خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام موسی کاظم ع قسمت سوم

زندگینامه امام موسی کاظم ع قسمت سوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام موسی کاظم ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام موسی کاظم ع
قسمت سوم

ادامه زندگینامه امام کاظم (ع)
۱۵۸/***۷۸-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۴٫این مبلغ که کمتر از این نیز نقل شده است، گویا برحسب شخصیت و موقعیت‏افراد فرق مى‏کرده است/***۷۹-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۷ و ۴۳۴/***۸۰-مامقانى، تنقیح المثال، تهران، انتشارات جهان، ج ۲، ص ۳۱۷/***۸۱-عبدالرحمن بن حجاج که از محضر امام صادق و امام کاظم علیه‏السلام – نیز بهره‏ها برده بود، از شخصیتهاى پاک و برجسته و ممتاز شیعه بود(نجاشى، فهرست اسمأ مصنفى الشیعه، قم، مکتبهالداورى، ص ۶۵، مامقانى، عبداللّه، تنقیح المقال تهران، انتشارات جهان، ص ۱۴۱ امام ششم به او مى‏فرمود:اى عبدالرحمن با مردم مدینه به گفتگو و بحث علمى بپرداز، زیرا من دوست دارم در میان رجال شیعه، افرادى مثل تو باشند (اردبیلى، جامع الرواه، منشورات مکتبه آیه الله العظمى المرعشى النجفى، ج ۱، ص ۴۴۷- طوسى، همان کتاب، ص ۴۴۲)/عبدالله بن یحیى کاهلى نیز از موقعیّت خاصى در محضر امام کاظم علیه‏السلام – بر خوردار بود، به طورى که امام بارها در مورد او به على بن یقطین سفارش مى‏نمود، چنانکه روزى به وى فرمود: تأمین رفاه کاهلى و خانواده او را تضمین کن تا بهشت را براى تو تضمین نمایم! (طوسى، همان کتاب، ص ۴۰۲) على نیز طبق دستور امام از هر جهت زندگى کاهلى و افراد خانواده و خویشان او را تا آخر عمر وى تأمین کرده او را زیر پوشش تکفل و حمایت بى‏دریغ خویش قرار داده بود(طوسى، همان کتاب، ص ۴۴۸)/ ***۸۲-طوسى، همان کتاب، ص ۴۳۵/***۸۳-شیخ مفید، الاًّرشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص ۲۹۳-شبلنجى، نور الأبصار، مکتبهالمشهدالحسینى، ص ۱۵۰- ابن صبّاغ مالکى، الفصول المهمه، نجف، مکتبه دارالکتب التجاریه، ص ۲۱۸-ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸۹/***۸۴-سبط ابن الجوزى، تذکرهالخواص، نجف، منشورات المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۲ ه’.ق، ص ۳۵۰- ابن شهرآشوب، همان کتاب، ص ۳۲۰-ابوالفرج‏الاًّصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبهالحیدریه، ۱۳۸۵ ه’.ق، ص ۳۵۰/***۸۵-مجلسى، همان کتاب، ج ۴۸، ص ۲۳۲- شبلنجى، همان کتاب، ص ۱۵۱- ابن صبّاغ مالکى، همان کتاب، ص ۲۲۰- ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبهالقاهره، ص .۲۰۴ براى آنکه به حجم و جوهى که از نقاط مختلف به حضور امام ارسال مى‏شد پى ببریم، کافى است به ارقام زیر توجه کنیم:هنگام شهادت امام کاظم علیه‏السلام – مبلغ هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان قندى و مبلغ سى هزار دینار در تحویل على بن حمزه(دو نفر از نمایندگان آن حضرت) بود/علاوه بر اینها مبلغ سى هزار دینار نیز در تحویل عثمان بن عیسى رواسى نماینده امام در مصر بود (مجلسى، همان کتاب، ج ۴۸، ص ۲۵۲-۲۵۳)/
و اما بعد ::::::::::::::
صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت:
حضرت کاظم ( ع ) داراى قامتى معتدل بود .صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود .بدن شریفش از زیادى عبادت ضعیف شد , ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناک داشت .امام کاظم به تصدیق همه مورخان , به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است .موسى بن جعفر از عبادت و سختکوشى به عبد صالح معروف و درسخاوت و بخشندگى مانند نیاکان بزرگوار خود بود .بدرههاى ( کیسههاى ) سیصددینارى و چهارصد دینارى و دو هزار دینارى میآورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم می کرد .از حضرت موسى کاظم روایت شده است که فرمود : پدرم ( امام صادق – ع – ) پیوسته من را به سخاوت داشتن و کرم کردم سفارش می کرد .امام ( ع ) با آن کرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن میکرد ,چنانکه نقل کردهاند : امام بسیار خشن پوش و روستایى لباس بود و این خودنشان دیگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بیاعتنایى آن امام به زرق و برقهاى گول زننده دنیا . امام موسى کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه ومهربان بود .همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود , و پنهان و آشکار به آنهاکمک می کرد .برخى از فقراى مدینه او را شناخته بودند اما بعضى – پس از تبعیدحضرت از مدینه به بغداد – به کرم و بزرگواریش پى بردند و آن وجود عزیز راشناختند .امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادى داشت .قرآن را باصدایى حزین و خوش تلاوت میکرد .آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گردمیآمدند و از روى شوق و رقت گریه می کردند .بدخواهانى بودند که آن حضرت واجداد گرامیش را – روى در روى – بد میگفتند و سخنانى دور از ادب به زبان میراندند , ولى آن حضرت با بردبارى و شکیبایى با آنها روبرو میشد , و حتى گاهى با احسان آنها را به صلاح میآورد , و تنبیه میفرمود .تاریخ , برخى از این صحنهها را در خود نگهداشته است .لقب کاظم از همین جا پیدا شد .کاظم یعنى : نگهدارنده و فروخورنده خشم .این رفتار در برابر کسى یا کسانى بوده که از راه جهالت و نادانى یا به تحریک دشمنان به این کارهاى زشت و دور از ادب دست میزدند .رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم , بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت ( ع ) را روشن میساخت , اما آنجا که پاى گفتن کلمه حق – در برابر سلطان و خلیفه ستمگرى – پیش میآمد , امام کاظم ( ع ) میفرمود : قل الحق و لو کان فیه هلاکک یعنى : حق را بگو اگرچه آن حقگویى موجب هلاک تو باشد .ارزش والاى حق به اندازهاى است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند .در فروتنىمانند صفات شایسته دیگر خود – نمونه بود .با فقرامینشست و از بینوایان دلجویى میکرد .بنده را با آزاد مساوى میدانست ومیفرمود همه , فرزندان آدم و آفریدههاى خداییم .از ابوحنیفه نقل شده است که گفت : او را در کودکى دیدم و از اوپرسشهایى کردم چنان پاسخ داد که گویى از سرچشمه ولایت سیراب شده است .براستى امام موسى بن جعفر ( ع ) فقیهى دانا و توانا و متکلمى مقتدر و زبردست بود .محمد بن نعمان نیز میگوید : موسى بن جعفر را دریایى بیپایان دیدم که میجوشیدو میخروشید و بذرهاى دانش به هر سو می پراکند .
زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر ( ع ) : تعداد زوجات حضرت موسى بن جعفر ( ع ) روشن نیست .بیشتر آنها از کنیزان بودند که اسیر شده و حضرت موسى کاطم ( ع ) آنها را میخریدند و آزاد کرده یاعقد می بستند .نخستین زوجه آن حضرت تکتم یا حمیده یا نجمه داراى تقوا و فضیلت بوده و زنى بسیار عفیفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شیعیان حضرت رضا ( ع ) است .فرزندان حضرت موسى بن جعفر را ۳۷ تن نوشتهاند : ۱۹ پسر و ۱۸ دختر که ارشدآنها حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است .حضرت احمد بن موسى ( شاهچراغ ) که در شیراز مدفون است .حضرت محمد بن موسى نیز که در شیراز مدفون است .حضرت حمزه بن موسى که در رى مدفون میباشد .از دختران آن حضرت , حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است , و قبه وبارگاهى با عظمت دارد .سایر اولاد و سادات موسوى هریک مشعلدار علم و تقوادر زمان خود بودهاند , که در گوشه و کنار ایران و کشورهاى اسلامى پراکنده شده ,و در همانجا مدفون گردیدهاند , روحشان شاد باد .
صفات و سجایاى حضرت موسى بن جعفر ( ع ):موسى بن جعفر ( ع ) به جرم حقگویى و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد .حضرت موسى بن جعفر را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید درهمه صفات و سجایا و فضائل معنوى برتر بود به زندان انداختند .شیخ مفید درباره آن حضرت میگوید : او عابدترین و فقیهترین و بخشندهترین و بزرگ منشترین مردم زمان خود بود , زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت .این جمله را زیاد تکرار میکرد : اللهم انى أ شأ لک الراحه عند الموت و العفوعند الحساب ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنى عفو را به من ارزانى دار ) .امام موسى بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا میرفت .شبها در ظرفى پول و آرد و خرمامیریخت و به وسایلى به فقراى مدینه میرساند , در حالى که آنها نمیدانستند ازناحیه کسى است .هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود , با آواز خوشى قرآن میخواند ,قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل میداد , شنوندگان از شنیدن قرآنش میگریستند , مردم مدینه به او لقب زین المجتهدین داده بودند .مردم مدینه روزى که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند , شور و ولوله و غوغایى عجیب کردند .آن روزها فقراى مدینه دانستند چه کسى شبها و روزها براى دلجویى به خانه آنها میآمده است .مادر امام موسى بن جعفر(ع)، حمیده اندلسیه از اشراف اعاجم بود وحضرت صادق(ع)درباره‏اش مى‏فرمود: حمیده از هر ناپاکى، پاکیزه است. او مانند شمش طلاست. پیوسته ملائکه از اوحراست مى‏کردند تا اینکه به سبب کرامتى که از سوى حق تعالى براى من و حجت‏بعداز من است، به دستم رسید.
دیار و تبار و کنیه‏اش :حمیده دختر صاعد بربرى ازدیار اندلس بود که با لقب لولوه از او یاد مى‏شد بانویى باورع و مورد اعتمادبود.
توضیح واژه بربر:بربر مردمى از ساکنان شمال غرب افریقا بودند و جمع این‏واژه برابر و برابره است. بربر از واژه یونانى باربار به معنى غیریونانى است. مانند عجم به معنى غیر عرب. آتنى‏هاى غیر یونانى‏ها را بربر مى‏گفتند; چنانکه درداستانهاى ما غیر ایرانى را تور گرفته‏اند و عرب غیر عرب را عجم، غالبا تصورمى‏کنند که بربر یونانى به معنى وحشى است ولى تصور نمى‏رود چنین باشد زیرا درکتاب هرودوت مى‏گوید: لاسدمونى‏ها (اهالى شبه جزیره پلوپونس) پارسى‏ها را به جاى‏بربر خارجى گویند. لذا اینجا منطقى است که استنباط کنیم: آتنى‏ها جاى خارجى‏بربر مى‏گفتند. ابوالمنذر معتقد است که بربرها از فرزندان فاران بن عملیق‏اند وشرقى مى‏گوید: بربر عملیق فرزند بلعم فرزند عامر فرزند اشلیخ فرزند لاوذ فرزندسام فرزند نوح است و برخى معتقدند: عملیق فرزند لاوذ فرزند سام فرزند نوح است. و انس بن مالک از حضرت رسول(ص) حدیثى به این صورت نقل مى‏کند: «… کان یقول‏تزوجوا فى نسائهم …» با زنهاى آنها ازدواج کنید. از بردگى تا همسرى امام عکاشه از امام باقر(ع)سؤال کرد چرا براى امام صادق(ع)همسرى اختیار نمى‏کنید؟ او که به سن ازدواج رسیده است؟ امام باقر(ع)که در برابرش کیسه‏اى پول سربسته بود، فرمود: به زودى برده‏فروشى‏از اهل بربر مى‏آید و در دارمیمون منزل مى‏کند با این کیسه پول، همسرى برایش‏انتخاب مى‏کنم. عکاشه مى‏گوید مدتى گذشت تا آنکه ما روزى خدمت امام باقر(ع)رسیدیم. فرمود: مى‏خواهید شما را از آمدن برده‏فروشى که گفته بودم، آگاه سازم؟ بروید و با این کیسه پول از او کنیزى انتخاب کنید. ما نزد برده فروش آمدیم. گفت: هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترک بیمار که یکى از دیگرى بهتر است. گفتیم: آنها را بیاورید تا ببینیم، وقتى آورد یکى را انتخاب کردیم و قیمتش راپرسیدیم. گفت: به هفتاد اشرفى. گفتیم: او را به همین کیسه پول مى‏خریم هر چه‏بود، ما نمى‏دانیم در آن چقدر است. مردى که موهاى سر و رویش سفید بود جلوتر آمد و گفت: باز کنید و بشمارید،برده‏فروش گفت: بازکنید ولى اگر از ۷۰ اشرفى دو جو هم کمتر باشد، نمى‏فروشم. پیرمرد گفت: نزدیک بیایید، ما نزدیکش رفتیم و مهر کیسه را باز کردیم واشرفى‏ها را شمردیم بى‏کم و زیاد، ۷۰ اشرفى بود. به این ترتیب نزد امام باقر(ع)آمدیم. وى مى‏گوید: امام باقر(ع)که قبلا ما را از این واقعه مطلع کرده بود، خدا راستایش کرد و به دختر فرمود: نامت چیست؟ گفت: حمیده، فرمود: حمیده باشى در دنیاو محموده باشى در آخرت. آیا دوشیزه هستى؟ گفت: آرى. برده فروش گاه نزد من مى‏آمد، ولى خدا مردى را که سر و ریش سفیدى داشت، بر اومسلط مى‏کرده. او چنان سیلى بر برده‏فروش مى‏زد که از نزد من برمى‏خاست; چند بارنزد من نشست و پیرمرد هم چند بار به او سیلى زد. امام رو به فرزندش کرد و فرمود: اى جعفر این دختر را نزد خود ببر و به این‏طریق بهترین شخص روى زمین یعنى موسى بن جعفر(ع)از او متولد شد.
بانوى فقیه وامین :آن بانو آنقدر نسبت‏به احکام و مسائل فقهیه و عالم بود که حضرت صادق(ع)امر مى‏فرمود تا بانوان در اخذ مسائل احکام به او رجوع نمایند. و چنان مورداعتماد بود که هرگاه امام صادق(ع)اراده تقسیم حقوق اهل مدینه را داشت، به ام‏فروه و همسرش حمیده واگذار مى‏نمود.
میلاد نور :ابوبصیر مى‏گوید: سالى که حضرت‏امام موسى(ع)متولد شد، در خدمت‏حضرت صادق(ع)در سفر حج‏بودم. وقتى به منزل ابواء رسیدیم، حضرت براى ما چاشت‏خواست. در بین خوردن غذاپیکى از طرف حمیده به نزد حضرت آمد و خبر داد که حمیده مى‏گوید اثر وضع حمل درمن ظاهر شده است و این فرزند مثل فرزندان دیگر نیست. حضرت با خوشحالى برخاست‏و به سوى خیمه رفت اندک زمانى بعد بازگشت، چهره‏اش شگفته و خندان بود وآستینهایش را بالا زده بود. گفتیم خدا همیشه لبهایتان را خندان و دلتان راشادان کند، حمیده در چه حال بود؟ فرمود: حق تعالى پسرى به من عطا کرد که بهترین خلق خداست و حمیده مرا به‏موضوعى از او خبر داد که من از او آگاهتر بودم. ابوبصیر گفت: فدایت‏شوم به چه چیزى خبر داد؟ فرمود: حمیده گفت: وقتى آن مولود مبارک آمد، دستهایش را بر زمین گذاشت و سرخود را به سوى آسمان بلند کرد. به او گفتم که علامت ولادت حضرت رسالت و هر امامى که بعد از او هست، چنین است. امام صادق(ع)مى‏فرمود: شبى که نطفه جدم (امام سجاد(ع‏» منعقد شد فرشته‏اى‏ظرفى را که شربت در آن بود نزد امام حسین(ع)آورد، شربتى که از آب روان‏تر، ازکره نرم‏تر، از عسل شیرین‏تر، از برف خنک‏تر و از شیر سفیدتر بود، پس از آشامیدن،نطفه جدم بسته شد.

نطفه من نیز به همین ترتیب بسته شد و آنگاه که نوبت‏به انعقاد نطفه پسرم(موسى(ع‏» رسید، فرشته‏اى نزدم آمد از همان شربت‏به من داد و نطفه پسرم که تازه‏متولد شده، بسته شد. «بنابراین از آنچه که خدا به من داده، شادمانم. به این پسر توجه داشته باشیدو بدانید که به خدا سوگند پس از من او صاحب شماست …» وقتى که این فرزنددستش را بر زمین بگذارد، منادى از اعماق عرش از طرف پروردگار از افق اعلى به‏اسم او و اسم پدرش سه مرتبه ندا مى‏کند (اى فلان فرزند فلان ثابت‏باش) به خاطرعظمت‏خلقتت، از براى تو و متولیان تو رحمت‏خود را واجب گردانیدم، و بهشتم رابخشیدم، و بر آنها مجاورت خود را حلال گردانیدم. به عزت و جلالم قسم کسى را که‏با تو دشمنى کند، به شدیدترین عذابهایم مبتلا گردانم هر چند در دنیا به خاطروسعت رحمتم آنها را روزى بدهم. امام در ادامه فرمود: وقتى که نداى منادى تمام شد، او در حالى که دستش را روى‏زمین نهاده و سرش را به سوى آسمان کرد، جواب مى‏دهد و مى‏گوید: شهدالله انه لا اله الا هو والملائکه و اولوالعلم قائما بالقسط لا اله الا هوالعزیز الحکیم. زمانى که این آیه را تلاوت کرد، خداوند علم اول و آخر را به اوعطا مى‏فرماید و سزاوار زیارت روح در لیله القدر مى‏گرداند. پرسیدم: مگر روح همان جبرئیل نیست؟ فرمود: جبرئیل از ملائکه است و روح خلقى اعظم از ملائکه است مگر چنین نیست که‏خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: «تنزل الملائکه و الروح فى لیله القدر» دراین شب فرشتگاه و روح را نازل مى‏گرداند.
جشن تولد : شیخ برقى از منهال قصاب روایت کرده است: از مکه به قصد تشرف به‏مدینه بیرون شدم. همین که به ابواء رسیدم، دیدم حق تعالى مولودى به حضرت‏صادق(ع)عطا فرمود. ایشان یک روز بعد از من وارد مدینه شد. امام سه روز مردم را طعام داد. من هم‏در طعام آن حضرت حاضر شدم.چندان غذا مى‏خوردم که تا روز دیگر که بر سفره آن وارد مى‏شدم، دیگر محتاج به‏طعام نبودم. سه روز من از طعام آن حضرت خوردم، چندان که از سنگینى طعام بربالش تکیه مى‏دادم. رویاى راستین حمیده از زمانى که مادر حضرت رضا(ع)نجمه راخرید، یاد مى‏کرد و مى‏فرمود: حضرت رسول(ص) را در خواب دیدم که به من مى‏فرمود: اى حمیده نجمه را به فرزندت موسى ببخش زیرا به زودى فرزندى از او متولد مى‏شودکه بهترین روى زمین است، دستور آن حضرت را جامه عمل پوشاندم. زمانى که امام رضا(ع)به دنیا آمد، حمیده، نجمه را طاهره نامید.
حدیث وداع :شیخ صدوق از ابى‏بصیر نقل مى‏کند براى تسلیت‏حضور حمیده رسیدم، اوگریست آنگاه فرمود، اى ابامحمد اگر مى‏دیدى امام صادق را که قبل از رحلت چه‏حالى داشت تعجب مى‏کردى. چشمانش را باز کرد و فرمود: همه خویشاوندان و اهلم را جمع کنید. همه را فراخواندیم. حضرت به سوى همه نظر کرد و فرمود: «ان شفاعتنا لاینالها مستخفابالصلوه‏» همانا شفاعت ما به کسانى که نماز را سبک بشمارند نمى‏رسد.
فرزندان حمیده :او فرزندان دیگرى نیز داشت در تاریخ ولادت موسى بن جعفر(ع)آمده‏است: مادرش حمیده بربریه اندلسیه بود که ام ولد نیز نامیده مى‏شود فرزندانش‏عبارتند از: اسحاق و فاطمه.
اسحاق (آفتاب عریض) :اسحاق مردى فاضل باورع ومجتهد و صالح بود که از او حدیث روایت کرده‏اند. او چنان مورد اطمینان بود که‏هر گاه ابن کاسب از او حدیثى نقل مى‏کرد، مى‏گفت مرا ثقه رضى اسحاق بن جعفر(ع)حدیث کرد و او به امامت ‏برادرش موسى بن جعفر(ع)قائل بود. اسحاق از پدرش براى امامت‏برادرش; حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام روایت نقل‏کرده است و صاحب عمده الطالب مى‏گوید: او شبیه‏ترین مردم به رسول خدا(ص) بود ومادرش مادر امام موسى(ع)بود. او محدثى جلیل بود تا آنجایى که طایفه‏اى از شیعه‏مدعى امامت او بودند اسحاق معروف به عریضى بود زیرا در عریض به دنیا آمدو کنیه‏اش ابامحمد بود و شیخ طوسى در رجالش او را در زمره اصحاب پدرش امام‏صادق(ع)شمرده است و از او حدیث نقل مى‏کند. شیخ مفید با تاکید بسیار از وى با این عبارت ستایش مى‏کند «او از اهل فضل وصلاح و ورع و اجتهاد بود. وى محدثى جلیل‏القدر بود. چنانکه گروهى از شیعیان مدعى‏امامت او شده‏اند، هرگاه سفیان بن عتینه از او روایت مى‏کرد، او را مورد ستایش‏قرار داده، مى‏گفت: «هو من اقل المعقبین من ولد جعفر الصادق(ع)عددا
سادات بنى زهره :نسب بنى‏زهره که ساکن حلب و خانواده جلیلى بودند به اسحاق بن جعفرمنتهى مى‏شود. از جمله ایشان مى‏توان از ابوالمکارم حمزه بن على بن زهره حلبى‏عالم فاضل جلیل،نویسنده آثار علمى فراوانى در کلام و امامت و فقه و نحو نام‏برد. همچنین از جمله آثار او «غنیه النزوع الى علمى الاصول و الفروع‏» است. او، پدرش، جدش و برادرش; عبدالله از اکابر فقهاء امامیه‏اند. آیه‏الله علامه حلى‏اجازه کبیره معروفه را براى بنوزهره نوشته است.
مردان پولادین در حلب :سید شریف تاج‏الدین بن محمد بن حمزه بن زهره در کتاب غایه‏الاختصار فى اخبار البیوتات العلویه المحفوظه من الغبار در ذکر بیت اسحاقیین‏مى‏نویسد: حمد خدا را که ما را از بیت زهره قرار داد که نقباء حلب مى‏باشند. جدشان زهره‏بن ابى‏المواهب على; نقیب حلب بن محمد بن نقیب حلب ابن ابى‏سالم محمد مرتضى مدنى‏است که از مدینه به حلب آمد. ابن احمد مدنى که مقیم حران بود.
سادات دیباجى :به محمد بن جعفر به جهت‏حسن و جمال و کمالش دیباجه مى‏گفتند. وى‏مردى سخى و شجاع بود و با راى زیدیان در خروج با شمشیر موافقت داشت و در ایام‏مامون در سنه‏۱۹۹ در مدینه خروج کرد و مردم را به بیعت‏با خود فرا خواند، اهل‏مدینه با او به عنوان امیر مؤمنین بیعت کردند. او مردى قوى‏القلب و عابد بود. همیشه یک روز روزه مى‏گرفت و یک روز افطار مى‏نمود. هرگاه از منزل خارج مى‏شد، لباسش را به برهنه‏اى مى‏داد. هر روزى گوسفندى براى‏میهمانان خود ذبح مى‏کرد. وى به طرف مکه رفت و با جماعتى از طالبیین که حسین وحسن افطس و محمد بن سلیمان بن داود بن حسن مثنى و محمد بن حسن معروف به اسلیق‏و على بن حسین بن عیسى بن زید و على بن حسین بن زید و على بن جعفر بن محمد ازجمله ایشان بودند. با هارون بن‏مسیب جنگ کرد و بسیارى از افراد لشکر هارون راکشت آنگاه دست از جنگ برداشت. هارون بن‏مسیب حضرت على بن موسى الرضا(ع)را به رسالت‏به نزد محمد بن جعفرفرستاد و او را به صلح دعوت کرد اما محمد بن جعفر از صلح اباء کرد و آماده جنگ‏شد. هارون نیز لشکرى فرستاد و محمد را با طالبیین در آن کوهى که منزل داشتند،محاصره کردند و تا سه روز مدت محاصره طول کشید و آب و طعام ایشان تمام گشت،اصحاب محمد بن جعفر دست از او برداشتند و متفرق شدند لاجرم محمد ردا و نعلین‏پوشیده به خیمه هارون بن مسیب رفت و از براى اصحاب خود امان خواست. هارون نیزبه وى امان داد. از تاریخ قم نقل است که محمد دیباج در جرجان وفات یافت دروقتى که مامون به عراق مى‏رفت در سنه‏۲۰۳ و مامون بر او نماز گزارد و درجرجان او را دفن کرد.
مبارزات امام کاظم (ع):::::
آنچه پیشوایان الهى را از دیگران ممتاز ساخته، گستره وجودى و جامعیت ارزشهاى‏انسانى آنان است. زمانى آنان را در هاله‏اى از عشق دلدار، و دلى بى‏تاب از حب‏یار مى‏بینى که زمزمه‏هاى روح‏نواز آنان طبیعت را میهمان ملکوت و همنواى خلوت انس‏ساخته است. به تعبیر قرآن کریم کوهها و مرغان را بآهنگ «تسبیح و نغمه تنزیه‏»مسخر داود گردانیدیم.و دیگر بار آنها را مبارزى خستگى‏ناپذیر مى‏یابى که‏فریادشان ملتى را حیات و زندگى بخشیده و نامردمى‏ها را به تحقیر کشانده است واین در حالى است که دستان پر مهر و عاطفه‏اش جهانى از شکوفه‏هاى امید و رحمت رابه درماندگان و بیچارگان هدیه مى‏کند و خود چهار تکبیر بر همه آنچه دنیایى است‏زده و زاهدانه‏ترین زندگى را براى خویش برگزیده است. کاظم آل محمد(ع)ستاره‏اى از این منظومه است که درخشش وجودیش انعکاس فضیلتهاى‏همه نیک‏سیرتان تاریخ مى‏باشد. سجده‏هاى طولانى و چشمان بارانى‏اش، از عشقى پایدارو ایمانى عمیق به ساحت قدس ربوبى حکایت مى‏کند چنانکه در زیارت آن بزرگوارمى‏خوانیم: «حلیف السجده الطویله و الدموع الغریزه‏»; زندگى‏اش با سجده‏هاى‏طولانى و چشمان اشکبار همراه بود. جهانى از شکوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بى‏اعتنا به قدرتمندان‏خودخواه، معجزه ایمان و دین را فرا راه حق‏جویان قرار داده است ابعاد وجودى‏آن بزرگوار داستانى زیبا و شنیدنى دارد که در چشم‏اندازهاى محدود انسانهاى‏معمولى قرار نمى‏گیرد آنچه وظیفه است اینکه ساحل‏نشین دریاى وجودى‏اش گردیم شایدنسیم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پیامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد. همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهى به پیام آشنایى، بنوازد آشنا را در راستاى همین وظیفه بخشى از مبارزات سیاسى آن حضرت را مورد مطالعه قرار مى‏دهیم‏و آرمان تشکیل حکومت اسلامى را که در سیره عملى حضرتش جلوه‏اى حماسى و دل‏انگیزیافته است‏به نظاره مى‏نشینیم و ظهور این جلوه را در پنج محور یادآور مى‏شویم: الف تجلى آرمان حکومت اسلامى در مناظره با هارون ، امام موسى ابن‏جعفر(ع)مناظرات گوناگونى با هارون الرشید خلیفه عباسى داشته‏اند که در قسمتى از آن طردحکومت هارونى و آرمان تشکیل حکومت الهى به رهبرى امامان معصوم به صراحت‏بیان‏شده است. در تاریخ مى‏خوانیم: روزى هارون به امام کاظم مى‏گوید که مرزهاى فدک رامعلوم کن تا آن را به تو برگردانم. امام(ع)از جواب امتناع مى‏کند. هارون‏پیوسته اصرار مى‏ورزد. امام(ع)مى‏فرماید: من آن را جز با حدود واقعى‏اش نخواهم‏گرفت. هارون که به اصرار خواستار تعیین حدود مى‏شود. امام مى‏فرماید: اگر من‏حدود آن را باز گویم مسلما موافقت نخواهى کرد. هارون سوگند یاد مى‏کند که درصورت تعیین حدود آن را برمى‏گردانم. امام(ع)فرمود: اما حد اول آن سرزمین عدن است. در این هنگام هارون چهره‏اش‏دگرگون گشت و با شگفتى گفت: ادامه بده. امام(ع)فرمود: و حد دوم آن سمرقنداست. براى بار دوم ناراحتى هارون بیشتر گشت. امام فرمود و حد سوم آن آفریقا. در حالى که صورت هارون از شدت ناراحتى سیاه شده بود، حضرت فرمود: و حد چهارم‏آن سواحل دریاى خزر و ارمنستان. حضرت حدود کشور اسلامى که آن روز، هارون برآن حکومت داشت‏بیان کرد .

هارون گفت: فلم یبق لنا شى‏ء فتحول الى مجلسى: پس چیزى براى ما باقى نماندبرخیز جاى من بنشین. امام فرمود: من به تو گفتم، اگر حدود آن را تعیین کنم;هرگز آن را نخواهى داد. سالى در سفر مکه هنگامى که هارون امام را در کنار کعبه مى‏بیند به حضرت مى‏گوید: تو هستى که مردم پنهانى با تو بیعت کرده تو را به پیشوایى برمى‏گزینند؟ امام‏فرمود: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم‏»; من بر دل‏ها و قلب‏هاى مردم‏حکومت مى‏کنم و تو بر تن‏ها و بدن‏ها و بر همین مطلب تاکید دارد آنچه را که‏مرحوم مجلسى نقل مى‏کند روزى امام در کاخ هارون با او روبرو شد. هارون از حضرت مى‏پرسد این خانه چگونه است. حضرت در پاسخ مى‏فرماید: «هذادارالفاسقین‏»: این خانه فاسقان است و سپس این آیه شریفه را تلاوت مى‏کند: به‏زودى دور خواهم نمود از آیات خود آنها را که به ناحق در زمین دعوى بزرگى کنندکه هر نشانه از نشانه‏هاى الهى را ببینند بدان ایمان نیاورند و اگر راه هدایت‏را بینند آن را نمى‏پیمایند برعکس اگر گمراهى را مشاهده کنند آن را پیش گیرند واین بدان جهت است که آیات الهى را دروغ مى‏پندارند و از آن غفلت مى‏ورزند. هارون مى‏گوید: پس این خانه از کیست؟ امام پاسخ مى‏دهد: براى شیعیان ما سبب آرامش و براى دشمنان ما آزمایش است. سپس‏هارون مى‏گوید: فما بال صاحب الدار لا یاخذها قال اخذت منه عامره و لا یاخدهاالا معموره: پس چرا صاحب خانه آن را پس نمى‏گیرد. حضرت فرمود: موقعى این خانه از او گرفته شده است که آباد بوده است و زمانى آن‏را پس خواهد گرفت که آباد شده باشد بدین معنا که آن را زمانى تحویل خواهیم‏گرفت که آبادانى آن ممکن باشد و هنوز زمان آن فرا نرسیده است و همین عامل اصلى‏نگرانى هارون از آن حضرت بود که در جلسات خصوصى از آن پرده برمى‏داشت. چنانکه در پاسخ فرزندش مامون که مى‏پرسد چرا از کمک مالى که براى امام متعهدشده بود دریغ مى‏ورزد. مى‏گوید به خاطر اینکه از موسى ابن‏جعفر بر حکومت‏خویش بیم ‏دارم.
طرد شعار بنى‏عباس بنى‏عباس :بر اساس انتساب به رسول گرامى اسلام به حکومت‏ خویش‏ مشروعیت مى‏بخشیدند. آن حضرت بر اساس همین انتساب و دلیلهاى متقن قرآنى و شرعى‏اثبات نمود که عترت پیامبر(ص) از این جهت‏شایستگى بیشترى دارند زیرا که آنهافرزند پیامبر(ص) محسوب مى‏شوند. در یکى از این مباحثات، هارون مى‏پرسد چرا شماخود را فرزند پیامبر(ص) قلمداد مى‏کنید در حالى که شما فرزند دختر رسول خداهستید و فرزند دختر را نمى‏توان در شمار فرزندان به حساب آورد. حضرت از هارون‏مى‏خواهد که او را از جواب معذور دارد. هارون نمى‏پذیرد. حضرت آیه زیر را تلاوت‏مى‏کند: «و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و کذالک نجزى‏المحسنین و زکریا و یحیى و عیسى…» و مى‏فرماید در این آیه عیسى در شمارفرزندان نوح پیامبر(ص) آمده است‏با اینکه براى عیسى پدرى نبوده است و فقط ازناحیه مادرش مریم به نوح نسبت دارد ما نیز از فرزندان پیامبر(ص) هستیم از جهت‏ مادرمان فاطمه(س). و آنچه که این رویارویى را بیشتر روشن مى‏کند جریانى است که نویسنده کتاب‏احتجاج نقل مى‏کند: «چون هارون به مدینه وارد شد به همراه مردم متوجه قبر رسول‏گرامى اسلام شد. روبروى قبر رسول الله قرار گرفت و به قصد فخر و مباهات گفت: السلام علیک یابن عم; سلام بر تو اى پسرعمو، در این هنگام موسى بن‏جعفر(ع)نزدیک‏قبر آمد و فرمود: السلام علیک یا رسول‏الله، السلام علیک یا ابه; سلام بر تو اى‏رسول خدا و سلام بر تو اى پدر. در این هنگام چهره هارون دگرگون گشت و خشم درچهره‏اش نمایان گشت.» به این ترتیب امام(ع)آن‏چه را که هارون مى‏خواست‏ بدان ‏وسیله خود را شایسته خلافت قلمداد کند از بین برد و دلیل شایستگى خویش دانست.
نفوذ در درون نظام حکومت:امام موسى بن‏جعفر(ع)جهت ‏سامان دادن به مبارزات‏سیاسى و حمایت از نیروهاى شیعى برنامه‏اى تدارک دید که بر اساس آن نیروهاى فعال‏و مطمئن در مسوولیت هاى کلیدى حکومت قرار مى‏گرفتند که یکى از اعضاى فعال آن على ‏بنی قطین بود. على بن‏ی قطین بارها از امام(ع)خواست که اجازه دهد از مسوولیتهاى‏خویش در حکومت ‏بنى‏ عباس کنار رود لکن امام(ع)بدان رضایت نداد و او را با کلمات‏زیر دلگرم نمود که شاید خداوند به وسیله تو شکسته احوالى‏ها را جبران و آتش‏فتنه مخالفان را از دوستان خویش دفع کند. و مرتبه دیگر بدو فرمود: خداوند اولیائى در میان ستمگران دارد که به وسیله ‏آنان از بندگان نیک خود حمایت مى‏کند و تو از اولیاء خدایى. کار على بن‏ی قطین در چهار جهت متمرکز بود:
۱
رساندن اطلاعات داخلى دربار به امام(ع)
مرحوم مجلسى مى‏نویسد زمانى که قیام‏شهید حسین فخ سرکوب شد سرهاى آنان به همراه عده‏اى اسیر براى موسى فرزند مهدى‏از خلفاى بنى‏عباس فرستاده شد. او دستور داد که اسرا کشته شوند و از دیگرعلویین سخن به میان آورد تا اینکه به نام امام موسى بن‏جعفر(ع)رسید با خشم‏زیاد اظهار داشت که حسین به دستور او قیام کرده است زیرا او وصى این خاندان‏است. خدا مرا بکشد اگر او را زنده نگه دارم در این زمان بود که على بن‏یقطین‏جریان را به صورت مکتوب به حضور امام تقدیم داشت و آن حضرت را از این تصمیم باخبر نمود. امام عده‏اى از شیعیان و اهل بیت‏خود را احضار نمودند و در این باره‏با آنان به گفتگو پرداختند. آنان پیشنهاد نمودند که حضرت خود را براى مدتى‏مخفى نماید که حضرت بدانان بشارت مرگ «موسى‏» خلیفه عباسى را داد.
۲
پشتیبانى مالى از امام(ع)
مرحوم کشى در رجال خود مى‏نویسد: على بن‏یقطین‏نامه‏ها و اموال فراوانى را توسط دو نفر از معتمدین خویش براى امام ارسال داشت‏قرار ملاقات در بیرون مدینه در محلى به نام «بطن الرمه‏» بود. امام شخصا طبق‏قرار در آن مکان حضور یافت و اموال را از آنان تحویل گرفت. سپس نامه‏هایى ازآستین خود بیرون آورد و فرمود اینها جواب نامه‏هاى همراه شماست. آن دو نفر ازآن حضرت خواستند که زاد و توشه راه آنان اندک است نیازمند زاد راه بیشترى‏هستند. حضرت نگاهى به توشه آنان نمود و فرمود: شما را کافى است‏برگردید. من‏نماز صبح را در مسجد النبى(ص) با مردم خوانده‏ام براى نماز ظهر باید خود رابدانجا برسانم. این داستان علاوه بر اینکه بیانگر رابطه على بن‏یقطین و پشتیبانى‏مالى از امام(ع)مى‏باشد حکایت از تدبیر سیاسى عمیق و تشکیلات سازمان یافته بین‏امام و على بن‏یقطین نیز دارد.
۳
کمک مالى به شیعیان
على بن‏یقطین جهت کمک مالى به شیعیان و حمایت از آنان‏هر ساله عده‏اى را از طرف خود به حج مى‏فرستاد و به این بهانه، پولهاى زیادى به‏آنها مى‏پرداخت. مرحوم قمى از قول یونس مى‏نویسد که در یکى از سالها براى على‏بن‏یقطین ۱۵۰ حج‏گزار برشمردند و در مواردى که شیعیان مى‏بایست مالیات بپردازندبه ظاهر از آنها مى‏گرفت ولى در پنهان به آنان مسترد مى‏داشت.
امام و حمایت از قیام شهید فخ :جلوه دیگر مبارزان امام موسى بن‏جفعر(ع)راحمایت از قیام شهید فخ تشکیل مى‏دهد. او حسین بن‏على بن‏حسن المثنى بن‏الحسن‏المجتبى(ع)است و نام مادرش زینب دختر عبدالله محض است و از آنجا که در سرزمین‏فخ واقع در یک فرسخى مکه به شهادت رسید معروف به شهید «فخ‏» گشت. روایات بسیارى در فضیلت این بزرگمرد نقل شده است از آن جمله اینکه پیامبر(ص)به هنگام عبور از سرزمین فخ فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت اى محمد مردى‏از خاندان تو در این سرزمین شهید خواهد گشت و شهید با او ثواب دو شهید راخواهد برد. و از امام صادق(ع)نیز نقل شده است که به هنگام رسیدن به سرزمین فخ‏نمازگزاردند و در پاسخ به سؤال راوى که آیا این جزء اعمال حج است فرمود: نه ولیکن در این سرزمین مردى از خاندان من به همراه عده‏اى شهید خواهد شد که‏ارواح ایشان بر اجساد آنان به سوى بهشت پیشى خواهد گرفت. این بزرگوار که از ستم و فشار روحى توسط فرماندار مدینه براى علویین به ستوه‏آمد و دست‏به قیام مسلحانه زد و این جریان در زمانى بود که خلیفه ستمگربنى‏عباس به نام «هادى‏» حکومت مى‏کرد. قرار شد شبانگاهان قبل از اذان صبح حرکت‏آغاز شود. حسین که رهبرى قیام را عهده‏دار بود به خدمت امام موسى(ع)رسید. حضرت‏توصیه‏هایى به این شرح برایش بیان نمود: انک مقتول فاجد الضراب فان القوم فساق‏یظهرون ایمانا و یضمرون نفاقا و شکا فانالله و انا الیه راجعون: تو شهید خواهى‏شد ضربه‏ها را نیکو بزن و نهایت تلاش خود را بنما، این مردم فاسق هستند به ظاهرایمان دارند و در باطن خود نفاق و شک را پنهان مى‏دارند همه ما مملوک خداییم وبه سوى او بازمى‏گردیم.

آنچه تایید و حمایت امام را از این نهضت‏ بیشتر بیان‏ مى‏دارد جملاتى است که حضرت بعد از شهادت حسین رهبر قیام فخ بیان داشته است‏فرمود: به خدا قسم که حسین در حالى از دنیا رفت که مسلمان و نیکوکار و روزه‏دارو امرکننده به معروف و ناهى از منکر بود در خاندانش همانند نداشت. هادى خلیفه عباسى پس از قیام حسین گفت: والله ما خرج حسین الا عن امره و لااتبع الا محبته لانه صاحب الوصیه فى اهل هذا البیت قتلنى الله ان ابقیت علیه: به خدا سوگند که حسین به دستور موسى بن‏جعفر قیام نمود و دنبال نکرد مگر آنچه‏را که او دوست داشت زیرا او وصى این خاندان است‏ خدا مرا بکشد اگر او را زنده‏نگه دارم. و بالاخره پنجمین جلوه مبارزاتى حضرت امام موسى بن‏جعفر را مى‏توان درزندانهاى طولانى آن بزرگوار دید که خود نشانه جاودانه از فرهنگ مبارزاتى آن‏امام همام مى‏باشد و همواره شکوه و عظمت مرزبانان حماسه جاوید را فرا راه ‏حق ‏جویان قرار مى‏دهد و لازم است که در نوشتارى مستقل مورد بحث قرار گیرد. دراینجا جملاتى از زیارتنامه حضرت را یادآور مى‏شویم که مى‏فرماید: السلام على المعذب فى قعر السجون و ظلم المطامیر ذى الساق المرضوض: سلام و درودالهى بر موسى بن ‏جعفر آنکه گرفتار شکنجه زندانهاى تاریک بود و با پاهایى مجروح‏ از این جهان رخت ‏بربست.
چه افتخاری بالا تر این که فضای سایت ماکزیمم تکنیک با نام و زندگینامه چهارده معصوم عطراگین گردد….
پایان ……………. www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...