خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت ششم

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت ششم

بسمه تعالی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س
افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه حضرت زهرا س
قسمت ششم

۲- درس بندگى: فاطمه (س)به فرزندان خود عملاً یاد داد که چگونه خداى رابندگى کنند و چگونه مطیع و تسلیم اوامر او باشند. و این کار ازراه تمرین عملى عبادت بود. زیرا فاطمه (س)خود عابده‏اى بى‏مانند و در مقام بندگى در بالاترین حد و صورت ممکن بود. کسى که خداى را با تمام ذرات وجودش پرستش کرده و فرزندانش، چه بسا که در نیمه‏هاى شب شاهد حالات او بودند.روح عبادت چنان در وجود فرزندانش ریشه دوانده بود که هیچ گامى بر نمى‏داشتند جز براساس قاعده و ضابطه عبادت. آنها بدرجه‏اى از رشد عبادى رسیده بودند که بدنبال عبادت مرجحه مى‏رفتند. در حال اعتکاف و در شرف خاتمه دادن آن بودند، ولى رسیدگى به مشکل مردم را از آن مهمتر دانسته و ترک اعتکاف گفتند. [۸۹]و یا داستان نماز شب زینب در شب یازدهم ماه محرم، آنهم در حالیکه برادران و عزیزان، و حتى فرزندان خود را در واقعه کربلا از دست داده، یکه و تنهاست در برابر آن همه مصائب، خیمه‏هاى آتش زده ولى صاحب را شاهد است و ماجرا خود چیزى شبیه به افسانه است. مصائب و اتفاقات او را از نماز شب باز نمى‏دارند او توان جسمى نداشته ولى به صورت نشسته آن را انجام داد.
۳- درس زندگى سازى: و بالاخره فاطمه (س)به فرزندان مفهوم حیات و رمز و راز زندگى را آموخت. و به آنها یاد داد که گاهى زندگى و عزتمندى آن پس از مرگ است و زمانى در دوران آن. اصل برداشتن هدف معقول در زندگى است که بفهمد چرا باید کار کرد و چرا باید جنگید و چرا صلح؟ و اصولاً رمز و ملاک اندیشیده زیستن در چیست ؟او کوشید محیط خانه را میدانى سازد براى عمل کردن تعالیم اسلام و تحقق بخشیدن به آرمانهاى مقدس نبى اکرم (ص). به فرزندان آمادگى فکر و تعقلى داد و کوشید حیات شان را عقیدتى سازد. درس متانت در عین جهاد، درس قناعت، در عین وفور، درس تحمل در عین توان پیشروى، درس ایثار در عین نیازمندى شخصى، درس نظم در عین دشوارى و گرفتارى، درس حق دوستى و حق‏طلبى در عین تحمل مرارتهاى ناشیه از آن… اینها همه از مسائلى هستند که فاطمه (س)آن‏ها را به فرزندان خود آموخت.اینکه در خانواده‏ها شخصیت‏هاى اصلى پدید مى‏آیند بدان خاطر است که نظامات اصلى درباره آنها پیاده و اعمال مى‏گردد. فاطمه (س)نظام اسلامى تربیت را درباره فرزندان پیاده کرد و در نتیجه هر کدام چون دنیائى شدند که در زندگى آینده و تاریخى اسلام نقش‏هاى مفید و مثمر ثمرى را پیاده کردند .
تربیت در عین کار ::این همه کوشش دقت گذارى فاطمه (س)درباره فرزندان بخاطر آن نبود که او را فراغى و آسایشى فوق‏العاده بود. او این خدمات را در کنار دیگر مشاغل شخصى و اجتماعى، آنهم در آن برهه از زمان انجام داد. داشتن تصویرى از وضع حیات در آن روزگار، مخصوصاً در دورانى که فقر و نادارى هم حکومت کند خود عظمت کار او را بیشتر نشان مى‏دهد.او زنى است جوان، مادر چند کودک خردسال، در خانه‏اى زندگى مى‏کند که محقر است، آب را از بیرون باید به خانه بیاورد و از مسافتى نسبتاً دور، گندم یا جو را باید شخصاً با دستاس آرد کند، خود باید آنرا خمیر کند، و نان بپزد، خود باید لباس خود و فرزندان را بشوید، با هیزم آتش درست کند، و با دهان در آن بدمد تا آتش شعله‏ور گردد، خود خانه را جارو کند، شمشیر خونین على (ع)را بشوید، محیط را براى آرامش على (ع)ساکت سازد. به زنان مدینه درس و مسأله دینى بیاموزد، گاهى هم به زخم بندى مجروحان جنگى بپردازد، کارهاى دستى چون پشم ریسى را انجام دهد تا کمکى براى زندگى مشترک باشد، به حق‏طلبى برود، به مبارزه بپردازد و…فاطمه (س)نشان داد که انجام وظایف مادرى با آن امور متناقض نیست، در عین کثرت مشغله مى‏توان فرزندانى شایسته تربیت کرد و بگفته دکتر بنت الشاطى‏ء مى‏توان چون چشمه‏اى شد که از سینه کوهى بجوشد و با خود هزاران گوى و گوهر زرین و سیمین بیرون بریزد، پذیرش خدمات خانوادگى مانع از خدمات اجتماعى و سیاسى نیست و بالعکس .
حاصل تربیت ::حاصل تربیت فاطمه (س)در محیط خانه، فرزندان است صاحب فضیلت‏هاى بسیار و متعدد و در محیط بیرون ،زنانى است عفیفه و کم نظیر که هر کدام چراغ و مشعل هدایتى براى دیگر زنان در دنیاى اسلام بودند. اما در آنچه که به فرزندان مربوط مى‏شود اصل تربیت فاطمه (س)را لااقل از سه دید بررسى مى‏کنیم .
۱- در جنبه شخصیت: او فرزندانى تربیت کرد که هر کدام از آنها در جنبه شخصیتى انسانهائى آزاد، مستقل، با روحیه، و داراى سلوک و رفتارى هستند که توجه به هر کدام از آنها آدمى رابه یاد آیه آیه‏هاى قرآن مى‏اندازد. به دست نورانى فاطمه (س)شیر مردان و شیر زنان شجاع، با عرضه و قهرمان پدید آمدند، که داراى عزت نفس، اعتماد بنفس و به دور از فرومایگى و تن دادن به ذلت‏ها بودند .فرزندان فاطمه (س)همگى شجاع، با اراده، از نظر روحى قوى، فدائى اسلام و قرآن بودند. این درک و اراده را داشتند که در مواقع حساس به یارى انسانهاى مظلوم و اسلام مظلومتر بشتابند. کسانى بودند که آخرین قطره خون را دادند ولى در برابر ناحقى و ستم سرفرود نیاوردند .
۲- در جنبه حرکت آفرینى: حاصل تربیت فاطمه (س)پرورش نسلى بود حرکت آفرین و زندگى ساز، نسلى که هر کدام مشعل هدایتند وچراغ فرا راه حیات همه انسانهاو سیاستمداران راستین هستند. فرزندان فاطمه (س)در تاریخ حیات اسلامى مردم موجها آفریدند و کشتى اسلام را که گاهى شدیداً، در تلاطم و در حال غرق شدن بود از خطر نجات دادند.- حسن بن على (ع)را ببینید که در چه شرایطى و چگونه با نرمش قهرمانانه و تاریخى خود زحمت صلح را بخود خرید ولى نابودى اسلام و فناى توان مسلمین را پذیرا نشد. صلحى تاریخى کرد که زمینه ساز قیامهاى بعدى بود و خود شهید صلح به نفع اسلام شد.- حسین بن على (ع)را بنگرید که قیام جانانه خویش از خون دل خود گذشت تا در رگهاى مسلمانان خمود و جامد خونى جدید وارد سازد و آنها علیه ستمگران و عیاشان به مبارزه وادارد و خانه ستم را ویران کند والحق که با این قیام چه نصیبى وافر براى اسلام فراهم آورد.- زینب (س)را ببینید که زبانش چون جلادى براى ابن زیاد و یزید بود و هم چون شمشیر على (ع)برّائى داشت – با سخنان خود در کوفه و شام زلزله در ارکان خصم انداخت و دنیاى دشمن را بحرکت و عصیان علیه نظام خودشان وا داشت. و به همین گونه بود کلثوم و در کل حاصل تربیت فاطمه (س).
۳- درخدمت به اسلام :فاطمه (س)خادمانى ارزنده و راستین براى اسلام تربیت کرد. که بقاى اسلام را تضمین کردند و جمله معروف الاسلام نبوىّ الحدوث و حسینى البقاء خود نمونه‏اى از آن است. اینان به گونه‏اى پرورش یافته بودند که دشمنى اسلام را نمى‏پذیرفتند و اعمال خلاف اسلام را طرد و نهى مى‏کردند از سر و جان مایه مى‏گذارند تا اسلام زنده بماند. در تاریخ اسلام دیدید که چگونه با معاویه ستیز مى‏کرد، آن دیگرى با پسرش یزید، آن سومى حامل پیام شهادت شد، آن چهارمى افشاگر مفاسد بنى امیه و همه آنها پشتوانه انقلاب اسلامى پیامبر (ص) که کوشیدند ارکان فسادو آلودگى را متزلزل سازند و مردم را به حقایق پشت پرده حکومت آشنا نمایند و نشان دهند آنچه خلفا عرضه مى‏دارند اسلام نیست.فاطمه (س)بانوى بزرگى بود که توانست نسل امام تربیت کند و فرزندانى شهادت طلب و فدائى این که در مواقع حساس و لازم از جان خود براى اسلام مایه بگذارند و جلو مقاصد شوم خصم را بگیرند. نسل فاطمه (س)نسل شهید است. زیرا همه آنان درراه اسلام خود را فدا کردند وفراموش نکنیم فاطمه (س)خود شهیده اسلام است و شوهرش نیز شهید مسجد و محراب. 

فاطمه (س)و کانون دارى
خانه فاطمه (س):: نخست از خانه فاطمه (س)حرف بزنیم، جائى که او و على (ع)در آن زندگى سر کرده‏اند و گلهاى بوستان خود را در آن پرورش داده‏اند. تا مدتهاى زیاد آنها در اطاق اجاره‏اى زندگى را سر کردند که دور از خانه پیامبر (ص) بود. بعدها رسول خدا (ص) با یکى از صحابه سخن گفت و خانه اجاره‏اى آنها را به محلى نزدیکتر به خود آورد، و سالها گذشت تا آنها خود صاحب خانه‏اى و حجره‏اى کوچک شدند.این خانه که در کنار خانه پیامبر (ص) بود، و بیش از یکى دو متر با آن فاصله نداشت، خانه‏اى بود کوچک و محقر، گلین، فرش آن شامل حصیرى بود که تنها نیمى از اطاق را مى‏پوشاند و نیم دیگر با شن نرم مفروش بود. درب آن یک لنگه‏اى و معرّف فقر اهل خانه. در این خانه فاطمه (س)با على (ع)همراز و بهتر بگوئیم هم بند و هم سلول بود. از دیدى محلى براى زندگى و مسکن است، از سوئى دیگر کارگاهى است براى کارهاى دستى فاطمه (س)که براى کمک معاش و یا در بسیارى از موارد براى خدمت به فقرا و مساکین انجام مى‏گرفت و ازجهتى مرکز آمد و شد یاران على (ع)، دوستان فاطمه (س)،زنان مسأله دار و هدایت خواه بود .فاطمه (س)این خانه را مدرسه و دانشگاهى ساخته بود، نه تنهابراى فرزندان خود، بلکه براى زنان مسلمان که سؤالات مذهبى خود را از او مى‏پرسیدند. آن را کانون مقدسى ساخته بود که اعضاى خانه، آن را سنگرى دانسته و پناه و سکون خود را در آنجا مى‏جستند. و خواهیم دید که این کانون مطمئن‏ترین محل آرامش و پناه على (ع)بود .
اهمیت خانه‏دارى :: فاطمه (س)ازکسانى نبود که خانه‏دارى را کارى کوچک شمرد و یا خانه را به شوق اداره و منصبى ترک گوید و یا آن را محل و مرکزى براى بلند پروازى خود قرار دهد. او به این نکته آگاه بود که کانون خانوادگى و اداره آن کمتر از اداره یک کشور نیست و حتى پایه کشور دارى بحساب مى‏آید. و هم مى‏دانست و اززبان پیامبر شنیده بود که خدمت در خانه و خانه‏دارى داراى اجر و حسنه است، حسنه‏اى که هیچ کارى از زن با آن برابرى نمى‏کند.روزى رسول خدا (ص) از اصحاب خود پرسید زن در چه حالى به خدا نزدیکتر است؟ و اصحاب پاسخ درست آن را ندانستند: فاطمه (س)این سخن را شنید و پیام فرستاد زن در حالى به خدا نزدیکتر است که ملازم خانه باشد و از آن بیرون نشود. [۹۰]او مى‏دانست که خانه سنگر است، پایگاه اجتماعى اعضاء است، همانند یک نهاد اجتماعى گرانقدر است و کارى براى زن از نظر ارزشمندى معادل خانه‏دارى نیست. بدین سان همّ خود را به خانه‏دارى نهاد و اداره و مدیریت آن و نیز تربیت فرزند را در آن به وجهى نیکو پذیرا شد. او در این راه احساس خجلت و ننگى نداشت و از زیر بار وظایف آن شانه خالى نمى‏کرد .مرکزیت خانه‏اش در مسیر تربیت فرزند، مشاوره و همدمى با على (ع)مهرورزى به اهل خانه بود، و حاصل چنین اقدامى، فاطمه (س)راستین را بیش از پیش محبوب کرد و او راضى به این تقسیم کار پیامبر (ص) بود که کار درون خانه از آن او و کار بیرون خانه از آن على (ع)باشد و خداى را بر این امر سپاسگزار و شاکر بود .
مسؤولیت او در خانه ::او بفرموده رسول گرامى اسلام، رئیس خانه است و المراه سیده اهلها [۹۱] کدبانوئى است مجرب که گوئى تمام دوره‏هاى مدیریت خانواده را گذارنده و به وظایف خود نیکو آشناست. مسئولیتش سنگین است – در آن روزگار دشوار، آن هم در دوره فقر خاندان پیامبر او باید به امور زیر برسد: – امر سر و سامان دادن امور خانه، آن هم خانه‏اى که مرکز آمد و رفت است و چند کودک خردسال در آنند.- امر تربیت و اداره و نظافت و سرپرستى فرزندان که آن هم کارى اندک و آسان نیست .- امر پیشه‏ورى و صنعتگرى چون بافتن پیراهن براى فرزندان و یا پشم ریسى براى کمک معاش.- امر آسیاب کردن گندم یا جو با دستاس که رسول خدا (ص) فرموده دست فاطمه (س)در این راه زخمى شده بود.- امر آوردن آب از بیرون که در آن روزگار این هم مشکلى براى فاطمه (س)بود و خانه‏ها آب نداشتند.- امر هدایت و سرپرستى زنان جدید الاسلام که از برکت فاطمه (س)مهتدى مى‏شوند ویا دیگران .- و بالاخره کارهاى دیگرى که هر زنى بدان واقف است و به اصطلاح خودشان از بام تا شام در خانه مى‏دوند ولى باز هم کارشان نیمه کاره مى‏ماند. براى تهیه مختصر غذائى آن همه وقت مى‏گذارند ولى باز هم مطبوع طبع آنها قرار نمى‏گیرد. درک سنگینى مسؤولیت او میسر نیست، مگر آنگاه که آدمى خود در شرایط آن قرار گیرد.
سکون خانه :: خانه فاطمه (س)از آن خانه‏هائى که خداى خواسته است نام او در آنجا بلند گردد و مورد تسبیح و تقدیس باشد. فى بیوت اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیه اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال [۹۲] و طبیعى است که چنین خانه‏اى نمى‏تواند مرکز آشفتگى و هرج و مرج باشد نخستین چیزى که در آن باید حضور داشته باشد سکون و آرامش است و فاطمه (س)سعى دارد چنین کند.او مى‏داند که ترقى و عظمت شوهر، کوشش و تلاش ارزنده او تا حدود زیادى مرهون زندگى آرام و ساکن او در محیط خانه است و خانه باید سنگر آرامش و محل تجدید قوا باشد تا شوهر بتواند بنشیند، درست نقشه بکشد و درست طراحى کند، و درست تصمیم به اجرا و عمل بگیرد. خانه باید در سکون و آرامش باشد تا شوهر بتواند در آن خانه احساس راحتى کرده و مشقات بیرون را از تن به در نماید.خانه فاطمه (س)براى على (ع)چنین وضعى را داشت. على (ع)در کنار زهرا (س)احساس آرامش مى‏کرد و حتى هر آنگاه که از حوادث و مشکلات زندگى به ستوه مى‏آمد به سنگر خانه پناه مى‏برد و در آنجا کمى با فاطمه (س)سخن مى‏گفت و تجدید قوا مى‏کرد و از نو سرگرم کار و تلاش و مبارزه مى‏شد و این امر در سراسر زندگى على (ع)وجود داشت، حتى پس از وفات فاطمه (س)و در سر مزارش .
گرمى و روشنائى کانون ::فاطمه (س)در محیط خانه چون ماهى درخشان بود که نور وجودش کانون خانه و دل على (ع)را روشن مى‏کرد. او مصداق این آیه قرآن بود که: و اذا رایتهم حسبتهم لؤلؤاً منثوراً. [۹۳] او روشنى بخش خانه بود، دیدارش رنجها و غصه‏ها را از دلها مى‏زدود. على (ع)خود فرمود وقتى به خانه مى‏آمد و به زهرا نگاه مى‏کردم تمام غم و غصه‏ام زدوده مى‏شد. [۹۴] فاطمه (س)کانون خانواده را گرم مى‏داشت، على (ع)و فرزندان را دل به این خوش بود که د رکنار فاطمه‏اند و در آن کانون‏اند. از دیدى، او چون شمعى بود که پروانه‏ها را بدور خود جمع کرده، به آنها گرمى و نور مى‏داد خانه‏اش کانون انس و صفا بود. اعضاى خانه با هم انس و آشتى و معاونتى داشتند، و در کمال همرنگى و صداقت، در سایه ایمان به خدا و رسول و کتاب او زندگى مى‏کردند. اگر على (ع)تصمیمى مى‏گرفت، همگان همراه او بودند و اگر فاطمه (س)تصمیمى اتخاذ مى‏کرد دیگر افراد خانه با او همگام مى‏شدند و نمونه روشن آن موردى است که در آن سه روز تمام اعضاى خانواده افطارى خود را به فقیران و یتیم و مسکین دادند و خود با آب افطار کردند. [۹۵]و بالاخره فاطمه (س)در گرم داشتن کانون، لطف و عنایت به همسر، رحمت و دلسوزى به فرزند مصداق حدیث پیامبر (ص) بود که خیر نسائکم الطفهن بازواجهن، و ارحمهن باولادهن و…[۹۶] و مصداق احادیث دیگر رسول خدا چون عفیفه بودن، شوهر دوست وفرزند دوست بودن و ضمن اینکه او خود ملهم به الهامات الهى است .
مشقت زندگى ::با چنین وصفى که گذشت و با آن همه کار و تلاش طبیعى است که زندگى بر او آسان نبود. پیامبر (ص) روزى بر فاطمه (س)وارد شد و دید که با دستهاى خود آسیاب را مى‏گرداند و در عین حال به کودک خردسالش سرگرم شیر دادن است. رسول خدا (ص) از دیدن چنین وضع آب در دیده گردانید و فرمود دخترم: تلخى‏هاى زندگى دنیا را بچش براى وصول به حلاوتهاى آخرت فاطمه (س)گفت خداى را بر این نعمت‏ها سپاسگزارم و بر کرامت‏هاى او عرض تشکر دارم. [۹۷]شدت، کارش در خانه بحدى بود که گاهى توان را از او مى‏گرفت، بدنش رنجه مى‏شد و به فرموده على (ع)دستانش از شدت آسیاب کردن تاول زده و پینه بست. [۹۸] در عین حال این کار یک روز و دو روز نبود و هم این براى فاطمه (س)تنها کار نبود که از کارهاى دیگر فراغتى داشته باشد. مسأله نظافت خانه هم مسأله بود که گاهى سر و روى فاطمه (س)راگرد آلود مى‏کرد و غبار بر او مى‏نشست. روزى رسول خدا (ص) از فاطمه (س)احوال بپرسید که چگونه‏اى؟ فاطمه (س)ظاهراً از حالات زندگى و مشقت‏هاى آن، و سختى معیشت و شاید هم از گرسنگى خود و فرزندان و از خالى بودن خانه‏اش ازآذوقه سخن گفت. رسول خدا (ص) فرمود دخترم آیا به این راضى نیستى که سیده زنان جهان باشى؟ فاطمه (س)پرسید مگر مریم دختر عمران سیده زنان نیست؟ پیامبر فرمود: او سیده زنان عصر خود بود و تو سیده همه زنانى [۹۹]. و بر این اساس ملاک خانمى و بانوئى وارونه گشت و در نظر پیامبر (ص) زنان پر خور و پر آذوقه و متجمل و آنهائى که در جلال و جبروت مادى زندگى مى‏کنند بانو وخانم بحساب نمى‏آیند. اگر ملاکى براى بانوئى و سیده بودن مطرح باشد در تلاش و جهد هدفدار، در عین تحمل فقر و نادارى است. در عابده بودن و زاهده بودن و در راه خدا رنجها را بخود خریدن است و فاطمه (س)این چنین بود .
کمک کارى‏ها ::فاطمه (س)در تنگا و خستگى و دشوارى زندیگ بود ولى چنان نبود که شوهرى خود خواه و تن پور داشته باشد که این همه کارها تلاش‏ها را وظیفه خاص زن بداند و کمک کارش نباشد. نه – على چنین مردى نبود. او در کار و تلاش مردانه‏اش کمتر از فاطمه (س)نبود. چه بسیار ازکارهاى خانه را او انجام مى‏داد حتى بافاطمه (س)مى‏نشست و گندم آسیاب مى‏کرد و حتى در مواردى نان مى‏پخت رسیدگى به امور بیرون، تهیه نان براى چنان خانواده‏اى با فرزندان متعدد، آن هم کار و اشتغالى مشروع، آب کشى براى مزرعه و درختان، کارمزدى براى آبیارى درختان، حضور در جبهه و صحنه رزم، دستگیرى از بینوایان، بردن نان و آذوقه براى دردمندان، عبادت رسمى و حضور در عرصه‏هاى سیاسى خود کارى بس وسیع و پر دامنه بود .او حتى براى سیر کردن فرزندان تن به کار مزدى مى‏داد. در مزرعه‏اى کار مى‏کرد و قرار بسته بود براى هر سطل آبى که از چاه بیرون مى‏کشد یک دانه خرما بستاند و بر این اساس براى اهل خانه غذا تهیه مى‏کرد، با این اتکا که در مواردى بسیار دیگران را بر خود مقدم مى‏داشت و از همین غذائى که با مرارت به دست مى‏آمد به فقیران مى‏داد.در عین حال هر آنگاه که از کار روز مره فارغ مى‏شد و بخانه مى‏آمد با همان بدن خسته به کمک فاطمه (س)مى‏شتافت. گاهى خانه را تمیز مى‏کرد، زمانى با فاطمه (س)آسیاب را مى‏گرداند، گاهى در نظافت خانه به او کمک مى‏کرد. او در محیط خانه تلاش بسیار داشت، بدان خاطر که به حال فاطمه (س)از شدت کار او رقت مى‏کرد و دلش به درد مى‏آمد. روزى پیامبر (ص) بر آنها وارد شددید على (ع)و فاطمه (س)سر گرم آسیاب کردن جویا گندمند. خطاب به آنان که کدام خسته‏ترید. برخیزید من بجاى شما آسیاب کنم – على (ع)عرض کرد فاطمه (س)خسته‏تر است. پیامبر فرمود دخترم برخیز آنگاه خود بجایش نشست و با على (ع)سرگرم آسیاب کردن شد. [۱۰۰] حاصل کانون دارى ::حاصل کار و تلاش فاطمه (س)در محیط خانه و ثمره کارش عبادت و داراى ارزش بسیار است زیرا:- خدمت به مردى که عزیز خداست و مرد رزم و جهاد است و خداى را بر او نظر عنایت بسیارى است.- على شدن على (ع)در سایه همدلى با فاطمه (س)وفاطمه شدن فاطمه (س)در سایه انس با على (ع)و هم مسکنى اوست و چه زیباست کار براى چنین افراد.- خدمت به فرزندان و تربیت نسلى است که انسان دوست، متعهد، مکتبى، و نمونه عالى تربیت اسلامند.- خدمت به اسلام بود زیرا که در سایه آن موجبات خدمت به اسلام و مسلمین فراهم آمد و ضدیت‏ها با این سرکوب شد و مردم توانستند راه خود را بیابند.- و سرانجام فاطمه (س)با مدیریت خود درس زندگى توأم با سعادت به زنان داد، تجاربى فراهم آورد که بهره‏گیرى از آن عامل رشد انسانیت انسان و مخصوصاً زنان جهان است و کدام عبادت است که بدین میزان داراى ارزش و ثمره اجتماعى باشد.
پاورقی قسمت فوق :
۱- نهج‏البلاغه – در مراسم دفن فاطمه (س).*****۲- فاطمه الزهراء. *****۳- ص ۶۶ ج ۲- فرائد السمطین . *****۴- طبقات ابن سعد ج ۸ ص ۱۴٫ *****۵- ص ۱۲۵ انساب الاشراف. *****۶- شرح حال چهارده معصوم – صفوت ص ۱۵٫ *****۷- فاطمه الزهراء – الرحمانى. *****۸- ص ۳۲۴ انساب الاشراف. *****۹- ص ۹۰ بحار ج ۴۳٫ *****۱۰- آیه ۶۳ سوره نور. *****۱۱- ص ۳۶۷ مناقب ابن مغازلى. *****۱۲- حلیه الاولیاء ج ۲ ص ۴۱٫ *****۱۳- فضیله الزهراء. *****۱۴- فضیله الزهراء. *****۱۵- مستدرک ج ۳ ص ۱۸۴٫ *****۱۶- مستدرک ج ۳ ص ۱۸۴٫ *****۱۷- صحیح بخارى جزء ۵ ص ۲۶٫ *****۱۸- ص ۸۷ الزهراء. *****۱۹- جزء ۷ صحیح مسلم ص ۱۴۱٫ *****۲۰- فاطمه الزهراء. *****۲۱- فضائل الخمسه ج ۳، ۱۳۳٫ *****۲۲- کافى ج ۱ ص ۴۶۰٫ *****۲۳- ص ۱۳۲ منتهى الامال ج ۱٫ *****۲۴- ص ۲۳۹ ریاحین الشریعه ج ۱٫ **********۲۵- ص ۱۵۶ بحار ج ۴۳٫ *****۲۶- ص ۴۴ – اشگهاى فاطمه (س). *****۲۷- ص ۶۳ همان منبع. *****۲۸- به کتاب نظام خانواده در اسلام و کتاب تشکیل خانواده در اسلام از مؤلف مراجعه شود. *****۲۹- ص ۱۱ طبقات ابن سعد ج ۸٫ *****۳۰- وفاه الصدیقه الزهراء ص ۲۳٫ *****۳۱- ص ۱۱ طبقات. *****۳۲- ج ۲ سیره حلبى. *****۳۳- ص ۱۳۰ الزهراء – محسن امین. *****۳۴- ص ۱۳۱ – الزهراء. *****۳۵- خصایص فاطمیه. *****۳۶- ص ۳۳ الغدیر ۱٫ *****۳۷- بحار ج ۴۳ ص ۱۸٫ *****۳۸- بحار ۴۳ ص ۱۰٫ *****۳۹- روضه المتقین ج ۸ ص ۱۲۳٫ *****۴۰- علامه مجلسى. *****۴۱- جواهر السنیه – احادیث در شأن على (ع). *****۴۲- کفایه الطالب گنجى شافعى. *****۴۳- ص ۱۳۲ الزهراء. *****۴۴- ص ۳۵ دلائل الامامه. *****۴۵- ص ۱۳۷ الزهراء – محسن امین. *****۴۶- ص ۶۸ همان منبع. *****۴۷- ص ۹۴ بحار ج ۴۳٫ *****۴۸- ص ۱۰۷ فاطمه الزهراء (س). *****۴۹- مناقب ج ۳ ص ۳۵۱٫ *****۵۰- روضه الواعظین ج ۱ ص ۱۴۶٫ *****۵۱- مناقب ج ۳ ص ۳۵۰٫ *****۵۲- دلایل الامامه ص ۲۳٫ *****۵۳- تاریخ الخمیس ج ۱ ص ۴۰۸٫ *****۵۴- ص ۶۸ الزهراء مطاهرى . *****۵۵- ص ۷۴ ریاحین الشریعه ج ۱٫ *****۵۶- ج ۲ – کافى ص ۳۶۰٫ *****۵۷- بحار ج ۴۳٫ *****۵۸- مناقب ابن شهر آشوب ص ۱۱۱ ج ۲٫ *****۵۹- ص ۱۱۲ ج ۲ مناقب ابن شهر آشوب. *****۶۰- ص ۹۰ الزهراء ملا محسن. *****۶۱- ص ۱۰۲ الزهراء. *****۶۲- ص ۱۱۴ بحار ۴۳٫ *****۶۳- صفوه الصفوه ابن جوزى ص ۳ ج ۲٫ *****۶۴- امام صادق (ع). *****۶۵- آیه ۱۹ سوره رحمان. *****۶۶- المصدر ص ۱۵۱٫ *****۶۷- ص ۱۷۱ احتجاج ج ۱٫ *****۶۸- همان منبع ص ۱۹۵٫ *****۶۹- زندگانى حضرت زهراء (س). *****۷۰- مناقب شهر آشوب ج ۳ ص ۳۳٫ *****۷۱- ص ۸۶ بیت الاحزان – قمى . *****۷۲- ص ۳۵ شمه‏اى از فضایل زهرا – محلاتى. *****۷۳- ص ۸۰ فاطمه دکتر شهیدى. *****۷۴-ص ۹ ریاحین الشریعه ج ۱٫ *****۷۵- بحار ج ۴۳ ص ۱۸۶٫ *****۷۶- نهج البلاغه نامه ۲۸٫ *****۷۷- بحار ج ۴۳٫ *****۷۸- نهج البلاغه. *****۷۹- آیه ۲۲ سوره رحمان. *****۸۰- آیه ۲۲سوره رحمان. *****۸۱- تفسیر الدرالمنثور ج ۷ ص ۶۹۷٫ *****۸۲- مناقب ابن شهر آشوب ج ۳ – ص ۳۸۷٫ *****۸۳- حدیث نبوى . *****۸۴- حدیث نبوى. *****۸۵- حدیث نبوى. *****۸۶- حدیث نبوى. *****۸۷- حدیث نبوى. *****۸۸- بحار ۱۰۴ ص ۳۰۹٫ *****۸۹- داستان اعتکاف امام حسین (ع)و مراجعه یک نیازمند. *****۹۰- ص ۱۳۴ منتهى الامال ج ۱٫ *****۹۱- روضه الواعظین. *****۹۲- آیه ۳۶ سوره نور. *****۹۳- آیه ۱۹ – انسان. *****۹۴- مناقب خوارزمى ص ۲۵۶٫ *****۹۵- آیه ۸ سوره انسان. *****۹۶- نهج الفصاحه . *****۹۷- ص ۱۳۳ منتهى الامال. *****۹۸- ص ۱۳۴ همان منبع. *****۹۹- ص ۴۲ حلیه الاولیاء ج ۲٫ *****۱۰۰- ص ۵ بحار ج ۴۳٫ قسمت هفتم :” : : : : :

خانه داری حضرت فاطمه
زندگانى زهرا (ع)در خانه شوهر نمونه است،چون سراسر زندگانى او نمونه است،چون خود او نمونه است،چون شوى او،پدر او و فرزندان او نمونه‏اند.نمونه مسلمان‏هایى آراسته بفضیلت و خوى انسانى.انسان‏هائى که از میان مردم،برمى‏خیزند،با مردم زندگى مى‏کنند،چون دیگر مردم راه مى‏روند،مى‏خورند،مى‏پوشند،اما از آن سوى این غریزه‏ها سرشتى دارند،برتر از فرشته،سرشتى پیوسته بخدا.انسانهائى که درد دیگران را دارند،یا درد مردم را مى‏دانند و مى‏کوشند تا با رفتار و کردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ایشان شریک شوند.و گاه درد مى‏کشند تا دیگران درمان یابند.چنین کسان طبیبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق کامل این بیت که: کل یرید رجاله لحیاته×یا من یرید حیاته لرجاله (۱) برترى را در بزرگى روح مى‏دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نیازمند است،و اگر به تن زنده‏اند براى آنست که زندگى درست را بدیگران بیاموزند. بآنها مى‏گویند هنگامى که با مردم زندگى مى‏کنى دیگر تو نیستى.این مردمند که باید براى خدمت آنان زنده بمانى.در انسان دوستى تا آنجا پیش مى‏روند که مى‏گویند چگونه سیر بخوابم و در دور دست‏ترین نقطه‏ها انسانى گرسنه پهلو بر زمین نهد. (۲) زهرا (ع)پرورده چنین مدرسه‏اى است.نو عروسى که جهاز او بهاى یکى زره به قیمت چهار صد درهم و اثاث البیت وى چند کاسه و کوزه سفالین باشد،پیداست که در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد. اکنون فاطمه (ع)آماده رفتن بخانه شوهر است.پدرش آخرین درس را بدو مى‏دهد.او پیش از این،درسهائى نظیر این درس را آموخته است.اما درس‏هاى اخلاقى باید پى در پى تکرار شود تا با تمرین عملى بصورت ملکه نفسانى در آید هر چند او نیازى به تمرین ندارد،اما هر چه باشد انسان است،و با زنان خویشاوند و همسایه در ارتباط: -دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى که شوهرت فقیر است!فقر براى دیگران سرشکستگى دارد!براى پیغمبر و خاندان او مایه فخر است. -دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمین را مالک شود.اما او خشنودى خدا را اختیار کرد! دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنیا در دیده‏ات زشت مینمود. (۳) من در باره تو کوتاهى نکردم!ترا به بهترین فرد خاندان خود شوهر داده‏ام!شوهرت بزرگ دنیا و آخرتست (۴) . خدایا فاطمه از من است و من از اویم!خدایا او را از هر ناپاکى برکنار بدار!در پناه خدا!به خانه خود بروید.در بعض روایت‏ها چنین آمده است: زنها براه مى‏افتند.اسماء دختر عمیس مى‏ماند. -تو کیستى؟چرا نرفتى؟ -من باید نزد دخترت بمانم.چنین شبى دختر جوان باید زنى را در دسترس خود داشته باشد.شاید بدو نیازى افتد. قسمت اخیر این داستان را مؤلف کشف الغمه بهمین صورت آورده است.ابو نعیم اصفهانى نیز هنگام نوشتن شرح حال اسماء بنت عمیس آنرا نوشته است چنانکه نوشتیم جعفر بن ابى طالب و زن او اسماء بنت عمیس جزء نخستین دسته مهاجران حبشه‏اند (۶) وى همراه شوهرش در سال هفتم هجرت هنگام فتح خیبر به مدینه بازگشت.هنگام بازگشت جعفر از حبشه پیغمبر (ص) فرمود بکدام یک از این دو شادمان باشم‏«فتح خیبر یا بازگشت جعفر» (۷) . بنابر این ممکن نیست‏بگوئیم اسماء شب عروسى فاطمه (ع)در مدینه بوده است.اگر روایت در اصل درست‏باشد و اگر روایت کنندگان در نوشتن نام دچار اشتباه نشده باشند،محتملا این زن اسماء ذات النطاقین دختر ابو بکر و زن زبیر بن عوام بوده است.شگفت اینست که ابو نعیم خود نخست داستان هجرت اسماء را به حبشه و بازگشت او و مشاجره وى را با عمر بر سر اینکه مهاجران حبشه امتیازى بیش از مهاجران مدینه دارند،آورده و بلافاصله داستان گفتگوى او را با پیغمبر در شب عروسى فاطمه نوشته است (۸) . یکى از فاضلان معاصر که کتابى بنام‏«فاطمه از گهواره تا گور» (۹) نوشته و کتاب او سه سال پیش در بیروت بچاپ رسیده است،پس از آنکه با چنین مشکلات روبرو گردیده و پس از آنکه گفته‏هاى علماى پیشین را مبنى بر ناممکن بودن حضور اسماء بنت عمیس در این عروسى آورده است.گوید: «راه حل معقول اینست که بگوئیم اسماء همان اسماء بنت عمیس است،لکن او پس از رفتن به حبشه چند بار به مکه آمده است.و چون مسافران بین این دو نقطه باید تنها عرض دریاى سرخ را به پیمایند این کار چندان مشکل نیست. (۱۰) این مؤلف بزرگوار یک نکته مهم را فراموش کرده است،و آن اینکه وقایع تاریخى تابع فرض و تصور ما نیست.اگر اصولى و یا فقیه هنگام تعارض اخبار تا آنجا که ممکن باشد به جمع عرفى و یا جمع فقاهتى متوسل مى‏شود،بخاطر این است که مدلول روایت اثر عملى دارد،یعنى بیان کننده یکى از احکام پنجگانه تکلیفى است و تا آنجا که ممکن باشد فقیه نباید دست از امارات بردارد. اما چنین جمعى را در داستان‏هاى تاریخى نمى‏توان پذیرفت.و بر فرض که بپذیریم لا اقل باید سندى داشته باشیم که اشاراتى و لو با جمال به رفت و آمد مکرر مهاجران مکه به حبشه داشته باشد.ما مى‏دانیم دسته‏اى از مهاجران حبشه پیش از هجرت،به مکه بازگشتند،و آن هنگامى بود که شنیدند و یا پیش خود تصور کردند،مردم مکه از مخالفت‏خود با پیغمبر دست‏برداشته‏اند. ابن هشام نام یک یک این مهاجران و تیره آنان را نوشته است.در هیچ سندى کوچکترین اشارتى به بازگشت جعفر بن ابى طالب و یا زن او اسماء بنت عمیس نیست. آنگاه اگر امروز مسافرت از حجاز به حبشه از راه پیمودن عرض دریاى سرخ آسان باشد،دلیل نمى‏شود که هزار و چهار صد سال پیش هم چنین آسان بوده است.کسانى که از بیم جان و یا آزار جسمانى به کشورى بیگانه پناه بردند مانند بازرگان یا سیاحت پیشه‏اى نبودند که پیوسته از نقطه‏اى به نقطه دیگر مى‏رود. از اینها گذشته ما سندى از قرن دوم هجرى در دست داریم که داستان هجرت اسماء بنت عمیس را بتفصیل تمام نوشته است.این سند کتاب نسب قریش نوشته ابو عبد الله مصعب بن عبد الله بن مصعب زبیرى است.کتاب مصعب جنبه تبلیغاتى ندارد.گزارشى دقیق است که از روى روایتهاى دست اول نوشته شده وى درباره اسماء چنین نویسد: «چون جعفر بن ابى طالب به حبشه رفت زن خود اسماء بنت عمیس را همراه خویش برد اسماء در حبشه،عبد الله،محمد و عون را براى او زاد.چند روز پس از زادن عبد الله براى نجاشى نیز فرزندى زاده شد،کس نزد جعفر فرستاد که: -پسرت را چه نامیده‏اند؟ -عبد الله! نجاشى فرزند خود را عبد الله نامید،و اسماء شیر دادن او را بعهده گرفت و بدین جهت نزد نجاشى منزلتى یافت،چون جعفر با مسافران دو کشتى عازم بازگشت‏شد،اسماء دختر عمیس و فرزندانش را که در حبشه زاده بودند،با خود برداشت و به مدینه آمدند و در مدینه بودند تا آنکه جعفر به موته رفت و در آنجا شهید شد. (۱۱) این سند دیرینه‏ترین و در عین حال روشن‏ترین ماخذ درباره اسماء بنت عمیس است و ما مى‏دانیم جعفر بسال هفتم هجرت پس از فتح خیبر بمدینه آمد. نیز داستان هجرت جعفر جزء دومین دسته مهاجران،در سیره ابن هشام (۱۲) و انساب الاشراف بلاذرى آمده است.بلاذرى نویسد: جعفر با زن خود اسماء بنت عمیس جزء دومین دسته بود و در حبشه ماند،ابو طالب در زندگانى خود هزینه او را مى‏فرستاد.سپس با گروهى از مسلمانان پس از فتح خیبر بمدینه بازگشت. (۱۳) پس روایاتى را که حاضر بودن اسماء را در مکه بهنگام مرگ خدیجه و یا بودن او را در مدینه بشب عروسى فاطمه (ع)متذکراند،باید مبتنى بر تخلیط حادثه‏ها با یکدیگر و شبیه دانستن نام شخصى با دیگرى دانست.چنین اشتباهات در چنان گزارش ها فراوان دیده مى‏شود. سه روز پس از عروسى بدیدن دخترش مى‏رود.درباره زن و شوهر دعا مى‏کند.دیگر بار فضیلت‏هاى على (ع)را بر مى‏شمارد و بخانه بر مى‏گردد.اما چنان مى‏نماید که دورى دختر را، حتى در این مسافت کوتاه نمى‏تواند تحمل کند.سالهاست فاطمه شب و روز در کنارش بوده است.او علاوه بر آنکه دخترش بود،یاد خدیجه را براى او زنده نگاه میداشت.«چه کسى جاى خدیجه را مى‏گیرد؟!روزیکه مردم مرا دروغ‏گو خواندند مرا راستگو دانست.و هنگامى که همه مرا رها کردند دین خدا را با ایمان و مال خود یارى کرد» (۱۴) مى‏خواست‏یادگار خدیجه پیوسته در کنارش باشد،اما او اکنون همسر على است و باید در خانه او بماند.اگر حجره‏اى نزدیک خانه خود براى آنان آماده کند خاطرش آسوده خواهد بود،اما ممکن است مسلمانان مدینه در زحمت‏بیفتند،سرانجام خواست عروس و داماد را در حجره خود جاى دهد.ولى این کارى دشوار است چه هم اکنون در خانه او دو زن (سوده و عایشه) بسر مى‏برند.حارثه بن نعمان آگاه مى‏شود و نزد پیغمبر مى‏آید: -خانه‏هاى من همه بتو نزدیک است‏خود و هر چه دارم از آن توست.بخدا دوست‏تر دارم که مالم را بگیرى تا آنرا در دست من باقى بگذارى. -خدا تو را پاداش بدهد. از این روز فاطمه و على به یکى از خانه‏هاى حارثه منتقل میشوند. (۱۵) سالهاى دوم هجرت و اند سال پس از آن براى پیغمبر و مسلمانان،سالهاى سختى بود چه از جهت اوضاع سیاسى و چه از جهت‏شرائط اجتماعى و اقتصادى.روزى که پیمان مدینه بسته شد (۱۶) ،یهودیان با آنکه از حقوق سیاسى و اجتماعى برخوردار بودند،بعللى که این کتاب تاب تفصیل آنرا ندارد، (۱۷) دشمنى خود را با پیغمبر آغاز کردند و تا آنجا پیش رفتند که به حکم قرآن مسلمانان به یکباره رابطه خود را با آنان بریدند.تغییر قبله از مسجد اقصى به خانه کعبه کینه آنانرا با پیغمبر بیشتر کرد.دسته دیگرى نیز در یثرب بسر مى‏بردند که زیر پوشش مسلمانى بزیان مسلمانان کار میکردند. سرکرده آنان عبد الله بن ابى بن ابى سلول بود.این عبد الله پیش از رسیدن پیغمبر به مدینه سوداى حکومت‏شهر را در سر داشت و مقدمات ریاست او را نیز آماده کرده بودند لیکن هجرت پیغمبر از مکه بدانجا او را از این بزرگى محروم ساخت. عبد الله و کسان او بظاهر مسلمان شدند و جانب پیغمبر را گرفتند،لیکن دل آنان با او نبود. بخصوص شخص عبد الله که هر گاه فرصتى دست مى‏داد ضربتى کارى باسلام و مسلمانان مى‏زد،چنانکه با عقب نشینى در جنگ احد عامل شکست مسلمانان گشت.حادثه رجیع و بئر معونه (۱۸) را نیز که در آن بیش از چهل تن از زبده مسلمانان به شهادت رسیدند،زبان دشمنان را دراز ساخت.و قبیله‏هاى دنیا طلب خود را بدشمنان اسلام بستند. شرایط اقتصادى نیز دشوار بود،مسلمانان مدینه و انصار تا آنجا که مى‏توانستند از همراهى با مهاجران دریغ نمى‏کردند،بلکه با همه تنگدستى آنانرا بر خود مقدم میداشتند.اما مگر توان مالى مشتى کشاورز و کاسب خرده پا چه اندازه است؟غنیمت‏هاى جنگى هم رقمى نبود که نیاز نو مسلمانان را بر طرف کند و محمد (ص) که هدایت و ریاست این مردم را بعهده داشت، آنانرا بر خود و خویشاوندان و بستگان خود مقدم مى‏داشت.اگر گشایشى در کار پیدا مى‏شد حق مستمندان مهاجر و انصار بود.این درس را قرآن بدو و خاندانش آموخته است.اگر خدا را دوست مى‏دارند باید لقمه را از گلوى خود ببرند و به گدایان،یتیمان و اسیران بخورانند بى آنکه بر آنان منتى نهند.و بدانند که این لقمه حق آن مستمندان است.حقى که خدا براى آنان معین فرموده در مقابل پرداخت این حق نباید چشم پاداش و یا سپاس داشته باشند.پاداش این کار نیک را در جهان دیگر خواهند گرفت.روزیکه همه چهره‏ها ترش و در هم رفته است، چهره آنان شاداب و لبهاى ایشان خندان خواهد بود. (۱۹) مسلم است که على پسر عموى پیغمبر و فاطمه دختر او در انجام دادن این فرمان سزاوارتر از دیگران بودند.این آیه‏ها در خانه آنان و بر آنان نازل شده است.در اجراى همین دستور اخلاقى بود که این زن و شوهر بیش از توان انسان معمولى بر خود سخت گرفتند.چهل سال پس از این تاریخ هنگامى که على دیده از این جهان پر رنج فرو بست و بجوار رحمت پروردگار رفت،با آنکه پنجسال آخر زندگانى را در حکومت‏بر جهان اسلام بسر برده بود،فرزندش حسن (ع)در نخستین خطبه خود او را چنین ستود:«مردم!دوش مردى بجوار خدا رفت که از پیشینیان کسى بر او سبقت نگرفت و از پسینیان کسى بپاى او نخواهد رسید.چون پیغمبر او را به ماموریتى مى‏فرستاد جبرئیل از سوى راست و میکائیل از سوى چپ او را نگهبان بودند تا پیروز برگردد.آنچه از او بجا مانده هفتصد درم است‏»این سند نوشته ابن سعد در کتاب الطبقات الکبرى و از قدیم‏ترین اسناد تاریخى و مورد استناد همه تاریخ نویسان است. ابن عبد ربه اندلسى که در آغاز سده چهارم مرده و کتاب او در پایان سده سوم نوشته شده، مانده از او را سیصد درهم نوشته است (۲۱) . بسیار بى انصافى است که کسى بگمان خود و یا براى گمراه ساختن مردمان ناآگاه،کتابى بنویسد و بخواهد اسلام را از دیدگاه فلسفه بشناساند آنگاه باتکاء ترجمه‏اى غلط از ماخذى متاخر و چند قرن پس از ابن سعد و ابن عبد ربه،على را سرمایه‏دار زمان خود معرفى کند. این بى انصافان که براهنمائى اندیشه کوتاه بین مى‏خواهند هر حادثه‏اى را با تاویل‏هاى نادرست و دور از ذهن و منطق علمى،بر دریافت‏هاى غلط خویش منطبق سازند،این رنج مختصر را هم بر خود هموار نمى‏کنند که نخست همه اسناد را بررسى نمایند آنگاه آنرا طبقه‏بندى کنند و سپس با روشى که همه تاریخ نویسان بدان آشنا هستند درست را از نادرست جدا سازند.نمى‏توانند یا نمى‏خواهند خدا مى‏داند «و من یضلل الله فماله من هاد» (۲۲) .
پى‏نوشتهای قسمت فوق : : :
۱٫همگان دیگر کسان را براى خود مى‏خواهند جز تو که خود را براى دیگر کسان مى‏خواهى. (متنبى.دیوان ص ۱۹۰ ج ۳) . ************۲٫نگاه کنید به نامه امیر المؤمنین على علیه السلام به عثمان بن حنیف (نهج البلاغه ص ۵۰ ج ۴) . ******۳٫کشف الغمه ج ۱ ص ۳۶۳٫ ******۴٫همان کتاب ۳۵۱٫ ******۵٫حلیه الاولیاء ج ۲ ص ۷۵٫ ******۶٫رک.ابن هشام ج ۱ ص ۳۴۵ و ابن سعد ج ۸ ص ۲۰۵٫ ******۷٫ابن هشام ج ۳ ص ۴۱۴٫ ******۸٫حلیه الاولیاء ج ۲ ص ۷۴-۷۵٫ ******۹٫فاطمه الزهراء من المهد الى اللحد. ******۱۰٫ج ۲ ص ۲۰۴٫ ******۱۱٫نسب قریش ص ۸۱٫ ******۱۲٫ج ۱ ص ۳۴۵٫ ******۱۳٫ص ۱۹۸٫ ******۱۴٫بحار ج ۴۳ ص ۱۳۱ و رک ص ۲۱ این کتاب. ******۱۵٫ابن سعد،طبقات ج ۸ ص ۱۴ و رجوع شود به الاصابه ج ۸ ص ۱۵۸ بخش یک و الاخبار الموفقیات ص ۳۷۶٫ ******۱۶٫رجوع کنید به تحلیلى از تاریخ اسلام،از نویسنده.ص ۳۹-۵۳٫ ******۱۷٫رجوع شود به تحلیلى از تاریخ اسلام نوشته مؤلف ص ۵۵٫ ******۱۸٫خلاصه حادثه رجیع اینکه نمایندگانى از طائفه کنانه نزد پیغمبر آمدند،و از او خواستند، کسانى را به قبیله آنان بفرستد تا احکام اسلام را بدیشان بیاموزند پیغمبر شش تن از مسلمانان را همراه آنان کرد،ولى آنان در موضعى بنام رجیع بر این شش تن حمله بردند،چهار تن را کشتند و دو تن دیگر را به مشرکان مکه تسلیم کردند و آن دو تن در آنجا بکین کشتگان قریش در بدر کشته شدند در حادثه بئر معونه سى و هشت تن نمایندگان پیغمبر به شهادت رسیدند. ******۱۹٫سورده دهر آیات ۸-۱۱٫ ******۲۰٫الطبقات ج ۳ ص ۲۶٫ ******۲۱٫العقد الفرید ج ۵ ص ۱۰۳٫ ******۲۲٫الرعد:۳۳٫ ****** قسمت هشتم :::
فدک
امام (ع)در میان مسلمانان واجد کمالات بسیارى بود که هرگز ممکن نبود رقباى وى این کمالات را از او بگیرند. اوپس عم و داماد پیامبر گرامى (ص), وصى بلافصل او, مجاهد نامدار و جانباز بزرگ اسلام و باب علم نبى (ص) بود.هیچ کس نمى توانست سبقت او را در اسلام و علم وسیع و احاطهء بى نظیر وى را بر قرآن و حدیث و بر اصول و فروع دین بر کتابهاى آسمانى انکار کند یا این فضایل را از او سلب نماید.در این میان , امام (ع ) امتیاز خاصى داشت که ممکن بود در آینده براى دستگاه خلافت ایجاد اشکال کند و آن قدرت اقتصادى و در آمدى بود که از طریق فدک به او مى رسید.از این جهت , دستگاه خلافت مصلحت دید که این قدرت را از دست امام (ع ) خارج کند, زیرا این امتیاز همچون امتیازات دیگر نبود که نتوان آن را از امام (ع)گرفت .(۱) مشخصات فدک
سرزمین آباد و حاصلخیزى را که در نزدیکى خیبر قرار داشت و فاصلهء آن با مدینه حدود ۱۴۰کیلومتر بود و پس ازدژهاى خیبر محل اتکاى یهودیان حجاز به شمار مى رفت قریهء <فدک >مى نامیدند.(۱)ّّپیامبر اکرم (ص ) پس از آنکه نیروهاى یهود را در <خیبر>و <وادى القرى >و <تیما>در هم شکست و خلا بزرگى را که در شمال مدینه احساس مى شد با نیروى نظامى اسلام پر کرد, براى پایان دادن به قدرت یهود در این سرزمین , که براى اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار مى رفت , سفیرى به نام محیط را نزد سران فدک فرستاد.یوشع بن نون که ریاست دهکده را به عهده داشت صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد و ساکنان آنجا متعهد شدند که نیمى از محصول هر سال را در اختیار پیامبر اسلام بگذارند و از آن پس زیر لواى اسلام زندگى کنند و بر ضد مسلمانان دست به توطئه نزنند.حکومت اسلام نیز, متقابلاً, تأمین امنیت منطقهء آنان را متعهد شد. در اسلام سرزمینهایى که ازطریق جنگ و نبرد نظامى گرفته شود متعلق به عموم مسلمانان است و ادارهء آن به دست حکام شرع خواهد بود. ولى سرزمینى که بدون هجوم نظامى و نبرد در اختیار مسلمانان قرار مى گیرد مربوط به شخص پیامبر (ص ) و امام پس ازاوست و باید به طورى که در قوانین اسلام معین شده است , در موارد خاصى بکار رود, و یکى از آن موارد این است که پیامبر و امام نیازمندیهاى مشروح نزدیکان خود را به وجه آبرومندى بر طرف سازند.(۲)
فدک هدیهء پیامبر (ص) به حضرت فاطمه (س)
محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مى نویسد:وقتى آیه <وآت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل >(1) نازل شد پیامبر (ص ) دختر خود حضرت فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار کرد.(۲) ناقل این مطلب ابوسعید خدرى یکى از صحابه بزرگ رسول اکرم (ص) است .کلیهء مفسران شیعه و سنى قبول دارند که آیه در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل شده است و دختر آن حضرت بهترین مصداق بارى <ذا القربى >است . حتى هنگامى که مردى شامى به على بن الحسین زین العابدین (ع ) گفت : خود را معرفى کن , آن حضرت براى شناساندن خود به شامیان آیهء فوق را تلاوت کرد و این مطلب چنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامى , در حالى که سر خود را به عنوان تصدیق حرکت مى داد, به آن حضرت چنین عرض کرد :به سبب نزدیکى و خویشاوندى خاصى که با حضرت رسول دارید خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما رابدهد .(۳)خلاصهء گفتار آنکه آیه در حق حضرت زهرا (س ) و فرزندان وى نازل شده و مورد اتفاق مسلمانان است , ولى این مطلب که هنگام نزول این آیه پیامبر (ص ) فدک را به دختر گرامى خود بخشید مورد اتفاق دانمشندان شیعه و برخى ازدانشمندان سنى است .
چرا پیامبر (ص ) فدک را به دختر خود بخشید؟
مى دانیم و تاریخ زندگى پیامبر (ص ) و خاندان او به خوبى گواهى مى دهد که آنان هرگز دلبستگى به دنیا نداشته اندو چیزى که در نظر آنان ارزشى نداشت همان ثروت دنیا بود. مع الوصف مى بینیم که پیامبر گرامى (ص ) فدک را به دختر خود بخشید و آن را به خاندان على (ع)اختصاص داد. در اینجا این سؤال پیش مى آید که چرا پیامبر فدک را به دختر خود بخشید. در پاسخ به این سؤال وجوه زیر را مى توان ذکر کرد:۱- زمامدارى مسلمانان پس از فوت پیامبر اکرم (ص ), طبق تصریحات مکرر آن حضرت , با امیر مؤمنان (ع)بود واین مقام و منصب به هزینهء سنگین نیاز داشت . حضرت على (ع ) براى ادارهء امور وابسته به منصب خلافت مى توانست از درآمد فدک به نحو احسن استفاده کند. گویا دستگاه خلافت از این پیش بینى پیامبر (ص ) مطلع شده بود که در همان روزهاى نخست فدک را از دست خاندان پیامبر خارج کرد.۲- دودمان پیامبر (ص), که مظهر کامل آن یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن (ع)و حضرت حسین (ع)بود, باید پس از فوت پیامبر (ص) به صورت آبرومندى زندگى کنند و حیثیت و شرف رسول اکرم و خاندانش محفوظبماند. براى تأمین این منظور پیامبر (ص ) فدک را به دختر خود بخشید.۳- پیامبر اکرم (ص ) مى دانست که گروهى کینهء حضرت على (ع)را در دل دارند, زیرا بسیارى از بستگان ایشان به شمشیر وى در میدانهاى جهاد کشته شده اند. یکى از راههاى زدودن این کینه این بود که امام (ع)از طریق کمکهاى مالى از آنان دلجویى کند و عواطف آنان را به خود جلب نماید. همچنین به کلیهء بینوایان و درماندگان کمک کند و از این طریق موانع عاطفى که بر سر راه خلافت او بود از میان برداشته شود. پیامبر (ص), هر چند ظاهراً فدک را به زهرا (س)بخشید, ولى درآمد آن در اختیار صاحب ولایت بود تا از آن ,علاوه بر تأمین ضروریات زندگى خود, به نفع اسلام و مسلمانان استفاده کند.
درآمد فدک
با مراجعه به تاریخ , همهء این جهات سه گانه در ذهن انسان قوت مى گیرد. زیرا فدک یک منطقهء حاصلخیز بود که مى توانست حضرت على (ع ) را در راه اهداف خویش کمک کند.حلبى , مورخ معروف , در سیرهء خود مى نویسد:ابوبکر مایل بود که فدک در دست دختر پیامبر باقى بماند و حق مالکیت فاطمه را در ورقه اى تصدیق کرد; اما عمراز دادن ورقه به فاطمه مانع شد و رو به ابوبکر کرد و گفت : فردا به درآمد فدک نیاز شدیدى پیدا خواهى کرد, زیرا اگرمشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند از کجا هزینهء جنگى را تأمین مى کنى .(۱)از این جمله استفاده مى شود کدر آمد فدک به مقدارى بوده است که مى توانسته بخشى از هزینهء جهاد با دشمن راتأمین کند. از این جهت لازم بود که پیامبر(ص ) این قدرت اقتصادى را در اختیار حضرت على (ع ) بگذارد.ابن ابى الحدید مى گوید:من به یکى از دانشمندان مذهب امامیه دربارهء فدک چنین گفتم : دهکدهء فدک آنچنان وسعت نداشت و سرزمین به این کوچکى , که جز چند نخل در آنجا نبود, اینقدر مهم نبود که مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند. او در پاسخ من گفت :تو در این عقیده اشتباه مى کنى . شمارهء نخلهاى آنجا از نخلهاى کنونى کوفه کمتر نبود. به طور مسلم ممنوع ساختن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصلخیز براى این بود که مبادا امیر مؤمنان از درآمد آنجا براى مبازه با دستگاه خلافت استفاده کند. لذا نه تنها فاطمه را از فدک محروم ساختند, بلکه کلیهء بنى هاشم و فرزندان عبدالمطلب را از حقوق مشروع خود (خمس غنائم ) هم بى نصیب نمودند.افردى که باید مدام به دنبال تأمین زندگى بروند و با نیازمندى به سر ببرند هرکز فکر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمى پرورانند.(۲)
این زندگینامه ادامه دارد…..www.maximumtechnic.com
سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم(
فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...