خانه / بینش و رویا / آموزه ها / ۳- تجسس (از عوامل شش گانه ی سقوط اخلاق) – عامل ایجاد نفاق و دشمنی

۳- تجسس (از عوامل شش گانه ی سقوط اخلاق) – عامل ایجاد نفاق و دشمنی

در وجود گروهی از مردم، أخلاق زشتی وجود دارد که پیوسته آنها را به تجسس در لغزشها و تحقیقات پیرامون اسرار مردم برمی­انگیزد و به انتقاد و بدگوئی از آنها که با سرزنش و استهزاء آمیخته است تشویق و ترغیب می­کند با اینکه خود دارای عیوب فراوانی هستند و نواقص در وجودشان بر فضائل چیرگی دارد.

متاسفانه برخی از افراد ، تجسس را زرنگی، تیز بینی و یکی از روش های برتری خود دانسته و به نقطه ای می رسند که دیگر قادر به داشتن زندگی سالم نخواهند بود.

تعریف تجسس
ابن اثیر مى‏نویسد: تجسس، جستجو کردن از چیزهاى پنهانى است و بیشتر در کشف امور شرّی که مخفی هستند استعمال مى‏شود و جاسوس به کسى گفته مى‏شود که بدیهاى پنهان مردم را پى‏گیرى مى‏کند.[۱] مرحوم شهید ثانى نیز در تعریف اصطلاحی آن مى‏فرماید: معنى تجسّس این است که بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نکنى و پرده از روى کار آنان بردارى و آنچه را که خداوند پوشیده داشته است آشکار کنى که این کار وسیله کسب اطلاع از امور مخفى آنها و پرده برداشتن از روى اسرارشان مى‏شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود آشکار مى‏گردد که اگر مخفى بود دل و دینت سالم‏تر مى‏ماند[۲].
تجسس از منظر قرآن و سنت
خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:
« یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا…»[۳]

(ای مومنان از بسیاری از گمانها بپرهیزید که بعضی از ظنون گناه است و تجسس نکنید…). به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی که آمده دلالت بر حرمت تجسس می کند و حتی بر اساس آیه می­توان به گناه کبیره بودن آن حکم کرد:
« کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم باایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنها در دنیا و آخرت است…» [۴]

زیرا یکی از راههای تشخیص کبیره بودن گناهی آن است که در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می­فرماید:
لغزشهای مؤمنین را جستجو نکنید: زیرا کسی­که بدنبال لغزشهای برادر مؤمنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می­کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می­سازد هرچند در داخل خانه­اش باشد.[۵]

در جایی دیگر رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) در ضمن حدیثى فرمودند:
«و لا تحسّسوا و لا تجسّسوا و لا تناجشوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و کونوا عباد اللّه إخوانا»[۶].
تحسّس و تجسّس نکنید و در صدد کشف عیوب مردم نباشید و نسبت به هم حسد و کینه نورزید و از یکدیگر روى برنگردانید و اى بندگان خدا با هم برادر باشید.
نکته‏اى که ذکر آن مفید به نظر مى‏رسد این است که تجسس و تحسس هر دو به معناى جستجو کردن است با این تفاوت که معمولاً تجسس در امور شرّ گفته مى‏شود ولى تحسس در امور خیر به کار برده مى‏شود.[۷] قرآن مجید نیز از قول حضرت یعقوب نقل مى‏کند که به فرزندانش فرمود: اى فرزندان من بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید.[۸]

انواع تجسس
گناه و خلاف یا فردی است یا اجتماعی. یعنی یا ضرر و زیانش تنها به خود گناهکار بر می­گردد و یا در سطح جامعه فساد بر می­انگیزد.
اگر گناه از نوع اول باشد مورد تجسس حرام است؛ از هر نوع که باشد حتی عقیدتی مثلاً انکار خدا، انکار اسلام، گرایش به عقاید و ایدئولوژیهای شخصی، زیرا گناهی فردی است و اسلام با اجبار کسی را به عقیده­ای دعوت نکرده است:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»[۹]

حتی پاسبان و پلیس که وظیفه اوست تا جلوی خلافها را بگیرد مشروط به آن است که عمل منکر وخلاف، بدون تفحّص و تجسّس برای او ظاهر و آشکار باشد وإلّا واجب نبوده، تجسّس از آن روا نیست. مانند باز کردن در بسته و مخفیانه گوش دادن تا معلوم شود که صدائى که مى‏آید گناه است یا نه، یا بوئیدن دهان کسى تا معلوم گردد که شراب خورده یا نه، یا از کسى بخواهد آنچه در زیر جامه دارد نشان دهد که آیا مثلاً آلت قماری یا موسیقی مطربی دارد یا نه؟[۱۰]
همچنین از تجسس زیاد در امور مربوط به خانواده و همسر و اهل و عیال نیز منع شده است.[۱۱] چرا که خود را مبتلای به سوء ظن و او را به فکر زشتی رهنمون می­گردد.[۱۲]
اما گناه اجتماعی ممنوع است مطلقاً از هر نوع که باشد: مانند فسق و فجورهایی که ضررش متوجه دیگران است در مسائل جنسی، اخلاقی، ایذاء همسایه و… تا مسائل بالای فکری که کسی برای نشر عقیده ضد اسلامی شروع به شبکه سازی بکند. گروه گرایی و ایجاد تشکل و مبارزه با اسلام، اینها ممنوع است و باید در مورد آنها تجسس و تحقیق و بررسی های لازم به عمل آمده اقدامات مورد نیاز انجام گیرد. مسأله جاسوسی در این موارد با کلمه عیون در روایات موجود است و باید هم باشد و پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) هم، چنین افرادی در اختیار داشتند؛ چرا که اگر اینگونه نباشد هیچ نظامی یک روز هم باقی نمی­ماند.
علاوه بر اینکه تحقیق و خبرگیری سلاطین از حال رعایای خود[۱۳] و بحث و بررسی در مورد ادیان دیگر برای شناخت راه حق[۱۴] و اشتغال و جستجوی سالک إلی الله و مؤمن حقیقی در مورد گناهان و لغزشهای خویش[۱۵] از این مقوله بوده عملی پسندیده و مورد تأیید هستند.

انگیزه و عوامل تجسس
تجسّس کردن از حال درونى افراد از ثمرات سوء ظن است. براى اینکه قلب انسان با بدبین شدن تنها قانع نمى‏شود بلکه او را وا مى‏دارد که در مورد افراد تحقیق و جستجو کند که نتیجه این تحقیق این است که سرگرم عیب جویى و تجسّس شود.
تجسس در موارد ممنوعه، معمولاً از نتایج عداوت و حسادت نیز می­باشد که به­ جهت تسلی خاطر خود در پی کشف عیوب دشمن خود بوده تا با منتشر کردن آنها باعث رسوایی او گردد.[۱۶] علاوه بر آن گاهی شخص به خاطر «احساس حقارت و خباثتی» که در اوست و در اثر غرور و خودخواهی، تحریک و تقویت می­شود در صدد برملا کردن زشتیهای دیگران به پا می­خیزد که اگر خود نمی­تواند به دیگران برسد اقلاً آنها را پایین کشد.[۱۷]

آثار تجسس
شخصی که همت و تلاش خود را در جهت زیر نظر گرفتن دوستان و آشنایان خود صرف می­کند تا نقطه ضعفی از آنها بیابد قهراً فرصت کافی برای بررسی اعمال و رفتار خویش پیدا نمی­کند و بدین وسیله از رفتن به راه پاکی و و ارستگی باز می­ماند و این عدم تزکیه از سویی و غیبت یا مسخره و استهزایی که در پی یافتن عیوب و نواقص دیگران مرتکب می­شود از سوی دیگر، ثمره­ای جز تفرقه و به هم خوردن روابط دوستی نمی­تواند داشته باشد. بنابراین کسی که شیوه­اش عیب جویی است نمی­تواند برای خود دوستان واقعی بیابد و در پناه محبت و عنایت آنها قرار گرفته از سرچشمه عواطف و احساساتشان سیراب گردد.[۱۸]
از همه بدتر اینکه خود یقیناً در گذر زمان مبتلای به آن عیوب خواهد شد.[۱۹]
کسى کو با کسى بدساز گردد بدو روزى همان بد باز گردد

درمان تجسس
ابتدا باید در آیات و روایات و مفاسدی که در رابطه با این صفت خانمانسوز بیان شده است دقت و تأمل کرده، عزم و تصمیم راسخ خود را در اصلاح آن بگیرد، آنگاه در میدان عمل وارد شده از خداوند توفیق مبارزه با آن را بخواهد و چون معمولاً منشأ و مقدمه تجسس، سوءظن است پس بایستی در صورت بروز سوء ظن آن را به فراموشى سپرده، از پى‏گیرى و ترتیب اثر دادن آن دورى بجوید و کار برادر دینى خود را حمل بر صحّت کند. از طرف دیگر خود را مشغول شناسایی عیوب و زشتیهای خود و اصلاح آنها کند تا نفس فراغتی نیابد. « اگر نفس را مشغول نکنی او تو را مشغول می کند».
تجسس صفتی است که از سوء ظن و یا خباثت باطنی سرچشمه گرفته و شخص را به عیب جویی در مورد امور پنهان طرف مقابل تشویق و ترغیب می­کند و خارى که به پاى کسى رفته زود مى‏بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نمی­تابد.

[۱] ـ ابن أثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر،تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی،مؤسسه اسماعیلیان قم ،لغت «جسس»
[۲] ـ شهید ثانی؛کشف الریبه،ص۹،بنقل از مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،۱۳۷۶ش،ص۱۶۴
[۳] ـ سوره حجرات آیه ۱۲
[۴] ـ نور:۱۹
[۵] ـ کلینی ،یعقوب،اصول کافی ، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،۱۳۷۵ش،جلد۲،ص ۳۵۵
[۶] ـ مهدوی کنی؛نقطه های آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ هفتم،۱۳۷۶ش،ص۱۶۵
[۷] ـ طباطبائی،سید محمد حسین؛المیزان فی تفسیر القرآن،دارالکتب الإسلامیه،چاپ سوم،۱۳۹۴ق،ج۱۸،ص۳۵۲
[۸] ـ یوسف:۸۷«یا بَنِىَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أخیهِ…»
[۹] ـ سوره بقره آیه ۲۵۵
[۱۰] ـ نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،ج۲،ص۲۵۰
[۱۱] ـ ـنراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،۱۳۷۷ش،ص ۲۳۴؛مجتبوی،سید جلال الدین،علم اخلاق اسلامی(ترجمه جامع السعادات)،انتشارات حکمت،۱۳۷۷ش،چاپ چهارم، ج ۲ ص ۳۲۹ فصل ۱۲
[۱۲] ـ قال علی علیه السّلام:«لا تکثر الغیره على أهلک فترمى بالسوء من أجلک» فیض کاشانی،ملا محسن؛المحجه البیضاء،تعلیق و تصحیح علی اکبر غفاری،نشر دفتر انتشارات اسلامی،چاپ چهارم،۱۴۱۷ق،ج۴،ص۱۰۴
[۱۳] ـ ـنراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،۱۳۷۷ش، ص:۸ ۶۵
[۱۴] ـ سید بحرالعلوم، تحفه الملوک،شرح از علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ چهارم،۱۴۱۸ق، جلد ۱ ص ۱۱۳؛حسینی طهرانی،سید حسین،رساله لب اللباب،انتشارات علامه طباطبایی،چاپ نهم،۱۴۱۹ق، ج ۱ ص ۸۷
[۱۵] ـ ـنراقی،ملا احمد؛ معراج السعاده،انتشارات هجرت،چاپ پنجم،۱۳۷۷ش، ص:۶۵
[۱۶] ـ نراقی،ملامهدی؛جامع السعادات،تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر،مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت،چاپ چهارم،جلد ۲ ص ۲۷۸
[۱۷] ـ موسوی لاری،سید مجتبی؛بررسی مشکلات اخلاقی و روانی،دفتر انتشارات اسلامی،۱۳۴۵ش،ص۸۹
[۱۸] ـ همان،صص۸۹ـ ۹۱؛ ـ رساله لب اللباب ص ۸۷؛فیض کاشانی،المحجه البیضاء ،تصحیح وتعلیق علی اکبر غفاری،نشر دفترانتشارات اسلامی،چاپ چهارم،۱۴۱۷ق، ج ۴ ص ۲۳۸
[۱۹] ـ قال رسول اللّه – صلى اللّه علیه و آله -: «من أذاع فاحشه کان کمبتدئها، و من عیر مؤمنا بشی‏ء، لم یمت حتى یرتکبه»،کلینی یعقوب؛اصول کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الاسلامی،چاپ ششم،۱۳۷۵ش،ج۲،ص۳۵۶،ح۲

———————————–

حرمت و ممنوعیت تجسس

در حقیقت سوءظن و گمان بد سبب مى‏شود که انسان براى کشف اسرار و رازهاى نهانى مردم به جستجو بپردازد، و گاه عوامل دیگرى مانند: بخل و حسد و تنگ نظرى ممکن است انگیزه این کار زشت باشد.
تجسّس به صورتى که در بالا گفته شد در اسلام شدیداً ممنوع است و سبب ناامنى اجتماع و سرچشمه انواع خصومت‏ها مى‏شود، اگر اجازه داده شود هر کسى به جستجوگرى در زندگى خصوصى دیگران بپردازد، ممکن است آبروى بسیارى از افراد بر باد برود، و آتش کینه توزى و دشمنى در جامعه روشن شود، و جهنمى به وجود آید که تمام افراد اجتماع در آن در عذاب باشند.
البته این حکم اخلاقى و اسلامى هیچگاه تضادى با ضرورت وجود دستگاه‏هاى اطلاعاتى در حکومت اسلامى ندارد، چرا که آن مربوط به زندگى خصوصى افراد است و این مربوط به سرنوشت جامعه، و پیش‏گیرى از نفوذ عوامل بیگانه و توطئه و تخریب آنان است.
تنها آیه‏اى که در قرآن مجید با صراحت نهى از تجسّس مى‏کند آیه ۱۲ سوره حجرات است که بدان اشاره شد.
آیه شریفه فوق از سه چیز نهى مى‏کند که در واقع علت و معلول یکدیگرند، نخست از گمان بد که سرچشمه تجسّس مى‏شود، سپس از تجسّس که سبب آگاهى بر عیوب پنهانى مردم و غیبت آنان مى‏گردد.
همان گونه که در بالا اشاره شد «تجسّس» بار منفى دارد و معمولًا در مواردى گفته مى‏شود که یک کار غیر اخلاقى صورت مى‏گیرد. ولى‏ «تجسّس» در جایى به کار مى‏رود که انسان در جستجوى شى‏ء مطلوبى باشد. چنانکه در داستان‏ «یوسف» علیه السلام‏ مى‏خوانیم که‏ «یعقوب» به فرزندانش دستور داد: «یا بُنَىَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اخِیْهِ وَ لا تَیْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ اى فرزندان من بروید و از (گم شده‏هاى من) یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت الهى مأیوس نشوید».[۲]
بعضى نیز گفته‏اند: تحسّس به معنى گوش دادن مخفیانه یا استراق سمع نسبت به سخنان دیگران است در حالى که تجسّس، جستجوى عملى از اسرار و عیوب دیگران مى‏باشد.
این نکته قابل توجه است که نهى از تجسّس در آیه سوره حجرات، هیچ قید و شرطى ندارد، و این نشان مى‏دهد اصل بر حرمت تجسّس به عنوان یک قاعده کلى است، و اگر در شرایط خاصى به خاطر اهداف مهمترى مجاز شمرده شود، عنوان استثناء خواهد داشت.
تجسس عُمَر

توجه به آیه فوق و حرمت تجسّس در میان مسلمین به قدرى روشن بوده است که توده مردم نیز در مسائل مورد ابتلاء خود به آن استدلال مى‏کردند. حدیثى که در بعضى از منابع اهل سنت‏ (کنز العمّال) از (ثورکندى) نقل شده شاهد این مدّعا است، مى‏گوید «عمر بن خطاب» گاهى در شبها براى مسایل امنیتى در «مدینه» گشت مى‏زد از درون خانه‏اى صداى مردى را شنید که مشغول آواز خوانى بود، «عمر» از دیوار بالا رفت و گفت: اى دشمن خدا آیا گمان کردى تو مشغول گناهى و خداوند تو را مستور داشته است؟
آن مرد به‏ «عمر» گفت اى خلیفه عجله مکن! اگر من یک گناه کرده‏ام تو سه گناه کرده‏اى، خداوند مى‏فرماید: «ولاتجسّسوا»، تو تجسّس کردى، و نیز مى‏فرماید:
«وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ابْوابِها؛ از در وارد خانه شوید»[۳] تو از دیوار آمدى! و خداوند مى‏فرماید: «لاتَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُم حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى اهْلِها؛ در خانه‏هایى غیر از خانه‏هاى خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل خانه سلام کنید».[۴] تو بدون اجازه وارد شدى.
عمر (در برابر این استدلال) وا ماند (و به او) گفت: اگر تو را مورد عفو قرار دهم به راه راست خواهى آمد؟ گفت: آرى، عمر از او صرف نظر کرد و بیرون آمد.[۵]
تجسّس در روایات

مسأله تجسّس در روایات اسلامى مورد نکوهش شدید واقع شده است به گونه‏اى که هر خواننده‏اى به اهمیت آن کاملًا واقف مى‏شود از جمله:
منع از تجسّس

در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم که فرمود: «ایَّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَانَّ الظَّنَّ اکْذَبُ الْحَدِیْثِ وَ لا تَحَسَّسُوا وَ لاتَجَسَّسُوا؛ از گمان (بد) بپرهیزید زیرا گمان (بد) دروغ‏ترین سخن است، و تحسّس و تجسّس نکنید».[۶]
در حدیث دیگرى از همان حضرت چنین مى‏خوانیم: «لا تَحاسَدُوا و لاتَباغَضُوا وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا تَحَسَّسُوا وَ لا تَناجَشُوا وَ کُونُوا عِبادَ اللَّهِ اخْواناً؛ نسبت به یکدیگر حسد نورزید و بغض و کینه نداشته باشید، و در کار دیگران تحسّس و تجسّس نکنید، و مردم را (با کارهاى مختلف خود) از خود نرانید، و بندگان خدا و برادران دینى باشید».
از این حدیث به خوبى به دست مى‏آید که تجسّس همانند حسد و کینه و نفرت، سبب دورى مردم از یکدیگر و از هم پاشیدن شیرازه اجتماع است.[۷]
موجب رسوایی تجسس کننده

مرحوم کلینى در کتاب کافى در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین نقل مى‏کند که فرمودند: «یا مَعْشَرَ مَنْ اسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُسْلِمُ بِقَلْبِهِ لا تَتَّبِعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمینَ، فَانّهُ مَنْ تَتَبَّعُ عَشَراتِ الْمُسْلِمینَ تَتَبَّعُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعُ عَثْرَتَهُ یُفْضِحْهُ؛ اى گروهى که با زبان مسلمان شده‏اید اما دل شما اسلام را نپذیرفته است، از لغزش‏هاى مسلمانان جستجو مکنید، چرا که هر کس تجسّس درباره لغزش‏هاى مسلمین کند، خداوند از لغزش او جستجو خواهد کرد، و هر کس که خداوند از لغزش او جستجو کند، رسوایش خواهد نمود».[۸]
۴- در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَیرِهِ اظْهَرَاللَّهُ اسْرارَهُ؛ کسى که از اسرار دیگران تفتیش کند، خداوند اسرار او را بر ملا مى‏سازد».[۹]

از زشت‏ ترین عیوب و بدترین گناهان

در حدیث دیگری از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: «تَتَبَّعُ الْعُیُوبِ مِنْ اقْبَحِ الْعُیُوبِ وَ شَرِّ السَّیِّئاتِ؛ جستجو کردن از عیب دیگران از زشت‏ترین عیوب و بدترین گناهان است».[۱۰]
محروم شدن از دوستان و دوستی مردم

در حدیث دیگرى از همان حضرت علیه السلام آمده است: «مَنْ تَتَبَّعَ خَفِیّاتِ الْعُیُوبِ حَرَّمَهُ اللَّهُ مَوَدّاتِ الْقُلُوبِ؛ کسى که در جستجوى عیوب پنهانى دیگران باشد خداوند او را از دوستى دل‏هاى مردم محروم مى‏سازد».[۱۱]
در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام چنین مى‏خوانیم: که به یکى از یارانش فرمود: «لا تَفَتَّشِ النَّاسَ عَن ادْیانِهِمْ فَتَبْقى بِلا صَدِیقٍ؛ درباره عقائد مردم تفتیش نکن که بى‏دوست خواهى ماند».[۱۲]
چرا که غالب مردم عیوب و اشکالاتى در عقیده (یا در عمل) دارند که هرگاه پنهان بماند و عمل به ظاهر حال بشود دوستى مردم با یکدیگر میسّر است، در غیر این صورت انسان بدون دوست و تنها مى‏ماند.
پیامدهاى سوء اجتماعی تجسّس‏

سبب نفرت مردم از جستجوگر

جستجوگرى در کار دیگران آثار بسیار منفى در زندگى فردى و اجتماعى دارد زیرا از یک سو سبب نفرت مردم از جستجوگر که به حریم زندگى شخصى و اسرار آنها هجوم مى‏برد مى‏شود، هیچ کس تحمل نمى‏کند که دیگرى در زندگى خصوصى او دخالت کند و یا در پى کشف اسرار او باشد، چنین کسى را متجاوز، بى‏شرم و بى‏شخصیت مى‏دانند، و مردم از او سخت متنفرند.
حدیثى که در بالا خواندیم و مى‏فرمود: افراد جستجوگر بر اسرار عیوب مردم بدون دوست مى‏مانند ممکن است اشاره به این مطلب باشد.
سبب بدبینى و بى ‏اعتمادى

از سویى دیگر غالب مردم داراى نقاط ضعف و عیوبى هستند چنانچه مستور بماند مى‏توانند با هم زندگى کنند، ولى برملا شدن عیوب پنهانى سبب بدبینى و بى‏اعتمادى نسبت به هر کس خواهد شد، و همین امر شیرازه امور اجتماعى را از هم مى‏پاشد.
حدیث بالا به این نکته نیز مى‏تواند اشاره داشته باشد که تفتیش در حال دیگران سبب بدبینى به همه و از دست دادن تمام دوست‏ها مى‏شود.
سبب کینه ‏توزى و عداوت

از سوى سوم جستجو و تفتیش درباره عقائد و اسرار و عیوب دیگران سبب کینه‏توزى و عداوت در صحنه اجتماع و گاه منجر به درگیرى‏هاى شدید مى‏شود.
اگر سلامت جامعه و امنیت و آرامش را طالب باشیم، باید از این امر به شدت بپرهیزیم.
سبب برملا شدن اسرار خود متجسس

از سوى چهارم بسیارى از مردم در این گونه موارد مقابله به مثل مى‏کنند، یعنى سعى مى‏کنند به اسرار زندگى و عیوب پنهانى تفتیش کنندگان پى ببرند و بر ملا سازند و شاید حدیثى که مى‏گوید: «مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَیرِهِ اظْهَرَ اللَّهُ اسْرارَهُ؛ کسى‏که از اسرار دیگران جستجو کند، خداوند اسرار او را فاش مى‏کند».[۱۳]
و حدیث دیگرى که مى‏گوید: «مَنْ کَشَفَ حِجابَ اخِیِهِ انْکَشَفَ عَوراتِ بِیْتِهِ؛ کسى که پرده از اسرار دیگران بردارد، اسرار خانه او فاش خواهد شد».[۱۴] ممکن است اشاره به همین معنى، یا اشاره به اثر وضعى و مجازات الهى این عمل در دنیا باشد.
در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار آمده است: «مَنْ تَطَّلَعَ عَلى اسرارِ جارِهِ انْتَهَکَتْ اسْتارُهُ؛ کسى که تفتیش از اسرار همسایه خود کند، پرده اسرار او پاره مى‏شود».[۱۵]
سرچشمه‏ هاى این رذیله اخلاقى

۱- سوءظن و بدبینى

سوءظن و بدبینى غالباً انسان را به سوى تجسّس درباره دیگران مى‏راند و هرگاه جاى خود را به حسن ظن بدهد، به فکر تفتیش پیرامون عیوب دیگران نخواهد افتاد. به همین دلیل- همان گونه که در سابق نیز اشاره شد- در آیه ۱۲ سوره حجرات، نهى از تجسّس به دنبال نهى از سوء ظن قرار گرفته است.
۲- آلودگى به گناهان و عیوب مختلف

آلودگى به گناهان و عیوب مختلف یکى دیگر از عوامل جستجوگرى در حال دیگران است، چرا که افراد آلوده و پر عیب مى‏خواهند همتایانى پیدا کنند و از این طریق به خود آرامش کاذب دهند که اگر ما آلوده‏ایم کیست که آلوده نباشد.
در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «شَرُّ النَّاسِ الظَّانُّونَ وَ شَرُّ الظَّانِّینَ الْمُتَجَسِّسُونَ …؛ بدترین مردم سوءظن برندگانند و بدترین سوءظن برندگان، تفتیش‏کنندگانند».[۱۶]
۳- حسد و کینه توزى و عداوت و تکبر و خود برتر بینى

حسد و کینه توزى و عداوت و تکبر و خود برتر بینى هر کدام مى‏تواند عاملى براى جستجوگرى باشد تا مقصود را از درجه اعتبار بیندازد، و زهر عداوت خود را بریزد، و خود برتر بینى را اشباع کند.
۴- ضعف ایمان

ضعف ایمان نیز یکى از عوامل بسیارى از صفات رذیله و از جمله تفتیش در حال دیگران است، زیرا انسان ضعیف الایمان احترامى براى ایمان و حیثیت دیگران قائل نیست، و به آسانى به حریم زندگى خصوصى آنها تجاوز مى‏کند و از بین بردن آبروى مسلمانان آبرومند براى او مسأله مهمى محسوب نمى‏شود، همان گونه که در احادیث گذشته در کلام پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله خواندیم که این گونه افراد را به عنوان‏ «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلسانِهِ وَ لَمْ یَدْخُلِ الْایمانُ فى‏ قَلْبِهِ؛ اى گروهى که به زبان ایمان آورده‏اید، ولى ایمان در دل شما وارد نشده» خطاب مى‏فرماید.

[۱] . آیه ۱۲ سوره حجرات
[۲] . یوسف، آیه ۸۷٫
[۳] . بقره، آیه ۱۸۹٫
[۴] . نور، آیه ۲۷٫
[۵] . کنز العمال، جلد ۳، صفحه ۸۰۸، حدیث ۸۸۲۷٫
[۶] . صحیح مسلم، جلد ۴، صفحه ۱۹۸۵، حدیث ۲۵۶۳٫
[۷] . همان مدرک.
[۸] . اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۳۵۴، حدیث ۴٫
. [۹] همان مدرک، جلد ۵، صفحه ۳۷۱، حدیث ۸۷۹۹٫
[۱۰] . شرح غرر، جلد ۳، صفحه ۱۳۸۶، حدیث ۴۵۸۱٫
[۱۱] . همان مدرک، حدیث ۸۸۰۰٫
[۱۲] . بحار الانوار، جلد ۷۵، صفحه ۲۵۳، حدیث ۱۰۹٫
[۱۳] . شرح غرر الحکم، جلد ۵، صفحه ۳۷۱، حدیث ۸۷۹۹٫
[۱۴] . همان مدرک، حدیث ۸۸۰۲٫
[۱۵] .. همان مدرک، حدیث ۸۷۹۸٫
[۱۶] . مستدرک الوسائل، چاپ جدید، جلد ۹، صفحه ۱۴۷، حدیث ۱۵ (باب ۱۴۱).

——————————

معنای لغوی تجسس

واژه عربی تجسس، در اصل به معنای «با دست لمس کردن» و مجازاً به معنای «نگاه کردن از سر کنجکاوی برای شناسایی دیگران» است. [۱] [۲] [۳]این واژه در فارسی به معنای «خبر جستن » است [۴]

معنای واژه تحسس مانند واژه تجسس
معنای واژه تحسس نیز مانند تجسس، خبر جستن و کنجکاوی کردن در اسرار است. برخی، میان مفهوم این دو واژه تفاوت قایل شده‌اند، از جمله گفته‌اند که تجسس، جستجو در باطن کارها و بیشتر مربوط به امور شر است، اما تحسس آگاهی جستن از ظواهر امور به واسطه حواس ظاهری است و بیشتر در امور خیر به کار می رود، یا آنکه تجسس جستجو برای دیگری و تجسس کاویدن برای خویش است. [۵] [۶] [۷] [۸] [۹] [۱۰] [۱۱]

معنای اصطلاحی تجسس

معنای اصطلاحی تجسس در متون اسلامی و فقه اسلامی از مفهوم لغوی آن چندان دور نیست [۱۲]، البته در برخی منابع فقهی اهل سنّت ــ که تجسس را تعریف کرده‌اند ــ مراد از آن تفتیش و جستجوی اخبار مخفی و اطلاعات سرّی دشمنان به قصد آگاهی یافتن از آنها ذکر شده است [۱۳] [۱۴] [۱۵]

واژه تجسس در قرآن

در قرآن کریم این واژه تنها یک بار، به صورت «ولاتجسّسوا»، آمده است. [۱۶] مفسران مراد از تجسس را در این آیه ـ که مورد نهی قرار گرفته ـ تفتیش کردن اسرار و امور مخفی مؤمنان دانسته‌اند. [۱۷] [۱۸] [۱۹]

← قرائت ابن عباس
بنا بر یک روایت، ابن عباس این کلمه را در آیه، «لاتحسّسوا» قرائت کرده است [۲۰]

تجسس در روایات

در احادیث شیعه و اهل سنت نیز تجسس و تفتیش در امورخصوصی و پنهانی مؤمن، سخت نکوهش شده [۲۱] [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] [۲۸] [۲۹] [۳۰]و مؤلفان جوامع حدیثی گاه ابواب خاصی را به این موضوع اختصاص داده‌اند [۳۱] [۳۲] [۳۳] [۳۴]از جمله در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم، آن حضرت پس از بر حذر داشتن مؤمنان از سوءظن و تجسس و کارهایی از این دست، آنان را به برادری فراخوانده است. [۳۵] به فرموده امام صادق علیه السلام جهل در سه چیز مطلوب است، از جمله نسبت به چیزی که مقصود شرع نیست. [۳۶] بر این اساس، علمای اخلاق هم جستجو کردن در اسرار و امور پنهانی (عورات ) دیگران را ناپسند شمرده‌اند. [۳۷] [۳۸] [۳۹]

تجسس در منابع تاریخی و حدیثی

در برخی منابع حدیثی و تاریخی، احادیث ناظر به جاسوسی کردن و تفتیش در جنگها، که مستند فقها در مباحث تجسس است، گردآوری شده است. [۴۰] [۴۱]

حکم تجسس

فقها به استناد آیه دوازدهم سوره حجرات و احادیث متعدد، تجسس را حرام می دانند. همچنین تفتیش از عقاید و اسرار و خطاهای مؤمنان و نیز افشا و آشکار کردن آنها، با استناد به آیات قرآن، از جمله آیه نوزدهم سوره نور، حرام است. [۴۲] [۴۳]
تجسس در زندگی شخصی و خانوادگی افراد نیز مشمول این حکم است.از سوی دیگر، براساس برخی آیات، از جمله آیه ۱۸۹ سوره بقره [۴۴]و ۲۷ سوره نور [۴۵]، ورود مخفیانه و بدون اجازه به حریم خانه دیگری، ممنوع است و بر پایه آرای فقهی، هرکس می تواند به هر شکل ممکن با متجاوز به این حریم مقابله کند. به نظر فقهای شیعه و اهل سنت، هرگاه کسی در پی تجسس از درون منزل مؤمن برآید، صاحب منزل حق دارد وی را از این کار بازدارد و اگر تجسس کننده کار خود را ادامه دهد، صاحبخانه مجاز است با پرتاب سنگریزه وی را از این کار منع کند. به نظر بسیاری از فقها، اگر این کار منجر به جراحت و حتی مرگ این شخص شود، صاحب خانه ضامن نیست. [۴۶] [۴۷] [۴۸] [۴۹]

← حکم تجسس در امر به معروف و نهی از منکر
تجسس حتی برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی ازمنکر هم ممنوع است. جلوگیری از وقوع آشکار منکرات یکی از وظایف نظام اسلامی است و در صدر اسلام چه بسا خود حاکمان این مهم را انجام می دادند. [۵۰]بعدها منصبی خاص با عنوان حسبه پدید آمد و متصدی آن (محتسب) موظف شد که با تظاهر «به ترک معروف » یا «انجام منکر» مقابله کند. به نوشته غزالی [۵۱]، محتسب باید از منکر آشکار که نیاز به تجسس ندارد، جلوگیری کند. بر این اساس، محتسب یا ناهی از منکر مجاز نیست که در امور پنهانی مردم تجسس و اسرار مخفی آنان را افشا کند. [۵۲]
بسیاری از مؤلفانی که به شرایط حسبه توجه داشته‌اند، بر این نکته تصریح کرده و به حدیث مشهور نبوی استناد نموده‌اند؛طبق آن حدیث، اگر کسی مرتکب کاری منکر شود و کار خود را آشکار کند حد ّ بر او جاری خواهد شد. [۵۳] [۵۴] [۵۵] [۵۶]

← سیره صحابه
سیره صحابیان بزرگ هم آن بوده که تنها در صورت بروز و آشکار شدن منکر، گناهکار را مجازات می کردند و برای کشف منکر تجسس نمی نمودند. [۵۷]

← نهی حاکمان اسلامی از تجسس
حاکم اسلامی نه تنها از تفتیش بدون دلیل نهی شده، بلکه بر پایه گمان و تردید هم نمی تواند به تفحص و تجسس بپردازد. بنا بر حدیثی از پیامبر اکرم، این امر موجب فاسد شدن مردم می شود. [۵۸]

← نهی امیر المومنین از تجسس در عهد نامه مالک اشتر
امیر مؤمنان علیه السلام در عهد نامه مالک اشتر به وی توصیه فرمود که در عیوب مردم که بر وی پوشیده است، کنجکاوی نکند و تا حد ممکن خطا بخش و جرم پوش باشد. [۵۹] از دیدگاه فقهی، حاکم تنها وظیفه دارد که در صورت ثابت شدن گناهان مرتبط با حق الله، نسبت به آنها حد جاری کند و اجرای حدود مربوط به حق الناس نیاز به درخواست صاحب حق دارد. [۶۰]

← حکم فقهای اهل سنت در باره تجسس
فقهای اهل سنت، بجز احمدبن حنبل به موجب برخی اقوال وی، تجسس از منکرات مخفی را جایز ندانسته ولی تصریح کرده‌اند که اگر حاکم از راه خبر ثقه یا راهی دیگر مطلع شود که عدم تجسس ممکن است موجب هتک حرمت گردد، می تواند تجسس کند. [۶۱] [۶۲]

← اعتراض به تجسسهای عمر بن خطاب
در منابع حدیثی اهل سنت مواردی از تفتیشهای عمربن خطاب از منازل مردم نقل شده که اعتراض صاحبان خانه‌ها وی را از ادامه آن کار باز داشته است. [۶۳] [۶۴]

← حرمت استماع مکالمات غیرعلنی
از مصادیق تجسس حرام، استماع مکالمات غیرعلنی اشخاص است که مشمول حکم آیه دوازدهم سوره حجرات و احادیث مربوط به آن می گردد. در حدیث، کسی که به رغم خواست افراد به گفتگوی آنان گوش دهد نکوهش شده و جزایش در روز قیامت، ریختن سرب گداخته در گوش وی ذکر گردیده است. [۶۵]

← ممنوعیت تجسس در قانون اساسی
در اصل ۲۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز انواع تجسس، از جمله ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی و استراق سمع، ممنوع شده است.

← تجویز تجسس در مواد خاص
هر چند در زمینه اسرار شخصی و مسائل خانوادگی اصل بر حرمت تجسس است، هنگامی که پای مصالح اجتماعی و حفظ امنیت جامعه به میان می آید، از تجسس و تفتیش گزیری نیست، زیرا دولت اسلامی ناگزیر باید از وضع دشمنان خارجی و فعالیتهای آنان و نیز فعالیتهای معارضان داخلی اطلاعات کافی کسب کند و بعلاوه، بر فعالیتهای کارگزاران و کارمندان خود نظارت نماید و از نیازها و مشکلات توده مردم نیز آگاه باشد. بدین ترتیب، در مواردی تجسس جایز و حتی واجب می شود، بدین قرار: مراقبت از تحرکات نظامی دشمنان بیگانه، مراقبت از فعالیتهای مخالفان و معاندان داخلی و جاسوسان، نظارت بر کارگزاران حکومت و نحوه عملکرد آنان و آگاه شدن از نیازها و مشکلات و شکایتهای مردم. [۶۶] [۶۷]

مستندات فقها در موارد جواز یا وجوب تجسس
فقیهانی که به فقه سیاسی اسلام پرداخته‌اند، برای جواز یا وجوب تجسس در این موارد، به آیات و احادیث و بویژه به سیره پیامبر اکرم و حضرت علی استناد کرده‌اند.
از آنجا که حفظ نظام جامعه اسلامی در برابر تهدیدات نظامی دشمنان از مهمترین مصالح به شمار می رود، در جواز و ضرورت تجسس از نقشه‌ها و تواناییهای بیگانگان تردید نشده است. ادله‌ای مانند آیه دوازدهم سوره حجرات ـ که از تجسس نهی کرده ـناظر به روابط مسلمانان با یکدیگر است و تجسس در امور غیرمسلمانانی که با مسلمانان رابطه خصمانه دارند (کفار حربی)، مشمول آن نیست. بعلاوه، آیاتی مانند آیه شصت سوره انفال [۶۸]ـ که مؤمنان را به تجهیز نظامی در برابر دشمنان خدا فرمان داده ـ خود از بهترین ادله وجوب تجسس است.

تجسس در سیره جنگی پیامبر
در سیره جنگی پیامبر اکرم نیز مصادیق متعددی از تجسس وجود دارد که از جمله آنهاست : فرستادن عبدالله بن جحش همراه با هشت تن از مهاجران برای کسب اطلاعات در باره دشمن، پیش از جنگ بدر. [۶۹] [۷۰] گسیل داشتن افرادی به بدر برای تجسس از قافله قریش، ده شب پیش از حرکت لشکر اسلام [۷۱] فرستادن علی علیه السلام و زبیر بن عوام و شماری دیگر به اطراف چاههای بدر برای کسب اخبار و نیز گردآوری خبر برای پیامبر در این جنگ [۷۲] ارسال بسیسه (یا بسبسه ) به منطقه بدر برای تجسس از کاروان ابوسفیان [۷۳]؛ فرستادن أنس و مؤنس، فرزندان فضاله، در جنگ احد برای تفتیش از لشکر قریش [۷۴] باقی ماندن عباس بن عبدالمطلب در مکه به درخواست رسول اکرم برای آگاه ساختن ایشان از اخبار قریش [۷۵] [۷۶] فرستادن نعیم بن مسعود و برخی دیگر برای تجسس از وضع بنی قریظه در جنگ خندق [۷۷] [۷۸] گسیل داشتن بریده بن حصیب اسلمی برای گردآوری اخبار از دشمن در جنگ با بنی مصطلق [۷۹] فرستادن جاسوسانی به میان قریش در ماجرای حدیبیه [۸۰]و فرستادن عبدالله بن ابی حدرد اسلمی به میان قریش در غزوه حنین [۸۱] [۸۲] در شرح حال شماری از یاران پیامبر، جاسوسی آنان برای رسول اکرم ذکر شده است. [۸۳]

توصیه پیامبر به فرماندهان نظامی
بنا بر روایات، آن حضرت به فرماندهان نظامی توصیه می‌کردند که ابتدا جاسوسان (عیون) را گسیل کنند. [۸۴] [۸۵]این نکته در سیره امیرمؤمنان نیز گزارش شده است. [۸۶] [۸۷]همچنین فرستادن جاسوسان به هنگام جنگ از شیوه های آن حضرت بوده است. [۸۸]

تجسس در غیر موارد جنگ
ضرورت شناسایی دشمنان اختصاص به زمان جنگ ندارد، بلکه با استناد به آیات [۸۹]و احادیث [۹۰] در زمان صلح نیز این تجسس مطلوب و حتی ضروری است.

تجسس در باره مخالفان نظام اسلامی
از موارد مهم جواز یا لزوم تجسس، گردآوردن اطلاعات کافی در باره مخالفان نظام اسلامی، از قبیل منافقان و جاسوسان و گروههای مخفی، است تا از نظام در برابر آنان محافظت شود. علاوه بر ادله عام در باره وجوب حفظ نظام، ادله خاصی نیز در این خصوص وجود دارد، از جمله آیه چهارم سوره منافقون [۹۱]که پیامبر را از منافقان برحذر داشته است. در شأن نزول این آیه گفته‌اند که زیدبن ارقم از عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان مدینه، شنید که وی قصد دارد پس از ورود به مدینه، پیامبر را از آنجا بیرون کند، زید به پیامبر خبر داد و حضرت در حق وی دعا کرد. [۹۲]

دستور حضرت علی به جاسوسی درباره خریت ابن راشد
بعد از جنگ صفین و جدا شدن خریت بن راشد ناجی و یارانش از حضرت علی علیه السلام و پراکنده شدن آنان در شهرها، حضرت به کارگزاران خود دستور داد که در هر ناحیه جاسوسانی برای آنان بگمارند و اخبار ایشان را به حضرت گزارش دهند. [۹۳] [۹۴]

امر خضرت علی در عهد نامه حذیفه بن یمان
در پاره‌ای موارد امیرالمؤمنین به کارگزارانش امر کرده است که در مورد اشخاص منافق و مشکوک، شدت عمل داشته باشند، از جمله در عهدنامه حذیفه بن یمان حاکم مداین. [۹۵]و در عهدنامه قیس بن سعد انصاری کارگزار مصر [۹۶] [۹۷]
در برخی موارد، حضرت علی شخصا اطلاعاتی در باره اشخاص مشکوک و منافق فراهم می آوردند و به پیامبر اکرم می‌رساندند. [۹۸]
بنا بر متون اسلامی، با کسانی که در جامعه اسلامی به سود بیگانگان جاسوسی می کنند، باید با شدت رفتار شود. [۹۹]

برخورد امام حسن با جاسوسان معاویه
برای نمونه،معاویه بعد از شهادت حضرت علی، دو نفر را به جاسوسی در کوفه و بصره گماشت ؛ امام حسن از ماجرا آگاه شد و بی درنگ فرمان داد هر دو را دستگیر و اعدام کنند، سپس به معاویه نامه نوشت و او را به سبب کار زشت گماشتن جاسوس نکوهید. [۱۰۰]

شکسته شدن پیمان ذمه با جاسوسی کردن کافر ذمی
از دیدگاه فقهی، اگر کافر ذمی برای دشمن جاسوسی کند، پیمان ذمه شکسته می شود [۱۰۱] [۱۰۲]، حتی بسیاری از فقها چنین جاسوسی را مستحق کیفر اعدام دانسته‌اند [۱۰۳] [۱۰۴]، اما برخی شافعیان بر آن‌اند که پیمان ذمه با جاسوسی کردن کافر ذمی نقض نمی شود [۱۰۵]

تجسس در باره مسئولان حکومتی
از مهمترین وظایف حکومت، اطلاع یافتن از کارکرد مسئولان و کارگزاران حکومتی و نظارت بر آنان است تا درباره انجام یافتن وظایف واگذار شده اطمینان حاصل شود، از ظلم و فساد اداری پیشگیری گردد و عدالت اجتماعی تحقق یابد. بنا بر حدیثی از امام رضا علیه السلام، پیامبر اکرم هنگامی که لشکری گسیل می داشت، همراه فرمانده افراد مطمئنی می‌فرستاد تا در کارهای او تجسس کنند. [۱۰۶]

فرمان حضرت علی به تجسس درباره مسئولان
امیرمؤمنان نیز در عهدنامه مالک اشتر به وی فرمان داد که کارهای کارگزارانش را پیگیری کند و بازرسانی صادق و وفادار برای نظارت بر آنان بگمارد. [۱۰۷]همچنین به کعب بن مالک، یکی از کارگزارانش، فرمود که به نظارت و بازرسی عملکرد مسئولان شهرها و قرای عراق بپردازد. [۱۰۸] [۱۰۹]
بر اساس گزارشهایی که از تجسس در کار عمال حضرت علی به ایشان می‌رسید، بسیاری از عمال مورد عتاب و نکوهش حضرت قرار می گرفتند، برای نمونه می توان به نامه‌های حضرت به عثمان بن حنیف، مصقله بن هبیره، زیادبن ابیه، ابوموسی اشعری، منذر بن جارود عبدی، محمدبن ابی بکر و شریح بن حارث اشاره کرد. [۱۱۰] [۱۱۱] [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶]از تعبیر «بلغنی » در نامه امیرمؤمنان به عثمان بن حنیف بر می آید که در بصره بازرس و گزارشگری از جانب آن حضرت مستقر بوده است. [۱۱۷]

تجسس برای گزینش مسئولان حکومتی
گزینش مسئولان و کارگزاران حکومتی نیز نیازمند شناخت دقیق آنان، از نظر تعهد و ایمان و مسئولیت پذیری و تخصص، است و به دست آوردن این شناخت، به بررسی و تجسس نیاز دارد. در نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر، شرایط انتخاب عاملان و مقامات حکومتی ذکر شده است.حاکم اسلامی برای انجام دادن وظایف خود باید از افکار و آرا و نیازها و درخواستها و شکایتهای مردم آگاه باشد و این آگاهی مستلزم نوعی تجسس از جانب حاکم نسبت به امور مذکور است. علاوه بر آنکه مصالح نظام اسلامی اینگونه تجسس را اقتضا می کند، احادیث و سیره نبوی و علوی نیز بر آن تأکید دارد.

اشخاصی به عنوان نقیب واسطه میان مردم ومسئولان
در صدر اسلام اشخاصی به عنوان «نقیب » و «عریف » واسطه میان دستگاه حاکم و مردم بودند. [۱۱۸] [۱۱۹] [۱۲۰] [۱۲۱] [۱۲۲]
به گزارش برخی منابع، پیامبر را دوازده نقیب از مردم مدینه، که خود برگزیده بود، از امور مردم آگاه می‌کردند. [۱۲۳]
از آن حضرت این حدیث نقل شده است که «نیاز کسی را که نمی تواند نیازش را به من برساند، به من برسانید». همچنین گزارش شده است که ایشان از حال یاران خود جویا می‌شدند و از مردم در باره امورشان پرسش می کردند. [۱۲۴] [۱۲۵] [۱۲۶] [۱۲۷]
امیرمؤمنان علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر از وی خواست که جویای حال کسانی باشد که به وی دسترسی ندارند. [۱۲۸]
۱. ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغه ذیل «جسّ».
۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب ج۶، ص۳۸.
۳. ↑ محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس ذیل «جسّ».
۴. ↑ دهخدا، ذیل واژه «جسّ».
۵. ↑ طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
۶. ↑ طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره یوسف، آیه ۸۷.
۷. ↑ محمود بن عبداللّه آلوسی، روح المعانی ذیل سوره حجرات، آیه۱۲.
۸. ↑ محمود بن عبداللّه آلوسی، روح المعانی ذیل سوره یوسف، آیه ۸۷.
۹. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
۱۰. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ذیل سوره یوسف، آیه ۸۷.
۱۱. ↑ محمد باقر مجلسی، بحار الانوارج۶۴، ص۳۱۲-۳۱۳.
۱۲. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۱.
۱۳. ↑ محمد بن عبداللّه خرشی، حاشیه الخرشی علی مختصر خلیل ج۴، ص۲۸.
۱۴. ↑ ابن عابدین، ردالمحتار علی الدّر المختار ج۳، ص۲۴۹.
۱۵. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ذیل واژه.
۱۶. ↑ حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.
۱۷. ↑ طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات آیه ۱۲.
۱۸. ↑ محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ذیل سوره حجرات، آیه۱۲.
۱۹. ↑ محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
۲۰. ↑ طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
۲۱. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۲۸۷.
۲۲. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۳۴۲.
۲۳. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۶۵.
۲۴. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۷۰.
۲۵. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۸۲
۲۶. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۹۲
۲۷. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۵۱۷.
۲۸. ↑ ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۵۳۹.
۲۹. ↑ سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود ج۴، ص۲۸۱.
۳۰. ↑ طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
۳۱. ↑ محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری ج۴، ص۶۰ـ۶۱.
۳۲. ↑ کلینی، اصول کافی ج۲، ص۳۵۴ ۳۵۵.
۳۳. ↑ حر عاملی ج۱۲، ص۲۷۴ـ۲۷۶.
۳۴. ↑ محمد تقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج۹، ص۱۰۸ـ ۱۱۱.
۳۵. ↑ محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری ج۴، ص۶۰ـ۶۱.
۳۶. ↑ ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص۳۱۷.
۳۷. ↑ مسعود بن عیسی ورام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج۱، ص۱۱۵.
۳۸. ↑ مسعود بن عیسی ورام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج۲، ص۲۰۸.
۳۹. ↑ زین الدین بن علی شهید ثانی، کشف الریبه عن احکام الغیبهص۲۳.
۴۰. ↑ محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیحالبخاری ج۲،ص ۱۷۰ـ۱۷۱.
۴۱. ↑ احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری ج۱۳، ص۵۰۳ ـ۵۰۷.
۴۲. ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه ج۲، ص۵۳۹ ـ ۵۴۵.
۴۳. ↑ جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، صص ۵۴۰.
۴۴. ↑ بقره/سوره ۲، آیه۱۸۹.
۴۵. ↑ نور/سوره۲۴، آیه۲۷.
۴۶. ↑ مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح ج۶، ص۱۸۰ـ۱۸۱.
۴۷. ↑ حر عاملی، ج۲۹ ص۵۹.
۴۸. ↑ محمد حسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام ج۴۱، ص۶۶۰.
۴۹. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۹.
۵۰. ↑ علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ص۴۱۳.
۵۱. ↑ محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین ج۳، ص۲۸.
۵۲. ↑ محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین ج۳، ص۲۸.
۵۳. ↑ مالک بن انس، الموطا ج۲، ص۸۲۵.
۵۴. ↑ علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ص۴۰۵.
۵۵. ↑ ابن فراء، الاحکام السلطانیه ص۲۹۵.
۵۶. ↑ ابن اخوه، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه ص۹۱.
۵۷. ↑ سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود ج۴، ص۲۷۲ـ۲۷۳
۵۸. ↑ سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود ج۴، ص۲۷۲.
۵۹. ↑ علی بن ابی طالب (علیه السلام ) امام اول، نهج البلاغه نامه ۵۳.
۶۰. ↑ حر عاملی ج۲۸، ص۵۷.
۶۱. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسرهج۱۰، ص۱۶۲.
۶۲. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسرهج۱۰، ص۱۶۷ـ ۱۶۸.
۶۳. ↑ علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ص۴۰۶.
۶۴. ↑ علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال ج۳، ص۴۶۲.
۶۵. ↑ عبد علی بن جمعه حویزی، کتاب تفسیر نورالثقلین ج۵، ص۹۳.
۶۶. ↑ حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه ج۲، ص۵۴۶ـ۵۵۰
۶۷. ↑ جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، صص ۵۴۲.
۶۸. ↑ انفال/سوره۸، آیه۶۰.
۶۹. ↑ محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۱۹.
۷۰. ↑ ابن هشام، السیره النبویه ج۲، ص۲۵۲.
۷۱. ↑ محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۱۹.
۷۲. ↑ ابن هشام، السیره النبویه ج۲، ص۲۶۷ـ ۲۶۸.
۷۳. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۰ـ۳۶۱.
۷۴. ↑ محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۲۰۶.
۷۵. ↑ ابن سعد، طبقات کبری ج۲، ص۲۵.
۷۶. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۳.
۷۷. ↑ محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۲، ص۴۶۰.
۷۸. ↑ ابن هشام، السیره النبویه ج۳، ص۲۴۰، ۲۴۲.
۷۹. ↑ محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۴۰۴.
۸۰. ↑ طبرسی، جوامع الجامع ذیل آیه ۱۶_۲۰سوره فتح.
۸۱. ↑ محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۳، ص۸۹۳.
۸۲. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۲.
۸۳. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۱ـ۳۶۳.
۸۴. ↑ عبد علی بن جمعه حویزی، کتاب تفسیر نورالثقلین ج۵، ص۶۵۲.
۸۵. ↑ ابن سعد، طبقات الکبری ج۲، ص۱۹۰.
۸۶. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۳۳ .
۸۷. ↑ ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص۱۹۱.
۸۸. ↑ نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام ج۱، ص۳۶۹.
۸۹. ↑ نساء/سوره ۴، آیه۱۰۲.
۹۰. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۵۳.
۹۱. ↑ منافقون/سوره۶۳، آیه۴.
۹۲. ↑ طبرسی، مجمع البیان،سوره منافقون ذیل آیه ۶،۱۱.
۹۳. ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات ج۱، ص۳۳۲ـ ۳۳۸.
۹۴. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۳، ص۱۲۸۱۳۰.
۹۵. ↑ محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج۴، ص۲۴.
۹۶. ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات ج۱، ص۲۰۸ .
۹۷. ↑ محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج۴، ص۲۸.
۹۸. ↑ محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر ج۲، ص۹۹ .
۹۹. ↑ جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، ص۵۵۶.
۱۰۰. ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین ص۳۳.
۱۰۱. ↑ جعفر بن حسن محقق حلی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ج۱، ص۳۲۹ .
۱۰۲. ↑ منصوربن یونس بهوتی حنبلی، شرح منتهی الارادات ج۳، ص۱۱۶ـ۱۱۷ .
۱۰۳. ↑ محمد بن عبدالله خرشی، حاشیه الخرشی علی مختصر خلیل ج۴، ص۲۸.
۱۰۴. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۶
۱۰۵. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۶.
۱۰۶. ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد ص۳۴۲ .
۱۰۷. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۵۳ .
۱۰۸. ↑ ابو یوسف قاضی، کتاب الخراج ص۱۱۸.
۱۰۹. ↑ محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج۵، ص۲۵.
۱۱۰. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۳ .
۱۱۱. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۳۴ .
۱۱۲. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۴۳.
۱۱۳. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۴۴ .
۱۱۴. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۴۵.
۱۱۵. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۶۳ .
۱۱۶. ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۷۱.
۱۱۷. ↑ جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، ص۵۴۴.
۱۱۸. ↑ الصحاح، إسماعیل بن حماد الجوهری ذیل «نقب » و «عرف ».
۱۱۹. ↑ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر ذیل «نقب » و «عرف » .
۱۲۰. ↑ لسان العرب، ابن منظورج۱، ص۷۶۹.
۱۲۱. ↑ لسان العرب، ابن منظورج۱، ص۵۹۲.
۱۲۲. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۲۳۵.
۱۲۳. ↑ ابن هشام، السیره النبویه ج۲، ص۸۵.
۱۲۴. ↑ ابن بابویه عیون اخبار الرضا ج۱، ص۳۱۷ .
۱۲۵. ↑ ابن بابویه، معانی الاخبار ص۸۱ ـ۸۲.
۱۲۶. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۳.
۱۲۷. ↑ محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۲، ص۴۴۹ـ۴۵۰.
۱۲۸. ↑ نهج البلاغه نامه ۵۳.

———————————————————-

عیبجویی و تجسّس در آیات قرآن
در این قسمت به بعضی از آیات قرآن که در مورد عیبجویی و تجسس سخن به میان آورده است، اشاره می کنیم و آنها را مورد برسی قرار می دهیم.
ـ « وَ لاتَلمِزوا اَنفُسَکُم ».
« و عیب یکدیگر را به رخ نکشید ».
لاتَلمزوا از ماده لمز بر وزن ( طنز ) به معنی عیبجویی و طعنه زدن است، بعضی از مفسران می گویند که لمز شمردن عیوب افراد است در حضور آنها و همچنین عیبجویی با چشم و اشاره است. قرآن در این آیه با تعبیر انفسکم به وحدت و یکپارچگی مؤمنان اشاره کرده و اعلام می دارد که همه مؤمنان به منزله نفس واحدی هستند و اگر از یکدیگر عیبجویی کنید در واقع از خودتان عیبجویی کرده اید.
در پایان آیه برای تأکید بیشتر خداوند می فرماید: و آنها که توبه نکنند و از این عمل دست بر ندارند ظالم و ستمگرند « وَ مَن لَم یَتِب فَاُلئکَ هُمُ الظالِمُون ». چه ظلمی از این بدتر که انسان با سخنان نیش دار، و تحقیر و عیبجویی، قلب مردم باایمان را که مرکز عشق خدا است بیازارد و آبروی آنها را که سرمایه بزرگ زندگی آنان است از بین ببرد.
ـ « وَ لاتَجَسَّسوا وَ لایَغتَب بَعضُکُم بَعضاً ».
« و در کار دیگران تجسس نکنید و کسی از شما غیبت دیگری نکند ».
در مورد غیبت در قسمتهای بعد مطالبی را ذیل همین آیه مطرح می نمائیم. ولی این آیه به مسئله دیگری که تجسس است اشاره دارد، خداوند در این آیه صریحاً می فرماید: لاتَجَسَّسوا یعنی هرگز در کار دیگران و در زندگی خصوصی افراد تجسس نکنید. تجسس و تحسس هر دو به معنی جستجوگری است ولی اولی معمولاً در امور نامطلوب می آید، و دومی غالباً در امر خیر. در حقیقت جستجوگری عاملی است برای کشف اسرار و رازها و احیاناً عیوب نهانی مردم،‌ و اسلام هرگز اجازه نمی دهد که رازهای خصوصی افراد فاش شود. به تعبیر دیگر اسلام می خواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند. بدیهی است اگر اجازه داده شود هر کس به جستجوگری درباره دیگران برخیزد حیثیت و آبروی مردم بر باد می رود.۳ و جهنمی به وجود می آید که همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود. به این ترتیب تجسس موجب افشای عیوب پنهانی و آگاهی بر این امور سبب غیبت می شود که اسلام از معلول و علت هر دو نهی کرده است.
ـ « وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَه ».
« وای بر هر بدگوی کننده عیبجوی ».
سوره‌ همزه با این آیه آغاز می شود که تهدیدی کوبنده است، می فرماید: وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای! آنها که با نیش زبان و حرکات دست و چشم و ابرو در پشت سر و پیش رو، دیگران را استهزاء کرده، یا عیبجویی و غیبت می کنند، یا آنها را هدف تیرهای طعن و تهمت قرار می دهند. همزه و لمزه هر دو صیغه مبالغه است. اولی از ماده همز در اصل به معنی شکستن است و از آنجا که افراد عیبجو و غیبت کننده شخصیت دیگران را در هم می شکنند و حیثیت ایشان را لکه دار می کنند، به آنها همزه اطلاق می شود. و لمزه به معنی غیبت کردن و عیبجویی نمودن است.
در سخنی از ابن عباس آمده است که در تفسیر این دو چنین گفته است: آنها کسانی هستند که سخن چینی می کنند، و میان دوستان جدایی می افکنند، و مردم را با عیوب توصیف می کنند. گویا ابن عباس این سخن را از حدیثی که از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) نقل شده است استفاده کرده است، آنجا که فرمود: « اَلا اَنبئکُم بِشِرارِکُم؟ قالُوا بَلی یا رَسول الله، قالَ: اَلمَشاؤونَ بِالنَّمیمَه، المُفَرَّقونَ بینَ الا حبَّه، اَلباغونَ لِلبَراءِ المَعایب: آیا شما را از شریرترین افراد خبر دهم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! فرمود: آنها که بسیار سخن چینی می کنند، در میان دوستان جدایی می افکنند، و برای افراد پاک و بی گناه در جستجوی عیبند ».
پس با توجه به این آیه هرگونه عیبجویی که موجب تحقیر و هتک آبروی مؤمن شود حرام و برای عامل آن عذاب سختی در دنیا و آخرت است.

عیبجویی و تجسّس در احادیث و روایات
در این قسمت به تعدادی از احادیث و روایاتی که در مورد عیبجویی و تجسس از معصومین( علیهم السلام ) رسیده است اشاره می کنیم.
ـ الامام علی( علیه السلام ): « مَن أبصَرَ عَیبَ نَفسِهِ شُغِلَ عَن عَیبِ غَیرِهِ ».
امام علی( علیه السلام ):‌ « هر کس عیب خود را ببیند از پرداختن به عیب دیگران باز ایستد ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « لاتَعِب غَیرَکَ بِما تَاتیه، وَ لاتُعاقِب غَیرَکَ بِذَنبٍ تُرَخِّصُ لِنَفسِکَ فیهِ »
امام علی( علیه السلام ): « از دیگری به خاطر کاری که خود نیز آن را انجام می دهی خرده مگیر و دیگری را برای گناهی که ارتکاب آن را به خودت اجازه می دهی، کیفر مده ».
ـ الامام الصادق( علیه السلام ): « مَنِ استَصغَرَ زَلَّهَ نَفسِهِ استَعظَمَ زَلَّهَ غَیرِهِ ».
امام صادق( علیه السلام ): « کسی که لغزش خود را کوچک شمارد، لغزش دیگران را بزرگ ببیند ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « شَرُّ النّاسِ مَن کانَ مُتَتَبِّعاً لِعُیوبِ النّاسِ عَمیاً لِمَعایِبِهِ ».
امام علی( علیه السلام ): « بدترین مردم کسی است که دنبال عیبهای مردم باشد و کور عیبهای خود ».
ـ الامام باقر( علیه السلام ): « کَفی بِالمَرءِ عَیباً أن یُبصِرَ مِنَ النّاسِ ما یَعمی عَنهُ عَن نَفسِهِ، اَو یَنهی النّاسَ عَمّا لایَستَطیعُ التَّحَوُّلَ عَنهُ، وَ أن یُؤذِیَ جَلیسَهُ فیما لایَعنیهِ ».
امام باقر( علیه السلام ): « آدمی را همین عیب بس که کور خود و بینای مردم باشد، یا مردم را از چیزی نهی کند که خودش نمی تواند از آن دست بردارد و همنشین خود را با چیزهای بیهوده بیازارد ».

ـ الامام علی( علیه السلام ): « اَمقَتُ النّاسِ العَیّابُ ».
امام علی( علیه السلام ): « دشمن ترین مردم، عیبجویان هستند ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « تَتَبَّعُ العُیوبِ مِن اَقبَحُ العُیُوبِ وَ شَرِّ السَّیِّئاتِ ».
امام علی( علیه السلام ): « عیبجویی، از زشت ترین عیوب و بدترین گناهان است ».
ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ): « مَن اَطفَأ عَن مُؤمِنٍ سَیِّئَهً کانَ خَیراً مِمَّن احیا مَوؤودَهً ».
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ): « هر کس گناه و کردار بد مؤمنی را بپوشاند، این کار بهتر ( ارزشمندتر ) از آن است که دختر زنده به گور شده ای را نجات دهد ».
ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ): « مَن عَلِمَ مِن اَخیهِ سَیِّئَهً فَسَتَرَها، سَتَرَ اللهُ عَلَیهِ یَومَ القِیامَهِ ».
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ): « هر کس از برادر خود گناهی بداند و آن را بپوشاند، خداوند در روز قیامت گناهان او را بپوشاند ».
ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ): « مَن سَتَرَ اَخاهُ المُسلِمَ فی الدُّنیا سَتَرَهُ اللهُ یَومَ القِیامَهِ ».
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ): « هر که در دنیا عیب برادر مسلمان خود را بپوشاند، خداوند در روز قیامت بر او عیب پوشی کند ».
ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ): « مَن سَتَرَ اَخاهُ فی فاحِشَهٍ رَآها عَلَیهِ سَتَرَهُ اللهُ فی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ ».
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ): « هر که از برادر خود کار زشتی مشاهده کند و آن را پوشیده نگه دارد، خداوند در دنیا و آخرت عیب پوش او باشد ».

ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ): « وَ قَد قالَ لَهُ رَجُلٌ: اُحِبُّ أن یَستُرَ اللهُ عَلَیَّ عُیوبی ـ : اُستُر عُیوبَ اخوانِکَ یَستُرِ اللهُ عَلَیکَ عُیوبَکَ ».
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ): « مردی به پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) عرض کرد: دوست دارم خداوند عیبهایم را بپوشاند. حضرت فرمود: عیبهای برادرانت را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را بپوشاند ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): «‌ اُستُر عَورَهَ اَخیکَ لِما تَعلَمُهُ فیکَ ».
امام علی( علیه السلام ): « گناه و لغزش برادرت را بپوشان، چون آن را در خودت نیز سراغ داری ».
ـ الامام باقر( علیه السلام ): « یَجِبُ لِلمُؤمِنِ عَلَی المؤمِنِ اَن یَستُرَ عَلَیهِ سَبعینَ کَبیرَهً ».
امام باقر( علیه السلام ): « مؤمن در برابر مؤمن وظیفه دارد که هفتاد گناه بزرگ او را بپوشاند ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « ما الاکَ جُهداً فی النَّصیحَهِ مَن دَلَّکَ عَلی عَیبَکَ وَ حَفِظَ غَیبَکَ ».
امام علی( علیه السلام ): « کسی که عیبت را به تو نشان دهد و پشت سرت آبرویت را حفظ کند، در خیر خواهی و یکرنگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده است ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « مَن تَتَبَّعَ خَفِیّاتِ العُیوبِ حَرَمَهُ اللهُ مَوَدّاتِ القُلوبِ ».
امام علی( علیه السلام ): « هر که از عیبهای پنهانی (‌مردم ) جستجو کند، خدئاوند او را از دوستی دلها محروم گرداند ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « مَن تَتَبَّعَ عَوراتِ النّاسِ کَشَفَ اللهُ عَورَتَهُ ».
امام علی( علیه السلام ): « هر که دنبال عیبهای مردم بگردد، خداوند عیب و زشتیهای او را بر ملا سازد ».

ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ): « لا تَتَّبِعوا عَوراتِ المُؤمِنینَ ؛ فَاِنَّهُ مَن تَتَبَّعَ عَوراتِ المُؤمِنینَ تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ، وَ مَن تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ فَضَحَهُ وَ لَو فی جَوفِ بَیتِهِ ».
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ): « عیبهای مؤمنان را جستجو نکنید، زیرا هر که دنبال عیبهای مؤمنان بگردد خداوند عیبهای او را دنبال کند و هر که خداوند تعالی عیوبش را جستجو کند، او را رسوا سازد گرچه درون خانه اش باشد ».
ـ الامام علی( علیه السلام ): « لا تَبتَهِجَنَّ بِخَطاءِ غَیرِکَ ؛ فَاِنَّکَ لَن تَملِکَ الاصابَهَ أبَداً ».
امام علی( علیه السلام ): « از خطای دیگران هرگز شادمان مشو؛ زیرا تو نیز برای همیشه از خطا کردن مصون نیستی ».

گوشت بدن عیبجویان را قطع می کنند
در حدیث معراجیه نقل شده است که نبی اکرم محمد مصطفی( صلی الله علیه و آله ) فرمود: وقتی به امر پروردگار به آسمانها عروج کردم، گروهی از مردم را دیدم که گوشت بدن آنها را از پهلو قطع می کنند و به آنها می خورانند و به ایشان گفته می شود: بخورید، به خاطر آنچه از گوشت برادر مسلمان خود ( در دنیا ) می خوردید!؟
وقتی این صحنه را مشاهده کردم، از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟ جبرئیل در پاسخ من گفت:‌ هؤُلاءِ الهَمّازونَ مِن اُمَّتِکَ اللَّمّازونَ. یعنی، اینها سخن چینان و عیبجویان امت تو هستند.

دزدی غلام از خوشه های خرما
معتّب می گوید:‌ یک روز امام موسی بن جعفر( علیه السلام ) در باغ خرمایش مشغول بریدن شاخه های خرما بود، در این موقع یکی از غلامان آن حضرت را دیدم که از خوشه های خرما برداشت و پشت دیوار انداخت، من رفتم او را گرفتم و نزد حضرت آوردم و گفتم: من این غلام را دیدم که این خوشه ها را برداشته، پشت دیوار پنهان کرد.
حضرت به او فرمود:‌ آیا گرسنه مانده بودی؟ غلام گفت: نه آقای من! فرمود: پس چرا این خوشه ها را برداشتی؟ گفت:چون اینها را دوست داشتم و دلم می خواست، برداشتم، اما بد کردم و پشیمانم، مرا ببخشید. حضرت فرمود: راه صحیح و درستش این بود که به من می گفتی. حال برو و همه این خوشه های خرما هم مال تو. ولی دیگر چنین کاری نکن. سپس امام فرمود: او را رها کنید. رازش نزد ما پنهان می ماند، کارش را فاش نکنید.
پیامبر خدا( صلی الله علیه و آله ) به امیرالمؤمنین علی( علیه السلام ) فرمود: « اگر مردی را روی زن بدکاره ای دیدی چه می کنی؟ حضرت عرض کرد: او را می پوشانم. فرمود: اگر دوباره دیدی؟ عرض کرد: تا سه بار با ازار و ردایم او را می پوشانم. پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) فرمود: جوانمردی جز علی نیست و فرمود: برای برادران خود پرده پوشی کنید ». از این حدیث مشخص می شود که اگر کسی برای دیگری عیب پوشی نماید کمال مردانگی و جوانمردی را که از خصلتهای مولای متقیان علی( علیه السلام ) است از خود نشان داده است. در این صورت است که خداوند هم عیب پوش او می گردد.
اکنون که در شیوه و راه و روش ائمه‌معصومین(‌ علیهم السلام ) ما اینچنین آمده است. ما که خود را شیعه و پیرو آنها می دانیم، آیا نباید راه و روش ایشان را در پیش گرفته و به جای این که عیوب و زشتیهای مردم را فاش کنیم و متعرّض آبروی آنها شویم، رازدار عیوب و زشتی های مردم و حافظ آبروی ایشان گردیم.

در خواست پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) و عیب پوشی خداوند در روز قیامت
روایت شده است هنگامی که روز قیامت فرا می رسد، در آن روز رسول خدا(‌صلی الله علیه و آله ) از خدای سبحان درخواست می کند که به وقت حسابرسی خلایق، امت او را در حضور فرشتگان و پیامبران و امتهای دیگر محاسبه نکند، تا عیب های امت مسلمان بر ایشان آشکار نشود بلکه به طریقی آنها را محاسبه کند که به جز خدای سبحان و پیغمبر او هیچ کس دیگر بر عیوب و گناهانشان آگاه نشود.
وقتی که این درخواست از جانب پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مطرح می شود، خداوند در پاسخ آن حضرت می فرماید:
« ای حبیب من، من نسبت به بندگانم از تو مهربانترم، زیرا همچنانکه تو دوست نداری و مایل نیستی که عیبهای ایشان نزد غیر تو آشکار شود، من هم دوست ندارم و روا نمی دارم که عیوب آنها حتی بر تو نیز آشکار گردد، به همین خاطر من خود به تنهایی آنان را محاسبه کرده به حسابشان رسیدگی می کنم به طوری که جز من کسی بر عیوب و لغزشهای ایشان آگاه نشود

 

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...