خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام حسین ع قسمت هفتم

زندگینامه امام حسین ع قسمت هفتم

بسمه تعالی
زندگینامه امام حسین ع
افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام حسین ع 

قسمت هفتم
کلید شخصیت امام حسین علیه السلام
ادعای اینکه کسی بگوید من کلید شخصیت کسی مانند علی یا حسین بن علی را به دست آورده ام، انصافا ادعای گزافی است و من جرات نمی کنم چنین سخنی بگویم، اما این قدر می توانم ادعا کنم که در حدودی که من حسین را شناخته و تاریخچه زندگی او را خوانده ام و سخنان او را – که متاسفانه بسیار کم به دست ما رسیده است(۱۳)- به دست آورده ام، و در حدودی که تاریخ عاشورا را – که خوشبختانه این تاریخ مضبوط است – مطالعه کرده و خطابه ها و نصایح و شعارهای حسین را به دست آورده ام، می توانم این طور بگویم که از نظر من کلید شخصیت حسین حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است، حق پرستی است.
سخنانی که از حسین بن علی علیه السلام نقل شده نادر است ولی همان مقداری که هست از همین روح حکایت می کند. از حسین بن علی پرسیدند: شما سخنی را که با گوش خودت از پیغمبر شنیده باشی، برای ما نقل کن. ببینید انتخاب حسین از سخنان پیغمبر چگونه است! از همین جا شما می توانید مقدار شخصیت او را به دست آورید. حسین علیه السلام گفت آنچه که من از پیغمبر شنیده ام این است: «ان الله تعالی یحب معالی الامور و اشرافها و یکره سفسافها» (۱۴)خدا کارهای بزرگ و مرتفع را دوست می دارد، از چیزهای پست بدش می آید. رفعت و عظمت را ببینید که وقتی می خواهد سخنی از پیغمبر نقل کند اینچنین سخنی را انتخاب می کند، در واقع دارد خودش را نشان می دهد. از حسین علیه السلام اشعاری هم به دست ما رسیده است که باز همین روح در آن متجلی است:
سبقت العالمین الی المعانی
بحسن خلیقه و علو همه
و لاح بحکمتی نور الهدی فی
لیال فی الضلاله مدلهمه
یرید الجاحدون لیطفؤن
و یابی الله الا ان یتمه(۱۵)
[۴۶] سخنان بسیار محدودی که از حسین علیه السلام به ما رسیده همین طور است. اینها مربوط به حادثه عاشورا هم نیست، مربوط به قبل از آن است و ربطی به آنجا ندارد. سخن دیگر از او این است: «موت فی عز خیر من حیاه فی ذل» مردن با عزت و شرافت، از زندگی با ذلت بهتر است.
جمله دیگری که باز از او نقل کرده اند این است: «ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولیاء الله و اهل المعرفه بحق الله کفیی ء الظلال» . ضمنا شما از اینجا بفهمید یک مردی که حماسه الهی است فرقش با دیگران چیست. می گوید: جمیع آنچه خورشید بر آن طلوع می کند، تمام دنیا و ما فیها، دریای آن و خشکی آن، کوه و دشت آن در نزد کسی که با خدای خودش آشنایی دارد و عظمت الهی را درک کرده و در پیشگاه الهی سر سپرده است، مثل یک سایه است. بعد این طور ادامه می دهد: «الا حر یدع هذه اللماظه لاهلها» (۱۶)آیا یک آزاد مرد پیدا نمی شود که به دنیا و مافیهای آن بی اعتنا باشد؟ دنیا و مافیها برای انسانی که بخواهد خود را برده و بنده آن کند، به آن طمع داشته باشد و آن را هدف کار خودش قرار بدهد، مثل لماظه است. می دانید لماظه چیست؟ انسان وقتی غذا می خورد، لای دندانهایش یک چیزهایی مثلا یک تکه گوشتی باقی می ماند که با خلال آن را در می آورد. همان را لماظه می گویند. یزید و ملک یزید و دنیا و مافیهایش در منطق حسین علیه السلام لماظه هستند. بعد می گوید: ایها الناس! در دنیا بجز خدا چیزی پیدا نمی شود که این ارزش را داشته باشد که شما جان و نفس خودتان را به آن بفروشید، خودتان را نفروشید، آزاد مرد باشید، خود فروش نباشید.
جمله ای دیگر: «الناس عبید الدنیا» . مردم را به حالت بردگی و بندگی شان این طور تحقیر می کند که عیب مردم این است که بنده دنیا هستند، برده صفت هستند، بنده مطامع خودشان هستند. روی همین جهت، دین – که جوهر آزادی است و انسان را از غیر خدا آزاد و بنده حقیقت می کند – در عمق روحشان اثر نگذاشته است. «و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معائشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.» (۱۷)
عثمان ابوذر غفاری را تبعید و اعلام می کند که احدی حق ندارد این مرد را که از
[۴۷] نظر حکومت مجرم است مشایعت کند. ولی علی اعتنا به این فرمان خلیفه نمی کند و خودش و حسن و حسین او را مشایعت می کنند. هر کدام از آنها جمله هایی دارند، حسین بن علی هم جمله ای دارد که مبین پرتو روحش است. ابوذر شیعه علی است و در سنین عمری مانند سنین علی، و شاید از علی بزرگتر باشد. لذا حسین علیه السلام او را عمو خطاب می کند و می گوید: عمو جان! نصیحت من به تو این است: «اسال الله الصبر و النصر، و استعد به من الجشع و الجزع» (۱۸)عمو جان! از خدا مقاومت و یاری بخواه و از اینکه حرص بر تو غالب بشود – که بدبخت می شوی – بر خدا پناه ببر، از جزع بترس. عمو جان! توصیه من به تو این است که مبادا در مقابل فشارها و ظلمها اظهار جزع و ناتوانی کنی.
این چه روحیه ای است که در تمام سخنانش این روح که ما از آن غافل هستیم متجلی است!
[همین طور است]آن سخن اولش که گفت: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف» (۱۹).
در بین راه که به کربلا می روند، بعضیها با او صحبت می کنند که نرو خطر دارد، و حسین علیه السلام در جواب، این شعرها را می خواند:
سامضی و ما بالموت عار علی الفتی
اذا ما نوی حقا و جاهد مسلما
و واسی الرجال الصالحین بنفسه
و فارق مثبورا و خالف مجرما
اقدم نفسی لا ارید بقائها
لتلقی خمیسا فی الهیاج عرمرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفی بک ذلا ان تعیش و ترغما(۲۰)
به من می گویید نرو، ولی خواهم رفت. می گویید کشته می شوم، مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد برای آقایی و ریاست کشته بشود که می گویند به هدفش نرسید، اما برای آن کسی که برای اعلای کلمه حق و در راه حق کشته می شود که ننگ نیست چرا که در راهی قدم بر می دارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند. پس چون در راهی قدم بر می دارد که با یک آدم هلاک شده بدبخت و گناهکار مثل یزید مخالفت می کند،
[۴۸] بگذار کشته بشود. شما می گویید کشته می شوم، یکی از ایندو بیشتر نیست: یا زنده می مانم یا کشته می شوم. «فان عشت لم اندم» اگر زنده ماندم کسی نمی گوید تو چرا زنده ماندی «و ان مت لم الم» و اگر در این راه کشته بشوم احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد اگر بداند که من در چه راهی رفتم. «کفی بک ذلا ان تعیش و ترغما» برای بدبختی و ذلت تو کافی است که زندگی بکنی اما دماغت را به خاک بمالند. باز می بینید که حماسه است.
در بین راه نیز خطابه می خواند و می فرماید: «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه» . بعد در آخرش می فرماید: «انی لا اری الموت الا سعاده و لا الحیوه مع الظالمین الا برما» (۲۱)من مردن را برای خودم سعادت، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می بینم.
اگر بخواهم همه سخنان او را بیان کنم طولانی می شود. می پردازم به شب عاشورا و به نکته ای اشاره می کنم که معمولا به این نکات کمتر توجه می کنیم.
۱۳- علت اینکه مقدار کمی از سخنان امام حسین (ع) بدست ما رسیده این است که عصر اموی عصر اختناق و سانسور درباره علی و فرزندان علی بود و کسی جرات نمی کرد که با آنها تماس بگیرد و یا سخنی از آنها نقل کند .۱۴- جامع الصغیر ج۱، ص۷۵ .۱۵- بحارالانوار ج۴۴، ص۱۹۴ .۱۶- لمعه من بلاغه الحسین ، ص ۹۵، به نقل از نفس المهموم حاج شیخ حسین عباس قمی .۱۷- تحف العقول، ص۲۵۰ .۱۸- الغدیر ، ج ۸، ص۳۰۲ .۱۹- بحارالانوار ج۴۴، ص۳۶۶٫۲۰- فی رحاب ائمه اهل البیت ، ج ۳، ص۹۷ .۲۱- بحارالانوار ج۴۴، ص۳۸۱ .
زبان به شکایت نگشودن
هر کس دیگری، هر شخصیت تاریخی در شرایطی قرار بگیرد که حسین بن علی علیه السلام در شب عاشورا قرار گرفت، یعنی در شرایطی که تمام راههای قوت و غلبه ظاهری بر دشمن بر او بسته باشد و قطعا بداند که خود و اصحابش به دست دشمن کشته می شوند، در چنین شرایطی زبان به شکایت باز می کند و این را تاریخ گواهی می دهد. جملاتی می گویند نظیر «تف بر این روزگار» ، «افسوس که طبیعت با من مساعدت نکرد» . می گویند وقتی ناپلئون در مسکو دچار آن حادثه شد، گفت: افسوس که طبیعت چند ساعت با من مخالفت کرد. دیگری دستش را بهم می زند و می گوید: روی تو ای روزگار سیاه باد که ما را به این شکل در آوردی.
اما حسین بن علی اصحابش را جمع می کند چنانکه گویی روحش از هر شخص موفقی بیشتر موج می زند، و می فرماید: «اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء، اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین» (۲۲). مثل
[۴۹] اینکه تمام محیط برایش مساعد است و واقعا هم مساعد بود، آن شرایط برای کسی نامساعد است که هدفش حکومت دنیوی باشد. برای کسی که حتی حکومت و همه چیز را در راه حق و حقیقت می خواهد، و می بیند در راه خودش قدم برداشته، محیط مساعد است. او جز سپاس و شکر چیز دیگری نمی بیند.
از شعارهای روز عاشورای حسین علیه السلام یکی این است:
الموت اولی من رکوب العار
و العار اولی من دخول النار(۲۳)
تا آخرین لحظه ها عملش، حرکاتش، سکناتش، سخنانش، تمام حق خواهی، حق پرستی و موجی از حماسه است. شب تاسوعا که برای آخرین بار به او عرضه می دارند: یا کشته شدن یا تسلیم! اظهار می دارد: «و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید» (۲۴)به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرار می کنم، مردانه مقاومت می کنم تا کشته بشوم.
آن ساعتهای آخر، ابا عبد الله باز همان است. باور نکنید که ابا عبد الله این جمله را گفته باشد: «اسقونی شربه من الماء فقد نشطت کبدی» . من که این جمله را در جایی ندیده ام. حسین اهل این جور درخواستها نبود، بلکه او در مقابل لشکر دشمن می ایستد و فریاد می کند: «الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منا الذله! یابی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت» (۲۵)مردم کوفه! آن ناکس پسر ناکس، آن زنازاده پسر زنازاده، امیر شما، فرمانده کل شما، آن کسی که شما به فرمان او آمده اید، به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن: یا شمشیر یا تن به ذلت دادن. آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! ما تن خودمان را در جلوی شمشیرها قرار می دهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمی آوریم. خدای من که در راه رضای او قدم بر می دارم راضی نیست و می گوید نکن، پیغمبر که وابسته به مکتب او هستم می گوید نکن، آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شده ام، دامن علی که روی زانوی او نشسته ام به من می گوید تن به ذلت نده.
این یک حماسه است اما نه یک حماسه شخصی یا قومی. در آن منیت نیست،
[۵۰] خود پرستی نیست، خدا پرستی است.
در روز عاشورا حسین علیه السلام حد آخر مقاومت را هم می کند. دیگر وقتی است که به کلی توانایی از بدنش سلب شده است. یکی از تیر اندازان ستمکار، تیر زهر آلودی را به کمان می کند و به سوی ابا عبد الله می اندازد که در سینه ابا عبد الله می نشیند و آقا دیگر بی اختیار روی زمین می افتد. چه می گوید؟ آیا در این لحظه تن به ذلت می دهد؟ آیا خواهش و تمنا می کند؟ نه، بلکه بعد از گذشت این دوره جنگیدن رویش را به سوی همان قبله ای که از آن هرگز منحرف نشده است می کند و می فرماید: «رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین» (۲۶). این است حماسه الهی، این است حماسه انسانی.
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
۲۲- همان ص ۳۹۲ .۲۳- بحارالانوار ج ۴۵/ ص۵۰٫۲۴- ارشاد شیخ مفید ، ص۲۳۵۲۵- االهوف ص۴۷٫۲۶- نظیر این عبارت در قمقام زخار ، ص۴۶۳ و مقتل الحسین مقرم ص ۳۵۷ .
نهضت حسینی، عامل شخصیت یافتن جامعه اسلامی[۵۱] یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم(۱).
این مطلب را مکرر بر زبان می آوریم که حسین بن علی علیه السلام با آن جانبازی که کرد اسلام را تجدید حیات و درخت اسلام را با ریختن خون خود آبیاری نمود: «اشهد انک قد اقمت الصلوه و اتیت الزکوه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده» (۲)شهادت می دهم که تو اقامه نماز کردی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و در راه خدا جهاد نمودی و حق جهاد را بجا آوردی.
لازم است ما از خود سؤال کنیم که چه رابطه ای میان شهادت حسین بن علی و نیرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دین وجود دارد؟ زیرا می دانیم صرف اینکه خونی ریخته بشود منشا این امور نمی شود. بنا براین میان قیام و نهضت و شهادت حسین بن علی و این آثاری که ما می گوییم و مدعی آن هستیم و واقعا تاریخ هم نشان می دهد که حقیقت دارد، چه رابطه ای وجود دارد؟ این رابطه را ما وقتی
[۵۲] می توانیم درک بکنیم که موضوع گفته شده در دو گفتار پیشین را کاملا در نظر بگیریم.
اگر شهادت حسین بن علی صرفا یک جریان حزن آور می بود، اگر صرفا یک مصیبت می بود، اگر صرفا این می بود که خونی بنا حق ریخته شده است و به تعبیر دیگر صرفا نفله شدن یک شخصیت می بود و لو شخصیت بسیار بزرگی، هرگز چنین آثاری را به دنبال خود نمی آورد. شهادت حسین بن علی از آن جهت این آثار را به دنبال خود آورد که – به تعبیری که عرض کردیم – نهضت او یک حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود، از این جهت که این داستان و تاریخچه، تنها یک مصیبت و یک جنایت و ستمگری از طرف عده ای جنایتگر و ستمگر نبود، بلکه یک قهرمانی بسیار بسیار بزرگ از طرف همان کسی بود که جنایتها را بر او وارد کردند.
شهادت حسین بن علی حیات تازه ای در عالم اسلام دمید و – همان طور که در گفتار اول گفتیم – اثر و خاصیت یک سخن یا تاریخچه و یا شخصیت حماسی این است که در روح موج به وجود می آورد، حمیت و غیرت به وجود می آورد، شجاعت و صلابت به وجود می آورد، در بدنها، خونها را به حرکت و جوشش در می آورد و تن ها را از رخوت و سستی خارج می کند و چابک و چالاک می نماید.
چه بسیار خونها در محیطهایی ریخته می شود که چون فقط جنبه خونریزی دارد، اثرش مرعوبیت مردم است، اثرش این است که از نیروی مردم و ملت می کاهد و نفسها بیشتر در سینه ها حبس می شود. اما شهادتهایی در دنیا هست که به دنبال خودش روشنایی و صفا برای اجتماع می آورد. شما در حالت فرد امتحان کرده و دیده اید که بعضی از اعمال است که قلب انسان را مکدر می کند ولی بعضی دیگر از اعمال است که قلب انسان را روشن می کند، صفا و جلا می دهد. این حالت عینا در اجتماع هم هست. بعضی از پدیده های اجتماعی، روح اجتماع را تاریک و کدر می کند، ترس و رعب در اجتماع به وجود می آورد، به اجتماع حالت بردگی و اسارت می دهد، ولی یک سلسله پدیده های اجتماعی است که به اجتماع صفا و نورانیت می دهد، ترس اجتماع را می ریزد، احساس بردگی و اسارت را از او می گیرد، جرات و شهامت به او می دهد.
بعد از شهادت امام حسین یک چنین حالتی به وجود آمد، یک رونقی در اسلام پیدا شد. این اثر در اجتماع از آن جهت بود که امام حسین علیه السلام با حرکات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد، احساسات بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان
[۵۳] عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت، احساس عبودیت را زایل کرد و به عبارت دیگر به اجتماع اسلامی شخصیت داد. او بر روی نقطه ای در اجتماع انگشت گذاشت که بعدا اجتماع در خودش احساس شخصیت کرد.
۱- انفال /۲۴ .۲- مفاتیح الجنان ، زیارت امام حسین (ع) در عید قربان وفطر .

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...