خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت هفتم

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت هفتم

بسمه تعالی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س
افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه حضرت زهرا س
قسمت هفتم

(۲)امام موسى بن جعفر (ع ) حدود مرزى فدک را در حدیثى چنین تحدید مى کند:فدک از یک طرف به <عدن >, از طرف دوم به <سمرقند>, از جهت سوم به <آفریقا>, از جانب چهارم به دریاها وجزیزه ها و ارمنستان … حدود مى شد.(۳)به طور مسلم فدک , که بخشى از خیبر بود, چنان حدودى نداشت ; مقصود امام کاظم (ع ) این بوده است که تنهاسرزمین فدک از آنان غصب نشده است بلکه حکومت بر ممالک پهناور اسلامى که حدود چهارگانهء آن در سخن امام تعیین شده از اهل بیت گرفته شده است .قطب الدین راوندى مى نویسد:پیامبر (ص)سرزمین فدک را به مبلغ بیست و چهار هزار دینار اجاره داد. در برخى از احادیث هفتاد هزار دینار نیزنقل شده است و این اختلاف به حسب تفاوت درآمد سالانهء آن بوده است .هنگامى که معاویه به خلافت رسید فدک را میان سه نفر تقسیم کرد: یک سوم آن را به مروان بن حکم و یک سوم دیگر را به عمرو بن عثمان و ثلث آخر را به فرزند خود یزید داد. و چون مروان به خلافت رسید همهء سهام را جزو تیول خود قرار داد. (۴)از این نحوه تقسیم استفاده مى شود که فدک سرزمین قابل ملاحظه اى بوده است که معاویه آن را میان سه نفر, که هریک نمایندهء فامیل بزرگى بود, تقسیم کرد.هنگامى که حضرت فاطمه (ع ) با ابوبکر دربارهء فدک سخن گفت و گواهان خود را براى اثبات مدعاى خود نزد اوبرد, وى در پاسخ دختر پیامبر (ص)گفت : فدک ملک شخصى پیامبر نبوده , بلکه از اموال مسلمانان بود که از درآمد آن سپاهى را مجهز مى کرد و براى نبرد با دشمنان مى فرستاد و در راه خدا نیز انفاق مى کرد.(۵)اینکه پیامبر (ص)با درآمد فدک سپاه بسیج مى کرد یا آن را میان بنى هاشم و بینوایان تقسیم مى نمود حاکى است که این بخش از خیبر درآمد سرشارى داشته که براى بسیج سپاه کافى بوده است .هنگامى که عمر تصمیم گرفت شبه جزیره را از یهودیان پاک سازد به آنان اخطار کرد که سرزمینهاى خود را به دولت ];,,لاسلامى واگذار کنند و بهاى آن را بگیرند و فدک را تخلیه کنند.پیامبر گرامى (ص)از روز نخست با یهودیان ساکن فدک قرار گذاشته بود که نیمى از آن را در اختیار داشته باشند ونیم دیگر را به رسول خدا واگذار کنند. از این جهت , خلیفه ابن تیهان و فروه و حباب و زید بن ثابت را به فدک اعزام کردتا بهاى مقدار غصب شدهء آن را پس از قیمت گذارى به ساکنان یهودى آنجا بپردازد. آنان سهم یهودیان را به پنجاه هزاردرهم تقویم کردند و عمر این مبلغ را از مالى که از عراق به دست آمده بود پرداخت .(۶) 

انگیزه هاى تصرف فدک
هوادارى گروهى از یاران پیامبر (ص)از خلافت و جانشینى ابوبکر نخستین پل پیروزى او بود و در نتیجه خزرجیان که نیرومندترین تیرهء انصار بودند, با مخالفت تیرهء دیگر آنان از صحنهء مبارزه بیرون رفتند و بنى هاشم , که در رأس آنان حضرت على (ع ) قرار داشت , بنا به عللى که در گذشته ذکر شد, پس از روشن کردن اذهان عمومى , از قیام مسلحانه ودسته بندى در برابر حزب حاکم خودارى کردند.ولى این پیروزى نسبى درمدینه براى خلافت کافى نبود و به حمایت مکه نیز نیاز داشت .ولى بنى امیه , که در رأس آنها ابوسفیان قرار داشت , جمعیت نیرومندى بودند که خلافت خلیفه را به رسمیت نشناخته , انتظار مى کشیدند که ازنظر ابوسفیان و تأیید و تصویب وى آگاه شوند. لذا هنگامى که خبر رحلت پیامبر اکرم (ص)به مکه رسید فرماندار مکه ,که جوان بیست و چند ساله اى به نام عتاب بن اسید بن العاص بود, مردم را از درگذشت پیامبر (ص)آگاه ساخت ولى از خلافت و جانشینى او چیزى به مردم نگفت در صورتى که هر دو حادثه مقارن هم رخ داده , طبعاً با هم گزارش شده بود و بسیار بعید است که خبر یکى از این دو رویداد به مکه برسد ولى از رویداد دیگر هیچ خبرى منتشرنشود.سکوت مرموز فرماندار اموى مکه علتى جز این نداشت که مى خواست از نظر رئیس فامیل خود, ابوسفیان , آگاه شود و سپس مطابق نظر او رفتار کند.با توجه به این حقایق , خلیفه به خوبى دریافت که ادامهء فرمانروایى وى بر مردم , در برابر گروههاى مخالف , نیاز به جلب نظرات و عقاید مخالفان دارد و تا آرا و افکار و بالاتر از آن قلوب و دلهاى آنان را از طرق مختلف متوجه خود سازد ادامهء زمامدارى بسیار مشکل خواهد بود.یکى از افراد مؤثرى که باید نظر او جلب مى شد رئیس فامیل امیه , ابوسفیان بود. زیرا وى از جمله مخالفان حکومت ابوبکر بود که وقتى که شنید وى زمام امور را به دست گرفته است به عنوان اعتراض گفت : <ما را با ابو فضیل چکار؟>و هم او بود که , پس از ورود به مدینه , به خانهء حضرت على (ع ) و عباس رفت و هر دو را براى قیام مسلحانه دعوت کرد و گفت : من مدینه را با سواره و پیاده پر مى کنم ; برخیزید و زمام امور را به دست گیرید!ابوبکر براى اسکان و خریدن عقیدهء وى اموالى را که ابوسفیان همراه آورده بود به خود او بخشید و دینارى از آن برنداشت .حتى به این نیز اکتفا نکرد و فرزند وى یزید (برادر معاویه ) را براى حکومت شام انتخاب کرد. وقتى به ابوسفیان خبر رسید که فرزندش به حکومت رسیده است فوراً گفت : ابوبکر صلهء رحم کرده است !(۱) حال آنکه ابوسفیان , قبلاً به هیچ نوع پیوندى میان خود و ابوبکر قائل نبود.تعداد افرادى که مى بایست همچون ابوسفیان عقاید آنان خریده شود بیش از آن است که در این صفحات بیان شود; چه همه مى دانیم که بیعت با ابوبکر در سقیفهء بنى ساعده بدون حضور گروه مهاجر صورت گرفت . از مهاجران تنها سه تن , یعنى خلیفه و دو نفر از همفکران وى ـ عمر و ابوعبیده , حضور داشتند. به طور مسلم این نحوه بیعت گرفتن و قرار دادن مهاجران در برابر کار انجام شده , خشم گروهى را بر مى انگیخت . از این جهت , لازم بود که خلیفه رنجش آنان را بر طرف سازد و به وضع ایشان رسیدگى . به علاوه , مى بایست گروه انصار, به ویژه خزرجیان که از روزنخست با او بیعت نکردند و با دلى لبریز از خشم شقیفه را ترک گفتند, مورد مهر و محبت خلیفه قرار مى گرفتند.خلیفه نه تنها براى خرید عقاید مردان اقدام نمود, بلکه اموالى را نیز میان زنان انصار تقسیم کرد. وقتى زید بن ثابت سهم یکى از زنان بنى عدى را به در خانهء او آورد, آن زن محترم پرسید که : این چیست ؟ زید گفت : سهمى است که خلیفه میان زنان و از جمله تو تقسیم کرده است . زن با ذکاوت خاصى دریافت که این پول یک رشوهء دینى ! بیش نیست ,لذا به او گفت : براى خرید دینم رشوه مى دهید؟ سوگند به خدا, چیزى از او نمى پذیرم . و آن را رد کرد.(۲) 

کمبود بودجهء حکومت
پیامبر گرامى (ص)در دوران بیمارى خود هر چه در اختیار داشت همه را تقسیم کرد و بیت المال تهى بود.نمایندگان پیامبر پس از درگذشت آن حضرت با اموال مختصرى وارد مدینه مى شدند, یا آنها را به وسیلهء افراد امینى گسیل مى داشتند. ولى این درآمدهاى مختصرى براى حکومتى که مى خواست ریخت و پاش کند و عقاید مخالفان رابخرد قطعاً کافى نبود.از طرف دیگر, قبایل اطراف پرچم مخالفت برافراشته , از دادن زکات به مأموران خلیفه خوددارى مى کردند و از این ناحیه نیز ضربت شکننده اى بر اقتصاد حاکمیت وارد مى آمد.از این جهت , رئیس حزب حاکم چاره اى جز این نداشت که براى ترمیم بودجهء حکومت دست به این طرف و آن طرف دراز کرده , اموالى را مصادره کند. در این میان چیزى بهتر از فدک نبود که با نقل حدیثى از پیامبر, که تنها خودخلیفه راوى آن بود(۱), از دست حضتر فاطمه (ع ) خارج شد و در آمد سرشار آن براى محکم ساختن پایه هاى حکومت مورد استفاده قرار گرفت .عمر, به گونه اى به این حقیقت اعتراف کرده , به ابوبکر چنین گفت : فردا به درآمد فدک نیاز شدیدى پیدا خواهى کرد, زیرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند, از کجا هزینهء جنگى آنها را تأمین خواهى کرد.(۲)گفتار و کردار خلیفه و همفکران او نیز بر این مطلب گواهى مى دهد. چنانکه وقتى حضرت فاطمه (ع ) فدک را از اومطالبه کرد در پاسخ گفت : پیامبر هزینهء زندگى شما را از آن تأمین مى کرد و تأمین مى کرد و باقیماندهء درآمد آن را میان مسلمانان قسمت مى نمود. در این صورت تو با درآمد آن چه کار خواهى کرد؟دختر گرامى پیامبر (ص)فرمود: من نیز از روش او پیروى مى کنم و باقیماندهء آن را در میان مسلمانان تقسیم خواهم کرد.با اینکه حضرت فاطمه (ع ) راه را بر خلیفه بست , وى گفت : من نیز همان کار را انجام مى دهم که پدرت انجام مى داد!(۳)اگر هدف خلیفه از تصرف فدک , تنها اجراى یک حکم الهى بود و آن اینکه در آمد فدک , پس از کسر هزینهء خاندان پیامبر (ص ), در راه مسلمانان مصرف شود, چه فرق مى کرد که این کار را او انجام دهد یا دخت پیامبر (ص)و شوهر گرامى او که به نص قرآن از گناه و نافرمانى مصون و پیراسته اند.اصرار خلیفه بر اینکه درآمد فدک در اختیار او باشد گواه است که او چشم به این درآمد دوخته بود تا از آن براى تحکیم حکومت خود استفاده کند. 

عامل دیگر تصرف فدک
عامل دیگر تصرف فدک , چنانکه پیشتر نیز ذکر شد, ترس از قدرت اقتصادى امیر مؤمنان على (ع ) بود. امام (ع )همهء شرایط رهبرى را دارا بود, زیرا علم و تقوا و سوابق درخشان و قرابت با پیامبر (ص)و توصیه هاى آن حضرت درحق او قابل انکار نبود و هرگاه فردى با این شرایط و زمینه ها قدرت مالى نیز داشته باشد. و بخواهد با دستگاه متزلزل خلافت رقابت کند, این دستگاه با خطر بزرگى روبرو خواهد بود. در این صورت , اگر سلب امکانات و شرایط دیگرحضرت على (ع ) امکان پذیر نیست و نمى توان با زمینه هاى مساعدى که در وجود اوست مبارزه کرد, ولى مى توان حضرت على (ع ) را از قدرت اقتصادى سلب کرد. از این رو, براى تضعیف خاندان و موقعیت حضرت على (ع ), فدک را از دست مالک واقعى آن خارج ساختند و خاندان پیامبر (ص)را محتاج دستگاه خود قرار دادند.این حقیقت از گفتگوى عمر با خلیفه به روشنى استفاده مى شود. وى به ابوبکر گفت :مردم بندگان دنیا هستند و جز آن هدفى ندارند. تو خمس و غنایم را از على بگیر و فدک را از دست او بیرون آور, که وقتى مردم دست او را خالى دیدند او را رها کرده به تو متمایل مى شوند.(۱)گواه دیگر بر این مطلب این است که دستگاه خلافت نه تنها خاندان پیامبر (ص)را از فدک محروم کرد, بلکه آنان رااز یک پنجم غنایم جنگى نیز, که به تصریح قرآن متعلق به خویشاوندان پیامبر است .(۲), محروم ساخت و پس از درگذشت پیامبر (ص)دینارى از این طریق به آنه پرداخت نشد.تاریخنویسان غالباً تصور مى کنند که اختلاف حضرت فاطمه (ع ) با خلیفه وقت تها بر سر فدک بود, در صورتى که او با خلیفه بر سر سه موضوع اختلاف داشت : ۱- فدک که پیامبر اکرم (ص)به وى بخشیده بود. ۲- ۵۰۰ میراثى که از پیامبر (ص)براى او باقى مانده بود.۳- سهم ذى القرى که به تصریح قرآن یکى از مصادرف خمس غنایم است .عمر مى گوید: وقتى فاطمه (س ) فدک و سهم ذى القربى را از خلیفه خواست , خلیفه ابا کرد و آنها را نداد.انس بن مالک مى گوید:فاطمه (ع ) نزد خلیفه آمد و آیهء خمس را که در آن سهمى براى خویشاوندان پیامبر مقرر شده قرائت کرد. خلیفه گفت : قرآنى که تو مى خوانى من نیز مى خوانم . من هرگز سهم ذى القربى را نمى توانم به شما بدهم , بلکه حاضرم هزینه ءزندگى شما را از آن تأمین کنم و باقى را در مصالح مسلمانان مصرف کنم .فاطمه گفت : حکم خدا این نیست . وقتى آیهء خمس نازل شد پیامبر (ص)فرمود: بر خاندان محمد بشارت باد که خداوند (از فضل و کرم خود) آنان را بى نیاز ساخت .خلیفه گفت : به عمر و ابوعبیده مراجعه مى کنم , اگر با نظر تو موافقت کردند حاضرم همهء سهمیهء ذى القربى را به توبپردازم !وقتى از آن دو سؤال شد آنان نیز نظر خلیفه را تأیید کردند. فاطمه از این وضع سخت تعجب کرد و دریافت که آنان باهم تبانى کرده اند.(۳)کار خلیفه جز اجتهاد در برابر نص نبود. قرآن کریم با صراحت کامل مى گوید که یک سهم از خمس غنایم مربوط به ذى القربى است , ولى او به بهانهء اینکه از پیامبر در این زمینه چیزى نشنیده است به تفسیر آیه پرداخته و گفت : باید به آل محمد به اندازهء هزینهء زندگى پرداخت و باقیمانده را در راه مصالح اسلام صرف کرد.این تلاشهاى جز براى این نبود که دست امام (ع ) را از مال دنیا تهى کنند و او را محتاج خویش سازد, تا نتوانداندیشهء قیام بر ضد حکومت را عملى کند .از نظر فقه شیعى , به گواه روایاتى که از جانشینان پیامبر گرامى (ص)به دست ما رسیده است , سهم ذى القربى ملک شخصى خویشاوندان پیامبر نیست . زیرا اگر قرآن براى ذى القربى چنین سهمى قائل شده است به جهت این است که دارندهء این عنوان , پس از پیامبر (ص ), حائز مقام زعامت و امامت است . از این رو, باید سهم خدا و پیامبر ذى القربى , که نیمى از خمس غنایم را تشکیل مى دهند, به خویشاوند پیامبر (ص)که ولى و زعیم مسلمانان نیز هست برسد و زیر نظر او مصرف شود.خلیفه به خوبى مى دانست که اگر حضرت فاطمه (ع ) سهم ذى القربى را مى طلبد مال شخصى خود را نمى خواهد,بلکه سهمى را مى خواهد که باید شخصى که داراى عنوان ذى القربى است آن را دریافت کرده , به عنوان زعیم مسلمانان در مصالح آنها صرف کند و چنین شخصى , پس از رسول اکرم (ص)جز حضرت على (ع ) کسى نیست ودادن چنین سهمى به حضرت على (ع ) یک نوع عقب نشینى از خلافت و اعتراف به زعامت امیرمؤمنان است . از این رو, خطاب به حضرت فاطمه (ع ) گفت : هرگاه سهم ذى القربى را در اختیار شما نمى گذارم و پس از تأمین هزینهء زندگى شما باقیمانده را در راه اسلام صرف مى کنم ! 

فدک در کشاکش گرایشها و سیاستهاى متضاد
در نخستین روزهاى خلافت هدف از تصرف فدک و مصادرهء اموال دخت گرامى پیامبر (ص)تقویت بنیهء مالى حزب حاکم و تهى ساختن دست خلیفهء راستین از مال دنیا بود. ولى پس از گسترش حکومت اسلامى , فتوحات بزرگ مسلمین سیل ثروت را به مرکز خلافت روانه ساخت و دستگاه خلافت خود را از در آمد فدک بى نیاز دید از طرف دیگر, مرور زمان پایه هاى خلافت خلفا را در جامعهء اسلامى تحکیم کرد و دیگر کسى گمان نمى برد که خلیفهء راستین امیر مؤمنان على (ع ) با درآمد فدک به فکر مخالفت بیفتد و در مقابل آنان صف آرایى کند.با یانکه در دو دوران خلفاى دیگر علل اولیهء تصرف فدک , یعنى تقویت بنیه مالى دستگاخ خلافت , از میان رفته وبه کلى منتفى شده بود, اما سرزمین فدک و در آمد آن همچنان در قلمرو سیاست و اموال هر خلیفه اى بود که روى کارمى آمد و دربارهء آن , به گونه اى که با نحوهء نظر و گرایش او به خاندان پیامبر (ص)بستگى داشت , تصمیم مى گرفت . آنان که پیوند معنوى خود را با خاندان رسالت کاملاً بریده بودند از بازگردانیدن فدک به مالکان واقعى آن به شدت خوددارى مى کردند و آن را جزو اموال عمومى و خالصهء حکومت قرار مى دادند و احیاناً به تیول خود یا یکى ازاطرافیان خویش در مى آوردند, ولى کسانى که نسبت به خاندان پیامبر (ص)کم و بیش مهر مى ورزیدند یا مقتضیات زمان و سیاست وقت ایجاب مى کرد از فرزندان حضرت فاطمه (ع ) دلجویى کنند آن را به فرزندان زهرا (س)مى سپردند تا روزى که خلیفهء دیگر و سیاست دیگرى جانشین خلیفه و سیاست قبلى گردد.از این جهت , فدک هیچ گاه وضع ثابت و استوارى نداشت , بلکه پیوسته در گرو کشاکش گرایشهاى مختلف وسیاستهاى متضاد بود. گاهى به مالکان واقعى خود باز مى گشت و اغلب مصادره مى شد و در هر حال , همواره یکى ازمسائل حساس و بغرنج اسلامى بود.در دوران خلفا تا زمان حضرت على (ع ) فدک وضع ثابتى داشت . از درآمد آن مبلغى مختصر به عنوان هزینهء زندگى به خاندان پیامبر (ص)پرداخت مى شد و باقیمانهدء آن , مانند دیگر اموال عمومى , زیر نظر خلفا به صرف مى رسید.هنگامى که معاویه زمام امور را به دست گرفت آن را میان سه نفر تقسیم کرد: سهمى به مروان و سهمى به عمرو بن عثمان بن عفان و سهمى هم به فرزند خود یزید اختصاص داد. فدک همچنان دست به دست مى گشت تا که مروان بن حکم , در دوران خلافت خود, همهء سهام را از آن دو نفردیگر خرید و از آن خود قرار داد و سرانجام آن را به فرزند خود عبدالعزیز بخشید و او نیز آن را به فرزند خود عمر بن عبدالعزیز هدیه کرد یا براى او به ارث گذاشت .هنگامى که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید تصمیم گرفت که بسیارى از لکه هاى ننگین بنى امیه را از دامن جامعهء اسلامى پاک سازد. از این رو, به جهت گرایشى که به خاندان پیامبر (ص)داشت , نخستین مظلمه اى را که به صاحبان اصلى آن باز گردانید فدک بود. وى آن را در اختیار حسن بن حسن بن على و به روایتى در اختیار حضرت سجاد قرار داد .(۱) او نامه اى به فرماندار مدینه ابوبکر بن عمرو نوشت و دستورد داد که فدک را به فرزندان حضرت فاطمه (ع ) پس دهد.فرماندار بهانه گیر مدینه در پاسخ نامهء خلیفه نوشت : فاطمه در مدینه فرزندان بسیارى دارد و هر کدام در خانواده اى زندگى مى کنند من فدک را به کدام یک بازگردانم ؟فرزند عبدالعزیز وقتى پاسخ نامهء فرماندار را خواند سخت ناراحت شد و گفت : لله من اگر تو را به کشتن گاوى فرمان دهم مانند بنى اسرائیل خواهى گفت که رنگ آن گاه چگونه است . هنگامى که نامه ءمن به دست تو رسید فدک را میان فرزندان فاطمه که از على هستند تقسیم کن .حاشیه نشینان خلافت که همه از شاخه هاى بنى امیه بودند از دادگرى خلیفه سخت ناراحت شدند و گفتند: تو باعمل خود شیخین را تخطئه کردى . چیزى نگذشت که عمر بن قیس با گروهى از کوفه وارد شام شد و از کار خلیفه انتقاد کرد. خلیفه در پاسخ آنان گفت : شام جاهل و نادانید. آنچه را که من به خاطر دارم شما هم شنیده اید ولى فراموش کرده اید. زیرا استاد من ابوبکر بن محمد عمرو بن حزم از پدرش و او از جدش نقل کرد که پیامبر گرامى (ص)فرمود: <فاطمه پارهء تن من است ; خشم اومایهء خشم من و خشنودى او سبب خشنودى من است >. فدک در زمان خلفا جزو اماوال عمومى در خالصهء حکومت بود و سپس به مروان واگذار شد و او نیز آن را به پدرم عبدالعزیز بخشید. پس از درگذشت پدرم , من و برادرانم آن را به ارث بردیم و برادرانم سهم خود را به من فروخته یا بخشیدند و من نیز آن را به حکم حدیث رسول اکرم (ص)به فرزندان زهرا باز گرداندم .پس از درگذشت عمر بن عبدالعزیز, آل مروان , یکى پس از دیگرى , زمام امور را به دست گرفتند و همگى در مسیربر خلاف مسیر فرزند عبدالعزیز گام برداشت و فدک در مدت خلافت فرزندان مروان در تصرف آنها بود و خاندان پیامبر (ص)از درآمد آن کاملاً محروم بودند.پس از انقراض حکومت امویان و تأسیس دولت عباسى فدک نوسان خاصى داشت :نخستین خلیفهء عباسى , سفاح , فدک را به عبدالله بن الحسن بازگرداند. پس از وى منصور آن را باز ستاند. مهدى فرزند منصور از روش او پیروى نکرد و فدک را به فرزندان حضرت فاطمه (س ) باز گرداند. پس از درگذشت مهدى فرزندان وى موسى و هارون , که یکى پس از دیرگى زمام خلافت را به دست گرفتند, فدک را از خاندان پیامبر (ص )سلب کردند و در تصرف خود درآوردند. تا اینکه مأمون فرزند هارون زمام خلافت را به دست گرفت .روزى مأمون براى رد مظالم و رسیدگى به شکایات رسماً جلوس کرده , نامه هایى را که ستمدیدگان نوشته بودند بررسى مى کرد.نخستین نامه اى که همان روز در دست او قرار گرف نامه اى بود که نویسندهء آن خود را وکیل و نمایندهء حضرت فاطمه (ع ) معرفى کرده , خواستار بازگرداندن فدک به دودمان نبوت شده بود. خلیفه به آن نامه نگریست و اشک دردیدگان او حلقه زد. دستور داد که نویسندهء نامه را احضار کنند.پس از چندى , پیرمردى وارد مجلس خلیفه شد و با مأمون دربارهء فدک به بحث نشست . پس از یک رشته مناظرات مأمون قانع شد و دستور داد که نامهء رسمى به فرماندار مدینه بنویسند که فدک را به فرزندان زهرا (س ) باز گرداند. نامه نوشته شد و به امضاى خلیفه رسید و براى اجرا به مدینه ارسال شد.بازگرداندن فدک به خاندان نبوت مایهء شادى شیعیان شد و دعبل خزاعى قصیده اى در این زمینه سرود که نخستین بیت آن این است : اصبح وجه الزمان قد ضحکابرد مامون هاشم فدکاً(۲)چهرهء زمانه خندان گشت , زیرا مأمون فدک را به فرزندان هاشم (که مالکان واقعى آن بودند) باز گرداند.شگفت آور نامه اى است که مأمون در سال ۲۱۰در این زمینه به فرماندار مدینه قیم بن جعفر نوشت که خلاصهء آن این است : امیر مؤمنان , با موقعیتى که در دین خدا و در خلافت اسلامى دارد و به سبب خویشاوندى با خاندان نبوت ,شایسته ترین فردى است که باید سنتهاى پیامبر را رعایت کند و آنچه را که وى به دیگران بخشیده است به مورد اجرابگذارد. پیامبر گرامى فدک را به دختر خود فاطمه بخشیده است و این مطلب چنان روشن است که هرگز کسى ازفرزندان پیامبر در آن اختلاف ندارد و کسى بالاتر از آنان خلاف آن را ادعا نکرده است که شایستهء تصدیق باشد.بر این اساس , امیر مؤمنان مأمون مصلحت دید که براى کسب رضاى خدا و اقامهء عدل و احقاق حق , آن را به وارثان پیامبر خدا باز گرداند و دستور او را تنفیذ کند. از این جهت , به کارمندان و نویسندگان خود دستور داد که این مطلب رادر دفاتر دولتى ثبت کنند. هرگاه پس از درگذشت پیامبر اکرم (ص)در مراسم حج ندا مى کردند که هر کس از پیامبرچیزى را, به عنوان صدقه یا بخشش یا وعده اى , ادعا کند ما را مطلع سازد مسلمانان گفتار او را مى پذیرفتند; تا چه رسد به دختر پیامبر گرامى که حتماً باید قول او تصدیق و تأیید شود. امیر مؤمنان به مبارک طبرى دستور داد که فدک را, با تمام حدود و حقوق , به وارثان فاطمه باز گرداند و آنچه دردهکدهء فدک از غلامان و غلات و چیزهاى دیگر هست به محمد بن یحیى بن حسن بن زید بن على بن الحسین ومحمد بن عبدالله بن حسن بن على بن الحسین باز گرداند.بدان که این نظرى است که امیر مؤمنان از خدا الهام گرفته و خدا او را موفق ساخته است که به سوى خدا و پیامبرتقرب جوید.این مطلب را به کسانى که از جانب تو انجام وظیفه مى کنند برسان و در عمران و آبادى فدک و فزونى درآمد آن بکوش .(۳)فدک همچنان در دست فرزندان زهرا (س ) بود تااینکه متوکل براى خلافت انتخاب شد. وى از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود. لذا فدک را از فرزندان حضرت زهرا (س ) باز گرفت و تیول عبدالله بن عمر بازیار قرار داد.در سرزمین فدک یازده نخل وجود داشت که آنها را پیامبر اکرم (ص)به دست مبارک خود غرس کرده بود و مردم درایام حج خرماهاى آن نخلها را به عنوان تبرک و به قیمت گران مى خریدند و این خود کمک شایانى به خاندان نبوت بود.عبدالله از این مسئله بسیار ناراحت بود. لذا مردى را به نام بشیران رهسپار مدینه ساخت تا آن نخلها را قطع کند.وى نیز با شقاوت بسیار مأموریت خود را انجام داد, ولى وقتى به بصره بازگشت فلج شد.از آن دوره به بعد, فدک از خاندان نبوت سلب شد و حکومتهاى جائر از اعادهء آن به وارثان حضرت زهرا (س )خوددارى کردند. 

پروندهء فدک در معرض افکار عمومى
چهارده قرن از قرن از غصب فدک و اعتراض دخت گرامى پیامبر (ص)مى گذرد. شاید بعضى تصّور کنند که داورى صحیح دربارهء این حادثه دشوار است , زیرا گذشت زمان مانع از آن است که قاضى بتواند بر محتویات پرونده به طورکامل دست یابد و اوراق آن را به دقت بخواند و رأى عادلانه صادر کند; چه احیاناً دست تحریف در آن راه یافته ,محتویات آن را به هم زده است . ولى آنچه مى تواند کار دادرسى را آسان کند این است که مى توان با مراجعه به قرآن کریم و احادیث پیامبر گرامى (ص)و اعترافات و ادعاهاى طرفین نزاع , پروندهء جدیدى تنظیم کرد و بر اساس آن , باملاحظهء بعضى از اصول قطعى و تغییرناپذیر اسلام , به داورى پرداخت . اینک توضیح مطلب : از اصول مسلم اسلام این است که هر سرزمینى که بدون جنگ و غلبهء نظامى توسط مسلمانان فتح شود در اختیارحکومت اسلامى قرار مى گیرد و از اموال عمومى یا اصطلاحاً خالصه شمرده مى شود و مربوط به رسول خدا (ص)خواهد بود .این نوع اراضى ملک شخصى پیامبر (ص)نیست بلکه مربوط به دولت اسلامى است که رسول اکرم (ص)در رأس آن قرار دارد و پس از پیامبر اختیار و حق تصرف در این نوع اموال با کسى خواهد بود که به جاى پیامبر و همچون اوزمام امور مسلمانان را به دست مى گیرد. قرآن مجید این اصل اسلامى را در سورهء حشر, آیات ششم و هفتم چنین بیان مى فرماید.
اموالى که در اختیار پیامبر گرامى (ص)بود بر دو نوع بود:
۱- اموال خصوصى :اموالى که پیامبر (ص)شخصاً مالک آنها بود در کتابهاى تاریخ و سیره به عنوان اموال خصوصى پیامبر اکرم (ص)به تفصیل فهرست شده و منعکس است .(۱) تکلیف این نوع اموال در زمان حیات پیامبر (ص)با خود او بوده است و پس از درگذشت وى , مطابق قانون ارث در اسلام , به وراث آن حضرت منتقل مى شود; مگر اینکه ثابت شود که وارث پیامبر از اموال شخصى او محروم بوده است که در این صورت اموال شخصى او باید به عنوان صدقه میان مستحقان تقسیم شده یا در راه مصالح اسلامى مصرف شود. در بخشهاى آینده دربارهء این موضوع بحث گسترده اى انجام داده ,ثابت خواهیم کرد که در قانون ارث , میان وارث پیامبر (ص)و وارث دیگران تفاوتى نیست و روایتى که خلیفه اول به استناد آن وارث پیامبر را از ارث او محروم ساخت , بر فرض صحت , معنى دیگرى دارد که دستگاه خلافت از آن غفلت ورزیده است .
۲- اموال خالصه :اموال و املاکى که متعلق به حکومت اسلامى بوده است و پیامبر اسلام (ص)به عنوان ولى مسلمانان در آنهاتصرف مى کرد و در راه مصالح اسلام و مسلمانان و مصرف مى رساند اصطلاحاً خالصه نامیده مى شود. در مباحث فقهى بابى است به نام <فیى ء>که در کتاب <جهاد>و احیاناً در باب <صدقات >از آن بحث مى کنند. فیىء در لغت عرب به معنى بازگشت است و مقصود از آن سرزمینهایى است که بدون جنگ و خونریزى به تصرف حکومت اسلامى درآید و ساکنان آنها تحت شرایطى تابع حکومت اسلامى شوند. این نوع اراضى که بدون مشقت و هجوم ارتش اسلام در اختیار پیامبر اکرم (ص)قرار مى گرفت مربوط به حکومت اسلامى بود و سربازان مسلمان در آن حقى نداشتند.پیامبر اکرم (ص)در آمد آنها را در مصالح اسلامى به مصرف مى رساند و گاهى در میان افراد مستحق تقسیم مى کرد تا, با استفاده از آن و به اتکاى کار و کوشش خود, هزینهء زندگى خویش را تأمین کنند. بخششهاى پیامبر (ص)غالباً از محل درآمد این اراضى بود و احیاناً از خمس غنایم .خوب است در اینجا نمونه اى از روش پیامبر (ص)را در خصوص این نوع اراضى متذکر شویم .بنى النضیر متشکل از سه طایفهء یهودى بودند که در نزدیکى مدینه خانه و باغ و اراضى مزروعى داشتند. هنگامى که پیامبر گرامى (ص)به مدینه مهاجرت کرد قبایل اوس و خزورج به وى ایمان آوردند, ولى سه طایفهء مذکور بر دین خود باقى ماندند. پیامبر اکرم (ص)با عقد پیمان خاصى در زمینهء اتفاق و اتحاد ساکنان مدینه و حومهء آن سخت کوشید و سرانجام هر سه طایفه با پیامبر (ص)پیمان بستند که از هر نوع توطئه بر ضد مسلمانان اجتناب کنند و گامى برخلاف مصالح آنان بر ندارند. ولى هر سه , متناوباً و در آشکار و نهان , پیمان شکنى کردند و از هر نوع خیانت و توطئه براى سقوط دولت اسلامى و حتى قتل پیامبر (ص)خوددارى نکردند. از جمله , هنگامى که پیامبر اکرم (ص)براى انجام کارى به محلهء بنى النضیر رفته بود, آنان قصد قتل پیامبر (ص)را کردند و مى خواستند او را ترور کنند. از این رو,پیامبر همهء آنان را مجبور کرد که مدینه را ترک کنند و سپس خانه ها و مزارع ایشان را در میان مهاجران و برخى ازمستمندان انصار تقسیم کرد.(۲)در تاریخ اسلام نام برخى از کسانى که از این نوع اراضى استفاده کردند و صاحب خانه شدند برده شده است . على (ع ) و ابوبکر و عبدالرحمان بن عوف و بلال از مهاجران و ابو دجانه و سهل بن حنیف و حارث بن صمه از انصار,از آن جمله بودند.(۳)سرزمین فدک از املاک خالصه بود::**محدثان و سیره نویسان اتفاق نظر دارند که فدک از جمله املاک خالصه بوده است . زیرا فدک سرزمینى بود که هرگزبه جنگ و غلبه فتح نشد, بلکه هنگامى که خبر شکست خیبریان به دهکدهء فدک رسید اهالى آن متفقاً حاضر شدند که با پیامبر (ص)از در صلح وارد شوند و نیمى از اراضى فدک را در اختیار آن حضرت بگذارند و در برابر آن در انجام مراسم مذهبى خود کاملاً آزاد باشند و متقابلاً حکومت اسلامى امنیت منطقهء آنان را تأمین کند.(۴)هیچ کس از علماى اسلام در این مسئله اختلاف نظر ندارد و از مذاکرات دخت گرامى پیامبر (ص)با ابوبکر درباره ءدربارهء فدک به خوبى استفاده مى شود که طرفین خالصه بودن فدک را پذیرفته بودند و اختلاف آنان در جاى دیگر بودکه بعداً تشریح مى شود. 

فدک را پیامبر (ص)به فاطمه (س ) بخشیده بود
علماى شیعه و گروهى از محدثان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که وقتى آیهء <وآت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل >ناز شد پیامبر گرامى (ص)فدک را به دختر خود فاطمه (س ) بخشید.سند حدیث به صحابى بزرگ ابوسعید خدرى و ابن عباس منتهى مى شود و از میان محدثان اهل تسنن افراد ذیل این حدیث را نقل کرده اند:۱- جلال الدین سیوطى , متوفاى سال ۹۰۹هجرى , در تفسیر معروف خود مى نویسد: وقتى آیهء یاد شده نازل گردید, پیامبر فاطمه را درخواست و فدک را به او داد.و مى گوید: این حدیث را محدثانى مانند بزاز و ابو یعلى و ابن ابى حاتم و ابن مردویه از صحابى معروف ابو سعیدخدرى نقل کرده اند.و نیز مى گوید: ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده است که وقتى آیهء یاد شده نازل گردید, پیامبر فدک را به فاطمه تملیک کرد.(۱)۲- علاء الدین على بن حسام معروف به متقى هندى , ساکن مکه و متوفاى سال ۹۷۶هجرى , نیز حدیث یاد شده رانقل کرده است .(۲)او مى گوید: محدثانى مانند ابن النجار و حاکم در تاریخ خود این حدیث را از ابوسعید نقل کرده اند.۳- ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نشابورى معروف به ثعلبى , متوفاى سال ۴۲۷یا ۴۳۷هجرى , در تفسیرخود به نام <الکشف و البیان >جریان را نقل کرده است .۴- مورخ شعیر بلاذرى , متوفاى سال ۲۷۹هجرى , متن نامهء مأمون به والى مدینه را نقل کرده است . در آن نامه چنین آمده است : <و قد کان رسول الله (ص)اعطى فاطمه فدک و تصدق بها علیها و کان ذلک امراً معروفاً لا اختلاف فیه بین آل رسول الله (ص)و لم تزل تدعى …>(3)پیامبر خدا سرزمین فدک را به فاطمه بخشید و این امر چنان مسلم است که دودمان رسول الله (ص)در آن هرگزاختلاف نداشتند و او (= فاطمه ) تا پایان عمر مدعى مالکیت فدک بود.۵- احمد بن عبدالعزیز جوهرى , مؤلف کتاب <السقیفه >مى نویسد:هنگامى که عمر بن عبدالعزیز زمام امور را به دست گرفت نخستین مظلمه اى را که به صاحبانش رد کرد این بود که فدک را به حسن بن حسن بن على بازگردانید.(۴)۱- فاز این جمله استفاده مى شود که فدک ملک مطلق دخت گرامى پیامبر (ص)بوده است .۶- ابن ابى الحدید, گذشته بر این , شأن نزول آیه را دربارهء فدک از ابوسعید خدرى نقل کرده است . هر چند در این نقل به سخن سید مرتضى در کتاب <شافى >استناد جسته است , ولى اگر گفتار سید مرتضى مورد اعتماد او نبود حتماً ازآن انتقاد مى کرد.به علاوه , در فصلى که به تحقیق این موضوع در شرح خود بر نهج البلاغه اختصاص داده است , از مذاکره اى که بااستاد مدرسهء غربى بغداد داشته صریحاً استفاده مى شود که وى معتقد بوده است که پیامبر اکرم (ص)فدک را به دخت گرامى خود بخشیده بوده است .(۵)۷- حلبى , در سیرهء خود, ماجراى طرح ادعاى دخت پیامبر و نامهاى شهود او را آورده است و مى گوید:خلیفهء وقت قبالهء فدک را به نام زهرا صادر نمود ولى عمر آن را گرفت و پاره کرد. (۶)۸- مسعود در کتاب <مروج الذهب >مى نویسد:دختر پیامبر با ابوبکر دربارهء فدک مذاکره کرد و از او خواست که فدک را به او بازگرداند, و على و حسنین و ام ایمن را به عنوان شاهدان خود آورد.(۷)۹- پاقوت حموى مى نویسد:فاطمه پیش ابوبکر رفت و گفت پیامبر فدک را به من بخشیده است . خلیفه شاهد خواست و… (سرانجام مى نویسد:) در دوران خلافت عمر (بن عبد العزیزى ) فدک به دودمان پیامبر باز گردانیده شد, زیرا وضع در آمدمسلمانان بسیار رضایت بخش بود.(۸)سمهودى در کتاب <وفاء الوفا>مذاکرهء فاطمه (س ) را با ابوبکر نقل مى کند و سپس مى گوید:على و ام ایمن به نفع فاطمه گواهى دادند و هر دو گفتند که پیامبر فدک را در زمان حیات خود به فاطمه بخشیده است .(۹)و نیز مى گوید:فدک در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز به خاندان زهرا بازگردانیده شد.(۱۰)مردى شامى با على بن الحسین (ع ) ملاقات کرد و گفت خود را معرفى کرد کن , امام (ع ) فرمود: آیا در سورهء بنى اسرائیل این آیه را خوانده اى : <و آت ذا القربى حقه >؟ مرد شامى به عنوان تصدیق گفت : به سبب خویشاوندى بود که خدا به پیامبر خود دستور داد که حق آنان را بپردازد.(۱۱)از میان دانشمندان شیعه شخصیتهاى بزرگى مانند کلینى و عیاشى و صدوق , نزول آیه را دربارهء خویشاوندان پیامبر (ص)نقل کرده و افزوده اند که پس از نزول این آیه پیامبر (ص)فدک را به دختر خود فاطمه (ع ) بخشید.در این مورد متتبع عالیقدر شیعه , مرحوم سید هاشم بحرینى , یازده حدیث با اسناد قابل ملاحظه از پیشوایانى مانند امیر مؤمنان و حضرت سجاد و حضرت صادق و امام کاظم و امام رضا (ع ) نقل کرده است .(۱۲)بارى , در اینکه این آیه در حق خاندان رسالت نازل شده است تقریباً اتفاق نظر وجود دارد. اما این مطلب را که پس از نزول آیه , پیامبر (ص)فدک را به دختر خود زهرا (س ) بخشید محدثان شیعه و گروهى از بزرگان اهل تسنن نقل ص ۹ آورده اند.شناسایى طرفین نزاع و آگاهى از مقام و موقعیت آنان , همچنین آشنایى با شهود پرونده , اهمیت بسزایى درتشخیص حقیقت دارد.در این پرونده شاکى و مدعى دخت گرامى پیامبر اکرم (ص)حضرت زهرا (س ) است که مقام و موقعیت و طهارت و عصمت او بر همه معلوم مى باشد. طرف شکایت , رئیس حزب حاکم و خلیفهء وقت ابوبکر است که پس از پیامبر (ص)زمام قدرت را به دست گرفت و گروهى از ترس و گروهى به طمع گرد او بودند.از مرگ پیامبر (ص)ده روز بیشتر نگذشته بود که به زهرا (س ) خبر رسید که مأموران خلیفه کارگران او را از سرزمین فدک بیرون کرده اند و رشتهء کار را به دست گرفته اند. از این روز, زهرا (س ) با گروهى از زنان بنى هاشم به قصد باز پس گرفتن حق خویش به نزد خلیفه رفت و گفت و گویى به شرح زیر میان او و خلیفه انجام گرفت .دختر گرامى پیامبر (ص ): چرا کارگران مرا از سرزمین فدک اخراج کردى و چرا مرا از حق خویش بازداشتى ؟خلیفه : من از پدرت شنیده ام که پیامبران از خود چپزى را به ارث نمى گذارند!فاطمه (س ) فدک را پدرم در حال حیات خود به من بخشیده و من در زمان حیات پدرم مالک آن بودم .خلیفه : آیا براى این مطلب گواهانى دارى ؟دختر گرامى پیامبر (ص ): آرى دارم . گواهان من عبارتنداز: على و ام ایمن .و آن دو, به درخواست زهرا (س ) به مالکیت او بر فدک در زمان پیامبر (ص)گواهى دادند.در حالى که بسیارى از نویسندگان تنها از على و ام ایمن به عنوان شهود دخت گرامى پیامبر (ص)نام برده اند,برخى مى نویسند که حسن و حسین (ع ) نیز گواهى دادند. این حقیقت را مسعودى (۱۳) و حلبى (۱۴) نقل کرده اند; بلکه فخررازى (۱۵) مى گوید: غلامى از غلامان پیامبر خدا نیز به حقانیت زهرا (س ) گواهى داد, ولى نام او را نمى برد. ولى بلاذرى (۱۶) به نام آن غلام نیز تصریح مى کند و مى گوید:او رباح غلام پیامبر بود.ظاز نظر تاریخى مى توان گفت که این دو نقل با هم منافاتى ندارد, زیرا طبق نقل مورخان , خلیفه شهادت یک مرد وزن را براى اثبات مدعا کامل ندانسته است . (در آینده در این باره بحث خواهیم کرد) از این جهت , ممکن است دخت گرامى پیامبر (ص ), براى تکمیل شهود, حسنین (ع ) و غلام رسول اکرم را آورده باشد.از نظر احادیث شیعه , دخت پیامبر, علاوه بر شهود یاد شده , اسماء بنت عمیس را آورد. و نیز در احادیث ما واردشده است که پیامبر اکرم (ص)مالکیت زهرا (س ) بر فدک را در نامه اى تصدیق کرده بود (۱۷) و طبعاً زهرا (س ) به آن دیق کرى قرواــپ ن نامه استناد جسته است .امیر مؤمنان (ع ), پس از اقامهء شهادت , خلیفه را به اشتباه خود متوجه ساخت . زیرا وى از کسى شاهد مى خواست که فدک در تصرف او بود و مطالبهء شاهد از متصرف بر خلاف موازین قضایى اسلام است . از این لحاظ, رو به خلیفه کرد و فرمود: هرگاه من مدعى مالى باشم که در دست مسلمانى است , از چه کسى شاهد مى طلبى ؟ از من شاهدمى طلبى که مدعى هستم , یا از شخص دیگر که مال در اختیار و تصرف اوست ؟ خلیفه گفت : در این موقع من از تو گواه مى طلبم . على (ع ) فرمود: مدتهاست که فدک در اختیار و تصرف ماست . اکنون که مسلمانان مى گویند فدک از اموال عمومى است باید آنان شاهد بیاورند نه این که از ما شاهد بخواهى ! و خلیفه در برابر منطق نیرومند امام (ع ) سکوت کرد.(۱۸) 

پاسخهاى خلیفه
تاریخ , پاسخهاى خلیفه به حضرت زهرا(س ) را به صورتهاى مختلف نقل کرده است . از آنجا که مسئلهء فدک ازطرف دخت گرامى پیامبر (ص)به طور مکرر مطرح شده است , جا دارد که معتقد شویم که خلیفه در هر مورد به نوعى پاسخ داده است . اینک پاسخهاى احتمالى وى را ذکر مى کنیم :۱- هنگامى که شهود زهرا (س ) به نفع او گواهى دادند, عمر و ابوعبیده به نفع خلیفه گواهى داده و گفتند: پیامبرگرامى پس از تأمین زندگى خاندان خود, باقیماندهء در آمد فدک را در مصالح عمومى صرف مى کرد. اگر فدک ملک دختر او بود, چرا قسمتى از درآمد آن را در موارد دیگر مصرف مى کرد؟ دخت گرامى پیامبر (ص)فرمود: من نیز حاضرم که در آمد اضافى آنجا را در مصالح اسلامى صرف کنم .خلیفه گفت : من به جاى تو این کار را انجام مى دهم !(۱)۲- خلیفه گواههاى فاطمه (س ) را برا اثبات مدعاى وى کافى ندانست و گفت : هرگز گواهى یک مرد و یک زن پذیرفته نیست . یا باید دو نفر مرد و یا یک مرد و دو زن گواهى دهند .(۲) از نظر احادیث شیعه , انتقاد خلیفه از شهود)دختر گرامى پیامبر (ص)بسیار دردناک است . زیرا وى شهادت على و حسنین (ع ) را, از آن نظر که شوهر فاطمه (ع ) وفرزندان او هستند, نپذیرفت و شهادت ام ایمن را چون کنیز زهرا (ع ) بود و شهادت اسماء بنت عمیس را از آن رو که وزگارى همسر جعفر ابن ابى طالب بوده , نیز مردود دانست و از بازگردانیدن فدک به فاطمه (ع ) خوددارى کرد.(۲)۳- خلیفه گواهان دخت گرامى پیامبر (ص)را براى اثبات مدعاى او کافى دانست و قباله اى به نام تنظیم کرد ولى سپس به اصرار عمر آن را نادیده گرفت .ابراهیم بن سعید ثقفى در کتاب <الغارات >مى نویسد:خلیفه , پس از اقامهء شهادت شهود, تصمیم گرفت که فدک را به دخت پیامبر بازگرداند. پس در یک ورقه از پوست ,قبالهء فدک را به نام فاطمه نوشت . فاطمه از خانهء او بیرون آمد. در بین راه با عمر مصادف شد و عمر از ماجرا آگاه گردیدو قباله را از وى خواست و به حضور خلیفه آمد و به اعتراض گفت : فدک را به فاطمه دادى در حالى که على به نفع خود شهادت مى دهد و ام ایمن زنى بیش نیست . سپس آب دهان در نامه انداخت و آن را پاره کرد.(۴)این ماجرا, قبل از آنکه از سلامت نفس خلیفه حکایت کند, از تلون وضعف نفس او حاکى است و مى رساند که قضاوت او تا چه اندازه تابع تمایلات افراد بوده است .ولى حلبى ماجراى فوق را به صورت دیگر نقل مى کند و مى گوید:خلیفه مالکیت فاطمه را تصدیق کرد. ناگهان عمر وارد شد و گفت : نامه چیست ؟ وى گفت : مالکیت فاطمه را در این ورقه تصدیق کرده ام . وى گفت : تو به درآمد فدک نیازمند هستى , زیرا اگر فردا مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کننداز کجا هزینهء جنگى را تأمین خواهى کرد؟ سپس نامه را گرفت و پاره کرد .(۵)در اینجا تحقیق دربارهء ماجراى فدک به پایان رسید و پروندهء حادثه اى که تقریباً هزار و چهار صد سال از آن مى گذرداز نو تنظیم شد. اکنون باید دید اصول و سنن داورى اسلام دربارهء این حادثه چگونه داورى مى کند. 

داورى نهایى دربارهء مسئلهء فدک
داورى نهایى دربارهء پروندهء فدک موکول به بخش بعد است و در آنجا ثابت خواهیم کرد که باز دارى دخت گرامى پیامبر (ص)از فدک اوّلین حق کشى بزرگى است که در تاریخ قضایى اسلام به خاطر دارد. ولى در اینجا نکته اى را یاد آور مى شویم : ما در مباحث گذشته به دلایل روشن ثابت کردیم که پس از نزول آیهء <وآت ذا القربى حقه >پیامبر گرامى (ص)فدک را به زهراى اطهر (س ) بخشید در این باره , علاوه بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن , علماى پاک شیعه بر این مطلب تصریح کرده اند و بزرگانى از محدثان , مانند عیاشى و اربلى و سید بحرینى , احادیث شیعه در این زمینه را در کتابهاى خود گردآورده اند که براى نمونه یک حدیث را نقل مى کنیم : حضرت صادق (ع ) مى فرماید: هنگامى که آیهء <وآت ذا القربى >نازل شد پیامبر (ص)از جبرئیل پرسید: مقصود از<ذا القربى > کیست ؟ جبرئیل گفت : خویشاوندان تو. در این موقع پیامبر (ص)فاطمه و فرزندان او را خواست و فدک رابه آنها بخشید و فرمود: خداوند به من دستور داده است که فدک را به شما واگذار کنم .(۶)
پاسخ به یک سؤال
ممکن است گفته شود که : سوارء اسراء از سوره هاى مکى است و فدک در سال هفتم هجرت در اختیار مسلمانان قرار گرفت . چگونه آیه اى که در مکه نازل شده حکم حادثه اى را بیان مى کند که چند سال بعد رخ داده است ؟پاسخ این سؤال روشن است . مقصود از اینکه سوره اى مکى یا مدنى است این است که اکثر آیات آن در مکه یامدینه نازل شده است . زیرا در بسیارى از سوره هاى مکى , آیات مدنى وجود دارد و بالعکس . با مراجعه به تفاسیر وشأن نزول آیات , این مطلب به خوبى معلوم مى شود.به علاوه , مضمون آیه گواهى مى دهد که این آیه در مدینه نازل شده است , زیرا پیامبر اکرم (ص)در مکه چندان امکاناتى نداشت که حق خویشاوند و مستمند و در راه مانده را بپردازد. و به نقل مفسران , نه تنها این آیه که بیست وششمین آیه از سورهء اسراء است در مدینه نازل شده است , بلکه آیه هاى ۳۲ ۳۳ ۵۷و ۷۳تا آیهء ۸۱نیز در مدینه نازل شده اند. (۱) از این جهت , مکى بودن سوره تضادى با نزول آیه در مدینه ندارد.< h2>با اینکه پروندهء فدک کاملاً روشن بود, چرا به نفع دخت گرامى پیامبر (ص)رأى صادر نشد؟در فصل گذشته , پروندهء فدک را از طریق مدارک موثق اسلامى تنظیم و دلایل طرفین نزاع به خوبى منعکس شد.اکنون وقت آن رسیده است که دربارهء محتویات آن قضاوت صحیح به عمل آید.این پرونده در هر مرجع قضایى مطرح شود و زیر نظر هر قاضى بى طرفى قرار گیرد, نتیجهء داورى جز حاکمیت دخت گرامى پیامبر (ص)نخواهد بود. اینک بررسى پرونده : ۱- از گفت و گوى همفکر خلیفه با او به روشنى استفاده مى شود که انگیزهء آنان براى مصادرهء فدک حفظ مصالح خلافت و تحکیم پایه هاى حکومت خود در برابر مخالفان بود و موضوع <ارث نگذاردن پیامبران >یک ظاهر سازى بیش نبود تا مسألهء مصادرهء فدک رنگ دینى بگیرد. گواه این مدعا آن است که وقتى خلیفه تحت تأثیر سخنان و دلایل زهرا (س ) قرار گرفت مصمم شد فدک را به او بازگرداند, تا آنجا که قباله اى به نام فاطمه (س ) تنظیم کرد; اما ناگهان عمروارد مجلس شد و چون از جریان آگاه گردید رو به خلیفه کرد و گفت : اگر فردا اعراب با حکومت تو به مخالفت برخیزند هزینهء نبرد با آنان را با چه تأمین مى کنى ؟ و سپس قباله را گرفت و پاره کرد.(۱) ااذ!این گفت و گو, به دور از هر پرده پوشى , انگیزهء واقعى مصادره را روشن مى سازد و راه را بر هر نوع خیالبافى تاریخى مى بندد.۲- محدثان و مورخان اسلامى نقل مى کنند که وقتى آیهء <وآت ذا القربى …>نازل شد پیامبر خدا (ص)فدک را به فاطمه بخشید. سند این احادیث به ابوسعید خدرى صحابى معروف منتهى مى شود. یا بر خلیفه لازم نبود که ابوسعید را بخواهد و حقیقت امر را از او بپرسد؟ ابوسعید شخصیت گمنامى نبود که خلیفه او را نشناسد یا در پاکى او تردید کند. هرگز نمى توان گفت که محدثان موثق اسلامى چنین دروغى را به ابوسعیدبسته اند. زیرا گذشته از اینکه ناقلان حدیث افرادى منزه و پاک هستند, شمارهء آنان به حدى است که عقل , توطئه آنان را بر دروغ بعید مى داند.ابوسعید خدرى یک مرجع حدیث بود و احادیث فراوانى از او نقل شده است و گروهى مانند ابوهارون عبدى وعبدالله علقمه , که از دشمنان خاندان رسالت بودند, پس از مراجعه به وى دست از عداوت خود کشیدند.(۱)۳- از نظر موازین قضایى اسلام و بلکه جهان , کسى که در ملکى متصرف باشد مالک شناخته مى شود, مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. هرگاه یک فرد غیر متصرف مدعى مالکیت چیزى شود که در تصرف دیگرى است باید دو شاهدعادل بر مالکیت او گواهى دهند; در غیر این صورت , دادگاه متصرف را مالک خواهد شناخت .شکى نیست که سرزمین فدک در تصرف دخت گرامى پیامبر (ص)بود. هنگامى که فرمان مصادرهء فدک از طرف خلیفه صادر شد کارگران حضرت زهرا (س)در آن مشغول کار بودند.(۳) تصرف چند سالهء حضرت زهرا (س)در سرزمین فدک و داشتن وکیل و کارگر در آن , گواه روشن بر مالکیت او بود. مع الوصف ,خلیفه تصرف و به اصطلاح <ذوالید>بودن فاطمه (س)را نادیده گرفت و کارگران او را اخراج کرد.نارواتر از همه اینکه , خلیفه به جاى آنکه از مدعى غیر متصرف شاهد و گواه بطلبد, از دختر پیامبر (ص)که متصرف و منکر مالکیت غیر خود بود گواه طلبید; در صورتى که قوانین قضایى اسلام تصریح دارد که باید از مدعى غیر متصرف گواه طلبید نه از متصرف منکر.(۴)امیر مؤمنان (ع)چنانکه پیشتر ذکر شد, در همان وقت خلیفه را بر خطاى او متوجه ساخت . (۵)
این زندگینامه ادامه دارد…..www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم(
فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...