خانه / زمینه ساز ظهور / تقوی، شناخت و بررسی آن

تقوی، شناخت و بررسی آن

تقوا، ورع و پرهیز از حرام های خدا و اجتناب از ارتکاب معاصی است.

در آیات قرآن تقوا به معنای محافظت خود از چیزهای است که باعث ضررو زیان است. تقوا در پی عمل به دستورات خدا و عبادت(بندگی) او ایجاد می شود، و امری مشکک (ذومراتب) است. تقوا؛ سرآمد فضائل اخلاقی، وصیت خداواهل بیت (ع) بالاترین کرامت، بهترین پوشش، محکم ترین عزت ،والاترین فضیلت و بهترین توشه برای آخرت است. در آیات قرآن متعلق تقوا، خداوند،آتش جهنم و بیت المال مسلمین است . مخاطب تقوا گاه عام و گاه خاص است . تقوا در زبان قرآن وسنت با مفاهیم: ایمان، سکته، اطاعت و ورع مرادف است.برخی از مفاهیم مقابل تقوا درزبان قرآن و سنت عبارتند از :فجور،غوایت و طغیان. ثمره این جستار، مفهوم شناسی علمی و روشمند تقوا است.
شناخت مفاهیم اخلاقی قرآن باید مبتنی بر مقدمات علمی باشد، زیرا، متن پژوهی براساس شناخت مفاهیم صورت می گیرد. اگر واژگان و مفاهیم کلیدی یک متن به درستی معنا نگردد، دستیابی به مفهوم و پیام متن میسر نخواهد شد. از دیگر سو قرآن کریم و روایت ائمه ی طاهرین (ع) به زبان عربی است ، اولین گام برای پژوهش های قرآنی و روایی، ارتباطی بس تنگاتنگ با تفسیر قرآن ، فقه الحدیث واستنباط مفاهیم ژرف و بالا بلند دینی دارد، واز آنجا که در قرآن و روایی در این باره راهگشاست. نگارنده سعی دارد در نوشتار حاضر، گامی هر چند کوچک ولی نو درحد توان خود بردارد، وبه سؤالات زیر پاسخ دهد:
۱-مفهوم تقوا از دیدگاه قرآن و سنت چیست؟
۲-مفاهیم مرتبط با تقوا- مرادف و مقابل- از دیدگاه قرآن وسنت کدامند؟
تقوا
معنای لغوی تقوا(۳)
«تقوا» از ریشه «وق ی» است و «به اصطلاح علمای علم صرف، لفیف مفروق است. تقوا به معنای ورع و پرهیز از حرام های خدا و اجتناب از ارتکاب معاصی است که آدمی را به عذاب خدا می کشاند»(۴).
خلیل بن احمد فراهیدی،لغت شناس بزرگ، تقوا را در اصل از «وقوی» دانسته است که «واو»آن به «تاء»بدل گشته است. (۵) تقوا به معنای حفظ و نگاهداشتن از ضرر،پوشاندن از خطر و آسیب معنا شده است.(۶)همچنین به معنای «ترسیدن از عقاب و دوری گزیدن از امر ناخوشایندو ناپسند نیز در کلام عرب به کار گرفته شده است. ودر قالب مصدری«وقیا»و «وقیا» به معنای اصلاح استعمال شده است » . (۷) «متقی» اسم فاعل از ریشه «وقی» در باب افتعال است که «واو» به «تاء» قلب گشته است . «متقین» (۸) از این ریشه جمع سالم از اسم فاعل«متقی»است و «ین » درآن علامت جمع مذکر است. از دیدگاه راغب اصفهانی(م ۵۰۲هــ .ق) در آیات زیر تقوا و وقایه به معنای نگاهداری از چیزی است که ضررو زیان دهنده می باشد.
( فوقاهم الله شرذلک الیوم و لفاهم نضره و سروراً) (۹)
(وما لهم من الله من واق )(۱۰).
(مالک من الله من ولی ولا واق)(۱۱).
( یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا)(۱۲).
وی در بیان معنای تحقیقی تقوا آن را پناه دادن، حمایت و حصار کردن نفس از آن چه می ترسد دانسته است . در اصطلاح متشرعان، تقوا باز داشتن نفس از آنچه موجب گناهاست ،می باشد . این جزبا ترک مناهی و حتی برخی از اعمال مباح صورت نمی پذیرد.(۱۳) در کلام امیرمؤمنان حضرت علی(ع) نیز «وقایه» به معنای محفوظ داشتن و حفظ کردن آمده است :
«اذا هبت امرا فقع فیه فان شده توقیه اعظم مما تخاف منه » (۱۴) «توقوا البرد فی اوله» (۱۵)که در اینجا «توقی» همان حذر کردن است . (۱۶) در این کلام نیز«تقوا» به معنای پرهیزکردن به کار رفته است : «اتقوا ظنون المؤمنین فان الله تعالی جعل الحق علی السنتهم(۱۷)
در قرآن کریم نیز این ماده گاه به معنای دفع کردن بلا و شر به کار رفته است :
(افمن یتقی بوجهه سوء العذاب یوم القیامه و قیل للظالمین ذوقوا ما کنتم تکسبون)(۱۸) گاه نیز در آیات قرآن کریم به معنای حمایت کردن ترجمه شده است ؛ نظیر آیه :
( فوقاه الله سیئات ما مکروا و حاق بال فرعون سوء العذاب)(۱۹).و(اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین کانوا من قبلهم کانوا هم اشد منهم قوه و آثارا فی الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق)(۲۰) گاه نیز به معنای اصطلاحی «تقیه »( ۲۱) به کار رفته است: «(لا یتخذ المومنون الکافرین اولیاء من دون المومنین ومن یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء الا ان تتقوا منهم تقاه و یحذرکم الله نفسه و الی الله المصیر)(۲۲).
در روایت های حضرات معصومین(ع) نیز این ماده به معنای نگاهدارنده به کار رفته است : «… واملا قلوبنا من کنوز التوکل و التقوی الواقیه من البلوی برحمتک یا ارحم الراحمین».(۲۳).دربسیاری از روایات نیز به معنای لگام،ریسمان محکم و نفوذ ناپذیر به کار رفته است ؛ سپهسالارسخن مولای متقیان حضرت علی(ع) در عبارتی چنین فرموده اند:
«رحم الله امرا … رم نفسه من التقوی بزمام ..»(۲۴) اوصیکم عبادلله بتقوی الله فانها الزمام و القوام فتمسکوا بوثائقها ، و اعتصموا بحقائقها و تول بکم الی اکنان الدعه و اوطان السعه ومعاقل الحرز و منازل العز فی یوم تشخص فیه الابصر تظلم له الاقطار و تعطل فیه صروم العشار…»(۲۵)
«فاعتصموا بتقوی الله فان لها حبلاً وثیقاً عروته و معقلاً منیعاً ذروته …(۲۶)
گاه نیز در روایات اسلامی وارده از ائمه معصومین(ع) به معنای ترس آمده است: ایها الناس اتقوا الله فما خلق امرو عبثا فیلهو و لا ترک سدی فیلغو….»(۲۷).
کوتاه سخن این که تقوا به معنای نگاهداری و حفظ شی و جلوگیری از ضررو آسیب و زیان به آن است و به معنای پروا، پرهیز، ترس، حمایت، محافظت، افسار و زمام به کاررفته است.
معنای اصطلاحی تقوا
پس از بیان معنای لغوی تقوا،روشن ساختن معنای این واژه در فرهنگ قرآن و سنت و کلام متشرعین، ضرورتی دو چندان می نماید.سپهسالار سخن،حضرت علی(ع) تقوا را عمل با اعضا و جوارح دانسته اند:
«الاسلام علانیه؛ باللسان و الایمان سر بالقلب و التقوی عمل بالجوارح کیف تکون مسلما و لا یسلم الناس منک و کیف تکون مومنا و لا تامنک الناس و کیف تکون تقیا و الناس یتقون من شرک و اذاک »(۲۸).
ابوهلال عسکری(م ۳۵۹هـــ . ق )(۲۹) لغت شناس سترگ ، هنگام سخن درباره تفاوت میان «تقوا» و «تقی» چنین اظهار نظر کرده است :
«تقوا خصلتی از اطاعت و بندگی است که به سبب آن آدمی از عقاب ایمن و مصون می ماندو «تقی » صفتی است که تنها شایسته کسانی است که ثواب کارند. » (۳۰).
ابن فهد حلی(م ۸۴۱هــ . ق) چنین آورده است.
«بدان که تقوا بر دو قسم است .یک قسم آن جنبه اکتسابی و قسم دیگر جنبه پروایی دارد. باید اطاعت و بندگی خدا را کسب کرد واز نواهی دوری گزید. جنبه پروایی برای بنده بسیار سازنده تر و مفیدتر و مهم تر از جنبه اکتسابی است؛ چه، با دوری گزیدن از محارم، اطاعت و بندگی نیز ثمربخش است و آن را رشد می دهد، اگر چه اندک باشد؛ ولی جنبه ی اکتسابی بدون جنبه ی پروایی سودی نمی دهد.» (۳۱) .
در واقع همه این موارد به جنبه ی پروایی بازگشت دارد.
علامه مجلسی( م ۱۱۱۱هــ. ق )، صاحب دائره المعارف بزرگ شیعه- بحارالانوار الجامعه لدرراخبارالائمه (ع) در ذیل آیات و روایت مربوط به تقوا چنین آمده است:
«تقوا از وقایه گرفته شده و در لغت، به معنای نهایت خویشتن داری ودرعرف، بازداشتن نفس از آن چیزی است که در آخرت برای انسان زیان دارد و محصور کردن آن به چیزهایی است که برای او مفید است . تقوا دارای سه مرتبه است ، اول : نگه داشتن نفس از عذاب جاویدان توسط تصحیح عقاید دینی است . دوم : پرهیز از ترک یا انجام هر چیزی که گناه محسوب می شود که متعارف متشرعان است . سوم :
بازداری نفس ازهر آن چیزی است که قلب را از یاد حق باز می دارد و این درجه ی خواص بلکه فراتر ازآن ، مرتبه خاص الخواص است .»(۳۲)
ایشان در عبارتی دیگر به تعریف علم تقوا پرداخته است :
«علم تقوا، همان علم به اوامر و نواهی و تکالیفی است که انسان مؤمن بدان وسیله، از عذاب خدامصون می ماند.»(۳۳).
علامه طباطبایی ، بزرگ مفسر تشیع و بلکه جهان اسلام در قرن معاصر، معتقد است :
«تقوا یا خود فعل است ویا صفتی است که از فعل حاصل می شود .» (۳۴)«تقوی وصف جمیلی است که هر انسانی از این که آن را از خود نفی کند کراهت دارد وبر هرکس گران است که به نداشتن آن اعتراف بورزد و چون باید با تقوا باشی، پس همان تقوایت باید تورا از سوء قصد و متعرض شدنت به من باز دارد.(۳۵) و «متقی کسی است که یک بار از خود تقوا نشان دهد، همچنان که کسی را که یک نوبت زده باشد؛ می گویند«ضارب » وچون شرط صادق بودن وصف ، این نیست که همه انواع تقوا را انجام داده باشد، بلکه همین که ماهیت تقوا را انجام داده باشد، وصف متقی براو صادق خواهد بود، ولذا گفته اند که لفظ امر، دلالت بر وجوب بیش از یک بار مأمور به ندارد. بنابراین ظاهر آیه (۳۶) اقتضاء دارد که [جناب عیون] نصیب هرکسی که یک گناه پرهیز کرده باشد، بشود .چیزی که هست امت اسلام همه متفقند بر این که در خصوص گناه کفر استمرار وصف،بهشتی بودن است… واگر بگویی در اوصافی که شمردی قرینه و شاهدی هست که آن اوصاف را به مرتکب در یک بار ودوبار صادق نمی داند، از قبیل آیات شفاعت و توبه و امثال آن، در جواب می گوییم در وصف متقین هم قرینه داریم که مراد از آن ، کسانی هستند که همیشه تقوی داشته باشند نه آنانی که هم گناهان را مرتکب شده، هم واجبات را ترک می کنند ودر همه عمر از یک گناه پرهیز می نمایند وآن قرینه عبارتست از آیاتی که وعده آتش بر مرتکب گناهان می دهد،مانند آیات زنا و قتل نفس بدون حق و ربا و خوردن مال یتیم و نظایر آن.»(۳۷).
ایشان در تفسیرآیه (ذلک ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب)(۳۸) چنین قلم فرسایی نموده اند:
«اضافه تقوا به قلوب اشاره است به این که حقیقت تقوا و احتراز و اجتناب از عضب خدای تعالی و تورع از محارم او ، امری است معنوی که قائم است به دلها ومنظور از قلب، دل و نفوس است . پس تقوا قائم به اعمال، که عبارت است از حرکات وسکنات بدنی- نیست ، چون حرکات و سکنات دراطاعت و معصیت مشترک است ؛ مثلا دست زدن ولمس کردن بدن جنس مخالف در نکاح و زنا و همچنین بی جان کردن در جنایت ودر قصاص و نیز نماز برای خداو برای ریا و امثال اینها از نظر اسکلت ظاهری یکی است ، پس اگر یکی حلال و دیگری حرام، یکی زشت و دیگری معروف است ، به خاطر همان امر معنوی درونی و تقوای قلبی است، نه خود عمل و نه عناوینی که از افعال انتزاع می شود، مانند احسان واطاعت وامثال آن».(۳۹).
از این کلام علامه، می توان دریافت که تقوا امری قلبی است روایت زیر مؤید آن است:«درتفسیر عیاشی از نشیط بن ناصح بجلی روایت کرده که گفت:
خدمت حضرت صادق(ع) عرض کردم: آیا برادران یوسف (ع) پیامبر بودند؟ فرمودند: پیامبرکه نبودند هیچ، حتی از نیکان هم نبودند.از مردم باتقوا هم نبودند، چگونه با تقوا بوده اند و حال آن که به پدر خود گفتند:( انک لفی ضلالک القدیم)(۴۰)».(۴۱)
امام خمینی(قدس سره)، در این باره چنین نگاشته اند:
«بدان که «تقوی» از «وقایه» به معنی «نگاهداری» است و در عرف ولسان اخبار،عبارت است از حفظ نفس از مخالفت اوامر ونواهی حق و متابعت رضای او و کثیراً استعمال شود ودرحفظ بلیغ و نگاهداری کامل نفس از وقوع در محظورات به ترک مشتبهات:«ومن اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات و هلک من حیث لایعلم»(۴۲) «فمن رعی حول الحمی یوشک ان یقع فیه»(۴۳)»(۴۴).
ایشان در جایی دیگرچنین نگاشته اند:
«بدان ای عزیز که چنانچه از برای این بدن صحت و مرضی است وعلاج و معالجی،برای نفس انسانی و روح آدمیزاد نیز صحت و مرض و سقم و سلامتی و علاج و معالجی است. صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طریق انسانیت؛و مرض وسقم آن اعوجاج از طریق و انحراف از جاده انسانیت است . واهمیت امراض نفسانیه هزاران
درجه بیشترازامراض جسمانیه است، زیرا که غایت این امراض منتهی می نماید انسان را به حلول موت و همین که مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانیه وخلل های مادیه از او مرتفع می شود. وهیچیک ازآلام و اسقام بدنیه برای او باقی نماند ولیکن اگر خدای نخواسته دارای امراض روحیه و اسقام نفسیه باشد، اول سلب توجه نفس از بدن و حصول توجه به ملکوت خویش، اول پیدایش امراض و اسقام آن است. » (۴۵) «تقوا نفوس را صاف و پاک کند از کدورات و آلایش،والبته اگر صفحه نفوس از حجب معاصی و کدورات آنها صافی باشد، اعمال حسنه در آن مؤثرتر و اصابه به غرض بهترنماید، وسر بزرگ عبادات، که ارتیاض طبیعت و قهر ملکوت برملک و نفوذ اراده ی فاعله نفس است ، بهتر انجام گیرد. پس، خشیت از حق را که مؤثر تام در تقوای نفوس است، یکی از عوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخیل در اصابه اعمال و حسن و کمال آنها باید شمرد؛ زیرا که تقوا علاوه بر آن که خود یکی از مصلحات نفس است، مؤثر درتأثیر اعمال قلبیه وقالیبه ی انسان و موجب قبولی آنها نیز هست ، چنانچه خدای تعالی می فرماید:( انما یتقبل الله من المتقین)(۴۶)(۴۷).ایشان از این مرحله به تقوای عام نام می برند و براین عقیده اند که تقوا امری ذومراتب و مشکک است .
جان کلام این که تقوا، صفت یا فعلی درونی است که انسان را از ارتکاب معاصی باز می دارد وبه انجام واجبات ترغیب می نماید.
جایگاه تقوا
طبق متون اسلامی جایگاه تقوا،قلب آدمی است. روایت زیر بیانگر این مطلب است:
روایت اول:
قال ابو عبدالله (ع) یا علی بن عبدالعزیزلا یغرنک بکاؤهم فان التقوی فی القلب»(۴۸).
روایت دوم:
عن انس قال: کان رسول الله:(ص) یقول: «الاسلام علانیه و الایمان فی القلب» قال: ثم یشیر بیده الی صدره ثلاث مرات، قال : ثم یقول هیهنا، التقوی هیهنا»(۴۹).
نکته ی دیگر که در قرآن و روایات بدان تصریح شده است این است که تقوا از مقوله ی الهام است و الهام بارقه ای ربانی از جانب باری تعالی است که به قلب وارد می آید. خداوند درباره ی نفس انسان چنین فرموده است : ( فالهمها فجورها و تقواها )(۵۰).
بر همین پایه است که امام سجاد(ع) در صحیفه ی سجادیه، زبورآل محمد(ص) از خداوند چنین درخواست نموده اند:
«…اللهم و انطقنی بالهدی، و الهمنی التقوی ، و وفقنی للتی هی ازکی و استعملنی بما هو ارضی.»(۵۱).
پی نوشت ها :
۱٫ دانش آموخته ی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث.
۲٫ دانش آموخته ی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث.
۳٫piety،reverent،Vertue.
۴٫طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران ، ترجمه : سید محمد باقر موسوی همدانی، ج۱۴،ص۲۵٫
۵٫ فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج۵، صص ۲۳۹-۲۳۸٫
۶٫ ابن منظور، محمد بن مکرم ، لسان العرب، ج۱۵،ص۴۰۲٫
۷٫ انیس،الدکتور ابراهیم و المساعدون، المعجم الوسیط،ج۲، ص۱۰۵۲٫
۸٫pious،Virtuous.
۹٫ «پس خدا[هم]آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت….» [الانسان/۱۱]
۱۰٫«… وبرای ایشان دربرابر خدا هیچ نگاهدارنده ای نیست .»[الرعد/۳۴].
۱۱٫ «…در برابر خدا هیچ دوست و حمایتگری نخواهی داشت.»[الرعد/۳۷].
۱۲٫ «… خودتان و کسانتان را از آتشی…حفظ کنید…» [التحریم/۶]
۱۳٫ راغب اصفهانی، حسین بن محمد،المفردات فی غریب القرآن، صص ۵۳۱-۵۳۰٫
۱۴٫ «چون از کاری ترسیدی، آن را انجام ده، چون شدت خوف آن بزرگ تر از خود آن است . » [سید رضی، ابوالحسن بن محمد، نهج البلاغه، حکمت۱۷۵].
۱۵٫ «از آغاز سرما برحذر باشید. [همان، حکمت۱۲۸].
۱۶٫ قرشی، سید علی اکبر، مفردات نهج البلاغه، ج۲،صص ۵۵۹-۵۵۸٫
۱۷٫ «از گمان مؤمنان بپرهیزید که خدا حق را بر زبان آنان قرار داده است.»[سید رضی، ابوالحسن حسین بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه: دکتر علی شیروانی، حکمت۳۰۹].
۱۸٫[الزمر/۲۴].
۱۹٫ «پس خداوند اورا از عواقب سوءآنچه مکر می کردند حمایت فرمود و فرعونیان را عذاب سخت فروگرفت.»[غافر/۴۵].
۲۰٫ «آیا در زمین نگردیده اند تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آن ها [ زیسته ]اند چگونه بوده است؟ آن ها از ایشان نیرومند تر[بوده ]وآثار [پایدارتری]درروی زمین [ از خود باقی گذاشتند]، با این همه، خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفتار کردو دربرابر خدا حمایتگری نداشتند. » [غافر/۲۱]
۲۱٫ به معنای مخفی نگاه داشتن عقیده و ایمان به منظور حفظ جان در برابر دشمنان دین است.
۲۲٫ «مومنان نباید کافران را – به جان مومنان- به دوستی بگیرند؛ وهرکه چنین کند، در هیچ چیز[او را ]از [دوستی ]خدا[بهره ای ]نیست ، مگر این که ازآنان به نوعی تقیه کنید .خداوند، شما را از [عقوبت] خود می ترساند، وبازگشت [همه]به سوی خداست.»[آل عمران/۲۸].
۲۳٫ «…قلب های ما را از گنج های توکل سرشار گردان و تقوا که از بلاها ما را حفظ گرداند، به رحمت بی منتهایت ای بخشنده ترین بخشندگان.» [ابن طاووس ، علی بن موسی بن جعفر، الامان،ص۱۴۲].
۲۴٫ «خداوند رحمت کناد آن که رابا لگام تقوا، نفس خویش را مهار کند..» [ الحرانی،ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۰۸].
۲۵٫ «بندگان خدا، شما را به تقوای الهی سفارش می کنم، که تقوا مهاری است [که شما را به راه سعادت در می آورد]، و[درراه بندگی]استوارتان می دارد. پس به رشته های استوار آن دست یازید و به حقیقت های آن چنگ زنید، تا شما را به مکان های راحت و اقامت گاه های فراخ و گسترده ؛ و پناهگاه های محفوظ ، و منزلگاه های عزت برساند، «در آن روز که چشم ها خیره ماند.» وهمه جارا تاریکی فرا گیرد، ورمه های شتران آبستن بی صاحب بمانند. …» [ سیدرضی، ابوالحسن حسین بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه دکتر علی شیروان، خطبه ی ۱۹۵].
۲۶٫ «پس [ای مردم !] به ریسمان تقوا چنگ زنید که این ریسمان دستگیره اش محکم است، واین پناهگاه دیوارهایش بلند و نفوذ ناپذیر است. » [ سید رضی، ابوالحسن حسین بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه دکتر علی شیروانی خطبه ی ۱۹۰].
۲۷٫ «ای مردم از خدای بترسیدکه هیچ کس بیهوده آفریده نشده است تابه بازی سرگرم گرددو سرخود رها نگردیده است تابیجا وخود سرانه کار کند.» [همان، حکمت۳۷۰].
۲۸٫ «اسلام با زبان، آشکار و هویدا می گردد و ایمان، رازی در قلب و تقوا، در عمل با اعضا و جوارحد است. آدمی چگونه می تواند مسلمان باشد ولی مردم از او در آسایش نباشند ومومن باشدومردم از او ایمن نباشند وبا تقوا باشد ومردم از شر و آزار او خود رانگاه دارند.»[دیلمی، ابی محمد حسن بن محمد؛ارشاد القلوب،ج۱،ص۷۰].
۲۹٫ «احتمال قوی در این سال است ولی در حقیقت تراجم نگاران سال مشخصی را ذکر نکرده اند.»
۳۰٫ عسکری، ابوهلال ، الفروق اللغویه، ص ۱۳۷٫
۳۱٫حلی، ابن فهد، عده الداعی و نجاح الساعی، ج۱،ص۳۱۲٫
۳۲٫مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی ، بحارالانوار الجامعه لدرراخبار الائمه، ج۶۷، ص۱۳۶،و نیز ر. ک : ج۷۴،ص۲۹۳٫
۳۳٫ همان، ج۲،ص۳۲٫
۳۴٫ طباطبایی ، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سیدمحمد باقر موسوی همدانی، ج۱،ص۴۴۳٫
۳۵٫ همان، ج۱۴،ص۵۳٫
۳۶٫ [الحجر/۳۹].
۳۷٫طباطبایی، سیدمحمد حسین، پیشین،ج۱۲،صص۲۵۴-۲۵۳٫
۳۸٫الحج/۳۲:ترجمه:«در این است ( مناسک حج)!وهر کس شعائرالهی را بزرگ دارد،این کار نشانه ی تقوای دل هاست».
۳۹٫ طباطبایی، سید محم حسین، پیشین، ج۱۴،ص۵۲۸٫
۴۰٫ یوسف/۹۵٫ ترجمه:«تودرهمان گمراهی سابقت هستی.»
۴۱٫ طباطبائی، سید محمد حسین،المیزان فی تفسیرالقرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج۱۱،ص۳۴۴٫
۴۲٫ «وکسی که برشبهه ها کار کند در حرام ها افتد وازراهی که نمی داند هلاک شود.» [ر ک : کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی،ج۱،صص۶۸-۶۶،حدیث۱۰].درکافی به جای «وقع فی»«ارتکب المحرمات» است .
۴۳٫ «کسی که اطراف قرقگاه چرا کند، زود است که در آن وارد شود. [ر. ک :حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج۱۸،ص۱۲۲،کتاب القضاءابواب صفات قاضی،باب۱۲، حدیث۳۹،در وسایل الشیعه «او شک » به جای «یوشک » است.
۴۴٫ موسوی خمینی، سید روح الله ، شرح چهل حدیث(اربعین حدیث) ص۲۰۶٫
۴۵٫همان،ص۲۰۷٫
۴۶٫ «… خداوند از پرهیزگاران قبول می کند و بس.»المائده /۲۷٫
۴۷٫موسوی خمینی ،سید روح الله ،پیشین ،ص۳۲۵٫۱۰۶٫
۴۸٫«پدرم که رحمت و درود خدا بر او باد ازسعد بن عبدالله بن علی بن عبدالعزیز و ایشان از امام صادق(ع) نقل کردند که ایشان فرمودند: ای علی بن عبدالعزیز، گریه ایشان، تورا فریب ندهد، چه چایگاه تقوا در قلب است . » [ صدوق،ابوجعفرمحمد بن علی بن الحسین، صفات الشیعه، ص ۲۷].
۴۹٫ «انس می گوید: پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: اسلام آشکاراست و ایمان در قلب است. انس گفت: پیغمبر(ص) با دستش به سینه اش سه بار اشاره کرده، سپس فرمودند: تقوا اینجاست، تقوی اینجاست.» [ابن حنبل، احمد ، مسند الامام احمد بن حنبل ، ج۳، ص ۱۳۴].
۵۰٫ «سپس پلید کاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد.»[الشمس/۸].
۵۱٫«… بارالها![زبان]مرا به هدایت به سخن آر و پرهیزگاری رابه من الهام کن وبه آنچه به رشد نزدیک تر است موفق گردان وبه آنچه مورد پسند تواست به کار گمار.[الامام زین العابدین، علی بن الحسین،الصحیفه السجادیه، ص۹۸، دعای بیستم].

اگر ما انسانها طعم محبت خدا را مى‏چشیدیم و عظمت محبت او را در مى‏یافتیم، یعنى اگر درک مى‏کردیم که خداوند ما را دوست مى‏دارد، و بالعکس، اگر درک مى‏کردیم که طعم عظمت این که ما خدا را دوست بداریم یعنى چه، آن موقع مى‏فهمیدیم درجه رشد و کمال انسانى چیست و به کجا مى‏رسد و قطعا در صدد تحصیل عوامل به وجود آمدن محبت به خدا و جلب محبت خدا که همان تقوى است بر مى‏آمدیم. تحصیل تقوى با توجه به ماهیت و مختصات و مطلوبیت آن، با معنى‏ترین کار است که در این زندگانى مى‏توان از آن نام برد. گفتیم: قرار گرفتن در جاذبه محبت خدا که در نتیجه تقوى به وجود مى‏آید، بالاترین مرحله تکامل یک انسان است، زیرا تا آدمى از زرق و برق دنیوى حیات نگذرد و زنجیرى را که با دست خود بجهت علاقه به مال و منال و مقام و شهرت، به روح خود بسته است، از روح خود باز نکند، موفق به قرار گرفتن در جاذبه محبت خداوندى نمى‏گردد.
تقوی وکرامت انسانی:
یکی از مفاهیمی که تجانس و نزدیکی بسیاری با مفهوم تقوی دارد ، مفهوم کرامت میباشد. علامه جعفری (ره) ابتدا با نظر به مجموع موارد استعمالات این لفظ، در تعریف کرامت ، معنای مشترک میان همه آنها را، پاک بودن از آلودگی ها و عزت و شرف و کمال مخصوص به آن موجود که کرامت به ان موجود نسبت داده میشود ذکر میکند .
همانگونه که در قرآن کریم از دو نوع کرامت انسانی نام برده شده است که یکی کرامت تکوینی و دیگر کرامت اکتسابی علامه جعفری (ره) نیز با اشاره به این دو نوع کرامت از آنها تحت عنوان کرامت ذاتی و طبیعی دیگر کرامت عالی و ارزشی نام میبرد.
کرامت طبیعی :
«کرامت طبیعى و ذاتی » که همه انسانها مادامی که با اختیار خود به جهت ارتکاب به خیانت و جنایت بر خویشتن و بر دیگران آن کرامت را از خود سلب نکنند از این صفت برخوردارند .
«کرامت طبیعى و ذاتی » که خداوند به عموم انسانها عنایت فرموده است « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا » (ما فرزندان آدم را تکریم کردیم و آنانرا در خشکى و دریا به جریان انداختیم و از مواد پاکیزه به آنان روزى نمودیم و به مقدارى فراوان از آنچه که آفریدیم برترى دادیم.)
این آیه اشاره به آن دارد که خداوند متعال فرزندان آدم(ع) را ذاتا مورد تکریم قرار داده و منشاء این «کرامت ذاتی » عبارت است از رابطه بسیار مهم و با ارزش خداوندی با انسان که از آیه شریفه «وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی » ( و در او « انسان» از روح خود دمیدیم ) میباشد . با این تکریم بسیار او را شایسته سجده فرشتگان فرمود . و همچنین منشاء این کرامت عبارت است از صفات و نیروها و استعدادها ی بسیار با اهمیت که آدمی با بکار انداختن آنها و تکاپوی مخلصانه در مسیر «حیات معقول » به اتصاف به کرامت عالی ارزشی نائل میگردد.
البته کرامت ذاتی از نظر عظمت و ارزش قابل مقایسه با کرامت ناشى از تقوى نیست. کرامت طبیعى که براى همه انسانها عنایت شده است [مگر آن کسانى که به جهت انحراف از اخلاق و ارزشهاى انسانى، قابلیت پذیرش کرامت را از دست داده‏اند] در نتیجه تلاش و تکاپوى اختیارى بدست نیامده است و به همین جهت اغلب مردم آنرا نمى‏شناسند و از آن بهره بردارى نمى‏کنند
انسان در مسیر رسیدن به آزادی ، صلح و عدالت ، بدون اعتراف به حیثیت ذاتی و کرامت انسانی و پذیرش‌ِ واقعی‌ِ آن امکان‌پذیر نیست‌، جای تردیدی وجود ندارد، ولی این مسأله به طور جدّی باید روشن شود که آیا ما می‌توانیم با شعارِ اوتوپیایی‌ِ انسان دارای حیثیت ذاتی است ، که از دیدگاه علمی به اصطلاح علم نشناسان امروز، شعر و خیال خوبی است‌، این حقیقت را به اثبات برسانیم و آن را برای همهء انسان‌ها که در رأس آنان اشخاصی مانند واتسون ( Watson )، فروید ( Freud )، اسکینر ( Skinner ) و همکاران آنان یعنی هابز و ماکیاولی قرار دارند قابل قبول بسازیم؟ حقیقت این است که اگر موضوع حیثیت و کرامت‌ِ ذاتی‌ِ انسان‌ها به طور جدّی اثبات نشود، فرمول تباه‌کنندهء من هدف و دیگران وسیله که در طول تاریخ اساسی‌ترین عامل جنگ و خونریزی‌ها و حق‌کشی‌ها بوده و هست‌، دست از کارِ همیشگی‌ِ خود برنخواهد داشت‌.
با وجود اینکه همه ادیان و نظام های حقوقی و اخلاقی «کرامت ذاتی» را برای همه انسانها می پذیرند . و همه آنها را به مراعات این حق مکلف می دانند . ولی متأسفانه بعضی از نظام های حقوقی دنیا و از آن جمله حقوق جهانی بشر ملل متحد در دوران معاصر، « کرامت انسانی » را در همین « کرامت ذاتی » منحصر نموده است و از کرامت و حیثیّت بالاتر که ما آن را « کرامت ارزشی » می‏نامیم سخنی به میان نمی‏آورند، و بدین وسیله حرکت کمالی انسان ها در مسیر حیات معقول متوقف می سازند، و این تخیّل که مسائل حقوقی غیر از مسائل اخلاقی است همان است که اساس بلاتکلیفی بشریت در دوران معاصر مخصوصا در این دوران را که در اوایل قرن پانزدهم هجری و قرن بیست و یکم میلادی به سر می بریم فراهم آورده است.
کرامت ارزشی عالی
کرامت ارزشی عالی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میگردد . این کرامت اکتسابی و اختیاری است که ارزش نهایی و عالی انسانها مربوط به همین است.
بالاترین «کرامت ذاتی» که همه انسانها دارا می باشند، کرامت ارزشی عالی است که ملاک امتیاز را بر مبنای تقوا استوار می نماید.
«یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» (اى مردم، ما شما را از مردى و زنى آفریدیم و شما را ملل و قبیله‏هایى قرار دادیم تا به یکدیگر معرفت پیدا کنید [و براى زندگى هماهنگى کنید] با کرامت‏ترین شما نزد خدا با تقوى‏ترین شماها است.)
در صورتى که کرامت در نتیجه کوشش‏ها و تلاشها و ریاضت‏ها بدست مى‏آید، داراى عظمت و ارزش فوق العاده‏اى است. این کرامت است که انسان را برازنده تقرب ببارگاه الهى مى‏نماید، چنانکه خود آیه شریفه با جمله إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ اشاره مى‏نماید، ولى آن کرامت طبیعى خود بخود موجب تقرب به بارگاه خداوندى نمى‏باشد.
با توجه به اینکه اکثر اولاد آدم با داشتن آن همه نیروها و استعدادها و امتیازات، از مراعات حقوق انسانی، سرباز می زنند و منحرف می گردند. و ظلوم و جهول خوانده می شوند، معلوم می گردد که خداوند سبحان فقط زمینه ارزش و کرامت پیشرفت را در انسان بوجود آورده است، یعنی همه نیروها و استعدادهای مثبت که خداوند به انسان ها عنایت فرموده است، مقتضی ارزش و شرف و حیثیّت است که مقتضی به وجود آمدن حق کرامت برای آنان می باشد، نه اینکه در همه موقعیت ها و شرایط، انسانها دارای شرف ذاتی و کرامت و جودی هستند، لذا اگر انسانی در را هوا پرستی و خودکامگی و قدرت بازی و خود هدفی برآمده و آن نیروها و استعدادها را به سوی اهداف پلید خود توجیه و مورد بهره برداری قرارداد، قطعی است که چنین انسانی نه فقط حق کرامت و شرافت و احترام ذاتی ندارد، بلکه بدان جهت که مخل حیات و کرامت و آزادی دیگر انسانها می باشد، مجرم بوده و باید مواخذه و برای دفاع از حقوق حیات و کرامت و آزادی آنان مورد کیفر قرار بگیرد.
کرامت انسانی الهی عبارتست از آن شرف و حیثیّت ارزشی که انسان، با کوشش اختیاری در مسیر تزکیه نفس و تحصیل معرفت و هستی یابی و تقرّب به پروردگار متعال که شناخت و احترام به کرامت انسانی یکی از مقدمات ضروری آن است به دست بیاورد و این همان کرامت عظمی است که خداوند سبحان در آیه۱۳ از سوره «الحجرات» بیان فرموده است و همانطور که گفته شد، مشخص فرموده است. معنای تقوا عبارت است از صیانت ذات در جاذبه کمال الهی.
قطعی است که هریک از این دو نوع کرامت، دارای درجاتی مختلف است و ملاک اختلاف درجات با مقدار و کیفیت آگاهی از عظمت و ارزش وجود انسانی و ثمر رسانیدن شخصیت الهی است که مدیریت وجود انسان را در جهانی معنی‏دار اداره می نماید. علامه جعفری(ره) درجات مختلف کرامت ذاتی طبیعی و کرامت ارزشی عالی را در گروههای شش گانه انسانی چنین مطرح می نماید.
گروه یکم :
انسان طبیعی اولی، که رشد شخصیّتش به مرحله‌ای نرسیده که ضرورت و شایستگی‌های زندگی مستند به اصل و قانون را درک نماید و بپذیرد و بر مبنای آن زندگی کند. او از انسانیّت، فقط همان کالبد جهانی را دارد و مغز‌ ناشکفته و شخصیتِ در حال بذری که در مزرعه وجودش کاشته شده است ، این انسان با عوامل محیط طبیعی و اجتماعی و مقتضیّات طبیعی بُعد مادی زندگی می کند. دلیل اثبات این کرامت برای این گروه از انسان، همان آیه «ولَقَد کَرَّمنا بَنی آدم» و همچنین روایت بسیار معروف از پیامبر اسلام (ص) که فرمودند:
« الخَلقُ کُلُّهُم عِیالُ الله وأحَبُهُم الیه انفَعَهُم لَهُم» همه مردمان مانند دودمان خداوندی هستند و محبوب ترین آنان نزد خداوند، سودبخش و سودمندترین آنان بر دودمان خداوندی است. ودیگر دلائل نقلی و عقلی. این همان کرامت طبیعی انسان است که مردمان را دودمان خداوند معرفی فرموده است.
گروه دوّم :
انسانی که با رشد نسبی شخصیّت توانسته است دیگر انسان‏ها را هم مانند خود درک کرده و زندگی خود را بر مبنای اصول و قوانینی قرارداده ، و هماهنگی با زندگی دیگر انسانها را پذیرفته و لذایذ و آلام و بایستگی‏ها و شایستگی‏های آنان را با مقایسه با خویشتن به حساب آورده و برای مراعات حال آنان بر مبنای اصول و قوانین قرار داده، و هماهنگی با زندگی دیگر انسانها را پذیرفته و لذایذ و آلام و بایستگی‏ها و شایستگی‏های آنان را با مقایسه با خویشتن به حساب آورده و برای مراعات حال آنان بر مبنای اصول و قوانین ، در درون خود احساس تعهد می نماید. این گروه از کرامت طبیعی برخوردارند، اگرچه گروه دوم از لحاظ شخصیت و تعهّدی که برای عمل به مقداری اصول و قوانین پذیرفته است، کاملتر و در نتیجه از کرامت بیشتری برخوردار می باشد.
دلیل افزایش کرامت انسانی این گروه بر کرامت گروه یکم، به اضافه حکم عقل به تلازم مقدار با ارزش با کرامت، جمله معروف امام حسین در روز عاشورا به سپاهیان خودباخته و پلید عمربن سعد است که فرمود:
«إن لَم یَکُن لَکُم دین و لا تَخافُونَ المَعاد فکُونُوا أحراراً فی دُنیاکُم؛ اگر برای شما دینی نیست،(یعنی معتقد به دینی نیستید ) و از معاد خود نمی هراسید لااقل آزادگانی در دنیا باشید.
آن حضرت لزوم مراعات تعهّدهای عرفی و اجتماعی ثابت شده در فرهنگ عصر آن مردم را برای آنان گوشزد فرموده و تذکر می دهند که اگر هم پایبند دین نیستید، و برای شما روز مجازاتی مطرح نیست، اقلاً اصل عدم تعدّی در جنگ بر زنان کودکان را که مورد قبول و تعهّد همه شماست، مراعات کنید. به عبارت دیگر هر اندازه که انسان در مسیر تعالی قرار بگیرد و به گروه دوّم نزدیکتر شود، از کرامت بیشتری برخوردار می گردد، چنانچه هر اندازه گروه دوّم در مسیر تعالی قرار بگیرد و به گروه سوّم نزدیکتر شود از کرامت بیشتری بهره ور می گردد و همچنین گروههای بعدی.
گروه سوّم :
انسانی که شخصیّت او با وصول به رشد و کمال بیشتر توانسته است موجودیت خود را با استناد به آغاز و انجام معنی دار در جهان معنی دار تفسیر معقول نموده و معتقد شده است به اینکه وجود او از مبدئی توانا و دانا و بی‏نیاز، مطلق و مهربان به همه آفریده هایش، سرازیر گشته است و در این دنیا باید از اراده آن مبداء که بوسیله عقل و وجدان برای مردم تبلیغ می شود و به نفع خود مردم است پیروی نماید و رهسپار هدف اعلای زندگی خود گردد.(این هدف ، وصول به حوزه اعلای کمال است) و این کمال، سعادت ابدی را نتیجه می دهد. که تشرف به لقاءالله و رضوان الله در ایام الله می باشد. این گروه با اینکه نبوّت در معتقدات آنان به جهت عدم اطلاع ، مطرح نشده است از نظر کرامت و شرف و حیثیّت ارزشی فوق گروه اوّل و دوّم است زیرا این گروه با داشتن امتیازات آن دو گروه ، توانسته است حیات و یا ذات ( خود ، من ، شخصیّت ) خود را در این دنیا با نظر به مجموع هستی تفسیر و توجیه نماید. و با توجیه مزبور تلاش و تکاپوی اختیاری فراوانی برای وصول به معرفت اعلای حیات خود مبذول بدارد ، که قطعاً نیازمند گذشت از لذایذ و خود‏ خواهی‏ هاست و احتیاج به فداکاری‏ها دارد.
گروه چهارم :
انسانی که به اضافه معتقدات و رفتار متعهّدانه که در بالا ذکر کردیم ، از نمایندگان خدا در روی زمین که پیامبران نامیده می شوند ، نیز تبعیّت می‏کند. پیامبرانی که اراده خداوندی درباره خلقت هستی و انسان را بوسیله وحی از خداوند دریافت می کنند و به انسان‏ها تبلیغ می نمایند. این گروه از انسان ها امروزه پیروان ادیان ابراهیمی نامیده می شوند. قطعی است که این گروه ( اهل کتاب ) اگر مطابق ادّعای خود که انتساب به پیامبران الهی است ، عمل کنند ( نه برای تشریفات و بدست آوردن امتیازات) دارای کرامت و شرفی به جهت اعتقاد مکتب الهی بیشتر از سه گروه گذشته می باشند؛ زیرا به جهت داشتن و پذیرش مکتبی که مستند به وحی خطاناپذیر است ، برای تکاپوی اختیاری در مسیر جاذبه کمال ، آماده ترند. این گروه درجه ای بسیار مهم از کمال را بوسیله اطاعت از پیامبران به دست آورده‏اند که مقتضی افزایش کرامت و شرف و حیثیّت ارزشی آنان می باشد.
گروه پنجم :
انسانی که اسلام را پذیرفته و به آن معتقد شده است. مقصود از اسلام همان دین الهی است که پیامبران عظام از حضرت نوح (ع) به این طرف آن را از طرف خدا تبلیغ نموده‏اند. این دین همانطور که از محتویات منابع اصیلش استفاده می شود ، مخصوصاً با نظر به اعتبار قطعی که به فطرت و عقل سلیم در عقاید و احکام قایل شده است جامع همه امتیازات مذاهب اهل کتاب می باشد ، لذا انسانی معتقد به اسلام واقعی است ، در حقیقت معتقد به همه انبیاء الهی و به دینی است که از حضرت نوح و حضرت ابراهیم خلیل (ع) و حضرت موسی ابن عمران ( ع) و حضرت عیسی بن مریم( ع) و حضرت محمد بن عبدالله (ع) می باشند. همچنانکه در قرآن کریم آمده :
« شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَن یَشَاء وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ »
( برای شما مقرر داشته است از دین ، آنچه را که به نوح توصیه کرده و آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم که دین را بر پا دارید و در دین پراکنده نشوید ، آنچه را که شما بسوی آن دعوت میکنید ،به مشرکین بزرگ (سنگین ) جلوه میکند. خداوند کسی را که بخواهد بسوی خود برمی‏گزیند و به سوی خود هدایت میکند هر کسی را که بسوی او بازگشت نماید. )
هم چنانکه کسی واقعاً به حضرت ابراهیم یا حضرت موسی یا حضرت عیسی معتقد باشد قطعاً به محمد بن عبدالله نیز معتقد می باشد. افزایش کرامت و شرافت و حیثیّت ارزشی یک انسان مسلمان بر دیگران ، بدان جهت است که هم ابعاد عقلانی و اندیشه و وجدان و فطرت واحساسات برین خود را به تکاپو واداشته و
صحیح ترین و عالی ترین عقاید و احکام را از حیث پذیرش عقل و فطرت و وجدان و احساسات برین برای خود برگزیده است. قرآن کریم میفرماید :
« مَن اذلّ لی ولیاً فَقَد أرصَدَ لی باالمُحاربه » ملاحظه می شود کرامت ارزشی (مالی ) چقدر با عظمت است که اهانت به چنین کرامتی مساوی است با محاربه با خدا.
گروه ششم :
انسان هایی که اسلام را پذیرفته و رشد و کمال آنان به درجه تقوا رسیده است . مطابق آیه شریفه : « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» عالی ترین درجه کرامت ، مخصوص انسان های باتقوا است.
تقوا پیشگان چه کسانی هستند؟
انسان های باتقوا عبارتند از کسانی که ذات ( خون ، من ، شخصیت ) خود را از آلودگی ها و عوامل تباه کننده حفظ نموده ، جوهر الهی ذات را بر همه ابعاد موجودیت خود مدیر قرارداده و در مسیر به ثمر رسانیدن ذات خود تکاپو می نمایند.
به عقیده علامه جعفری ( ره) تقوا به معنای فوق الذکر در همه گروه های پنج گانه ( ۶،۵،۴،۳،۲) با درجات مختلف قابل وصول است. یعنی اگر هر انسانی در هر گروهی از گروه های پنج گانه قرار بگیرد می تواند با تحصیل آگاهی به خویشتن و لزوم مهار کردن غرائز حیوانی از تقوای الهی برخوردار شود
پی نوشت:
. جعفری محمد تقی؛ ترجمه ‏و تفسیر نهج ‏البلاغه ،ج۲۰ ، صفحه‏ ۱۳۲
. جعفری محمد تقی ؛ پیام خرد، ص ۱۰۸
. سوره اسرا ،آیه ۷۰
. سوره ص، آیه ۷۲
. منبع شماره ۲
. جعفری محمد تقی؛ ترجمه ‏و تفسیر نهج ‏البلاغه،ج۲۰ ، ص‏ ۱۳۴
. جعفری محمد تقی ؛ حقوق جهانی بشر، ص ۹۳
. جعفری محمد تقی ؛ پیام خرد، ص ۱۰۹
. همان ص ۱۰۷
. سوره حجرات آیه ۱۳
. جعفری محمد تقی ؛ ترجمه ‏و تفسیر نهج ‏البلاغه، ج۲۰ ،ص‏ ۱۳۳
. جعفری محمد تقی ؛ پیام خرد، ص۱۱۰/۱۰۹
. همان ۱۱۹
. ابن ابى جمهور، عوالى اللئالى، ج ۱، صص ۱۰۱ و ۳۷۲٫
. مجلسی محمد باقر ،بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۵۱
. سوره شوری آیه ۱۳

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...