خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت دهم

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت دهم

بسمه تعالی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه حضرت زهرا س
قسمت دهم

مظلومیت او از زبان على (ع)

على (ع)در حین دفن فاطمه (س)طى جمله ‏هائى کوتاه در حالى که مى‏گریست چنین فرمود:

خداوندا از دختر پیامبر تو راضیم، خصم او را به تنهائى و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بریدند تو او را پیوند ده، به او ستم کردند تو اى احکم الحاکمین درباره او داورى کن. (اللهم انى راض عن ابنه نبیک – اللهم انهاقد اوحشت فانسنها ،و هجرت فصلها و ظلمت فاحکم لها یا احکم الحاکمین) [۲۶]و هم در حین دفن خطاب به رسول خدا (ص) چنین گفت: اى رسول خدا (ص) فاطمه (س)به تو خبر خواهد داد که امت چگونه براى از بین بردن او همدست شدند – تو از او بپرس و خبر بگیر…ستنبک ابنتک نتطافر امتک على هضمها…[۲۷] اى رسول خدا (ص) دختر ترا از بیم دشمن نیمه شب بخاک سپردم، حق او را بردند، میراث او را گرفتند… از دشمنى خصم به خدا شکایت مى‏برم و به تو در مرگ و عزاى دخترت سر سلامت باد مى‏گوید (فبعین اللّه تدفن ابنتک سرّاً و یهضم حقها قهراً و یمنع ارثها جهراً… والى اللّه بررسول اللّه المشتکى و فیک احمل العزاء فصلوات اللّه علیها و علیک و رحمه الله و برکاته .

مظلومیت او از زبان فضه و دیگران:

فضه در خانه فاطمه (س)بود و به اسرار او واقف، در خانه کعب سرگرم مناجات بود و زمزمه ‏ها داشت فردى که به مناجاتش توجه داشت علاقمند به او شد و گفت معلوم است از دوستداران خاندان پیامبرى. فضه از شنیدن این سخن گریست و عقده‏اش باز شد و گفت اى بنده خدا اندوه و غصه‏اى که در دل داشتم بجوش آوردى سؤال خود را بپرس.آن شخص از مظلومیت فاطمه (س)پرسید و صداى گریه فضه را بلند کرد. آنگاه فضه گفت تو مایلى از مظلومیت فاطمه (س)براى تو حرف بزنم و من مضایقه نخواهم کرد و شروع کرد به بیان حالات و صدمات و ستم دیدگى‏هاى فاطمه (س)که شرح آن را بیش یا کم شنیده‏ایم .

از زبان ام سلمه هم نمونه‏ هائى از اینگونه سخنان داریم. روزى بر او وارد شد و گفت حالت چگونه است و شب راچگونه به صبح رسانیدى؟ فرمود شب را در حالى به صبح رساندم که از فقدان پیامبر و ظلمى که بر جانشین او رفت رنجور بودم. در اینجا چهره مظلومیت فاطمه (س)در رابطه با على (ع)مطرح شده و این نکته را بیفزائیم که فاطمه (س)از بزرگترین مدافعان على (ع)بود و بخشى از ستمدیدگى او در این رابطه بود که دفاعش درباره على (ع)به ثمر نرسیده بود .براساس سندى که در دست است فاطمه (س)در دم مرگ مى‏گریست و على (ع)علت گریه‏اش را پرسید. فاطمه (س)گفت براى گرفتارى‏هاى آینده تو مى‏گریم و على (ع)دلداریش داد که گریه مکن، که آن امور براى من مهم نیستند…[۲۸] و این است معنى کفویت وهمسرى و همدمى مرد و زن که فاطمه (س)و على (ع)نمونه آن بودند .
محتواى سخن او در عبادت‏ها::عبادت‏هاى بسیارى در حین بیمارى از فاطمه (س)بعمل آمد و در ضمن آن پرس و جوها و حقایق و اسرارى از زبان فاطمه (س)در مظلومیتش جارى شد. او شرایط روانى خود رادر عبادت زنان انصار چنین بیان کرد: بخدا قسم شب رابه صبح آوردم در حالیکه از دنیاى‏تان متنفر و از مردان‏تان بیزار بودم: اصبحت والله عائقه لدنیاکم و قالیه لرجالکم…[۲۹]ابن عباس به عیادت آمد و حالش را دید و نگران شد. به على (ع)گفت دوست دارم مرا از اسرار فاطمه (س)و اینکه چرا بدین روز افتاده است آگاه کنى – فرمود مرا معاف دارد که فاطمه (س)از من خواسته است آن را پوشیده دارم، اما بصورت مختصر عرض مى‏کنیم: پس از پیامبر حق او را غصب کردند، از ارث محرومش داشتند، حرمت او را نادیده گرفتند، به او ستم کردند، خداوند میان او و ستمکاران داورى کند .سلمان به عیادت او آمد با فاطمه (س)سخن مى‏گفت ناگهان صداى فاطمه (س)در حین سخن تغیر یافت و نفسش به شماره افتاد، سلمان پریشان شد که تو را چه مى‏شود [۳۰]فاطمه (س)را از درد سینه یا پهلو نالید. و از جراحت ناشى از فشار در و گویا قطعه آهن یا میخى که در آن هنگام بر سینه‏اش فرو رفته بود . و دیگر عیادت‏هائى که از او بعمل آمد همه حکایت از صدمه دیدن او، غصب حقوق او، مظلومیت او و مظلومیت على (ع)است و تذکر تحمل و صبر فاطمه (س)، درد کشیدن او، بروز دادن دشمن کینه‏هاى بدر و احد را و فریفتگى‏شان به دنیا، و فکر و فریبکارى شان و در کل مظلومیت خود و على (ع)که تجسم مظلومیت اسلام بودند .

نشان دادن مظلومیت ::

فاطمه (س)نمى‏خواست آنچه را که بر او رفته بود از مردم مخفى دارد – بر عکس اصرار داشت که مردم دریابند و بفهمند بر او چه مى‏گذارد. در تمام مدت پس ازوفات رسول خدا (ص) تا دم مرگ خود حقایق را علنى کرد و به افشاى عمل نارواى خصم پرداخت. حضورش در جامعه و مسجد، سخنانش در عیادت دیگران از او، همه حکایت از این وقایع دارند.اینکه فاطمه (س)به دنبال بلال مى‏فرستد که پس از مرگ پدر بیاید و یکبار دیگر اذان بگوید خود مدعى اعلان مظلومیت است و مى‏خواهد به همه بفهماند که بر او چه مى‏گذرد. اینکه روزهاى دوشنبه و پنجشنبه مى‏رود و بر مزار شهیدان حاضر مى‏شود و صحنه‏ها را بیان مى‏کند که اینجا محل استقرار پیامبر بود، آنجا محل شهادت حمزه، آنجا…[۳۱]همه و همه نوعى عرضه وضعیت را نشان مى‏دهد.و اینکه فاطمه (س)مى‏گرید و گریه‏اى بلند و آشکارا دارد و یا به خانه شهدا مى‏رود و با آنها سخن مى‏گوید [۳۲] حکایت از اعلام وضعیت دارد که مردم بدانند که او در چه شرایطى و موقعیتى است و فکر نکنند فاطمه (س)از شرایط موجود راضى است و به اوضاعى که پدید آورده رضایت دارد. کار و برنامه خود را انجام مى‏دهد ونارضائى خود را هم اعلام مى‏دارد .

مظلومه مغصوبه ::

آرى،فاطمه (س)تنها زنى است که واجد چنان شرایط و مقاماتى است و در عین حال حق او غصب و خود او مظلوم واقع شده است هم حق مادى او را غصب کرده‏اند و هم حق معنوى او را.. السلام علیک ایها المظلومه المغصوبه، السلام علیک ایها المصطهده المقهوره، السلام علیک ایتها الصدیقه: الشهیده…[۳۳].جواد خراسانى قصیده‏اى درباره فاطمه (س)سرود که ترجمه بخشى از آن این است: خدا لعنت کند آن گروهى که فاطمه (س)را انکار کرده و با ستم به او، حق و حرمت پدرش را مراعات نکردند درب خانه او را آتش زده و او را بین در و دیوار فشردند و پهلویش را شکستند و محسن او را سقط کردند…لعن اللّه امه انکرتها ظلمتها و لم تراع اباها احرقواباب دارها و هى تدعو من ورالباب یسمعون نداها عصروا بابها علیها الى ان کسروا ضلعها و کل لواها اسقطوا محسنا و قادر اعلیاً و هى من خلفهم تنادى اباها…سلام بر فاطمه (س)و نام او، سلام بر همسر مظلومت، سلام بر حسن مسمومت، سلام بر حسین مظلومت، سلام بر شهادت مظلومانه‏ات و سلام بر پیکرهاى بى‏سر فرزندانت .

وفات فاطمه (س)*********************************
در تاریخ حیات هر انسانى سه روز مهم قابل ذکر وجود دارد: روز ولادت، روز مرگ، و روز حشر و قیام .
روز ولادت مهم است و سرنوشت ساز، هم از نظر کیفیت ولادت و آغاز زندگى و هم از نظر گشوده شدن دفتر حیات؛ به همین گونه است روز مرگ که از سوئى روز بسته شدن دفتر حیات است و از سوئى روز گشوده شدن دفترى دیگر براى آنکس که سنت حسنه‏اى یا سیئه‏اى را در جهان پایه گذارى کرده است. و چگونه مردن و در چه راهى دفتر عمر را به پایان رساندن اهمیت بسیار دارد .و سوم روز حشر و رستاخیز انسان است که اهمیت آن بخاطر دیدن نتیجه اعمال و درو کردن حاصل کشت و درو به دنبال حساب و کیفر است. روز فصل است و روز حسرت، روز احساس غبن است و احساس ندامت، تمناى بازگشت به دنیا براى جبران بسیار است و امکان آن محال .

مسأله مرگ فاطمه (س)
مى‏دانیم که مرگ دست رد به سینه احدى نمى‏زند و انسانها در هر سطح و درجه و شأنى که باشند روزى بدنیا آمده و روزى مى‏میرند. خطاب خدا به پیامبر این است انک میت و انهم میتون [۳۴] اى پیامبر تو هم زاده مرگى و روزى خواهى مرد و طبیعى است که فاطمه (س)نیز روز ولادت و مرگى داشته باشد.اما آنچه مهم است این است که برخى با مرگ خود براى همیشه مى‏میرند و عده‏اى محدود هم هستند که در سایه مردن خود حیات جدیدى را آغاز مى‏کنند و این امر بستگى دارد به چگونگى زندگى و در نهایت چگونگى مردن او و کار و برنامه‏اى را که در زندگى براى خود ایجاد کرده است.فاطمه (س)از آن گروه افرادى است که با مرگ خود هرگز نمرده و نمى‏میرد و با شیوه زندگى قبل از وفاتش پایه‏هاى حیات جاودانه‏اى را براى حضور مداوم در عرصه حیات تاریخ خود فراهم آورده است.او زنده است با راه و روش خود، با سنت‏هاى حسنه‏اى که ایجاد کرده، با مشى و قدم‏هاى استوار خود در زندگى و تلاقى و تلقى خویش از جهان و پدیده‏هایش .بدین سان ذکر داستان مرگ فاطمه (س)براى گریستن و گریاندن نیست براى نقش اهمیت بارى است که در زندگى انسانها دارد و البته ذکر این تاریخ برانگیزاننده اشکها و عواطف است .

اهمت مسأله مرگ او
همه چیز فاطمه (س)درس است، حتى مرگ و شیوه مردن او، او از مرگش بعنوان عاملى جهت رشد اسلام استفاده کرد و آن را حربه‏اى قرار داد تا دشمن نتواند عوامفریبى کند. و از این دید واقعاً باید گفت آن مردنى خوبست که چون مردن فاطمه (س)باشد.او شهیده اسلام است، بانوئى است که در راه اثبات حق و دفاع از حق به شهادت رسید. این مسأله مهمى است که اگر مسأله دین و خدا نبود، و اگر مسأله دفاع از مقام ولایت و حقانیت على (ع)نبود او را با صدمه در به پهلو چه کار؟ او براى هدف اسلامى خود تلاش کرد و جان داد .مرگ فاطمه (س)مسأله مهمى براى تاریخ حیات اسلام بحساب مى‏آید، وسیله افشاگرى عظیمى براى معرفى دشمن و آزمایش فوق‏العاده براى اتخاذ مواضع درباره حقایق بود. فوت او دشمن و دوست را نیکو معرفى کرد و اعتراض فاطمه (س)را نسبت به دیگران نشان داد .

عوامل مرگش
او فردى بیمار و نحیف نبود که زود از دنیا برود، و سن زیادى هم نداشت که بگوئیم بر اثر پیرى و سکته و مسائل زیستى مربوط به آن از دنیا رفته باشد. پس از فوت رسول خدا (ص) شرایط و دشوارى‏هائى براى او پدید آمد که زمینه را براى مرگ پیشرس او فراهم ساختند. اهم آنها
۱- شرایط روانى: :وضع و شرایطى که از پس از مرگ پدر براى او فراهم آورده‏اند او را متأثر و مکدر ساخته بود. او پس از مرگ پدر مردم را دید که وصایاى رسول خدا (ص) را از یاد بردند، حق على (ع)را که حق اسلام بود غصب کردند توطئه‏ها و نفاق‏ها جان گرفتند و صدائى هم از مردم برنیامد.با این روندى که در پیش بود فاطمه (س)احساس کرد که توطئه‏ها جان مى‏گیرند و در فاصله‏اى اندک زحمات رسول خدا (ص) را بر باد مى‏دهند، و چون شهداى را ناحق در مسیر فنا و اضمحلال است. در این گذشت بار مظلومیت شوهر هم بر این بار افزوده شده و فراق پدر هم که براى او دردى جانکاه بود. (انهامازالت بعد ابیهامصیبه الراس ناحلهالجسم، منهده الرکن، باکیه العین، محترقه القلب….)این نکته‏اورارنج مى‏داد که مى‏دید نه براى کمک به مستمندان بلکه تنها براى ورشکست کردن او و خاندانش و نیز براى پراکنده کردن مردم از دور و بر خاندانش فدک را از او گرفتند و حق او را پامال کردند واین‏همه‏کجروى‏وناروائى‏براى‏فاطمه(س)بسیارناگواربود.مخصوصاًکه‏دشمن‏بردرخانه‏اش‏آتش‏افروخت.
۲-
صدمه بدنى: و این مسأله‏اى است که بسیارى از بزرگان اهل سنت مى‏خواهند بر آن سرپوش نهند در حالیکه واقعیت خلاف آن است. صلاح الدین صفدى شافعى گوید: ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتى القت المحسن من بطنها [۳۵] عمر ضربه‏اى بر شکم فاطمه (س)وارد آورد در روز بیعت (روز سقیفه) تا محسن از شکم او سقط کرد. صاحب لسان المیزان به نقل از ابن حجر عسقلانى گوید ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن [۳۶] عمر بر فاطمه (س)فشار و لطمه‏اى وارد آورد تا محسن او سقط شد.روایات شیعه هم در این زمینه بسیارند از جمله مجلسى بحث از ضربات قنفذ بر پیکر فاطمه (س)دارد که زمینه را براى رنجورى و بسترى شدن او فراهم کرد. [۳۷] صاحب تلخیص الشافعى هم همین مسأله را دارد و از جنین ۶ ماهه‏اش حرف مى‏زند که رسول خدا (ص) او را محسن نامیده بود [۳۸] و حتى صاحب بحار گوید على (ع)آمد و پارچه‏اى بر سر همسر زجر کشیداش انداخت و…بیمارى او شدید شد تا حدى که دیگر نتوانست درست برخیزد وبنشیند. خاطر ناشاد او هم احتمال درمان را کمتر کرد و اوقاتش به سختى و با دشوارى مى‏گذشت، اغلب اوقات با رنجورى ،گریه و پژمردگى.
آمادگى براى مرگ: :شرایطى که براى او پدید آمده بود زمینه را براى مرگ او فراهم کرده بود و این مسأله‏اى بود که او انتظارش را مى‏کشید. اما اینکه فاطمه (س)براى تسریع در مرگ خود دعا کند و یا زودتر مردن خود را از خدا بخواهد به نظر بعید مى‏رسد. زیرا با مبانى اعتقادى، چندان سازگارى ندارد .آرى در مواردى ممکن است زندگى به گونه‏اى باشد که دیگر ارزش زنده ماندن را نداشته باشد. امیرالمؤمنین (ع)خود در رابطه با ستمى که به ناحق درباره دخترکى یهودى واقع شده بود فرمود: اگر در این شرایط مردى از این فاجعه رغبت مرگ کند بر او ملامتى نیست. [۳۹]و یا حسین بن على (ع)، مؤمنان را در لقاى خداى خود محق مى‏داند و آن زمانى که مردم به حق عمل نکنند و از نسبت به معروف روى گردان باشند… «الا ترون الحق لا یعمل به و الى المعروف لا یتناهى عنه – لیرغب المؤمن فى لقاء ربه محقا فانى لا ارى الموت الاسعاده، و الحیاه مع الظالمین الا برما.[۴۰]تقاضاى فاطمه (س)از خدا براى تسریع مرگ و یا رغبت او به مردن اگر درست باشد از این نوع سخنان است البته فاطمه (س)از کسانى نیست که درباره نفس مرگ احساس کراهتى داشته باشد. او هم مرگ راچون پلى مى‏داند و بدن راچون جسدى براى انتقال از این سراى به سراى دیگر. ضمن اینکه رسول خدا (ص) هم در حین وفات او را مژده داد نخستین کسى است که به اوملحق مى‏شود. [۴۱]بدین سان فاطمه (س)درمانده اسیرى نیست که براى خلاصى خود تقاضاى مرگ کند و یا از زحمت زندگى به زجر افتاده، از همسرش نارضائى داشته و خواستار آن باشد. اگر هم در جائى تقاضاى مرگ دارد از همان نوع است .
اخبار مرگ خود>:
او داراى بصیرت است و تقواى او چراغ راه اوست و با این چراغ مى‏تواند آینده‏اش را ببیند و اخبار کند. روزى خبر مرگش را به على (ع)گفت. على (ع)پرسید از کجا مى‏گوئى؟ گفت ساعتى بخواب رفتم، حبیبم رسول خدا (ص) را در خواب دیدم. به هنگامى که مرا دید گفت دخترم، زود به سویم بشتاب زیرا که مشتاق دیدار توام – گفتم بخدا قسم شوقم به دیدار تو بیشتر است – فرمود تو امشب نزد منى – و او راست گفته و وفاى به عهد دارد.روایات در این زمینه متعدد و از نظر محتوا مختلف است. ولى در کل همه آنها یک مسأله را اعلام مى‏دارند. و آن مسأله اخبار از مرگ است. از جمله سخنى است که در روضه الواعظین آمده که فرمود اى پسر عم دل تمناى مرگ، دارد. وساعتى بعد باید به پدرم ملحق گردم (فقالت یابن عم، انه قد نعیت الى نفسى و اننى لاحقه باً بى ساعه بعد ساعه [۴۲].

وصیتهاى على:
فاطمه (س)روى به على (ع)کرد و گفت وصیتهائى است که من مدتها آن را در دل نهفته داشتم – على (ع)فرمود اى دختر پیامبر خدا آنچه دوست دارى وصیت کن و آنگاه در بالاى سرش نشست، اطاق را از اغیار خالى کرد.فاطمه (س)گفت اى پسر عم در دوران ازدواج هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتى و از آغاز زندگى مشترک و معاشرتم با تو جز طریق وفا و صفا نپیمودم. على (ع)فرمود: پناه بر خدا راست مى‏گوئى، به خدا سوگند تو داناترو نیکوتر و پرهیزکارتر از آن بودى )انت اعلم بالله و ابر و اتقى )تو گرامى‏تر از هر کس بود من نیز در مخالفت با توبیخ تو بیمناک بودم. فقدان و وجدائى تو بر من سنگین است چون چاره‏اى جز تسلیم ندارم آن را تحمل مى‏کنم به خدا قسم مصیبت رسول خدا (ص) بر من تجدید شد…آنگاه ساعتى با هم گریستند واخذ راسها و ضمها على صدره على (ع)سر فاطمه (س)را بسینه‏اش چسبانید و فرمود فاطمه جان، هر وصیتى که دارى بکن و من در اجراى وصیت تو کوشایم و کار تو را بر خود مقدم مى‏دارم [۴۳]فاطمه (س)را دعا کرد و وصیت نمود پس از او با امامه ازدواج کند که به فرزندان او مأنوس‏ترند.وصیت کرد که نعش او را در تابوت خاص که طرح آن را داده بود قرار دهد – احدى از آنها که بر او ستم کرده‏اند در سر جنازه‏اش حاضر نشوند و بر او نمازنگذارند… آنگاه فرمود مرا شب غسل ده، شب کفن کن وشب دفن کن )غسلنى باللیل، فاکفنى فى اللیل وادفنى فى اللیل [۴۴]…) در سخنى آمده است که درباره فرزندان سفارش کرد: على جان فرزندانم یتیم مى‏شوند – با آنها مدارا کن و از آنها دلجوئى فرما [۴۵] و نمونهاین گونه مباحث بسیار و از نظر محتوا با مختصر تفاوتى در کتب روائى موجود است .
وصیتنامه او
براساس پاره‏اى از اسناد وصیتنامه‏اى بصورت مکتوب از فاطمه (س)نقل شده که متن آن را از کتاب بحارالانوار مجلسى نقل مى‏کنیم: هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله (ص) – اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله و ان الجنه حق و النار حق و ان الساعه آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور .یا على انا فاطمه بنت محمد ص زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا و الاخره – انت اولى لى من غیرى حنطنى و غسلنى و کفنى باللیل و لا تعلم احداً و استود عک اللّه و اقرء على و لدى السلام الى یوم القیامه[۴۶].ترجمه ساده آن این است: این وصیت فاطمه (س)دختر رسول الله است. و او شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد (ص) مى‏دهد و گواهى مى‏دهد که بهشت و دوزخ حق است و قیامت آمدنى است در آن شک نیت و خداوند همه آنها را که روزى در قبر مى‏خوابند مبعوث مى‏گرداند .اى على من فاطمه دختر پیامبرم، خداى مرا به همسرى تو در دنیا و آخرت مفتخر گردانیده – توبه من سزاوارتر از دیگرانى مرا شب غسل ده و کفن و دفن کن و احدى را بر آن مطلع مساز – با تو خداحافظى کرده، و به فرزندانم را تا روز قیامت سلام مى‏فرستم .
ساعت قبل از مرگ
قبل ازمرگ خود را نظافت و شستشو کرد. به اسماء گفت آبى بیاور که غسل کنم، کمکم کن که لباسم را عوض کنم غسل کرد و لباس تازه‏ترى پوشیده به سوى قبله خوابیده و پارچه‏اى بر روى خود کشید. به اسما گفت مدتى درنگ و آنگاه مرا صدا کن. اگر جواب ندادم بدان از دنیا رفته‏ام و برو على (ع)را خبر کن‏[۴۷].در وسط اطاق، او در بستر بود و در اندیشه فرزندان خردسال، تنهائى على، دور نماى آینده نسل و ذریه خود در شهادت و مسمومیت و سرگرم دعا که خدا و ندا: مرگ را براى من چنان کن که وقتى بر من وارد مى‏شود گوئى محبوب من است که از سفر برگشته و من دیده براهش داشته‏ام… خداوندا آنگاه که به خانه قبر درافتادم و تنها و بیچاره و محتاج رحمت تو شدم رحمت و عنایت خویش بر من فرست روشنائى در قبر و ثوابى که بر مؤمنین وعده فرموده‏اى بر من نازل گردان، روح مرا در کنار ارواح پاک و جان مرا همدم جانهاى صالح و جسد مرا در کنار اجساد مطهر و اعمال مرا در ردیف اعمال مقبوله قرار ده…کلماتش را در حین مرگ چنین ضبط کرده‏اند: السلام علیک یا جبرائیل السلام علیک یا ملائکه ربى الیک ربى لا الى النار، الى رحمتک لا الى غضبک، رضاک رضاک

فاصله‏اش با وفات پیامبر
در فاصله زمانى مرگ او با رسول خدا (ص) این فاصله‏ها ذکر شده: ۴۰ روز، ۴۵ روز، ۲ ماه، ۶ روز، ۷۲ روز، ۷۵ روز نوشته‏اند و این فاصله اخیر مورد تأکید مورخان شیعه است مثل ابن شهر آشوب و کلینى در اصول کافى .گروهى ۸۳ روز، ۹۰ روز، شهید اول در کتاب الدروس ۱۰۰ روز، صحیح بخارى ۶ ماه، و برخى هم ۸ ماه نوشته‏اند در کل کمترین مدت ۴۰ روز [۴۸] و بیشترین مدت ۸ ماه است. [۴۹]بهمین علت درباره تاریخ وفات او هم اختلاف نظر است برخى آن را سیزدهم جمادى الاولى، گروهى سوم جمادى الاخر نوشته‏اند، تاریخ‏هاى دیگر سوم ماه رمضان، بیستم جمادى الثانى، سیزدهم ربیع الاول و… نوشته‏اند که دو سند اول مهمتر است .اما سنش در حین وفات بصورت مشهور ۱۸ سال و ۲ ماه نوشته‏اند در حالیکه کلینى و طبرى ۲۹ سال، مجلسى و زبیر بن بکار ۳۰ سال، برخى از علماى عامه ۲۸ سال، یعقوبى ۲۳ سال و… نوشته‏اند در کل هیچکس از ۱۸ سال کمتر [۵۰]و از ۳۰ سال بیشتر ذکر نکرده است. [۵۱]غسل و کفن **اسماء بنت عمیس گوید فاطمه (س)سفارش کرده بود که چون در گذشت کسى جزمن و على (ع)او را غسل ندهد. در برخى از روایات آمده است که‏ام سلمه هم با او همکارى داشت. اسنادها گویند که حتى عایشه را اجازه نداد که کنار جنازه‏اش باشد. [۵۲]على (ع)به‏ام سلمه گفت آب بریزد و آب ریخت و على (ع)فاطمه (س)را غسل داد و او را در وسط اطاق رو به قبل قرار داده و کفنش کرد [۵۳] و على (ع)فرماید بخدا قسم او را شستم و کفن کردم در حالیکه بدنش پاک و مطهر بود. او پاک بدنیا آمد و پاک از دنیا رفت .او فرماید به هنگامى که خواستم سر کفن را ببندم فرزندان را صدا کردم که بیایند با مادر وداع کنند. زمان فراق رسیده و دیدار بعدى در بهشت خواهد بود. فرزندان بر جنازه مادر حاضر شدند و هر کدام سخنى و مرثیه‏اى گفتند: – حسن آمد که‏اى مادر پیش از اینکه جان از تنم بیرون رود با من سخنگوى (کلمنى قبل ان تفارق روحى بدنى).- حسین آمد که‏اى مادر پیش از آنکه قلبم ازکار بایستد با من حرف بزن (کلمنى قبل ان ینصدع قلبى فاموت). – زینب آمد که یا رسول الله هنوز لباس عزاى تو بر تن داریم و…- على (ع)فرمود اى دختر پیامبر چگونه خود را تسلى دهم .- و هم او فرمود خداى را شاهد مى‏گیرم که دستهاى فاطمه (س)از کفن بیرون آمد بچه‏هارا در بغل گرفت و بسینه چسبانید (الى اشهد الله – انهاقد حنت و انّت و مدّت یدیها و ضمتها الى صدرها بکیا).- در این هنگام ندائى از آسمان برخاست که یا على (ع)فرزندان را از روى سینه مادر بردار، بخدا سوگند که فرشتگان آسمان را بگریه انداختند (و اذا بهاتف من السماء ینادى یا اباالحسن ارفعهما فلقد بکیا و الله ملائکه السماوات فقد اشتیاق الحبیب الى المحبوب) [۵۴].

دفن فاطمه (س)****

مردم در کنار خانه فاطمه (س)منتظر جنازه بودند – ابوذر به آنان اعلام کرد که حرکت جنازه به تأخیر افتاد. مردم پراکنده شدند و ابوبکر خبر نیافت تا بر جنازه‏اش حاضر شود [۵۵]. در تشیع او عمار، مقداد، عقیل، زبیر، سلمان، ابوذر، حذیفه و… بودند. [۵۶] و فاطمه (س)را در تاریکى شب و در سکوت دفن کردند. [۵۷] در دفنش غوغائى برخاست، همه مى‏گریستند، على (ع)فرمود فاطمه جان راحت شدى، سلام ما را به پدرت برسان…، در حین دفن خواست، فاطمه (س)را داخل قبر کند، خطاب به رسول خدا (ص) السلام علیک یا رسول الله عنى و عن ابنتک النازله بک و السریعه اللحاق الیک…سلام من و دخترت را که بر تو مهمان مى‏شود بپذیر که چه زود به تو ملحق شد… لقد استرجعت الودیعه و اخذت الرضینه، [۵۸]… و دیعه‏اى که در نزد من داشتى برگردانده شد، و گروئى و امانت تو پس داده شد…اما حزنى فسرمد، و اما لیلى فمستهد…اندوهم پایان ندارد، شبم هرگز صبح شدنى نیستتا روزى که مرگم فرا رسد و در کنار تو قرار گیرم… على (ع)از دفن فارغ شد، برخاست که برود، اما احساس کرد توان قلبى آن را ندارد که‏اى واى من خود فاطمه (س)را بدست خویش به خاک سپردم؟ یکباره دچار اندوه شد و به کمک دو رکعت نماز خود را آرامش و سکون بخشید که قرآن فرمود: و استعینوا بالصبر و الصلوه و انهالکبیره الا على الخاشعین [۵۹].

اما قبرش
اینکه قبر او در کجاست نظرات مختلفى در این زمینه وجود دارد، حق این است که فاطمه (س)خود خواسته بود که قبرش مخفى باشد تا سندى براى اعتراض او در عرصه جهان باقى بماند. اما مجلسى و صدوق قبر او را در خانه‏اش مى‏دانند و آن را صحیح ترین خبر مى‏شناسند: (ان الا صح انهامدفونه فى بیته)[۶۰].بسیارى ازاهل سنت باستناد این سخن پیامبر که فرمود بین قبر و منبرم باغى از باغهاى بهشت است ما بین بیتى و منبرى روضه من ریاض الجنه [۶۱]. مى‏گویند قبر او در همان محل است. گروهى قبر او را در بقیع مى‏دانند و ابن جوزى آن را در کنار خانه عقیل… و حق این است که به هیچکدام از آنها نمى‏توان اعتماد کرد، آنچه که عرضه مى‏شود در حد یک استحسان عقلى است .

على (ع)بر سر مزاش
وضع حال على ع) و زمزمه صاحبش در کنار مزار مشخص است از چه قبیل خواهد بود. زیرا تاریخ انس و صفاى را بمانند انس و صفاى على (ع)و فاطمه (س)نمى‏شناسد جز در رابطه با پیامبر و خدیجه. و طبیعى است که از دست دادن فاطمه (س)براى او گران است روزى از مشتى خاک برداشت و گریان شد، اندوهى شدید براو غالب آمد، روى به مرقد پیامبر کرد و چنین زمزمه نمود: – جانم فداى جگر کوشه پیامبر که میراثش تباه شد، بعد از رحلت پیامبر حرمت او را در هم شکستند، او به خواسته خود نائل آمد، اما نزار و خسته، فقدان پدر توانش را کاست و اشک از دیدگانش جارى ساخت شبانه به خاک سپرده شد و هیچکس دیگر او را ندید…[۶۲].اى کاش این جان دردمند همراه با نفس‏هایم ازسینه برون مى‏رفت نفسى على زفراتها محبوسه – یا لیتها نخرجت مع الزفراتى) پس از تو چیزى براى زندگى نیست گریه‏ام براى این است که زندگیم پس از تو طولانى شد لا خیر بعدک فى الحیوه و انما – ابکى مخافه ان تطول حیاتى .و فرمود اگر از سر کویت برمى خیزم بدان خاصر نیست که از ماندن در کنارت خسته و ملول شده‏ام و اگر میمانم بدان خاطر نیست که بوعده خدا به صابران بدگمانم…(فان انصرف فلا عن ملاله، فان اقم فلاعن سوء ظن بما و عدالله الصابرین) [۶۳].گویند على (ع)شبى بر سر قبر فاطمه (س)گریست. با اوسخن گفت و به خواب رفت. فاطمه (س)بخوابش آمد که على (ع)، در اینجا مى‏گریى و مى‏گریى، برخیز و بخانه رو، فرزندانم از خواب بیدار شدند وبهانه مادر مى‏گیرند… سلام بر پیکر نحیف تو اى فاطمه (س)، سلام بر بدن کبود وتازیانه خورده‏ات. سلام بر جنازه‏ات که رسواگر شکنجه خصم است و سلام بر قبر پنهانت که سند اعتراض است.
پی نوشته های قسمت فوق
۱- آیه ۱ – ۳ سوره انشراح.———۲- آیه ۱۷۰ سوره بقره. ———۳- در جریان سقیفه . ———۴- خطبه‏اش در مسجد نیف. ———۵- حجرات آیه ۱۳. ———۶- آیه ۱۷ سوره زخرف. ———۷- ضرب المثل عربى. ——— ۸- سخن عمر به هنگام قلم و دوات خواستن پیامبر در حین مرگ. ———۹بنقل از عایشه. ——— ۱۰- بحار ۲۲ ص ۴۶۰٫ ———۱۱- ص ۲۶۲ اثبات الوصیه. ———۱۲- همان منبع. ——— ۱۳- العقد الفرید ج ۲ ص ۱۹۷ و ص ۲۴۰ شافى سید مرتضى. ———۱۴- ص ۶۴ طرائف. ——— ۱۵- ص‏۹۷ بیت الاحزان. ———۱۶- ص ۱۰۷ سلیم بن قیس. ———۱۷- ص ۳۶۲ الزهراء. ———۱۸- ص ۳۶۳ همان منبع . ———۱۹- ص ۲۸۶ ریاحین الشریعه ج ۱٫ ———۲۰- سخنان فاطمه (س)در خطبه‏اش. ———۲۱- اثبات الوصیه. ———۲۲- ص ۱۸۸ صواعق المحرقه. ———۲۳- ص ۱۴۸ کشف الغمه . ———۲۴- بحار ۴۳ ص ۱۵۶٫ ———۲۵- همان منبع. ———۲۶- همان منبع. ———۲۷- نهج البلاغه. ———۲۸- بحار ۴۳ ص ۲۱۸٫ ———۲۹خطبه فاطمه (س). ———۳۰- انساب الاشراف ص ۳۱۸٫ ———۳۱- کافى به نقل از امام صادق (ع). ۳۲- انساب الاشراف ص ۳۱۸٫ ———۳۳- زیارت حضرت فاطمه (س)- مفاتیح الجنان. ———۳۴- آیه ۳۰ سوره زمر. ———۳۵- الوافى بالوفیات ج ۵ ص ۳۴۷٫ ———۳۶- لسان المیزان ج ۱ ص ۲۶۸٫ ———۳۷- بحار ج ۴۳ ص ۱۷۰. ———۳۸- تلخیص الشافعى ص ۴۱۵٫ ———۳۹- نهج البلاغه . ———۴۰- بررسى تاریخ عاشورا. ———۴۱- ج ۳ مناقب ص ۳۶۲. ———۴۲- روضه الواعظین. ———۴۳- همان – و نیز ناسخ ج ۴ ص ۱۶۰۹. ———۴۴- ص ۵۹ – احتجاج. ———۴۵- ص ۱۷۸ بحار ج ۴۳٫ ———۴۶بحار ۴۳ ص ۲۱۴٫ ———۴۷- کشف الغمه. ———۴۸- بحار ۴۳ ص ۱۹۱. ———۴۹- ص ۷۴۹ الاستیعاب. ———۵۰- مناقب ابن شهر آشوب. ———۵۱- مجلسى در بحار. ———۵۲- ج ۸ طبقات ص ۱۸٫ ———۵۳وفاه فاطمه الزهرا ص ۷۷٫ ———۵۴- فاطمه الزهرا رحمانى ص ۵۳۸. ———۵۵- صحیح بخارى ج ۵ ۱۷۷٫ ———۵۶- ص ۱۵۱ روضه الواعظین ج ۱. ———۵۷- مناقب ج ۳ ص ۳۶۳٫ ———۵۸- نهج البلاغه. ———۵۹- آیه ۴۵ سوره بقره . ———۶۰- بحار ج ۴۳ ص ۱۸۸٫ ———۶۱- صحیح مسلم . ———۶۲- ص ۱۸۸ الزهراء ———۶۳- ص ۱۲۷ کشف الغمه.

قسمتی دیگر از فاجعه “” به خاک سپردن حضرت زهرا ( از قسمت دهم )
«
الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون‏» (۱) . (البقره:۵۶)
دانشمندان و تذکره نویسان شیعه متفقند که نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاک سپردند.
ابن سعد نیز در روایت‏هاى خود که از طریق ابن شهاب،عروه،عایشه،زهرى و دیگران است گوید فاطمه (ع)را شبانه دفن کردند و على (ع)او را بخاک سپرد (۲) . بلاذرى نیز در دو روایت‏خود همین را نوشته است (۳) بخارى نیز چنین نویسد: «شوى او شبانه او را بخاک سپرد و رخصت نداد تا ابو بکر بر جنازه او حاضر شود» (۴) . کلینى که از بزرگان علما و محدثان شیعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و کتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینه‏ترین سندهاى شیعه بشمار مى‏رود،چنین نوشته است: چون فاطمه (ع)در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاک سپرد و آثار قبر او را از میان برد. سپس رو به مزار پیغمبر کرد و گفت: -اى پیغمبر خدا از من و از دخترت که بدین تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است،بر تو درود باد! خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شکیبائى من بپایان رسیده و خویشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان که در جدائى تو صبر را پیشه کردم،در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم که شکیبائى بر مصیبت‏سنت است.اى پیغمبر خدا!تو بر روى سینه من جان دادى!ترا بدست‏خود در دل خاک سپردم!قرآن خبر داده است که پایان زندگى همه بازگشت‏بسوى خداست. اکنون امانت‏به صاحبش رسید،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید. اى پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت مى‏نماید،و هیچگاه اندوه دلم نمى‏گشاید (۵) . چشمانم بى‏خواب،و دل از سوز غم کباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا ضربتى بود که دل را خسته و غصه‏ام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانى کشانید.شکایت‏خود را بخدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم!خواهد گفت که امتت پس از تو با وى چه ستمها کردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشاید،و خونى که خورده است‏بیرون آید و خدا که بهترین داور است میان او و ستمکاران داورى نماید (۶) . سلامى که بتو مى‏دهم بدرود است نه از ملالت،و از روى شوق است،نه کسالت.اگر مى‏روم نه ملول و خسته جانم و اگر مى‏مانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شکیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى‏مانم که هر چه هست از اوست و شکیبائى نیکوست. اگر بیم چیرگى ستمکاران نبود براى همیشه در کنار قبرت مى‏ماندم و در این مصیبت‏بزرگ، چون فرزند مرده جوى اشک از دیدگانم مى‏راندم. خدا گواهست که دخترت پنهانى بخاک مى‏رود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته،و نام تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان مى‏گذارم و دل را به یاد تو خوش مى‏دارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (۷) . در مقابل این شهرت،ابن سعد روایت دیگرى دارد که ابو بکر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تکبیر گفت (۸) .پیداست که این روایت و یک دو حدیث دیگر،در مقابل آن شهرت ارزشى ندارد،و دور نیست که آنرا براى مصلحت وقت‏ساخته باشند. فقدان دختر پیغمبر على (ع)را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگى را از سخنانى که بر کنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهاى دیرین،دو بیت زیر را نیز بدو نسبت داده‏اند که نشان دهنده سوز درونى اوست.اما شمار این بیت‏ها در ماخذهاى بعدى بیشتر است چنانکه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است (۹) . زبیر بن بکار در کتاب خود الاخبار الموفقیات که آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمى بشمار مى‏رود چنین نویسد: مداینى گوید چون امیر المؤمنین على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه راغت‏یافت‏بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء کرد: لکل اجتماع من خلیلین فرقه و کل الذى دون الممات قلیل (۱۰) و ان افتقادى واحدا بعد واحد دلیل على ان لا یدوم خلیل (۱۱) این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده: لکل اجتماع من خلیلین فرقه و کل الذى دون الفراق قلیل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دلیل على ان لا یدوم خلیل (۱۲) مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد که ترجمه آن اینست: در بعض نسخه‏ها«و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه على علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء کرده است. لیکن عبارت زبیر بن بکار چنین است:«و انشا یقول‏»بعلاوه این دو بیت چنانکه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است. مجلسى نویسد:روایت‏شده است که هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است (۱۳) .
پى‏نوشته قسمتی دیگر از فاجعه ، از قسمت دهم
۱٫آنانکه چون مصیبتى بدیشان رسد گویند:همانا ما از آن خدا و بسوى او باز گردنده‏ایم. *******۲٫طبقات ج ۸ ص ۱۸-۱۹٫ *******۳٫انساب الاشراف ص ۴۰۵. *******۴٫صحیح ج ۵ ص ۱۷۷،و ر.ک بحار ص ۱۸۳٫ *******۵٫السلام علیک یا رسول الله عنى.و السلام علیک عن ابنتک و زائرتک و البائنه فى الثرى ببقعتک و المختار الله لها سرعه اللحاق بک.قل یا رسول الله عن صفیتک صبرى و عفا عن سیده نساء العالمین تجلدى.الا ان فى التاسى لى بسنتک فى فرقتک موضع تعز فلقد و سدتک فى ملحوده قبرک و فاضت نفسک بین نحرى و صدرى.بلى و فى کتاب الله (لى) انعم القبول. انا لله و انا الیه راجعون.قد استرجعت الودیعه.و اخذت الرهینه و اختلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء.اما حزنى فسرمد. *******۶٫و اما لیلى فمسهد.و هم لا یبرح قلبى او یختار الله لى دارک التى انت فیها مقیم.کمد مقیح و هم مهیج‏سرعان ما فرق بیننا و الى الله اشکو و ستنبئک ابنتک بتظافر امتک على هضمها. فاحفها السؤال.و استخبرها الحال.فکم من غلیل معتلج‏بصدرها لم تجد الى بثه سبیلا.و ستقول و یحکم الله و هو خیر الحاکمین. *******۷٫سلام مودع لا قال و لا سئم.فان انصرف فلا عن ملاله.و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.واها واها و الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبه المستولین لجعلت المقام و اللبث لزاما معکوفا و لاعولت اعوال الثکلى على جلیل الرزیه.فبعین الله تدفن ابنتک سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها.و لم یتباعد العهد و لم یخلق منک الذکر.و الى الله یا رسول الله المشتکى و فیک یا رسول الله احسن العزاء.صلى الله علیک و علیها السلام و الرضوان (اصول کافى ج ۱ ص ۴۵۸-۴۵۹) . *******۸٫طبقات ج ۸ ص ۱۹. *******۹٫و ر.ک.بحار ص ۲۱۶٫ *******۱۰٫جمع هر دو دوست را پریشانى است و هر چیز جز مرگ ناچیز است. *******۱۱٫اینکه من یکى را پس از دیگرى از دست مى‏دهم نشان آن است که هیچ دوست جاوید نمى‏ماند.الاخبار الموفقیات ص ۱۹۴ و رجوع شود به عقد الفرید. *******۱۲٫مناقب ج ۱ ص ۵۰۱٫ *******۱۳٫ص ۱۸۴ ج ۴۳.
اعضاء سایت ماکزیمم تکنیک این افتخار را دارند که تماما در جهت چهارده منظومه معصوم قدم برداشته و یکی از کوچکترین اقمار این منظومه هستند .
پایان

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...