خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام رضا ع قسمت سوم

زندگینامه امام رضا ع قسمت سوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام رضا ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام رضا ع
قسمت سوم

ادامه زندگینامه امام رضا (ع)
مناظره با جاثلیق ::در اینجا امام ـ علیه السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانى ! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت : آیا مى توانم گفتار انجیل را انکار کنم ؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشدامام ـ علیه السلام ـ فرمود: هر چه مى خواهى بپرس و جوابش را بشنوجاثلیق : درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى گویى ؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى کنى ؟امام ـ علیه السلام ـ من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند, اعتراف مى کنم , و به نبوت (آن ) عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص ) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى کنى ؟امام ـ علیه السلام ـ آرى جاثلیق : پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى شمارند بر نبوت محمد(ص ) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم امام ـ علیه السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى , آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح , عیسى بن مریم مقدم بود مى پذیرى ؟جاثلیق : این مرد عادل کیست , نامش را ببرامام ـ علیه السلام ـ دربارهء <یوحناى > دیلمى چه مى گویى ؟جاثلیق : به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى امام ـ علیه السلام ـ تو را سوگند مى دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى کند که یوحنا گفت : حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد, من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟جاثلیق گفت :

آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است , اما نگفته است این در چه زمانى واقع مى شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم امام ـ علیه السلام ـ اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص ) و اهل بیتش و امتش در آنها است , تلاوت کند آیا ایمان به او مى آورى ؟جاثلیق : بسیار خوب است امام ـ علیه السلام ـ به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى ؟نسطاس گفت : بلى , از حفظ دارم سپس امام به راءس الجالوت (بزرگ یهودیان ) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى خوانى ؟ گفت آرى به جان خودم سوگند. فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر, اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده سپس امام ـ علیه السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص ) رسید, آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم ؟جاثلیق : آرى سپس امام ـ علیه السلام ـ نام پیامبر(ص ) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد, سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى گویى , این سخن عیسى بن مریم است ؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى گوید, موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده اى و کافر شده اى جاثلیق : من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى کنم و به آن اعتراف دارم امام ـ علیه السلام ـ همگى شاهد باشید او اقرار کرد, سپس فرمود: اى جاثلیق : هر سوءال مى خواهى بکن جاثلیق : از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟ امام ـ علیه السلام ـ : از شخص آگاهى سوءال کردى , حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ , یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز, و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود, و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص ) داشت , ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى گرفت و کم نماز مى خواندجاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت : به خدا سوگند علم خود را باطل کردى , و پایهء کار خویش را ضعیف نمودى , و من گمان مى کردم تو اعلم مسلمانان هستى امام ـ علیه السلام ـ : مگر چه شده ؟جاثلیق : به خاطر اینکه مى گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود, در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل ) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بودامام ـ علیه السلام ـ : براى چه کسى روزه مى گرفت و نماز مى خواند؟جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبودامام ـ علیه السلام ـ : اى نصرانى , سوءال دیگرى از تو دارم جاثلیق , با تواضع , گفت : اگر بدانم پاسخ مى گویم امام ـ علیه السلام ـ : تو انکار مى کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى کرد؟جاثلیق در بن بست قرار گرفت و بناچار گفت : انکار مى کنم , چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت امام ـ علیه السلام ـ حضرت الیسع نیز همین کار را مى کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد, اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد. حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کردسپس رو به راءس الجالوت کرده فرمود: اى راءس الجالوت , آیا اینها را در تورات مى یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد, خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است , هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى کنندراءس الجالوت : ما این را شنیده ایم و مى دانیم امام ـ علیه السلام ـ : راست مى گویى , سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر, و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد, مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت سپس امام ـ علیه السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص ) را دربارهء زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى دانیم , اگر به خاطر این گونه معجزات , عیسى را خداى خود بدانید باید <الیسع > و <حزقیل > را نیز معبود خویش بشمارید, زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد, سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند, موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد, تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى , زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته اند, پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم جاثلیق پاسخى نداشت بدهد, تسلیم شد و گفت : سخن , سخن تواست و معبودى جز خداوند یگانه نیست سپس امام ـ علیه السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راءس الجالوت سوءال کرد. او گفت : من از آن بخوبى آگاهم . فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت : من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح ) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص ) ) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است امام ـ علیه السلام ـ افزود: اى نصرانى , این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى روم و <بارقلیطا> مى آید و دربارهء من شهادت به حق مى دهد (آن گونه که من دربارهء او شهادت داده ام ) و همه چیز را براى شما تفسیر مى کند؟(۵۴ جاثلیق : آنچه را از انجیل مى گویى ما به آن معترفیم سپس امام ـ علیه السلام ـ سوءالات دیگرى دربارهء انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیلهء چهار نفر: مرقس , لوقا, یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است ), سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت : جاثلیق بکلى درمانده شده بود, به گونه اى که هیچ راه فرار نداشت . لذا هنگامى که امام ـ علیه السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق , هر چه مى خواهى سوءال کن , او از هر گونه سوءالى خود دارى کرد و گفت : اکنون شخص دیگرى غیر از من سوءال کند, قسم به حق مسیح که گمان نمى کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو (باشد.(۵۵

پی نویسهای قسمت فوق :::::::::::
۱-
طبرسى، اعلام الورى‏ با علام الهدى‏، ط ۳، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص ۳۱۳- کلینى، الأصول من الکافى، تهران، مکتبهالصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج ۱، ص ۴۸۶- شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبهبصیرتى، ص ۳۰۴/******۲-طبرسى، همان کتاب، ص ۳۱۳- مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبهالاسلامیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ج ۴۹، ص ۵ و ۷-صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۴/******۳-کلینى، همان کتاب، ص ۴۸۶- شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۰۴/******۴-مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ج ۴۸، ص ۲۲۷- صدوق، عیون اخبار الرضا، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، ص ۱۰۰/******۵-دوق، همان کتاب، ج ۲، ص ۲۲۶- على بن عیسى الأربلى، کشف الغمّه، تبریز، مکتبهبنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۰۵/******۶-صدوق، همان کتاب، ص ۲۲۶- على بن عیسى، همان کتاب، ج ۳، ص ۱۰۵- مجلسى، همان کتاب، ج ۴۹، ص ۱۱۵/******۷-لینى، الروضهمن الکافى، ط ۴، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، ه’.ش، ص ۲۵۷- محقق، سید على، زندگانى پیشواى هشتم، امام على بن موسى الرضا علیه‏السلام -، قم، انتشارات نسل جوان، ص ۵۲- ۵۹- مجلسى، همان کتاب، ج ۴۹، ص ۱۱۵/******۸-امام بعدها در خراسان از موقعیت و محبوبیت خود در این دوران در مدینه با خرسندى یاد مى‏کرد، چنانکه روزى به مأمون که به مناسبت ولیعهدى انتظاراتى از حضرت داشت، فرمود: «…این امر(ولیعهدى) هرگز نعمتى برایم نیفزوده است. من در مدینه که بودم، دستخطم در شرق و غرب اجرا مى‏شد. در آن موقع استر خود را سوار مى‏شدم و آرام در کوچه‏هاى مدینه راه مى‏پیمودم و در مدینه کسى از من عزیزتر و محترمتر نبود…» (مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبهالاسلامیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ج ۴۹، ص ۱۵۵ – کلینى، الروضهمن الکافى، ص ۱۵۱- نیز ر.ک به: صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۶۷/******۹-محقق، سید على، زندگانى پیشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضا علیه‏السلام، قم، انتشارات نسل جوان، ص ۵۸-۵۹/******۱۰- الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۶، ص ۸۷/******۱۱-محقق، سید على، زندگانى پیشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضا علیه‏السلام -، قم، انتشارات نسل جوان، ص ۶۰/******۱۲-این داستان چنین نقل شده است: زبیده با هارون الرشید شطرنج بازى مى‏کرد و چون رشید بازى را باخت، زبیده به او حکم کرد که باید با زشت‏ترین کنیز آشپزخانه‏اش همبستر شود. رشید که از این امر بسى کراهت داشت، حاضر شد مالیاتهاى سراسر مصر و عراق را به زبیده ببخشد تا او را از اجراى این حکم منصرف سازد، ولى زبیده نپذیرفت. رشید بناچار کنیزى بنام «مراجل» را یافت که واجد همه این صفات تنفرآمیز بود.و با او همبستر شد و مأمون متولد گردید(دمیرى، حیاهالحیوان، قاهره، مکتبهالتجاریهالکبرى‏، ۱۳۸۳ ه’.ق). این داستان منافات با آن ندارد که گفته‏اند: مأمون در شبى زاده شد که رشید به خلافت رسید، زیرا ولیعهدها نیز پیش از رسیدن به خلافت بزرگترین قلمروها را در اختیار داشتند. مثلا همین رشید سراسر کشور خود را میان سه فرزندش تقسیم کرده بود(مرتضى الحسینى، سید جعفر، زندگى سیاسى هشتمین امام، ترجمه دکتر سید خلیل خلیلیان، چاپ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۹۷)/ ******۱۳-مرتضى الحسینى همان کتاب، ص ۹۷-۱۰۰/******۱۴- در مدارک اصیل تاریخى هنگام دعوت امام به مرو، نامى از خلافت یا ولایتعهد آن حضرت به میان نیامده است و ظاهراً این فکرى بوده که بعداً براى مأمون پیش آمده و یا اگر هم قبلاً این فکر را داشته ابراز نمى‏کرده است. در این میان، تنها بیهقى جریان را به نحو دیگرى ضبط کرده، و حتى مى‏نویسد: طاهر در عراق با امام به ولایتعهد بیعت کرد؛ ولى این نقل چندان صحیح به نظر نمى‏رسد، زیرا اولاً طاهر در بغداد بوده و مسیر حضرت را همه از طریق بصره نوشته‏اند و ثانیاً، نقل بیهقى، از ابتدا بحث از ولایتعهد دارد و سخنى از اصل انتقال خلافت در آن نیست، در حالى که اغلب مورخان مى‏نویسند: مأمون به حضرت ابتدأاً پیشنهاد انتقال خلافت مى‏کرد. با این حال در بعضى از رساله‏هایى که به فارسى یا عربى در شرح حال آن حضرت نگاشته شده، مسئله بکلى خلط شده و دعوت از آن حضرت را رسماً به عنوان دعوت براى قبول خلافت تلقى کرده‏اند (محقق، سیدعلى، زندگانى پیشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضا – علیه‏السلام -، قم انتشارات نسل جوان، ص ۷۲)/ ******۱۵-على بن عیسى الاربلى،، کشف الغمّه، تبریز، مکتبهبنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۳، ص ۶۵ – شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبهبصیرتى، ص ۳۰۹ – فتّال نیشابورى، روضهالواعظین، ط ۱، بیروت، مؤسسهالأعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه’.ق، ص ۲۴۷/******۱۶-مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبهالاسلامیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ج ۴۹، ص ۱۱۷، نیز ر.ک به: على بن عیسى الاربلى، همان کتاب، ج ۳، ص ۹۵/******۱۷-مجلسى، بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۱۱۷/******۱۸-مرحوم سیدعبدالکریم بن طاووس، صاحب فرحهالغرى، متوفاى ۶۹۳ ه’، شرحى در مورد ورود آن حضرت به قم نقل کرده است که در جاى دیگرى دیده نمى‏شود. با توجه به اینکه شیخ صدوق علیه الرحمهکه خود قمى بوده و فاصله زیادى هم با زمان آن حضرت نداشته است، چیزى از آمدن آن حضرت به قم نقل نمى‏کند، بلکه مسیر دیگرى را ذکر مى‏کند، نقل ابن طاووس چندان متقن به نظر نمى‏رسد (محقق، سیدعلى، زندگانى پیشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضاعلیه‏السلام -، قم، انتشارات نسل جوان، ص ۷۴)/ ******۱۹- محقق، همان کتاب ص ۷۰ – ۷۴/******۲۰- الاربلى، همان کتاب ج ۳، ص ۶۶ – شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبهبصیرتى، ص ۳۱۰ فتال نیشابورى، روضهالواعظین، ط ۱، بیروت، مؤسسهالأعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۶ ه’.ق، ص ۲۴۸/******۲۱-شیخ مفید، همان کتاب، ص ۳۱۰ – على بن عیسى، همان کتاب، ج ۳، ص ۶۵ – طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ط ۳، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص ۳۳۳ – فتال نیشابورى، همان کتاب، ص ۲۴۸/******۲۲-صدوق، علل الشرایع، قم، منشورات مکتبهالطباطبائى، ج ۱، ص ۲۲۶ – فتال نیشابورى، روضهالواعظین، ط ۱، بیروت، مؤسسهالأعلمى للمطبوعات، ص ۲۴۷/******۲۳- طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، ط ۳، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص ۳۳۴ – شیخ مفید، ارشاد، قم، منشورات مکبتهبصیرتى، ص ۳۱۰/******۲۴- على بن عیسى الاربلى مى گوید: من این عهدنامه را به خط امام و ماءمون در سال ۶۷۰هجرى مشاهده کردم . وى متن آن را نسخه بردارى نموده در کتاب خود, کشف الغمّه , آورده است (ج ۳ ص ۱۲۳ ۱۲۸******۲۵- محقق , سید على , زندگانى پیشواى هشتم , امام على بن موسى الرضا ـ علیه السلام ـ, قم , انتشارات نسل جوان , ص ۸۲ـ ۸۷******۲۶- على بن عیسى , همان کتاب , ج ۳ ص ۶۷ـ شیخ مفید, همان کتاب , ص ۳۱۲ فتال نیشابورى , همان کتاب , ص ۲۴۹******۲۷- مرتضى الحسینى , سید جعفر, زندگى سیاسى هشتمین امام , ترجمهء دکتر سید خلیل خلیلیان , چاپ چهارم , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۶۵ه.ش , ص ۹۷ـ ۱۲۳با تلخیص و اندکى تغییر در عبارت . ) ******۲۸- محقق , همان کتاب , ص ۱۳۸ـ ۱۴۱ ******۲۹- ابن شهر اشوب , مناقب آل ابى طالب , قم , موءسسهء انتشارات علامه , ج ۴ ص ۳۶۴ـ صدوق , عیون اخبار الرضا, تهران , دارالکتب الاسلامیه, ج ۲ ص ۱۴۱ـ مجلسى , بحارالاءنوار, تهران , المکتبهالاسلامیه, ۱۳۸۵ه.ق , ج ۴۹ ص ۱۴۰ ******۳۰- مرتضى الحسینى , سید جعفر, همان کتاب , ص ۱۶۲ـ ۱۶۵با تلخیص و اندکى تغییر در عبارت . ******۳۱مرتضى الحسینى , سید جعفر, همان کتاب , ص ۱۶۸ـ ۱۸۳ با تلخیص و اندکى تغییر در عبارت . ******۳۲- ابن ندیم , الفهرست , قاهره , المکتبهالتجاریهالکبرى , ص ۳۵۳ ******۳۳- جرجى زیدان , تاریخ تمدن اسلام , ترجمهء على جواهر کلام , تهران , موءسسهء امیر کبیر, ۱۳۳۶ه.ش , ج ۳ ص ۲۱۶ ******۳۴- مجموعهء آثار دومین کنگرهء جهانى حضرت رضا ـ علیه السلام ـ, ۱۳۶۶ه.ش , مقالهء آیت الله ناصر مکارم شیرازى , ج ۱ ص ۴۲۸ـ ۴۳۲با اندکى تلخیص و تغییر در عبارات . ******۳۵- دربارهء فتنهء خلق قرآن در سیرهء امام هادى ـ علیه السلام ـ بتفصیل بحث کرده ایم . ******۳۶- جرجى زیدان , همان کتاب , ج ۳ ص ۲۱۲ـ ۲۱۵ ******۳۷- دکتر ابراهیم حسن , حسن , تاریخ سیاسى اسلام , ترجمه ابوالقاسم پاینده , چاپ چهارم , تهران , انتشارات جاویدان , ۱۳۶۰ه. ش , ج ۲ ص ۲۹۶ـ ۲۹۹ ******۳۸- دکتر طه حسین , اندیشمند معاصر مصرى , درباره تاءثیر ناروایى که آشنایى مسلمانان با فرهنگهاى بیگانه بخصوص فرهنگ یونانى گذاشت , مى نویسد: سپس چیزى نگذشت که مسلمانان با فرهنگهاى بیگانه بخصوص با فرهنگ یونانى و از همه بیشتر با فلسفه یونان آشنا شدند. اینها همه روى مسلمانان اثر گذاشت و آن را وسیله ء دفاع از دین خود قرار دادند. آنگاه قدمى فراتر نهادند و عقل قاصر بشرى را بر هر چیزى حاکم شمردند و گمان کردند تنها عقل سرچشمهء معرفت است و تدریجاً خود را بى نیاز از سر چشمهء وحى دانستند. این ایمان افراطى به عقل , آنان را فریفته ساخت و به افراط و دورى از حق گرفتار آمدند. همین اشتباه بود که درهاى اختلاف را به روى آنان گشود و هر جمعیتى به استدلالات واهى تمس جستند و شمارهء فرقه هاى آنان را از هفتاد گذراند (آئینه ء اسلام , ترجمهء دکتر محمد ابراهیم آیتى , تهران , شرکت انتشار, ۱۳۳۹ه.ش , ص ۲۶۶ ******۳۹- گوستاولوبون فرانسوى مى گوید: حقیقت مطلب این است که سلطنت سیاسى اعراب در زمان هارون و پسرش ماءمون به اوج قدرت رسید, زیرا حد شرقى سلطنت آنها در آسیا, مرز چین بود, و در آفریقا, اعراب , قبائل وحشى را تا مرزهاى حبشه , و رومیان را تا تنگهء بسفور به عقب راندند و همچنان تا کرانه هاى اقیانوس اطلس پیش رفتند(تاریخ تمدن اسلام و عرب , ترجمهء سید هاشم حسینى , تهران , کتابفروشى اسلامیه , ص ۲۱۱٫ ******۴۰عیون اخبار الرضا ـ علیه السلام ـ, تهران , دارالکتب الاسلامیه, ج ۱ ص ۱۷۹ـ مجلسى , بحار الانوار, تهران , , ۱۳۸۵ه ق , ج ۴۹ ص ۱۷۷******۴۱- صدوق , همان کتاب , ج ۲ ص ۱۸۵ـ مجلسى , همان کتاب , ص ۱۸۹******۴۲- صدوق , همان کتاب , ص ۲۳۹ مجلسى , همان کتاب , ص ۲۹۰******۴۳- مجلسى , همان کتاب , ص ۱۷۵ـ الشیخ عزیز الله العطاردى الخبوشانى , مسند الامام الرضا, الموءتمر العالمى للامام الرضا ـ علیه بالسلام ـ, ۱۴۰۶ق , ج ۲ ص ۷۵******۴۴- جاثلیق (به کسر <ث > و <لام )> لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقفها و پیشواى عیسوى , لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد******۴۵- راءس الجالوت لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست ******۴۶هربز اکبر, یا هیربد اکبر لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده , به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده ******۴۷- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست , از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانندولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده اند: گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده اند, لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود, سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى برند******۴۸- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطهء خراسان در عصر ماءمون بود براى او احترام زیادى قائل مى شد******۴۹- على بن محمد بن جهم , ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است . مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه السلام ـ محبت داشته است , آنگاه در ذیل همین حدیث آورده است که : هذا الحدیث غریب من طریق على بن محمد بن الجهم مع نصبه و بغضه و عداوته لاءهل البیت ـ علیهم السلام ) عیون اخبار الرضا, تهران , دار الکتب الاسلامیه, ۱۳۷۷(هـ. ق ج ۱ ص ۲۰۴٫ صاحب جامع الرواهنیز همین مطلب را در شرح حال او آورده است (جامع الرواه, منشورات مکتبهآیت الله العظمى المرعشى النجفى , قم ۱۴۰۳هـ. ق , ج ۱ ص ۵۹۶ـ ۵۹۷******۵۰- با اینکه علماى رجال , حسن بن سهل نوفلى را توثیق نکرده اند, اما گفته اند: او را کتابى است خوب و کثیر الفائده (اردبیلى , جامع الرواه, قم , مکتبهآیت الله العظمى المرعشى النجفى , ۱۴۰۳هق , ج ۱ ص ۲۲۶******۵۱- صدوق , همان کتاب , ج ۱ ص ۱۵۵******۵۲- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى کردند******۵۳فرزند امام صادق ـ علیه السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه السلام ـ******۵۴- مقصود از <بارقلیطا> یا <فارقلیطا>, که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است , حضرت محمد(ص ) مى باشد و این پیشگویى در انجیل <یوحنّا> در ابواب ۱۴و ۱۵و ۱۶ وارد شده است , و قرآن مجید نیز در آیهء ۶از سوره صَف ّ, این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب <احمد موعود انجیل >, تاءلیف استاد جعفر سبحانى , انتشارات توحید, قم , ۱۳۶۱هـ. ش , ص ۹۷ـ ۱۳۳******۵۵- مجموعهء آثار دومین کنگرهء جهانى حضرت رضا ـ علیه السلام ـ, ۱۳۶۶هـ.ش , ج ۱ ص ۴۳۲ـ ۴۵۲ مقاله ء آیت الله ناصر مکارم شیرازى , با تلخیص

و اما بعد :::::::::::::::::
نگاهی گذرا به ولایت عهدی امام رضا :
حضرت امام رضا – علیه السلام – پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سال‏۱۸۳ هجرى در ۳۵ سالگى، عهده‏دار مقام مامت‏شد. دوره امامت ایشان بیست‏سال بود که ده سال نخست آن با خلافت «هارون‏الرشید»، پنج‏سال با خلافت «محمد امین‏» و پنج‏سال آخر با خلافت «عبدالله المامون‏» معاصر بود. با شهادت امام موسى کاظم(ع)، سیاست ضد علوى عباسیان با شکست مواجه شد. مردم بیش از پیش به اهل بیت عصمت(ع)گرایش پیدا کردند و این گرایش حتى در میان خانواده خلفا و درباریان نیز رسوخ کرد. چنانکه گویند: زبیده، همسر رشید و نوه منصور و بزرگترین زن عباسى، شیعه شد و چون هارون الرشید از آن آگاهى یافت، سوگند خورد که طلاقش دهد. روایت‏شده است که وقتى جسد مطهر امام کاظم(ع)را به جمع پاسبانان حکومت آوردند و با سخنان زشت‏خبر مرگ آن بزرگوار را اعلام کردند، سلیمان، پسر منصور دوانیقى، فرزندان و غلامانش را فرمان داد جلوى این کار را بگیرند. او، خود، با پاى برهنه در پى جنازه حرکت کرد و قضیه را کتبا به اطلاع هارون الرشید رساند. هارون در پاسخ گفت: اى عمو، صله رحم کردى، خداوند به تو پاداش نیک دهد; به خدا سوگند، سندى بن‏شاهک این کار را به دستور ما انجام نداده است. همه این کارها به خاطر هراس از شورش علویان سامان یافت. چه اینکه سلیمان بن ابى‏جعفر نیز از برگزیدگان دولت عباسى بود. مؤید این سخن اظهارات هارون در پاسخ به یحیى بن‏خالد برمکى است. یحیى نخست در باره امام کاظم(ع)سعایت کرد و مقدمات شهادت آن حضرت را فراهم آورد; آنگاه در باره امام رضا(ع)به هارون گفت: پس از موسى بن‏جعفر پسرش جاى او نشسته، ادعاى امامت مى‏کند. هارون، از عواقب قتل موسى بن‏جعفر(ع)بیم داشت، به یحیى گفت: آنچه با پدرش کردیم کافى نیست؟ مى‏خواهى یکباره شمشیر بردارم و همه علویان را بکشم؟ امام رضا(ع)با استفاده از فرصت‏بدست آمده، آشکارا اظهار امامت کرده; در حالى که مى‏دانیم امام صادق(ع)، پنج نفر را وصى خود خواند تا وصى برگزیده از گزند دشمنان در امان ماند. بدین ترتیب باید گفت که عباسیان طى ۱۵ سال آغازین امامت امام رضا(ع)یا در هراس از علویان به سر مى‏بردند و یا به منازعات داخلى بین دو برادر، امین و مامون، مشغول بودند. سرانجام، پنج روز پیش از پایان محرم سال ۱۹۸ ق، امین از خلافت‏خلع و به قتل رسید. در این دوره حکومتهاى مستقلى چون «ادارسه‏» و «اغالبه‏» پاى گرفتند و قیام ابوالسرایا روى داد. در این قیام بیش از بیست‏هزار نفر شرکت داشتند و شهرهاى زیادى به تصرف قیام‏کنندگان در آمد. در سال‏۱۹۹ هجرى، ابوالسرایا به دست نظامیان مامون کشته شد. نام برخى از والیان شهرهاى تصرف شده چنین بود: والى کوفه; اسماعیل بن‏على بن‏اسماعیل بن‏امام جفعرصادق(ع)والى یمن; ابراهیم بن‏موسى بن‏جعفر(ع)والى اهواز; زید بن‏موسى بن‏جعفر(ع)(زیدالنار)والى بصره; عباس بن‏محمد بن‏عیسى بن‏محمد بن‏على بن‏عبدالله بن‏جعفر بن‏ابیطالب‏والى مکه; حسن بن‏حسن افطس‏والى واسط; جعفر بن‏محمد بن‏زید بن‏على‏واسط; حسین بن‏ابراهیم بن‏امام حسن(ع)
ولایتعهدى امام رضا(ع)::تزلزل شخصیت مامون و قیام ها و حکومت هاى مستقلى که در اندک مدتى جان گرفته بود، او را بر آن داشت تا به همان سیاست پیشین عباسیان، که با شعارهایى به نفع علویان حکومت عباسى را از آن خود ساختند، تمسک جوید و رژیم عباسى را با تدبیرى زیرکانه از سقوط حتمى نجات بخشد. بیشتر حکومتهاى به استقلال رسیده و عموم قیام کنندگان و رهبران آنها از خاندان پیامبر بودند. چنانکه در قیام ابوالسرایا دو تن از برادران امام رضا(ع)ولایت‏یمن و اهواز را به دست گرفته بودند. مامون، که پس از شهادت امام کاظم(ع)از امامت على بن‏موسى الرضا(ع)آگاهى داشت، وى را ولیعهد خود ساخت تا آتش انقلابها و شورشهاى شیعى را فرو نشاند. احمد شبلى مى‏گوید: … چه بسا انگیزه بیعت گرفتن مامون براى ولایتعهدى امام رضا(ع)آن بود که مى‏خواست‏به آمال اهل خراسان پاسخ بدهد; زیرا آنان به اولاد على(ع)تمایل بیشترى داشتند.
علامه جعفر مرتضى حسینى مى‏گوید: در ارزیابى شورشهاى ضد عباسى به این نکته پى مى‏بریم که از سوى علویان خطرى جدى آنان را تهدید مى‏کرد; زیرا این شورشها در مناطق بسیار حساسى برمى‏خاست و رهبریشان نیز در دست افرادى بود که از استدلال قوى و شایستگى غیر قابل انکارى برخوردار بودند و بدان لحاظ هرگز با عباسیان قابل مقایسه نبودند. اینکه مردم رهبران این شورشها را تایید مى‏کردند و دعوتشان را به سرعت پاسخ مى‏گفتند، خود دلیلى بود بر میزان درک طبقات مختلف ملت از خلافت عباسیان و نیز شدت خشمشان که بر اثر استبداد، ظلم و رفتارشان با مردم و بویژه با علویان برانگیخته شده بود. در این میان، مامون بیش از هر کس دیگرى مى‏دانست که اگر امام رضا(ع)بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکیم موقعیت و نفوذ خویش بر ضد حکومت جارى بپردازد، چه فاجعه‏اى در انتظارش است. با توجه به موقعیت پیش آمده، مامون باید دست‏به کارى مى‏زد تا از ورطه هلاکت رهایى یابد. فرو نشاندن شورشهاى علویان، مشروعیت‏بخشیدن‏به حکومت عباسى، از میان بردن محبوبیت علویان، جلب اعتماد و مهر اعراب، خشنود ساختن عباسیان، مستمر ساختن تایید ایرانیان، تقویت‏حسن اطمینان مردم به خلیفه‏اى که برادر خود را کشته است و از میان بردن خطر قیام رضوى بخشى از حقایقى بود که مامون را در اندیشه نیرنگ فرو برد. او چنان اندیشید که براى خلافت امام رضا(ع)از مردم بیعت‏بگیرد، تا امام را خلیفه مسلمانان و امیر بنى‏هاشم، اعم از عباسیان و طالبیان، قرار دهد. حضرت امام رضا(ع)با پیشنهاد مامون مخالفت کرد. اصرار مامون و خوددارى امام دو ماه به طول انجامید. سرانجام خلیفه به حضرت رضا(ع)چنین پیام داد: «… تو همیشه به گونه ناخوشایندى با من برخورد مى‏کنى، در حالى که تو را از سطوت خود ایمنى بخشیدم.

به خدا سوگند، اگر ولیعهدى را پذیرفتى که هیچ، و گر نه مجبورت خواهم کرد که آن را بپذیرى، اگر باز همچنان امتناع بورزى، گردنت را خواهم زد». ناگفته پیداست که پیشنهاد خلافت هرگز جدى نبود، چگونه ممکن بود مامون، که براى به دست آوردن خلافت‏برادرش را از میان برد و عباسیان را از خود رنجاند، آن را به امام(ع)واگذار کند؟ این برنامه، مقدمه مساله ولایتعهدى امام رضا(ع)بود; مساله‏اى که حضرت(ع)دلایل پذیرش آن را چنین بیان کرده است: ۱٫ روزى «ابن‏عرفه‏» از امام پرسید: به چه انگیزه‏اى وارد ماجراى ولعیهدى شدى؟ امام جواب داد: به همان انگیزه‏اى که جدم على(ع)را به ورود در شورا وادار کرد. ۲٫ امام در پاسخ ریان، یکى از یارانش، فرمود: … خدا مى‏داند چقدر از این کار بدم مى‏آمد. ولى چون مرا مجبور کردند که میان کشته شدن یا ولایتعهدى یکى را برگزینم … در واقع این ضرورت بود که مرا به پذیرفتن آن کشانید و من تحت فشار بودم. در این روایت امام پذیرش ولایتعهدى را به پذیرش خزانه‏دارى از سوى حضرت یوسف مانند مى‏کند. مامون در برابر اعتراض عباسیان به مساله ولایتعهدى امام رضا(ع)چنین گفت: «این مرد کارهاى خود را از ما پنهان کرده، مردم را به امامت‏خود مى‏خواند. ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما بخواند و به ملک و خلافت ما اعتراف کند. در ضمن شیفتگانش بدانند که او چنانکه ادعا مى‏کند نیست و این امر (خلافت) شایسته ماست نه او. همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم، در کار ما شکافى به وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامى علیه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشیم. اکنون که این شیوه را پیش گرفته، در کارش مرتکب خطا شدیم، و با بزرگ کردن او خود را در لبه پرتگاه قرار دادیم، نباید در کارش سهل‏انگارى کنیم. بدین جهت‏باید کم‏کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم; باید او را پیش مردم به صورتى درآوریم که از نظر آنها شایستگى خلافت نداشته باشد. سپس در باره او چنان چاره‏اندیشى کنیم که از خطرات احتمالى‏اش جلوگیرى کرده باشیم‏».
هجرت امام رضا(ع)به ایران ::::

وقتى کار امین پایان یافت و حکومت مامون استقرار پذیرفت. مامون ضمن نامه‏هاى متعدد از امام رضا(ع)خواست تا همراه بزرگان علوى به خراسان بیاید و چون با مخالفت امام رو به رو شد، پیکى براى انتقال امام رضا(ع)روانه مدینه کرد. صدوق از محول سجستانى نقل مى‏کند: زمانى که پیکى براى بردن امام رضا(ع)به خراسان وارد مدینه شد، من آنجا بودم. امام براى خداحافظى از رسول خدا(ص) به حرم آمد. او را دیدم که چندین بار از حرم بیرون آمده، دوباره به سوى آرامگاه رسول خدا(ص) بازگشت و با صداى بلند گریست. من به امام نزدیک شده، سلام کردم و علت این امر را جویا شدم. امام در جواب فرمود: «من از جوار جدم بیرون مى‏روم و در غربت از دنیا خواهم رفت…» حسن بن‏على وشاء نقل مى‏کند که، امام به من فرمود: وقتى خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، اعضاى خانواده‏ام را جمع کردم و دستور دادم برایم چنان گریه کنند که صدایشان را بشنوم. سپس میان آنها دوازده هزار دینار تقسیم کردم و گفتم: من دیگر به سوى شما باز نخواهم گشت. مامون دستور داد امام رضا(ع)را از مسیر بصره، اهواز و فارس به مرو ببرند. چون بیم آن داشت اگر امام از راه کوفه، جبل و قم حرکت کند، مهرورزى شیعیان شهرهاى فوق، حکومت مامون را به خطر اندازد. «تاریخ قم‏»، که از کهن‏ترین کتب موجود جهان تشیع است، هجرت امام رضا(ع)را چنین نقل مى‏کند: «… مامون رضا را از مرو به مدینه در صحبت رجاء بن‏الضحاک به راه بصره و فارس و اهواز [به طوس آورد]و از براى او در آخر سنه ماتین بیعت‏به ولایت عهد بستند و امام على بن‏موسى الرضا علیهما السلام را به طوس زهر داد و روز دوشنبه، شش روز از ماه صفر مانده، سنه ثلاث و ماتین مدفون آمد و عمر او چهل و نه سال و چند ماه بوده است، و مدت ولایت عهد دو سال و چهار ماه و قبر و تربت او به دیهیست از دیههاى طوس که آنرا سناباد مى‏خوانند، به نزدیک نوقان در سراى حمید بن‏عبدالحمید الطائى الطوسى در پهلوى رشید…». هجرت امام رضا(ع)یک مهاجرت سیاسى اجبارى بود که در سال ۲۰۰ هجرى به دستور خلیفه وقت انجام شد. مسیر هجرت امام از مدینه به مرو چنین است: ۱٫ مدینه‏۲٫ مکه (برخى این شهر را مسیر هجرت نمى‏دانند). ۳٫ نباج‏۴٫ بصره‏۵٫ اهواز۶٫ اربق (اربک)۷٫ ارجان (بهبهان)۸٫ ابرکوه (ابرقوه)۹٫ ده شیر (فراشاه)۱۰٫ یزد۱۱٫ قدمگاه خرانق (مشهدک)۱۲٫ رباط پشت‏بادام‏۱۳٫ نیشابور۱۴٫ قدمگاه نیشابور۱۵٫ ده سرخ‏۱۶. طوس‏۱۷٫ سرخس‏۱۸٫ مرو در جریان هجرت حضرت رضا(ع)سه مساله عمده روى داد که به ترتیب عبارت است از: بیمارى آن بزرگوار در اهواز، استقبال مردم در نیشابور و بیان حدیث‏سلسله الذهب و زندانى شدن در سرخس. با توجه به استقبال بى‏نظیر مردم نیشابور از امام رضا(ع)و بیان حدیث‏سلسله الذهب از سوى آن حضرت، رژیم عباسى چنان شایع کرد که امام رضا(ع)ادعاى الوهیت کرده، او را بدین اتهام در سرخس زندانى ساخت. اینکه امام(ع)چه مدت در زندان بود، معلوم نیست. ولى این واقعه نشان مى‏دهد که پذیرش ولایت عهدى امرى تحمیلى بود. با ورود امام به مرو، مامون براى انجام یافتن نقشه‏اش استقبال باشکوهى از وى به عمل آورد و پس از پذیرش ولایتعهدى از سوى امام، به نام آن جناب سکه زد.
چه افتخاری بالا تر این که فضای سایت ماکزیمم تکنیک با نام و زندگینامه ۱۴ معصوم عطرآگین شود

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...