خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت پنجم و ششم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت پنجم و ششم)

قسمت پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
کلام در عظمت و ارزش نعمت فهم بود. فهم نسبت به حقایقی که انسان باید بفهمد قدرتمندترین یار، مددکار، و پشتوانه انسان است.
عظمت این نعمت وقتی معلوم می‌شود که انسان در قرآن مجید در روایات، مسئله جهل را مورد بررسی قرار بدهد. در سوره مبارکه تبارک پروردگار می‌فرماید کارگردانان دوزخ از دوزخیان علت آمدنشان را به دوزخ دچار شدنشان را به عذاب، سوال می‌کنند و به آنها گوشزد می‌کنند أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ ﴿الملک ، ۸﴾، شما در دنیا که بودید واقعا هشداردهنده‌ای به سوی شما نیامد که شما را به چنین وضعی که الان گرفتارش هستید هشدار بدهد. قٰالُوا بَلىٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ ﴿الملک ، ۹﴾ هشداردهنده برای ما آمد.
هشداردهنده‌ها طبق آیات و روایات حدودا شش هشداردهنده هستند، یکی از آنها عقل است، یکی از آنها کتاب الهی است، یکی از آنها پیامبران است، یکی از آنها ائمه طاهرین است، یکی از آنها عالمان ربانی واجد شرائط است، و یکی از آنها به فرموده زین العابدین به روایت موسی بن جعفر مردم صالح شایسته درستکار امتحان پس داده است.
بنابراین تقسیمی که دین کرده است در کل پنج قاره جهان از زمان آدم تا حالا فردی، جمعیتی بدون هشداردهنده نبوده. الان هم که صدای هشداردهندگان بیست و چهار ساعته در تمام کره زمین پخش می‌شود، می‌گویند چرا برای ما هشداردهنده آمد، چون عقل در حد خودش هر انسانی را نسبت به زشتی‌هایش هشدار می‌دهد، می‌فهمد دارد کار زشت می‌کند، می‌فهمد دارد مال مردم را می‌برد، می‌فهمد داردزور می‌گوید اینها را می‌فهمد و آن عقل بهش هشدار می‌دهد که این کارها عاقبت خوشی ندارد و عکس العمل هم خواهد داشت.
بعد کارگردانان دوزخ می‌گویند شما که خودتان اقرار می‌کنید هشداردهنده آمد، پس چرا آمدید جهنم؟ پاسخ می‌دهند دوزخیان، وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ، اگر ما در دنیا که بودیم پیام‌های این هشداردهندگان را می‌شنیدیم و فکر می‌کردیم مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ اَلسَّعِیرِ ﴿الملک ، ۱۰﴾، الان اهل آتش سوزان و فروزان دوزخ نبودیم، نرفتیم گوش بدهیم، فکر هم نکردیم جاهل ماندیم، زندگی دنیایمان هم بعضی‌هایمان خیلی آباد بود، کاخ‌نشین بودیم، باغ‌نشین بودیم کنار میلیاردها ثروت می‌غلتیدیم، اما نفهمیدیم جهل به خودمان، به پروردگارمان
، به آفرینش، به مردم، به تکالیف، به وظائف داشتیم جهل ما را آورده جهنم جهل.
اما شما در آیات و روایات ببینید محال است یک انسان فهمیده، از امت‌های گذشته و از امت اسلام دوزخی باشد، آنی که اهل فهم است با فهمش حقیقت را فهمیده و طواف می‌کند دور این حقیقت تا از دنیا بیرون ببرند، سفره فهم خیلی جامع و کامل برای همگان از جانب پروردگار عالم انداخته شده است، باز شده است، پهن شده است، هم به انسان توان فهمیدن داده، این یک نعمت عظیم است، هم قرآن و انبیاء و ائمه را برای فهماندن حقایقی که آدم زورش نمی‌رسد بفهمد قرار داده، و هم اگر انسان با استفاده از فهمش و آنچه که انبیاء و ائمه بهش فهماندند یک سیر الهی و یک سلوک مثبت مطابق با قوانین شرعی برای خودش قرار بدهد خداوند متعال هم فهم اضافه به او عنایت می‌کند.
هم خودش نعمت فهم را دارد و هم انبیا و ائمه و قرآن به او می‌فهمانند و هم در صورت یک حرکت پاک به فهم الهامی هم نائل می‌شود.
یک روایت از جلد دوم کتاب ارزشمند کافی عنایت بفرمایید، از رسول خدا این روایت در این هزار و پانصد سال تجربه شده، و نتیجه دیدند تجربه‌کنندگان این روایت، من اخلص لله اربعین صباحا جرت من قلبه علی لسانه ینابیع الحکمه، من در یک کتاب علمی خواندم، صاحب این کتاب حدود پنجاه جلد کتاب قوی با بنیان نوشته، می‌گوید من وقتی کتاب می‌نوشتم کتابم چاپ می‌شد از یک ده، از یک بخشی، از یک شهری، یک کشاورز این کتابها را می‌خواند و یک تذکراتی برای من می‌نوشت، که اینجا را شما کم گذاشتی، اینجا رااضافه گفتی، اینجا این حقیقت را جاانداختی و ایشان نوشتند من از مسائلی که آن کشاورز برایم مطرح می‌کرد و می‌نوشت و می‌فرستاد استفاده می‌کردم، می‌دیدم به اندازه‌ای که من نفهمیدم می‌فهمد، این همین حرف رسول خداست، کسی که اخلص لله اربعین صباحا چهل شبانه روز بیشتر هم نه، خودش را از همه آلودگی‌های ظاهری و باطنی پاک کند، چهل روز که تمام می‌شود جرت من قلبه، از دل او بر زبانش چشمه‌های حکمت نه یک چشمه، چشمه‌های حکمت جاری می‌شود، می‌بیند خیلی چیزها را می‌فهمد، فهم درست، فهم مطابق با حقایق، فهم مطابق با آیات و روایات، یک چنین انسانی انحراف در فهم با آن خلوصی که پیدا کرده پیدا نمی‌کند، آن وقت با این فهمش یک زندگی صحیح درستی را طی می‌کند و اجازه به این که این زندگی را چیزی آلوده کند نخواهد داد.
حالا در این زمینه این قطعه ناب را بشنوید که فوق العاده با ارزش است. آدرسش هم بدهم که غیر از ما هم نقل کردند در وفیات الاعیان چند جلد است، می‌گوید یک شخصی مامور شد بیاید در استان کوفه که در آن زمان استان بسیار گسترده‌ای بود حکومت بکند. به نام محمد بن قحطبه، زندگی‌اش را می‌آورد کوفه بساطش را پهن می‌کند، وقتی که فارغ از اثاث‌کشی و پهن کردن زندگی شد گفت کسی را می‌خواهم که بچه‌های من از درسشان عقب نمانند، وارد به قرآن باشد، وارد به سنت پیغمبر باشد وارد به جریانات تاریخی باشد، وارد به ادبیات عرب باشد و وارد به شعر درست باشد، یعنی یک انسانی که جامع این علوم است.
بهش گفتند جناب حاکم امروز در منطقه ما کسی که این گونه که تو می‌خواهی جامع علوم مختلف باشد جز ابوسلیمان داود طایی کسی نیست، من از این آدم در یک کلمه تعریف بکنم آدم فهمیده‌ای بود همین، فهمیده بود چگونه در این دنیا زیست کند، فهمیده بود چگونه زندگی کند، این بالاترین نعمت الهی که انسان بفهمد در این پنجاه شصت ساله چگونه در این دنیا زندگی کند. آنی که نفهمد با ربا زندگی می‌کند، با دزدی زندگی می‌کند، با رشوه زندگی می‌کند، با اختلاس زندگی می‌کند، با روابط نامشروع زندگی می‌کند، با پول حرام زندگی می‌کند، با زورگویی زندگی می‌کند، با تجاوز به حقوق مردم زندگی می‌کند این آدم جاهل کامل است، این آدم هیزم دوزخ است، این از همانهایی است که قیامت به کارگردانان جهنم می‌گوید اگر فهمیده بودم اینجا نبودم، نفهمیدم چگونه زندگی کنم.
ابوسلیمان داود طایی یک زندگی معمولی داشت، دو تا گلیم در اتاقهایش بود و یک خانه کاه گلی و کارش هم انتقال قرآن و روایت و علم به عاشقان علم بود درآمد خیلی کمی هم داشت، حاکم هزار درهم باید آن زمان را در ذهنتان بسنجید که مردم در ماه با ده درهم زندگی می‌کردند، هزار درهم در یک کیسه تمیز گفت ببرید بدهید به ابوسلیمان که حاضر بشود بیاید بچه‌های من را درس بدهد. آوردند در خانه‌اش، هر کاری کردند گفت نیازی ندارم احتیاجی ندارم، برگرداند.
دو تا از کارمندهایش را خواست که غلام بودند، بهشان گفت یکی یک کیسه هزار دیناری بردارید درهمی بردارید، ببرید به ابوسلیمان بقبولانید برگشتید هر دو را آزاد می‌کنم، اینها هم با ذوق و شوق دو تا کیسه هزار درهم که شد دو هزار درهم نقره، آوردند در خانه اینها را که راه نداد بیایند داخل، همه این جریانات دم در گذشت، گفتند این دو تا کیسه را حاکم داده، استاندار داده، حالا می‌گویند استاندار آن وقت می‌گفتند حاکم، ابوسلیمان گفت که این دو هزار دینار را یا درهم را ببرید به محمد بن قحطبه حاکم پس بدهید بهش بگویید این پولهایی که به زور و با قدرت و با تجاوز به حق مردم و بابستن مالیات ناحق از مردم گرفتی بهتر این است که به صاحبانش پس بدهی تا به من بدهی.
بهش گفتند ابوسلیمان این دو تا کیسه را قبول کن، دل ما شاد می‌شود گفت من قبول کنم دل شما چطوری شاد می‌شود؟ گفتند حاکم به ما گفته ما اگر این پول را بیاوریم تو قبول بکنی هر دو را آزاد می‌کند، گفت شما نمی‌فهمید ببینید آدمی که فهمیده است چه ارزیابی درباره اینجور پولها دارد، این برای آدمی است که می‌فهمد، گفت شما نمی‌فهمد اگر من این دو هزار درهم را قبول بکنم کل این دو هزار درهم قیامت طنابی به گردن من می‌شود که فرشتگان بتوانند سر این طناب را بگیرند من را بکشانند ببرند جهنم. ببرید پول را به خودش بدهید من نمی‌خواهم. این نتیجه فهم است.
بفهمد انسان چگونه زندگی کند، این آدم از چه خلوصی برخوردار بوده نوشتند با خانواده‌اش قرار گذاشته بود که صبح‌ها در طلوع آفتاب که می‌خواهد برود برای درس سرکار، صبحانه‌اش را ببرد خانه نخورد، خانواده‌اش هم قبول کرده بودند، قرار گذاشته بود من صبحانه پیش شما نیستم، بر اثر کثرت کار و درس و مباحثه ظهر هم نمی‌توانم بیایم امانماز مغرب و عشا که تمام شد من تا زنده هستم خانه هستم و با شما خانواده هم سفره هستم. آنها هم قبول کرده بودند.
چهل سال نوشتند صبحانه‌اش را در یک ظرف می‌گذاشت آماده که می‌کردند می‌آمد بیرون، تا برسد به مدرسه گرسنه‌ای را که می‌دید صبحانه را می‌داد به او، اذان مغرب و عشا می‌آمد خانه با زن و بچه چهل سال این برنامه‌اش بود و غیر از عید فطر و عید قربان در این چهل ساله روزه بود. و نفهمیدند زن و بچه‌اش دیگر نزدیک‌های مردنش معلوم شد این چه کاره بوده و کی بوده، خب اینها دل را آماده می‌کند برای فهم بیشتر، آماده می‌کند برای اینکه پروردگار عالم کمک فکری و عقلی به انسان بدهد، روح آدم را پروردگار کمک می‌کند که بتواند چهل سال روزه را تحمل بکند، کمک می‌کند بتواند صبحانه را بدهد به آدم مستحق.
حالا آن وقت که مستحق مثل زمان ما زیاد پیدا نمی‌شد، بیکار کم بود مردم هم یک بخور و نمیری داشتند، اما ما سال به سال تا امسال در مشکلات مردم فقر مردم، نداری مردم، می‌بینیم افزوده شده و بر آنهائی که تمکن دارند واجب است به آنهایی که متمکن نیستند کمک بکنند و فی اموالهم حق للسائل و المحروم، من این ثروتی که به شما دادم خودم یک حقی در این ثروت که دادم دست شما برای سائل و محروم گذاشتم، در حقیقت شما در این بخش از مالتان امانت‌دار من هستید، صاحبان امانت هم سائل و محروم هستند، امانت نخورید چون خوردن امانت خیانت است. بلد باشم چگونه زندگی کنم.
در این چهل سال یک کارگری در خانه‌اش بود خیلی دلش سوخت برای ابوسلیمان که همیشه غذاهای ساده می‌خورد، غذای مرکب نمی‌خورد سفره پر نمی‌اندازند گفت ابوسلیمان اجازه می‌دهی ما یک غذای چرب و خوشمزه و پرمایه برایت درست کنیم؟ دل ما هم خوش می‌شود، گفت بله اجازه می‌دهم، غذا را درست کردند، اول شب آوردند گذاشتند سر سفره، خیره به غذا نشد به خادم گفت که ایتام فلان قبیله در این شهر کوفه در چه حال هستند؟ گفت به همان حالی که بودند هستند خیلی سخت می‌گذرد بهشان، گاهی نان گیرشان نمی‌آید، گفت که پس این غذا را بردار ببر ببین به چند تا خانواده یتیم در اطراف این خانه ما می‌توانی بدهی، گفت خودتان بخورید، گفت نه ببینید این جمله چقدر زیباست، چقدر این جمله پرقیمت است، این جواب برخاسته از یک فهم نورانی است گفت ان هذا اذا اکلوا ساروا الی العرش، این جمله را دقت بفرمایید ان هذا اذا اکلوا ساروا الی العرش و اذا اکلت سار الی الحش، یک بار دیگر بخوانم از بس که عالی است و پرقیمت است، ان هذا اذا اکلوا ساروا الی العرش و اذا اکلت سار الی الحش، اگر این دیس پر ازغذای چرب و خوشمزه را چند تا خانواده یتیم بخورند خوردن آنها که ثوابش را خدا به من می‌دهد به عرش می‌رسد اما اگر خودم بشینم بخورم چهار ساعت دیگر به چاه توالت خانه‌ام می‌رسد. این فهم است. این بینایی.
این فهم‌ها دیگر فهم‌های معمولی نیست، اینها فهم‌هایی است که خدا به انسان عنایت می‌کند، فهم‌هایی است که پروردگار به انسان لطف می‌کند. یک عربی وارد مسجد شد، صحرانشین بود به وجود مبارک رسول خدا گفت دین چیست؟ من اولین بارم است آمدم مدینه و می‌خواهم دین را بفهمم، پیغمبر فرمودند دین توحید است، از همه بت‌های جاندار و بی‌جان بریدن است، یک معبود را قبول بکنید معبود حق، یکتانگر باشید، یکتاگو باشید، یکتاپرست باشید، این توحید.
دین شهادت به نبوت من است، به این عنوان که معلم حقیقی انسان از جانب خدا من قرار داده شدم، پذیرفتن نبوت من، رسالت من، معلمی من، دین است. نماز، زکات، امام هشتم یک روایت جالبی دارند می‌فرمایند پروردگار عالم در آیات قران مجید دو چیز را به همدیگر گره می‌زند، این دو چیز حتما باید عمل بهش بشود اگر به یکیش عمل بشود جواب نمی‌دهد برای قیامت، یکی از این دو چیز در آیات قرآن نماز و زکات است، اقیموا الصلاه اتوا الزکاه، یقیمون الصلاه یوتون الزکاه، در تمام سوره‌های قرآن اغلب نماز و زکات را خدا زلفشان را به هم گره زده، اگر کسی زکات واجب را بپردازد نماز نخواند جواب نمی‌دهد پرداخت آن زکات یعنی قیامت کارش صددرصد لنگ است.
دو چیز دیگر را هم که به هم گره زده وَ قَضىٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ﴿الإسراء، ۲۳﴾، عبادت من باید همراه با نیکی به پدر و مادر باشد، اگر قربان صدقه پدر و مادر بروی من را عبادت نکنی جواب نمی‌دهد، اگر عابد روزگار باشی ولی با پدر و مادرت بد عمل بکنی عبادتت جواب نمی‌دهد اینها باید با هم باشد.
فرمود نماز، زکات، گفت گرفتم، از مسجد آمد بیرون پیغمبر فرمودند یاران من این عرب بیابانی فقیه در دین از مسجد رفت بیرون این دین را فهمید، این دین را فهمید، این معنی‌اش این نیست که خیلی از شمادین را نفهمیدید بعد از مرگ پیغمبر ثابت شد که خیلی‌ها دین را نفهمیده بودند، این دین را فهمید.
فهم، اندیشه، تفکر، دانستن، حقیقت‌یابی، خیلی در ماه رمضان به ما سفارش دعا شده، پروردگار عالم هم اصرارش بر استجابت دعا در ماه رمضان بیش از وقت‌های دیگر است، پیغمبر می‌فرماید دعائکم فیه مستجاب، شک نداشته باشید که دعایتان در این ماه مستجاب است، بفهمید بالاترین دعاها را داشته باشید، امام باقر می‌فرماید من با پدرم زین العابدین از مدینه پنهان آمدیم زیارت امیرالمومنین نجف، چون قبر را هیچ کس نمی‌دانست کجاست فقط تعداد معدودی از اهل بیت از محل قبر خبر داشتند قبر زمان حکومت هارون آشکار شد. هارون آمده بود از آن منطقه رد بشود حیوان‌ها رم کردند همه رفتند در یک نقطه باکمال آرامش جمع شدند، هیچکدام نمی‌ترسیدند از ارتش هارون هارون گفت اینجا کجاست؟ جرات نداشتند بگویند، فرستادند یک پیرمرد معمم محلی را آوردند هارون گفت اینجا کجاست، حیوان‌ها از تیر و کمال و اسب و شیهه اسب و از این بالا و پایین رفتن ارتش همه دررفتند ولی این گوشه که با هم جمع شدند به شدت حال آرامش دارند و امنیت کجاست اینجا؟
پیرمرد گفت اگر بگویم کجاست کاری با من نداری؟ گفت نه کاری ندارم، گفت این محل امن این پناهگاه این حصن حصین قبر امیرالمومنین است، که این حیوانات وقتی گیر می‌افتند همه پناه به این قبر می‌آورند هیچکدام هم کنار این قبر از هم نمی‌ترسند.
علی امن خداست، علی حصار امنیت پروردگار است، برای حیوان‌ها امن است برای من و شما جای امن نیست؟ امام باقر می‌گوید کنار قبر که رسیدیم پدرم زین العابدین صورتش را گذاشت روی خاک قبر دعا کرد، اللهم ارزقنی عقلا کاملا و لبّا راجعا، خدایا کنار این قبر دعا مستجاب است من از تو عقل کامل می‌خواهم این را زین العابدین دارد می‌گوید، من از تو مغز با ارزش یعنی عقل خالص بعد از آن عقل اصلی لبّا راجعا یعنی عقل خالص بی‌شائبه می‌خواهم. خب اگر این دعامستجاب بشود که می‌شود، آدم می‌فهمد چگونه زندگی کند که ضرر نکند، خسارت نکند، برزخ هم گرفتار نشود قیامت هم گیر نیفتد.
حرفم تمام بعد از نمازهایتان اول افطار مخصوصا دعا مستجاب است حتما اول افطار یادتان باشد شما دعا بکنید زن و بچه‌تان آمین بگویند، از پروردگار عالم همه‌مان فهم کامل بخواهیم و روحیه‌ای که آنهایی که می‌خواهند به ما بفهمانند قبولشان بکنیم، احترام بهشان بگذاریم، بپذیریم حرف‌هایشان را.
خب یک دعایی هم از زبان امیرالمومنین برایتان بخوانم، علی که دعایش قطعا مستجاب است، که هر مرد و زنی هم با دعای علی دعا بکند به جان علی مستجاب می‌شود با زبان علی، اینها همه تجربه شده.

قسمت ششم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
سخن در این بود که کلمه­ی مومن, صالح, متقی و شیعه افراد متفاوت و مختلفی را نمی­گوید. به فرموده­ی امام صادق, امام هشتم و حضرت زین العابدین این کلمات پاک پرمعنا مصداقش یک نفر است یک گروه است یک جمعیت است و آن هم شیعه­ی واقعی اهل بیت است. بعد بحث وارد این موضوع شد که از دیدگاه قرآن کریم و روایات کتب معتبره, شیعه چه کسی است؟ چه خصلت­هایی دارد؟ چه ویژگی­هایی دارد؟
با توجه واقعا به آیات و روایات انسان به این نتیجه می­رسد که شیعه محب خالی از عمل نیست شیعه هم دلی پر از عشق به پروردگار عالم, به رسول خدا و به ائمه­ی طاهرین دارد که این محبت و این عشق میوه­ی درخت پاک معرفت است یعنی یک خداشناس که درک کرده از طریق صفات خدا, خدا زیبایی بینهایت است عاشق شده درک کرده پیغمبر زیبایی کامل است ائمه­ی طاهرین زیبایی کامل هستند از نظر صفات, رفتار, کردار, ایمان عاشق آنها شده این عاشق طبع عشقش او را به اقتدای به قرآن کریم و اهل بیت کشیده و راهش راه قرآن و اهل بیت است. یک چنین انسانی با مساله­هایی که به او زده شده مثل المومن کالارض, مومن یعنی شیعه یعنی متقی یعنی صالح مانند زمین است زمین چیست؟ انبار پروردگار است که تمام نعمت­های لازم را پروردگار عالم در این انبار قرار داده این زمین است. ما ارزش زمین را به خاکش نمی­بینیم به اینکه انبار رزق الله است می­بینیم شیعه انبار رزق­های معنوی پروردگار است زمین انبار مادی است شیعه انبار رزق معنوی پروردگار است یا مثل زدند شیعه را به چراغ المومن الشیعه کالسراج, هم روشن است هم روشنی می­دهد خودش روشن است و هر تاریکی را هم که می­بیند روشن می­کند اگر آن تاریکی قابلیت فرار از ظلمت را داشته باشد اگر قابلیت داشته باشد نور فراریش می­دهد آن ظلمت را فراری می­دهد.
یک تعبیر دیگر شده به اینکه مومن مانند درخت پرثمر بی­آفت است یعنی هر چه میوه می­دهد خالص است لله است پاک است آفت ریا, آفت نفاق در این درخت کارگر نمی­افتد. یک تعبیری نهج البلاغه­ی امیرالمومنین از شما دارد می­گوید که صار مفاتیح الابواب الهدی و مقالیح الابواب الردا, چه تعبیر زیبایی است امیرالمومنین شیعه شناس مومن شناس می­فرماید شیعه همه­ی وجودش کلیدهای درهای هدایت است خودش هدایت شده است به هر کس هم برخورد می­کند که گمراه است با عاطفه, با محبت, با نرمی, با مدارا جان می­کند که طرف را وارد عرصه­ی هدایت الهی کند و از طرفی شیعه قفل درهای گمراهی است نمی­گذارد این درها به روی کسی باز شود اگر هم باز است می­بندد این هم یک ویژگی شیعه.
با توجه به این مثل­هایی که در فرمایشات پیغمبر یا ائمه­ی طاهرین یا نهج البلاغه آمده شیعه یعنی انسانی که از همه­ی وجودش برای خودش بهره می­برد و این بهره را به دیگران هم انتقال می­دهد این دیگر یک انسان جامعی است این یک آدم کم نمونه­ای است بعضی­هایشان بی­نمونه هستند از عقلش بهره می­برد از قلبش بهره می­برد از دست و پایش بهره می­برد از نشست و برخاستش بهره می­برد از خوردن و آشامیدنش بهره می­برد از زن و بچه‌داریش در راه خدا بهره می­برد از رفقایش بهره می­برد هر چه را خدا در کنارش قرار داده و قرار می­دهد در راه عمرش تبدیل به بهره برای خودش می­کند و به دیگران هم بهره می­دهد.
شما در همین لحظه من هم همینطور همه­مان فکر کنیم نگاه کنیم دقت کنیم نظر بیاندازیم در ذهنمان به هفتاد و پنج میلیون جمعیت در این چهار دیواری که اسمش ایران است اگر به این معنا همه شیعه بودند یعنی تک تک مرد و زن بهره­گیر از همه­ی وجود خودشان بودند بهره­ی مثبت و بهره­گیر از نعمت­هایی بودند که خدا در اختیارشان قرار داده این چهار دیواری به این هفتاد و پنج میلیون آنهایی که اهل این مساله هستند اگر شیعه واقعی بودند یا اگر بشوند چه وضعی خواهیم داشت؟ همه شوند یار همدیگر, همه شوند کمک کار همدیگر, همه شوند منفعت رسان به همدیگر, همه بدوند دنبال همدیگر که همدیگر را ببرند بهشت, همه بدوند دنبال همدیگر که نگذارند کسی برود جهنم, همه بدوند دنبال همدیگر که عالم شوند باسواد شوند حقیقت یاب شوند حقیقت جو شوند, همه بدوند دنبال همدیگر که دنیا و آخرت همدیگر را آباد کنند. وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ ﴿التوبه، ۷۱﴾ در سوره­ی توبه است بعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍدوتا کلمه­ی بعد در این آیه­ی شریفه به معنی یکدیگر است مردان و زنان مومن و به عبارت امام صادق شیعه اولیاء یکدیگرند یعنی هم عاشق یکدیگرند هم یار یکدیگرند. من مخصوصا در این دو سه روز این آیه را همین قطعه­اش را به چندتا تفسیر قدیمی و مایه­دار مراجعه کردم دیدم همین را گفتند قبل از این هم که ببینم خودم از آیه­ی شریفه این برداشت را کردم که تمام شیعه­ها مرد و زنشان هم محب یکدیگرند و هم یار و مددکار یکدیگرند و به تعبیر پیغمبر مثل المومنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد, صفت مومنین فی توادهم در محبت به همدیگر و تراحمهم در رحمت به یکدیگر مثل الجسد مثل یک بدن است یعنی اگر ما هفتاد میلیون شیعه داشته باشیم با این اوصاف انگار یک دانه شیعه داریم یک بدنه است کل هم اعضا این بدن هستند دوتا نیستند تفرقه درشان نیست اختلاف نیست نزاع نیست.
شما ببینید انبیاء خدا و ائمه­ی طاهرین را, اگر پروردگار یک بار دیگر مثل دوره­ی قبل وارد دنیا کند و هزار سال هم عمر بهشان بدهد یک بار بین اینها نزاع و اختلاف ایجاد نمی­شود. ما یاران واقعی اهل بیت شیعیان واقعی هستیم حالا من مثلش را به کسانی بزنم که به ذهن مبارکتان آشنا هستند این هفتاد و دو نفری یک بخشی­شان از مدینه با ابی عبدالله آمدند یک بخشی از مکه ملحق به حضرت شدند یک بخشی از کوفه شیعیان ناب ملحق به امام شدند یک بخشی هم از بصره ملحق به امام شدند فکر کنید آنهایی که از مدینه با حضرت آمدند تا روز عاشورا شش ماه با همدیگر بودند, آنهایی که از کوفه آمدند از روز سوم به بعد سوم عاشورا با هم بودند, آنهایی که از مکه آمدند از هشتم ذی الحجه با حضرت بودند بیست و دو روز تا روز اول محرم سی و دو روز تا روز عاشورا, آنهایی که از بصره آمدند اینها یک بدن واحد بودند. اینها با همدیگر دچار گفتگوی منفی نشدند اینها هفتاد و دو نفر حتی به ابی عبدالله نگفتند سوال, آیا جنگ نابرابر بین هفتاد و دو نفر و سی هزار نفر عاقلانه هست که بمانیم که بجنگیم حتی وارد این سوال هم نشدند که از حضرت بپرسند این جنگ عاقلانه است؟ چون همه حسین بودند همه شیعه بودند همه یک عقل بودند البته در باطن تفاوت معنوی برایشان بود اما در ظاهر یک واحد بودند خب اگر می‌خواستند از ابی عبدالله بپرسند جنگ نابرابر عاقلانه است معنیش این است که از خودشان باید می­پرسیدند نپرسیدند نه اینکه نپرسیدند وقتی امام شب عاشورا فرمود هر کس امشب بماند فردا کشته می­شود امام زمان دیروز داشتم می­دیدم در فرمایشاتشان آن شب را خیلی زیبا تصویر کرده و جلوی چشم آورده می­گوید وقتی حسین علیه السلام به اینها خبر کشته شدن قطعی فردایشان را داد و بهشان گفت من بیعتم را از شما برداشتم گیر من نباشید اینها با من کار دارند راه بیابان باز است برگردید یک نفر بلند شد نه اینکه نپرسیدند جنگ نابرابر عاقلانه هست یا نه یک نفر بلند شد. حالا من دقت نکردم در مطالعه­ی دیروزم اسمش را در ذهن بگیرم فقط نگاه کردم و رد شدم چون آدم را دیوانه می­کنند اینها عقل دیوانه شد آن سلسله­ی مشکین کو؟/ دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟/ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد/ در خرابات بگویید که هوشیار کجاست؟ حافظ در قرن هفتم دنبال هوشیار می‌گشت یکی باید آنجا بغل آن شعر آدرس این هفتاد و دو نفر را می­داد که در خرابات عالم هوشیاری که می‌خواهی اینها هستند.
از جا بلند شد گفت یابن رسول الله کره­ی زمین کوه دارد بیابان دارد کویر دارد دشت دارد تپه دارد دره دارد خارستان دارد مغیلستان دارد اگر امشب یکی بیاید مچ من را بگیرد بگوید بیا برویم من را بردارد ببرد در تمام کره­ی زمین در کوه­ها, دره­ها, تپه­ها, کویرها, خارستان­ها, مغیلستان­ها پابرهنه بدواند بگوید دست از حسین بردار والله من از تو جدا نمی­شوم نه اینکه نپرسیدند جنگ قلیل و کثیر و نابرابر عاقلانه است؟ نه اینکه نپرسیدند آمدند اینطوری جانشان را در طبق اخلاص بعضهم اولیا بعض, عاشق همدیگر بودند و یار همدیگر بودند به هیچ عارضه­ای هم از اوضاع زمان و اوضاع شب و اوضاع روز عاشورا کار نداشتند. این عشق در این کره­ی زمین مخصوص شیعه است غیرشیعه دلی آمیخته­ی با چنین محبتی نداشته و ندارد قبل از پیغمبر اکرم هم دلهای مومنین واقعی زمان انبیا این گونه بود. این عشق هم اینها را دنبال معشوق می­کشد لذت می­برند از خدا و از عمل کردن به خواسته­های خدا لذت می­برند از این ارتباط قلبیشان با پیغمبر با ائمه و عمل به خواسته­های آنها شیعه, از همه چیزش سود می­برد از همه­ی باطنش و اعضا و جوارحش و بعد از اینکه خودش سود می­برد سودرسان به دیگران هم نیست با اوقات تلخی هم در دنیا زندگی نمی­کند خوش است درونش در رفاه است راحت است اگر هم آزاری از دیگران ببیند کیف می­کند می­گوید معلوم می­شود من کنار انبیا و ائمه دارم زندگی می­کند آنها کوه کوه آزار از دیگران که جاهل و نفهم بودند دیدند من به اندازه­ی یک نخود دارم آزار می­کشم جرمم هم این است که با آنها هستم وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ ﴿البروج ، ۸﴾ هیچ جرمی بندگان واقعی من ندارند جز ایمان به من چون مومن به من هستند اذیتشان می­کنند آزارشان می­دهند.
شیعه یعنی انبار رزق معنوی خدا آن هم نه انبار در بسته انبار سرباز که از همه­ی نعمت­های معنوی الهی که بهش داده شده استفاده می­کند از اعضا و جوارحش هم استفاده می­کند و استفاده هم می­رساند. نود درصد احتمال می­دهم روایت در بحار است که وجود مبارک مرحوم مجلسی روایت را از کتاب شریف کافی نقل می­کند این از روایات نخبه­ی ماست خیلی روایت پرقیمتی است آدم­های روایت شناس می­فهمند که این روایت عرشی است و ملکوتی است خمس دیگر امام صادق معلوم است دیگر علمش وصل به علم پروردگار است چشمش هم وصل به بصیرت پروردگار است اگر اینطور نبود ماموم بود نه امام, امام اینگونه است امام از وجود خودش دنیا دنیا بهره می‌برد و به دیگران هم دنیا دنیا بهره می­رساند شما را به خدا قسم به خصوص این حرف­های امشب را خیلی جدی بگیرید کم نگذارید از خودتان بی­بهره نمانید از خودتان بی­بهره برای دیگران نباشید به سنتان نگاه نکنید به جیب خالیتان هم نگاه نکنید ما هنوز که هنوز است حوزه­هایمان, عالم­هایمان, متدین­هایمان دارند از ابوذری که جیبش از پول دنیا خالی بود بهره­ی آخرتی می­برند هنوز هنوز. مرده­هایشان هم بهره­ی عجیبی دارد از دنیا رفته­هایشان هم بهره­ی عجیبی دارد. شما از در خانه­ات راه می­افتی می­روی فرودگاه امام با هواپیما می­روی کربلا یک ساعت و رب ولی خدا نه قطار نه اتوبوس نه هواپیما هیچ کدام را پای شما حساب نمی­کند از در خانه­تان تا حرم ابی عبدالله قدمی برایتان حساب می­کند مثلا از اینجا تا کربلا نهصد کیلومتر است چند قدم می­شود این نهصد کیلومتر؟ پیاده بخواهیم برویم بیست و چهار پنج روز طول می­کشد سر قبر داری می­روی نمی­روی خودشان را ببینی خودشان که نیستند زیارت قبر در روایاتمان دارد زیاره قبر ابی عبدالله زوار قبر ابی عبدالله نه خودش, زیارت قبر. پیغمبر فرمودند به هر قدمی از دم در اتاقت تا حرم به هر قدمی ثواب هزار حج عمره­ی قبول شده در نامه­ی عملت می‌نویسند این نامه روز قیامت در ترازوی خدا چقدر سنگین است؟ چقدر؟ اینها مرده­هایشان. مرده­هایشان هم دارند به دنیا سود می­دهند دارند به دنیا بهره می­دهند اگر اهل دنیا حالیشان باشد حالا خداوند چه شده چه محبتی به ما داشته که این فهم را به ما داده که برویم زیارت ابی عبدالله و الا اگر این فهم را هم به ما نمی­داد ما هم مثل بقیه بی­منفعت بودیم سودی نمی­بردیم از خودمان سودی هم نمی­رساندیم.
خمس من لم تکن فیه کثیر مستمتع, چقدر عالی است روایت پنج چیز است در هر مرد و زنی که نباشد فایده­ی به دردخوری در وجودش و در زندگیش نخواهد داد. خدایا من روبروی این بندگان خوبت نباید در ضرب المثل بی ادبی کنم ببخش من را شما هم ببخشید ولی برای نزدیک کردن مطلب به ذهن به ذهن خودم چاره­ای ندارم متوسل به این مثل شوم که قدیم می­گفتند یک عده­ای گاو به دنیا آمدند خر هم از دنیا رفتند کسی که این پنج چیز در او نیست سودی در او نیست لم یکن فیه کثیر مستمتع گاهی لغت کثیر به معنی کل است یعنی هیچ منفعتی در وجودش نیست این پنج چیز, الدین و العقل و الحیا و حسن الخلق و حسن الادب یک مایه دین است دین یعنی آن دینی که خدا نازل کرده دین خدا نازل کرده کدام دین است؟ تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی این دین است. یک دین بی عیب, یک دین بی کمبود, یک دین بی نقص, یک دین سازنده, یک دین تربیت کننده, یک دین الهی, یک دین سازنده­ی دنیا و آخرت که یک گوشه­اش یک گوشه­اش روزه است البته به نماز مثل نزدم چون در سه آیه­ای که از سوره­ی انفال شب اول بهتان وعده دادم اگر خدا توفیق دهد به یقیمون الصلاتش برسم یک نماز نشنیده می­خواهم برایتان بگویم نمازی که جامع تمام عبادات است که حالا باید توضیح دهم این یک جمله­ی سربسته است امشب برایتان عرض کردم جامع همه­ی عبادات است این دین است یعنی دینداری کسی که دینداری ندارد خب وجودش چه سودی دارد اولئک کالانعام بل هم اضل و اولئک هم الغافلون این مارک را چرا به ما نمی‌زند خدا چون ما وصل به دینش هستیم ما آدم هستیم ما انسان هستیم ما به قول قرآن در سوره­ی شعرا شیعه هستیم همین با همین لفظ در سوره­ی شعرا آمده وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ ﴿الصافات ، ۸۳﴾ ما شیعه هستیم. موسی بن عمران از پروردگار درخواست کرد خدایا به من لطف کن من را شیعه­ی پیغمبر و اهل بیتش حساب کن شیعه خیلی قیمت دارد. خب شیعه ظرف دین الله است یک: شیعه دین دارد.
دومیش عقل است یعنی شیعه کل رفتارش عاقلانه است رفتار جاهلانه ندارد کردار جاهلانه ندارد آدم هیجانی نیست آدم عصبی نیست هر کاری می­خواهد بکند در میزان دین و در میزان عقل می­سنجد در جا حرف نمی­زند در جا فتوا نمی­دهد در جا رد نمی­کند در جا خلاف نمی­گوید دوتا میزان از خدا پیشش است دین و عقل خب آنی که عقل ندارد تمام کارهایش جاهلانه است عقل دلار دارد اما این عقل دلار آدم را به خدا نمی­رساند که عقل دلار آدم را به دلار می­رساند یعنی آدم مثل اسب عصارخانه دور خودش می­چرخد راه طولی نمی­رود یک دایره­ای دور خودش زده امام صادق می­فرماید طواف کننده­ی دور نفس شهوانی­اش است یحوم حوم نفسه دور هواها و هوس‌های خودش طواف می­کند یحوم حوم نفسه. کارش عاقلانه است.
این روایت چقدر روایت عجیبی است اینی که می­خواهم بگویم یک مردی آمد به حضرت صادق علیه السلام گفت یابن رسول الله یک جمعی دارند من را انتخاب می­کنند بشوم پیش نماز نه شغلم بشود پیش نمازی مغازه داشت کار داشت درآمد داشت گفت یک جمعی به من اطمینان کردند و من را می­خواهند پیش نماز کنند پیش خودم گفتم بروم از امامم بپرسم بله عاقل اهل پرسش است عاقل خودش نمی­نشیند از پیش خودش نظر بدهد و رای دهد بلند می­شود می­رود در خانه­ی امام صادق که اصلا حضرت من را ببیند درونم را ببیند اجازه می­دهد؟ من جلوی این همه جمعیت بایستم و نماز این همه را به گردن بگیرم کار ساده­ای که نیست. وقتی با حضرت در میان گذاشت امام فرمودند اجازه می­دهم به شرطی که مطلقا پشت سرت را نگاه نکنی می­توانی امام جماعت باشی پشت سرت را نگاه نکنی یعنی چه پشت سرت را نگاه نکنی یعنی اگر هیچ کس نیامد بهت اقتدا کند یعنی اگر ده­تا اقتدا کردند یعنی اگر دو هزارتا اقتدا کردند اصلا برای تو هیچ تفاوتی نداشته باشد اگر بخواهی پیش نماز شوی و پشت سرت هم نگاه کنی هم به محراب نگاه کنی هم به کعبه و هم به پشت سرت نه, نایست نماز بخوانی کارت عاقلانه باشد این نماز تو با جمعیت که لذت ببری که چقدر پشت سر من اقتدا کردند من عجب آدم خوبی هستم قاطی­اش نکن این نماز پل است می­اندازدت در جهنم.
خدایا من که از این بندگان خوب تو خبری ندارم نسبت به اینها اظهار نظر کنم راجع به خودم می­توانم اظهار نظر کنم که این روایات و آیات را که می­بینم فاصله­ام را با خدا و قیامت جلو چشمم می­آورم خیلی وحشتناک است اجازه می­دهم جلو بایستی پشت سرت را نگاه نکنی برو گر قدمت هست چو مردان برو/ ور عملت نیست چو سعدی بنال.
سوم حیا, حیا چه مایه­ی خوبی است همه جا هم به دردم می­خورد وقتی دعوت به گناه می­شوم حیا که باشد به دعوت کننده می­گویم برو من یک کسی را دارم که در پنهان و آشکار می­پاید من را خجالت می­کشم نمی­آیم نمی‌آیم. بیا برویم فلان جلسه بیا برویم پای ماهواره­های آنچنانی بیا یادت بدهم همراهت را به کجا وصل کنی چه چیزهایی ببینی شیعه است دیگر می­گوید برو آقا من جیبم را برای پر کردن ضرر ندوختم نه نمی­آیم نمی­آیم این سه.
چهارم حسن خلق, امام می­فرماید کسی که این حسن خلق را ندارد یعنی خوبی­های اخلاق را مهربانی, محبت, عاطفه, نرمی, صداقت, راستی, باطن و ظاهر یکی بودن چه خیری در او هست چه سودی در او هست.
پنجم هم حسن الادب, حسن ادب یعنی با همه نیکو برخورد کردن این پنج­تا در هر مرد و زنی نباشد هیچ سودی در وجودشان نخواهد بود اما شیعه طبق روایات زیاد و آیات فراوانی از همین پنج رزق و روزی پروردگار عالم بهره­مند هستند.
خدایا سفره­ی بی­نظیری برای ما به نام رمضان پهن کردی خدایا پیغمبرت این لغت را برای ما معنی کرده فرموده انما سمی رمضان لانها یرمض ذنوب رمض یعنی آتش رمضان یعنی آتش پیغمبر می­فرماید به این خاطر این سی شبانه روز را اسمش را گذاشته رمضان چون تمام گذشته­ها و بدی­های بندگانش را ماه رمضان می­سوزاند یک آتش رحمت است یک آتش غضب داریم یک آتش رحمت. آتش غضب در کمیل خواندید و خیلی هم پایش گریه کردید دیشب و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض زمین و آسمانها طاقتش را ندارند اما یک آتش هم از حرارت ذات خودش می­وزاند که برو برو آنهایی که وارد تو می­شوند رمضان آنهایی که با تو ارتباط برقرار می­کند آنهایی که سحر بلند می­شوند و می­دانند هفده ساعت باید گرسنه باشند ولی با چه نشاطی دو لقمه غذای من را روزه من را می­خورند بعد هم امساک می­کنند بعد هم شانزده هفده ساعت گرسنگی می­کشند هیچ چیز هم نمی­گویند اینها حقشان است که تمام گناهانشان را بسوزانی خاکستر کنی دیگر باری روی دوششان نباشد. خدایا تو چقدر مهربانی. خدایا ما کنار تو چه کار کنیم ما قوی نیستیم خیلی خدایا ما همین هستیم که داری می­بینی ما را ما نه می‌توانیم روزه­ی علی را بگیریم نه می­توانیم شب زین العابدین را داشته باشیم.

فرزین نجفی پور : مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...