خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام حسین ع قسمت چهارم

زندگینامه امام حسین ع قسمت چهارم

بسمه تعالی
زندگینامه امام حسین ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام حسین ع
قسمت چهارم

ادامه زندگینامه امام حسین (ع)
۲ـ احیاى سنت شهادت :پیامبر اسلام با آوردن آیینى نو که بر اساس ایمان به خدا استوار بود, سنت شهادت را پى ریزى کرد و به گواهى تاریخ , عامل بسیارى از پیروزیهاى بزرگ مسلمانان , استقبال آنان از شهادت در راه خدا به خاطر پیروزى حق بود. اما پس از در گذشت پیامبر, در اثر انحراف حکومت اسلامى از مسیر اصلى خود, گسترش فتوحات و سرازیر شدن غنایم به مرکز خلافت و عوامل دیگر, کم کم مسلمانان روحیهء سلحشورى را از دست دادند و به رفاه و آسایش خو گرفتند, به طورى که هر کس به هر نحوى قدرت را در دست مى گرفت , مردم از ترس از دست دادن زندگى آرام و گرفتار شدن در کشمکشهاى اجتماعى براحتى از او اطاعت مى کردند, و ستمگرانى که بنام اسلام بر آن مردم حکومت مى کردند, از این روحیهء آنان استفاده مى کردند و هر چه از عمر حکومت بنى امیه مى گذشت , این وضع بدتر مى شد تا آنکه در اواخر عمر معاویه و آغاز حکومت یزید به اوج خود رسید . در آن زمان شیوخ قبایل و رجال دینى , غالباً مطیع زر و زور بودند و وجدان و شخصیت خود را در برابر مال و ثروت نا چیز دنیا مى فروختند. رهبران دینى و سیاسى آن روز, با آنکه از ریشهء پست خانوادگى <عبید الله بن زیاد> کاملاً آگاه بودند, در برابر وى سر تسلیم فرود مى آوردند. این گونه افراد نه تنها در برابر یزید و ابن زیاد, بلکه در برابر زیر دستان ستمگر آن دو نیز مثل موم نرم و مطیع بودند, زیرا جاه و مال و نفوذ در اختیار آنها بود و این عده مى توانستند در سایه تقرب و دوستى با آنها به نام و نان و نوایى برسند . دستهء دیگرى نیز که در پستى کمتر از دستهء اول نبود, زاهد نمایان عوامفریب بودند که ریاکارانه تظاهر به زهد و خداشناسى مى کردند تا از طریق ظاهر فریبندهء خویش , لقمهء چربى گیر بیاورند, ولى همین که توجه ستمگران وقت را به خود جلب مى کردند, در جرگهء وابستگان به آنان قرار مى گرفتند. مردم آن روز با این چهره آشنا بودند و چنان با رفتار کثیف این عده خو گرفته بودند که اعمال آنان در نظرشان طبیعى و عادى جلوه مى کرد و موجب هیچ گونه اعتراض و انتقادى نمى شد .زندگى مردم عادى آن عصر نیز طورى بود که یگانه هدف آنان , تاءمین حوائج شخصى بود. هر کس به خاطر زندگى شخصى خود کار مى کرد و به خاطر رسیدن به هدفهاى شخصى زحمت مى کشید و هیچ فکرى جز دستیابى به مقاصد شخصى نداشت . جامعه و مشکلات بزرگ آن , به هیچ وجه مورد توجه یک فرد عادى نبود . تنها چیزى که مورد توجه این گونه افراد بود و خیلى مواظب آن بودند, این بود که مقرریشان قطع نشود. آنان از ترس قطع شدن مقررى , دستور روءسا و رهبران خود را بى کم و کاست اجرا مى کردند و از بیم این موضوع , با هر گونه صحنه ء ظلم و فساد که روبرو مى شدند, لب به اعتراض و انتقاد نمى گشودند . قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ این وضع را دگرگون ساخت و سنت شهادت را در جامعهء اسلامى زنده کرد. حسین ـ علیه السلام ـ با قیام خود, پرده از روى زندگى آلوده و پست مسلمانان برداشت و راه نوینى پیش پاى آنان گذاشت که در];ّّ آن سختى هست , حرمان هست , اما ذلت نیست . براى آنکه میزان تاءثیر قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ در بیدارى روح حماسه و شهادت در جامعهء اسلامى آن روز روشن گردد, باید توجه داشت که جامعهء اسلامى پیش از حادثهء عاشورا(با صرفنظر از اعتراضهاى موضعى و مقطعى چون حرکت حجر) بیست سال به سکوت و تسلیم گذرانده بود و با آنکه در این مدت نسبتاً طولانى موجبات قیام فراوان بود, کوچکترین قیام اجتماعى رخ نداده بود. در جنبش مردم کوفه نیز, که به آمدن مسلم انجامید, دیدیم که یک تهدید دروغین آمدن لشکر شام چگونه انبوه مردم را از گرد نمایندهء شجاعِ سالار شهیدان ـ علیه السلام ـ پراکنده ساخت . فاجعهء کربلا وجدان دینى جامعه را بیدار کرد و تحول روحى اى به وجود آورد که شعاع تاءثیر آن , جامعهء اسلامى را فرار گرفت , و همین کافى بود که مردم را به دفاع از حریم شخصیت و شرافت و دین خود وا دارد, روح مبارزه را ـ که در جامعه به خاموشى گراییده بود ـ شعله اى تازه بخشد, و به دلهاى مرده و پیکرهاى افسرده , حیاتى تازه دمیده آنها را به جنبش در آورد. از نخستین جلوه هاى این تحول , قیام و مخالفت <عبد الله بن عفیف ازدى > در کوفه بود. آنگاه که پسر زیاد نخستین سخنرانى پس از جنگ مبنى بر اعلام پیروزى خود را با دشنام و ناسزا به امام حسین ـ علیه السلام ـ آغاز کرد, با خروش و فریاد اعتراض عبدالله بن عفیف که مردى نابینا بود (۵۱, روبرو گردید. پسر زیاد دستور بازداشت او را صادر کرد. افراد قبیلهء عبدالله او را به منزل رساندند. پسر زیاد گروهى از دژخیمان را جهت دستگیرى او فرستاد. عبدالله با شجاعت در برابر یورش آنان مقاومت کرد, ولى سر انجام دستگیر شد و به شهادت رسید (۵۲
۳ـ قیام و شورش در امت اسلامى :قیام بزرگ و حماسه آفرین امام حسین ـ علیه السلام ـ سر چشمهء نهضتها و قیام هاى متعدد در جامعهء اسلامى گردید که به عنوان نمونه برخى از آنها را مورد بحث قرار مى دهیم :
الف ـ قیام توابین :نخستین عکس العمل مستقیم شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ<جنبش توابین > در شهر<کوفه > بود همین که امام حسین به شهادت رسید, و ابن زیاد از اردوگاه خود در<نخلیه > به شهر باز گشت , شیعیانى که فرصت طلایى یارى امام در کار زار عاشورا را از کف داده بودند, بشدت پشیمان شده خود را ملامت نمودند. آنان تازه متوجه شدند که اشتباه بزرگى مرتکب شده اند, زیرا حسین ـ علیه السلام ـ را دعوت نموده و سپس از یارى او دست نگهداشته اند و او که بنا به دعوت آنها به عراق آمده بود, در کنار شهر آنان به شهادت رسیده و آنها از جا تکان نخورده اند! این گروه احساس کردند که ننگ این گناه از دامن آنها شسته نخواهد شد مگر آنکه انتقام خون حسین را از قاتلان او بگیرند و یا در این راه کشته شوند.به دنبال این فکر بود که شیعیان نزد پنج تن از روءساى خود در کوفه که عبارت بودند از <سلیمان بن صرد خزاعى >,<مسیب بن نجبهء فزارى >,<عبد الله بن سعد بن نفیل ازدى >,<عبد الله بن وال تمیمى >, و<رفاعه بن شداد بجلى > رفتند و در منزل سلیمان اجتماعى تشکیل دادند. نخست مسیب بن نجبه رشتهء کلام را به دست گرفت و پس از ذکر مقدمه اى چنین گفت :<… ما پیوسته دلباختهء خوبیهاى موهوم خود بوده یاران و پیروان خود را مى ستودیم , ولى در این امتحانى که خداوند در مورد پسر پیامبر پیش آورد, دروغ ما آشکار گردید و ما از این امتحان سر شکسته و خجلت زده بیرون آمدیم و از هر جهت در مورد فرزند پیامبر کوتاهى کردیم .حسین پسر پیامبر به ما نامه ها نوشت و پیکها فرستاد و بارها, چه پنهان و چه آشکار, از ما یارى خواست و راه هر گونه عذر و بهانه را بر مابست . ولى ما از بذل جان خود در رکاب او دریغ ورزیدیم تا آنکه در بیخ گوش ما به خشنترین وضع کشته شد. ما آنقدر سستى نمودیم که نه با عمل و زبان او را یارى کردیم , نه با مال و ثروت خود به پشتیبانى وى شتافتیم و نه قبائل خود را جهت یارى او فرا خواندیم .حال , در پیشگاه خدا و در حضور پیامبر چه عذرى داریم ؟ به خدا عذرى غیر از این نداریم که قاتلان حسین را به کیفر اعمالشان برسانیم و یا در این راه کشته شویم , باشد که خداوند از ما راضى گردد…آنگاه پس از چند سخنرانى پر شور دیگر,<سلیمان بن صرد خزاعى > که به رهبرى جمعیت بر گزیده شده بود, سخنانى بدین مضمون ایراد کرد.ما در انتظار ورود خاندان پیامبر به سر مى بردیم و به آنها وعدهء یارى داده براى آمدن به عراق تشویقشان نمودیم , ولى وقتى در خواست ما عملى شد و پسر پیامبر به سرزمین ما آمد, سستى کرده ناتوانى پیشه ساختیم و وقت را به امروز و فردا گذرانده در انتظار حوادث نشستیم تا آنکه پسر پیامبر کشته شد.هان ! بپا خیزید و دست به قبضهء شمشیر ببرید! چه آنکه خشم خدا را بر انگیخته اید, و مادام که رضاى خدا را به دست نیاورده اید, نباید به میان زنان و فرزندان خود باز گردید. خدا از شما راضى نخواهد بود مگر آنکه انتقام خون فرزند پیامبر را بگیرید.از مرگ نترسید! به خدا سوگند هر کس از مرگ بترسد محکوم به شکست و ذلت است . باید مثل بنى اسرائیل باشید که موسى ـ علیه السلام ـ به آنان فرمود: شما با گوساله پرستى , به خود ظلم کردید, اینک در پیشگاه آفریدگار خود توبه نمایید و خود را بکشید…>(53به دنبال این اجتماع , سلیمان بن صرد جریان را به <سعد بن حذیفه بن یمان > و شیعیان دیگر<مدائن > نوشت و از آنان یارى خواست . آنان نیز دعوت سلیمان را پذیرفتند همچنین سلیمان به <مثنى بن مخرمهء عبدى > و شیعیان دیگر<بصره > نامه نوشت و آنها نیز پاسخ مساعد دادند
انگیزهء توابین :توابین معتقد بودند که مسئول قتل حسین ـ علیه السلام ـ در درجهء اول حکومت بنى امیه است نه افراد, و لذا به منظور خوانخواهى به سوى شام حرکت کردند و گفتند پس از انتقام از بنى امیه , به سراغ جنایتکاران کوفه مى رویم .همان طور که ملاحظه شد, انگیزهء این جنبش , احساس ندامت از گناه , و شوق به جبران خطا بود. در لابلاى سخنان و نامه ها و خطبه هاى توابین , احساس عمیق پشیمانى , و شور و شوق سوزان به شستشوى گناه , موج مى زند و هر کس مرورى در آنها بکند این موضوع را بخوبى لمس مى کند. همین انگیزه بود که قیام توابین را در ارزیابى ظاهرى به صورت یک قیام انتحار آمیز جلوه گر ساخته بود. توابین فقط در صدد گرفتن انتقام , و جبران لغزش و گناه خود بودند و جز این هیچ هدف دیگرى نداشتند. این عده نه طالب فتح و پیروزى بودند و نه خواهان حکومت و غنیمت , بلکه یگانه هدفشان انتقام بود. آنان وقتى خانه هاى خود را ترک مى گفتند اطمینان داشتند که دیگر به خانه هاى خود باز نخواهد گشت . آنان تشنهء مرگ در راه هدف خود بودند, به طورى که دشمن به آنها امان داد ولى آنها از قبول امان سرباز زدند! زیرا آن را دامى براى شکست قیام مى دانستند
نیرهاى توابین :تنها شیعیان نبودند که به انقلاب توابین پیوستند, بکله کلیهء کسانى که خواهان تغییر اوضاع , و شکستن یوغ ظلم دستگاه حکومت اموى از طریق جنبشى خونین بودند به توابین پیوستند.البته به علت آنکه قیام توابین یک قیام انتقامجویانه و شهادت طلبانه بود, و عناصر انقلابى هیچ هدفى جز انتقام و یا مرگ در این راه نداشتند, عدهء زیادى به آنان نپیوستند. در دفتر سلیمان بن صرد شانزده هزار نفر ثبت نام کرده بودند که از این عده جز پنج هزار نفر حاضر نشدند (۵۴در حالى که تعداد سپاه شام سى هزار نفر بود. البته علت این موضوع روشن است زیرا همیشه فقط افرادى که در سطح عالى فداکارى و جانبازى در راه عقیده قرار دارند, مجذوب اقدامات شهادت طلبانه مى شوند, بدیهى است که تعداد این قبیل افراد در هر زمانى اندک است
عملیات توابین :جنبش توابین در سال شصت و یک هجرى آغاز شد. توابین از آن تاریخ پیوسته ساز و برگ جنگى فراهم ساخته و مردم را مخفیانه به خونخواهى حسین ـ علیه السلام ـ دعوت مى کردند. مردم نیز از شیعه و غیر شیعه دسته دسته به آنها مى پیوستند. توابین سر گرم مقدمات قیام بودند که یزید مرد. پس از مرگ یزید, توابین عده اى را به اطراف فرستادند تا مردم را دعوت به همکارى کنند. در این هنگام , احتیاط و اختفا را کنار گذاشته علناً به تهیهء اسلحه و تجهیزات جنگى پرداختند.تا آنکه شب جمعه پنجم ربیع الثانى سال ۶۵ق نخستین شعلهء قیام زبانه زد: در آن شب , توابین با هم به سوى تربت پاک امام حسین ـ علیه السلام ـ روانه شدند و همین که بالاى قبر آن حضرت رسیدند, فریادى از دل بر آورده عنان اختیار از کف دادند و این سخنان را با اشک دیدگان در هم آمیختند.<پروردگار! ما فرزند پیامبر را یارى نکردیم , گناهان گذشتهء ما را بیامرز و توبهء ما را بپذیر, به روح حسین و یاران راستین و شهید او رحمت فرست , ما شهادت مى دهیم که بر همان عقیده هستیم که حسین بر سر آن کشته شد. پروردگار! اگر گناهان ما را نیامرزى و به دیدهء رحم و عطوفت بر ما ننگرى زیانکار و بدبخت خواهیم بود…پس از پایان این صحنهء مهیج و شور انگیز, قبور شهدا را ترک گفته به سمت شام حرکت کردند و در سرزمینى بنام <عین الورده > با سپاه شام , که فرماندهى آنها را عبید الله بن زیاد به عهده داشت , روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت , سر انجام شکست خوردند و سران انقلاب بجز<رفاعه > به شهادت رسیدند و بقیهء نیروهایشان به فرماندهى رفاعه بن شداد به کوفه باز گشتند و به هواداران مختار که در کوفه فعالیت داشتند, پیوستند (۵۵٫قیام توابین , گر چه هدف اجتماعى روشنى نداشت , و نیز خیلى زود با شکست روبرو گردید, ولى در هر حال بر مردم کوفه تاءثیر عمیقى به جا گذاشت و افکار عمومى را براى مبازره با حکومت بنى امیه آماده ساخت .
ب ـ قیام مختار :در سال شصت و شش هجرى <مختار بن ابى عبید ثقفى > در عراق قیام کرد تا انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ را از قاتلان آن حضرت بگیرد.مختار پس از ورود<مسلم بن عقیل > به کوفه , با او همکاى مى کرد, ولى همزمان با گرفتارى و شهادت مسلم , توسط عبید الله بن زیاد دستگیر و زندانى شد. او پس از حادثهء عاشورا به وساطت <عبد الله بن عمر>(شوهر خواهرش ) نزد یزید, از زندان آزاد گردید و چون در آن ایام <عبد الله بن زبیر> در مکه قیام کرده خود را خلیفهء مسلمانان معرفى مى کرد, مختار رهسپار مکه شد و به همکارى با عبدالله بن زبیر پرداخت .در سال شصت و چهار هجرى , پنج ماه پس از مرگ یزید, مختار چون آمادگى مردم عراق را جهت قیام و انقلاب بر ضد بنى امیه و بى میلى آنها را نسبت به حکومت عبدالله بن زبیر شنید, رهسپار کوفه گردید و فعالیت خود را آغاز کرد.];ّّ (۵۶
راز ناکامى عبد الله بن زبیر در عراق :براى آنکه بدانیم چرا مردم عراق ابتداءاً به ابن زبیر پیوستند و سپس دعوت مختارا را پذیرفته و بر ضد او قیام کردند, باید توجه داشته باشیم که جامعهء آن روز عراق خواستار دو چیز بود.۱ـ اصلاحات اجتماعى و حمایت از موالى (مسلمانان غیر عرب که در حکومت بنى امیه مورد ستم واقع شده بودند.۲ـ گرفتن انتقام خون بنى هاشم از امویان .به امید تاءمین این دو خواسته بود که جامعهء عراق با ابن زبیر بیعت کرد; زیرا وى , هم دشمن امویان بود و هم تظاهر به صلاح و زهد و بى اعتنایى به دنیا مى کرد, ولى عملاً ثابت شد که حکومت ابن زبیر چندان تفاوتى با حکومت امویان ندارد! درست است که ابن زبیر عراق را از زیر نفوذ و تسلط امویان نجات داد, ولى قاتلان حسین ـ علیه السلام ـ و عناصر جنایتکار و خطر ناکى همچون <شمر بن ذى ـ الجوشن >,<شبث بن ربعى > و<عمرو بن حجاج > که در فاجعه ء عاشورا نقش مهمى داشتند, نه تنها هنوز در کوفه زنده بودند, بلکه از مقربان حکومت بودند.پسر زیاد از نظر اجراى عدالت نیز مقصود عراقیان را تاءمین نکرد, زیرا موالى هنوز هم مثل زمان بنى امیه در محرومیت به سر مى برندند و قدرت و امکانات , همه در دست شیوخ قبائل بود. عدم تاءمین خواسته هاى عراقیان باعث شد که مردم از اطراف ابن زبیر پراکنده شده از قیام مختار پشتیبانى کنند.مختار دعوت خود را وابسته به <محمد بن حنفیه >, فزرند امیر موءمنان , معرفى کرد و همین مطلب باعث اطمینان مردم به حرکت وى شد. او شعار خود را جمله ء<یالثارات الحسین >:(پیش به سوى انتقام گیرى خون حسین ) قرار داد و این موضوع , عراقیان را به تاءمین اهداف خویش امیدوار مى کرد.مختار پس از رسیدن به قدرت , از گروه <موالى > حمایت کرد و گامهایى در جهت تاءمین حقوق اجتماعى آنان برداشت . این اقدام مختار, اشراف و بزرگان قبائل عرب را بر ضد وى تحریک کرد. آنان اجتماعاتى به این منظور تشکیل داده توطئه ها کردند و با کمک نیروهاى عبد الله بن زبیر براى جنگ با مختار آماده شدند. در راءس این سران مخالف , قاتلان امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار داشتند, و همین موضوع کافى بود که انقلابیون را وادار به ایستادگى نموده براى رسیدن به پیروزى مصمم سازد.مختار, قاتلان امام حسین ـ علیه السلام ـ را سخت مورد تعقیب قرار داد و به هلاکت رسانید , به طورى که ظرف یک روز دویست و هشتاد نفر از آنان را کشت و خانه هاى چند تن از سران جنایتکاران را که فرار کرده بودند, ویران کرد. از جمله خانه ء<محمد بن اشعث > را تخریب کرد و دستور داد با مصالح آن , خانه ء<حجر بن عدى > شهید و یار جانباز على ـ علیه السلام ـ را که توسط زیاد بن ابیه تخریب شده بود, بسازند (۵۷
۴ـ انقراض بنى امیه :بحث اجمالى پیرامون نهضت توابین و قیام مختار, از این جهت صورت گرفت که این دو قیام تاریخى از نظر زمانى به فاصلهء کمى پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ رخ داده اند, وگرنه مى دانیم که قیامهاى نشاءت گرفته از نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ منحصر به اینها نبوده است , بکله طى سالهاى بعد چندین قیام صورت گرفت که بزرگترین آنها انقلاب عباسیان بود که در سال ۱۳۲هجرى به پیروزى رسید و بساط حکومت بنى امیه را برچید. نیرومندترین عامل پیروزى عباسیان در این انقلاب , شرح ستمگریهاى بنى امیه نسبت به بنى هاشم و مظلومیت این خاندان بود و از نظر تحریک خشم مردم بر ضد بنى امیه , یاد آورى شهادت امام حسین ـ];ّّ علیه السلام ـ بیشترین تاءثیر را داشت .مورخان مى نویسند:هنگامى که سر بریده ء<مروان >, آخرین خلیفه اموى , را نزد<ابو العباس >, نخستین خلیفهء عباسى , آوردند, ابوالعباس سجده اى اى طولانى کرد و پس از آنکه سراز سجده برداشت , خطاب به سر بریدهء مروان چنین گفت :<ستایش خدا را که انتقام مرا از تو و قبیله ات گرفت , ستایش خدا را که مرا بر تو پیروز و مظفر گردانید>. سپس افزود:<اکنون , برایم مهم نیست که مرگم کى فرا رسد, زیرا به انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ دو هزار نفر از بنى امیه را کشتم …> (58.وقتى که جنازه هاى نیمه جان سران بنى امیه را در برابر ابوالعباس روى هم انباشتند, دستور داد بر فراز جنازه ها سفره اى گستردند و غذا آماده نمودند, آنگاه روى جنازه ها نشست و سر گرم صرف غذا شد, در حالى که هنوم بعضى از آنها زیر پاى او تکان مى خوردند! وقتى که از خوردن غذا فارغ شد, گفت : هرگز در عمرم غذایى به این گوارایى نخورده ام .آنگاه گفت : پاهاى اینها را گرفته بکشید و در راهها بیفکنید تا مردم اینان را پس از مرگشان نیز لعن کنند(همچون زمان حیاتشان ). طولى نکشید که مردم دیدند سگها پاهاى جنازه هایى را گرفته و بر زمین مى کشند و مى برند که لباس هاى ملیله دوزى شده و گرانقیمت بر تن آنها است ! (۵۹ پی نوشته های قسمت فوق :
۱/۱ ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، ط۱، بیروت، دارحیأ التراث – العربى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۱، ص -۳۳۳ حافظ ابن عساکر، تاریخ دمشق، (جلد مربوط به شرح حال حسین بن على)، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى، ط ۱، موسسه المحمودى للطباعهو النشر، ۱۳۹۸ ه’.ق، ص ۱۴۱/****۱/۲-ابن حجر، همان کتاب، ص ۳۳۳/****۱/۳-حافظ ابن عساکر، همان کتاب، ص ۱۶۴/****۱/۴-نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط ۲، قم، مکتبه بصیرتى، صفحات: ۱۱۴ و ۲۴۹ و ۵۳۰/****۱/۵-نصر بن مزاحم، همان کتاب، ص ۵۰۷/****۱/۶-ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۴۰۵/****۱/۷-ابن حجر، همان کتاب، ص ۳۳۳/****۱/۸-جهت اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک به: ارزیابى انقلاب حسین، تالیف محمد مهدى شمس الدین، ترجمه مهدى پیشوائى، چاپ ۲، قم، انتشارات توحید/****۱/۹-درباره انگیزه سخنان مغیره در صفحات آینده توضیح خواهیم داد/****۱/۱۰- ابن قتیبه دینورى، الامامه السیاسه، ط ۳، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۸۲ ه’.ق، ج ۱، ص ۱۸۴/****۱/۱۱- طوسى، اختیار معرفه الرجال )، تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، ص ۴۸/****۱/۱۲-ابن قتیبه دینورى، همان کتاب، ج ۱، ص .۱۸۰ این نامه با اختلاف در الفاظ، در بحارالانوار (تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه’.ق) ج ۴۴، ص ۲۱۲ به بعد – احتجاج طبرسى (نجف، المطبعه المرتضویه) ج ۲، ص ۱۶۱ – اختیار معرفه الرجال (تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ ه’.ق) ص ۴۸ آمده است، ولى ما در ترجمه، عبارت الامامه و السیاسه را در نظر گرفتیم. ****۱/۱۳-کتاب سلیم بن قیس الکوفى، قم، داراکتب الاسلامیه، ص ۲۰۶ – طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص ۱۶۱ – علامه امینى، عبدالحسین، الغدیر، ط ۴، بیروت، درالکتاب العربى، ۱۳۹۷ ه’.ق، ج ۱، ص ۱۹۸/****۱/۱۴-تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۳ ه’.ش، ص ۲۳۷-۲۳۹/****۱/۱۵-شریف القرشى،باقر، حیاه الامام الحسین بن على، قم، مکتبه الداورى، ج ۲، ص ۲۳۱ (به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید/)****۱/۱۶-شیخ مفید، الارشاد،قم، مکتبه بصیرتى، ص ۲۰۰/****۱/۱۷-شیخ مفید، همان کتاب، ص ۲۰۳- ابومخنف، لوط بن یحیى بن سعید بن مخنف ازدى، مقتل الحسین، قم، ص .۱۶ از آنجا که مطالب نسخه موجود از مقتل معروف ابى مخنف که از قدیمى‏ترین منابع در مورد حادثه عاشورا است، با آنچه طبرى و دیگران از او نقل کرده‏اند تطبیق نمى‏کند، و از این نظر از اعتبار لازم برخوردار نیست، حجه الاسلام والمسلمین آقاى حاج شیخ حسن غفارى روایت طبرى از ابى مخنف را در این زمینه استخراج و با مقدمه‏اى در شرح حال لوط بن یحیى همراه با پاورقیها و تعلیقات و توضیحات مفید به صورت مستقل به طبع رسانده‏اند. در این کتاب هر جا از این مقتل نام برده‏ایم، مقصود این نسخه است/****۱/۱۸-د بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، قم، مکتبه الداورى، ص ۱۵/****۱/۱۹-آنچه در زمینه ماهیت و عوامل قیام امام حسین (ع) در این بخش مطرح گردید، از بحثهاى استاد شهید مرتضى مطهرى در جلد دوم کتاب «حماسه حسینى» (تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۶۱ ه’.ش) اقتباس و تلخیص شده است. ****۱۲۰-لسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه’.ق، ج ۴۴، ص ۳۲۹/****۱/۲۱- مقتل الحسین، قم، ص ۸۵ – محمدبن جریر الطبرى، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۶، ص ۲۲۹ – عز الدین بن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۴، ص ۴۸ – نجمى، محمد صادق، سخنان حسین بن على (ع) از میدنه تا کربلا، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، ص ۱۴۸٫احمد بن یحیى البلاذرى نیز بخشى از این خطبه را در «انساب الاشراف» ج ۳، ص ۱۷۱ نقل کرده است /****۱/۲۲-برى، همان کتاب، ص ۲۰۰- ابو مخنف، همان کتاب، ص ۸۶ – نجمى، همان کتاب، ص .۵۴ /****۲۳- حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۶۳ه’.ش، ص ۲۴۵ – ابومخنف، همان کتاب، ص ۸۶ – طبرى، همان کتاب ص ۲۲۹ – نجمى، همان کتاب، ص .۱۸۰ این خطبه را ابن عساکر در تاریخ دمشق(تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى، چاپ موسسه بیادر۲۱۴) و سید بن طاووس در اللهوف (قم، مکتبه الداورى، ص ۳۳) و مجلسى در بحارالانوار (تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه’.ق، ج ۴۴، ص ۱۹۲) با اندکى تفاوت نقل کرده‏اند و طبق نقل ابن عساکر و مجلسى، امام این خطبه را در کربلا و پس از رویارویى با سپاه عمربن سعد ایراد کرده است. آنچه ما نقل کردیم طبق روایت حسن بن على بن شعبه است/****۱/۲۴-ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ط ۱، قاهره، داراحیأ الکتب العربى، ۱۳۷۸ ه’.ق، ج ۹،ص ۵۳(شرح خطبه ۱۳۹) سخنان ابوسفیان را «ابن عبدالبر» در کتاب «الاستیعاب فى معرفه الاصحاب»(در حاشیه الاصابه) ط ۱، بیروت، دارااحیأ التراث العربى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۴، ص ۸۷ و تقى الدین مقریزى در کتاب «النزاع و التخاصم فیما بین بنى امیه و بنى هاشم» (قاهره، مکتبه الاهرام) با این تفاوت نقل کرده‏اند که ابوسفیان این سخنان را خطاب به عثمان گفته است. ****۱/۲۵-ترى، شیخ محمد تقى، قاموس الرجال، تهران، مرکز نشر کتاب، ۱۳۷۹ ه.ق، ج ۱۰، ص ۸۰/****۱/۲۶-عودى، على بن الحسین، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص ۴۵۴ (شرح حال مامون)/ ****۱/۲۷-عشر الندامان قومواواسمعوا صوت الاغانى واشربوا کاس مدام واترکوا ذکر المعانى شغلتنى نغمه العیدان عن صوت الاذان و تعوضت عن الحور خمورا فى الدنان (سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۲۹۱)/ ****۱/۲۸-حاج شیخ عباس قمى، تتمه المنتهى فى وقایع ایام الخلفأ، چاپ دوم، تهران، شرکت سهامى طبع کتاب، ۱۳۳۳ ه’.ق، ص ۴۴/****۱/۲۹-غذقذونه نام ناحیه سرحدى میان شام و روم بوده است که طراطوس و مصیصه در آن واقع است. ****۱/۳۰-دیرمران محلى در نزدیک دمشق است. یاقوت حموى مى‏گوید: «مران به ضم حرف اول، تثنیه مر مى‏باشد»(معجم البلدان، ماده دیر). دیرهاى مسیحى نشین در اطراف بلاد اسلام مرکز بدترین و وقیحترین انواع فسق و فجور و شرابخوارى بوده است و همه هوسرانان عصر اموى و عباسى براى استفاده از وسائل لهو و لعب به این مکانها که در اصل براى عبادت بوده است، روى مى‏آوردند. یزید نیز به همین جهت به دیر مران که مرکز سرسبز و خرم و آماده براى فسق و فجود بوده، رفته بوده است (عسکرى، سید مرتضى، نقش ائمه در احیأ دین، تهران، موسسه اهل البیت، بنیاد بعثت، ۱۳۶۱ ه’.ش، ج ۶، ص ۷۲ (به نقل از: معجم البلدان و الدیارات شابشتى). ****۱/۳۱-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتى، چاپ سوم، تهران، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۲ ه’.ش، ج ۲، ص ۱۶۰ -بلاذرى، احمد بن یحیى، انساب الاشراف، بغداد، مکتبه المثنى، ج ۴، ص ۳، – یاقوت حموى، معجم البلدان، بیروت، دارحیأ التراث العربى، ۱۳۹۹ ه’.ق، ص ۵۳۴(ماده دیر) بااندکى اختلاف در الفاظ / ****۱/۳۲ -على بن الحسین، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص۷ ۶/ ****۱/۳۳- اخطب خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق: شیخ محمد سماوى، قم، مکتبه المفید، ج ۲، ص ۱۸۳/ ****۱/۳۴-مسعودى، مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۸/ ****۱/۳۵- سمو المعنى فى سموالذات، بیروت، مکتبه دارالتربیه، ۱۹۷۲ م، ص ۵۸/ ****۱- حاج شیخ عباس قمى , تتمه المنتهى فى وقایع ایام الخلفا, چاپ دوم , تهران , شرکت سهامى طبع کتاب , ۱۳۳۳هـ.ش , ص ۴۳ البته خوردن شراب در آیین واقعى مسیح مثل آیین اسلام تحرم شده است . گرایش یزید به مسیحیت , در حقیقت , به انحرافها و بد آموزیهاى ساختگى اى بود که بعدها در این آیین راه یافته بود ****۲چنانکه بعضى از دانشمندان گفته اند, ظاهراً<سرجون > معرب <سر ژیوس > مى باشد- ****۳- ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص ۲۲ـ طبرى , تاریخ الاءمم و الملوک , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج ۶ ص ۱۹۹ـ ابن اثیر, الکامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج ۴ ص ۲۳ـ شیخ مفید, الارشاد, قم , مکتبه بصیرتى , ص ۲۰۵ ـ ابو على مسکویه , تجارب الاءمم , تهران , موءسسهء سروش , ۱۳۶۶هـ.ش , ج ۲ ص ۴۲بنا به نقل <فردینان توتل > مسیحى در<معجم اءعلام الشرق و الغرب = المنجد>, وزیر مالیه و حسابدار ارتش معاویه <منصور بن سرجون > پدر<یوحنا دمشقى > بوده است . آیت الله لطف الله صافى در کتاب <پرتوى از عظمت حسین علیه السلام > در این زمینه مى نویسند:<عقاد> در کتاب <معاویه بن ابى سفیان فى المیزان >(ص ۱۶۸ مى گوید: معاویه امور مالى را به <سر جون بن منصور> و پس از او به پسرش <منصور> واگذار کرد.<ابو على مسکویه > مى نویسد:منشى دیوان مالیات حکومت معاویه و یزید<سر جون بن منصور> رومى بود ( تجارب الاءمم , تهران , موءسسهء سروش , ۱۳۶۶هـ.ش , ج ۲ص ۲۱۱و ۲۹۱٫ از طرف دیگر, از امام صادق علیه السلام روایت شده است که هنگامى که على بن الحسین علیه السلام را با دیگر بازماندگان امام حسین علیه السلام در دمشق در خانهء مخروبه اى جاى دادند, یکى از آنان گفت : ما را در این خانه جاى داده اند که سقف فرو ریزد و ما را بکشد. نگهبانان به زبان رومى گفتند: اینها را بنگر, از خراب شدن خانه مى ترسند, با آنکه فردا آنها را مى برند و مى کشند! على بن الحسین علیه السلام فرمود: هیچ کس از ما زبان رومى را جز من بنیکویى نمى دانست (ابو جعفر محمد بن الحسین الصفار, بصائر الدرجات , تصحیح و تعلیق : حاج میرزا محسن کوچه باغى , تهران , منشورات الاءعلمى , ۱۴۰۴هـ.ق , جزء ۷ باب ۱۲ ص ۳۳۸ این روایت نشان مى دهد که ماءموران حکومت ];ّّ یزید, جهت نگهبانى اسیران , به زبان رومى سخن مى گفته اند و به احتمال قوى رومى الاءصل بوده اند. التبه آگاهى امام چهارم از زبان رومى در پرتو علم امامت بوده است و اصولا این روایت در کتاب <بصائر الدرجات > در باب آگاهى امامان از همهء زبانها نقل شده است ****۴انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بلیت الاءمه براع مثل یزید(سید بن طاووس ,- اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مکتبه الداورى , ص ۱۱ ****۵ما الامام العامل بالکتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات الله (شیخ مفید,- الارشاد, قم , مکتبه بصیرتى , ص ۲۰۴ـ ابو محنف , مقتل الحسین , قم , ص ۱۷ـ طبرى , تاریخ الاءمم و الملوک , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج ۶ ص ۱۹۶ ****۶دکتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین علیه السلام , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۵۹هـ.ش , ص – ۱۸۵ ****۷- آیتى , دکتر محمد ابراهیم , بررسى تاریخ عاشورا, چاپ دوم , تهران , کتابخانهء صدوق , ۱۳۴۷هـ.ش , ص ۴۷ ****۸بلا ذرى , احمد بن یحیى , انساب الاءشراف , ط ۱ بیروت , موءسسه الاءعلمى للمطبوعات , ۱۳۹۴هـ.ق , ص – ۳۱۷ ****۹هر دو جریان را مسعودى در مروج الذهب (بیروت , دار الاندلس , ج ۳ ص ۳۱ آورده است- ****۱۰- این ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , قاهره دار احیاء الکتب العربیه, ۱۹۶۱م , ج ۷ ص ۱۵۹ ****۱۱- سورهء شورى :۲۲ ****۱۲- سورهء اسراء . ۲۶ ****۱۳- سورهء احزاب : ۳۳ ****۱۴- اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق : شیخ محمد سماوى , قم , منشورات مکتبه المفید, ج ۲ ص ۶۱ـ سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مکتبه الداورى , ص ۷۴ ـ دکتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین ـ علیه اسلام ـ چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۶۵هـ.ش , ص ۶۶ ****۱۵- دکتر شهیدى , سید جعفر, تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان , چاپ ششم , تهران , مرکز نشر دانشگاهى , ۱۳۶۵ هـ.ش , ص ۱۷۰ ****۱۶- تاریخ الامم و الملوک , بیروت , دار قاموس الحدیث , ج ۷ ص ۴۲۱ ****۱۷- الارشاد, قم , مکتبه بصیرتى , ص ۲۶۰ ****۱۸- تاریخ یعقوبى , نجف , منشورات المکتبه الحیدریه, ۱۳۴۸هـ. ق , ج ۳ ص ۴۹(ضمن حوادث زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز). این مطلب در کتاب <الاختصاص > شیخ مفید(قم , دفتر انتشارات جامعهء مدرسین ), ص ۳۱۵و نیز در بحار الاءنوار(تهران , مکتبه الاسلامیه, ۱۳۹۳هـ.ق ) ج ۴۶ ص ۱۱۹از امام صادق ـ علیه السلام ـ به این صورت نقل شده است : لما ولى عبدالملک بن مروان فاستقامت له الاءشیاء, کتب الى الحجاج کتابا و خطه بیده , کتب فیه :بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالله عبدالملک بن مروان الى الحجاج بن یوسف اما بعد فحسبى دماء بنى ـ عبدالمطلب فانى راءیت آل ابى سفیان لما و لغوا فیها لم یلبثوا بعدها الا قلیلا و السلام … (مثل مشهور:هر که با آل على در افتاد, بر افتاد>, ریشه در همین گونه واقعیات مسلم تاریخى دارد ****۱۹- ابن الطقطقا, الفخرى فى الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه, بیروت , دار صادر, ص ۱۲۲ ****۲۰- (استاد شهید) مطهرى , مرتضى , حماسهء حسینى , چاپ اول , تهران , انتشارات صدرا, ۱۳۶۱هـ.ش , ج ۱ ص ۳۱۲ـ ۳۱۳ ****۲۱- امین , احمد, فجر الاسلام , ط ۹ مکتبه النهضه المصریه , ۱۹۶۴م , ص ۲۸۴ ****۲۲- شمس الدین , محمد مهدى , ارزیابى انقلاب حسین ـ علیه السلام ـ ترجمهء مهدى پیشوائى , قم , انتشارات توحید, ۱۳۶۲ ص ۱۳۵ـ ۱۳۷ ****۲۳- شمس الدین , همان کتاب , ص ۱۳۷ـ ۱۴۰ ****۲۴- سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مکتبه الداورى , ص ۶۹ ****۲۵- الحمد الله الذى فضحکم و قتلکم و اءکذب احدوثتکم ****۲۶- انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله (شیخ مفید, الارشاد, قم , مکتبه بصیرتى , ص ۲۴۴ ****۲۷- سید بن طاووس , همان کتاب , ص ۶۸ ****۲۸ دکتر آیتى بیرجندى , محمد ابراهیم , بررسى تاریخ عاشورا, چاپ دوم , تهران , کتابخانهء صدوق , ۱۳۴۷هـ.ش , ص ۲۰۳ ****۲۹- در کتاب <لهوف > رواى خطبه ,<بشیر بن خزیم اسدى > ذکر شده است و در نسخه ء<بلاغات النساء>, هم به صورت خدیم و هم به صورت خدام , نقل شده است ****۳۰- معمولاً هر جا ام کلثوم , به صورت مطلق یاد شود, مقصود زینب کبرى ـ علیها السلام ـ دختر بزرگ على علیه السلام ـ است ****۳۱- بلاغات النساء, قم , مکتبهء بصیرتى , ص ۲۴ دکتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین ـ علیه السلام ـ تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۵۹هـ.ش , ص ۱۸۲ ****۳۲- وقتى پیامبر اسلام مکه را فتح کرد, بزرگان قریش و در راءس آنان ابو سفیان , جد یزید, از گذشتهء خود پشیمان بودند و مى ترسیدند که پیامبر آنان را مجازات کند, ولى حضرت به آنان فرمود:<بروید, شما آزاد شدگانید> زینب ـ علیها اسلام ـ با این بیان , اشاره به آن عفو بزرگ جد خود در مورد جد یزید دارد ****۳۳- ابن ابى طیفور, همان کتاب , ص ۱۲ـ ۲۳ ****۳۴- دکتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین علیه السلام , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۵۹هـ.ش , ص ۱۸۷ـ ۱۸۹ با اندکى تغییر در الفاظ و عبارات ****۳۵- سید ابن طاووس , اللهوف , قم , منشورات الداورى , ص ۶۶ـ دکتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین علیه السلام , چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۶۵هـ.ش , ص ۵۶ـ حسنى , على اکبر, امام چهارم پاسدار انقلاب خونین کربلا, قم , انتشارات نسل جوان , ص ۳۸ـ ۴۰) احتمال هست که این سخنرانى در باز گشت اهل بیت از شام , در کوفه ایراد شده باشد, زیرا از ایک طرف , خطبه طولانى است و در موقع رفتن به شام , براى ایراد چنین خطبه اى , نه آزادى وجود داشت و نه وقت و فرصت , و از طرف دیگر, طبرسى در آغاز این خطبه مى گوید: احتجاج على بن الحسین ـ علیه السلام ـ على اهل الکوفه حین خرج من الفسطاط و توبیخه ایاهم على غدر هم و نکثهم …(احتجاج , نجف , المطبعه المرتضویه ج ۲ ص ۱۶۶ و مى دانیم که موقع رفتن به شام خیمه اى وجود نداشته است که امام از آن بیرون آید ****۳۶- سورهء زمر: ۴۲ ****ّّ ۳۷ سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مکتبه الداورى , ص ۶۸ ****۳۸- برخى از مورخان که خطبهء حضرت سجاد را با عبارت <فضلنا بسبع > نقل کرده اند, فضیلت هفتم را ذکر نکرده اند, و برخى , فضیلت هفتم را به صورت <منا البتول > و بعضى دیگر<منا المهدى > نقل کرده اند ****۳۹- اشاره است به داستان نصب حجر الاءسود توسط پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در سن ۳۵سالگى آن حضرت و رفع اختلاف مردم مکه با این تدبیر ****۴۰- گویا اشاره است به شکسته شدن شمشیر على علیه السلام در جریان جنگ <احد> که از طرف خداوند عالم , شمشیر ذو الفقار به او داده شد. شاید هم اشاره به موردى بوده که حضرت با دو دست شمشیر مى زده است , به قرینه ء دو نیزه ****۴۱- دربارهء هجرت کردن على علیه السلام چند احتمال وجود دارد که ذیلاً به آنها اشاره مى شود.الف ـ هجرت از مکه به مدینه در صدر اسلام و سپس هجرت از آنجا به یمن در اواخر عمر پیامبر براى ارشاد و هدایت مردم آن سامان .ب ـ هجرت از مکه به مدینه و سپس از آنجا به کوفه (پس از رحلت پیامبر و در دوران خلافت خود على علیه السلام .ج ـ هجرت از مکه به شعب ابى طالب (که مدت سه سال طول کشید) و سپس هجرت از مکه به مدینه (حسنى , على اکبر, امام چهارم پاسدار انقلاب خونین کربلا, قم , انتشارات نسل جوان , ص ۶۶ ****۴۲- بحار الاءنوار, تهران , المکتبه الاسلامیه, ۱۳۹۳هـ. ق , ج ۴۵ ص ۱۳۷ بعضى از قسمتهاى خطبهء امام سجاد علیه السلام ترجمه نگردیده است و این قسمتها با نهادن سه نقطه مشخص شده است ****۴۳- کامل بهائى , تهران , مکتب مرتضوى , ص ۳۰۱ ****۴۴- سبط ابن الجوزى , تذکره الخواص , نجف , منشورات المکتبه الحیدریه, ۱۳۸۳هـ.ق , ص ۲۶۲ ****۴۵- سبط ابن الجوزى , همان کتاب , ص ۲۹۰ ****۴۶- البته این قسمت را یزید, یا مورخان دربارى آن روزگار, از خود اضافه کرده اند زیرا هرگز امام حسین ـ علیه السلام ـ نگفته بود که حاضر است دست بیعت در دست یزید بگذارد, و اساساً پیام نهضت عاشورا, از اول تا آخر, نفى بیعت با یزید و یزیدیان است ****۴۷- ابن اثیر, الکامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج ۴ ص ۸۷ـ این جریان را طبرى در تاریخ خود(چاپ بیروت , دار القاموس الحدیث , ج ۶ ص ۲۶۶ و نیز سبط ابن الجوزى در تذکره الخواص (چاپ نجف , المطبعه الحیدریه, ۱۳۸۳ هـ. ق , ص ۲۶۱و ۲۶۵ به اختصار نقل کرده اندحتى ابن زیاد نیز پس از فاجعهء کربلا از عواقب جنایتى که مرتکب شده بود, نگران شد. گواه این معنا گفتگویى است که بین او و عمر بن سعد رد و بدل شده است و طبرى و ابى مخف آن را بدین صورت نقل کرده اند پس از کشته شدن حسین بن على علیه علیه السلام , عبید الله بن زیاد به عمر بن سعد گفت : آن نوشته اى که دربارهء قتل حسن به تو داده بودم , کجاست ؟ عمر سعد گفت :ـ به دنبال اجراى فرمان تو رفتم و آن نامه گم شدـ حتما باید آن را بیاورى ـ گم شده است ـ به خدا سوگند باید آن را به من برگردانى ـ آن را نگهداشته ام تا در مدینه به پیر زنان قریش نشان داده دستاویز قرار دهم , من به تو یک خدمت و خیر خواهى کردم که اگر به پدرم سعد وقاص کرده بودم , حق پدرى او را ادا کرده بودم .در این هنگام برادر ابن زیاد بنام <عثمان > گفت : عمر بن سعد راست گفت , به خدا سوگند دوست داشتم که تا روز قیامت نسل زیاد خوار مى شد ولى حسین بن على کشته نمى شد.رواى قضیه که خود شاهد این گفتگو بوده , اضافه مى کند: به خدا سوگند ابن زیاد خوف برادر خود را رد نکرد!(تاریخ الاءمم و الملوک , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج ۶ ص ۲۶۸ـ ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص ۲۲۹ ****۴۸- مروان پس از مرگ معاویه در مدینه بود است , مگر اینکه بگوییم در این مدت به شام سفر کرده بوده است ****۴۹- عماد الدین طبرى , کامل بهائى , تهران , مکتب مرتضوى , ص ۳۰۲ ****۵۰- تاریخ یعقوبى , نجف , منشورات الحیدریه, ۱۳۸۴هـ. ق , ج ۳ ص ۴۹ضمن حوادث زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز). این نامه را در صفحات گذشته نیز نقل کرده ایم ****۵۱- عبدالله بن عفیف از یاران على علیه السلام بود و یک چشمش را در جنگ جمل و چشم دیگر را در جنگ صفین از دست داده بود ****۵۲- محمد بن جریر الطبرى , تاریخ الاءمم و الملوک , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج ۶ ص ۲۶۳ـ ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص ۲۰۷ـ سید ابن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مکتبه الداورى , ص ۶۹ ****۵۳- و اذ قال موسى لقومه یا قوم انکم ظلمتم اءنفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الى بارکم فاقتلوا اءنفسکم …(بقره :۵۴ ****۵۴- از مدائن هفتاد نفر و از بصره سیصد نفر جهت پیوستن به توابى حرکت کرده بودند, اما هنگامى به میدان جنگ نزدیک شدند که توابین شکست خورده بودند ****۵۵- ابو مخنف , مقتل الحسین , ص ۲۴۸ـ ۳۱۰ـ ابن اثیر, الکامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج ۴ ص ۱۵۸ـ ۱۸۶ ****۵۶- ابوالعباس المبرد, الکامل فى اللغه و الاءدب , ط ۱ بیروت , دارالکتب العلمیه, ۱۴۰۷هـ.ق , ج ۲ ص ۱۱۲ـ ۱۱۶ـ اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق شیخ محمد سماوى , قم , منشورات المفید, ج ۲ ص ۲۰۲به بعد. در آن ایام توابین در کوفه سرگرم آمادگى و جمع آورى نیرو بودند, ولى مختار مى گفت : سلیمان آگاهى لازم را در مسائل جنگى و نظامى ندارد و بزودى شکست خواهد خورد ****۵۷- ابن اثیر, همان کتاب , ج ۴ ص ۲۱۱ـ ۲۴۴ ****۵۸- ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , قاهر, دار احیاء الکتب العربیه, ج ۷ ص ۱۳۰ این قضیه را مسعودى نیز در مروج الذهب (بیروت , دارالاءندلس ) ج ۳ ص ۲۵۷نقل کرده , ولى به جاى دو هزار نفر, دویست نفر نقل کرده است ****۵۹- ابن ابى الحدید, همان کتاب , ج ۷ ص ۱۳۹
اما بعد ….

برکات فردی امام حسین (ع)
چراغ هدایت و کشتى نجات‏ :من آن نورم که در شبهاى تاریک ، چراغ رهنماى کاروانم ، در این دریا منم آن ناخدایى‏ ، که کشتى را به ساحل مى‏رسانم‏ .
روایت شده که امام حسین (ع) فرمود: «خدمت رسول خدا (ص) شرفیاب شدم در حالیکه ابى بن کعب هم آنجا بود. حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: مرحبا به تو ، اى ابا عبدالله ، اى زینت آسمانها و زمین . ابى گفت : چگونه او زینت آسمانها و زمین است در صورتى که کسى غیر از تو چنین نیست؟ حضرت فرمود: اى ابى ، قسم به کسى که مرا به حق به نبوت مبعوث کرد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از روى زمین است، و همانا بر طرف راست عرش الهى نوشته شده است که او چراغ هدایت و کشتى نجات است » . ۱یکى از برکات فردى حضرت سیدالشهدا (ع) این است که او «چراغ هدایت» و «کشتى نجات» است . اگر چه همه پیامبران و امامان (ع) چراغها و انوار هدایت و کشتیهاى نجات و رهایى اند، چنانکه پیامبر اسلام (ص) فرمود: «انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلک» .۲همانا خانداون و اهل بیت من در میان شما مانند کتشى نوح است که هر کس داخل آن شود نجات پیدا کرده و هرکس که از آن تخلف کند هلاک خواهد شد.اما کشتى نجات حسین (ع) حرکتش بر امواج توفنده و گسترده دریا، سریعتر و لنگر انداختن و پهلو گرفتن آن بر ساحلهاى نجات آسانتر بوده و دایره بهره‏ورى و استفاده از نور مشعل وجود حسین (ع) وسیعتر است .در آن زمانى که امواج بلند و سهمگین فساد و گناه بر پیکره نیمه‏جان جامعه اسلامى، و جان و دل مسلمانان، تازیانه مرگ مى زد و گرداب حوادث و توطئه‏ها و پلیدیها، خفتگان در بستر غفلت را بى‏رحمانه به قعر تاریکى و تباهى مى کشید ، این حسین بود که با قیام و نهضت الهى خود و شهادت و اسارت اهل بیت خویش ، گرفتاران در این اوضاع خطرناک را از دریاى پر تلاطم ساخته شده به دست فتنه‏گر «بنى امیه» نجات بخشید و با کشتى رهایى خود ، این خفتگان و غافلان و گرفتاران را به ساحل نجات رهنمون نمود.آرى ، حسین (ع) «مصباح الهدى » است تا در این ظلمتکده خاک، دلیل و راهنماى راه باشد؛ و «سفینه النجاه» است تا در اقیانوس متلاطم فتنه‏ها و ضلالتها، غرق شدگان را که کشتى شکسته بودند فریاد رس باشد.اى که مصباح هدایت هستى و فلک نجات‏از چه با این اشکها ایجاد طوفان مى کنى؟زنده در قبر دل ما بدن کشته تو است .جان مایى و ترا قبر حقیقت دل ماست
محبت مکنون : از جمله احادیث نبوى که در واقع بیانگر تأثیر پذیرى معنوى مردم از وجود مبارک سیدالشهداء (ع) مى‏باشد، حدیثى است که فرمود: «ان للحسین محبه مکنونه فى قلوب المؤمنین ». ۳در کانون دلهاى مؤمنین ، محبتى نهفته و ویژه نسبت به حسین وجود دارد.کیست که نام حسین (ع) را بشنود و فردى از افراد بشر یا تنى از اولاد انسان باشد و حالت انقلاب و انکسار و دلباختگى براى او فراهم نشود؟ محبت حسین (ع) دلها را به التهاب در آورده و جگرها را گداخته و مذاب مى‏سازد، و شورش دل و آتش درون را به ریزش قطرات اشک از دیدگان ، آشکارا و عیان مى‏کند.در کجاى دنیا دیده مى شود که شیعه و دوستدار حسین در آنجا باشد و اقامه عزاى حسینى نکند . کیست که پس از دادن عزیزترین محبوب و مطلوب خود به اندک فاصله و مختصر وقت و گذشتن کمتر زمانى، آن مصیبت را فراموش نکند؛ جز مصیبت حسین (ع) که با این همه طول زمان و گذشتن قرنها، روز به روز این مصیبت تازه‏تر و شور و شراره‏اش بیشتر و بلندتر مى‏گردد. آیا نه این، جذبه عشق و علاقه و تأثیر محبت و فرط دلبستگى و دلباختگى علاقه‏مندان نسبت به آن امام محبوب است؟و اى بسا ، نامحرمان در برابر عظمت و جلالت حسینى تسلیم شده و به تواضع و تکریم در مقابل نام مبارک حسین و جلال و مقام او قد خویش به تعظیم و تسلیم خم نموده و به دین و آیین حسینى گراییده و از اکسیر محبت او مس خود را طلاى ناب و زر خالص مى‏گردانند.براستى، سنت الهى چنین بوده که محبت امامى که مسیر تاریخ را عوض کرده و دین الهى را نجات مى بخشد به گونه‏اى خاص در دل و جان مسلمین و مؤمنین قرار گیرد، حتى کسانى که مقابل حسین (ع) قرار گرفتند به قول فرزدق : «دلهایشان با او بود، اگر چه بر اثر دنیا پرستى شمشیرهایشان بر روى او کشیده شد» . چه رسد به مؤمنینى که عشق و محبت او با گل آنان سرشته شده است .حتى محبت حسین (ع) در دل و جان رسول اکرم (ص) نیز ریشه دوانیده بود، به طورى که مى فرمود: «هر گاه که به فرزندم حسین مى‏نگرم ، گرسنگى و اندوه از وجودم رخت بر مى‏بندد» .۴ و نیز مى فرمود: «بار خدایا ، من حسین را دوست دارم و آنان که دوستدار او هستند نیز دوست دارم ». ۵راه حسین (ع) راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه کند او را پیدا مى‏کند . لذا در برخى روایات وارد است که : «قبر او در دلهاى دوستداران اوست».سلام از دور و از نزدیک بهر او بود یکسان‏بلى قبر شریف او دل اهل یقین باشد.آرى، دل مؤمن جایگاه تابش نور پر فروغ و احیاگر حسین است . و هرگاه عشق و محبت فراتر از آفاق ظاهرى و مادى باشد ، رنگ ابدیت به خود مى‏گیرد، زیرا پیوند این محبت در حریم حب خدا بوده است و بقاى آن به بقاى فیض ذات سرمدى، جاودانه است ، که گفته‏اند: این محبت راز محبتها جداست ، حب محبوب خدا حب خداست. شاهى که نه سپهر از او برقرار شد ، ماهى که مهر و ماه از او کسب نور کرد.
سیدالشهدا (ع) ، پدر امامان نه گانه‏: یکى دیگر از برکات فردى سیدالشهدا (ع) که از ارزش معنوى بسیارى برخوردار است ، این است که نه امام معصوم (ع) بعد از او از فرزندان گرامى آن حضرت مى‏باشند ، و نسل امامان به برکت وجود او ادامه یافت . چنانکه از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسین (ع) چهار ویژگى به آن حضرت عطا فرموده است : اول – امامت را در ذریه او قرار داده است، دوم – شفا را در تربت آن جناب قرار داده، سوم – کنار و زیر قبه او دعا مستجاب مى‏باشد، چهارم – ایام زیارت کنندگان او از عمرشان حساب نمى‏شود». ۶از طرفى در روایات بر این امر تصریح شده که على بن الحسین (ع) بعد از پدر به امامت رسیده است .
این زندگی نامه ادامه دارد….www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...