خانه / بینش و رویا / آموزه ها / تربیت کودک (قسمت پنجم)

تربیت کودک (قسمت پنجم)

به واقع والدین همه گاه در تربیت فرزندان خود با واقعیتی انکارناپذیر روبه رو هستند: ترس کودکان! دنیای کودکان مشحون از ترسهایی است که خود را در رفتارهایشان نشان می دهند.

بسیاری از ترسهای دختربچه ها و پسربچه ها جنبه سازگارانه داشته و باعث می شود تا آنان در دام وضعیتهای خطرناک گرفتار نیایند. حال آنکه انواع دیگری از ترسهای کودکان با گذشت زمان اندک اندک محو شده به گونه ای که می توان این گونه ترسها را نوعی پدیده طبیعی رشد دانست.

به طور کلی ترس واکنشی است از پیش شناخته شده و با پاسخی به محرکهای تهدیدآمیز و واضح است امری طبیعی، لازم و مفید می باشد. ترسها گاهی جنبه اجتماعی و گاه جنبه فردی دارند. کمک به دختران و پسران برای غلبه بر ترسشان نباید والدین را به این نتیجه رهنمون سازد که کودکان خود را از دنیای پیرامون خود جدا و مخفی سازند. ترس در کودکان متناسب با رشد قوای عقلی، امنیت و سلامت و تسلط بر محیط اطراف تغییر می یابد. ترس خاص هنگامی در دختربچه ها و پسربچه ها ایجاد می شود که نسبت به بعضی از اشیا و امور آگاهی و حساسیت پیدا کنند. در بسیاری مواقع کودک ترس خود را به زبان آورده و زمانی در رابطه با ترسهای خود تنها به عکس العمل بسنده داشته و زبان بیان موقعیت ترس آور را ندارد.

وابستگی بیش از حد کودک به بزرگسالان موجب بروز ناپایداریهای هیجانی، ناامنی در روابط اجتماعی، ناتوانی در حفظ حقوق خود و نداشتن مهارت در فعالیتهای بدنی و نهایتا ترس می شود. ترس، مقوله ای مختص فرد یا قشر خاصی نبوده و در همه افراد با شدت و ضعف متفاوت وجود دارد. به عنوان نمونه، یک محرک می تواند برای یک طفل ترس آور باشد اما برای طفل دیگری بی تفاوت باشد. بافت اجتماعی کودکان در نوع ترسها بسیار مؤثر است. به طوری که ترس در کودکان باهوش زودتر از کودکان کم هوش خود را نشان می دهد و دختران نیز معمولاً ترسوتر از پسرها هستند.

ترس از اشیای واقعی یا محرکهای غیر عادی (افراد غریبه و … به تدریج و با افزایش سن و سال کاهش یافته و در مقابل ترس از محرکهای تخیلی (ترس از تنهایی و …) بیشتر می شود. ظاهرا رشد مفاهیم ذهنی کودک و درک بیشتر او از جهان پیرامون خود، به همراه کاربرد افزونتر از علایم، واکنشهای هیجانی او را تحت تأثیر قرار می دهد.

در بعضی موارد، ترس برای حفظ کودک لازم و مفید می باشد. گاه ترس می تواند به کودک کمک کند تا پاسخهای جدیدی بیابد. به عنوان مثال، ترس از اتومبیل، طریقه عبور صحیح از خیابان را به طفل می آموزد. اما واکنشهای ترسناک شدید به مانند گریستن و فرار کردن و نظایر اینها با رفتار سازنده مغایرت دارند. گاهی کودکان تمایل شدیدی به کسب ترسهای اطرافیانش نشان می دهد و این تمایل در مورد ترس از حیوانات و جانوران بیشتر وجود دارد. در این مورد یک دختر یا یک پسر با خود می اندیشد حتما علتی دارد دیگران از آن جانوران می هراسند، لذا وی هم به تقلید از بزرگترهای خود می ترسد.

کودکان ترسو معمولاً گوشه گیر، خجول و فاقد قدرت تصمیم گیری بوده و در آینده از کسب پستهای حساس شغلی ترس خواهند داشت. به طور کلی در هفته های اول عمر، نوزاد با ترس آشنا نیست. از شش ماهگی به بعد نوزاد از افتادن یا شنیدن صداهای بلند مثل بوق اتومبیل و یا صدای جاروبرقی می ترسد. هنگامی که کودک را در آغوش می گیریم و ناگهان او را به طرف بالا پرت می کنیم، کودک دست و پای خود را به اطراف باز کرده و شروع به گریه می کند. از سن ده ماهگی و با افزایش شناخت کودک از محیط پیرامون، او می آموزد تا چیزهای آشنا را از ناآشنا تشخیص دهد. در این سنین او از نزدیک شدن به غریبه ها می ترسد و از آن جایی که والدین، خواهر و برادر و سایر نزدیکانش را می شناسد، امنیت بیشتری در خود احساس می کند اما اگر چیز ناآشنایی به طوری خاص بزرگ، درخشان و پرزرق و برق مثل یک عروسک پشمالو در مقابل او قرار گیرد آنگاه ترسناک به نظر خواهد آمد. هنگام مواجهه با ترس مناسب است کودک را در آغوش کشیده و علت ترسش را جویا شویم و پس از نزدیک کردن او به محرک ترس آور، او را به نرمی و ملاطفت راهنمایی نماییم. با این روش اطمینان بخش می توان بر تجربیات کودکمان افزوده و شدت ترس او را کاهش دهیم.

در دوران پیش دبستانی جدایی از پدر و مادر به هنگام خوابیدن مشکل اساسی تمامی کودکان می باشد. در سنین دو سالگی کودک از هر چیزی می ترسد زیرا شناختش نسبت به محیط پیرامونش ناقص بوده و تنهایی، تاریکی و … او را به وحشت می اندازد. در سن سه سالگی ترس به صورتهای دیگر و گذرا به سراغ او می آید. همانند ترس از بلندی، مکانهای ناآشنا و نامطمئن، بیگانه ها و صداهای بلند. در سن چهار سالگی کودک با اتکا به قدرت و توانی که در خود سراغ دارد تلاش می کند تا بر ترس از حیوانات فایق آمده و آنها را از خود براند. اما از برخی از جانوران او همچنان خواهد ترسید. در سن پنج سالگی خیالبافی در کودک قوی بوده و همین خود باعث خواهد شد که او بیشتر به سراغ تخیلات و تصورات رفته و از موجودات خیالی که مخلوق ذهنش هستند بترسد. در حالی که در شش سالگی در عین جرأت و بی باکی، از شکستگی، خون و زخم و آسیبهای بدنی می ترسد. گاهی اوقات تنبیه فراوان از طرف والدین باعث خواهد شد کودک عصبی شده و در خواب کابوسهایی را ببیند که حتی هنگام بیداری هم وی را رها نکنند. آنان در مکانهای تاریک دچار خیالپردازی با واژه هایی همچون هیولا، جادوگر و … شده و لذا از رفتن به توالت خودداری نموده و شبها خود را خیس می کنند. در یک چنین وضعیتی والدین می توانند با استفاده از روشهای درمانی همچون شعر و سرودخوانی و قصه گویی در کاهش تدریجی ترس کودک به او کمک نمایند و برای منحرف ساختن ذهن کودک می توان از او خواست تا بلند بلند بشمارد.

ترس از حیوانات و حشرات نیز به دلیل شناخت ناکافی دختربچه ها و پسربچه ها از زندگی، نحوه تغذیه، شکل ظاهری و حرکات حیوانات، خود را نشان می دهد. در بعضی از کودکان ترس از حیواناتی مانند سگ و گربه و موش و یا مرغ و جوجه ادامه خواهد داشت. در این چنین وضعیتی می توان به عادت سازی کودک به این محرکهای ترس آور پرداخت. به عنوان مثال می توان با خریدن جوجه ای کودک را با مراحل زندگی تغذیه و رشد جوجه و تبدیل آن به مرغ یا خروس آشنا ساخته و ترس غیر منطقی او را از بین برد. انواع ترس در سنین ۷ ـ ۱۲ سالگی با آنچه در سنین قبل وجود داشته کاملاً متفاوت خواهد بود. زیرا علاوه بر عامل خانواده، خویشان، بستگان و عامل تخیل و اوهام، در این سنین عامل مدرسه هم اضافه شده و کودک دچار ترسهای جدیدی می شود.

ترس از رفتن به مدرسه یکی از ترسهای معمولی کودکان بوده که سبب ناراحتی و آزار والدین بوده و گاه به صورت وحشت و اضطراب به هنگام خروج از منزل ظاهر می شود. ترس از مدرسه در دخترها بیشتر از پسرها بوده و علت اصلی این نوع ترس اضطراب ناشی از جدایی از والدین می باشد. این گونه ترسها معمولاً همراه با عوارض جسمانی همچون دل درد، سردرد و استفراغ می باشد. در هشت سالگی ترس از آب و آتش و در ده سالگی ترس از کتک خوردن، جواب دادن به درس در دختران و پسرها مشهود خواهد بود. به نظر بسیاری از متخصصان، واکنش ترس نشانه سلامت عصبی کودک می باشد و وجود آن برای ادامه حیات وی ضروری می باشد. اما چنانچه ترس بچه ها شدید باشد به گونه ای که موجب اختلال در زندگی روزمره و یا خواب او شود و یا به انزوا و غم و غصه اش منجر گردد، در آن زمان باید در پی چاره ای بود. در هر حال، باید توجه داشت که پدر و مادر و معلمان وظیفه دارند از انتقال ترس نامعقول به فرزندان و شاگردانشان جلوگیری نمایند. ریشه و پایه بسیاری از ترسها را باید در دوران کودکی جستجو نمود و اگر پدر و مادر و مربیان کودک با اصول و روشهای صحیح تربیتی آشنا باشند و طبیعت کودک خود را بشناسند، اساسا زمینه ای برای پیدایش ترسهای غیر منطقی در کودک رشد نخواهد یافت. در این ارتباط باید توجه داشت ترس در سنین بلوغ شکل دیگری به خود گرفته و متوجه جنبه های شخصیتی می شود. در این سنین ترسها جنبه تعمیمی داشته و همراه با اضطراب بوده و به علت استدلالی بودن فرد، ترسهای دوران کودکی کمرنگ می شوند. در این سنین ترس از غلط بودن عقیده، احساس بغض در عمل، رفتار و گفتار، ترس از تخلف و گناه، نوجوان را آزار داده و باعث می شود که گاهی او از انزوا سر در آورده و یا از اجتماع روی گردان شود.

نوجوانان از طرد شدن و تحقیر می ترسند و خطر پریشانی خود را به طور اغراق آمیزی درک می کنند. آنان با پیدایش ناگهانی صفات جنسی، بیش از پیش به تغییرات ظاهری بدن خود توجه می نمایند. نوجوانان از ناهماهنگی رشد اعضای بدن، کوتاهی و بلندی قد، چاقی و لاغری بیش از حد، پیدایش لک و دانه های چربی بر روی صورت و بدن خود دچار اضطراب و ناراحتی و ترس می شوند. بنابراین یک کنایه، اشاره، تشویق و یا تنبیه می تواند موجی از خشم و نفرت و ترس و دلهره را برای آنان به همراه داشته باشد. در این زمان چه بسا که پدر و مادر هم، کمک به نوجوان خود، برای غلبه بر ترسهای دشوار اجتماعی را بی فایده تشخیص بدهد چرا که ممکن است نوجوانان نظرات والدین خود را نسبت به اینکه چه بپوشند یا چگونه خودشان را با جامعه هماهنگ بدارند قبول نداشته باشند.

در هر صورت پاره ای از راههای پیشگیری ترس در کودکان و نوجوانان عبارتند از:

۱ـ هرگز والدین از ترساندن به عنوان ابزاری برای تربیت فرزندان خود استفاده ننمایند.

۲ـ حتی المقدور کودک تنها نباشد و نماند.

۳ـ کودک برای روبه رو شدن با موقعیتهای ترسناک آماده شود.

۴ـ حس اعتماد به نفس در کودکان تقویت شود.

۵ـ از تلقینها و بدآموزیهای غلط خودداری شود.

۶ـ کودک و نوجوان از تماشای فیلمها و صحنه های وحشت آور منع شود.

منابع:
۱ـ نوابی نژاد، شکوه، رفتارهای بهنجار و نابهنجار در کودکان و نوجوانان.

۲ـ پارسا، محمد، روان شناسی رشد.

۳ـ شریعت مداری، علی، روان شناسی تربیتی.

ترس منفی
بر خلاف ترس مثبت که ارزش آفرین است و موجب رشد و تعالی انسان می شود، ترس منفی یک خلأ روحی به شمار می رود. انسان ترسو یک ضعف و کاستی روحی دارد و ترس منفی، در حقیقت، یک بیماری است. ترس منفی بروز یک مشکل روانی در افراد ترسوست و همانگونه که بیماری های جسمی احتیاج به شناخت عامل و درمان دارد، در مورد ترس که یک بیماری روحی است نیز درمان، بسیار اهمیت دارد. عوامل ترس منفی، شناخت ترس که اصولاً ترس منفی چیست؟ آشنایی با آثار ترس منفی و… روشنگر راه های درمان ترس منفی است.

مهمترین جلوه های ترس را می توان در دو دسته بیان کرد:
۱ـ ترس از انتقاد، ابراز عقیده یا پیشنهاد: عوامل مختلفی باعث این ترس می شود که مهمترین آن ها، ترس از لطمه اجتماعی، خرد شدن شخصیت، زیر سؤال رفتن، رد شدن عقیده، عدم اثبات عقیده، عدم وجود اعتماد به نفس و توبیخ می باشد. در حالی که شهامت و قدرت ابراز عقیده در هر موردی برای انسان لازم است، بر فرض که گاهی عقیده اش رد یا مورد سؤال هم واقع بشود، اما کم کم این ابراز عقیده، به او تجربه می آموزد و او را به رشد و کمال می رساند.

اگر کسی از ابراز عقیده بترسد، هرگز رشد نمی کند و به کمال دست نمی یابد. اما این نکته نیز لازم به تذکر است که روش انتقاد صحیح، در اسلام، و برخورد با نظرات دیگران، راه های اصولی دارد که باید به آن ها عمل شود. انسان نباید در انتقاد از دیگران، آن ها را مورد سرزنش، توبیخ، تمسخر، بی احترامی و هتک حرمت قرار دهد و باید سعی نماید، در انتقاد مرتکب گناه نشود.

۲ـ ترس از آینده: اکثر افراد از این نوع ترس رنج می برند. این ترس عواقب سوئی در زندگی، آینده و شخصیت انسان بر جای می گذارد. رسوخ این ترس در دل افراد، به دلیل ضعف ایمان است؛ زیرا مؤمن به خداوند تکیه دارد و از آینده هیچ ترسی به خود راه نمی دهد، و نعمت امروز را غنیمت می شمارد. البته این نکته به آن معنا نیست که انسان کار و تلاش نکند، بلکه انسان باید کار کند، زحمت بکشد، اسراف و زیاده روی نکند، و در مورد آینده خود به خدا متکی باشد. توکل به خدا، ترس از آینده دنیوی را از بین می برد، اما ترس بیهوده از آینده، در مکتب اسلام، نامفهوم است.

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «ای مردم! رزق و روزیی که بر شما ضمانت شده، شما را از واجبات باز ندارد و انسان اگر توکل داشته باشد، به واسطه ترس از تنگدستی، چیزی را سؤال نمی کند، رد نمی کند و نگه نمی دارد؛ چون فقر و غنا را به دست خدا می داند.»۱

و امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «و دیدم تمام خوبی و برکت را در بریدن طمع از مال مردم و آن چه پیش آنان است و هر کس به مردم امید نداشته باشد و کارش را به خدا واگذار کند، در تمام امورش، خداوند بر آن چه او طالب است، جواب دهد و حاجت او را روا کند.»۲

شناخت عوامل ترس
۱ـ ژنتیک: اگر پدر یا مادری ترسو باشند، فرزند آن ها نیز معمولاً ترسو خواهد بود. در مکتب اسلام تأکید شده است که حتماً مادر فرزندان خود را شجاع انتخاب کنید. هنگامی که مشخص شود که عامل ترس از بُعد ژنتیک است، درمان آن نیز روشن خواهد بود. و باید به این افراد تفهیم شود که قدرت اراده در انسان قادر است که انسان را به هر کاری وادار کند و یا هر کار زشتی را از انسان دور نماید. چه بسیار افرادی که خود ترسو بوده اند، اما فرزندان آن ها، ترس آنان را به ارث نبرده و آن را از وجود خویش طرد کرده و افرادی شجاع و کارآمد شده اند.

۲ـ جامعه: افراد جامعه چون پدر و مادر، ممکن است سبب بروز ترس در افراد شوند، مثلاً از دیدن یک فیلم یا صحنه ترس آور، یا شنیدن جریانات ترسناک ممکن است فرد به چنین مشکلی دچار شود و ترس در وجودش رخنه کند. لذا باید فرد را از این گونه عوامل جدا نمود تا موجب ترس های شدیدتر و قوی تر در وی نشود.

۳ـ تنبیه های غلط: یکی دیگر از عوامل ترس در افراد، اعمال تنبیه های غلط توسط اولیا و مربیان است. برخی از اولیا یا مربیان، برای این که کودک درس بخواند یا از اوامر آن ها پیروی کند، او را می ترسانند که این گونه تنبیه ها، ترس را از کودکی در وجود فرد ریشه دار می کند. اولیا و مربیان باید بدانند که اگر می خواهند ارزشی را در کودک به وجود بیاورند، به وسیله تنبیه غلط و وسایل ترس آور که وجود کودک را پر از دلهره و آشوب می کند، در این امر موفق نخواهند بود. اصل در ارشاد دیگران، در مکتب قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)، استفاده از روش مسالمت آمیز و آرام و لحن خوش و ملایم می باشد که در راه های درمان به آنان اشاراتی خواهد شد.

۴ـ عوامل عاطفی و روانی: فردی که در خانواده یا مدرسه و یا اجتماع هویت خاصی ندارد وکسی برایش احترامی قائل نیست و مرتب سرزنش می شود، حالت افت شخصیت و عقده حقارت و کمبود شخصیت در او به وجود می آید و قدرت شجاعت و شهامت از او سلب می شود و فردی زبون و ترسو می گردد.

لذا توصیه می شود، این افراد را از نظر عاطفی ـ روانی تقویت کنید. به او شخصیت دهید. او را بیهوده از مسائل مختلف نترسانید و به او اجازه ابراز عقیده و اظهار نظر بدهید. حتی اگر حرف های او در ابتدا برای شما نامفهوم و خارج از موازین عقلائی باشد، باز او را مطرود و منزوی نکنید. عامل خلأ روانی را ابتدا از بین ببرید و اجازه دهید تا او بتواند به طریقی که متناسب با درک و بینش خود اوست، مطالب را بفهمد و از فکر خود استنباط کند و نتیجه ای را ارائه دهد و به مرور ترس را از خود بیرون کند و شهامت را جایگزین آن نماید.

این بود مهمترین عوامل ترس. البته عوامل دیگری نیز در ایجاد ترس مؤثر است که به خاطر اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.

آثار ترس منفی
برای این که انسان به چاره جویی مشکلات و نارسایی های جسمی، روحی و فکری توجه کند، لازمه اش این است که تبعات و آثار منفی آن مشکل را مورد ارزیابی و دقت قرار دهد. شناخت آثار مشکلات و بیماری، محرکی است برای این که انسان تلاش کند تا مشکل حل شود.

اول: آثار جسمی ترس: عبارتند از: ۱ـ ترشحات اضافی دستگاه گوارش ۲ـ مسمومیت های خونی ۳ـ خستگی های مفرط ۴ـ ناراحتی اعصاب ۵ـ سکته ۶ـ بیماری های پوستی

دوم: آثار روانی ترس: عبارتند از:۱ـ افسردگی ۲ـ کسالت ۳ـ محدودیت افق فکری ۴ـ ناامیدی و یأس ۵ـ عدم ابتکار عمل ۶ـ ضعف حافظه ۷ـ خیال پردازی ۸ـ فراموشی ۹ـ بی قراری ۱۰ـ دروغگویی ۱۱ـ احتیاط های بی جا ۱۲ـ کم شدن مقاومت

سوم: آثار اجتماعی ترس: عبارتند از: ۱ـ سکوت در مقابل تضییع حق اجتماعی ۲ـ رکود اجتماعی ۳ـ منزوی بودن ۴ـتسلیم و مطیع محض شدن ۵ـ عدم رشد اقتصادی

شناخت جلوه های ترس:
افراد ترسو، دارای ویژگی های خاصی هستند که با دیدن این نشانه ها، می توان ترس را در افراد بررسی و به وجود ترس در آنان پی برد:

۱ـ رنگ پریدگی ۲ـ برافروختگی ۳ـ لرزش بدن ۴ـ خشکی دهان ۵ـ فریاد ۶ـ سستی جسم ۷ـ ازدیاد ضربان قلب ۸ـ لکنت زبان ۹ـ گریه ۱۰ـ کم اشتهایی ۱۱ـ تغییر تن صدا ۱۲ـ بی خوابی

درمان
درمان باید توسط افراد آگاه صورت گیرد و راه های درمان به تناسب وجود بیماری در افراد اعمال شود. پس ابتدا باید عامل ترس شناخته شود، سپس درمان مناسب تجویز و اجرا شود.

درمان ترس راه های مختلف دارد. و از نظر روانشناسی، در برطرف کردن بیماری یا کم کردن ضریب بیماری ترس روش هایی پیشنهاد شده است، که اجمالاً به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

۱ـ ارشاد و هدایت: یکی از راه های درمان، ارشاد و هدایت با روش صحیح است. این نکته قابل ذکر است که ارشاد افراد به راه راست، شیوه های گوناگون دارد. این بحث بسیار مفصل است؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، بحث گسترده ای دارد که بر اولیا و مربیان و کسانی که در مصدر امور تربیتند، لازم است که راه های ارشاد را فرا گیرند و برای ارشاد از روشی استفاده نکنند که زمینه گناه را فراهم سازند، و منکر دیگری را در وجود فرد خطا کار جایگزین سازند.

۲ـ تجزیه و تحلیل عوامل ترس آفرین (دادن علم و آگاهی): باید فرد آگاه و به جهات مختلف مسأله آشنا باشد، تا بتواند فرد ترسو را قانع کند.

۳ـ پرهیز از یادآوری مشکلات قبل

۴ـ توجه دادن به نکات مثبت

۵ـ ارائه الگوهای مناسب

۶ـ ایجاد علاقه و انگیزه

۷ـ تجربه عوامل ترس آفرین

۸ـ همیاری و کمک

۹ـ آموزش مقابله و دفاع

۱۰ـ تغییر محیط

۱۱ـ از بین بردن زمینه های ترس

۱۲ـ تلقین و تقویت روحی

۱۳ـ تمرین

۱۴ـ درمان های پزشکی

۱۵ـ تقویت ایمان

این بود راه های درمان ترس که به نظر می رسد، مهمترین آن ایمان به خداوند است که بهترین یار و یاور انسان در مشکلات زندگی می باشد و ایمان پناهگاهی مطمئن برای انسان به شمار می رود و انسان با ایمان در زندگی کمتر دچار سختی و سردرگمی خواهد بود؛ زیرا خداوند همیشه در مشکلات، به یاری او می شتابد و او را در سختی ها یاری می کند. تقویت ایمان، انسان را در زندگی به آرامش و ثبات خواهد رساند و از ترس های کاذب دور خواهد کرد.

با امید به آن که ترس های کاذب را در خود ریشه کن نماییم.

اقتباس از کتاب روان شناسی جوان

محمد حسین حق جو

پی نوشت:

۱ـ ارشاد القلوب، ص ۱۲۰٫

۲ـ الحقایق، ص ۱۹۷٫

رفتار با کودکان و نوجوانان، امری بسیار حساس و دقیق است. بعضی از حرکت ها و رفتارهای پدر یا مادر یا مربی، ناخواسته و ناآگاهانه، شخصیت کودک و نوجوان را حقیر و ضعیف می کند. در واقع، همه ما به طور مؤثرو ناخودآگاه، با رفتار و گفتار خود، مصالح ساختمانی شخصیت کودک را تهیه می کنیم که در آینده می تواند نقش مهمی در سازندگی و سلامت یا تخریب و ناهنجاری شخصیت وی داشته باشد.

گاهی رفتاری ناپسند و به ظاهر کوچک و ساده با فرزند، او را دچار احساس حقارت و خودکم بینی می کند و بسیاری از مشکلات جدی رفتاری را برای او به بار می آورد. برخی از این گونه رفتارها عبارتند از:

۱٫ اجازه ندادن به کودک برای کامل کردن حرف خود و توجه نکردن به حرف و نظر او؛

۲٫ مقایسه و ارزیابی او با دیگران؛

۳٫ طعنه زدن و سرزنش کردن او در جمع؛

۴٫ کنج کاوی های وی را با لفظ «فضولی نکن» از میان بردن؛

۵٫ بیش از توان، از او تکلیف خواستن؛

۶٫ بیش از توان او انتظار نمره بیست داشتن؛

۷٫ در سطح فهم و درک او دلیل کارها را به وی نگفتن؛

۸٫ به قول و قرار با او اهمیت ندادن؛

۹٫ سلام نکردن به او؛

۱۰٫ در نظر نگرفتن مکان خاصی برای او در مسافرت ها؛

۱۱٫ در رفت و آمدها و میهمانی ها او را به حساب نیاوردن و اعتماد به نفس او را در جمع کاستن؛

۱۲٫ نظارت افراطی بر کودک؛

۱۳٫ تذکر دادن های پی در پی؛

۱۴٫ انتظار داشتن در اینکه کودکان همه غذاها را دوست بدارند و از آن بخورند؛

۱۵٫ بدون در نظر گرفتن خواست و استعداد وی، اموری را بر او تحمیل کردن.

چالش های فرا روی تعلیم و تربیت اسلامی در جامعه

عصمت دوستی گازار

معنای تعلیم و تربیت

«تربیت» به معنای زیاد کردن و وسیله رشد را فراهم ساختن و پاک گردانیدن است. با توجه به این سخن، تربیت افزون بر رشد جسم، پرورش دادن و زیاد کردن استعدادهای انسان در جهت رسیدن به کمال را نیز شامل می شود. تربیت، همیشه به معنای بالا بردن ابعاد و حجم نیست، بلکه گاهی رشد کیفی مدنظر است؛ یعنی تربیت سبب می شود. وجود و شخصیت فرد به اعتدال منطقی برسد. معنای تربیت اصطلاحی؛ پرورش استعدادهای مادی و معنوی است تا انسان بدین وسیله به سوی هدف ها و کمالاتی که خداوند برایش در نظر گرفته است، هدایت شود. «تعلیم» در لغت؛ به معنای یاد دادن و معنای اصطلاحی آن، همان آموزش دادن است. بنا بر این تعریف، معلم مطالب مورد نظر خود را به دانش آموزان انتقال می دهد. تعلیم، ناشی از تکرار است که به دنبال آن، اثری در ذهن یادگیرنده به وجود می آید و این، شامل حیوانات نیز می شود. برای یادگیری، به نیروی خیال و حافظه و اراده نیاز است و این همه، در حیوان نیز موجود است. پس تعلیم، به معنای انتقال دانایی به دیگری است، خواه موجب رشد و کمال شود یا سبب تباهی و فساد. از مقایسه دو واژه تعلیم و تربیت، درمی یابیم که تعلیم، شاخه ای از تربیت است؛ زیرا تربیت، استعدادها را در جهت کمال رشد می دهد و آموخته های آدمی در چگونگی پرورش استعدادها تأثیر مهمی دارد. اگر آموخته ها واقعی و اصیل باشد، فرد را در جهت کمال و تقرب الهی هدایت می کند، ولی اگر آنچه آموخته شده است، گمراه کننده و باطل باشد، سبب تباهی و سیه روزی انسان می شود.

پیام متن:

۱٫ تربیت صحیح، انسان را به کمال و تقرب الهی می رساند.

۲٫ چون در اثر تربیت، انسان، هم می تواند به سوی هدایت الهی حرکت کند و هم به سوی گمراهی، پس وظیفه مربیان، بسیار سنگین است.

علم و ایمان، زمینه پیشرفت و تکامل
در اسلام، علم و دانش اهمیت و جایگاه والایی دارد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، طلب علم را بر هر مرد و زن مسلمانی لازم شمرده و آن را به عده و دسته ویژه محدود ندانسته است. «حکمت، گم شده فرد مؤمن است. پس آن را بجویید، حتی اگر نزد مشرک باشد؛ چون مؤمن مسلمان به آن سزاوارتر و شایسته تر است».

علم به تنهایی انسان را به کمال و بهروزی نمی رساند. چه بسیار دانشمندانی که با به کارگیری آن بر ضد ارزش های انسانی و مردم مظلوم و بی پناه، علم خود را در خدمت منافع زورگویان و سیاست مداران ستم کار قرار دادند. در صورتی که عالِم واقعی، باید با نورعلمش چراغ هدایتی برای افراد جامعه باشد. گفتار و رفتارش، وجدان های خفته را بیدار کند و با دانش و علمش، آسایش و آرامش را برای مردم به ارمغان آورد و این امر هنگامی تحقق می یابد که هر فرد، میان علم و ایمانش ارتباط درست و عمیقی برقرار کند. «کسی که علم را برای هدف های مادی و دنیایی بیاموزد و دوستی دنیا و زشتی های این جهان را بر آن ترجیح دهد، شامل خشم خدا می شود و در پایین ترین درجه از جهنم خواهد بود».

حال اگر دانش با ایمان و اخلاق همراه شود، پیشرفت جامعه در زمینه های علمی و تخصصی، نظامی، اقتصادی و سیاسی، چشم گیر و وسیع خواهد بود. تقویت ایمان و توجه به مالکیت خداوند بر کل هستی و بالا بردن روحیه کار و کوشش، پرورش روحیه قناعت در مصرف و عادت به صرفه جویی و نفی تجاوز و بهره کشی ظالمانه، در توسعه همه جانبه کشور نقش مهمی دارد. بدین جهت، چون مسلمانان، ایمان دینی خود را با دانش روز همراه کردند، توانستند تمدن بزرگ اسلامی را به وجود آورند.

پیام متن:

۱٫ علم، به تنهایی موجب رشد و کمال انسان نمی شود. چه بسا دانشمندان بی دین که در خدمت قدرت های استعماری و استکباری درآیند و به جای آنکه از علم خود برای راحتی و آسایش مردم استفاده کنند، آن را برضد مردم به کاربرند.

۲٫ همراهی ایمان اسلامی با علوم روز، عامل ایجاد تمدن عظیم اسلامی بود.

انسان و ارزش ها
انسان، موجودی است که به طورفطری کمال طلب و فضیلت جوست. وقتی کمالی را پیش روی خود ببیند، به سوی آن می رود. حال آنکه گاهی بر اثر عواملی چون محیط تربیتی و اجتماعی، فرد از این خواسته فطری خود دور یا آنکه دچار اشتباه و انحراف می شود. در این صورت، از ارزش های واقعی و اصیل انسانی اش فاصله می گیرد و امور ضد آن، در نظرش بزرگ و ارزشمند جلوه می کند. نظام ارزشی هر جامعه ای، بر اساس جهان بینی حاکم بر آن، اخلاق و رفتار اعضای آن جامعه را تعیین می کند. ترویج ارزش های اسلامی و اجرای تربیت درست در جامعه، به سازندگی افراد و سالم سازی اجتماع می انجامد.

بدین ترتیب، افراد به آسانی می توانند ارزش ها و شعائر اسلامی را بشناسند و در حفظ آن بکوشند. اگر محیط اجتماعی، فضای مناسبی برای رشد و رواج فرهنگ غرب باشد و الگوهای آن با جذابیت های ویژه خود جای الگوهای فرهنگ اسلامی را در ذهن یکایک افراد جامعه بگیرند، دیگر چنین جامعه ای بستر مناسبی برای آموختن ارزش های اسلامی نخواهد بود و برای افراد معتقد نیز سخن گفتن از ارزش های دینی و اسلامی دشوار خواهد بود.

تهاجم فرهنگی دشمن، با حمله به ارزش های فرهنگ اسلامی و ترویج مدهای ناهم خوان و ناهماهنگ با فرهنگ اسلامی، در این ارزش ها شک و ابهام ایجاد می کند و میان افراد جامعه و ارزش های اسلامی فاصله می اندازد. بنابراین، برای حفظ ارزش های دینی، هم باید از دوران کودکی به فرزندان آموزش های لازم را داد و هم اینکه فضای جامعه را هماهنگ با ارزش های اسلامی تغییر داد تا این آموزش ها مؤثر افتند و کارکرد تربیتی و اجتماعی خود را ایفا کنند.

پیام متن:

۱٫ انسان به طور فطری دوست دار ارزش هاست و فضای جامعه اسلامی باید به گونه ای باشد که این نیاز فطری انسان ها به شایستگی برآورده شود.

۲٫ برای حفظ ارزش های اسلامی، ضمن آموزش و تأکید آن در دوران کودکی، باید فضای جامعه را نیز هماهنگ با ارزش های دینی تغییر داد.

حفظ تعادل در امر تربیت
کمال گرایی؛ یعنی در نظر گرفتن نقاط متعالی و حرکت به سوی آنها. تربیت دینی، به طور معمول کمال گراست؛ زیرا در این شیوه تربیتی، فرد تعالی می یابد و در نتیجه به خدا نزدیک تر می شود. گاهی والدین و مربیان بدون در نظر گرفتن محدودیت و ظرفیت وجودی افراد، آنها را به سوی کمال هدایت می کنند. در واقع، آنها با این عمل شتاب زده شان می خواهند در زمانی کوتاه، فاصله ها را پشت سر بگذارند و افراد را به سرعت به کمال برسانند. در این شیوه، از فردی که هنوز درک و تصویری روشن از ایده ها و آرمان ها ندارد، انتظار می رود آنها را در کردار خویش عملی کند.

یکی از آن موارد، واجب جلوه دادن امور مستحب و مباح دین است. برای مثال، نماز جماعت و نماز اول وقت مستحب است، ولی در بعضی از مدارس، حضور در نماز جماعت اجباری است و مسئولان آموزشگاه این مسئله را به شدت کنترل می کنند. این در حالی است که بالاترین وظیفه و اقدامی که مدارس مجاز به انجام دادن آن هستند، تشویق و ترغیب دانش آموزان به نماز جماعت است. بنابراین، نظام آموزشی باید به این نکته توجه کند که مجاز نیست حدود شریعت را به اختیار خود جا به جا کند. گاهی نیز در جریان تعلیم و تربیت، ضوابط و معیارها آن چنان سست می شود که رعایت نکردن آنها هیچ گونه مخالفت و حساسیتی را برنمی انگیزد. بدین جهت، اسلام با وضع برخی از احکام به عنوان واجب و حرام، آن را مهار کرده است.

پیام متن:

۱٫ گاهی سخت گیری والدین و مربیان در تربیت دینی تا آن جا پیش می رود که حدود احکام را تغییر می دهند.

۲٫ در جریان تربیت صحیح دینی فرزندان، باید با تشویق، آنان را به انجام دادن فرایض دینی مشتاق کرد.

استفاده ابزاری و نادرست از دین
یکی از عوامل آسیب زای فرا روی تعلیم و تربیت اسلامی، برداشت های نادرست از دین است. گاهی این امر را کسانی مرتکب می شوند که بدون داشتن تخصص در دین و علوم اسلامی، در تفسیر و تبلیغ دین دخالت می کنند. در نتیجه، برداشت های نادرستی از دین ارائه می دهند. گاهی نیز این حرکت نادرست را از افراد آشنا به دین و معارف اسلامی شاهد هستیم که در ظاهر، به علوم دینی اشراف دارند، حال آنکه به خاطر برخی اندیشه های سنتی و احتیاط های نابه جا، برداشت های خشک غیر واقعی از دین ارائه می دهند که در واقع، از حقیقت دین فرسنگ ها فاصله دارد. گاهی نیز در عرصه تعلیم و تربیت دینی، از دین و مظاهر آن استفاده ابزاری می شود. برخی با تفسیر به رأی از دین، بر بخش هایی از دین و اندیشه های دینی پافشاری می کنند که موازی با هدف های حزبی و گروهی خودشان است. برخی نیز با به خدمت درآوردن کانون های دینی در حوزه سیاست بازی های خود، سبب می شوند که این کانون ها به جای ایفای رسالت دینی و اسلامی خود، در خدمت هدف ها و مقاصد سیاسی قرار گیرد و در زمانی کوتاه، با الگو معرفی کردن چهره های مذهبی ناشایست، برای دست یابی به اهدافشان سودجویی کنند. البته این گونه الگوهای ناقص و ناپایدار، هرگز نقش الگویی مثبت را ایفا نخواهند کرد و بدبینی و بی رغبتی مردم به دین و مظاهر دین داری را برمی انگیزند.

پیام متن:

۱٫ برای تربیت درست دینی، مسئولان تعلیم و تربیت باید آشنایی درست و کافی از دین و آموزه های آن داشته باشند.

۲٫ برای ثمربخش بودن تربیت دینی، به جای استفاده ابزاری از دین، باید حقیقت دین آموزش داده شود و الگوهای واقعی آن معرفی شوند.

ظاهرسازی و ریاکاری
یکی از آفت های تربیت دینی، ظاهر سازی و ریاکاری است. این عامل، ضمن خطرناک بودن برای تربیت اسلامی، سریع و آسان نیز شیوع می یابد. ظاهرسازی، میان ظاهر و باطن فرد فاصله می افکند که در اثر آن روابط اجتماعی فرد، سست و دین و ایمان او نیز به سوی نابودی کشیده می شود. اگر در جامعه، به آداب و مناسک ظاهری دین اهمیت بسیار داده شود و به معرفت و بینش دینی بهای چندانی داده نشود، برخی افراد با فکر و بینشی ضعیف، انگیزه درونی کافی برای انجام آداب و اعمال دینی نخواهند داشت و این امر، زمینه مساعدی را برای ظاهرسازی آنان فراهم می کند. گاهی نیز قائل شدن امتیازهای ویژه اجتماعی برای افراد، در قبال انجام دادن آداب و اعمال دینی، آنان را وامی دارد که برای به دست آوردن این گونه امتیازها، برخی از اعمال دینی را به جای آورند که این، نوعی استفاده ابزاری از دین و زمینه مناسبی برای رواج ظاهرسازی در افراد است. ازاین رو، برای درامان ماندن از ظاهرآرایی و ریاکاری، هر فردی باید در به دست آوردن معرفت و بینش حقیقی درباره آموزه های دینی بکوشد و آنها را در اعمال و کردارش نمایان سازد.

پیام متن:

۱٫ برای تحقق تربیت دینی مناسب، باید سطح معرفت و بینش افراد را در زمینه آموزه های دینی بالا برد.

۲٫ هنگامی که افراد انگیزه درونی برای پرداختن به اعمال دینی داشته باشند، می کوشند آموزه های دین را به درستی کردارشان نمایان سازند و از ظاهر سازی و ریاکاری در امان بمانند.

جمود و قشری گری
جمود، یکی از آسیب های تربیت دینی است که به سبب آن، افراد، سطحی نگر و ظاهربین بار می آیند. چنین افرادی، نه تنها خود بی مایه و سطحی اند، بلکه خطر بالقوه ای برای جامعه اسلامی نیز به شمار می آیند. یک نمونه آن در جنگ صفین رخ داد که افراد ساده لوح، به سبب رعایت احترام ظاهری قرآن، آلت دست معاویه شدند و حضرت علی علیه السلام را کنار زدند و سرانجام، به صورت گروهی به نام خوارج در آمدند و با حضرت به جنگ برخاستند. بدین ترتیب، آن حضرت فرمود: «بسا اهل ظاهرشریعت که دین ندارد».

البته توجه به ظاهر دین لازم است، ولی باید با بصیرت و فهم درست همراه شود. گاهی نیز افراد، تنها چیزهایی را می پذیرند که از نظر عقل پذیرفتنی باشد و به دنبال این حکم، از شرع هم چیزهایی را می پذیرند که با عقل آنها سازگار باشد. این خود، یکی از آسیب های تربیت دینی است؛ زیرا همه حقایق جهان، با عقل آدمی درک نمی شوند و چه بسا عقل در برابر برخی از آنها به حیرت و سرگردانی دچار می شود.

پیام متن:

۱٫ یکی از آسیب های تربیت دینی، توجه صرف به ظواهر دین، بدون مهم دانستن محتوای آن است که این امر، فرد را ظاهربین و سطحی نگر بار می آورد.

۲٫ عقلانیت صرف، از آسیب های تربیت دینی است؛ زیرا فهم همه امور این جهان، در محدوده عقل نمی گنجد و عقل، از شناخت بعضی از حقایق هستی ناتوان است.

فقر و غنای مفرط اقتصادی
فقر اقتصادی، می تواند به ضعف و نقصان دین داری انجامد. کسانی که برای تأمین نیازهای ضروری و اولیه زندگی مادی خود، از صبح زود تا پاسی از شب به کار سخت و طاقت فرسا تن می دهند، طبیعی است که نتوانند وظایف دینی و شرعی خود را به طور شایسته ای انجام دهند. در نتیجه، از دین و ایمان واقعی انسان کاشته می شود. حضرت علی علیه السلام در خطاب به فرزندش محمد بن حنفیه می فرماید: فرزندم! به درستی که از فقر بر تو می ترسم. از فقر به خدا پناه ببر. به درستی که تنگ دستی؛ ضعف و نقصان دین داری و سرگردانی خرد و دشمنی را به دنبال دارد.

در کنار فقر اقتصادی، غنای بیش از حد اقتصادی نیز می تواند زمینه طغیان و فساد را فراهم کند و از عوامل آسیب زای دین داری به شمار آید.

گاهی دلیل طغیان گری ثروتمندان، این است که اینان بر اثر تأمین همه نیازهای مادی و رفاه بیش از حد، وابستگی خود به خدا را فراموش کرده اند، چنان که در قرآن آمده است: «ای مردم! شما به خدا نیازمندید و خداست که بی نیاز ستوده است.» رشد روحیه استکباری و طغیان گری، قید و بندهای دین خدا را بر نمی تابد و در مقابل احکام دین تسلیم نمی شود. در نتیجه، فقر و غنای بیش از حد، هر دو می تواند در تربیت دینی اخلال ایجاد کند.

پیام متن:

۱٫ از آن جا که فقر اقتصادی، فرصت کافی برای انجام دادن تکالیف و وظایف شرعی را به فرد نمی دهد، از آسیب های تربیت دینی به شمار می رود.

۲٫ یکی دیگر از آفت های تربیت اسلامی، غنای اقتصادی است که به رشد روحیه استکباری و بی نیازی در فرد انجامد.

رسانه ها و نقش تربیتی آنها
رسانه هایی چون رادیو و تلویزیون، ماهواره و کامپیوتر، آثار مثبت یا منفی گسترده و انکارناپذیری بر مخاطبان خود به جای می گذارند.

بدین جهت، وظیفه والدین و مربیان است که بر نوع برنامه هایی که کودکان و نوجوانان تماشا می کنند، نظارت کافی داشته باشند و از استفاده های نادرست احتمالی جلوگیری کنند. تماشای برنامه های خشونت آمیز، ترس و دلهره را در دل های کوچک کودکان جای می دهد و به آنها القا می کند که در این دنیا، جایی برای خوب زندگی کردن وجود ندارد و هر لحظه باید منتظر بدی و اتفاق ناگواری باشند. بدین ترتیب، آرامش و امنیت را به طور پنهانی از زندگی آنها می گیرند. همچنین وجود مطالب و صحنه های غیر اخلاقی و غیردینی در اینترنت، اثر بدتربیتی روی کاربران خواهد گذاشت.

بنابراین، والدین و مربیان باید هنگام استفاده نوجوان از این گونه تکنولوژی ها، نظارت و کنترل مدبرانه ای بر او داشته باشند تا در صورت نیاز، به راهنمایی و هدایت نوجوان اقدام کنند. البته نباید از نقش مثبت مطبوعات و رسانه های جمعی در تحکیم ارزش های اسلامی و تربیتی غافل شد. پخش برنامه هایی که بر آموزه های اسلامی و فرهنگ جامعه تأکید دارند، سبب درونی شدن این ارزش ها و آموزه ها در نوجوانان می شود و آنها را با الگوهای برتر فرهنگ اسلامی خود آشنا می سازد.

پیام متن:

۱٫ مطبوعات و رسانه های جمعی، اگر با ارزش های حاکم بر جامعه هماهنگ نباشد، اثر بد تربیتی برجای خواهد گذاشت.

۲٫ والدین و مربیان باید بر نوع برنامه هایی که فرزندانشان از آنها استفاده می کنند، نظارت داشته باشند، تا از آثار ناگوار احتمالی آنها جلوگیری کنند.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...