خانه / بینش و رویا / آموزه ها / تربیت کودک (قسمت هشتم)

تربیت کودک (قسمت هشتم)

نمی توان گفت که همیشه مشکلات و ناراحتی های کودکان و نوجوانان به دلیل شرارت و یا شیطنت های آنها می باشد. بلکه در بسیاری از مواقع این مشکلات در نتیجه انزوا، افسردگی و ترس در کودکان و نوجوانان می باشد و مربوط به اختلالات هیجانی بوده که افسردگی، اضطراب، هراس و وسواس را در بر می گیرد.

افسردگی: افسردگی در کودکان همانند بزرگسالان با علایمی همچون غمگینی، خودکم بینی، از دست دادن انرژی، انزوا و دوری جستن از دیگران، خستگی، راه رفتن در خواب و بی اشتهایی همراه است. در کودکان علایمی مانند حالت خمودگی، انزوا، گریه، غمگینی حالت صورت، احساس مورد علاقه نبودن به طور مستقیم؛ در نتیجه افسردگی بروز می کند. علاوه بر اینها، شکست های تحصیلی، بی رغبتی و یا عدم علاقه به درس و مشق، بی توجهی کامل نسبت به بدن و لباس، زخمی شدن های مکرر، تنبیه شدن های مداوم در مدرسه از جمله نشانه هایی است که به علت افسردگی رخ می دهند.

دو مؤلفه اصلی که در بروز افسردگی در کودکان و نوجوانان دخیل می باشند عبارتند از:

۱ـ فقدان والدین یا جدایی از آنها؛

۲ـ محیط خانوادگی؛

فقدان والدین می تواند به علت مرگ یکی از والدین یا هر دوی آنها، مرگ خواهران و برادران و یا پدربزرگ و مادربزرگ باشد. جدایی نیز می تواند به دلیل دور شدن یکی از نزدیکان یا طلاق والدین، مسافرت و یا دور شدن کودک به علت بستری شدن در بیمارستان و یا سپرده شدن کودک به شیرخوارگاه باشد. محیط خانوادگی نیز در بروز افسردگی مؤثر است. مثلاً سوابق افسردگی در خانواده و همچنین نبود رابطه عاطفی و روانی مناسب میان کودک و والدین (بخصوص مادر) می تواند عاملی در پیدایش افسردگی کودک باشد.

اضطراب: معمولاً اضطراب زمانی در کودک دیده می شود که او از والدینش جدا شده و یا در محیط های ناآشنا قرار می گیرد. در مقاطع سنی بالاتر، کودکان مضطرب نمی توانند به تنهایی در اتاق بمانند و به همین دلیل از دید و بازدیدهای خانوادگی و رفتن به مدرسه فرار می کنند. همچنین، زمانی که کودک بیمار می شود و در اوج بیماری خود قرار می گیرد نیز ممکن است دچار حالت زودگذری از اضطراب بشود که معمولاً با بهبودی بیماری، اضطراب نیز از میان می رود. اضطراب می تواند در نتیجه ترس نسبت به رها شدن و از دست دادن محبت والدین، ترس از مبتلا شدن به بیماری های جسمی مثل معلولیت، مرگ و یا احساس محرومیت به وجود آید که این نوع از اضطراب معمولاً به صورت کابوس و وحشت های شبانه نمود پیدا می کند.

هراس: ترس، واکنش طبیعی است اما هراس، ترس غیر موجه و غیر طبیعی است که در برابر برخی اشیا، اعمال و موقعیت ها باعث اضطراب می شود در حالی که عموم افراد از آن شی ء، عمل و یا موقعیت نمی ترسند. کودکان زمانی که می توانند میان افراد، اشیا و موقعیت های آشنا و غریبه تمایز قائل شوند در برابر آنچه که نمی شناسند از خود واکنش نشان می دهند. مثل ترس از حیوانات، ترس از تاریکی، ترس از غرق شدن، ترس از آتش، ترس از تصادف و ترس از مرگ.

وسواس: نخستین نشانه ها، افکار، اعمال و رفتارهای وسواسی در کودکان با آئین های خاصی رخ می دهد که کودک آنها را بخشی از شخصیت، رشد و زندگی خود می پندارد؛ مثلاً پوشیدن لباس. کودک اصرار دارد همیشه ابتدا شلوار بپوشد و بعد جوراب. یا انتخاب زمان خاص و دقیقی برای خوابیدن، تکان دادن پتو و مکیدن انگشت شست.

در هر حال، باید متذکر شد که بسیاری از علل بیماری های روحی و روانی و اختلالات، ریشه در گذشته افراد دارد و به مشکلات آنان در دوره کودکی و نوجوانی برمی گردد. بنیان های شخصیتی افراد در این دوران پایه گذاری شده و شکل می گیرد و هر گونه ناهنجاری و اختلال (و لو کوچک) در این مقطع از زندگی فرد می تواند زمینه ساز بروز مشکلات رفتاری، اخلاقی و روانی وی در آینده باشد.

روش اسلام در تربیت کودک، محبت و پند و نصیحت توأم با مدارا و احتیاط است که باید در عین حال دلنشین و مؤثر باشد. بنابراین تنبیه و مجازات نخستین عامل تربیتی در اسلام نیست، بلکه ابزاری است که در صورت سودمند واقع نشدن رفق و محبت در ایجاد عادات خوب به کار می اید. در تربیت اسلامی زیاده روی دیده نمی شود و فقط از این راه می توان افرادی معتدل را تربیت کرد؛ به طوری که تمام قوای او اشباع و تعدیل شوند و جسم و روح و عقل، هماهنگ باشند.

به یاد داشته باشیم که مقوله تربیت، فارغ از جنبه روحی و نفسانی آن، جنبه بدنی و عقلی را نیز شامل می شود و هر گاه این سه به موازات یکدیگر و به طور صحیح تربیت شوند، قطعاً انسان توانا و مستعدی را تقدیم جامعه بشری خواهیم کرد.

خانواده، مدرسه و گروه های دینی عواملی هستند که صرف نظر از عوامل قهری همچون وارثت، بر روش و منش کودکان تأثیر به سزایی دارند.

موضوع تعلیم و تربیت و روش های مطلوب آن از زمان های بسیار دور مورد توجه بشر بوده و در تمام عصرها در زندگانی انسان اهمیت والایی داشته است.

علاوه بر پیامبران الهی که رسالت و مسئولیت تعلیم و تربیت جوامع بشری را عهده دار بوده اند، دانشمندان، فلاسفه و اندیشمندان هر جامعه و ملتی نیز همگام با آنان در این رهگذر می کوشیده اند. دانشمندان اسلامی نیز از آغاز قرن اول اسلامی تا کنون، به مدد قرآن و حدیث رهنمودها و تألیفات ارزشمندی از خود بر جای گذاشته اند که همه از آموزه های اسلامی الهام گرفته اند.

در این مقاله بر آنیم که پس از بررسی اجمالی مفهوم تربیت و انواع آن، تربیت کودک در دیدگاه و سیره پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بررسی کنیم.

معنای تربیت
تربیت به معنای پروردن، نشو و نما دادن و زیاد کردن و از ماده «رَبَوَ» است که به معنای بالا رفتن، اوج گرفتن، افزودن و رشد کردن است. برخی گفته اند تربیت، از حد افراط و تفریط بیرون آوردن و به حد اعتدال سوق دادن است.

اما تربیت در اصطلاح، کوشش برای ایجاد دگرگونی مطلوب در فرد و به کمال رساندن تدریجی و مداوم او است. به عبارت دیگر، تربیت به فعلیت رساندن استعدادها، به کمال رساندن فرد مستعد کمال و نیز مراقبت از او در مسیر رشد و سیر او به سوی کمال است.

اهمیت تربیت
از تعریف بالا اهمیت فراوان تربیت آشکار می گردد؛ چون انسان، ترکیبی از استعدادها و قوای جسمی و روحی است. پیامبر گرامی اسلام در حدیثی انسان ها را به معادن تشبیه کرده و فرموده است:

«الناس معادن کمعادن الذهب و الفضّه؛ مردم معدن هایی هستند همچون معادن طلا و نقره».

چنانچه این استعدادها به شکوفایی و فعلیت نرسد، زندگی انسان بیهوده و عبث خواهد بود و کسی که هدف مشخص و اعتقادات راسخی دارد، هرگز بدین وضع راضی نیست، بلکه همواره در مسیر کمال گام می نهد و هر لحظه خود را به هدف نزدیک تر می کند. پس انسانی دور از تربیت، یعنی انسان دور از حیات فرهنگی و اعتقادی، دور از کمال و پیشرفت، انسان بی هدف و بالأخره انسانی دور از انسانیت.

عوامل مؤثر در تربیت
عوامل گوناگونی پیوسته در انسان و زندگانی او تأثیر می گذارند. مربی می خواهد از این عوامل در جهت مصلحت فرد بهره گیرد و یا احیاناً از آثار سوء آن بکاهد. این عوامل عبارت اند از :

الف) خانواده؛ ب) مدرسه؛ ج) گروهای دینی و اخلاقی؛ د) عوامل پیش بینی نشده.

الف) خانواده
تأثیر خانه و خانواده در فرد، نامحدود است و می توان گفت پایه های تربیتی فرد در خانه نهاده شده است؛ چون فضای خانه آرامش و نیازمندی های روانی او را تأمین می کند و فرصتی را برای ارضای تمایلات و غرایز او فراهم می سازد و این امور در چگونگی رشد کودک مؤثر است. خانه اساس سلامت اخلاقی کودک را بنیانگذاری می کند؛ زیرا او ارزش های اخلاقی، علاقه به راستی و درستی و تنفر از دروغ و نادرستی، گرایش به تعاون و همکاری، علاقه به همنوع و بالأخره دوست داشتن فضایل و مبارزه با رذایل را از محیط خانه فرا می گیرد.

ساختار عقلانی کودک، از طریق مسموعات (شنیدن الفاظ به کار رفته در میان افراد خانواده، داستان ها و …)، خواندنی ها (مانند کتاب ها و مطبوعات و …) و مشاهدات (مانند تلویزیون، حوادثی که در محیط خانواده رخ می دهد و رفتارهایی که از بزرگ ترها می بیند)، بنیان نهاده می شود.

ب) مدرسه
از آنجا که تمام ملت ها می کوشند کودکان خود را درست تربیت کنند و از آثار منفی محیط خانوادگی بکاهند، مدارس تأسیس شدند تا محیطی تربیتی که از یک سو مورد پذیرش اجتماع و از سوی دیگر مورد حمایت دولت هاست، فراهم شود.

ج) جمعیت دینی و اخلاقی
در عصرهای گذشته و در عصر کنونی، گروه هایی دینی و اخلاقی مانند واعظان به تربیت افراد می پرداخته اند و عده ای هم برای یاری رساندن به ملت ها، با برگزاری همایش ها، انتشار کتاب ها، ساخت ابزارهایی چون اسباب بازی برای کودکان، تلاش کرده اند تا گام هایی را در این مسیر بردارند.

د) عوامل پیش بینی نشده
عوامل دیگری هم وجود دارند که پیش بینی نشده اند و ناخودآگاه در طرز رشد کودک بسیار تأثیر گذارند؛ مانند وراثت، محیط شهر و روستا، دوستان و همبازی ها، و هر عامل دیگری که کودک ناخواسته از آن تأثیر می پذیرد و اخلاق و رفتار او را دگرگون می سازد.

انواع تربیت
تربیت بر سه قسم است:

تربیت بدنی، تربیت عقلی، تربیت روحی.

۱٫ تربیت بدنی
تربیت بدنی، پروراندن جسم کودک است تا او بتواند به اعمال گوناگونی بپردازد و بدنش در برابر بیماری ها مقاوم گردد. شنا، تیراندازی و سوارکاری بخشی از روش های تربیت بدنی در اسلام است که روایاتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این باره نقل شده است. هدف از این گونه تربیت، تقویت جسم و تمرین آن بر تحمل ناهمواری هاست. پس بهره برداری و تمتع از زندگی، یکی از هدف های تربیت بدنی در اسلام است؛ زیرا بدن ناتوان نمی تواند بهره خویش را از زندگانی به دست آورد. پیامبر اسلام می فرماید:

«إنّ لبدنک علیک حقّاً؛ برای بدن تو، بر تو، حقی است که باید آن را ادا کنی».

بر اساس این حدیث باید وسایل تغذیه و آسایش و بهداشت بدن را فراهم ساخت. اسلام ما را به بهره برداری از مزایای دنیا برای بدن دعوت می کند، اما در صدد تنظیم و تعدیل نیاز های آن است؛ زیرا اگر انسان بخواهد به گونه ای افسار گسیخته در صدد تأمین نیازهای جسم خود باشد، در هیچ حدی متوقف نمی شود.

۲٫ تربیت عقلی
اسلام دینی فطری است و تمام قوا و نیروهای انسانی را محترم می شمرد و از راه صحیح و به دور از افراط و تفریط، آنها را پرورش می دهد. به همین جهت، عقل را نیرویی با ارزش معرفی و آن را در راه خیر و نیکی تربیت می کند. اسلام عقل بشر را به بهره برداری از نیروهای مادی و به کارگیری آنها برای زندگانی متوجه می سازد. قرآن کریم می فرماید:

) فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِن رِزْقِهِ( ؛ «در اطراف زمین بگردید و از روزی خدا بخورید».

) وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الأرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ ( ؛ «ما به شما در زمین، قدرت و توانایی دادیم و در آن، وسایل زندگی شما را فراهم ساختیم».

اما از سوی دیگر، اسلام روح بشر را به ارتباط با خدا و ترس از او متوجه می گرداند. به همین جهت، انسان با استفاده از نیروی عقل شیفته و فریفته آن نمی شود و این تصور در او به وجود نمی اید که عقل عصاره زندگی و تنها گوهر حیات است. از این رو، مسلمان در سایه تعالیم اسلام زندگی می کند، از این نیرو ـ در حالی که زمام آن در دست وحی است ـ بهره مند می شود.

اسلام واقعیت زندگی زمینی بشر را فراموش نکرده است و تاریخ گواه است که مسلمانان تا چه پایه در امور مادی ترقی کردند. ولی پیشرفت مادی، آنها را فریب نداد و هرگز آنها را از انسانیت خارج نکرد و این نکته یگانه امتیازی است که میان روش تربیتی اسلام و دیگر روش ها وجود دارد.

در اسلام پیوند میان انسان و خدا، بر اساس محبت و مودت و امید است؛ علاقه ای ناگسستنی که عقل و روح را به هم مربوط می سازد. به همین جهت، عقل در تعالیم اسلامی دستخوش انحراف و گمراهی نمی گردد و هرگز از طریق خیر منحرف نمی شود و از معلومات و اکتشافات در راه شر بهره برداری نمی کند.

میان روح و ماده پیوندی وجود دارد که در نتیجه آن انسان اسیر ماده نمی شود و ظواهر دنیوی هرگز نمی توانند او را مغلوب کنند؛ بلکه انسان در سایه چنین تربیتی در همه حال به یاد خداست و همواره از او استمداد می جوید. از این رو، در تعالیم اسلامی انسان عنصری فعال و مؤثر در ماده است، نه آنکه او تحت تأثیر آن قرار گیرد.

۳٫ تربیت روحی
اسلام عنایت خاصی به پرورش روح دارد؛ چون مرکز و کانون شخصیت انسان را تشکیل می دهد و بدون تردید این نیروی مجهول، بزرگ ترین نیرو در وجود و هستی است؛ چون نیروی جسمی بشر به امور مادی و محسوسات و نیروی عقل به معقولات و زمان، مکان و آغاز و انجام، و بالأخره به فنا و نابودی محدود است، ولی نیروی روح نامحدود است و دستخوش دگرگونی های زمان و مکان نمی شود و بی آغاز و انجام و فناناپذیر است.

روش اسلام در پرورش روح این است که پیوستگی خلل ناپذیری را میان آن و خدا در تفکر و شعور و عمل انسانی در هر لحظه و هر جا ایجاد کند و بدین منظور، از راه های مختلف بهره می گیرد.

اولاً، قلب انسانی را در برابر قدرت خداوند حساس و بیدار می کند. وقتی قلب انسان در برابر خدا حساس گشت، روح او در جامعه به راه مستقیم هدایت می شود و افراد جامعه دور از هر گونه جرم و پلیدی ها زندگانی می کنند. این گونه تربیت، نتایج فراوانی برای افراد جامعه دارد؛ از جمله اینکه عادت به محبت و علاقه را در بشر به وجود می آورد؛ چون نفس انسان نیز مانند جسم بر اثر تراکم سموم در آن، مسموم می شود و هیچ عاملی مانند محبت نمی تواند این سموم را برطرف سازد.

روح در ایین اسلامی به گونه ای تربیت می شود که به هر چیزی محبت بورزد، به ویژه محبت میان افراد بشری که بخشی از منظور نهایی تربیت اسلامی است.

انواع تربیت در سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
پیامبر گرامی اسلام، شخصیت ممتاز و یگانه و استثنایی است که عالم انسانیت به خود دیده است. او حتی پیش از بعثت، انسانی امین، صادق، صاحب درایت و به دور از خرافات بود. نهضتی را که آن حضرت بلافاصله پس از رسالت آغاز کرد، آن چنان اصیل و استوار بود که به سرعت به حکومت قدرتمندی تبدیل شد و در برابر حکومت روم و ایران آن روز قرار گرفت. بدیهی است ۲۳ سال دوران بعثت در محاسبه با زمان پدید آمدن سایر تحولات تاریخی، چندان طولانی نیست. با این حال، آن نهضت چنان ریشه دار بود که تا به امروز بر جای مانده است و حدود یک چهارم مردم روی زمین پیرو مکتب او هستند.

تربیت را می توان به دو نوع تقسیم کرد:

۱٫ تربیت تکوینی
تربیت تکوینی یعنی افاضه وجود به تمام ماهیات ممکن و آنها را از طریق اسباب و مقدماتی که به آنها احتیاج دارند، از مرتبه قابلیت به مقام فاعلیت رساندن که این نوع تربیت مربوط به تمام موجودات از جمله انسان است.

خداوند متعال در انسان وسایل رشد مادی و معنوی را قرار داد و همه را با فطرت الهی خلق کرد و این معلم یا والدین یا خود انسان است که این فطرت را آلوده می کند.

۲٫ تربیت تشریعی
عبارت است از تکمیل نفوس انسانی از طریق معارف حق و صفات پسندیده و اعمال شایسته که موجب سعادت اخروی و دنیوی است. همه مردم می توانند بنده شایسته خدا باشند، ولی باید بدین منظور تربیت شوند. خداوند معارف حق را با وحی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) القا کرد و برای تربیت و تکمیل نفوس او را به ابلاغ این حقایق مأمور ساخت. تربیت تشریعی به وسیله کتاب خدا و پیامبر و ائمه اطهار انجام می گیرد.

پیامبران برای تربیت انسان مبعوث شده اند و امامان نیز همین راه را ادامه می دهند. پیامبران و امامان می گویند با نفس خود به مبارزه برخیزید و به عبارت دیگر خود را تربیت کنید. انسان وقتی تکامل می یابد که نفس خود را تربیت و به رهنمودهای پیامبر و امامان عمل کند.

لزوم تربیت کودک در خردسالی
کودک در خردسالی تربیت پذیری بیشتری دارد؛ زیرا در این سن، او به راحتی و آسانی فرمانبردای می کند و سریع تر تحت تأثیر قرار می گیرد و هنوز در او عاداتی که مانع اطاعت او باشد، به وجود نیامده است و نیز اراده ای قوی ندارد تا او را از اطاعت باز دارد. بنابراین اگر کودک خردسال به امری عادت کند، چه خوب چه بد، این عادت به آسانی تغییر نمی یابد. اگر او به روش های نیکو و رفتارهای خوب، انس و عادت پیدا کند، این عادت در او مستمر و بلکه رو به شدت و افزایش خواهد بود و اگر در این دوره او را به حال خود رها کنند و یا او را به بی بند و باری در اموری که طبیعت و سرشت او اقتضای آن را ندارد، عادت دهند و سپس شروع به تربیت و تهذیب او کنند، پس از اینکه این عادات در او راسخ گشت، تغییر آنها در او برای مربی دشوار خواهد بود. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

) وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ( ؛ «هر گاه برگردانده می شدند به آنچه از آن نهی شدند، دوباره به آن دچار می گشتند».

از این ایه چنین استفاده می شود که باید از راه تعلیم و تلقین، افراد را به فضیلت عادت دهیم. بزرگ ترین اشتباه آن است که برخی می گویند باید کودکان را به حال خود واگذاشت تا آنها آزادانه و بی هیچ قید و بندی پرورش یابند.

کسی که در دوران کودکی آزادانه از تمایلات خود پیروی می کرده، در دوران رشد و بزرگسالی نمی تواند تمایلات خود را تعدیل و تنظیم کند؛ زیرا عاداتی که در دوران کودکی داشته، به صورت ملکه راسخ و پایدار در آمده است. به همین دلیل است که آنچه انسان در دوران خردسالی فرا می گیرد، همچون نقشی می ماند که در سنگ ایجاد شده و به آسانی محو نمی شود.

اسلام برای ساختن شخصیت انسانی، به مربیان امر کرده تا به کودکان محبت بورزند؛ چنان که پیامبر گرامی اسلام۹ می فرماید: «به کودکان محبت بورزید و به آنها ترحم کنید. وقتی به آنان وعده دادید، وفا کنید؛ زیرا آنها جز اینکه شما را روزی دهنده خود می بینند، تصور دیگری ندارند».

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این حدیث حقوق کودکان را در محبت و ترحم به آنها خلاصه فرموده است. ترحم به هر فردی، متضمن اجرای تمام حقوق و مزایا درباره او است. اسلام برای آنکه توجه مردم را به کودک جلب کند، سختی و مجاهدت مربیان در راه تربیت و رفاه و آسایش و تأمین حوایج کودکانشان را عباد و جهاد در راه خدا می داند. از امام رضا(علیه السلام) روایت شده که مردی به حضور پیامبر اسلام۹ رسید و عرض کرد: حق این فرزند بر من چیست؟ فرمود: اسم و ادب او را نیکو گردانی و او را در جای شایسته خویش قرار دهی.

تلطیف رفتار کودک و تنظیم آن
آزادی دادن به کودک خردسال و تایید آمریت کودکانه او و اعطای مجال انتقاد به وی معنایش این نیست که او را به اصطلاح لوس و خودکامه بار بیاوریم، بلکه موظفیم بلافاصله پس از هفت سالگی، او را تحت مراقبت قرار دهیم تا رفتار آزادانه و خودسرانه او در مجرای صحیح و معقول و سنجیده ای قرار گیرد و تحرک های او سازمان یابد.

فقط در زمانی که مربی از روش محبت و دوستی اثری مشاهده نکند، ناگزیر شدت عمل نشان می دهد، ولی این شدت عمل از نظر اسلام چنان است که به سلامتی کودک صدمه ای نمی زند.

پیامبر اسلام در تربیت فرزندان خود، هرگز به تنبیه بدنی متوسل نشد و از هیچ عاملی جز لطف و محبت و مهر و عاطفه بهره نگرفت.

همبستگی ایمان و امانت داری
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«لا ایمان لمن لا أمانه له؛ آن که امانت دار نیست، ایمان ندارد».

مربیان و معلمان باید بدانند که اولیا، فرزندان خود را به امانت به آنان سپرده اند و هدف آنان نگه داشتن جسم فرزندانشان نیست، بلکه مقصود تربیت و پرورش همه جانبه آنان است. تربیت صحیح ایجاب می کند که کودکان را آن چنان که هستند، پرورش دهند، نه آن گونه که خود تمایل دارند. برخی از پدران و مادران در این راه دچار اشتباه می شوند و با دست کاری در زمینه های فطری کودکان، آن را تغییر می دهند که این خیانت، بزرگ و نابخشودنی است.

فراموش نکنیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کودکی با زمینه ای فطری و خداداد متولد می شود و این پدران و مادران و مربیان هستند که آنان را در مسیر های خاص دینی و تربیتی قرار می هند:

«کل مولود یولد علی الفطره إلاّ أنّ أبواه یهوّدانه أو یمجّسانه؛ هر کودکی با فطرت سالم آفریده می شود و این پدران و مادران هستند که آنان را یهودی یا نصرانی یا مجوسی می گردانند».

آری، پدر و مادر نقش مهمی در خوشبختی ها و بدبختی های فرزندانشان دارند. آنان هستند که فرزند خود را در مسیر سعادت یا بدبختی قرار می دهند. این تأثیرگذاری به اندازه ای است که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده: «السعید من سعد فی بطن أمّه و الشقّی فی بطن أمّه؛ دل مادر زمینه ساز سعادت یا شقاوت بچه است».

بنابراین امانت بودن فرزندان به این معنا نیست که فقط به بهداشت و تغذیه جسمانی آنان بپردازیم. به علاوه، باید بدانیم که کودکان معصوم ما با زمینه ای فطری و سالم به دست ما سپرده شده اند و ما باید در این فطرت خیانت نکنیم.

پی نوشت ها
. فروع کافی، ج۸، ص۱۷۷،ح۱۹۷٫

. ملک/۱۵٫

. اعراف/۱۰٫

. انعام/۲۸٫

. محجه البیضاء، ج۲، ص۲۳۷٫

. بحار الانوار، ج۲، ص۸۸٫

. تفسیر روح البیان، ج۱، ص۱۰۴؛ کنزالعمال، خبر۴۹۰٫

توجه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به دنیای کودکان را در چندین جنبه می توان جستجو کرد:

۱٫ کوشش برای تولّد فرزندان سالم
برخلاف عقیده بسیاری از نظریه پردازان که تربیت کودک را از شش ماهگی یا دو سالگی به بعد نتیجه بخش می دانند، تعالیم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم زمانی پیشتر از این را در تربیت کودک مؤثر یاد می کند. نوزاد بیشتر صفات خوب و بد را از طریق ژن از پدر و مادر به ارث می برد. بنابراین، تربیت او نه از دوران حمل که پیش از ازدواج آغاز می شود. دختر و پسری که پیش از ازدواج به اصول اخلاقی و دینی پایبند نباشند بسیار دشوار می توان امید داشت که فرزند آنان درستکار تربیت شود. البته سهم محیط تربیتی و عوامل و استثنائات روزگار را نادیده نمی انگاریم.

اگر تربیت کودک از شش ماهگی یا دو سالگی آغاز می شود، این دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چه مفهومی می یابد که می فرماید: هر کس صاحب فرزندی شد در گوش راست کودکش اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید تا از شرّ شیطان در امان باشد. امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: زمانی که دو پسرم حسن و حسین [ علیهماالسلام [تولد یافتند، آن حضرت همین عمل را انجام داد و دستور فرمود تا در گوش آن ها سوره حمد و آیه الکرسی و آیه های سوره حشر و سوره اخلاص و ناس و فلق را بخوانند.۸

اگر کودک دو ماهه استعداد تربیت و پذیرش ندارد و مشاهدات و شنیده های او در درونش تأثیر نمی نهد به چه سبب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: هرگز مبادا که کودکی در گهواره نظاره گر رفتار زناشویی زن و مرد باشد.۹ اگر در چنین موقعیت صدای زن و مرد را بشنود به راه رستگاری [و پاکی و خیر [قدم نمی نهد.۱۰

به راستی، آیا سلامتی مادر در دوران حمل، تغذیه، ترس و نگرانی ها و نیز اعتیاد وی بر سلامتی روحی نوزاد اثر نمی گذارد؟! آنگاه چگونه می توان نوزاد ناسالم را درست تربیت کرد؟!

امام باقر علیه السلام می فرماید: در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مردی از انصار [در مدینه [به آن حضرت شکایت کرد که: همسرم دختر عموی من است و خانواده و اجداد ما همه سفید پوست هستیم و اینک او فرزندی به دنیا آورده که سیاه پوست و شبیهِ سیاهان حبشی است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم اندکی تأمّل کرد و سپس از زن توضیح خواست. زن به پاکی خود سوگند یاد کرد. پیامبر فرمود: بین هر انسان تا حضرت آدم علیه السلام ۹۹ عِرقْ (پیوند، ژن، ریشه) وجود دارد که در ساختمان فرزند فعالیت می کنند… فرزند شبیه یکی از آن ها می شود… این نوزادِ سیاه پوست شبیه یکی از اجداد دور شماست. کودک را بگیر که فرزند خود تو است.۱۱

هنگامی که نوزاد رنگ پوست خود را به وسیله ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وی سرایت نمی کند؟!

آن حضرت در همین باره فرموده است: اُنظر فی ایّ شی ء تضع ولدک فانّ العرق دسّاس؛۱۲ خوب بنگر که نطفه خود را در چه جایگاهی جای می دهی. زیرا ریشه ها [و ژن آدمی] به طور پنهان تأثیر گذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل می شود.]

نیز در جای دیگر فرمود:الشّقیّ شقیّ فی بطن اُمّه و السّعید سعیدٌ فی بطن اُمّه؛ ۱۳ بدبخت در شکم مادر بدبخت می شود و سعادت مند در شکم مادر چنین می شود.

در روایتی دیگر آن حضرت به نقش برادر (دایی فرزندان) در تربیت فرزند اشاره می کند و می فرماید: اِختاروا لنطفکم فانّ الخال احد الضجیعین؛۱۴ همسر [شایسته] برای نطفه های خود انتخاب کنید. زیرا دایی یکی از دو ستون [مهم تشکیل دهنده [نوزادتان است.

و نیز فرموده است: از ازدواج با زنان زیبارویی که در خانواده بد پرورش یافته اند، بپرهیزید.(۱۵)

۲٫ توجه به سلامت جسمی و روحی مادر
فرزندان ما ـ به ویژه دختران ـ بیشتر اوقات خود را در کنار مادر سپری می کنند و از تعلیمات او چیزها می آموزند. بر این اساس، آنان که دغدغه تربیت فرزند دارند نخست باید به تربیت همسر بپردازند. دختران و زنان نیز تأثیرپذیرتر از پسران و مردان اند. بنابراین در آستانه زندگی، مرد باید مهم ترین همت خود را آموزش و تربیت همسرش قرار دهد. زمانی که مادر خانواده درست آموزش ببیند و تربیت شود، تربیت فرزندان او با سهولت انجام می پذیرد. چنان که اگر مادر نکوهیده خوی باشد، تربیت فرزند خیلی دشوار است. زیرا او اوّلین آموزگار کودک شماست.

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این باره فرموده است: «ایاکم و تزویج الحمقاء، فانّ صحبتها بلاء و ولدها ضیاع؛۱۶از ازدواج با زنان کودن بپرهیزید که همنشینی آن ها [نوعی [بلا و فرزندشان تباه است.»

پس از انتخاب همسر شایسته و توجه به آموزش و تربیت او، مهم ترین وظیفه، ایجاد محیط روانی سالم در خانه است. این نخستین ابزار هر طرح تربیتی موفق است. هر که دلسوز فرزند خود است پیش از هر کار باید بکوشد تا حدّ امکان فضای خانه آکنده از آرامش و مهرورزی شود. تا زمانی که کودک شما خود را در چنین فضایی نبیند زمینه ای برای شکوفایی استعدادهای خود نمی یابد و بیشتر توان او صرف مبارزه با ترس و اضطراب ها و مقابله با عوامل رنج آور زندگی می گردد. هر چه محیط آنان صمیمی تر و درس آموزتر و روان ایشان مطمئن تر و بی هراس تر باشد، آموزش و تربیت آن ها هموارتر و آموختن هایشان از محیط بیشتر و پایدارتر است.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در این باره فرموده است: «حقّ الولد علی والده… ان یسفره اُمَّهُ…؛۱۷

حق فرزند بر پدر این است که [پدر [مادر را احترام کند.»

زمانی که فرزند، مادر را در نگاه پدر محترم ببیند، احساس امنیت و آرامش می کنند.

مادری که در خانه از احترام پدر محروم باشد، نخواهد توانست نقش مادری خود را به درستی ایفا نماید.

۳٫ پیشگیری بهتر از درمان
اصل نامبرده در روان شناسی تربیتی جایگاهی ویژه دارد و کوشش می شود تا پیش از پدید آمدن ناهنجاری های رفتاری، عوامل پدید آورنده آن شناسایی و پیشگیری شود.

از طرفی امروزه والدین از بسیاری از رفتارهای فرزندان خود ناخشنودند و امید دارند که کسی از راه برسد و فرزندشان را به حقوق والدین آشنا کند، حال آن که گاه کوتاهی خود والدین سبب بروز چنین مشکلی است. زیرا در تربیت و پرورش آنان سهل انگاری نموده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در همین باره فرموده است: «رحم الله من اعان ولده علی برّه؛۱۸ خدای رحمت کند کسی که فرزند خود را به نیک رفتاری کمک کند.»

از آن حضرت پرسیدند، چگونه؟ فرمود:

۱٫ آنچه کودک در توان داشته و انجام داده، از او بپذیرند.

۲٫ آنچه انجام آن در توانش نیست، از او نخواهند.

۳٫ او را به گناه و طغیان وادار نسازند.

۴٫ به او دروغ نگویند. رفتار نابخردانه [نسبت به وی و در مقابل او [انجام ندهند.

به واقع هر یک از ما دوست داریم فرزندانمان نسبت به ما چگونه رفتار کنند؟ با خود بیندیشیم که اگر ما خویشتن را برای نیل بدین منظور کمک نکنیم، دیگران چگونه و تا چه میزان خواهند توانست ما را در این هدف مدد رسانند! پس همان بهتر که فهرست همه انتظاراتمان را نسبت به فرزندانمان یاد داشت کنیم و آن گاه بیندیشیم که برای موفقیت فرزند در این برنامه، خود ما چه وظایفی بر عهده داریم.

چندی پیش، دوستی از فرزندانش سخت گله مند بود که آن ها بیشتر اوقات روزانه یشان را به تماشای تلویزیون می گذرانند. به وی گفتم: کمی به جای گله از آن ها خود را نکوهش کن. چون غیبت طولانی شما و همسرت از محیط خانه، سبب دلتنگی آن ها را فراهم می آورد. آن ها برای رفع این دلتنگی به تماشای تلویزیون پناه می آورند و زمانی که بدین روش عادت کردند، دیگر در وقت حضور شما نیز نمی توانند از عادات خود دور شوند.

۴٫ درمان روحی با اعطای شخصیت
احساس ضعف شخصیت، نه فقط بزرگسالان را رنج می دهد و به ناهنجاری رفتاری وا می دارد، کودکان را نیز دچار مشکل می کند. بعضی می پندارند چون کودک پیکری کوچک تر از بزرگسالان دارد، شخصیت خود را هم کوچک می پندارد؛ حال آنکه چنین نیست و چه بسا بی توجهی به شخصیت کودکان زیانبارتر از بی توجهی به شخصیت بزرگسالان باشد. زیرا احساس ضعف شخصیت در کودکی سبب بروز رفتارهای ناصواب و ویرانگر در بزرگسالی است. به همین سبب است که امام هادی علیه السلام فرموده است: از شرّ آن که خود را حقیر و بی مقدار بپندارد، در امان مباش.۱۹

از رفتارهای متداول حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مقابل فرزندش فاطمه علیهاالسلام و نیز نوه های عزیزش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، احترام وصف نشدنی و برخاستن در مقابل آنان است. شیعه و سنی نقل نموده اند که آن جناب پیوسته با حضور دختر خردسالش، تمام قامت در برابرش می ایستاد و احترامش می کرد.۲۰

گاه به احترام و نیز مراعات خردسالی نوادگانش، سجده نماز را طولانی می ساخت یا برای بر آوردن حاجت آنان، نماز را با سرعت به پایان می برد. هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگانش دست نوازش می کشید و مهربانی و عطوفت نسبت به کودکان، خوی همیشگی آن حضرت بود.۲۱

با این همه، در بزرگداشت شخصیت کودکان باید همواره توجه داشت که این امر برای ارضای حسّ شخصیت طلبی آنان است. بدین سبب باید در انجام آن به شیوه ای گام برداشت که زمینه غرور و نازپروری کودکان فراهم نشود و این امر زمانی است که ما همه شیوه های تربیتی را همگام عمل کنیم؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عمل می کرد.

۵٫ توجه به بهداشت روانی کودکان
در مباحث روان شناسی عمومی، در بخش «یادگیری، حافظه و فراموشی» به عوامل تأثیرگذار بر رشد بدن و حافظه پرداخته می شود و یادآوری می کنند که یکی از مهم ترین عوامل اختلال در حواس و حافظه کودکان و مانع جدّی از رشد استعدادهای آنان، و بلکه عامل عقب ماندگی ذهنی، محرومیت از بهداشت روانی است. کودک به هر علت آرامش روان خود را از دست دهد، بخشی از فعالیت های مغز وی که تنظیم کننده رشد ذهنی اوست مختل و آینده وی دچار مخاطره می شود. مشکلات خانوادگی، فقر، بد رفتاری والدین با یکدیگر و با فرزندان، خشونت، تأکید بی اندازه بر رعایت نظم و مقررات و ترس های موهوم، همه عواملی است که روان کودک را نابسامان می نماید.

اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هر صبحگاه که از خواب بر می خیزد و دست نوازش بر سر فرزندان و نوادگانش می کشد، این رفتار از هر هدیه برای کودک مناسب تر است و ما به درستی نمی توانیم تأثیر عمیق این رفتار ساده را لمس کنیم. کودکی که در آغاز صبح از چنین نوازشی بهره مند شود احساس آرامش، امنیت، پذیرفتگی، امید و شادی می کند. اطمینان می یابد که وجودش در خانه زاید نیست. جایگاهش نزد والدین شناخته شده و محفوظ و مورد توجه است.

روان شناسان معتقدند بهره مندی از محبت والدین در ماه های آغاز طفولیت و آغاز هر روز، از مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر تأمین بهداشت روانی کودک است. کودکی که از مهر و محبت مادر و پدر برخوردار است، نگرش مطلوبی نسبت به خود می یابد و روابط سالم تر و پذیرفته تری با دیگران برقرار می کند.۲۲ و ترس های موهوم و بی پایه را که مانع شکوفایی استعدادهای او ست، از وی دور می سازد.

۶٫ مهرورزی، مهم ترین ابزار تربیت
زمانی که آهن، نرم و گداخته شود به هر صورت که بخواهیم شکل می پذیرد. «مهر ورزی» به افرادـ به ویژه کودکان ـ همان حرارتی است که افراد را نرم، تسلیم و گوش به فرمان می سازد.

تربیت نوعی کوشش برای نفوذ در ناخود آگاه افراد است. رنج و اندوه ها، آرزوها، شکست ها و گفته های ناگفته پیوسته در ضمیر ناخودآگاه جای می گیرند. پیرامون این ضمیر، مأمورانی آماده به خدمت وجود دارند که مانع از نفوذ دیگران بدان می شوند. از طرفی تا فردی به درون آن راه نیابد نمی تواند به اسرار آن پی ببرد و راه حلّی برای مشکل آن ارائه کند.

پدر و مادری که ابزار نفوذ به ناخودآگاه فرزندان خود را نشناخته و شیوه ورود به آن را ندانند هیچ گاه نخواهند توانست ارتباط صمیمی با ایشان برقرار سازند؛ دردهایشان را بشناسند و درمان کند.

«مهرورزی به کودک» از مهم ترین ابزار نفوذ به ضمیر ناخودآگاه اوست. زمانی که فردی به کودک محبت و مهربانی می کند، قلب او را در اختیار می گیرد و آرام آرام می تواند از رنج هایش آگاه شود و راه درمانش را شناسایی و دنبال نماید.

امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: از همان کودکی، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و همسخن وی بودم…. او مرا در کنار خود می نشانید و بر سینه خویش جای می داد و در بسترش [کنار خود [می خوابانید، به طوری که تنم را به تن خویش می چسباند و بوی خوش خود را به مشامم می رساند.۲۳

من پیوسته در پی او روان بودم، مانند بچه در پی مادر. هر روز برای من از اخلاق خود نمونه ای آشکار می ساخت و مرا به پیروی از آن وامی داشت. در سال[چند روزی را [در غار حرا خلوت می گزید. من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید….او مرا از کودکی در دامن خود پروراند و… هزینه زندگی مرا بر عهده گرفت. در هر صبح و شام یک نشست خصوصی با او داشتم که در آن احدی جز من و او شرکت نمی کرد. در این اوقات، من با او بودم و هر جا که او می رفت و از هر دری که سخن می گفت، من با او همراه و هماهنگ بودم.۲۴

نیز در همین باره می نویسند: زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم کودکان انصار را می دید بر سر آنان دست می کشید و به آنان سلام می کرد و دعایشان می فرمود.۲۵ روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از راهی می گذشت که کودکان بازی می کردند. چون نگاهش به یکی از آن ها افتاد نزد او نشست و پیشانی او را بوسید و به وی محبت نمود…و فرمود: روزی دیدم این کودک با فرزندم حسین بازی می کند و خاک های زیر پای حسین را برمی دارد و به صورت خود می مالد. چون او از دوستان حسین است من هم او را دوست دارم.۲۶

گاه می شد کودکی را نزد آن حضرت می آوردند و او در دامن حضرت، خود را خیس می کرد. اطرافیان با پرخاش به کودک می کوشیدند از کار او جلوگیری کنند و وی را از دامن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم جدا سازند، که آن حضرت آنان را از این کار باز می داشت و می فرمود: با تندی از ادرار کردن کودک جلوگیری نکنید. سپس کودک را به حال خود رها می کرد تا حاجتش برآورده شود. آنگاه خود می رفت و لباسش را تطهیر می کرد.۲۷

روزی آن حضرت با گروهی از مردم نماز جماعت می خواند. در هنگام سجده، حسین علیه السلام که کودکی خردسال بود، بر پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می نشست و پاهایش را حرکت می داد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سر از سجده بر می داشت او را می گرفت و کنار خود روی زمین می گذاشت و در سجده دیگر این رفتار حسین علیه السلام و آن حضرت تکرار می شد. فردی یهودی که شاهد این صحنه بود پس از نماز به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: با کودکان خود طوری رفتار می کنید که ما هرگز رفتار نکرده ایم. حضرت فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید با کودکان خود مهربان بودید.

آن مرد پس از مشاهده آن رفتار و شنیدن این سخن، مسلمان شد.۲۸

۷٫ مفهوم دیگر بوسیدن
بزرگتری که کودکی را می بوسد بدین وسیله به او اظهار علاقه می کند و به کودک احساس آرامش، امید و شادمانی دست می دهد. با بوسه دیگران درمی یابد که هستند کسانی که به وی علاقه مندند و خواهان اظهار محبت به اویند.

این عمل نوعی اظهار علاقه غیر زبانی است. در جایی که زبان به هر علت از اظهار علاقه باز می ایستد، لب این نقش را ایفا می کند. شاید یکی از علت هایی که کودکان بیش از بزرگسالان از بوسه لذت می برند، به همین سبب است که آنان را ـ به ویژه در سنین طفولیت ـ نمی توان چندان با اظهار علاقه های زبانی خشنود ساخت و علایق خود را به ایشان ثابت کرد و بدین وسیله بدان ها آرامش و امید بخشید.

آنان با بوسه والدین به علاقه ایشان به خود پی می برند و چون خود را مورد علاقه کسی می بینند آرام می گیرند، پرخاش نمی کنند، فریاد نمی زنند و با دروغ و شیطنت نمی کوشند سبب جلب توجه والدین را فراهم آورند. آنها از این بوسه ها اطمینان می یابند که محبوب پدر ومادرند و آنان از وجود ایشان ناخرسند نیستند. این اظهار علاقه وقتی در حضور دیگران باشد تأثیرگذارتر است.

افزون بر این همه، بوسه برای کودکان معنای حیات دارد، در سنین طفولیت بیش از حس بویایی، بینایی و شنوایی، حسّ چشایی و لامسه او فعالیت می کند و مفهوم بودن خود را با این دو حس درک می کند. بوسه ها برای کودک مفهومی بسیار لطیف تر و عمیق تر از آن دارد که ما می پنداریم. هر بوسه برای او مفهوم و اثری ویژه و تازه دارد و تکرار آن برایش تکراری نیست. به همین میزان که بزرگسالان از بوسه بیش از اندازه دلتنگ می شوند، خردسالان ـ به ویژه نوزادان ـ از آن خشنود می گردند.

حال شاید تعجب انگیز باشد اگر بشنویم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این باره فرموده است: کسی که فرزند خود را ببوسد خداوند برای او یک حسنه [در قبال هر بوسه [می نویسد.۲۹ بر پایه همین رهنمود است که امام صادق علیه السلام می فرماید: فرزندان خود را بسیار ببوسید. زیرا به خاطر هر بار بوسیدن، خداوند درجه ای به شما عنایت خواهد کرد.۳۰

ابن عباس می گوید: من نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بودم. بر زانوی چپ خود، فرزندش ابراهیم قرار داشت و بر زانوی راست، حسین علیه السلام . آن حضرت هر دم گاه ابراهیم را می بوسید، گاه حسین را.۳۱ نیز در روایت می خوانیم: آن حضرت دخترش فاطمه علیهاالسلام را خیلی زیاد می بوسید.۳۲ شب ها پیش از خوابیدن، او را می بوسید و صورت خود را بر سینه دخترش می نهاد و برای او دعا می کرد.۳۳

نیز می نویسند: روزی مردی نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: من ده فرزند دارم که تاکنون هیچ یک از ایشان را نبوسیده ام. [بر طبق روایتی دیگر گفت: تاکنون هیچ کودکی را نبوسیده ام [همین که او از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دور شد، آن حضرت فرمود: این مرد از نظر من از دوزخیان است.۳۴

۸ . راهی برای ورود به دنیای کودکان
برخی می پرسند: برای پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان مان چه شیوه ای پیش گیریم؟

راستی چگونه می توان به دنیای کودکان نفوذ کرد؟

برای نیل بدین هدف، به ابزاری نیاز داریم که برخی بدین قراراست:

الف. همانند کودکان شوید.

آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا بزرگسالان به آسانی می توانند با بچه ها صمیمی شوند و بعضی در این کار نا موفق اند؟

زیرا یکی نمی تواند هنگام همراهی با بچه ها، از بزرگسالی خود اندکی گیرد و کودک شود. و برخی به آسانی می توانند با حفظ شأن بزرگسالی، همچون یکی از کودکان، رفتار کودکانه کنند و با آن ها صمیمی شوند.

کودکان خیلی زیرک تر از آن هستند که ما می پنداریم.آن ها تا کسی از جنس خودشان نشود او را به جمع خود راه نمی دهند، با وی صمیمی نمی شوند و رازهایشان را با او در میان نمی نهند. شاید در بیان همین راز است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: من کان عنده صبیّ فلیتصابِ له؛۳۵ هر کس کودکی نزد اوست باید با وی کودکانه رفتار کند. شاید تعجب آور باشد اگر بشنوید که این روایت پایه تحقیقات چندین ساله مارگارت دونالدسون (پژوهشگر و روان شناس کودک) است. به اعتقاد وی: همه آنچه به پندار ما فراتر از قوّه درک کودک است [اگر به واقع درک آن برای وی محال نباشد] در صورتی که به شیوه و زبان خود کودک بیان شود، به طوری که برایش معنادار باشد، وی از عهده درک آن برخواهد آمد.۳۶

بارها رخ می داد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم کودکان را بر مرکب خود سوار می کرد و لحظاتی با ایشان هم سخن می شد. جابر بن عبدالله می گوید: روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رفتم، دیدم آن بزرگوار به زانو خم شده است و دو نوه اش حسن و حسین علیهماالسلام را بر دوش گرفته، در اتاق بر روی دست و پا راه می رود و می فرماید: وسیله سواری شما خوب مرکبی است و البته شما هم خوب سوارانی هستید.۳۷

مرحوم فیض کاشانی می نویسد: هر زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از سفری باز می گشت و در راه به کودکان برمی خورد لحظه ای درنگ می کرد و به کسی از اطرافیان می فرمود تا یکایک بچه ها را بلند کند و بر مرکب او بگذارد. بعضی را پشت سر خود و بعضی را جلو می نهاد. هنگامی که بچه ها پس از عبور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با هم خلوت می کردند این خاطره را برای یکدیگر نقل می نمودند و برایشان جالب بود که آن حضرت برای سوار کردن کودکان به اصحابش دستور داده است.۳۸

ب. رازِ همبازی شدن با بچه ها

بچه های خردسال مفهوم زندگی کردن و زنده بودن را به «بازی» می شناسند. وقتی کسی آن ها را از بازی کردن محروم کند گویا از زندگی کردن بازشان داشته است و شاید شدیدترین محرومیت برای آنان همین باشد؛ چنان که امروزه بازی کردن اطفال را یکی از علایم سلامتی جسمی و روحی او برمی شمرند.

حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: «دع ابنک یلعب سبع سنین؛۳۹ بگذار فرزندت تا هفت سال بازی کند.» این سفارش حکایت از آن دارد که آن رسول برگزیده، بازی را نوعی ابزار سرگرمی و اتلاف عمر نمی داند. هفت سال نخست زندگی، دوره شناخت جهان پیرامون خود است. کودکان در این دوره گویا نه با یکدیگر، که با جهان و پدیده های اطراف خود بازی می کنند تا آن ها را بشناسند، بیازمایند و بدانند که باید با پدیده ها چگونه برخورد کرد. در همین دوره است که در پی بازی، حسّ بینایی و لامسه آن ها بهتر به کار گرفته می شود، ذهنشان قدرت ابتکار و روحشان اعتماد به نفس می یابد.

بازی فرصتی برای متعادل کردن تمایلات عاطفی، آموزش جمعی و عامل تقویت روحیه جمعی است. آن ها با بازی می آموزند که چگونه با دیگران رابطه صحیح برقرار سازند، حقوق افراد را مراعات کنند و به فعالیت گروهی بپردازند.

زمانی که این دوره با روش صحیح به بازی سپری شود و کودک توان نهفته در درون خود را در این دوره بروز داده و از بازی سیراب شده باشد، در بزرگسالی به انجام کارهای ویژه دوره خردسالی نمی پردازد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در همین باره می فرماید: «عرامه الصبیّ فی صغره زیاده فی عقله فی کبره؛۴۰ جنب و جوش و ستیزه جویی کودک در دوران خردسالی، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است.»

زمانی که شما با کودک همبازی می شوید گویا به وی تفهیم می کنید که شما احساس کودکی اش را درک می کنید و کارهای کودکانه اش را بی مقدار و بیهوده نمی دانید. اگر شما با آن ها همبازی نشوید و پیوسته به آنان تلقین کنید و هشدار دهید که رفتارهایشان همه بی فایده و جاهلانه است، نه فقط منزلت و جایگاه خود را در ذهن آنان از دست می دهید، در ایشان این باور را تقویت می کنید که وی فردی بیهوده گرا و بازیگوش است که ارزش خود و عمرش را نمی داند. باورِ این تلقین نه تنها آنان را از بازی متنفر نمی سازد، ایشان را ناخواسته به بیهوده گرایی سوق می دهد. و به عکس، هر چه بیشتر در بازی آنان شرکت کنید با شما احساس تفاهم و صمیمیت بیشتری می کنند.

مرحوم علامه مجلسی در ضمن نقل روایتی می نویسد: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هر روز با نوه اش حسین علیه السلام بازی می کرد.۴۱ روزی آن بزرگوار به مهمانی دعوت شده بود و عده ای در راه با ایشان همراه شدند. ناگهان حسن علیه السلام را در کوچه دید که بازی می کرد. پیامبر در حضور مردم دوید و کوشید تا وی را بگیرد. کودک به این طرف و آن طرف می دوید و می گریخت و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را می خندانید. سرانجام حضرت وی را گرفت و پیوسته او را بوسه زد….۴۲

روزی حسین علیه السلام در دامن آن حضرت نشسته بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آن قدر با وی بازی کرد و خندید که عایشه به اعتراض گفت: چقدر با او بازی می کنی!! حضرت فرمود: وای بر تو! چطور او را دوست نداشته باشم، در حالی که او میوه دل و نور چشم من است.۴۳

ج. سلام به بچه ها
پنج چیز است که تا پایان زندگی آن ها را ترک نمی کنم؛ یکی از آن ها سلام کردن به کودکان است.۴۴

این فرموده حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است، در عصری که بزرگسالان برای یکدیگر ارزش و احترامی قائل نبودند و حقوق یکدیگر را مراعات نمی کردند. گویند: آن والا مقام بر کوچک و بزرگ سلام می کرد و در سلام کردن بر همگان ـ حتی به کودکان ـ پیشی می گرفت و به آنان دست می داد و می فرمود: پیوسته در سلام کردن به بچه ها مراقبت دارم، تا پس از من به صورت یک سنّت میان مسلمانان باقی بماند و بدان عمل کنند.۴۵

زمانی که در پی برخورد با بزرگسالان به آن ها سلام کنیم و در ملاقات با کودکان از سلام به آن ها دریغ ورزیم ناآگاهانه در روش تربیتی خود دچار تناقض رفتار شده ایم. ما از یک سو برای آرام کردن کودکان و دعوت آنان به انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد، به آن ها می گوییم که بزرگ شده اند و دیگر نباید رفتار نادرست انجام دهند؛ از طرفی از سلام کردن به آنان دریغ می ورزیم و گویا ایشان را تا این میزان بزرگ نمی شناسیم که سزاوار سلامشان بدانیم. آنان گرچه خردسال باشند این تناقض رفتار ما را درک می کنند و می پندارند که بزرگسالان پیوسته آنچه به صلاح خود بدانند عمل می کنند، نه آنچه به واقع صلاح است.

دیگر آن که آن ها خوب متوجه می شوند که سلام نشان دهنده وجود ارتباط، تفاهم و صمیمیت است. دو فرد که به یکدیگر سلام نمی کنند یعنی که میان ایشان پیوند عاطفی برقرار نیست. همین احساس در اوّلین برخورد، میان کودک و بزرگسالان فاصله و بیگانگی پدید می آورد.

افزون بر اینها ترک سلام به بچه ها سبب می شود که آنان احساس کنند «نزدیک شدن و به تفاهم رسیدن با بزرگ ترها دشوار است. بزرگ ترها دنیای مخصوص به خود دارند که در آن می توانند با یکدیگر تفاهم برقرار کنند و این زمینه اصلاً برای کودکان فراهم نیست که به دنیای آنان نزدیک شوند.»

نکته پایانی این که: سلام بزرگ تر به کودک، عامل احساس امنیت و اعتماد به نفس کودک است. این تواضع بزرگسال گویی به کودک تلقین می کند که وی خود را برتر از کودک نمی داند و حاضر است همه مراتب احترام را به وی تقدیم نماید.

د. ترک تنبیه
هرگاه «تنبیه» به معنای آگاه ساختن، هشیار نمودن و عامل اظهار انزجار از رفتار نادرست دیگری باشد، باید آن را یکی از ابزارهای تربیت و پرورش کودکان دانست. اما اگر به معنای «کتک زدن و مجازات کردن» باشد، باید اعتراف کرد که چنین چیزی در رفتار حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هرگز نسبت به کودکان مشاهده نشد.

از شگفتی های زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم یکی آن است که هرگز هیچ کودکی را تنبیه بدنی ننمود. به راستی، او با کودکان چگونه رفتار می کرد و تربیت شان می نمود که هیچ گاه نیازمند تنبیه بدنی ایشان نشد؟!می نویسند: زمانی که آن حضرت پس از وفات ابوطالب علیه السلام و شدت گرفتن فشار قریش به سوی مردم طایف رفت تا شاید حمایت آنان را جلب کند، اهالی طایف وی را از خود راندند و با تحریک کودکان، از ایشان خواستند که پیامبر را سنگ بزنند. بچه ها به آن حضرت سنگ می زدند، امّا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم کمترین واکنشی نسبت به آنان انجام نداد و تنها علی علیه السلام بچه ها را از آن حضرت دور می نمود.۴۶

پی نوشت ها:

 

۸٫ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۶۱۹٫

۹٫ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۹۵٫

۱۰٫ همان، ص ۹۳٫

۱۱٫ همان، ج ۱۵، ص ۱۲۸٫

۱۲٫ المستطرف، ابشیهی، ج ۲، ص ۲۱۸؛ به نقل مسئولیت تربیت، محمد دشتی، ص ۴۱٫

۱۳٫ بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۱۵؛ ج ۵، ص ۹٫

۱۴٫ فروع کافی، ج ۵، ص ۳۳۲؛ به نقل فرهنگ تربیت فرزند در اسلام، محمود ارگانی، ص ۱۶٫

۱۵٫ فروع کافی، ج ۵، ص ۳۳۲٫

۱۶٫ بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷٫

۱۷٫ کافی، ج ۶، ص ۴۸، باب حق الاولاد ؛ وسائل الشیعه (۳۰ جلدی)، ج ۲۱، ص ۴۸۱٫

۱۸٫ بحار الانوار، ج ۴، ص ۸۶٫

۱۹٫ تحف العقول، ص ۵۱۲٫

۲۰٫ السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۴۸٫

۲۱٫ المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۳۶؛ به نقل رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۳۱٫

۲۲٫ در این باره، ر.ک: روان شناسی رفتار غیر عادی، دکتر پروین بیرجندی؛ نقش نیازهای روانی در بهداشت روانی و آموزش و پرورش، علی میرزا بیگی.

۲۳٫ الخصال، شیخ صدوق، ص ۶۸۶ ؛نهج البلاغه، خطبه قاصعه؛ به نقل مشاهدات امیر مؤمنان(ع)، ص ۱۲٫

۲۴٫ مشاهدات امیرالمؤمنین(ع)، ص ۱۴ـ ۱۶٫

۲۵٫ رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۳۱؛ به نقل از شرف النبی، خرگوشی، ج ۱، ص ۱۱۵٫

۲۶٫ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۲٫

۲۷٫ همان، ج ۶، ص ۲۴۰٫

۲۸٫ همان، ج ۴۳، ص ۲۹۴ـ ۲۹۶٫

۲۹٫ همان، ج ۲۳، ص ۱۱۳٫

۳۰٫ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۲۶٫

۳۱٫ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۶۱٫

۳۲٫ همان، ج ۸، ص ۱۴۲٫ باید توجه داشت که بوسیدن دختر بچه بزرگ تر از شش سال برای مردان، و بوسیدن پسر بچه ای در این سن برای زنان، کراهت دارد.

۳۳٫ همان، ج ۴۳، ص ۴۲٫

۳۴٫ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۰۲٫

۳۵٫ همان، ج ۱۵، ص ۲۰۳٫

۳۶٫ وی در کتابش (ذهن کودک) این نظریه را به اثبات رسانده است.

۳۷٫ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۵٫

۳۸٫ المحجه البیضاء، ج ۳، ص ۳۶۶؛ رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۵۲٫

۳۹٫ الکافی، ج ۲، ص ۹۴٫

۴۰٫ بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۳۷۸٫

۴۱٫ همان، ج ۴۳، ص ۲۸۵٫

۴۲٫ همان، ص ۳۰۶٫

۴۳٫ همان، ج ۴۴، ص ۲۶۰٫

۴۴٫ همان، ج ۱۶، ص ۲۱۵٫

۴۵٫ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۰۹٫

۴۶٫ بحار الانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۹ ؛ به نقل رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص ۳۱٫

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...