خانه / بینش و رویا / آموزه ها / تربیت کودک (قسمت هفتم)

تربیت کودک (قسمت هفتم)

مدت زمان بیشتری را به کودکانتان اختصاص دهید:

به عنوان مثال برخی از شبها تلویزیون را خاموش کرده و یک بازی خانوادگی با مشارکت کودکانتان راه بیاندازید. زمان خواب کودک را طوری تنظیم نمایید که بتوانید پانزده دقیقه آن را به خواندن کتاب برای او اختصاص دهید. در کارهای خانه، کودک را مشارکت دهید. اوقاتی از روز را به گفتگو با کودک در خصوص کارهایی که در طول روز انجام داده است اختصاص بدهید و از هر فرصتی ولو در درون اتومبیل استفاده نمایید. همچنین می توانید با کودک در خصوص کارهای روزانه خودتان نیز صحبت کنید.

با کودکان با ملاحظه گفتگو کنید:
از دادن رشوه و تهدید کودک بپرهیزید. به جای اینکه بگویید که اگر به حرفهای شما گوش دهد برای او هدیه ای خواهید خرید، یا به جای تهدید وی مبنی بر اینکه در صورت عدم توجه به گفته های شما، از تماشای تلویزیون محروم خواهد شد، بهتر است بگویید که شما مطمئن هستید که او کارهایی را که از وی خواسته اید انجام خواهد داد.در موقع خواب به جای دادن رشوه ای مثل شکلات یا … و یا تهدید کودک برای خوابیدن به موقع، بهتر است به او بگویید که هر وقت آماده خوابیدن شد شما را صدا کند تا برایش کتاب قصه بخوانید.

مثبت بیندیشید:
به کودکانتان بگویید که چه رفتاری را می پسندید، نگویید که چه رفتاری را نمی پسندید. بیان عبارات مثبت، انرژی کودکان را جهت انجام آنچه که از وی خواسته شده تقویت می کند و به عکس، عبارت منفی، واکنشهای تدافعی در آنان ایجاد می نماید.

پا بر جا باشید:
از دادن وعده ها و تهدیدهای توخالی بپرهیزید. پیش از آنکه بخواهید به کودک وعده ای دهید و یا او را تهدید نمایید بهتر است تا عدد ده بشمارید و اگر این کار را کردید واقعا هم به قول یا تهدید خود عمل کنید. به عنوان مثال به جای اینکه به کودک بگویید که دیگر هیچ گاه او را همراهتان بیرون نمی برید، واقعگرا باشید و اعتبار خود را از میان نبرید و بگویید دفعه بعد به تنهایی بیرون می روید و او را همراه خود نمی برید. اگر به دلیل رفتار نامناسبی او را تهدید کرده اید که مثلاً فلان روز حق تماشای برنامه های تلویزیون را ندارد، در موقع مقتضی تهدیدتان را عملی کنید.

چگونه با کودکان به خرید بروید به نحوی که این امر مایه عذابتان نشود:

بهتر است پیش از رفتن به خرید به کودک بگویید که قصد خرید چه چیزی را دارید. بهتر است پیش از خرید بگویید که برای او اسباب بازی جدیدی نخواهید خرید. به او بگویید که فقط برای خرید بعضی کالاها مثلاً گوشت و میوه بیرون می روید و هیچ چیز دیگری نمی خرید. در موقع خرید نظر کودک را در مورد بعضی از کالاها جویا شوید.

چگونه به فرزند خود گوش فرا دهید:
خیلی صریح باشید و از کلماتی استفاده کنید که کودکتان قدرت درک آن را داشته باشد. راهنمایی هایتان را خلاصه کنید و به نحوی خوشایند بیان دارید. منتظر جوابش بمانید و به او اجازه پاسخگویی بدهید. برخی از پیشنهادهای او را بپذیرید. همواره قبل از گفتگو با او فکر کنید و از به کار بردن کلماتی که به روحیه وی آسیب می رساند، بپرهیزید. در مواقعی که شما و کودکتان هر دو خشمگین هستید بهتر است پیش از بیان هر عبارتی، اندکی تأمل کنید و پس از بدست آوردن خونسردی خود تصمیم بگیرید که چگونه رفتار کنید.

در موقع صرف غذا و در موقع تهیه آن، کودک را جهت کارهایی از این قبیل مشارکت دهید. در زمان صرف غذا با او گفتگو کنید و نظرش را در مورد مسائلی چون مقدار غذایی که تمایل دارد بخورد، جویا شوید.

شاید به جرئت بتوان ادعا کرد مهم ترین مسئولیت پدر و مادر نسبت به دختران شان تربیت آنهاست. آینده دختران در گرو رفتار صحیح والدین و نشان دادن عکس العمل های مناسب در موقعیت های ویژه است.

والدین موفق می بایست دختران شان را به گونه ای بار بیاورند تا از درون احساس خوبی نسبت به خود داشته، اعتماد به نفس شان تقویت شده و و احساس کنند مورد علاقه والدین خود هستند. اگر دختران در یک چنین محیط و موقعیتی قرار داشته باشند، دیگر برای برآورده شدن برخی نیازهایشان همچون محبت از راه درست و صحیح منحرف نخواهند شد.

اعتماد به نفس دختران تحت تأثیر کیفیت اوقاتی است که والدین با آنها صرف می کنند. حال آنکه در زندگی ماشینی امروزی، والدین بیشتر در فکر کارهای آینده یا عقب افتاده و مشغله های خود هستند. بنابراین تلاش دختران شان را که می کوشند با پدر و مادر و بخصوص مادر خود ارتباط برقرار کنند نادیده گرفته و برای آن وقتی منظور نمی نمایند. بنابراین چنانچه والدین اوقات مفیدی را به دختران خود اختصاص ندهند نباید از بروز ناهنجاری های رفتاری در وی شگفت زده شوند.

چنانچه والدین راههای احساس توانمندی را به دخترشان نشان ندهند چه بسا وی راههای نامناسب را خود پیدا کند. راههای مناسبی که می توانند والدین بروند عبارتند از: از آنها مشورت بخواهند، به آنها اجازه انتخاب دهند، اجازه دهند در حساب کتاب های مخارج زندگی کمک شان کنند، بعضی موقع پخت و پز و یا خرید کردن را بر عهده آنها بگذارند. یک دختر می تواند در شستن ظروف یا پاک کردن سبزیجات و شستن آن به مادرش کمک کند. اما در غالب اوقات، مادران خودشان همه کارها را انجام می دهند چون برایشان بی دردسرتر است لکن این قبیل مادران توجه ندارند دختران شان در اثر این گونه رفتارها احساس بی اهمیتی خواهند کرد.

از طرف دیگر هر خانه ای باید دارای قانون های خاص خود بوده و دختران خانواده با قانون خانه آشنا شوند و والدین برای دریافت عواقب هر کار و رفتاری راهکارهای مناسبی اتخاذ کنند و نتیجه ای که دختران در خانه از کارشان می بینند باید با نوع عملکردشان مرتبط و متناسب باشد.

پدران و مادران هرگز نباید به دخترشان بگویند بد هستند زیرا اعتماد به نفس شان را خراب می کنند. برعکس به وی بفهمانند از خودش بدشان نمی آید بلکه خیلی هم دوستش دارند فقط از بروز رفتار نامناسب وی ناخرسندند. او بد نیست بلکه آن رفتار بد است. برای اینکه دختران اعتماد به نفس داشته باشند باید بدانند پدر و مادرشان بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارند. متأسفانه تعدادی از والدین مدام دختران شان را به دریغ کردن محبت و اظهار اینکه دوست شان ندارند تهییج می کنند حال آنکه والدین باید مدام در جهت تقویت اعتماد به نفس در دختران شان حرکت کنند. در واقع تربیت صحیح و اصولی دختران موضوع پیچیده ای نیست اما عمل به آن اندکی وقت و همت عالی می خواهد.

کودکان، پاک و معصوم به دنیا می آیند و چهره درون و باطنشان آسمانی است. هر کودکی ویژگی های منحصر به فردی دارد. آنها با تقدیر خاص خود به این دنیا پا می گذارند. همان گونه که طبیعی است از دانه سیب، درخت سیب به عمل آید و انتظار به بار آوردن میوه دیگر، از آن نمی رود، در تربیت فرزندان نیز نخستین وظیفه والدین این است که سرشت و طبیعت فرزندان را بشناسند و به آن احترام بگذارند. همچنین استعدادهای نهفته او را شکوفا کنند و هر کدام از آنها را در مسیر توانایی های ویژه او پرورش دهند. هرگز نباید آنها را بر اساس چارچوبی مشخص و دلخواه خود تربیت کنیم، بلکه آنان برای رسیدن به رشد و تکامل، تنها به حمایت های مدبّرانه و ارشادی ما نیاز دارند. برای اینکه جوانه های عظمت و شکوهشان رشد کند، باید زمین حاصل خیز را برایشان آماده کنیم و به توانایی ها و هوش مدیریتی سرشار آنان ایمان بیاوریم. آری همان گونه در هر دانه سیب، چگونگی رشد یک سیب پی ریزی شده است، در مغز، قلب و جسم همه کودکان نیز برنامه رشد و تکامل و دست یابی به همه حالت های درستِ مربوط به آنها وجود دارد. به جای اینکه بکوشیم فرزندانمان را به دلخواه خود تربیت کنیم، آگاه باشیم که بچه ها پاک و مستعد به دنیا آمده اند و ما مسئولیم که این خوبی و پاکی آنها را با تربیت شایسته، برایشان حفظ کنیم.

پیام متن:

۱٫ حفاظت از معصومیّت کودک.

۲٫ بسترسازی شکفتن استعدادهای نهفته فرزند.

سپردن مسئولیت
یکی از راه های تربیت اجتماعی فرزندان، فراهم کردن زمینه پذیرش مسئولیت های اجتماعی و نقش آفرینی آنان در جامعه است تا خود را در موقعیت جدید محک بزنند و پایه های یک شخصیت سالم در ایشان شکل بگیرد. در دوره نوجوانی و جوانی، مسئله ابراز وجود، امری طبیعی است. اگر فرصت مناسب و معقولِ «ارائه خود و اظهار من» برای نوجوانان و جوانان فراهم نیاید، این نیاز به صورت غیرمنطقی و نادرست تأمین خواهد شد. برای مثال، توجه به زیبایی ظاهر، زینت و نوعی خودنمایی، در سنین ۱۵ ـ ۱۶ سالگی پدیدار می شود که از نشانه های نیاز «توجه به من» است. امام صادق علیه السلام ، وظیفه پدران و مادران و مربیان را در این سنین، همراهی و مراقبت دختران و پسران می داند.

در این دوره حساس، پدر و مادر باید در چهره دوستی صمیمی و هم فکری صادق با فرزند فرد رفتار کنند و به همه نیازهای جسمی، روانی و دینی او به خوبی توجه داشته باشند. آنها افزون بر اینکه می خواهند محبوب پدر و مادر باشند، دوست دارند که دیگران نیز آنها را تمجید و تحسین کنند. یکی از راه های مناسب برای رسیدن به این مهم، فرصت دادن به آنها برای مشارکت داشتن در فعالیت های جمعی است، به گونه ای که نوجوانان و جوانان، با تصویری روشن از مسئولیت محول شده، توانایی خود را در محدوده اختیاراتشان نشان دهند.

پیام متن:

با واگذاری مسئولیت به فرزندان در حد توانشان، نیاز «توجه به من» آنان برآورده می شود و نیازی برای اظهار وجود غیرمنطقی و نامعقول در آنان باقی نمی ماند.

خشونت، خشونت می آورد
بدون شک، اگر بچه ها با استفاده از ابزارهایی چون خشونت، تنبیه یا تحقیر و برانگیختن احساس گناه در آنان اداره شوند، هرگاه به حرکتی ناشایست روی آورند، والدین نیز مجبورند برای به دست گرفتن کنترل دوباره رفتارشان، به خشونت و تنبیه پناه ببرند؛ راهی که کودکان نیز به آن عادت کرده اند.

باید توجه داشت که برخورد خشونت آمیز با بچه ها، آنها را خشن تر می کند و در نتیجه، از راه های مختلف به کارهای نادرست خو می کنند. گاهی نیز سر به طغیان می گذارند و به شیوه هایی متوسل می شوند که زیان های جبران ناپذیری برایشان رقم می زند. اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و از دیگران یا از خودشان متنفر می شوند.

پیام متن:

اعمال خشونت در رفتار با بچه ها ممکن است به خشونت ورزی و از دست دادن اعتماد به نفس آنان بینجامد و تنفر از دیگران را در پی داشته باشد.

دستور، نه؛ درخواست و نظرخواهی، آری
دستور دادن پی در پی به کودک کارساز نیست، همان گونه که بزرگ ترها دوست ندارند مدام کسی به آنها فرمان بدهد و امر و نهی شان کند. یک روز از زندگی هر کودک، پر از صدها دستور است و اگر مادران همواره از حرف گوش نکردن فرزندانشان شکوهِ دارند، بی دلیل نیست. دستورهای تکراری و نابجا، روابط را ضعیف تر می کند. در روش مثبت پرورش کودک، به جای دستور دادن، از پرسیدن و درخواست کردن استفاده می شود. آیا شما ترجیح نمی دهید رئیس یا همسرتان، به جای دستور دادن به کاری، از شما درخواست کند؟ آری، هم والدین و هم بچه ها با خرسندی، پذیرای عمل به چنین درخواستی خواهند بود. تغییر دادن این نوع عملکرد تربیتی بسیار ساده است، در صورتی که از تمرین و دقت فراوان نباید غافل بود. برای مثال، به جای اینکه بگویید «برو دندان هایت را مسواک بزن»، از جمله «ممکن است دندان هایت را مسواک کنی؟» کمک بگیرید.

پیام متن:

حرف شنوی بچه ها در صورتی که خواسته های والدین به صورت خواهش باشد، بیشتر است تا اینکه به صورت امر و نهی باشد.

لُکنت زبان
لکنت زبان، بازتابی از ناراحتی های عاطفی و احساسی کودک است که در قالب اختلال های گفتاری در او ظاهر می شود. کودکی که دچار لکنت زبان است، کلماتی را به کار می برد که آهنگ ها و قافیه های شکسته و لرزان و گاه تکراری دارند و او نمی تواند بیشتر آنها را به سرعت دلخواه ادا کند. تکرار دو قافیه شکسته در آهنگ صدا که به عنوان لکنت می شناسیم، نشانه ای از فشار روحی و تنش روانی در کودک است. این فشارها ممکن است گذرا و معلول تجربه های اضطراب زا و فرسایشی یا هیجان های شدیدی باشد که در مسیر رشد او قرار گرفته است. لکنت، در پسران بیش از دختران رایج است و معمولاً در ۳ تا ۵ سالگی شان به دلیل روان و سلیس صحبت نکردن آنان، به راحتی می توان به این عارضه پی برد. لکنت زبان، پیش از رسیدن به ۷ سالگی آغاز می شود و بیشتر این مبتلایان، بدون درمان بهبود می یابند. بنا بر نتایج تحقیقاتی که درباره بچه های مبتلا به لکنت انجام گرفت، در خانواده های چنین بچه هایی معمولاً ویژگی هایی چون استبداد، مراقبت بیش از حد، انضباط و نظارت شدید و تنبیه بدنی مشاهده می شود.

پیام متن:

برخورد مستبدانه والدین با فرزندان، مراقبت و انضباط بیش از حد و تنبیه بدنی، گاهی ممکن است سبب لکنت زبان در فرزند شود.

بوسیدن فرزندان
معمولاً کودک علاقه دارد که پدر و مادر و اطرافیان او را ببوسند و در آغوش بگیرند. از سوی دیگر، او نیز می کوشد عاطفه خود را به آنان نشان دهد و بوسه های گرم خود را به گونه های پدر و مادر یا دیگران نثار کند. بوسیدن و بوسه زدن کودک، امری است که نیاز او را به محبت تأمین می کند و او را راضی می سازد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اَکثِرُوا مِن قُبلَهِ اَولادِکُم فَاِنَّ لَکُم بِکلِّ قُبلَهٍ دَرَجَهٌ فِی الجَنَّهِ ما بَیْنَ کُلِّ دَرَجَهٍ خَمسُ مِأَهِ عامٍ.

فرزندان خود را زیاد ببوسید؛ زیرا با هر بوسه، برای شما مقام و مرتبه ای در بهشت فراهم می شود که فاصله میان هر مقامی پانصد سال است.

توجه نداشتن به این نیاز عاطفی و فطری در کودک، ستم در حق اوست و عقوبت الهی را در پی دارد. در روایتی آمده است شخصی در حضور پیامبر اظهار کرد که من تا به حال کودکی را نبوسیده ام. حضرت در وصف او فرمود: «هذا رَجُلٌ عِندی اَنَّهُ مِن اَهلِ النّارِ؛ این شخص در پیش من جایگاهش آتش است».

پیام متن:

بوسه بر فرزند نشانه مهرورزی بازدارنده کمبود شخصیت و محبت.

پرداختن به کودک آزاری و علل و زمینه های بروز آن در قالب یک مشکل و آسیب اجتماعی می تواند در شناخت مشکل و علل و بروز آن و ارایه راهکارهای لازم برای پیشگیری و مقابله با آن بسیار موثر و راهگشا باشد، ضرورت بحث مزبور از آنجا ناشی می شود که، اندیشمندان قرن حاضر را «عصر کودکان» نامیده اند و امروزه کودکان در جایی که باید امن ترین مکان برای آنان باشد، بیش از هر جای دیگر در معرض خطر هستند و در حقیقت احتمال اینکه کودکان توسط اعضای خانواده خود مورد انواع آزارها قرار گیرند بسیار بیشتر به این خطرات قرار دهند و از سوی دیگر در حال حاضر بخشی از منابع مادی و معنوی کشورهایی که به توسعه اقتصادی و اجتماعی مطلوب تری دست یافته اند، صرف توجه به مسایل کودکان و حمایت روانی و جسمی آنان شده است.

انواع خشونت خانوادگی علیه کودکان
حدود کودک آزاری در خانواده از محروم ساختن کودک از غذا، لباس، سرپناه و محبت والدین تا مواردی که در آن کودکان از نظر جسمی توسط یک فرد بالغ آزار و بد رفتاری قرار می گیرند که آشکارا به صدمه دیدن و گاهاً مرگ آنان منجر می شود گسترده است. با وجود این که خشونت علیه طفل در خانواده، طیف وسیعی از رفتارهای آسیب رسان را شامل می گردد اما باید گفت که تمامی این رفتارها حول چهار محور آزارهای جسمی، جنسی، غفلت و آزارهای عاطفی – روانی می گردد.

پس از خشونت های فیزیکی نگاه محققان متوجه اعمال خشونت های روانی نسبت به کودکان در خانواده شد، تحقیقات بعدی بر پیچیده ترین بحث خشونت در خانواده، یعنی تجاوز و سوء استفاده های جنسی از کودکان متمرکز شد. [۷۰۱:۳]

بندل اول – خشونت جسمی
خشونت جسمی آشکارترین شکل خشونتی که ممکن است علیه کودکان واقع شود، هرگونه اقدام فیزیکی که جسم کودک را با هدف آسیب رساندن یا کنترل وی مورد آزار قرار دهد، در این بخش جای می گیرد. اشکال مختلف کودک آزاری جسمی شامل شلاق زدن، بستن کودک با طناب یا با اشیاء، کوبیدن به دیوار، سوزاندن با آب جوش یا مایعات داغ و یا استفاده از آتش سیگار (حدود ده درصد از کودک آزاری ها ناشی از سوختگی است) و تکان دادن شدید می باشد. بنابراین مشخص می گردد که ضرب و جرح جزء خشونت است اما در مورد این که آیا تنبیه های بدنی مانند پشت دست زدن، پس گردنی یا به پشت بچه زدن جزئی از خشونت جسمی می شود یا خیر اختلاف نظر وجود دارد. و همین امر باعث گردیده است که در مورد آزار جسمی تعریف واحدی وجود نداشته باشد. در واقع تعریف های کودک آزاری جسمی تحت تأثیر قوانین و مقررات و ارزش های فرهنگی هر جامعه خصوصاً در زمینه تربیت اطفال و تنبیه و مجازات آنان قرار دارد.

در بسیاری از کشورها، قوانین جنایی یا مدنی (خانواده) یا هر دوی آنها، حق والدین و سایر سرپرستان را برای استفاده از شکل های خشونت آمیز تنبیه به گونه ای خاص تأیید می کنند، این قوانین اغلب تصریح دارند که چنین تنبیهی باید «معقول» و «متعادل» باشد و بدین ترتیب تصمیم در خصوص تعیین میزان «معقول» خشونت را بر عهده بزرگسالان، فعالان حمایت از کودک و سرانجام دادگاه ها می گذارد. کمیته حقوق کودک این گونه قوانین را برای انتقاد ویژه از آنها مدنظر قرار داده است. برای مثال هنگامی که کمیته گزارش مقدماتی اسپانیا را بررسی می کرد؛ اظهار نگرانی نمود که «فحوای ماده ۱۵۴ قانون مدنی اسپانیا که مقرر می دارد والدین می توانند فرزندان خود را به طور معقول و متعادل تنبیه کنند ممکن است به عنوان مجوز برای اقدامات مغایر با ماده ۱۹ پیمان نامه تفسیر گردد.»

در مقابل کشور سوئد در سال ۱۹۷۹ تمامی شکل های تنبیه بدنی کودکان را ممنوع اعلام کرد. هدف از قانون جدید بیشتر آموزشی بود تا پیگرد والدین یا افزایش دخالت دولت در امور خانواده. مقصود از وضع این قانون ایجاد تغییر در نگرش و رویه ها و قبولاندن این موضوع بود که کتک زدن کودک به اندازه کتک زدن فرد بزرگسال غیرقابل قبول است.[۷:۴] در هر حال تحقیقات نشان داده اند، تنبیه های بدنی بی ضرر که به بچه آسیب بدنی چندانی وارد نمی کند، به تدریج هم تبدیل به رفتارهای خشونت آمیز شدید می شود و هم خشن تر می شود. یکی از مصادیق بارز خشونت جسمی علیه کودک در خانواده، «قتل های ناموسی» است که کودک دختر به دست پدر یا برادر و به بهانه حفظ آبرو و شرف به قتل می رسد. در حالی که اکثر چنین قتل هایی در آسیا و خاورمیانه صورت می گیرد، نمونه هایی از وقوع آن در اروپا نیز گزارش شده است.[۹۶:۵]

بند دوم: خشونت جنسی
کودک آزاری جنسی، درگیر کردن کودک در رابطه ای جنسی است که کودک از نظر رشدی قادر به تشخیص و درک آن و رضایت دادن آگاهانه نیست. این ارتباط جنسی بین یک کودک و یک بزرگسال یا کودک بزرگتری است که از نظر سنی یا رشدی در مقام مسئولیت، اعتماد یا قدرت قرار دارد. تعریف سوء استفاده جنسی از کودکان در بسیاری از جوامع شامل هر گونه فعالیت جنسی با شخصی است که راضی به این کار نباشد و یا رضایت او قانوناً معتبر نباشد. بنابراین در مواردی که یکی از طرفین به سن اعتبار رضایت نرسیده باشد، حتی اگر راضی یا خود باعث برقراری رابطه جنسی باشد می توان طرف دیگر را به سوء استفاده جنسی محکوم کرد. نکته قابل توجه این است که؛ اطفال به دو طریق ممکن است از نظر مسائل جنسی، بزدیده واقع شوند؛ طریقه اول زمانی است که کودک در طول مدت زمان معینی، از جانب یک فرد خاص مورد آزار جنسی قرار می گیرد که آن را اصطلاحاً «آزار جنسی»۱ گویند. بنابراین در آزار جنسی، شخص آزاردهنده، یک فرد ثابت است و این عمل در طول مدت زمان تکرار می گردد.

طریقه دوم زمانی است که از کودک به جهت مقاصد شوم اقتصادی، تجاری، جنسی در فعالیت هایی که از آنها تحت عنوان «سوء استفاده جنسی»۲ یاد می شود از جمله هرزه گری، روسپیگری و توریسم جنسی سوء استفاده می شود. بنابراین در سوء استفاده جنسی برعکس آزار جنسی، کودک از ناحیه فردی ثابت مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه سوء استفاده از کودک در سطح وسیع و به صورت شبکه ای انجام می یابد.

بند سوم: غفلت (بی توجهی)۳
غفلت یا مسامحه، عبارت است از عدم فراهم آوردن احتیاجات غذایی، پوششی، مسکن، بهداشت و مراقبت های طبی و تحصیلی و سرپرستی طفل توسط والدین یا سرپرست طفل. [۴۳:۶] غفلت می تواند در همه خانواده ها وجود داشته باشد ولی اغلب در خانواده های کم درآمد مشاهده می شود. از مصادیق غفلت نسبت به کودکان می توان به مادر ذیل اشاره نمود؛

۱- بی توجهی و غفلت جسمانی:۴ مانند ترک و به حال خود رها کردن طفل و یا عدم رسیدگی به وضعیت تغذیه کودک است. این عدم توجه ممکن است به نتایجی چون پرتاب شدن طفل از بلندی، دسترسی طفل به اشیاء خطرناک مثل چرخ گوشت روشن، خروج وی از خانه و… شود.

– غفلت و اهمال از جهت پزشکی:۵ این نوع از غفلت، زمانی است که اهمال والدین در مواقع بیماری کودک و تأخیر در مراجعه به پزشک منجر به تأخیر در مداوا و حاد شدن بیماری و در مواقعی از دست رفتن کودک می شود.

– غفلت هیجانی:۶ مانند محبت نکردن کافی به کودک، بدرفتاری شدید یا مزمن با همسر خود در حضور کودک و یا برخورد نامناسب با دیگر اعضای خانواده که همگی ممکن است کودک را در معرض خطرات شدید عاطفی قرار دهد.

– غفلت از جهت تعلیم و تربیت:۷ این نوع از غفلت عبارت است؛ عدم توجه و رسیدگی به وضعیت تحصیلی کودک، بی اطلاعی و یا بی توجهی به ترک تحصیل یا فرار از مدرسه که معمولاً در خانواده هایی که از نظر تحصیلات و پایگاه اجتماعی در رتبه پایین ترین قرار دارند رخ می دهد. همچنین پایین بودن سطح درآمد خانواده، زیاد بودن تعداد بچه ها و ناآگاهی والدین نیز می تواند از علل این نوع غفلت باشد.

– طرد کودکان شکل افراطی غفلت است. برخی اوقات تصمیم به طرد کودک برخاسته از نبود ساز و کارهای حمایتی یا در اثر فشار فرهنگی سنتی است. در برخی کشورها کودکان به دلیل عدم توانایی والدین در فراهم نمودن معیشت زندگی، یا باور آنان مبنی بر این که فرستادن کودک به خانواده ها یا مؤسسه هایی که دارای منابع بیشتری هستند تنها راه اطمینان از داشتن یک آینده بهتر برای کودکانشان است، طرد می شوند.

در بسیاری از گزارش های کودک آزاری، غفلت، بیشترین رقم را نشان می دهد.[۹۹:۷]

بند چهارم: خشونت روانی (عاطفی)
تعریف کنفرانس بین المللی سوء رفتار روانی کودکان و جوانان در سال ۱۹۸۳، از بدرفتاری روانی، عبارت است از: «هرگونه رفتار با کودک که طبق استانداردهای اجتماعی و نظر متخصصان، از نظر روان شناختی آسیب زا باشد. یعنی هرگونه رفتاری که بر عملکرد رفتاری – شناختی و عاطفی و جسمی کودک تأثیر سوء داشته باشد. بد رفتاری روانی با کودک خوانده می شود.» [۱۱۰:۸] براساس این تعریف می توان گفت به لحاظ این که سایر انواع خشونت (جسمی، جنسی و غفلت) با نوعی بدرفتاری روانی همراه است لذا خشونت روانی علیه کودک نه تنها می تواند به شکلی مستقل رخ دهد بلکه می تواند به عنوان نتیجه قهری و تبعی هریک از خشونت های جسمی، جنسی و یا غفلت باشد.

از مصادیق بدرفتاری و خشونت روانی علیه کودکان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

– رفتار و نگرش های منفی مدام نسبت به کودک به صورت کلامی مانند سرزنش مداوم، به کار بردن الفاظ زشت در صحبت با کودکان و شوخی های منفی مکرر با کودک که همگی سبب می شود کودک خود را واقعاً بی ارزش و مستحق توهین بداند. این احساس بی ارزشی کودک را مستعد انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی و اضطراب می نماید.

– انتظارات نامناسب با سن کودک و مقایسه کودک با همسالانش باعث ورود فشارهای روحی و روانی شدید علیه کودک می گردد.

– اعمال مقررات و کنترل شدید نسبت به کودک، ترسانیدن او از تنبیه سخت بدنی، تهدیدهای متداول مانند دوست نداشتن کودک، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران و حتی اظهارنظر و تصمیم گیری برای همه کارهای کودک که او را عملاً از حق انتخاب محروم کرده و مانع از رشد احساس فردیت در کودک می شود.

– به خدمت گرفتن کودک در جهت ارضای نیازهای عاطفی خود: گاهی اوقات والدین، کودکان را در مقام قضاوت قرار می دهند و از آنها می خواهند در مورد ناعادلانه بودن وضعیت زندگی شان اظهارنظر کنند.

این پدر و مادرها تمام بار عاطفی و هیجانی زندگی شان را روی دوش کودکانشان قرار می دهند حال آن که کودکان، خود نیازمند محبت و حمایت همه جانبه ای هستند.

– مواجهه کودک با خشونت خانوادگی: بدرفتاری شدید و مزمن با همسر در حضور کودک نیز از مصادیق خشونت روانی علیه کودک است. در بسیاری از موارد خشونت خانوادگی، کودکان هرچند خود به طور مستقیم مورد آزار توسط والدین قرار نگرفته اند، اما در خانه حضور داشته و در معرض مواجهه با آن قرار گرفته اند، بدین معنی که یا خشونت را مشاهده کرده اند و یا به طرق دیگری مانند شنیدن صدای مشاجره خشونت آمیز یا مواجهه با عوارض و آثار آن (مانند آثار ناشی از آزار جسمی بر بدن مادر) از آن اطلاع پیدا کرده اند. کودکان به طرق دیگری نیز ممکن است درگیر خشونت میان والدین خود شوند. آنها ممکن است وادار به دیدن خشونت نسبت به مادر یا همدستی در خشونت توسط پدر شده، از آنها به عنوان گروگان برای تحت فشار قرار دادن مادر و اعمال کنترل نسبت به وی استفاده شود.[۳۰۷:۹]

تحقیقات پیرامون خشونت درون خانگی روشن ساخته است که مشاهده یا شنیدن موارد خشونت جسمی و روانی میان والدین، آثار روانی بالقوه زیان باری بر روی کودکان به جای می گذارد.

– طرد عاطفی یا کمبود محبت همان طور که در کتب و مقالات مختلف مربوطه آمده است هم به عنوان زیرمجموعه ای از خشونت روانی (عاطفی) قرار می گیرد و هم زیر مجموعه ای از غفلت چرا که غفلت و بی توجهی نسبت به کودک هم از جنبه محبت و هم از جوانب دیگر (تغذیه، بهداشت، آموزش و…) بار عاطفی و روانی منفی ای برای کودک خواهد داشت لذا تقسیم بندی کمبود یا طرد عاطفی تحت عنوان غفلت یا خشونت روانی تفاوتی نمی کند.

پی نوشت ها:
*. دانشجوی کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه آزاد – واحد علوم تحقیقات

۱٫ Sexual Child Assault.

۲٫ Sexual Child Abuse.

۳٫ Neglect.

۴٫ Physical Neglect.

۵٫ Nedical Neglect.

۶٫ Emotional Neglect.

۷٫ Educational Neglect.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...