خانه / زمینه ساز ظهور / اندیشه از زبان قرآن

اندیشه از زبان قرآن

فقط کافیست به برخی از آیات الهی توجه کنیم تا متوجه شویم که “اندیشه” چه نقش موثری در روند تکامل انسان دارد.

هدف از نزول قرآن ، انسان سازی و تربیت بشر است بنابراین منظور از «همه چیز» تمام اموری است که انسان برای پیمودن راه تکامل به آنها نیاز دارد اموری که تمامی جنبه‌های مادی ، معنوی ، فردی و اجتماعی او را در برمی‌گیرد . کافی است به دریای پرفیض قرآن سری بزنیم تا از گوهرهای ناب معارف آن بهره‌مند شویم .

از جمله مطالبی که در قرآن به طور تفضیل بیان شده ، مسائلی است که از رووس موضوعات  علم روانشناسی به شمار می‌رود .

یکی از امور مهم زندگی انسان «چگونه اندیشیدن » است . چرا که نحوه تفکر هر فرد به طور مستقیم بر احساسات و عملکردهای او تاثیر می‌گذارد و به این ترتیب ، شخصیت انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد .

اندیشه‌ی صحیح ، تفکری است که ابعاد بالقوه وجود انسان را به فعلیت برساند و او را به سوی رشد و فلاح رهنمون شود.

به میزانی که اندیشه مثبت داشته باشیم حیات طیبه روزیمان می‌شود از سلامت روح و روان برخوردار می‌شویم و از جنبه‌های مختلف زندگیمان لذت می‌بریم .

از سوی دیگر به میزانی که تفکرمان منفی باشد ، فقر ، نفرت ، گریز از خلق و دیگر اموری که در این راستاست دامنگیرمان می‌شود.

بنا به نقش مهمی که « اندیشه صحیح » در زندگی ما ایفا می‌کند، در محضر قرآن قرار می‌گیریم تا بیاموزیم که چگونه بیندیشیم .

«سوره مبارکه حمد»

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ (۲)

خداوند « رَبِّ الْعالَمینَ» است ، یعنی مربی و رشد دهنده تمام موجودات عالم هستی است پس مربی من هم هست .

طبق این آیه ، باوردارم که من هم قابل رشد و تربیت هستم، و خدای سبحان دائما مرا مشمول ربوبیت خود قرار می‌دهد .

اگر در مرحله‌ای از زندگی تصورم این باشد که : دیگر ازمن گذشته است و دیگر قابل اصلاح و تربیت نیستم ، دچار اندیشه‌ای نادرست شده‌ام .

تفکر صحیح این است که در هر مقطعی از زندگی، خود را تحت تربیت « رَبِّ الْعالَمینَ» قرار دهم ، و باور داشته باشیم که درهرمرتبه و مرحله‌ای که هستم ، قابلیت ارتقاء به مرحله‌ای بالاتر و والاتر را دارم .

در هر سنی که باشم تربیت پذیری‌ام جریان دارد و به فرموده‌ امیرالمومنین(ع) «اللهم انت الرب و انا المربوب» (مناجات مسجد کوفه)

اگر دائم به دیگران بگوییم : جوانهایمان را دعا کنید ، حاکی از تفکری اشتباه است. قرار نیست خودمان در سطحی از معرفت و معنویت متوقف شویم و جوانهایمان رشد کنند و بالا روند.

اندیشه درست این است که همه ما،‌در تمامی مقاطع زندگی، نیازمند رشد و تربیت هستیم.

اینکه تصور کنیم رشد و پیشرفت منحصر به گروه سنی خاص و با ویژگی‌های خاص است، اندیشه ناسالمی است که شریعت آن را امضا نمی‌کند .

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ (حمد/۵)
در این آیه مبارکه فعل‌های « نَعْبُدُ» و «نَسْتَعینُ» به صورت متکلم مع الغیر آمده است. گویی قرآن به ما می‌آموزد که برای حرکت‌های مثبت، باید با جمع‌های سالم همراه شویم .

برخی افراد مردم گریز و جمع گریزند، تصور می‌کنند توانایی‌ها و آموخته‌های خودشان برای پیمودن راه کمال و وصال کافی است ، و نیازی ندارند که به جمع خوبان بپیوندند .

اما این دیدگاه، تفکری است اشتباه . اندیشه صحیح این است که بپذیریم خداوند در جمع برکتی قرار داده که در حرکت‌های فردی ، از آن میزان برکت برخوردار نمی‌شویم. برای به ثمر رسیدن امور مثبت و ارزشمند ، باید با گروهی از خوبان همراه گردیم .

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (حمد/۶ )
« لاصلاه الا بفاتحه الکتاب» هیچ نمازی نیست مگر اینکه سوره حمد در آن خوانده شود .

به عنوان یک فریضه، بر همه امت پیامبر(ص) واجب است که در نمازهایشان این آیه را بر زبان جاری کنند و از خداوند هدایت را طلب نمایند .

خواندن همه ادعیه مستحب است و عبارت « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» ، دعایی است واجب.

طبق این آیه همه ما قابلیت هدایت پذیری داریم مگر نه خداوند امر نمی‌کرد در نمازهای روزانه‌مان این خواهش و طلب را مطرح کنیم .

اندیشه صحیح این است که باور کنم می‌توانم مسیر درست را بیابم و با طی طریق به مقصود برسم. باید این نیاز را به خدای سبحان اعلام کنم و رسیدن به مطلوب را طلب نمایم ، و خداوند همین درخواست را مقدمه وصول قرار خواهد داد.

تصور اشتباهی است که از ابتدا خود را ناکام تصور کنیم. گمان بریم که پا در راه می‌گذاریم ولی در نیمه مسیر می‌مانیم و به مقصود مان نائل نمی‌شویم .

ضمیر ناخودآگاه ما هوشیار است آنچه که در ذهنمان جای می‌دهیم و برزبانمان جاری می‌کنیم، به عنوان برنامه‌ای جدی ، توسط ضمیر ناخودآگاهمان پیگیری می‌شود. اگر بگوییم به مقصودت نمی‌رسی نمی‌رسد ، و اگر به او القا کنیم که طبق آموزش الهی، با درخواست از خداوند می‌توانی به مطلوبت که راه یابی ، به وصال نائل می‌شود .

هدایت به صراط مستقیم ، قرار گرفتن در خط اعتدال است، زندگی کردن به گونه‌ای که نه در آن طریق افراط پیش گرفته شود نه طریق تفریط .
حرکت در صراط مستقیم ، یعنی نه به خاطر امور ظاهری از امور باطنی کم بگذاریم ، نه از امور باطنی به خاطر امور ظاهری .

وقتی به عنوان یک فریضه ، هر روز باید از خدا درخواست کنیم ما را به صراط مستقیم هدایت کند ، به این معناست که همه می‌توانیم در خط اعتدال قرار بگیریم. اگراین قابلیت را نداشتیم ، به درخواست کردنش امر نمی‌شویم .

اگر هر روز بخواهند آب استخری را در یک استکان جای دهند ، کار عبثی است . همین طور هم اگر ما نمی‌توانستیم درزندگی اعتدال را رعایت کنیم و به ما دستور می‌دادند همواره از خدا بخواهیم « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» ، امری بود عبث و بیهوده .

صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

در فرهنگ قرآن ، نعمت به معنای موهبتی است که موجب راحت و لذت باشد . با قرائت سوره حمد در هر نماز، هر روز در محضر قرآن ، به خود یادآور می‌شویم که با اعتدال زندگی کردن ، لذت بخش است .

و از آنجا که بین لذت و خوشی و سختی تعارض وجود دارد ، پس هیچ کار درستی ، سختی ندارد، چرا که مملو از لذت است .

در اندیشه صحیح ، نه تنها معتدل بودن سخت نیست، بلکه برای انسان او ج لذت را به  همراه دارد، باید در باورهایمان ، لذت اعتدال را دریافت کنیم تا دیگر به نظرمان سخت و دشوار جلوه نکند .

غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ (حمد/۷)

اندیشه صحیح این است که هر کدام از ما، در هر موقعیت و شرایطی هستیم ، برای خود دو احتمال را در نظر بگیریم :

 ممکن است در پیمودن صراط مستقیم ثابت قدم نباشم .

 شاید در مسیر زندگی‌ام ، با زاویه‌ای انحرافی پیش می‌روم .

نکند تصور کنیم که چون از دوران کودکی در خانواده مذهبی بوده‌ایم، در میان جمع‌های سالم بزرگ شده‌ایم و با اطلاعات دینی و باورهای مذهبی زندگی کرده‌ایم ، دیگر امکان منحرف شدنمان وجود ندارد !

اگر نسبت به خود چنین دیدگاهی داشته باشیم ، دچار اندیشه‌ای ناصحیح شده‌ایم .

اجازه نداریم در هیچ مرحله‌ای از خودمان خاطر جمع باشیم . هنگامی که خیالمان از خودمان راحت شود ، همان زمان ، آغاز لغزش ماست . چرا که به دنبال آن، احساس استغناء از خدا، و از حفاظت و حمایت او خواهیم کرد و این امر ما را تا اوج انحراف پیش می‌برد.

همواره باید برای خود امکان انحراف و سقوط را در نظر بگیریم، تا بکوشیم در اعتقاداتمان ثابت قدم تر شویم و بیش از پیش برای حفظ دستاوردهای دینی و ایمانی‌مان به عروه الوثقای الهی متمسک گردیم .

«پایان سوره مبارکه حمد»

« الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (البقره /۳)»

( (پرهیزکاران) کسانى هستند که به غیب‏[ آنچه از حس پوشیده و پنهان است‏] ایمان مى‏آورند؛ و نماز را برپا مى‏دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبى که به آنان روزى داده‏ایم، انفاق مى‏کنند. (البقره /۳)  )

در فضای اندیشه صحیح ، انسان دارای افق دید گسترده‌ای است سطحی نگر نیست ، و تنها به امور نزدیک و دردسترس توجه ندارد .

با تفکر درست، فرد تنها به ظاهر امور بسنده نمی‌کند ، در شمار« یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» است و با اعتقاد به عالم غیب ، به امکانات بی‌نهایت پشت پرده این دنیا اعتماد دارد .

اگر چنین دیدگاهی داشته باشیم ، دیگر درعرصه عمل کم نمی‌آوریم. باور داریم که درکنار نیات پاک و عملکردهای مثبت ما، نیروهای زیادی دست اندرکارند تا به زمان ، توان و امکانات ما برکت دهند و زمینه‌های موفقیت را برایمان فراهم آورند .

قائلیم که خداوند دو ملک را همراه همیشگی ما قرار داده است ، و به نیروهای ملکوتی بسیار فرمان داده است تا مسؤول خدمت رسانی به کسانی باشند که در راه او گام برمی‌دارند .

در سایه ایمان به غیب ،کارآرایی مومن چندین برابر می‌شود، و به یاری باور و اعتقادش ، می‌تواند نسبت به دیگر افراد ، برنامه‌ریزی‌های کاملا متفاوت داشته باشد .

مرحوم علامه امینی در کتاب «الغدیر» ذکر کرده بودندکه امیرالمومنین (ع) شبی هزار رکعت نماز می‌خواندند گروهی این نقل را انکار کردند و گفتند چنین امری امکان ندارد !

علامه امینی به دنبال این اعتراض ، مدتها هزار رکعت نماز خواندند تا ثابت کنند وقتی فردی غیر معصوم قادر به این کار است ، انجامش برای امام (ع) استعبادی ندارد .

این تاثیر اعتقاد به عالم غیب است .

مرحوم ملاصدرا با استناد به روایت «قلب المؤمن عرش الرحمن» می‌فرماید: وقتی قلب مومن عرش خداوندباشد ، دارای قابلیت‌های بی‌نهایت است .

اعتماد به خدای سبحان به عنوان قدرتی لایزال ، و احساس بهره‌مندی از توانی بی‌پایان ، اندیشه رشد آفرینی است که تنها در سایه «ایمان به غیب» حاصل می‌شود .
« الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (البقره/ ۳)»

در روانشناسی مطرح می‌کنند که « احساس شایسته بودن» از ویژگی‌های اندیشه صحیح است ، و احساس ناشایستگی به عنوان تفکری منفی تلقی می‌شود.

« وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» : خداوند با این تعبیر ما را متوجه این حقیقت می‌کند که می‌توانیم نیازهای دیگران را تامین کنیم و از آنچه خدای منان در اختیارمان قرار داده برای پرکردن خلأها استفاده کنیم .

زمانی که نسبت به خودمان این تصور را داشته باشیم که برای دیگران کارآیی داریم ، احساس شایستگی می‌کنیم .

این نفع رسانی می‌تواند حتی در حد اجابت دعاهایم باشد . هر روزی را به پایان می‌رسانم ، تصور کنم بسیاری از افرادی که آن روز توفیق ترک معصیت، توفیق همراهی با دوستان خوب، توفیق فرزنددار شدن و … با دعای من بوده . در دعاهایم برای همه طلب خیر کرده‌ام ، و امروز آن امور برای گروهی محقق شده است .

وقتی تنها برای خودم در خواست نمی‌کنم دعایم برای دیگران مستجاب می‌شود ، چرا که زبان دعاگوی من ، در مورد خودم مرتکب گناه شده است نه دیگران .

از ویژگیهای اندیشه صحیح این است که انسان خود را مفید و توانمند می‌یابد در فرهنگ دینی ما بنابراین است که حتی پیرها و سالخوردگان ، خود را عاجز و ناکارا نبینند .
طبق روایات معصومین «البرکه‌ مع اکابرکم» . در دوران پیری میزان توانمندی ظاهری فرد کم می‌شود ولی خداوند برکات دیگری در وجودش قرار می‌دهد . به عنوان مثال ، بر این باوریم که وقتی سالخورده‌ای در مجلسمان حضور داشته باشد به حرمت موی سپید او دعای آن جمع مستجاب می‌شود .

حتی در اوج ناتوانایی‌های جسمی ، قرار نیست احساس عجز و ناکارآیی بر فرد غالب شود. باید باورداشته باشد قابلیت‌های دیگری دارد که او را برای دیگران وجودی شایسته و مفید قرار می‌دهد .

«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (البقره/۶)»
(کسانى که کافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏کند که آنان را(از عذاب الهى) بترسانى یا نترسانى؛ ایمان نخواهند آورد.)

گروهی به آنچه که مؤمنین باور دارند ، کافرند. مؤمنین به خداوند و عالم غیب ایمان دارند ، به رحمت فراوان، حکمت بی‌پایان و علم بی‌انتهای خدا معتقدند. «کفروا» کسانی هستند که به خاطر عدم اعتقاد به این امور ، افکاری نادرست دارند و دیدگاه‌های اشتباهشان موجب می‌شود عملکردهایی نادرست را در پیش گیرند . در نتیجه ، خداوند بر دلها و گوشهایشان مهر می‌زند تا قادر به درک حقایق الهی نباشند . « خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (البقره/۷) »
(خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهایشان پرده‏اى افکنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (البقره/۷)  )

از این آیه مبارکه می‌آموزیم که زیر بنای اعمال غلط ، افکار غلط است. اگر صاحب اندیشه ناصحیح باشیم ، به وادی عملکردهای نامناسب هم کشیده می‌شویم .

« وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ (البقره/۱۱) »
(و هنگامى که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» مى‏گویند: «ما فقط اصلاح کننده‏ایم»!(البقره/۱۱)  )

امام صادق (ع) فرمودند : معاویه  افراد زمان خودش را در آموختن ایمان آزاد گذاشت ولی اجازه نداد شرک را بشناسد ، چرا که با شناخت آن متوجه می‌شدند معاویه مشرک است .

برای شناخت هر امری  باید ضدش را هم خوب بشناسیم ، تا به شناختی کامل برسیم .

خداوند در آیه ۱۱ سوره مبارکه بقره ، ما را با اندیشه‌ای ناصحیح آشنا می‌کند تا از این طریق به سوی تفکر درست رهنمون شویم .
یکی از دیدگاه‌های اشتباه این است که انسان قائل باشد تنها خودش کار درست و ارزشمند انجام می‌دهد و دیگران را قبول نداشته باشد . اینکه خود را فاعل در خیرات بداند و سایرین را منفعل در کار صحیح، او مجبور است برای تثبیت این اندیشه‌ نادرست دیگران را رد ‌کند تا خود را اثبات نماید، اما انسان در اندیشه صحیح ، با اثبات خوبان در حقیقت خود را اثبات می‌کند . و این تفکری است که می‌تواند فرد را تا بی‌نهایت پرواز دهد .

« الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً … (البقره/۲۲) »
(آن کس که زمین را بستر شما، و آسمان‏[ جو زمین‏] را همچون سقفى بالاى سر شما قرار داد؛ و از آسمان آبى فرو فرستاد … (البقره/۲۲) )

انسانی که دارای اندیشه صحیح است همه نظام عالم را در خدمت خودش می‌بیند هیچگاه تصور نمی‌کند که «العیاذ بالله» خدا برایش کاری نکرده ، یا برایش کم گذاشته است .

انسانی که دارای اندیشه صحیح است باور دارد که از نعمات بسیاری برخوردار است ،و تمام کائنات را در خدمت خود می‌بیند .

در تصور او ، خدای سبحان برای انجام هر حرکت مثبتی نیروها و امکانات فراوانی را در خدمت او قرار داده است .

انسان الهی ، احساس ضعف و فقر نمی‌کند، باور دارد که خالقش در خلقت او العیاذ بالهب نقصانی روا نداشته ، زمین را با همه وسعتش در خدمت او آورده و آسمان را با تمام گستردگیش سقف بالای سر او قرار داده است .

با اندیشه صحیح ، انسان کلان نگر است ، نه خرد نگر . تمام نعماتش را بزرگ و وسیع می‌بیند (لَکُمُ الْأَرْضَ)
خداوند مقرر نکرده که تنها قسمتی از زمین در خدمت یک فرد قرار گیرد و دیگر قسمتها به او خدمات رسانی نداشته باشد ، یا اینکه هر کس تنها بتواند در بخشی از زمین زندگی کند و به او مجوز خروج از آن منطقه داده نشده باشد .

نکته قابل تامل دیگر ، تقدم «لکم» بر «ارض» است . نفرموده « جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً» خداوند سبحان قبل از اینکه از «زمین» صحبت کند ، «لکم» را مطرح کرده است ، یعنی فقط برای شما زمین را آفریدم . نه اینکه تصور کنید خواستم زمینی باشد تا آن را مکانی برای حیات انسانها، حیوانها و نباتات قرار دهم ، و محل آمد و رفت ملائک باشد .
زمین را تنها برای انسان آفریدم و فقط اوست که در این امر موضوعیت دارد و بقیه طفیل او هستند .

در اندیشه صحیح انسان به این باور می‌رسد که به عنوان خلیفه الله چقدر شایستگی دارد که خداوند در نظام عالم همه چیز را برای او قرار داده است .

« وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَهٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ (البقره/۲۵) »
(به کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، بشارت ده که باغهایى از بهشت براى آنهاست که نهرها از زیر درختانش جاریست. هر زمان که میوه‏اى از آن، به آنان داده شود، مى‏گویند: «این همان است که قبلا به ما روزى داده شده بود.(ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالیتر است.)» و میوه‏هایى که براى آنها آورده مى‏شود، همه(از نظر خوبى و زیبایى) یکسانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود. (البقره/۲۵) )

آیه مبارکه به اهل بهشت اشاره دارد که هر رزقی در اختیارشان قرار می‌گیرد ، می‌گویند قبلا از آن بهره‌مند بوده‌ایم، زندگیمان همیشه پرثمر بوده و همواره از نتیجه کارهایمان برخوردار می‌شدیم.

در اندیشه صحیح، انسان باور دارد که تمام تلاش‌ها و حرکتهای مثبتش ثمر دارد، و هیچگاه زندگیش را فاقد نتیجه نمی‌بیند .

در اندیشه صحیح فرد یقین دارد که هیچ کاری بدون ثمر نیست و هر توفیقی روزیش می‌شود نتیجه بخش است . گاهی این نتیجه را زود دریافت می‌کند و گاهی ثمردهی‌اش به زمان طولانی نیاز دارد .

ممکن است نسل‌های آینده او از ثمره کارش بهره‌مند شوند و یا حتی در عالم دیگر از نتایجش برخوردار شود .

در دیدگاه انسانی با تفکر درست ، حتی گفتن یک ذکر نمی‌تواند بی‌نتیجه باشد و یقینا آثار مادی و معنوی خاص را به دنبال دارد .

« کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (البقره/۲۸)»
(چگونه به خداوند کافر مى‏شوید؟! در حالى که شما مردگان(و اجسام بى‏روحى) بودید، و او شما را زنده کرد؛ سپس شما را مى‏میراند؛ و بار دیگر شما را زنده مى‏کند؛ سپس به سوى او بازگردانده مى‏شوید. (البقره/۲۸)  )

از خصوصیات دیگر اندیشه صحیح این است که تغییرات را برای انسان قابل مشاهده می‌کند .

اینطور نیست که فرد از خودش ناراضی باشد ، عملکرد‌هایش را نپسندد و همه امور اطرافش را منفی ببیند و ناشی از بدشانسی بداند و … بگوید همیشه اینگونه بودم و هستم .

کسی که از اندیشه صحیح برخوردار است دائما تغییرات را در خود احساس می‌کند و می‌داند در مسیر رو به کمال ، در حال تحول است .

تفکر مثبت ، بستری است برای مشاهده تغییرات کمالی و الطاف الهی .

گاهی نسبت به اموری خاص ما ذهنیتی منفی داریم و نمی توانیم کل آن فکر را از ذهنمان خارج کنیم .در چنین شرایطی باید بتوانیم آن اندیشه منفی را در جهتی مثبت و سازنده سوق دهیم .

ما در عصری زندگی می کنیم که زباله ها بازیافت شده و به شکل مواد قابل استفاده در می آید ، حتی با کمک زباله ها برق تولید می شود .

افکار منفی در حکم زباله های وجود ما هستند ،باید بدانیم چگونه با افکار ناصحیحمان برخورد کنیم تا برایمان آثار مثبتی به همراه داشته باشند و زمینه ی لازم را برای رشدمان فراهم آورند .

در حقیقت باید قادر باشیم از ذهنمان به عنوان پالایشگاه افکار منفی استفاده کنیم . به عنوان مثال ، باید بپذیریم نمی توانیم در هر زمینه ای که مایلیم موفق شویم ، پس لازم است که در ذهنمان شکست را پیش بینی کنیم ، احتمال شکست ،ظاهرا اندیشه ای منفی است که ما را آزار می دهد ولی اگر با آن برخورد مناسبی داشته باشیم ،می تواند برایمان رشد آفرین باشد .

در نگاه اول ، شکست امری نازیباست . ولی اگراز آن به عنوان تجربه ،درس عبرت و پلکان رشد استفاده کنیم می تواند راهی برا یارتقاء به سطح کمالی بالاتر باشد .

سوره مبارکه بقره آیه ۳۸  « قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون‏» « گفتیم: «همگى از آن، فرود آیید! هر گاه هدایتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پیروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»»

آیه خطاب به آدم ، حوا و ابلیس است که به آن ها امر می کند از بهشت بیرون روند . بعد از این فرمان ، آدم و حوا به زمین هبوط می کنند اما نه با طیفی از ملائک بلکه همراه با شیطانی که عامل سقوط آن ها بوده است .

اجتماع با دشمن ، آزاردهنده است ، اما خداوند در این آیه کریمه به آدم علیه السلام می آموزد که چگونه د راین امر با اندیشه ای صحیح همراه باشد .

آدم علیه السلام در فضایی کاملا منفی قرار می گیرد که معیت با شیطان رجیم است اما به این تصور که ما هم برای همیشه رانده شده ایم و دیگر بازگشتی به عالم بالا نداریم . نا امید نمی‌شود.

او از قسمت اهبطوا گذر کرده و هم ّ اش را به قسمت تبع هدای معطوف می کند .

در اندیشه مثبت ،نباید روی بخش مشکل دار زندگی توجه کرد ،همراهی با شیطان نفس ، امر سختی است اما باید باور داشته باشیم خدایی که معیت این شیطان را برایمان رقم زده است هدایتی خاص را هم در اختیارمان می گذارد تا با تبعیت از آن بتوانیم با شیطان مقابله کنیم ، از وسوسه هایش در امان بمانیم و بر او غالب شویم .

در تفکر صحیح  ،باور داریم در زمان که خدای سبحان ما را در فضای مشکلات قرار می دهد ، راهکار خروج از آن را هم در اختیارمان می گذارد .

فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون: انسان در پرتو اندیشه صحیح نه نگران آینده است و نه محزون و غصه دار گشذته نه با رویاهایش زندگی می کند و نه با خاطراتش .

انسان الهی عمل گرا است ، در حال زندگی می کند و به دنبال این است که مسئولیت و وظیفه ای که به عهده دارد ،به بهترین وجه انجام دهد .

در آیه مبارکه تبع هدای از هدایتم تبعیت کند ذکر شده است ، و خداوند نفرموده  سمع هدای راهنمایی ام را بشنود ، صحبت از گام برداشتن در مسیر هدایت و طی طریق سعادت است ، نهصرف دانستن و دریافتن.

انسان دارای اندیشه صحیح ، پس از علم به دنبال عمل می رود و با راهیابی به طریق کمال ، راه هدایت را می پیماید. یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ.

سوره مبارکه بقره آیه ۴۵ « وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین‏» « از صبر و نماز یارى جویید؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید؛) و این کار، جز براى خاشعان، گران است. »

صاحبان اندیشه مثبت خود را مستغنی از کمک نمی دانند و برای استعانت ،احساس  نیاز می کنند که به منبعی بی کران بپیوندند.

به اذن خدای سبحان ، این کمک رسانی به فرد – صبر- است یعنی مقاومت درونی اش.

 در تفکر صحیح انسان باور دارد که مقاوم است . می داند صبر چیزی نیست که از طریق شرایط بیرونی کسب شود ، نیرویی است که باید در درون خود کشفش کند .

انسان الهی این مقاومت را درون خود شناسایی می کند و برای رشد و تعالی اش از آن بهره می گیرد .

این که خداوند ما را امر کرده که ا زمحرمات اجتناب کنیم ، به این معناست که همه ی ما قدرت کف نفس و مقاومت در برابر گناه را دارا هستیم ، این استقامت ، اواتایی است که خدای سبحان به همه ی ما ارزانی کرده است .

با این دیدگاه ، دیگر به خود اجازه نمی دهیم که در برابر مشکلات احساس ضعف و عجز کنیم .

بگوییم نمی توانیم ، نمی کشیم … و بی تابی کنیم ! در وجود همه ی ما قوت وقدرتی است که با بهره گیری از آن ، در سختی ها احساس توانمندی خواهیم کرد .

عامل دیگری که به انسان یاری می رساند صلوه است به عنوان نمادی از وصل به حق

– در اندیشه‌ی صحیح، فرد تنها به استعدادهای درونی و توانائی‌های فردی خود اکتفا نمی‌کند. انسان الهی می‌داند که باید به مبدئی نامتناهی بپیوندد و از قدرت بی‌انتهای او یاری گیرد.

– فردی خدمت مرحوم نخودکی رفت و به ایشان گفت: توصیه‌ای بفرمائید تا با عمل به آن در امور دنیوی و اخروی‌ام موفق باشم .مرحوم نخودکی در جواب گفتند: نماز اول وقت بخوان.

– اولین مرحله‌ برای نائل شدن به هر موفقیتی، وصل به حق است اگر در ارتباط با خالق کم بگذاریم و سستی کنیم در عرصه‌ی عمل کم می‌آوریم.

– صاحب اندیشه‌ی صحیح، وصل به خدا و اولیاء الله را کلید موفقیت زندگی‌اش می‌داند. و صاحب تفکر نادرست تنها روی قابلیت‌ها و توانائی‌های خودش حساب باز می‌کند.

*      *      *

سوره مبارکه بقره آیه ۴۷  « یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ »« اى بنى اسرائیل! نعمتهایى را که به شما ارزانى داشتم به خاطر بیاورید؛ و(نیز به یاد آورید که) من، شما را بر جهانیان، برترى بخشیدم. »

نماد دیگر اندیشه‌ی صحیح این است که نعمات خاص خداوند را یادآور شویم.

– کسی که دارای تفکر مثبت است همه‌ی لطف‌های خدا را عمومی نمی‌بیند باور دارد از امتیازات زیادی برخوردار است که طیف وسیعی از آن بی بهره‌اند. و این اعتقاد به الطاف خاص الهی، انسان را به سوی عملکردهای خاص سوق می‌دهد و بستری مناسب را برای رشدش فراهم می‌کند

– چنین فردی اینگونه نگاه نمی‌کند که: خدا به همه روزی می‌دهد، به من هم روزی داده؛ همه را حفظ می‌کند، مراهم حفظ کرده!و…

– صاحب اندیشه‌ی صحیح باور دارد که در خیلی زمینه‌ها تافته‌ی جدا بافته بوده او توجه‌اش را به نعمت‌هایی معطوف می‌کند  که بسیاری از افراد از آن‌ها بی‌بهره‌اند.

– به عنوان مثال به این نکته توجه دارد که در بین امت اسلام خیلی‌ها سنی‌اند و خدا به او منّت گذاشته، و شیعه بودن را روزیش کرده است. از بین فامیل و اقوامی که همه با مشغله‌های دنیا سرگر‌م‌اند به او این امتیاز را داده که با دوستانی ارزش‌گرا، هدفمند و آخرت طلب همراه باشد…

– در اندیشه‌ی صحیح علیرغم اینکه انسان خود را در زمینه‌های متعددی ممتاز می‌بیند این الطاف و مواهب خاص موجب عجب و غرورش نمی‌شود چرا که آن موارد را رهاورد شایستگی‌ها، توان‌ها و تلاش‌های خود نمی‌داند بلکه همه را به عنوان نعمات خاص خداوند می‌بیند که به سبب فضل‌اش به او ارزانی داشته نه به جهت عدل‌اش.

بنا بر نقش مهمی که چگونه اندیشیدن در زندگی ما ایفا می کند،در محضر کلام الله قرار می گیریم تا از طریق آیات قرآن درست اندیشیدن را بیاموزیم،افکار منفی را از خود دور می کنیم و در سایه ی اندیشه های صحیح ، بالندگی را در پیش گیریم .

سوره مبارکه بقره «وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ (۴۹)»

« و(نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم؛ که همواره شما را به بدترین صورت آزار مى‏دادند: پسران شما را سر مى‏بریدند؛ و زنان شما را(براى کنیزى) زنده نگه مى‏داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود. »

صاحبان اندیشه صحیح به یاد می آورند که چه بسیار در معرض ابتلائات و امتحانات خاص  قرار گرفته اند و به لطف خدای سبحان،به سلامت آن مهلکه ها را پشت سر گذاشته اند.

این افراد باور دارند در مراحل مختلف زندگی ،علی الدوام خطرات اعتقادی و عملی در کمینشان بوده. اما در کنار این امور خطیر، لطف خداوند را در جای جای زندگیشان می یابند که موجب نجات آن ها ،و عبورشان از این مراحل شده است.

اگر به گذشته خود نظر بیفکنیم و سال های عمرمان را باز نگری کنیم،درمی یابیم بسیاری از ضد ارزش ها بر سر راه زندگیمان قرار گرفته،بستر معصیت های فراوانی بر ایمان فراهم شده و لغزشگاههای بسیاری را تجربه کرده ایم،اما گویی دستی غیبی به یاریمان آمده و مانع لغزشمان در این مسیر شده است.«نجیناکم»

در تفکر منفی ،انسان صرفا مهلکه ها را به یاد می آورد و با مرور خطرات زندگی ، نگرانیش برای ادامه راه بیشتر می شود.

اما کسی که از اندیشه صحیح برخوردار است، توجهش را به عنایت ها و حمایت های خدای سبحان معطوف می‌کند، و به یاد می آورد که در سختی های زندگی همواره مشمول الطاف خداوند بوده ، وپس از هر مهلکه ای ،برایش فضا سازی خاصی صورت گرفته که او را از خطرات حفظ کرده است.

***

سوره مبارکه بقره وَ « ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (۵۷)»

« و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم؛ و«من» [ شیره مخصوص و لذیذ درختان‏] و«سلوى» [ مرغان مخصوص شبیه کبوتر] را بر شما فرستادیم؛ (و گفتیم:) «از نعمتهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى داده‏ایم بخورید!» (ولى شما کفران کردید!) آنها به ما ستم نکردند؛ بلکه به خود ستم مى‏نمودند. »

در اندیشه منفی افراد یا به نعمات خاص الهی توجهی ندارند یا از آن ها استفاده نمی کنند، که در هر صورت به خود ظلم روا می دارند.

اما در اندیشه صحیح،انسان الطاف ویژه خداوند را مورد توجه قرار می دهد و از آن ها بهترین بهره را میبرد.

 «سایه» در آیه مبارکه، نماد آسایش است . زندگی آرام و دور از اضطراب ،نعمت بزرگی است که باید به بهترین وجه از آن استفاده کنیم، و در وادی بندگی حق بهتر و سریع تر از دیگران به پیش رویم.

 «سایبان قرار دادن در بالای سر» نشان از آرامش فکری است.زمانی که خداوند منان ما را از بسیاری دغدغه های ذهنی دور نگه داشته و در امور دنیوی برایمان راحت رقم زده است،باید ایفای مسئولیت هایمان با دیگران متفاوت باشد.

«نزول مائده های آسمانی» تعبیر لطیفی است برای رزق های علمی و معرفتی ،که خداوند از عالم بالا برایمان نازل می کند . در صورتی از اندیشه و دیدگاهی صحیح برخورداریم که از نعمت های وسیع و روزی های طیب استفاده کنیم و قدر خوشی ها و آسایش های زندگیمان را بدانیم تا بتوانیم بیش از پیش در آسمان موفقیت به پرواز در آییم.

در اندیشه ناصحیح، فرد به لطف ها و نعمت های خاص زندگی اش توجهی ندارد و به همین دلیل بهره خاصی هم نمی برد. صاحب چنین تفکری ، تصور می کند برای استفاده از شرایط مساعد زندگی فرصت های زیادی دارد. بنابراین قدر آرامش، آسایش و زندگی بی دغدغه اش را نمی‌داند و از فضاهای مناسب استفاده لازم را نمی برد.

در تفکر نا صحیح علاوه بر این که فرد از نعمات خاصش استفاده نمی کند،جابجا کاری هم دارد.

به عنوان مثال شخصی از شرایط خانوادگی سالم، پر مهر و رشد آفرین برخوردار است. اما وقتی اطرافیانش در وضعیت سخت و مشکلی قرار می گیرند ، آن قدر غصه تلخ کامی های آن ها  را می‌خورد که شیرینی زندگی خودش از دست می رود. و این نشانی از اندیشه منفی است.

دیدگاه درست این است که وقتی زندگی فردی مورد عنایت خاص خداوند قرار گرفته است،حق این لطف را ادا کرده و فکری و عملی قدردان شرایط لذت بخش زندگی اش باشد، و در عین حال برای رفع مشکل اطرافیانش از هیچ کمک و خدمتی دریغ نکند.

***

سوره مبارکه بقره «وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (۶۳)»

 « و(به یاد آورید) زمانى را که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بالاى سر شما قرار دادیم؛ (و به شما گفتیم:) «آنچه را(از آیات و دستورهاى خداوند) به شما داده‏ایم، با قدرت بگیرید؛ و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید(و به آن عمل کنید)؛ شاید پرهیزکار شوید!»

خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ : صاحب اندیشه صحیح، هر آنچه که از جانب حق به او داده شده است محکم می گیرد.هر نعمت،هر مسئولیت و هر توفیقی که به او ارزانی شود ، قدر می داند و با قوت حفظش می کند.چنین شخصی می داند نعمت طالب علم شدن ،مسئولیت مادری کردن و وظایف همسر بودن و…همه اموری که به او سپرده شده مواهبی ارزشمند است که باید با تمام توان برای به ثمر نشستنش تلاش کند. همان طور که با دست آغشته به صابون یک ظرف کریستال گران قیمت را نمی گیریم تا لیز نخورد و نشکند.باید لطف های خداوند را هم محکم بگیریم و مراقب همه خطرات باشیم تا اسیر وساوس شیطان نشویم و نعمتمان را از دست ندهیم.

صاحب اندیشه صحیح بر آن است تا از همه توانی که در وجودش به ودیعت گذاشته شده نهایت بهره را ببرد تا بتواند داده های خدای منان را پاس بدارد.

 ***

سوره مبارکه بقره « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خاسِئینَ (۶۵) » « به طور قطع از حال کسانى از شما، که در روز شنبه نافرمانى و گناه کردند، آگاه شده ‏اید! ما به آنها گفتیم: «به صورت بوزینه‏ هایى طردشده درآیید!»

آیه به ماجرای مسخ شدن گروهی از بنی اسراییل اشاره دارد. فرمان خداوند برای یهود ، وجوب تعطیل کردن روز شنبه بود. گروهی از آنان که در ساحل دریا زندگی می کردند امر شدند که روزهای شنبه ماهی نگیرند ، از قضا در این روز هفته ماهی های زیادی بر سطح آب ظاهر می‌شدند . حرص به مادیات موجب شد ساحل نشینان حیله ای به کاربرند  و روزهای شنبه هم ماهی گیری کنند.

خداوند به جرم این نافرمانی آن ها رامسخ کرد و چهره هایشان را از صورت انسانی به شکل حیوانی تغییر داد .

صاحب اندیشه صحیح امور مختلفش را از هم تفکیک می کند . زمان کار ، به امورش مشغول است و هنگام تعطیل ، وقت و فکرش را از مسائل کاری فارغ می کند ،

در حیطه اندیشه باید هرکاری فایل خودش را داشته باشد . باید یاد بگیریم در هر زمان وظیفه خاص همان زمان را انجام دهیم .

 روز تعطیل به استراحت ، تفریح و تنوع نیاز داریم . اگر تعطیلاتمان را هم با برنامه های شغلی پرکنیم ،در حقیقت دچار کارزدگی شده ایم .

در زمانی که باید ذهنمان را از مشغله‌های هفتگی فارغ سازیم آن را درگیر امور کاری می‌کنیم ، در نتیجه صاحب افکار مشوش و مضطرب می شویم و این ناآرامی باطنی ، تشویش ظاهری را هم برایمان به دنبال خواهد داشت .

 انسان دارای اندیشه صحیح زمانی که به کاری خاص مشغول است ، ذهنش را درگیر امور دیگر نمی کند . به عنوان مثال هنگام نماز با توجه کامل به عبادتش می‌پردازد و ذهنش را از دغدغه های روزه مره فارغ می کند ؛ از سوی دیگر ، زمان پرداخت به برنامه های روزانه‌اش نگران نیست که نکند وقت نماز و عبادت که فرا رسید ،حضور قلب لازم را نداشه باشد!

صاحب اندیشه صحیح ، زندگی ای  آرام و فرح بخش دارد چرا که امورش‌ را کاملا از هم تفکیک می‌کند و زمانی را که به برنامه ای اختصاص می دهد ، نیرو ،وقت و فکرش را در همان راستا صرف می کند و با تمام توجهش به آن امر خاص می‌پردازد .

سوره بقره ـ آیه ۷۸ : ” وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاَ یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلاَّ أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ”

« و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى‏دانند؛ و تنها به پندارهایشان دل بسته ‏اند.»

در این آیه اندیشه ای ناصحیح مطرح شده است که از طریق آن به اندیشه درست رهنمون می شویم.

خداوند گروهی از دنیاطلبان یهود را معرفی می کند که قرآن را در حد آرزوهای خود می دانستند و درگیر وهم و گمان خودشان بودند.

طبق این آیه ، صاحبان اندیشه ناسالم انسان هایی پندار گرا هستند که از واقع بینی فاصله     گرفته اند، و با آرزوهای ظنّی و گمانهایی که قابل تحقق نیست زندگی می کنند .این افراد برای خود دنیایی خیالی ساخته‌اند و در آن با تصورات باطل خویش دل خوش اند .

اندیشه صحیح اقتضا می کند تا به واقعیتها توجه کنیم ، به دنبال حقایق باشیم و برای رسیدن به ایده آل هایمان ، ابزار و امکاناتاتی را  که در اختیار داریم در نظر بگیریم.

اگر در شرایط غیر از این به سر بریم، با گمان ایمان زندگی کنیم و در تخیلاتمان متوقف شویم، دچار تفکر یهودی شده ایم و با اندیشه و باوری اشتباه درگیریم.

* * *

سوره بقره ـ آیه ۸۰ : ” وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَهً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ “

« و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزى، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانى از خدا گرفته‏اید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى‏ورزد- یا چیزى را که نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید»؟»

این گروه از یهود به دنبال پندارگرایی های باطلشان ، ادعایی خلاف را مطرح می کنند . به این باورند که دوره عذابشان محدود است و گرفتار آتش قهر خدا نمی شوند ، مگر چند روز .

اگر انسان گرفتار توهمات و تصورات اشتباه باشد و فرضیه ای نابجا را در ذهنش جای دهد ، دچار خودبینی می شود و به دنبال این خودبینی ، ادعاهایی نابجا را مطرح می کند.

به عنوال مثال شخص سیّدی که تصور کند به خاطر انتسابش به اهل بیت (ع) در قبال گناهانش عذاب نمی شود یا دوره عذابی محدود دارد ، دچار پنداری غلط شده است . طبق این تفکر، ابولهب هم که منتسب به هاشم است نباید عذاب شود ! در صورتی که خداوند می فرماید :”تبّت یدا ابی لهب و تب”

در اندیشه صحیح ، به میزانی که خلاف انجام می دهیم ، خود را مستحق عقوبت الهی می دانیم ، و قائلیم که بین گناه و عذابمان تلازمی وجود دارد .

این طور نباشد که تصور کنیم به عنوان محبّ امیرالمؤمنین (ع) از امتیازی خاص برخورداریم ، و خدای ارحم الراحمین ما را مورد قهر و عذاب قرار نمی دهد!

در اندیشه صحیح باور داریم به میزانی که خلاف انجام می دهیم مستحق عقوبت هستیم.

از حضرت موسی بن جعفر (ع) نقل است که فرمودند : ” إنّ القبیح من کل احد قبیح و منک اقبح لمکانک منّا. إنّ الحسن من کل أحد حسن و منک أحسن لمکانک منّا ” عمل قبیح از هرکسی زشت است اما از تو زشت تر است به دلیل ارتباطی که با ما داری،خوبی از هرکسی خوب است اما از تو خوب تر است به دلیل ارتباطی که با ما داری.

وقتی به عنوان محبّ اهل بیت (ع) از ما خطایی سرزند ،سزاور عقوبت بیشتری هستیم .باید باور داشته باشیم خدای ارحم الراحمین أشد المعاقبین هم  هست .اینکه تنها رحمت خدا را درنظربگیریم و بگوییم چند صباحی بیشتر مورد عذابش قرار نمی گیریم ،تصوری اشتباه است.

در زندگی ممکن است مرتکب خطاهایی بشویم که در زمانی کوتاه انجام می شود ، ولی تا سالیان سال آثار ماندگار دارد.اگر در یک دقیقه پشت سر کسی نمامی کنیم ،یک عمر از من رنجیده خاطر است.با عملکردی که در یک لحظه دارم ، می توانم کل زندگی کسی را به آتش بکشم.با یک تصمیم گیری در حداقل زمان ، می توانم برای سالها به جمعی خیر برسانم یا خیر را از آنها سلب کنم .

اگر در این حد برای خود اعتبار قائل باشم ، می دانم هرلحظه حیاتم با ارزش و قیمتی است و مراقب تمامی لحظات زندگیم خواهم بود.

* * *

 سوره بقره ـ آیه ۸۵ : ” ثُمَّ أَنتُمْ هَؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَکُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِیقًا مِّنکُم مِّن دِیَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَیْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن یَأتُوکُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ “

« اما این شما هستید که یکدیگر را مى‏کشید و جمعى از خودتان را از سرزمینشان بیرون مى‏کنید؛ و در این گناه و تجاوز، به یکدیگر کمک مى‏نمایید؛ (و اینها همه نقض پیمانى است که با خدا بسته‏اید) در حالى که اگر بعضى از آنها به صورت اسیران نزد شما آیند، فدیه مى‏دهید و آنان را آزاد مى‏سازید! با اینکه بیرون ساختن آنان بر شما حرام بود. آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان مى‏آورید، و به بعضى کافر مى‏شوید؟! براى کسى از شما که این عمل(تبعیض در میان احکام و قوانین الهى) را و به بعضى کافر مى‏شوید؟! براى کسى از شما که این عمل(تبعیض در میان احکام و قوانین الهى) را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار مى‏شوند. و خداوند از آنچه انجام مى‏دهید غافل نیست. (۸۵) »

در این آیه خدای سبحان گروهی را که اندیشه‌ای نادرست دارند مورد سرزنش قرار می‌دهد. این افراد کسانی هستند که برخی از امور صحیح را قبول دارند و بعضی دیگر را نمی پذیرند، بخشی از قرآن را قبول دارند و بخش دیگرش را رد می کنند ، گویی بعضی از آیات در نظر آنها مکفور است و مورد توجه قرار نمی گیرد.

 صاحب اندیشه صحیح به همه حقایق الهی بها می‌دهد و کل شریعت را می‌پذیرد. در نظر چنین فردی، دین مانند پازل بزرگی است که همه امور و احکام آن با هم مرتبط است.

ربط مسائل و امور مختلف تا آن جاست که باور داریم حتی حالات و خلقیات ما در کیفیت عباداتمان اثر می گذارد. اگر در ارتباط با دیگران بدخلق باشیم، هنگامی که در محضر حق قرار می گیریم حال عبادی مناسبی نداریم. در اندیشه دینی قائلیم که همه امور به هم مربوط است و باید کل حقایق الهی را در کنار هم بپذیریم، وبر مبنای منفعت شخصی و سلیقه فردی در رد و قبول مسایل دینی و معارف قرآنی نظر ندهیم.

* * *

 سوره بقره ـ آیه ۸۸ :” وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ “

« و(آنها از روى استهزا) گفتند: دلهاى ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چیزى نمى‏فهمیم. آرى، همین طور است!) خداوند آنها را به خاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته، (به همین دلیل، چیزى درک نمى‏کنند؛) و کمتر ایمان مى‏آورند. (۸۸) »

یکی دیگر از خصوصیات مذموم یهود این است که قائل اند قلب‌هایشان محدود است و گنجایش امور بیشتری را ندارد. و این دیدگاه اندیشه‌ای ناصحیح است .

اگر کسی در برابر هر امر معنوی ، روحانی و اخلاقی تازه ای که به او عرضه می شود موضع گیری منفی داشته باشد ،آن را نپذیرد و تصور کند برای رشد بیشتر کشش ندارد،گویی شخصیتش را در غلافی قرار داده است .

در اندیشه صحیح ظرفیت وجودی فرد بی نهایت است . ” قلب المؤمن عرش الرحمن” ، وقتی فرد قلبش را عرش خداوند بداند باور دارد که می تواند پذیرای رحمت بی انتهای الهی با شد . انسان به اذن حضرت حق می تواند آنقدر دریافت رحمت داشته باشد که به دیگران هم پرداخت رحمت کند و به آنها خیررسانی نماید.

در تفکر صحیح باید هم خدمت رسان به دیگران باشیم و هم خدمات آنها را پذیرا شویم ، باید هم فاعل باشیم و هم منفعل.

در اندیشه نادرست، فرد برای دریافتهای خود محدودیت قائل می شود ، برای توانمندی های خود غلافی در نظر می گیرد و برای پذیرش الطاف خدا و خیررسانی به خلق احساس ناتوانی می کند ،می گوید نمی کشم، نمی توانم و…

اما خدای سبحان برای ظرفیت وجودی ما محدودیتی نگذاشته ، خداوند ما را خلیفه الله می نامد، یعنی انسان را جانشین وجودی معرفی می کند که دارای علم بی نهایت،  قدرت بی نهایت ، رأفت بی نهایت و … است ، پس وسعت وجودی این خلیفه هم بی انتهاست.

با اتکا به چنین باوری می‌توانیم پذیرای لطفها و عنایتهای بی حد خداوند باشیم و از دریای بی کران رحمت‌اش بهره‌مند شویم .

«وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرینَ (۸۹)»

« و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى‏دادند(که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامى که این کتاب، و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!»

گروهی از یهود ، سالهاپیش از ظهور اسلام چشم انتظار دین جدید بودند و مدتها قبل از بعثت پیامبر (ص) تصمیم گرفتند تمهیدات لازم را در نظر بگیرند تا جزء‌ اولین بیعت کنندگان با پیامبر خاتم باشند .

آنها از طریق کاهن هایشان خبر داشتند که محل استقرار دین ، شهر مدینه خواهد بود . به همین جهت زمین‌های اطراف مدینه را خریداری کردند و در آنجا ساکن شدند. اما زمانی که پیامبر (ص) مبعوث شد و دین مورد نظر آنها ظهور کرد ، نسبت به آن کفر ورزیدند  .

 صاحبان اندیشه صحیح به انتظارات حق خود بها می‌دهند و زمانی که به مطلوبشان دست می‌یابند ، قدر آنرا می‌دانند .

ولی در اندیشه ناصحیح ، وقتی انتظار فرد پایان می‌یابد و خواسته‌اش محقق می‌شود ،‌آن را نادیده می‌گیرد .

به عنوان مثال ،‌ خانمی سالها چشم انتظار مادر شدن بوده، پس از مدتی که به لطف حق فرزندی به او عطا می‌شود، حضور این نعمت را در زندگی خویش از یاد می‌برد و از انجام امورات مربوط به فرزند خسته می‌شود و زبان به شکایت و ناشکری می‌گشاید.

فرد با اندیشه صحیح، انتظاراتی به جا دارد، از محقق شدن‌ آنها خرسند و خوشحال است و قدر الطاف خداوند را می‌داند. او هرگز فراموش نمی‌کند چقدر از خدا درخواست کرده تا توفیقی خاص نصیبش شود. بنابراین هنگام بهره‌مندی ، از آن نعمت صرف نظر نمی‌کند و آنرا مورد کفران قرار نمی‌دهد .

* * *

«وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ أُشْرِبُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُکُمْ بِهِ إیمانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ (۹۳)»

« و(به یاد آورید) زمانى را که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بالاى سر شما برافراشتیم؛ (و گفتیم:) «این دستوراتى را که به شما داده‏ایم محکم بگیرید، و درست بشنوید!» آنها گفتند: «شنیدیم؛ ولى مخالفت کردیم.» و دلهاى آنها، بر اثر کفرشان، با محبت گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمان شما، چه فرمان بدى به شما مى‏دهد، اگر ایمان دارید!»

یکی از معجزات خداوند برای بنی اسرائیل این بود که چهل سال کوه طور را بالای سرشان نگه داشت و در این مدت ، مرتب برایشان مائده نازل کرد . و در طول این دوره به آنها دو توصیه داشت :‌

۱-« خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ » « هر چه به شما می‌دهیم با قوت و قدرت بگیرید »

۲-« اسْمَعُوا » « گوش جانتان را باز کنید و پیام مرا بشنوید »

بنی اسرائیل گفتند :‌ « سَمِعْنا » پیام‌ات را می‌گیریم ، ولی « عَصَیْنا » نافرمانی کرده و به آن عمل نمی‌کنیم .

بنی اسرائیل به جای آنکه دلداده پیام حق شوند از انجام آن سر باز زدند و محبت گوساله سامری را در دل پروراندند. (در توضیح آیه لازم است ذکر شود مفسرین عبارت کوه طور را نماد عقل معنا کرده‌اند و وجود مقدس پیامبر (ص) را به عنوان عقل اول ذکر کرده‌اند. انسان در اندیشه صحیح باور دارد هر گاه جلوه‌هایی از عقل او تجلی می‌کند پرتویی از عقل اول است که نمودار می‌گردد. یعنی گویی علی الدوام ندای پیامبر اکرم (ص) در عالم طنین‌انداز است که « خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ » ، شما در معرض خیررسانی فراوان خداوند هستید ، این فیوضات را پذیرا باشید) .

صاحب اندیشه صحیح عنایات خدای سبحان را با جدیت می‌گیرد ،‌ می‌گوید توفیقاتی که به من ارزانی شده دریافت می‌کنم و از آنها بهره‌مند می‌شوم .

اما اگر کسی گرفتار اندیشه‌ای ناصحیح باشد ، برای گرفتن عطایای خداوند احساس ضعف می‌کند و خود را لایق دریافت عنایت حق نمی‌داند.  

در اندیشه صحیح ، ظاهر و باطن فرد یکسان است . وقتی که می‌گوید :‌ « سَمِعْنا » ، بنایش بر اجرای فرمان است ، و قول و عمل‌اش با هم مطابقت دارد.

اما در اندیشه ناصحیح ، ظاهر و باطن فرد متفاوت است. در قول می‌گوید :‌ « سَمِعْنا » ولی ندای دورنش « عَصَیْنا » است . رحمت‌های الهی را پذیرا نیست و از موقعیت‌ها و توفیقاتی که نصیبش می‌شود استقبال نمی‌کند .

* * *

« وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ ما یَکْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ (۹۹) »

« ما نشانه ‏هاى روشنى براى تو فرستادیم؛ و جز فاسقان کسى به آنها کفر نمى‏ورزد. »

قران کتابی آسمانی است که کمال بی‌نهایت را به ما عرضه می‌‌کند. صاحب اندیشه صحیح بر این باور است که وقتی خداوند برای او پیامی می‌فرستد ، و راهی را برای پیمودن ، در مسیر او قرار می‌دهد به یقین در حد توان  و ظرفیت او بوده است. از این رو از پذیرفتن پیام سرپیچی نمی‌کند و از قدم گذاشتن در آن  راه پا عقب نمی‌کشد. باور دارد مسیر کمالی به روی او باز است و او توان حرکت در این مسیر را به طور کامل دارد.

در اندیشه ناصحیح ، فرد خود را قادر به اجرای پیام‌های قرآنی نمی‌داند . باور ندارد که می‌تواند صبور و شکور باشد ، اهل جهاد و اقامه صلوه‌ شود و … در حقیقت توانمندی‌اش که خدای سبحان نصیبش کرده نادیده می‌گیرد ،‌ و گویی خود را از قالب انسانیت خارج کرده است. قران برای چنین فردی از عبارت فاسق استفاده می‌کند [در زبان عرب ، وقتی خرما را یک جا از پوستش خارج می‌کنند تعبیر (فسق) را به کار می‌برند . طبق این معنا ، فاسق کسی است که از پوسته انسانیت‌‌اش خارج می‌شود.]

چنین فردی در زندگی، سیر رشد را برای خود محدود می‌کند . تصورش این است که نمی‌تواند بیش از حد خاصی اخلاقی باشد ، به دیگران خدمت کند ،‌ در عرصه تحصیل علم پیش رود و…

اما طبق دیدگاه کسی که دارای تفکر مثبت است ، حتما ظرفیت وجودی انسان در حد اوامر الهی و توصیه‌‌های قرانی بوده که خداوند برایش نامه نوشته واجرای آن امور را از او طلب کرده است . چنین فردی ،‌ بی‌نهایتی را که در کتاب خدا برایش ترسیم شده است می‌پذیرد و مطابق آن گام بر می دارد .

«ما یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِکینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ (۱۰۵)»

« کافران اهل کتاب، و(همچنین) مشرکان، دوست ندارند که از سوى خداوند، خیر و برکتى بر شما نازل گردد؛ در حالى که خداوند، رحمت خود را به هر کس بخواهد، اختصاص مى‏دهد؛ و خداوند، صاحب فضل بزرگ است‏»

صاحب اندیشه نادرست دوست ندارد به دیگری خیری برسد، پیشرفت کند و صاحب کمالی شود.

چنین شخصی خیرات را محدود می‌داند، تصور می‌کند اگر نعمت و رحمتی به دیگران برسد، سهمیه او کم می‌شود، اگر دیگران به موقعیت و منزلتی نائل شوند جای او را می‌گیرند، و خلاصه پیشرفت کردن و بالارفتن هر کس، موجب پائین ماندن او می‌شود.

در اندیشه صحیح باور داریم که « وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ » هر یک از ما سهمیه‌ای جداگانه داریم، اگر به دیگری خیری برسد، از خیرات من کم نمی‌شود. اگر دیگری به موقعیت و محبوبیتی برسد، جای من را نمی‌گیرد.

از سوی دیگر خزانه الهی بزرگ است و خیراتش، وسیع. می‌شود همه افراد از کمالات مادی و معنوی برخوردار شوند، می‌شود نمره همه بیست باشد.

صاحب اندیشه صحیح مایل است تا همه به رشد و کمال برسند، پیشرفت کنند و شخصیت انسانی‌شان شکوفا شود.

***

« وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (۱۰۹) »

« بسیارى از اهل کتاب، از روى حسد-که در وجود آنها ریشه دوانده- آرزو مى‏کردند شما را بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر باز گردانند؛ با اینکه حق براى آنها کاملا روشن شده است. شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید؛ تا خداوند فرمان خودش(فرمان جهاد) را بفرستد؛ خداوند بر هر چیزى تواناست‏ »

صاحبان اندیشه صحیح روی نازیبائی‌های افراد متمرکز نمی‌شوند. نقش اذیتی که از دیگران بر صفحه قلب و دلشان است، محو می‌کنند.

اگر کسی صدبار اذیت کرده و آزار رسانده، یکبار خیررسانی داشته، همان یک مورد را به خاطر می‌سپارند.

خداوند سبحان می‌فرماید:‌ در برخورد با اذیت‌ها موضع گیریمان عفو و صفح باشد« فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا ». کینه به دل نگیریم،‌ در صدد انتقام نباشیم و کدورت‌ها را از صفحه وجودمان پاک کنیم.

همانطور که اگر با تماشای فیلمی ترسناک اذیت می‌شویم، حاضر نیستیم دوباره آن را ببینیم،،، خاطرات آزار دهنده زندگی را هم مرور نکنیم.

خیلی وقت‌ها با فراموش نکردن اذیت‌های دیگران ، به خود ظلم می‌کنیم. اگر در زندگی به دنبال آرامش و سروریم، باید نقش آزارهای دیگران را از صفحه دلمان پاک کنیم.دیگران را از صمیم قلب ببخشیم تا هم بالذت زندگی کنیم، و هم در پیشگاه خداوند عزیز و سربلند باشیم.

اگر مؤ‌من باشیم، خدای سبحان خودش دفاع از ما را به عهده می‌گیرد« إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا »

از سوی دیگر خداوند ربّ است، پس بنده خلاف کارش را تربیت می‌کند. اگر ما هم آزار دهندگانمان را ببخشیم، خداوند آن‌ها را رها نمی‌کند. ولی ما با پیش گرفتن عفو و صفح،‌ وجودمان را از کدورت کینه و انتقام پاک می‌کنیم و به آرامش فکر و روان می‌رسیم.

نگوئید نمی‌توانیم ببخشیم. خداوند می‌فرماید:‌ » إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر » از خدایی که قدرتش بر همه امور نافذ است بخواهیم که رنجش‌‌ها و کدورت‌ها را از ذهن و دلمان محو کند.

***

« وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ (۱۱۳) »

« یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتى(نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتى ندارند(و بر باطلند)»؛ در حالى که هر دو دسته، کتاب آسمانى را مى‏خوانند(و باید از این گونه تعصبها برکنار باشند)افراد نادان(دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنى همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، در باره آنچه در آن اختلاف داشتند، داورى مى‏کند. »

انسان‌های معتقد حاضر نمی‌شوند در نظام عالم کسی را تحقیر کنند. در آیه شریفه خداوند با لحنی حاکی از تعجب می‌فرماید:‌« وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ » شما در حالیکه تلاوت کننده کتاب آسمانی هستید یکدیگر را تحقیر می‌کنید!

ادیان در ادامه هم هستند نه در مقابل هم. در تفکر صحیح، هر امر حقی در ادامه امر حق دیگر است و در برابر آن موضع‌گیری نمی‌کند.

به عنوان مثال نمی‌شود زنی ادعا کند همسرم به هر سطحی از رشد و بالندگی دست یافته، به خاطر ازدواج با من بوده و مادرش نقشی نداشته است. از سوی دیگر مادر هم  نباید موفقیت‌های پسرش را تنها مرهون تربیت خودش بداند یا ثمره دعاهایش و یا…

هماهنگی و آرامش زندگی خانوادگی این فرد متدین، به دنبال تربیتی است که مادرش برای او اعمال کرده است، و این دو موجب رشد و کمال او شده است. اگر این دو با هم مقابله کنند و هر کدام نقش دیگری را نادیده بگیرند، برخوردشان با موازین شرع سازگار نیست. همانگونه که نمی‌‌شود گفت دانه دوم تسبیح فایده‌ای ندارد و اصل دانه اول است. همه دانه‌ها به دنبال هم نقش آفرینی می‌کنند.

در دیدگاه صاحب اندیشه صحیح، هر کس در جایگاه خودش مطلوبیت خاص دارد و هر امر حقی زمینه‌ساز حق بعدی است.

***

« وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ (۱۲۶) »

« و(به یاد آورید) هنگامى را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را-آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‏اند- از ثمرات(گوناگون)، روزى ده!» (گفت:) «ما دعاى تو را اجابت کردیم؛ و مؤمنان را از انواع برکات، بهره‏مند ساختیم؛ (اما به آنها که کافر شدند، بهره کمى خواهیم داد؛ سپس آنها را به عذاب آتش مى‏کشانیم؛ و چه بد سرانجامى دارند» »

یکی از خصوصیات اندیشه صحیح، گستردگی دعا و طلب است. در آیه مبارکه، حضرت ابراهیم (ع) پس از ساخت کعبه، برای در امان بودن مردم در حرم دعا کرد نفرمود در این بیت امنیت داشته باشند، بلکه از خداوند در خواست کرد محدوده حرم ، بلد امن باشد.

جنبه دیگر دعای حضرت ابراهیم (ع) ،‌ درخواست برای آسایش فکری افراد است.

آسودگی فکر یکی از ضرورتی‌ترین نیازهای ماست که در شرایط امنیت و راحت به این نعمت بزرگ توجه نداریم. اما زمانی که با شرایط جدید مواجه می‌شویم و بالانس زندگیمان تغییر می‌کند متوجه می‌شویم چقدر خیال راحت و فکر آسوده در آرامش‌مان نقش دارد.

صاحب اندیشه صحیح، در سطحی وسیع، برای آسودگی افراد دعا می‌کند،‌ تا فکر و ذهنشان در گیر دغدغه‌های دنیا و نگرانی‌های بی‌جا نباشد.

مؤمن کسی است که هم خودش ایمن است و هم نسبت به دیگران، ایمنی بخش. هم خودش نسبت به امور حال و آینده‌اش نگران نیست، و هم اجازه نمی‌دهد فضای زندگی اطرافیانش با نگرانی آمیخته شود.

 زمانی که فردی را مضطرب و نگران می‌بیند به او یاد آور می‌شود « مگر خدا نداری که نگرانی؟»

تو با خدای خودانداز کار و دل خوش دار                  که رحم گر نکند مدعی،‌ خدا بکند

با خدا باش، به او توکل کن و همه امورت را به قادر متعال بسپار. برای رسیدن به خواسته‌هایت تلاش کن، ولی بدون دغدغه خاطر. چرا که قرار است ما تنها وظیفه‌مان را انجام دهیم و نتیجه را به خداوند واگذار کنیم.

از دیگر خصوصیات صاحب اندیشه صحیح این است که از خدای سبحان می‌خواهد همه مؤمنین از ثمرات مختلف بهره‌مند شوند، اینکه اهل ایمان نتایج اعتقاداتشان را در همین عالم ببینند.

در اندیشه صحیح از خداوند می‌خواهیم تا همه مؤمنین بیابند که هدف گرا بودن امور را برایشان سهل و راحت می‌‌کند، متوجه شوند صبر چقدر ثمر بخش است، شکر تا چه اندازه حلاوت دارد و …

در اندیشه صحیح خواهان این هستیم که همه مؤمنین در زندگی‌شان لذت معتقد بودن را بچشند.

این نکته قابل تأمل است که نباید تصور کنیم باورها و تلاش‌هایمان در دنیا، در عالم دیگر ثمر می‌دهد. تک تک ما در همین دنیا نتایج افکار و اعمالمان را خواهیم دید. البته این امر زمان می‌برد، نباید انتظار داشته باشیم تفکر مثبت یکباره ما را تغییر دهد، همان طور که تفکر منفی هم یکباره به زندگی ما لطمه نمی‌زند.

اندیشه منفی به تدریج از صفحه ذهنمان پاک می‌شود و اندیشه مثبت جایگزین آن می‌گردد.

«صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (۱۳۸)» « رنگ خدایى(بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام؛) و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مى‏کنیم.»

خدای سبحان در این آیه کریمه فضای بندگی را ترسیم می‌کند. کسی که در مسیر عبودیت حق گام بر می‌دارد، علی الدوام زیباترین رنگ را می‌پذیرد که همان صبغه الله است.

از خصوصیات صاحب اندیشه صحیح این است که در هر جایگاهی قرار داشته باشد، طالب کمالی بالاتر است و هرگز به سرمایه‌های وجودی فعلی‌اش راضی نیست. چنین فردی دائماً‌ به دنبال بندگی کردن بهتر و رشد و بالندگی بیشتر است.

اگر کسی تصور کند به همان میزانی که به کمالات متصف شده برایش کافی است، یا به دلیل امکانات محدود تربیتی و فرهنگی نمی‌تواند وصول به کمالات بالاتر را داشته باشد، دچار تفکری منفی شده است.

اندیشه مثبت اندیشه‌ای است که به فرد اجازه نمی‌دهد از رنگ‌آمیزی فعلی‌اش راضی باشد، و او را وا می‌دارد تا رنگی کاملتر و با کیفیت بهتر را طلب کند.

اندیشه‌ای رنگ خدائی دارد که باور داشته باشد وقتی صبغه اللهی شد، می‌تواند آن را به عنوان کمالی ثابت حفظ کند که در گذر زمان مستهلک نشود، و مسیر رشدش را موقتی نداند.

در اندیشه ناصحیح، انسان، رنگ آمیزی گوشه‌ای از وجودش را کافی می‌داند. به عنوان مثال اگر فرد متصف به صفت صدق است که از رنگ‌های زیبای الهی است به همین ویژگی مثبت اکتفا می‌کند،‌ دیگر به دنبال حسن خلق ، مروت ، سخاوت و شجاعت دینی نیست، و یقین و استقامت و … را طلب نمی‌کند.

فردی که دارای اندیشه صحیح است گوئی در خمره رنگ‌رزی خداوند غوطه می‌خورد، و در صدد است تا همه وجودش رنگ الهی بگیرد.

صبغه الله ، رنگ جامع کامل ثابت و چشمگیری است که با گذر زمان از بین نمی‌رود.

چگونه می‌توانیم به وجود انسانی‌مان رنگ خدایی بزنیم ، و ثابت و دائم با این رنگ همراه باشیم؟ خداوند سبحان در پایان آیه راه را نشان داده است « نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ » از طریق بندگی حضرت حق، انواع کمالات ( از نوع ثابتش ) نصیبم می‌شود. کافی است که سر سپرده او شوم و در وادی عبودیت‌اش گام بردارم تا به مقام صبغۀ اللهی واصل گردم.

***

« وَ لِکُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (۱۴۸) »

« هر طایفه‏اى قبله‏اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است؛ (بنا بر این، زیاد در باره قبله گفتگو نکنید! و به جاى آن،) در نیکى‏ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را(براى پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر مى‏کند؛ زیرا او، بر هر کارى تواناست‏ »

صاحبان اندیشه صحیح در میدان خیرات با هم مسابقه می‌دهند، چرا که باور دارند قابل بهتر شدن و برتر بودن هستند.

این افراد برای نمود این قابلیت از همه توانمندی‌ها و سرمایه‌های وجودی‌شان بهره می‌برند ، مانند کسی که در میدان مسابقه، از همه امکاناتش برای برنده شدن استفاده می‌کند.

مسابقه این گروه در انجام امور خیر است، پس باید خیرات را بشناسند تا بتوانند در رسیدن به آنها از هم سبقت گیرند.

راه رسیدن به کمال عرصه وسیعی است که می‌تواند پیشتازان فراوانی داشته باشد. لازم نیست خواهان عقب ماندن دیگران باشم تا خودم جلو بیفتم، سبقت در خیرات مسابقه‌ای است که طی آن می‌توانم با نفرات زیادی هم رتبه باشم.

صاحب اندیشه صحیح با امکاناتی که در اختیار دارد به میدان می‌آید و منتظر نمی‌شود تا در زمانی دیگر و شرایطی بهتر به دنبال خیرات و کمالات برود.

ولی صاحب اندیشه ناصحیح، رشد و ارتقاءاش را به زمانی دیگر موکول می‌کند. هچون دونده بهانه‌گیری که می‌گوید در مسابقه دو شرکت نمی‌کنم تا وقتی که جاده‌ای هموارتر، کفشی بهتر و لباسی مناسب‌تر داشته باشم. صبر می‌کنم تا وقتی مربی دلخواهم را پیدا کنم، داوری منصف‌تر داشته باشم و از مشوق‌های بیشتری برخوردار شوم!

صاحب تفکر منفی در زمان حال زندگی نمی‌کند. همواره به امید آینده است و روی امکاناتی حساب می‌کند که ممکن است بعداً‌ موجود شود. و همین امر موجب اضطراب او از اقدام برای امور مثبت می‌گردد.

انتخاب درست و ارزشمند این است که با توجه به امکاناتی که در زمان حال از آنها برخوردار هستیم وارد عرصه سبقت در خیرات شویم، و با بهره‌مندی از توانمندی‌های فعلی‌مان به رشد و بالندگی بیشتر دست یابیم. منتظر امکانات و شرایط تازه نباشیم و انتظار نداشته باشیم دیگران برای ما تلاشی کنند تا بستر رشد و پیشرفتمان فراهم شود، تا بتوانیم در میدان خیرات پیشتاز باشیم.

***

« کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (۱۵۱) »

 « همان‏گونه(که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم،) رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم؛ تا آیات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاک کند؛ و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد؛ و آنچه را نمى‏دانستید، به شما یاد دهد. »

در اندیشه صحیح براین باوریم که در عالم معنا، معلمی آسمانی داریم که ما را از کلیات و جزئیات امور آموزشی و پرورشی بهره‌مند می‌کند و آن چه را که نمی‌توانیم از طریق دیگر یاد بگیریم، در اختیارمان قرار می‌دهد.

پیامبر اکرم(ص) معلمی است که همه می‌توانند از تعلیماتش استفاده کنند، چرا که قران « هُدىً لِلنَّاس‏ » است، مخاطب آیاتش همه نسل‌ها در همه عصرها هستند،‌ نه گروهی خاص.

پیامبر اکرم (ص) معلمی است که به راحتی می‌توان با او ارتباط بر قرار کرد. امیرالمؤمنین (ع) در وصف حضرت رسول (ص) می‌فرماید :‌« طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه‏ » او همچون طبیبی دوره گرد است، نمی‌نشیند تا خود را به او برسانیم، پیامبر (ص) خودش سراغ ما می‌آید و از جهالت‌ها رهایمان می‌کند.

پیامبر اکرم (ص) معلمی است که از جانب خود چیزی نمی‌گوید و عقیده و سلیقه شخصی‌اش را به دیگران تحمیل نمی‌کند. «  ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏ » حرف حق را می‌زند « آیاتِنا »،حرف حقی که تاریخ مصرف ندارد، لامکان و لازمان است.

پیامبر اکرم(ص) معلمی است که هم پرورش ما را به عهده دارد « یُزَکِّیکُمْ » و هم آموزش ما را « یُعَلِّمُکُمُ » و هر کدام از ما همچون شاگردی خصوصی هستیم که می‌توانیم گاه و بیگاه از تعلیمات وجود مبارک حضرتش بهره‌مند شویم.

هرگاه در محضر قرآن کریم قرار می‌گیریم،‌گوئی در کلاس درس وجود مقدس پیامبر (ص) و ال پیامبر (علیه السلام) قرار داریم.

به همین جهت است که در زیارت ال یاسین خطاب به حضرت بقیۀالله عرض می‌کنیم « السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ » «سلام بر تو آن گاه که آیات کلام الله را قرائت کرده و آن را تفسیر و تبیین می‌کنی».

صاحب اندیشه ناصحیح کسی است که نسبت به پرورش و آموزش از طریق شریعت، احساس نیاز نمی‌کند. در نظر او، آموخته‌های خودش می‌تواند ضروریات زندگی‌اش را تأمین کند و امورش را سامان دهد.

در حالیکه در اندیشه صحیح باور داریم حقایقی در عالم وجود دارد که  تنها با وساطت وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) می‌توان آموخت، و در سایه ارتباط با این معلم آسمانی می‌شود هر روز از رزق علمی و معرفتی جدیدی بهره‌مند شد.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (۱۵۳)»« اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر(و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.»

« اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ»: انسانی که از اندیشه صحیح برخوردار است باور دارد که خدای سبحان نیروئی در وجود او قرار داده که مقاومت او را تأمین می‌کند.

چنین فردی برای صبوری کردن، روی دیگران حساب نمی‌کند و منتظر امداد آنها نمی‌ماند. او خود را ناتوان نمی‌بیند، و برای مواجهه با مشکلات، از نیروی مقاومتی که در اختیارش قرار گرفته بهره می‌برد.

برخی افراد آن قدر ضعیف و ناتوان‌اند که اگر مورد تشویق و تحسین دیگران قرار نگیرند در انجام کارهای مثبت و ارزشمند پایداری نمی‌کنند، و اگر از جانب دیگران تهدید نشوند از اعمال خلاف و نادرستشان دست بر نمی‌دارند.

در اندیشه صحیح، فرد با توانمندی‌هایش آشناست و صبر را به عنوان چشمه‌ای باطنی، در درون خویش یافته‌است. او برای مقاومت در انجام نیکی‌ها و ترک زشتی‌ها، خود را کند و کاو می‌کند و موانع را کنار می‌زند تا این چشمه از درونش بجوشد و او را یاری کند. در صدد این نیست تا شرایطی فراهم شود و قطره قطره از عوامل بیرونی آب دریافت کند.

مانند کسی که می‌داند زور بازویش زیاد است و می‌تواند وزنه بردار قابلی باشد، و از این توانائی‌اش استفاده می‌کند، صاحب اندیشه صحیح هم توانمندی‌های درونی خویش را شناسائی می‌کند و آنها را به کار می‌گیرد.

الصَّلاهِ : در تفکر مثبت، انسان از طریق وصل به خداوند، از نیروی ماوراء‌ مدد می‌گیرد. وقتی شخص با وجودی بی‌نهایت ارتباط بر قرار می‌کند، دیگر جائی برای احساس ضعف و درماندگی باقی نمی‌ماند. خدای قدیری که میلیارد سال کرات و سیارات منظومه شمسی را در مدار خود نگه داشته است، می‌تواند مرا هم در مدار بندگی قرار دهد و نگذارد تا سختی‌ها و مشکلات زندگی به عبودیتم لطمه زند.

هنگامیکه به نماز می‌ایستیم باید با این باور همراه باشیم که به قدرت مطلق، رحمت مطلق و علم مطلق… وصل می‌شویم. بنابراین باید به طور کامل از جهت روحی و فکری تأمین شویم.

نمی‌شود کسی ادعا کند که اهل ایمان و اهل نماز است و در مواجهه با مسائل زندگی احساس خستگی و درماندگی کند. هر نماز، هر وصل با حضرت حق، باید موجب قوت و قدرت روحی فرد شود، او را با نشاط و امیدوار کند و مانع شود که انسان با نگرانی و اضطراب در پیچ و خم مشکلات باقی بماند.

ِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ : در اندیشه صحیح، انسان صبور هیچگاه احساس تنهائی و ناتوانی نمی‌کند، چرا که خدای متعال با اوست.

هر کس که قدرت درونی خویش را بیابد و در عرصه سختی‌ها مقاوم باشد، در معیت خداوند است.

اگر بداند خدایی که « َ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر » است و همه عالم تحت تسخیرش می‌باشد، با اوست، دیگر از این که توانمندی‌هایش تحلیل رود و به ضعف بگراید، احساس نگرانی نمی‌کند.

قدرت مطلقه عالم با مقاوم هاست و آن‌ها را از امدادهایش برخوردار می‌کند. چه بسیار افرادی که به خاطر اندیشه‌های نادرستشان، همواره منتظر کمک‌های خلق خدا هستند، نه متکی به قدرت خدا ،،، یا مقاومت‌های دینی‌شان مقطعی است و زمانی که به مرحله‌ای خاص می‌رسند، گوئی کم می‌آورند و دست از پایداری می‌کشند.

به عنوان مثال، افرادی را می‌شناسیم که در مراحل مختلف زندگی صبوری کرده‌اند، ولی در دوره‌ی میانسالی تغییر رویه داده و به خاطر احساس ضعف و درماندگی، استقامت در ارزش‌ها را به شرایطی دیگر موکول می‌کنند.

آیا این افراد در طول زندگیشان تصور می‌کردند خودشان امورشان را به سرانجام می‌رسانند ولطف خدا را نادیده می‌گرفتند!

العیاذ بالله مگر خدایی که تا این سن آنها را یاری کرده، دیگر نیست تا کمکشان کند؟! مگر خداوند مرده است؟!

دیدگاه این افراد ناشی از اندیشه‌ای غلط است و باید فکرشان را تصحیح کنند. « هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ » خدایی داریم همیشه زنده، که هماره به امور بندگانش قیام دارد.

همان خدایی که در دوره جوانی به انسان کمک می‌کند ، در دوران میانسالی و کهنسالی او را از امدادهای بیشتری بهره‌مند می‌سازد.

وقتی که خداوند با من باشد، ذلیل نمی‌شوم، چرا که او عزیز است و به من هم عزت می‌بخشد. در معیت خداوند جاهل نمی‌مانم، او عالم مطلق است و مرا به سوی علم رهنمون می‌شود. اگر در سایه صبر و مقاومت با خدا همراه باشم، به خلق محتاج نمی‌شوم، چرا که او غنی محض است و مرا از غیر خودش بی‌نیاز می‌کند.

ِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ : انسانی که اندیشه‌ای مثبت دارد، می‌داند «خلیفه الله» است و خدای سبحان انواع توانمندی‌ها را در اختیارش قرار می‌دهد، بنابراین نیروهای درونی‌اش را می‌یابد و توان‌های باطنی‌اش را به کار می‌گیرد.

***

« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ (۱۵۴) » « و به آنها که در راه خدا کشته مى‏شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‏اند،ولى شما نمى‏فهمید!»

مطابق اندیشه صحیح، باور داریم هر کس رهرو سبیل الله باشد زنده است، اگر چه در دل خاک خفته باشد، در دنیا کارآیی دارد اگر چه سالیان زیادی از مرگش گذشته باشد.

این که خداوند می‌فرماید:‌ کسی که در راه او کشته شده حی است، به این معناست که شهید قدرت ادراک دارد، یعنی ایشان بعد از شهادت دستش در دعای برای اهل دنیا باز است.

در اندیشه صحیح، قرار گرفتن در مسیر حق، یعنی زندگی. کسی که حیاتی هدفمند داشته باشد_ هدفی مقدس و متعالی_ و برای رسیدن به آرمانش سرمایه گذاری کند و از همه موجودیش بگذرد،‌ هماره‌ی تاریخ زنده است.

خداوند سبحان به شهید راه حق حیاتی جاوید ارزانی می‌کند، و به اندازه‌ای توانائی‌های الهی نصیبش می‌نماید که تأثیرات وجودیش برای همیشه در بستر زمان جریان می‌یابد، و به عصر و نسل خاصی محدود نمی‌شود.

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ (۱۵۵)»

« قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، آزمایش مى‏کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‏کنندگان! »

کسی که از اندیشه صحیح برخوردار است باور دارد که در عرصه زندگی با مشکلات و کمبودهای خاص مواجه می‌شود، می‌داند که دنیا پستی و بلندی دارد، گردش و چرخش دارد و نوش‌هایش با نیش همراه است.

اما فردی که دارای تفکری نادرست است واقعیت‌های زندگی را نمی‌پذیرد. چنین شخصی انتظار دارد دوره زندگیش بدون هیچ رنج و سختی سپری شود و هیچ بیماری و آسیب جسمی، ضرر مالی و لطمه عاطفی و ارتباطی را تجربه نکند.

کسی که حقیقت زندگی را پذیرفته و می‌داند وجود مشکلات و گرفتاری‌ها لازمه حیات دنیائی است، برای برخورد با از دست دادن‌ها، کمبودها و رنج‌ها خود را آماده می‌کند. چنین فردی زمانی که در ورطه سختی‌ها می‌افتد، می‌تواند احساساتش را مدیریت کند و نا امیدی و یأس را از خود دور نماید.

اما کسی که تصور می‌کند باید همیشه روزگار به کامش باشد، دوره‌های سخت زندگی را با اضطراب فراوان سپری می‌کند، توان لازم را برای مقابله با مشکلات را ندارد، و نگرانی‌ها و نا امیدی‌ها موجب افسردگی و پریشانی‌اش می‌شود.

باید مرگ‌ها ، نقص‌ها ، بیماری‌ها، و از دست دادن‌ها و… را به عنوان قانون‌های تغییر ناپذیر زندگی دنیا بپذیریم، تا هنگام بروز حوادث تلخ و ناگوار، آرامش‌مان دستخوش مشکلات نشود، و قادر باشیم با توان روحی مناسب، با شرایط جدید مواجه شویم.

برای اینکه با طی مسیری کوتاهتر و راحت‌تر به مقام صابرین دست یابیم  خداوند در جای جای قرآن ، نمونه‌هایی از خوبان عالم را مطرح کرده تا دریابیم کسانی که بسیار بهتر و برتر از ما بودند در طول زندگی با آزمون‌هایی بسیار سخت‌تر از ما مواجه شده‌اند:

رسول اکرم (ص) و مشقات خاص دوران زندگیش ، ایوب و بیماریش، آسیه و لوط و همسران بدشان ، موسی و …

با توجه به این الگوهای عملی ، بردباری در مصائب برایمان راحت‌تر شده و آستانه تحملمان بالاتر می‌رود.

* * *

در آیه ۱۵۷، پاداش صابرین ذکر می‌شود.

«أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (۱۵۷)» « اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‏یافتگان! »

فردی که دارای اندیشه صحیح است باور دارد که با صبوری کردن در برابر مشکلات ، دائماً از خداوند هدیه دریافت می‌کند.

صبر و استقامت در سختی‌ها ، پاداشی فوق تصور انسان را به دنبال دارد:

« صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ »

زمانی که در عرصه سختی‌ها صبوری پیشه کنیم، با خداوند درگیر نشویم و به پیشگاهش اعتراض نکنیم ،،، خدای خیر الشاکرین ما را مورد لطف قرار داده و برایمان درود و سلام می‌فرستد. زمانی که ربّ العالمین برای انجام امری اراده کند، به کل عالم هم بخشنامه می‌کند تا در آن راستا حرکت کنند

به دنبال صلوات حضرت حق ، حتماً ملائک هم درود می‌فرستند، و کل نظام کائنات هم در عالم معنا از بنده تقدیر می‌کنند.

گویی فرد صابر، به دنبال صلوات خداوند، از سوی همه عالم امکان درود و تحیّت دریافت می‌کند.

* * *

« یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ (۱۶۸)»

« اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گامهاى شیطان، پیروى نکنید! چه اینکه او، دشمن آشکار شماست!»

انسانی که از اندیشه‌ای مثبت برخوردار باشد فرمان « کُلُوا »را در زندگی‌اش نصب العین خود قرار می‌دهد. چنین فردی از داشته‌های کنونی‌اش نهایت بهره را می‌برد، و از امکاناتش با لذت استفاده می‌کند.

کسی که تفکری نادرست دارد، زمانی که باب خوشی‌ها و نعمت‌ها به روی زندگیش باز می‌شود، دائماً از دوره تلخ کامی‌ها و مشکلاتشان یاد می‌کنند، و برای روزگاری که از این امکانات برخوردار نبودند، تأسف می‌خورند.

این افراد بهره‌بری از داشته‌های کنونی را با خاطرات تلخ گذشته همراه کرده و خود را از لذت و حلاوت نعمت‌هایشان محروم می‌کنند.

« کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ » : خدای متعال نفرمود « کُلُوا مِمَّا َ فِی السَّماءِ » یا « کُلُوا مِمَّا یُنَزِّلُ مِنَ السَّماء » ، می‌فرماید:« کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ » ، از آنچه نزدیک شماست و مسلط به آن‌‎ها هستید بهره‌برداری کنید. به تعبیر دیگر ، از آن چه در دسترس شماست استفاده کنید.

برای اینکه بتوانیم از موقعیت‌هایمان استفاده بهتری داشته باشیم و از داشته‌هایمان لذت بیشتری ببریم، نباید نسبت به شرایط خاص مادی یا معنوی دیگری حسرت بخوریم، و تصور کنیم اگر جای او بودیم به موفقیت‌های چشمگیری دست می‌یافتیم !

البته این امر با طلب امور متعالی منافاتی ندارد. می‌توانیم خواهان علو باشیم و برای رشد و کمال خود بکوشیم، و در عین حال از اموری که بهره‌بری از آنها برایمان میسر است، با لذت استفاده کنیم.

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

زندگی نامه ی سردار قاسم سلیمانی

وجود و چهره اش برای مومنان و شیعیان آرام بخش و برای تمامی دشمنان اسلام ...