خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام جواد ع ملقب به امام تقی ع قسمت چهارم

زندگینامه امام جواد ع ملقب به امام تقی ع قسمت چهارم

بسمه تعالی
زندگینامه امام جواد ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام جواد ع  ملقب به امام تقی ع
قسمت چهارم

ادامه زندگی نامه امام جواد (ع)

تلاش‏هاى مذبوحانه دیگر:::::

زمانى که مأمون خواست تلاش‏هاى خود را براى شکست «امامت» از راه تهى جلوه دادن آن از محتواى علمى، در تلاشى که با درخواست از یحیى بن اکثم که امام (علیه السلام) را در یک مسأله محکوم و مجاب کند، به عمل آورد، تکرار کند، امام (علیه السلام) را مجهّز به جواب قاطع و برهان ساطع یافت. تو گویى امام (علیه السلام) با تبسّمى تلخ و سخریّه‏آمیز، این زبان حال را دارد:«اگر عقرب به سوى ما بازگردد، ما نیز به سوى او باز مى‏گردیم. و کفش براى آن آماده است»(۹۵). و در ماجرایى دیگر نیز، یحیى بن اکثم، در حضور جمع بسیارى از آن جمله مأمون(۹۶)، به طرح سؤالاتى مربوط به مناقب ابوبکر و عمر، از امام (علیه السلام)، اقدام مى‏کند. و ما معتقدیم که اگر او به رضایت مأمون و موافقت او با این امر، علم و یقین نداشت، جرأت اینکه در حضور مأمون به چنین اقدامى دست بزند نداشت. قضیه از این قرار است:نقل شده است که مأمون بعد از آنکه دخترش امّ الفضل را به نکاح ابو جعفر جواد (علیه السلام) درآورد، در مجلسى که ابو جعفر علیه السّلام و یحیى بن اکثم و جماعتى بسیار بودند، حضور داشت، یحیى بن اکثم به ابو جعفر (علیه السلام) گفت: «یابن رسول الله چه مى‏گوئى در مورد خبرى که روایت شده که «جبرئیل (علیه السلام) بر رسول خدا (صلّى اللهه علیه و آله) نازل شد و عرض کرد: خدا سلامت مى‏رساند و به تو مى‏گوید: من از ابوبکر راضى هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضى هست؟»/

ابو جعفر گفت: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولى کسى که این خبر را نقل مى‏کند لازم است خبر دیگرى را اخذ کند که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) در حجْ الوداع فرمود: «کسانى که بر من دروغ مى‏بندند بسیار شده‏اندو بعد از من نیز بسیار خواهند شد، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او از آتش پر مى‏شود، پس چون حدیث از من براى شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، آنچه که موافق کتاب خدا و سنّت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنّت من بود رها کنید»/و این خبر (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست. خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و مى‏دانیم در دلش چه چیز مى‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک‏تریم – سوره ق، آیه ۱۶». پس آیا خشنودى و ناخشنودى ابوبکر بر خداى عزّ و جلّ پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟! این عقلاً محال است/سپس یحیى بن اکثم گفت: و روایت شده است که: «مثل ابوبکر و عمر در زمین مانند مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان»/ابو جعفر (علیه السلام) فرمود: در این نیز باید دقّت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملائکه مقرب هستند که هرگز گناهى از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دائره طاعت خارج نشده‏اند، ولى ابوبکر و عمر به خداى عزّ و جلّ شرک ورزیده‏اند، هر چند بعد از دوران شرک اسلام آوردند، ولى بیشتر دوران زندگى شان را در شرک بسر برده‏اند، پس محال است که این دو به آن دو تشبیه شوند/یحیى گفت: و نیز روایت شده که: «ابوبکر و عمر دو آقاى پیران بهشند» در این باره چه مى‏گوئى؟ آن حضرت (علیه السّلام) فرمود: این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمامى بهشتیان جوان هستند و پیرى در میان آنان نیست. این خبر را بنوامیّه در مقابل خبرى (صحیح و مشهور) که از رسول الله (صلّى الله علیه و آله) است که فرمود: «حسن و حسین دو آقاى اهل بهشتند» جعل کرده‏اند/

پس یحیى گفت: و روایت شده که «عمر بن خطّاب چراغ اهل بهشت است»؟/ابو جعفر (علیه السلام) فرمود: این نیز محال است. زیرا در بهشت ملائکه مقرّب خدا، آدم، محمّد (صلّى الله علیه و آله) و همه انبیأ و مرسلین حضور دارند. چطور بهشت به نور هیچیک از آنان روشن نمى‏شود ولى به نور عمر روشن مى‏شود؟!/یحیى گفت: و روایت شده که: «سکینْ» به زبان عمر سخن مى‏گوید/فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم ولى ابوبکر افضل از عمر بود و هموبالاى منبر گفت: «من شیطانى دارم که مرا منحرف مى‏کند، هرگاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید»/یحیى گفت: و روایت شده که: پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) فرمود: «اگر من به پیامبرى مبعوث نمى‏شدم عمر مبعوث مى‏شد»؟فرمود: کتاب خدا از این خبر راست‏تر است. خداى تعالى مى‏فرماید: «و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح – احزاب، ۷» پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض مى‏کند؟! و هیچ یک از انبیأ به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا شرک نورزیده‏اند، پس چگونه خدا کسى را به پیامبرى مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است. و نیز پیغمبر خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمود: «در حالى که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم»/یحیى گفت: و روایت شده که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) فرمود: «هرگز وحى از من قطع نشد مگر آنکه گمان بردم که بر آل خطّاب نازل شده است – یعنى اگر وحى بر من نازل نمى‏شد بر آل خطاب نازل مى‏شد-»/ابو جعفر (علیه السلام) فرمود: این نیز محال است: زیرا جایز نیست که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) در نبوّت خود شک کرده باشد، خداى تعالى فرمود: «خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانى بر مى‏گزیندحجّ، ۷۵» پس چگونه ممن است که نبوّت از کسى که خدایش برگزیده به کسى که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟!یحیى گفت: روایت شده که پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده است: «اگر عذاب فرود مى‏آمد کسى جز عمر از آن نجات نمى‏یافت»/

حضرتش (علیه السلام) فرمود: این هم محال است، زیرا خداى تعالى مى‏گوید: «خداوند آنان را عذاب نمى‏کند در حالى که تو در میان آنان هستى و خداوند آنان را عذاب نمى‏کند تا زمانى که از خداوند طلب بخشش مى‏کنندانفال، ۳۳» پس خداى سبحان خبر داده است که تا زمانى که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانى که استغفار مى‏کنند ایشان را عذاب نمى‏کند»/طبیعى بود که اگر امام (علیه السلام) در جواب به آن سؤالات، آن کرامات و فضائلى را که به ابوبکر و عمر نسبت داده مى‏شود بپذیرد، شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید مى‏شوند، زیرا یقیناً این خلاف آن چیزى است که تاکنون از خود آن حضرت و از پدران او علیهم السّلام فرا گرفته‏اند و شناخته‏اند و مخالف چیزى است که در این مورد براى آنان ثابت شده است. بنابراین به زودى تناقضى آشکار بین امام با شیعیانش پدید مى‏آمد/و اگر آن کرامات انتسابى را منکر شود و ردّ کند، عامّه مردم و پیروان فرقه‏هاى دیگر، و شاید به تحریکات پشت پرده خود مأمون- علیه او مى‏شورند و در چنین شرایطى، دیگر مردم به اینکه امام از موقعیّتى که حکومت به ناچار او را در آن موقعیّت و مکانت قرار داده است، بر کنار شود راضى نمى‏شوند و اقدامات شدیدتر و مهم‏ترى را نه فقط علیه شخص امام جواد (علیه السلام) بلکه علیه تمامى پیروان و دوستان او در همه جا خواستار مى‏گردند. ولى مى‏بینیم که امام (علیه السّلام) در جواب هایش به آن پرسش‏ها، از یک سو توانست خطّ صحیح خود را حفظ کند. و از طرف دیگر، در مورد امور مطرح شده، رأى صحیح خود را ارائه دهد. و نیز توانست راه را بر بروز هرگونه تشنّج غیر مسؤولانه، چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت، آنانکه در این مسائل، مخالف رأى اویند، بست/علاوه بر اینها هیچ فرصتى را براى بهره بردارى مغرضانه، از سوى کسانى که مترصّد چنین فرصتى بودند، و شخص مأمون در رأس آنان بود، باقى نگذاشت/چرا که آن حضرت علیه الصلاْ و السّلام، مسأله را به صورت علمى و دور از هیجان، و متکّى بر منطق و برهان، به گونه‏اى که براى احدى راه گریز نماند، مطرح نمود. و بیانات خود را با رعایت ادب و استحکام سخن و روانى و ساده گوئى و با شرح صدر و خوى نیکو ادا کرد/
ملاحظاتى داراى اهمیّت‏:ما، از مناظرات علمى‏اى که مأمون در زمان امام رضا (علیه السّلام)بدان اهتمام فوق‏العاده داشت، بعد از آن زمان، جز این سه قضیّه‏اى که پیشتر بدان اشاره شد و با تحریک گاه پنهان و گاه آشکار مأمون، بین یحیى بن اکثم و امام جواد (علیه السلام) گذشت، اثرى نمى‏بینیم/یک باره و به طور ناگهانى، و از بیخ و بن، علاقه مأمون به گردآوردن علمأ و بر پا نمودن مجالس مناظره با ائمّه (علیه السّلام)، از میان رفت! منزّه است خدائى که از سرائر و ضمائر با خبر است!«وَ عَلاّم الغیوب و ستّار العیوب و کاشف الکروب» است!!گاهى، سراب مى‏فریبدبعد از آنچه گفته شد، دانستیم که سخن آن که گفته است:«منظور مأمون از بر پا ساختن مجالس مناظره با امام رضا (علیه السّلام) این بود که موقعیّت او را متزلزل و او را ساقط کند، ولى منظور او از ترتیب دادن مناظره با امام ابو جعفر (علیه السّلام) این بوده است که علم و فضل او نزد همگان آشکار گردد(۹۷)…»/-این سخن- بر پایه‏اى قوى و اساسى محکم، متّکى نیست. چون مأمون، همان مأمون بود و تغییر و تبدّلى نیافته بود تا روزى شیطان و روز دیگر انسان شده باشد. بلکه در هر دو زمان یکى از آن دو بود. و وقایع و حوادثى که پیشتر و بعدها پیش آمد، ثابت کرد که کدام یک (انسان یا شیطان) بوده است!!/به هر حال ظاهر حال مأمون، بسیارى از صاحبان علم و فضیلت را فریب داده، گمان کرده‏اند که او حقیقتاً امام جواد (علیه السّلام) را اکرام و تعظیم مى‏کرده و به فضل و علم او معتقد بوده و او را دوست مى‏داشته است(۹۸)///
مولود پر خیر و برکت‏:على رغم آن همه تلاش‏ها و کوشش‏هایى که در هر مناسبتى به منظور کوبیدن شخصیّت امام جواد (علیه السّلام) به عمل مى‏آمد، تا آنجا که گفته‏اند:«مأمون، درباره ابو جعفر (علیه السّلام) دست به هر حیله‏اى زد، ولى به هیچ نتیجه‏اى نرسید»(۹۹)/آرى، على رغم این همه تلاش، مأمون راه به جایى نبرد. و امام (علیه السّلام)، عظمت و نفوذ بیشترى مى‏یافت، و به گونه‏اى که براى نظام حاکم، که زمام امور را در دست داشت، هراس آور بود، ریشه مى‏دوانید… و به بهترین وجه ممکن، امّت و امامت را از آن گرداب سخت و هولناکى که با آن روبرو شده بود، عبور داد. پایه‏هاى دین را مستحکم نمود، حجّت و برهان اقامه کرد و راه را براى شبروان روشن ساخت. و به صورت کامل و آشکار سخن پدرش امام رضا (علیه صلوات الله و سلامه) را درباره او که فرمود:«این مولودى است که در اسلام پرخیز و برکت‏تر از او زائیده نشده است»(۱۰۰) مجسمّ نمود در متنى دیگر، فرمود:«این نو رسیده، آن است که براى شیعیان ما، از او با برکت‏تر مولودى زاده نشده است»(۱۰۱) و در زیارت آن حضرت (علیه الصلاْ و السّلام) مى‏خوانیم:هادى امّت، وارث ائمّه، گنج رحمت، سر چشمه حکمت، قائد برکت، همتاى قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصیأ در اخلاص و عبادت. راهنماى به سوى تو، آنکه او را پرچم و نشانه براى بندگانت، و بیانگر کتاب خودت و حاکم به امرت، و یاور دینت و حجّت بر خلقت، و نورى که بدان تاریکى‏ها شکافته شود، و پیشوایى که بدان به هدایت رسیده شود، و واسطه‏اى که بدو به بهشت راه برده شود، قرار دادى»(۱۰۲)/آرى، همچنان کار امام بالا مى‏گرفت و ستاره‏اش مى‏درخشید، تا آنکه – با این که خردسال بودانگشت نما شده، موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند. و چه بسا همان مجالس و محافلى که حکومت در بر پایى آن نقش داشت، سهم بسیارى در آشکار شدن فضل او و در بلند آوازه شدنش داشت/کسى که به حادثه تزویج دختر مأمون به امام (علیه السّلام) بنگرد، با تمجید و ثناى بسیارى درباره او مواجه مى‏شود، با اینکه آن حضرت در آن زمان هفت ساله بود/گفته‏اند: «او را به دامادى انتخاب کرد، زیرا با کمى سنّ، او جهت علم و معرفت و حلم برجسته‏ترین اهل فضل بود…» و «به خاطر اینکه با کمى سنّ، فضل و علم از خود نشان داد و کمال عظمت و روشنى برهان او را دید، همچنان شیفته او بود».(۱۰۳)و سبط بن جوزى مى‏گوید: «در علم و تقوا و زهد و بخشش، بر روش پدرش بود».(۱۰۴)چنانچه جاحظ معتزلى عثمانى، که از راه على (علیه السلام) و اهل بیتش منحرف بود و در بصره مى‏زیست، و ید طولائى در علم داشت و داراى اطّلاعات سرشارى بود و درباره بسیارى از علوم و فنون شایع در عصر خود، کتاب‏هایى نوشته و معاصر امام جواد (علیه السلام) و پس از او معاصر فرزندانش بوده است -این جاحظ – امام جواد (علیه السلام) را در شمار ده تن از «طالبیوّنى» آورده است که درباره آنان گفته است: «هر یک از آنان، عالم، زاهد، ناسک، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهادند، برخى از ایشان خلیفه و برخى نامزد خلافت، هر یک متصّل به دیگرى تا ده تن. و ایشان عبارتند از: حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على. و چنین نسبى شریف و والا براى هیچ یک از خاندان‏هاى عرب و عجم نیست…»(۱۰۵)/و على جلال حسینى گفته است: «با اینکه خردسال بود، در علم و فضل مبرّزترین اهل زمان خود شد».(۱۰۶)

و محمود بن وهیب بغدادى حنفى گفته: «او وارث علم و فضل پدر، و در قدر و کمال بزرگترین برادران خود است»(۱۰۷). و سخنان دانشمندان در این زمینه بسیار است که مجال براى نقل و تتبّع تمامى آنها نیست.(۱۰۸)به هر حال، امام (علیه السّلام) مورد احترام و توجّه خاصّ و عام بود و دوستى و شیفتگى و شوق آنان به دیدن سیماى نورانى او آنچنان بود که زمانى که به خیابان‏هاى بغداد که پایتخت بود وارد مى‏شد مردم از اطراف مى‏دویدند و به جاهاى مرتفع مى‏رفتند و مى‏ایستادند تا او را ببینند، به گونه‏اى که دیدن او براى آنان رویدادى مهمّ به شمار مى‏رفت/«قاسم بن عبدالرحمن- که فردى زیدى بود- مى‏گوید: به بغداد رفتم، روزى دیدم مردم مى‏دوند و بر بلندى‏ها مى‏روند و مى‏ایستند، گفتم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرّضا. گفتم به خدا قسم باید او را ببینم. پس بر استرى سوار شد، من گفتم خدا لعنت کند معتقدین به امامت را که مى‏گویند خدا پیروى از این (کودک خردسال) را واجب کرده است. پس او به سوى من برگشت و گفت: اى قاسم بن عبدالرحمان، «اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتّبِعُهُ اِنّا اِذَنْ لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ – آیا یکتن بشر از خودمان را پیروى کنیم؟ ما در این هنگام در گمراهى و آتش خواهیم بود – سوره قمر، ۲۴». پیش خود گفتم به خدا قسم ساحر است! باز به سوى من برگشت و گفت: «أَأُلْقِىَ الذّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ کَذّابٌ اَشِرٌ- آیا در میان ما ذکر (وحى) بر او فرود آمده؟ بلکه او دروغگویى برترى جوى است- سوره قمر، ۲۵» در این هنگام من از عقیده سابق خود برگشتم و به امامت معتقد گشتم و به اینکه او حجّت خدا است بر خلق گواهى داده معتقد شدم».(۱۰۹)مى‏توان میزان عظمت امام جواد (علیه السّلام) را از شدّت احترام و تعظیم عمومى پدرش، على بن جعفر الصّادق (علیه السّلام)، نسبت به آن حضرت، دانست. و على بن جعفر، خود از علمأ بزرگ و محدثین شناخته شده بود/حسین بن موسى بن جعفر (علیهما السّلام) روایت مى‏کند که در مدینه، نزد ابى جعفر (امام جواد علیه السلام) بودم، على بن جعفر نیز نزد آن حضرت بود، طبیب براى حجامت امام (علیه السّلام) به وى نزدیک شد، على بن جعفر برخاست و گفت: آقاى من، از من شروع کند تا من قبل از تو تیزى آهن را بچشم///و چون ابو جعفر (علیه السّلام) برخاست برود، على بن جعفر بلند شد و کفش‏هاى او را جفت کرد تا آن حضرت بپوشد.(۱۱۰)و از محمد بن حسن بن عمّار نقل شده که گفت: دو سال نزد على بن جعفر بن محمّد، آنچه را که او از برادرش (یعنى اباالحسن، موسى بن جعفر علیه السّلام) شنیده بود، مى‏نوشتم، در آن ایّام روزى در مدینه نزد وى نشسته بودم، در این هنگام ابو جعفر محمّد بن على الرّضا (علیهما السّلام) وارد مسجد (مسجد النبّى صلى الله علیه و آله) شد. علىّ بن جعفر بدون کفش و ردأ از جا پرید و بر دست او بوسه زد و او را تعظیم نمود/ابو جعفر (علیه السلام) به او گفت: عمو، بنشین، خداى تو را رحمت کند/على بن جعفر گفت: آقاى من، چگونه بنشینم در حالى که شما ایستاده‏اید؟

پس چون على بن جعفر به مجلس خود بازگشت، اطرافیانش شروع به سرزنش او کردند و به او مى‏گفتند: تو عموى پدر او هستى و اینگونه رفتار مى‏کنى؟!على بن جعفر به آنان گفت: خاموش باشید! – و در حالى که با دست محاسن خود را گرفت ادامه داد: – زمانى که خدا این ریش سفید را اهل و شایسته ننموده است ولى این جوان را شایسته ساخته است و او را در منزلتى که دارد قرار داده، آیا من فضیلت او را منکر شوم؟!از آنچه شما مى‏گویید به خدا پناه مى‏برم. بلکه من بنده اویم.(۱۱۱)و در نقلى دیگر، مردى از او درباره ابوالحسن، موسى بن جعفر (علیهما السّلام) و بعد از او از امام رضا (علیه السّلام) سراغ گرفت و او خبر رحلت آن دو را به او گفت/آن مرد گفت: بعد از امام رضا (علیه السّلام) ناطق (به حق) کیست؟ على بن جعفر گفت: پسرش، ابو جعفر/سائل به على بن جعفر گفت: آیا درباره این پسر بچّه این سخن را مى‏گویى در حالى که تو در این سنین، و داراى چنین قدر و منزلتى هستى و پسر جعفر بن محمد مى‏باشى؟!/على بن جعفر به او گفت: تو را جز شیطان چیزى نمى‏بینم، و ادامه داد: چه کنم که خداوند او را اهل و شایسته این مقام دانسته، و این ریش سفید را شایسته ندانسته است.(۱۱۲)

پی نویس های قسمت فوق :::::::
۶۳-
مراجعه کنید به: بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۶۱، کافى، ج ۱، ص ۴۱۳ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۹۶/*******۶۴- تاریخ التمدن الاسلامى، ج ۲، ص ۴۴۱ و حاشیه آن به نقل از: مروج الذّهب مسعودى، ج ۲، ص ۲۲۵ و از طبقات الاطبّأ، ج ۱، ص ۱۷۱/*******۶۵- تاریخ التمدن الاسلامى، ج ۲، ص ۵۴۹، به نقل از العقد الفرید، ج ۱، ص ۱۴۸/*******۶۶- به کتاب الحیاْ السیاسیّْ للامام الرضا علیه السلام، ص ۲۱۴-۲۱۳ مراجعه کنید/*******۶۷- الخرائج، والجرائح، ص ۳۴۴، و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴۸/*******۶۸- ما این سخن را به عنوان مؤیّد اقامت امام در بغداد، آوردیم نه به عنوان دلیل. زیرا ممکن است منظور گوینده این باشد که در زمانى که امام در مدینه بوده مأمون حیله‏هاى بسیارى به کار برده است. هر چند این احتمال بسیار بعید است/*******۶۹- توضیح این مطلب در کتاب «زندگانى سیاسى امام رضا (علیه السلام)» به همین قلم، آمده است/*******۷۰باز یا قوش، پرنده‏اى قوى پنجه که پرندگان دیگر را شکار مى‏کند و در قدیم، امرا و سلاطین براى شکار آن را تربیت مى‏کردند/ ۷۱- جلأ العیون، ج ۳، ص ۱۰۶/*******۷۲- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۱ از کشف الغمّه/*******۷۳- عمر آن حضرت در آن هنگام در حدود یازده سال بوده استبحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۱/*******۷۴- در منابع دیگر، این جمله نیامده است/*******۷۵- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۸۹-۳۸۸، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵۶ و .۹۲ همچنین این ماجرا با کمى اختلاف در کتاب الامام الجواد- محمد على دخیل، ص ۷۴ به نقل از اخبار الدّول ص ۱۱۶، آمده است، نیز، به کتب زیر مراجعه شود: کشف الغمّه، ج ۳، ص ۱۳۴ به نقل از ابن طلحْ و در ص ۱۳۵، به نقل از کتابى که در زمان نگارش نام آن فراموشش شده، جلأ العیون، ج ۳، ص .۱۰۷ الصواعق المحرقه، ص ۲۰۴، نور الابصار، ص ۱۶۱، الصّراط المستقیم، ج ۲، ص .۲۰۲ ینابیع المودّْ، ص ۳۶۵ و الاتحاف بحبّ الاشراف، ص ۱۷۰-۱۶۸/*******۷۶قومس = کومش، نام ناحیه وسیعى واقع در ذیل کوه‏هاى طبرستان، در بین رى و نیشابور مى‏باشد، قصبه مشهور آن دامغان است. شهرهاى معروفش بسطام و بیار است و برخى سمنان را نیز جزو این ناحیه دانسته‏اند – فرهنگ فارسى معین/*******۷۷- بخشى است از شهرستان سبزوار – فرهنگ فارسى معین/*******۷۸اعیان الشیّعه، ج ۲، ص ۳۳/*******۷۹- مراجعه شود به حاشیه بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۹۲/*******۸۰- دلائل الاًّمامْ، ص ۲۱۳-۲۱۲، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۵۹، اثبات الوصیّْ، ص ۲۱۵/*******۸۱- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۱۷/*******۸۲- موسى مبرقع فرزند امام جواد (علیه السلام) سه سال متوالى هر روز صبح به در کاخ متوکّل مى‏آمد و به او اجازه ورود نمى‏دادند و مى‏گفتند خلیفه کار دارد. روز دیگر مى‏آمد مى‏گفتند خلیفه مست است و به همین منوال گذشت تا متوکّل کشته شد – بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۴، به نقل از ارشاد مفید/*******۸۳- محققّ متتّبع، شیخ على احمدى بر این است که چه بسا تاخیر در ملاقات مأمون با امام (علیه السلام) به این منظور بوده است که حرکات امام و روابط او را با مردم، در اوّل ورود به بغداد، تحت نظر داشته، ضبط کنند. و نیز به این جهت که تأخیر در ملاقات و به تعویق انداختن آن، نوعى سبک شمارى و اهانت به شمار مى‏رود چنانچه متوکّل چنین کرد وزمانى که امام هادى (علیه السلام) را به سامرأ فراخواند، او را در محلّ مخصوص ضعفأ و فقرأ، منزل داد. نتیجه این استخفاف و اهانت این خواهد بود که طرف، خود را ضعیف و سبک ببیند، و در نتیجه در تعقیب اهداف و مقاصدش سست گردد/*******۸۴البدایْ و النّهایه، ج ۱۰، ص ۲۶۹، تاریخ طبرى، ط استقامت، ج ۷، ص ۱۴۹، مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۴۱، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۴۷، بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۳۲ و تذکرْ الخواص، ص ۳۵۲، به نقل از «صولى» و غیر او/*******۸۵- اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۳/*******۸۶- به: الحیاْ السیاسیّْ للامام الرضا (علیه السّلام)، ص ۲۱۰-۲۰۹ مراجعه شود/*******۸۷- ظهار اینست که مردى به زن خود بگوید پشت تو مانند پشت مادر من است/*******۸۸- درباره مطالبى که گذشت مراجعه کنید به: الاتحاف بحبّ الاشراف، ص ۱۷۲-.۱۷۱ تحف العقول، ص ۴۵۳-.۴۵۱ الاختصاص، ص ۱۰۱-.۹۸ الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۴۵-.۲۴۰ کشف الغمه، ج ۳، ص .۱۴۴ مناقب ابن شهر آشوب. ج ۴، ص .۳۸۱ جلأ العیون، ج ۳، ص .۱۰۸ الصّواعق المحرقْ، ص .۲۰۴ نورالابصار، ص .۱۶۱ دلائل الامامْ، ص ۲۰۸-.۲۰۲ روضْ الواعظین، ص ۳۸ به بعد، ارشاد مفید، ص ۳۶۰-۳۵۹، اعلام الورى ص ۳۵۱ به بعد. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵۹ به نقل از الاحتجاج و تفسیر قمىّ، الامام الجوادمحمد على دخیل، ص ۴۱-۳۷ و اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۴-۳۳/*******۸۹- سومین ماه سال شمسى، خرداد ماه، م/*******۹۰- بغداد، ص ۱۴۳-.۱۴۲ یکى از محقّقان مرا به وجود این نصّ در این منبع آگاه ساخت/*******۹۱- از آنجا که ما شکّى نداریم در اینکه امام (علیه السّلام) مقاصد و اهداف واقعى مأمون را از این گونه کارها مى‏دانست و نیز مى‏دانست که این مرد همان کسى است که دیروز مرتکب جنایت قتل پدرش امام رضا (علیه السّلام) شد، در اینجا محقّق پژوهنده، شیخ على احمدى، پرسشى مطرح کرده که باید بدان جواب داد. سؤال این است: آیا تن دادن امام علیه السّلام به این ازدواج بر اثر فشارى بوده است که از پیش مأمون بر امام وارد کرده است؟ یا اینکه خود امام مصلحت در انجام چنین ازدواجى مى‏دانسته است، مانند ازدواج پیامبر اکرم (صلّى اََ علیه وآله) با عایشه و جز او؟ما در جواب مى‏گوئیم: شاید قسمت اوّل سؤال به حقیقت نزدیکتر باشد. زیرا ازدواجى اینچنین، آشکارا به مصلحت مأمون بوده است، نه به مصلحت امام (علیه السلام) به کتاب «الحیاْ السیاسیه الامام الرّضا (علیه السّلام) ص ۲۱۱-۲۰۸» مراجعه شود/*******۹۲- استبرأ زن زانیه به این است که بعد از آخرین آمیزش، یک حیض ببیند، آنگاه مى‏تواند به زوجیّت شخص زانى یا دیگرى درآید. این در صورتى است که باردار نباشد وگرنه استبرأ ندارد.م‏*******۹۳تحف العقول، ص .۴۵۴ بعد از این، روایت سؤال امام علیه السّلام را از یحیى، در باره زنى که بر مردى حلال مى‏شود و سپس بیش از یک بار بر او حرام مى‏شود… نقل کرده است/*******۹۴- کافى، ج ۱، ص ۴۱۵-۴۱۴، ارشاد مفید، ص ۳۶۶ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵۴/وَ کانَتِ النّعْلُ لَها حاضِرَْ م‏ش- اِنْ عادَتِ الْعَقْرَبُ عُدْنالَهُ‏ *******۹۶- نگاه کنید به: الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۴۸-.۲۴۵ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۳-۸۰/*******۹۷- الامام الجواد – محمد على دخیل، ص ۶۵/*******۹۸- نگاه کنید به: ارشاد مفید و اعلام الورى و منابع دیگرى که در قضیّه ازدواج امام جواد (علیه السلام) نام برده شده‏اند، و نیز به اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۶-۳۳ مراجعه شود. و به زودى، در عنوان بعدى بعد از ذکر قسمت‏هایى از زیارت آن حضرت (علیه السّلام)، در این مورد اشاراتى مى‏شود/*******۹۹- کافى، ج ۱، ص .۴۱۳ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۹۶ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۶۱/*******۱۰۰- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۰، به نقل از الخرائج و الجرائج/*******۱۰۱- اعلام الورى، ص ۳۴۷، ارشاد مفید، ص .۳۵۸ کافى، ج ۱، ص .۲۵۸ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۳ و ۳۵ به نقل سابق، روضْ الواعظین، ص .۲۳۷ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۱۶۷ و اثبات الوصیه، ص ۲۱۱/*******۱۰۲- مفاتیح الجنان، ص ۴۸۱، به نقل از ابن طاووس در «المزار». و مصابیح الجنان، ص ۳۲۳/*******۱۰۳- نگاه کنید به: الصّواعق المحرقه، ص .۲۰۴ نورالابصار، ص .۱۶۱ روضْ الواعظین، ص .۲۳۷ کشف الغمّه، ج ۳، ص ۱۴۳ و .۱۶۰ اعلام الورى، ص ۳۵۰ /۳۵۱ و ارشاد مفید و منابع دیگرى که در عنوان ازدواج امام (علیه السلام) نام برده شدند/*******۱۰۴- تذکرْ الخواص، ص ۳۵۹-۳۵۸ و الامام الجواد (علیه السّلام) – محمد على دخیل، ص ۷۲ به نقل از تذکرْ الخواصّ/*******۱۰۵- آثار الجاحظ، ص .۲۳۵ و توضیحى در این مورد در کتاب الحیاْ السیاسیّْ للامام الرّضا، ص ۴۰۳ دبده شود/*******۱۰۶- الامام محمّد الجواد- محمد على دخیل، ص ۷۶ به نقل از «الحسین»، ج ۲، ص ۲۰۷/*******۱۰۷مدرک سابق به نقل از «جوهرْ الکلام» ص ۱۴۷/*******۱۰۸- از باب مثال مراجعه شود به: ارشاد مفید، اعلام الورى، و اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۳/*******۱۰۹بحارالانوار، ج ۵۰، ص .۶۴ و کشف الغمّه، ج ۳، ص ۱۵۳/*******۱۱۰بحارالانوار، ج ۵۰، ص .۱۰۴ رجال کشى، ص ۴۳۰ و قاموس الرّجال، ج ۶، ص ۴۳۷/*******۱۱۱- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۶، کافى، ج ۱، ص ۲۵۸، و قاموس الرّجال، ج ۶، ص ۴۳۷/*******۱۱۲- اختیار معرفْ الرجال (معروف به: رجال کشى)، ص ۴۲۹ و قاموس الرّجال، ج ۶، ص ۴۳۶/
چه افتخاری بالا تر این که نام و زندگینامه ۱۴ معصوم در فضای سایت ماکزیمم تکنیک عطر فشانی نماید
www.maximumtechnic.com………………………
پایان

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...