خانه / بینش و رویا / آموزه ها / تربیت کودک (قسمت چهارم)

تربیت کودک (قسمت چهارم)

پیدایش الگوهای جدید
رفتارگرایی کلاسیک که تنها بر تقویت رفتار از طریق تنبیه و تشویق تاکید می کرد و یادگیری اخلاقی را در همین صورت منحصر کرده بود آرام آرام به سوی تلفیق با سایر نظریه ها، تکمیل و پیچیده تر شدن پیش رفت(۱). از جمله پس از جنگ جهانی دوم (طی سال های دهه ۵۰)، سیرز(۲) و همکارانش با تلفیق تئوری های رفتاری و روان کاوی نظریه ای در تحول اجتماعی، ارائه دادند. آنها بسیاری از مسائل اخلاقی، از جمله پرخاشگری، مقاومت در برابر وسوسه و احساس گناه را بررسی کردند. نتایج این بررسی ها نشان داد، تنبیه بدنی پیامد نامطلوبی در کودکان دارد. از جمله موجب پرخاشگری و کندی رشد اخلاقی می شود. در حالی که آمیزه ای از روابط گرم و بعضی از اَشکال تنبیه روانی، (مثل محروم کردن از امتیازات) و ارائه توضیحات قابل درک برای کودک، با پرخاشگری پایین و رشد اخلاقی بالا همبستگی دارد. این یافته ها پژوهش های متعددی را برای بررسی تأثیر اقدامات تربیتی بر رشد اخلاقی ایجاد کرد.

نظریه شناختی اجتماعی
نظریه یادگیری اجتماعی برداشت دیگری از رفتارگرایی است(۳). بر پایه این دیدگاه کودکان نه تنها از طریق پاداش و شرطی سازی که از طریق مشاهده و تقلید(۴) نیز از دیگران می آموزند. بندورا (۱۹۷۷ ۱۹۹۱) طی مطالعاتی نشان داد که پرخاشگری کودکان با مشاهده رفتار پرخاشگرانه دیگران افزایش می یابد. در اینجا بدون هیچ گونه پاداش یا تقویت ظاهری برای الگو یا ناظر، یادگیری اتفاق می افتد. آنچه در این نظریه بیشتر مورد توجه قرار گرفت، این بود که آیا تقلید امری خود به خود و ناآگاهانه است و یا اینکه انتخابی روی آن صورت می گیرد؟ در این مورد بر نقش عوامل شناختی و سایر متغیرهایی که در الگوپذیری موثرند تاکید شده است. به اعتقاد صاحبان این نظریه قبل از هرگونه تقلید، کودکان به تفسیر و پردازش رفتارهای مورد مشاهده خود می پردازند. شخصیت کودک، تجارب گذشته او، نوع رابطه اش با الگوی رفتار، و موقعیتی که در آن قرار دارد، همگی در تقلید موثر است. مهارت های شناختی نیز نقش مهمی در تحقق یادگیری مشاهده ای دارند. اگر کودک بخواهد چیزی را تقلید کند باید قادر باشد رفتاری را که الگو از خود بروز می دهد به خاطر بسپارد و در یادآوری، مرور ذهنی و سازمان بندی آن نقش فعال داشته باشد. بنابر این فرد در فرایند رشد کاملا منفعل نیست و به نوعی مشارکت می ورزد. نیروهای درونی و آثار عوامل محیطی به شکل تعاملی بر رفتار اثر می گذارند و شناخت در تعیین و شکل دهی رفتار نقش اساسی دارد.

سخن فروید در باره همانندسازی(۵)، اهمیت تقلید و یادگیری از طریق مشاهده بدون آموزش مستقیم را نشان داد. محققان، از همانندسازی به عنوان یک فرایند عمومی رضایت نداشتند. در خلال دهه ۶۰ آلبرت بندورا موضوع تقلید را مورد بررسی قرار داد و با تاکید قابل ملاحظه بر نقش عوامل شناختی از قبیل توجه و تفسیر، به خاطر سپردن رفتار الگودهی شده، تقلید آگاهانه و گزینشی، و تعمیم تا حدودی خلأ موجود در رفتارگرایی کلاسیک را جبران کرد. تقلید یا الگوپذیری وقتی اتفاق می افتد که انسان رفتار تازه ای را از طریق مشاهده فرد دیگری که به انجام آن اشتغال دارد، یاد بگیرد. البته جنبه های شناختی موثر در تقلید را نیز باید در این تعریف در نظر گرفت. بندورا مدعی است که تقلید در حقیقت نوعی فعالیت مربوط به پردازش اطلاعات است و همزمان با مشاهداتی که کودک از جهان اطراف خود دارد، اطلاعاتی به مجموعه شناخت های او راه یافته و مورد پردازش قرار می گیرد که بعدها الگویی برای عمل او خواهد بود.

بندورا مانند اسکینر معتقد است که رفتار و شخصیت آدمی اکتسابی است؛ یعنی بر اثر یادگیری شکل می گیرد. اما در مورد فرایند یادگیری با رفتارگرایان کلاسیک اتفاق نظر ندارد. از دید وی فرایندهای حاکم بر یادگیری حیوانات لزوما در مورد انسان صدق نمی کند. انسان موجودی اجتماعی است و رفتار او باید در پرتو روابط اجتماعی بررسی شود. انسان دارای ظرفیت های شناختی وسیعی است و می تواند در باره ارتباط میان رفتار و پیامدهای آن بیندیشد و آنها را پیش بینی و ارزیابی کند. از این رو بررسی های محرک پاسخ به صورت فردی و در چارچوب آزمایشگاه لزوما و همیشه نمونه معتبری برای یادگیری نیست. وی به رغم قبول نقش شرطی شدن و تقویت در تبیین رفتار، آن را به عنوان تنها مدل در تبیین علل رفتار نمی پذیرد و برخلاف رفتارگرایانِ کلاسیک مدعی است که انسان صرفا دریافت کننده رویدادهای محیط نیست، بلکه به گونه ای فعال تجارب گذشته و حال را تعبیر و تفسیر می کند و بر اساس آن دست به پیش بینی می زند. در عین حال هر انسان، دارای نظام خودنظم دهی است که با استناد به آن اعمال و رفتار خود را ارزیابی می کند. این ارزیابی بر عملکرد او و به تبع آن، بر محیط زندگی فرد اثر می گذارد.

تاکید بندورا بر اهمیت عوامل شناختی در مفهوم یادگیری مشاهده ای(۶) تشریح شده است. به اعتقاد وی یادگیری صرفا محدود به شرطی شدن رفتار و یا آزمایش و خطا نیست. یادگیری غالبا از طریق مشاهده رفتار دیگران نظیر والدین، همسالان، معلمان و حتی صحنه های فیلم و کارتون شکل می گیرد. اگر یادگیری محدود به آزمایش و خطا باشد نمی توان یادگیری رفتارهای پیچیده ای مانند رانندگی، شنا، و جراحی را توجیه کرد. برای پیش گیری از خطرهای ناشی از آزمون و خطا، این رفتارها از طریق مشاهده، مطالعه کتاب های داستان و یا حتی شنیدن دستورالعمل فراگرفته می شود. وی این نوع یادگیری را یادگیری جانشینی(۷) نامیده است که در آن یادگیرنده به طور نمادین خود را به جای الگو قرار می دهد و همزمان تجربه او را می آموزد.

ما در خلال زندگی در معرض الگوهای مختلف قرار می گیریم. مشاهده این الگوها به ما فرصت می دهد که بدون آزمون و خطای مستقیم و خطرپذیری های متعدد، رفتارهای متنوعی را بیاموزیم. به اعتقاد بندورا از آنجا که انسان واجد توانایی های شناختی است، می تواند از میان الگوهای موجود تنها به بعضی از آنها توجه کند. یعنی انسان تا حدودی دارای حق انتخاب است و به طور منفعل به رویدادهای محیط پاسخ نمی دهد. علاوه بر این هر انسان با استفاده از قابلیت های شناختی، محیط خود را تحت تأثیر قرار می دهد و آگاهی او از تأثیری که می تواند بر محیط داشته باشد متقابلا بر رفتار و انتظارات او اثر می گذارد. بندورا تعامل چند جانبه میان فرد، محیط و رفتار را جبرگرایی دوجانبه نامیده است که از میان این سه عامل فرد یا متغیرهای فردی از اهمیت بیشتری برخوردارند. به عبارت دیگر نهایتا این فرد است که با استفاده از فرایند خودنظم دهی شخصا معیارهایی را برای رفتارهای خود تعیین می کند.

بندورا معتقد است که یادگیری مشاهده ای نوعی یادگیری شناختی است که چهار فرایند را در بر می گیرد؛ توجه(۸)، نگهداری (یادداری)(۹)، تولید (بازسازی حرکتی)(۱۰)، و تقویت(۱۱) (انگیزش(۱۲)). (۱۳)

۱٫ اولین فرایند، توجه به الگو است. قبل از امکان هر گونه تقلید، کودک باید توجه خود را بر گفتار یا رفتار الگو متمرکز کند. البته توجه کردن ضامن یادگیری مشاهده ای نیست، ولی شرط لازم آن است. الگوگیری رخ نخواهد داد مگر این که یادگیرنده به رفتار الگو توجه کرده و دقیقا آن را ادراک کند. بنابراین ممکن است دانش آموزی به علت اینکه نفر پشت سر او پیوسته حرف می زند نتواند به معلم توجه کند. البته توجه به الگو نیز تحت تأثیر عواملی از جمله ویژگی های الگو، قرار دارد. افراد، غالبا به الگوهایی توجه می کنند که به آن ها شباهت بیشتری داشته باشند. مثلا با آنان هم سن یا هم جنس باشند. ضمنا مقام الگو، عنوان تخصصی و یا موقعیت اجتماعی وی در این جریان موثر است. افراد استثنایی، لایق، قدرتمند و صمیمی بیشتر از آدم های معمولی، ضعیف یا سرد توجه ها را به خود جلب می کنند. همچنین اگر یادگیرنده فردی وابسته باشد یا این که خودپنداره ضعیفی داشته باشد و یا رفتار الگو در او اضطراب ایجاد کند فرایند توجه تحت تأثیر قرار می گیرد. اگر وی برای رفتار الگو اهمیت قایل باشد و توان انجام دادن اعمال او را در خود احساس کند به رفتار الگو توجه بیشتری خواهد کرد. صفات شخصیتی و تجارب مشاهده گر نیز در میزان توجه او بی تأثیر نیست. مثلا افرادی که در گذشته برای تقلید از الگوهای معینی در محیط خانواده، مدرسه یا جامعه تقویت شده باشند، گرایش بیشتری به الگوهای مشابه نشان می دهند. اگر عزت نفس یا اعتماد به نفس مشاهده گر ضعیف باشد، گرایش او به تقلید زیادتر است. (۱۴)

۲٫ فرایند دوم، نگهداری (یادداری) است. مشاهده نمی تواند فرد را تحت تأثیر قرار دهد مگر این که او آنچه را که مشاهده کرده، به یاد بسپارد. مشاهده گر پس از توجه به الگو اعمال او را با رمزگردانی نمادی و تبدیل به کد به یاد می سپارد. معمولا این کار به دو صورت انجام می شود؛ گاهی وی اعمال الگو را به صورت تصویری ذخیره می کند و گاهی این رمزگردانی به صورت کلامی انجام می شود؛ یعنی یادگیرنده در خلال مشاهده، اعمال الگو را به شیوه ای کلامی مرور می کند و آن ها را در ذهن خود زنده نگاه می دارد. گاهی داشتن یک تعبیر کلامی ساده یا تصویر ذهنی روشن از آنچه الگو انجام داده، یادداری را آسان تر می سازد. گویا افراد، تصاویر حسی آنچه مشاهده کرده اند را ذخیره می کنند و سپس از رمز کلامی برای به خاطر آوردن آن استفاده می کنند. نمادهایی که به صورت تجسمی یا تصویری ذخیره می شوند، مدت ها پس از یادگیری مشاهده ای قابل بازیابی هستند و می توان از آنها برای رفتار استفاده کرد.

۳٫ سومین فرایند مطرح در تقلید مساله بازسازی حرکتی یا تولید رفتار است. چه بسا کودک به الگو توجه کرده و حاصل مشاهدات خود را نیز به کد تبدیل کرده باشد، اما به دلیل محدودیت در مهارت های حرکتی ، نتواند فعالیت های الگو را بازسازی کند. توجه به اعمال الگو و یادسپاری آن به این معنا نیست که فرد بتواند اعمال مشاهده شده را عینا تقلید کند. برای این کار علاوه بر داشتن توانایی های لازم، نیاز به تمرین و بازخورد هست. این امر در مورد رفتارهای پیچیده مصداق بیشتری پیدا می کند؛ مثلا اگر عمل رانندگی را در یک الگو مشاهده کرده و به خاطر سپرده باشیم، احتمالا اجرای آن در دفعات اول با ناشی گری و دشواری توام خواهد بود؛ به گونه ای که اصلاح و بهبود آن به تمرین و آگاهی بیشتری نیاز خواهد داشت. این فرایند برگردان تصاویر نمادی به اعمال است. ممکن است فرد در عمل نتواند از آنچه یاد گرفته استفاده کند، یا این که رفتار مشاهده شده را در چارچوب شناختی خود تفسیر کند و رفتارش با آنچه مشاهده کرده، تا اندازه ای تفاوت داشته باشد. همچنین ممکن است پاسخ رفتاری مشاهده گر مدت ها پس از مشاهده الگو، بروز کند. نشانه های ذخیره شده به عنوان سرمشقی عمل می کنند که مشاهده گر رفتار خود را با آن، مقایسه و به تدریج خود را اصلاح و با آن همسان می سازد.

۴٫ فرایند چهارم انگیزش است. یادسپاری و حتی داشتن توان لازم، برای تقلید از الگو کافی نیست وجود انگیزه نیز ضروری است. بدون مشوق و انگیزه کافی جریان یادگیری آن طور که باید تحقق نمی یابد. پیامد عمل یعنی انتظار تقویت و تنبیه، در تقلید موثر است. البته بندورا تقویت را به عنوان یک عامل ضروری در یادگیری تلقی نمی کند و می گوید عملکرد فرد نه یادگیری او به تقویت یا پاداش وابسته است. بنابراین نقش تقویت در نظریه شرطی شدن عامل و نظری شناختی اجتماعی بندورا متفاوت است. بندورا بین یادگیری و عملکرد تمایز قایل می شود. زیرا افراد هر چیزی را که یادگرفته اند انجام نمی دهند. تقویت مستقیم مشاهده گر یا الگو یکی از راه های افزایش رفتار یادگیرنده است ولی جزء لازم برای یادگیری مشاهده ای نیست.

بندورا عوامل دیگری را نیز در انگیزش شناسایی کرد که از آن جمله تقویت جایگزین است. در تقویت جایگزین، الگو برای بعضی رفتارها تقویت می شود. این موضوع باعث می شود که عملکرد مشاهده گر نیز بدون تقویت مستقیم رو به افزایش می گذارد. به عنوان مثال هرگاه معلم، دانش آموزی را برای عملی تشویق کند، سایر دانش آموزان هم به آن عمل تشویق می شوند.

تأثیرات الگو
الگوبرداری یا سرمشق گیری چند تأثیر مختلف بر رفتار یادگیرنده (مشاهده گر) دارد.

۱٫ یادگیری رفتارهای جدید: این موضوع از راه مشاهده و تقویت جانشینی صورت می گیرد.

۲٫ بازداری(۱۵): وقتی الگو به خاطر انجام یک عمل تنبیه می شود انجام این عمل از سوی مشاهده گر بازداری می شود. بنابراین بازداری رفتار نیز از تنبیه جانشینی ناشی می شود.

۳٫ بازداری زدایی(۱۶): مشاهده الگویی که بدون هیچ گونه تنبیه به یک فعالیت ترس آور مشغول است می تواند به کاهش ترس مشاهده گر از آن فعالیت بینجامد. این فرایند بازداری زدایی نامیده شده است.

۴٫ آسان سازی(۱۷): الگو می تواند در مشاهده گر پاسخی برانگیزد که قبلا آن را آموخته و هیچ نوع بازداری برای آن وجود ندارد. در این حالت یادگیری مشاهده ای انجام آن رفتار را آسان می سازد.

۵٫ خلاقیت(۱۸): این کار از راه مشاهده الگوهایی که به گونه ای خلاق اعمال مختلفی را انجام می دهند یا به موقعیت های معمولی پاسخ های تازه و غیر مرسوم می دهند میسر می شود.

ویژگی های نظریه بندورا
بندورا در بیان ویژگی های نظریه خود نوشت رفتار اخلاقی را نمی توان نادیده گرفت. نادیده گرفتن عمل اخلاقی، منعکس کننده سوگیری عقل گرایانه(۱۹) تئوری ها و سهل گیری و ساده انگاری در روش های تحقیق است. بررسی این موضوع که افراد چگونه در معماهای اخلاقی استدلال می کنند، نسبت به بررسی رفتار واقعی آنها به مراتب آسان تر است. افراد، از ظلم دیگران رنج می برند؛ هر چند که ستمگران، ممکن است اقدامات غیرانسانی خود را توجیه کنند و استدلال هایی برای دفاع از آن بیاورند. مکانیزم های خودنظم دهی رفتار اخلاقی، مهم تر از تفکر اخلاقی است. حتی تفکر اخلاقی نیز صرفاً یک امر درونی نیست. کاربرد اصول اخلاقی در معماهای اخلاقی، بسته به ضرورت های موقعیتی، قلمرو فعالیت، و منظومه های نفوذ اجتماعی، متفاوت است. عجیب نیست که توجیهات اخلاقی پیچیده، رفتارهای غیراخلاقی را تسهیل می کند. (۲۰)

یک تئوری جامع اخلاقی باید تبیین کند که چگونه استدلال اخلاقی، در پیوند با سایر عوامل روان شناختی، عمل اخلاقی را اداره می کند. تئوری شناختی اجتماعی، یک چشم انداز تعاملی را می پذیرد. در این نظریه، عوامل شخصی مانند تفکر اخلاقی(۲۱)، واکنش های عاطفی(۲۲) و عمل اخلاقی، و نیز عوامل محیطی همگی به صورت تعیین کننده عمل می کنند و بر یکدیگر تأثیر دو سویه دارند. این نظریه با تاکید بر فرایندهای شناختی و مبانی اجتماعی رفتار و نیز تکیه بر توانایی های بالقوه انسان یک نگاه جامع پدید آورده است(۲۳). بندورا با ترکیب ابعاد شناختی و ریشه های اجتماعی رفتار به مواجهه سنتی رفتارگرایی در مقابل دیدگاه های معارض خاتمه می دهد و به نقش دوسویه عوامل بیرونی و درونی در رفتار تاکید می کند. او تأثیرگذاری یک جانبه محیط بر انسان، یعنی عمده ترین فرضیه رفتارگرایی را رد کرد و به جای آن کلیه عوامل فردی و اجتماعی را در فرایند یادگیری به هم پیوسته دانست. از نظر بندورا عواطف، تفکر و رفتار فرد در هر موقعیت به احساس توانایی او وابسته است در موقعیت هایی که انسان نسبت به توانایی های خود احساس اطمینان می کند، رفتار، شناخت و احساسات او کاملا متفاوت از موقعیت هایی است که فرد در آن احساس عدم توانایی امنیت و یا فقدان صلاحیت می کند. به طور خلاصه درک انسان از کارآمدی خود نه تنها بر الگوهای رفتاری فکری بلکه بر انگیزش و برانگیختگی هیجانی او نیز تأثیر می گذارد. (۲۴)

در این نظریه محیط تعیین کننده اصلی رفتار نیست بلکه هم رفتار و هم محیط قابل تغییرند. رفتار فرد تحت تأثیر نیروهای اجتماعی است. ولی نحوه برخورد و چگونگی تأثیرگذاری بر آن ها نیز در اختیار او است. همان قدر که شرایط محیطی انسان را شکل می دهد انسان نیز موقعیت ها را انتخاب می کند بر دیگران تأثیر می گذارد و از دیگران تأثیر می گیرد. به اعتقاد بندورا انسان نه در مقامی است که به وسیله عوامل محیطی کنترل شود و نه چنان آزاد است که خارج از تأثیر شرایط محیطی، هر چه می گیرند مخالفت می کند از سوی دیگر روان شناسانی که انسان را پاسخ گر منفعل رویدادهای محیطی تلقی می کنند را نیز مورد انتقاد قرار می دهد و این فرایند را جبرگرایی دو جانبه(۲۵) می نامد.

از نظر بندورا فرد و محیط بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند. تاکید بندورا بر تعامل عوامل درونی و بیرونی رفتار، نقش مهمی در درک نظریه او دارد. در این برداشت انسان موجودی است فعال و تأثیرگذار بر محیط که در عین حال به شکلی قانون مند تحت تأثیر محیط قرار می گیرد. بر خلاف رفتارگرایی کلاسیک در نظر بندورا ارتباط بین رفتار و تقویت ارتباطی مکانیکی و خودکار نیست، بلکه ارتباطی پیچیده و شناختی است. یعنی رفتار به جای تقویت با نتایج آنی، با نتایج مورد انتظار فرد تحکیم می شود. به بیان دیگر رفتار فقط از طریق تقویت های بیرونی تنظیم نمی شود بلکه بخشی از تقویت ها درونی است و انسان خود را برای دست یابی به معیارهایی که خود تعیین کرده تقویت می کند. این معیارها به عنوان عوامل انگیزشی برای رفتار عمل می کنند. از نظر بندورا انتظار سرزنش از خود برای انجام رفتاری که از معیارهای مشخصی عدول می کند، موجب ایجاد یک منبع انگیزشی قوی است. به این ترتیب به جای تاکید بر عوامل صرفا بیرونی و محیطی بر عوامل درونی و بیرونی با هم تاکید می شود. درست است که هر رفتار از نتایج آن متاثر است، ولی نتایج، در واقع انتظاراتی درون فرد است و بسیاری از نتایج یا تقویت ها به وسیله فرد تعمیم می یابد. یعنی فرد پاداش و تنبیه آن را خود تعیین می کند. از این رو نمی توان گفت که رفتار فقط از طریق محیط تغییر می کند.

شاید بنیادی ترین سوال در روان شناسی این باشد که علت رفتار آدمیان چیست؟ کسانی مانند اسکینر معتقدند که رفتار تابعی از محیط است و اگر تقویت های محیطی تغییر کند رفتار تغییر می یابد. برخی مانند پیاژه نیز بر سرشت یا آمادگی های پیشین، صفات یا حتی ویژگی های ارثی فرد تاکید می کنند. رویکرد اگزیستانسیالیستی بر انتخاب و اراده آزاد افراد یعنی اینکه آنها کمابیش آنچه را که می خواهند، انجام می دهند اصرار می ورزد. بندورا به این سوال به گونه ای جامع پاسخ می دهد. پاسخ او این است که شخص، محیط و رفتار فرد با هم به طور تعاملی عمل می کنند تا رفتار بعدی شخص را تعیین نمایند یعنی هیچ یک از این سه را نمی توان جدا از اجزای دیگر به عنوان تعیین کننده رفتار انسان به حساب آورد.

بندورا با نظریه های مراحل رشد از جمله پیاژه و کلبرگ و نظریه های صفات شخصیت مانند نظریه آلپورت به شدت مخالف است دلیل اصلی این مخالفت این است که نظریه های مذکور نوعی ثبات برای رفتار آدمی قائل اند که بندورا به آن معتقد نیست. طبق این نظریه ها افراد در موقعیت های مختلف رفتار ثابتی دارند زیرا هر فرد یک سنخ شخصیت ویژه است یا صفات خاصی را دارد. بندورا نمی پذیرد که رفتار آدمی از چنین ثباتی برخوردار باشد بلکه او رفتار را بیشتر وابسته به موقعیت و تفسیر انسان از آن موقعیت می داند. مثلا کسی که اصول اخلاقی قاطعی دارد در موقعیت خاص مرتکب اعمال غیر اخلاقی می شود و با مکانیسم ها و تدابیری می تواند از سرزنش خود به خاطر این اعمال رهایی یابد. این مکانیسم ها افراد را قادر می سازند تا از اصول اخلاقی خود سرپیچی کنند بی آنکه خود را خوار بشمارند برخی از این تدابیر عبارت اند از توجیه اخلاقی، تغییر عنوان رفتار، مقایسه سودمند با یک حالت از آن بدتر، اسناد مسئولیت رفتار به دیگران، پیدا کردن شریک جرم و.. .

پی نوشت ها:
۱٫ نظریه پردازان رفتارگرا در تبیین رفتار تنها از تقویت های محیطی استفاده می کردند. آنان نمی توانستند دلیل موجهی اقامه کنند که چرا افراد از الگوها پیروی می کنند یا از میان رفتارهای الگو دست به انتخاب می زنند و از تمام رفتارهایی که تقویت می شود تقلید نمی کنند. از سوی دیگر بعضی اوقات حتی از الگوهایی تقلید می کنند که با آنها رابطه ای نداشته اند یا اینکه رفتارهای الگو را روزها بعد از مشاهدات خود انجام می دهند و یا بدون اینکه برای آن رفتار تقویت شده باشند و یا حتی تقویت الگو برای رفتار مورد نظر را دیده باشند آن رفتار را بروز می دهند.

Sears..2

۳٫ میلر Miller ، دولارد Dollard ،روتر Rotter و در نهایت بندورا به طور چشم گیری در توسعه تئوری یادگیری اجتماعی موثر بوده اند.

۴ Observing and imitating.

۵Identification.

۶٫ Observational learning2اولین کتابی که در زمینه یادگیری مشاهده ای نوشته شده، کتاب گابریل تاردی G . Tarde است که با عنوان قوانین تقلید در سال ۱۹۰۳ به چاپ رسید. تز تاردی در این کتاب این است که یک موجود اجتماعی به همان اندازه که اجتماعی است، مقلد هم هست و تقلید در اجتماعات نقشی همانند نقش وراثت در زندگی ارگانیکی دارد. یعنی مشاهده رفتار دیگران تأثیر فراوانی در تعیین و تغییر رفتار مشاهده کننده دارد.

Vicarious learning.7

Attention.8

Retention.9

Reproduction.10

reinforcement.11

Motivational.12

۱۳٫ مقدار زیادی از این عبارت متعلق به احدی جمهری است. روان شناسی رشد ص۷۵٫

۱۴٫ الگوهایی که علاوه بر توصیه اخلاقی، بدان عمل نیز می کنند، تأثیر بیشتری بر مشاهده گران در اطاعت از استانداردها دارند. اگرچه والدین به صورت آگاهانه استاندارهای اخلاقی را با توصیه به کودکان آموزش می دهند، اما اغلب آگاه نیستند که از طریق رفتارهایشان نیز بدان ها آموزش می دهند. شواهد نشان می دهند که یک کودک احتمال بیشتری دارد که از اعمال یک الگو تقلید کند تا با درخواست های کلامی او همنوایی نماید. علاوه بر پارامترهای کلی دخیل در تقلید، تأثیر الگوگیری بر استانداردهای اخلاقی به طور مستقیم مورد تحقیق قرار گرفت و مشخص شد که الگوگیری قضاوت های اخلاقی را ارتقا می بخشد (بندورا و مکدونالد، ۱۹۶۳).

Inhibition.15

disinhibition.16

facilitation.17

creativity.18

Rationalistic bias.19

۲۰٫ بندورا در کتاب کورتینز.

Moral thought.21

Affective self reactions.22

۲۳٫ بندورا رشد اخلاقی را رشد توجه نمی داند بلکه می گوید رشد توجه و فرایندهای شناختی واسطه رفتار اخلاقی هستند. کلید واژه اصلی او در نظریه رشد اخلاقی اش رفتار است. لذا نظریه بندورا در شمار تئوری های رفتاری قلمداد شده است. کورتینز، پوکا و دیگرانی که به شکل تخصصی به طبقه بندی نظریه های رشد اخلاقی پرداخته اند نظریه بندورا را در شمار الگوهای رفتاری آورده اند. اما از رهگذر تحلیل محتوای نظریه بندورا می توان منطقا پرسید که با توجه به وزن یکسان عناصر سه گانه محیط، رفتار، شخص چرا و به استناد کدام قسمت از نظریه وی می توان این طبقه بندی را توجیه کرد تا آنجا که به تحلیل محتوا بر می گردد اماره قانع کننده ای نداریم هرچند می توان چند احتمال در بیان وجه و منطق این تقسیم مطرح کرد: اول نقطه عزیمت کار بندورا که در واقع از نقد بر رویکرد یادگیری آغاز شد و در نهایت نیز از خود میراث روان تحلیل گرانه وشناختی به جای نگذاشت و چارچوب اصلی ادبیات او پایه رفتاری دارد. دوم مساله یادگیری و تقویت کننده ها را به شکل بنیادی پذیرفت و صرفا در ناحیه تقویت کننده ها به عوامل درونی اشاره کرد ه و نیز تأثیر آنها را از فیلتر توجه و آگاهی و اراده محدود فرد گذرانده است. بدین ترتیب او در صف رفتارگرایان اصلاح گرا قرار دارد. سوم اینکه هرچند او در متد تحلیل به شکل چند عاملی و تکثر روش شناختی به تحلیل چرایی و چگونگی شکل گیری پدیده های روانی می پردازد اما تمرکز وی بر تحلیل عنصر رفتار است یعنی آنچه که به عنوان موضوع تحقیق نگاه او را خیره کرده نحوه شکل گیری و عوامل شکل دهنده رفتار است که فراتر از سطح شناختی یا هیجانی قرار دارد.

این نکته را نیز باید در نظر داشت که تاکید رفتاری ها بر رفتار هرگز نقش شناخت و استدلال و قضاوت را کم ارج نمی کند و از وزن شان نمی کاهد این ها مولفه هایی هستند که بر عمل تأثیر می گذارند و از عمل هم تأثیر می پذیرند. اهمیت آنها به ارتباط آنها در تعیین یا تبیین عمل افراد (مقام ثبوت و مقام اثبات)بستگی دارد. اگر چه استدلال و قضاوت اخلاقی ممکن است در تأثیر بر دیگران مفید یا قانع کننده باشد اما عمل زبان گویاتری از استدلال دارد.

۲۴٫ تئوری بندورا در آغاز به تئوری یادگیری اجتماعی مشهور گشت. اما با توسعه جنبه های مختلف این نظریه، عنوان یادگیری اجتماعی مناسبت خود را به مرور از دست داد. زیرا از ابتدا این نظریه فرایندهایی چون خودنظم دهی و مکانیسم های انگیزشی را مطرح کرده که فراتر از مسائل یادگیری است. علاوه بر این در نظریه جدید فرایند یادگیری از طریق پردازش اطلاعات تبیین شده است نه از طریق مدل شرطی شدن. عنوان یادگیری اجتماعی از جهت دیگری نیز مناسبت ندارد و آن این است که نظریه دولارد و میلر که اصولی متفاوت دارند نیز نظریه یادگیری اجتماعی خوانده می شوند. بنابراین عنوان شناختی اجتماعی عنوان مناسبی است که هم خاستگاه اجتماعی رفتار و تفکر را مورد تاکید قرار می دهد و هم بعدشناختی آن که بیانگر تأثیر فرایندهای فکری برانگیزش عواطف و عمل انسان است(بندورا۱۹۸۶) از کتاب کدیور ص ۱۰۶

Reciprocal determinism.25

کودکان امروز به خاطر برخوردار بودن از حداکثر مواهب زندگی، رفته رفته به انسان هایی لوس، نازپرورده و از خودراضی تبدیل می شوند. به نظر برخی از روانشناسان، این روزها، شمار کودکان ثروتمند و در عین حال تهی دست، رو به فزونی نهاده است. این گونه کودکان هیچ چهره اجتماعی مثبتی ندارند و از کمبود ارتباط با دیگر همسن و سالان خود رنج می برند. در حال حاضر، والدین و دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت، در اندیشه یافتن راه حل هایی برای جلوگیری از افتادن کودکان به دام نازپروردگی هستند.

این روزها دیدن صحنه هایی از قبیل بستن بند کفش پسری ده، دوازده ساله توسط مادر پنجاه ساله اش پدیده ای نادر نیست. این مادران به گونه ای عمل می کنند که گویا کنیز فرزندان خود هستند، آن هم برای همیشه. آنچه در ابتدا پدران و مادران را تا این حد در خدمت فرزندانشان قرار می دهد، چیزی نیست جز شیرینی ذاتی بچه ها؛ امّا خیلی زود، والدین به این امر پی می برند که بچه های آنها به انسان هایی بی دست و پا تبدیل شده اند، زیرا تاکنون همه کارها را پدر و مادر برای آنها انجام داده اند.

خانم پترا زگر که گزارش مستندی درباره مشکلات تربیتی و فرهنگی کودکان تهیه کرده است، خود شاهد بوده است که چگونه یک پسر شیرین چهار ساله، در یک لحظه از یک فرشته به یک پسرک شرور تبدیل شد. ماتیاس کوچولو در یک چشم به هم زدن، پای مادرش را با تمام قدرت گاز گرفت، امّا آنچه موجب نگرانی خانم زگر شد، گاز گرفتن ماتیاس نبود، بلکه واکنش مادر او بود. مادر ماتیاس کوچولو به جای عصبانی شدن به گونه ای پسرش را نگاه می کرد که گویی با چشمانش او را تحسین می کند و پیش خودش می گوید: «کوچولوی مامان، تو یک پسر خشن شده ای»! خانم زگر از خود می پرسد اگر این کوچولو بزرگ شود، آیا انتظار ندارد در مقابل خشونت، با تمجید دیگران روبرو شود؟ زیرا پس از گذشت دوران کودکی، نازپروردگی پیامدهای ناهنجار خود را نمایان می سازد. به عنوان مثال یک پسر نوزده ساله که در دوران کودکی خود در ناز و نعمت به سر برده است، چنانچه با شرایط بد اقتصادی روبرو شود، قادر نخواهد بود در مقابل آن ایستادگی کند و از این روست که موارد بی شماری را می بینیم که حتی از پذیرفتن شغل نیز سر باز می زنند.

هیچ کس، با کسانی که به بیماری نازپروردگی و عادت به آن در بزرگسالی روبرو هستند، احساس همدردی نمی کند، بلکه چنین افرادی تنها موجبات خنده دیگران را فراهم می آورند. یکی از خوانندگان معروف، حتی به هنگام شستشوی اتومبیل، دختر سه ساله اش را به کار می گیرد. زیرا او به این امر پی برده است که چه خطراتی در خانواده های متمول در کمین کودکان است. از این رو او می خواهد دخترش را با گوشه هایی از زندگی واقعی آشنا سازد.

همچنین همسر یکی از غول های معروف رسانه ای جهان که یک پزشک است و مدتی در هر سال در یک ایستگاه پزشکی در شهر کلکته به ارائه خدمات بهداشتی و پزشکی به تهی دستان می پردازد، کودکانش را به همراه خود می برد. او می گوید: «من باید به فرزندان خود نشان دهم که ما باید گاهی اوقات، انتظارات خود را محدود کنیم».

البته این کار بسیار ساده ای است که نازپروردگی را تنها مشکل خانواده های ثروتمند و سرشناس قلمداد کرده و از دست کودکان نازپرورده که قادر نیستند خود را با شرایط اجتماعی در میان همسالان خود، وفق دهند، عصبانی شویم، ولی این چاره مشکل نیست.

در ساعات آرام شبانگاهی، هنگامی که کودکان بزرگ و کوچک در بستر خفته اند، هیچ چیز در نظر والدین بدیهی تر از این نیست که باید برای فرزندان خود حد و مرزی قائل شده و در عین حال به آنها توجه نمایند و همچنین آنها را با واقعیات زندگی آشنا سازند، امّا واقعیت به گونه ای دیگر است. ترویج دهندگان مد، تلویزیون و صنایع اسباب بازی سازی، همواره به دنبال جذب مشتریان کوچولوی خود هستند. این کار آن قدر زود هنگام صورت می گیرد که هیچ کس قادر نیست پیش از آن فرزندانش را آماده سازد.

چاره چیست، هنگامی که انواع گوناگون اسباب بازی ها، برنامه های تلویزیونی و برنامه های تفریحی با اوّلین زبان جهانی دوران کودکی ـ یعنی همان اصطلاحات شناخته شده در میان کودکان نظیر اه یا اوه ـ فرزندان کوچولوی ما را در مقابل صفحه های تلویزیون میخکوب می کنند؟

آلبرت وونش کارشناس امور تربیتی و مدیر اداره جوانان کاتولیک در شهر نویس، اخیراً کتابی تحت عنوان «دام های نازپروردگی» به رشته تحریر درآورده است. به اعتقاد نویسنده، والدین و کودکان با هم، در این دام گرفتار می آیند. رفاه اجتماعی، پیشرفت سریع تکنولوژی های جدید و فرهنگ کودک پرستی، همه و همه از جمله عواملی است که موجبات نگرانی والدین را فراهم کرده است. عده بسیاری از دست اندرکاران تعلیم و تربیت خود را در برخورد با مشکلات کنونی در ارتباط با تربیت نسل جدید ناتوان می بینند. آنها این احساس را دارند که همواره مرتکب اشتباه می شوند، حتی اگر درست ترین کار را در راستای تربیت کودکان انجام دهند.

دو عامل فشار ناشی از مصرف گرایی و تروریسم بازار، بیش از هر چیز دیگری والدین و کودکان را تحت فشار قرار داده است. میشاییل گرونر و فولکار مالیتسکی، دو روان شناس هامبورگی، بر این اعتقاد هستند که امروزه اجبار به همرنگ شدن با جامعه از هر زمان دیگری بیشتر است. بنابراین کودکان و نوجوانان می بینند اگر تلفن همراه مناسبی نداشته باشند یا لباس هایشان برازنده نباشد، ممکن است از سوی همسالان خود طرد شوند. برای همین است که آنها پدران و مادران خود را تحت فشار قرار می دهند تا تمام امکانات لازم برای حضور در جامعه امروزی را برایشان فراهم آورند.

براساس تحقیقات و نظرسنجی هایی که در آلمان صورت گرفته است، روز به روز بر تمایل کودکان و نوجوانان به مصرف هر چه بیشتر افزوده می شود. به طوری که ۵۶ درصد از سؤال شوندگان اظهار داشته اند که از خرید لذت می برند و به راحتی پول خرج می کنند. در سال جاری، مجموع پول توجیبی بچه های شش تا چهارده سال آلمانی بالغ بر ۵/۲ میلیارد مارک بوده است.

این در حالی است که کودکان امروزی در مقایسه با قبل، خیلی بیشتر از مظاهر تکنولوژی های جدید و پیشرفت های رایانه ای استفاده می کنند. از حدود ۳/۷ میلیون نوجوان چهارده تا هفده ساله آلمانی ۶۲ درصد دارای یک دستگاه تلویزیون، بیش از نیمی از آنها یک دستگاه «های فای» و بیش از یک سوم آنها ضبط و پخش ویدیویی دارند. یک پنجم از نوجوانان ده تا سیزده ساله آلمانی دارای رایانه شخصی هستند. کودکانی که از چنین امکاناتی برخوردار هستند، بیش از دیگران در خطر گرفتار شدن در دام «نازپروردگی» قرار دارند. ظاهراً والدین نمی دانند که با این کارها چه آینده خطرناکی برای فرزندان خود رقم می زنند. آنها تصور می کنند که باید تمام امکانات مورد نیاز کوچولوهایشان را فراهم کنند و به جنبه های دیگر قضیه کاری ندارند.

آقای گرونر می گوید: کودکانی که از تمام مواهب زندگی برخودار بوده اند، از نظر روانی شخصیت تکامل یافته ای ندارند و قادر به غلبه بر مشکلات در آینده نخواهند بود. برخی از کودکان و نوجوانان نیز به سبب آنکه مدت زیادی از وقت خود را پای رایانه های خود سپری می کنند، از نظر رفتاری، شخصیت ناقصی دارند. در واقع، به زحمت می توان تفاوت میان نازپروردن کودکان با تأمین نیازهای واقعی آنها را درک کرد. در این شرایط، کودکان و نوجوانان به دنبال داشتن امکاناتی خاص برای حفظ ظاهر در جامعه هستند.

به گفته روان شناسان سطحی نگری و نگاه به ظاهر افراد، به فرهنگی فراگیر در میان نوجوانان تبدیل شده است. جامعه ما دیگر جامعه ای نیست که در آن مهارت ها و لیاقت افراد در درجه اوّل اهمیت قرار داشته باشد، بلکه آنچه مهم تر می نماید، ظاهر افراد است. بی دلیل نیست که تفاوت های عمده ای را در آرزوهای نوجوانان در مورد شغل آینده در مقایسه با نسل های قبلی شاهد هستیم. امروزه بسیاری از کودکان و نوجوانان مایلند که در آینده، صاحب آژانس مد یا مجری تلویزیون باشند. همچنین بسیاری از دختران جوان دوست دارند، روزی به عنوان مدل در صحنه حاضر شوند. چنین مشاغلی چندان نیازمند توانایی ذهنی و کار فکری نیستند و در عوض از طریق پرداختن به آنها می توان پول قابل توجهی به دست آورد و علاوه بر این، در تلویزیون نیز ظاهر شد. دستیابی به موفقیت های بزرگ در کوتاه مدت و بدون تحمل کمترین زحمتی، به ایده آل بسیاری از نوجوانان تبدیل شده است. اگر می توان از طریق شرکت در یک برنامه تلویزیونی در کوتاه ترین زمان ممکن به محبوبیت رسید، پس چرا باید به خود زحمت بدهیم؟

چرا باید در اندیشه بالا بردن توانایی ها و مهارت های شغلی خود باشیم، در حالی که این روزها در مسابقه های تلویزیونی در قبال پاسخ دادن به چند سؤال پیش پا افتاده، حدود ۲۵۰ هزار مارک جایزه می دهند؟ حتی در برخی موارد جایزه های چنین مسابقاتی به چندین میلیون مارک بالغ می شود. ارائه چنین دیدگاهی از سوی تلویزیون، موجب می شود که انگیزه برای تلاش و کوشش در میان نوجوانان از بین برود.

بسیاری از کارشناسان، آینده تاریکی را پیش بینی می کنند. دیان ارنزافت روان شناس کودک از ایالات متحده می گوید: «کودکان امروزی همه چیز به دست می آورند، امّا آنچه که واقعاً بدان نیاز دارند، به آنها داده نمی شود».

سبک تربیتی در یک «جامعه تازه به دوران رسیده»، براساس اصل تأمین زودهنگام تمام نیازهای مادی و مصرفی کودکان و نوجوانان استوار است. خانواده های تازه به دوران رسیده در این زمینه با هم مسابقه می دهند. این در حالی است که به اعتقاد کارشناس امور تربیتی، کودکان آرزوهای محافظه کارانه تری دارند. آنها در طی تعطیلات، نیاز چندانی به گردش یا رفتن به مسافرت های پرخرج ندارند، بلکه آنها به نور خورشید، ماسه و سواحل زیبا نیاز دارند و چه بهتر که همواره آنها را به همان مکان قبلی ببریم. زیرا بدین ترتیب کودکان ما می توانند محل را به خوبی شناخته و دوستان قبلی خود را ببینند.

یک روان شناس کودک معتقد است که این روزها شمار کودکان ثروتمند و در عین حال تهی دست رو به فزونی نهاده است. به اعتقاد این روان شناس، این گونه کودکان هیچ چهره اجتماعی مثبتی ندارند و از کمبود ارتباط با دیگر هم سن و سالان خود رنج می برند؛ آنها همواره ناراضی هستند. آقای گرونر روان شناس آلمانی می گوید: «رفته رفته بر شمار پدران و مادرانی که قادرند تمام نیازهای مادی کودکان خود را برآورده کنند، افزوده می شود و این عامل موجب می شود که روند نازپروردگی کودکان تشدید شود. در نتیجه تربیت نسل جدید مسیر تازه ای یافته است و آن هم در جهت تأمین تمام نیازهای رنگارنگ کوچولوهاست».

پدر و مادرانی که صرفاً در جهت تأمین نیازهای مادی کودکان خود می کوشند، حتی به هنگام روبرو شدن با مسائل و نیازهای غیرمادی نیز براساس یک شعار بسیار ساده عمل می کنند: به اعتقاد آنها «فراوانی، فراوانی می آورد». آنها این اصل را در عرصه مسائل فرهنگی و عاطفی نیز به کار می برند. فرستادن کودکان به کلاس های آموزشی متعدد ورزشی، فرهنگی، علمی و… از جمله عادات پدران و مادرانی است که برای موفقیت کودکان خود اهمیت بیشتری قائل می شوند.

الکساندر سازلند نایل، کارشناس اسکاتلندی تعلیم و تربیت در یکی از کتاب های خود توصیه بسیار ساده ای را برای روبرو شدن با کودکان ارائه می کند. او می گوید باید کودکان را دوست داشت، آنها را پذیرفت و جدی گرفت. هرگز نباید آنها را تنبیه کرد و باید زمینه رشد شخصیتی آنها را فراهم کرد. اگر با کودکان چنین برخورد کنیم، خود آنها اصول اساسی مورد نیاز برای یک هم زیستی هماهنگ و به دور از تشنج را فرا خواهند گرفت. آقای نایل این فرایند را «خود قانونمند کردن» می خواند، امّا متأسفانه شخصیتی که بدین ترتیب شکل می گیرد، معمولاً با انتظارات والدین و متصدیان تعلیم و تربیت هم خوانی ندارد.

یکی از دستاوردهای نسل انقلابی دهه۱۹۶۰، ارائه شیوه های جدیدی در تعلیم و تربیت بود. در آن سال ها بحث درباره شیوه های تربیت کودکان به بحثی علنی و بسیار مطرح تبدیل شده بود. در حالی که امروزه اغلب والدین ترجیح می دهند نحوه تربیت کوچولوهای خود را به عنوان مسئله ای شخصی تلقی کنند. آقای گرونر می گوید، هر چند برخی از والدین در زمینه تعلیم و تربیت کودکان خود فعال هستند، ولی عده بسیاری از آنها حتی به خود این زحمت را نمی دهند که اطلاعات لازم را در این زمینه از منابع گوناگون جمع آوری کرده و با دیگران، به تبادل اطلاعات و تجربیات بپردازند.

برخی از والدین مغرور هیچ کاری ندارند، جز اینکه تمام حواس خود را متوجه فرزندان عزیزشان بکنند. آنها هیچ خواسته مشخصی از کودکان خود ندارند و صرفاً به تمجید از آنها می پردازند و آنها را انسان هایی منحصر به فرد تلقی می کنند. چنین کودکانی در مدرسه و کوچه و خیابان، به محض روبرو شدن با کوچک ترین مشکلی، فوراً به سراغ معلمان یا پدر و مادر خود می روند و نزد آنها شکایت می کنند. والدین آنها نیز مدام به مدرسه می روند تا نسبت به نحوه رفتار با کودکان دلبندشان توسط سایر دانش آموزان اعتراض کنند.

پدیده نازپروردگی در این مورد به حمایت بیش از حد از کودکان مربوط می شود. آقای گرونر بر این باور است که بروز درگیری و دعوا میان دانش آموزان در راه مدرسه یا خانه، امری عادی است و نباید موجب نگرانی والدین شود. این روزها شاهد پدیده ای عادی در اغلب مناطق شهری هستیم و آن اینکه بسیاری از والدین با اتومبیل شخصی، کودکانشان را به مدرسه می برند و در پایان روز نیز آنها را با اتومبیل به خانه بازمی گردانند. این کار مثل آن است که بخواهیم از روبرو شدن فرزندانمان با جهان واقعی جلوگیری کنیم. در اغلب موارد، این سرویس رفت و برگشت برای دانش آموزان بزرگ تر نیز وجود دارد و بدین ترتیب رشد توانایی های اجتماعی در میان نوجوانان محدود می شود. دانش آموزانی که در منزل با پدیده نازپروردگی روبرو هستند، در مدرسه نیز به قوانین و مقررات تن نمی دهند؛ زیرا آنها هر خواسته ای را به منزله نوعی فشار غیرعادی و ستم در حق خود می پندارند؛ چون در خانه از آنان هیچ چیز نمی خواهند. حتی در برخی موارد مشاهده می شود که چنین دانش آموزانی، هم کلاسی های زرنگ خود را تحت فشار قرار می دهند. در واقع، انگیزه آنها از دست یازیدن به چنین کاری به قرار زیر است: «تو با این کارها سطح انتظارات را بالا می بری، در این شرایط ما بیشتر از پیش، از جانب معلم تحت فشار قرار می گیریم. اگر جلوی خودت را نگیری با مشکل روبرو خواهی شد».

یکی دیگر از عواملی که موجب شده است در جامعه امروز توجه فراوانی به کودکان مبذول شود، کاسته شدن از میزان زاد و ولد است. اکنون دیگر کودکان، کالایی طلایی هستند؛ در حالی که در گذشته خانواده ها معمولاً فرزندان متعددی داشتند. به طوری که حتی در برخی موارد، کودکان در مقابل والدین با هم متحد می شدند. ولی امروزه اغلب خانواده ها یک بچه بیشتر ندارند. در چنین شرایطی، همه چیز حول محور کوچولوی عزیز دور می زند.

یکی دیگر از تمایلاتی که این روزها در خانواده های متمول رو به فزونی دارد، صاحب فرزند شدن در سنین بالاست. در چنین شرایطی، کودکان بسیار بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. زیرا در این میان، تمام رؤیاهای پدر و مادر، تنها این کودکان هستند که به واقعیت پیوسته اند. در چنین خانواده هایی، روابط میان والدین و فرزندان روابطی کنترل شده است. والدین اهمیت فراوانی برای مشکلات و مسائل فرزندان خود در مدرسه قائل هستند و به اصطلاح، یک آن آنها را به حال خود رها نمی کنند. علاوه بر عوامل اجتماعی و طبقه اجتماعی والدین، یک عامل بسیار مهم در نازپروردگی کودکان تأثیر مستقیم دارد و آن نوع رابطه میان پدر و مادر است. در خانواده هایی که پدر و مادر روابط پرتشنجی دارند، به زحمت می توان با پدیده نازپروردگی کودکان مقابله کرد. پدر و مادری که از هم جدا شده اند، برای فراموش کردن گذشته پر رنج خود، توجه بیشتری به کودکان مبذول می دارند و گاه و بی گاه آنها را مورد لطف قرار می دهند! در حالی که در چنین مواردی کودکان اصولاً نیازهای متفاوتی دارند و اغلب آنها تحت تأثیر پیامدهای منفی بر هم ریختن محیط خانوادگی هستند.

در هر حال، صرف نظر از وضعیت خانوادگی پدر و مادر، آنچه بیشتر موجبات نگرانی کارشناسان را فراهم کرده است، نوعی رابطه میان کودکان و والدین است که روز به روز مشکل سازتر از پیش می شود. اصولاً والدین بسیار بیشتر از گذشته در زندگی خصوصی کودکان خود دخالت می کنند.

چنین کودکانی، هیچ گاه نمی توانند به تنهایی با مشکلات خود روبرو شده و به حل و فصل آنها بپردازند. این حمایت بیش از حد از کودکان در نهایت ممکن است موجب گوشه گیری آنها شده یا اعتماد به نفس را از ایشان سلب کند. همچنین عصبانیت و پرخاشگری از جمله واکنش های احتمالی کودکان در قبال این رویکرد والدین محسوب می شود. بی سبب نیست که رفته رفته بر شمار بزهکاران جوان و نوجوان افزوده می شود. تنها در جمهوری فدرال آلمان شمار بزهکاران زیر چهارده سال از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۸ حدود یکصد و پنجاه هزار نفر افزایش را نشان می دهد.

آقای اولیور زینر کارخانه دار معروف و جوان آلمانی که هم اکنون بیش از ۱۶۰ کارمند دارد، می گوید: «این جامعه است که کودکان را تربیت می کند، نه پدر و مادر». منظور او از این سخن، تجربیاتی است که درباره نابسامانی های اجتماعی در طیّ سال ها فعالیت به عنوان مشاور در زمینه مواد مخدر کسب کرده است. او با کمک این تجربیات توانسته در سن سی و یک سالگی به مدیر و کارخانه داری موفق تبدیل شود. برخی دیگر از کارشناسان روان شناسی نیز بر این عقیده هستند که نمی توان فرد را برای تبدیل شدن به یک کارخانه دار تربیت کرد؛ بلکه باید خود او با استفاده از موقعیت های پیش آمده، راه موفقیت را بیابد. یکی از پیشتازان عصر اینترنت در آلمان که بیست و هفت سال بیشتر ندارد، می گوید لازمه دستیابی به موفقیت، داشتن برخی ویژگی های ژنتیک است.

هر دو مدیر موفق مزبور در یک ویژگی با هم اشتراک دارند و آن اینکه هر دوی آنها تحت شرایط نسبتاً سختی تربیت شده اند و به هیچ رو در دوران کودکی نازپرورده نبودند. توجه به چنین سرگذشت هایی که در نهایت، موجبات موفقیت فرد را فراهم آورده است، باعث می شود که به خروج از دام نازپروردگی در میان جوانان و نوجوانان امیدوار شویم. البته نباید تصور کرد که بازگشت به شیوه های خشن تربیتی چاره ساز است و لزوماً به موفقیت منتهی می شود، بلکه بهتر آن است که با درک واقعی کودکان با احتیاط بیشتری با آنها برخورد کنیم، به گونه ای که شخصیت آنها در فضایی مناسب شکل گرفته و راه مقابله با مشکلات موجود در زندگی را به آنها بیاموزیم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...