خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام سجاد ع قسمت سوم

زندگینامه امام سجاد ع قسمت سوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام سجاد ع
افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام سجاد ع 

قسمت سوم
ادامه زندگی نامه امام زین العابدین (ع)
۵- نشر احکام و آثار تربیتى و اخلاقى ::یکى دیگر از ابعاد مبارزه پیشواى چهارم با مظالم و مفاسد عصر خویش، نشر احکام اسلام و تبیین مباحث تربیتى و اخلاقى بود. امام در این زمینه گامهاى بلند و بزرگى برداشته بطورى که دانشمندان را به تحسین و اعجاب واداشته است، چنانکه دانشمند بزرگ جهان تشیع،شیخ «مفید»، در این زمینه مى‏نویسد:«فقهاى اهل تسنن به قدرى علوم از او نقل کرده‏اند که به شمارش نمى‏گنجد، و موعظ و دعاها و فضائل قران و حلال و حرام به حدى از آن حضرت نقل شده است که در میان دانشمندان مشهور است، و اگر بخواهیم آنها را شرح دهیم، سخن به درازا مى‏کشد…»(۱۰۳)نمونهاى از تعالیم تربیتى و اخلاقى که از امام چهارم به یادگار مانده، مجموعه‏اى به نام «رساله الحقوق» است که امام طى آن، وظایف گوناگون انسان را، چه در پیشگاه خدا و چه نسبت به خویشتن و دیگران، بیان نموده است. امام این وظایف را که بالغ بر پنجاه حق است، ابتدأا به صورت اجمالى و سپس به نحو تفصیل به شمرده است. (۱۰۴)رساله الحقوق، که توسط محدثان نقل و در کتب حدیثى ما ضبط شده است، بارها جداگانه چاپ وچندین شرح و ترجمه بر آن نوشته شده است. فهرست حقوقى که امام بیان نموده بدین شرح است: ۱- حق خدا،۲-حق انسان،۳- حق زبان، ۴-حق گوش، ۵- حق چشم، ۶- حق دست، ۷- حق پا، ۸- حق شکم، ۹- حق عورت، ۱۰- حق نماز، ۱۱- حق حج، ۱۲- حق روزه، ۱۳- حق صدقه، ۱۴- حق قربانى، ۱۵- حق سلطان، ۱۶- حق معلم، ۱۷- حق مالک برده، ۱۸- حق رعیت، ۱۹- حق شاگردان، ۲۰- حق زن، ۲۱- حق برده، ۲۲- حق مادر، ۲۳- حق پدر، ۲۴- حق فرزند، ۲۵- حق برادر، ۲۶- حق آزاد کننده برده، ۲۷- حق بنده آزاد شده، ۲۸- حق نیکوکار، ۲۹- حق موذن، ۳۰-حق پیشنماز، ۳۱- حق همنشین، ۳۲- حق همسایه، ۳۳- حق رفیق، ۳۴- حق شریک، ۳۵- حق مال، ۳۶- حق طلبکار، ۳۷- حق معاشر، ۳۸- حق خصم بر انسان، ۳۹- حق انسان بر خصم،۴۰- حق مشورت کننده، ۴۱- حق رایزن، ۴۲- حق نصیحت‏خواه، ۴۳- حق نصیحت گو، ۴۴- حق بزرگ، ۴۵- حق کوچک، ۴۶- حق سائل نیازمند، ۴۷- حق مسئول، ۴۸- حق شاد کننده انسان، ۴۹- حق بد کننده، ۵۰- حق همکیشان، ۵۱- حق اهل ذمه.
۶- دستگیرى از درماندگان ::یکى از ابعاد درخشان زندگانى امام چهارم، خدمات اجتماعى آن حضرت در آن عصر تاریک است. این خدمات، چه در ایام بحرانى و پر آشوب مدینه مانند روزهاى «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش که نیازمندان و تهیدستان در انتظار دست نوازشگرى بودند که با لطف و کرم به سوى آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاریخ، نمونه‏هاى برجسته‏اى از این گونه خدمات آن امام را بازگو مى‏کند: امام چهارم هزینه زندگى صد خانواده تهیدست مدینه را عهده دار بود.(۱۰۵)گروهى از اهل مدینه، از غذایى که شبانه به دستشان مى‏رسید، گذران معیشت مى‏کردند، اما آورنده غذا را نمى‏شناختند. پس از درگذشت على بن الحسین تازه متوجه شدند شخصى که شبانه مواد غذایى و خوار و بار براى آنان مى‏آورده، على بن الحسین (ع)بوده است! (۱۰۶)او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذایى را شخصا به دوش مى‏کشید و به در خانه فقرا مى‏برد و مى‏فرمود: صدقه پنهانى آتش خشم خدا را خاموش مى‏سازد.(۱۰۷)اهل مدینه مى‏گفتند: ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست دادیم که على بن الحسین در گذشت. (۱۰۸)حضرت سجاد در طول سالها به قدرى انبان حاوى آرد و دیگر مواد غذایى را به دوش کشیده شخصا به در خانه فقرا برده بود که شانه حضرت کوفته شده و پینه بسته بود، به طورى که پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازه‏اش، این کوفتگى توجه حاضران را جلب کرد و وقتى از علت آن پرسیدند، پاسخ شنیدند که: این، اثر حمل شبانه کیسه‏ها و انبانهاى پر از مواد غذایى به در خانه فقرا است. (۱۰۹)
۷- کانون تربیتى ::هنگام ظهور اسلام، بردگى در سراسر جهان آن روز – حتى در مهد تمدن آن زمان یعنى یونان و روم – رواج داشت، و چون لغو چنین پدیده گسترده‏اى بیکباره مقدور نبود، اسلام از راههاى مختلفى زمینه لغو تدریجى آن را فراهم ساخت. بدین ترتیب که از یک طرف راههاى برده‏گیرى را تقلیل داده آن را محدود ساخت. از طرف دیگر آزاد سازى بردگان را کفاره بسیارى از گناهان و خطاها و ترک واجبات قرار داد و از این رهگذر وسائل آزادى آنان را فراهم ساخت. از طرف سوم پیامبر اسلام به مسلمانان توصیه کرد که با بردگان (همچون عضوى از خانواده) رفتار انسانى داشته باشند و دستور داد صاحبان بردگان از غذاهایى که خود مى‏خورند و از لباسهایى که خود مى‏پوشند، به آنان بدهند. از این گذشته، آزاد سازى بردگان را آنچنان داراى ارزش و ثواب و فضیلت معرفى کرد که در روایات ما بسیارى از اعمال صالح صالح، از نظر کثرت ثواب و فضیلت، به آزاد کردن بردگان تشبیه گشته و از این طریق مسلمانان به این کار تشویق شده‏اند. مجموع اینها دیدگاه اسلام را در مورد بردگى تا حدى روشن مى‏سازد. (۱۱۰)برخورد خاص و ظریف اسلام و پیشوایان آن با مسئله برده و برده دارى را باید از این دیدگاه تحلیل کرد/بارى، در بررسى زندگانى امام چهارم نیز موضوع آزاد سازى بردگان به چشم مى‏خورد، اما دامنه و سطح این عمل به حدى وسیع است که تنها با محاسبات بالا قابل توجیه نیست و به نظر مى‏رسد که امام چهارم در این کار انگیزه‏هاى والاترى داشته است. دقت در این زمینه نشان مى‏دهد که امام از این اقدام نظر تربیتى و انسانى داشته است، بدین معنا که بردگان را خریدارى کرده مدتى تحت آموزش و تربیت قرار مى‏داد و سپس آزادشان مى‏کرد و آنان به صورت انسانهاى نمونه به فعالیت فرهنگى و تربیتى مى‏پرداختند و پس از آزادى نیز ارتباطشان با امام قطع نمى‏شد/«على بن طاووس» ضمن اعمال ماه رمضان مى‏نویسد: على بن الحسین (ع)شب آخر ماه رمضان بیست نفر برده (با اندکى بیشتر یا کمتر) را آزاد مى‏کرد و مى‏گفت: خداوند در هر شب رمضان هنگام افطار هفتاد هزار نفر از اهل دوزخ را از عذاب آتش ازاد مى‏کند، و در شب آخر به تعداد کل شبهاى رمضان آزاد مى‏کند، دوست دارم خداوند ببیند که من در دنیا بردگان خود را آزاد مى‏کنم تا بلکه مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد/امام هیچ خدمتگزارى را بیش از یک سال نگه نمى‏داشت. وقتى که برده‏اى را در اول یا وسط سال به خانه مى‏آورد، شب عید فطر او را آزاد مى‏ساخت و در سال بعد به جاى او شخص دیگرى را مى‏آورد و باز او را در ماه رمضان آزاد مى‏ساخت و این روال تا آخر عمر او همچنان ادامه داشت. اما بردگان سیاه پوست را- باوجود آن‏که به آنان نیاز نداشت – مى‏خرید و آنان را در مراسم حج به عرفات مى‏آورد و آن‏گاه که به سوى مشعر کوچ مى‏کرد، آنان را آزاد مى‏کرد و جوایز مالى به آنان مى‏داد.(۱۱۱)

به گفته یکى از نویسندگان :همین که بردگان از این موضوع خبر مى‏یافتند، خود را از قید بندگى اعیان و اشراف رها ساخته به خدمت زین العابدین در مى‏آمدند/زمان مى‏گذشت و ایام سپرى مى‏شد و زین العابدین همچنان به آزاد کردن بندگان مشغول بود. او هر سال و هر ماه و هر روز به مناسبتهاى مخلتف این امر را تکرار مى‏کرد تا آنجا که در شهر مدینه گروه عظیمى از بندگان و کنیزان ازاد شده آن حضرت تشکیل شده بود.(۱۱۲)چنانکه اشاره شد، از مجموع اینها مى‏توان نتیجه گرفت که امام با این برنامه در واقع یک کانون تربتیى به وجود آورده بود: بردگان را خریدارى کرده مدتى تحت تعلیم و تربیت قرار مى‏داد و پس از آنکه آنها را آزاد مى‏کرد، هر کدام یک فرد تربیت شده و الگو براى دیگران بودند. آنان پس از آزادى نیز پیوند معنوى خود را با امام قطع نمى‏کردند و به سهم خود دیگران را تحت پوشش تربیتى قرار مى‏دادند. این برنامه امام، با توجه به محدودیتهایى که او در ارشاد و هدایت مستقیم جامعه با آن روبرو بود، بسیار درخور توجه و بررسى است. (۱۱۳)
پی نوشته های قسمت فوق :::::::
۱-۱ محمد بن یعقوب کلینى , اصول کافى , تصحیح و تعلیق : على اکبر الغفارى , تهران , مکتبه الصدوق , ۱۳۸۱هـ.ق , ج ۱ ص ۴۶۷ـ شیخ مفید, الارشاد, قم , مکتبه بصیرتى ـ ص ۲۵۳ـ فضل بن حسن طبرسى , اعلام الورى با علام الهدى , الطبعه الثالثه, تهران , دار الکتب الاسلامیه, ص ۲۵۶ـ حسن بن محمد بن حسن قمى , تاریخ قم , ترجمهء حسن بن على بن ];ّّ حسین قمى , تصحیح : سید جلال الدین تهرانى , تهران , انتشارات توس , ۱۳۶۱هـ.ش , ص ۱۹۶ـ على بن عیسى اربلى , کشف الغمه فى معرفه الاءئمه, تبریز, مکتبه بنى هاشمى , ۱۳۸۱هـ.ق , ج ۲ص ۲۸۶ در کتب تاریخ زندگانى ائمه نام مادر چهارم سخت مورد اختلاف است و علاوه بر شهر بانویه , به دوازده صورت دیگر نیز همچون : شاه زنان , جهان شاه , شهر ناز, جهان بانویه , خوله , سلافه و… آمده است . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به : دکتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین , چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , ۱۳۶۵هـ.ش , ص ۲۷ـ ۲۹ـ دکتر کریمان , حسین , رى باستان , چاپ دوم , تهران , انتشارات دانشگاه ملى ایران , ج ۱ ص ۴۰۳ـ ۴۱۶ آقاى دکتر کریمان به مناسبت بحث پیرامون مقبرهء بى بى شهر بانو ـ که بر اساس شهرتى عامیانه , محل دفن شهر بانو همسر امام حسین پنداشته مى شود ـ اقوال مختلف پیرامون نام مادر امام چهارم را بر شمرده و انتساب این محل به آن بانوا را رد کرده است ******۱-۲- شیخ مفید, همان کتاب , ص ۲۵۳ـ علامهء طبرسى ـ تاج الموالید(ضمن مجموعه اى بنام <مجموعه نفیسه)> مکتبه بصیرتى , ص ۱۱۲ـ شیخ مفید, مسار الشیعه(ضمن همان مجموعه ) ص ۶۷ـ محمد بن جریر بن رستم طبرى , دلائل الامامه, الطبعه الثالثه, قم , منشورات رضى , ۱۳۶۳هـ. ش , ص ۸۰ـ کلینى , همان کتاب , ص ۴۶۶ـ سبط ابن الجوزى , تذکره الخواص , نجف , المطبعه الحیدریه , ۱۳۸۳هـ. ق , ص ۳۲۴ـ مسعودى , اثبات الوصیه, الطبعه الرابعه, نجف , المطبعه الحیدریه , ۱۳۷۳هـ. ق , ص ۱۶۷ـ فتال نیشابورى , روضه الواعظین , تصحیح و تلعیق : الشیخ حسین الاءعلمى , الطبعه الاءولى , بیروت , موءسسه الاءعلمى للمطبوعات , ۱۴۰۶هـ. ق , ص ۲۲۲ـ فضل بن حسن طبرسى , همان کتاب , ص ۲۵۶ـ ابن ابى الثلج البغدادى , تایخ الاءئمه(ضمن مجموعه نفسیه), قم , مکتبه بصیرتى , ص ۹ برخى از مورخان تولد امام على بن الحسین علیه السلام را در سال ۳۶یا ۳۷نوشته اند******۱-۳- ارقام داخل پرانتز گویاى مدت حکومت خلفا در زمان امامت حضرت سجاد مى باشد******۱-۴- عبد الله بن زبیر از معدود کسانى بود که با یزید بیعت نکرده بود, ازینرو پس از مرگ معاویه , اندکى پیش از حرکت حسین بن على ـ علیهما السلام ـ به سوى مکه , به این شهر گریخت و در آنجا سرگرم فعالیت هاى سیاسى شد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام , چون رقیبى در حجاز نداشت , طرفدارانى پیدا کرد و خود را خلیفه خواند. یزید تا آخر عمر نتوانست او را شکست بدهد و او تا سال ۷۳همچنان در مکه پرچم حکومت را در دست داشت . عبد الله حجاز و عراق و مصر و قسمتى از شرق اسلامى را مطیع خود ساخت و قلمرو حکومت جانشینان یزید تنها به شام و پاره اى از مناطق دیگر محدود شد. بنابر این از سال ۶۱تا ۷۳قمرى , دو خلیفه در دو منطقه از کشور اسلامى حکمرانى مى کردند, ولى با شکست و کشته شدن عبد الله بن زبیر توسط نیروهاى عبدالملک (در سال ۷۳ همهء مناطق اسلامى تحت حکومت مروانیان قرار گرفت و شام از نو مرکزیت کلى یافت ******۱-۵- مسعودى , همان کتاب , ص ۱۶۷و ر. ک به : سبط ابن الجوزى , تذکره الخواص , نجف , المطبعه الحیدریه, ۱۳۸۳هـ. ق , ص ۳۲۴******۱-۶- سبط ابن الجوزى , همان کتاب , ص ۳۲۴و ر.ک به : ابن العماد الحنبلى , شذرات الذهب فى اختیار من ذهب , الطبعه الاءولى , بیروت , دارالکفر, ج ۱ ص ۱۰۵******۱-۷- الطبقات الکبرى , بیروت , دار صادر, ج ۵ ص ۲۲۱******۱-۸- الطبقات الکبرى , ص ۲۱۲و ر. ک به : ابن کثیر, البدایه و النهایه, الطبعه الثانیه, بیروت , دار المعارف , ۱۹۷۷م , ج ۹ ص ۱۰۴******۱-۹- احتمالاً حمید بن مسلم عمداً به منظور جلب ترحم آنان , حضرت را(که لاغر و ضعیف گشته بود) کودک نامیده ];ّّ است و یا بعدها چنین کارى را به خود نسبت داده است تا نزد شیعیان قدرى از بار گناه خود بکاهد******۱-۱۰- الارشاد, قم , مکتبه بصیرتى , ص ۲۴۲و ر. ک به : محمد بن جریر الطبرى , تاریخ الاءمم و الملوک , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج ۶ ص ۲۶۰حوادث سال ۶۱ ـ اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق : شیخ محمد سماوى , قم , مکتبه المفید, ج ۲ ص ۳۸******۱-۱۱- اخطب خوارزمى , همان کتاب , ص ۴۳******۱-۱۲- اسیر کردن زنان و کودکان و گرداندن سرهاى بریده شهدا در شهرها, عمدتاً به منظور ایجاد رعب و وحشت و زهر چشم گرفتن از مخالفین بود******۱-۱۳- <ما بمکه و المدینه عشرون رجلا یحبنا>(مجلسى , بحار الاءنوار, الطبعه الثانیه, تهران , المکتبه الاسلامیه, ۱۳۹۴هـ. ق , ج ۴۶ ص ۱۴۳ـ ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , تحقیق : محمد ابوالفضل ابراهیم , قم , دار الکتب العلمیه, ج ۴ ص ۱۰۴۲۰جلدى ******۱-۱۴- قام ابو محمد على بن الحسین علیه السلام بالاءمر مستخفیا على تقیه شدیده فى زمان صعب (مسعودى , اثبات الوصیه, الطبعه الرابعه, نجف , المطبعه الحیدریه, ۱۳۷۳هـ. ق , ص ۱۶۷******۱-۱۵- به نظر محقق بزرگوار, شیخ محمد تقى شوشترى , به جاى <جبیر مطعم >,<حکیم بن جبیر بن مطعم > صحیح است ( قاموس الرجال , تهران , مرکز نشر الکتاب , ۱۳۸۸هـ.ق , ج ۹ ص ۳۹۹ در نقل فضل بن شاذان نیز, که خواهد آمد,<محمد بن جبیر بن مطعم > ذکر شده است ******۱-۱۶- شیخ مفید, الاختصاص , تصحیح و تعلیق : على اکبر الغفارى , قم , منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه, ص ۶۴ـ مجلسى , بحار الاءنوار, الطبعه الثانیه, تهران , المکتبه الاسلامیه, ۱۳۹۴هـ.ق , ج ۴۶ ص ۱۴۴و ر. ک به : شیخ طوسى , اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشى ), تصحیح و تلعیق :حسن المصطفوى , چاپخانهء دانشگاه مشهد, ۱۳۴۸هـ.ش , ص ۱۲۳ شمارهء ۱۹۴ در این کتاب روایت دیگرى نیز نقل شده و در آن نام <جابر بن عبدالله انصارى > نیز به سه نفر یاد شده اضافه شده است .بخش اخیر سخنان یحیى بن ام الطویل , از بیانات حضرت ابراهیم و پیروان او گرفته شده است که به نقل قرآن مجید, خطاب به بت پرستان زمان خود مى گفتند:<… ما از شما و آنچه به جاى خدا مى پرستید, بیزاریم . ما منکر و مخالف شما(و راه و آیین شما) هستیم و میان ما و شما دشمنى و خشم و کینهء همیشگى هست تا آنکه تنها به خدا ایمان بیاورید>(سورهء ممتحنه :۴یحیى نه تنها در حجاز, بکله در عراق (کوفه ) نیز همین بیانات را ایراد مى نمود و صراحتاً از مروانیان و لعنت کنندگان على علیه السلام بیزارى مى جست و به شیعیان توصیه مى کرد که از دشمنان على علیه السلام فاصله بگیرند( کلینى , اصول کافى , الطبعه الثانیه, تصحیح و تعلیق : على اکبر الغفارى , تهران , مکتبه الصدوق , ۱۳۹۸هـ.ق , ج ۲ ص ۳۷۹ حدیث ۱۶******۱-۱۷- شیخ طوسى , اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشى ), ص ۱۲۳******۱-۱۸- شیخ طوسى , همان کتاب , ص ۱۱۵******۱- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۴ ص ۵۲۰)/ ******۲- ابن طقطقا،الفخرى، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ ه’. ص ۱۲۲و ۱۲۴/******۳- تجارب السلف، تصحیح: عباس اقبال، چاپ سوم، تهران، کتابخانه طهورى، ۱۳۵۷ ه’.ش، ص ۷۵/******۴- ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ ه’.ق، ص ۱۲۲-سیوطى، تاریخ الخلفأ، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۲۱۶/******۵-هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶/******۶- سیوطى، همان مأخذ، ص ۲۱۷-ابن طقطقا، همان کتاب، ص ۱۲۲-ابو العباس المبرد، الکامل فى اللغه و الادب، تحقیق: نعیم زر زور (و) تغارید بیضون، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵ م، ج ۲،ص ۱۹۲-هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶- جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۶ ه’.ق، ج ۴، ص ۱۰۰/******۷-سیوطى، همان کتاب، ص ۲۱۸- ابن اثیر، همان کتاب، ج ۴، ص .۵۲۲ بعضى از این کارها را معاویه نیز قبلاً کرده بود/******۸- سیوطى، همان کتاب، ص ۲۱۸-دکتر شهیدى، سید جعفر، زندگانى على بن الحسین، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،گ ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۹۸ ور.ک به: ابن واضح، تاریخ یعقوبى، تحقیق: سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبه الحیدیه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ص ۲۰- جرجى زیدان، همان کتاب، ج ۴، ص ۹۹/******۹-دکتر شهیدى، همان، ص ۹۸/******۱۰- ابن طقطقا، همان کتاب، ص ۱۲۲- ابن اثیر، ج ۴، ص ۵۲۱- هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶/******۱۱-سیوطى، همان کتاب، ص ۲۱۶/******۱۲-سیوطى، همان کتاب، ص ۲۱۷- هندوشاه، همان کتاب، ص ۷۶/******۱۳-مروج الذهب و معادن الجوهر، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص ۹۱/******۱۴- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، تعلیق: سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبه الحیدیه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۲۷ و ۲۹-محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۲۲۰/******۱۵- ابن قتیبه دینورى، الامامه و السیاسه، الطبعه الثالثه، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۲، ص ۳۱/******۱۶-ابن واضح، همان کتاب، ج ۳، ص ۱۸٫ابن اثیر مى‏گوید: دست آنان را همچون اهل ذمه ذاغ نهاد(الکامل فى التاریخ، ج ۴، ص ۳۵۹)/ ******-۱۷ ابن اثیر، همان کتاب،ج ۴، ص ۳۵۹ – دکتر شهیدى، سید جعفر، تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان اموى، چاپ ششم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۱۸۲ (به نقل از: مشکوه الادب). از ساحت قدس رسول گرامى اسلام ص به خاطر نقل این سخنان شرم آور، که از سر ضرورت و براى آشنایى خوانندگان با ماهیت پلید خلفاى اموى صورت گرفت، پوزش مى‏طلبم- مولف/****** ۱۸- مبرد، الکامل فى اللغه والادب، الطبعه الاولى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ه’.ق، ج ۱، ص ۳۱۱ – ابن اثیر، همان کتاب، ج ۴، ص ۳۷۵ -مسعودى، همان کتاب، ج ۳، ص ۱۲۷ و ر.ک به: ابن واضح، همان کتاب، ج ۳، ص ۱۹ – دکتر شهیدى، همان کتاب، ص ۱۸۴ – اعثم کوفى، الفتوح، الطبعه الاولى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۶ ه’.ق، ج ۷، ص ۶/******۱۹- الامامه والسیاسه، الطبیعه الثالثه، قاهره، مطبعه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۸۲ ه’.ق، ج ۲، ص ۳۲/******۲۰-مروج الذهب، و معادن الجواهر، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص ۱۶۶ و ۱۶۷/******۲۱-سید امیرعلى، مختصر تاریخ العرب، ترجمه عفیف البعلبکى، الطبعه الثانیه، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۶۷ م، ص ۱۲۳ و ر.ک به: ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المکتبه الحیدریه، ج ۳، ص ۳۶ – ابن طقطقا، همان کتاب، ص ۱۲۷ – ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۹ و ۱۰ – سیوطى، همان کتاب، ص ۲۲۳ و ۲۲۴/******۲۲-سیوطى، همان کتاب، ص ۲۲۳/ ۲۳-ابن اثیر، همان کتاب، ج ۵، ص ۱۱، – ابن طقطقا، همان کتاب، ص ۱۲۷/******۲۴-ابن اثیر، همان کتاب، ج ۵، ص ۱۱/******۲۵- صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفارى، قم، منشورات جمامعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۴۰۳ ه’.ق، ص ۳۳۹ (باب السنه)/ ******۲۶- کلینى، فروع کافى، الطبعه الثانیه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ ه’.ش، ج ۵، ص ۳۴۴ (کتاب نکاح باب المومن کفو المومن) و ر.ک به: محمد بن سعد الطبقات الکبرى، ج‏۵، ص ۲۱۴ – مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۰۵ – ابن قتیبه دینورى، عیون الاخبار، قاهره، الموسسه المصریه العامه للتالیف و الترجمه و الطباعه و النشر، ج ۴، ص ۸، ******۲۷-صحیفه سجادیه، ترجمه صدر بلاغى، تهران، حسینه ارشاد، دعاى ۴۹ (براى دفع مکر دشمنان)، ص ۶۱۰/******۲۹-حره به زمین سنگلاخى گفته مى‏شود که سطح آن سنگهاى آتشفشانى پوشیده شده باشد، و چون اطراف شهر مدینه داراى چنین خصوصیتى است و نفوذ سپاه شام به مدینه از طریق حره و اقم صورت گرفت، این جنگ به نام «حره» نامیده شد. ******۳۰-احمد بن یحیى البلاذرى، انساب الاشراف، بغداد، مکتبه المثنى، ج ۴، ص ۳۱/******۳۱- ر.ک به: بلاذرى، همان ماخذ، ص ۳۰-۴۶ -ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۴، صفحات: ۱۰۲-۱۰۳ و ۱۱۱-۱۲۱ – مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج ۳، ص ۶۸-۷۱/******۳۲- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۸/******۳۳- على بن عیسى اربلى، کشف الغمه، فى معرفه الائمه. تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۹۹/******۳۴-بلاذرى، همان ماخذ، ص ۳۰/******۳۵- على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۳۱۹ – السید المحسن الامین، اعیان الشیعه، تحقیق: حسن الامین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ه’.ق، ج ۱، ص ۶۳۰ و ۶۳۳/******۳۶- مجلسى، بحار الانوار، الطبعه الثانیه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۴ ه’.ق، ج ۴۶، ص ۱۰۸-ابن کثیر، البدایه والنهایه، الطبعه الثانیه، بیروت،مکتبه المعارف، ۱۹۷۷ م، ج ۹، ص ۱۰۷- ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیا و طبقات الاصفیأ، الطبعه الخامسه، بیروت، دار الکتاب العربى، ۱۴۰۷ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۴۰-السید محسن الامین، همان مأخذ، ج ۱، ص ۶۳۱ و ۶۳۶-على بن عیسى، همان مأخذ، ج ۲، ص ۳۱۴- صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفارى، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۴۰۳ ه’ق.ص، ص ۵۱۸/******۳۷-ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۲۲۰/******۳۸- حسین بن على بن شعبه، تحف العقول، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفارى، الطبعه الثانیه، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۳۶۳ ه’.ش، ص ۲۴۹ – کلینى، الروضه من الکافى، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفارى، الطبعه الرابعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ ه’.ش، ص ۷۲ – صدوق الامالى، قم، مطبعه الحکمه، ۱۳۷۳ ه’.ق، ص ۳۰۱(المجلس الثانى) ******۴۰ -على بن شعبه، همان مأخذ، ص ۲۵۲-کلینى، همان مأخذ، ص ۱۵/******۴۱-ج الذهب، دارالاندلس، ج ۳، ص ۶۷/******۴۲-تاریخ الادب العربى، (العصر العباسى)، الطبعه السابعه، مصر، دارالمعارف، ج ۲، ص .۳۴۷ البته این گونه گرایش (به اصطلاح) فقیهان و زاهدان به مجالس آنچنانى – که در شیعه درست عکس آن مشهود است – عمدتاً ریشه در مکتبى داشت که بنام اسلام اما به کام خلفاى جور، و بریده از تعالیم خالص قران و اهل بیت (ع)ایجاد شده بود و متأسفانه در عصر ما نیز در برخى از محیطهاى اهل سنت رسوباتى از آن به چشم مى‏خورد. ******-۴۳ ابن عبدربه، العقد الفرید، بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۴۰۳ ه’.ق، ج ۶، ص ۱۱-شریف قرشى، باقر، حیاه الامام زین العابدین، الطبعه الاولى، بیروت، دارالاضؤ، ۱۴۰۹ ه’.ق، ج ۲، ص ۴۰۹/******۴۴-ابوالفرج الاصفهانى، الاغانى، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ج ۸، ص ۲۲۵/******۴۵-بوالفرج، همان ماخذ، ج ۶، ص ۲۱/******۴۶-ریف قرشى، همان ماخذ، ج ۲، ص ۴۱۰/******۴۷- قرشى، همان ماخذ، ص ۴۱۱/******۴۸-ابوالفرج، همان ماخذ، ج ۸، ص ۲۰۸-۲۱۰-کحاله، عمر رضا، اعلام النسأ الطبعه الخامسه، بیروت، موسس الرساله، ۱۴۰۴ ه’ .ق، ص ۲۱۲-۲۱۴- دکتر شهیدى، جعفر، زندگانى على بن الحسین چاپ اول،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۱۰۴/******۴۹ -همان ماخذ/******۵۰- مرتضى الحسینى العاملى، جعفر، در اسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام (مجموعه مقالات) ۱۴۰۰ ه’.ق، ج ۱، ص ۵۶ (مقاله: الامام السجاد باعث الاسلام من جدید)/ ******۵۱-مرتضى الحسینى العاملى، همان ماخذ – امین، احمد، ضحى الاسلام، الطبعه السابعه، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ج ۱، ص ۳۶۵( به نقل از بخارى و ترمذى – باب الاعتصام بالسنه). ******۵۲- سیوطى، جلال الدین، تاریخ الخلفأ، تحقیق، محمد محیى الدین عبدالحمید، الطبعه الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۲۲۴/******۵۳-مرتضى الحسینى العاملى، همان ماخذ، ص ۵۷ (به نقل از جامع بیان العلم) ******۵۴-شیخ آغا بزرگ، الذریعه الى تصانیف، الطبعه الثانیه، بیروت، دارالاضوأ ۱۳۷۸ ه.ق، ج ۱۵، ص ۱۸/******۵۵- مدنى، سید علیخان، ریاض السالکین فى شرح صحیفه سید الساجدین، موسسه آل البیت، مقدمه، ص ۵- ۴/******۵۶-صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدرالدین صدر بلاغى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، مقدمه، ص ۳۷/******۵۷-شیخ آغا بزرگ، همان ماخذ، ج ۳، ص ۳۴۵-۳۵۹٫ضمنا درباره اسناد صحیفه سجادیه رجوع شود به: سید علیخان مدنى، ریاض السالکین فى شرح صحیفه سید الساجدین، مقدمه – عبدالرزاق الموسوى المقرم، الامام زین العابدین، قم، دارالشبسترى للمطبوعات، ص ۹۵-۱۱۸/******۵۸- متوکل بن هارون راوى صحیفه مى‏گوید: «این دعاها ۷۵ باب بود که یازده باب آن را فراموش کرده و شصت و چند باب آن را حفظ نمودم»/مرحوم سید علیخان مدنى پس از نقل بیان متوکل، احتمال مى‏دهد که چند باب دیگر نیز توسط راویان بعدى حذف یا فراموش شده و عملاً به ۵۴ باب تقلیل یافته است (ریاض السالکین، مقدمه، ص ۲۹)/در هر حال علاوه بر صحیفه مشهور و رایج که «صحیفه کامله» نامیده مى‏شود، از طرف دانشمندان اسلامى پنج صحیفه دیگر نیز شامل مجموعه هایى دیگر از دعاهاى امام سجاد (ع)گرد آورى شده و به نامهاى: الصحیفه الثانیه، الصحیفه الثالثه و $ چاپ شده است( شیخ آغا بزرگ تهرانى، همان مأخذ، ج ۱۵، ص ۱۹-۲۱)/ ******۵۹- حاج شیخ عباس قمى، سفینه البحار، تهران، کتابخانه سنائى، ج ۱، ص ۵۷۳ (ماده زهر) و نیز تتمه المنتهى فى وقایع ایام الخلفأ، تصحیح: على محدث زاده، چاپ دوم، تهران، کتابفروشى مرکزى، ص ۸۷، و ر.ک به: ابن العماد الحنبلى، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، الطبعه الاولى، بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۱، ص ۱۶۲/******۶۰-محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ج ۲، ص ۳۸۸/******۶۱- ابن کثیر، البدایه و النهایه، الطبعه الثانیه، بیروت، مکتبه المعارف، ج ۹، ص ۳۴۳/******۶۲-ابن کثیر،همان مأخذ، ص .۱۰۴ ******۶۳- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسولى محلاتى، قم، انتشارات علامه، ج ۴، ص ۱۵۹/******۶۴- على بن عیسى اربلى، کشف الغمه فى معرفه الائمه، تعلیق: سید هاشم رسولى، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۸۸/******۶۵- براى آگاهى از برخى از این روایات به کتابهاى زیر رجوع شود: بحار الانوار، الطبعه الثانیه، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۴ ه’.ق، ج ۴۶، صفحات: ۵۷ و ۸۴ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۲ و ۱۰۷ و ۱۵۰احتجاج طبرسى، نجف، مطبعه النعمان، ۱۳۸۶ ه’.ق، ج ۲ ص ۵۱-الاستبصار، الطبعه الثانیه، نجف، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ ه’.ق، ج ۲، ص ۸۰- کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنى هاشمى، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج‏۲، ص ۳۱۵- حلیه الاولیأ، الطبعه الثانیه، بیروت، دارالکتب العربى (افست اسماعیلیان)، ج ۳، ص ۱۴۱- اصول کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۳۰- فروع کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۴، ص ۸۳، و ج ۵، ص ۳۶/******۶۶- ابن شهر آشوب، همان مأخذ، ج ۴، ص ۵۹- على بن عیسى اربلى، همان مأخذ، ج ۲، ص ۳۱۹-۳۲۰- محمد بن سعد، همان مأخذ، ج ۵، ص ۲۱۴- ابن کثیر، همان مأخذ، ج ۹، ص ۱۰۶/******۶۷- میرزا محمد باقر موسوى خوانسارى اصفهان، روضات الجنات فى احوال العلمأ و السادات، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۳۹۲ ه’.ق، ج ۷، ص .۲۴۵ در باره نظریه طرفین رجوع شود به: حاج شیخ عباس قمى، سفینه البحار، تهران، کتابخانه سیائى، ج ۱، ص ۵۷۳ (ماده زهر)-شیخ محمد تقى تسترى، قاموس الرجال، ج ۸، شیخ طوسى، رجال، تحقیق و تعلیق، سید محمد صادق آل بحرالعلوم، الطبعه الاولى، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۱ ه’.ق، ص ۱۵۹/******۶۸- ابن شهرآشوب، همان مأخذ، ج ۴، ص ۱۵۹/******۶۹- شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابولفضل ابراهیم، قم، دارالکتب الاسلامیه، ج ۴، ص ۱۰۲/******۷۰- ابن کثیر، همان مأخذ، ج ۹، ص ۳۴۱و۳۴۶/******۷۱- الطبقات الکبرى، ج ۷، ص ۴۴۷ (شرح حال قبیصه)/ ******۷۲- ابن کثیر، همان مأخذ، ج ۹، ص ۳۴۱-ابن خلکان، وفیات الاعیان، تحقیق: دکتر احسان عباس، الطبعه الثانیه، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۴ ه’.ش، ج ۴، ص ۱۷۸/******۷۳- ابن کثیر، همان مأخذ، ج ۹، ص ۳۴۳/******۷۴- محمد بن سعد، همان مأخذ، ج ۷، ص ۴۷۴/******۷۵- محمد بن سعد، همان مأخذ، ج ۵، ص ۴۹۷/******۷۶- ابن کثیر، همان مأخذ، ج ۹، ص ۳۴۸/******۷۸-ابن کثیر، همان ماخذ، ج ۹، ص ۳۴۶ – ابن سعد، همان ماخذ، ج ۲، ص ۳۸۹ – شمس الدین ذهبى، تذکره الحفاظ، بیروت، دارالتراث العربى، ج ۱، ص ۱۱۲/******۷۹-ابن سعد، همان ماخذ، ج ۲، ص ۳۸۹ – ابن کثیر، همان ماخذ، ج ۹، ص ۳۴۱/******۸۰-ابن کثیر، همان ماخذ، ج ۹، ص ۳۴۱/******۸۱-ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، الطبعه الاولى، حیدر آباد دکن، ۱۳۲۶ ه’.ق، ج ۹، ص ۴۴۹ – شمس الدین ذهبى، تذکره الحفاظ، بیروت، دارالتراث العربى، ج ۱، ص ۱۱۰/******۸۲- ابن کثیر، همان ماخذ، ج ۹، ص .۳۴۳ ممنوعیت نقل و کتابت حدیث پس از رحلت پیامبراسلام (ص) از زمان خلافت عمر بن خطاب و توسط او آغاز گردید و تا آخر قرن اول هجرى ادامه داشت و در زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز رسما توسط او لغو گردید. تحلیلگران در تاریخ معتقدند که این ممنوعیت انگیزه سیاسى داشته است و هدف از آن این بوده که امتیاز بزرگى را که آن روزها امیر مومنان (ع)داشته از بین ببرند، زیرا على (ع)زمانى که هنوز پیامبر اسلام در حال حیات بود، کتابهایى تدوین تدوین نموده بود که در آنها احادیث پیامبر و حقایقى را که از آن حضرت در ابواب مختلف فرا گرفته بود، جمع کرده بود و نقل و افشاى این حقایق، از نظر سیاسى، به نفع خلیفه وقت نبود، زیرا هر کدام به نحوى سند حقانیت على (ع)به شمار مى‏رفت، از اینرو عمر نقل و کتابت و تدوین حدیث را به طور کلى ممنوع اعلام کرد! بدین ترتیب ملاحظه مى‏شود که هم ممنوعیت نقل و تدوین حدیث ریشه سیاسى داشته و هم لغو ممنوعیت آن توسط امثال هشام. در این زمینه در سیره امام باقر (ع)توضیح بیشترى خواهیم داد! در هر حال شیعه هرگز این ممنوعیت را جدى نگرفت و بلافاصله پس از فوت پیامبر به تدوین حدیث پرداخت و از اینرو در نقل و جمع آورى حدیث پیشگام بود/******۸۳- «ان رسول الله قال: لاتشد الرحال الا الى ثلاثه مساجد: مسجد الحرام و مسجدى هذا و مسجد الاقصى و هو یقوم لکم مقام المسجد الحرام» (ابن واضح، تاریخ یعقوبى، تعلیق: سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۸)/ ******۸۴- صحیح المسلم، قاهره، مکتبه محمد على صبح، ج ۴، (کتاب الحج)، ص ۱۲۶ – سنن ابى داود، تصحیح و تعلیق: محمد محیى الدین عبدالحمید، بیروت، داراحیأ التراث العربى، (کتاب الحج)، ص ۲۱۶ – سنن نسائى بشرح سیوطى، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ج ۲، ص ۳۷ و ۳۸/******۸۵-ابن واضح، همان ماخذ، ج ۳، ص ۸/******۸۶- هر چند سند اصل حدیث نیز جاى حرف دارد! ******۸۷-ابن سعد، همان ماخذ، ج ۵، ص ۲۱۵ – و ر.ک به: ابن کثیر، همان ماخذ، ج ۹، ص ۱۰۶/******۸۸- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، دارالکتب الاسلامیه، ج ۴، ص ۶۳/******۸۹- ابن ابى الحدید، همان ماخذ/******۹۰-کهف: ۵۴/******۹۱- بخارى، صحیح بخارى، قاهره، مکتبه عبدالحمید احمد حنفى، ج ۹، (کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه)، ص ۱۰۶ – سید الحسین شرف الدین، اجویه مسائل جارالله، الطبعه الثانیه، صیدا، مطبعه العرفان، ۱۳۷۳ ه’.ق، ص ۶۹- ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیأ، الطبعه الخامسه، بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۴۰۷ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۴۳/******۹۲-بخارى، همان ماخذ، ج ۵، ص ۸۳ (باب قصه غزوه بدر) – سید شرف الدین، همان ماخذ، ص ۷۰ – ابونعیم، همان ماخذ، ج ۳، ص ۱۴۴/******۹۳-«لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابى لشدید» (سوره ابراهیم: ۷)/ ******۹۴-«لتبیننه للناس و لا تکتمونه» (سوره آل عمران: ۱۸۷). ******۹۵-«فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یاخذون عرض هذا الادنى و یقولون سیغفرلنا…»(سوره اعراف: ۱۶۹)/ ******۹۶ -و ذکر فان الذکرى تنفع المومنین» (سوره ذاریات: ۵۵)/ ******۹۷-#)با توجه به اینکه تولد زهرى را در سال ۵۸ ق و شهادت امام چهارم را در سال ۹۴ یا ۹۵ ق نوشته‏اند، اگر فرضا امام این نامه را در آخرهاى عمرش نوشته باشد، زهرى در آن زمان در حدود ۳۶ سال داشته و پیر نبوده است. در اینجا چند احتمال وجود دارد و یکى از آنها این است که تولد زهرى پیش از سال ۵۸ بوده است و در ضبط تاریخ تولد او اشتباه رخ داده است. چنانکه ابن خلکان تولد او را در سال ۵۱ و ذهبى در سال ۵۰ نوشته است. ۹۸- «اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا» (سوره مریم: ۵۹). در تفسیر جمله آخر آیه احتمال دیگر نیز داده شده است/******۹۹- حسن بن على بن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفارى، الطبعه الثانیه، موسسه النشر الاسلامى(التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، ۱۴۰۴ ه’.ق، ص ۲۷۴-۲۷۷ – الموسوى المقرم، عبدالرزاق، الامام زین العابدین، قم، دارالشبسترى للمطبوعات، ص ۱۵۴-۱۵۹/******۱۰۰-قطب الراوندى، الخرایج، تصحیح و تعلیق: شیخ اسدالله ربانى، قم، انتشارات مصطفوى، ص ۲۳۲ – الامین العاملى، السید محسن، الصحیفه الخامسه، دمشق، مطبعه الفیحأ (افست مکتبه الامام امیر المومنین العامه باصبهان – ایران) ۱۲۸۲ ه’.ق، ص ۴۹۲/******۱۰۱-«ان الله لایحب کل خوان کفور» (سوره حج، ۳۲)/ ******۱۰۲- الامین العاملى، السید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ه’.ق، ج ۱، ص ۶۳۵ -مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۴۶، ص ۹۵/******۱۰۳- الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۲۶۰/******۱۰۴- این رساله را مرحوم «صدوق» در کتاب «الخصال» (ابوب الخمسین و مافوقه) مسنداً و در کتاب «من لا یحضره الفقیه» (ج ۲، ص ۶۱۸) مرسلا روایت کرده است. حسن بن على بن شعبه نیز در کتاب «تحف العقول» بدون سند ولى مبسوطتر نقل کرده است. تعداد حقوق بر اساس نقل صدوق پنجاه و یک، و بر اساس روایت ابن شعبه پنجاه تا است. ر.ک به: دکتر شهیدى، سیدجعفر، زندگانى على بن الحسین، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵ ه’.ش، ص ۱۶۹-۱۸۸/******۱۰۵- ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیأ، الطبعه الخامسه، بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۴۰۷ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۳۶ – سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه’.ق، ص ۳۲۷ – على بن عیسى اربلى، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنى هاشم، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۸۹ – شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینى، ص ۱۴۰ – مجلسى، بحارالانوار، الطبعه الثانیه، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۴ ه’.ق، ج ۴۶، ص ۸۸، – ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسول محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۱۵۴ – ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر، ج ۵، ص ۲۲۲، -الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) ص ۲۱۹ – الشیخ عبدالله الشبراوى الشافعى، الاتحاف بحب الاشراف، قاهره، المطبعه الادبیه (افست منشورات الرضى، قم)، ص ۱۳۶/******۱۰۶- على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۲۸۹ – شبلنجى، همان ماخذ، ص ۱۴۰ – ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۴۰ – مجلسى،همان ماخذ، ص ۸۸/******۱۰۷- على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۲۸۹،- ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۳۶ – سبط ابن الجوزى، همان مأخوذ، ص ۳۲۷/******۱۰۸-ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۳۶ – شبلنجى، همان ماخذ، ص ۱۴۰ -مجلسى، همان ماخذ، ص ۸۸، الشیخ عبدالله الشبراوى، همان ماخذ، ص ۱۳۶ – على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۳۱۳ و ۲۹۰ – سبط ابن الجوزى، همان ماخذ، ص ۳۲۷/******۱۰۹- ابونعیم اصفهانى، همان ماخذ، ص ۱۳۶ – على بن عیسى، همان ماخذ، ص ۲۸۹ – ابن شهراشوب، همان ماخذ، ج ۴، ص ۱۵۴ – صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق: على اکبر الغفارى، قم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ۱۴۰۳ ه’.ق، ص ۵۱۷ و ۵۱۸/******۱۱۰-در این زمینه رجوع کنید به: ایرجى، محمد صادق، بردگى در اسلام، پایان نامه درجه لیسانس مولف از دانشگاه تهران. ******۱۱۱- اقبال الاعمال، الطبعه الثانیه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ – ه’.ق، ص ۲۶۱/******۱۱۲-سید الاهل، عبدالعزیز، زندگانى زین العابدین، ترجمه حسین وجدانى، چاپ سوم، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص ۵۵/******۱۱۳-در تهیه و تنظیم این بخش، از کتاب، امام چهارم پاسدار انقلاب کربلا به قلم دوست و برادر دانشمند آقاى على اکبر حسنى استفاده شده است.

اما بعد
نام معصوم ششم على ( ع ) است . وى فرزند حسین بن على بن ابیطالب ( ع )و ملقب به سجاد و زین العابدین میباشد . امام سجاد در سال ۳۸ هجرى در مدینه ولادت یافت .حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولى به علت بیمارى و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد , زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش – با همه علاقهاى که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت – به اواجازه جنگ کردن نداد .مصلحت الهى این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ , یعنى امامت و ولایت گردد .این بیمارى موقت چند روزى بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین ۳۵ سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپرى شد .سن شریف حضرت سجاد ( ع ) را در روز دهم محرم سال ۶۱ هجرى که بنا به وصیت پدر و امر خدا و رسول خدا ( ص ) به امامت رسید , به اختلاف روایات در حدود ۲۴سال نوشته اند .مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور شهربانو دختر یزدگرد ساسانى بوده است .آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود , بهرهبردارى از این قیام و حماسه بى نظیر و نشر پیام شهادت حسین ( ع ) بود , که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمهاش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بى نظیر در جهان آن روز فریاد کردند .فریادى که طنین آن قرنهاست باقى مانده و – براى همیشه – جاودان خواهد ماند .واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بى مانندش پر از شور حماسى و وفاو صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد , اما مأ موریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبرى ( س ) از آن زمان آغاز شد .اهل بیت اسیر را از قتلگاه عشق و راهیان به سوى الله و از کنار نعشهاى پاره پاره به خون خفته جدا کردند .حضرت سجاد ( ع ) را در حال بیمارى بر شترى بى هودج سوار کردند و دو پاى حضرتش را از زیر شکم آن حیوان به زنجیر بستند .سایر اسیران را نیز بر شتران سوار کرده , روانه کوفه نمودند .کوفهاى که در زیر سنگینى و خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جاى مانده بود و جرأ ت نفس کشیدن نداشت , زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤساى قبایل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند .در چنین حالتى دستور داد سرهاى مقدس شهدا را بین سرکردگان قبایلى که در کربلا بودند تقسیم و سر امام شهید حضرت ابا عبد الله الحسین را در جلو کاروان حمل کنند .بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند .عبید الله زیاد می خواست وحشتى در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد .با این تدبیرهاى امنیتى چه شد که نتوانستند جلو بیانات آتشین و پیام کوبنده زن پولادین تاریخ حضرت زینب ( س ) را بگیرند ؟ گویى مردم کوفه تازه از خواب بیدار شده و دریافته اند که این اسیران , اولاد على ( ع ) و فرزندان پیغمبر اسلام ( ص ) میباشند که مردانشان در کربلا نزدیک کوفه به شمشیر بیداد کشته شده اند .همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه شد .حضرت سجاد ( ع ) در حال اسارت و خستگى و بیمارى به مردم نگریست و فرمود : اینان بر ما میگریند ؟ پس عزیزان ما را چه کسى کشته است ؟ زینب خواهر حسین ( ع ) مردم را امر به سکوت حضرت محمد ( ص ) کرد و پس از حمد و ثناى خداوند متعال و درود بر پیامبر گرانقدرش , فرمود : … اى اهل کوفه , اى حیلت گران و مکراندیشان وغداران , هرگز این گریه هاى شما را سکون مباد .مثل شما , مثل زنى است که از بامداد تا شام رشته خویش می تابید و از شام تا صبح به دست خود بازمی گشاد .هشدار که بناى ایمان بر مکر و نیرنگ نهادهاید … .سپس حضرت زینب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت : همانادامان شخصیت خود را با عارى و ننگى بزرگ آلود کردید که هرگز تا قیامت این آلودگى را از خود نتوانید دور کرد .خوارى و ذلت بر شما باد .مگر نمیدانید کدام جگرگوشه از رسول الله ( ص ) را بشکافتید , و چه عهد و پیمان که بشکستید , و بزرگان عترت و آزادگان ذریه او را به اسیرى بردید , و خون پاک او به ناحق ریختید … .
این زندگینامه ادامه دارد …….www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...