خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت چهارم

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س قسمت چهارم

بسمه تعالی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا س
افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه حضرت زهرا س
قسمت چهارم
معجون شدن به آب حیوان یعنى چه؟
این‏ها همه بحث‏هاى مفصلى دارد که در جاى دیگر باید به آن‏ها پرداخت، اما چهارعبارت در ادامه این روایت، که در متون عامه هم آمده موجود است:
۱ على احسن صوره ****۲ و اکمل هیبه ****۳ و اتم کرامه ****۴ و اوفر.
نظام عدل وجود، که ظهورش در قیامت کبرا است، محال است «احسن صور» را به‏بشرى بدهد مگر این که او بهترین سیرت‏ها را پیش خدا بیاورد; یعنى اگر در کمالات‏علمى، اخلاقى و عبادى، نیکوتر از دیگران نباشد محال است‏به احسن صور بیاید: «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره‏».
علاقه پیامبر(ص) به فاطمه
عایشه مى‏گوید: پیامبر(ص) هنگامى که از سفر مى‏آمد،اولین کسى را که به دیدنش مى‏رفت فاطمه بود، هم چنین آخرین کسى که وقت رفتن به‏سفر از او جدا مى‏شد فاطمه بود. یعنى داناترین و دقیق‏ترین انبیاى خدا در جدایى‏جسمانى کم‏ترین فواصل را بین خود و فاطمه رعایت مى‏کرد. وقتى هم به خانه فاطمه‏وارد مى‏شد کیفیت ورود او این گونه بود که: نخست دست فاطمه را مى‏بوسید. کسى که جبرئیل خاک پایش را مى‏بوسید خود دست فاطمه‏را مى‏بوسید، این فقط مهر پدرى نبود بلکه مطلبى فوق آن بود. بعد سینه، سپس عرض‏پیشانى و تمام پیشانى را مى‏بوسید و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از تو استشمام‏مى‏کنم، تو را که مى‏بوسم، جنت قرب را مى‏بویم نه این که دخترم را مى‏بوسم ومى‏بویم. محدثان بزرگ اهل سنت نقل کرده‏اند که: روزى پیامبر(ص) وارد خانه‏فاطمه(س)شد دید که دخترش لباس ساده و وصله خورده‏اى بر تن دارد و مشغول دست‏آس‏است، تا صبح هم نخوابیده و مشغول عبادت بوده است، وقتى پیامبر(ص) این وضع رادید قلب مبارک‏اش شکست و اشک بر گونه‏هایش لغزید، به دخترش فرمود: «اصبرى على‏مراره الدنیا». آن چه سیوطى و ابن نجار و بقیه نقل کرده‏اند چه جریانى گذشت ما نمى‏فهمیم. همین قدر مى‏فهمیم که پیغمبر حرکت کرد و رفت، جبرئیل نازل شد و این آیه راآورد: «و لسوف یعطیک ربک فترضى‏».
مقام حضرت فاطمه(س)در شب شهادت‏اش
در شب دفن فاطمه(س)گوشه‏اى از شخصیت آن‏بانوى بزرگوار به عالم بشریت‏شناسانده شد. على(ع) بزرگ مردى بود که جنگ‏ها وشمشیرها و ناملایمات زندگى در او هراسى به وجود نیاورد اما غصه مرگ فاطمه، کمراو را شکست، چون او مى‏دانست که فاطمه که بود. دقت در تعبیرات حضرت(ع) نکته‏هاى‏عمیقى به ما مى‏آموزد، ایشان بر جنازه فاطمه زهرا(س)نماز خواند، سپس دست‏ها رابه سوى آسمان بلند کرد و فریاد زد که: «هذه بنت نبیک فاطمه اخرجتها من‏الظلمات الى النور; پروردگارا، این فاطمه، دختر پیامبر تو است که او را ازظلمات به سوى نور بردى.» گفته‏اند که: تا على(ع) این سخن را گفت زمین به‏اندازه یک میل در یک میل، نور باران شد و بدن فاطمه را در بر گرفت. در واقع، خداوند سبحان، خواست‏به على(ع) پاسخ دهد که فاطمه(س)به همان نورى‏رسیده که تو از آن سخن مى‏گویى. مى‏دانیم که «انا لله و انا الیه راجعون‏» براى همه است، اما براى فاطمه‏«الى النور» است، و این که على(ع) به خدا عرض کرد: تو فاطمه را از ظلمات‏دنیا به سوى نور، سوق دادى منظورش آن نورى است که در آیه شریفه «الله نورالسموات والارض‏» آمده است.
مظلومیت على(ع) در شهادت فاطمه(س)
در میان مومنان و پیشوایان دینى فقط یک نفر«اصبر الصابرین‏» لقب گرفته است و آن، امیرمومنان على بن ابى‏طالب(ع) است. درزیارت او یکى از عناوین این است: «السلام علیک یا اصبر الصابرین‏» چرا ایشان‏اصبر الصابرین است؟ پاسخ این سوال از کلام خود حضرت روشن مى‏شود که فرمود: «صبرکردم در حالى که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم‏». آیا در عالم کسى دیده‏شده که هم خار در چشمش خلیده باشد و هم استخوان در گلویش گیر کرده باشد و بااین دو حال صبر کند، اما همین مرد بزرگ و همین «اصبر الصابرین‏» در هنگام‏شهادت فاطمه(س)طاقت‏اش تاب شد. شگفتا، مردى که در مشکلات سنگین روزگار و حوادث‏تلخ و ناگوار دوران خود و در میدان‏هاى جنگ و جهاد، خم به ابرو نیاورده بود، درشب شهادت فاطمه(س)آن چنان بى‏تاب شد که خطاب به پیامبر(ص) عرض مى‏کند: اى رسول‏الله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد، چرا که باید او را به طرز پنهانى‏دفن کنم و تنها او را در قبر بگذارم: «قل یا رسول الله عن صفیتک صبرى و رقى عنها تجلدى‏».
قسمت پنجم :::::::
فاطمه : همسر امیر المومنین
مقدمه:
کمالات بسیار حضرت فاطمه (س)از یک سو و انتسابش به شخص پیامبر از سوی دیگر و نیز شرافت خانوادگی او سبب شد که بسیاری از بزرگان به خواستگاری او بیایند. تعداد زیای از افراد سر شناس و ثروتمند مکه به خواستگاری فاطمه آمدند و مهریه های بالایی را به پیامبر پیشنهاد کردند. اما هر گاه سخن از پول و ثروت و مهریه های بالا برای ازدواج با فاطمه میشد، پیامبر با عصبانیت درجواب آنها می فرمودند:” آیا شما گمان می کنید من بنده پول و ثروتم؟”مسلما پیامبر در امر ازدواج حضرت فاطمه، در صدد تبیین الگوهای اسلامی و از بین بردن سنتهای جاهلیت بود که شخصیت زن را در بالا برودن مهریه اش می پنداشتند. پیامبر به تمامی کسانی که با معیارهای غلط و رسوم جاهلیت به خواستگاری فاطمه می آمدند، جواب رد داد. تا اینکه نوبت به شخصیتی ممتاز که سالهای عمرش را در خدمت رسول خدا گذرانده و خود تربیت شده دامن پر فضیلت نبوت بود یعنی حضرت علی (ع) رسید. ایشان از مال و ثروت دنیا بهره ای نداشت . اما سراسر وجودش مملو از ایمان به خدا و رفتارش مزین به ارزشهای الهی بود. حضرت علی (ع) هنگامی که به قصد خواستگاری فاطمه نزد پیامبر رفت، در حالیکه سراسر وجودش را حجب و متانتی خاص فرا گرفته بود چنین گفت:” ای رسول خدا ، تو مرا در کودکی از پدرم ابوطالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتی و در سایه تربیت خود پروردی و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودی و مرا از سرگردانی رهانیدی / تو در دنیا و آخرت تنها اندوخته من هستی ، اکنون که خداوند مرا به واسطه تو نیرومند ساخته است می خواهم برای خود سامانی ترتیب دهم و همسری برگزینم. من برای خواستگاری فاطمه آمده ام.”ام سلمه می گوید:” هنگامی که حضرت علی(ع) پیشنهاد خود را مطرح ساخت، چهره رسول خدا از شادمانی روشن گشت، سپس بر چهره علی تبسمی زد و فرمود:” صبر کن تا از دخترم اجازه بگیرم”پیامبر گرامی اسلام(ص) پس از کسب اجازه از حضرت فاطمه(ص) نزد علی آمد و موافقت خود را با این ازدواج اعلام فرمود.بدین ترتیب زندگی مشترک حضرت فاطمه (س)و حضرت علی(ع) با عنایت الهی به سادگی و بدور از تشریفات آغاز گردید/ این بانوی گرامی با دریایی از فضائل اخلاقی و روحی وارد مرحله جدیدی از زندگی گردید و تقدیر الهی بر این امر واقع شد که او در مقام مادر فرزندانی را تربیت کند که هر یک از مجریان شایسته احکام الهی کردند.*** درسی از شب ازدواج حضرت فاطمه (س)::در شب ازدواج حضرت فاطمه(س)شور و شوق خاصی در شهر مدینه برپا بود. قلب پیامبر به خاطر این پیوند مقدس مملو ا ز شادی وشعف بود . پیامبر بسیاری از اصحاب و بویژه مستمندان را به میهمانی این ازدواج فرا خوانده بود. زنان بسیاری گرد آمده بودند تا حضرت زهرا را در این مراسم مشایعت کرده و به خانه علی (ع) ببرند. در میان این شلوغی و ازدحام ناگاه زن فقیری نزد حضرت فاطمه رفت و درخواست کمک نمود. همه با تعجب فاطمه را می نگریستند که چگونه در چنین زمان حساس و به یاد ماندنی از زندگی اش ، هر آنچه در پیرامونش می گذرد را رها کرده و به یاری بنده ای از بندگان خدا می شتابد حضرت با قلبی مملو از رحمت و رافت و با نگاهی مهربان به آن زن گفت :”بگو چه می خواهی تا من تو را یاری کنم .”زن بامشاهده چهره مهربان حضرت زهرا و در حالکه بغض گلویش را می فشرد چنین گفت:” ای دختر رسول خدا، نمی خواستم که در چنین شب بزرگی از زندگی ات خاطر تو را آزرده کنم ، ولی چه کنم که ناتوانی به گونه ای مرا در سختی قرار داده که چاره ای جز این ندیدم که به نزد تو بیایم. اکنون نیازمند به پوشاکی هستم که خود را با آن بپوشانم.”حضرت زهرا پس از شنیدن سخنان زن به او گفت :” قدری صبر کن تا من برگردم.پس از لحضاتی حضرت فاطمه با لباسی که برای مراسم عروسی اش تهیه شده بود، به سوی زن آمد. حضرت با دستان مهربان خود لباس عروسی اش را به زن بخشید و او را به خدا سپرد. اطرافیان در حالیکه با تعجب بسیار به دختر پیامبر می نگریستند علت این امر را از او جویا شدند و حضرت در جواب آنان به آیه ای از آیات قرآن استناد کردو فرمود:” لن تنالوا البرحتی تنفقوا مما تحبون” “هرگز به مقام نیکو کاران نخواهید رسید مگر از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید.” پیامبر پس از این اتفاق فرمود:” جبرئیل بر من نازل شد و فرمود:” خداوند به تو و فاطمه سلام می رساند و می فرماید هرچه فاطمه بخواهد به او می دهیم.”من با فاطمه (س)، این موضوع را مطرح کردم و او در جواب من گفت:” هیچ چیز جز توفیق خدمت در راه حق نمی خواهم و از خداوند طلب می کنم که رحمتش همیشه باقی باشد.”**زندگی مشترک حضرت فاطمه (س)و همسر با وفایش علی (ع) به سادگی و بدور از تشریفات آغاز شد و این بانوی گرامی وارد مرحله جدیدی از زندگی گردید. حضرت با کمال میل و در حالیکه احساس خوشبختی می کرد به خانه ساده و بی آلایش علی بن البیطالب (ع) رفت. پدر بزرگوارش معنی زندگی را به او آموخته بود و به وی تفهیم فرموده بود که انسانیت ، جوهر زندگی است و اهمیت ازدواجی که بر اساس خوی و خصلتهای اسلامی استوار گردد، به مراتب از زر و زیور دنیا با ارزشتر است .ایشان به شئون مختلف زندگی عنایتی خاص داشت و با کار و کوشش به رفع نیازمندیهای منزل می پرداخت . زندگی حضرت فاطمه زهرا(س)بخاطر موقعیت حساسی که خاندان پیامبر داشتند و در راه دعوت اسلام با آزار و اذیت مشرکین و منافقین روبرو بودند آکنده از سختی و فشارهای اقتصادی و اچتماعی بود. اما این شرایط دشوار، خللی در عزم و اراده ایشان ایجاد نکرد و این بانوی گرامی با صبر و تحملی خاص به وظایف خود عمل می فرمود.در زندگی حضرت عبادت و طاعت پروردگار ، انجام وظایف خانواده و همچنین مشارکت در مسائل اجتماعی و سیاسی هر یک در جای خود جلوه ای خاص داشت.حضرت فاطمه (س)با اینکه مسئولیت زیادی در خانه بر عهده داشت، اما هیچگاه خود را از مسائل سیاسی و اجتماعی دور نگه نداشت، حمایت بی دریغ ایشان از پیامبر اسلام و همچنین امام علی(ع) درخشانترین نقطه زندگیش می باشد. حضرت در برخی از غزوات مشارکت داشتند و پیامبر در جنگ ها مسئولیت برخی از کارها را به این بانوی گرامی می سپردند. ایشان در سخت ترین شرایط تا آنجا که مقدور بود پدر و شوهر خود را د ر جبهه ها همراهی می کردند.حضرت فاطمه (س)با تمام توان، برای تبیین و تبلیغ فرهنگ اسلامی و آموزشهای زندگی ساز آن می کوشید. پس از رحلت پیامبر نیز حضرت فاطمه (س)در مورد سرنوشت جامعه اسلامی بی تفاوت نماند و در مقابل ظلم و بیعدالتی به شایستگی ایستادگی کرد. خطبه ای که این بانوی گرامی پس از رحلت پیامبر در مسجد النبی بیان کردند، نمایانگر شجاعت، شهامت ، بینش الهی و آگاهی سیاسی و اجتماعی ایشان است. با وجود چنین مسئولیت هایی ایشان در کنارهمسر با وفایش حضرت علی(ع) فرزندانی را تربیت کرد که هر یک الگویی راستین در ارزشهای انسانی شدند و از آنان نسلی پا به عرصه وجود نهاد که هنوز بعد از گذشت بیش از هزار سال ، سیره آنان در زندگی فرا روی تمامی حق جویان و کسانی است که بدنبال ارزشهای الهی و انسانی هستندایشان در مسائل علمی تلاش چشمگیری داشتند و بخصوص بانوان را بر علم آموزی و کسب معارف الهی ترغیب می کردند و می فرمودند:” جلسه مباحثه و مناظره علمی برای من بسیار ارزشمند است . هر سوالی که دارید بگوئید تا جواب دهم.”نقل شده است که به واسطه کمالات علمی فراوان حضرت فاطمه(س)، خدمتگذار ایشان ” زنی به نام”فضه ” بر اثرملازمت و همراهی با این بانوی گرامی، چنان با معارف قرآن آشنا شده بود که سالها با استناد به آیات قرآن به سوالات مختلفی که از سوی مردم مطرح میشد، پاسخ می داد.
متن اصلی
لولم یخلق على لم یکن لفاطمه کفو ::«هر گاه على آفریده نمى شد، کسى که لایق همسرى فاطمه باشد وجود نداشت».
ازدواجى که عقدش در ملکوت آسمان بسته شد!—-کمالات فوق العاده فاطمه(س)از یکسو.و انتسابش به شخص پیامبر از سوى دیگر. و شرافت خانوادگى او نیز از سوى دیگر.سبب شد که مردان زیادى از بزرگان یاران پیامبر(ص) به خواستگارى او بیایند اما همه جواب رد شنیدند.و جالب اینکه غالباً پیامبر در پاسخ آن‏ها مى‏فرمود:امرها الى ربها!«کار فاطمه به دست پروردگار فاطمه است»!از همه عجیبتر خواستگارى «عبدالرحمن بن عوف» بود، همان مرد ثروتمندى که مطابق راه و رسم جاهلیت، به همه چیز از دریچه مادى مى‏نگریست، و مهریه سنگین را دلیل بر شخصیت زن و موقعیت ممتاز شوهر مى‏پنداشت.او به خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد:اگر فاطمه را به همسرى من درآورى یکصد شتر که بار همه آن‏ها پارچه‏هاى گرانقیمت مصرى باشد به اضافه ده هزار دینار طلا مهریه او مى‏کنم!!پیامبر(ص) از این خواستگارى زشت و بى معنى چنان خشمگین شد که مشتى سنگریزه برداشت و به طرف عبدالرحمن پاشید و گفت:«تو گمان کردى من بنده پولم و ثروتم که با پول و ثروت مى‏خواهى بر من فخر بفروشى»؟آرى باید در خواستگارى فاطمه الگوهاى اسلامى مشخص شود، سنتهاى جاهلیت پایمال گردد، و معیارهاى ارزش اسلامى معلوم شود.مردم مدینه در این گفتگوها بودند ناگهان این صدا در همه جا پیچید که پیامبر(ص) مى‏خواهد تنها دخترش را به همسرى على بن ابیطالب(ع) ‏ در آورد.على بن ابیطالب که دستش از مال و ثروت دنیا کوتاه بود و از معیارهاى عصر جاهلى چیزى نداشت، اما وجودش از فرق تا قدم مملو از ایمان و ارزشهاى اصیل اسلامى بود.هنگامى که تحقیق کردند، معلوم شد رهنمون پیامبر(ص) در این ازدواج مبارک تاریخى وحى آسمانى بوده است، زیرا خودش فرمود:«اتانى ملک فقال یا محمد ان اللّه یقرأ علیک السلام و یقول لک: انى قد زوجت فاطمه ابنتک من على بن ابى طالب فى الملاءِ الاعلى، فزوجها منه فى الارض»:«فرشته‏اى از سوى خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام مى‏فرستد و مى‏گوید من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسرى على بن ابیطالب درآوردم تو نیز در زمین او را به ازدواج على درآور»!هنگامى که امیر امؤمنان على(ع)‏ به خواستگارى فاطمه سلام اللّه علیها آمد، چهره مبارکش از شرم گلگون شده بود. پیامبر(ص) با مشاهده او شاد و خندان شد فرمود براى چه نزد من آمده‏اى؟ولى امیرمؤمنان على(ع)‏ به خاطر ابهت پیامبر(ص) نتوانست خواسته خود را مطرح کند، و لذا سکوت کرد.
پیامبر(ص) که از درون امیرمؤمنان على(ع)‏ باخبر بود، چنین فرمود:«لعلک جئت تخطب فاطمه».«شاید به خواستگارى فاطمه آمدى»؟!…عرض کرد:آرى، براى همین منظور آمدم.پیامبر فرمود:اى على! قبل از تو مردان دیگرى نیز به خواستگارى فاطمه آمدند، هر گاه من با خود فاطمه این مطلب را در میان مى‏نهادم روى موافق نشان نمى داد، و اکنون بگذار تا این سخن را با خود او در میان نهم.درست است که این ازدواج آسمانى است و باید بشود، اما شخصیت فاطمه سلام اللّه علیها خصوصاً، و احترام و آزادى زنان در انتخاب همسر عموماً، ایجاب مى‏کند که پیامبر(ص) بدون مشورت با فاطمه سلام اللّه علیها اقدام به این کار نکند.هنگامى که پیامبر(ص) فضائل امیر مؤمنان على(ع)‏ را براى دخترش بازگو کرد و فرمود:من مى‏خواهم تو را به همسرى بهترین خلق خدا در آوردم، نظر تو چیست؟فاطمه که غرق در شرم و حیا بود سر به زیر انداخت و چیزى نگفت و سکوت کرد.پیامبر(ص) سربرداشت و این جمله تاریخى را که سندى است براى فقهاء در مورد ازدواج دختران باکره بیان فرمود:«اللّه اکبر! سکوتها اقرارها»:«خداوند بزرگ است، سکوت او دلیل بر اقرار او است».و در پى این ماجرا عقد ازدواج به وسیله پیامبر(ص) بسته شد.
مهر فاطمه‏
اکنون ببینیم مهریّه فاطمه چه بود؟بدون شک ازدواج بهترین مردان جهان با سیده زنان عالم دختر پیامبر بزرگ اسلام باید از هر نظر الگو باشد، الگوئى براى همه قرون و اعصار لذا پیامبر(ص) رو به امیرمؤمنان على(ع)‏ کرد و فرمود:چیزى دارى که مهریه همسرت قرار دهى؟ عرض کرد:پدر و مادرم بفدایت، تو از زندگى من به خوبى آگاهى که جز «شمشیر» و «زره» و «شتر» چیز دیگرى ندارم.
پیامبر(ص) فرمود:درست است، شمشیرت به هنگام کارزار با دشمنان اسلام مورد نیاز است.و باید با شتر نخلستان را آب دهى، و در مسافرت‏ها از آن استفاده کنى.بنابراین تنها زره را مى‏توانى مهریه همسرت بنمائى و من دخترم فاطمه را در برابر همین زره به عقد تو درآوردم!شاید بیشترین قیمتى که در تواریخ درباره این زره نوشته شده است، پانصد درهم است.آرى این گونه باید ارزشهاى غلط درهم بشکند، و ارزشهاى اصیل جانشین آن گردد، و اینگونه است راه و رسم مردان و زنان با ایمان، و این چنین است برنامه زندگى رهبران راستین بندگان خدا.
جهیزیه فاطمه‏::
همیشه «مهریه» و «جهیزیه» و «تشریفات عروسى» سه مشکل بزرگ بر سر راه خانواده‏ها در مسئله ازدواج بوده است، مشکلاتى که گاهى تمام دوران حیات ازدواج را مى‏پوشاند و آثار نکبت بارش تا پایان عمر دو همسر باقى مى‏ماند.گاه دعواها و مشاجرات لفظى، و گاه نزاعهاى خونین، بر سر این امور رخ داده است، و چه سرمایه هائى که بر اثر چشم هم چشمیها و رقابتهاى زشت و کودکانه در این راه از بین رفته است، هنوز هم که هنوز است این رسوبات افکار جاهلى در کسانى که دم از اسلام مى‏زنند، کم نیست.ولى باید جهیزیه بانوى اسلام همچون مهریه‏اش الگوئى براى همگان باشد.اگر تعجب نکنید پیامبر(ص) دستور داده زره امیرمؤمنان على(ع)‏ را بفروشد و پولش را که حدود پانصد درهم بود نزد او آوردند.پیامبر آن را سه قسمت کرد، قسمتى را به بلال داد، تا از آن عطرى خوشبو تهیه کند، و دو قسمت دیگر را براى تهیه وسائل زندگى و لباس تعیین فرمود.پیداست وسائلى که با این پول ناچیز مى‏توان خرید چقدر ساده و ارزان قیمت باید باشد؟!در تواریخ آمده که هیجده قلم جهیزیه، با آن پول تهیه شد که قلمهاى مهم آن چنین بود:یکعدد روسرى بزرگ به چهار درهم‏***یک قواره پیران به هفت درهم‏***یک تخت که با چوب و برگ خرما تهیه شده بود.***چهار عدد بالش از پوست گوسفند که از گیاه خوشبوى «اذخر» پر شده بود.***یک پرده پشمى.***یک قطعه حصیر.***یک عدد دستاس «آسیاب کوچک دستى».***یک مشک چرمى.***یک طشت مسى.***یک ظرف بزرگ براى دوشیدن شیر.***یک سبوى گلى سبزرنگ… و مانند اینها.***آرى چنین بود جهیزیه بانوى زنان جهان.
مراسم جشن عروسى‏
پیغمبر گرامى اسلام‏(ص) در این مراسمى که براى تشکیل خانواده‏اى بود که بخش مهمى از تاریخ اسلام را دگرگون ساخت و جانشینان معصوم پیامبر(ص) همگى از آن به وجود آمدند، آنچنان برنامه‏اى اجرا نمود که دشمنان را خشمگین و دوستان را سربلند؟ و دور افتادگان را وادار به تفکر نمود.«ام سلمه» و «ام ایمن» که دو زن با شخصیت در اسلام بودند و علاقه بسیارى به بانوى بزرگ فاطمه زهرا سلام اللّه علیها داشتند خدمت پیامبر(ص) آمدند و چنین گفتند:«اى پیامبر گرامى خدا، راستى اگر خدیجه زنده بود با تشکیل مراسم جشن عروسى فاطمه چشمانش روشن مى‏شود، چنین نیست؟رسول خدا(ص) از شنیدن نام آن بانوى فداکار، اشک در چشمانش حلقه زد، و به یاد آن همه مهربانیها و ایثارگریهاى خدیجه افتاد و گفت:کجا مانند خدیجه زنى پیدا مى‏شود؟ آن روز که همه مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق نمود. و تمام ثروت و زندگى خود را براى نشر آئین خداوند در اختیار من گذارد.او همان بانوئى بود که خداوند به من دستور داد به او مژده دهم که قصرى از زمرد در بهشت برین به او عنایت خواهد فرمود.ام سلمه هنگامى که این سخن را شنید و انقلاب و سوز درونى پیامبر(ص) را مشاهده کرد، عرض نمود،اى رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد. شما هر قدر درباره خدیجه بگوئى عین حقیقت است، ولى به هر حال او دعوت الهى را لبیک گفته و به جوار رحمت او شتافته است امید است خداوند او را در بهترین جاى بهشت جاى دهد.ولى مطلبى را که به خاطر آن به محضر مبارکت آمدم چیز دیگرى بود و آن اینکه برادر و پسر عمویت على دوست دارد اجازه دهید همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از این راه به زندگى خویش سر و سامانى بخشد.پیامبر(ص) فرمود:چرا على شخصاً این پیشنهاد را با من در میان نگذاشت؟ام سلمه عرض کرد:شرم و حیا مانع بود.در اینجا پیامبر(ص) به‏ام ایمن فرمود:على را خبر کن.امیرمؤمنان على(ع)‏ آمد و در مقابل پیامبر(ص) نشست. اما سر خود را از شرم به زیر افکنده بود.پیامبر(ص) فرمود:آیا میل دارى همسرت را به خانه برى؟امیرمؤمنان على‏(ص) در حالى که سرش را به زیر انداخته بود، عرض کرد:آرى، پدرم و مادرم به قربانت باد.جالب اینکه بر خلاف آنچه در میان مردم تجمل پرست معمول است که از ماهها قبل دست به کار این برنامه‏ها مى‏شوند پیامبر(ص) با خوشحالى فرمود:همین امشب یا فردا شب ترتیب کار را خواهم داد.و همانجا دستور فراهم ساختن مقدمات جشن بسیار ساده‏اى که مملو از روحانیت و معنویت بود صادر فرمود.این جشن ملکوتى و مراسم مربوط به آن، آنقدر بى تکلف و ساده برگزار شد که شنیدنش امروز براى ما تعجب آور است.امیرمؤمنان على(ع)‏ مى‏گوید:مقدارى از پول همان زرهى را که قبلا فروخته بودم پیامبر(ص) نزد ام سلمه به امانت گزارده بود، و به هنگام مراسم زفاف ده درهم از آن را از وى گرفت، و به من داد و فرمود: مقدارى روغن و خرما و کشک با این پول خریدارى کن، من این کار را انجام دادم سپس پیامبر(ص) شخصاً آستین را بالا زد و سفره تمیزى طلبید و آن‏ها را با دست خود مخلوط کرد و غذائى تهیه نمود و با همان غذا از مردم پذیرائى به عمل آورد.امیر مؤمنان(ع)‏ شخصاً مأمور شد به مسجد بیاید و اصحاب را دعوت کند، هنگامى که به مسجد آمد خواست فقط برخى را دعوت کند حیا مانع شد، از این رو صداى خود را بلند کرد و فرمود:«اجیبوا الى ولیمه فاطمه»شما را به میهمانى عروسى فاطمه دعوت مى‏کنم!
حضرت مى‏گوید:مردم دسته دسته به راه افتادند و من از کثرت جمعیت و کمى غذا شرمنده شدم، همینکه پیامبر(ص) از ماجرا آگاه شد، به من فرمود: غصه مخور، من دعا مى‏کنم تا خداوند غذا را برکت دهد و چنین شد همگى از آن غذاى کم خوردند و سیر شدند.جالب اینکه در پایان مراسم، به هنگامى که مردم به خانه‏هاى خود بازگشتند و خانه خلوت شد پیامبر(ص) فاطمه‏(ع) را در سمت چپ و امیر مؤمنان على(ع) ‏ را در سمت راست خود نشانید و از آبى که با دهانش تبرک کرده بود کمى بر بدن زهرا سلام اللّه علیها و کمى بر بدن امیر مؤمنان على(ع)‏ پاشید و درباره آن‏ها دعا کرد و گفت:«اللهم انهما منى و انا منهما، اللهم کما اذهبت عنى الرجس و طهرتنى تطهیراً فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً»:«خداوند اینها از منند و من از آن‏ها هستم، بارالها همانطور که هر گونه رجس و پلیدى را از من دور کردى از آن‏ها نیز دور کن و آن‏ها را پاکیزه فرما».سپس فرمود:برخیزید و به خانه خود روید خداوند بر شما هر دو مبارک گرداند.دنیا پرستان مادى و مؤمنان ضعیف الایمانى که تحت تأثیر زرق و برق مادى این جهانند و آبرو و شخصیت و عظمت یک خانواده و مبارکى و شکوه مراسم عروسى را در آن تشریفات و تجملات کمرشکن و طاقت فرسا مى‏دانند ببینند وعبرت بگیرند، ببینید و از این برنامه انسان ساز که مایه خوشبختى همه پسران و دختران جوان است الهام بگیرند، و نمونه تعلیمات اسلام را به صورت زنده و عملى در ماجراى «خواستگارى»، «مهریه»، «جهیزیه» و «مراسم جشن عروسى» فاطمه زهرا سلام اللّه علیها با چشم خود در صفحات تاریخ مشاهده کنند.
پی نویس های قسمت پنجم ::
۱٫ کنوز الحقایق، صفحه .۱۲۴
۲٫ تذکره الخواص: صفحه .۳۰۶
۳٫ ذخائر العقبى، ص .۳۱
۴٫ احقاق الحق، جلد ۱۰، ص .۳۵۸
قسمت ششم ::::
حیات خانوادگى فاطمه (س)

فاطمه و پدر
دوران اولیه حیات: او در مکه بدنیا آمد، آن هم در عصرى سخت و دشوار، تنها فرزند خانواده بود زیرا که خواهرانش پیش از او ازدواج کرده و از خانه رفته بودند و برادرانش نیز همه قبل از او از دنیا رفته و مرده بودند و طبیعى است که چنین فرزندى جدا مورد علاقه والدین و مورد توجه آنان باشد.رسول خدا (ص) حق پدرى و معلمى را درباره او نیکو انجام داد و مادرش خدیجه نیز همه برنامه‏هاى حیات را عملاً به او آموزش داده بود. بدین سان تربیت او در دامان وحى است و از سوى بزرگترین مربیان جهان آفرینش بویژه که در زمینه مساعده او هم در تربیت پذیرى فوق‏العاده بود و این دو در رشد او نقش اساسى داشته و ضمن اینکه خداى را هم بر این رشد و پرورش نظرى عنایت -آمیز بود .او تنها دخترى است که تلاش تربیتى پدر را به هدر نداد و تنها زنى است که براساس اصل اسوه‏گیرى از رسول خدا مدل و نمونه شد. او مصداق این کیه قرآن قرار گرفت که: و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء على الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا[۲].رسول خدا (ص) براى او همان ارزشى را قائل شد که دیگران در آن عرصه و روزگار براى پسران، و بلکه بیشتر و فراتر. زیرا در نظام تربیتى اسلام کفه ترازو و عنایت و محبت به سوى دختران کمى سنگین‏تر از پسران است، آن هم دخترى چون فاطمه (س)که باید مادر امامان و اسوه زنان عالم باشد.او در خانه‏اى پرورش یافت که آیات قرآن دائماً در حال نزول بود. پس رشد او در حال و هواى وحى بود و تربیت قرآنى درباره او در حال پیاده شدن و اجرا. و این درست در عصرى است که هنوز اندیشه کفرآمیز زنده به گور کردن دختران در اذهان بود و برخى از دختران زنده به گور مى‏شدند.از سوى دیگر او تنها دخترى است که در سلسله جلیله نبوت قرار دارد، دخترى که معصومه است و حامل و ناقل صفات انبیاى الهى از آدم تا خاتم (ص) – خداى را هم بر این خاندان و این دختر نظر عنایتى بود. و این مجموعه در به ثمر رسیدن فاطمه (س)فوق‏العاده مؤثر افتاد.
نقش او در خانواده ::در ایام حیات خدیجه و رسول الله طبیعى است که فاطمه (س)بعنوان تنها فرزند حاضر، مایه گرمى کانون و به تعبیر خود رسول الله مایه روشنى و سرور دلش باشد (فاطمه بهجه قلبى) [۳] حرکت و رفتار او، جنب و جوش و تلاش او، شیرین زبانیهاى دخترانه و معصومانه او دل پدر و مادر را شادان مى‏ساخت بویژه که آینده روزگار و نسل او از پیش براى رسول خدا (ص) و خدیجه شناخته شده بود .مى‏دانیم با همه انس و الفتى که بین زن و شوهر است گاهى واقعه یا جریانى پدید مى‏آید که شرم حضور زوجین مانع از ذکر آن است در چنان صورت کودکان خردسال واسطه‏هاى خوبى براى اداى رسالتند و فاطمه (س)در کنار پیامبر و خدیجه ایفاگر چنان نقشى بود و نمونه ایفاى این نقش‏ها از سوى فاطمه (س)بسیار است و از جمله مورد زیر. خدیجه زنى ثروتمند بود ولى پس از ظهور اسلام بعلت دشوارى‏هاى اقتصادى مسلمین و نیازهاى مالى مردم جدید الاسلام به پیامبر و خاندان او، دست خدیجه از مال دنیا چنان خالى شد که حتى کفنى براى خود نداشت و در شرح زندگیش گفتیم که او فاطمه (س)را واسطه قرار داد که از پیامبر عباى وحیش را کفن او کند و پیامبر چنان کرد.او در عین خردسالى محرم انس و خلوت خدیجه بود و راز دار مادر – پیام‏هاى او را نیکو مى‏گرفت و نیکو عمل مى‏کرد و دل آن مادر به این دختر خردسال بسیار گرم بود. چه بسیارند مواردى که خدیجه در تنگناى فکرى و تحمل روانى قرار مى‏گرفت و این دختر خردسال براى او گره گشائى مى‏کرد و با صبر و تحمل به او القاء مى‏نمود و حتى در آلام مصائب او را تسکین مى‏داد. 

پس از مرگ خدیجه (س):: خدیجه از دنیا رفت و این در سال دهم بعثت بود. اینکه این مرگ و جدائى براى این دختر و آن شوهر چه آثارى داشت خود موضوع بحث دیگرى است تأثر فاطمه (س)از این مرگ بسیار و تحمل پیامبر در این مصیبت زیادتر بود. اما یاد و دیدار فاطمه، یعنى عزیزترین یادگار خدیجه براى پیامبر همه گاه الهام بخش بحساب مى‏آمد.گاهى رسول خدا با دیدار فاطمه (س)به یاد خدیجه مى‏افتاد و از خود مى‏پرسید چه کسى مى‏تواند جاى خدیجه را پر کند؟ و جز فاطمه (س)چه کسى مى‏تواند یادآور او باشد؟ همه توجهش در خانه به فاطمه (س)بود و دلگرمى پیامبر در حین بازگشت از بیرون و ورود به خانه دیدار فاطمه (س)بود.اما فاطمه (س)نیز پس از مرگ مادر خود را وقف پدر کرده و همه کاره خانواده شده بود و همراز او شد و هم سخن پدر. او را در همه احوال نزد پیامبر مى‏دیدى، حتى پس از ازدواج، رسول خدا (ص) پس از مرگ خدیجه و مخصوصاً در دوران زندگى در مدینه ازدواجهاى متعدد داشت ولى هیچگاه از کمک فاطمه (س)بى نیازنبود و از ارتباط و انس با او احساس بى نیازى نمى‏کرد .او در تنگناها براى رفع موانع، در رهیابى‏ها براى حل مشکل، در بیمارى‏ها و مجروح بودن پدر براى پرستارى و زخم بندى او، در زندگى خصوصى براى سر و سامان دادن زندگى و در نیازمندى‏ها براى عرضه خدمت همه گاه در کنار پیامبر بود. و این همراهى و تلاش تا لحظه مرگ رسول خدا (ص) ادامه یافت .
محبت به پدر :: دوستى و محتبت فاطمه (س)به پدرش زبان زد بود و این محبت در حدى بس فراتر از حد رابطه دخترى با پدر خویش است او پیامبر را از دیدى بچشم پدرى مى‏نگریست و از دیدى بس عمیق‏تر به چشم یک مراد و یک پیشوا و عقلاً این جنبه از او قوى‏تر بود زیرا او قدر مقام و رتبت پدر و آبرومندى و رسالت الهى او را بیش از دیگران مى‏شناسد.چهره عاطفى او نسبت به پدر از سوئى دخترانه است و ما مى‏دانیم که دختران را به پدر عنایتى بیشتر از پسران است و از سوئى دیگر محبت او رنگ مادرانه داشت تا حدى که با دستهاى کوچکش چون مادرى مهربان پدر را نوازش مى‏کرد.با پدر هم خانه است و اوقات فراغت پدر با اوست ولى کمک کار او، یار و غم خوار او، حامى اوست، از او دلجوئى دارد، ایمان به مکتب پدر، و اعتقاد به رسالت او سبب مى‏شود که این محبت و عاطفه رنگ و بوى الهى مى‏گیرد و او را بیش از پیش مرید پدر سازد.پس از ازدواج که طبعاً فاصله‏اى بین او و پدر افتاد، تحمل جدائى بر او گران بود. على و فاطمه (س)در خانه‏اى زندگى مى‏کردند که کمى از خانه پیامبر دور بود این دورى براى فاطمه (س)و رسول خدا (ص) دشوار بود. پیامبر (ص) روزى به او فرمود قصد دارم ترا نزدیک خودم منتقل سازم. سپس با حارثه بن نعمان مذاکره کرد و فاطمه (س)را به خانه او که نزدیک خانه پیامبر بود منتقل ساخت. [۴] مادر پدر :: در انس و رابطه عاطفیش با پدر کار به جائى رسید که او را مادر پدر مى‏خواندند. (ام ابیها) او مى‏دید که در مسجد الحرام بدستور ابوجهل فضولات را بر دوش او مى‏ریختند. دوید و خود را به پدر رساند و با دستهاى کوچک خود آن را پاک کرد. [۵]او گاهى مى‏دید که دشمن به سوى پدرش سنگ مى‏پراند. او مى‏کوشید، در مواردى، حتى با حائل گردانیدن خود جلوى صدمه و آسیب را بگیرد و این نکته‏اى است که بارها اتفاق مى‏افتاد و در آنگاه که دستش از کمک به پدر خالى مى‏ماند و جلوگیرى از آزار را نمى‏توانست، معصومانه مى‏گریست و این نهایت علاقه او را به پدر نشان مى‏دهد.رفتارش با پدر رفتارى نوازشگرانه و مادرانه بود. گاهى گرد و غبار از سر و رویش پاک مى‏کرد وطبیعى است که دخترى اینچنین، بیش از پیش محبوب پدر باشد. رسول خدا (ص) او را دوست مى‏داشت و بخاطر چنین صفایش اورا دوست‏تر مى‏داشت.به هنگامى که آیه و ازواجکم امهاتکم آمد و زنان پیامبر لقب ام المومنین یافتند پیامبر به فاطمه (س)فرمود اگر آنهامادر مومنین شدند تو مادر منى. برخى از روایات ما گویند که لقب ام ابیها براى فاطمه (س)در این رابطه بود [۶] گو اینکه استحسان‏هاى دیگرى هم در این رابطه وجود دارد.
همگامى با پدر ::فاطمه (س)در تمام مدت زندگى با پدر همگام بود. در کوچه‏ها، خیابان‏ها، در مسجد الحرام، با پاى کوچک خود پدر را همراهى مى‏کرد. او استهزاء مردم را نسبت به پدر تماشا مى‏کرد و زخم زبان‏ها را مى‏شنید و آزار و اذیت‏ها را مى‏دید، تا حد توان از او دفاع مى‏کرد و آن جا که توان دفاعى نبود جز اشک‏ریزى چاره‏اى نداشت .او در کشیدن بار رسالت پدر سهمى داشت، مى‏کوشید زمینه را برا راحت و آرامش او فراهم کند تا او وظیفه رسالت را بوجهى نیکو انجام دهد. آن روز که اسلام در حال شکل‏گیرى بود، او سنگر به سنگر، در طریق کار و تلاش پدر، کار و کوشش داشت .او هم چنین در گرسنگى‏ها، تشنگى‏ها، فقر و نادارى‏ها، تحمل رنجها و سختى‏ها با پدر همراه بود و چه بسیار بودند دشوارى‏هائى که براى پیامبر پدید مى‏آمد ولى شدت و رنج آن خود به خود بر فاطمه (س)کوچک هم وارد مى‏شد. تنها پرستارى پدرى که آزار مشرکان او را زخمى و فرسوده مى‏کرد کارى کوچک و آسان نبود. مگر یک دختر کوچک تا چه حد مى‏تواند متحمل باشد.
در تحکیم انقلاب اسلامى::فاطمه (س)در تحکیم انقلاب اسلامى و رشد و گسترش آن نقش مهم و ارزنده‏اى داشت، چه در دوران قبل از هجرت و چه در دوران پس از آن. اقدامات حمایتى او از پیامبر، همگامى و همرزمى او با على، تلاش‏هاى مقاومتى و هشدار دهنده‏اش پس از وفات پیامبر بحدى بود که امیرالمؤمنین على (ع) او را یکى از دو رکن مهم در حیات اسلامى معرفى مى‏کند.على (ع) در سخنان خود پس از وفات فاطمه (س)فرمود اوست، همان رکن دومى که امروز از دست دادم، پیامبر رکن اول حیات بود و فاطمه (س)رکن دوم، [۷] و این واقعیتى است که مطالعه در تاریخ و حیات فاطمه (س)آن را به صورتى روشن نشان مى‏دهد .ما تنها ذکرى از مقاومت فاطمه (س)و کتک خوردن او را مى‏شنویم. اما شاید کمتر آگاه باشیم که حرکت فاطمه (س)در احقاق حق با چه دشوارى‏هائى همراه باشد و چه عذاب وجدانى را براى خلفاى حال و آینده او پدید آورد. و چه استخوان گلوگیرى براى او شد. تنها در داستان فدک مسأله بحدى مهم است که ۱۵۰ سال بعد هارون، امام موسى بن جعفر (ع) را مى‏طلبد که بیاید و فدک را پس بگیرد. و شما مى‏دانید امام نسل پنجم فاطمه (س)است. و مى‏دانیم امروز هم پرونده طرح شده فاطمه (س)گشوده و سندى براى محکومیت شان در نتیجه ناحقى‏شان در خلافت و رهبرى در اسلام است .
در جنگهاى اسلامى ::فاطمه (س)زن است اما در برخى از جنگهاى اسلامى بهمراه پدر حضور داشت و به زخم‏بندى مجروحان و اصلاح ابزار جنگى مى‏پرداخت. به هنگامى که شایعه شهادت پیامبر در احد پیچید و در مدینه هم نشر یافت فاطمه (س)به همراهى عده‏اى از زنان خود را به صحنه رساند. پدر را زخمین یافت، گریان شد و دست در گردن او انداخت، خون زخمش را شست و زخم او را بست. [۸]آنگاه بالاى سر مجروحان دیگر رفتند، زخم آنها را بستند و مرهم نهادند و سپس به صورت جمعى بر سر نعش حمزه سیدالشهداء رفتند و به عزادارى پرداختند. [۹] این کار فاطمه (س)بعدها نیز ادامه یافت، هم درباره پدر و هم درباره شوهر.تاریخ مى‏نویسد در جنگهاى اسلامى که على مجروح مى‏شد این فاطمه (س)بود که زخم‏هاى على را مى‏شست، مرهم مى‏نهاد و آن را مى‏بست – و یا این فاطمه (س)بود که شمشیر خون آلود على را مى‏شست، و آن را براى جنگ و مبارزه‏اى دیگر آماده مى‏کردو چنین اقدامى از یک زن عجیب است. البته نه براى فاطمه (س)که عقلش بر احساسش غالب است و همه کار و تلاشش در راه خدا و براى خداست و حب و بغض او در این مسیر است . در خطاب به پدر ::او طبق روالى که در هر جامعه وجود دارد پدر خود را پدر، بابا و یا با عباراتى از این قبیل مى‏نامید و البته حق هم همان بود تا اینکه آیه شریفه لا تجعلوا دعا الرسول کدعاء بعضکم بعضا[۱۰] نازل شد این آیه خطاب به مردم است و به آنها هشدار مى‏دهد که پیامبر را به همان نامى که بین مردم معروف است ننامند، آنچنان نباشد که گوئى فردى فردى دیگر را به اسم و رسم صدا مى‏زند، عنوان رسول الله را برگزینند و در خطاب به پیامبر او را رسول الله بنامند .فاطمه (س)گوید من از دستور خدا ترسیدم که از این پس پدرم را پدر صدا کنم. تصمیم گرفتم او را رسول الله خطاب کنم و دو سه بار این کار را انجام دادم و پیامبر فرمود، فاطمه جان، تو از منى و من از توأم، تو مرا پدر صدا کن که مرا خوشتر مى‏آید. انت قولى یا ابه، فانهااحیى للقلب و ارضى للرب [۱۱].
علاقه پدر به او ::محبت و علاقه فاطمه (س)و پدر دو طرف بود. رسول خدا هم او را شدیداً دوست مى‏داشت وکلمات و عباراتى که درباره او بکار مى‏برد حکایت از این علاقه دارد. تاریخ فریقین پر است از این گوه کلمات که ذیلاً ذکر مى‏شود: – فاطمه بضعه منى [۱۲]فاطمه (س)پاره تن من است .- هى نور عینى [۱۳]فاطمه (س)نور چشم من است .- فاطمه ثمره فوأدى [۱۴]فاطمه (س)میوه دل من است .- فاطمه روحى اللتى بین جنبى [۱۵]فاطمه (س)روح و جان من است .- و هى قلبى [۱۶]فاطمه (س)دل و قلب من است .- گاهى در جنبه محبت به او رفتار خلاف با فاطمه (س)را زشت مى‏شمرد مثلاً مى‏فرمود هر که او را غضبناک کند مرا بغضب آورده است. (فمن اغضبها اغضبنى [۱۷]) – هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده (فمن آذاها فقد آذانى [۱۸]) آزار کننده فاطمه (س)آزار رسان به پیامبر و مورد لعنت خداست [۱۹] – هر که فاطمه (س)را شاد کند مرا شاد کرده هر که فاطمه (س)را نگران کند مرا نگران کرده – و یبسطنى ما یبسطها و یریبنى ما رابها و…نمونه این روایات فراوانند.
نمونه عملى این محبت ::امام صادق (ع) فرماید کان النّبى لا ینام لیله حتى یقبل فاطمه (س)[۲۰] رسول خدا هیچ شبى به خواب نمى‏رفت جز اینکه نحست فاطمه (س)را ببوسد. و یا این سخن معروف را همه مى‏دانیم که وقتى رسول خدا (ص) به سفر مى‏رفت، فاطمه (س)آخرین کسى بود که پیامبر با او خداحافظى مى‏کرد و وقتى که از سفر بر مى‏گشت فاطمه (س)نخستین کسى بود که پیامبر با او دیدار مى‏نمود. [۲۱]نمونه‏هاى ابراز علاقه پیامبر به فاطمه (س)در کتب مختلفى ذکر شده ‏اند که نویسندگان آنها اغلب از اهل سنت و جماعت هستند مثل نسائى در خصایص خود (ص ۳۵) بخارى در صحیح خود (ج ۲ ص ۶۰) مسلم در صحیح خود (ج ۲ ص ۳۳۹) و…مطالعه در روش و طرز برخورد پیامبر با فاطمه (س)نشان مى‏دهد که رسول خدا در پى یافتن کلمات و عباراتى بود که درجه واقعى محبت او را به فاطمه (س)نشان دهد، کلماتى که حجت‏آور براى خصم باشد و موقعیت فاطمه (س)را تحکیم بخشد و به قول وفعل فاطمه (س)سندیت دهد تا در آینده وسیله‏اى براى اثبات حقانیت او باشد .
احترام به فاطمه (س):: رسول خدا (ص) براى فاطمه (س)حرمتى بسیار قائل بودند. شنیدید که دست فاطمه (س)را مى‏بوسید و مى‏فرمود از فاطمه (س)بوى بهشت مى‏شنوم و این نهایت احترام پیامبر را به فاطمه (س)نشان مى‏دهد و البته فاطمه (س)چنان عمل مى‏کرد که در شأن چنین حرمت گذارى قرار مى‏گرفت و این از دیدى مى‏تواند امرى طبیعى باشد و هم رسول خدا به احترام ورودش از جاى بر مى‏خاست و او را در کنار خود مى‏نشاند، به هنگام داخل شدن در خانه از او استقبال مى‏کرد و به هنگام خروج از خانه او را بدرقه مى‏نمود و این سخن عایشه است که گفته بود: هیچ زنى به اندازه فاطمه (س)نزد پیامبر عزیزتر و محترم‏تر نبود. [۲۲]پیامبر در برخوردها با فاطمه (س)و یا به هنگام ورودش براو سلام مى‏کرد و به او خوشامد و مرحبا مى‏گفت [۲۳] درباره او دعا مى‏کرد و درباره ذریه و همسر او نیز دعاهائى داشت و این رفتار یکباره‏اى پیامبر نبود که امرى بود بطور مکرر انجام مى‏شد – بگونه‏اى که هیچگاه رسول خدا را نمى‏یافتى که مشیى خلاف آن داشته باشد . تازه سه روز از عروسى فاطمه (س)مى‏گذشت که رسول خدا (ص) جدائى او را تحمل نتوانست کرد. به دیدن فاطمه (س)رفت، در کنار او و على (ع) نشست. احوال شان را پرسید با آنها حرف زد، زن و شوهر رادعا کرد، فضیلت آنها را براى‏شان برشمرد و برخاست و بخانه برگشت .گفتیم که او دخترش را مى‏بوسید و این کار موجب تعجب عایشه بود و روزى پرسید با اینکه فاطمه (س)بزرگ شده و شوهر دارد او را مى‏بوسى؟ پیامبر فرمود اگر مى‏دانستى چرا فاطمه (س)را دوست دارم تعجب تو نسبت به او زیادتر مى‏شد. آرى من هر وقت مشتاق بهشت مى‏شوم فاطمه (س)را مى‏بوسم من از فاطمه (س)بوى بهشت را مى‏شنوم. رمز و راز محبت ::گفتیم که این محبت تا سر حد شیفتگى است ود اراى رنگ عاطفى تنها و یا رنگ رابطه پدر با دختر نیست که عامل معنوى و الهى در آن کاملاً بچشم مى‏خورد. رنگ وارث بودن و حامل رسالت بودن پیامبر هم در آن وجود دارد. فاطمه (س)وارث انبیاء و حامل آثار رسالت الهى است، خدمات و زحمات رسول خدا (ص) او را مثمر ثمر مى‏سازد و نیز ذریه طیبه او، هم چنین پیامبر (ص) به فاطمه (س)محبت دارد از آن بابت که او بنده کامل خداوند است، عابده و زاهده است و نمونه عالى مکتب اوست و الگوى یک زن کامل و اسلامى، مؤمنه‏اى راستین در آئین اوست و این خود موجب پیوندى معنوى است نه تنها براى فاطمه (س)که گاهى سلمان هم اهل البیت مى‏شود. (السلمان منا اهل البیت).پیامبر (ص) حق دارد که به او علاقه بسیار داشته باشد. کدام مؤمن به اسلام چون فاطمه (س)مى‏تواند باشد؟ و کدام مؤمن است که در راه دفاع از اسلام و اثبات حقانیت پیامبر و خلیفه‏اش حاضر باشد کتک بخورد؟ ضربه تازیانه را بر بازو تحمل کند؟ سیلى بخورد؟ فرزند سقط کند؟ و آگاهانه و با بصیرت به استقبال این صدمه‏ها برود؟در پاسخ کسى که به پیامبر گفته بود تو با هیچ یک از دختران خود چون فاطمه (س)محبت و رأفت نداشتى فرمود تو حق دارى که راز آن را ندانى چون فاطمه (س)را نمى‏شناسى – فاطمه (س)کارى خلاف رضاى خدا انجام نمى‏دهد… در جاى دیگر فرمود که فاطمه (س)سرمایه‏گذارى‏هاى مرا به ثمر مى‏رساند، تحمل زجرهاى من را به نتیجه منجر مى‏سازد، او عامل بقاى دین من است، سبب حفظ نظام و سنّت من است و… 

فاطمه (س)و مرگ پدر: : فاطمه (س)شبى پس از حجه الوداع پیامبر را در خواب دید که قرآن در دست دارد و سر گرم خواندن است ولى ناگهان قرآن از دستش فرو افتاده و مفقود شده بود وحشت‏زده از خواب جست و آن را براى پدر نقل کرد. پیامبر فرمود دخترم من آن قرآنم که به همین زودى از نظرها ناپدید خواهم شد و فاطمه (س)گریست. [۲۴]پیامبر (ص) از ستمى که پس از مرگ او بر فاطمه (س)خواهد رفت برایش شرح داد – فاطمه (س)گریه کرد و پیامبر هم گریست. آنگاه رسول خدا (ص) او را دلدارى داد که دخترم گریه نکن. فاطمه (س)گفت من از آنچه که بر من وارد خواهد شد نمى‏گریم، بلکه از فراق تو مى‏گریم، پیامبر فرمود ترا بشارت مى‏دهم در سرعت الحاق تو به من [۲۵] و فاطمه (س)آرام شد.نمونه این سخن بصورت دیگرى نیز از عایشه نقل شده است. او مى‏گوید: – ان رسول الله (ص) دعا ابنته فاطمه – فسار فبکت ثم سارها فضحکت – رسول خدا (ص) دخترش فاطمه (س)را به نزدیک خواند – سر در گوشش نهاد وسخنى گفت و فاطمه (س)گریست – سپس بار دیگر سر در گوش او نهاد و سخنى گفت و فاطمه (س)خندید.قلت لفاطمه ما هذا الذى سارک به رسول الله فبکیت ثم سار فضحکت؟ عایشه گوید از فاطمه (س)پرسیدم پیامبر که سر در گوش تو نهاد و گریستى و سپس سر در گوش تو نهاد و خندیدى علت چه بود ؟فقالت علیها السلام اخبرنى بموته فبکیت – ثم سارنى فاخبرنى انى اول من یتبعه فضحکت – فاطمه (س)فرمود در بار اول پیامبر خبر مرگش را به من داد و من گریستم – و سپس خبر داد من نخستین کسى هستم که بدنبالش روان خواهم شد و به عالم بقا خواهم شتافت و من خندان شدم (چون در خبر مرگش لقاى پدر است خرسند مى‏شود).آن‏ها نمونه علاقه پدر به دخترش بودند و این هم پاسخ علاقه دخترى به پدرش. سخن از مرگ است ولى چون در آن خبروصل است خوشحال مى‏شود و مى‏خندد و این حکایت از آن دارد که پیوند معنوى فاطمه (ص) و پدر ریشه در جان او دارد و گرنه این خلاف عادت و طبیعت است که کسى در خبر مرگ خویش خوشدل باشد. آثار ناشى از مرگ پدر ::به هر صورت رسول خدا (ص) از دنیا رفت و فاطمه (س)با ماتم‏ها مواجه شد – نه یک ماتم بلکه چند ماتم – ماتم رسول خدا (ص) که براى او اعظم المصایب بود، ماتم از میان رفتن حق على (ع) که فاجعه‏اى در اسلام بشمار مى‏آمد، ماتم جهل و غفلت مردم از ضایع شدن حقوق خود و جامعه انسانى‏شان، ماتم وارد آمدن صدمه بر بدن او بخاطر زورگوئى آن فرد نابکار، ماتم غربت اسلام که براى روح فاطمه (س)موجب آزارى شدید بود و…این مجموعه سبب شدند که او پس از رحلت پدر نتواند بیش از سه ماه دوام آورد ومنتظر حصول وعده پیامبر در الحاق به او باشد. جریانات پشت پرده پس از مرگ پیامبر علنى شدند و طبیعى است فاطمه (س)را بعلت بینش قوى‏تر غم و رنج سنگین‏تر باشد. بویژه که ببیند عده‏اى به اسم دین فریبکارى کنند و زحمت پیامبر (ص) را بر باد دهند.
این زندگینامه ادامه دارد……www.maximumtechnic.com

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم(
فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...