خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه رسول اکرم(ص) قسمت اول

زندگینامه رسول اکرم(ص) قسمت اول

بسمه تعالی
زندگینامه رسول اکرم(ص)

سایت www.maximumtechnic.com
بخش ( ۱۴ منظومه معصوم ) قسمت اول
آیین مردم قبل از بعثت
بحث آیین نیاکان پیامبر اسلام (ص) ما را به وضع بیت هاشمى و ایمان اصیل سران و بزرگان آن هدایت مى‏کند و این جریان مى‏تواند روشنگر ایمان خود پیامبر پیش از بعثت باشد، زیرا خانواده‏اى که در آن درخت توحید بارور گردد، و بزرگان آن از آئین فطرت، و توحید ابراهیمى پیروى کنند، طبعاً مفخره آل نیز ازنخستین روزها بر همین مسیر خواهد بود البته این یک استنباط شخصى است و دلائل محکم و استوار تاریخى آن را به روشنى تأیید مى‏کند اینک دلائل ایمان پیامبر اسلام (ص) قبل از بعثت.
۱- پیامبر گرامى پنج سال از دوران کودکى خود را، در صحرا در میان قبیله «بنى سعد» گذراند، دایه او حلیمه مى‏گوید: محمد سه ساله بود که به من گفت چرا برادران خود را در روز نمى‏بینم؟ گفتم: آنهاروزها گوسفندان را براى چرا به خارج از آبادى مى‏برند، گفت: من نیز با آنان بیرون مى‏روم گفتم. دوست دارى بیرون بروى؟گفت آرى، فرداى آن روز به هنگام خروج فرزندانم، سرمه در چشمان «محمد» کشیدم، مقدارى روغن بر موى او مالیدم و براى حفظ از گزند در گردن او نخى انداختم که در آن مهره یمانى بود، او وقتى به اینکار متوجه شد، فوراً به من گفت نه مادر، آرام باش با من کسى هست که مرا از گزند حفظ مى‏کند. ۱ —— یک چنین سخنى بزرگ از کودکى که سه سال از عمر او نگذشت است نشانه آنست که او مربى غیبى دارد که پیوسته او را با معارف الهى و مکارم اخلاق آشنا مى‏سازد او سخنى را گفت که بزرگان آن روز از درک آن عاجز بوده و پیوسته در پناه سنگ و گل زندگى مى‏کردند.
۲- ابن سعد در طبقات خود نقل مى‏کند در سفرى که پیامبر (ص) همراه عموى خود به شام رفت، در نیمه راه راهبى به نام «بحیرا» او را دید و علائم نبوت را در او دریافت، سپس رو به او کرده گفت: تو را به تنهائى به نام «لات و عزى» سوگند مى‏دهم آنچه از تو مى‏پرسم پاسخ بگو، پیامبر پیش از پرسش او به وى گفت: منفورترین چیزها نزد من همین دو بت است که تو به آن سوگند یاد کردى، در این موقع «راهب» شیوه سوگند را دگرگون کرد و گفت ترا به خدا سوگند مى‏دهم، از آنچه مى‏پرسم پاسخ بده پیامبر فرمود: هر چه که مى‏خواهى بپرس. ۲
۳- باز ابن سعد در طبقات خود مى‏نویسد: روزگارى که محمد، اداره امور بازرگانى خدیجه را پذیرفت و قرار شد که با اموال او بازرگانى کند«میسره» غلام خود را ملازم خدمت پیامبر ساخت، وى نقل مى‏کند روزى در شام میان «محمد» و بازرگان شامى درباره کلائى اختلافى رخ داد بازرگان شامى به «محمد» گفت براى صدق گفتار خود به «لات و عزى» سوگند یاد کن. پیامبر در پاسخ او گفت من هرگز به این دو سوگند یاد نکرده‏ام تو نیز از این دو اعراض بنما در این موقع بارزگان شامى به تصدیق پیامبر برخاست و گفت: حق با تو است، آنگاه به «میسره» گفت: به خدا سوگند، این مرد پیامبر است. ۳ ۴ – روشن‏ترین گواه بر ایمان و توحید او این است که در مدت چهل سالى که پیامبر در میان مردم زندگى کرد، هرگز دیده نشد که یک بار بر بتى سجده کند، و یا از خط توحید کنار برود، بلکه سالیان درازى پیش از بعثت به «غار حرا» مى‏رفت و در آنجا به اعتکاف و عبادت خدا مى‏پرداخت و در همین حالت بود که امین وحى آمد و او را به نبوت و رسالت بشارت داد. ۵- امیرمؤمنان (ع) در خطبه «قاصعه» یادآور مى‏شود که پیامبر گرامى از لحظه‏اى که از شیر گرفته شد، تحت زعامت بزرگ‏ترین فرشته خداوند متعال قرار گرفت که هدایت و تعلیم او را بر عهده داشت چنانکه مى‏فرماید: «و لقد قرن الله من لدن ان کان فطیما اعظم تلک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره ۴».«از روزى که پیامبر از شیر گرفته شد (دو سال خود را به پایان رسانید) خدا او را با بزرگ‏ترین فرشته همراه ساخت، تا همراه او طرق مکارم اخلاق را بپیماید، و محاسن اخلاق را بیاموزد».فردى که تحت تربیت چنین فرشته بزرگ قرار گیرد، و پیوسته با او همراه باشد نه تنها از خط توحید کنار نمى‏رود، بلکه از گناه و خطأ و جرم و اشتباه به دور مى‏ماند و از هر لغزش عمدى و سهوى مصون و محفوظ خواهد بود.
حضرت محمد در قبل از اسلام پیرو کدام شریعت بود؟
با این دلائل، ایمان و توحید پیامبر، پیش از بعثت به روشنى ثابت شد، اکنون وقت آن رسیده به مطلب دیگرى که بیش از مسأله نخست ابهام دارد، اشاره کنیم و آن اینکه: پیامبر گرامى در چهل سال زندگى خود پیش از بعثت در عبادات و معاملات خود، به کدام یک از شرائع پیشین عمل مى‏کرد، اثبات توحید و خلوص ایمان او از شرک، کافى در این مرحله نیست، در این جا باید روشن کرد که وى در کارهاى فردى و اجتماعى، در تشخیص حلالها و حرامها، کدام یک از شرائع را اسوه اتخاذ نموده و برطبق آن عمل مى‏نمود. در این جا نظریه‏هاى زیادى اظهار شده که نقل آنها، (که غالباً همراه با دلیل نیست) مایه اطاله سخن است و مشایخ بزرگ اسلام در کتابهاى خود به طرح این مسأله پرداخته و نظریه‏ها را نقل کرده‏اند، علاقمندان مى‏توانند به کتابهاى یاد شده در زیر مراجعه کنند. ۵ و ما در این جا برخى از نظریه‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:
۱- آیا پیامبر به هیچ شریعتى عمل نمى‏کرد؟!
نظریه یاد شده را به ابى الحسین بصرى نسبت مى‏دهند. ولى تاریخ زندگى پیامبر (ص) آن را تکذیب مى‏کند، زیرا او پیش از بعثت، در «حرا» به اعتکاف مى‏پرداخت حتى وحى الهى موقعى بر او فرود آمد که وى در خلوتگاه دائمى خود معتکف بود، آیا عبادت ممتد او مى‏تواند، بدون پیروى از شریعتى انجام گیرد؟ گذشته بر این، او پیش از بعثت بیست بار در مراسم حج شرکت داشته است ۶ و مراسم حج عبادتى است که براى خود ملاک مشخص و لازم دارد. درست است که خرد در یک رشته از امور دلیل و راهنماى انسان است و او در پرتو خرد برخى اززیبائیها و زشتیها را درک مى‏کرده، و بر انجام و ترک آنها از عقل فرمان مى‏برده، ولى هرگز ادراکات عقلى همه جهات زندگى انسانى را روشن نمى‏سازد.پیامبر در بخشى از عمر خود، بازرگانى مى‏کرده، و براى «خدیجه» تجارت مى‏نموده و تجارت براى خود احکام حلال و حرامى دارد، آیا مى‏توان گفت: که در طول کار بازرگانى حلال و حرام در نظر او یکسان بود. زندگى فردى و اجتماعى مردم مکه و حومه آمیخته با قمار و شراب، بود در صورتى که پیامبر گرد این امور نگردیده و به تقوى و پرهیزگارى معروف بوده است، ناچار در این میان هادى و راهنما و اسوه و الگوئى در اختیار داشته است بنابراین نظریه «ابى الحسین بصرى» با زندگى او سازگار نمى‏باشد. آرى احمد در مسند خود از«سعید بن زید» حدیثى را نقل کرده که در آن حدیث، راوى براى پدر خود فضیلتى را ادعا کرده که پیامبر فاقد آن بوده است از این جهت نمى‏توان آن را صحیح دانست .وى مى‏گوید: پیامبر با زیدبن حارثه سفره‏اى پهن کرده و مشغول خوردن غذا بودند که «زید بن عمرو بن نفیل» بر آن دو گذشت، پیامبر زیدبن عمرو را دعوت به خوردن غذا نمود، ولى زید در پاسخ گفت برادرزاده‏ام و من از گوشت حیوانى که به نام بت ذبح شود مصرف نمى‏کنیم. از آن روز نیز دیده نشد که پیامبر چنین غذائى را مصرف نماید. ۷ یک چنین حدیثى که از طریق سعید فرزند زید نقل شده است فاقد ارزش خواهد بود زیرا مفاد آن این است: فردى که در آستانه نبوت بوده، از نظر آگاهى از حلال و حرام، از یک فرد عادى نیز کمتر بوده.
۲- آیا پیامبر یکى از شرائع پیشین را پیروى مى‏کرد؟
گروهى این نظریه را برگزیده و مى‏گویند که او به حکم اینکه اعمال حج و عمره را به جا مى‏آورد، و از میته اجتناب مى‏ورزید و از مُزکّى‏ استفاده مى‏نمود طبعاً از یکى از شرائع پیشین پیروى مى‏کرده. ۸
ولى اعمال یادشده ایشان همان طور که مى‏تواند از روى عمل به شرائع پیشین صورت پذیرد، مى‏تواند از طریق دیگر نیز انجام گیرد و به اصطلاح دلیل اعم از مدعى است . از طرف دیگر عمل به یکى از شرائع پیشین اشکالاتى دارد که برخى از آن ذکر می گردد:
الف: جواز عمل بر شرائع پیشین، فرع این است که آن شرائع، جهانى بوده و به منطقه و گروهى مخصوص نباشد، و اثبات عمومى دعوت آنان کار آسانى هم نیست و ما پیرامون آن در کتاب «مفاهیم القرآن» به طور مستدل و گسترده سخن گفته‏ایم ۹٫
ب: عمل به شرائع پیشین، در گروه آگهى از احکام آنها است اکنون باید دید که پیامبر (ص) از چه راهى ازآنها آگاه شده است در این جا دو احتمال وجود دارد که هر دو آن یادآوری مى‏گردد: ۱- از طریق معاشرت و آمیزش با اهل کتاب، از احکام و شرائع پیشین آگاه گردد. این راه به کلى مسدود بود، زیرا او در طول زندگى با چنین گروهها معاشرت نداشته بالاخص در مکه، احبار و راهبان وجود نداشته‏اند که از آنها، احکام و شرائع پیشین را بیاموزد.گذشته از این، خصوص حضرت مسیح، شریعت گسترده‏اى نداشته، بلکه براى حل اختلافات یهود، و براى تحلیل برخى از محرمات بنى اسرائیل مبعوث شده بود وحى الهى بر این مطلب گواه است چنانکه مى‏فرماید: «و مصداقا لما بین یدى من التوراه ولا حل لکم بعض الذى حرم علیکم و جئتکم بایه من ربکم فاتقوا الله و اطیعون» ۱۰٫ «تصدیق کننده توارتم که پیش از من فرود آمده، و تحلیل کننده برخى از امورى هستم که بر شما مردم حرام شده است. و با آیتى به سوى شما آمده‏ام از مخالفت خدا بپرهیزید و مرا اطاعت نمائید».در این جا مطلب سومى نیز وجود دارد و آن اینکه از نظر روایات، رسول گرامى بالاترین و برترین انسانها است پس پیروى «فاضل از مفضول» با موازین عقل سازگار نیست .
۲- پیامبر از طریق وحى از احکام پیشینیان آگاه مى‏شد، و بر طبق آنها عمل مى‏کرد. اگر این طریق را بپذیریم هرگز ثابت نمى‏شود که پیامبر تابع و پیرو پیامبران پیشین بوده است تنها چیزى که از آن مى‏توان نتیجه گرفت این است که او بر احکامى که در شرائع پیشین وجود داشته است و از طریق وحى و یا الهام به او مى‏رسید، عمل مى‏کرد و به یک نظر بسان پیامبرانى بود که با داشتن خصیصه نبوت، بر احکام تورات عمل مى‏نمودند همچنانکه مى‏فرماید:«انا انزلنا التوراه فیها هدى و نور یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا» ۱۱٫«ما تورات را فرو فرستادیم در آن هدایت و نور است و از روى آن پیامبرانى داورى مى‏کنند».اگر راهنماى او الهام و با نزول وحى باشد، در این صورت باید گفت: بر یافته‏هاى غیبى خود عمل مى‏کرد، چیزى که هست یافته‏هاى او مطابق یکى از شرائع پیشین بوده است و این همان نظریه سوم است که هم اکنون یادآور مى‏شویم:
۳- پیامبر مطابق الهام غیبى عمل مى‏کرد
در این نظریه تأکید بر این است که او وظائف خود را پیش از بعثت از طریق الهام دریافت مى‏کرد و مطابق آن عمل مى‏نمود، و این وظائف در گرو این نبود که حتماً موافق شریعت پیشینیان باشد، یا مطابق شریعتى باشد که بعداً از طریق وحى الهى بر او فرود خواهد آمد.این نظریه از دو نظریه پیش، محکم‏تر و استوارتر و سخن امیر مؤمنان گواه بر صدق آن است اینک به توضیح آن مى‏پردازیم:
۱- مقام نبوت بالاترین مقامى است که به انسانى از جانب خداى بزرگ داده مى‏شود، تشرف به این مقام، در گروه آمادگى روحى است که در او به تدریج پدید آید، تا در پرتو آن، بتواند فرشته را ببیند، و وحى الهى را بشنوند و با ماورا طبیعت ارتباط مستقیم پیدا کند، تحصیل چنین استعدادى، به طى مراحلى از عرفان و شناخت نیاز دارد که در زیر نظر یک معلم غیبى انجام گیرد، تا دست او را گرفته، به مدارج رفیع از کمال برساند و قرآن این حقیقت را چنین بیان مى‏کند: «علمه شدید القوى = معلم نیرومندى به او تعلیم داده است» ۱۲٫ بنابراین پیامبر گرامى پیش از بعثت بى‏نیاز از معلم غیبى، و تربیتى‏هاى الهى نبوده و پیوسته مورد عنایت الهى بوده است تا به حدى برسد، که شایسته خطاب «اقرأ باسم ربک الذى خلق» گردد و امیر مؤمنان این حقیقت را در خطبه قاصعه مطرح مى‏کنند و مى‏فرماید: «ولقد قرن اللّه من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم، و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره ۱۳».«از روزى که پیامبر از شیر گرفته شد خدا او را با بزرگ‏ترین فرشته قرین و همراه ساخت تا به وسیله آن فرشته راه بزرگواریها را بپیماید، و به نیکوترین اخلاق، آراسته گردد».
۲- عروه بن زبیر از عائشه نقل مى‏کند نخستین مرحله وحى که پیامبرگرامى با آن روبرو شد رؤیاهاى صادق بود، آنچه را در خواب مى‏دید بسان سپیده فجر صادق پیش مى‏آمد، سپس علاقه به تنهائى پیدا کرد و روزها را در خلوتگاه حرا مى‏گذارند سپس به سوى خانواده خود باز مى‏گشت، پس از اندى نیز به «حرا» مى‏رفت و کار خود را از سر مى‏گرفت و او پیوسته در این حالت بود که وحى الهى فرا رسید و او را به مقام نبوت مفتخر ساخت. ۱۴
۳- کلینى در باب فرق میان نبى و رسول از امام باقر نقل مى‏کند: «نبى کسى است که حقائق را در خواب مى‏بیند، همان طور که ابراهیم (ع) در عالم رؤیا مشاهده کرد و همانطور که پیامبر اسباب نبوت را پیش از وحى دید، و به همین حالت بود که جبرئیل او را مأمور رسالت نمود. ۱۵این روایات و نظائر آنها حاکى است که پیامبر گرامى پیش از بعثت، تحت تربیت فرشته‏اى بود، و حقائق را در خواب مى‏دید، و نداها را مى‏شنید تا اینکه آمادگى پیدا کرد با امین وحى روبرو گردد و قرآن بر او فرود آید.او در این فترت از زندگى، خدا را عبادت مى‏کرد، و در آثار صنع به مطالعه و تفکر مى‏پرداخت، و در همین حال به وظائف شخصى خود درباره زن و فرزند… عمل مى‏نمود و یگانه راهنماى او در این مرحله همان اتصالات غیبى او بود که او را در همه مراحل کمک مى‏کرد،و دستورات خدا را در اختیار او مى‏نهاد خواه مطابق شرایع پیشین باشد یا نه، یا مطابق شریعتى باشد که بعدها بر او فرود خواهد آمد یا نه.این حقیقت در صورتى روشن مى‏شود که بدانیم که شخصیتهائى مانند حضرت یحیى و یا حضرت مسیح در دوران کودکى به مقام نبوت رسیده و با جهان غیب ارتباط و پیوندى داشته‏اند چنانکه درباره حضرت یحیى مى‏فرماید: «یا یحیى خذ الکتاب بقوه و ءاتیناه الحکم صبیاً» ۱۶٫ «اى یحیى کتاب را به استوارى بگیر، و در دوران کودکى به او «حکم» دادیم. و درباره حضرت مسیح از او چنین نقل مى‏کند». «انى عبدالله ءاتانى الکتاب وجعلنى نبیاً» ۱۷٫ «من بنده خدا هستم کتاب به من داده شده و مرا پیامبر قرار داده است».بنابراین پیامبر گرامى پیش از بعثت، مراحلى از نبوت را دارا، و اتصال و ارتباط او با جهان غیب به گونه‏اى برقرار بوده است و او در این مرحله پیوسته در حال تکامل بوده که در سن چهل سالگى به مقام رسالت و ابلاغ پیام خدا به مردم نایل شده است .تا این جا با این قرائن و شواهد توانستیم نیم‏رخى روشن از سیماى حقیقت را ترسیم کنیم و نتائجى که از این بحث گسترده گرفته شد عبارتنداز:
۱- پیامبر گرامى در خانوده‏اى دیده به جهان گشود که بر اعضاء بزرگ آن، توحید و ایمان و تقوى و عفت حکومت مى‏کرد و سران خانواده از آئین حنیف ابراهیمى دور نبوده و پیرو آن بوده‏اند.۲- پیامبر گرامى پیش از بعثت با جهان غیب به نوعى ارتباط داشته و مرحله‏اى از نبوت را دارا بوده و در چهل سالگى به مقام رسالت و تبلیغ پیام خدا مبعوث گردید. ۴- او در زندگى فردى و اجتماعى خود، به آنچه از جهان بالا تلقى مى‏کرد، عمل مى‏نمود خواه با شریعیت تطبیق بنماید یا نه .
پى‏نوشتهای قسمت اول:
۱- المنتقى به نقل بحار، ج ۱۵، ص .۳۹۲ منتقى نگارش کازورن است که هنوز چاپ نشده است.
۲- طبقات ابن سعد، ج ۱، ص .۱۵۴ سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۸۲٫
۳- طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۱۵۶٫
۴- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره ۱۸۷٫
۵- «ذریعه» سید مرتضى، ج ۲، ص ۵۹۵، «عده» شیخ طوسى، ج ۲، ص ۶۰، «معارج» محقق حلى، ص ۶۰، «مبادى» علامه، ص ۳۰، «بحارالانوار»، ج ۱۸، ص ۲۷۱، «قوانین» قمى، ج ۱، ص ۴۹۱ در این کتابها نظریه‏هاى پنجگانه‏اى نقل شده است .
۶- وسائل الشیعه، ج ۸، باب ۴۵ «باب تکرار حج و عمره»، ص ۸۷، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۸۰٫
۷- مسند احمد، ج ۱، ص ۱۸۹ – ۱۹۰٫
۸- ذریعه سید مرتضى، ج ۲، ص ۵۹۶٫
۹- مفاهیم القرآن، ج ۴، صفحات ۷۷ – ۱۱۶٫
۱۰- سوره آل عمران، آیه ۵٫
۱۱- سوره مائده، آیه ۴۴٫
۱۲- سوره نجم، آیه ۵٫
۱۳- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره ۱۸۷٫
۱۴- صحیح بخارى، ج ۱، ص ۳ «باب بدء الوحى الى رسول الله» سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۳۴ – ۲۳۶٫
۱۵- کافى، ج ۱، ص ۱۷۶٫
۱۶- سوره مریم، آیه ۱۲٫
۱۷- سوره مریم، آیه ۳۰٫
نقل قسمت اول و دوم این مطالب از آیت الله سبحانی
قسمت دوم : : : :
ولادت
ولادت پیغمبر اکرم به اتفاق شیعه و سنى در ماه ربیع الاول است , گو اینکه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را , به استثناى شیخ کلینى صاحب کتاب کافى که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السیره الحلبیه مى نویسد : ولد فى فصل الربیع در فصل ربیع به دنیا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب کرده اند تا ببینند روز ولادت رسول اکرم با چه روزى از ایام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به این نتیجه رسیده اند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق مى شود با بیستم آوریل , و بیستم آوریل مطابق است با سى و یکم فروردین . و قهرا هفدهم ربیع مطابق مى شود یا پنجم اردیبهشت . پس قدر مسلم این است که رسول اکرم در فصل بهار به دنیا آمده است حال یا سى و یکم فروردین یا پنجم اردیبهشت . البته گروهی از دانشمندان نیز اعتقاد دارند که رسول اکرم در سوم اردیبهشت به دنیا آمکده اند .در چه روزى از ایام هفته به دنیا آمده است ؟ شیعه معتقد است که در روز جمعه به دنیا آمده اند , اهل تسنن بیشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنیا آمده اند ؟ شاید اتفاق نظر باشد که بعد از طلوع فجر به دنیا آمده اند , در بین الطلوعین .
دوران کودکى
مسافرتها
رسول اکرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت کرده است که هر دو قبل از دوره رسالت و به سوریه بوده است. یکسفر در دوازده سالگى همراه عمویش ابوطالب , و سفر دیگر در بیست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بیوه به نام خدیجه که از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج کرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهایى کرده اند . مثلا به طائف رفته اند , به خیبر که شصت فرسخ تا مکه فاصله دارد و در شمال مکه است رفته اند , به تبوک که تقریبا مرز سوریه استو صد فرسخ تا مدینه فاصله دارد رفته اند , ولى در ایام رسالت از جزیره العرب هیچ خارج نشده اند .
شغلها
پیغمبر اکرم چه شغلهایى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و کار دیگرى را کسی از ایشان سراغ ندارند . بسیارى از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى کرده اند ( حالا این چه از الهى اى دارد , کسی درست نمى داند ) همچنانکه موسى شبانى کرده است . پیغمبر اکرم هم قدر مسلم این است که شبانى مى کرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعایت مى کرده و مى چرانیده و بر مى گشته است . بازرگانى هم که کرده است . با اینکه یک سفر , سفر اولى بود که خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط یک سفر در دوازده سالگى همراه عمویش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد که موجب تعجب همگان شد .
پیغمبر اکرم در عصر جاهلیت
سوابق قبل از رسالت پیغمبر اکرم چه بوده است ؟ در میان همه پیغمبران جهان , پیغمبر اکرم یگانه پیغمبرى است که تاریخ کاملا مشخصى دارد …
الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محیط که فقط و فقط محیط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نکرد . البته عده قلیلى بوده اند معروف به ( حنفا( که آنها هم از سجده کردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اینکه از اول تا آخر عمرشان , بلکه بعدا این فکر برایشان پیدا شد که این کار , کار غلطى است و از سجده کردن بتها اعراض کردند و بعضى از آنها مسیحى شدند . اما پیغمبر اکرم در همه عمرش , از اول کودکى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نکرد . این , یکى از مشخصات ایشان است.
ب -پیش از بعثت براى خدیجه که بعد به همسرى اش در آمد , یک سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانتو درستکارى اش روشن شد او در میان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود که لقب ( محمد امین( یافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از که با او پیدا کردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همین بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدینه , على ( علیه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلى برساند .
در بسیارى از کارها به عقل او اتکا مى کردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود که پیغمبر اکرم سخت به آنها مشهور بود به طورى که در زمان رسالت وقتى که فرمود آیا شما تاکنون از من سخن خلافى شنیده اید , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسیم .
یکى از جریانهایى که نشان دهنده عقل و فطانت ایشان است , این است که وقتى خانه خدا را خراب کردند ( دیوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نیز برداشتند . هنگامى که مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب کنند , این قبیله مى گفت من باید نصب کنم , آن قبیله مى گفتمن باید نصب کنم , و عنقریب بود که زد و خورد شدیدى روى دهد . پیغمبر اکرم آمد قضیه را به شکل خیلى ساده اى حل کرد . قضیه , معروف است , دیگر نمى خواهم وقت شما را بگیرم .
مسئله دیگرى که باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست , مسئله احساس تأییدات الهى است . پیغمبر اکرم بعدها در دوره رسالت , از کودکى خودش فرمود . از جمله فرمود من در کارهاى اینها شرکت نمى کردم . . . گاهى هم احساس مى کردم که گویى یک نیروى غیبى مرا تأیید مى کند . مى گوید من هفت سالم بیشتر نبود , عبدالله بن جدعان که یکى از اشراف مکه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مکه به عنوان کار ذوقى و کمکدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه دیگر سنگ حمل مى کردند . من هم مى رفتم همین کار را مى کردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ریختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند کشف عورت مى شد . من یک دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اینکه احساس کردم که دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس کردم که من نباید این کار را بکنم , با اینکه کودکى هفت ساله بودم .
از جمله قضایاى قبل از رسالت ایشان , به اصطلاح متکلمین ( ارهاصات( است که همین داستان ملک هم جزء ارهاصات به شمار مىآید . رؤیاهاى فوق العاده عجیبى بوده که پیغمبر اکرم مخصوصا در ایام نزدیک به رسالتش مى دیده است . مى گوید من خوابهایى مى دیدم که : یأتى مثل فلق الصبح مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اینچنین خوابهاى روشن مى دیدم . چون بعضى از رؤیاها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤیایى , نه رؤیایى که از معده انسان بر مى خیزد , نه رؤیایى که محصول عقده ها , خیالات و توهمات پیشین است . جزء اولین مراحلى که پیغمبر اکرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى کرد , دیدن رؤیاهایى بود که به تعبیر خودشان مانند صبح صادق ظهور مى کرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نیست , پراکنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبیرش صادق نیست , اما گاه خواب در نهایت روشنى است , هیچ ابهام و تاریکى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبیرش در نهایت وضوح و روشنایى است.
از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اکرم یعنى در فاصله ولادت تا بعثت , این است که – گفته شد – تا سن بیست و پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت کرد . پیغمبر فقیر بود , از خودش نداشت یعنى به اصطلاح یک سرمایه دار نبود . هم یتیم بود , هم فقیر و هم تنها . وقتى انسان روحى پیدا مى کند و به مرحله اى از فکر و افق فکرى و احساسات روحى و معنویات مى رسد که خواه ناخواه دیگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهایى روحى از تنهایى جسمى صد درصد بدتر است . اگر چه این مثال خیلى رسا نیست , ولى مطلب را روشن مى کند : شما یک عالم بسیار عالم و بسیار با ایمانى را در میان مردمى جاهل و بى ایمان قرار بدهید . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزدیکش باشند , او تنهاست. یعنى پیوند جسمانى نمى تواند او را با اینها پیوند بدهد . او از نظر روحى در یک افق زندگى مى کند و اینها در افق دیگرى . گفت : ( چندان که نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است( .پیغمبر اکرم در میان قوم خودش تنها بود , همفکر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى که خودش با خدیجه زندگى و عائله تشکیل داده است , کودکى را در دو سالگى از پدرش مى گیرد و مىآورد در خانه خودش . کودک , على بن ابى طالب است . تا وقتى که مبعوث مى شود به رسالت و تنهائیش با مصاحبت وحى الهى تقریبا از بین مى رود , یعنى تا حدود دوازده سالگى این کودک , مصاحب و همراهش فقط این کودک است . یعنى در میان همه مردم مکه کسى که لیاقت همفکرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غیر از این کودک نیست . خود على ( ع ) نقل مى کند که من بچه بودم , پیغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى کرد و مى برد .
در بیست و پنج سالگى , خدیجه از او خواستگارى مى کند . این زن شیفته خلق و خوى و معنویت حضرت رسول شد . خودش افرادى را تحریک مى کند که این جوان را وادار کنید که بیاید از من خواستگارى کند . مىآیند , مى فرماید آخر من چیزى ندارم . خلاصه به او مى گویند تو غصه این چیزها را نخور و به او مى فهمانند که خدیجه اى که تو مى گویى اشرافو اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگارى کرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجیب این است : حالا که همسر یک زن بازرگان و ثروتمند شده است, دیگر دنبال کار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت یعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهایى یعنى آن فاصله روحى اى که او با قوم خودش پیدا کرده است , روز بروز زیادتر مى شود . دیگر این مکه و اجتماع مکه , گویى روحش را مى خورد . حرکت مى کند تنها در کوههاى اطراف مکه ( ۱ ) راه مى رود , تفکر و تدبر مى کند . در همین وقت است که غیر از آن کودک یعنى على ( ع ) کس دیگر , همراه و مصاحب او نیست . ماه رمضان که مى شود در یکى از همین کوههاى اطراف مکه – که در شمال شرقى این شهر است و از سلسله کوههاى مکه مجزا و مخروطى شکل است – به نام کوه ( حرا( که بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( کوه نور ) خلوت مى گزیند . براى یک آدم متوسط حداقل یک ساعت طول مى کشد که از پائین دامنه این کوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى کشد تا پائین بیاید . ماه رمضان که مى شود اصلا به کلى مکه را رها مى کند و حتى از خدیجه هم دورى مى گزیند . یک توشه خیلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به کوه حرا و ظاهرا خدیجه هر چند روز یک مرتبه کسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برایش ببرد . تمام این ماه را به تنهایى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( ع ) در آنجا حضور داشته و شاید همیشه على ( ع ) بوده , این را من الان نمى دانم . قدر مسلم این است که گاهى على ( ع ) بوده است , چون مى فرماید :و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحى . “”آن ساعتى که وحى نزول پیدا کرد من آنجا بودم “”. بسیار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , یک روز در میان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش بکلى جمع مى شد و در مسجد معتکف مى گشت و یکسره به عبادت مى پرداخت , ولى به دیگران مى گفت: کافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید مى گفت : به اندازه طاقت عبادت کنید , بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد . با رهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترک اهل و عیال مخالف بود , بعضى از اصحاب که چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى باید آنها را رعایت کنید . در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعت به اختصار مى کوشید , رعایت حال اضعف مامومین را لازم مى شمرد و به آن توصیه مى کرد . احدى از مورخان , مسلمان یا غیر مسلمان , مدعى نشده است که آن حضرت در دوران کودکى یا جوانى , چه رسد به دوران کهولت و پیرى که دوره رسالت است , نزد کسى خواندن یا نوشتن آموخته است , و همچنین احدى ادعا نکرده و موردى را نشان نداده است که آن حضرت قبل از دوران رسالت یک سطر خوانده و یا یک کلمه نوشته است . عادتا ممکن نیست که شخصى در آن محیط , این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفتمعروف نشود … خاور شناسان نیز که با دیده انتقاد به تاریخ اسلامى مى نگرند کوچکترین نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اکرم نیافته , اعتراف کرده اند که او مردى درس ناخوانده بود و از میان ملتى درس ناخوانده برخاست. کارلایل در کتاب معروف الابطال مى گوید : ( یک چیز را نباید فراموش کنیم و آن اینکه محمد هیچ درسى از هیچ استادى نیاموخته است , صنعت خط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود ).
ویل دورانت در تاریخ تمدن مى گوید : ( ظاهرا هیچ کس در این فکر نبود که وى ( رسول اکرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتى نداشت ء به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نیست که محمد شخصا چیزى نوشته باشد . از پس پیمبرى کاتب مخصوص داشت . معذلک معروف ترین و بلیغ ترین کتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت(( ۲ ) .
غرض از نقل سخن اینان استشهاد به سخنشان نیست . براى اظهار نظر در تاریخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زمینیها شایسته ترند . نقل سخن اینان براى این است که کسانى که خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند که اگر کوچکترین نشانه اى در این زمینه وجود مى داشت از نظر مورخان کنجکاو و منتقد غیر مسلمان پنهان نمى ماند . رسول اکرم در خلال سفرى که همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در یکى از منازل بین راه , برخورد کوتاهى با یک راهب به نام بحیرا ( ۳ ) داشته است . این برخورد , توجه خاورشناسان را جلب کرده است که آیا پیغمبر اسلام از همین برخورد کوتاه چیزى آموخته است ؟ وقتى که چنین حادثه کوچکى توجه مخالفان را در قدیم و جدید برانگیزد , به طریق اولى اگر کوچکترین سندى براى سابقه آشنایى رسول اکرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زیر ذره بینهاى قوى این گروه چندین بار بزرگتر نمایش داده مى شد … آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمین و غیر آنهاست این است که ایشان قبل از رسالت کوچکترین آشنایى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالتآن اندازه قطعى نیست . در دوره رسالت نیز آنچه مسلم تر است ننوشتن ایشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نیست . از برخى روایات شیعه ظاهر مى شود که ایشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند روایات شیعه نیز در این جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراین و دلایل استفاده مى شود این است که در دوره رسالت نیز نه خوانده اند و نه نوشته اند .در کتب تواریخ نام دبیران رسول خدا آمده است . یعقوبى در جلد دوم تاریخ خویش مى گوید : دبیران رسول خدا که وحى , نامه ها و پیمان نامه ها را مى نوشتند اینان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاویه بن ابى سفیان , شرحبیل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغیره بن شعبه , معاذ بن جبل , زید بن ثابت , حنظله بن الربیع , ابى بن کعب , جهیم بن الصلت , حصین النمیرى( ( ۴ ) . مسعودى در التنبیه والاشراف تا اندازه اى تفصیل مى دهد که این دبیران , هر کدام چه نوع کارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد که این دبیران بیش از این توسعه کار داشته و نوعى نظم و تشکیلات و تقسیم کار در میان بوده است .
دعوت ازخویشاوندان
در اوائل بعثت بر پیغمبر اکرم آیه آمد : & انذر عشیرتک الاقربین & ( 5 ) خویشاوندان نزدیکت را انذار و اعلام خطر کن . هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومى به آن معنا نکرده بودند . مى دانیم در آن هنگام على ( ع ) جوان بوده در خانه پیغمبر . ( على ( ع ) از کودکى در خانه پیغمبر بودند که آن هم داستانى دارد ) رسول اکرم به غذایى ترتیب بده و بنى هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت کن . على ( ع ) هم غذایى از گوشت درست کرد و مقدارى شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا خوردند . پیغمبر اکرم اعلام دعوت کرد و فرمود من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من مأمورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد . ابولهب که عمومى پیغمبر بود تا این جمله را شنید , عصبانى و ناراحت شد و گفت تو ما را دعوت کردى براى اینکه چنین مزخرفى را به ما بگویى ؟ ! جارو جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد . پیغمبر اکرم براى بار دوم به على ( ع ) دستور تشکیل جلسه را داد . خود امیرالمؤمنین که راوى هم هست مى فرماید که اینها حدود چهل نفر بودند یا یکى کم یا یکى زیاد . در دفعه دوم پیغمبر اکرم به آنها فرمود هر کسى از شما که اول دعوت مرا بپذیرد , وصى , وزیر و جانشین من خواهد بود . غیر از على ( ع ) احدى جواب مثبت نداد و هر چند بار که پیغمبر اعلام کرد , على ( ع ) از جا بلند شد . در آخر پیغمبر فرمود بعد از من تو وصى و وزیر و خلیفه من خواهى بود .
قریش وپیامبر (ص)
زمانى که هنوز حضرت رسول در مکه بودند و قریش مانع بودند که ایشان تبلیغ کنند و وضع سخت و دشوار بود , در ماههاى حرام ( ۶ ) مزاحم پیغمبر اکرم نمى شدند یا لااقل زیاد مزاحم نمى شدند یعنى مزاحمت بدنى مثل کتک زدن نبود ولى مزاحمت تبلیغاتى وجود داشت. رسول اکرم همیشه از این فرصت استفاده مى کرد و وقتى مردم در بازار عکاظ در عرفات جمع مى شدند ( آن موقع هم حج بود ولى با یک سبک مخصوص ) مى رفت در میان قبائل گردش مى کرد و مردم را دعوت مى نمود . نوشته اند در آنجا ابولهب مثل سایه پشت سر پیغمبر حرکت مى کرد و هر چه پیغمبر مى فرمود , او مى گفت دروغ مى گوید , به حرفش گوش نکنید .
مردم مدینه ورسول اکرم(ص)
مردم مدینه دو قبیله بودند به نام اوس و خزرج که همیشه با هم جنگ داشتند . یک نفر از آنها به نام اسعد بن زراره مىآید به مکه براى اینکه از قریش استمداد کند . وارد مى شود بر یکى از مردم قریش . کعبه از قدیم معبد بود گو اینکه در آن زمان بت خانه بود و رسم طواف که از زمان حضرت ابراهیم معمول بود هنوز ادامه داشت. هرکس که مىآمد , یک طوافى هم دور کعبه مى کرد . این شخص وقتى خواست برود به زیارت کعبه و طواف بکند , میزبانش به او گفت : ( مواظب باش ! مردى در میان ما پیدا شده , ساحر و جادوگرى که گاهى در مسجد الحرام پیدا مى شود و سخنان دلرباى عجیبى دارد . یک وقت سخنان او به گوش تو نرسد که تو را بى اختیار مى کند . سحرى در سخنان او هست(. اتفاقا او موقعى مى رود براى طواف که رسول اکرم در کنار کعبه در حجر اسماعیل نشسته بودند و با خودشان قرآن مى خواندند . در گوش این شخص پنبه کرده بودند که یکوقت چیزى نشنود . مشغول طواف کردن بود که قیافه شخصى خیلى او را جذب کرد . ( رسول اکرم سیماى عجیبى داشتند ) . گفت نکند این همان آدمى باشد که اینها مى گویند ؟ یک وقت با خودش فکر کرد که عجب دیوانگى است که من گوشهایم را پنبه کرده ام . من آدمم , حرفهاى او را مى شنوم , پنبه را از گوشش انداخت بیرون . آیات قرآن را شنید . تمایل پیدا کرد . این امر منشأ آشنایى مردم مدینه با رسول اکرم ( ص ) شد . بعد آمد صحبتهایى کرد و بعدها ملاقاتهاى محرمانه اى با حضرت رسول کردند تا اینکه عده اى از اینها به مکه آمدند و قرار شد در موسم حج در یکى از شبهاى تشریق یعنى شب دوازدهم وقتى که همه خواب هستند بیایند در منا , در عقبه وسطى , در یکى از گردنه هاى آنجا , رسول اکرم ( ص ) هم بیایند آنجا و حرفهایشان را بزنند . در آنجا رسول اکرم فرمود من شما را دعوت مى کنم به خداى یگانه و . . . و شما اگر حاضرید ایمان بیاورید , من به شهر شما خواهم آمد . آنها هم قبول کردند و مسلمان شدند , که جریانش مفصل است . زمینه اینکه رسول اکرم ( ص ) از مکه به مدینه منتقل بشوند فراهم شد . این اولین حادثه بود . بعد حضرت رسول ( ص ) مصعب بن عمیر را فرستادند به مدینه و او در آنجا به مردم قرآن تعلیم داد . اینهایى که ابتدا آمده بودند , عده اندکى بودند , به وسیله این مبلغ بزرگوار عده زیاد دیگرى مسلمان شدند و تقریبا جو مدینه مساعد شد . قریش هم روز بروز بر سختگیرى خود مى افزودند , و در نهایت امر تصمیم گرفتند که دیگر کار رسول اکرم را یکسره کنند . در ( دارالندوه ( تشکیل جلسه دادند , که این آیه قرآن یکسره اشاره به آنهاست .
جلسه دار الندوه
دار الندوه حکم مجلس سناى مکه بوده . مکه اساسا نه از خودش حکومتى داشت به شکل پادشاهى یا جمهورى , و نه تابع یک مرکزى بود . یکنوع حکومت ملوک الطوایفى داشتند . قرارى داشتند که از هر قبیله اى چند نفر با شرایطى و از جمله اینکه از چهل سال کمتر نداشته باشند بیایند در آنجا جمع بشوند و درباره مشکلاتى که پیش مىآید با یکدیگر مشورت کنند و هر چه در آنجا تصمیم مى گرفتند , دیگر مردم قریش عمل مى کردند . ( دارالندوه( یکى از اطاقهایى بود که در اطراف مسجد الحرام بود . الان آن محل خراب شده و داخل مسجد الحرام است . در آنجا پیشنهادهایى کردند , گفتند بالاخره باید به یک شکلى آزادى را از محمد سلب کنیم , یا اساسا او را بکشیم یا حبسش کنیم و یا لااقل شرش را از اینجا بکنیم و تبعیدش کنیم , هر جا مى خواهد برود . در اینجاست که هم شیعه و هم سنى نوشته اند پیرمردى در این مجلس ظاهر شد با اینکه قرار نبود که غیر قریش کس دیگر را در آنجا راه بدهند و گفت من اهل نجد هستم . گفتند اینجا جاى تو نیست . گفت نه , من راجع به همین موضوعى که قریش در اینجا بحث مى کنند صحبت و فکر دارم . بالاخره اجازه گرفت و داخل شد . به هر حال در تاریخ , او به نام ( شیخ نجدى( معروف شد که در آن مجلس شیخ نجدى هم اظهار نظر کرد و در آخر هم نظر شیخ نجدى تصویب شد . آن پیشنهاد که گفتند یک نفر را بفرستند پیغمبر را بکشد رد شد . همان شیخ نجدى گفت این عملى نیست . اگر شما یک نفر بفرستید , قطعا بنى هاشم به انتقام خون محمد او را خواهند کشت و کیست که یقین داشته باشد که کشته مى شود و حاضر شود این کار را انجام دهد . گفتند او را حبس مى کنیم . گفت حبس هم مصلحت نیست زیرا باز بنى هاشم به اعتبار اینکه به آنها بر مى خورند که فردى از آنها محبوس باشد , اگر چه به تنهایى زورشان به شما نمى رسد ولى ممکن است در موقع حج که مردم جمع مى شوند , از نیروى مردم استمداد کنند و محمد را از حبس بیرون بکشند . پیشنهاد تبعید شد . گفت این از همه خطرناکتر است . او مردى خوش صورت و خوش بیان و گیرا است. الان به تنهایى در این شهر افراد شما را به تدریج دارد جذب مى کند .یک وقت مى بینید رفتدر میان قبایل عرب چندین هزار نفر را پیرو خودش کرد و با چندین هزار مسلح آمد سراغ شما . در آخر پیشنهاد شد و مورد قبول واقع شد که او را بکشند ولى به این شکل که از هر یک از قبایل قریش یک نفر در کشتن شرکت کند , و از بنى هاشم هم یک نفر باشد ( چون از بنى هاشم , ابولهب را در میان خودشان داشتند ) و دسته جمعى او را بکشند و به این ترتیب خونش را لوث کنند , و اگر بنى هاشم ادعا کردند , مى گوییم قبیله شما هم شرکت داشتند . حداکثر این است که به آنها دیه مى دهیم . دیه ده انسان را هم خواستند , مى دهیم .
هجرت پیامبر اکرم (ص)
همان شبى که اینها تصمیم گرفتند این تصمیم محرمانه را اجرا بکنند وحى الهى بر پیغمبر اکرم نازل شد ( همان حرفى که به موسى گفته شد : & ان الملا یأتمرون بک یقتلوک فاخرج ) : و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوکاو یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین & . از مکه بیرون برو , خواستند شبانه بریزند . ابولهب که یکى از آنها بود مانع شد . گفت شب ریختن به خانه کسى صحیح نیست . در آنجا زن هست , بچه هست , یک وقت اینها مى ترسند یا کشته مى شوند . باید صبر کنیم تا صبح شود . ( باز همین مقدار وجدان و شرف داشت ) . گفتند بسیار خوب . آمدند دور خانه پیغمبر حلقه زدند و کشیک مى دادند , منتظر که صبح بشود و در روشنایى بریزند خانه پیغمبر . این مطلب مورد اتفاق جمیع محدثین و مورخین است و در این جهت حتى یک نفر تشکیک نکرده است که پیغمبر اکرم , على علیه السلام را خواست و فرمود على جان ! تو امشب باید براى من فداکارى بکنى . عرض کرد یا رسول الله ! هر چه شما امر بفرمایید . فرمود امشب , تو در بستر من مى خوابى و همان برد و جامه اى را که من موقع خواب به سر مى کشم به سر میکشى . عرض کرد : بسیار خوب . قبلا على علیه السلام و ( هند بن ابى هاله( آن نقطه اى که رسول اکرم باید بروند در آنجا مخفى بشوند یعنى غار ثور را در نظر گرفتند , چون قرار بود در مدتى که حضرت در غار هستند رابطه مخفیانه اى در کار باشد و این دو , مرکب فراهم کنند و آذوقه برایشان بفرستند . شب , على ( ع ) آمد خوابید و پیغمبر اکرم ( ص ) بیرون رفت . در بین راه که حضرت مى رفتند به ابوبکر برخورد کردند . حضرت, ابوبکر را با خودشان بردند . در نزدیکى مکه غارى است به نام غار ثور , در غرب مکه و در یکراهى است که اگر کسى بخواهد به مدینه برود از آنجا نمى رود . مخصوصا راه را منحرف کردند . پیغمبر اکرم ( ص ) با ابوبکر رفتند و در آن محل مخفى شدند . قریش هم منتظر که صبح دسته جمعى بریزند و اینقدر کارد و چاقو به حضرت بزنند نه با شمشیر که بگویند یک نفر کشته که حضرت کشته بشود و بعد هم اگر بگویند کى کشت , بگویند هر کسى یک وسیله اى داشت و ضربه اى زد . اول صبح که شد اینها مراقب بودند که یک وقت پیغمبر اکرم از آنجا بیرون نرود . ناگاه کسى از جا بلند شد . نگاه کردند دیدند على است . گفتند : محمد کجاست ؟ فرمود مگر شما او را به من سپرده بودید که از من مى خواهید ؟ گفتند پس چه شد ؟ فرمود : شما تصمیم گرفته بودید که او را از شهرتان تبعید کنید , او هم خودش تبعید شد . خیلى ناراحت شدند . گفتند بریزیم همین را به جاى او بکشیم , حالا خودش نیست جانشینش را بکشیم . یکى از آنها گفت او را رها کنیم , جوان است و محمد فریبش داده است. فرمود : به خدا قسم اگر عقل مرا در میان همه مردم دنیا تقسیم کنند , اگر همه دیوانه باشند عاقل مى شوند . از همه تان عاقل تر و فهمیده ترم .
غارثور
حضرت رسول ( ص ) را تعقیب کردند . دنبال اثر پاى حضرت را گرفتند تا به آن غار رسیدند . دیدند اینجا اثرى که کسى به تازگى درون غار رفته باشد نیست . عنکبوتى هست و در اینجا تنیده است , و مرغى هست و لانه او . گفتند نه , اینجا نمى شود کسى آمده باشد . تا آنجا رسیدند که حضرت رسول ( ص ) و ابوبکر صداى آنها را مى شنیدند و همین جا بود که ابوبکر خیلى مضطرب شده و قلبش به طپش افتاده بود و مى ترسید . این آیه قرآن است, یعنى روایت نیست که بگوییم فقط شیعه ها قبول دارند و سنیها قبول ندارند . آیه این است : & الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانى اثنین اذ هما فى الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا & . یعنى اگر شما مردم قریش پیغمبر را یارى نکنید , خدا او را یارى کرد و یارى مى کند همچنانکه در داستان غار , پیغمبر را یارى کرد , در شب هجرت در حالى که آن دو در غار بودند . ( هما(نشان مى دهد که غیر از پیغمبر یکنفر دیگر هم بوده است که همان ابوبکر است . & اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا & . ( کلمه ( صاحب(اصلا در لغت عرب یعنى همراه . حتى به حیوانى هم که همراه کسى باشد عرب مى گوید : صاحب ) . آنگاه که پیغمبر به همراه خود گفت : نترس , غصه نخور , خدا با ماست . & فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها & ( ) خداوند وقار خودش را بر پیغمبر نازل کرد . دیگر نمى گوید وقار را بر هر دو نفر نازل کرد . رحمت خودش را بر پیغمبر نازل کرد و پیغمبر را تأیید نمود . نمى گوید هر دو را تأیید کرد . حالا بگذاریم از این قضیه . تا به این مرحله رسید , از همان جا برگشتند . گفتند ما نفهمیدیم این چطور شد ؟ به آسمان بالا رفت یا به زمین فرو رفت ؟. سه شبانه روز یا بیشتر پیغمبر اکرم ( ص ) در همان غار بسر بردند . آن دلهاى شب که مى شد , هند بن ابى هاله که پسر خدیجه است از شوهر دیگرى , و مرد بسیار بزرگوارى است محرمانه آذوقه مى برد و بر مى گشت . قبلا قرار گذاشته بودند مرکب تهیه کنند . دو تا مرکب تهیه کردند و شبانه بردند کنار غار , آنها سوار شدند و راه مدینه را پیش گرفتند .
برای دست یابی به ادامه این زندگینامه، به قسمت بعد از زندگینامه رسول اکرم مراجعه کنید.
www.maximumtechnic.com

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...