خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام موسی کاظم ع قسمت دوم

زندگینامه امام موسی کاظم ع قسمت دوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام موسی کاظم ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام موسی کاظم ع
قسمت دوم

ادامه زندگینامه امام کاظم (ع)
نیرنگهاى هارون و تظاهر او به دیندارى‏:چنانکه در چند صفحه پیش گفتیم با آنکه زمامداران اموى و عباسى در منحرف ساختن حکومت اسلامى از محور اصلى خود، و جبهه‏بندى در برابر خاندان پیامبر، باهم مشترک بودند، ولى این تفاوت را داشتند که خلفاى اموى – به استثناى معاویه و یکى دو نفر دیگر – چندان ارتباطى با رجال و دانشمندان دینى نداشتند و در کار آنان زیاد مداخله نمى‏کردند، بلکه بیشتر به امور مالى کشور و امثال اینها مى‏پرداختند و علما و دانشمندان اسلامى را غالباً – به حال خود وا مى‏گذاشتند، ازینرو حکومت آنان از وجهه دینى بر خور دار نبود/ولى هنگامى که بساط حکومت امویان برچیده شد و عباسیان روى کار آمدند، قضیه برعکس شد:حکومت رنگ دینى به خود گرفت، کوشش براى بهره‏بردارى از عوامل مذهبى به نفع حکومت آغاز گردید، و تظاهر به دیندارى و ارتباط و تماس با رجال و دانشمندان اسلامى، مخصوصاً در زمان خلفاى نخستین عباسى، رواج یافت/علت این امر آن بود که عباسیان نمى‏خواستند تنها به عنوان زمامدار سیاسى شناخته شوند، بلکه مى‏خواستند در عین زمامدارى، وجهه دینى و رنگ مذهبى نیز به خود بگیرند تا از این رهگذر، از احترام در افکار عمومى بر خور دار گردند(۴۶)/نمونه‏هاى زیادى از تظاهر خلفاى عباسى به دیندارى و جلب عواطف مذهبى مردم در دست است که گویاى کوششهاى مزورانه آنان در جهت کسب وجهه دینى مى‏باشد/«جرجى زیدان» مى‏نویسد:«خلفاى عباسى، خلفاى فاطمى مصر، خلفاى اموى اندلس، به علّت برخودارى از رنگ دینى، در برابر بسیارى از مشکلات پایدار شدند. به همین گونه، دوام حکومتهاى غیرعرب مانند حکومت عثمانى که جنبه دینى یافته بودند، بیش از سایر حکومتها بوده است…»اینان براى آنکه در نظر مردم عوام محبوبیت پیدا کنند، دائماً مقام خود را بالا برده خود را بنده مقرب درگاه خدا، و حکومت خود را حکومت مبعوث از جانب خدا معرفى مى‏کردند/«جرجى زیدان» در زمینه نفوذ تبلیغات فریبنده خلفا در میان عوام و میزان باور مردم به این سخنان، اضافه مى‏کند:«…تا آنجا که (مردم) مى‏گفتند: خلافت عباسیان تا آمدن مسیح از آسمان دوام مى‏آورد و اگر خلافت عباسى منقرض شود، آفتاب غروب مى‏کند! باران نمى‏بارد! و گیاه خشک مى‏شود!(مقصود جرجى زیدان البته سنیان است، زیرا شیعیان از ابتدا خلفاى ثلاث و اموى و عباسى و عثمانى و غیره را غاصب خلافت مى‏دانستند و به آنان عقیده نداشتند مترجم)/خلفاى عباسى هم این گزافه‏ها را به خود پسندیدند، حتى هارون که مرد چیز فهمى بود و در زمان او فرهنگ اسلامى ترقى کرده بود، از این تملّقها خوشش مى‏آمد…و اگر در دوره ترقى و عظمت اسلام، خلفا آن قدر تملق پسند باشند، معلوم است که در دوره فساد، موهومات جاى حقیقت را مى‏گیرد و متملقان و چاپلوسان پیش مى‏آیند و فرمانروایان و پادشاهان، از حرف، بیش از عمل خشنود مى‏شوند. از آنرو است که همین چاپلوسان، «متوکل» عباسى را سایه خداوند (اعلیحضرت ظل الله) مى‏خواندند و مى‏گفتند: این سایه رحمت، براى نگهدارى مردم از سوزش گرما از طرف آسمان گسترده شده است!

و شاعر دربارى چاپلوس «ابن هانى»، «المعز» فاطمى را چنین مى‏ستاید:«آنچه تو اراده کنى به وقوع مى‏پیوندد، نه آنچه قضا و قدر اراده کنند، پس فرمان بده و فرمانروایى کن که «واحد قهار» تو هستى»!!(۴۷) (چه فرمان یزدان چه فرمان شاه!!)ولى در میان عباسیان شاید کمتر کسى به اندازه هارون به این قسمت توجه مى‏کرد و کمتر کسى به اندازه او از این تظاهرها بهره‏بردارى مى‏نمود/هارون اصرار عجیبى داشت که به تمام اعمال و رفتارش رنگ دینى بدهد. او روى تمام جنایتها و عیاشیهاى خود سرپوش دینى مى‏گذاشت و همه را با یک سلسله توجیهات، مطابق موازین دینى قلمداد مى‏کرد/مى‏گویند: او در یکى از سالهاى خلافتش به مکه رفت. در اثناى انجام مراسم حج براى پزشک مسیحى خود، «جبریل بن بختیشوع»، دعاى بسیار مى‏کرد/بنى هاشم از این موضوع ناراحت شدند. هارون در برابر اعتراض آنان که: این مرد، ذمّى است و مسلمان نیست و دعا در حق او جایز نمى‏باشد، گفت: درست است ولى سلامت و تندرستى من در دست او است، و صلاح مسلمانان در گرو تندرستى من! بنابراین خیر و صلاح مسلمانان بر طول عمر و خوشى او بسته است و دعا در حق او اشکالى ندارد!(۴۸)منطق هارون، منطق عجیبى بود. طبق منطق او تمام مصالح عالى جامعه اسلامى در وجود او خلاصه مى‏شد و همه چیز مى‏بایست فداى حفظ جان او شود، زیرا طبق این استدلال، او تنها یک زمامدار نبود، بلکه وجود او براى جامعه اسلامى ضرورت حیاتى داشت! شاید تصور شود که توجیه تمام اعمال و رفتار فردى مثل هارون، با منطق دین، کار دشوارى است، ولى او با استخدام و خریدن تنى چند از قضات و فقهاى مزدور و دنیاپرست آن روز، راه را براى توجیه اعمال خود، کاملاً هموار کرده بود/
شوراى قضائى!:یکى از نمونه‏هاى بارز فریبکارى و تظاهر هارون به دیندارى، جریان شهادت و قتل «یحیى بن عبدالله» است/«یحیى بن عبدالله» نواده امام حسن، یکى از بزرگان خاندان هاشمى و چهره ممتاز و برجسته‏اى به شمار مى‏رفت و از یاران خاص امام صادق علیه‏السلام -و مورد توجه آن حضرت بود(۴۹)/یحیى در جریان قیام «حسین شهید فخّ» بر ضد حکومت ستمگر عباسى، در سپاه او شرکت داشت و از سرداران بزرگ سپاه او محسوب مى‏شد. او پس از شکست و شهادت حسین، با گروهى به «دیلم» رفت و در آنجا به فعالیت پرداخت. مردم آن منطقه به او پیوستند و نیروى قابل توجهى تشکیل دادند/هارون «فضل بن یحیى برمکى» را به سپاهى به دیلم فرستاد. فضل پس از ورود به دیلم، به دستور هارون باب مراسله را به یحیى باز کرده وعده‏هاى شیرین داد و به و او پیشنهاد امان کرد. یحیى که بر اثر توطئه‏هاى هارون و فضل نیروهاى طرفدار خود را در حال تفرق و پراکندگى مى‏دید، ناگزیر راضى به قبول امان شد. پس از آنکه هارون امان نامه‏اى به خط خود به او نوشت و گروهى از بزرگان را شاهد قرار داد، یحیى وارد بغداد شد/هارون ابتدأاً با مهربانى با او رفتار کرد و اموال فراوانى در اختیار او گذاشت، ولى پنهانى نقشه قتل او را کشید و او را متهم ساخت که مخفیانه مردم را دور خود جمع کرده در صدد قیام بر ضد او است، امّا چون امان‏نامه مؤکّد و صریحى به او داده بود، قتل او بسهولت مقدور نبود، ازینرو تصمیم گرفت براى نقض امان‏نامه، فتوایى از فقها گرفته براى اقدام خود مجوز شرعى! درست کند، لذا دستور داد شورایى مرکب از فقهأ و قضات با شرکت «محمد بن حسن شیبانى»، «حسن بن زیاد لؤلؤى»، و «ابوالبَخْتَرى»(۵۰) تشکیل گردد تا در مورد صحت یا بطلان امان‏نامه رأى بدهند(۵۱)/همین که شوارى قضائى تشکیل شد، ابتدأاً «محمد بن حسن» که دانشمند نسبتاً آزاده‏اى بود و مثل استادش «ابو یوسف» خود را به هارون نفروخته بود(۵۲)، امان نامه را خواند و گفت: امان‏نامه صحیح و مؤکدى است و هیچ راهى براى نقض آن وجود ندارد(۵۳)/ابوالبخترى آن را گرفت و نگاهى به آن انداخت و گفت:

این امان‏نامه باطل و بى‏ارزش است! یحیى بر ضد خلیفه قیام کرده و خون عده‏اى را ریخته است، او را بکشید، خونش به گردن من! هارون از این فتوا فوق‏العاده خوشحال شد و گفت: اگر امان‏نامه باطل است، خود، آن را پاره کن، ابوالبخترى آب دهان در آن انداخت و آن را پاره کرد!هارون یک میلیون و ششصد هزار (درهم) به او انعام داد و او را به سِمَت قضأ منصوب نمود!(۵۴) ولى «محمد بن حسن» را به جرم این رأى، مدتها از دادن فتوا ممنوع ساخت(۵۵) و به استناد به اصطلاح این شوراى قضائى! یحیى را به قتل رسانید(۵۶)/فتواى مصلحتى!چنانکه اشاره شد یکى از قضات خود فروخته «قاضى ابو یوسف»بود که از طرف هارون «قاضى القضات»(۵۷) بود. او همیشه ملازم هارون بود و با قدرت استدلال و نیروى توجیهى عجیب خود، روى اعمال نارواى هارون سرپوش دینى گذاشته با یک سلسله توجیهات، آنها را منطبق با موازین دینى وانمود مى‏کرد. در اینجا به عنوان شاهد، به دو نمونه اشاره مى‏شود:۱- هارون در اوائل خلافت خود، عاشق یکى از کنیزان پدر خود (مهدى) شد. هنگامى که به او اظهار عشق کرد، کنیز گفت: از این کار صرفنظر کن، زیرا پدرت با من همبستر شده است(و من زن پدر تو محسوب مى‏شوم). هارون که شیفته او شده بود و نمى‏توانست دست از او بر دارد، ابو یوسف را احضار نموده جریان را با او در میان گذاشت و از او چاره‏جویى کرد/ابو یوسف با خونسردى پاسخ داد: مگر هر ادعایى که یک کنیز مى‏کند، باید پذیرفته شود؟ گوش به حرف او نکن، زیرا او کنیز راستگویى نیست!(۵۸)(در صورتى که بر اساس موازین فقه اسلامى در این گونه موارد، اعتراف خود زن مورد قبول و ملاک عمل است)/
فریب وجدان‏:۲- روزى هارون از آشپز مخصوص خود خواست غذایى از گوشت شتر جوان تهیه کند. پس از صرف غذا، «جعفر برمکى» گفت: هرلقمه خلیفه از این غذا چهار صد هزار درهم تمام مى‏شود! وقتى هارون از این مطلب اظهار تعجب کرد، جعفر برمکى توضیح داد که چون مدتى پیش، خلیفه چنین غذایى خواسته بود و در آن هنگام تهیه نشده بود، از آن تاریخ، هر روز یک شتر جوان براى آبدارخانه دربار خلافت کشته مى‏شود و مجموع بهاى آنها تا کنون، بالغ بر چهار صد هزار درهم است!هارون که بیت‏المال مسلمانان را صرف عیاشیها و تجمل‏پرستیهاى بى‏حساب خود مى‏نمود و هرگز از آن همه اسراف و ریخت و پاش اموال مسلمانان محروم و زحمتکش خم به ابرو نمى‏آورد، این بار در نقش یک فرد دلسوز و با وجدان! از شنیدن این مطلب اظهار ناراحتى کرد و دستور داد به اصطلاح براى جبران این کار، چندین میلیون (درهم) میان فقرا به عنوان صدقه تقسیم شود! در حالى که این مبلغ نیز از مال شخصى او نبود، بلکه از بیت‏المال مسلمانان بود که مى‏بایست به طور عادلانه در میان مسلمانان تقسیم شود و هرگز عنوان صدقه و بخشش خلیفه و امثال آن، نمى‏توانست مجوز چنین عملى باشد/در هرحال، خبر به گوش ابو یوسف رسید. ابو یوسف که فلسفه وجودى او در دستگاه هارون، در چنین مواردى جلوه‏گر مى‏شد، طرح جالبى براى توجیه عمل خلیفه ریخت و به همین منظور نزد هارون رفت و علت ناراحتى او را پرسید/هارون جریان را تعریف کرد. ابو یوسف رو به جعفر نموده پرسید: آیا گوشت این شترها تلف مى‏شد یا مردم آن را صرف مى‏کردند؟جعفر (که گویا به هدف ابو یوسف پى برده بود) پاسخ داد:

مردم مصرف مى‏کردند/ابو یوسف با خوشحالى صدا کرد: مژده باد بر خلیفه که به ثواب بزرگى رسیده‏اند، زیرا این همه گوشتى که در این مدت تهیه شده به مصرف مسلمانان رسیده و خداوند وسیله انجام چنین صدقه بزرگ را براى خلیفه فراهم ساخته است!(۵۹)آرى گوشت شترهایى که براى سفره خلیفه کشته مى‏شد، و پیش از آنکه گندیده شود، و جلوى سگهاى بغداد بریزند، احیاناً به چند نفر گرسنه مى‏دادند، در منطق ابو یوسف صدقه محسوب مى‏شد! و آنچه هارون انجام داده بود، صدقه و عمل نیک بود، نه اسراف و به هدر دادن مال مسلمانان! و خالى کردن بیت‏المال تحت عنوان «صدقه» و بخشیدن روغن ریخته به این و آن! باتوجه به حقایقى که گفته شد، میزان دشوارى کار پیشواى هفتم موسى بن جعفر علیه‏السلام – بخوبى روشن مى‏گردد، زیرا آن حضرت با خلیفه فریبکارى مثل هارون مواجه بود که چهره اصلى خود را در وراى یک سلسله تظاهرها، نیرنگها و ریاها پنهان نموده بود و خود را خلیفه عادل و با ایمان معرفى مى‏کرد/پیشواى هفتم براى آنکه این پرده‏هاى حیله و تظاهر و نیرنگ را پاره نموده ماهیت پلید او را به همه نشان بدهد، ناگزیر از تلاش و مبارزه پیگیر و تبلیغ بى‏امان بود و براستى اگر شخصیت ممتاز و عظمت انکارناپذیر پیشواى هفتم نبود، پیروزى در چنین مبارزه‏اى مورد تردید مى‏نمود/
على بن یقطین؛ کارگزار امام در دربار هارون‏:«على بن یقطین»یکى از شاگردان برجسته و ممتاز پیشواى هفتم بود. على، شخصى پاک و گرانقدر بود و در محضر امام هفتم از موقعیت ویژه‏اى بر خوردار بود. او در جهان تشیع داراى احترام و ارزش فوق‏العاده است(۶۰)/على در سال ۱۲۴ در اواخر حکومت بنى امیه در «کوفه» چشم به جهان گشود. پدر او یقطین از طرفداران عمده عباسیان بود، به همین جهت «مروان حمار» (خلیفه وقت اموى) مى‏خواست او را دستگیر کند، و او متوارى شد/همسر یقطین در غیاب او، درو فرزند خود «على» و «عبید» را همراه خویش به مدینه برد. پس از سقوط حکومت بنى امیه و روى کار آمدن عباسیان، یقطین به کوفه باز گشت و به «ابوالعباس سفاح» پیوست. همسر او نیز همراه فرزندان به کوفه بر گشت(۶۱)/بارى على بن یقطین در کوفه پرورش یافت و در جرگه شاگردان پیشواى هفتم قرار گرفت/
مقام علمى على بن یقطین‏:به گواهى دانشمندان علم رجال و مورخان، على از یاران و شاگردان برجسته پیشواى هفتم بوده و از محضر آن حضرت بهره‏ها برده و احادیث فراوانى نقل کرده است ولى از امام صادق علیه‏السلام – جز یک حدیث نقل ننموده است(۶۲)/او، هم داراى شهرت و شخصیت اجتماعى بود و هم یکى از دانشمندان رجال علمى زمان خود به شمار مى‏رفت و تألیفاتى به قرار زیر داشت:۱- ماسئل عنه الصادق علیه‏السلام -من الملاحم(۶۳)/۲- مناظره الشّاک بحضرته(۶۴)/۳- مسائلى که از محضر امام کاظم علیه‏السالم – فرا گرفته بود(۶۵)/على بن یقطین با استفاده از مقام و موقعیت اجتماعى و سیاسى که داشت، منشأ خدمات ارزنده‏اى براى شیعه بود و چنانکه خواهیم گفت، پناهگاه استوارى براى شیعیان به شمار مى‏رفت/
وزارت على بن یقطین، چتر حمایتى براى شیعیان‏:در زمان حکومت منصور و هارون، قیامهاى مسلحانه پى در پى و متناوب علویان و بنى هاشم با شکست روبرو گردید و با شهادت رهبران این نهضتها و شکست نیروهاى طرفدار آنان، عملاً ثابت شد که در آن شرائط، هرگونه اقدام حادّ و مسلحانه محکوم به شکست است باید مبارزه را از طریق دیگرى شروع کرد/ از این نظر پیشواى هفتم از دست زدن به اقدامات حادّ و تند چشم‏پوشیده بود و تنها به سازندگى افراد، بیدارى افکار، معرفى ماهیت پلید حکومت عباسى و گسترش هرچه بیشتر افکار تشیع در سطوح مختلف جامعه مى‏اندیشید/براساس همین برنامه بود که امام با وجود تحریم عمومى همکارى با آن حکومت ستمگر، استثنأاً با اشتغال مناصب مهم به وسیله رجال شایسته و پاک شیعه مخالفت نمى‏کرد، زیرا این کار از یک سو موجب رخنه آنان در دستگاه حکومت بود، و از سوى دیگر باعث مى‏شد مردم بویژه شیعیان زیر چتر حمایت آنان قرار گیرند/به قدرت رسیدن على بن یقطین در دستگاه حکومت هارون نیز جزئى از این برنامه بود. على برخلاف پدرش، که از طرفداران بنى عباس بود و اعتقادى به مسئله امامت (رهبرى امت از دیدگاه تشیع) نداشت، از شیعیان آگاه و استوار، و بینش او بینش یک شیعه راستین بود(۶۶). به طورى که مسئله «انتظار»، یعنى امید به ظهور حکومت «حق» و «عدل» که لازمه آن «نفى» مشروعیّت حکومت ستمگر موجود بود، پایگاه فکرى او را تشکیل مى‏داد.این معنا از گفتگوهایى که روزى میان او و پدرش رخ داد، بخوبى روشن مى‏گردد. روزى یقطین به پسرش گفت:

چگونه آنچه پیشوایان شما درباره ما (بنى عباس) پیشگویى کرده‏اند، همه عملى شد، ولى آنچه درباره شما (شیعیان و پیروزى حکومت موعود شما) گفته شده عملى نگردیده است؟على پاسخ داد: آنچه درباره شما و ما گفته شده، از منبع واحدى است، منتها چون حکومت شما در زمان حاضر است، از این جهت درباره شما با روشنى و بدون ابهام پیشگویى شده است و دیدید که درست از آب درآمد، ولى چون هنوز وقت حکومت موعود ما نرسیده است، ما امید و آرزوى آن را داریم، و اگر پیشوایان ما مى‏گفتند: حکومت خاندان پیامبر ۶ مثلاً پس از دویست یا سیصد سال خواهد بود، چه بسا دلها (به واسطه طولانى بودن این مدت) سخت مى‏گردید و از ایمان مردم نسبت به آن کاسته مى‏شد ولى (براى اینکه امید مردم استوار گردد) پیشوایان ما (وقت آن را تعیین نکرده) گفتند: به همین زودى خواهد رسید و از این رهگذر مردم را امیدوار ساخته فرج و ظهور امام را نزدیک معرفى نمودند(۶۷)/باتوجه به این سوابق، اهمیت به قدرت رسیدن على بن یقطین در دستگاه حکومت هارون بخوبى روشن مى‏گردد/
موافقت مشروط امام‏:على بن یقطین با موافقت امام کاظم علیه‏السلام – وزارت هارون را پذیرفت(۶۸). بعدها نیز چندین بارخواست استعفا نماید، ولى امام او را از این تصمیم منصرف کرد(۶۹)/هدف امام از تشویق على به تصدى این منصب، حفظ جان و مال و حقوق شیعیان و کمک به نهضت سرّى آنان بود. امام کاظم علیه‏السلام – به وى فرمود: یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را براى تو تضمین کنم، على پرسید: آنها کدامند؟امام فرمود: سه چیزى که براى تو تضمین مى‏کنم این است که: ۱- هرگز با شمشیر (و به دست دشمن) کشته نشوى/۲- هرگز تهیدست نگردى/۳- هیچوقت زندانى نشوى/و اما آنچه تو باید تضمن کنى این است که هر وقت یکى از شیعیان ما به تو مراجعه کرد، هر کارى و نیازى داشته باشد، انجام بدهى و براى او عزت و احترام قائل شوى/پسر یقطین قبول کرد، امام نیز شرائط بالا را تضمین نمود(۷۰)/امام ضمن این گفتگوها فرمود: مقام تو، مایه عزت برادران (شیعه)تو است، و امید است خداوند به وسیله تو شکستگیها را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد/بارى على بن یقطین به پیمان خود وفادار بود و در تمام مدتى که عهده‏دار این سمت بود دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى شیعیان به شمار مى‏رفت و در آن شرائط دشوار، در تأمین اعتبارات لازم براى حفظ حیات و استقلال شیعیان، نقشى مؤثر ایفا مى‏کرد/
یک مأموریت سرّى خطرناک‏:على بن یقطین به طور سرّى «خمس» اموال خود را به حضور پیشواى هفتم مى‏فرستاد و گاهى در شرائط باریک و خطرناک، اموالى براى آن حضرت مى‏فرستاد. دو نفر از یاران او نقل مى‏کنند که روزى على بن یقطین ما را احضار کرد و اموال و نامه‏هایى به ما داد و گفت: دو مرکب سوارى بخرید و از بیراهه بروید و این اموال و نامه‏ها را به امام ابى الحسن علیه‏السلام -(حضرت کاظم) برسانید، به طورى که کسى از وضع شما آگاه نشود/این دو نفر مى‏گویند: به کوفه آمدیم و مرکب سوارى خریدیم و توشه راه تهیه نمودیم و از بیراهه حرکت کردیم تا آنکه به سرزمین «بطنُ الرّمَه» رسیدیم و چهارپایان را بستیم و براى آنها علوفه گذاشتیم و براى صرف غذا نشستیم. در این هنگام سواره‏اى همراه شخصى دیگر، نمایان گردید. وقتى نزدیک شد، دیدیم امام کاظم – علیه‏السلام – است! از جا برخاسته سلام کردیم و اموال و نامه‏ها را تحویل دادیم، در این هنگام امام نامه‏هایى را بیرون آورد و به ما داد و فرمود: اینها جواب نامه‏هاى شما است/گفتیم: غذا و توشه ما تمام شده است، اگر اجازه فرمایید به مدینه برویم تا هم پیامبر را زیارت کنیم و هم توشه تهیه نماییم/فرمود: آنچه از توشه شما باقى مانده بیاورید، توشه را بیرون آوردیم، آن را با دست زیر و رو کرد و فرمود: این شما را تا کوفه مى‏رساند/امام رفتن ما را به مدینه صلاح تشخیص نداد و فرمود: شما (در واقع) پیامبر را دیدید، اینک در پناه خدا بر گردید(۷۱)/
تقویت بنیه اقتصادى شیعیان‏:بى‏شک هر جمعیت و گروهى که هدف مشترکى دارند، براى سازماندهى و شکل‏بندى نیروهاى خود، جهت پیشبرد هدفهاى مشترک، نیاز به منابع مالى دارند، چه، در صورت قطع عواید مالى، هرگونه فعالیت و جنبشى فلج مى‏گردد. شیعیان نیز براساس این اصل کلى، براى ادامه حیات و تعقیب آرمانهاى مقدس خود، همواره نیازمند پشتوانه مالى بودند، ولى در ادوار مختلف تاریخ بویژه نیروهاى مبارز آنان همواره در فشار اقتصادى به سرمى‏بردند و حکومتهاى وقت، به منظور تضعیف نیروهاى آنان، غالباً آنان را از راههاى گوناگون در فشار اقتصادى قرار مى‏دانند/در این زمینه علاوه بر گرفتن «فدک» از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها که انگیزه سیاسى داشت و هدف از آن تضعیف اقتصادى موضع امیرمؤمنان علیه‏السلام – و بنى هاشم بود، نمونه‏هاى فراوانى در تاریخ اسلام به چشم مى‏خورد که یکى از آنها روش معاویه در قبال شیعیان بویژه بنى هاشم، بود. یکى از تاکتیکهایى که معاویه به منظور اخذ بیعت از «حسین بن على علیه‏السلام -»براى ولیعهدى یزید، به آن متوسل شد، خوددارى وى از پرداخت هرگونه عطیه به بنى هاشم از بیت‏المال در جریان سفر وى به مدینه بود تا بدین وسیله او را زیر فشار گذاشته وادار به بیعت کند(۷۲)/نمونه دیگر، فشار اقتصادى «ابو جعفر منصور» (دومین خلیفه عباسى) بود منصور برنامه سیاه تحمیل گرسنگى و فلجسازى اقتصادى را در سطح وسیع و گسترده‏اى به اجرا گذاشت و هدف او این بود که مردم، نیازمند و گرسنه و متکى به او باشند و همیشه در فکر سیر کردن شکم خود بوده مجال اندیشه در مسائل بزرگ اجتماعى را نداشته باشند. او روزى در حضور جمعى از خواص درباریان بالحن زننده‏اى انگیزه خود را از گرسنه نگهداشتن مردم چنین بیان کرد:«عربهاى چادر نشین در ضرب‏المثل خود، خوب گفته‏اند که: سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بیاید»(۷۳)!!در این فشار اقتصادى سهم شیعیان و علویان بیش از همه بود، زیرا آنان همیشه پیشگام و پیشاهنگ مبارزه با خلفاى ستمگر بودند/بارى دوران خلافت هارون نیز از این برنامه کلى مستثنا نبود، زیرا او با قبضه بیت‏المال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانیها و بوالهوسیها و تجمل‏پرستیهاى خود و اطرافیانش، شیعیان را از حقوق مشروع خود محروم کرده بود و از این راه نیروهاى آنان را تضعیف مى‏کرد/على‏بن‏یقطین، یار وفادار و صمیمى پیشواى هفتم که بر رغم کارشکنیهاى مخالفان شیعه، اعتماد هارون را جلب نموده و وزارت او را در کشور پهناور اسلامى به عهده گرفته بود، به این مطلب بخوبى توجه داشت، و با استفاده از تمام امکانات، از هر کوششى در حمایت و پشتیبانى از شیعیان دریغ نمى‏ورزید؛ مخصوصاً در تقویت بنیه مالى شیعیان و رساندن «خمس» اموال خود (که جمعاً مبلغ قابل توجهى را تشکیل مى‏داد و گاهى بالغ بر صد تا سیصد هزار درهم مى‏شد)(۷۴)به پیشواى هفتم کوشش مى‏کرد و مى‏دانیم که خمس، در واقع پشتوانه مالى حکومت اسلامى است/پسر على بن یقطین مى‏گوید:

امام کاظم علیه‏السلام – هرچیزى لازم داشت یا هر کار مهمى که پیش مى‏آمد، به پدرم نامه مى‏نوشت که فلان چیز را براى من خریدارى کن یا فلان کار را انجام بده ولى این کار را به وسیله «هشام بن حکم» انجام بده، و قید همکارى هشام، فقط در موارد مهم و حساس بود(۷۵)/در سفرى که امام کاظم علیه‏السلامبه عراق نمود، على از وضع خود به امام شکوه نموده گفت: آیا وضع و حال مرا مى‏بینید (که در چه دستگاهى قرار گرفته و با چه مردمى سر و کار دارم؟) امام فرمود: خداوند مردان محبوبى در میان ستمگران دارد که به وسیله آنان از بندگان خوب خود حمایت مى‏کند و تو از آن مردان محبوب خدایى(۷۶)/بار دیگر که على، در مورد همکارى با بنى عباس، از پیشواى هفتم علیه‏السلام – کسب تکلیف نمود، امام فرمود: اگر ناگزیرى این کار را انجام بدهى مواظب اموال شیعیان باش/على‏بن‏یقطین فرمان امام را پذیرفت، و روى همین اصل، مالیات دولتى را برحسب ظاهر از شیعیان وصول مى‏کرد، ولى مخفیانه به آنان مسترد مى‏نمود(۷۷)و علت آن این بود که حکومت هارون یک حکومت اسلامى نبود که رعایت مقررات آن بر مسلمانان واجب باشد. حکومت و ولایت از طرف خدا از آن موسى بن جعفر علیه‏السلام – بود که پسر یقطین به دستور او امول شیعیان را مسترد مى‏کرد/
نُوّاب حجّ‏:یکى از افتخارات على‏بن‏یقطین در تاریخ، این است که همه ساله عده‏اى را به نیابت از طرف خود، به زیارت‏خانه خدا مى‏فرستاد و به هرکدام ده تا بیست هزار درهم مى‏پرداخت(۷۸).تعداد این عده در سال بالغ بر ۱۵۰ نفر و گاهى بالغ بر ۲۵۰ و یا ۳۰۰ نفر مى‏شد(۷۹)/این عمل، باتوجه به اهمیت و فضیلت خاص عمل حج در آیین اسلام، بى شک نمودار ایمان و پارسایى ویژه على‏بن‏یقطین به شمار مى‏رود، ولى با در نظر گرفتن تعداد قابل توجه این عده، و نیز با نگرش به مبالغ هنگفتى که على به آنان مى‏پرداخته، مسئله، عمق بیشترى پیدا مى‏کند/اگر از گروه نایبان حج و مبلغى که به آنها پرداخت مى‏شد، میانگین بگیریم و مثلاً تعداد آنان را ۲۰۰ نفر در سال، و مبلغ پرداختى را ده هزار درهم بگیریم، جمعاً مبلغى در حدود دو میلیون درهم را تشکیل مى‏دهد/از طرف دیگر، این مبلغ که هر سال پرداخت مى‏شد، مسلماً گوشه‏اى از مخارج سالیانه على بن یقطین و از مازاد هزینه‏هاى جارى و باقیمانده پرداخت حقوق مالى مثل زکات و خمس و سایر صدقات مستحبى و بخشش ها و امثال اینها بوده است/با این حساب تقریبى، جمع عواید على بن یقطین چه مقدار مى‏بایست باشد تا کفاف این مبالغ را بدهد؟در میان دانشمندان شیعه ظاهراً «مرحوم شیخ بهائى» نخستین کسى است که به این مسئله توجه پیدا کرده است. او نکته لطیف این مطلب را چنین بیان مى‏کند: گمان مى‏کنم امام کاظم علیه‏السلام – اجازه تصرف در خراج و بیت‏المال مسلمانان رابه على بن یقطین داده بود و على از این اموال، به عنوان اجرت حج، به شیعیان مى‏پرداخت تا بهانه‏اى براى ایراد و اعتراض به دست مخالفان ندهد(۸۰). بنابراین عمل اعزام نواب حج، در واقع یک برنامه حساب شده و منظم بود و على، زیر پوشش این کار، بنیه اقتصادى شیعیان را تقویت مى‏نمود/مؤید این مطلب این است که در میان نواب حج، شخصیتهاى بزرگى مثل «عبدالرحمن بن حجاج» و «عبدالله بن یحیى کاهلى»(۸۱)به چشم مى‏خوردند که از یاران خاص و مورد علاقه امام بودند و طبعاً مطرود دستگاه حکومت و محروم ازمزایا!(۸۲)نکته دیگرى که در این برنامه على بن یقطین به نظر مى‏رسد، شرکت دادن شیعیان بخصوص بزرگان آنان، در کنگره بزرگ حج بود تا از این رهگذر به معرفى چهره شیعه و بحث و مناظره با فرقه‏هاى دیگر بپردازند و یک موج فرهنگى شیعى به وجود آورند/
این لباس را نگهدار!على بن یقطین در پرتو این خدمات، همواره مورد تأیید و حمایت بى‏دریغ امام کاظم علیه‏السلام – بود و چندین بار در اثر تدبیر امام از خطر قطعى رهایى یافت که یکى از آنها چنین بوده است:یک سال هارون تعدادى لباس به عنوان خلعت به على بخشید که در میان آنها یک لباس خز مشکى رنگ زربفت از نوع لباس ویژه خلفا به چشم مى‏خورد. على اکثر آن لباسها را که لباس گرانقیمت زربفت نیز جز آنها بود، به امام کاظم علیه‏السلام – اهدا کرد و همراه لباسها اموالى را نیز که قبلاً طبق معمول به عنوان «خمس»آماده کرده بود، به محضر امام فرستاد/حضرت همه اموال و لباسها را پذیرفت، ولى آن یک لباس مخصوص را پس فرستاد، و طى نامه‏اى نوشت: این لباس را نگهدار و از دست مده، زیرا در حادثه‏اى که برایت پیش مى‏آید به دردت مى‏خورد/على‏بن‏یقطین از راز رد آن لباس آگاه نشد، ولى آن را حفظ کرد. اتفاقاً روزى وى یکى از خدمتگزاران خاص خود را به علت کوتاهى در انجام وظیفه، تنبیه و از کار برکنار کرد. آن شخص که از ارتباط على با امام کاظم علیه‏السلام -و اموال و هدایایى که او براى حضرت مى‏فرستاد، آگاهى داشت، از على نزد هارون سعایت کرد و گفت: او معتقد به امامت موسى بن جعفر است و هرساله خمس اموال خود را براى او مى‏فرستد/آنگاه داستان لباسها را گواه آورد و گفت: لباس مخصوصى را که خلیفه در فلان تاریخ به او اهدا کرده بود، به موسى بن جعفر داده است. هارون از شنیدن این خبر سخت خشمگین شد و گفت: حقیقت جریان را باید به دست بیاورم و اگر ادعاى تو راست باشد خون او را خواهم ریخت. آنگاه بلافاصله على را احضار کرد و از آن لباس پرسش نمود. وى گفت: آن را در یک بقچه گذاشته‏ام و اکنون محفوظ است/هارون گفت: فوراً آن را بیاور!پسر یقطین فورا یکى از خدمتگزاران خود را فرستاد و گفت: به فلان اطاق خانه ما برو و کلید آن را از صندوقدار بگیر و در اطاق را باز کن و سپس در فلان صندوق را باز کن و بقچه‏اى را که در داخل آن است با همان مهرى که دارد به اینجا بیاور/طولى نکشید که غلام، لباس را به همان شکل که قبلاً مهر شده بود آورد و در برابر هارون نهاد. هارون دستور داد مهر آن را بشکنند و سرآن را باز کنند. وقتى که بقچه را باز کردند دید همان لباس است که عیناً تا شده باقى مانده است!خشم هارون فرو نشست و به على گفت: بعد از این هرگز سخن هیچ سعایت کننده‏اى را درباره تو باور نخواهم کرد، و آنگاه دستور داد جایزه ارزنده‏اى به او دادند و شخص سعایت کننده را سخت تنبیه کردند!(۸۳)
آرمان تشکیل حکومت اسلامى‏:هارون مى‏دانست که موسى بن جعفر علیه‏السلام – و پیروانش، وى را غاصب خلافت پیامبر و زمامدار ستمگرى مى‏دانند که بازور و قدرت سرنوشت مسلمانان را در دست گرفته است، و اگر روزى قدرت رزم با او را به دست آوردند، در نابودى حکومت او لحظه‏اى درنگ نخواهند کرد. گفتگوى زیر که میان پیشواى هفتم و هارون رخ داده بخوبى از اهداف عالى امام در زمینه تشکیل حکومت اسلامى، و نیز از نیات پلید هارون پرده بر مى‏دارد/روزى هارون (شاید به منظور آزمایش و کسب آگاهى از آرمان پیشواى هفتم) به آن حضرت اعلام کرد که حاضر است «فدک» را به او برگرداند. امام فرمود:در صورتى حاضرم فدک را تحویل بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس بدهى!هارون پرسید: حدود و مرزهاى آن کدام است؟ امام فرمود: اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نخواهى داد/هارون اصرار کرد و سوگند یاد نمود که این کار را انجام خواهد داد. امام‏حدود آن را چنین تعیین فرمود:حد اولش، عدن؛حد دومش، سمرقند؛حد سومش، آفریقا؛و حد چهارم آن نیز مناطق ارمنیه و بحر خزر است/هارون که با شنیدن هر یک از این حدود، تغییر رنگ مى‏داد و بشدت ناراحت مى‏شد، با شنیدن حدود چهارگانه، نتوانست خود را کنترل کند و با خشم و ناراحتى گفت: با این ترتیب چیزى براى ما باقى نمى‏ماند!امام فرمود: مى‏دانستم که نخواهى پذیرفت و به همین دلیل از گفتن آن امتناع داشتم!(۸۴)امام با این پاسخ مى‏خواست به هارون بگوید: فدک رمزى از مجموع قلمرو حکومت اسلامى است، و اصحاب سقیفه که فدک را از دختر و داماد پیامبر علیهما السلام – گرفتند، این کار آنان در حقیقت جلوه‏اى از مصادره حق حاکمیت اهل بیت عصمت و طهارت سلام‏اللّه علیهم اجمعین بود، بنابراین اگر قرار باشد حق ما را به ما برگردانى، باید همه قلمرو حکومت اسلامى را در اختیار ما بگذارى/این گفتگو، هدفهاى بزرگ امام را بخوبى نشان مى‏دهد/
جمع‏آورى بیت‏المال‏:از طرف دیگر، گرچه حکومت و قدرت ظاهرى در دست هارون بود، اما حکومت او فقط بر «تن»ها بود و در «دل»هاى مردم جا نداشت، اما حکومت بر «دل»ها و «قلب»ها از آن پیشواى هفتم بود و در پرتو محبوبیت گسترده آن حضرت در افکار عمومى، مسلمانان مبارز و روشن‏بین، خمس اموال خود، و دیگر اموال متعلق به بیت‏المال را به محضر آن حضرت مى‏فرستادند و این معنا بر هارون پوشیده نبود، زیرا او از طریق جاسوسان خویش گزارشهایى دریافت مى‏کرد مبنى بر اینکه از چهار گوشه کشور پهناور اسلامى، اموال و وجوه اسلامى به سوى امام موسى بن جعفر سرازیر مى‏گردد، به طورى که از صندوق بیت‏المال تشکیل داده است(۸۵)/
پی نویس های قسمت فوق :::::::::
۱-۱-
عبدالرحمن‏السبوطى، تاریخ‏الخلفأ، بغداد، مکتبهالمثنى، ص ۲۵۹/***۲-۱-حاج شیخ عباس قمى، الأنوارالبهیه، مشهد، مؤسسه منشورات دینى مشهد، ص ۱۷۰/***۳-۱-مختصر تاریخ‏العرب، ط ۲، تعریب: عفیف‏البعلبکى، بیروت، دارالعلم‏للملایین،۱۹۶۷ م، ص ۲۰۹/***۴-۱-الصواعق‏المحرقه، قاهره، مکتبهالقاهره، ص ۲۰۳/***۱- ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۳۲/***۲-مسعودى، مروج‏الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج ۳، ص ۳۱۲/***۳-سید امیر على،مختصر تاریخ‏العرب، ط ۲، تعریب: عفیف‏البعلبکى، بیروت، دارالعلم‏للملایین، ۱۹۶۸ م، ص ۲۱۳/***۴-عبدالرحمن‏السیوطى، تاریخ‏الخلفأ، بغداد، مکتبهالمثنى‏، ص ۲۷۷/***۵-ابن اثیر، الکامل فى‏التاریخ، بیروت، دار صادر، ج ۶، ص ۷۳- ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دارصادر، ص ۱۸۵/***۶-شریف‏القرشى، باقر، حیاهالاًّمام موسى بن جعفر، ط ۲، نجف، مطبعهالآداب، ۱۳۸۹ ه’.ق، ج ۱، ص ۴۳۶/***۷-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات‏المکتبه الحیدریه ، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۳۷/***۸-شریف‏القرشى، همان کتاب، ص ۴۴۲/۹-ابن اثیر، همان کتاب، ج ۶، ص ۸۴/***۱۰-قُل اِنّما حَرّمَ رَبّىَ الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ و الْاًّثمَ وَالْبَغْىَ بِغَیْرِ الحَقّ…(سوره اعراف: ۳۳)/ ***۱۱-یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِر قُلْ فیهِما اِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِئْمُهُا اَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما…(سوره بقره: ۲۱۹)/ ***۱۲-گویا مقصود وى این بود که به حکم قرابتى که میان بنى هاشم هست، علم و دانش امام کاظم براى مهدى نیز موجب افتخار است/***۱۳-کلینى، الفروع من الکافى، تهران، دارالکتب‏الاًّسلامیْ، ج ۶، ص ۴۰۶/***۱۴-مسعودى، همان کتاب، ص ۳۲۴/***۱۵-مسعودى، مروج‏الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج ۳، ص ۳۲۵٫- ابوالفرج‏الاًّصفهانى، بیروت، دار احیأالتراث‏العربى،ج ۵، ص ۱۸۴/***۱۶-عبدالرحمن‏السیوطى، تاریخ الخفأ، بغداد، مکتبْالمثنى‏، ص ۲۷۹/***۱۷-ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۶، ص ۱۰۲/***۱۸-ابوالفرج‏الاًّصفهانى، همان کتاب، ص ۱۶۰/***۱۹-ابوالفرج‏ الاًّصفهانى ، همان کتاب، ج ۵، ص ۱۶۳/***۲۰-ابوالفرج‏الاًّصفهانى، همان کتاب، ص ۱۸۵/***۲۱-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۴۲/***۲۲-وى حسین بن على بن حسن بن على بن ابى طالب است و چون در سرزمینى بنام «فخ» در ۶ میلى مکه در جنگ با سپاهیان خلیفه عباسى به قتل رسید، به «صاحب فخ» یا «شهید فخ» مشهور گردید/***۲۳-محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث،ج ۱۰، ص ۲۵- ابوالفرج الاًّصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبهالحیدیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۲۹۴-۲۹۵- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصاد، ج ۶، ص ۹۰/***۲۴-پس از شهادت حسین بن على، هنگامى که سر بریده او را به مدینه آوردند، پیشواى هفتم از مشاهده آن سخت افسرده شد و با تأثر و اندوه عمیق فرمود: به خدا سوگند او یک مسلمان نیکوکار بود، او بسیار روزه مى‏گرفت، فراوان نماز مى‏خواند، با فساد و آلودگى مبارزه مى‏نمود، وظیفه امر به معروف و نهى از منکر را انجام مى‏داد،او در میان خاندان خود بى‏نظیر بود (ابوالفرج‏الاًّصفهانى، مقاتل‏الطالبیین، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۳۰۲)/ ***۲۵-ابوالفرج‏الاًّصفهانى، همان کتاب، ص ۲۸۵/***۲۶-ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۶، ص ۹۳- محمد بن جریر الطبرى، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۱۰، ص .۲۸ پس از شکست سپاه حسین صاحب فخ، و شهادت او، «یحیى بن عبدالله»با گروهى به «دیلم» رفت و در آنجا به فعالیت پرداخت و مردم آن منطقه به او پیوستند و نیروى قابل توجهى تشکیل دادند، ولى هارون بادسائسى او را به بغداد آورد و به طرز فجیعى به قتل رسانید. مشروح شهادت او را در فصل «نیرنگهاى هارون» خواهیم آورد/***۲۷-مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ج ۴۸، ص ۱۶۵/***۲۸-مجلسى، همان کتاب، ص ۱۶۹- کلینى، الأصول من الکافى، تهران، مکتبهالصدوق، ۱۳۸۱ ه’.ق، ج ۱، ص ۳۶۶- ابوالفرج‏الاًّصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۲۹۸/***۲۹-مجلسى، همان کتاب ج ۴۸، ص ۱۵۱/***۳۰-گرچه بنى‏امیه چنین دستاویزى براى تصاحب خلافت در دست نداشتند، اما به طرق دیگرى در صدد کسب محبوبیت در افکار عمومى بودند. اقدامات مزورانه معاویه در زمینه جعل حدیث به نفع خود، و خریدن محدثان دروغ‏پرداز و مزدور، گوشه‏اى از تلاشهاى پرتزویر حکومت بنى‏امیه به شمار مى‏رود/***۳۱-انا امام القلوب و انت امام الجسوم.(ابن حجر هیتمى،الصواعق‏المحرقه، قاهره، مکتبهالقاهره، ص ۲۰۴)/ ***۳۲-السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابن عم! ***۳۳-السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابه (شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۲۹۸-ابن اثیر الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۶،ص ۱۶۴- ابن اثیر، البدایه والنهایه، ط ۲، بیروت، مکتبه المعارف، ۱۹۷۷ م، ج ۱۰، ص ۱۸۳- ابن حجر هیتمى، همان کتاب، ص ۲۰۴)/ ***)۳۴وَ وَهَبا لَهُ اِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کلاّ هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرّیَتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذالِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنینَ وَ زَکَریّا وَ یَحْیى‏ وَ عیسى‏ کُلّ مِنَ الصّالِحین (سوره انعام: ۸۵ و ۸۶)/ ***۳۵-شبلنجى، نورالأبصار، قاهره، مکتبْالمشهدالحسینى، ص ۱۴۹-ابن صبّاغ مالکى، الفصول‏المهمه، نجف، مکتبهدارالکتب‏التجاریه، ص ۲۲۰-ابن حجر هیتمى، همان کتاب، ص .۲۰۳ امام در این گفتگو غیر از آیه مزبور با آیه مباهله نیز استدلال کرد که طى آن امام حسن و امام حسین با تعبیر «ابنائنا» فرزندان پیامبر شمرده شده‏اند/***۳۶-مجلسى، همان کتاب، ج ۴۸، ص ۱۲۷/***۳۷-سَاَصرِفُ عَنْ آیاتِىَ الَذینَ یَتَکَبّرُونَ فى الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقّ وَ اِنْ یَرَوْا کُلّ آیٍَْ لایُؤمِنُوابِها وَ اِنْ یَرَواْ سِبیلَ الرّشاد لا یَتّخِذوُهُ سَبیلاً وَ اِنْ یَرَوْا سَبیلَ الْغَىّ یَتّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِک بِاَنّهُمْ کَذّبوُا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلینَ (سوره اعراف: ۱۴۶)/ ***۳۸-مجلسى، همان کتاب، ج ۴۸، ص ۱۳۸ – عیاشى، تفسیر عیاشى، قم، المطبعهالعلمیه، ج ۲، ص ۳۰/***۳۹-دکتر صاحب الزمانى، ناصرالدین، آنسوى چهره‏ها، تهران، مؤسسه مطبوعاتى عطائى، ۱۳۴۳ ه’.ش، ص ۳۱/***۴۰-جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر کلام، تهران، مؤسسه مطبوعاتى امیرکبیر، ۱۳۳۶ ه’.ش، ج ۵، ص ۱۶۲/***۴۱-جرجى زیدان، همان کتاب، ص ۱۷۳/***۴۲-جرجى زیدان، همان کتاب، ص ۱۶۳/***۴۳-دکتر الوردى، على، نقش وعاظ در اسلام، ترجمه محمد على خلیلى، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص ۳۹/***۴۴-احمد امین این قسمت را از ابوالفرج اصفهانى در کتاب الأغانى (ج ۵، ص ۲۴۱) نقل مى‏کند/***۴۵-امین، احمد، ضحى الاًّسلام، ط ۷، قاهره، مکتبهالنهضهالمصریه، ج ۱، ص ۱۱۲-۱۱۳، با اندکى تلخیص/***۴۶-امین، همان کتاب، ج ۲، ص ۱۶۲-۱۶۳/***۴۷-ماشئت لا ما شأت الأقدارفاحکم فانت الواحد القهار! (جرجى زیدان، تاریخ تمدن‏ اسلام، ترجمه على جواهر کلام، مؤسسه مطبوعاتى امیرکبیر، ۱۳۳۶ ه’.ش، ج ۴، ص ۲۴۲)/ ***۴۸-دکتر الوردى، على، نقش وعاظ در اسلام، ترجمه محمد على خلیلى، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص ۵۵/***۴۹-ابوالفرج‏الاًّصفهانى، مقاتل الطالبین، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص .۳۰۸ مرحوم کلینى در کتاب کافى (ج ۱، ص ۳۶۶) نامه‏اى از یحیى بن عبدالله خطاب به امام موسى بن جعفر علیه‏السلام – نقل مى‏کند که یحیى در آن، روش آن حضرت و پدر ارجمندش امام صادق علیه‏السلام – را مورد انتقاد قرار داده و امام پاسخ تندى به او داده است. مرحوم علامه مامقانى در کتاب خود (تنقیح المقال، تهران، انتشارات جهان، ج ۳، ماده یحیى)با اشاره به این نامه مى‏گوید: سند این روایت غیر قابل خدشه است، ولى مضمون این روایت مخالف چیزى است که درباره یحیى اطلاع داریم (یعنى شاید اشتباهى از راویان حدیث باشد). امّا مؤلف کتاب «حیاهالاًّمام موسى بن جعفر» اثبات مى‏کند که این روایت قابل اعتماد نیست، زیرا اولاً مرسل است و ثانیاً در سند آن افرادى هستند که ناشناخته‏اند و در کتب رجال اسمى از آنها نیست (حیاهالاًّمام موسى بن جعفر، ط ۲، نجف، مطبعهالآداب، ۱۳۹۰ ه’.ق، ج ۲، ص ۹۹)/ ***۵۰-وى وهب بن وهب ابوالبخترى قرشى مدنى است که در بغداد سکونت داشت و در زمان خلافت مهدى عباسى، از طرف او مدتى قاضى دادرسیى ارتش بود و سپس در مدینه به قضأ اشتغال داشت. ابوالبخترى فردى آلوده و منحرف و دروغگو بود و احادیث وى از نظر بزرگان علم حدیث، فاقد ارزش و اعتبار است (شمس‏الدین‏الذهبى، محمد، میزان الاًّعتدال فى نقد الرجال، ط ۱، قاهره، مطبعه السعاده، ۱۳۲۵ ه’.ق، ج ۳، ص ۲۷۸)/ ***۵۱-یحیى بن عبدالله قبلاً امان‏نامه را به «مالک بن انس» و برخى دیگر از فقهاى آن روز ارائه کرده بود و آنان صحت و اعتبار آن را تأیید کرده بودند/***۵۲-امین، احمد، ضحى الاًّسلام، ط ۷، قاهره، مکتبه النهضهالمصریه، ج ۲، ص ۲۰۳/***۵۳-امین، همان کتاب، ج ۲، ص ۲۰۴/***۵۴- شریف القرشى، باقر، حیاهالاًّمام موسى بن جعفر، ط ۲، نجف، مطبعهالآداب، ج ۲، ص .۱۰۰ نیز ر.ک به: دکتر الوردى، نقش و عاظ در اسلام، ترجمه محمد على خلیلى، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص ۵۲/***۵۵-علاوه بر این، او را از سمت قضأ برکنار کرد(امین، همان کتاب، ج ۱، ص ۲۰۴)/ ***۵۶-چگونگى قتل یحیى مورد اختلاف است (شریف القرشى، همان کتاب ج ۲، ص ۱۰۰)/«یعقوبى» مى‏نویسد:یحیى از شدت گرسنگى در زندان جان سپرد. یکى از کسانى که با یحیى زندانى بوده مى‏گوید: ما هر دو در یک محل زندانى بودیم و سلولهاى ما، در کنار هم قرار داشت و گاهى یحیى از پشت دیوار کوتاهى که میان ما فاصله بود، با من گفتگو مى‏کرد. روزى گفت: امروز نُه روز است که به من آب و غذا نداده‏اند! روز دهم مأمور ویژه او وارد سلول وى شد و سلول را تفتیش کرد، سپس لباسهاى او را از تنش در آورد و او را تفتیش بدنى کرد، از زیر لباسهاى او یک چوبه نى پیدا کرد که داخل آن روغن ریخته بودند (که گویا یحیى گاهى از شدت گرسنگى مقدارى از آن مى‏مکیده و به این وسیله سدّ جوع مى‏کرده است). مأمور، نى را از او گرفت، و به دنبال آن یحیى بى‏رمق نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد!(تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات‏المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۴ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۴۵)/ ***۵۷-مى‏گویند: در آن زمان کسى قاضى‏القضات بود که به تعبیر امروز سمت وزارت دادگسترى، ریاست دیوان عالى داشت. مدعى العمومى دیوان کشور، پستهاى قضائى ارتش، و محکمه انتظامى دیوان کیفر را یکجا به عهده داشت. باتوجه به این پستهاى حساس و مهم، اهمیت قاضى ابو یوسف در دستگاه حکومت هارون بخوبى روشن مى‏گردد. پیداست این همه اختیارات و پستها را بى‏جهت به کسى واگذار نمى‏کردند! ***۵۸-عبدالرحمن السیوطى، تاریخ الخلفأ، بغداد، مکتبهالمثنى‏، ص ۲۹۱/***۵۹-ابن کثیر البدایه و النهایه، ط ۲، بیروت، مکتبه المعارف، ۱۹۷۷ م، ج ۱۰، ص ۲۱۶/***۶۰-شیخ طوسى، الفهرست، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۲۳۴/***۶۱- طوسى، همان کتاب، ص ۲۳۴- نجاشى، فهرست اسمأ مصنفى الشیعه، قم، مکتبهالداورى، ص ۱۹۴/***۶۲-نجاشى، همان کتاب، ص ۱۹۵/***۶۳پیشگوییهاى امام صادق علیه‏السلام – از حوادث و فتنه‏هاى آینده در پاسخ سؤالاتى که در این زمینه از آن حضرت شده بود/***۶۴-مناظره با یکى از شکّاکان در حضور امام/***۶۵-طوسى، همان کتاب، ص ۳۴/***۶۶-ابن ندیم در فهرست خود، یقطین پدر على را شیعه معرفى نموده و بعضى از دانشمندان بزرگ گذشته و معاصر شیعه نیز سخنان او را، بدون ذکر مأخذ، نقل کرده‏اند، ولى برخى از محققان معاصر ثابت نموده‏اند که پدر على شیعه نبوده است (تسترى، محمد تقى، قاموس الرجال، تهران، مرکز نشر کتاب، ج ۷، ص ۹۰)/ ***۶۷-نعمانى، ابن ابى زینب، کتاب الغیبه، تهران، مکتبهالصدوق، ص .۲۹۵ على بن یقطین این معنا را از پیشواى هفتم آموخته بود، زیرا روزى عین این سؤال را از آن حضرت پرسید، و امام همین پاسخ را داد (نعمانى، همان کتاب، ص ۲۹۶، پاورقى، به نقل از علل الشرایع)/ ***۶۸-طوسى، اختیار معرفهالرجال، تحقیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامى، ص ۴۳۳/***۶۹-مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المکتبهالاًّسلامیه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ج ۴۸، ص ۱۵۸/***۷۰-مجلسى، همان کتاب، ص ۱۳۶-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۳/***۷۱-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۶-۴۳۷/***۷۲-ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۵۵۱-ابن قتیبه، الاًّمامه و السیاسه، الطبعهالثالثه،قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، ۱۳۸۲ ه’.ق، ج ۱، ص ۱۹۱/***۷۳-در این زمینه در بخش زندگانى امام صادق علیه‏السلام -بحث کرده‏ایم/***۷۴-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۴/***۷۵-طوسى، همان کتاب، ص ۲۶۹/***۷۶-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۳/***۷۷-مجلسى، همان کتاب، ج ۴۸، ص
این زندگی نامه ادامه دارد…..www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...