خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام حسن ع قسمت سوم

زندگینامه امام حسن ع قسمت سوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام حسن ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام حسن ع
قسمت سوم

انگیزه ‏هاى صلح :

توطئه ‏هاى فوق سبب شد تا حکومت تازه نفس امام مجتبى(ع)گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهاى دراز مدت و جابجایى نیروهاى خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محکمى را پى‏ریزى کند. از سوى دیگر، طولانى شدن معرکه صفین به مدت هیجده ماه و کشته شدن حدود ۷۰ هزار تن در لیله الهریر و فقدان نیروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(ص)مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قیس، ذوالشهادتین و …، که سابقه‏اى درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشى شیرازه حکومت تاثیر بسزا داشت. مورخان گفته‏ اند:۳۶ تن از رزمندگان غزوه بدر، که آخرین ستارگان تابناک ایمان و عقیده از زمان پیامبر(ص)بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند که ضربه‏اى کوبنده بر پیکر لشگریان عراق بود. امام مجتبى(ع)فرمود: سوگند به خدا، من حکومت و خلافت را تسلیم معاویه نکردم، مگر بدان سبب که یارانى براى نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانى مى‏داشتم، شب و روز با وى(معاویه) جنگ مى‏کردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه مى‏دادم تا خداوند بین ما حکم کند. سبط اکبر رسول خدا(ص)چنان مى‏دید که جنگ شروع شود، به شکست نظامیان عراق مى‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت(ع)را خواهد کشت. از اینرو فرمود: انى خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یکون للدین ناعى من ترسیدم ریشه مسلمانان از روى زمین کنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دین، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى دیگر فرمود: فصالحت‏بقیا على شیعتنا خاصه من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الى یوم ما فان الله کل یوم هو فى شان حفاظت‏شیعه از نابودى و کشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزى دیگر واگذارم. تکلیف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه‏اى است و باید آن را انجام دهد.
قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن :به نوشته مورخان در سال ۴۱ ه .ق، در یکى از ماههاى ربیع الاول یا ربیع الثانى و یا جمادى الاولى، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على(ع)فرستاد. این نامه کاملا سفید بود و فقط در بالاى آن یک خط نوشته شده بود، ان اشترط فى هذه الصحیفه التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لک، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء کرده‏ام هر شرطى را که شما مى‏خواهید و صلاح مى‏دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است. در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهاى بزرگى یاد کرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند. نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مى‏پردازیم که بندهاى آن به صورت جداگانه ذکر شده است.
بندهاى قرارداد صلح :ماده اول: واگذار کردن حکومت‏به معاویه به شرط آن که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص)و سیره و روش خلفاى شایسته عمل کند. ماده دوم: خلافت‏بعد از معاویه از آن حسن بن على(ع)است و چنانچه حادثه‏اى براى او پیش آمد و او موفق نشد، حکومت از آن حسین(ع)است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین کند. ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(ع)در قنوت نماز ترک شود و کسى از آن حضرت جز به نیکى یاد نکند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى که هستند و در هر جا زندگى مى‏کنند، باید از امنیت کامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‏هاى واهى مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد. ماده پنجم: یاران و شیعیان على(ع)در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت کامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست‏یاران على(ع)است‏باز پس گرفته نشود. ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(ع)و هیچ یک از خاندان اهل بیت(ع)آشکارا و نهان توطئه‏اى نکند(ستمى و آزارى نرساند) و در هیچ نقطه‏اى از روى زمین براى آنان وحشتى ایجاد نکند. ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد. ماده هشتم: از بیت المال کوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهى‏هاى بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنى‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یک میلیون درهم جهت فرزندان شهداى جنگ‏هاى جمل و صفین و به آنانى که در رکاب امیرمؤمنان(ع)به شهادت رسیده‏اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد. شروط فوق در نامه‏هاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسکن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسیارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفته‏اند: عقد صلح در «بیت المقدس‏» و یا «ادرح‏» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانى ندارد، زیرا مسکن محل تجمع نیروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نیز حضور داشتند.

توضیحى پیرامون مواد صلحنامه :

بندهاى قرارداد مصالحه. که از سوى سبط اکبر پیامبر مطرح شده، داراى امتیازات بسیارى است که در هر زمان، جایگاه والاى سیاسى – الهى خود را باز مى‏کند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجى را پى‏ریزى مى‏نماید. امام(ع)، در این قرارداد، کوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینى که جهت تثبیت موقعیت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى کند. بند اول: اعمال و کردار وى را مخالف قرآن و سیره پیامبر(ص)و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حکومت، برنامه‏هاى آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد. بند دوم: به موقت‏بودن حکومت معاویه اشاره مى‏کند و اینکه او نمى‏تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلکه آینده از آن خود یا برادرش حسین(ع)و یا شورایى از مسلمانان است که خط و مشى را تعیین مى‏کنند.بند سوم: بیانگر کینه معاویه به اهل بیت پیامبر(ص)است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتى همچون على بن ابى‏طالب(ع)بود. بند چهارم: بر بى‏تقوایى، ستمگرى و نژاد پرستى معاویه اشاره مى‏کند و از او تعهد مى‏گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بیت(ع)نگردد، زیرا بسیارى از آنان حامى و یاور پدرش على(ع)بودند. بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه‏اى براى یاران على(ع)است و سپس تصریح مى‏کند: بر معاویه است پاکباختگانى چون حجربن عدى، میثم تمار، عمرو بن حمق و … را ارج نهد و حقشان را ادا کند، نه اینکه، به خاطر حق‏گویى، آنان را تعقیب کند و ترس و وحشت را حاکم سازد. بند ششم: تاکیدى است‏بر دو بند پیشین و هشدارى است‏بر ترک توطئه آشکار و پنهانى حاکمان شام علیه امام و اهل بیت(ع)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود که معاویه و بنى امیه براى رسیدن به اهداف شوم خود خست‏سراغ آنان را خواهند گرفت. امام مجتبى(ع)در بند هفتم، بالاترین ضربه روحى را بر پیکر معاویه و بنى‏امیه وارد کرده است، زیرا: اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیک به دور است. مرحوم مجلسى در این باره مى‏نویسد: شهادت باید نزد حاکم عادل و قاضى فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود که حق را احیا و با باطل مبارزه مى‏کند. امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذکور معرفى کند. ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(ع)که خود یکى از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستى او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هیچ مؤمنى پیدا نخواهد کرد. اما بند هشتم، که در برگیرنده مسایل مالى، بیت المال، پرداخت‏سالانه به حسین بن على(ع)و پرداخت‏بدهى‏هاى حضرت و رسیدگى به بازماندگان شهداى صفین و جمل است، از اساسى‏ترین شروط قرارداد صلح به شمار مى‏آید.

نقد و بررسى :
علامه باقر شریف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعى مى‏داند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبى(ع)بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینکه این بند با سیره امیرالمؤمنین(ع)که بیت المال را هر شب مى‏روبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت: اولا: امام(ع)با این حرکت، صداقت‏خویش را ثابت کرد و براى همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایى یافت و هیچ کس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندرکاران حکومتش را متهم کند. ثانیا: مگر مى‏شود مملکتى که گرفتار جنگ‏هاى پرهزینه‏اى همچون صفین و جمل و… بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه‏اى در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى که بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شرکت جسته است. ثالثا: سیره على(ع)افزون کردن بیت المال است «توفیر فیئکم علیکم‏» به طورى که پشتوانه‏اى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زکوات را شامل مى‏شود. رابعا: صدقات و حق فقرا، که على بن ابى‏طالب(ع)آن را نگه نمى‏داشت و به فقرا مى‏رساند و سعى مى‏کرد چیزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بیت المال عمومى کشور بود نه همه آن. و اما در مورد درخواست ۲۰۰۰۰۰۰ درهم در سال براى حسین(ع)، باید توجه داشت که این مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسین(ع)نبوده، بلکه جهت فقرا و درماندگان هزینه مى‏شد، زیرا خانواده‏هاى فقیر و آبرومندى در کوفه بودند که غیر از امام و برادرش(ع)کسى آنها را نمى‏شناخت. نکته قابل توجه اینکه چون دین و بدهکارى امام مجتبى(ع)مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول مى‏کند. بنابراین، روشن شد که شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسى بود و باء;ء درایت و پیش بینى امام مجتبى(ع)انجام گرفته است. قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال ۴۱ ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاکمیت آن حضرت پنج ماه و ۲۴ روز به طول انجامیده است و اگر در ۲۵ ربیع الآخر واقع شده باشد، حکومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول کشیده است. و بالاخره اگر ۲۵ جمادى الاولى باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.
گزینش موثرترین شیوه مبارزه :چه بسا تحمل شهادت براى حسن آسانتر بود، اما او نیز مانند سایر امامان باید تنها به فکر نجات اسلام و مسلمین، و برگزیدن موثرترین شیوه و مستى مبارزه، مى‏بود. با کمى تفحص مى‏یابیم که در دوران حسن هیچ روش دیگرى جز صلح، آن هم به هدف ماندن براى پر پیام‏تر رفتن، و زنده بودن براى بهتر مردن، به کار نمى‏آمد. اگر حسن در آن تنهایى و بى یاورى، مانند برادر قیام مسلحانه مى‏کرد و شهید مى‏شد، امامت تداوم نمى‏یافت.شاید اگر او هم مانند برادر حتى هفتاد و دو یار صدیق و جانباز مى‏داشت، به آن خروش دست مى‏زد، اما وقتى دشمن آن گونه اطراف او را از یاور تهى مى‏کند که حتى همسرش را براى مسموم کردنش، تحت فرمان مى‏گیرد و امراى سپاهش را براى «کت بسته» تحویل دادن او به معاویه، به معامله وا مى‏دارد، و در نهایت، فرمانده سپاهى را که براى قیام باید از او کمک بگیرد، بر علیه‏اش به طغیان مى‏کشاند، چه راهى جز صلح پیش پایش مى‏ماند؟به تنها کسى که مى‏توانست اعتماد کند، همان حسینى بود که فرداى پر پیام عاشورا، منتظرش نشسته بود. بى انصافى است اگر اذعان نکنیم که شهادت کربلا پیش از آنکه حسینى باشد، حسنى است و چهره حسن را در روزى که در صحنه فداکارى با نقشى از یک قهرمان نستوه و پایدار، و در چهره مظلومانه یک از پا ننشسته مغلوب، صلح را بتحمیل، تحمل مى‏کند، با بیدارى ننگریم.بى تردید، اگر معاهده حسن با معاویه نبود و محک آزمودن در شکستن مفاد آن، به وسیله همین صلح به مردم داده نمى‏شد، قیام حسین نیز به وقوع نمى‏پیوست. اگر شرط حسن با معاویه که او را از تعیین جانشین محروم مى‏ساخت برقرار نمى‏شد، تا معاویه آن را با انتصاب یزید بشکند، نه حسین دستاویز مشهودى براى قیام مى‏داشت، و نه پیروانش دلیل واضح براى استدلال…(۵۷)

ساباط و عاشورا؛ افشاگر جاهلیت پلید امویان :امت آن روز، خود وقتى بر مسیر دو حادثه «ساباط» و «عاشورا» نظر افکند، جاهلیت زشت و پلید امویان را بوضوح احساس مى‏کرد. دید که حسن مسالمت را پذیرفت، ولى باز معاویه به هیچ یک از پنج شرط توافق پایبند نبوده و میثاقها را شکست. نه در دوران حکومت، بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر خدا، عمل کرد؛ نه پس از خود، زمام امر را به شورا و یا صاحب واقعى آن سپرد ؛ نه دشنام و ناسزا به على را موقوف کرد و تقدس منبر را از این بدعت ننگین مصون داشت؛ نه خراج تعهد کرده را پرداخت ؛ و نه مسلمانان متعهد و یاران على را از آسیب حملات ناجوانمردانه‏اش برکنار داشت… و سرانجام نیز حسن رامسموم کرد.

بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن!:

به برکت قیام حسن، و قیام فریادگونه حسین، نقطه‏ هاى پوشیده، عریان شدند و فکرهاى نهان، عیان گشتند. این بغض اسلام بود که در حسن نهفت و نهفت…، و در حسین به فریاد شکست، و شالوده امامت بود که خون جگر حسن نطفه بست، و در خون پیکر حسین به بلوغ رسید.<> حسن، بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن بود. سربازى که در جنگها، یکه تازیش حیرتها مى‏آفرید، و خلفى که در مکتب رشادت تا شهادت پدر، از ارث و آموزش بهره برده بود، آنجا که رسالت را در میدان امامت، تنها در صلح، ممکن دید، چه بزرگوارانه و پرشکیب، آن را پذیرفت، که تحمل کرد. این، زیبایى روش حسن بود نه کیفیتى دیگر، که سکوت و صلح را تنها بر لبه شمشیرش نشاند، و راههاى دیگر اسلام را در حصار پناه مصون داشت. زبان برنده و خطبه‏هاى کوبنده و کلام توفنده‏اش سکوت شمشیر را بکمال جبران کردند، و مستعدترین زمینه را براى قیام خونین برادر فراهم ساختند تا بدانجا که معاویه از سخن گفتنش مى‏هراسید و رندان مزدور را بر آن داشت تا رشته کلام را از این صاحب بر حقش، به سرقت برده و حتّى الامکان به وى اجازه صحبت در مجامع را ندهند.
جهاد در وسیعترین میدانها:او بزرگترین قدم اصلاحى را برداشت، و در هنگامه‏اى که فتنه و سلاح، حاکم بود، درهاى مکتب اخلاق، محبت و اصلاح را گشود، و مانند مصلحى که جز به صلاح نمى‏اندیشد، نام را به رضاى خدا فروخت. او صلح را در ابتداى راه برنگزید، بلکه در انتهاى آن، و پس از شکست در همه جبهه‏هاى جهاد، گردن نهاد جهاد دردناک او در وسیعترین میدآنهاو گسترده‏ترین ابعاد صورت گرفت. در جبهه مبارزه با دشمن، هم لشکر و هم سنگر را به آزمون گذاشت و هم مقابله با فتنه‏ها و نیرنگها را. در جهاد با اصحاب منافق، ازنیروى اصلاح و ارشاد کمک گرفت و در جهاد با نفس، از مهار خشم و تحمل صلحى تحمیلى. پاورقی های قسمت فوق :::::::::
ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تلیعق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸ – شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ص ۱۸۷ – اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبهالاسلامیه، ج ۲، ص ۱۰، – ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۱، ص ۳۲۸٫****************۲- کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثیره: سیدا، حلیما، ذاسکینه و وقار وحشمه، جوادا، ممدوحا…(تاریخ الخلفا، ط ۳، بغداد، مکتبه المثنى، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۱۸۹/)****************۳- ان المساله لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دین مقرع، او فقر مدقع ففى ایها تسئل؟ ****************۴-مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه’.ق، ج ۴۳، ص ۳۳۳٫ ****************۵- سیوطى، تاریخ الخلفا، ط۳، بغداد، مکتبه المثنى، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۱۹۰ – ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۱۵ – سبط ابن جوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۱۹۶ – الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) قاهره، مکتبه المشهد الحسینى، ص ۱۷۹٫ ****************۶- شریف الفرشى، باقر، حیاه الامام الحسن، ط ۲، نجف، مطبعه الاداب، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۱، ص ۳۰۲٫ ****************۷-ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۲۱٫ ****************۸- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۲، ص ۱۷۰ – ابن قتیبه دینورى، الامامه والسیاسه، ط ۳، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۸۲ ه’.ق، ج ۱، ص ۶۷٫ ****************۹-ابوحنفیه دینورى، الاخبار الطوال، ط ۱، قاهره، داراحیأ الکتب العربى، (افست انتشارات آفتاب تهران) ص ۱۴۴-۱۴۵ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۲۳۱. ****************۱۰- نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط ۲، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ۱۳۸۲ ه’.ق، ص ۱۱۳٫ ****************۱۱-ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م، ج ۱۱، ص ۲۵ (خطبه ۲۰۰.( ****************۱۲- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص ۱۴۴-۱۵۰. ۱۳-طبرسى، همان کتاب، ص ۱۵۶٫ ****************۱۴ابن ابى الحدید، همان کتاب، ج ۵، ص ۹۸ – ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۴۰۹ على بن عیسى الاربلى، کشف الغمه فى معرفه الائمه، تبریز، مکتبه بنى هاشم، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۲، ص ۱۹۹ – ابوالعباس المبرد، الکامل فى اللغه و الادب، ط۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ه’.ق، ج ۲، ص ۱۹۵٫ ****************۱۵امام حسن مجتبى (ع)در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت با معاویه اعتراض داشت، به پیمانهاى صلح پیامبر اسلام استناد نموده، و فرمود: به همان دلیل که پیامبر با آن قبائل پیمان بست، من نیز با معاویه قرار داد آتش بس منعقد ساختم. (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ه’.ق، ج ۴۴، ص ۲). ****************۱۶- تاریخ بعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۰۶٫ ****************۱۷- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ه.ق، ج ۴۴، ص ۱٫) در تهیه و تنظیم این بخش، علاوه بر مدرک گذشته، از جزوه «فلسفه صلح امام حسن (ع)(فاقد نام مؤلف و ناشر) نیز استفاده شده است. ****************۱۸- در جنگ جمل متجاوز از سى هزار نفر کشته شدند (تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۷۲) و در جنگ نهروان چهار هزار نفر از خوارج به قتل رسیدند (تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۸۲)و مجموع تلفات طرفین در جنگ صفین به صد و ده هزار نفر رسید (مسعودى، مروج الذهب، ط ۱، بیروت، دارالاندلس، ۱۹۶۵ م، ج ۲، ص ۳۹۳). ****************۱۹- مس الدین، محمد مهدى، ارزیابى انقلاب حسین (ثوره الحسین)، ترجمه مهدى پیشوایى، چاپ دوم، قم، انتشارات توحید، ص ۱۹۷-۲۰۰٫ ****************۲۰- آیینه اسلام، ترجمه محمد ابراهیم، آیتى بیرجندى، تهران، شرکت سهامى انتشار، ۱۳۳۹ ه’.ش، ص ۲۵۰-۲۵۱ . ****************۲۱- ابوالفرج، الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ط ۲، نجف، منشورات المکتبه، الحیدرى:، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۳۹ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م، ج ۱۶، ص ۳۸ – احمد بن یحیى البلاذرى، انساب الاشراف، ط ۱، ص ۶۰، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودى، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۳۹۷ ه.ق، ص ۳۲. ****************۲۲-آل یاسین، شیخ راضى، صلح الحسن، ط ۲، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه، ص ۱۰۲٫ ****************۲۳-آل یاسین، همان کتاب، ص ۶۸-۷۴٫ ****************۲۴- شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه، بصیرتى، ص ۱۸۹ – ابن صباغ مالکى، الفصول المهمه فى معرفه .الائمه، ۱۳۰۳ ه’.ق، ص ۱۶۷****************۲۵- ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۳ و ۱۴- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۴۰۶- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه.ق، ج ۴۴، ص ۲۱ – سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۱۹۹٫ ****************۲۶-به همین جهت است که چند تن از مورخان قدیم اسلامى، کتابهایى به همین نام (قیام الحسن) نوشته‏اند که از آن جمله دو کتاب زیر را مى‏توان نام برد: الف – قیام الحسن، تالیف هشام بن السائب الکلبى که در سال ۲۰۵ ه’.ق در گذشته است. ب- قیام الحسن، تالیف ابراهیم بن محمد الثقفى که در سال ۲۸۳ ه’.ق، در گذشته است (حکیمى، محمد رضا، امام در عینیت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص ۱۷۱). ****************۲۷-شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ص .۱۹۱ موید این معنا پاسخى است که امام مجتبى (ع)به یکى از شیعیان داد. امام ضمن پاسخ سؤال او که چرا دست از جنگ کشیدى؟ فرمود: سوگند به خدا اگر با معاویه جنگ مى‏کردم، مردم مرا به او تسلیم مى‏کردند (مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰****************۲۸- . یعقوبى از سعید بن قیس نام نمىبرد ولى مورخان دیگر، به ترتیبى که گفته شد نوشته اند ****************۲۹-ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ط ۲، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۴۰٫ ****************۳۰-دو پسر عبیدالله را «بسر بن ارطاه» یکى از فرماندهان خونخوار معاویه، کشته بود (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م، ج ۲، ص ۱۴)؛ از اینرو جاداشت که حداقل، خصومت او با معاویه که قاتل اصلى فرزندانش بود، او را از این عمل ننگین بازدارد، اما آن عنصر سست و بى لیاقت با پیوستن به معاویه، نیروهاى امام مجتبى (ع)را درهم ریخت و خیانت بزرگى مرتکب شد. ****************۳۱- ابوالفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص ۴۲- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۰۴٫ ****************۳۲-چنانکه قبلا گفتیم، با توجه به اینکه ارتش امام مجتبى (ع)از گروههاى مختلفى تشکیل یافته بود که در میان آنها عده‏اى از خوارج و عده‏اى از عناصر سود جو و دنیا پرست بودند، جاى تعجب نبود که در صدد قتل امام برآیند و چادر و لوازم سفر آن حضرت را غارت کنند و در همان حال عده‏اى فریاد بزنند: این مرد ما را به معاویه فروخت و مسلمانان را ذلیل ساخت!! براستى که سبط اکبر پیامبر (ص)تا چه حد مظلوم بوده است؟! ****************۳۳- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۰۵، مورخان جریانى را که منتهى به غارت خیمه امام و حمله به سوى آن حضرت شد، به طور مختلف نوشته‏اند. از آن جمله «طبرى» و «ابن اثیر» و «ابن حجر عسقلانى» مى‏نویسند:هنگامى که حسن بن على در «مدائن» اردو زده بود، ناگهان شخصى (که از مزدوران معاویه بود) صدا زد: مردم! قیس بن سعد کشته شده است، فرار کنید! مردم متفرق شدند و…(تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۶، ص ۹۲ – الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳،ص ۴۰۴- الاصاب: فى تمییز الصحابه، ط ۱، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۱، ص ۳۳۰/)****************۳۴- محمد بن جریر الطبرى، همان کتاب، ص ۹۲- ابن اثیر، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج ۲، ص .۱۴ عبارت اسد الغابه چنین است: «…فلما افردوه امضى الصلح.» ****************۳۵- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه’.ق، ج ۴۴، ص ۱۴۷ – طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعه المرتضویه، ص ۱۵۷٫ ****************۳۶- شبر، سید عبدالله، جلأالعیون، قم، مکتبه بصیرتى، ج ۱، ص ۳۴۵-۳۴۶٫ ****************۳۷- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م، ج ۱۶، ص ۲۸. ****************۳۸- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۴۰۵ – ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، (در حاشیه الاصابه)، ط ۱، بیروت، دار احیأ التراث العربى، ۱۳۲۸ ه.ق، ج‏۱، ص ۳۷۱ – محمد بن جریر الطبرى، همان کتاب، ج ۶، ص ۹۳٫ ****************۳۹- دارابگر یکى از پنج شهرستان ایالت فارس در قدیم بوده است. (لغتنامه دهخدا، لغت داربجرد). شاید علت انتخاب خراج «دارابگرد» این باشد که این شهر طبق اسناد تاریخى، بدون جنگ تسلیم ارتش اسلام شد و مردم آن با مسلمانان پیمان صلح بستند. خراج آن طبق قوانین اسلام، اختصاص به پیامبر و خاندان آن حضرت و یتیمان و تهیدستان و درماندگان راه داشت. از اینرو امام مجتبى (ع)شرط کرد که خراج این شهر به بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین پرداخت شود زیرا درآمد آنجا، همچنانکه گفته شد، به خود آن حضرت تعلق داشت. بعلاوه، بازماندگان نیازمند شهید این دو جنگ که بى سرپرست بودند، یکى از موارد مصرف این خراج به شمار مى‏رفتند (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه.ق، ج ۴۴، ص ۱۰). ****************۴۰- مشروح پیمان صلح را در کتاب «صلح الحسن» تالیف شیخ راضى آل یاسین (ط ۲، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه) ص ۲۵۹-۲۶۱ مطالعه فرمایید. ****************۴۱- این پیشگویى با اندکى اختلاف در الفاظ، در کتب و مآخذ یاد شده در زیر، از آن حضرت نقل شده است:تذکره الحواص، ص ۱۹۴ – اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۲ – نورالابصار، ص ۱۲۱- الفصول المهمه، ابن صباغ مالکى، ص ۱۵۸ – الاصابه، ج ۱، ص ۳۳۰- کشف الغمه، ترجمه فارسى، ج ۲، ص ۹۸- تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۲۹۸ – الصواعق المحرقه، ص ۸۲- البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۳۶- الاستیعاب، (در حاشیه الاصابه) ج ۱، ص ۳۶۹- حلیه الاولیأ، ج ۲، ص ۳۵- اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار)- مسند احمد حنبل، ج ۵، ص ۳۸ و ۴۴ – عمده الطالب، ص ۶۵ – الطبقات الکبرى عبدالوهاب شعرانى، ج ۱، ص ۲۶ – انساب الاشراف، ج ۳، ص ۴۲٫ ****************۴۲-آل یاسین، همان کتاب، ص ۲۷۸٫ ****************۴۳- ابن ابى الحدید، همان کتاب، ج ۱۶، ص ۱۵ – ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۴۵- شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ص ۱۹۱٫ابوالفرج مى‏گوید: معاویه به این خطبه را پیش از ورود به کوفه ایراد کرد. ****************۴۴-محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۶، ص ۹۵٫ ****************۴۵-الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص .۴۰۵ بلاذرى نیز مى‏نویسد: «معاویه به فرماندار خود در بصره تصمیم دستور داد مردم را برضد حسن بن على تحریک کند. او نیز این ماموریت را انجام داد و در نتیجه تحریکات وى، اهل بصره داد وفریاد به راه انداختند و گفتند: این مال، متعلق به بیت المال است، چرا آن را به دیگران بدهیم!» (انساب الاشراف، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۳۹۷ ه.ق، ص ۴۷/)****************۴۶- تاریخ الامم و الملوک،بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۶، ص ۹۵٫ ****************۴۷- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار القاموس الحدیث،ج ۶، ص ۱۳۲٫امام مجتبى(ع)تمام این حوادث را پیش بینى مى‏کرد. او بخوبى مى‏دانست که اگر زمام امور مسلمانان به دست بنى امیه بیفتد، سرنوشت تاریکى در انتظار آنان و مخصوصاً شیعیان خواهد بود، ولى مسلمانان تا روزى که خود با این حوادث تلخ، رو در رو قرار نگرفته بودند، پى به اهمیت قضیه نمى‏بردند. آنان هنگامى که با این حوادث وحشتناک مواجه شدند، تازه متوجه شدند که فرصت را از دست داده‏اند و فهمیده و نفهمیده مقدمات بدبختى خود را فراهم ساخته‏اند.حضرت مجتبى(ع)ضمن خطبه‏اى که مشروح آن در صفحات گذشته نقل شد، به این آینده تاریک اشاره کرده بود: «اگر(به علت سستى و بیوفایى شما) ناگزیر شوم زمامدارى مسلمانان را به معاویه بسپارم، یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنى امیه هرگز روى خوشى و شادى نخواهید دید و گرفتار انواع شکنجه ها و آزارها خواهید شد. هم اکنون گویى، به چشم خود مى‏بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ایستاده، آب و نان درخواست خواهند کرد، آب و نانى که مال فرزندان شما بوده و خداوند براى آنها قرار داده است، ولى بنى امیه آنها را از در خانه خود رانده از حق مسلم خود محروم خواهند ساخت».****************۴۸- حسین، طه، على و دو فرزند بزرگوارش، ترجمه احمد آرام، تهران، کتابفروشى و چاپخانه على اکبر علمى، ۱۳۳۲ ه.ش،ص ۲۰۷. ****************۴۹- از این جهت مى‏توان گفت که پیمان صلح، براى معاویه حکم شمشیرى دو دم را داشت که هر دولبه‏اش به زیان وى بود! زیرا اگر او به مفاد صلحنامه عمل مى‏کرد، هدف امام تا حدودى تأمین مى‏شد و اگر آن را نقض مى‏کرد، نتیجه آن ایجاد تنفر عمومى از حکومت اموى و جنبش و بیدارى مردم بر ضد این حکومت بود، و این، مسئله‏اى بود که پیشواى دوم آن را از نظر دور نداشت. ****************۵۰- شمس الدین، محمد مهدى، ارزیابى انقلاب حسین(ع)، ترجمه مهدى پیشوائى، قم، انتشارات توحید،۱۳۶۲ ه.ش، ۱۷۸-۱۷۹. ****************۵۱- حکیمى، محمدرضا، امام در عینیت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صفحات ۱۲۱ و ۱۳۳ و ۱۷۱٫ ****************۵۲- على و فرزندانش، ترجمه محمد على خلیلى، چاپ سوم، تهران، انتشارات بنگاه مطبوعاتى گوتنبرگ، ص ۲۹۸٫ ****************۵۳-حکیمى، همان کتاب،ص ۱۲۹-۱۳۰. ****************۵۴- آل یاسین، شیخ راضى، صلح امام حسن پرشکوه‏ترین نرمش قهرمانانه تاریخ، ترجمه سید على خامنه‏اى،موسسه انتشارات آسیا، ۱۳۵۴ ه’.ش، مقدمه،ص ۲۰-۲۱٫ ****************۵۵- ابن شهر اشوب مى‏نویسد: همه مسلمانان اتفاق دارند که پیامبر اسلام (ص)فرمود: «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» (مناقب آل ابى طالب، قم، مکتبه الطباطبائى، ج ۳، ص ۳۹۴). ****************۵۷-البته این بخش را نباید مسلم تلقى کرد- مولف(پیشوایی).

و اما بعد :
شهادت امام حسن (ع)
در فاصله هاى میان حوادث گذشته , خلاء آشکارى در تاریخ بچشم میخورد که ماخذ موجود تاریخى نتوانسته اند با داستانسرائیهاى خود آن را پر کنند.تا اینجا میزان پایبندى معاویه را به تعهداتى که خود

وى بگردن گرفته بود , دیدیم , همچنین دانستیم که هیچیک از پنج ماده ى قرار داد از طرف او آنچنانکه متناسب با آن سوگندها و پیمانها و میثاق ها بود , مراعات نشد : نه در آنهنگام که حکومت را بدست گرفت بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره ى خلفاى شایسته عمل کرد , نه پس از خود زمام امر را به ( شورى ) ) یا به صاحب واقعى آن سپرد , نه دشنام و ناسزا به على را موقوف ساخت و حتى فراز منبرها را نیز بدین بدعت شوم آلوده نمود , نه خراج نامبرده را ادا کرد و نه شیعیان و یاران على را از آسیب حملات ناجوانمردانه ى خود بر کنار داشت بلکه علیر غم آن تعهدات و سوگندها , فجایعى نسبت بانان مرتکب شد که پیش از اودر اسلام سابقه نداشت , مثلا : نخستین سربریده ئى در اسلام که در شهرها گردانیده شد از ایشان بود و بفرمان معاویه گردانیده شد .نخستین انسانى در اسلام که زنده بگور شد از ایشان بود و بدستور معاویه چنین جنایتى انجام گرفت .نخستین زنى در اسلام که بزندان افکنده شد از ایشان بود و معاویه حکم آن را صادر کرد .نخستین شهیدانى که دست و پا بسته و بیدفاع کشته شدند از ایشان بودند و معاویه قاتل آنان بود .سخن کوتاه , معاویه همه ى مواد قرار داد را نقض کرده و همه ى آن پیمانهاى مؤکد را در هم شکست و شگفتا که با اینهمه داعیه ى خلافت اسلامى داشت ! آخرین فراز قرار داد , از اینجهت که متضمن دقیقترین و حساسترین و در نظر مردم سنگین ترین شرط ها بود و زیر پا نهادن آن بمنزله ى مخالفت و معارضه ى آشکارا با قرآن و پیغمبر اسلام تلقى مى شد , چندى از آسیب خیانت و عهد شکنى او بر کنار ماند.هشت سال جانب آن شرط را نگاه داشت ولى عاقبت از آن نیز بتنگ آمد و خوى اموى که براى بر انگیختن وى به اینقبیل کارها , و سوسه ئى پیوسته داشت , بر او غالب آمد امویگرى معاویه , ثابت شد و مادرش هند از نسبت هائى که مردم بدو میدادند و شهادت مورخان در آن مورد , تبرئه گشت و تردیدى باقى نماند که معاویه , فرزند واقعى ابوسفیان اموى است ! و پسر ابوسفیان و هند را از رسولخدا و قرآن چه پروا ؟ ! جنایتى که جنایتهاى گذشته را بدست فراموشى سپرد صورت وقوع یافت و سر آغاز خوارى عربچنانکه ابن عباس گفت – یا طلیعه ى خوارى انسانها – چنانکه ابواسحق سبیعى گفت – نمودار گشت .در سراسر قرار داد صلح , فرازى که امنیت جانى امام حسن را تضمین مى کرد طبیعتا از خیانت دورتر و بموجب اوضاع و احوال جارى , به رعایت سزاوارتر از دیگر مواد بود نقض این ماده پس از اینکه شمشیرها در غلاف رفته و بساط جنگ بر چیده شده و طرف مقابل به قرار داد گردن نهاده , بزرگترین جنایتى بود که معاویه در طول زندگى سراسر جنایتش مرتکب مى شد .نه در مدینه – اقامتگاه حسن علیه السلام – و نه در خاندان پیغمبر و نه در میان شیعیان و نه در تمامى کسانى که بوسیله ى خویشاوندى سببى یا نسبى به حسن وابسته بودند , هیچ واقعه ئى که از آن بتوان استنباط کرد که کارى بر ضد دنیاى معاویه در جریان است , پدید نیامده بود .در اینصورت پس دیگر این غدارى چرا و بکدام بهانه و عذر ؟ آنهمه عهد و پیمان و سوگند که غلیظ تر و مؤکدتر از آنها را در هیچ لغتنامه ئى نمیتوان پیدا کرد چه شد ؟ آیا جائز است که براى معاویه نیز عذر و بهانه ئى از آنگونه که فریب خوردگان مسلمان نام , براى پسرش یزید درست کرده اند , بتراشیم و مانند آنان که براى دفاع از جنایت قتل حسین و توجیه آن گفتند : ( جوان مغرورى بود , میمون بازى او را سرگرم ساخت و شرابخوارگى بگناهش کشانید) ! اگر قرار باشد چنین عذر موجهى ! براى معاویه نیز بسازیم , تدبیر و پختگى و هشیارى ئى را که بدو نسبت داده اند , چگونه حساب کنیم ؟ آیا ایندو با هم سازگارند ؟ ! همین جنایت بزرگ پدر بود که روح سرکش پسر را نیز به دنباله روى از عمل وى بر انگیخت و از آن پدر و پسر , بانیان بزرگترین جنایت تاریخ اسلام را پدید آورد این جنایت , قتل دو سرور جوانان بهشت و قطع ( تنها واسطه) ئى که نسل پیغمبر از آن است , بود یعنى در حقیقت , قتل خود پیغمبر باعتبار امتداد تاریخى آن .آرى , و شگفت آنکه این دو قاتل , دو خلیفه ى پیغمبر نیز بودند ! و دریغا از اسلام که خلفاى پیغمبرش مردمى از این قماش باشند ! درایت و کاردانى ! معاویه همین اندازه توانست در آدمکشى راه مخصوصى پیش پاى او بگذارد که پس از وى پسرش یزید بدان دست نیافت و بدین ترتیب این یک بنام ( جوانى مغرور) و آن یک بعنوان ( سیاستمدارى مجرب و کار آزموده) معرفى شدند ! بیگمان اگر زندگى ابوسفیان تا روزگار این دو بازمانده اش ادامه مى یافت , مطمئن مى شد که آندو بخوبى توانسته اند نقشى را که وى براى خاندان خود آرزو میکرد , بپایان رسانند .بارى معاویه , مروان بن حکم ( ۱ ) را مأمور کرد که جعده دختر ( اشعث بن قیس کندى) را که یکى از همسران امام حسن علیه السلام بود بر مسموم نمودن آنحضرت وادار سازد و با او عهد کند که اگر حسن از دنیا رفت وى را به همسرى یزید در آورد و صد هزار درهم نیز به او بدهد .( اشعث بن قیس) همان منافق معروفى است که پس از قبول اسلام , بوضع رسوا و فضاحتبارى مرتد گشته و سپس باز جبر اوضاع و احوال , او را به اسلام کشانیده بود و جعده بحکم انتساب به چنین عنصر پلیدى , روحا از هر کسى به قبول این معامله ى ننگین نزدیکتر بود .امام جعفربن محمد صادق فرمود : ( اشعث در خون امیرالمؤمنین علیه السلام شرکت داشت , دخترش , حسن را مسموم کرد و پسرش محمد دست به خون حسین آلود) .و بدین ترتیب , منظور معاویه جامه ى عمل پوشید با این عمل , سرنوشت امتى تغییر یافت و بدبختى و تباهى آن را فرا گرفت و خود معاویه و اعقاب او نیز براى همیشه دچار انتقام و خون ریزى و آشوب شدند .و بالاخره با این عمل , آخرین سطر و آخرین فراز قرار داد صلح نیز بدست معاویه نقض شد .و امام حسن علیه السلام در آخرین لحظات زندگى درباره ى او چنین فرمود : ( جامش لبالب شد و به آرزویش نائل آمد , بخدا به وعده هایش وفا نکرد و در گفته هایش راست نگفت) ( ۲ ) .پیک مروان خبر موفقیت دسیسه ى زهر آگین او را داد و گفت : ( شگفتا از حسن , شربت عسلى که از آب ( رومه) ( ۳ ) فراهم شده بود نوشید و جان سپرد) ( ۴ ) .معاویه نتوانست از ابراز شادمانى و سرور خوددارى کند و در آن هنگام در کاخ سبز بود فریادش به تکبیر بلند شد , ساکنان کاخ نیز همه صدا به تکبیر بلند کردند , اهل مسجد نیز که صداى تکبیر شنیدند همه فریاد زدند : الله اکبر ( فاخته) همسر معاویه که دختر ( قرظه بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف) بود از غرفه ى خود بیرون آمد و گفت : ( خدا شادمانت بدارد اى امیرالمؤمنین ! چه خبرى شنیده اى که اینچنین شادمانى ؟) گفت : خبر مرگ حسن بن على فاخته صدا زد : ( انا لله و انا الیه راجعون) آنگاه در حالیکه میگریست گفت : ( سرور مسلمانان و زاده ى دختر پیغمبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم از دنیا رفت) معاویه گفت : چه کار بجا و خوبى کردى , شکى نیست که او چنان بود که میگوئى , سزاوار است که بر او بگریند .ابن قتیبه بر این روایت چنین افزوده : ( چون خبر به معاویه رسید ابراز شادمانى و خوشحالى کرد و بسجده افتاد و همه ى کسانى که با او بودند بسجده افتادند عبدالله بن عباس که در آن هنگام در شام بود از جریان با خبر شد و نزد معاویه رفت , چون نشست معاویه گفت : حسن بن على بمرد , اى پسر عباس ! گفت : آرى بمرد و پى در پى تکرار کرد : انا لله و انا الیه راجعون ما از خدائیم و بسوى او باز میگردیم سپس گفت : شنیده ام که از وفات او ابراز شادمانى کرده ئى ! بخدا سوگند پیکر او گور تو را پر نمیکند و مرگ او بر عمر تو نمى افزاید او وفات یافت در حالیکه از تو بهتر بود و ما اگر اکنون عزادار اوئیم , پیش از این عزادار کسى بهتر از او بوده ایم , عزادار جدش رسولخدا صلى الله علیه و آله ولى خدا عزاى او را جبران کرد و پس از او به نیکوترین وجه ما را گرامى بداشت .( آنگاه ابن عباس صیحه ئى زد و همه ى اهل مجلس بگریه در آمدند و معاویه نیز گریست راوى گوید : هرگز بدان اندازه چشم گریان ندیده ام معاویه پرسید : حسن چند سال عمر کرد ؟ ابن عباس گفت : وى بزرگتر از آن است که کسى تاریخ ولادت او را نداند راوى میگوید : معاویه اندکى سکوت کرد و سپس گفت : پس از او تو بزرگتر قوم خود شدى , ابن عباس گفت : تا وقتى خدا ابا عبدالله حسین را زنده بدارد , نه ( ۵ ) .یعقوبى صحنه ى تأثیر عظیمى را که وفات امام حسن علیه السلام در کوفه بجا گذارد و ماجراى گرد آمدن سران شیعه در خانه ى سلیمان بن صرد بزرگ شیعیان و تسلیت آنان را به امام حسین علیه السلام در ضمن نامه ئى بلیغ و غم انگیز , در تاریخ خود نشان داده است ( ج ۲ ص ۲۰۳ ) .خبر وفات امام حسن به بصره – که زیاد بن سمیه حاکم آن بود – رسید , مردم همه گریستند و ضجه و ناله از همه سو بلند شد ابوبکره – برادر مادرى زیاد – که در بستر بیمارى بود , غوغاى مردم را شنید و گفت : خداوند او را از شر بسیار رهانید و مردمان با مرگ او خیر بسیارى را از دست دادند , خدا حسن را رحمت کند ( ۶ ) .

برادرش محمد بن حنفیه در کنار پیکر بیجان او با این کلمات وى را رثا گفت : خدا رحمتت کند اى ابا محمد ! بخدا اگر زندگیت عزیز و ارجمند بود , مرگت کوبنده و در هم شکننده است خوشا روانى که پیکر تو را زنده میداشت و خوشا بدنى که کفنت آن را در آغوش گرفت و چرا چنین نباشد ؟ که تو زاده ى هدایت و بازمانده ى اهل تقوى و پنجمین اصحاب کسائى , بدست حقیقت , تربیت یافته و در آغوش اسلام پرورش یافته و از پستان ایمان شیر نوشیده ئى , زهى آن زندگى و این مرگ , درود و رحمت خدا بر تو باد گرچه خاطره ى زندگى تو از خاطر ما زدوده نخواهد شد و در بهره ى نیک تو تردید نخواهیم داشت ( ۷ ) .متونى که بر مسموم شدن امام حسن بوسیله ى معاویه دلالت میکند همچون روشنترین حوادث تاریخ , متواتر و تردید ناپذیر است .از جمله کسانى که این مطلب را ذکر کرده اند : مؤلف ( الاستیعاب) , مؤلف ( الاصابه) , مؤلف ( الارشاد) , مؤلف ( تذکره الخواص) , مؤلف ( ( دلائل الامامه) ( ۸ ) , مؤلف ( مقاتل الطالبین) , شعبى , یعقوبى , ابن سعد در ( الطبقات) , مدائنى , ابن عساکر , واقدى , ابن اثیر , مسعودى , ابن ابى الحدید , سید مرتضى در ( تنزیه الانبیاء) , شیخ طوسى در ( امالى) , شریف رضى در دیوان شعر , حاکم در ( مستدرک) را میتوان نام برد .مؤلف کتاب ( البدء و الختام) مى نویسد : حسن در سال ۴۹ هجرى وفات یافت , جعده دختر اشعث او را مسموم کرد و این زهر را معاویه براى او فرستاده و او را به همسرى با پسرش یزید وعده داده بود , ولى سپس به این وعده وفا نکرد .ابن سعد در ( الطبقات) مى نویسد : معاویه بارها او را مسموم کرد مدائنى مى گوید : حسن چهار بار مسموم شد .حاکم در ( المستدرک) مى نویسد : ( ۹ ) حسن بن على بارها مسموم شد , هر دفعه از مرگ مى جست ولى در آخرین دفعه کبد او متلاشى شد و وفات یافت .یعقوبى مى نویسد : چون لحظه ى مرگش فرا رسید به برادرش حسین گفت : برادر ! این سومین و آخرین بارى بود که مسموم شدم وهیچ بار چون این آخرین بار نبود ,امروزمن جان خواهم سپرد , هنگامى که از دنیا رفتم در کنار رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم بخاکم سپار , زیرا هیچکس به مجاورت او از من شایسته تر نیست , مگر آنکه کسى جلوگیر تو شود , در آنصورت مگذار قطره ى خونى بر زمین ریخته شود .ابن عبدالبر مى نویسد : حسین بر برادرش حسن وارد شد , آن حضرت به حسین گفت : برادرم ! تاکنون سه بار مسموم شده ام و هیچ بار چون این بار نبوده است و اینک کبد من تباه شده است حسین پرسید : چه کسى تو را مسموم کرده برادرم ! ؟ گفت : چرا میپرسى ؟ میخواهى با آنان بجنگى ؟ آنان را بخدا واگذار ! طبرى در ( دلائل الامامه) ( ۱۰ ) مى نویسد : سبب وفات وى آن بود که معاویه هفتاد بار او را مسموم کرد و هیچ بار زهر در او کارگر نشد , این بود که قاصدى نزد جعده دختر محمد ( کذا ) بن اشعث بن قیس کندى فرستاد و ۲۰ هزار دینار و ده قطعه زمین از سرزمینها و مزارع کوفه بدو بخشید و تضمین کرد که وى را به همسرى پسرش یزید در آورد جعده حسن را بوسیله ى براده ى طلا آمیخته به آرد و شکر مسموم کرد .و خداى عزوجل فرموده است : ( پس آیا امید میبرید که چون بازگشتید در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندى تا را بگسلید آنها کسانى مى باشند که خدایشان لعنت کرده پس گوش آنان را ناشنوا و چشم ایشان را نابینا ساخته است)
پی نوسی های قسمت فوق :
۱ –
مسعودى ( حاشیه ى ابن اثیر , ج ۵ ص ۱۹۸ ) و بیهقى ( ج ۱ ص ۶۴ ) ماجراى کوشش امام حسن را در واقعه ى جنگ جمل براى تأمین جان مروان که به اسارت گرفته شده یا در بصره در خانه ى زنى پنهان گشته بود , نقل کرده اند .شریف رضى در ( نهج البلاغه) ( ج ۱ ص ۱۲۱ ) گوید : گفته اند که در واقعه ى ( جمل) مروان بن حکم اسیر شد , حسن و حسین – علیهما السلام – نزد امیرالمؤمنینعلیه السلام – او را شفاعت کردند و آن حضرت ویرا رها کرد حسن و حسین گفتند : با تو بیعت خواهد کرد , اى امیرالمؤمنین ؟ فرمود : مگر پس از قتل عثمان با من بیعت نکرده بود ؟ مرا نیازى به بیعت او نیست , دست او دست یهودى است , ( * ) اکنون بیعت میکند و پس از لحظه ئى خیانت میورزد , بدانید که او را حکومتى خواهد بود بدان کوتاهى که سگى بینى خود را بلیسد و او پدر ( چهار گوسفند) است و این امت از او و فرزندان او روز خونینى بخود خواهد دید مؤلف : مروان , پاداش کوششى را که حسن براى تأمین جان او کرده بود بدینصورت داد که براى قتل او میان ( معاویه) و ( جعده) واسطه شد و ( از کوزه همان برون تراود که در اوست) (*) عرب به هر دست خیانتکار و هر انسان فریبگرى مى گوید : دست یهودى ( م ) ************۲- تاریخ مسعودى ( حاشیه ى ابن اثیر , ج ۶ ص ۵۵ ۵۶ ) ************۳- چاهى در نزدیکى مدینه ( م ) ************۴- ابن عبدالبر ************۵ – ابن قتیبه , متوفى بسال ۲۷۶ ( ص ۱۵۹ – ۱۶۰ ) نظیر یا نزدیک به همین را یعقوبى و طبرى نیز نقل کرده اند ************۶ – ابن ابى الحدید ( ج ۴ ص ۴ ) ************۷- یعقوبى ( ج ۲ ص ۲۰۰ ) و مسعودى ( در حاشیه ى ابن اثیر , ج ۶ ص ۵۷ ) با اندک تفاوتى در برخى از کلمات ************ ۸- تألیف طبرى ************۹ – ج ۶ ص ۵ چاپ پاریس ************۱۰ – ص ۶۱
اعضاء سایت ماکزیمم تکنیک این افتخار را دارند که قمری کوچک از منظومه معصومین باشند. التماس دعا
پایان

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...