خانه / بینش و رویا / آموزه ها / انفاق – و هزاران آثار مثبت آن در دنیا و آخرت (قسمت سوم)

انفاق – و هزاران آثار مثبت آن در دنیا و آخرت (قسمت سوم)

حضرت علی(علیه السلام) به کمیل فرمود: «یا کمیل لاتأخذ إلاّ عنّا تکن منا؛ ای کمیل! جز از ما نگیر تا از ما باشی».

هر علمی جز علوم اهل بیت، اگرچه معرفتی در درون داشته باشد، به منزله آب شور است و بر تشنگی می افزاید و هیچ فایده ای جز هلاکت ندارد. اگر امروزه علم ومسیر آن، صحیح بوده است، چرا جامعه روز به روز به قهقرا حرکت می کند؟! چرا اختلاف فراوان رفاهی و درآمدی طبقاتی با چنین فقر موحش، نه تنها در قاره های مختلف بلکه در داخل کشورها و شهرها با وجود ارائه آخرین روش و الگوی رشد و برنامه های توسعه، همچنان گسترده است و نابرابری های فزاینده ثروت رفع نشده است؟!

با اینکه که دانشمندان و مکتب های اقتصادی جهان به فکر چاره و حل مشکل بزرگ اجتماعی، فاصله طبقاتی بوده و هر کدام راهی را انتخاب کرده اند، کمونیسم از راه الغای مالکیت فردی و سرمایه داری از راه گرفتن مالیات های سنگین و تشکیل مؤسسات عام المنفعه (که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتی) به گمان خود به مبارزه با آن برخاسته اند، ولی هیچ کدام نتوانسته اند گام مؤثری در این راه بردارند؛ زیرا حل این مشکل با روح مادیگری که بر جهان حکومت می کند، ممکن نیست.

اسلام برای از بین بردن اختلاف طبقاتی غیر عادلانه ای که در اثر بی عدالتی های اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف پیدا شده، برنامه وسیعی در نظر گرفته است که تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیات های اسلامی از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق، وقف و قرض الحسنه قسمتی از این برنامه را تشکیل می دهد و از همه مهم تر زنده کردن روح ایمان و برادری در میان مسلمانان است.

در مقاله حاضر، به بررسی انفاق که مهم ترین راه حل برای مشکل فاصله طبقاتی است، می پردازیم.

قرآن کریم می فرماید :

) وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَهِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ( ؛ «و در راه خدا، انفاق کنید و (با ترک انفاق) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست می دارد».

این ایه بیانگر این حقیقت اجتماعی است که انفاق به طور کلی سبب نجات جامعه ها از مفاسد کشنده است؛ زیرا هر گاه مسئله انفاق به فراموشی سپرده و ثروت ها در دست گروهی معدود جمع شود و در برابر آنها اکثریتی محروم و بینوا وجود داشته باشد، هرگز آن جامعه به سعادت واقعی نخواهد رسید و دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه به وجود می اید که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مسئله انفاق و پیشگیری از هلاکت روشن می شود. بنابراین انفاق، قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد، به نفع ثروتمندان است؛ زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرموده:

«حصّنوا أموالکم بالزّکاه؛ اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید».

انفاق
ایا چیزی هست که تو مالک آن باشی؟ اگر گمان می کنی آنچه داری، تو مالک واقعی اش هستی، اشتباه بزرگی کرده ای، و اگر می دانی آنچه داری، مالک واقعی آن نیستی، چرا از آن نمی بخشی؟ و حق خدا و مردم را نمی پردازی تا از وبال و گرفتاری آن روزی که مال و فرزندان به حال کسی نفعی ندارند ـ و جز برای کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا رفته ـ در امان باشی؟

پیامبر عالیقدر اسلام در مقام مقایسه میان فقر و غنا و اینکه کدام یک برای سعادت انسان بهتر است، می فرماید:

«تهیدستی از ثروت بهتر است، مگر ثروت ثروتمندی که از مال خود، قرض اشخاص پریشان حال و مقروض را ادا کند و آنان را از زیر بار قرض و فشار زندگی نجات دهد و به مسلمانان بی بضاعت و گرفتار کمک کند».

قطعاً آنچه بر پایه محکمی استوار نباشد، دوام نخواهد آورد، فرو خواهد ریخت و درهم خواهد شکست. از این رو، انفاق و بخشش و بالاتر از آن ایثار، به زیر بناهای محکمی نیازمند هستند. مادام که این پایه ها استوار نباشند، انفاق شکل نخواهد گرفت و رشد نخواهد کرد. بنابراین درمورد انفاق باید از ارزش، انگیزه، اندازه، شکل و روش، مصرف ها، مانع ها، وسعت و گستردگی آن گفتگو و بحث شود.

ارزش انفاق
ارزش هر چیز، وابسته به سودها و نتیجه هایی است که به دنبال می آورد. انفاقی که با سازندگی و همبستگی و یگانگی همراه باشد، انفاق ارزشمندی است و اگر، فقط صرف پر کردن شکم ها شود و یا نمایش دارائی ها باشد، نه تنها ارزشی ندارد، که ضد ارزش است.

ارزش انفاق بر اساس هدف ها و دیدهایی است که انفاق کننده به آن رسیده و با آن کار می کند. کسی که با انفاقش، بدن ها و مغزها و دل ها و روحیه ها را سرشار و بارور می کند و روشنفکری ها، روشندلی ها، سازندگی ها، همبستگی ها و یگانگی ها را به ارمغان می آورد، با دیگران برابر نیست. «ایا آنها که می دانند با آنها که نمی دانند، برابرند؟»

ارزش و اهمیت انفاق به اندازه ای است که در قرآن مجید ، در بیش از هشتاد ایه بدان پرداخته شده است . قرآن وقتی سیمای پرهیزکاران را بیان می کند، یکی از اوصاف نیک آنان را انفاق کردن ذکر کرده؛ تا آنجا که در اولین ایات قرآن ، خدواند انفاق را از صفات بارز متقین بیان می کند : ) وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ.( در روایات اسلامی ، بر این مسئله تأکید بسیار شده و در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که :

«الصدقه تکسر ظهر الشیطان ؛ صدقه کمر شیطان را می شکند».

خداوند می فرماید چیزی را که شما انفاق می کنید، من عوض آن را می دهم:

) وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ( ؛ « و هر چیزی را که در راه او انفاق کنید، عوض آن را می دهد و او بهترین روزی دهندگان است».

پرهیزکاران، انفاق کردن را کم شدن مال نمی دانند ، بلکه غنیمت می شمارند، ولی کسانی که از معارف قرآن بهره ای ندارند و از سویی به دنیا علاقه مند هستند، انفاق کردن را غرامت می دانند.

برای اینکه اهمیت مسئله انفاق روشن شود ، خدای سبحان برای تشویق انسان ها فرمود که من شخصاً صدقه را می گیرم؛ همچنان که در بخش زکات ، به رسولش امر کرد که از اموالشان صدقه بگیر تا مالشان پاک گردد و شخص نیز پاک شود ؛ چون تا زمانی که اشخاص پاک نشوند ، نمی توانند از قرآن بهره بگیرند: «ایا نمی دانند که تنها خداوند ، توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند ، توبه پذیر و مهربان است». وقتی که مؤمن صدقه می دهد، درمرحله اول به دست خدا می رسد و روایات در این زمینه بسیار است.

انفاق مایه رشد آدمی است؛ همچنان که قرآن می فرماید: «مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه ای یکصد دانه باشد» که مجموعاً از یک دانه هفتصد دانه بر می خیزد. تازه پاداش آنها منحصر به این نیست، بلکه: «خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی در آنها و انفاق آنها را از نظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند)، دو یا چند برابر می کند» و این همه پاداش از سوی خدا عجیب نیست؛ «چرا که او (از نظر رحمت و قدرت) وسیع و از همه چیز آگاه است».

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) می خوانیم که به حسین بن ایمنی فرمود: «ای حسین! بخشش کن و به عوض آن از جانب خدا یقین داشته باش. پس همانا زن و مردی به بخشش در راه رضای خدا بخل نورزند، جز آنکه چند برابر آن را در راه غضب خدا صرف خواهد کرد» و حضرت صادق(علیه السلام) به فرزند خود محمّد فرمود: «نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد، کلید روزی صدقه است».

درباره اینکه انفاق سبب آمرزش می شود، در روایتی آمده است: «هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار می دهد، در روزی که سایه ای جز سایه او نیست: پیشوای دادگر، و جوانی که در بندگی پروردگار پرورش می یابد، و کسی که قلب او با سجده پیوسته است، و کسانی که یکدیگر را برای خدا دوست دارند و با محبت گردهم ایند و متفرق شوند، و کسی که زن زیبای صاحب مقامی او را به گناه دعوت کند و او بگوید من از خدا می ترسم، و کسی که انفاق نهانی می کند به طوری که دست راست او از انفاقی که دست چپ او کرده، آگاه نمی گردد، و کسی که در تنهایی به یاد خدا می افتد و قطره اشکی از گوشه های چشم او سرازیر می شود».

با این دیدها و هدف ها و دانش ها و بینش هاست که انفاق ضریب می گیرد، بهره هایی زیاد، از کارهای کم، سر می کشد، که عمل با این دیدها و این نیت ها رقم می خورد.

این انفاق در این شکل و وسعت، نیازمند زیربنا و اساس و انگیزه نیرومندی است که بتواند این همه بار را تحمل کند و بر سر بگیرد.

فواید انفاق
انفاق، مانع هلاکت اجتماع است. (بقره/۱۹۵)

سبب زیادی مال می شود. (بقره/۲۶۱)

سبب جایگزینی مال می شود.(سباء/۳۹)

روح فداکاری در انسان ایجاد می کند. (بقره/۲۷۲)

باعث آمرزش گناهان و فزونی مال است. (بقره/۲۶۸)

خداوند به انفاق انسان ها آگاه است. (آل عمران/۹۲)

آنچه در راه خداوند انفاق شده، پس داده می شود. (انفال/۶۰)

باعث تقرّب به خداوند است. (توبه/۹۹)

انفاق نزد پروردگار ثبت می شود. (توبه/۱۲۱)

نفس را تزکیه می کند. (توبه/۱۰۳)

انگیزه های انفاق
انفاق زیربناها و انگیزه هایی می تواند داشته باشد. بعضی ها حاتم صفت آفریده شده اند و بخشنده سرشت اند این طبیعت و فطرت آنهاست. انسان هایی هستند که از این سرشت و طینت و فطرت برخوردار نیستند، اما روحیه مهربان و قابل انعطافی دارند. عده دیگر در خلوت، سخاوتی و بخششی ندارند، اما آنجا که سخاوتمندانی بخشنده، نمایش می دهند، آنها هم بازیگر خوبی خواهند بود.

انفاق و بخششی که برای این انگیزه ها و بر اثر این عوامل به وجود می اید، ارزشی ندارد و قربی نمی آورد و حتی تمام سخاوت های حاتم به چیزی خریده نمی شود. سخاوتی ارزش دارد که برای وظیفه و با اختیار و آگاهی و عشق به حق تحقق یافته باشد. سخاوتی که از روی غریزه ها و هوس ها و یا حرف های مردم و یا جلوه گری باشد، ارزشی ندارد و خریداری ندارد. آنها که از سطح غریزه ها بالاتر آمده و از ظلمات خلق و دنیا رهیده و به ولایت حق رسیده اند، آنچه به جای آورند و نیاورند، خریدار دارد. بخل و بخشش آنان از روی وظیفه و به خاطر امر حق و دستور او است و این است که هر دو ارزش دارد.

انسان عجیب آفریده ای است. در درون او غوغاست، چه بسا خودنمایی ها و یا منفعت جویی ها او را از سودهای زیاد جدا کند، و چه بسا عشق شهرت و برای تعریف این و آن، از همه هستی اش بگذرد.

آنها که مراقب نفس خویش بوده و آن را کنترل کرده اند، بازی های آن را خوب می شناسند و نمایش های آن را خوب می فهمند و این است که فریب اعمال خود را نمی خورند و در محاسبه، به اعمال خود توجهی ندارند، بلکه در انگیزه اعمال دقت می کنند که گفته اند: «حاسبوا أنفسکم» و نگفته اند: حاسبوا أعمالکم. این مهم نیست که در امروز چه کارهایی کرده ام، مهم آن است که این کارها را برای چه انجام داده ام و از چه عاملی کمک گرفته ام.

کسی می تواند از غریزه حب به مال و دنیا و نفس آزاد شود که به عشق عظیم تری رسیده و به نیروی وسیع تر و عمیق تری دست یافته باشد که: ) الذین امنوا اشد حبا الله( . آنان علاقه به خودشان را وظیفه خود می دانند و رسیدگی به خودشان را به خاطر دستور حق می دانند. اینها به آسانی می توانند هنگامی که محتاج تر و یا کم ظرفیت تر از خود را مشاهده کردند، مال خود را که مال خداست، به او ببخشند و حتی چند شب گرسنه بمانند. زیربنای ایثار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و یا آنها که قرآن به ستایش و مدحشان اشاره دارد: ) وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ( ، همین آزادی و عشق به خداست.

آنها خود را مالک مالی نمی بینند که مال خداست و انسان هایی را می بینند که نسبت اینها با او یکی است. با این دید، هر که محتاج تر و یا کم ظرفیت تر است، مقدم تر است و با آن شناخت ها و با این دید و با این عشق، انفاق و ایثار اسلامی مفهوم و مشخص می شود و با این زیر بناست که انفاق ارزش حقیقی خود را می یابد.

قرآن می فرماید: «چه شده شما را که در راه خدا انفاق نمی کنید؛ در حالی که میراث آسمان ها و زمین از آن خداست؛ آنها که پیش از پیروزی (فتح مکه) انفاق کردند و جنگیدند، با آنان که بعد از پیروزی انفاق و جنگ کردند، برابر نیستند. آنها که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند، درجه بزرگی دارند و همه را خدا وعده نیک می دهد و خدا به کارهای شما داناست».

راستی بسیار فاصله است بین انفاقی که عارفی و آگاهی به آن رو می کند و انفاقی که من از روی عادت و تحریک ها به آن رو می آورم و چقدر فاصله است بین نوری که از آن انفاق بر می خیزد و تمام راه من را و هستی را روشن می کند، و سوسویی که از این یکی بلند می شود و روشنایی اش به خودش هم نمی رسد.

انفاق کنندگان واقعی کسانی هستند که فقط برای خشنودی خدا و پرورش فضایل انسانی و تثبیت این صفات در درون جان خود: ) ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من أنفسهم( و همچنین برای پایان دادن به اضطراب و ناراحتی هایی که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا می شود، اقدام به انفاق می کنند.

مقدار و نوع انفاق
مقدار و اندازه انفاق وابسته به مقدار شناخت و دید و عشقی است که زیربنای آن است. هرچه شناخت ها و عشق ها گسترده تر باشد، انفاق وسیع تر خواهد شد؛ تا حدی که اگر در نجد یا یمامه گرسنه ای باشد، مولی الموحدین امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نتواند آرام بگیرد و نتواند سیر بخوابد و نتواند بی تفاوت بماند.

گاهی انفاق ها به همان اندازه واجب هستند و گاهی انفاق بیش از احتیاج است: ) یسئلونک ماذا ینفقون ؟ قل العفو( .

گاهی انفاق، انفاق رزق است: ) انفقوا مما رزقناکم( و ) مما رزقناهم ینفقون( که این مرحله مربوط به متقین است.

و گاهی انفاق، در تنگدستی و نداری ها و سختی هاست. بعضی خیال می کنند که انفاق در هنگام دارایی مطرح می شود؛ در حالی که انفاق در نداری ها و سختی ها هم بیان شده است (آل عمران/۱۲۷ ؛ طلاق/۷).

گاهی انفاق، ایثارگرانه است. حضرت امیر مومنان(علیه السلام) می بیند گرچه خودش سه شب غذا نخورده، اما هنوز طاقت دارد و این فقیر شاید از ضعف بمیرد و یا در برابر فقر از پا دراید و به فسادها و خود فروشی ها گرفتار شود و یا بر اثر این ظرفیت کم، به بی دینی ها و جاسوس گری ها روی بیاورد و یا اینکه خودکشی کند. در اینجاست که ایثار می کند.

هر کدام از این مراحل، وابسته به مقدار شناخت و ظرفیت و قدرت روحی و وسعت وجودی افراد است. نمی توان به زور بر خود تحمیل کرد. چه بسا کسی که قدرت روحی بالاتر را ندارد، اسراف کرده باشد، در حالی که باید در انفاق حد وسط را مراعات کرد، نه دست را باز گذاشت و نه به گردن بست. همان طور که از ایات به دست می اید، انفاق تا حدی است که زمین گیری و بیچارگی پیش نیاید. به همین خاطر، هنگامی که می خواهیم کسی را به انفاق دعوت کنیم، باید ابتدا زمینه و زیربنای انفاق را در او فراهم سازیم. باید به او دیدی داد که اگر تمام هستی را با یکدست انفاق کند، نه او را غرور بگیرد و نه منّت و پشیمانی و بازگو کردنی پیش اید.

چگونه انفاق کنیم
انفاق باید برای دهنده و گیرنده، رشد و حرکت بیاورد. این است که دهنده انفاق باید در زمینه ای انفاق کند که به رشد و رضوان و نور برسد، نه اینکه گرفتار منت و عجب و ریا شود و باید به گونه ای انفاق کند که خلق را متملق و ذلیل بار نیاورد.

از ایه ۲۶۲ سوره بقره به خوبی استفاده می شود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار پذیرفته است که به دنبال آن منت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است، نباشد.

کسی که چیزی به دیگری می دهد و منتی بر او می گذارد و یا با آزار خود او را شکسته دل می سازد، در حقیقت چیزی به او نداده است؛ زیرا اگر سرمایه ای به او داده، سرمایه ای هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکست های روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است. منظور قرآن تنها این نیست که پرداخت انفاق مؤدبانه و محترمانه و خالی از منت باشد، بلکه در زمان های بعد نیز نباید با یادآوری آن منتی بر گیرنده انفاق گذارده شود و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانی می رساند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «کسی که به فرد با ایمانی نیکی عطا کند، سپس او را با سخنی آزار دهد یا منتی بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل کرده است».

و در حدیث دیگری می فرمایند: «هنگامی که حاجت مندی از شما چیزی بخواهد، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا در حد توان خود آنچه دارید، در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته ای او را بازگردانید؛ زیرا ممکن است سؤال کننده فرشته ای باشد که مأمور آزمایش شماست تا ببیند در برابر نعمت هایی که خداوند به شما ارزانی داشته، چگونه عمل می کنید».

قرآن در ایه ۲۶۶ سوره بقره، مثال جالبی برای انفاق های آلوده به ریا و منت بیان داشته و فرموده: «ایا هیچ یک از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد که از زیر درختانش نهرها جاری و برای او در آن باغ از تمام انواع میوه ها موجود باشد و در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (خردسال و) ضعیف دارد، ناگهان در این هنگام گردبادی شدید که در آن آتش سوزانی است، به آن برسد و باغ شعله ور شود و بسوزد».

این ایه، ترسیمی است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص که با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش می کشند. پیرمرد سالخورده ای را در نظر مجسم می کند که فرزندان خردسال و کوچکی اطراف او را گرفته اند و تنها راه تأمین زندگی حال و اینده آنان، باغ سرسبز و خرمی است با درختان خرما و انگور و میوه های دیگر؛ درختانی که پیوسته آب جاری از کنارشان می گذرد و زحمتی برای آبیار ندارد. ناگهان گردباد آتشباری می وزد و آن را مبدل به خاکستر می کند چنین انسانی چه حسرت و اندوه مرگباری دارد؟ حال کسانی که اعمال نیکی انجام می دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین می برند، چنین است آنان زحمت فراوانی کشیده اند و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر می بینند؛ چرا که گردباد آتشین ریا و منت و آزار، آن را سوزانده است.

در پایان ایه، به دنبال این مثال بلیغ و گویا می فرماید: «این گونه خداوند ایات خود را برای شما بیان می کند، شاید بیندیشید» و راه حق را از باطل تشخیص دهید.

نقل شده است: مردی با زن خود بر سر سفره نشسته و میان سفره مرغی بریان نهاده شده بود. نیازمندی به در خانه آنها آمد و کمک خواست. صاحب خانه از جای برخاست و او را با عصبانیت دور کرد. مدتی گذشت. آن مرد فقیر شد و بر اثر تنگدستی همسر خود را طلاق داد. زن شوهر دیگری اختیار کرد. اتفاقاً باز روزی با شوهرش بر سر سفره ای نشسته بودند. مرغ بریانی هم وجود داشت. فقیری بر در خانه آمد. شوهرش گفت: خوب است همین مرغ را به فقیر بدهی. زن مرغ را برداشت و آن را به فقیر داد. وقتی که بازگشت، شوهر متوجه شد که زن گریه می کند. سبب گریه را پرسید.

گفت: آن فقیر شوهر سابقم بود. آن گاه حکایت آزردن و کمک نکردن به فقیر را برایش شرح داد. شوهرش گفت: به خدا سوگند، من همان نیازمندی بودم که به در خانه شما آمدم و آن مرد، مرا رنجانید.

قرآن در ایه ۲۶۷ سوره بقره در جواب این سؤال که از چه اموالی باید انفاق کرد، می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید! از اموال پاکیزه ای که (از طریق تجارت) به دست آورده اید و از آنچه از زمین برای شما خارج کرده ایم (از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ)، انفاق کنید».

بعضی از مردم عادت دارند که از اموال بی ارزش و آنچه تقریباً بی مصرف است و برای خودشان قابل استفاده نیست، انفاق کنند. این گونه انفاق ها علاوه بر اینکه سود چندانی به حال نیازمندان ندارد، نوعی اهانت و تحقیر است و موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز نمی شود. از این رو، در ادامه خداوند می فرماید: «به سراغ قسمت های ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید؛ در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت».

این جمله صریحاً مردم را از این کار نهی می کند و آن را با دلیل لطیفی همراه می سازد و آن اینکه، شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را جز از روی کراهت و ناچاری بپذیرید، چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر برای خدایی که در راه او انفاق می کنید و همه چیز شما از او است، به این کار راضی می شوید.

مردم هنگامی که می خواهند به سلاطین و شخصیت های بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان هدیه برای آنها می برند، چگونه ممکن است انسان به خداوند بزرگی که تمام عالم هستی از او است، به وسیله اموال بی ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید!

این فرهنگ قرآنی باید در میان همه مسلمانان زنده شود که برای انفاق، بهترین را انتخاب کنند. سرّ اینکه پیشوایان در شب انفاق می کردند، همین بود که افراد، متملق و ذلیل بار نیایند و خوار نگردند و سرّ اینکه خداوند به آنها که بر او توکل کرده اند، من حیث لا یحتسب روزی می دهد، همین توکل و توحید عمیق آنهاست.

در ایه ۲۷۰ سوره بقره قرآن از چگونگی انفاق آشکار یا پنهان سخن می گوید و می فرماید: «اگر انفاق ها را آشکار کنید، چیز خوبی است و اگر آنها را مخفی سازید و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را می پوشاند (و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است».

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا سازید و به طور آشکار انفاق کنید، اما انفاق های مستحب اگر مخفی باشد، بهتر است».

منابع
. تحف العقول، ص۱۷۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص۹۵٫

۲٫ بقره/ ۱۹۵٫

۳٫ نهج البلاغه، حکمت ۱۴۶٫

۴٫ دخان/ ۲۵ – ۲۷٫

۵٫ بحارالانوار، ج۷۲، ص۵۶٫

۶٫ زمر/ ۹ .

۷٫ بقره/ ۲٫

۸٫ سفینه البحار، حاج شیخ عباس قمی، ج۲، ص۲۴٫

۹٫ سباء / ۳۹٫

۱۰٫ توبه/۱۰۳٫

۱۱٫ توبه/۱۰۴٫

۱۲٫ بقره/۲۶۱٫

۱۳٫ کافی، ج۴، ص۴۳٫

۱۴٫ همان، ص۱۰٫

۱۵٫ مجمع البیان، ج۱و۲، ص۳۸۵٫

۱۶٫ «انما الاعمال بالنیات».

۱۷٫ دهر/۸٫

۱۸٫ حشر/ ۹٫

۱۹٫ حدید/۱۰٫

۲۰٫ بقره/۲۶۵٫

۲۱٫ اسراء/۲۹٫

۲۲٫ تفسیر برهان، ج۱، ص۲۵۳، ح۱٫

۲۳٫ مجمع البیان، ج۱ ـ۲، ص۳۷۵٫

۲۴٫ ثمرات الاوراق ابن حجه حموی که در حاشیه مستطرب، ج ۲، ص ۱۴۸ آمده است.

۲۵٫ مجمع البیان، ج۱ ،ص۳۸۴٫

—————–

یکی از وظایف مهم افراد در جامعه اسلامی، دستگیری از نیازمندان و تهیدستان است. هر کس به اندازه امکانات و توانمندی خویش وظیفه دارد که خلاء های موجود در زندگانی افراد را جبران و کمبودهای آنان را پاسخگو باشد. همان‌گونه که خداوند نیازمند و فقیر را با فقر و نداری امتحان می‌کند، ثروتمندان را نیز این گونه می‌آزماید.
کمک به افراد نیازمند اگر همراه با خلوص نیت و به خاطر رضای پروردگار باشد دارای تأثیرات بی‌شماری است. برخی از آثار آن در همین جهان مشاهده می‌شود و برخی از آثار آن در جهان دیگر، به عنوان پاداش های اخروی، ظاهر می‌گردد.
در روایات فراوانی به برخی از این آثار اشاره شده است؛ از جمله پیشگیری از حوادث و مرگ‌های ناگهانی و دور شدن بلاها و گرفتاری‌ها.
انفاق در قرآن
در قرآن کریم درباره انفاق سفارشات بسیاری شده است و در راه این انفاق نیز رعایت اخلاص بسیار سفارش شده است. در قرآن کریم آیه ای آمده است که هدف نهایی انفاق یعنی عدم دلبستگی به علاقه مندی ها را بیان می کند.
-=لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون
هرگز به مقام بر (نیکی) نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید=-
آیه انفاق: آیه ۲۷۴ سوره بقره به ستایش کسانی پرداخته که در شب و روز و نهان و آشکار انفاق می کنند و برخی آن را «آیه انفاق» گفته اند «الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار سرا وعلانیه فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم و لاهم یحزنون» کسانی که دارایی های خود را در شب و روز، و نهان و آشکارا، انفاق می کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.» این آیه در شأن امام علیعلیه‌السلام نازل شد، چرا که از چهار درهم دارایی اش، درهمی را در شب، درهمی در روز، درهمی به نهان و درهمی را آشکارا انفاق کرد.البته نزول آیه در مورد خاص، مفهوم آن را محدود و شمول حکم را درباره دیگران نفی نمی کند.
به گفته برخی از مفسران، انفاق کنندگان باید در انفاق خود هنگام روز یا شب، پنهان یا آشکار، جهات اخلاقی و اجتماعی را درنظر بگیرند. از آن جا که دلیلی برای اظهار انفاق به نیازمندان نیست، آن را پنهان سازند تا هم آبروی آنان حفظ شود و هم خلوص بیشتری در آن باشد و از آن جا که مصالح دیگری مانند تعظیم شعایر و تشویق دیگران در کار است و انفاق، جنبه شخصی ندارد تا هتک احترام کسی شود (مانند انفاق برای جهاد و بناهای خیر و امثال آن) و با اخلاص نیز منافات ندارد، آشکارا انفاق کند.
اخلاص و ریا در انفاق
از آیات قرآن استفاده می شود که اخلاص دارای درجات مختلفی است، و فضل و بخشش حق تعالی به هر شخصی به اندازه اخلاص اوست، سنگینی و سبکی ترازوی اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگی دارد. در سوره بقره وضعیت کسانی که اموالشان را در راه رضای خدا انفاق می کنند، به باغی تشبیه نموده که در زمین نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و یا دست کم بارانی اندک بر آن ببارد. بنابراین، همچنان که زمین نیکو همیشه ثمری نیکو می دهد، عمل صالح خالص نیز پیوسته نتیجه ای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن می شود؛ چراکه خداوند بر اعمال انسان بینا است و از میزان اخلاص اعمال او آگاه است. «و الله بما تعملون بصیر»

قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَهٌ خَیرٌ مِّن صدَقَهٍ یَتْبَعُهَا أَذًى وَ اللَّهُ غَنىُّ حَلِیمٌ (بقره ۲۶۳)
ترجمه :
گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان )، و عفو ، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است ، و خداوند، بى نیاز و بردبار است .
این آیه در حقیقت تکمیلى است نسبت به آیه قبل ، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق ، مى فرماید: گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت ) و عفو و گذشت (از خشونت هاى آنان ) از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است.
این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا انفاق مى کنید در واقع براى نجات خویشتن ذخیره مینمایید، و خداوند (از آن ) بى نیاز و (در برابر خشونت و ناسپاسى شما) بردبار است.
از چه چیز انفاق کنیم
علامه بزرگوار ابن فهد برای صدقه پنج قسم بیان کرده است:
صدقه در مال، در آبرو، در عقل، در زبان، ‌در علم.
صدقه در مال، معلوم است
و اما در آبرو: تصورش به این است که برای دیگری در راه خدا شفاعت و یا ضمانت کند،
و در عقل: در مشورت کمک نماید، و در زبان:‌در میان مردم به اصطلاح برخیزد،
و در علم: روشنگر افکار مردم شود.
باید متوجه بود که صدقه در مال، تنها پنج ریال یا یک تومان دادن به فقیر و مسکین نیست، بلکه جامعه از این مال یا به نحو وجوب و یا بطور استحباب، حقی دارد؛ بنابراین از این اموال، شخص مسلمان باید جامعه را بهره مند سازد، کتابهای دینی چاپ کرده، در دسترس قرار دهد، کتابخانه، مدرسه، بیمارستان، زایشگاه، پل، جاده، و حمام بسازد و صدها امر دیگر که در خدمت بندگان خدا قرار می گیرد، انجام دهد.
امام صادقعلیه‌السلام می فرماید: «در روز جمعه دو فرشته این گونه دعا می کنند: «خدایا به هر انفاق کننده ای عوضی عطا فرما و هر بخیلی را به تلف شدن مال دچار فرما».

انفاقهای واجب و مستحب
زکات؛صدقه واجب
زکات یکی از فروع دین و از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر و نجس است و در اکثر آیات قرآن هر کجا نامی از نماز برده شده، از زکات هم نامی برده شده و فقهای اسلام، در کتب فقهیّه خود، یک فصل مخصوص زکات و بعضی یک جلد درباره آن نوشته اند.
شخصی بنام ثعلبه انصاری خدمت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ شرفیاب شد، عرضه داشت: از خدا بخواه بمن ثروت زیادی مرحمت کند! حضرت فرمود: صلاح نیست، منحرف خواهی شد، سوگند به آنکه جانم در قبضه قدرت اوست، اگر اراده نمایم که تمام کوه های دنیا طلا و نقره شود، خواهد شد.
ثعلبه رفت و بار دیگر آمد، قسم خورد و گفت: اگر خدا روزیم کند، تمام حقوق الهی و حقوق همسایگان و مستمندان را می پردازم، حضرت دعا کرده و آنقدر گوسفندان او زیاد گردید که در شهر نتوانست نگهداری کند.
زمانی که تهیدست بود، پیوسته در جماعتها حاضر بود، ولی وقتی ثروت او رو به افزایش یافت، کم کم حضور او در جماعت ها کم شد، تا بجایی رسید که بطور کلی قطع کرد.
خدمت حضرت شرح حال او را گفتند، فرمود: وای بحال ثعلبه! طولی نکشید که آیه زکات آمد، سرور کائنات برای گرفتن مالیات اسلامی (زکات) به سوی او مأمور فرستاد، در پاسخ مأمور گفت:‌این یا جزیه است یا شبیه به آن، از دیگران بگیرید تا نوبت من شود.
بعد از آنکه از دیگران مالیات گرفتند، نزد او آمدند. حرف خود را تکرار کرد، آنگاه گفت: بروید تا من درباره آن فکری کنم مأمورین حضور پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ رسیدند و جریان را بعرض آن حضرت رسانیدند، فرمود:‌وای بحال ثعلبه! چیزی نگذشت که آیه نازل شد که: بعضی از مردم با خدا عهد کردند که اگر خدا از فضل خود ثروتی به ما عنایت کند، زکاتش را می دهیم و از نیکوکاران خواهیم بود و چون خدا از فضلش به آنها عطا کرد، به آن بخل ورزیده و پشت نمودند و حال آنکه آنان روگردانند.
چون ثعلبه از موضوع مطلع گردید، نزد حضرت رفت، او را نپذیرفت. بعد از رحلت آن سرور نزد خلفاء ثلاثه رفت، آنها هم راهش نداند و در حال کفر و نفاق از دنیا رفت.
آری، ترک واجب گاهی از کفر و ارتداد سر در می آورد، باید کوشید دستورات الهی را موبمو عمل کرد و هیچ تنبلی و سستی نشان نداده و محبت مال را باید از دل بیرون کرد، نکند بگونه ای باشد که نماز بخواند، حج برود، یا احیاناً روزه بگیرد، اما به زکات که می رسد، ترک کند که امکان دارد به سرنوشت ثعلبه ها دچار گردد و در شدت و سختی آن، همین بس که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ آن را کفر به خدا به حساب آورده است.
و از علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرمود: بر شما باد به زکات؛ زیرا از پیامبر شما شنیدم که می فرمود: زکات پل اسلام است پس هر که آن را بپردازد، از پل گذشته و هر که نپردازد،‌در زیر آن محبوس خواهد شد. زکات خشم خدا را خاموش می نماید.
زکات چنانکه در رساله های عملیّه ذکر شده، بر نه چیز واجب می شود: گندم،‌ جو،‌کشمش، خرما، طلا، نقره،‌شتر، گاو و گوسفند.
صدقات مستحبی
برای اهمیت و عظمت صدقات مستحبی خوبست نخست به حالات انبیاء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ بلکه به حالات سایر مؤمنین و افراد خیّر و محسن، نظر افکند که چگونه از مال خود، در راه خدا بهره مند شده؟ و بوسیله آن چه خدمتهایی به جهان اسلام و مسلمین نموده اند.
روایات در فضیلت صدقه بسیارند که برای نمونه به بعضی از آنها می پردازیم: علی ـ علیه السلام ـ فرمود: هر که به عوض و بدل یقین کند، خوب بخشش نماید.
و نیز فرموده: خوشا به حال کسی که زیادی مالش را انفاق کند و از زیادی گفتارش جلوگیری نماید.
امام باقر از علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ نقل می فرماید که: آن حضرت فرمود: روزی یک دینار انفاق کردم، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به من فرمود: آیا نمی دانی که صدقه مؤمن از دستش بیرون نمی رود، تا آنکه از دهان هفتاد شیطان آزاد گردد (همه گویند: نده!) و در دست سائل قرار نگیرد، تا نخست در دست خدای بزرگ قرار گیرد، آیا خداوند چنین آیه ای نفرموده: آیا ندانسته اند که خدا اوست که توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد.
زمانیکه امام باقر ـ علیه السلام ـ پدر بزرگوارش را غسل می داد، افراد متوجه پینه های دست و پا و پیشانی امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ بودند که در اثر سجده بسیار پینه بسته بود، ولی در پشت شانه نیز اثر پینه ای دیدند، از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسیدند: این اثر چیست؟ حضرت فرمود: اگر بعد از حیات پدرم نبود، نمی گفتم.
روزی بر او نمی گذشت مگر آنکه یکی یا بیشتر از بینوایان را سیر می کرد شب که می شد، انبان خود را پر می کرد و وقتی دیده ها بخواب می رفت، به در خانه‌ تنگدستان آبرومند رفته، میان آنان تقسیم می فرمود، و آنان نمی دانستند که آورنده طعام کیست؟ صدقات پیمبر و آل او ـ علیهم السّلام ـ آن قدر زیاد است که خود نیازمند به کتاب مستقلی است و علامه بزرگوار، مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ‌ در بحار، یک باب مخصوص برای آن باز نموده است.

امیرالمومنین علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاسلام زندگی بسیار ساده ای داشتند و به امور دنیوی و تجملات بی‌توجه بودند. خوراک آنها غالبا نان جو و گندم و شیر و نمک و خرما و امثال آن بود و پوشاک و وسایل زندگی‌شان هم بسیار ساده.
امیرالمؤمنین روزها کار و زراعت می‌کرد و درآمد نسبتا زیادی داشت، ولی بیشتر آن را در راه خدا انفاق می‌فرمود.
فاطمه زهرا علیهاسلام هم گاهی از سهم غذای خود یا لوازم زینتی یا پوشاک خود در راه خدا انفاق می‌کرد.
از این رو بارها پیش می‌امد که دو یا سه روز گرسنه می‌ماندند. با این حال پاداش اخروی را با لذت دنیوی معاوضه نمی‌کردند و دست از انفاق و ایثار برنمی‌داشتند.

یکی از مهم‌ترین دستورات اجتماعی اسلام انفاق و رسیدگی به فقرا و ضعیفان جامعه است. اگر این دستور به نحو صحیح انجام شود فقیر و مستمندی در جامعه باقی نخواهد ماند.
از این بالاتر و شریف‌تر، ایثار است، یعنی رسیدگی به حال ضعیفان، در حالی که خود انسان نیازمند است.
برای نمونه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

۱) روزی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام گرسنه از منزل بیرون آمد تا چیزی تهیه کند. دیناری قرض کرد تا غذائی بخرد. در راه به مقداد برخورد. فرمود:«در این وقت گرم روز چرا از خانه خارج شده ای؟!»
مقداد گفت:«اهل و عیالم گرسنه‌اند.»
امیرالمؤمنین گریست و دینار را به مقداد داد. آن‌گاه خودش به مسجد رفت و تا شب در مسجد ماند. بعد از نماز مغرب رسول الله فرمود:«ای علی، برای افطار به خانه شما بیایم؟»
عرض کرد:«آری، بفرمائید.»
رسول خدا و امیرالمؤمنین وارد منزل شدند. دیدند فاطمه علیهاسلام در سجاده است و ظرفی از غذا پشت سر اوست.
امیرالمؤمنین پرسید این غذا از کجاست. فاطمه علیهاسلام عرض کرد:«این رزقی است که خداوند برای ما فرستاده است.»

۲)روزی دیگر مقداد به امیرالمؤمنین عرض کرد:«سه روز است چیزی نخورده ایم.» امیرالمؤمنین زره خود را به پانصد درهم فروخت و مقداری از آن را به مقداد داد. بعد عرب بادیه نشینی از راه رسید و از امام خواست شترش را بخرد و اگر پول ندارد، نسیه ببرد. امام شترش را به صد درهم نسیه خرید. آن عرب رفت، عرب دیگری پیش آمد و گفت: «این شتر را می فروشی به صد و پنجاه درهم؟»
امام شتر را به صد و پنجاه درهم فروخت و از حسنین خواست بادیه نشین را بیابند و پولش را بدهند. اما ناگاه چشمش به رسول الله افتاد. پیامبر ‌خندید و فرمود:«ای علی، صاحب این شتر جبرئیل بود و آن مشتری میکائیل *. و این به خاطر ایثاری بود که در حق مقداد کردی.»

۳) مردی نخلستانی داشت. دختر فقیر همسایه از خرماهایی که روی زمین می افتاد می‌خورد ولی صاحب باغ به او اعتراض می‌کرد. پدر آن دختر نزد رسول خدا شکایت کرد. پیامبر به صاحب باغ فرمود:«باغت را با باغی در بهشت عوض کن.»
اما صاحب باغ قبول نکرد. در این هنگام، امیرالمومنین مزرعه خود را با باغ معامله کرد و سپس آن باغ را به همسایه فقیر بخشید.

میکائیل یکی از چهار فرشته مقرب خدا و مأمور روزی رساندن به مخلوقات است .

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۰۲، ص ۲۴ تا ۴۳٫

حضرت امام سجاد علیه السلام به صورت مرتب لباسهای خود را در راه خداوند انفاق می کردند. سیره حضرت در این زمینه در روایتی چنین آمده است: عادت حضرت چنین بود که چون فصل زمستان می گذشت تمام پیراهنها و لباسهای خود را صدقه می داد و حضرت عادت داشتند که لباس خزّ (منسوج از پشم و ابریشم) می پوشیدند؛ به حضرت گفتند: شما این لباس را به کسی می بخشید که قیمت آن را نمی شناسد و در شأن او نیست که آن لباس گرانقیمت را بپوشد، ما به شما پیشنهاد می کنیم که این لباس را به فروشید و قیمت آن را در راه خدا صدقه بدهید.

حضرت فرمود: من کراهت دارم لباسی را بفروشم که در آن نماز گذارده ام و لذا در روایتی دیگر آمده است وقتی جناب « حلبی » از معصوم علیه السلام در باره پوشیدن لباس خزّ سئوال می کند حضرت می فرماید: هیچ محذوری ندارد چرا که حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زمستان این لباس را می پوشیدند و چون تابستان فرا می رسید آن را می فروخت و با قیمت آن در راه خدا صدقه می داد. و مرتب می فرمود: من از پروردگارم خجالت می کشم از قیمت لباس که خداوند را در آن عبادت کرده ام مصرف کنم.

شاید جمع بین این دو روایت این چنین باشد که سیره اولیه حضرت زین العابدین علیه السلام این بوده است که لباسهای گرانقیمت خود را که در آن عبادت کرده بودند صدقه می دادند و دوست نمی داشتند آنها را بفروشند و از پولش برای خود استفاده کنند. ولی اگر در مرتبه بعد صدقه دادن خود آنها میسر نبوده، آنها را می فروختند و قیمت آن را در راه خدا صدقه می دادند و هرگز آن قیمت را برای زندگی شخصی خود مصرف نمی کردند. بنابراین لباسهای گرانقیمت خود که از جنس خزّ بوده است (البته نه گرانقیمت در حدیکه اسراف باشد) و در آن عبادت کرده بودند بالاخره در راه خدا می بخشیدند و برای خود نگه نمی داشتند.

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۶۲، به نقل از خصال و ص ۹۰ به نقل از مناقب و ص ۱۰۵ حدیث ۹۵

امام صادق علیه السلام فرمودند: عادت حضرت علی بن الحسین علیه السلام این بود که در روزیکه آن روز را روزه می گرفتند، امر می کردند تا گوسفندی را ذبح کنند بعد اعضاء آن را قطعه قطعه نموده و آن را بپزند، نزدیک غروب که می شد حضرت به روی دیگها نگاه می کردند و به آن نزدیک می شدند تا اینکه در حالیکه روزه دار بودند بوی آبگوشت را استشمام می کردند و بعد می فرمودند: ظرفهای چوبی بزرگ را بیاورید و برای آل فلان و آل فلان غذا بکشید برای فلان خانواده غذا بکشید، تا اینکه به آخر دیگها می رسیدند و همه تمام می شدند. سپس برای حضرت مقداری نان و خرما می آوردند و همان شام حضرت بود.

روزی حضرت زین العابدین علیه السلام از منزل خارج شدند در حالیکه بالاپوشی از خزّ ( منسوج از پشم و ابریشم ) به تن داشتند. در راه نیازمندی خدمت حضرت آمد و خود را به آن بالاپوش در آویخت، در اینحال حضرت آن را رها کرده و به راه خود ادامه دادند.

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۷۱، حدیث۵۳ به نقل از محاسن و مناقب و ص ۹۵ به نقل از مناقب و ص ۶۲ به نقل از خصال

جابربن عبدالله برای حضرت باقر علیه السلام تعریف کرد که یک روز با رسول خدا نماز عصر را خوانده بودیم و اصحاب دور آنحضرت را گرفته بودند که ناگاه پیرمردی فرتوت و بسیار ضعیف با لباسهایی کهنه و پاره وارد شد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جلو آمدند و از پیرمرد احوالپرسی نمودند. پیرمرد گفت ای رسول خدا من گرسنه ام، مرا غذا بده برهنه ام، مرا بپوشان و فقیرم، مرا نیکوئی کن.

رسول خدا فرمود: من چیزی ندارم به تو بدهم ولی ترا راهنمایی میکنم چه دلالت کننده به خیر همانند عامل خیر است ای پیرمرد برو به خانه کسی که خداو رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند، برو به خانه فاطمه. بعد فرمود ای بلال این پیرمرد را به خانه فاطمه راهنمایی کن.
پیرمرد با بلال به خانه زهرا علیهاسلام رسید و ایستاد و با صدای بلند صدا زد و السلام علیکم یا اهل بیت النبوه سلام بر شما ای خانواده پاک نبوت و ای محل رفت و آمد ملائکه و ای جایگاه نزول جبرئیل امین. . . فاطمه علیهاسلام از داخل خانه جواب سلام پیرمرد را داد و فرمود کیستی؟
گفت: پیرمردی از مهاجرین ام، برهنه ام، مرا لباسی بده، گرسنه ام، مرا غذایی عنایت کن خدایت ترا رحمت کند فاطمه و امیرالمومنین در آن حال سه روز بود طعامی نخورده بودند و رسول خدا هم این مطلب را میدانست.

فاطمه علیهاسلام دست برد و یک پوست دباغی شده ای را که امام حسن و امام حسین علیهما السلام روی آن می خوابیدند، برداشت و به پیرمرد داد که این را بردار خداوند به تو بهتر از این را هم مرحمت کند.

پیرمرد گفت: ای دختر رسول خدا من از گرسنگی به شما شکایت میکنم، من این پوست را چه کنم، من گرسنه ام فاطمه علیهاسلام دستبرد و گردنبندی را که دختر عمویش حمزه به او هدیه کرده بود از گردن مبارکش باز کرد و به پیرمرد داد و فرمود بگیر این را و بفروش.

پیرمرد گردنبند را گرفت و یکسره به مسجد رسول خدا آمد رسول خدا در حلقه ای از اصحاب نشسته بودند، جریان را تعریف کرد رسول خدا گریستند. . . عمار ایستاد و عرضه داشت یا رسول الله اجازه میفرمائید من این گردنبند را بخرم.
رسول خدا فرمود: بله آنرا بخر که اگر جن و انس در این خرید با تو شریک شوند خدایتعالی هیچکدام آنها را عذاب نمیکند عمار رو به پیرمرد کرد و گفت این گردنبند را چند میدهی؟
پیرمرد گفت: به یک وعده کامل نان و گوشت و یک برد یمانی. . . که با آن در مقابل پروردگارم به نماز بایستم و یک دینار طلا که با آن به دیارم بنزد خانواده ام برگردم.

عمار گفت: من که این گردنبند را به بیست دینار طلا و دویست درهم و یک برد یمانی و یک شتر و یک وعده کامل نان و گوشت خریدم پیرمرد گفت: چه مرد با سخاوتی هستی. عمار او را برد و تمام آنچه را که بود تحویل داد پیرمرد نزد رسولخدا برگشت و عرضه داشت که آنچه خواستم گرفتم پدر و مادرم فدای تو باد رسول خدا فرمود جزای فاطمه را بده پیرمرد گفت: خداوندا توئی تنها معبود و توئی تنها رازق ما، خدایا عطا کن – در قیامت – به فاطمه چیزی را که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده باشد.

رسول خدا آمین گفتند و سپس به اصحاب رو کرده فرمودند: خداوند چنین چیزی در همین دنیا به فاطمه من عطا کرده است زیرا من پدر او هستم و هیچکس در تمام عوالم مانند من نیست علی شوهر اوست و اگر علی نبود همسری برای فاطمه یافت نمی شد، خداوند حسن و حسین را به او عطا فرمود که آقای جوانان اهل بهشت اند. . . خداوند جماعتی از ملائکه را بر فاطمه علیهاسلام موکل فرمود تا او را از هر جهت محفوظ بدارند. . .

عمار گردنبند فاطمه علیهاسلام را به مشک معطر کرد و در یک برد یمانی پیچید و به دست غلامش که نام او (سلام‌الله‌علیهم) بود داد و گفت برو این ها را به رسول خدا بده ترا هم به رسول خدا بخشیدم.

سهم گردنبند پیچیده شده در برد را نزد رسول خدا آورد و جریان را عرضه داشت رسول خدا فرمود برو اینها را نزد فاطمه ببر و ترا هم به فاطمه بخشیدم. سهم آمد و جریان را بعرض مبارک فاطمه رساند فاطمه علیهاسلام گردنبند را گرفت و آن مملوک را در راه خدا آزاد فرمود سهم را خنده درگرفت. فاطمه فرمود: چرا میخندی؟
عرض کرد: از برکت این گردنبند، گرسنه ای را سیر کرد عریانی را پوشاند فقیری را غنی کرد و غلامی را آزاد نمود و بالاخره به صاحبش برگشت.

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۶، ح ۵۰٫

—-

یکی از ثمرات بینش توحیدی حضرت امام سجاد علیه السلام، مراعات مستمر « اخلاص » در همه امور اجتماعی بود.
«اخلاص » که به معنای « خالص کردن دل از هر انگیزه‌ای جز اطاعت از اوامر الهی و رسیدن به مقام قرب و لقای خداوند » است، هنگامی برای فرد محقق می‌شود که بینش خود را نسبت به « توحید » در خلقت و ربوبیت و عبادت تصحیح کرده باشد و با مجاهدات پیوسته با شرک و شک در ابعاد مختلف آن، عملاً به وحدانیت مبداء کامل هستی ایمان آورده و این ایمان در همه زوایای قلب او نفوذ کرده باشد.

حضرت سجاد علیه السلام الگوی برجسته اخلاص در اعمال اجتماعی بود. این اخلاص به خصوص در انفاق و رسیدگی‌اش به فقرا و مستمندان شکلی عینی و بارز به خود گرفته است. او علاوه بر رسیدگی های علنی، همواره به صورت ناشناس برای فقرا و نیازمندان، غذا و سایر مایحتاج آنها را می‌برد.

—-

ابو جعفر خثعمی می‌گوید امام صادق علیه السلام یک کیسه پول به من داد و فرمود:« این کیسه را به فلان مرد از بنی هاشم تحویل بده و به او نگو که من داده‌ام.»
کیسه پول را بردم و به همان شخص دادم. او دهنده‌ی پول را دعا کرد و گفت:« خدا به او پاداش خیر دهد که هر سال برای ما پولی می‌فرستد و ما تا سال بعد، زندگی خود را با آن اداره می‌کنیم ولی جعفر صادق با آن همه اموالی که دارد، حتی یک درهم هم به ما نمی‌دهد.»

————

رسول خدا هر گاه قصد سفر می‌فرمود با آخرین کسی که خداحافظی می کرد، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام بود و چون از سفر مراجعت می‌فرمود، اولین کسی که به دیدارش می‌رفت، حضرت فاطمه بود.
یک بار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با امیرالمومنین علی علیه السلام به سفری رفته بودند. حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام از سهم غنیمتی که نصیب علی علیه السلام شده بود، دو النگوی نقره، یک گردنبند و دو گوشواره و نیز پرده ای برای منزلش تهیه فرمود و به انتظار بازگشت پدر و شوهرش نشست.
وقتی رسول خدا از سفر برگشت، یک‌سره به خانه فاطمه داخل شد. فاطمه علیهاسلام که با شوق به پیشواز پیامبر آمده بود، در چهره مبارک پدر آثار غضب و ناخشنودی را مشاهده کرد. رسول خدا بدون اینکه سخنی بگوید، از منزل فاطمه خارج شد.

فاطمه دلیل این ناخشنودی را فهمید. فورا تمام زیورآلات را برگرفت و پرده را باز کرد، آنها را به حسنین داد و گفت اینها را نزد جدتان، پیامبر، ببرید و بگویید فاطمه به شما سلام می رساند و می‌گوید اینها را در راه خدا مصرف کنید.
رسول خدا با دیدن حسنین، آنها را بوسید و روی زانوی خود نشاند. سپس فرمود:« فاطمه آنچه را که باید انجام دهد، انجام داد. پدرش به فدایش باد. پدرش به فدایش باد. پدرش به فدایش باد. دنیا برای محمد و آل محمد نیست.»
آن‌گاه آن نقره‌ها را به قطعات کوچکی تقسیم کرد و میان اصحاب صفه که از مهاجرین فقیر بودند، توزیع کرد. پرده را هم برای لباس آنها اختصاص داد، چون بسیاری از آنان بی‌لباس بودند.
سپس فرمود:« خداوند رحمت خود را بر فاطمه نازل کند، در مقابل این پارچه‌ای که در راه خدا داد، او را از لباس های بهشتی بپوشاند و به زیورهای بهشتی بیاراید.»

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۳، صفحات ۲۰ و ۸۳ و ۸۶٫
بحار ۷/۲۰/۴۳

————————

برای انفاق و بخشش در اسلام فلسفه های متعددی ذکر شده است. روشن ترین آنها ایجاد عدالت اجتماعی و جلوگیری از انباشتن ثروت در دست عده ای خاص است که مفاسد اجتماعی فراوانی بدنبال دارد. از این گذشته بخشیدن باعث دل کندن از یکی از تعلقات بسیار قوی در درون انسان می شود که همان تعلق به دارائیهای مادی است.
بریدن از آنچه غیر خداست در راه خدا، سکوی پرش برای وصال محبوب است. و این پرش در انفاق به خوبی تجلی می یابد.

از این رو در قرآن مجید در سوره توبه، خداوند به پیامبرش می فرماید: «خُذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها »؛ یعنی «از اموال آنها صدقه بگیر که بدین وسیله باعث تطهیر آنها از آلودگی تعلق به دنیا و تزکیه و پاک شدنشان می باشی »
حال این کارکرد مؤثر انفاق در ترقی معنوی هنگامی در حد اعلای خود تحقق می یابد که انسان از اشیائیکه آنها را به شدت دوست دارد دل بر کند. و آنها را در راه خداوند انفاق نماید. از اینرو در قرآن مجید آمده است: « لن تنالوا البّر فی تتقوا مما تحبون »؛ (بخشی از آیه ۹۲ / آل عمران) یعنی «هرگز به بد و نیکی مطلق نمی رسید مگر این که از آنچه آن را دوست دارید انفاق نمائید. »

حضرت سجاد علیه السلام علاوه بر انفاقهای گسترده خود که آن را به صورت سری و علنی انجام می دادند و در خلال آن نیازمندیهای مستمندان و فقرا و ایتام و از کار افتاده ها را برآورده می ساختند. چیزی که به آن علاقه داشتند را نیز در راه خدای بخشیدند تا ترجمان حقیقی قرآن در آیات ذکر شده آن باشند. به نمونه هایی از این فضیلت بلند حضرت توجه فرمائید:

۱- ابی عبدالله دامغانی روایت کرده است که حضرت علی بن الحسین علیه السلام مرتب از شکر و بادام صدقه می دادند. وقتی از محضرشان در این باره سوال شده این آیه را تلاوت کردند که « لن تنالو البربنی تتقوا مما تحبون » (بخشی از آیه ۹۲ / آل عمران) آری حضرت شکر و بادام را دوست می داشتند.

۲- امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت علی بن الحسین علیه السلام از انگور خوششان می آید. روزی انگور خوبی به مدینه آوردند و یکی از کنیزان حضرت تعدادی از آن تهیه کرد و موقع افطار آن را خدمت حضرت آورد، قبل از اینکه حضرت دستشان را به سمت آن دراز کنند، نیازمندی درب خانه حضرت آمد، حضرت فرمودند: همه آن را برای او ببرید.

آن کنیز گفت: ای مولای من! بعضی از آن او را کفایت می کند فرمودند: نه سوگند به خدا، و همه آن را برای او فرستادند. فردا باز آن خانم تعدادی انگور خرید و برای حضرت آورد و مجدداً نیازمندی آمد و حضرت همانگونه با او برخورد کردند، روز بعد باز آن کنیز مقداری انگور برای حضرت خرید و در شب سوم برای حضرت آورد ولی دیگر نیازمندی نیامد از اینرو از آن خوردند و فرمودند: چیزی از آن، از ما فوت نگردید و الحمدلله.

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۸۹ به نقل از مناقب و ص ۹۰ به نقل از محاسن

——————

« محمد بن اسحاق » می گوید:
در مدینه خانوارهای فراوانی بودند که روزی آنها و آنچه به آن نیاز داشتند به آنها می رسید و ابدا نمی دانستند از کجا تاًمین می شوند. و وقتی علی بن الحسین علیه السلام به شهادت رسید، تازه متّوجه شدند که همه آن کمک‌ها از جانب امام بوده است.

حضرت علی بن الحسین در تاریکی شب‌ها از خانه خارج می شد و خورجین و انبانی را که در آن سکه های درهم و دینار و غذا و آذوقه بود بر پشت حمل می کرد. وقتی به در خانه نیازمندان می رسید، یکی یکی درها را به صدا درمی‌آورد و به ساکنان آنها انفاق می‌کرد.
امام همواره صورت خود را می پوشاند تا فقرا او را نشناسند. بسیاری از اوقات، فقرا کنار در خانه خود به انتظار او می‌ایستادند و همین که او را می دیدند به همدیگر مژده می‌دادند و می‌گفتند:« صاحب خورجین آمد!»

منابع:
بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۵۶، حدیث ۷ به نقل از ارشاد و ص ۸۸ حدیث ۷۷ به نقل از مناقب و ص ۶۲ به نقل از خصال و ص ۶۶ حدیث ۲۸ به نقل از علل الشرایع ص ۸۹ به نقل از مناقب و ص ۱۰۰ به نقل از کشف الغمه

———————-

عبدالله بن عباس کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از رسول خدا حدیث می‌گفت. مردی از راه رسید که سر و صورتش را عمامه پیچیده بود.
وقتی سخنان ابن عباس تمام شد، مرد عمامه از سرو صورتش باز کرد و گفت:« ای مردم، هر کس مرا می شناسد، می‌داند که من جندب بن جناده بدری، ابوذر غفاری، هستم. اگر دروغ بگویم کر و کور شوم؛ من از رسول خدا با این دو گوش شنیدم و با همین دو چشم دیدم که فرمود:« علی رهبر نیکوکاران و کشنده کافران است؛ یاورش پیروز و خوار کننده اش ذلیل است.»

بدانید که روزی همراه رسول خدا نماز ظهر را می خواندیم که فقیری به مسجد آمد و درخواست کمک کرد، ولی هیچ کس کمکی به او نکرد. فقیر دستش را به آسمان بلند کرد و گفت:« بار خدایا، گواه باش که در مسجد رسول خدا در خواست کمک کردم، ولی هیچ کس چیزی به من نداد.»
علی علیه السلام که در رکوع نماز بود، دست راستش را که در انگشت کوچکش انگشتری داشت، به طرف فقیر دراز کرد و فقیر انگشتر را از انگشت او درآورد.
وقتی پیامبر اکرم نمازش تمام شد، سرش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت:« خدایا، برادرم موسی، از تو درخواست وزیر و پشتیبانی از میان خاندانش کرد تا تقویت شود؛ تو نیز با معرفی حضرت هارون علیه السلام، برادرش، او را تقویت کردی و وی را وزیرش قرار دادی. بار خدایا، من هم محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا شرح صدر عطایم کن، کارم را آسان گردان و از خاندانم وزیری که پشتیبانم باشد برایم قرار بده.»

هنوز سخن رسول خدا تمام نشده بود که جبرئیل از نزد خداوند متعال بر پیامبر فرود آمد و گفت:« ای محمد، بخوان!» و این آیه نازل شد:« انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون »؛ (سوره مائده، آیه ۵۵ )، (تنها ولی شما، خداوند و پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا می دارند و در حالت رکوع در نماز زکات ( صدقه ) می دهند.»

منابع:
بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۹۴، حدیث ۱۵ —— مناقب

فرزین نجفی پور- مسئول کلاس بینش و رویا

 

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...