خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام جواد ع ملقب به امام تقی ع قسمت دوم

زندگینامه امام جواد ع ملقب به امام تقی ع قسمت دوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام جواد ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام جواد ع  ملقب به امام تقی ع
قسمت دوم

ادامه زندگی نامه امام جواد (ع) انگیزه‏هاى مأمون :

این ازدواج که مأمون بر آن اصرار داشت، کاملاً جنبه سیاسى داشت و مى‏توان دریافت که وى از این کار چند هدف یاد شده در زیر را تعقیب مى‏کرد: ۱ – با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را براى همیشه دقیقاً زیر نظر داشته باشد و از کارهاى او بیخبر نماند (دختر مأمون نیز براستى وظیفه خبر چینى و گزارشگرى مأمون را خوب انجام مى‏داد و تاریخ شاهد این حقیقت است). ۲ – با این وصلت، به خیال خام خویش، امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بدین ترتیب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومى از مقام ارجمند عصمت و امامت ساقط و خوار و خفیف نماید! ۳ – با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه‏مند به آن وانمود کند (۶۳). ۴ – هدف چهارم مأمون، عوامفریبى بود؛ چنانکه گاهى مى‏گفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابو جعفر – علیه السلاماز دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ کودکى باشم که از نسل پیامبر ۹ و على بن ابى طالب – علیه السلام – است. اما خوشبختانه این حُقّه مأمون نیز بى نتیجه بود زیرا دختر مأمون هرگز فرزندى نیاورد!(۶۴) و فرزندان امام جواد علیه السلام – همگى از همسر دیگر امام بودند. اینها انگیزه‏هاى مأمون از این ازدواج بود. حال باید دید امام جواد – علیه السلام – چرا با این ازدواج موافقت کرد؟ از آنجا که بى هیچ شکى، امام اهداف و مقاصد واقعى مأمون را از این گونه کارها مى‏دانست و نیز مى‏دانست که او همان کسى است که مرتکب جنایت بزرگ قتل پدرش امام رضا – علیه السلام – شده، به نظر مى‏رسد که موافقت امام با این ازدواج عمدتاً بر اثر فشارى بوده است که مأمون از پیش بر امام وارد کرده بوده است، زیرا ازدواجى اینچنین، تنها به مصلحت مأمون بوده است نه به مصلحت امام! نیز مى‏توان تصوّر کرد که نزدیکى امام به دربار مى‏توانست مانع ترور حضرت از طرف معتصم و عامل پیشگیرى از سرکوبى سران تشیّع و یاران برجسته امام توسط عوامل خلیفه باشد، و این، به یک معنا مى‏توانست شبیه قبول وزارت هارون از طرف على بن یقطین یعنى نفوذ در دربار خلافت به نفع جبهه تشیّع باشد. «حسین مکارى»، یکى از یاران امام جواد، مى‏گوید: در بغداد خدمت امام جواد – علیه السلام – شرفیاب شدم و زندگیش را دیدم.

در ذهنم خطور کرد که، «اینک که امام به این زندگى مرفّه رسیده است هرگز به وطن خود، مدینه، باز نخواهد گشت». امام لحظه‏اى سر به زیر افکند، آنگاه سر برداشت و در حالى که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود: اى حسین! نان جوین و نمک خشن در حرم رسول خدا ۹ نزد من از آنچه مرا در آن مى‏بینى محبوبتر است (۶۵). به همین جهت امام در بغداد نماند و با همسرش «ام الفضل» به مدینه بازگشت و تا سال ۲۲۰ همچنان در مدینه مى‏زیست.
شبکه ارتباطى وکالت :امام جواد – علیه السلام – با تمام محدودیتهاى موجود، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ مى‏کرد. در سراسر قلمرو حکومت خلیفه عباسى، امام، کارگزارانى (وکلایى) را اعزام مى‏کرد و با فعالیت گسترده آنان از تجزیه نیروهاى شیعه جلوگیرى مى‏شد. کارگزاران امام در بسیارى از استانها مانند: اهواز، همدان، سیستان، بُست (۶۶)، رى، بصره، واسط، بغداد و مراکز سنتى شیعه یعنى کوفه و قم پخش شده بودند. امام به هواداران خود اجازه مى‏داد که به دورن دستگاه حکومت نفوذ کرده مناصب حساس را در دست بگیرند، از اینرو «محمد بن اسماعیل بن بزیع» و «احمد بن حمزه قمى» مقامات والایى در دستگاه حکومت داشتند. «نوح بن درّاج» نیز چندى «قاضى بغداد»، و پس از آن قاضى «کوفه» بود. بعضى دیگر از شیعیان مانند «حسین بن عبداùََ نیشابورى» حاکم «بُست» و «سیستان» شد و «حکم بن علیا اسدى» به حکومت «بحرین» رسید. هر دو نفر به امام جواد – علیه السلام – خمس مى‏پرداختند که حاکى از بستگى پنهانى آنان به امام نهم بود (۶۷). چنانکه در بحث خرد سالى امام جواد – علیه السلام – نوشتیم، «على بن اسباط» در دیدار با آن حضرت، با دقت به قیافه امام نگریست تا آن را به ذهن خود سپرده در بازگشت به مصر، براى پیروان امام در آن منطقه بیان کند و این، نشان مى‏دهد که امام در آنجا نیز پیروان و ارادتمندانى داشته است. مى‏گویند: گسترش نفوذ تشیع در آن زمان، در مصر، بر اثر هجرت بسیارى از محدثان کوفه همچون «محمد بن محمد بن اشعث»، «احمد بن سهل»، «حسین بن على مصرى» و «اسماعیل بن موسى الکاظم» به مصر، و فعالیت آنان در آن سرزمین بوده است (۶۸)/مرحوم «کلینى» نقل مى‏کند که حضرت جواد، بنا به درخواست یکى از شیعیان بُست و سیستان، طى نامه‏اى به والى این منطقه سفارش کرد که در اخذ مالیات، بر او سخت نگیرد. والى که از پیروان امام بود، نه تنها بدهى او بابت خراج را نگرفت، بلکه اعلام کرد تا آن زمان که بر سرکار است او را از پرداخت خراج معاف خواهد کرد. علاوه بر این دستور داد براى او مستمرّى نیز تعیین کردند! (۶۹).
مکتب علمى امام جواد علیه السلام :مى‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آن است. این پیشوایان بزرگ هر کدام در عصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلاً در زمان امام باقر – علیه السلام – و امام صادق – علیه السلام – (به شرحى که در سیره آنان نوشتیم) شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق – علیه السلام – بالغ بر چهار هزار نفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى – علیهما السلام – به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق – علیه السلامکاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد. بنابر این اگر مى‏خوانیم که تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق – علیه السلامکاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد. بنابر این اگر مى‏خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد – علیه السلام – قریب صد و ده نفر بوده‏اند (۷۰) و جمعاً ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده (۷۱)، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیداً تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق دانشمندان بیش از بیست و پنج سال عمر نکرد! در عین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمدبن محمدبن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تألیفات متعدد بودند. از طرف دیگر، راویان احادیث امام جواد – علیه السلام – تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى» احادیثى با سند خود از آن حضرت نقل کرده است (۷۲). همچنین حافظ «عبدالعزیز بن اخضر جنابذى» در کتاب «معالم العتره الطاهره» (۷۳) و مؤلفانى نیز مانند: ابوبکر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبى، و محمد بن منده بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده‏اند (۷۴).

شهادت امام‏ جواد ::::

مأمون در سال ۲۱۸ هجرى درگذشت و پس از او برادرش «معتصم» جاى او را گرفت. او در سال ۲۲۰ هجرى امام را از مدینه به بغداد آورد تا از نزدیک مراقب او باشد و چنانکه قبلاً ذکر شد، در مجلسى که براى تعیین محل قطع دست دزد تشکیل داده بود، امام را نیز شرکت داد و قاضى بغداد (ابن ابى دُؤاد) و دیگران شرمنده شدند و چند روز بعد از آن «ابن ابى دؤاد» از حسد و کینه توزى نزد معتصم رفت و گفت: از باب خیر خواهى، به شما تذکر مى‏دهم که جریان چند روز قبل به صلاح حکومت شما نبود، زیرا در حضور همه دانشمندان و مقامات عالى مملکتى فتواى ابو جعفر (امام جواد)، یعنى فتواى کسى را که نیمى از مسلمانان او را خلیفه و شما را غاصب حق او مى‏دانند، بر فتواى دیگران ترجیح دادى و این خبر میان مردم منتشر و خود دلیل قاطعى بر حقانیت او نزد شیعیانش شد. معتصم که مایه ابراز هر نوع دشمنى با امام را در نهاد خود داشت، از سخنان «ابن ابى دؤاد» بیشتر تحریک شد و در صدد قتل امام برآمد و سرانجام منظور پلید خود را عملى ساخت و امام را توسط منشى یکى از وزرایش مسموم و شهید نمود (۷۵). امام هنگام شهادت بیش از بیست و پنج سال و چند ماه نداشت (۷۶).

پی نویس های قسمت فوق ::::::::::
کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه’. ق، ج‏۱، ص‏۴۹۲، شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص‏.۳۱۶ برخى تولد او را در نیمه رجب همان سال نوشته‏اند (طبرسى، اعلام الورى، الطبعهالثالثه، دار الکتب الاًّسلامیه، ص‏۳۴۴)/*****۲- کلینى، همان کتاب، ص‏۳۱۵ و ۴۹۲ – ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، المطبعهالعلمیه، ج‏۴، ص‏۳۷۹/*****۳- مسعودى، اثبات الوصیه، نجف، منشورات المطبعهالحیدریه، ۱۳۷۴ ه’.ق، ص‏۲۰۹/*****۴قدّست امّ ولدته خلقت طاهرهمطهره(مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۹۵ ه’.ق، ج‏۵۰، ص‏۱۵)/ *****۵- کلینى، همان کتاب، ص‏۴۹۲ – شیخ مفید، همان کتاب، ص‏۳۱۶ – طبرسى، همان کتاب، ص‏۳۴۴/*****۶- شیخ مفید، الاًّرشاد، قم مکتبه بصیرتى، ص ۳۱۹ – طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المکتبهالاًّسلامیه، ص‏۳۴۷ – فتّال نیشابورى، روضه الواعظین، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه’.ق، ص ۲۶۱کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۱، ص‏۳۲۱ – على بن عیسى الاًّربلى، کشف الغمّه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۳، ص‏۱۴۳/*****۷- مجلسى، بحار الانوار، الطبعه الثانیه، تهران، المکتبه الاًّسلامیه، ۱۳۹۵ ه’.ق، ج‏۵۰، ص ۲۰/*****۸- کلینى، فروع کافى، الطبعه الثانیه، تهران دارالکتب الاًّسلامیه، ۱۳۶۲ ه’.ش، ج‏۶، ص‏۳۶۱ – قزوینى، سید کاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بیروت،مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه’.ق، ص‏۳۳۷/*****۹- شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص‏۳۱۸ – على بن عیسى الأربلى، کشف الغمّه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۳، ص‏۱۴۲ – تسترى، محمد تقى قاموس الرجال، تهران مرکز نشر الکتاب، ج‏۳، ص ۳۷/*****۱۰- کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۱،ص‏۳۲۰ – طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المکتبه الاًّسلامیه، ص‏۳۴۶ – على بن عیسى الاًّربلى، همان کتاب، ص ۱۴۲ – شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۱۸/*****۱۱- على بن عیسى الاًّربلى، همان کتاب، ص ۱۴۲تسترى، همان کتاب، ص ۳۱۶ – کلینى، همان کتاب، ص‏۳۲۱ – طوسى، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشّى)، تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ه’.ق، ص ۵۵۳، حدیث شماره ۱۰۴۵/*****۱۲- قزوینى، سید کاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه’.ق، ص‏۳۳۷/*****۱۳- معتبر شناخته شدن قیافه‏شناسى از طرف پیامبر اسلام (ص) ادعائى بود که صرفاً از طرف آنان مطرح شد و هرگز به معناى تأیید آن از طرف امام رضا – علیه السلام – نبود، و اگر حضرت به این پیشنهاد تن در داد، یا از روى ناگزیرى به این دلیل که مى‏دانست این کار در نهایت، به روشن شدن واقعیت، و اثبات پوچى ادعاى آنان تمام مى‏شود/قیافه شناسان کسانى بودند که از روى شباهت اندام، نسب اشخاص را تعیین مى‏کردند. قیافه‏شناسى نزد اعراب جایگاه مهمى داشت. علماى امامیه تعلیم و تعلّم و گرفتن مزد در قبال انجام دادن این عمل را حرام مى‏دانند.

برخى از علماى امامیه این عمل را مطلقاً حرام شمرده‏اند و برخى در صورتى آن را حرام مى‏دانند که موجب فعل حرام یا منجر به اظهار نظر قظعى گردد. هر کس که از فقه اسلامى آگاهى داشته باشد، عدم جواز این عمل و استفاده از آن را مسلّم مى‏داند، چه رسد به این که به استناد آن، مسائل مربوط به ارث و نکاح و امثال اینها حل گردد! (ر.ک به مقّرم، سید عبدالرزاق، نکاهى گذرا بر زندگانى امام جواد – علیه السلام -، ترجمه دکتر پرویز لولاور، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۰ه’.ش، ص‏۳۵)/ *****۱۴- کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۱، ص‏۳۲۲ – مقرّم، سید عبدالرزّاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد – علیه السلام -، ترجمه دکتر پرویز لولاور، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس دضوى، ۱۳۷۰ ه’.ش. ص‏.۳۶ به همین جهت بود که امام رضا – علیه السلام – خود را به رسول خدا، و فرزندش جواد را به ابراهیم فرزند پیامبر تشبیه مى‏کرد، زیرا پس از تولد ابراهیم از ماریه قبطیه برخى از همسران رسول خدا از روى حسد، چنین تهمتى به وى زدند و گفتند: این نوزاد از «جریح» خادم رسول اکرم است!! ولى پس از تحقیق و کاوش روشن شد که اصولاً «جریح» فاقد عضو تناسلى است! و به این ترتیب خداوند دروغ آنان را آشکار ساخت و ماریه را از این تهمت تبرئه کرد (ابن شهر آشوب، مناقب آل أبى طالب، قم المطبعه العلمیه، ج‏۴، ص ۳۸۷الطبرى، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الاًّمامه، الطبعه الثالثه، قم منشورات الرضى، ۱۳۶۳ ه’.ق، ص ۲۰۱ – ۲۰۴)/ *****۱۵- وَ آتَیناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً (مریم: ۱۲)/ *****۱۶- اصول کافى، تهران، مکتبه الصّدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۱، ص ۳۸۲ (باب حالات الأئمه فى السّنّ)/ *****۱۷- قالَ اِنّى عَبْدُùََِ آتنِىَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِى مُبرکاً أیْنَما کُنْتُ و اَوْصنِى بالصّلوه وَ الزّکاهِ مادُمْتُ حَیّاً وَ بَرّاً بِوالِدَتِى وَ لَمْ یَجْعَلْنِى جَبّاراً شَقِیّاً (مریم: ۳۰ – ۳۲)/از بعضى از روایات استفاده مى‏شود که حضرت عیسى – علیه السلام – در آن زمان که سخن گفت، «نبى» بوده و هنوز منصب «رسالت» نداشته است و در سن هفت سالگى به مقام رسالت نائل گردیده است. بنابر این هیچ استبعادى ندارد که ائمه – علیهم السلامهم در سنّى همانند سنّ حضرت عیسى‏ به منصب امامت برسند (کلینى، اصول کافى تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۱، ص ۳۸۲)/ *****۱۸- از سخن بن اسباط استفاده مى‏شود که آن حضرت در آن زمان پیروانى هم در مصر داشته است و آنان علاقه‏مند بوده‏اند با خصوصیات جسمى حضرت آشنا شوند/*****۱۹- وَ آتَیْناهُ الحُکْمَ صبِیّاً (سوره مریم:۱۲) *****۲۰- وَ لَما بَلَغَ أَشدّهُ حُکْماً وَ عِلْماً (سوره یوسف:۲۲)/ *****۲۱- وَ لَما بَلَغَ أَشُدّهُ وَاسْتَوى‏ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً (سوره قصص:۱۴)/ *****۲۲- کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبهالصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۱، ص ۳۸۴ (باب حالات الأئمْ فى السّنّ) و ص ۴۹۴ و نیز ر. ک به: قزوینى، سید کاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسهالبلاغ، ۱۴۰۸ ه’.ق، ص ۲۳۲ – مسعودى، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ ه’.ق، ص ۲۱۱/*****۲۳- ابو جعفر کنیه امام جواد – علیه السلام – است، ایشان را براى تمایز از امام باقر – علیه السلام – ابو جعفر ثانى مى‏نامند/*****۲۴کلینى، همان کتاب، ج‏۱، ص ۳۲۲ و ۳۸۴ – شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۳۱۹ – فتّال نیشابورى، روضه الواعظین، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسه الأعلمى، ۱۴۰۶ ه’.ق، ص ۲۶۱ – على بن عیسى الاًّربلى، کشف الغمّه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۳، ص ۱۴۱ – طبرسى، اًّعلام الورى‏، الطعبهالثالثه، المکتبهالاًّسلامیه، ص ۳۴۶/*****۲۵- شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۱۸ – طبرسى، همان کتاب، ص ۳۴۶ – على بن عیسى الاًّربلى، همان کتاب، ص ۱۴۱ مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۹۵ ه’.ق، ج‏۵۰، ص ۲۱ – همان کتاب ص ۳۲۰/*****۲۶- دلائل الاًّمامه، الطبعبهالثالثه، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۳ ه’.ش، ص .۲۰۴ *****۲۷- در برخى از منابع «برکه زلول» آمده است، ولى گویا «زلزل» صحیح است، زیرا برخى مى‏نویسند: این برکه را «زلزل» غلام «عیسى بن جعفر بن منصور» حفر و آن را براى مسلمانان وقف نمود و از این جهت به وى منسوب گردید (مقرّم، سید عبدالرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد – علیه السلام -، ترجمه دکتر پرویز لولاور، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس، ۱۳۷۰ ه’.ش، ص ۱۰۹، پاورقى). یاقوت حموى مى‏نویسد: ابراهیم موصلى نوازنده، «برصوما» و «زلزل» را از اطراف کوفه به بغداد آورد و به آن دو، موسیقى و آواز عربى آموخت و آنان از این طریق به دربار راه یافتند و مورد توجه خلفا واقع شدند. نام اصلى زلزل، منصور، و خواهر او همسر ابراهیم موصلى بوده است (معجم البلدان، بیروت، دار اًّحیأ التراث العربى، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۱، ص ۴۰۲). *****۲۸- یونس و همچنین صفوان بن یحیى از اصحاب اجماع اند یعنى دانشمندان امامیه بر درستى و صحت روایات و احادیث آنان اتفاق نظر دارند. یونس از نظر جلالت قدر و عظمت معنوى در رتبه بسیار والایى قرار داشته و از طرف پیشوایان ما، مورد تمجید فراوان واقع شده است و دانشمنداان علم رجال، در ستایش او داد سخن داده‏اند . با این اوصاف ، وقتى شخصیت بزرگ و استوارى مانند او چنین اظهاراتى بکند، وضع توده مردم و عوام شیعیان روشن است! از این نظر بعضى از دانشمندان معاصر نتوانسته باور کند که وى چنین بگوید، ازینرو گفتار او را بدین گونه توجیه کرده که مقصود او از جمله «گریه را کنار بگذار» امتحان و آزمایش حاضران در مجلس بوده تا آنان که در مقابل حق معرفتى استوار دارند شناخته شوند تا شاید او بتواند در ارشاد و راهنمایى کسى که از امام منحرف شده است، تلاشى کرده باشد! (نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد – علیه السلام – ص ۱۱۰، پاورقى) *****۲۹- در اینجا مورخان سؤالها و جوابها را نوشته‏اند، ولى ما به منظور رعایت اختصار از نقل آنها صرف نظر کردیم. *****۳۰- مجلسى، بحار الأنوار، الطبعهالثانیه، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۹۵ ه’.ق، ج ۵۰، ص ۹۸ – ۱۰۰ (به نقل از عیون المعجزات) – محمد بن جریر الطّبرى، ابن رستم، دلائل الاًّمامه، الطبعهالثالثه، قم منشورات الرّضى،، ۱۳۶۳ ه’.ش، ص ۲۰۴ – ۲۰۶ – مسعودى، اثبات الوصیه، الطبعهالرابعه، نجف، المطبعهالحیدریه، ۱۳۷۴ ه’.ق، ص ۲۱۳ – ۲۱۵ (با اندکى اختلاف در عبارات) قرشى،، سید على اکبر، خاندان وحى، چاپ اول، دار الکتب الاًّسلامیه، ۱۳۶۸ ه’.ش، ص ۶۴۲ – ۶۴۴ – مرتضى العاملى،، جعفر، نگاهى به زندگانى سیاسى امام جواد – علیه السلام – ترجمه سید محمد حسینى، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین، ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۲۷ – .۲۹ *****۳۱- مسعودى، همان کتاب، ص .۲۱۵ *****۳۲- مجلسى، همان کتاب، ص ۹۰ – مسعودى همان کتاب، ص ۲۱۰ شیخ مفید، الاًّختصاص، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفّارى،، منشورات جماعهالمدرسین فى الحوزهالعلمیه- قم المقدّسه، ص .۱۰۲ *****۳۳- پس از آن حضرت، فرزندش على هادى – علیه السلام – نیز در همین سنین و بلکه کمتر از آن به امامت رسید و بعد از او امام مهدى – علیه السلام – نیز، در حالى که بیش از پنج سال نداشت، به این منصب نائل گردید. *****۳۴- یحیى یکى از دانشمندان نامدار زمان مأمون، خلیفه عباسى، بود که شهرت علمى او در رشته‏هاى گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق العاده‏اى داشت و با آنکه مأمون خود از نظر علمى وزنه بزرگى بود، ولى چنان شیفته مقام علمى یحیى بود که اداره امور مملکت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضأ را نیز به وى واگذار کرد. یحیى علاوه بر اینها دیوان محاسبات و رسیدگى به فقرا را نیز عهده دار بود. خلاصه آنکه تمام کارهاى کشور اسلامى پهناور آن روز زیر نظر او بود و چنان در دربار مأمون تقرب یافته بود که گویى نزدیکتر از او به مأمون کسى نبود. اما متأسفانه یحیى، با آن مقام بزرگ علمى، از شخصیت معنوى برخوردار نبود. او علم را براى رسیدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشى و برترى جویى فرا گرفته بود. هر دانشمندى به دیدار او مى‏رفت، آنقدر از علوم گوناگون از وى سؤال مى‏کرد تا طرف به عجز خود در مقابل وى اقرار کند! *****۳۵- در مورد ازدواج امام جواد، در صفحات آینده توضیح خواهیم داد. *****۳۶- یکى از اعمالى که براى اشخاصِ در حال احرام، در جریان اعمال حج یا عمره حرام است شکار کردن است. در میان احکام فقهى، احکام حج، پیچیدگى خاصى دارد، از اینرو افرادى مثل یحیى بن أکثم، از میان مسائل مختلف، احکام حج را مطرح مى‏کردند تا به پندار خود، امام را در بن بست علمى قرار دهند! *****۳۷- مجلسى، بحار الأنوار، الطبعهالثانیه، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۹۵ ه’.ق، ج ۵۰، ص ۷۵ – ۷۶ – قزوینى، سید کاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعهالأولى، بیروت، مؤسسهالبلاغ، ۱۴۰۸ ه’.ق، ص ۱۶۸ – .۱۷۲ راوى این قضیّه «ریّان بن شبیب» – دایى معتصم – است که از یاران امام رضا – علیه السلام – و امام جواد و از محدثان مورد وثوق بوده است (قزوینى، همان کتاب، ص ۱۶۸ – شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۳۱۹ – ۳۲۱ – طبرسى، الاًّحتجاج، نجف، المطبعهالمرتضویه، ۱۳۵۰، ص ۲۴۵ – مسعودى، اثبات الوصیه، نجف، منشورات المطبعهالحیدریه، ۱۳۷۴ ه’.ق، ص ۲۱۶ – شیخ مفید، الاًّختصاص، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفّارى،، منشورات جماعه المدرّسین فى الحوزهالعلمیه- قم المقدسه، ص ۹۹). *****۳۸- مجلسى، همان کتاب، ص ۷۷قزوینى، همان کتاب، ص ۱۷۴ – شیخ مفید، الاًّرشاد، ص ۳۲۲ – طبرسى، همان کتاب، ص ۲۴۶ – مسعودى، همان کتاب، ص ۲۱۷ – شیخ مفید، الاختصاص، ص .۱۰۰ *****۳۹- ظِهار عبارت از این است که مردى به زن خود بگوید: پشت تو براى من یا نسبت به من، مانند پشت مادرم یا خواهرم، یا دخترم هست، و در این صورت باید کفاره ظِهار بدهد تا همرش مجدداً بر او حلال گردد. ظِهار پیش از اسلام در عهد جاهلیت نوعى طلاق حساب مى‏شد و موجب حرمت ابدى مى‏گشت، ولى حکم آن در اسلام تغییر یافت و فقط موجب حرمت و کفاره (به شرحى که گفته شد) گردید. *****۴۰- مجلسى، همان کتاب، ص ۷۸ – قزوینى، همان کتاب، ص ۱۷۵ – شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۲۲ – طبرسى، همان کتاب، ص .۲۴۷ *****۴۱- زُرقان (بروزن عثمان) لقب ابو جعفر بوده که مردى محدث بوده است و فرزندش بنام «عمرو» استاد اصمعى محسوب مى‏شده است (مجلسى، همان کتاب، ج ۵۰، ص ۵، پاورقى). *****۴۲- ابن ابى دُؤاد (بر وزن غُراب) در زمان خلافت مأمون، معتصم، واثق و متوکل عباسى، قاضى بغداد بوده است (مجلسى، همان کتاب، ص ۵، پاورقى) *****۴۳- سوره مائده: آیه .۵ *****۴۴- سوره مائده: آیه .۵ *****۴۵- سوره جن: آیه ۱۸/*****۴۶- مسجد (بکسر جیم: بر وزن مجلس، یا بفتح جیم: بر وزن مشعل، جمع آن مساجد) به معناى محل سجده است، و همان طور که مسجدها و خانه خدا و مکانى که پیشانى روى آن قرار مى‏گیرد، محل سجده هستند، خود پیشانى و شش عضو دیگر نیز که با آنها سجده مى‏کنیم محل سجده محسوب مى‏شوند و به همین اعتبار در این روایت «المساجد» به معناى هفت عضوى که با آنها سجده مى‏شود، تفسیر شده است. نیز در دو روایت دیگر از امام صادق – علیه السلام – در کتاب کافى و همچنین یک روایت در تفسیر على بن ابراهیم قمى «المساجد» به همین هفت عضو تفسیر شده است. شیخ صدوق نیز در کتاب «فقیه»، «المساجد» را به هفت عضو سجده تفسیر نموده است. همین معنا را از «سعید بن جُبیر» و «زجّاج» و «فرّأ» نیز نقل کرده‏اند. ضمناً باید توجه داشت که اگر تفسیر «المساجد» به هفت عضو یاد شده، جاى خدشه داشت، حتماً فقهائى که در مجلس معتصم حاضر و در صدد خرده‏گیرى بر کلام امام بودند، اشکال مى‏کردند. بنابراین چون هیچ گونه اعتراضى از طرف فقهاى حاضر در مجلس ابراز نشد، معلوم مى‏شود به نظر آنان نیز «المساجد» به معناى هفت عضو سجده بوده و یا لااقل یکى از معانى آن محسوب مى‏شده است. (پیشواى نهم حضرت امام محمد تقى – علیه السلام -، مؤسسه در راه حق، ص ۲۶ – ۲۹، به نقل از: تفسیر صافى، ج ۲، ص ۷۵۲ – تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۴۰ – تفسیر مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۷۲). *****۴۷- پیشواى نهم…، همان صفحات – طبرسى، مجمع البیان، شرکهالمعارف الاسلامیه، ۱۳۷۹ ه’.ق، ج ۱۰، ص ۳۷۲ – عیّاشى، کتاب التفسیر، تصحیح و تعلیق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى، قم، مطبعهعلمیه، ج ۱، ص ۳۲۰ – سید هاشم حسینى بحرانى،، البرهان فى لا تفسیر القرآن، قم، مطبوعاتى اًّسماعیلیان، ج ۱، ص ۴۷۱بیروت، دار اًّحیأ التراث العربى،، ج ۱۸، ص ۴۹۰ (ابواب حدّ السّرقه، باب ۴)/ *****۴۸- در مورد این ازدواج در صفحات آینده بحث خواهیم کرد. *****۴۹علامه امینى در کتاب الغدیر (ج ۵، ص ۳۲۱) مى‏نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن بابشاذ است. *****۵۰- «وَلَقَدخَلَقنَا الانْسَانَ وَ نَعْلَمُ مَ تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ اًِّلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِید (سورهّ‏ً ق: ۱۶). *****۵۱- علامه امینى این حدیث را از برساخته‏هاى «یحیى بن عنبسْ» شمرده و غیر قابل قبول مى‏داند، زیرا یحیى شخصى جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج ۵، ص ۳۲۲). «ذهبى» نیز «یحیى بن عنبسه» را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو مى‏داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفى مى‏کند (میزان الاعتدال، الطبعهالأولى، تحقیق: على محمد البجاوى، دار اًّحیأ الکتب العربیه، ۱۳۸۲ ه’.ق، ج ۴، ص ۴۰۰). *****۵۲- علاّمه امینى ثابت کرده است که راویان این حدیث دروغگو بوده‏اند (الغدیر، ج ۵، ص ۳۱۲ و ۳۱۶). *****۵۳- «وَ اًِّذْ اَخَذْنَا مِنَ النّبِیّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنْکَ وَمِنْ نُوحٍ» (سوره احزاب: ۷) ***** ۵۴- «اùََُ یَصْطَفِى مِنَ المَلائِکَهِ رُسُلاً وَ مِنَ النّاسِ» (سوره حج: ۷۵) *****۵۵- «وَ مَا کَانَ الله لِیُعَذّبُهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللهُ مُعَذّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (سوره انفال: ۳۳) *****۵۶- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ۱۳۵۰ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۴۷ – ۲۴۸ – مجلسى، بحار الأنوار، الطبعهالثانیه – تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ ه’.ق، ج ۵۰، ص ۸۰ – ۸۳ قرشى، سید على اکبر، خاندان وحى، چاپ اول، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه’.ش، ص ۶۴۴ – ۶۴۷ – مقرّم، سید عبدالرزاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد – علیه السلام -، ترجمه دکتر پرویز لولاور، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۰ ه’.ش، ص ۹۸ – .۱۰۰ *****۵۷- تذکره الخواص، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص .۳۵۹ *****۵۸- الصواعق المحرقه، الطبعه الثانیه، قاهره، مکتبه القاهره، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص .۲۰۵ *****۵۹- نور الأبصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینى،، ص .۱۶۱ *****۶۰- الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى،، ص ۳۱۹ – روضه الواعظین، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه’.ق، ص .۲۶۱ *****۶۱- جاحظ در بصره مى‏زیسته و داراى اطلاعات سرشارى بوده و در بسیارى از علوم و فنون رایج عصر خود کتابهایى نوشته و معاصر امام جواد (علیه السلام) و پس از او معاصر فرزندانش بوده است/*****۶۲- مرتضى العاملى،، سید جعفر، نگاهى به زندگانى سیاسى امام جواد – علیه السلام -، ترجمه سید محمد حسینى، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین، ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۱۰۶ (به نقل از آثار الجاحظ). *****۶۳- پیشواى نهم حضرت امام محمد تقى – علیه السلام، مؤسسه در راه حق، قم، ۱۳۶۶ ه’. ش، ص .۳۸ *****۶۴- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’. ق، ج ۳، ص ۱۸۹ – ابن شهر اشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، المطبعه العلمیه، ج ۴ ص .۳۸۰ مأمون قبلاً هم به همین منظور یکى از دختران خود را به امام هشتم تزویج کرده و در آن مورد نیز ناکام مانده بود! *****۶۵- راوندى،، الخرائج والجرائح، تصحیح و تعلیق: حاج شیخ اسدالله ربّانى، انتشارات مصطفوى، ج ۱، ص ۳۴۴ – مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ ه’. ق، ج ۵۰، ص ۴۸ – قزوینى،، سید کاظم، الامام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه’. ق، ص .۱۵۲ *****۶۶- ابو الفدأ (۶۷۲ – ۷۲۱ ه’. ق) مى‏نویسد: بُست بر کناره رود هندمند است. شهرى است از سجستان (سیستان). شهرى بزرگ و پر نعمت. نخلستانها و تاکستانهاى بسیار دارد. از بست تا غزنه در حدود چهارد-ه مرحله است (تقویم البلدان، ترجمه عبد المحمد آیتى، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹ ه’. ش، ص ۳۹۱). *****۶۷- دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه امیر کبیر، ۱۳۶۷ ه’.ش، ص .۷۹ *****۶۸- دکتر جاسم حسین، همان کتاب ص .۷۸ *****۶۹- فروع کافى، ج ۵، ص .۱۱۱ *****۷۰- شیخ طوسى، رجال، الطبعه الأولى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱ ه’.ق، ص ۳۹۷ – .۴۰۹ مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را ۱۲۱ نفر مى‏داند (عطاردى،، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمى للاًّمام الرضا – علیه السلام -، ۱۴۱۰ ه’. ق) و قزوینى آنها را جمعاً ۲۵۷ نفر مى‏داند (قزوینى،، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعه الأولى، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه’. ق) *****۷۱- آقاى عطاردى درمسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه‏هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و…، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است. *****۷۲- تاریخ بغداد، بیروت، دار الکتاب العربى،، ج ۳، ص ۵۴ و .۵۵ *****۷۳- امین، سید محسن، أعیان الشیعه بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ه’. ق، ج ۲، ص .۳۵ *****۷۴- ابن شهر اشوب، قم، المطبعه العلمیه، ج ۴، ص .۳۸۴ *****۷۵- عیاشى، کتاب التفسیر، تصحیح و تعلیق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى،، قم، المطبعه العلمیه، ج ۱، ص ۳۲۰ – مجلسى، همان کتاب، ص ۷پیشواى نهم…، مؤسسه در راه حق، ص ۴۱ – قزوینى، همان کتاب، ص .۳۸۲ در مورد چگونگى شهادت حضرت جواد اقوال دیگرى نیز هست که به خاطر رعایت اختصار، از ذکر آنها خوددارى شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: ابن شهر اشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۳۸۰ – مجلسى، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۸ و ۹ – فتّال نیشابورى، روضه الواعظین، ص .۲۶۷ *****۷۶- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى،، ص ۳۲۶ – مجلسى، همان کتاب، ص ۷ – محمد بن جریر بن رستم الطبرى،، دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم، منشورات الرضى،، ۱۳۶۳ ه’. ش، ص .۲۰۸

و اما بعد :::::::::::::::::::::
سانسور حقایق توسط دستگاه خلافت‏ ::::پیشتر، مقاصد و نوایاى مأمون را در مورد امام رضا (علیه السّلام) و به طور کلى در مورد «امامت» شناختیم. بعد از رحلت امام رضا (علیه السلام) نیز، این مرد در جهت رسیدن به همان مقاصد، راه خود را ادامه مى‏دهد و از همان خطّ مشى پیروى مى‏کند و توطئه‏هاى خود را علیه حرکت تشیّع و موقعیّت اجتماعى آن که به طور کلّى حکومت عباسیان را تحت تأثیر قرار مى‏داد، تعقیب مى‏نماید/با نگاهى کنجکاوانه به سیر حوادثى که بین امام جواد (علیه السّلام)، از یک سو، و هیأت حاکمه و در رأس آن، خلیفه عباسى، مأمون، و پس از مأمون، در مدتّى کوتاه برادرش معتصم، از سوى دیگر جریان یافته است، به میزان اصرار و حرص شدید حکومت در زدن ریشه «امامت» پى مى‏بریم. که گاهى از راه تهى جلوه دادن آن از محتواى علمى، که مهمترین عنصر و بزرگترین پایه و اساس امامت بود. و گاه از راه مخدوش جلوه دادن عصمت ائمّه (علیهم السّلام)، با تلاش در جهت بدآوازه کردن آنان و ملکوک ساختن کرامت و قداست آنان نزد مردم.

براى رسیدن به این هدف خود وارد مى‏شدند/با ملاحظه متون تاریخى به نظر مى‏رسد که این تلاش‏ها و اقدامات، گوناگون و مداوم بوده است و شاید آنچه که تمام حقیقت را نشان بدهد به دست ما نرسیده است و شواهدى که در دسترس ما است فقط نشان دهنده گوشه‏اى کوچک و جزئى ناچیز از واقعیّت‏هائى است که گذشته است/براى تأیید این برداشت و تأکید این احتمال، در اینجا به گفته «محمد بن ریّان» اشاره مى‏کنیم: «مأمون براى نیرنگ زدن به ابو جعفر (علیه السّلام) به هر مکر و حیله‏اى دست زد. و چون عاجز گشت و خواست دخترش را به نکاح او درآورد…»(۶۳)این کلام محمد بن ریّان است ولى ما با مراجعه به متون تاریخى به بیش از دو یا سه کار که مأمون در مقابل امام جواد (علیه السّلام) انجام داد، برنمى‏خوریم. و این خود، نشان دهنده شدّت کنترل و مراقبتى مى‏باشد که مأمون – یعنى نظام حاکمدر مورد ارباب قلم و تاریخ نگاران معمول مى‏داشته و از اینکه تمامى حقائق را براى تاریخ و نسل‏هاى آینده گزارش کنند بازشان مى‏داشته است/به هر حال، اگر بخواهیم وقایع و حوادثى را که از موانع مراقبت و سانسور گذشته و به دست ما رسیده‏اند را خلاصه کنیم، تحت چند عنوان متعرّض آن وقایع مى‏شویم/
بغداد، زندان بزرگ‏:::مأمون، یعنى کسى که بالاى سر هر کسى یک خبر چین داشت(۶۴)… و کنیزکان را براى جاسوسى به هر کس مى‏خواست هدیّه مى‏داد(۶۵). و همین عمل را در مورد امام رضا (علیه السلام) نیز تجربه کرد و به زودى نقشه‏اش شکست خورد///چنانچه على الظاهر، بخشى از هدف او از اینکه دخترش را به همسرى امام رضا (علیه السلام) درآورد و سپس دختر دیگرش را به امام جواد (علیه السلام) داد، گماشتن جاسوس در داخل خانه ایشان بوده است.(۶۶)این مأمون با این خصوصیّات، قطعاً از حرکت‏هاى شیعه بعد از امام رضا (علیه السلام) و ارتباطشان با امام جواد (علیه السلام) مطّلع گشته و از پاره‏اى یا تمام کرامات و فضائلى که از امام جواد (علیه آلاف التحیْ و السّلام) سر زده و از اینکه على رغم خردسالى، به تمام مسائل دقیق و مشکل مطرح شده، پاسخ داده است، آگاهى یافته است/و از آنجا که وجود امام (علیه الصلاْ و السّلام) – بخصوص با آن سنّ کم- در مقام امامى که مسؤولیّت‏هاى رهبرى را بر عهده دارد، فى حد نفسه و به خودى خود براى نظام حاکم و براى تمام فرقه‏هاى مختلف، در مؤثّرترین مسأله عقیدتى و مهمترین و حساسّترین موضوعات (یعنى رهبرى امّت) خطرناک مى‏باشد، بنابراین طبیعى است که مأمون در این موقعیّت حزم و احتیاط نموده، براى مقابله با هر رویداد ناگهانى محتملى، آمادگى لازم را فراهم نماید/به همین جهت است که ما معتقدیم: آوردن امام جواد (علیه السلام) از مدینه به بغداد به این منظور بوده است تا آن حضرت را در نزدیکى خود نگاه بدارد، تا به اهداف متعدّدى که به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد برسد/به هر حال، على الظّاهر (چنانچه از قصّه باز ابلق معلوم مى‏شود) مأمون در سال ۲۰۴ ه’ .ق به محض آمدن از خراسان امام جواد (علیه السلام) را به مدینه آورد/ولى به طورى که مى‏آید. ابن طیفور مى‏گوید: امام جواد (صلوْ الله و سلامه علیه) در سال ۲۱۵ ه’ .ق از مدینه به بغداد آمد و در تکریت بر همسرش، ام الفضل درآمد. مأمون در آن زمان به سفر رفته بود/و نیز بر آن هستیم که بنابر تصریح متون تاریخى موجود، بعد از آنکه مأمون، آن حضرت را به بغداد آورد، تلاش نمود او را مجبور به اقامت در بغداد نماید و جریانات مهمّ و بسیارى در آنجا بین آن دو واقع گشته است، ولى اینکه آیا در اجبار امام (علیه السّلام) به اقامت در بغداد توفیق یافت یا نه، بر ما معلوم نیست/بلى، این مطلب را که امام مدّتى را در بغداد اقامت نموده، روایت محمد بن ارومه از حسین مکارى تأیید مى‏کند که مى‏گوید: «در بغداد بر ابو جعفر وارد شدم و او را در موقعیّتى که در آن قرار گرفته بود دیدم با خود گفتم: این مرد به وطن خود باز نمى‏گردد، در حالى که در اینچنین موقعیّت و وضعى از لحاظ خوراک و لذت و آسایش قرار دارد، که من مى‏شناسم/// /حسین مکارى مى‏گوید: امام سرش را پایین انداخت و پس از لختى سر بلند کرد و در حالى که رنگش پریده بود گفت: «اى حسین! نان جو و نمک نیمکوب در حرم رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) نزد من محبوب‏تر از وضع فعلى من است»(۶۷)/همچنین این سخن که: مأمون پیش از آنکه دخترش را در اختیار امام جواد (علیه السلام) بگذارد، هر حیله و نیرنگى را در مورد او بکار زد، ولى راه به جایى نبرد(۶۸)، مؤیّد دیگرى است براى اینکه امام مدّتى در بغداد اقامت نموده است -آن سخن بزودى نقل مى‏گردد-/حقیقت هر چه باشد، اگر کوشش مأمون در نگهداشتن امام (علیه السلام) در بغداد، و نزدیکى خودش، به نتیجه رسیده باشد – اگر چه ما در متون تاریخى و روائى چیزى که این را ثابت کند نیافتیم- این براى مأمون و دستگاه حکومت او بسیار سودمند مى‏توانست باشد. براى اینکه به این ترتیب مأمون مى‏توانست امام (علیه السلام) را مستمرّاً تحت مراقبت داشته باشد و حرکات و مواضع او را پیوسته زیر نظر بگیرد و هرگاه زیان و خطرى را از ناحیه وى احساس کند، سریعاً تمام راه‏ها را بر او ببندد/همچنین با اجبار امام (علیه السلام) به اقامت دربغداد روابط آن حضرت با شیعیانش و روابط شیعیان با آن حضرت قطع یا دست کم بسیار اندک مى شد، زیرا طبیعى بود که زمانى که امام (علیه السلام) در محیطى که جلال حکومت و ابّهت فرمانروایى بر آن سایه گسترده است، قرار گیرد بسیارى از مردم از برقرار کردن ارتباط به صورت طبیعى با آن حضرت، واهمه مى‏کنند، به ویژه که بسیارى از آنان نمى‏خواهند در مقابل دیدگان حکومت و عمّال حکومتى، خودشان را نشان بدهند و روابط خود را با ائمّه (علیهم السّلام) آشکار نمایند/و نیز، چه بسا مأمون آرزو داشت که با تلاش‏ها و شیوه هایش، با فریب دادن یا تهدید امام (علیه السّلام) درآینده او را جلب و جذب کرده داعى و مبلّغ خودش و دولتش بگرداند. این آرزویى بود که پیشتر در مورد امام رضا (علیه السّلام) داشت و به رسیدن به آن مى‏اندیشید.(۶۹)گذشته از تمام اینها، با اقامت امام جواد (علیه السلام) در بغداد، مأمون مى‏توانست با تظاهر به دوستى و تکریم و تعظیم آن حضرت، بسیارى از مردم را به حسن نیّتش درباره ائمّه علیهم السّلام متقاعد کند و تا حدّ زیادى خود را از خون امام رضا (صلوات الله و سلامه علیه) مبرّا جلوه بدهد/چنانچه مى‏توانست به این ترتیب، براى مردم ثابت کرده باشد که او هیچ منافات و تضادّى بین خطّ امام (علیه السلام) و راه خود، در مقابل سلطان و به عنوان حاکم، نمى‏بیند/همچنین، بسا مى‏توانست با این، که امام (علیه السلام) را در موقعیّتى قرار دهد که در لذّت و آسایش زندگى کند – چنانچه در سخن حسین مکارى که پیشتر نقل شد اشاره شده است- بر آرزوها و آرمان‏هاى آن حضرت و در پى آن، بر مواضع او و بالأخره بر تصوّرات و اندیشه هایش و به طور کلّى در روش زندگى او، به نحو بنیادى اثر بگذارد/آرى، تمام یا برخى از آنچه گفته شد، چه بسا مورد نظر مأمون بوده است… هر چند بطورى که خواهیم دید، در برآوردن هیچ یک از آرزوها و اهدافش، موفّق نشده و با شکست مواجه گردید/

بازِ ابلق(۷۰):::::

متن تاریخى مى‏گوید: «چون مأمون، بعد از رحلت امام رضا (علیه السلام)، مورد طعن و اتّهام مردم قرار گرفت، خواست خود را از آن اتّهام تبرئه کند. پس زمانى که از خراسان به بغداد آمد به امام جواد (علیه السلام) نامه نوشت و تقاضا کرد آن حضرت (علیه السلام) با احترام و اکرام به بغداد بیاید. پس هنگامى که امام به بغداد آمد، اتّفاقاً! مأمون قبل از دیدار امام براى شکار بیرون رفت. در راه بازگشت به شهر…»(۷۱)این رویداد، یک سال بعد از وفات امام رضا (علیه السلام) بوده است(۷۲)، در ادامه متن (که از ابن شهر آشوب است) مى‏خوانیم: «در راه باز گشت به شهر، گذار او بر ابن الرّضا(۷۳) «امام جواد علیه السلام» افتاد که در میان کودکان بود، تمامى کودکان از سر راه گریختند جز او. مأمون گفت او را نزد من بیاورید/پس به او گفت: چرا تو مانند کودکان دیگر فرار نکردى؟امام: نه گناهى داشتم تا از ترس آن بگریزم، و نه راه تنگ بود تا براى تو راه بگشایم. از هر جا مى‏خواهى عبور کن/مأمون: تو چه کسى باشى؟امام: من محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) هستم/مأمون: از علوم چه مى‏دانى؟

امام: اخبار آسمان‏ها را از من بپرس/مأمون در این هنگام، در حالى که یک بازِ ابلق «سفید و سیاه» براى شکار در دست داشت از امام جدا شد و رفت. چون از امام دور شد، باز، به جنبش افتاد، مأمون به این سوى و آن سوى نگریست، شکارى ندید، ولى باز همچنان در صدد درآمدن از دست او بود، پس مأمون آن را رها ساخت. باز به طرف آسمان پرید تا آنکه ساعتى از دیدگان پنهان شد و سپس در حالى که مارى شکار کرده بود بازگشت، مأمون آن مار را در جعبه مخصوص قرار داد، و رو به اطرافیانش گفت: امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است.(۷۴) سپس باز گشت و ابن الرّضا (علیه السلام) را در میان کودکان دید، به او گفت: از اخبار آسمان‏ها چه مى‏دانى؟امام فرمود: بلى اى امیرالمؤمنین، حدیث کرد مرا پدرم از پدرانش از پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) و او از جبرئیل و جبرئیل از خداى جهانیان، که بین آسمان و فضا، دریائى است خروشان با امواج متلاطم، در آن دریا مارهایى هست که شکمشان سبز رنگ و پشتشان، خالدار است. پادشاهان با بازهاى ابلق آنها را شکار مى‏کنند و علما را بدان مى‏آزمایند///مأمون گفت: «راست گفتى تو و پدرت و جدّت و خدایت راست گفتند. پس او را بر مرکب سوار کرد و با خود برد، سپس ام الفضل را بدو تزویج کرد» در جاى دیگر قسمت آخر ماجرا بدین صورت آمده است: «… با آن مارها فرزندان خانواده محمد مصطفى (صلّى الله علیه و آله) آزمایش مى‏شوند. پس مأمون شگفت زده شد و لختى دراز در او نگریست و تصمیم گرفت دخترش ام‏الفضل را به او تزویج کند»(۷۵). با عبارات دیگرى نیز این نقل آمده است/
این زندگینامه ادامه دارد ………….www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...