خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت نهم

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت نهم

بسمه تعالی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه حضرت زهرا س
قسمت نهم

پی نوشته های قسمت هشتم ::::::::::
به کتاب معجم البلدان و مراصد الاطلاع , مادهء <فدک >مراجعه شود.*******۲- سورهء حشر, آیه هاى ۶و ۷ در کتابهاى فقهى این مطلب در کتاب جهاد تحت عنوان <فى ء>بحث شده است . *******۱- سورهء اسراء, آیهء ۲۶ یعنى حق خویشاوندان و مساکین و در راه ماندگان را بپرداز. *******۲- مجمع البیان , ج ۳ ص ۴۱۱; شرح ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۶۸ الدر المنثور, ج ۴ ص ۱۷۷*******۳- الدر المنثور, ج ۴ ص ۱۷۶*******۱- سیرهء حلبى , ج ۳ ص ۴۰۰*******۲- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۳۶*******۳- بحار الانوار, ج ۴۸ ص ۲۳۶******* ۴- همان , ج ۱۶ ص ۲۱۶*******۵- همان , ص ۲۱۴۶- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۱۱*******۱- تاریخ طبرى , ج ۳ ص ۲۰۲*******۲- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱ ص ۱۳*******۱- آن حدیث مجعول چنین است : <نحن معاشر الانبیاء لانورث >. یعنى ما گروه پیامبران ارثیه باقى نمى گذاریم . *******۲- سیرهء حلبى , ج ۳ ص ۴۰۰*******۳- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۳۱۶*******۱- ناسخ التواریخ , ج زهرا, ص ۱۲۲ ۲- سورهء انفال , آیهء ۴۱و علموا انما غنمتم من شى فان الله خمسه و للرسول و لذى القربى >.*******3- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ صص ۲۳۱ـ ۲۳۰*******۱- این احتمال دوم را هر چند ابن الحدید نقل کرده است پایهء استوارى ندارد. زیرا عمر بن عبدالعزیز در سال ۹۹هجرى به مقام خلافت رسید, در حالى که امام سجاد (ع) در سال ۹۴درگذشت است . ممکن است مقصود محمد بن على بن الحسین باشدکه لفظ محمد از نسخه ها افتاد است . ۲- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ صص ۲۱۸ـ ۲۱۶*******۳- فتوح البلدان , صص ۴۱ـ ۳۹ تاریخ یعقوبى , ج ۳ ص ۴۸*******۱- ر.ک . کشف الغمه, ج ۲ ص ۱۲۲*******۲- مجمع البیان , ج ۵ ص ۲۶۰چاپ صیدا و سایر کتابهاى معتبر سیره و تاریخ اسلام . *******۳- فتوح البلدان بلاذرى , صفحات ۲۷و ۳۱و ۳۴ مجمع البیان , ج ۵ ص ۲۶۰; سیرهء ابن هشام , ج ۳ صص ۱۹۴ـ ۱۹۳*******۴- مغازى واقدى , ج ۲ ص ۷۰۶ سیرهء ابن هشام , ج ۳ ص ۴۰۸; فتوح البلدان : صص ۴۶ـ ۴۱ احکام القرآن , جصاص , ج ۳ ص ۵۲۸ تاریخ طبرى , ج ۳ صص ۹۷ـ ۹۵*******۱- الدر المنثور, ج ۴ ص ۱۷۷ متن حدیث چنین است : <لما نزلت هذه الایه (و آت ذاالقربى حقه ) دعا رسول (ص ) فاطمه فاعطاها فدک >.*******2- کنزل العمال , باب صلهء رحم , ج ۲ ص ۱۵۷*******۳- فتوح البلدان , ص ۴۶ معجم البدان , ج ۴ ص ۲۴۰*******۴- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۱۶*******۵- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ صص ۲۶۸و ۲۸۴ متن مذاکره را در بحث آینده خواهید خواند. *******۶- سیرهء حلبى , ج ۳ صص ۴۰۰ـ ۳۹۹*******۷- مروج الذهب , ج ۲ ص ۲۰۰*******۸- معجم البلدان , ج ۴ ص ۲۳۸ مادهء فدک . *******۹- وفاء الوفا, ج ۲ ص ۱۶۰*******۱۰- وفاء الوفا, ج ۲ ص ۱۶۰*******۱۱-و*******۱۲ تفسیر برهان , ج ۲ ص ۴۱۹ داستان ذیل دارد. *******۱۳- مروج الذهب , بخش آغاز خلافت عباسى . *******۱۴- سیرهء حلبى , ج ۳ ص ۴۰*******۱۵- تفسیر سورهء حشر, ج ۸ ص ۱۲۵ بحار الانوار, ج ۸ ص ۹۳ به نقل از خرائج . *******۱۶- فتوح البلدان , ص ۴۳*******۱۷- بحارالانوار, ج ۸ صص ۹۳و ۱۰۵چاپ کمپانى ). *******۱۸- احتجاج طبرسى , ج ۱ ص ۱۲۲(چاپ نجف ). *******۱- سیرهء حلبى , ج ۲ ص ۴۰۰ فتوح البلدان , ج ۴۳ معجم البلدان , ج ۴ مادهء فدک . *******۲- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۱۶ ۳ بحارالانوار, ج ۸ ص ۱۰۵*******۴ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۷۴*******۵ سیرهء حلبى , ج ۳ ص ۴۰۰*******۶ تفسیر عیاشى , ج ۲ ص ۲۸۷*******۱- الدرالمنثور, ج ۴ صص ۱۷۷ـ ۱۷۶ ۱- سیرهء حلبى , ج ۳ ص ۴۰۰ به نقل از سبط بن جوزى . *******۲- قاموس الرجال , ج ۱۰ صص ۸۵ـ ۸۴۳- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۱۱*******۴- البینه على المدعى و الیمین على من انکر. *******۵- احتجاج طبرسى , ج ۱ ص ۱۲۲*******۶- نهج البلاغهء عبده , نامهء ۴۰*******۷- سورهء احزاب , آیهء ۳۳<انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا>*******8- مسند احمد, ج ۳ ص ۲۹۵*******۹- صحیح بخارى , ج ۳ ص ۱۸۰و طبقات ابن سعد, ج ۴ ص ۱۳۴*******۱۰شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۸۴*******۱- آرى , گاهى همین لفظ, بنا به قرینهء خاصى , در ارث علم به کار مى رود, مانند: <ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا>(فاطر: ۳۲ یعنى : این کتاب را به آن گروه از بندگان خود که برگزیده ایم به ارث دادیم . ناگفته پیداسست که در اینجا لفظ <کتاب >قرینهء روشنى است که مقصود, ارث مال نیست , بلکه ارث آگاهى از حقایق قرآن است . *******۱- برخى از قراء <یرثنى >را مجزوم خوانده , آن را جواب یا اصطلاحاً جزاى <هب >(که صیغهء امر است ) گرفته اند; یعنى <ان تهب ولیا یرثنى >اگر فرزندى عطا کنى وارث من مى شود. *******۱- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۴ ص ۲۲۰*******۲مقدمهء معالم , ص ۱ نقل از کلینى (ره ). *******۳- صواعق , ص ۱۹*******۴نزاع على (ع ) با عباس به شکلى که در کتابهاى اهل تسنن نقل شده از طرف محققان شیعه مردود است . *******۵- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۲۹و صواعق , ص ۲۱*******۶- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۲۷*******۷- براى آگاهى از این کشاکشها و مدارک آنها به کتاب الغدیر (ج ۷ ص ۱۵۹تا ۱۹۶ط نجف ) مراجعه فرمایید. *******۸- این قسمت با آنچه که امام (ع ) در نامه اى که به عثمان بن حنیف نوشته سازگار نیست . در آنجا مى نویسد: <کانت فى ایدینا];تتع ح فدک من کل ما اظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرین و نعم الحکم الله >. یعنى : از آنچه که آسمان بر آنها سایه اندخته بود تنها <فدک >در اختیار ما بود. گروهى بر آن حصر ورزیدند و گروه دیگر از آن صرف نظر کردند; و چه خوب حکم و داورى است خدا. *******۱۰- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۶۱******* ۱۱- احتجاج طبرسى , ج ۱ صص ۱۳۹ـ ۱۳۸ط نجف ; شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحدید, ج ۱۶ ص ۲۵۱*******۱- صحیح بخارى , باب فرض الخمس , ج ۵ ص ۵و کتاب غزوات , باب غزوهء خیبر, ج ۶ ص ۱۹۶ در این باب افزوده است :فاطمه پس از پدر خود شش ماه بزیست . وقتى درگذشت , شوهر وى شبانه او را دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد. ******* ۲- جاحظ در رسائل خود (ص ۳۰۰ سخن محققانه اى در این مورد دارد. براى آگاهى از نظر وى , علاقه مندان مى توانند به آن مراجعه کنند. *******۳- براى اطلاع از مدارک این حدیث ر.ک : الغدیر, ج ۷ صص ۲۳۵ـ ۲۳۲ط نجف .
قسمت نهم : : : : : :
مصحف فاطمه(س)

«مصحف فاطمه(س) چیست؟»
امام صادق(ع) پس از سکوت طولانی فرمود: «فاطمه(س) ۷۵ روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه(س) می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می کرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی(ع) آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»۱ ۲- روزی یکی از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به میان آمد، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه(س) چنین فرمود: «هنگامی که رسول خدا(س) رحلت کرد، فاطمه(س) بسیار اندوهگین شد که اندازه آن را کسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه(س) می آمد، فاطمه(س) را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس می کرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی(ع) خبر داد، حضرت علی(ع) به فاطمه(س) فرمود: «وقتی که حضور فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علی(ع) خبر می داد، حضرت علی(ع) نزد فاطمه (س) می آمد و هرچه (از فاطمه یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن که از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»۲ ۳- امام صادق(ع) در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نیستم که در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را که مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به کسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»۳ ۴- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه(س) را که وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر(ص) نیز همراه آن است بیرون آورند.»۴ یعنی مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا(س) که در آن مصحف ذکر شده مخالفان را تکذیب می کند. ۵- فضیل بن سکره می گوید: به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی که اندکی قبل چه چیزی را مطالعه می کردم؟ گفتم: نه، فرمود: به کتاب فاطمه (س) می نگریستم، نام همه سلاطین که در زمین فرمان روایی می کنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذکر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»۵ از این روایات فهمیده می شود، که مصحف فاطمه(س) کتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است که توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا(س) می باشد که حضرت علی(ع) آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان(ع) می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند که مصحف فاطمه(س) در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشکار می کند، و آن غیر از این قرآنی است که در دست رس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است. به نقل از: پاسدار اسلام- ش۲۴۶
پی نوشت های قسمت فوق::
۱-
اصول کافی، ج۱، ص۲۴۱، حدیث.۵۰ ۲- همان، ص۲۴۰، حدیث.۲ ۳- همان، حدیث.۳ ۴همان، ص۲۴۱، حدیث.۴ ۵- همان، ص۲۴۲، حدیث۸ مصحف فاطمه«س» چیست؟
سؤال: گویند حضرت فاطمه(س) کتا بی به نام مصحف دارد، که قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشکار می سازد، آیا این مصحف با قرآنی که در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟ پاسخ: قرآنی که اکنون در همه جا در دسترس است، تحریف و کم و زیاد نشده، بلکه همان قرآنی است که با املاء پیامبر اکرم(ص) نوشته شده و تنظیم گشته است، و شخص پیامبر(ص) در نام گذاری سوره ها و تقسیم قرآن به ۱۱۴ سوره، و تنظیم آن به همین صورت فعلی نظارت کامل داشته است. ولی مصحف فاطمه زهرا(س) کتاب دیگر با محتوای دیگر است، و هیچ گونه تضادی با قرآن ندارد. توضیح این که، مطابق روایات، مصحف فاطمه(س) کتاب مخصوصی است با مطالبی که آن مطالب از ناحیه فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علی(ع) آن را نوشته و تدوین کرده است، در این کتاب سخنی از حلال و حرام نیست، بلکه مشتمل بر حوادث غیبی آینده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست می گشته، و اکنون در نزد حضرت مهدی(عج) است و هنگام ظهور آن را آشکار می سازد، بنابراین نسبت فوق نارواست. در این راستا نظر شما را به چ ند روایت زیر جلب می کنیم: ۱شیخ کلینی به سند خود از ابوعبیده نقل می کند: که یکی از اصحاب از امام صادق(ع) پرسید: «مصحف فاطمه(س) چیست؟» امام صادق(ع) پس از سکوت طولانی فرمود: فاطمه(س) ۷۵ روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه(س) می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می کرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی(ع) آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»۱ ۲روزی یکی از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به میان آمد، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه(س) چنین فرمود: «هنگامی که رسول خدا(س) رحلت کرد، فاطمه(س) بسیار اندوهگین شد که اندازه آن را کسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه(س) می آمد، فاطمه(س) را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس می کرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی(ع) خبر داد، حضرت علی(ع) به فاط مه(س) فرمود: «وقتی که حضور فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علی(ع) خبر می داد، حضرت علی(ع) نزد فاطمه (س) می آمد و هرچه (از فاطمه یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن که از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلکه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»۲ ۳- امام صادق(ع) در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نیستم که در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را که مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به کسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و یک چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»۳ ۴- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه(س) را که وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر(ص) نیز همراه آن است بیرون آورند.»۴ یعنی مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا(س) که در آن مصحف ذکر شده مخالفان را تکذیب می کند. ۵- فضیل بن سکره می گوید: به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی که اندکی قبل چه چیزی را مط العه می کردم؟ گفتم: نه، فرمود: به کتاب فاطمه (س) می نگریستم، نام همه سلاطین که در زمین فرمان روایی می کنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذکر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»۵ از این روایات فهمیده می شود، که مصحف فاطمه(س) کتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است که توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا(س) می باشد که حضرت علی(ع) آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان(ع) می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند که مصحف فاطمه(س) در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشکار می کند، و آن غیر از این قرآنی است که در دست رس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است.
پی نوشته ای از پی نوشته قسمت فوق
۱-اصول کافی، ج۱، ص۲۴۱، حدیث.۵۰ ********۲- همان، ص۲۴۰، حدیث.۲*********۳- همان، حدیث.۳ *******۴- همان، ص۲۴۱، حدیث.۴ *********۵- همان، ص۲۴۲، حدیث۸ قسمت دهم ::::::::::

مظلومیت و وفات
جو زمان او
قدر و مقام فاطمه (س) آنگاه معلوم مى‏شود که بدانیم او درچه شرایطى رشد کرده و در چه جو و موقعیتى زندگى مى‏کرده است. اینکه بخواهیم دریابیم او به چه میزانى کوشش و تلاش داشته و ارزش تلاش او را متوجه گردیم باید شرایط زمان او را بشناسیم. این امر از آن بابت است که گاهى جو زمان از همه نظر مساعد براى یک اقدام و فعالیت است آدمى بدون هیچ مشکل و مانعى به پیش مى‏رود. و گاهى هم ممکن است آدمى در موقعیتى قرار گیرد که هر گام برداشتن او با خون دلى همراه باشد در صورت اخیر کار کردن و تلاش آسان نیست و اگر کسى کارى انجام دهد در خور تحسین خواهد بود .جو زمان فاطمه (س) از این نمونه است. او در شرایطى بود که کار کردن در آن دشوار بود. او زمانى بدنیا آمد که شرایط جامعه بحرانى و آشفته بود و دشوارى‏هاى کمرشکنى در اجتماع حضور داشتند که اگر نبود شرح صدر اعطائى خداوند به پیامبر شاید تحمل وگذران آنهاآسان نبود. این خداوند بود که چنان شراطى را براى او فراهم کرد. [۱] براى اینکه شرایط و موقعیت فاطمه (س) در آن روزگار روشن باشد بهتر مى‏بینیم نخست تصویرى از آن روزگار ارائه دهیم و البته این تصویر مربوط به دورانى است که اسلام در جامعه حضور دارد ولى هنوز در تمام جوانب و ابعاد زندگى آنها ریشه ندوانده است .
۱-
جو فرهنگى آن روزگار
اسلام بعنوان یک آئین مترقى در عرصه حیات مردم حضور یافت ولى این سخن بدان معنى نیست که جاهلیت و ارتجاع از میان آنها رخت بربسته است. هنوز در عین قبول اسلام براى برخى ملاک درستى عقیده ملاک رأى و عملکرد اجداد است و سنت آنهامورد توجه و عمل است، بعلت فقر فرهنگى هنوز ساخته و پرورده شده بودند و نمى‏توانستند براساس قواعد اسلامى سرپاى خود بایستند.
از نظر افکار: افکار پوچ و ناصواب هم چنان رواج داشت و البته، درجه و شدتى کمتر. محتواى فکرشان در حدى نبود که به رمز و راز وصایت‏ها، تکالیف اسلامى، روح تعالیم دینى آشنا شده و براساس آن شالوده تأمین یک اجتماع مترقى را تحت لواى حاکمیت اسلام بنا نهند.جو فکرى‏شان جو تضاد است، تضاد بین سنت‏هاى قدیمى و آئین خداپرستى – تبعیت‏شان از افکار و اندیشه‏هاى آباء و اجدادى است. هنوز حساب مى‏کنند که مثلاً در ازدواج باید به دنبال شرایط خانوادگى و قبیله‏اى رفت، و کفویت ایمان هنوز در بین آنها بصورتى کامل جا نیفتاده بود. و این چیزى است که مورد سرزنش قرآن است [۲] و یا محتواى فکرى در حدى نیست که مردم بخاطر خلافکاریهاى شیخین را رد کنند و به دنبال مردم، اعدل و اعلم خود باشند. و فاطمه (س) با صاحبان این گونه افکار روبروست .
در جنبه تعصب: تعصب هم چنان وجود داشت، هنوز به دنبال تعصبات قبیله‏اى و برترى جوئیهاى مربوطه بودند و داستان منا امیر و منکم امیر [۳] بهترین سند آن است و یا درگیرى‏هاى قبیله‏اى اوس و خزرج نمونه دیگر آن و این نشان مى‏دهد که روح اسلام در جانشان ریشه ندوانده و آنان را در خود هضم نکرده است .گروهى در اوهام و غرور خود بودند. نخوت‏هاى جاهلیت در میان بود و فخر فروشى براساس نژاد و رنگ و ثروت و موقعیت. به همین خاطر رسول خدا (ص)در حجهالوداع ناگزیر سخن ازاین دارد لافضل لعربى على عجمى… اکرمکم عندالله اتقیکم. [۴] و [۵]اینها مسلمان شده بودند ولى در محل افتخاراتى که رسول گرامى اسلام براى شان فراهم کرده بود سرافرازى مى‏کردند و جمعى از روشنفکران مرتجع هم بر آن دامن زدند و این سخن بدان معنى است که هنوز خصلتهاى خاص جاهلیت که جزء عناصر نظام پیشین بودند از میان نرفته بودند.تصور در مورد زن: فاطمه (س) زمانى بدنیا آمد که در فرهنگ سنتى یاد تولد دختران پدران را بهراس مى‏افکند و نداشتن پسران نشانه رو به فنا بودن آن خانواده بود. بعدها که اسلام گسترش یافت دختران را زنده به گور نمى‏کردند ولى بخاطر جنبه‏هاى اقتصادى، تعصب ناموسى، ترس از وصلت‏هاى ناباب براى دختران ارزش واقعى قائل نبودند و تنها پسر را حامل ارزش‏هاى راستین مى‏دانستند . هنوز دختر زائیدن را نمى‏پسندیدند و نمى‏پذیرفتند که زن هم بتواند چون مرد سازنده و ممتاز باشد، او را موجودى پست‏تر از مردم بحساب مى‏آوردند. خبر ناگوار براى بسیارى از مردم هنوز این بود که بگویند زنش دختر زائیده است. [۶] ریشه‏هاى این فکر هنوز وجود داشت که پدران دختردار باید یکى از سه داماد را بپذیرند: خانه‏اى که در آن دختر پنهان گردد، شوهرى که نگهش دارد، قبرى که او را بپوشاند [۷] و البته بهترین آنهااین سومى بود. اسلام چنین اندیشه‏اى را مردود مى‏دانست ولى میل به بازگشت و ارتجاع به آن در نزد بعضى هنوز وجود داشت .
۲-
شرایط اقتصادى :
جامعه زمان فاطمه (س) متشکل از دو گروه است: یکى گروه فقیران و مستمندان که زندگى را در تنگدستى مى‏گذارنند. جمعى کشاورزند و در آن سرزمین خشک و کم آب چه مى‏توانند بکنند؟ جیب‏شان خالى است. با زحمت و رنج مى‏توانند زندگى را بگذرانند. اینکه گرایش به پسر دارند به چند علت است که یک علت مهم آن مولد بودن پسران است که مى‏تواند در آمدى ایجاد کند.گروه دیگر اشرافند و راحت طلب که داراى ثروت و مکنت، آب و ملک و برده‏هاى بسیارند که براى آنها کار و درآمد ایجاد مى‏کنند. البته در سالهاى آخر حیات پیامبر برخى از آنها تدریجاً جیب خالى‏شان در حال پر شدن بود و به مکنت و توانائى بیشترى مى‏رسیدند. این گروه اغلب در لاک خود بودند و بر دیگران آقائى مى‏فروختند. این گروه بعدها در سایه بهره‏گیرى از شرایط خلافت شیخین پایه‏هاى اشرافیت خود را محکم‏تر کرده و وضع شاهانه‏اى را بوجود آوردند.البته در اینجا از گروه سوم بسیار فقیر هم باید نام ببریم که فقرشان همه گاه مایه آزار دل بزرگان از صحابه بود. دست‏شان از همه چیز کوتاه و از هر گونه عایدى براى زندگى خالى بود. بسیارى از آنان افرادى شریف و پاکدامن بودند و برخى هم در بین آنها حضور داشتند که دچار فقر معنوى، فکرى، اخلاقى و… بودند و رسیدگى به آنها بسیار ضرور بود بویژه که عده‏اى به صورت فوج‏ها وارد اسلام مى‏شدند و مى‏خواستند در سایه حمایت اسلامى قرار گیرند .اداره و رسیدگى به چنین جامعه‏اى با توجه به اصول و شرایط اسلامى که مورد نظر على (ع) و فاطمه (س) بود کارى چندان آسان نبود. درآمدى چون درآمد فدک مى‏توانست آن را متعادل سازد که آن هم از خاندانش حذف شد. بنى امیه با برترى ثروت مى‏توانستند دیگران را به زانو درآورند، اگر چه بنى‏هاشم آبرومندتر بودند. ولى در تضاد غنا و فقر، اغلب این فقر است که مى‏بازد.
۳-
جو اجتماعى:
در این زمیه مباحث بسیارى قابل طرحند، فاطمه (س) با جمعى مواجه است که ناگزیر بخاطر قبول اسلام بسیارى از ضوابط را پذیرفته‏اند و در دل نسبت به لذات از دست رفته حسرت دارند. درصدد آنند شرایطى پدید آید که دلى به دریا زنند و آزادى جاهلیت شان احیاء گردد.روحیه مردم رنگ‏پذیر است و زود تسلیم شرایط و مقتضیات مى‏شوند. اندیشه‏اى که آنها را در برابر اوضاع دستگیر و یاور باشد نیست. در این جو هنوز زورمدارى‏ها مى‏تواند کارساز باشد. و هنوز مى‏توان باچشم زهره‏اى افراد را به سوئى سوق داد .پیامبر از دنیا رفته و کینه‏هاى گذشته بیدار شده‏اند و آنهائى که دورى از اسلام ضربه خورده بودند امروز احساس مى‏کنند که توان غریدن، پریدن، حمله کردن پدید آمده و بنحوى مى‏توانند عقد دل را بیرون بریزند و پذیرش منافقانه اسلام را بدون پروا در میان نهند.جو پس از وفات رسول خدا (ص) جو بیحیائى است. بدان خاطر که هنوز جنازه رسول الله (ص)بر روى زمین است و آنها بدنبال هدف و مقصد خود رفته‏اند و هرچه را که خواستند بدون مشورت و رعایت حق و ناحق‏ها تصاحب کردند. و براى اینکه بیحیائى مردم را نشان دهیم به این نکته توجه کنیم که تنها دختر پیامبر را کتک زده و او را به بستر بیمارى و مرگ کشانده‏اند.جو بى دردى است و بى‏رمقى در برابر قداره بندان و باج خواهان. خالد بن ولید، مالک بن نویره را مى‏کشد و به بهانه ندادن زکوه او را کافر قلمداد مى‏کند، با زوجه‏اش هم بستر مى‏شود و خلیفه زمان آن را نادیده مى‏گیرد و یا عمر که اصرار به قصاص و اجراى حدود دارد وقتى متوجه مى‏شودخالد دشمن او سعد بن عباده را ترور کرده، بحساب معامله و بده و بستان او را بغل مى‏کند و مى‏بوسد که انت سیف الله .
۴-
شرایط سیاسى:
پیامبر ۲۳ سال رسالت کرد در حالیکه آنهمه تلاش و کوشش به اجراى حق و رعایت عدالت داشت و نیزبدان میزان و درجه به مردم خدمت کرد. اما بى‏آزرمى و بیحیائى و بگو نافهمى و جهل بدان حد است که به پیامبر اهانت مى‏کنند و به او نسبت هذیان مى‏دهند (ان الرجل لیهجز) [۸] رأى و سخن على (ع) را نادیده مى‏گیرند، از فاطمه (س) که مالک فدک است و ذوالید است دلیل و شاهد طلب. در برابر او مى‏ایستند و آن همه سفارش پیامبر را درباره فاطمه (س) و آن همه عنایت او را درباره مردم فراموش مى‏کنند.
بى منطقى :بى منطقى هنوز حضور دارد. در برابر این سؤال که آیا درست است فاطمه (س) سیده نساءالعالیمن است پاسخ مثبت مى‏دهند. ولى در برابر این سؤال که آیا چنین زنى در دعوى خود دروغ هم مى‏گوید وامى مانند ولى تسلیم نمى‏شوند .از او شاهد براى فدک مى‏طلبند، او کسانى را بعنوان شاهد معرفى مى‏کند که هر کدام در تاریخ اسلام از زبان پیامبر مهر تأیید دارند، ولى بى منطقى سبب مى‏شود که به هر کدام آنها مهر بطلان مى‏زنند تا بتوانند هدف خود را تعقیب کنند مثلاً مى‏گویند ام ایمن در چنین سخن گفتن: زبانش مى‏گیردپس شهادت او سند نیست!!
سیاست جَعْل:در دوران پس از رسول خدا (ص) جو سیاست جو جعل حدیث، امکان باز کردن در برابر کلام خدا و قرآن است سخنى به اسم حدیث جعل مى‏کنند که راوى آن یک نفر است با متن قرآن مباینت دارد و سعى دارند همان رامورد استفاده قرار دهند. و در این اقدام محافظه کاران ساکت و بى‏تفاوتند، منافقان هم معلوم است که از آن چه سودها مى‏برند . بعدها کار به جائى مى‏رسد که کمپانى حدیث به راه مى‏افتد و بخاطر تقرب در دستگاه خلافت و ولایت و جلب محبوبیت‏ها، و کسب درآمدها، و بهره‏مندى از سخاوت سردمدارانى چون معاویه، هر عبادتى را که بخواهند مى‏سازند و جمله قال رسول الله را بر آن مى‏افزایند. و رسوائى بجائى مى‏رسد که از دستگاه اعلام کفایت حدیث مى‏شود!!
جو جنگلى :پس از وفات رسول خدا (ص) نوعى بازگشت به جاهلیت در مردم دیده مى‏شود. جو جامعه جو جنگل مى‏شود، حقوق انسانى را نادیده مى‏گیرند، مقدسات را مورد اهانت قرار مى‏دهند، بازار تهمت و اهانت رواج مى‏گیرد، زورمداران به پیش مى‏روند .بسیارى از سردمداران براى به پیش بردن مقاصد خود سعى دارند بحران تضعیفى ایجاد کنند و بعنوان مهم بودن مسأله مردم را در فشار قرار دهند و حتى با تهدید هر چه زودتر بیعت‏ها را براى خود جمع کنند و فریاد بکشند که خانه را آتش مى‏زنند، تفرقه‏اى ایجاد نکنید و… و آنها که تسلیم رأى آنها نشوند دچار فشار، شکنجه و گرسنگى شوند و حتى آمد و شد و خرید و فروش با آنها ممنوع گردد.
جو خشنونت: سیاست زمان پس از پیامبر سیاست زور است، تهدید است، اختناق است، سیاست تدبیر تخریبى، بصورت تبلیغى، اقتصادى، و اجتماعى است. سیاست ریسمان به گردن انداختن براى بردن فرد براى بیعت است سیاست آتش برافروختن به درخانه است، سیاست قرار دادن دختر پیامبر بین در و دیوار است.هم چنین سیاست زمان سیاست ضربه زدن است، سیاست سقط جنین است، سیاست ترور مخالفان است، سیاست از میان برداشتن مخالفان است، سیاست به کار گماردن افرادى برده و زیر دست براى اجراى سیاست شوم سردمداران است و سیاست به کنار نهادن سالمندان مجرب است و رنگین کردن زمین به خون مستضعفان است و فاطمه (س) با چنین شرایطى روبروست.در کل در جامعه این اندیشه حضور دارد که بکش تا زنده بمانى. عقاید آنچنان که باید قوى و ریشه‏دار نیست، بى باکى هم چنان وجود دارد، نفاق و دو روئى در برخى هست، برخى دست از دین شستند و به دنبال دنیا رفتند و در مراحل مختلف علیه حق ایستادند و کینه خود را بروز مى‏دهند و رشوه‏هاى سیاسى رد و بدل مى‏شود (مثل داستان خالد و عمر در مسأله مالک بن نویره و ترور سعدبن عباده).
فاطمه (س) در این شرایط :فاطمه (س)در چنین شرایطى تحت فشار و مضیقه است. پدر از دنیا رفته و او و على (ع) تنها و بى حامى مانده‏اندو اسیر اندیشه‏هاى پلید سیاست بازان شده‏اند. آنها سردمداران را مى‏بینید که به فکر جلب قدرت و کسب امکانات بنفع خود هستند .جو سوء نیست، و ناسپاسى مردم، و عوامفریبى سردمداران، و مقدس نمائى آنها، و بى تفاوتى مردم، و عدم مایه گذارى توانمندان از توان و آبروى خود، و محکومیت فضیلت، و علنى شدن نفاق و جنایت، همه و همه فاطمه (س) را غمگین و در عین حال احساس مسؤولیت او را سنگین‏تر مى‏ساخت.براى او شرایطى پدید آمد که توان گفتن آنها را نداشت و تازه آنچه را که بیان مى‏کرد با بى‏تعهدى شنوندگان، جهل و غفلت و وحشت آنها از دستگاه مواجه مى‏شد. او هم عزادار پیامبر بود و هم عزادار فضیلت‏هائى که از جهان رخت بربسته بودند و این مجموعه قلب او را آزردند و او را بسوى ارتحال از این سراى فانى کشاندند.

مظلومیت فاطمه (س)
ازمسائل مهم و حزن‏انگیز زندگى فاطمه (س) که در عین حال نکته‏آموز و سازنده است مسأله مظلومیت فاطمه (س) است. او مظلومه‏اى است فداکار، و شهیده‏اى است مظلوم. او و خاندانش از پدر و همسر عمرى براى مردم کار کردند و مردم را به سر و سامانى رساندند، از بدبختى نجات شان دادند و امروز توسط همان مردم صدمه خوردند .مردم آن روزگار قبل از اسلام چه داشتند؟ و امروز از مدنیت واخلاق و حتى زندگى چه دارند؟ و آنچه بود از برکت چه کسى بود؟ جز از برکت اسلام و قرآن؟ و جز از راه پدر و همسرش؟ و امروز سرنوشت فاطمه (س) به جائى رسید که از همین مردم کتک مى‏خورد و به بستر مى‏افتد.از نظر ما فاطمه (س) از على (ع) هم مظلوم‏تر است. زیرا او مرد بیرون بود و با صحابه راستینى چون ابوذر و سلمان و عمار و مقداد و کمیل هم سخن و آشنا. آنها در بسیارى از موارد به پاخاسته و از حق دفاع مى‏کردند. اما درباره فاطمه (س) مسأله چنین نبود. او در جامعه کمتر ظاهر مى‏شد. عزادار بود حامله بود. و کتک خوردن و به خاک افتادن او، آن هم در خانه خود مسأله دردناکى است. بویژه که او نسبت به غیرت على (ع) آگاه است و مى‏داند که على (ع) از تماشاى آن صحنه چقدر زجر مى‏کشد.
مصائب وارده
فاطمه (س) در عمر کوتاهش با مصائب بسیار مواجه شده، مصائبى بودند که اگر بر کوه وارد مى‏آمدند آنها را از هم مى‏پاشاندند. ما را توان آن نیست که مشکلات و مصائب او را لیست کنیم. ولى به عنوان ذکر مورد چند نمونه را معرفى مى‏کنیم:
۱-
مرگ رسول خدا: که پیامبر عزیزتر از جانش بود و وقتى که از دنیا رفت همه زندگى در برابر چشمانش تیره و تار شده بود. او اوقات خود را به گریه و اشک ریزى مى‏گذراند و بزحمت مى‏توانست آرام بگیرد. رسول خدا (ص) از قبل او را تسلیت داد و از چهره‏هاى مهم تسلیت او این بود که به او خبر داده بود نخستین کسى است که به او ملحق مى‏شود وفاطمه (س) از شنیدن آن خوشحال شد و خندید. [۹]رسول خدا (ص) به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گریه مکن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گیسوان پریشان نکن، واویلا مگو، مجلس گریه و نوحه سرائى برپا مکن… و بعد فرمود خدایا اهلبیتم به تو مى‏سپارم…[۱۰] ۲- دستبرد به حرمت‏ها: فاطمه (س)مظلومه است از آن بابت که بحرمت او دستبرد زدند وشأن او را که آن همه مورد سفارش و توصیه پیامبر بود نادیده گرفتند و کار به جائى رسید که مسعودى مى‏نویسد: در را بر فاطمه (س) انداختند، او را در بین در و دیوار فشردند، محسن او را سقط کردند ،شوهر او را به زور وادار به بیعت کردند…[۱۱] در اندیشه فاطمه (س)، دستبرد به حرمت على (ع) و ولایتش رنج آورتر از دستبرد به حرمت خود بود. او نمى‏توانست این مسأله را براى على (ع) بپذیرد که شوهرش را به زور وادار به بیعت کنند و یا بگفته مسعودى او را تهدید به مرگ نمایند. مسعودى گوید: دست على (ع) را گرفتند و به زور خواستند با دست ابوبکر به نشانه بیعت اصطکاک دهند و على (ع) مشت خود را فشرد[۱۲] و فاطمه (س) نگران و متأثر از این امر که این هوى پرستان چرا چنین مى‏کنند؟ و چرا توصیه‏هاى رسول خدا (ص) را نادیده مى‏گیرند؟
۳- آتش زدن در خانه او: این هم مسأله دردناکى براى فاطمه (س) بود که به درخانه‏اش آتش افروختند و این امر توسط عمر انجام شد. [۱۳] سخن این است که براى بردن على (ع) به مسجد به او پیام فرستادند، على (ع) اطاعت نکرد، بار دیگر هم او را خواستند نرفت و براى بار سوم عمر به همراهى جمعى آمد، با هیاهوئى که دم به دم نزدیکتر میشد که این خانه را با اهلش آتش مى‏زنم، پرسیدند که حتى اگر فاطمه (س) در آن باشد؟ گفت آرى و… [۱۴] – الباقى را از زبان فاطمه (س) بشنویم: فجمعوا الحطب الجزل على بابى بر در خانه‏ام هیزم و خاشاک آوردند – و آتوا بالنار لیحرقوه و یحرقونا – آتش آوردند که آن را شعله‏ور سازد و ما را بسوزانند فوقعت بعضاده الباب من در آستانه در قرار داشتم – و نا شدتم بالله و بأبى ان یکفوا و ینصرونا – آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم که دست از ما بردارید و به دادمان برسید فاخذ عمرالسوط من یدقنقذ مولى ابى‏بکر عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت فضرب به على عضدى حتى صار کالدملج آن را بر بازویم زد، چنان که کبود شد. و رکل الباب برجله فرده على و انا حامل، لگد محکمى بر در زد و آن را بر رویم انداخت در حالیکه حامله بود فسقطت بوجهى به رو در خاک افتادم و النار تسعرو یسفع فى وجهى آتش زبان مى‏کشید و چهره‏ام را داغ مى‏کرد فیضر بنى بیده حتى انتثر قرطى من اذنى، مرا چنان سیلى زد که گوشواره از گوشم فرو افتاد فجاء نى المخاض فاسقطت محسناً بغیر جرم،درد زایمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط کردم. [۱۵] ۴- ضربات قنفذ: جریان آتش افروزى عمر را گفتیم و ضربات وارده بر فاطمه (س) را برشمردیم. در اینجا سند دیگرى را نقل مى‏کنیم که در رابطه با قنفذ است. او از آزاد شدگان مکه بود که بعدها بعنوان کارگزار عمر سرگرم کار شد. عمر در یکى از اقدامات نصف اموال همه کارگزاران خود را بسبب خیانتى که از آنها دیده بود مصادره کرد، ولى این امر را درباره او انجام نداد. حتى بیست هزار درهمى را که از او ستانده بود به او باز پس داد. على (ع) بعدها مى‏فرمود این اقدام و طرز برخورد عمر بخاطر تقدیر عمر از ضربت تازیانه‏اى بود که به بازوى فاطمه (س) زد و آن را متورم ساخت [۱۶] آرى، او در خوان نعمت پیامبر بزرگ و آزاد شده بود ولى براى حفظ شرایط و موقعیت خود آن رذالت را از خود بروز داد.
۵-
غصب فدک: هنوز چند صباحى از مسأله سقیفه نگذشته بود که حادثه دیگرى رخ داد و آن اخراج کارگزاران فاطمه (س) از مزرعه فدک و تصرف آن توسط ابوبکر بود که گفتیم طرح ونقشه آن را عمر ریخته بود. در این مشى سیاسى هدف ورشکست کردن على (ع) و پراکنده ساختن یاران او بود، بویژه مستمندانى که بعلت طرفدارى از على (ع) و فاطمه (س) از بیت‏المال محروم شده بودند .این کار بر فاطمه (س) بسیار گران آمد مخصوصاً از آن بابت که صاحب حق بود و براساس زور و عوام فریبى آن را از دستش ربودند و فریاد او بجائى نرسید. او باور نمى‏کرد که دشمن تا بدین حد بیشرم و حیا باشد. البته فدک سالها در دست ابوبکر و بعد عمر بود، ولى پاره‏اى از اسناد نشان مى‏دهند عمر پس از چندى آن را به على (ع) پس داد و مدتها در دست فرزندان فاطمه (س) بود و پس از او مجدداً دست به دست مى‏شد. ولى واقعیت این است روح فاطمه (س) از این امر شدیداً متألم بود. و این عدم رعایت حق را یک مصیبت تلقى مى‏کرد فرزندان فاطمه (س) مادر را از دست داده بودند دیگر فدک را مى‏خواستند چه کنند؟
۶- نگرانى از عوام فریبى: از موارد مظلومیت فاطمه (س) این بود که خصم عوامفریبى مى‏کرد. مثلاً فدک را که حق فاطمه (س) بود از او گرفت ولى براى حق بجانب نشان دادن خود گفته بود اگر مایل باشى اموال شخصى من در اختیار تو باشد – یا به صورت مستقیم میراث او را گرفت بدین بهانه که پدرت دستور داده ومن نمى‏توانم تخلف کنم . براى فاطمه (س) این شگفتى وجود داشت که خدا و انسانیت و اخلاق چه شدند؟ چرا چیزى را به پدرش نسبت مى‏دهند که روح پیامبر از آن آزرده است؟ چگونه مى‏شود مسأله‏اى توسط پیامبر صورت گرفته باشد و فاطمه (س) از آن بى خبر باشد؟ فاطمه‏اى که مرکز اسرار پیامبر بود چگونه از حدیث میراث که امروز ابوبکر آن را اعلام مى‏کند بى خبر است؟ و این عوامفریبى روح فاطمه (س) را آزرده مى‏ساخت زیرا بخاطر تقوا و انسانیت توان مقابله به مثل را نداشت .
۷-
اهانت‏ها: فاطمه (س) در مورد شخصیت خود از رسول خدا (ص) سندها داشت. جمله معروف «فاطمهُ بضعه منى» بر سر زبانها بود و یا عبارت پیامبر هر که فاطمه (س) را اذیت کند مرا اذیت کرده همگان شنیده بودند. بدین سان بسیار شگفت‏آور بود که با وجود آن همه سخنان احترام‏آمیز رسول خدا (ص) نسبت به او به فاطمه (س) اهانت کنند و یا او را تحقیر نمایند .ابوبکر پس از خطبه فاطمه (س) در مسجد به بالاى منبر رفت و سخنان رکیکى درباره او گفت. پناه بر خدا از تکرار آن کلمات! او را نعوذ بالله به روباه پیرى تشبیه کرد که شاهد او دم او مى‏باشد. و هم گفت فاطمه (س) براى اثبات حقانیت خود به ضعیفه‏ها متمسک شده و از زنان یارى مى‏طلبد…[۱۷]ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آیا درباره فردى چون فاطمه (س) این سخنان رواست؟ او که روز تولد ملائکه او را در بر گرفتند در خور این سخنان است؟ آیا رسول خدا (ص) فاطمه (س) را از میراث محروم کرده و به او خبر نداده؟ واى بر شما – زود است بر خدا وارد شوید و ثمره تلخ کردار خود را بچشید (و بر اثر این سخنان ابوبکر مقررى ام سلمه را قطع کرد) [۱۸].البته ابوبکر بعدها از کار و تلاش خود علیه فاطمه (س) پشیمان بودو در دم مرگ گفته بود من سه کار را انجام داده‏ام که‏اى کاش نمى‏دادم:… اى کاش وارد خانه فاطمه (س) نمى‏شدم اگر چه علیه من به جنگ مى‏ایستادند…[۱۹]
حزن و اندوه :فاطمه (س) براى زدودن این آثار و اقدام تلاش‏ها کرد ولى به ثمر نرسید. ازوجود و جان خود و خانواده‏اش مایه گذارد ولى در آن موفق نشد. او در واقع اسیر انتقام جوئى خصم در شمشیر برافراختن على (ع) علیه مشرکین بود. آن روز که على (ع) براى احیاى دین همه همت خود را مصروف مى‏کرد کینه‏هائى در دل مشرکان شکل مى‏گرفت و امروز همان کینه‏ها بصورت موضعگیرى‏ها و بى تفاوتى‏ها درآمد.فاطمه (س) پس از همه فریادها از میدان به در نرفت مقاومت صبورانه‏اى در پیش گرفت و در آن راه ایستاد خود فرمود صبر مى‏کنم همانند صبر کسى که در قلب خود تیرى و در درونش نیزه سنگینى را احساس مى‏کند. (نصبر منکم على مثل حز المدى، و وخزالسنان فى الحشاء) [۲۰] و الحق چه صبر جانکاهى بود.او از اینکه اسلام را غریب و بى‏یاور مى‏دید دیدگانش گریان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاریک مى‏یافت و دیگر کسى او را خندان ندید تا به دیدار پدر در جهان باقى شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمه بعد وفات رسول الله و لم یعلم ابوبکر و عمر بموتها) [۲۱] نگران ومتأثر بود که مردم پاره تن اورا فراموش کرده و در میان انبوهى از دشوارى‏ها تنهایش گذاشتند. مگر پیامبر بارها و بارها او را بضعه خود معرفى نکرده بود. [۲۲]
پیش‏بینى پیامبر (ص)::رسول خدا (ص) مظلومیت فاطمه (س) را پیش بینى کرده و رهنمودهاى خود را از پیش به او داده بود. براساس آن چه که صاحب کشف الغمه مى‏نویسد: پیامبر روزى به فاطمه (س) فرمود: دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهى گرفت و مورد استضعاف واقع خواهى شد. آنکس که ترا اذیت کند مرا آزار داده، و آنکس که ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده ،کسى که به تو جفا کند بمن جفا کرده، هر کس از تو ببرد از من بریده، آنکس که به تو ستم کند به من ستم روا داشته، آنکس که ترا شادان کند مرا مسرور کرده، آنکس که به تو پیوند مهر داشته باشد به من پیوند دارد، زیرا تو از منى و پاره تن منى، و جان من و روح منى، از ستمکاران امتم بر تو به خدا شکوه مى‏کنم. [۲۳]براساس سند دیگرى، رسول خدا (ص) در حین مرگ گریست، و در پاسخ علت گریه‏اش فرمود بدان خاطر است که از اشرار امتم به آنها ستم مى‏رسد. گوئى مى‏بینم که دخترم فاطمه (س) پس از من اسیر ظلم و ستم مى‏شود و فریاد پناه خواهى مى‏زند و کسى از امتم او را کمک نکند [۲۴]. و هم در سخن دیگرى خطاب به فاطمه (س) فرمود قسم به آنکس که مرا بحق مبعوث کرده عرش خدا از گریه‏اش مى‏گرید و هم آنچه از فرشتگان آسمانها و زمین و ما بین آن دواند از گریه‏اش بگریه مى‏آیند. [۲۵].
این زندگینامه ادامه دارد…..www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...