خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه حضرت علی ع قسمت سوم

زندگینامه حضرت علی ع قسمت سوم

بسمه تعالی
زندگینامه امام علی

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه حضرت علی
قسمت سوم
ادامه زندگینامه حضرت علی ع
نبرد با قاسطین ::معاویه از مدتها قبل از خلافت على (ع) مقدمات خلافت را براى خود در شام تهیه دیده بود. وقتى امام به خلافت رسید, فرمان عزل او را صادر کرد, و یک لحظه نیز با ابقاى او بر حکومت شام موافقت نکرد. نتیجه این اختلاف آن شد که سپاه عراق و شام در سرزمینى به نام <صفین > به نبرد پرداختند و مى رفت که سپاه على (ع) پیروز شود, اما معاویه با نیرنگ خاصى در میان سربازان على (ع) اختلاف و شورش پدید آورد. سرانجام پس از اصرار زیاد از جانب یاران على (ع)امام ناچار تن به حکمیت ابوموسى اشعرى و عمرو عاص داد که آنان درباره مصالح اسلام و مسلمین مطالعه کنند و نظر خود را اعلام دارند . فشار روى امیرمومنان جهت پذیرفتن مسئله حکمیت به پایه اى رسید که اگر نمى پذیرفت , شاید رشته حیات او گسسته مى شد و مسلمانان بحران شدیدى روبرو مى شدند. پس از فرارسیدن موعدى که قرار بود حکمین نظر خود را ابراز دارند, عمروعاص , ابوموسى را فریب داد و این امر نقشه موذیانه معاویه را بر همگان آشکار ساخت . پس از ماجراى حکمیت تعدادى از مسلمانانى که قبلا با حضرت على همراه بودند بر ضد ایشان خروج کردند, و];ّّ امام را به خاطر قبول حکمیتى که خود بر وى تحمیل کرده بودند, مورد انتقاد قرار دادند. نبرد با قاسطین در سال ۳۲هجرى رخ داد
نبرد با مارقین ::مارقین همان گروهى بودند که على (ع) را وادار به پذیرش حکمیت کردند, ولى پس از چند روز از کار خود پشیمان شده خواستار نقض عهد از طرف امام شدند, اما على (ع) کسى نبود که پیمان خود را بشکند و نقض عهد نماید, لذا اینان که همان خوارج مى باشند در برابر على (ع) دست به صف آرایى زدند و در نهروان با على (ع) به جنگ پرداختند. حضرت على در این نبرد پیروز گشت ولى کینه ها در دلها نهفته ماند. این نبرد در سال ۳۸و یا به گفته برخى از مورخان در سال ۳۹هجرى رخ داد.(۷۱) على ع سرانجام پس از چهار سال و چند ماه حکومت در شب نوزدهم رمضان چهلم هجرى به دست عبدالرحمان بن ملجم که یکى از افراد مارقین بود, ضربت خورد و به شهادت رسید.
پاورقی قسمت فوق ::
۱-
به مآخذ زیر مراجعه کنید : – ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۲، ص ۵۸/- ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق: مصطفى السقأ، ابراهیم الابیارى، و عبدالحفیظ شبلى، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى (افست مکتبه الصدر تهران)، ۱۳۵۵ ه’.ق ج‏۱، ص ۲۶۲/- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، (بى تا) ج ۲، ص ۲۱۳/- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیاالکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه.ق، ج ۱۳، ص ۱۱۹/————-۲-ابوالفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبیین ،ص۱۵/———-۳- و قد علمتم موضعى من رسول الله ص بالقرابه و المنزله الخصیصه و ضعنى فى حجره و انا ولد یضمنى الى صدره، و یکنفى فى فراشه، و یمسنى جسده، و یمشنى عرفه، و کان یمضغ الشى ثم یلقمنیه…و لقد کنت اتبعه اتبا(ع) الفصیل اثرامه یرفع فى کل یوم من اخلاقه علما یامرنى بالاقتدأ به.(نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۹۲) ———۴-حرأ کوهى است در سمت شمال مکه و غار حرأ در قله این کوه قرار گرفته است. ————۵-ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق: مصطفى السقا، ابراهیم الابیارى، وعبدالحفیظ شلبى، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى (افست مکتبه الصدر تهران)، ۱۳۵۵ه’.ق، ج ۱، ص ۲۵۲/———–۶-ولقد کان یجاور فى کل سنه بحرأ فاراه و لایراه غیرى… و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحى علیه فقلت یا رسول الله ماهذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قدایس من عبادته، انک تسمع ما اسمع وترى ما ارى الا انک لست بنبى ولکنک لوزیر وانک لعلى خیر.(نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۹۲) ———-۷-ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعه الاولى قاهره، داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه’.ق، ج ۱۳، ص ۲۰۸/———-۸ -مدرک پیشین، ص ۲۱۰/———-۹ -اخطب خوارزم، المناقب، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۵ ه.ق، ص ۱۸/———-۱۰ -والسابقون السابقون اولئک المقربون (واقعه: ۱۰-۱۱)/ ———-۱۱-لایستوى منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا وکلاً وعد الله الحسنى (حدید: ۱۰)/ ———-۱۲ –اوّلکم ورودا على الحوض اوّلکم اسلاما على بن ابیطالب:- ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ اول، بیروت، داراحیا التراث العربى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۳، ص ۲۸/- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ه’.ق، ج ۱۳، ص ۱۱۹/با همین مضمون: – الحاکم النیشابورى، المستدرک على الصحیحین، تحقیق و اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۷/———-۱۳ -استنبى النبى یوم الاثنین و صلى على یوم الثلاثا:- ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ اول، بیروت، داراحیا التراث العربى، ۱۳۲۸ ه.ق، ج ۳، ص ۳۲/- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۲، ص ۵۷/این حدیث را حاکم نیشابورى از دو طریق به صورت «نبى رسول الله…» نقل کرده است.(المستدرک على الصحیحین، تحقیق و اعداد عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۱۲/———-۱۴ -و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرساله واشم ریح النبوه (نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۹۲)/ ———-۱۵-اللهم انى اول من اناب، و سمع و اجاب ،لم یسبقنى الا رسول الله ص بالصلوه. (همان کتاب، خطبه ۱۳۱) ———-۱۶- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت دارالقاموس الحدیث، بى‏تا، ح ۲، ص .۳۱۲ الکامل، ح ۲، ص ۵۷/———-۱۷-به مآخذ زیر نگاه کنید:- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه’.ق، ج ۱۳، ص ۲۲۶/- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، (بى تا) ج ۲، ص .۲۱۲ (با اندکى اختلاف در لفظ/)- ابن ابى الحدید در همان کتاب این قضیه را از قول عبدالله بن مسعود نیز نقل کرده است که او نیز در سفر به مکه شاهد چنین صحنه‏اى بوده است. ———-۱۸-و انذر عشیرتک الا قربین و اخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین فان عصوک فقل انى برى مما تعلمون (شعرا:۲۱۴-۲۱۶)/ ———-۱۹-به ماخذ زیر مراجعه کنید: – طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، (بى تا) ج ۲، ص ۲۱۷/- ابن اثیر الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ه’.ق، ج ۲، ص ۶۳/- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه.ق، ج ۱۳،ص ۲۱۱/———-۲۰- و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او نفتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله والله خیر الماکرین (انفال: ۳۰). ———-۲۱-به ماخذ زیر مراجعه کنید،- ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق: مصطفى السقأ، ابراهیم الابیارى و عبدالحفیظ شلبى، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى (افست مکتبه الصدر تهران) ۱۳۵۵ ه’.ق، ج ۲، ص ۱۲۴-۱۲۸/- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۲، ص ۱۰۲/- محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر (بى تا) ج ۱، ص ۲۲۸/- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، (بى تا) ص ۳۰/- الحاکم النیشابورى، المستدرک على الصحیحین، اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ه’.ق، ج ۳، ص ۴/- طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، (بى تا) ج ۲، ص ۲۴۴/———-۲۲-و من الناس من یشرى نفسه ابتغأ مرضات الله و الله روف بالعباد(بقره، ۲۰۷)/- ———-۲۳به مآخذ زیر مراجعه کنید: – ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه’.ق، ج ۱۳، ص ۲۶۲/- مظفر، محمد حسن، دلائل الصدیق، چاپ دوم، قم، مکتبه بصیرتى، ۱۳۹۵ ه.ق، ج ۲، ص ۸۰/مرحوم مظفر، از مفسران و دانشمندان برجسته اهل تسنن همچون ثعلبى، قندوزى و حاکم نقل مى‏کند که همگى گفته‏اند: این آیه درباره على (ع) نازل شده است/———-۲۴-به مآخذ زیر مراجعه کنید: شیخ صدوق، محمد بن على بن بابویه، الخصال، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، منشورات جامعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم، ۱۴۰۳ ه’.ق، ج ۲، ص ۵۶۰/- طبرسى، احتجاج، نجف، مطبعه المرتضویه، ۱۳۵۰ ه’.ق، ج ۱، ص ۷۵/———-۲۵-الحاکم النیشابورى، المستدرک على الصحیحین، اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ه’.ق، ج ۳، ص ۱۴/———-۲۶-ابن عبدالبر، الاستیعاب فى المعرفه الاصحاب، چاپ اول، بیروت، داراحیا التراث العربى، ۱۳۲۸ ه’.ق، ج ۳، ص ۳۵/———-۲۷- در اصطلاح سیره نویسان غزوه به آن نبردها مى‏گویند که فرماندهى سپاه اسلام را در آنها خود پیامبر (ص) به عهده داشت/———- ۲۸- به مآخذ زیر مراجعه کنید:- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق: مصطفى السقا، ابراهیم الابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره، مکتبه، مصطفى البابى الحلبى، (افست مکتبه الصدر تهران) ۱۳۵۵ ه’.ق، ج ۲، ص ۲۷۷/- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه.ق، ج ۲، ص ۱۲۵/———-۲۹-و عندى السیف الذى اعضضته بجدک و خالک و اخیک فى مقام واحد. (نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه ۶۴)امیر مومنان (ع) در نامه ۲۸ نیز این موضو(ع) را یادآورى کرده است. ———-۳۰-الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، (بى تا) ص ۳۹/———-۳۱- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبْ بصیرتى، (بى تا) ص ۴۷/———-۳۲-ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ‘.ق، ج ۲، ص ۱۵۴/———-۳۳- الخصال، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، نشورات جامعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم، ۱۴۰۳ ه’.ق، ص ۵۶۰/———-۳۴- الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ ه’.ق، ج ۲، ص ۱۵۴/———-۳۵- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیاالکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه’.ق، ج ۱۴، ص .۲۵۳ خوارزمى نیز در کتاب «المناقب» صفحه ۲۲۳ روایت مى‏کند که على (ع) در جریان شورا، به این مواسات که نداى آسمانى را در پى داشت، بر اعضاى شوار احتجاج کرد/———-۳۶احزاب : ۸۱۴———-۳۷-و لقد بححت عن الندا یجمعکم هل من مبارز———-۳۸- واقدى رعب شدید مسلمانان را با این جمله مجسم مى کند: <کان على روءسهم الطیر>: گویى برسرشان پرنده نشسته بود.(محمد بن عمربن واقدى , المغازى , تصحیح : مارسدنس جوئز, بیروت , موسسه الاعلمى (بى تا) ج ۲ ص ۴۷۰———-۳۹- ابن ابى الحدید, نهج البلاغه , تحقیق : محمد ابوالفضل ابراهیم , چاپ اول , قاهره , داراحیاء الکتب العربیه , ۱۳۷۸ ج ۱۳ ص ۲۴۸———-۴۰- مجلسى , محمد باقر, بحارالانوار, تهران , دارالکتب الاسلامیه , (بى تا) ج ۲۰ ص ۲۱۵(به نقل از کراجکى ———- ۴۱- محمد بن عمر بن واقدى , المغازى , تصحیح : مارسدنس جونز, بیروت , موسسه الاعلمى , (بى تا) ج ۲ ص ۴۷۱———-۴۲- جریان پیکار سرنوشت ساز على ع با عمروبن عبدود, علاوه بر منابع پیشین , با اندکى تفاوت , در کتابهاى یاد شده در زیر نیز نقل شده است -بحار الانوار, تهران , دارالکتب الاسلامیه (بى تا) ج ۲۰ ص ۲۰۶-۲۰۷- الخصال , تصحیح : على اکبر غفارى , قم , جامعْ المدرسین فى الحوزْ العلمیْ قم , ۱۴۰۳ه.ق , ص ۵۶۰- السیره النبویه , تحقیق : مصطفى السقا, ابراهیم الابیارى , و عبدالحفیظ شلبى , قاهره , مکتبه مصطفى البابى الحلبى , (افست کتبه الصدر تهران ) ۱۳۵۵ه ق , ج ۳ ص ۲۳۶- الکامل فى التاریخ , بیروت , دارصادر, ۱۳۹۹ه .ق , ج ۲ ص ۱۸۱- الارشاد, قم مکتبه بصیرتى (بى تا) ص ۵۴———-۴۳-مجلسى , محمد باقر, بحارالانوار, تهران , داراکتب الاسلامیه (بى تا) ج ۲۰ص ۲۱۶———-۴۴-المستدرک على الصحیحین , تحقیق و اعداد: عبدالرحمن المرعشى , چاپ اول , بیروت , دارالمعروفه , ۱۴۰۶ ه.ق , ج ۳ ص ۳۲———-۴۵– <لاعطین هذه الرایْ غداً رجلاً یفتح اللّه بدیه , یحب الله و رسوله و یجبه الله و رسوله . <ابن عبدالبر> گفتار پیامبر اسلام را به این صورت نقل کرده است : <لاعطین الرایه رجلا یحب الله و رسوله لیس بفرار یفتح الله على یدیه > (الاستعاب فى معرفه الاصحاب , چاپ اول , بیروت , داراحیاء التراث العربى , ۱۳۲۸ه.ق , ج ۳ ص ۳۶———-۴۶- شتران سرخ موى مرغوبترین و گرانترین شترها بود———-۴۷- مسلم بن الحجاج القشیرى , صحیح المسلم , قاهره , مکتبْ محمد على صبیح (بى تا) ج ۷ ص ۱۲۱ این ماموریت بزرگ على (ع) و بیان پیامبر اسلام (ص ) درباره او با اندکى تفاوت , در منابع یاد شده در زیر نیز آمده است : – عبدالملک بن هشام , السیرْ النبویْ, تحقیق : مصطفى السقاء ابراهیم الابیارى و عبدالحفیظ شلبى , قاهره , مکتبه مصطفى البابى الحلبى , (افست مکتبه الصدر تهران ) ۱۳۵۵ه.ق , ج ۳ ص ۳۴۹- ابن اثیر, الکامل فى التاریخ , بیروت , دارصادر, ۱۳۹۹ه.ق , ج ۲ ص ۲۱۹- الحاکم النیشابورى , المستدرک على الصحیحین , اعداد: عبدالرحمن المرعشى , چاپ اول , بیروت , دارالمعرفه , ۱۴۰۶ه .ق , ج ۳ ص ۱۰۹- محمد بن اسماعیل البخارى , صحیح البخارى , قاهره , مکتبْ عبدالحمید احمد حنفى , ۱۳۱۴ه .ق , ج ۵ ص ۱۸———-۴۸- لایوءدیها عنک الا انت او رجل منک . ———-۴۹- اخطاریه چهار ماده اى بدین قرار بوده : الف – الغاى پیمان مشرکان ; ب – عدم حق شرکت آنها در مراسم حج ; جممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رائج بود; د- ممنوع بودن ورود مشرکان به مسجدالحرام———-۵۰- آلوسى البغدادى , محمود, روح المعانى , چاپ دوم , بیروت , داراحیاء التراث العربى , (بى تا) ج ۱ (تفسیر سوره توبه ———-۵۱- ———-۵۲- فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحا و طفقت ارتئى بین اصول بید جذاء, او اصبر على طخیه عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر و یکدح فیها مومن حتى یلقى ربه فراءیت ان الصبر على هاتا احجى , فصبرت و فى العین قذى , و فى الحلق شجا, ارى تراثى نهبا> (نهج البلاغه , صبحى صالح , خطبه ۳———-۵۳- لقد علمتم انى احق الناس بها من غیرى , و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین , و لم یکن فیها جور الا على خاصه .(نهج البلاغه , صبحى صالح , خطبه ۷۴———-۵۴- <ان الله لما قبض نبیه استاثرت علینا قریش بالامر و دفعنا عن حق من احق به من الناس کافْ فرایت ان الصبر على ذلک افضل من تفریق کلمه المسلمین و سفک دمائهم و الناس حدیثو عهد بالاسلام و الدین یمخض مخض الرطب یفسده ادنى و هن و یقبله اقل خلق .>(سبحانى , جعفر, پژوهشى عمیق پیرامون زندگى على ع , قم , جهان آرا, ص ۲۲۲ به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید———-۵۵- البته این سخن هرگز به معناى صحه گذاشتن بر تمامى عملکردهاى حکومت ابوبکر, نظیر قتل مالک بن نویره نیست ۵۶- نهج البلاغه , صبحى صالح , نامه ۶۲ ۵۷-ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , تصحیح : محمد ابوالفضل ابراهیم , چاپ اول , قاهره , داراحیاء الکتب العربیه ,۱۳۷۸ه.ق , ج ۱ ص ۳۰۷———-۵۸- به عنوان نمونه مى توان از کتاب : قضاء امیر الموءمنین على بن ابى طالب تالیف محقق عالیمقام شیخ محمد تقى تسترى و کتاب قضاوتهاى حضرت على بن ابى طالب تالیف سید اسماعیل رسول زاده نام برد———-۵۹- ان فعلت ظفرت فقال بشرت بخیر.(ابن واضح یعقوبى , تاریخ یعقوبى , ج ۳ ص ۳۹———-۶۰- نهج البلاغه , صبحى صالح , الطبعه الاولى , بیروت , ۱۳۷۸ه.ق , خطبه ۱۴۶- آشتیانى , محمد رضا (و) امامى , محمد جعفر, ترجمه گویا و فشرده اى بر نهج البلاغه , چاپ اول , قم , مطبوعاتى هدف , ج ۲ ص ۱۲۵ خطبه ۱۴۶———-۶۱- ابن اثیر, الکامل فى التاریخ , بیروت (بى تا) دارصادر, ج ۳ ص ۸ طبرى , محمد بن جریر, تاریخ الامم والملوک , بیروت , دارالقاموس الحدیث , (بى تا) ج ۴ ص ۲۳۷- حافظ ابن کثیر, البدایه و النهایه ,الطبیه الثانیه , بیروت , مکتبه المعارف , ۱۳۹۴ه.ق , ج ۷ ص ۱۰۷———-۶۲- ابن حجر عسقلانى , الاصابه فى تمییز الصحابه , الطبعه الاولى , بیروت , داراحیاء التراث العربى , ۱۳۲۸ه.ق , ج ۲ ص ۵۰۹- ابن عبدالبر, الاستیعاب فى معرفه الاصحاب , بیروت , داراحیاء التراث العربى , ۱۳۲۸ه.ق , ج ۳ ص ۳۹ (در حاشیه الاصابه ———-۶۳- مسعودى , مروج الذهب , بیروت , دارالاندلس , ج ۲ ص ۳۴۶———-۶۴- یعقوبى , قتل عثمان را در روز ۱۸ذیحجه سال ۳۵مى داند (تاریخ یعقوبى , نجف , المکتبه الحیدریه , ۱۳۸۴ ه.ق , ج ۲ص ۱۶۵ ولى مسعودى مى گوید: عثمان سه روز مانده از ذیحجه کشته شد (مروج الذهب , الطبعه الاولى , بیروت , دارالاندلس , ۱۶۵م , ج ۲ ص ۳۴۶———-۶۵- یعقوبى مى نویسد: <على (ع)ع روز سه شنبه هفت شب مانده از ذیحجه سال ۳۵به خلافت برگزیده شد>, بنابراین پنج روز فاصله بوده است , ولى مسعودى مى گوید<روزى که عثمان کشته شد, مردم با على بن ابى طالب (ع) بیعت کردند> آنگاه در صفحه دیگر مى گوید: گویند: چهار روز پس از قتل عثمان بیعت عمومى با وى انجام گرفت > (مروج الذهب , ج ۲ ص ۳۴۹و ۳۵۰ابن اثیر قتل عثمان را در تاریخ ۱۸ذیحجه و بیعت با على (ع) را در ۲۵همان ماه مى داند (الکامل فى التاریخ ,];ّّ بیروت , دارصادر, ۱۳۹۹ه.ق , ج ۳ ص ۱۷۹ ۱۹۴ و در صفحه ۱۹۲تصریح مى کند که پس از قتل عثمان , مردم مدینه به مدت پنج روز در بلاتکلیفى به سر مى بردند و در این مدت , امور شهر را شخصى بنام <غافقى بن حرب > اداره مى کرد———-۶۶- نهج البلاغه , صبحى صالح , الطبعه الاولى , بیروت , خطبه ۹۲———-۶۷- همان مدرک خطبه ۵۴———-۶۸- صبحى صالح , همان کتاب , خطبه ۲۲۹———-۶۹- متن سخنان امام <وطى الحسنان > است که احتمالا به معناى حسن و حسین است ولى برخى , حسن را انگشت ابهام پا معنا کرده اند. ر.ک به : شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج ۱ ص ۲۰۰———-۷۰- صبحى صالح , همان کتاب , خطبه ۳———-۷۱- در تنظیم و نگارش این بخش , علاوه بر منابعى که در پاورقیها یاد شده است , از کتاب <پژوهشى عمیق پیرامون زندگى على (ع)> به قلم استاد معظم جعفر سبحانى (چاپ دوم , قم , جهان آرا) استفاده شده است .

و اما بعد : : : :
شهادت امام علی:: شهادت در محراب عبادت جنگ نهروان پایان یافت و على ع ) به کوفه مراجعت فرمود, ولى عدّه اى از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند دوباره زمزمهء مخالفت سر دادند و بناى فتنه و آشوب گذاشتند. على (ع) براى آنان پیام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت کرد و از مخالفت با حکومت برحذر داشت , ولى چون از هدایت ایشان ناامید شد با قدرت آن گروه ماجراجو و طغیانگر راتار و مار کرد و در نتیجه برخى از آنان کشته و زخمى شدند وعده اى هم پا به فرار گذاشتند. یک از فراریان خوارج , عبدالرحمان بن ملجم از قبیلهء مراد بود که به مکه گریخت .فراریان خوارج مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند و سه تن از آنان به نامهاى عبدالرحمان بن ملجم مرادى و برک بن عبدالله تمیمى (۱) و عمرو بن بکر تمیمى (۲) در یکى از شبهاگردهم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزیها و جنگهاى داخلى را بررسى کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزى و برادرکشى على (ع) و معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست و به میل خود خلیفه اى انتخاب خواهند کرد. پس این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند موکد کردند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکى از سه نفر گردد. ابن ملجم متعهد قتل على (ع) شد و عمرو بن بکر عهده دار کشتن عمروعاص گردید و برک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به عهده گرفت . (۳) نقشهء این توطئه به طور محرمانه در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک وقت هدف خود را عملى سازند, شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را تعیین کردند و هر یک براى انجام مأموریت خود به سوى شهر موردنظر خود حرکت کرد. عمرو بن بکر براى کشتن عمروعاص به مصر رفت و برک بن عبدالله براى قتل معاویه به سوى شام حرکت کرد و ابن ملجم نیز راهى کوفه شد.(۴)برک بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در شب موعود در صف اول به نماز ایستاد و در حالى که معاویه سر به سجده داشت با شمشیر به او حمله کرد ولى , در اثر اضطراب روحى و دستپاچگى , شمشیر او به خطا رفت و به جاى سر بر ران معاویه فرود آمد و معاویه زخم شدیدى برداشت . او را فوراً به خانه اش منتقل کردند و بسترى شد. وقتى ضارب را درپیش او حاضر کردند معاویه از او پرسید: چگونه بر این کار جرأت کردى ؟ گفت : امیر مرا معاف دارد تا مژده اى به او بدهم . معاویه گفت : مژدهء تو چیست ؟ برگ گفت : على را امشب یکى از همدستهاى من کشته است و اگر باور ندارى مرا توقیف کن تا خبر آن به تو برسد, و اگر کشته نشده باشد من تعهد مى کنم که بروم و او را بکشم و باز نزد تو آیم . معاویه او را تارسیدن خبر قتل على (ع) نگه داشت و چون خبر مسلم شد او را رها کرد و بنا به نقل دیگر همان وقت او را به قتل رساند.(۵)طبیبان چون زخم معاویه را معاینه کردند گفتند: اگر امیر اولادى نخواهد مى توان با دوا معالجه کرد و گرنه محل زخم باید با آتش داغ شود. معاویه از داغ کردن با آتش تسید و به قطع نسل راضى شد و گفت : یزید و عبدالله براى من کافى هستند.(۶)عمروبن بکر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد. از قضا در آن شب عمروعاص راتب شدیدى عارض شده بود که از التهاب و کسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود و خارجه بن حنیفه (حذافه ) (۷) را براى اداى نماز به مسجد فرستاده بود و عمرو بن بکر او را به جاى عمروعاص کشت و چون جریان را دانست گفت :<اردت عمراً و اراد الله خارجه> (8) یعنى : من کشتن عمرو را خواستم و خدا کشتن خارجه را.اما عبدالرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال ۴۰هجرى به کوفه آمد. گویند چون على (ع) از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟ همانا جز آن چیزى بر عهدهء من نمانده و اکنون هنگام آن است .ابن ملجم در خانهء اشعث بن قیس فرود آمد و یک ماه در خانهء او ماند و هر روز, با تیز کردن شمشیر خود را آماده مى کرد. (۹) در آنجا با دخترى به نام قطام , که او نیز از خوارج بود,مواجه شد و عاشق او گردید طبق نقل مسعودى , قطام دختر عموى ابن ملجم بود و پدر و برادرش در واقعه ا نهروان کشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران کوفه بود و چون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش کرد و رسماً از وى خواستگارى نمود.(۱۰)قطام گفت : من با کمال میل تو را به همسرى خود مى پذیرم مشروط بر اینکه مهریهء مرا مطابق میل من قرار دهى . عبدالرحمان گفت : بگو بدانم مقصودت چیست ؟قطام که عاشق را تسلیم دید, مهر را سنگین کرد و گفت : سه هزار درهم و یک غلام و یک کنیز و قتل على بن ابى طالب .ابن ملجم : تصور نمى کنم مرا بخواهى و آن وقت قتل على را به من پیشنهاد کنىقطام تو سعى کن او را غافلگیر کنى . در آن صورت , اگر او را بکشى هر دو انتقام خود را گرفته ایم و روزگار خوشى خواهیم داشت و اگر در این راه کشته شوى جزاى اخروى و آنچه خداوند براى تو ذخیره کرده است از نعمتهاى این جهان بهتر و پایدارتر است .ابن ملجم : بدان که من جز براى این کار به کوفه نیامده ام .(۱۱)شاعر دربارهء مهریهء قطام گفت است : فلم ار مهراً ساقه ذو سماحه کمهر قطام من فصیح و اعجمثلاثه الاف و عبد و قینهو قتل على بالحسام المصمم فلامهر اعلى من على و ان علاو لا قتل الا دون قتل ابن ملجم (۱۲)من ندیم مهرى را که صاحب کرمى , اعم از عرب و عجم , آن را عهده دار شود مثل مهر قطام و آن عبارت تو از سه هزار درهم و یک غلام و یک کنیز و قتل على بن ابى طالب (ع) به تیغ تیز برنده . و هیچ مهرى گرانتر از على (ع) نیست هر چند گرانمایه باشد و هیچ جنایتى بدتر از جنایت ابن ملجم نخواهد بود.قطام گفت : من جمعى را از قبیلهء خود با تو هماره مى کنم که تو را در این باره یارى دهند و همین کار را هم کرد و مردم دیگرى از خارجیان کوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبیله ءتیم الرباب را با وى همراه ساخت . ابن ملجم که مصمم به قتل على (ع) بود با یکى از خوارج به نام شبیب بن بجره که از قبیلهء اشجع بود ملاقات کرد و به او گفت : آیا طالب شرف دنیا و آخرت هستى ؟! پرسید:منظورت چیست ؟ گفت : به من در قتل على بن ابى طالب کمک کن . شبیب گفت : مادرت به عزایت بنشیند, مگر تو از خدامات و سوابق و فداکاریهاى على در زمان پیامبر (ص ) اطلاع ندارى ؟ابن ملجم گفت : واى بر تو, مگر نمى دانى که او قاتل به حکمیت مردم در کلام خدا شد و برادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراین , به انتقام برادران دینى خود, او را خواهیم کشت . (۱۳)پپشبیب پذیرفت و ابن ملجم شمشیرى تهیه کرد و آن را با زهرى مهلک آب داد و سپس در موعد مقرر به مسجد کوفه آمد.آن دو در آنجا با قطام , که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود, ملاقات کردند و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است که با آنان همکارى کند. چون هنگام عمل فرار رسید قطام سرهاى آنان را با دستمالهاى حریر بست و هر سه شمشیرهاى خود را به دست گرفتند و شب را با کسانى که در مسجد مى ماندند به سر بردندو در مقابل یکى از درهاى مسجد که معروف به <باب السده >بود نشستند.(۱۴)

امام (ع) در شب شهادت
امام (ع) در ماه رمضان آن سال پیوسته از شهادت خود خبر مى داد. حتى در یکى از روزهاى میانى ماه , هنگامى که بر فراز منبر بود, دست به محاسن شریفش کشید و فرمود:<شقیترین مردم این موها را با خون سرم رنگین خواهد کرد>. همچنین فرمود: ماه رمضان فرا رسید و آن سرور ماههاست در این ماه در وضع حکومت دگرگونى پدید مى آید. آگاه باشید که شما در این سال در یک صف (بدون امیر) حج خواهید کرد و نشانه اش این است که من در میان شما نیستم .(۱۵) اصحاب آن حضرت مى گفتند: او با این سخن خبر از مرگ خود مى دهد وى آن را درک نمى کنیم .(۱۶) به همین جهت ,آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود, هر شب به منزل یکى از فرزندان خود مى رفت . شبى را نزد فزندش حسن (ع) و شبى در نزد فرزندش حسین (ع) و شبى در نزد دامادش عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب (ع) افطار مى کرد و بیش ازسه لقمه غذا تناول نمى فرمود. یکى از فرزندانش سبب کم خوردن وى را پرسید. امام (ع) فرمود: <امر خدا مى آید و من مى خواهم شکمم تهى باشد. یک شب یا دو شب بیشترنمانده است >پس در همان شب ضربت خورد.(۱۷) در شب شهادت افطار را میهمان دخترش ام کلثوم بود. در هنگامى افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از اول شب تا صبح در اضطراب و تشویش بود. گاهى به آسمان نگاه مى کرد و حرکات ستارگان را در نظر مى گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر مى شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر مى شد و مى فرمود: <به خدا قسم , نه من دروغ مى گویم و نه آن کسى که به من خبر داده دروغ گفته است ; این است شبى که مرا وعدهء شهادت داده اند>.(18) این وعده را پیامبر اکرم (ص ) به وى داده بود. على (ع) خود نقل مى کند که پیامبر (ص ) در پایان خطبه اى که در فضیلت و احترام ماه رمضان بیان فرمود گریه کرد عرض کردم : چراگریه مى کنى ؟ فرمود: براى سرنوشتى که در این ماه براى تو پیش مى آید: <کانى بک و انت تصلى لربک و قد انبعث اشقى الاولین و الاخرین شقیق عاقر ناقه ثمود فضربک ضربه على فرقک فخضب منها لحیتک >(19)یعنى : گویا مى بینم که تو مشغول نماز هستى و شقیترین مردم جهان , همتاى کشندهء ناقهء ثمود, قیام مى کند و ضربتى بر فرق تو فرود مى آورد و محاسنت را با خون رنگین مى سازد. بالاخره آن شب هولناک به پایان رسید و على (ع) در تاریکى سحر اداى نماز صبح به سوى مسجد حرکت کرد. مرغابیانى که در خانه بودند در پى او رفتند و به جامه اش آویختند.بعضى خواستند آنها را از او دور سازند. فرمود: <دعوهن فانهن صوائح تنبعها نوائح >یعنى : آنها را به حال خود بگذارید که فریاد کنندگانى هستند که نوحه گرانى در پى دارند.(۲۰)امام حسن (ع) گفت : این چه فال بدى است که مى زنى ؟ فرمود: اى پسر, فال بد نمى زنم , لیکن دل من گواهى مى دهد که کشته خواهم شد.(۲۱)ام کلثوم از گفتار امام (ع) پریشان شد و عرض کرد: دستور بفرمایید که جعده به مسجد برود و با مردم نماز بگزارد.حضرت فرمود: از قضاى الهى نمى توان گریخت . آن گاه کمربند خود را محکم بست و در حالى که این دو بیت را زمزمه مى کرد عازم مسجد شد.اشدد حیازیمک للموت فان الموت لاقیکاو لا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا(۲۲)]کمر خود را براى مرگ محکم ببند, زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد. و از مرگ , آن گاه که به سوى تو درآید, جزع و فریاد مکنامام (ع) وارد مسجد شد و به نماز ایستاد و تکبیر افتتاح گفت و پس از قرائت به سجد رفت . در این هنگام ابن ملجم در حالى که فریاد مى زد: <لله الحکم لا لک یا على >با شمشیرزهر آلود ضربتى بر سر مبارک على (ع) وارد آورد. از قضا این ضربت بر محلى اصابت کرد که سابقاً شمشیر عمرو بن عبدود بر آن وارد شده بود (۲۳) و فرق مبارک آن حضرت را تاپیشانى شکافت .مرحوم شیخ طوسى در <امالى >حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا (ع) از پدران گرامیش از امام سجاد (ع) نقل مى کند:ابن ملجم در حالى که على (ع) در سجده بود, ضربتى بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت (۲۴مفسرمعروف شیعه ابوالفتوح رازى در تفسیر خود نقل مى کدن : على (ع) در نخستین رکعت از نمازى که ابن ملجم او را ضربت زد, یازده آیه از سورهء انبیاء را تلاوت کرد.(۲۵)دانشمند معروف اهل تسنن سبط ابن جوزى مى نویسد: هنگامى که امام در محراب قرار گرفت چند نفر به او حمله کردند و ابن ملجم ضربتى بر آن حضرت فرود آورد (۲۶) وبلافاصله با همراهانش گریختند.خون از سر على (ع) در محراب جارى شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود: <فزت و رب الکعبه>: به خدا کعبه سوگند که رستگار شدم . سپس این آیه را تلاوت فرمود: <منه خلقناکم و فیها نعیدکم و منا نخرجکم تاره اخرى >(27).على (ع) وقتى ضربت خورد فریاد زد: او را بگیرید. مردم از پى ابن ملجم شتافتند و کسى به او نزدیک نمى شد مگر آنکه او را با شمشیر خود مى زد. پس قثم بن عباس پیش تاخت واو را بغل گرفت و به زمین کوبید.چون او را به نزد على (ع)آوردند, به او گفت : پسر ملجم ؟ گفت : آرى وقتى حضرت ضارب را شناخت به فرزندش حسن فرمود: مواظب دشمنت باش , شکمش را سیر و بندش را محکم کن . پس اگر مردم او را به من ملحق کن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج کنم و اگر زده ماندم یا او را مى بخشم یا قصاص مى کنم .(۲۸) حسنین (ع) به اتفاق بنى هاشم , على (ع) را در گلیم گذاشتند و به خانه بردندبار دیگر ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند. امیرالمؤمنین (ع) به او نگریست و فرمود: اگر من مردم او را بکشید, چنان که مرا کشته , و اگر سالم ماندم خواهم دید که رأى من دربارهء او چیست . فرزند مرادى گفت : من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام و به هزار درهم دیگر زهرداده ام . پس اگر مرا خیانت کند حق تعالى او را هلاک گرداند(۲۹)در این موقع ام کلثوم به او گفت : اى دشمن خدا, امیر المؤمنین را کشتى ؟ آن ملعون گفت : امیرالمؤمنى را نکشته ام , بلکه پدر تو را کشته ام .ام کلثوم گفت : امیدوارم که آن حضرت از این جراحت شفا یابد.ابن ملجم باز با وقاحت گفت : مى بینم که برایش گریان خواهى بود. والله که من او را ضربتى زده ام که اگر آن را در میاان اهل زمین قسمت کنند همه را هلاک کند.(۳۰)قدرى شیر براى آن حضرت آوردند. کمى از آن شیر را نوشید و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید.

هنگامى که امام (ع) ضربت خورد پزشکان کوفه به بالین وى گرد آمدند. در بین آنان از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه مى کرد. وقتى او زخم را دید دستور دادشش گوسفندى را که هنوز گرم است براى او بیاورند. سپس رگى از آن بیرون آورد و در محل ضربت قرار داد و آن گاه که آن را بیرون آورد گفت : یا على وصیتهاى خود را بکن , زیرااین ضربت به مغز رسیده و معالجه موثر نیست . در این هنگام امام (ع) کاغذ و دواتى خواست و وصیت خود را خطاب به دو فرزندش حسن و حسین (ع) نوشت .این وصیت , گرچه خطاب به حسنین (ع) است ولى در حقیقت براى تمام بشر تا پایان عالم است . این وصیت را عده اى از محدثان و مورخانى که قبل از مرحوم سید رضى و بعد ازاو مى زیسته اند با ذکر سند نقل کرده اند (۳۱) البته اصل وصیت بیشتر از آن است که مرحوم سید رضى در نهج البلاغه آورده است .

اینک قسمتى از آن را مى آوریم : او صیکما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما و لا تاسفا على شىء منها زوى عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم خصماً و للمطلوم عوناً.شما را به تقوا و ترس از خدا سفارش مى کنم و اینکه در پى دنیا نباشید, گرچه دنیا به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست مى دهید تأسف مخورید سخن حق را بگویید و براى اجر و پاداش (الهى ) کار کنیم و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتاب بتقوى الله و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم , فانى سمعت جدکم (ص ) یقول : <صلاح ذات البین الفضل من عامه الصلاه و الصیام >.من , شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانى را که این وصیتنامه ام به آنان مى رسد به تقوى و ترس از خداوند و نظم امور خود و اصلاح ذات البین سفارش مى کنم , زیرا که من از جدشما (ص ) شنیدم که مى فرمود: اصلاح میان مردم از یک سال نماز و روزه برتر است .الله الله فى الایتام فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم . و الله الله ى جیرانکم فانهم وصیه نبیکم . ما زال یوصى بهم حتى ظننا انه سیورتهم .خدا را خدا را در مورد یتیمان ; نکند که گاهى سیر و گاهى گرسته بمانند; نکند که در حضور شما, در اثر عدم رسیدگى از بین بروند.خدا را خدا را که در مورد همسایگان خود خوشرفتارى کنید, چرا که آنان مورد توصیه و سفارش پیامبر شما هستند. وى همواره نسبت به همسایگان سفارش مى فرمود تا آنجا که ماگمان بردیم به زودى سهمیه ات از ارث برایشان قرار خواهد داد.والله الله فى القرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم . والله الله فى الصلاه فانها عمود دینکم . والله الله فى بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا. خداى را خدا را در توجه به قرآن ; نکند که دیگران در عمل به آن از شما پیشى گیرند. خدا را خدا را در مورد نماز, که ستون دین شماست . خدا را خدا را در مورد خانهء پروردگارتان ;تا آن هنگام که زنده هستید آن را خلى نگذارید, که اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى شوید و بلاى الهى شما را فرا مى گیرد.و الله الله فى الجهاد باموالکم وانفسکم و السنتکم فى سبیل الله . و علیکم بالتواصل و التباذل و ایاکم و التدابر و التقاطع . لا تترکوا الامر بالمعروف فى النهى عن المنکر فیولى علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجباب لکم .خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال و جانها و زبانهاى خویش در اره خدا. و بر شما لازم است که پیوندهاى دوستى و محبت را محکم کنید و بذل و بخشش را فراموش نکنید و ازپشت کردن به هم و قطع رابطه بر حذر باشید. امر به معروف و نهى از منکر را ترک مکنید که اشرار بر شما مسلط مى شوند و سپس هر چه دعا کنید مستجاب نمى گردد.سپس فرمود: اى نوادگان عبدالمطلب , نکند که شما بعد از شهادت من دست خود را از آستین بیرون آورید و در خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیر مؤمنان کشته شد و این بهانه اى براى خونریزى شود…. الا لا تقتلن بى الاقاتلى . انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربه بضربه, و لا تمثلوا بالرجل , فانى سمعت رسول الله (ص ) یقول : <ایاکم و المثله و لو بالکلب العقور>.(32)آگاه باشید که به قصاص خون من تنها قاتلم را باید بکشید. بنگرید که هرگاه من از این ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها یک ضربت بزنید تا ضربتى در برابر ضربتى باشد. و زنهارکه او را مثله نکنید( گوش و بینى و اعضاى او را نبرید),که من از رسول خدا شنیدم که مى فرمود: <از مثله کردن بپرهیزید, گرچه نسبت به سگ گزنده باشد>.فرزندان امام (ع) خامش نشسته بودند و در حالى که غم و اندوه گلوى آنان را مى فشرد به سخنان دلپذیر و جانپرور آن حضرت گوش فرا مى دادند. اما در پایان این وصیت از هوش رفت وچون مجدداً چشمان خود را باز کرد فرمود: اى حسن , با تو سخنى چند دارم . امشب شب آخر عمر من است . چون درگشتم با دست خود مرا غسل بده و کفن کن و خودشخصاً مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازهء من نماز بخوان و در تاریکى شب جنازهء مرا دور از شهر کوفه مخفیانه به خاک بسپار تا کسى از آن با خبر نشود. على (ع) دو روز زنده بود و در شب جمعهء نخستین روز از دههء آخر ماه رمضان ( شب بیست و یکم سال ۴۰هجرى ) در سن ۶۳سالگى بدرود حیات گفت : پسر گرامیش امام حسن (ع) او را با دست خود غسل داد و بر او نماز خواند در نماز هفت تکبیر گفت و سپس فرمود: <اما آنهالا تکبر على احد بعده >یعنى : بدانید که پس از على (ع) بر جنازه هیچکس هفت تکبیر گفته نمى شود على (ع) در کوفه د رجایى بنام <غرى >(نجف اشرف فعلى > فن شد. دوران خلافتش چهار سال و ده ماه بود (۳۳)
پاورقی قسمت سوم :
۱
و۲- دینورى در الاخبار الطوال (ص ۲۱۳ نام برک بن عبدالله را نزال بن عامر و نام عمرو بن بکر را عبدالله بن مالک صیداورى نوشته است و مسعودى در مروج الذهب (ج ۲ ص ۴۲۳ برک به عبدالله راحجاج بن عبدالله صریمى ملقب به برک و عمرو بن بکر را زادویه نوشته است .
۳-
مقاتل الطالبیین , ص ۲۹ الامامه و السیاسه, ج ۱ ص ۱۳۷
۴- تاریخ طبرى , ج ۶ ص ۸۳ کامل ابن اثیر, ج ۳ ص ۱۹۵ روضه الواعظین , ج ۱ ص ۱۶۱
۵- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۶ ص ۱۱۴
۶- مقاتل الطالبیین , ص ۳۰ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۶ ص ۱۱۳
۷- تاریخ یعقوبى , ج ۲ ص ۲۱۲
۸- همان , ج ۲ ص ۳۱۲
۹- همان , ج ۲ ص ۳۱۲
۱۰- مروج الذهب , ج ۲ ص ۴۲۳
۱۱- الاخبار الطوال , ص ۲۱۳ مروج الذهب , ج ۲ ص ۴۲۳
۱۲- الاخبار الطوال , ص ۲۱۴ کشف الغمه, ج ۱ ص ۵۸۲ مقاتل الطالبیین , ص ۳۷ مسعودى در مروج الذهب (ج ۲ ص ۴۲۴ دو بیت اخیر را به ابن ملجم نسبت داده است .
۱۳-
کشف الغمه, ج ۱ ص ۵۷۱
۱۴- مروج الذهب , ج ۲ ص ۴۲۴ تاریخ طبرى , ج ۶ ص ۸۳ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۶ ص
۱۱۵ کامل ابن اثیر, ج ۳ ص ۱۹۵ مقاتل الطالبیین , ص ۳۲ البدایه و النهایه, ج ۷ ص ۳۲۵الاستیعاب , ج ۲ ص ۲۸۲ روضه الواعظین , ج ۱ ص ۱۶۱
۱۵و ۱۶- ارشاد مفید, ص ۱۵۱چاپ اسلامیه ) ; روضه الواعظین , ج ۱ ص ۱۶۳
۱۷- ارشاد, ص ۱۵۱ روضه الواعظین , ج ۱ ص ۱۶۴ کشف الغمه, ج ۱ ص ۵۸۱
۱۸- روضه الواعظین , ج ۱ ص ۱۶۴
۱۹- عیون اخبار الرضا, ج ۱ ص ۲۹۷ (چاپ قم ).
۲۰-
تاریخ یعقوبى , ج ۲ ص ۲۱۲ ارشاد, ص ۶۵۲ روضه الواعظین , ج ۱ ص ۱۶۵ مروج الذهب , ج ۲ ص ۴۲۵
۲۱- کشف الغمه, ج ۱ ص ۵۸۴
۲۲- مروج الذهب , ج ۲ ص ۴۲۹ مقاتل الطالبین , ص ۳۱
۲۳- کشف الغمه, ج ۱ ص ۵۸۴
۲۴- بحار الانورا, نقل از امالى , ج ۹ ص ۶۵۰طبع قدیم ).
۲۵-
تفسیر ابو الفتوح رازى , ج ۴ ص ۴۲۵
۲۶- تذکره الخواص , ص ۱۷۷(چاپ نجف ).
۲۷-
سورهء طه , آیهء ۵۵ شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان مى گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان مى آوریم .
۲۸-
تاریخ یعقوبى , ج ۲ ص ۲۱۲
۲۹- کشف الغمه ,ج ۱ ص ۵۸۶ تاریخ طبرى , ج ۶ ص ۱۸۵
۳۰- مقاتل الطالبین , ص ۳۶ الاخبار الطوال , ص ۲۱۴ طبقات ابن سعد, ج ۲ ص ۲۴ کامل ابن اثیر, ج ۳ ص ۱۶۹ تاریخ طبرى , ج ۶ ص ۸۵ عقد الفرید, ج ۴ ص ۳۵۹ کشف الغمه, ج ۱ ص ۵۸۶ ۳۱- ابو حاتم سجستانى , المعمرون و الوصایا, ص ۱۴۹; تاریخ طبرى , ج ۶ ص ۸۵ تحف العقول , ص ۱۹۷ من لا یحضره الفقیه , ج ۴ ص ۱۴۱ کافى , ج ۷ ص ۵۱ در مروج الذهب , (ج ۲ ص ۴۲۵قسمتى از آن نقل شده است ; مقاتل الطالبیین , ص ۳۸
۳۲- نهج البلاغه , نامه شماره ۴۷
۳۳- مناقب آل ابى طالب , ج ۳ ص ۳۱۳تذکره الخواس , ص ۱۲۲ تاریخ یعقوبى , ج ۲ ص ۲۱۳,

جهت دستیابی به ادامه این زندگی نامه به قسمت دیگر زندگینامه امام علی مراجعه کنید

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم(

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...