خانه / بینش و رویا / آموزه ها / انفاق – و هزاران آثار مثبت آن در دنیا و آخرت (قسمت دوم)

انفاق – و هزاران آثار مثبت آن در دنیا و آخرت (قسمت دوم)

موانع انفاق

قرآن کریم به موانع متعدد انفاق در راه خدا، اشاره کرده است که برخی از آنها درونی و برخاسته از شخصیت روانی و اخلاقی خود شخص و برخی هم برونی است. این موانع عبارت است از:

شیطان
شیطان که همواره درصدد است تا انسان را از انجام هر کار خیری باز دارد، می‌کوشد با وعده دادن فقر به انسان وی را از کمک به نیازمندان باز دارد: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَیِّبـتِ ما کَسَبتُم… الشَّیطـنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ» [۳۷۹]، حتی در کار کسانی که موفق به انفاق می‌شوند، دخالت کرده و تلاش می‌کند با آلوده کردن آن به ریا انفاق آنان را باطل سازد:«والَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم رِئاءَ النّاسِ… ومَن یَکُنِ الشَّیطـنُ لَهُ قَرینـًا فَساءَ قَرینا» [۳۸۰]

ضعف یا فقدان ایمان
از دیگر موانع انفاق در راه خدا بی‌ایمانی و اعتقاد نداشتن به دین و قیامت و دیگر معارف دینی است: «اَرَءَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین… و لایَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکین» [۳۸۱] [۳۸۲]، ازاین‌رو، منافقان چون در واقع اعتقادی به دین نداشتند انفاق در راه خدا را غرامت می‌شمردند [۳۸۳] و هرگاه به آنان گفته می‌شد: در راه خدا انفاق کنید بهانه می‌آوردند که آیا به کسانی انفاق کنیم که اگر خدا بخواهد خود به آنان روزی می‌دهد؟ [۳۸۴] آنان حتی به دیگران توصیه می‌کردند که به مسلمانان کمک نکنند تا از اطراف پیامبر پراکنده شوند: «هُمُ الَّذینَ یَقولونَ لا تُنفِقوا عَلی مَن عِندَ رَسولِ اللّهِ حَتّی یَنفَضّوا» [۳۸۵]؛ همچنین هنگامی که مسئله جهاد و کمک مالی به آن در میان بود، نزد پیامبر اسلام می‌آمدند و برای فرار از جهاد و انفاق، از آن حضرت اجازه می‌گرفتند: «لا یَستَـذِنُکَ الَّذینَ یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ اَن یُجـهِدوا بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم… اِنَّما یَستَـذِنُکَ الَّذینَ لایُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ» [۳۸۶]

عناد و دشمنی
گاه دشمنی انسان با افرادی باعث می‌شود که انسان از کمک کردن به آنان امتناع ورزد. در آیه ۲۲ سوره نور قرآن مسلمانان توانگر را از یاد کردن سوگند بر ترک انفاق به نیازمندان به سبب خطای آنان برحذر داشته و آنان را به عفو و گذشت توصیه کرده است: «ولا یَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنکُم والسَّعَهِ اَن یُؤتوا اولِی القُربی والمَسـکینَ والمُهـجِرینَ فی سَبیلِ اللّهِ ولیَعفوا ولیَصفَحوا» [۳۸۷] طبق برخی روایات، آیه فوق پس از آن نازل شد که ابوبکر بعد از ماجرای افک سوگند یاد کرد که به مسطح بن اثاثه که در این ماجرا دخالت داشت، کمک نکند. [۳۸۸] [۳۸۹] [۳۹۰] نظر دیگر این است که این آیه درباره گروهی از صحابه نازل شد که سوگند یاد کردند به کسانی که در این ماجرا مشارکت داشتند انفاق نکنند. [۳۹۱] [۳۹۲]

دوستی مال و اولاد
از دیگر موانع انفاق حب شدید انسان به مال و فرزندان است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تُلهِکُم اَمولُکُم ولا اَولـدُکُم عَن ذِکرِ اللّهِ… و اَنفِقوا مِن ما رَزَقنـکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ اَحَدَکُمُ المَوتُ» [۳۹۳]، ازاین‌رو، در آیاتی دیگر برخی از بستگان نزدیک انسان دشمن او خوانده شده‌اند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِکُم واَولـدِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَروهُم» [۳۹۴] سرّ این نکته آن است که گاه علاقه شدید انسان به آنان باعث می‌شود که او از ایمان به خدا یا انجام دادن کارهای نیک همچون انفاق در راه خدا بازماند. [۳۹۵]

بخل
صفت ناپسند بخل از دیگر موانع انفاق است: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فی سَبیلِ‌اللّهِ فَمِنکُم مَن یَبخَلُ و مَن یَبخَل فَاِنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ» [۳۹۶]، ازاین‌رو در برخی آیات مؤمنان را از بخل ورزیدن نسبت به دیگران برحذر داشته و نسبت به پیامدهای ناگوار آن هشدار داده است: «ولا یَحسَبَنَّ الَّذینَ یَبخَلونَ بِما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَیرًا لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یَومَ القِیـمَهِ» [۳۹۷] [۳۹۸]

ترس از فقر
از دیگر موانعی که باعث می‌گردد عده‌ای از انفاق در راه خدا امتناع ورزند ترس آنان از فقیر شدن است: «قُل لَو اَنتُم تَملِکونَ خَزائِنَ رَحمَهِ رَبّی اِذًا لاَمسَکتُم خَشیَهَ الاِنفاقِ» [۳۹۹] مقصود از «خَشیَهَ الاِنفاقِ» در این آیه ترس از فقر است [۴۰۰] [۴۰۱] [۴۰۲] ، در حالی که این اندیشه و فکر، وسوسه و وعید شیطان است:«الشَّیطـنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ ویَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ» ولی در برابر، خداوند به انفاقگران وعده آمرزش و فزونی اموال می‌دهد: «واللّهُ یَعِدُکُم مَغفِرَهً مِنهُ وفَضلاً واللّهُ وسِعٌ عَلیم» [۴۰۳]

پیامدهای ترک انفاق

آثار ترک انفاق از دیدگاه قرآن از مباحث پیشین قابل دریافت است. با این همه، به دلیل تأکید قرآن بر شماری از این آثار، مهم‌ترین آنها ذکر می‌شود:

ناامنی و نابودی جوامع
تأمین امنیت جامعه اسلامی در برابر دشمنان خارجی و ناهنجاریهای داخلی نیاز به صرف هزینه دارد و کوتاهی در این زمینه و فرو گذاشتن انفاق باعث می‌شود که سپر حفاظتی نظام اسلامی و جامعه تضعیف شود و مسلمانان در معرض خطر و نابودی قرار گیرند: «و اَنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَیدیکُم اِلَی التَّهلُکَهِ» [۴۰۴] برطبق نظر برخی، مقصود از انفاق در این آیه کمک به هزینه‌های جنگ و جهاد است [۴۰۵] ؛ ولی برخی مفسران، انفاق به فقیران و نیازمندان جامعه را نیز مصداقی از آیه فوق دانسته‌اند. [۴۰۶]

زوال نعمت
ترک انفاق به نیازمندان عامل سلب و زوال نعمت است. قرآن در سوره قلم به داستان باغدارانی اشاره کرده که هنگام چیدن میوه‌ها صبح‌گاهان روانه باغهای خود می‌شدند تا مستمندان مطلع نگردند. سرانجام خداوند عذابی فرستاد و همه درختان و میوه‌های آنان را نابود ساخت: «اِنّا بَلَونـهُم کَما بَلَونا اَصحـبَ الجَنَّهِ اِذ اَقسَموا لَیَصرِمُنَّها مُصبِحین ولا یَستَثنون فَطافَ عَلَیها طَـائِفٌ مِن رَبِّکَ وهُم نائِمون فَاَصبَحَت کالصَّریم فَتَنادَوا مُصبِحین… فَانطَـلَقوا وهُم یَتَخـفَتون اَن لا یَدخُلَنَّهَا الیَومَ عَلَیکُم مِسکین» [۴۰۷]؛ همچنین قرآن در آیه ۳۸ سوره محمّد به مسلمانان هشدار می‌دهد که اگر در یاری اسلام و انفاق در راه آن کوتاهی کنند [۴۰۸] خداوند گروهی بهتر از آنان را جایگزین آنان خواهد کرد: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فی سَبیلِ اللّهِ فَمِنکُم مَن یَبخَلُ ومَن یَبخَل… و اِن تَتَوَلَّوا یَستَبدِل قَومـًا غَیرَکُم ثُمَّ لا یَکونوا اَمثــلَکُم» جایگزینی افراد دیگر بدین صورت است که خداوند نعمتش را ازاین افراد گرفته و به کسانی می‌دهد که اهل انفاق باشند، چنان‌که این امر در روایتی از علی(علیه السلام) نیز آمده است. [۴۰۹] [۴۱۰]

محرومیت از محبت و نصرت خداوند
خداوند بخیلانی را که به دیگران کمک نمی‌کنند دوست ندارد: «لا یُحِبُّ کُلَّ مُختال فَخور ألَّذینَ یَبخَلونَ ویَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ» [۴۱۱] و آنان را یاری نخواهد کرد: «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَه… و ما لِلظّــلِمینَ مِن اَنصَار» [۴۱۲] ذکر جمله «و ما لِلظّــلِمینَ مِن اَنصَار» به دنبال ترغیب به انفاق اشاره به این دارد که آنان که انفاق را ترک گفته [۴۱۳] یا شرایط لازم انفاق را رعایت نمی‌کنند [۴۱۴] ظالم‌اند و از نصرت خداوند محروم خواهند بود.

حسرت هنگام مرگ و قیامت
آنان که از انفاق خودداری کنند، هنگام قبض روح، از خداوند می‌خواهند تا مرگ آنان را به تأخیر اندازد تا در راه خدا انفاق کرده و عمل صالح انجام دهند: «واَنفِقوا مِن ما رَزَقنـکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ اَحَدَکُمُ المَوتُ فَیَقولَ رَبِّ لَولا اَخَّرتَنی اِلی اَجَل قَریب فَاَصَّدَّقَ واَکُن مِنَ الصّــلِحین» [۴۱۵]؛ ولی فرشتگان الهی تقاضای آنان را رد کرده و پاسخ می‌دهند که خداوند هرگز اجل کسی را به تأخیر نمی‌اندازد: «ولَن یُؤَخِّرَ اللّهُ نَفسـًا اِذا جاءَ اَجَلُها» [۴۱۶]؛ همچنین اینان وقتی گرفتار عذاب دردناک الهی می‌شوند حسرت می‌خورند که ای کاش اعمال خیری را برای این روزِ خود پیش می‌فرستادند: «کَلاّ بَل لا تُکرِمونَ الیَتیم ولا تَحـضّونَ عَلی طَعامِ المِسکین… یَقولُ یــلَیتَنی قَدَّمتُ لِحَیاتی» [۴۱۷] [۴۱۸]

عذاب دردناک اُخروی
قرآن در آیات متعدد به ترک‌ کنندگان انفاق وعید مجازات داده و از عذاب دردناک آنان در قیامت خبر داده است. در آیه ۱۸۰ سوره آل‌عمران مال اندوزی و بخل ورزیدن را برای امساک کنندگان از انفاق شری دانسته که در قیامت به صورت طوقی از آتش بر گردن آنان افکنده می‌شود: «بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یَومَ القِیـمَهِ» و با اندوخته طلا و نقره آنها، بر پیشانی، پهلو، و پشت آنها داغ نهاده شده و به آنان گفته می‌شود: بچشید! این همان چیزی است که اندوخته‌اید: «یَومَ یُحمی عَلَیها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکوی بِها جِباهُهُم و جُنوبُهُم وظُهورُهُم هـذا ما کَنَزتُم لاَنفُسِکُم فَذوقوا ما کُنتُم تَکنِزون» [۴۱۹]، افزون بر این خداوند اینان را به عذابی خوار کننده دچار ساخته [۴۲۰] و با زنجیرهایی آتشین [۴۲۱] و طعامی از چرک و خون [۴۲۲] و عذابی بی‌مانند [۴۲۳] مجازات خواهد کرد.

محرومیت از شفاعت
ترک کنندگان انفاق هنگام گرفتار شدن به آتش جهنم، دوست و یاوری نخواهند داشت تا شفیع آنان باشد [۴۲۴] : «و لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکین فَلَیسَ لَهُ الیَومَ هـهُنا حَمیم» [۴۲۵] و شفاعت شفاعت گران دیگر نیز به حالشان سودی ندارد: «ولَم نَکُ نُطعِمُ المِسکین… فَما تَنفَعُهُم شَفـعَهُ الشّـفِعین» [۴۲۶]

انفاقِ اهل بیت در راه خدا
اهل‌بیت(علیهم السلام) از بارزترین مصادیق انفاق‌گران قرآنی و در این زمینه الگو و نمونه بودند. آنان حتی در هنگام احتیاج، از کمک کردن به تهیدستان دریغ نمی‌کردند، به‌گونه‌ای که آیات متعددی در مورد انفاق آنان نازل شده است؛ از جمله بخش مهمی از آیات سوره انسان: «اِنَّ الاَبرارَ… یوفونَ بِالنَّذرِ ویَخافونَ یَومـًا کانَ شَرُّهُ مُستَطیرا و یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینـًا ویَتیمـًا و اَسیرا…» [۴۲۷]
بر طبق نظر مفسران شیعه [۴۲۸] [۴۲۹] و بسیاری از اهل سنت [۴۳۰] [۴۳۱] درباره آنان نازل شده است. شأن نزول این آیات چنین بود که امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)بیمار شدند و حضرت علی و فاطمه(علیهما السلام)نذر کردند که اگر فرزندانشان بهبود یابند، آنان سه روز روزه بگیرند. پس از بهبودی فرزندان، آنان به نذر خود وفا کردند؛ ولی هنگام افطار در روز نخست، مسکینی و در روز دوم یتیمی و در سومین روز اسیری به در خانه آنان آمد و آنان با وجود نیاز، غذای خود را به آنان دادند و آیات فوق نازل گردید.
در آیه ۵۵ سوره مائده نیز قرآن ولیّ و سرپرست مؤمنان را خدا و رسول او و کسی دانسته است که در حال رکوع به نیازمندان انفاق می‌کند: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ و رَسولُهُ والَّذینَ ءامَنوا الَّذینَ یُقِیمونَ الصَّلوهَ ویُؤتونَ الزَّکوهَ وهُم رکِعون» [۴۳۲] این آیه نیز طبق نظر مفسران شیعه و اهل سنت درباره علی(علیه السلام) نازل شد که هنگام رکوع انگشتر خود را به سائل بخشید. [۴۳۳] [۴۳۴] [۴۳۵]
در آیه‌ای دیگر قرآن آنان را که اموال خود را در شب و روز، آشکارا و در نهان انفاق می‌کنند ستوده است:«اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّیلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِیَهً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» [۴۳۶]
از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) در شأن نزول آیه نقل شده که علی(علیه السلام) ۴ درهم داشت. یک درهم را در شب و دیگری را در روز و سومی را در نهان و چهارمی را آشکارا انفاق کرد و آیه مذکور نازل شد. روایت مذکور از ابن عباس نیز نقل شده است [۴۳۷] [۴۳۸] ؛ همچنین روایت شده که جمعی از مردم مدینه یا برخی ثروتمندان خدمت پیامبر می‌آمدند و با آن حضرت نجوا می‌کردند که این کار آثار ناخوشایندی داشت، در نتیجه، آیه نازل شد که هرکس قصد نجوا کردن با پیامبر دارد باید پیش از آن صدقه‌ای بدهد [۴۳۹] [۴۴۰] : «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اِذا نـجَیتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَینَ یَدَی نَجوکُم صَدَقَهً» [۴۴۱] پس از نزول آیه فوق همگان از نجوا و ملاقات با پیامبر امتناع کردند و تنها امیر مؤمنان، حضرت علی(علیه السلام) بدان عمل کرد. [۴۴۲] [۴۴۳]
پس از مدتی حکم آیه نسخ شد: «ءَاَشفَقتُم اَن تُقَدِّموا بَینَ یَدَی نَجوکُم صَدَقـت فَاِذ لَم تَفعَلوا وتَابَ اللّهُ عَلَیکُم فَاَقیموا الصَّلوهَ» [۴۴۴] در روایتی علی(علیه السلام)فرمود: در قرآن کریم آیه‌ای وجود دارد که تنها من به آن عمل کرده‌ام و آن آیه نجواست؛ من پس از نزول آن، دیناری را به ۱۰ درهم فروختم و هرگاه قصد ملاقات پیامبر داشتم درهمی از آن را به فقیران می‌دادم. [۴۴۵] [۴۴۶]

منابع
۱. ↑ لسان‌العرب، ج۱۴، ص۲۴۲.
۲. ↑ القاموس المحیط، ج۲، ص۱۲۲۷.
۳. ↑ مقاییس اللغه، ج۵، ص۴۵۴.
۴. ↑ التعریفات، ج۱، ص۵۳.
۵. ↑ فرهنگ معارف اسلامی، ج۱، ص۳۲۳.
۶. ↑ التوقیف، ج۱، ص۱۰۰.
۷. ↑ مفردات، ص۸۱۹، «نفق».
۸. ↑ الفروق اللغویه، ص۸۲ ۸۳.
۹. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۴.
۱۰. ↑ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۵۵.
۱۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۳.
۱۲. ↑ بقره/۲، آیه۲۶۴.
۱۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۱.
۱۴. ↑ توبه/سوره۹، آیه۷۱.
۱۵. ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۵.
۱۶. ↑ لیل/سوره۹۲، آیه۵.
۱۷. ↑ احکام القرآن، ج۲، ص۶۴۲.
۱۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۱۹. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۲۲.
۲۰. ↑ توبه/سوره۹، آیه۴۱.
۲۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۴۵.
۲۲. ↑ حدید/۵۷، آیه۱۱.
۲۳. ↑ حدید/۵۷، آیه۱۸.
۲۴. ↑ بلد/سوره۹۰، آیه۱۴.
۲۵. ↑ انسان/سوره۷۶، آیه۸.
۲۶. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸.
۲۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۴۳.
۲۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۸۳.
۲۹. ↑ مائده/سوره۵، آیه۸۹.
۳۰. ↑ مائده/سوره۵، آیه۹۵.
۳۱. ↑ بصائر ذوی التمییز، ج۵، ص۱۰۶.
۳۲. ↑ توبه/سوره۹، آیه۴۱.
۳۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۷.
۳۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲.
۳۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۳.
۳۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱، ص۱۲۶.
۳۷. ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۱۲۲.
۳۸. ↑ نمونه، ج۱، ص۷۴.
۳۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۵.
۴۰. ↑ جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۴۶۵.
۴۱. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۵۴۶.
۴۲. ↑ تسنیم، ج۲، ص۱۷۰.
۴۳. ↑ انفال/سوره۸، آیه۶۰.
۴۴. ↑ نمونه، ج۷، ص۲۲۸.
۴۵. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۹۲.
۴۶. ↑ الفرقان، ج۳، ص۲۴۵.
۴۷. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۶۰.
۴۸. ↑ القوانین الفقهیه، ج۱، ص۳۲۵.
۴۹. ↑ المیزان، ج۲، ص۴۰۵.
۵۰. ↑ المیزان، ج۱۵، ص۹ ۱۰.
۵۱. ↑ جامع‌البیان، مج۶، ج۱۰، ص۱۵۶ـ۱۵۷. .
۵۲. ↑ مجمع‌البیان، ج۱، ص۱۲۲.
۵۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۳۴.
۵۴. ↑ جامع‌البیان، مج۶، ج۱۰، ص۱۵۶ـ۱۵۷.
۵۵. ↑ مجمع‌البیان، ج۵، ص۴۶.
۵۶. ↑ انفال/سوره۸، آیه۴۱.
۵۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۳۳.
۵۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۸۹.
۵۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.
۶۰. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۳۵.
۶۱. ↑ مواهب الرحمن، ج۳، ص۱۲۶.
۶۲. ↑ الفرقان، ج۱۰، ص۵۴.
۶۳. ↑ تفسیر جامع آیات الاحکام، ج۳، ص۲۶۱.
۶۴. ↑ بقره سوره۲، آیه۲۴۵.
۶۵. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۶۰۷ ـ ۶۰۸.
۶۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۱۵۷ ـ ۱۵۸.
۶۷. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۴۰.
۶۸. ↑ مناهل العرفان، ج۲، ص۲۵۵.
۶۹. ↑ تفسیر قرطبی،ج۳، ص۲۱۴ ـ ۲۱۵.
۷۰. ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۱۲۲.
۷۱. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱، ص۱۲۵.
۷۲. ↑ مجمع‌البیان، ج۴، ص۸۳۲.
۷۳. ↑ انفال/سوره۸، آیه۳۶.
۷۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۵۴.
۷۵. ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۱۰.
۷۶. ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۱.
۷۷. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۱۵۶.
۷۸. ↑ المیزان، ج۱۹، ص۱۷۴ ـ ۱۷۵.
۷۹. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۰.
۸۰. ↑ توبه/سوره۹، یه۴۱.
۸۱. ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۷۶.
۸۲. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۱۵۷.
۸۳. ↑ مزمّل/سوره۷۳، آیه۲۰.
۸۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۸۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۳.
۸۶. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۲۲.
۸۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۳.
۸۸. ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۱.
۸۹. ↑ نساء/سوره۴، آیه۹۵.
۹۰. ↑ توبه/سوره۹، آیه۲۰.
۹۱. ↑ توبه/سوره۹، آیه۴۱.
۹۲. ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۱۵.
۹۳. ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۱۶.
۹۴. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۷.
۹۵. ↑ صفّ/سوره۶۱، آیه۱۰ ۱۲.
۹۶. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۲۹.
۹۷. ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۹۶.
۹۸. ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۵۳.
۹۹. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص ۱۵۷.
۱۰۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۴۵.
۱۰۱. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۱.
۱۰۲. ↑ تغابن/سوره۶۴، آیه۱۷.
۱۰۳. ↑ مزمّل/سوره۷۳، آیه۲۰.
۱۰۴. ↑ توبه/سوره۹، آیه۴۱.
۱۰۵. ↑ فرقان/۲۵، آیه۶۷.
۱۰۶. ↑ انسان/سوره۷۶، آیه۵-۸.
۱۰۷. ↑ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۶۱۶.
۱۰۸. ↑ المیزان، ج۲، ص۱۳۴.
۱۰۹. ↑ الکشاف، ج۴، ص۶۷۰.
۱۱۰. ↑ الدرالمنثور، ج۸، ص۳۷۱.
۱۱۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲ ۳.
۱۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۱۱۳. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۳۳ ۱۳۴.
۱۱۴. ↑ ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۵.
۱۱۵. ↑ ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۹.
۱۱۶. ↑ لیل/سوره۹۲، آیه۱۷ ۱۸.
۱۱۷. ↑ انفال/سوره۸، آیه۳ ۴.
۱۱۸. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۵۲.
۱۱۹. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۵۴.
۱۲۰. ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۱۵.
۱۲۱. ↑ حجّ/سوره۲۲، آیه۳۴ ۳۵.
۱۲۲. ↑ نمونه، ج۲، ص۳۵۳ ۳۵۴.
۱۲۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.
۱۲۴. ↑ جامع‌البیان، مج ۱۵، ج۳۰، ص۲۸۶.
۱۲۵. ↑ التبیان، ج۱۰، ص۳۶۶.
۱۲۶. ↑ مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۷۶۱.
۱۲۷. ↑ التفسیر الکبیر، ج۷، ص۵۹.
۱۲۸. ↑ روح المعانی، مج۳، ج۳، ص۵۷.
۱۲۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۴.
۱۳۰. ↑ المیزان، ج۲، ص۳۸۸.
۱۳۱. ↑ نمونه، ج۲، ص۳۱۹.
۱۳۲. ↑ الفرقان، ج۳، ص۲۷۷.
۱۳۳. ↑ سبأ/سوره۳۴، آیه۳۹.
۱۳۴. ↑ مجمع‌البیان، ج۸، ص۱۶.
۱۳۵. ↑ التبیان، ج۸، ص۴۰۲.
۱۳۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۱۹۶.
۱۳۷. ↑ جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۱۳۱.
۱۳۸. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۶۴.
۱۳۹. ↑ المیزان، ج۲، ص۳۹۹.
۱۴۰. ↑ انفال/سوره۸، آیه۶۰.
۱۴۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۴۵.
۱۴۲. ↑ تفسیر ابن‌کثیر، ج۱، ص۳۰۷.
۱۴۳. ↑ نمونه، ج۲، ص۲۲۵.
۱۴۴. ↑ نمونه، ج۲، ص۲۳۸.
۱۴۵. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۳۴.
۱۴۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.
۱۴۷. ↑ توبه/سوره۹، آیه۹۹.
۱۴۸. ↑ قاموس قرآن، ج۵، ص۲۹۴.
۱۴۹. ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۹۶.
۱۵۰. ↑ نساء/سوره۴، آیه۹۵.
۱۵۱. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۷۵.
۱۵۲. ↑ نساء/سوره۴، آیه۹۵.
۱۵۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۲۰.
۱۵۴. ↑ نمونه، ج۲۱، ص۴۹۶.
۱۵۵. ↑ الحیاه، ج۵، ص۴۴۵.
۱۵۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.
۱۵۷. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۵۱۶.
۱۵۸. ↑ المیزان، ج۲، ص۶۴.
۱۵۹. ↑ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۱۴۹.
۱۶۰. ↑ توبه/سوره۹، آیه۲۱.
۱۶۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۲.
۱۶۲. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۳۴.
۱۶۳. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۳۶.
۱۶۴. ↑ انفال/سوره۸، آیه۳ ۴.
۱۶۵. ↑ توبه/سوره۹، آیه۹۹.
۱۶۶. ↑ صفّ/سوره۶۱، آیه۱۱ ۱۲.
۱۶۷. ↑ توبه/سوره۹، آیه۹۹.
۱۶۸. ↑ جامع‌البیان، مج۷، ج۱۱، ص۲۳.
۱۶۹. ↑ المیزان، ج۹، ص۳۷۷.
۱۷۰. ↑ جامع البیان، مج۷، ج۱۱، ص۲۴.
۱۷۱. ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۱۰۱.
۱۷۲. ↑ مجمع‌البیان، ج۵، ص۱۰۲.
۱۷۳. ↑ نمونه، ج۸، ص۱۲۰.
۱۷۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۵.
۱۷۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۰ ۲۷۱.
۱۷۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۳.
۱۷۷. ↑ آل‌عمران/۳، آیه۹۲.
۱۷۸. ↑ نساء/سوره۴، آیه۳۹.
۱۷۹. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۰.
۱۸۰. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲۱.
۱۸۱. ↑ نساء/سوره۴، آیه۴۰.
۱۸۲. ↑ توبه/سوره۹، آیه۲۲.
۱۸۳. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۳۵.
۱۸۴. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۷.
۱۸۵. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۱.
۱۸۶. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۸.
۱۸۷. ↑ انفال/سوره۸، آیه۴.
۱۸۸. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۶۴۶.
۱۸۹. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۱۹۷ـ۱۹۸.
۱۹۰. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۵ ۱۷.
۱۹۱. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۳۴۱۳۵.
۱۹۲. ↑ مائده/سوره۵، آیه۱۲.
۱۹۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۲۱.
۱۹۴. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۲۱ ۲۴.
۱۹۵. ↑ صفّ/سوره۶۱، آیه۱۲.
۱۹۶. ↑ معارج/سوره۷۰، آیه۳۵.
۱۹۷. ↑ انسان/سوره۷۶، آیه۸ ۲۲.
۱۹۸. ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۱۷.
۱۹۹. ↑ لیل/سوره۹۲، آیه۷.
۲۰۰. ↑ جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۱۳۱.
۲۰۱. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۶۶۴.
۲۰۲. ↑ المیزان، ج۲، ص۳۹۸ ـ ۳۹۹.
۲۰۳. ↑ جامع البیان، مج ۱۴، ج۲۸، ص۵۶.
۲۰۴. ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۹۳.
۲۰۵. ↑ جامع البیان، مج ۱، ج۱، ص۱۵۸.
۲۰۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۳ ۵.
۲۰۷. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۷.
۲۰۸. ↑ جامع البیان، مج۶، ج۱۰، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶. .
۲۰۹. ↑ نمونه، ج۷، ص۴۴۷ ۴۴۸
۲۱۰. ↑ توبه/سوره۹، آیه۵۳ ۵۴.
۲۱۱. ↑ مجمع البیان، ج۵، ص۶۹.
۲۱۲. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۳۹.
۲۱۳. ↑ المیزان، ج۱۶، ص۱۸۵.
۲۱۴. ↑ المنیر، ج۲۱، ص۹۴.
۲۱۵. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۱۴.
۲۱۶. ↑ لیل/سوره۹۲، آیه۱۸ ۲۰.
۲۱۷. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۱.
۲۱۸. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۱۵۷.
۲۱۹. ↑ نمونه، ج۲، ص۳۲۵ ۳۲۶.
۲۲۰. ↑ نمونه، ج۲، ص۳۲۴ ۳۲۵.
۲۲۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴.
۲۲۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۲.
۲۲۳. ↑ مدثّر/سوره۷۴، آیه۶.
۲۲۴. ↑ جامع البیان، مج۱۴، ج۲۹، ص۱۸۵ ـ ۱۸۶.
۲۲۵. ↑ احکام‌القرآن، ج۳، ص۷۰۴.
۲۲۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۰۲.
۲۲۷. ↑ المیزان، ج۲، ص ۳۸۹.
۲۲۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۴.
۲۲۹. ↑ روح المعانی، مج‌۳، ج‌۳، ص‌۵۴‌.
۲۳۰. ↑ نمونه، ج‌۲، ص‌۳۲۰‌۳۲۱.
۲۳۱. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۱۸۹.
۲۳۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۷.
۲۳۳. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۱۹۱.
۲۳۴. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۰۸.
۲۳۵. ↑ جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۱۱۱ ـ ۱۱۲.
۲۳۶. ↑ التبیان، ج۲، ص۳۴۴.
۲۳۷. ↑ انعام/سوره۵، آیه۲۷.
۲۳۸. ↑ بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۳۸ ۲۳۹.
۲۳۹. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۶۰۷.
۲۴۰. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۹۲.
۲۴۱. ↑ انسان/سوره۷۶، آیه۵۸.
۲۴۲. ↑ المیزان، ج۱۰، ص۶۱۷.
۲۴۳. ↑ المیزان، ج۲۰، ص۱۲۶.
۲۴۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۷.
۲۴۵. ↑ جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۱۱۱.
۲۴۶. ↑ تفسیر المنار، ج۳، ص۷۱.
۲۴۷. ↑ المیزان، ج۲، ص۳۹۳.
۲۴۸. ↑ جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۱۱۵ ـ ۱۱۶.
۲۴۹. ↑ تفسیرعیاشی، ج۱، ص۱۴۹ـ۱۵۰.
۲۵۰. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۱۹۳.
۲۵۱. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۷.
۲۵۲. ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۹.
۲۵۳. ↑ نورالثقلین، ج۴، ص۲۹.
۲۵۴. ↑ جامع‌البیان، مج۱۱، ج۱۹، ص۴۸ ـ ۴۹.
۲۵۵. ↑ مجمع‌البیان، ج۷، ص۲۸۰.
۲۵۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۳، ص۴۹.
۲۵۷. ↑ احکام القرآن، ج۳، ص۲۹۳.
۲۵۸. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۶۳.
۲۵۹. ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۲۴۴.
۲۶۰. ↑ تفسیر عیاشی، مج۲، ج۱، ص۸۷.
۲۶۱. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۵۱۶.
۲۶۲. ↑ احکام‌القرآن، ج۱، ص۳۶۰.
۲۶۳. ↑ جامع البیان، مج۲، ج۲، ص۴۹۶.
۲۶۴. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۵۵۸.
۲۶۵. ↑ جامع البیان، مج۲، ج۲، ص۴۹۶.
۲۶۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۴۲.
۲۶۷. ↑ احکام القرآن، ج۱، ص۴۳۷.
۲۶۸. ↑ راهنما، ج۱، ص۲۹.
۲۶۹. ↑ تسنیم، ج۲، ص۱۶۸.
۲۷۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۳.
۲۷۱. ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۶.
۲۷۲. ↑ مجمع‌البیان، ج۶، ص۲۴۴.
۲۷۳. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۶۱ ـ ۱۶۲.
۲۷۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۴.
۲۷۵. ↑ رعد/سوره۱۳، آیه۲۲.
۲۷۶. ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۱.
۲۷۷. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۷۵.
۲۷۸. ↑ فاطر/سوره۳۵، آیه۲۹.
۲۷۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۱.
۲۸۰. ↑ التحریر والتنویر، ج۳، ص۶۷.
۲۸۱. ↑ نمونه، ج۲، ص۳۴۵.
۲۸۲. ↑ جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۱۲۷.
۲۸۳. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۶۶۲.
۲۸۴. ↑ تفسیرقمی، ج۱، ص۱۱۹.
۲۸۵. ↑ الصافی، ج۱، ص۲۹۹۳۰۰.
۲۸۶. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۳۳ ۱۳۴.
۲۸۷. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۰.
۲۸۸. ↑ مجمع‌البیان، ج۹، ص۳۵۰.
۲۸۹. ↑ التحریر والتنویر، ج۲۷، ص۳۷۴.
۲۹۰. ↑ نمونه، ج۲۳، ص۳۲۰.
۲۹۱. ↑ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۱۰۴.
۲۹۲. ↑ المیزان، ج۹، ص۳۰۸.
۲۹۳. ↑ نمونه، ج۷، ص۴۴۸.
۲۹۴. ↑ توبه/سوره۹، آیه۵۴.
۲۹۵. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۱۵۷ ـ ۱۵۸.
۲۹۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.
۲۹۷. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۱ ۲۶۲.
۲۹۸. ↑ محمد/سوره۴۷، آیه۳۸.
۲۹۹. ↑ انفال/سوره۸، آیه۶۰.
۳۰۰. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۱۰.
۳۰۱. ↑ جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۲۷۳.
۳۰۲. ↑ التبیان، ج۵، ص۱۴۹.
۳۰۳. ↑ التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۱۸۷.
۳۰۴. ↑ التبیان، ج۵، ص۲۴۴.
۳۰۵. ↑ التبیان، ج۲، ص۱۵۱.
۳۰۶. ↑ مواهب الرحمن، ج۳، ص۱۲۴.
۳۰۷. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۵۱۶.
۳۰۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۳۰۹. ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۲۶.
۳۱۰. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۲۲.
۳۱۱. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸.
۳۱۲. ↑ تفسیر قرطبی، ج۵، ص۳۳ـ۳۴.
۳۱۳. ↑ نمونه، ج۳، ص۳۱۱.
۳۱۴. ↑ تفسیر قرطبی، ج‌۵‌، ص‌۳۳‌ـ‌۳۴.
۳۱۵. ↑ نمونه، ج‌۳، ص‌۲۱۳.
۳۱۶. ↑ مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۹.
۳۱۷. ↑ تفسیر قرطبی، ج۵، ص۳۳.
۳۱۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۵.
۳۱۹. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۵۴۸.
۳۲۰. ↑ التبیان، ج۲، ص۲۰۰.
۳۲۱. ↑ احکام القرآن، ج۱، ص۴۳۷ ـ ۴۳۸.
۳۲۲. ↑ بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۴۷.
۳۲۳. ↑ جامع احادیث الشیعه، ج۹، ص۴۹۶.
۳۲۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۵.
۳۲۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۳۲۶. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸.
۳۲۷. ↑ نمونه، ج۲۷، ص۳۰.
۳۲۸. ↑ بلد/سوره۹۰، آیه۱۴ ۱۵.
۳۲۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۳۳۰. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸.
۳۳۱. ↑ روم/سوره۳۰، آیه۳۸.
۳۳۲. ↑ مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۷۸.
۳۳۳. ↑ جامع‌البیان، مج۷، ج۱۱، ص۵۴.
۳۳۴. ↑ المیزان، ج۱۶، ص۱۸۵.
۳۳۵. ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۵.
۳۳۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۳.
۳۳۷. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۲۰۱.
۳۳۸. ↑ حجّ/سوره۲۲، آیه۳۶.
۳۳۹. ↑ المیزان، ج۹، ص۳۱۰ ۳۱۱.
۳۴۰. ↑ احکام القرآن، ج۳، ص۱۷۹.
۳۴۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۱۵.
۳۴۲. ↑ انفال/سوره۸، آیه۴۱.
۳۴۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۶۰.
۳۴۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۳.
۳۴۵. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۲۰۲.
۳۴۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۲۰.
۳۴۷. ↑ حشر/سوره۵۹، آیه۹.
۳۴۸. ↑ جامع‌البیان، مج۱۰، ج۱۸، ص۱۳۵.
۳۴۹. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۹۹.
۳۵۰. ↑ ضحی/سوره۹۳، آیه۱۰.
۳۵۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.
۳۵۲. ↑ ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۹.
۳۵۳. ↑ معارج/سوره۷۰، آیه۲۴.
۳۵۴. ↑ کنزالعرفان، ج۱، ص۲۲۶.
۳۵۵. ↑ وسائل‌الشیعه، ج۹، ص۴۶.
۳۵۶. ↑ وسائل‌الشیعه، ج۹، ص۵۱.
۳۵۷. ↑ وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۱۷.
۳۵۸. ↑ وسائل الشیعه، ج۹. ص۴۲۰.
۳۵۹. ↑ الکافی، ج۴، ص۱۵.
۳۶۰. ↑ وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۱۹.
۳۶۱. ↑ بلد/سوره۹۰، آیه۱۱ ۱۳.
۳۶۲. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۳۳.
۳۶۳. ↑ انفال/سوره۸، آیه۶۰.
۳۶۴. ↑ تفسیر المنار، ج۲، ص۲۱۳.
۳۶۵. ↑ مواهب الرحمن، ج۳، ص۱۲۶.
۳۶۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.
۳۶۷. ↑ تفسیر المنار، ج۱۰، ص۶۷.
۳۶۸. ↑ توبه/سوره۹، آیه۹۱.
۳۶۹. ↑ توبه/سوره۹، آیه۶۰.
۳۷۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۲.
۳۷۱. ↑ جامع‌البیان، مج۳، ج۳، ص۱۳۰ ـ ۱۳۱.
۳۷۲. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۹۹.
۳۷۳. ↑ الکشاف، ج۱، ص۳۱۷.
۳۷۴. ↑ مجمع‌البیان، ج۲، ص۱۹۹.
۳۷۵. ↑ ممتحنه/سوره۶۰، آیه۸.
۳۷۶. ↑ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۱۰.
۳۷۷. ↑ المیزان، ج۹، ص۳۱۱.
۳۷۸. ↑ توبه/سوره۹، آیه۶۰.
۳۷۹. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۸.
۳۸۰. ↑ نساء/سوره۴، آیه۳۸.
۳۸۱. ↑ ماعون/سوره۱۰۷، آیه۱-۳.
۳۸۲. ↑ توبه/سوره۹، آیه۶۷.
۳۸۳. ↑ توبه/سوره۹، آیه۹۸.
۳۸۴. ↑ یس/سوره۳۶، آیه۴۷.
۳۸۵. ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۷.
۳۸۶. ↑ توبه/سوره۹، آیه۴۴۴۵.
۳۸۷. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۲۲.
۳۸۸. ↑ جامع البیان، مج۱۰، ج۱۸، ص۱۳۷.
۳۸۹. ↑ جامع البیان، مج۱۰، ج۱۸، ص۱۳۵.
۳۹۰. ↑ التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۱۸۷.
۳۹۱. ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۲۳۴.
۳۹۲. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۱۳۸.
۳۹۳. ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۹ ۱۰.
۳۹۴. ↑ تغابن/سوره۶۴، آیه۱۴.
۳۹۵. ↑ المیزان، ج۱۹، ص۳۰۷.
۳۹۶. ↑ محمّد/سوره۴۷، آیه۳۸.
۳۹۷. ↑ آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۸۰.
۳۹۸. ↑ تغابن/سوره۶۴، آیه۱۶.
۳۹۹. ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۱۰۰.
۴۰۰. ↑ جامع البیان، مج۹، ج۱۵، ص۲۱۲.
۴۰۱. ↑ کشف الاسرار، ج۵، ص۶۲۱.
۴۰۲. ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۶۸۳.
۴۰۳. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶۸.
۴۰۴. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۵.
۴۰۵. ↑ تفسیر ماوردی، ج۱، ص۲۵۳.
۴۰۶. ↑ نمونه، ج۲، ص۳۷ ۳۸.
۴۰۷. ↑ قلم/سوره۶۸، آیه۱۷ ۲۴
۴۰۸. ↑ الفرقان، ج۲۶ ـ ۲۷، ص۱۳۹.
۴۰۹. ↑ نهج البلاغه، حکمت۴۲۵.
۴۱۰. ↑ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۳۲۵.
۴۱۱. ↑ حدید/سوره۵۷، آیه۲۳ ۲۴.
۴۱۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۰.
۴۱۳. ↑ الفرقان، ج۳، ص۲۹۶.
۴۱۴. ↑ مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۱۹۶.
۴۱۵. ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۱۰.
۴۱۶. ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۱۱.
۴۱۷. ↑ فجر/سوره۸۹، آیه۱۷ ۱۸.
۴۱۸. ↑ فجر/سوره۸۹، آیه۲۴.
۴۱۹. ↑ توبه/سوره۹، آیه۳۵.
۴۲۰. ↑ نساء/سوره۴، آیه۳۷.
۴۲۱. ↑ حاقّه/سوره۶۹، آیه۳۰۳۴.
۴۲۲. ↑ حاقّه/سوره۶۹، آیه۳۶.
۴۲۳. ↑ فجر/سوره۸۹،آیه۲۴۲۵.
۴۲۴. ↑ المیزان، ج۱۹، ص۴۰۱.
۴۲۵. ↑ حاقّه/سوره۶۹، آیه۳۴۳۵.
۴۲۶. ↑ مدثّر/سوره۷۴، آیه۴۴-۴۸.
۴۲۷. ↑ انسان/سوره۷۶، آیه۷-۸.
۴۲۸. ↑ التبیان، ج ۱۰، ص۲۱۱.
۴۲۹. ↑ المیزان، ج۲۰، ص۱۳۲.
۴۳۰. ↑ الکشاف، ج۴، ص۶۷۰.
۴۳۱. ↑ الدرالمنثور، ج۸، ص۳۷۱.
۴۳۲. ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۵.
۴۳۳. ↑ مجمع‌البیان، ج۳، ص ۳۲۴.
۴۳۴. ↑ الکشاف، ج ۱، ص ۶۴۹.
۴۳۵. ↑ جامع البیان، مج۴، ج۶، ص۳۸۹.
۴۳۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۴.
۴۳۷. ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۲۰۴.
۴۳۸. ↑ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۲۲۵.
۴۳۹. ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۳۷۹.
۴۴۰. ↑ التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۷۱.
۴۴۱. ↑ مجادله/سوره۵۸، آیه۱۲.
۴۴۲. ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۳۷۹.
۴۴۳. ↑ کشف الاسرار، ج۱۰، ص۲۱.
۴۴۴. ↑ مجادله/سوره۵۸، آیه۱۳.
۴۴۵. ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۳۷۹.
۴۴۶. ↑ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۱۹۶.

 

قرآن مجید و روایات به طور مکرر از انسان خواسته اند که بخشى از مال خود را براى حلّ مشکل تهیدستان و کارهاى خیر و امور عام المنفعه هزینه کنند ، گرچه خود هنگام انفاق در مضیقه ى مالى و فشار مادى قرار داشته باشند !!راستى ، انفاق چه خصلت باارزشى است که معارف الهیه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت کرده اند .ممکن است تنگدست بگوید حکم پرارزش انفاق شامل حال من نمى شود ; زیرا چراغى که به خانه رواست به مسجد حرام است .ولى اسلام این توجیه را که انسان را از یکى از بهترین خصلت ها و از پى آن از پاداش هاى عظیم الهى محروم مى کند نمى پذیرد . اسلام انفاق تنگدست را به اندازه ى شان مادى او از وى خواسته است .در کتاب هاى قدیمى نقل شده : هنگامى که نمرودیان براى سوزاندن ابراهیم آتش فراوانى افروخته بودند ، جبرئیل زنبورى را دید که به سوى آن آتش مى رود تا آب بسیار اندکى که با دهانش حمل مى کند روى آن آتش بریزد . به او گفت : مگر ممکن است این آب بسیار اندک این آتش فراوان را خاموش کند ؟ زنبور گفت : من هم به اندازه ى ظرفیتم وظیفه دارم به خاموش کردن این آتش کمک کنم ، کوچکى من و حجم غیرقابل توجه دهان من باعث نمى شود که من وظیفه ى الهى خود را ترک کنم ، بر من هم لازم است در این دستگاه الهى به اندازه ى توان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ کافى : ۲ / ۱۰۳ ، باب حسن البشر ، حدیث ۲ ; بحار الانوار : ۷۱ / ۱۶۹ ، باب ۱۰ ، حدیث ۳۷ .
و قدرتم به یارى ابراهیم بشتابم !بى تردید اگر چند نفر تنگدست پول اندک خود را که فرض کنید با روى هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان مى شود به تهیدستى بپردازند ، یقیناً گوشه اى از مشکل او را حل مى کند ، پول نسخه ى بیمار او را تامین مى نماید یا کفشى براى فرزندش تهیه مى شود ، یا با آن ورقه ى آب و برقى را مى پردازد و یا . . . .بنابراین تنگدستان هم باید در کنار مومنانى که گشایش مالى دارند و پیوسته در کار خیر شرکت مى کنند ، به اندازه ى شان مادى خود گرچه یک درهم باشد ، گرچه یک متر پارچه باشد ، گرچه یک عدد خرما باشد ، شرکت کنند تا حضرت محبوب آنان را نیز جزء انفاق کنندگان ثبت کند و در قیامت به پاداش عظیم و اجر کریم و ثواب بى نهایت برساند .( آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَاَنفَقُوا لَهُمْ اَجْرٌ کَبِیرٌ )(۱) . به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و از مال و ثروتى که شما را در تصرف و هزینه کردنش جانشین خود قرار داده ام انفاق کنید و کسانى از شما که ایمان آورده اند و انفاق کرده اند داراى پاداش بزرگ هستند .انفاق مال براى حل مشکل آبروداران و انجام امور خیر از قبیل مسجد ، مدرسه ، حمام ، پل ، راه سازى ، غرس درخت براى بهرهورى عموم مردم ، درمانگاه ، بیمارستان ، نشر معارف اسلامى عبادت و طاعت خداست .امیرالمومنین (علیه السلام) مى فرماید :انّ انفاقَ هَذَا المالِ فى طاعَهِ اللهِ اعظَمُ نِعمَه ، وَانّ انفاقَه فى مَعاصِیهِ اعظَمُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ حدید ( ۵۷ ) : ۷ . مِحنه(۱) .بى تردید انفاق مال در طاعت خدا بزرگ ترین نعمت ، و هزینه کردنش در معاصى بزرگ ترین مصیبت است .رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :ارضُ القِیامَهِ نارٌ مَا خَلاَ ظِلَّ المُومِنِ : فَانَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ(۲) . زمین قیامت یک پارچه آتش است ، مگر سایبان مومن ، زیرا صدقه ى مومن او را در سایه ى خود مى پوشاند .امام صادق (علیه السلام) مى فرماید :مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ مَالاً فَلمْ یَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَىء(۳) . ملعون است ، ملعون است کسى که خدا مالى به او بخشیده و او چیزى از آن را صدقه نداده است .و نیز آن حضرت فرمود :انفِقْ وَایْقِنْ بِالخَلَفِ(۴) . از مال خود در راه خدا هزینه کن و یقین داشته باش که آنچه را هزینه کرده اى جایگزین دارد .رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ غرر الحکم : ۳۷۶ ، حدیث ۸۴۶۳ .
۲ ـ کافى : ۴ / ۳ ، باب فضل الصدقه ، حدیث ۶ ; ثواب الاعمال : ۱۴۰ ; بحار الانوار : ۷ / ۲۹۱ ، باب ۱۵ ، حدیث ۲ .
۳ ـ وسائل الشیعه : ۱۶ / ۲۸۰ ، باب ۴۱ ، حدیث ۲۱۵۵۵ ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۳۳ ، باب ۱۴ ، حدیث ۶۷ .
۴ ـ جامع الاخبار : ۱۷۸ ، الفصل الحادى و الاربعون ; بحار الانوار : ۹۳ / ۱۳۰ ، باب ۱۴ ، حدیث ۵۷ .
مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الاخْیَارِ اختِیاراً صَرَفَ اللهُ مَالَهُ الَى الاشرَارِ اضطِراراً(۱) . کسى که مالش را به اختیار خود از هزینه کردن براى خوبان منع کند ، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد کرد .حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود :انَّ مِن اخْلاقِ المُومِنِ الانفاقُ عَلَى قَدْرِ الاقْتَارِ(۲) . بى تردید از خصلت هاى مومن هزینه کردن مال در حدّ تنگدستى است .این نکته ى بسیار مهم را نیز نباید از یاد برد که عمل به آیات انفاق و روایات مربوط به آن در صورتى براى انسان میسّر است که از بیمارى خطرناک بخل سالم باشد ; زیرا این خصلت نکوهیده و خطرناک براى باطن انسان هم چون ترمز شدیدى است که نمى گذارد انسان یک قدم به سوى عمل به آیات کتاب خدا و فرهنگ اهل بیت بردارد و در نتیجه به خاطر تعطیل آیات خدا و فرمان هاى اهل بیت در زندگى اش دچار عذاب قیامت خواهد شد !امیرالمومنین (علیه السلام) در این زمینه مى فرماید :البُخلُ یَکسِبُ العارَ وَیُدخِلُ النَّارَ(۳) . بخل براى انسان کسب عار و ننگ مى کند و او را وارد آتش دوزخ مى نماید .

 

به این حقیقت بسیار مهم باید توجه داشت که فرمان انفاق در امور مالى از سوى حضرت حق فقط و فقط متوجه مال حلال و ثروت مشروع و امکانات سالم و صحیح است، پروردگارى که مردم را از غصب و دزدى و رشوه و ربا و احتکار و اختلاس و حیله و تقلب در کسب و کم فروشى و قمار به شدت منع مى‏کند، و به دست آوردن مال و ثروت را از هر یک از این راه‏ها حرام و معصیت مى‏داند، و حرام خواران را به سختى مورد نکوهش و مذمت قرار مى‏دهد، و هر عمل به ظاهر زیبائى و هر کار به ظاهر خوبى را که از حرام به وجود آمده باشد همراه با صاحبش هیزم دوزخ مى‏داند، معنا ندارد که فرمان انفاقش متوجه و شامل هر مال و ثروتى به ویژه مال حرام شود، او تنها فرمانى که نسبت به ثروت نامشروع دارد این است که باید هر نوع مال حرامى که در دست مردم است به صاحبان اصلى‏اش برگردد، و حرام خور باید از آزارى که به مردم در غارت مالشان روا داشته طلب حلالیت کند و از آنان بخواهد که از پیشگاه حضرت حق برایش طلب آمرزش نمایند.
این آیه شریفه و آیات مشابهش هر نوع انفاقى را اعم از واجب و مستحب مانند زکات، و هزینه لازم براى خود، و تأمین مخارج خانواده و هر کسى که انفاق بر او واجب است و نیز هزینه کردن براى جهاد در راه خدا، و خرج کردن امکانات در هر راه خیر مانند ساختن پل، جاده، حمام، آب انبار، درمانگاه، بیمارستان، مدرسه، کتابخانه، کمک به ناتوانان، مستمندان، و تهیدستان را شامل مى‏شود.
و نیز آیه کریمه بنابر روایات و نظر صاحب نظران آگاه و عارف فرمان به انفاق معنوى مانند تعلیم علم به دیگران، امر به معروف و نهى از منکر، یاد دادن هنرهاى تخصصى، و تبلیغ دین با زبان و قلم، و نشر معارف قرآنیه را شامل مى‏گردد.
محمد بن مسلم از حضرت صادق (ع) از معناى‏ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏ روایت مى‏کند که حضرت فرمود:
«مما علمناهم یبثون:»
از آنچه از قرآن و سنت و علوم خود به آنان تعلیم داده‏ایم به طور مستمر منتشر کنند.
در آیه شریفه ایمان مطرح است که در رابطه با قلب است، و سخن از نماز است که در ارتباط با بدن است، و اشاره‏اى به انفاق است که موردش مال و ثروت و امکانات مادى و معنوى است، که در حقیقت باید گفت آیه شریفه انسان را به عبادات قلبى و قالبى و مالى توجه مى‏دهد و مجموعه‏اى با ارزش از روش بندگى را مطرح مى‏کند و از پرهیزکاران به عنوان گروهى که جهان‏بینى آنان فوق جهان‏بینى حسى است، و در سایه بندگى حق آزادگان واقعى‏اند، و از نظر اخلاقى آراسته به جود و سخاوت و کرامت‏اند یاد مى‏کند. در ایمان نجات از هر اضطراب ونگرانى و مایه رهائى از تنگ نظرى و سبب آزادى از عذاب دوزخ است.
در نماز دفع فحشا و منکرات، و منظم زندگى کردن، و راز و نیاز با خدا، و مناجات عاشقانه، و تواضع و فروتنى و خاکسارى از طریق رکوع و سجود مطرح است.
در انفاق دفع بخل و بى‏رحمى، پر کردن خلاءهاى مادى و معنوى دیگران، رفع مشکلات، درمان دردها، ظهور خیرات، آبادى شهرها، رشد فرهنگ، زدودن غم از دل‏ها، پاک کردن اندوه از چهره‏ها مورد نظر است.
در ایمان بشارت به رضوان حق و بهشت عنبر سرشت، و در نماز کفاره بدى‏هاى گذشته، و در انفاق طهارت از رذائل اخلاقى به نظر مى‏رسد.
در ایمان عزت و در نماز قرب به حق، و در انفاق رویش و نمو و زیاد شدن نعمت حق برانفاق کننده مطرح است. «۱» از مصادیق بارز و آشکار تقوا و ایمان به غیب و اقامه نماز و انفاق در راه خدا وجود مبارک امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) است، چنان که اغلب تفاسیر روائى شیعه و پاره‏اى از روایات اهل سنت آن حضرت را مصداق آیات زیر شمرده‏اند.
فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ (۵) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏
و اما کسى که عطا کرد، و تقوا ورزید، و آئین حق و پاداش الهى را تصدیق نمود.
حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ:
خدا و آنان که ایمان به غیب دارند تو را در برابر حوادث کافى هستند.
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً:
یا کسى که پاسى از شب با سجده و قیام در طاعت و عبادت و تواضع و انکسار نسبت به حق است؟
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ:
کسانى که اموالشان را در شب و روز در راه خدا هزینه مى‏کنند.

 

انفاق و هزینه کردن مال در راه خدا هنگامى صورت مى گیرد که انسان آلوده به بخل نباشد . انفاق میوه ى شیرین مکرمت اخلاق است .امام صادق (علیه السلام) فرمود :إنّ صَدَقَهَ النَّهارِ تَمِیثُ الخطیئَهَ کَما یَمِیثُ الماءُ المِلحَ ، ; وَإنَّ صَدَقَهَ اللَّیلِ تُطْفِىءُ غَضَبَ الربِّ جَلّ جَلالُه.صدقه و انفاق روز گناه را حلّ مى کند چنان که آب ، نمک را حل مى کند ; و صدقه ى شب خشم پروردگار بزرگ را خاموش مى نماید .امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود : . . . وَصَدقهُ السرّ فإنّها تَذهبُ الخَطیئهَ وَتُطفِئُ غَضَبَ الربِّ . . ..و صدقه و انفاق پنهان گناه را از بین مى برد و خشم پروردگار را خاموش مى کند .حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :صَدقَهُ العَلانِیَهِ تَدفَعُ سبعینَ نوعاً مِن البَلاءِ وَصدَقهُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الربِّ .صدقه ى آشکار هفتاد نوع از بلا را دفع مى کند و صدقه ى پنهان خشم پروردگار را خاموش مى کند .

معلى بن خنیس که از شهداء راه فضیلت و راویان احادیث اهل بیت است مى‏گوید: امام صادق (ع) در شبى بارانى از منزلش به جانب ظله بنى‏ساعده، جائى‏ که مستندان و نیازمندان از حرارت و سرما زیر آن پناه مى‏بردند روان شد، من دنبال حضرت به صورتى آهسته به راه افتادم، در میان راه چیزى از آن منبع خیر و احسان به زمین افتاد فرمود:
«بسم الله اللهم رد علینا:»
خداوندا گم گشته را در این تارکى شب به ما برگردان.
پیش رفته و به حضرت سلام کردم فرمود: معلى تو هستى گفتم: آرى فدایت شوم معلى هستم، فرمود به جستجو مشغول شو و آنچه را یافتى به من بده، من روى زمین دست کشیدم، به نظرم آمد نان زیادى پراکنده شده است.
آنچه یافتم در اختیار آن جناب گذاردم، نهایتاً دیدم جمع آن ابنان سنگینى از نان شد، به اندازه‏اى سنگین بود که حملش دشوار مى‏نمود، به حضرت گفتم: مرا اجازه دهید تا این بار را بر دوش خود حمل کنم، پاسخ داد من به برداشتن و حمل کردن آن سزاوارترم، ولى با من بیا تا به ظلّه بنى ساعده برویم.
چون به آنجا رسیدیم عده‏اى را در خواب دیدیم، امام (ع) کنار هر خفته‏اى یک یا دو قرص نان مى‏گذاشت و مى‏گذشت، به همین صورت به همه نان رسانید تا از ظله خارج شدیم به حضرت گفتم: اینان حق را مى‏شناسند و از پیروان اهل بیت هستند؟ فرمود اگر عارف به حق بودند آنان را بهتر از این پذیرائى مى‏کردیم، آگاه باش خداوند هیچ چیز را نیافریده مگر این که خزینه دارى جهت آن خلق کرده‏است غیر از صدقه که خود حافظ و نگهبان آن است، پدرم حضرت باقر (ع) هر گاه صدقه مى‏داد و چیزى را در دست سائل مى‏گذاشت باز از او مى‏گرفت و مى‏بوسید و مى‏بوئید و دو مرتبه به او برمى‏گرداند، صدقه دادن در شبانگاهان خشم خدا را فرو مى‏نشاند، و گناهان را محو مى‏کند و حساب روز قیامت را آسان مى‏نماید، اما صدقه روز مال و عمر را مى‏افزاید.
عیسى بن مریم از کنار دریا مى‏گذشت، قرص نانى از خوراک خود را در دریا انداخت، یکى از حواریون گفت براى چه منظورى این کار را انجام دادید، با این که قرص نان غذاى خود شما بود؟ فرمود: انداختم تا نصیب یکى از حیوانات دریا شود، این عمل در نزد خدا پاداشى بزرگ دارد. «۱»

خوشحالم که هزارنفر را شاد و مسرور مى‏کنم‏
عامر شعبى مى‏گوید شبى حجاج بن یوسف که نسبت به امت اسلام و به ویژه شیعیان اهل بیت از نمرود و فرعون ظالم‏تر بود مرا به حضورش خواست، دست از جان کشیدم وضو گرفته، وصیت کرده به سویش روان شدم، هنگامى که وارد مجلس او شدم وسائل قتل و کشتن از شمشیر و نطع آماده بود، سلام دادم، پاسخ گفت و اظهار کرد نترس تا فردا ظهر در امانى، مرا نزد خود نشانید، سپس اشاره‏اى کرد از پى اشاره‏اش مردى را بسته به غل و زنجیر آوردند و وى را در برابر حجاج روى زمین نشاندند.
حجاج گفت: این مرد عقیده دارد که حسن و حسین فرزندان پیامبرند، لازم است براى اثبات عقدیده‏اش از قرآن دلیل بیاورد وگرنه او را مى‏کشم، به حجاج گفتم چه نیکوست غل و زنجیر از بدنش بردارید، اگر پاسخ داد آزادش کنید، چنانچه جواب قانع کننده‏اى نداد این غل و زنجیر مانع قتل او نمى‏شود.
فرمان داد غل و زنجیر از بدنش برداشتند، در چهره او دقیق شدم دیدم سعید بن جبیر است، بسیار اندوهگین شدم، با خویش گفتم از کجا مى‏تواند براى اثبات‏ این مسئله از قرآن دلیل بیاورد، حجاج فریاد زد دلیلت را از قرآن بیاور وگرنه کشته مى‏شوى، سعید گفت: صبر کن مدتى سر به زیر انداخته فکر مى‏کرد، حجاج براى بار دوم گفت: دلیلت را بیاور، باز سعید او را دعوت به صبر کرد مرتبه سوم حجاج دلیل خواست این بار نیز درخواست مهلت کرد در مرتبه چهارم سعید گفت:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم»
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلًّا هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ: «۲»
آنگاه به حجاج گفت بعد از این آیه را بخوان حجاج خواند:
وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ: «۳»
سعید گفت: چگونه ممکن است عیسى را به حضرت ابراهیم نسبت داد؟ حجاج گفت: عیسى از فرزندان ابراهیم است، سعید منتظر همین پاسخ بود، پیروزمندانه گفت: در صورتى که عیسى بدون پدر به دنیا آمد بر اساس این آیه از فرزندان او محسوب مى‏شود در عین این که میان او و ابراهیم فاصله خیلى زیاد است پس حسن و حسین سزاوارترند که این نسبت را داشته باشند با توجه به این که با پیامبر فاصله جز یک مادر ندارند حجاج فرمان داد هزار دینار به او بدهند و پولها را تا منزلش ببرند و به او اجازه رفتن داد.
شعبى مى‏گوید با خود فکر کردم فردا باید پیش این مرد بروم و معانى قرآن را از او بیاموزم، من تصور مى‏کردم به معانى قرآن معرفت دارم، اکنون دانستم که از معانى قرآن بى‏خبرم.
هنگام صبح از او جویا شدم نهایتاً وى را در مسجدى یافتم که پول‏هاى شب گذشته را پیش رو گذاشته و ده دینار ده دینار از هم جدا کرده و به مستمندان انفاق مى‏کرد و مى‏گفت همه این پولها از برکت حسن و حسین است‏
«لئن کنا اغممنا واحداً لقد فرحنا الفا و ارضینا الله و رسوله»
اگر یک نفر را اندوهگین کردیم ولى هزار نفر را شادمان و مسرور نمودیم و خدا و پیامبر را از خود راضى کردیم. «۴»

در انفاق و صدقه باید آبروى اشخاص حفظ شود.
یسع بن حمزه مى‏گوید: در محضر حضرت رضا (ع) بودم، با ایشان صحبت مى‏کردم، گروهى نزد آن حضرت حضور داشتند و از مسائل دینى و حلال و حرام مى‏پرسیدند، در این هنگام مردى بلند قد و گندمگون وارد شد، پس از سلام گفت: اى پسر رسول خدا مردى از محبان شما و پدران و اجدادتان هستم، از سفر حج بازمى‏گردم مقدارى پول براى مخارج راه و بازگشت به وطن داشتم گم شد، اینک درخواست دارم به من کمک کنید تا به وطنم بازگردم، البته صدقه به من نمیرسد چون خداوند نعمت به من ارزدانى داشته و داراى ثروتم، چون به شهرم برسم مبلغى که به من مى‏دهید از جانب شما در آنجا صدقه مى‏دهم.
فرمود: خدایت بیامرزد بنیشین، سپس با مردم شروع به سخن نمود تا متفرق شدند، من و سلیمان جعفرى و خثیمه با آن مرد باقى ماندیم، حضرت رضا فرمود اجازه مى‏خواهم وارد اندرون شوم سلیمان عرض بفرمائید، حضرت وارد اندرون شد، پس از ساعتى بازگشته درب اطاق را بست، از بالاى درب دست مبارک خود را بیرون آورد و فرمود: خراسانى کجاست؟ عرض کرد در خدمتم فرمود: این دویست دینار را براى مخارجت بگیر و به این پول تبرک جو و از جانب من نیز صدقه مده، هم اکنون خارج شو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا! خراسانى رفت و بعد از او حضرت رضا خارج شد سلیمان عرض کرد فدایت گردم به او محبت نموده بذل و بخشش کردید، علت این که پشت درب پنهان شدید چه بود؟ فرمود: نخواستم بخاطر برآوردن خواسته‏اش در صورتش انکسار و خوارى مشاهده کنم، گفتار پیامبر را نشنیدى؟
«المستتر بالحسنه یعدل سبعین حجه و المذیع بالسیئه مخذول و المستتر بها مغفور له:»
آن که کار نیک را در پنهان انجام دهد پاداشش معادل هفتاد حج است، و کسى که آشکارا گناه کند در پیشگاه حق خوار و زبون است، امّا آن که در پنهان مرتکب گناه شود به آمرزش نزدیک است، نشنیده‏اى پیشینیان گفته‏اند:
چون نزد او براى حاجتى روم در حالى که آبرویم حفظ شده به خانواده‏م بازمى‏گردم. «۵»
«انفاق عاشقانه صاحب بن عباد»
صاحب از چهره‏هاى برجسته علمى و عملى و از پیروان مکتب پاک اهل بیت بود.
صاحب در دانش و بینش در درجه‏اى بسیار عالى قرار داشت و بسیار دانش دوست و خوش‏اخلاق و بهره‏مند از فضائل و کمالات بود.
صاحب در حکومت دیالمه منصب وزارت داشت و کمتر وزیرى در استفاده مثبت از پست وزارت و خدمت به دین و دانش و مردم کشور نمونه او دیده شده است، او را بخاطر کرامت و بزرگوارى کافى الکفاه لقب داده‏اند، شیخ صدوق کتاب با ارزش عیون اخبار الرضا را براى او تالیف کرد، و حسین بن محمد قمى نیز کتاب تاریخ قم را به خاطر او نگاشت.
در عصرهاى ماه رمضان هر کس به دیدار او مى‏رفت و بر وى وارد مى‏شد اجازه خروج پیش از افطار از نزد او نداشت، گاهى هزار نفر هنگام افطار بر سر سفره‏اش مى‏نشستند، صدقه و انفاق او در ماه رمضان با یازده ماه دیگر برابرى مى‏نمود، مادرش از کودکى او را به اینصورت تربیت کرده بود.
در زمان طفولیت که براى تحصیل دانش به مکتب خانه مى‏رفت، مادر بزرگوارش هر روز صبح یک دینار و یک درهم به او مى‏داد و اکیداً سفارش مى‏نمود به اول فقیرى که مى‏رسد صدقه بدهد.
این کار براى صاحب از همان دوران کودکى تا جوانى عادت و خوى پابرجا شده بود، و زمانى هم که به وزارت رسید سفارش مادر را ترک نکرد.
او از ترس این که صدقه دادن را از یاد نبرد به خادمى که عهده‏دار اطاق استراحت و خوابش بود فرمان مى‏داد هر شب یک دینار و یک درهم زیر بسترش بگذارد تا صبح‏گاه که از خواب برمى‏خیزد آن را برداشته به مستحق بدهد.
شبى خادم این برنامه را فراموش کرد، صاحب هنگامى که سر از خواب برداشت، پس از اداى فریضه دست زیر بستر برد تا درهم و دینار را بردارد، ولى متوجه شد خادم فراموش کرده پول زیر بستر بگذارد، این فراموشى را به فال بد گرفت، با خود حدیث نفس کرد که لابد عمرم تمام شده و اجلم فرا رسیده که خادم از این امر غفلت ورزیده است!
آنچه در اطاق خوابش از روانداز و زیرانداز و بالش بود به جریمه فراموش شدن صدقه آن روز، به همان خادم فرمان داد، به اولین فقیرى که برخورد مى‏کند بدهد، با توجه به این که همه وسائل استراحت و خوابش از دیباى گران‏قیمت بود.
خادم همه را جمع کرد و از خانه خارج شد، با مستحقى از سادات مصادف شده که همسرش بخاطر نابینائى‏اش دستش را گرفته و او را همراه خود مى‏برد و سید در حال گریه کردن بود.
خادم پیش رفت و به سید گفت: این اجناس را قبول مى‏کنى، پرسید چیست، پاسخ داد وسائل استراحت اطاق خواب که همه از دیباست، سید فقیر از شنیدن این مطلب بیهوش شد، صاحب را از جریان خبر دادند، خودش بالاى سر سید آمد، فرمان داد او را بهوش آورند، چون بهوش آمد صاحب پرسید ترا چه شده که اینگونه از حال رفتى؟ سید گفت: مردى آبرومندم ولى مدتى است به فقر مبتلا شده‏ام، از این همسرم دخترى دارم که به حد بلوغ و رشد رسیده جوانى از او خواستگارى کرد، پذیرفتم، عقد آن دو صورت گرفته، اینک دو سال است نسبت به خوراک و لباس خود قناعت مى‏کنیم تا براى او جهازیه تهیه نمائیم، شب گذشته همسرم اصرار ورزید که باید براى دخترم رواندازى با بالش دیبا تهیه کنى، هر چه خواستم او را از این درخواستش منصرف کنم نتوانستم، و او بر خواسته‏اش پافشارى داشت، نهایتاً بر سر این موضوع با یکدیگر اختلاف پیدا کردیم، به او گفتم چون صبح رسد، دست من را بگیر از خانه بیرون ببر تا از میان شما بروم، اکنون که خادم شما این مطلب را با من در میان گذاشت جا داشت یکه خورده و بیهوش شوم.
صاحب بن عباد، چنان تحت تأثیر این واقعه غیر منتظره قرار گرفت که اشک در چشمانش حلقه زد گفت: زیرانداز و روانداز و بالش دیبا لازم است با سایر وسائل مناسب خودش آراسته شود، به من فرصت دهید تمام وسائل زندگى دختر را مطابق این لحاف و تشک و بالش فراهم کنم، شوهر دختر را خواست به او سرمایه‏اى عنایت کرد که به شغلى آبرومند مشغول شود، و همه جهیزیه دختر را به صورتى که مناسب با دختر وزیرى بود به دختر داد. «۶»

منابع

(۱)- فروع کافى جلد ۴، ص ۹٫
(۲)- انعام ۸۴٫
(۳)- انعام ۸۵٫
(۴)- شجره طوبى ج ۲، ص ۲۰۰٫
(۵)- فروع کافى ج ۴ ص ۲۴٫
(۶)- روضات الجنات خوانسارى بخش صادص ۱۰۵٫

بشارتی که در آیه ۲۵ سوره بقره آمده است ، هم در مورد بهشت « بشر» در آیات استعمال شده است ، و هم در مورد جهنم . با نگاه ابتدایی به نظر می رسد که لغت بشارت  در مواردی استعمال می شود که میخواهد آدم را خوشحال کند و می خواهد به آدم سرور و فرح قلبی عنایت بکند ؛ همانند این آیه شریفه :
« و بشر الذین امنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحتها الانهار …» سوره بقره آیه ۲۵
از آنجا که وعده خدا ، وعده صدق است ، از این روبشارتش بشارت حقیقی است . آن کسی که باور می کند و به یقین رسیده است ، هنگامی که آیه را میخواند ، غرق در شادی و فرح می شود ؛ ولی کلمه بشارت در مورد جهنم نیز استعمال شده است ، همانند این آیه شریفه که می فرماید : « … الذین یکنزون الذهب والفضه ولاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیهم » توبه آیه ۳۴ .
عذاب الیم که جای سرور و شادمانی ندارد ؛ از این رو باید درمورد آیه شریفه ، « بشر » را به معنای خبر دادن بگیریم . پس معنای آیه این می شود که : به آنها خبر بده که شما که ثروت سنگین حلالی را کسب کردید ، ولی « لاینفقون » هستید ، به خاطر بخلتان ، به شما خبر می دهم که عذاب دردرناکی در انتظار شماست .

امام باقر علیه السلام هر وقت مى‏خواست به یک مستحق پولى بدهد، پول را مى‏بوسیدند، روى چشم مى‏گذاشتند، به این عنوان که دست مستحق دست خدا است و همین که جلوى مستحق پول را مى‏بوسیدند، یعنى اى نیازمند! این پول را امام باقر علیه السلام به تو نداده است. این پول براى خدا است و من یک واسطه بودم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...