خانه / زمینه ساز ظهور / زندگینامه امام جعفر صادق ع قسمت چهارم

زندگینامه امام جعفر صادق ع قسمت چهارم

بسمه تعالی
زندگینامه امام جعفر صادق ع

افتخاری دیگر از سایت ماکزیمم تکنیک . www.maximumtechnic.com
زندگینامه امام جعفر صادق ع
قسمت چهارم

ادامه زندگینامه امام صادق (ع)
پس از آنکه امام از آنجا گذشت و به جایگاه خود رفت، اطرافیان على بن جعفر به سرزنش او زبان گشودند و گفتند: شما عمومى پدر او هستید؛ چگونه با او که نوجوانى است، اینگونه رفتار مى‏کنید؟.على بن جعفر در پاسخ آنها گفت : ساکت باشید! آنگاه دست بر محاسن خویش گذاشت و گفت : – خداوند این ریش سفید را شایسته امامت ندانسته، اما این جوان را اهل و شایسته دانسته و بر این جایگاه قرارش داده است . شما مى‏گوئید من فضیلت و شایستگى او را نعوذ بالله منکر شوم؟ نه، بلکه من بنده و خدمتکار او هستم.۲۶این است آن نفس قدسیه‏اى که هر کس داراى آن باشد، حق را شناخته و از آن پیروى مى کند و هرگز به دنبال تعصب و هوى نمى‏رود و گرفتار غرور و خودپسندى نمى‏گردد. بلکه از آثار خودشناسى و خود دوستى آن است که انسان از فرمان آفریدگارش (جل شانه) اطاعت کند و در اطاعت اولیاء الله و صاحبان امر باشد.این گوشه‏اى بود از شرح حال على بن جعفر که نشانگر دل پاک و نفس قدسى او است و حاکى از روح تعبد و خداشناسى و شناخت او نسبت به حجتهاى الهى در میان بندگانش .على بن جعفر را در نسبت به سرزمین «عریض» در نزدیکى مدینه که در آنجا سکونت داشته است عریضى هم مى‏نامیدند و اسماعیل هم در همانجا درگذشت و بالاخره على داراى فرزندانى بوده که به همین عنوان عریضى معروفند.یکى دیگر از فرزندان امام، عباس بن جعفر است . شیخ مفید او را مردى شریف و فاضل خوانده ونگارنده، شرح حال دیگرى جز آنچه که شیخ مفید (طاب ثراه) بدان پرداخته است، راجع به او چیزى نجستم.۲۷امام موسى کاظم (ع)نیز یکى دیگر از اولاد حضرت امام جعفر صادق (ع)است، که به عقیده شیعه امامیه، امامت پس از درگذشت پدر به او رسیده است . پی نویس های قسمت فوق:
نگاه کنید به خرائج و جرائح ، بحارالانوار ، علل الشرایع و کفایأ الاثر در شرح حال و ترجمه امام صادق (ع).*******۲- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۲۸۱. *******۳- وسائل الشیعه ، ج ۱۰، ص ۴۲۶، ۲۵۳ و ۲۵۵ و ۲۶۰٫ *******۴الارشاد، ص ۲۸۴٫ *******۵- اصول کافى ، ج ۱، ص ۳۰۹٫ *******۶- رجال ابو على. *******۷- ارشاد مفید، ص ۲۸۵٫ *******۸- مردم، همواره به پیروى از امام صادق بر کفن‏هاى مرده‏هایشان همین جمله را مى‏نویسند و برخى عوام، حتى کلمه اسماعیل را هم مى‏نویسند. *******۹- منظور او از خدا در اینجا، امام صادق (ع)است و این شماتت و زخم زبانى بوده است از آن دشمن اهل بیت ، ولا شیعه ، امام را خدا نمى داند و غالیان حسابى دیگر دارند. *******۱۰- ارشاد مفید ، ص ۲۸۵٫ *******۱۱- اصول کافى ، ص ۳۱۰٫ *******۱۲- رجال کشى ، ص ۲۱۹ ، چاپ مؤسسه اعلمى. *******۱۳- رجال کشى، ص ۲۱۹ ، ارشاد مفید ، ص ۲۸۶. *******۱۴- در کتب رجالى هر چند تتبع کردیم نام و نشانى از ابن کاسب نجستیم و طریحى و کاظمى و اسحاق را با روایت ابن کاسب از وى، ممتاز مى دانند . ولى به هر حال شرح حالى از او ارائه نداده‏اند و این امتیاز را درباره سفیان بن عینیه نیز گفته‏اند. اما او غیر از ابن کاسب است . *******۱۵ارشاد مفید، ص ۲۸۶٫ *******۱۶- ظاهراً مقصود ، همان فرزند اسماعیل بن جعفر است . *******۱۷- اصول کافى ، ج ۱، ص .۳۱۷ این داستان بتفصیل در این کتاب آمده است . *******۱۸- بکر بن محمد از روایان امامان صادق ، کاظم و رضا (ع)بوده و از افراد مورد وثوق مى‏باشد که جز از اشخاص موثق، حدیث نقل نکرده است . یعقوب بن جعفر از روایان اسحاق است و شیخ کلینى درباب میلاد امام کاظم (ع)و در کتاب نکاح، از او روایت کرده است و همین ، دلیل بر وثاقت اوست، ولى علماى رجال کمتر به ترجمه و شرح حال او پرداخته‏اند و نسب او به جعفر بن ابى طالب مى‏رسد . عبدالله بن جعفر عمومى همین یعقوب بن جعفر است که فردى موثق و راستگو بوده و وشا هم از روایان امام رضا (ع)و فردى مورد وثوق بوده است . *******۱۹- ارشاد مفید، ص ۲۸۶٫ *******۲۰- بحارالانوار ، ج ۴۷، ص ۲۴۶٫ *******۲۱- همان کتاب و همان صفحه. *******۲۲- ارشاد مفید ، ص ۲۸۶٫ *******۲۳ و۲۴- ارشاد مفید ، ص ۲۸۷٫ *******۲۵- رجال کشى ، ص ۳۶۴. *******۲۶- رجال کشى ، ص ۳۶۵٫ *******۲۷- اصول کافى ، ج ۱، ص ۳۲۲

و اما بعد ::::::::::::
اولویت جهاد فرهنگی امام جعفر صادق (ع)
یک مکتب جامع و فراگیر و فرازمانى مى‏بایست‏به گونه‏اى داراى‏انعطاف باشد که در هر شرایط نیازهاى جوامع انسانى را برآورده‏سازد. نیازهاى انسانى دو دسته پایدار و ناپایدار هستند، باتوجه به شرایط زمانى و مکانى دگرگون و پاسخ‏هاى متنوع و مختلفى‏را مى‏طلبند. جامعه انسانى از جهت‏سیر کمالى خود هیچ گاه حالت‏ایستایى ندارد و عوامل و سازه کارهاى متعددى از درون و بیرون‏برآن تاثیر مى‏گذارند. ناپایدارى‏ها و بالندگى انسان و جامعه درسویه‏هاى مختلف، نیازهاى تازه و پاسخ‏هاى نوینى را مى‏جوید و پدیدمى‏آورد. نیازهاى جدى و پاسخگویى به این نیازها با توجه به‏شرایط ناپایدار و بالندگى جامعه و انسان، موجب شد که پاسخ‏ها،رویکردها و راهبردهاى کوتاه و یا بلند مدت شایستگى خود را ازدست‏بدهد و افزون برکهنگى دچار بحران هویت و از سویى از یک‏پدیده زیستى به یک پدیده آسیب زننده و بیمارى‏زا تبدیل و دگرگون‏گردد. مذاهب، مکاتب و ایدئولوژى‏هاى بشرى و فلسفى و حتى قوانین‏بشرى به جهت همین ناپایدارى و ناتوانى از گفتمان با وضعیت‏متغیر و نا پایدار، همچنان دستخوش دگرگونى و کهنگى مى‏گردد و هراز گاهى راهکار، رویکر، رهیافت‏بر راهبردهاى زنده و مفید وسازنده به یک بیمارى، دشوارى، مشکل و راهزن تبدیل مى‏گردد و نه‏تنها سازنده نیست‏بلکه آسیب‏هاى جدى به حرکت و سیر تکاملى انسان‏و جامعه‏ى انسانى وارد مى‏آورد. تنها مکتب و ایدئولوژیى مى‏تواندپایدار و پابرجا بماند که گرفتار روزمرگى و زمان زدگى نشده وبه‏گونه‏اى نگرش، آموزه‏ها و راهبردهاى فرازمانى و فرا مکانى داشته‏که گرفتار بندهاى هزار لایه زمان و مکان نگردد. این مکتب تنهاویژگى پایدارى را با خود به همراه خواهد داشت و در طول تاریخ‏بشرى مى‏تواند همگام یا پیشرو با او حرکت نموده و انسان‏ها را ازآموزه‏ها و گزاره‏هاى خود بهره‏مند سازد. بى‏گمان گردهمایى پایدارى‏و ناپایدارى تنها از عهده‏ى مکتبى برمى‏آید که بر پایه فطرت‏انسانى و با شناخت کامل و جامع از ویژگى‏هاى انسان و جامعه‏گزاره‏ها وآموزه‏هاى خود را ارایه دهد و چون انسان به عنوان فردبلکه حتى به عنوان نوع ناتوان از شناخت جامع و کامل ازخواسته‏ها، نیازها، شرایط زمانى و مکانى ناپایدار و پیش بینى ویا پیشگویى آینده و نیازهاى آیندگان است نمى‏تواند چنین بینش،رویکرد و راهبردى جامع، کامل و فراگیرى را ارایه دهد. مى‏بایست‏یا دست از این که پایه گذار چنین مکتبى باشد، بشوید و خود راروزمرگى و زمان و مکان‏زدگى دچار سازد و براى هر مقطعى برنامه،آموزه بینش راهکار و راهبرد تازه‏اى ارایه دهد و همیشه گرفتارشرایط زدگى گردد و یا آن که به مکتبى ایمان آورد که بانگرش وبینشى فرا زمانى و مکانى و با شناخت کامل و جامع به روحیات،خواسته‏ها و نیازهاى او، آموزه‏ها و گزاره‏هاى جاویدان و پایدارى‏را ارایه داده که با توجه به ناپایدارى شرایط و زمان، گزاره‏هاى‏پایدار آن او را به جهت و فرجام کمال و نهایى بکشاند و نوع‏انسانى را به کمال نوعى خود برساند. اسلام با دارابودن دو ویژگى انعطاف و شناخت کامل وجامع، میان‏ناپایدارى شرایط و نا ایستایى از سویى، و پایدارى آموزه‏ها، وگزاره‏هایش از سوى دیگر این امکان را براى بشر فراهم آورده است‏تا بتواند، در شرایط ناپایدار و نا ایستا با قوانین، آموزه‏ها وگزاره‏هاى پایدار او را به سوى مقصود و هدف نهایى‏اش رهنمون‏سازد; به این معنا که اسلام به عنوان یک مکتب که براى راهنمایى‏و رساندن انسان به کمال و پاسخگویى به همه‏ى نیازهاى او داراى‏چنان توانایى و کشش مى‏باشد که بتواند به این نیازها پاسخ‏هاى‏مناسب و راستین ارایه دهد; و مناسبات زمانى، مکانى و بالندگى‏جامعه و انسان را در نظر بگیرد و گرفتار بندهاى ایستایى نگرددو پویایى و پایدارى را در همان حال در خود گردآورد. این پویایى‏و پایدارى درونمایه‏اى مى‏تواند بر زمان و مکان، ناپایدارى‏ها ونا ایستایى‏هاى هر زمان و مکان چیره گردد و هرگز در پاسخ دهى‏وانماند و همه‏ى شرایط را برتابد. جاودانگى اسلام به عنوان یک مکتب فرا بشرى که آموزه‏ها وگزارهایش تا قیامت پایدار و دستورکار بشر براى رسیدن به‏خوشبختى دو جهانى است، تنها ازاین رو است که پویایى و پایدارى‏را در خود آمیخته دارد و در ادامه مساله‏ى وصایت و امامت تاپایان هستى این جهان نیز تنها از همین جا توجیه‏پذیر خواهد بود. از دیدگاه شیعه، پایدارى همیشگى امامت همچون دیگر آموزه‏ها وگزاره‏هاى پایدار و فرازمانى و مکانى‏اش از این رو بوده و هست تاپویایى و پایدارى، ناایستایى با جاودانگى و پایندگى میان‏خواسته‏ها و شرایط جمع گردد و تعارض و تناقض از میان برداشته‏شود. این امامت و پیشوایى همیشگى و پایدار به آدمى یارى‏مى‏رساند تا بهترین پاسخ‏ها را براى نیازهایش برگزیند. ازاین‏نگرش مى‏توان به تفاوت‏ها و حتى تناقض نماها در رفتارها، کنش‏ها،واکنش‏ها، رویکردها، راهکارها و راهبردهاى پیشوایان دینى نگریست‏و آن‏ها را توجیه کرد و تفسیر و توضیح داد. شهید مطهرى در این‏باره مى‏فرمایند: ائمه اطهار علیهم السلام در هرزمانى مصلحت اسلام‏و مسلمین را در نظر مى‏گرفتند و چون دوره‏ها و زمان‏ها و مقتضیات‏زمان و مکان تغییر مى‏کرد، خواه و ناخواه همان طور رفتارمى‏کردند که مصالح اسلامى اقتضا مى‏کرد و در هر زمان جبهه‏اى مخصوص‏و شکلى نو از جهاد به وجود مى‏آمد و آن‏ها با بصیرت کامل آن‏جبهه‏ها را تشخیص مى‏دادند. این تعارض‏ها، نه تنها تعارض واقعى نیست‏بلکه بهترین درس‏آموزنده است‏براى کسانى که روح و عقل و فکر مستقیمى داشته‏باشند. جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانى رادرک کنند که چگونه مصالح اسلامى اقتضا مى‏کنند. (بیست گفتار،شهید مرتضى مطهرى، ص‏۱۵۹) این تعارض‏ها و تناقض نماها برخاسته از پویایى و انعطاف پذیرى‏اسلام و هماهنگى و همسازى با شرایط زمانى و مکانى در جهت‏پاسخگویى به نیازهاى ناپایدار و نا ایستاى انسان و جامعه است.

مجموعه این، آموزه‏ها، گزاره‏ها، راهکارها و رهیافت‏ها و نیزرویکردهاى امامان و پیشوایان دینى این امکان را به بشر مى‏دهدتا بتواند براى هر زمان و مکانى با توجه به شرایط پاسخ‏هاى‏مناسب را بیابند و در زندگى فردى و اجتماعى خویش از آن‏بهره‏گیرند. تنوع و اختلاف برخوردها، رویکردها و راهبردهاى آنان که در طول‏بیش از دو سده در شرایط بسیار مختلف در صحنه‏هاى اجتماعى و فکرى‏آن‏اندازه زیاد است که هریک نیازى از نیازهاى آدمى را پاسخ‏مى‏دهد و این افزون بر مجموعه‏ى کامل آموزه‏ها وگزاره‏هاى است که‏در قرآن در شرایط بسیار متفاوت و در جوامع مختلف از جهت‏روحیات، اندیشه و بینش درباره پیامبران بیان شده است که هریک‏از آنان مى‏تواند پاسخى درست و راستین براى بکارگیرى در زندگى‏فردى و اجتماعى آدمى تا پایان و فرجام تاریخ و جهان بشرى باشد.
رویکرد فکرى، آموزشى و پرورشى امام جعفرصادق(ع):از این نگاه مى‏توان به رویکرد فکرى، آموزشى و پرورشى امام جعفرصادق(ع)پرداخت و دانست که چرا ایشان در دوران بحران سیاسى واجتماعى که جامعه آن روز اسلام و جهان اسلام را فرا گرفته بود وحکومتها دست‏به دست مى‏شد به جنبش و قیام مسلحانه دست نیازید وخلافت و حکومت اسلامى را که حق ایشان بود در دست نگرفت و حتى درپاسخ به پاره‏اى از دعوت‏ها براى در دست گرفتن پیشوایى و رهبرى‏قیام بر ضد حکومت درحال فروپاشى امویان اقدامى نکرد بلکه حتى‏نامه‏ى پیشنهادى را پیش روى فرستاده ابوسلمه معروف به وزیرآل‏البیت علیهم السلام را سوزاند. پرسش این است که چرا دو گونه‏رفتار از دو امام به یقین صورت مى‏پذیرد و یکى قیام مى‏کند ودیگرى نامه را مى‏سوزاند؟ تعارض از کجا ناشى شده است؟ چرا در روش و رویکردهاى پیشوایان دینى به این امور متعارض ومتناقض‏نما برخورد مى‏کنیم؟ آیا این تعارض‏ها و تناقض‏ها همانندتعارض‏ها و تناقض‏هایى است که در مسایل فقه و احکام وجود دارد؟ مشکل اینجاست که همان گونه که اگر در اخبار متعارض و متناقضى‏که در فقه و احکام نقل شده، تعارض‏ها حل نگردد و هرکس به خبر وحدیثى تمسک جوید، موجب مى‏شود که هرج و مرج در فقه پدید آید،اگر در این رویکردها و راهبردهاى مختلف پیشوایان از آن جمله‏امام حسین و امام حسن علیهم السلام و دیگر امامان و پیشوایان‏درود خداوند برایشان باد. تعارض‏ها و تناقض‏ها برطرف نگردد،موجب آن خواهد شد که هرج ومرج اخلاقى و اجتماعى و سیاسى پدیدآید و هرکس به هوا و هوس خود راهى را پیش بگیرد و بعد آن را باعملى که در یک مورد معین و یک زمان معین از یکى از امامان وپیشوایان نقل شده توجیه و تفسیر کند و فرد دیگرى نیز بر پایه‏هوس خود راهى دیگر که ضد آن است را پیش بگیرد و او نیز آن رابه یکى از امامان و رفتارها، گفتارهاى گزینشى از آنان استنادداده و آن را اصل بگیرد; و این چنین است که برخى، باتوجه به‏این تفاوت‏ها، تعارض‏ها و تناقض‏ها بگویند که اسلام دین آخرت است وآن دیگرى بگوید دین حکومت و دنیا است نه دین آخرت. یکى حرکت‏امام حسین(ع)را حرکت دنیوى در جهت رسیدن به خلافت و حکومت‏توجیه کند و آن دیگرى صلح امام حسن(ع)، کنارگیرى امام زین‏العابدین(ع)و سوزاندن نامه رهبر قیام و جنبش‏هاى دوره پایانى‏حکومت اموى توسط امام صادق(ع)را نشان از آخروى بودن اسلام وغیر دنیاى بودن آن تفسیر نماید. آن کس که سرى پرشور دارد و طبع و مزاجش با آرامش سرسازش نداردو خاموشى را نپسندد براى توجیه رویکرد و رفتارهایش به شیوه‏پیامبر(ص) در صدر اسلام و جنبش و قیام‏هاى شیعیان و به ویژه جنبش‏و نهضت‏حسینى استناد کند و آن دیگرى که مزاجى عافیت طلب وگوشه‏گیر موضوع تقیه و راه و روش امام صادق(ع)یا دیگر پیشوایان‏که چنین روشى را برگزیده‏اند استناد نماید و به این صورت‏رویکردها و رفتارها و کنش‏ها و واکنش‏هاى متفاوت این پیشوایان‏تنها ابزارى براى توجیه رویکردها خواهد شد و کسى به سخن کسى‏گوش فرا نخواهد داد و جامعه و مکتب دچار هرج و مرج و اضطراب‏مى‏گردد. با نگاهى دوباره به آن چه در آغاز گفتار گذشت رمز این تعارض‏هاو تناقض نماها دانسته خواهد شد و پرده از راز فرو خواهد افتاد.چون پویایى درعین حال پایدارى آموزه‏ها و گزاره‏ها و روح زنده وسیال و پویاى تعلیمات اسلامى چنین تعارض و تناقض نماهایى راایجاب مى‏کند. این تعارض‏ها و تناقض‏ها در واقع آموزش بهره‏گیرى وبه کارگیرى از شرایط و امکانات زمان و بهترین شیوه پاسخگویى به‏ نیازهاى هر زمان است که مى‏توان از آن‏ها در راستاى تکامل انسان‏و جامعه انسانى بهره گرفت و از آن سود برد. شهید مطهرى درباره‏دو رویکرد متفاوت دو امام صادق و امام حسین علیهم السلام‏مى‏فرمایند: امام حسین(ع)بدون پروا، با آن که قراین و نشانه‏هاحتى گفته‏هاى خود آن حضرت حکایت مى‏کرد که شهید خواهد شد، قیام‏کرد ولى امام صادق(ع)با آن که به سراغش رفتند، اعتنا ننمود وقیام نکرد، ترجیح داد که در خانه بنشیند و به کار تعلیم وارشاد بپردازد. به ظاهر تعارض و تناقض به نظر مى‏رسد که اگر در مقابل ظلم بایدقیام کرد و از هیچ خطر پروا نکرد، پس چرا امام صادق(ع)قیام‏نکرد، بلکه در زندگى مطلقا راه تقیه پیش گرفت و اگر باید تقیه‏کرد و وظیفه‏ى امام این است که به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم‏بپردازد، پس چرا امام حسین(ع)این کار را نکرد؟ (همان، ص‏۱۵۳)شهید مطهرى با توجه به اوضاع سیاسى عهد امام به این پرسش پاسخ‏مى‏دهند و بیان مى‏دارند که این رویکرد به ظاهر متناقض و متعارض‏تنها به هت‏شرایط ومقتضیات زمان و مکان بود که درسى آموزنده‏براى رهروان راه پیشوایان راستین است تا بدانند که در شرایطمختلف مى‏توانند رویکردهاى متفاوتى داشته باشند.

امام صادق(ع)مى‏دانست که بنى‏العباس مانع آن خواهند شد که حکومت‏به اهل‏بیت‏پیامبر(ص) منتقل شود و در صورت پذیرفتن پیشنهاد بدون هیچ‏تاثیرگذارى مثبت آن حضرت را شهید خواهند کرد. ایشان‏مى‏فرمایند: امام(ع)اگر مى‏دانست که شهادت آن حضرت براى اسلام ومسلمین اثر بهترى دارد، شهادت را انتخاب مى‏کرد. همان طورى که‏امام حسین(ع)به همین دلیل شهادت را انتخاب کرد. در آن عصر که‏به خصوصیات آن اشاره خواهیم کرد، آن چیزى که بهتر و مفیدتر بودرهبرى یک نهضت علمى و فکرى و تربیتى بود که اثر آن تا امروزهست. همان طورى که در عصر امام حسین(ع)آن نهضت ضرورت داشت وآن نیز آن طور به جا و مناسب بودکه اثرش هنوز باقى است. جان مطلب همین جا است که در همه‏ى این کارها، از قیام و جهاد وامر به معروف و نهى از منکرها و از سکوت‏ها و تقیه‏ها باید به‏اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد. اینها امورى نیست که به‏شکل یک امر تعبدى از قبیل وضو، غسل، نماز و روزه صورت بگیرد. اثر این کارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرایطمختلف فرق مى‏کند. گاهى اثر قیام و جهاد براى اسلام نافع‏تر است وگاهى اثر سکوت و تقیه، گاهى شکل و صورت قیام فرق مى‏کند. همه‏اینها بستگى دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز ویک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد، اشتباه تشخیص دادن‏زیان‏ها به اسلام مى‏رساند. (همان، ص ۱۵۵)
اوضاع سیاسى و اجتماعى عصر امام صادق(ع): امام صادق(ع)در عصر و زمانى واقع شد که افزون بر حوادث ورخدادهاى سیاسى یک سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى‏ها و ابهام‏هاى‏فکرى و روحى پس از ورود فرهنگها و آیین‏هاى فلسفى و اندیشه‏ى ازشاهنشاهى‏هاى ایران و روم، پیدا شده بود. در این زمان پاسدارى‏از سنگرهاى اعتقادى مهمترین امر به شمار مى‏آمد. مقتضیات زمان‏امام صادق(ع)که در نیمه نخست‏سده دوم هجرى مى‏زیست‏با زمان‏سیدالشهداء(ع)که در حدود نیمه نخست‏سده یکم بود، بسیار متفاوت‏بود. در حدود نیمه سده نخست در درون کشورهاى اسلامى براى کسانى که‏مى‏خواستند به اسلام خدمت نمایند تنها مبارزه با دستگاه خلافت‏بودو سایر جبهه‏ها هنوز پدید نیامده بود و اگر هم وجود داشت هنوزآن چنان اهمیتى نیافته بود. حوادث عالم و اسلام همه مربوط به‏دستگاه خلافت‏بود و مردم در سادگى سده نخست مى‏زیستند. اما بعدهااین جبهه‏ ها متعدد شد که مهمترین آنها جبهه‏ هاى علمى، فکرى واعتقادى بود. یک نهضت علمى و فکرى و فرهنگى عظیم در میان‏مسلمانان آغاز شد. مذهب‏ها و مکتب‏هایى در اصول دین و فروع دین‏پیدا شد. در این شرایط امام صادق(ع)پرچم فرهنگى و علمى اسلام‏به ویژه شیعیان را برافراشت و در همه صحنه‏ها پیشگام و پیشروگردید. زمان امام(ع)زمانى بود که برخورد افکار و آراء و جنگ‏ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب مى‏کرد که امام کوشش خود رادر این جبهه قرار دهند و این گونه شد که شیعه به عنوان یک مکتب‏فکرى، علمى و فقهى و اعتقادى درجهان اسلام جا افتاد به نحوى که‏دیگر نمى‏توان اتهامات سیاسى به آن بست. این آثار مولود ایمان وعقیده است و سیاست نمى‏تواند چنین فقه، اخلاق، فلسفه، عرفان،تفسیر و دیگر علوم و فنون را پدید آورد. پیشگامى امامان باقر وصادق علیه ماالسلام‏ موجب شد تا اسلام راستین پایدار بماند و براى‏هر زمانى و مکانى و در شرایط پویا و ناایستاى انسان و جامعه‏ برنامه‏ ها، آموزه‏ ها و گزاره‏ هایى داشته باشد.
و اما بعد :::::::::::::
چرا مذهب شیعه را مذهب جعفری می نامند؟
هیچ تاکنون به این نکته اندیشیده‏اید که چرا ما شیعیان راپیروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعه‏چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این که‏امام جعفر صادق(ع)ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان‏وضعیت‏شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یاحسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه درپى مى‏آید توضیحى است‏بر راز این نام گذارى. عرصه تئورى‏ها و دیدگاههاى علمى و فرهنگى در میان دانشمندان وفرهیختگان همواره عرصه ابقاى بهترین اندیشه‏ها بوده است. هرنظریه‏اى آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود که محتوایى‏بهتر از آن را به بشریت هدیه کرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مکتب‏هاى فکرى بزرگ نیز همواره باید داراى چنین‏ویژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جایى باز کنند. نگاهى به‏دستاورد مکتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بودمى‏تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه‏هاى جاهلانه نشان‏دهد. پیامبر(ص) در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏هاى پسندیده انسانى‏در میان اعراب آنگاه که به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى‏جایگزین نیز ارائه مى‏کرد تا مخاطبان او احساس خلاء نکنند. شاید راز بسیارى از شکست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول‏تاریخ همین بوده که طرح جایگزین نداشته‏اند به همین نمونه تاریخ‏معاصر ایران توجه کنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامى‏و این که چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى یک نظام‏شد؟ شاید مهمترین نکته در همین طرح جایگزین بوده است. امام‏خمینى(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت‏به ابعاد این موضوع آن چنان که بایسته است نیاندیشیده بود واین سرانجام هرحرکت‏سیاسى و فکرى است که فقط طرح براندازى‏داشته باشد و نه طرح جایگزین! امام جعفرصادق(ع)در مسیرتکاملى حرکت‏شیعه گام دوم را برداشته‏بودند. یعنى پس از آنکه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پیشین به‏ناصحیح بودن مذهب رسمى و دیگر اندیشه‏هاى منبعث از آن و نیزحرکت‏هاى سیاسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده‏بودند تا طرح جایگزین مکتب اهل‏بیت را دریافت کنند و امام‏صادق(ع)همان بزرگوارى است که با توجه به یک موقعیت استثنایى‏تاریخى طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه کرد و امامان دیگربه شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند. دوره امامت‏حضرت که از سال ۱۱۴ هجرى آغاز شده تا سال ۱۴۸ هجرى‏ادامه یافت. (۱) یکى از شرایط بحرانى تاریخى در اسلام بود زیراکه بنیان حکومتى یکصدساله فرو ریخته بود و بنیان حکومت‏پانصدساله‏اى پى‏ریزى مى‏شد و همت اصلى سران حکومت تازه، کوبیدن‏مخالفان بود. مثلا توجه کنید که از سال ۱۳۲ که رسما حکومت‏عباسیان آغاز شد تا سال‏۱۳۷ هجرى سردمداران آن از هیبت و عظمت‏یکى از بزرگترین سرداران خود یعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتندو تا او را با حیله و فریب نکشتند (۲) احساس آرامش نکردند وامام صادق(ع)با توجه به این فضا، پایه‏هاى فکرى نظام تشیع یاطرح جایگزین را بنانهاد. سالها پیش از امامت‏حضرت صادق(ع)تقریبا یکصدو سیزده سال پیش،جدایشان پیامبر اکرم(ص) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏از آخرین حج ‏خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به‏امام على(ع)واگذار کرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع‏اهل سنت از مردم دراین باره بیعت گرفت. (۳)

اما صلاحدید پیامبر اکرم(ص) به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه‏قرار نگرفت و با رحلت‏حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده‏مسیرى تازه یافت. چندتن از صحابیان مهاجر در برابر انصار که‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خویشاوندى باپیامبر(ص) خلافت را حق خود دانستند (۴) نه حق انصار. و با آن که‏امام على(ع)خویشاوندى روشنترى با پیامبر(ص) داشت‏به این بهانه‏که عرب نمى تواند امتیازات بیش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم‏بپذیرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسیده بود و اینک خلافت‏باید به‏دیگر تیره‏هاى قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (۵) از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسى درامت اسلامى دگرگون شد و به‏تدریج هرچه بر سالها افزوده مى‏شد این دگر گونى نیز بیشتر خودرانشان مى‏داد به گونه‏اى که در سال ۳۵ قمرى که اندکى ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خویش بعضى‏از آن را مى‏دید شورشى رخ داد که خلیفه سوم در طى آن کشته‏شد. (۶) به گواهى جنگهاى سه گانه‏اى که امام على(ع)با ناکثین، قاسطین ومارقین انجام داد (۷) ، مى‏توان پذیرفت که جامعه اسلامى دچاربحرانى عمیق شده بود; بحرانى که در تبدیل خلافت‏به ملوکیت‏خودرانشان داد و خاندان بنى‏امیه که بیش از این در میان مسلمانان‏جایگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پیامبر(ص) در فتح مکه‏بودند، (۸) با موقعیت‏سنجى سیاسى به اقتدار رسیدند و حکومتى ۹۰ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایى امویان موجب شد تامخالفت‏هایى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل‏گران یکى ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست مى‏دانند. (۹)
امویان با توجه به سابقه ناشایست‏خود در میان امت اسلامى‏جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى‏بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به‏ساختن احادیث و روایاتى دست‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم وعلویان را که بویژه در سایه فداکارى‏هاى حضرت على(ع)به اعتبارى‏فوق تصور دست‏یافته بودند بیالایند. جاعلان حدیث نخست‏به جعل روایاتى در مذمت‏حضرت على(ع)پرداختند. (۱۰) و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام‏على(ع)هر آنچه نیکى و سجایاى اخلاقى بود به رقیبان آن حضرت‏نسبت دادند و در برابر هر فضیلتى که براى امام وجود داشت‏احادیثى را درباره فضیلتى مشابه براى رقیبان نیز جعل کردند (۱۱) تا آنچه امام على(ع)بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه کند و درنهایت همانند یکى از اصحاب پیامبر(ع)تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خلیفه‏اى چونان دیگران معرفى شود که حتى به‏سیاست‏هاى زیرکانه روزگار نیز که عبارت از حیله و مکر و فریب‏باشد آگاه نیست. (۱۲) امویان به این نیز اکتفا نکردند و فرمان سب امام على(ع)را برمنابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام کردند (۱۳) که تا پایان‏حکومت آنها به جز مقطع کوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (۱۴) (۹۹ تا۱۰۱ هجرى) باقى بود. شایان توجه است که پرداختن به موضوعاتى چون ایمان ابوطالب، پدرحضرت على(ع)در هنگام مرگ که همواره یکى از نقاط اختلاف میان‏شیعه و سنى بوده است و طرفین در این باره کتابهایى‏نوشته‏اند. (۱۵) باتوجه به کفر ابوسفیان که تا حمله مسلمانان به‏مکه و ایمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او باهمین انگیزه بود و به گفته یکى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(ع)نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (۱۶) علاوه‏براین در عرصه اجتماعى بسیارى از صلح‏اجبارى امام حسن(ع)(۱۸) علویان را ظاهرا از صحنه سیاسى جامعه‏حذف کرد. هرچند امام بازیرکى موادى را در صلحنامه گنجانده بودکه فقط از آن طریق مى‏شد ماهیت‏بسیار متظاهر معاویه را به جامعه‏نشان دهد. موادى چون عدم اذیت و آزار شیعیان على و عدم تعیین‏جانشین از سوى معاویه دوماده مهم این قطعنامه بودند که با زیرپاگذاشته شدن از سوى معاویه چهره واقعى او را نشان دادند.

هنگامى که حجربن عدى یکى از شیعیان امام على(ع)توسط ماموران‏معاویه به شهادت رسید موجى از مخالفت‏با سیاست‏هاى معاویه به‏وجود آمد که از آن میان مى‏توان پاسخ تند امام حسین(ع)به نامه‏معاویه اشاره کرد. (۱۹) همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت‏و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید وانست‏بیعت‏براى یزیدبگیرد. (۲۰) باوجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین(ع)در میان‏امت اسلامى معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب‏کرد. (۲۱) تا این زمان که سال ۶۰ هجرى بود به نظر مى‏رسید اندیشه امامت‏شیعى در محاق قرار گرفته بود اینک امام حسین(ع)در شرایطى‏متفاوت قرار داشت که از یک سو همراه پیروزى‏هاى مسلمانان درخارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلى آن بود (۲۲) و از سوى‏دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعى مورد قبولى‏نداشت و بسیارى از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت‏نمى‏پذیرفتند. کسى چون ابوایوب انصارى که خود را موظف به شرکت‏درهمه نبردهاى مسلمانان با کفار مى‏دانست‏یکبار با شنیدن امارت‏و فرماندهى یزید از شرکت در نبرد سرباز زده بود. (۲۳)
امام حسین(ع)با درک صحیح این موقعیت در شرایطى که به نظرمى‏رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هروسیله‏اى از جمله دین براى نشان دادن مشروعیت‏خود سودى بردندامام با مشروعیت ذاتى خود به عنوان نواده بنیان گذار دین اسلام‏مى‏توانست رویاروى مشروعیت‏خود ساخته امویان بایستد و با سخن ونهضت‏خود به اصلاح امت‏بپرازد. همان که هدف امام(ع)بود. (۲۴) ایشان مى‏توانست نسب خویش به پیامبر(ص) را به مردم یادآور سازدو بدان استناد جوید چنان که در هنگام رخواست‏بیعت‏یزید فرمود: «مثلى لایبایع مثله‏» همچو منى (با این شرافت نسبى) با چون‏اویى بیعت نخواهد کرد. (۲۵) مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین(ع)ازبین بردن باقى‏مانده آبروى اجتماعى و جایگاه دینى امویان درمیان مردم بود. امام نشان داد که امویان چگونه پسر دختر پیامبر(ص) را که آن‏همه حدیث از رسول خدا(ص) در فضیلت او رسیده بود به قتل‏رسانند. (۲۶) امام نه‏ى بزرگ را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا کردکه چگونه به تنها چیزى که نمى‏اندیشند دین الهى است. و حاضرنداحکام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح‏رفتارى که سپاهیان اموى با خاندان امام حسین(ع)کردند این مهم‏را به نمایش گذاشت. (۲۷) و این چهره پنهان شده در سرکوب خونین وهتک حرمت از مردم فضاحت‏با تخریب خانه خدا تکمیل گردید. (۲۹) تاثیر قیام امام‏حسین(ع)بدون تردید آن قدر سریع بود که با مرگ زودهنگام یزیددر سال ۶۴ هجرى پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حکومت کرد ودرخطبه‏اى اعلام نمود که پدر و جد او غاصب خلافت‏بودند و خوداستعفا کرد. (۳۰) اما این تازه آغاز کار بود. جامعه اسلامى به تدریج متوجه ظلم وستم بنى‏امیه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏توابین در سال ۶۶۶۵ هجرى به خونخواهى امام حسین(ع)(۳۱) ،مختار ثقفى در۶۷ هجرى و پیروزى او و قصاص قاتلان امام حسین(ع)و یارانش (۳۲) و نیز شورش‏هاى دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏اسلام معادله (۳۳) را به نفع بنى‏هاشم تغییر داد. درواپسین سال نخستین سده اسلامى خلیفه نجیب اموى عمربن‏عبدالعزیز براى نخستین بار دستور داد تا سب امام على(ع)برمنابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدک دوباره به بنى‏هاشم و علویان‏بازگردانده شود.

(۳۴) اما به نظر مى‏رسید نهالى که امام حسین(ع)با خون خود آبیارى‏کرده بود اینک به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسید. اینک به اختصار وضعیت‏ بنى‏ هاشم را پس از شهادت امام حسین(ع)پى‏مى‏گیریم: نخستین جرقه‏هاى اختلاف در میان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏حسین(ع)رخ داد. آن هنگام که گروهى مشهور به کیسانیه معتقد به‏امامت محمدحنفیه شدند که از نظر سنى از امام سجاد(ع)بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم (۳۵) مختار در شورش‏خود معتقد بود که به اجازه او قیام کرده است. محمد (۳۶) حنفیه‏در سال ۸۱ هجرى‏درگذشت. (۳۷) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند که تا سال‏۹۹ هجرى زنده بود و در این‏سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم‏که فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على‏بن عبدالله بن عباس‏واگذار کرد. (۳۸) و امامت این گونه از علویان به عباسیان منتقل‏شد. همزمان با گسترش دعوت عباسیان که شعار خود را «الرضاء من آل‏محمد» قرار داده و به دستور ابراهیم امام از افشاى نام واقعى‏امام و رهبر پرهیز مى‏کردند. (۳۹) واژه آل محمد که عنوان ویژه‏تیره علوى بود به کار عباسیان آمد. تقسیم بندى ابراهیم امام ازوضعیت‏شهرها نشان از آمادگى ایرانیان براى قیام دارد و نیزعلاقه آنان به اهل‏بیت علیهم السلام (۴۰) یک حرکت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فریفته بود چنان که بعضى‏از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال که به این فریب پى‏برده بود به جرم هوادارى از خلافت علویان اعلام شد. (۴۱) شاید یکى از علل واقعى مخالفت امام صادق(ع)با قیام زید بن على‏بن الحسین(ع)براساس روایاتى که مخالفت‏حضرت را نشان‏مى‏دهد، (۴۲) پیش از هرچیزى فضاى نامناسب آن بود که اتفاقا بسیارمورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه‏اى که مزار پسرش‏یحیى در خراسان که قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام وخونخواهى پدر از سوى داعیان عباسى احتمالى است که نمى‏توان به‏سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏۱۲۶ هجرى‏درشورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابى شده‏است. (۴۳) روى کار آمدن عباسیان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد وبنیان حکومتى ۹۰ ساله را فرو ریخت و حکومتى پانصد ساله را به‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسیان بود که درشرایط ویژه تاریخى بایک سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند. بسیار طبیعى بود که منتظر یک حرکت نسنجیده در عرصه سیاسى ازسوى نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. چنان که در ماجراى قیام‏محمد نفس زکیه در سال ۱۴۵ رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ ازآن به نفع عباسیان انجام داد. (۴۴)

امام صادق(ع)که به دقت همه این تحولات اجتماعى را زیر نظر داشت‏فضاى سیاست را هرگز آماده یک قیام علنى سیاسى ندید. آنچه که‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زیر ساخت فکرى بود و الا ایشان به‏ هیچ وجه کمتر از شخصیتى چون ابومسلم نبود این را از نامه‏تاریخى ابومسلم به امام که ایشان بدون خواندن آن را به آتش‏سپرده بودند. مى‏توان فهمید. پرسش بزرگ مطرح این بود: چه بایدکرد؟ جد او امام حسین(ع)با قیام خونین خود دلهاى بسیارى ازمسلمانان را درگوشه و کنار جهان اسلام متوجه اهل‏بیت پیامبر(ص)کرده بود و در زمان امام صادق(ع)حکومتى روى کار آمده بود که‏از شعار «الرضا من آل محمد(ص‏») استفاده و سپس آل محمد واقعى‏را کنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى وتلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست‏باشد؟ دراین فضاى تیره که مذاهب اهل‏سنت در حال شکل‏گیرى بودند چه چیزى‏مى‏توانست‏شیعه را پایدار سازد؟ آنچه که به درون فرهنگ مردم راه ‏یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى‏دگرگون سازد.
پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذارى یک مکتب را حضرت صادق(ع)برداشت. گویا مردمى که از پس قیام امام حسین(ع)دلداده این‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسیدند که اگر نه‏امویان و نه عباسیان شما چه مى‏گویید؟ و چه تفسیرى از اسلام‏دارید؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جایگزین شما چیست؟ نشان دادن یک تفسیر جامع ازخدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه‏هاى حضرت امام جفعر صادق(ع)بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بایسته و دستورالعمل‏هاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترین حوزه هایى بود که امام صادق(ع)در آن‏هابه طرح و اندیشه دینى پرداختند و چون چنین شد، تشیع داراى‏شناسنامه رسمى گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد. در ادامه‏نمونه‏اى از دیدگاه‏هاى امام صادق(ع)که نشان دهنده اسلام ناب‏محمدى(ص)،است ارائه مى‏گردد.
پى‏نوشته های قسمت فوق::::::
بحارالانوار، ج‏۴۷، ص‏۶٫ ******۲- تاریخ طبرى، ج‏۶، ص‏۱۲۳; منشورات مکتبه اورمیه. ******۳- الغدیر،امینى، ج ۱، ص ۱۵۲ تا ۱۵۸، چاپ دارالکتب العربى‏لبنان. ******۴- تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۴۵۵٫ ******۵- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص ۳۰٫ ******۶- تاریخ طبرى، ج‏۳، ص‏۳۹۹٫ ******۷- همان، ج‏۳، ص. ******۸- همان، ج ۲، ص ۵۲۰; ج‏۳، ص ۱ تا ۱۰٫ ******۹- تاریخ تحلیلى اسلام، شهیدى، چاپ نشر دانشگاهى سال ۱۳۷۴، ص‏۲۰۰٫ ******۱۰- تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ص ۹۰ و۸۹٫ ******۱۱- همان، ص ۹۲ و ۹۱٫ ******۱۲- نهج البلاغه، خطبه ۱۱۸٫ ******۱۳- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۲۵٫ ******۱۴- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج ۴، ص‏۵۶٫ ******۱۵- مانند کتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید که علامه امینى درمقدمه‏الغدیر، ج ۱، ص‏۲۳ و ۲۴ در این باره سخنانى دارد. ******۱۶- همان، ج ۱ تا ۱۰ در صفحه ۴۸ فهرست موضوعى الغدیر، آدرس‏مفصل همه موارد آمده است . ******۱۷- الاغانى، اصفهانى، ج‏۱۶، ص‏۲۶۶۷. ******۱۸ تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۰، حوادث سال ۴۰ هجرى; ارشاد شیخ‏مفید، ص ۱۷۰٫ ******۱۹- انساب الاشراف، بلاذرى، ج ۲، ص ۷۴۴، حدیث‏۳۰۳٫ ******۲۰ الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج ۱، ص ۱۷۵; ابن اعثم،الفتوح، ج ۴، ص ۲۲۶۲۲۵٫ ******۲۱- تاریخ سیاسى اسلام، ص‏۱۲۷٫ ******۲۲- تاریخ طبرى، ج ۴، حوادث سالهاى ۵۰ تا ۶۰ هجرى. ******۲۳- طبقات، ابن سعد، ج‏۳، ص ۴۸۵، چاپ دارصادر بیروت. ******۲۴- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج‏۳، ص ۳۸۰، انتشارات صدرا. ******۲۵- تاریخ سیاسى اسلام، ج ۲، ص******‏۲۶- تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۵۷۳۰۱٫ ******۲۷- همان، ص ۳۶۸۷۰٫ ******۲۸- همان، ص‏۳۸۳٫ ******۲۹- همان، ص‏۴۲۶٫ ************۳۰- همان، ص‏۴۸۷٫ ******۳۱- همان، ص‏۵۷۹٫ ******۳۲کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۲۵; تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۳۰۵٫ ******۳۳- تاریخ سیاسى اسلام، ص ۲۶۰٫ ******۳۴- الفتوح، ج‏۶، ص ۹۵; انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۲۱٫ ******۳۵- تاریخ سیاسى اسلام، ص ۲۶۶۲۶۵٫ ******۳۶- تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۵۰ ۲۴۸; انساب الاشراف، ج ۴، ص‏۱۸٫ ******۳۷- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حکومت عباسیان،التون، ل، دنیل، ترجمه مسعود رجب‏نیا، ص ۲۸. ******۳۸- همان، ص‏۴۶٫ ******۳۹- همان، ص ۱۱۵ و ۱۱۴٫ ******۴۰- شخصیت و قیام زید بن على، رضوى اردکانى، ص ۴۸۹۵۰۴،انتشارات علمى فرهنگى. ******۴۱تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حکومت عباسیان، ص‏۳۸٫ ******۴۲تاریخ طبرى، ج ۴، حوادث سال ۱۴۵٫ ******۴۳- بحارالانوار، ج‏۴۷، ص ۲۰۰. ******۴۴- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص ۲۵۶۶۰.
چه افتخاری بالا تر از آن که فضای سایت ماکزیمم تکنیک با زندگینامه ۱۴ معصوم تا ابد عطراگن باشد……
www.maximumtechnic.com…………..
پایان

سایت www.maximumtechnic.com بخش ( ۱۴ منظومه معصوم)

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...