خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام سجاد ع قسمت چهارم

زندگینامه امام سجاد ع قسمت چهارم

بسمه تعالی
زندگینامه امام سجاد ع
افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام سجاد ع
قسمت چهارم

ادامه زندگی نامه امام زین العابدین (ع)
. مردم کوفه آنچنان ساکت و آرام شدند که گویى مرغ بر سر آنها نشسته سخنان کوبنده زینب ( ع ) که گویا از حلقوم پاک على ( ع ) خارج میشد ,مردم بى وفاى کوفه را دچار بهت و حیرت کرد .شگفتا این صداى على ( ع ) است که گویا در فضاى کوفه طنینانداز است .. امام سجاد ( ع ) عمهاش را امر به سکوت فرمود .ابن زیاد دستور داد امام سجاد ( ع ) و زینب کبرى و سایر اسیران را به مجلس وى آوردند , و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسین ( ع ) و اسیران کربلا به حد اعلا رسانید , و آنچه در چنته دناءت و رذالت داشت نشان داد , و آنچه لازمه پستى ذاتش بود آشکار نمود .پیام خون و شهادت ابن زیاد یا پسر مرجانه اسیران کربلا را پس از مکالماتى که در مجلس او با آنان روى داد , دستور داد به زندانى پهلوى مسجد اعظم کوفه منتقل ساختند , و دستور داد سر مقدس امام ( ع ) را در کوچهها بگردانند تا مردم دچار وحشت شوند .یزید در جواب نامه ابن زیاد که خبر شهادت حسین ( ع ) و یارانش و اسیر کردن اهل و عیالش را به او نوشته بود , دستور داد سر حسین ( ع ) و همه یارانش را و همه اسیران را به شام بفرستند .بر دست و پا و گردن امام همام حضرت سجاد زنجیر نهاده , بر شتر سوارش کردند و اهل بیت را چون اسیران روم و زنگبار بر شتران بى جهاز سوار کردند و راهى شام نمودند .اهل بیت عصمت از راه بعلبک به شام وارد شدند .روز اول ماه صفر سال ۶۱ هجرى – شهر دمشق غرق در شادى و سروراست , زیرا یزید اسیران کربلا را که اولاد پاک رسول الله هستند , افراد خارجى ویاغیگر معرفى کرده که اکنون در چنگ آنهایند – یزید دستور داد اسیران و سرهاى شهدا را از کنار جیرون که تفریحگاه خارج از شهر و محل عیش و عشرت یزید بود عبور دهند .یزید از منظر جیرون اسیران را تماشا میکرد و شاد و مسرور به نظرمیرسید , همچون فاتحى بلا منازع و در مقابل قافله اسیران بایستاد و گفت : شکر خداى را که شما را کشت و شهرهاى اسلام را ازشر مردان شما آسوده ساخت و امیر المؤمنین یزید را بر شماپیروزى داد .امام زین العابدین ( ع ) به آن پیرمردى که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموى در امان نمانده بود , فرمود : اى شیخ , آیا قرآن خواندهاى ؟ .گفت : آرى .فرمود : این آیه را قراءت کردهاى : قل لا أ سئلکم علیه أ جرا الاالموده فی القربى .

گفت : آرى .امام ( ع ) فرمود : آن خویشاوندان که خداوند تعالى به دوستى آنها امرفرموده و براى رسول الله اجر رسالت قرار داده ماییم .سپس آیه تطهیر را که درحق اهل بیت پیغمبر ( ص ) است تلاوت فرمود : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا .پیرمردگفت : این آیه را خواندهام .امام ( ع ) فرمود : مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است .پیرمرد بسیار تعجب کرد و گریست و گفت چقدر من بى خبر ماندهام .سپس به امام ( ع ) عرض کرد : اگر توبه کنم آیا توبهام پذیرفته است ؟ امام ( ع ) به او اطمینان داد .این پیرمرد را به خاطر همین آگاهى شهید کردند .بارى , قافله اسیران راه خدا را در جلو مسجد جامع دمشق متوقف ساختند .سپس آنها را در حالى که به طنابها بسته بودند به زندانى منتقل کردند .چند روزى را در زندان گذراندند , زندانى خراب .به هر حال یزید در نظر داشت با دعوت ازبرجستگان هر مذهب و سفیران و بزرگان و چاپلوسان دربارى مجلسى فراهم کند تا پیروزى ظاهرى خود را به همه نشان دهد .در این مجلس یزید همان جسارتى را نسبت به سر مقدس حضرت سید الشهداء انجام داد که ابن زیاد , دست نشانده پلیدش در کوفه انجام داده بود .چوب دستى خود را بر لب و دندانى نواخت که بوسه گاه حضرت رسول الله ( ص ) و على مرتضى و فاطمه زهرا علیهما السلام بوده است .وقتى زینب ( ع ) این جسارت را از یزید مشاهده فرمود و اولین سخنى که یزید به حضرت سید سجاد ( ع ) گفت چنین بود : شکر خداى را که شما را رسوا ساخت , بى درنگ حضرت زینب ( ع ) در چنان مجلسى بپاخاست .دلش به جوش آمد و زبان به ملامت یزید و یزیدیان گشود و با فصاحت و بلاغت علوى پیام خون و شهادت را بیان فرمودو در سنگر افشاگرى پرده از روى سیهکارى یزید و یزیدیان برداشت , و خلیفه مسلمین را رسواتر از مردم کوفه نمود .اما یزید سر به زیر انداخت و آن ضربات کوبنده و بر باد دهنده شخصیت کاذب خود را تحمل کرد , و تنها براى جواب بیتى خواند که ترجمه آن این است : ناله و ضجه از داغدیدگان رواست و زنان اجیر نوحه کننده را مرگ درگذشته آسان است .امام سجاد ( ع ) در دمشق علاوه بر سخنانى که حضرت سجاد ( ع ) با استناد به قرآن کریم فرمود و حقیقت را آشکار کرد , حضرت زین العابدین ( ع ) وقتى با یزید روبرو شد – در حالى که ازکوفه تا دمشق زیر زنجیر بود – فرمود : اى یزید , به خدا قسم , چه گمان میبرى اگرپیغمبر خدا ( ص ) ما را به این حال بنگرد ؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند , و همه اطرافیان از آن سخن گریستند .فرصت بهترى که در شام به دست امام چهارم آمد , روزى بود که خطیب رسمى بالاى منبر رفت و در بدگویى على ( ع ) و اولاد طاهرینش و خوبى معاویه و یزید داد سخن داد .امام سجاد ( ع ) به یزید گفت : به من هم اجازه میدهى روى این چوبهابروم و سخنانى بگویم که هم خدا را خشنود سازد و هم براى مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ یزید نمیخواست اجازه دهد , زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود میترسید .مردم اصرار کردند .ناچار یزید قبول کرد .امام چهارم ( ع ) پاى به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها یکباره فرو ریخت و شیون از میان زن و مردبرخاست .خلاصه بیانات امام ( ع ) چنین بود : اى مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برترى ما بر دیگران بر هفت پایه است .علم نزد ماست , حلم نزد ماست , جود و کرم نزد ماست , فصاحت وشجاعت نزد ماست , دوستى قلبى مؤمنین مال ماست .خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند , و این کارى است که دشمنان ما نمیتوانند از آن جلوگیرى کنند .سپس فرمود : پیغمبر خدا محمد ( ص ) از ماست , وصى او على بن ابیطالب از ماست , حمزه سید الشهداء از ماست , جعفر طیار از ماست , دو سبط این امت حسن و حسین ( ع ) از ماست , مهدى این امت و امام زمان از ماست .سپس امام خود را معرفى کرد و کار به جایى رسید که خواستند سخن امام را قطع کنند , پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگوید .امام ( ع ) سکوت کرد .تا مؤذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله .امام عمامه از سر برگرفت و گفت : اى مؤذن تورا به حق همین محمد خاموش باش .سپس رو به یزید کرد و گفت : آیا این پیامبرارجمند جد تو است یا جد ما ؟ اگر بگویى جد تو است همه میدانند دروغ میگویى , واگر بگویى جد ماست , پس چرا فرزندش حسین ( ع ) را کشتى ؟ چرا فرزندانش را کشتى ؟ چرا اموالش را غارت کردى ؟ چرا زنان و بچههایش را اسیر کردى ؟ سپس امام ( ع ) دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود .براستى آشوبى به پا شد .این پیام حماسى عاشورا بود که به گوش همه می رسید .این نداى حق بود که به گوش تاریخ می رسید .یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتى بعضى ازلشکریان را که همراه اسیران آمده بودند – بظاهر – مورد عتاب و سرزنش قرارداد .سرانجام بیمناک شد و از آنان روى پوشید و سعى کرد کمتر با مردم تماس بگیرد .به هر حال , یزید بر اثر افشاگریهاى امام ( ع ) و پریشان حالى اوضاع مجبورشد در صدد استمالت و دلجویى حال اسیران برآید .از امام سجاد ( ع ) پرسید : آیامیل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید ؟ امام سجاد ( ع ) و زینب کبرى ( ع ) فرمودند : میل داریم پهلوى قبر جدمان در مدینه باشیم .حرکت به مدینه در ماه صفر سال ۶۱ هجرى اهل بیت عصمت با جلال و عزت به سوى مدینه حرکت کردند .نعمان بن بشیر با پانصد نفر به دستور یزید کاروان را همراهى کرد .امام سجاد و زینب کبرى و سایر اهل بیت به مدینه نزدیک میشدند .امام سجاد ( ع )محلى در خارج شهر مدینه را انتخاب فرمود و دستور داد قافله در آنجا بماند .نعمان بن بشیر و همراهانش را اجازه مراجعت داد .

امام ( ع ) دستور داد در همان محل خیه هایى برافراشتند .آنگاه به بشیر بن جذلم فرمود مرثیهاى بسراى و مردم مدینه را از ورود ما آگاه کن .بشیر یکسر به مدینه رفت و در کنار قبر رسول الله ( ص ) با حضور مردم مدینه ایستاد و اشعارى سرود که ترجمه آن چنین است : هان و اینک این اشکهاى من است که روان است .آوخ بود در کربلا بگذاشتند , و سرش را بر نیزه شهربه شهر گردانیدند .شهر یکباره از جاى کنده شد .زنان بنى هاشم صدا به ضجه وناله و شیون برداشتند .مردم در خروج از منزلهاى خود و هجوم به سوى خارج شهر بریکدیگر سبقت گرفتند .بشیر میگوید : اسب را رها کردم و خود را به عجله به خیمه اهل بیت پیغمبر رساندم .در این موقع حضرت سجاد ( ع ) از خیمه بیرون آمد و درحالى که اشکهاى روان خود را با دستمالى پاک میکرد به مردم اشاره کرد ساکت شوند , و پس از حمد و ثناى الهى لب به سخن گشود و از واقعه جانگداز کربلا سخن گفت .از جمله فرمود : اگر رسول الله ( ص ) جد ما به قتل و غارت و زجر وآزار ما دستور میداد , بیش از این بر ما ستم نمیرفت , و حال اینکه به حمایت وحرمت ما سفارش بسیار شده بود .به خدا سوگند به ما رحمت و عنایت فرماید و ازدشمنان ما انتقام بگیرد .سپس امام سجاد ( ع ) و زینب کبرى ( ع ) و یاران و دلسوختگان عزاى حسینى وارد مدینه شدند .ابتدا به حرم جد خود حضرت رسول الله ( ص ) و سپس به بقیع رفتند و شکایت مردم جفاپیشه را با چشمانى اشک ریزان بیان نمودند .مدتها درمدینه عزاى حسینى برقرار بود .و امام ( ع ) و زینب کبرى از مصیبت بى نظیرکربلا سخن میگفتند و شهادت هدفدار امام حسین ( ع ) را و پیام او را به مردم تعلیم میدادند و فساد دستگاه حکومت را بر ملا میکردند تا مردم به عمق مصیبت پى ببرند و از ستمگران روزگار انتقام خواستن را یاد بگیرند .آن روز در جهان اسلام چهار نقطه بسیار حساس و مهم بود : دمشق , کوفه , مکه و مدینه , حرم مقدس رسول الله مرکز یادها و خاطره اسلام عزیز و پیامبر گرامى ( ص ) .امام سجاد در هر چهار نقطه نقش حساس ایفا فرمود , و به دنبال آن بیدارى مردم و قیامها و انقلابات کوچک و بزرگ و نارضایتى عمیق مردم آغاز شد .از آن پس تاریخ اسلام شاهد قیامهایى بود که از رستاخیز حسینى در کربلا مایه میگرفت , از جمله واقعه حره که سال بعد اتفاق افتاد , و کارگزاران یزید دربرابر قیام مردم مدینه کشتارهاى عظیم به راه انداختند .اولاد على ( ع ) هر یک در گوشه و کنار در صدد قیام و انتقام بودند تا سرانجام به قیام ابو مسلم خراسانى و انقراض سلسله ناپاک بنى امیه منتهى شد .مبارزه و انتقاد از رفتار خودخواهانه و غیر عادلانه خلفاى بنى امیه و بنى عباس به صورتهاى مختلف در مسلمانان بخصوص در شیعیان على ( ع ) در طول تاریخ ‌زنده شد و شیعه به عنوان عنصر مقاوم و مبارز که حامل پیام خون و شهادت بود درصحنه تاریخ معرفى گردید .گرچه شیعیان همیشه زجرها دیده و شکنجهها بر خود هموارکردهاند , ولى همیشه این روحیه انقلابى را حتى تا امروز – پس از چهارده قرن – درخود حفظ کردهاند .امام سجاد ( ع ) گرچه بظاهر در خانه نشست , ولى همیشه پیام شهادت ومبارزه را در برابر ستمگران به زبان دعا و وعظ بیان میفرمود و با خواص شیعیان خود مانند ابو حمزه ثمالى و ابو خالد کابلى و … در تماس بود , و در عین حال به امر به معروف و نهى از منکر اشتغال داشت , و شیعیان خاص وى معارف دینى و احکام اسلامى را از آن حضرت میگرفتند و در میان شیعیان منتشر میکردند , واز این راه ابعاد تشیع توسعه فراوانى یافت .بر اثر این مبارزات پنهان و آشکار بود که براى بار دوم امام سجاد را به امر عبد الملک خلیفه اموى , با بند وزنجیر از مدینه به شام جلب کردند , و بعد از زمانى به مدینه برگرداندند .امام سجاد ( ع ) در مدت ۳۵ سال امامت با روشن بینى خاص خود هر جا لازم بود , براى بیدارى مردم و تهییج آنها علیه ظلم و ستمگرى و گمراهى کوشید , و درموارد بسیارى به خدمات اجتماعى وسیعى در زمینه حمایت بینوایان و خاندانهاى بى سرپرست پرداخت , و نیز از طریق دعاهایى که مجموعه آنها در صحیفه سجادیه گردآمده است , به نشر معارف اسلام و تهذیب نفس و اخلاق و بیدارى مردم اقدام نمود .صحیفه سجادیه صحیفه سجادیه که از ارزندهترین آثار اسلامى است , شامل ۵۷ دعا است که مشتمل بر دقیقترین مسائل توحیدى و عبادى و اجتماعى و اخلاقى است , و بدان زبورآل محمد ( ص ) نیز میگویند .

یکى از حوادث تاریخ که دورنمایى از تلأ لؤ شخصیت امام سجاد ( ع ) را به مامینمایاند – گرچه سراسر زندگى امام درخشندگى و شور ایمان است – قصیدهاى است که فرزدق شاعر در مدح امام ( ع ) در برابر کعبه معظمه سروده است .مورخان نوشتهاند : در دوران حکومت ولید بن عبد الملک اموى , ولیعهد وبرادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج , به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت .چون به منظور استلام حجر الاسود به نزدیک کعبه رسید , فشارجمعیت میان او و حطیم حائل شد , ناگزیر قدم واپس نهاد و بر منبرى که براى وى نصب کردند , به انتظار فروکاستن ازدحام جمعیت بنشست و بزرگان شام که همراه اوبودند در اطرافش جمع شدند و به تماشاى مطاف پرداختند .در این هنگام کوکبه جلال حضرت على بن الحسین علیهما السلام که سیمایش از همگان زیباتر وجامه هایش ازهمگان پاکیزهتر و شمیم نسیمش از همه طواف کنندگان دلپذیرتر بود , از افق مسجدبدرخشید و به مطاف درآمد , و چون به نزدیک حجر الاسود رسید , موج جمعیت دربرابر هیبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالى از ازدحام ساخت , تا به آسانى دست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت .تماشاى این منظره موجى از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگیخت و در همین حال که آتش کینه در درونش زبانه میکشید , یکى از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنى آمیخته به حیرت گفت : این کیست که تمام جمعیت به تجلیل و تکریم او پرداختند و صحنه مطاف براى او خلوت گردید ؟ هشام با آن که شخصیت امام را نیک میشناخت , اما از شدت کینه و حسد و از بیم آن که درباریانش به او مایل شوند و تحت تأ ثیر مقام و کلامش قرار گیرند , خود را به نادانى زد و در جواب مرد شامى گفت : او را نمی شناسم .در این هنگام روح حساس ابو فراس ( فرزدق ) از این تجاهل و حق کشى سخت آزرده شد و با آن که خودشاعر دربار اموى بود , بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درندهخویى آن امیر مغرور خودکامه بر جان خود بیندیشد , رو به مرد شامى کرد و گفت : اگر خواهى تا شخصیت او را بشناسى از من بپرس , من او را نیک می شناسم .

آن گاه فرزدق در لحظه اى از لحظات تجلى ایمان و معراج روح , قصیده جاویدان خود را که از الهام وجدان بیدارش مایه میگرفت , با حماسه هاى افروخته و آهنگى پرشور سیل آسا بر زبان راند , و اینک دو بیتى از آن قصیده و قسمتى از ترجمه آن : هذا الذى تعرف البطحاء وطأ ته والبیت یعرفه والحل والحرم هذا الذى احمد المخت ـار والده صلى علیه الهى ما جرى القلم این که تو او را نمیشناسى , همان کسى است که سرزمین بطحاء جاى گامهایش را میشناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائیش همدم و هم قدمند .این کسى است که احمد مختار پدر اوست , که تا هر زمان قلم قضا در کارباشد , درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد … این فرزند فاطمه , سروربانوان جهان است و پسر پاکیزه گوهر وصى پیغمبر است , که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تیغ بى دریغش همی درخشد … .و از این دست اشعارى سرود که همچون خورشید بر تارک آسمان ولایت میدرخشد ونور میپاشد .وقتى قصیده فرزدق به پایان رسید , هشام مانند کسى که از خوابى گران بیدارشده باشد , خشمگین و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنین شعرى – تا کنون – در مدح ما نسرودهاى ؟ فرزدق گفت : جدى بمانند جد او و پدرى همشأ ن پدر او و مادرى پاکیزه گوهر مانند مادر او بیاور تا تو را نیز مانند او بستایم .هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوایز حذف کنند و او رادر سرزمین عسفان میان مکه و مدینه به بند و زندان کشند .چون این خبر به حضرت سجاد ( ع ) رسید دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جایزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بیش از این مقدور نیست .فرزدق صله را نپذیرفت و پیغام داد : من این قصیده را براى رضاى خدا و رسول خداو دفاع از حق سرودهام و صلهاى نمیخواهم .امام ( ع ) صله را بازپس فرستاد و اورا سوگند داد که بپذیرد و اطمینان داد که چیزى از ارزش واقعى آن , در نزد خداکم نخواهد شد .بارى , این فضایل و ارزشهاى واقعى است که دشمن را بر سر کینه و انتقام میآورد .چنانکه نوشتهاند : سرانجام به تحریک هشام , خلیفه اموى , ولید بن عبد الملک , امام زین العابدین و سید الساجدین ( ع ) را مسموم کرد و در سال ۹۵هجرى درگذشت و در بقیع بخاک سپرده شد .
پایان ::::: www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...