خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت پانزدهم و شانزدهم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت پانزدهم و شانزدهم)

قسمت پانزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

من ادعا نمی‌کنم که از زمان تحصیل علم چه علم جدید چه علوم الهی و اسلامی نگاه همه مکتب‌ها را به انسان و اینکه چگونه باید زندگی کند دیدم. اما کتابهای مکتب‌های شرق و غرب را که مکتب‌های مشهوری هستند و مذهبهای معروف شرق و غرب را آنچه را که خودشان تدوین کردند نه انبیا دیدم خب با خیلی از بزرگان این مکتب‌ها و ادیان هم در داخل و خارج گفتگو کردم بحث کردم.

هیچ مکتبی و هیچ دینی به اندازه قرآن مجید و اهل بیت مردم را تشویق به فهم نکردند. در روایات اهل بیت است فهم انسان را تشویق و ترغیب و دعوت به خیر می‌کند. کلمه خیر هم در روایت اهل بیت مطلق است، به هر خوبی، به هر کار مفیدی، به هر کار مثبت، به همین خاطر است که پیغمبر اسلام در یک روایتی می‌فرمایند آدم‌های فهمیده ده خصلت دارند و نمی‌توانند هم نداشته باشند، چون بین این ده خصلت مثبت و فهم گره خورده است. یک مقدار واضح‌تر بگویم امام می‌فرمایند در اصول کافی جلد اول است روایت از باب نمایش ملکوت پشت پرده به حضرت آدم است.

جبرئیل از جانب پروردگار می‌اید پیش حضرت آدم می‌گوید من از جانب پروردگار سه هدیه برایت آوردم، ولی جنابعالی آزاد هستی یکی را انتخاب کنی نه هر دو را، دست خودت است، که از این سه هدیه کدامش را بپذیری، یکی عقل است، فهم، یکی دین است، یعنی دینداری، یکی هم حیا است حیا یکی از حقایق اخلاقی است که رئیس است صدرنشین است، اگر باشد انسان از خیلی از خطرات در امان است حیا وقتی باشد دزدی انجام نمی‌گیرد، رشوه انجام نمی‌گیرد، زنا انجام نمی‌گیرد ظلم انجام نمی‌گیرد، رابطه نامشروع انجام نمی‌گیرد. زین العابدین می‌فرمایدیک دزدی در یک گوشه خلوتی یک زن زیبایی را دید این روایت هم در کتاب شریف کافی است دید خیلی قیافه می‌درخشد از زیبایی، بی‌تحمل شد به زن حمله کرد، زن را انداخت زمین آماده تجاوز شد زن زورش نمی‌رسید به او توان بالایی نداشت ولی این دزد دید زن تمام بدن و لب و دهانو دندان و اعضا و جوارحش دارد می‌لرزد، مثل آدمی که دچار یک سرمای سختی شده باشد، گفت چه شده؟ یک کاری است انجام می‌گیرد تمام می‌شود من نمی‌خواهم بکشمت که، گفت که من که تا حالا دامنم آلوده نبوده آلوده هم نکردم امادر این موقعیتی که گرفتار شدم این لرزیدن من به خاطر این است که از آنی که من را خلق کرده و دارد من را در این گناهی که خودم نمی‌خواهم می‌بیند حیا می‌کنم از شدت حیا دارم می‌لرزم.

امام چهارم می‌فرماید دزد بلند شد، به قول آن ضرب المثل چه مردی بود کز زنی کم بود، دزد گفت یک زن اینجور از آفریننده‌اش حیا می‌کند که او را دارد در گناه تازه ناخواسته می‌بیند دارد می‌لرزد وای به حال من، گفت خانم کاریت ندارم راه افتاد، امام چهارم می‌فرماید در مسیر به یک عابدی برخورد یک آدمی که خیلی وابسته به نماز و روزه و عبادت و ذکر و حال و زاری و تضرع بود، خیلی هم هوا گرم بود، عابد به دزد برگشت گفت نمی‌دانست دزد است و نمی‌دانست که می‌خواسته به یک زن پاکدامنی تجاوز کند گفت بیا دعا کنیم خدا یک قطعه ابر بفرستد ما زیر سایه‌اش راه برویم اینجور آفتاب ما را نسوزاند. گفت من اهل دعا نیستم، زمینه‌اش را هم ندارم دست گدایی به طرف پروردگاردراز بکنم خودت دعا کن.

گفت پس من دعا می‌کنم حداقل تو آمین بگو این یک کار را که می‌توانی بکنی؟ گفت آره این کار را می‌کنم دعا کرد و دزد هم گفت آمین ابر هم آمد حداقل از حرارت آفتاب در امان رفتند رسیدند سر یک دوراهی، دزد به عابد گفت خداحافظ من راهم اینور است، خب خدا حافظت باشد، دزد که جدا شد عابد دید دیگر همه صورت و بدن را آفتاب گرفت برگشت دید ابر بالای سر او دارد می‌رود. گفت آقا بایست ایستاد، آمد گفت تو پیغمبر هستی؟ گفت پیغمبر؟ پیغمبر یعنی چی؟ مقام انبیا الهی مقام اختصاصی است کدام پیغمبر؟ گفت از اولیاء خدا هستی گفت برای چی میپرسی گفت برای اینکه دعای تو یک نفر مستجاب شده نه من و تو وگرنه اگر دعای من هم مستجاب می‌شد این ابر دو تکه می‌شد یک تکه‌اش هم می‌آمد بالای سر من یک تکه‌اش هم بالای سر تو راه می‌رفت گفت نه پدرجان من نه پیغمبر هستم نه از اولیاء الهی هستم من دزد هستم، داستانم هم این است، گفت برو که به خاطر این حیائی که کردی خدا تو را مستجاب الدعوه کرده، حالا ما آخوندها و شما مردم هر دویمان این سوال را داریم که خدا که امر کرده دعا کنید ما هم امرش را اطاعت می‌کنیم چرا هر چی دعا می‌کنیم مستجاب نمی‌شود؟ از سرمایه‌هایی که علت استجابت دعاست کم داریم یکیش هم حیای اجتماعی است.

زنهادخترها پسرها بدجور می‌آیند بیرون ما هم چشممان دنبال آنها هزینه می‌شود، هم آنها دارند بد می‌کنند هم ماداریم بد می‌کنیم، هم آنها حیا ندارند هم چشم ما حیا ندارد، هم آنها حیا ندارند هم خیلی از مردها و جوان‌ها حیای شهوت جنسی ندارند. دخترها و زنها به کنار و بی‌حیایی چشم و شهوت هم به کنار، تقلب در جنس، کم فروشی، بدفروشی، جنس تاریخ گذشته، گوشت و مرغ فاسدشده را به خورد مردم دادن حداقل سه شب در میان در تلویزیون انبارهای گوشت مرغ و گوسفند فاسد و ماهی فاسد را نشان ملت می‌دهند، برای چی دعا مستجاب بشود؟ وقتی زمینه استجابت وجود ندارد مگر اینکه یک فردی که نه در معاملاتش نه در کسبش، نه در داد و ستد نه در چشمش، نه در غریزه جنسی، آلودگی ندارد آن دعا بکنددعایش مستجاب بشود آن هم برای خودش. هم دعای دسته جمعی نمی‌شود.

آدم خدا گفته اجازه داری یکیش را قبول کنی هدیه‌ها هدیه‌های بسیار مهمی است یکیش را می‌توانی قبول کنی، عقل، دین، حیا، یا فهمیدن را قبول کن، یا دین را، یا حیا را، گلی به جمال پدرمان آدم، چه انتخابگر درستی، ایشان همان بزرگواری است که زیباترین توبه را انتخاب کرد، در حالی که ابلیس درگیری با خدا و ادامه درگیری را انتخاب کرد، در روایاتمان دارد یا حضرت باقر نقل می‌کنندیا امام صادق یک روز ابلیس آمد پیش موسی حرفهای خیلی خوبی زد چون عالم فوق العاده‌ای است ابلیس از علمای بزرگ جنبندگان عالم است، همان وقتی که با آدم درگیر شد و با پروردگار یک آدم بوددیگر هیچی دیگر نبود ولی اینقدر این علمش بالا بود که از انبیا خبر داشت که به خدا گفت فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین، یعنی دانش به آینده داشت که آینده این کره زمین صد و بیست و چهار هزار مهمان خصوصی خدا پیدا می‌کند که این مهمان‌ها همه چیزشان را برای نجات بشر هزینه می‌کنند این را می‌دانست، عالم به وجود خدا هم بود گفت فبعزتک خب قبول داشت خدارا عالم به خدا بود، عالم به برپا شدن قیامت هم بود، آنهایی که قیامت را قبول ندارند گندتر از ابلیس هستند، آنی که با او حرف می‌زنی می‌گویی این کارها را  نکن این اعمال را نکن، مال مردم را نخور رشوه نخور ربا نخور، زنا نکن، دزدی نکن، اختلاس نکن، مال این هفتاد و پنج میلیون ملت را روز روشن ندزد قیامت همش گیر دارد می‌گوید برو خدا پدرت را بیامرزد قیامت کدام است؟ قیامت دروغ است این گندتر و پست‌تر از ابلیس است. چون او یک منزلت بالاتراز این است این قیامت را قبول ندارد او کاملا قبول داشت لذا به پروردگار گفت حالاکه لعنت کردی و بیرونم کردی انذرنی الی یوم یبعثون تا روزی که می‌خواهی قیامت را برپا بکنی به من مهلت عمر بده و جان من را نگیر. خدا هم بهش گفت انک من المنذرین، مهم نیست برای من که عمر تو را تا قیامت طولانی کنم تو یک گدایی از من کردی من هم جوابت را دادم. می‌گویی به من عمر تا قیامت رابده من هم دادم، هم عالم بود هم خدا را قبول داشت که خدای عالم است، هم قیامت را قبول داشت، جاهل از ابلیس پست‌تر است، و آنی که انبیاء را قبول ندارد پست‌تر از ابلیس است و آنی که قیامت را قبول ندارد بی‌ارزش‌تر از ابلیس است یعنی آن سه پله از اینها جلوتر است اینها را آدم بفهمد خیلی خوب است. من بفهمم که پست‌تر از ابلیس در این عالم نمانم.

باریک الله به آدم، آدم انتخاب‌های جالبی داشته یک انتخابش توبه است که در سوره بقره پروردگار نقل می‌کند فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ  ﴿البقره، ۳۷﴾، اینجا هم در این سه تا هدیه انتخاب بسیار زیبایی کرد. به جبرئیل گفت من دین را انتخاب نمی‌کنم دینداری حیا را هم انتخاب نمی‌کنم فهم را انتخاب می‌کنم مردم اندر حسرت فهم درست، فهم، جبرئیل هم برگشت به عقل به فهم، گفت که در آدم قرار بگیر خداحافظ. دین و حیا آماده شدند که در آدم طلوع بکنند جبرئیل به این دو تا گفت که خدا به آدم اجازه انتخاب یکی از شما سه تا را داده آن انتخابش را کرده فهم را، دین و حیا در عالم تکوین در عالم ملکوت هر چی می‌خواهید اسمش را بگذارید این روایت اولا از روایات ناب اهل بیت است ثانیا یک مقدار حسش مشکل است حالاشما هر چی می‌خواهی اسمش را بگذار که خدا سفره  ملکوت و پشت پرده را  جلوی آدم باز کرد گفت این سه تا غذای خیلی خوشمزه، عقل و دین و حیا یکیش را انتخاب کن، به دین و به حیا گفت کجا؟ انصرفا آدم را رها کنید برگردید سرجایتان هر جایی که در این خلقت خدا برایتان قرار داده، هر دو به جبرئیل گفتند ما ماموریت واجب داریم هر کجا فهم برودما دو تا هم با او باشیم چون ماوصل به فهم هستیم.

آدمی که دارای فهم است، درک است، به همه خوبی‌ها اهل بیت می‌فرمایند راه دارد علتش هم این است که همه خوبی‌ها زنجیر به فهم هستند، نمی‌شود یک جا فهم باشد خوبی‌ها نباشد عبادت خدا نباشد، خدمت به خلق نباشد، آنی که درک کرده و حقایق را فهمیده فهمیده این دنیا جای ماندن نیست، فهمیده خدا از آفرینش او هدف مثبت داشته، فهمیده یک سلسله مسئولیت‌های مثبت بر عهده‌اش است به عنوان حقوق الهی و حقوق جامعه و حقوق پدر و مادر چون انسان است این حقوق از او جدا نیست خیلی خوب زندگی می‌کند، این یکی دو سه تا روایت درباره ارزش و آثار فهم که هیچ مکتبی ندارد، نه مسیحیت، نه یهودیت، نه کمونیست، نه زرتشتیت، نه مکاتب دیگر، من هم کتابهایشان را  خواندم هم با بزرگ‌هایشان به بحث نشستم اصلا از این حرفها به طور صددرصد بیگانه هستند.

پاپ رهبر دو میلیارد مسیحی است، اگر اهل فهم بود الان یک شیعه واقعی بود دو میلیارد را هم شیعه واقعی می‌کرد فهم ندارد. رهبران دیگر مذاهب فهم ندارند، اگر آخوندهای وهابیت در عربستان فهم داشتند اولا شیعه ناب بودند ثانیا سه میلیون زائر را هر سال با فرهنگ اهل بیت گره می‌زدند فهم ندارند خودشان برده ابلیسند دیگران را هم می‌زنند برده ابلیس کنند. فهم ندارند.

من در یک نماز جمعه مسجدالحرام بودم آخوند مسجدالحرام امام جمعه بلندگو دردنیا دارد پخش می‌کند، نماز جمعه را آنها کانال‌هایشان هم خیلی قوی‌تر از ماست نفس امام جمعه مسجدالحرام را کل کره زمین هم می‌شنوند کنار خانه کعبه به این روز رمضان قسم زار زار گریه می‌کرد به مردم اصرار می‌کرد هر جا قورباغه را دیدید بکشید چون وقتی ابراهیم را می‌خواستند آتش بزنند این قورباغه رفته دم آن آتش فوت می‌کرده که آتش شعله‌ورتر بشود احمق نفهم آتشی که از چند کیلومتری آن پرنده‌ها نمی‌توانستند پرواز بکنند بعد هم در یک دیوار چهار دیواری هزار متری بود دیوارهای بلند قورباغه با این بدن نرم چطوری تا دم این آتش رفته، یعنی از دیوار رفته بالا پریده پایین هی فوت کرده که آتش بیشتر بشود، آخوند نفهم. امام جمعه احمق.

مردم اندر حسرت فهم درست، آن وقت آدم می‌آید این روحانی‌های واجد شرائط شیعه را می‌بیند، می‌بیند روحانی واجد شرائط یاد خدا می‌افتد، یاد قیامت می افتد، یاد مسئولیت می‌افتد، پای حرفهایشان هم که می‌نشیند پیغمبر می‌فرماید حرف که می‌زنند به علمتان اضافه می‌کنند، رفتارشان شما را به آباد کردن آخرت تشویق می‌کند، البته در ایران و کشورهای اسلامی بد هم هست در این طایفه، ولی من مقید می‌کنم حرفم را به واجد شرایط یک بار شاید خدمت شما عرض کردم مرحوم آقا میرزا حسن نوری که خیلی مورد محبت آیت الله العظمی بروجردی بود ایشان نقل می‌کردند که داشتند می‌رفتند کرمان برای تبلیغ تصادف کردند از دنیا رفتند، زمانی که در هامبورگ آلمان یک اتاق ساختند به نام دفتر مسجد هنوز هم فنداسیون مسجد را نریخته بودند آلمانی‌ها می‌آمدند از بغل این دفتر بروند عکس آیت الله العظمی بروجردی دردفتر بود آماری که ایشان خبرش را داشت اضافه‌اش را نه، بیست و پنج مرد و زن آلمانی با دیدن آن عکس شیعه شدند فقط با دیدن عکس، گفتند ما مسیح را ندیدیم اما اینها، ما لذت نبوت را نچشیدیم اما اینها، ما لذت عبادت را نچشیدیم عکس نه خودش، فهم. دنیا پر از نفهمی است، دنیا پر از نفهم است، نود و نه درصد دولت‌هایی که سرکار هستند و مسلط به ملت‌ها نفهم هستند نفهم. گفتند جبرئیل خدا به ما دستور داده هر کجا فهم هست شما دو تا دین و حیا هم باید باشید، لذا در روایات ما اهل بیت می‌گویند من لا حیاء له لا دین له، من لا عقل له لا دین له، آنی که نمی‌فهمددین ندارد نمی‌توانددیندار باشد چون باید دین را بفهمد که دیندار بشود چون باید آثار حیا را بفهمد که آدم باحیائی باشد.

یک روایت ناب بیست و چهار عیار از مولایمان وجود مبارک مقدس امیر مومنان علیه السلام بشنوید، من که نمونه این روایات را هیچ جا در هیچ مکتبی ندیدم این حرفها پشتوانه‌اش وحی است اگر پشتوانه وحی نداشت اصلا از دهان آنها بیرون نمی‌آمد، اینها روایت گفتند اما خدا از گلوی آنها حرف زده. اینقدر گلو پاک است.

اصل السلامه، به به من که این روایات را خانه وقتی نگاه می‌کنم و می‌نویسم و می‌خواهم بیاورم مسجد زنده می‌شوم، اصلا یادم می‌رود عمرم رسیده به آخر یادم می‌رود که بدنم ضعف پیدا کرده، یادم می‌رود در دنیا هستم انگاردر بهشت هستم، ریشه سلامت از کل لغزشها، ریشه سلامت انسان این است که قبل از هر عملی و قدمی فکر بکند بعد عمل بکند و قدم بردارد، اول بفهمد، که این عمل خوب است، این داد و ستد خوب است این ازدواج خوب است، این رفاقت خوب است، انتخاب این مقام در مناسب دولتی برای دنیا و آخرت و برای مردم خوب است بفهمد، به نفهمی وارد کاری نشود، به نفهمی صندلی پر نکند که جنایت و ظلم به مردم بشود بفهمد. و ریشه سلامت این است که قبل از اینکه دهان برای سخن گفتن باز بکند بسنجد سخن را که این حرفی که الان می‌خواهم بزنم آبروی زنی را نمی‌برد؟ آبروی مردی را نمی‌برد، مردم را به ناحق به کسی بدبین نمی‌کند؟ مردم را به ناحق نمی‌ترساند؟ مردم را به ناحق به خدا مغرور نمی‌کند؟ امیدوار نمی‌کند؟ کلام را بسنجد بعدبگوید. چقدر این جملات نورانی است.

امام هادی وقتی می‌خواهند سخنان ائمه طاهرین را تشبیه بکنند تشبیه که، اصلش را بگویند، من ذهنم رفت به یک روایتی دیگر که در آنجاتشبیه است اما اینجا در زیارت جامعه کبیره اصل را بیان می‌کند کلامکم نور ای ائمه طاهرین امام هادی می‌گوید این زیارت جامعه شناسنامه ائمه است، ای ائمه طاهرین سخنانتان نور است، ظلمت دل را برطرف می‌کند ظلمت عقل را برطرف می‌کند، ظلمت روح را برطرف می‌کند، کلامکم نور روشنایی محض است.

قسمت شانزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
یک نکته­ی مهمی از آیات و روایات اهل بیت در جلسه­ی قبل بیان شد که شیعه البته شیعه­ی واجد شرائط در این دنیا مسافر است نه مسافر از ولادت به مرگ، این مسافرت که به گردن همه زنجیرش بسته شده اراده­ای از خودشان ندارند کل.
امیرالمومنین در حکمت­های نهج البلاغه دارند که یک فرشته­ای هر روز به این مردمی که در دنیا هستند می­گوید لدوا بچه­دار شوید اما للموت برای مردن. بند مرگ و قلاده­ی مرگ بالاجبار بر گردن همه نهاده شده قصه شنیدم که بوالعلا همه­ی عمر لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد، نه گوسفندی را کشت نه پرنده­ای را و نه اجازه داد برایش گوسفندی را ذبح کنند پرنده­ای را بشکند حلال گوشت، در مرض موت با اشاره­ی دستور، دستور یعنی طبیب، خواجه­ی وی جوجه­با برای وی آورد در بستر بیماری بود یک جوجه خروسی را جوجه مرغی را درسته به قول امروزی­ها سوپ درست کرده بودند برایش آوردند کنار بسترش. خواجه چو آن طیر کشته دید برابر/ اشک تحسر ز هر دو دیده بیفشرد/ گفت که ای طیر از چه شیر شرزه نگشتی/ تا نتوانند تو را کشند و تو را خورد. مرگ برای ضعیف امر طبیعی است هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد.
این آیات و روایاتی که از درونش درمی­آید شیعه مسافر است قطعا منظور و مراد سفر من الولاده علی الوفات نیست این سفر که برای همه هست این سفر که آیات و روایات می­فرمایند سفر ارادی است یعنی سفری است که سیرش حرکت در مسافتش به اختیار خود انسان است. لذا بیشتر مردم دنیا به اختیار خودشان مسافر این سفر نشدند و نمی­شوند و نمی­خواهند که بشوند اما راه این سفر به روی یک نفر بسته نیست هر کس بخواهد می­تواند مسافر این سفر بشود هر کس بخواهد سفر اختیاری است. خب مقصد سفر کجاست؟ حضرت رب العزه، خدا. یعنی این سفر سفر به آخرت هم نیست؟ نه چون همه دارند به طرف آخرت سفر می­کنند به الاجبار قُلْ إِنَّ اَلْمَوْتَ اَلَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاٰقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلىٰ عٰالِمِ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿الجمعه، ۸﴾ این سفر به آخرت است این سفری که شیعه دارد که البته شیعه­ی با وزن سفر به سوی پروردگار است هر چه هم که در این دنیا دارد شیعه زن دارد، بچه دارد، پول دارد، مغازه دارد، کارخانه دارد، مقام دارد، مرتبه دارد، منزلت دارد تمام را تبدیل می­کند به توشه­ی این سفر خرجی این سفر. اَلْمٰالُ وَ اَلْبَنُونَ زِینَهُ اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا ثروت کم یا زیاد یا متوسط آرایش زندگی دنیاست فرزندان هم یک نوع آرایش زندگی دنیا هستند. بعضی­ها می­آیند می­گویند بچه­دار نمی­شویم غصه­دار هستیم افسرده­ایم همسرمان ناراحت است اگر بچه بود اینها نبود بچه هم یک نوع زینت است یک نوع دلخوشی است اما آیه بعد از اینکه می­گوید المال و البنون زینه الحیاه الدنیا بلافاصله می­گوید اَلْبٰاقِیٰاتُ اَلصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً ﴿الکهف ، ۴۶﴾ شایسته­ها و خوبی­های باقی و ماندگار از نظر ثواب و عاقبت بخیری بهتر است یعنی همین مال را شما می­توانید تبدیل به باقیات الصالحات کنید همین همسر و بچه­هایتان را می­توانید تبدیل به باقیات الصالحات کنید یعنی زن در کنار شما با اخلاق شما، با محبت شما، با رفتار شما، با کردار شما، با بردباری شما، با حوصله­ی شما، با عبادت شما می­تواند برای خودتان تبدیل به صالح ماندگار شود پول هم همینطور. این مسافر نه اینکه فقیر باشد و گرسنه باشد و لباس تکه پاره تنش باشد این هم مثل بقیه مردم زندگی می­کند الا اینکه اینقدر آدم زرنگ و با فراست و با هوش و تیزبینی است بر اثر شیعه بودن که تمام آنچه در دنیا در اختیارش است همه را به عنوان هزینه­ی این سفر قبول کرده.
من بیست و دو سه سالم بود این روایت را در کتب اهل سنت دیدم یادداشت هم کردم یک توضیح مفصلی هم خودم برای این روایت نوشتم البته در دو صفحه­ی کاغذ آچهار، از آن زمان بیست و سه سالگی تا حالا به انتظار یک فرصت هستم که این روایت و توضیحش را از خودم به یادگار بگذارم تا از دنیا نرفتم که هنوز پیش نیامده. آنها نقل کردند که پیغمبر روز قیامت به محض دمیدن قیامت و برپا شدن قیامت وقتی وارد محشر می­شود متکئا علی علی وارد محشر می­شود یعنی با تکیه داشتن به علی پیغمبر وارد محشر می­شود مطلب کمی نیست اما معنیش چیست؟ یعنی جسم حضرت شل است ضعیف است ناتوان است به شانه­ی امیرالمومنین تکیه می­دهد از قبر که درمی­آید و وارد محشر می­شود؟ نه! اینکه ترجمه­ی خیلی غلطی است و اشتباه است قیامت هم پیغمبر از نظر بدن نیرومندترین بدن اهل محشر را در اختیار دارد پس معنیش چیست؟ معنیش این است که حضرت می­خواهد بگوید هر کس وارد محشر می­شود به یک چیزی تکیه­ دارد تکیه­گاه می­آورد یکی به خدا می­گوید من با پولم آدم متدینی بودم بیمارستان ساختم با تکیه به بیمارستانش، با تکیه بر درمانگاهش، با تکیه بر مسجدی که ساخته، با تکیه بر کتاب­هایی که چاپ کرده، با تکیه بر نمازش، روزه­اش، حجش اینها را ارائه می­دهد برای اینکه قبول شود و وارد بهشت شود ولی من که وارد قیامت می­شوم اگر خدا از من بپرسد تو در دنیا بهترین کار قابل قبولی که کردی و می­توانی آن کار را تکیه­گاه خودت ارائه بدهی چیست می­گویم من علی را ساختم. علی کم نیست صاحب امشب خدیجه کبری اهل بیت نقل می­کنند که امیرالمومنین آن وقت سیزده سال یا دوازده سال و نیمش بود دوازده سال و نیم، صبح روز بیست و هفتم رجب که پیغمبر از غار حرا آمد خانه در زد خدیجه کبری دم در در را باز کرد چهره دید عوض شد چشم داشت خدیجه مکه­ای­ها کور بودند نمی­دیدند خدیجه قبل از بعثت پیغمبر هم بر اساس تعلیمات انبیاء مسافر بود به سوی رب چشم داشت که دید قیافه عوض شده حالت چشم عوض شده تن صدا عوض شده چهره انگار چهره­­ی اهل دنیا نیست گفت چه خبر شده است آقا؟ فرمود امروز مبعوث به رسالت شدم خبری که همه­ی انبیاء و کتاب­های آسمانی داده بودند اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِیَّ اَلْأُمِّیَّ اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی اَلتَّوْرٰاهِ وَ اَلْإِنْجِیلِ ﴿الأعراف ، ۱۵۷﴾ تمام یهودیان از مبعوث شدن پیغمبر از طریق تورات خبر داشتند مکتوب عندهم فی التورات تمام مسیحی­ها خبر داشتند مکتوب عندهم فی التورات و الانجیل خبر انبیاء و کتب آسمانی امروز خدیجه تحقق پیدا کرد و من به عنوان آخرین پیامبر انتخاب شدم. گفت که پس داخل خانه تشریف نیاورید چرا؟ گفت اول من را به این دین که خدا امروز بهتان نازل کرده گره بزنید بعد وارد خانه شوید که وارد خانه­ی انسانی که مسلمان به دین شما نیست نشوید کجا هستند خانم­ها این حرف­ها را بشنوند؟ نه خانم­ها و دختر خانم­هایی که بعضی­هایشان همسران بزرگوار شما یا دخترهای شما هستند شب­ها در این جلسه شرکت می­کنند خانم­های دنیا و بخشی از خانم­های ایران کجا هستند؟ در چه موقعیتی هستند؟ در چه فکری هستند؟ چه هستند؟ کی هستند؟ چه دارند؟ کجا هستند که بشنوند؟ در خانه­ای که زن آن خانه هنوز متدین به دینی که امروز نازل شده نشده قدم نگذارید من مسلمان به دین شما بشوم بعد شما وارد این خانه شوید که وارد خانه­ی یک متدین به دین خدا شدید. چند سالش بود آن وقت خدیجه؟ خدیجه بیست و شش سال یا بیست و پنج سالش بود طبق روایات صحیح با پیغمبر ازدواج کرد یکی دو سال با هم فاصله سنی داشتند و قبل از رسول خدا هم به احدی شوهر نکرده بود البته خواستگاری کرده بودند خدیجه بیشتر مردم مکه را از نظر فکر و دل نجس می­دانست حاضر به ازدواج نبود پاک ماند از ازدواج با اهل شرک. ایمان آورد امیرالمومنین آن روز چند سالش بود دوازده دوازده و نیم پیش پیغمبر هم زندگی می­کرد امیرالمومنین یا در خانه بود یا از بیرون آمد همان وقت، تا پیغمبر را دید گفت یا رسول الله من را به اسلام نازل شده­ی خدا وصل کن وصل شد بعد پیغمبر اکرم به خدیجه فرمود کف پشت دستت را بگذار روی زمین گذاشت روی زمین پیغمبر کف دستش را گذاشت کف دست خدیجه به علی سیزده ساله گفت دستت را بگذار روی دست من شد سه­تا دست دست زیر خدیجه وسط پیغمبر دست بالا امیرالمومنین علی یعنی یک بچه­ی سیزده ساله، به خدیجه فرمود دستت به من وصل است دست من به علی همین الان با علی بیعت کن زیرا علی بن ابیطالب مولاک و مولا کل مومن و مومنه، این بچه­ی سیزده ساله آقا و سرور و همه کاره­ی تو و همه­ی مومنین تا روز قیامت است این سیزده ساله.
برادرانم خواهرانم مفتکی خدا چیزی به خدیجه نداد خدیجه تا امشب که شب وفاتش بود دهم ماه رمضان آخرین شب دهه­ی اول، خدیجه از توحید و نبوت و ولایت امیرالمومنین پر بود پر بود ده بار بیشتر نقل شده حتی صحیح مسلم صحیح بخاری که دو کتاب بسیار قابل قبول اهل سنت است آنها می­گویند این دوتا کتاب رودست ندارد آنها می­گویند خب بگویند با اعتقاد آنها که می­گویند این دوتا کتاب رودست ندارد در این دو کتاب و بقیه­ی کتاب­هایشان عقلا ده بار روایت از طریق خودشان نقل کردند که خدا به وسیله­ی جبرئیل به پیغمبر فرمود که سلام من را به خدیجه برسان و این مسافر است مسافر به آخرت هم نیست شیعه همه مسافر به آخرت هستند شیعه یک سفر امتیازی دارد در این سفر هیچ کس در دنیا با شیعه شریک نیست آنها نسبت به این سفر همه متوقف هستند یک قدم هم برنمی­دارند یک قدم.
اهل سنت نقل کردند پیغمبر فرمود اگر به کسی عمر دهر را خدا بدهد بین کعبه و مقام ابراهیم روزها را در کل عمر دهر روزه بگیرد شب­ها را بیدار بماند تا صبح عبادت کند ولی بی­اقتدای به علی و بی قبول ولایت علی وارد قیامت شود با سر در جهنم می­اندازنش چون مسافر باید از جاده اصلی برود پیش خدا جاده­ی اصلی هم علی است و الا آنها که می­گویند ما از جاده­ی پیغمبر داریم می­رویم پیغمبر می­گوید جاده­ی من جاده­ی علی است آن جاده­ای که علی دارد جاده­ی من است من جاده­ی جدا ندارم که برای خودتان نشستید جاده­سازی کردید هی عربده می­کشید قرآن سنت، قرآن سنت پیغمبر فرمود نه، قرآن اهل بیت قرآن علی قرآن زهرا قرآن حسن و حسین چه را نشستید برای خودتان مهندسی می­کنید جاده­ای که ساختید به نام نبوت و سنت به طرف جهنم است جاده انحرافی است در جاده­ی من سقیفه به وجود نمی­آید در جاده­ی من بنی امیه و بنی عباس به وجود نمی­آید در جاده­ی من اخلاق یهودیت و مسیحیت ظهور نمی­کند جاده­ی من جاده­ی علی است جاده­ی علی جاده­ی من است انا و علی من نور واحد انا و علی من شجره واحده بعد من ادامه­ی جاده با علی است با علی حرکت به سوی خدا کنید بی علی حرکت به جهنم است با کل نمازها و روزه­هایش. دین را باید از اهل بیت و قرآن گرفت از این دو منبع قرآن و منبع دیگر باطل است منبع دیگر بدون قرآن باز هم باطل است.
خب مسافت این سفر جاده­ی این سفر طول این سفر چقدر است؟ یعنی آدم باید در دنیا چند سال زنده بماند تا این سفر طی شود زین العابدین بیان می­کند طول سفر را و ان الراحل علیک، مسافر به سوی تو نه قیامت و ان الراحل علیک قریب المسافه، جاده­ای در این عالم کوتاه­تر از جاده­ی مسافر به سوی خدا نیست. خودت هستی و خدا یک مسافتی بین تو و خداست این را باید طی کنی نزدیک هم هست توحید قلبا توحید خالص توحید خالص مگر توحید ناخالص هم داریم؟ بله اکثر مردم دنیا که اهل دین هستند با خدا و خرما زندگی می­کنند نه با خدای یگانه می­گویند بله خدا ولی خب اگر تکیه به این و آن نکنیم تکیه به این درآمد از این راه نکنیم زندگیمان نمی­چرخد اگر ببینیم دیگران می­خورند ما نخوریم ضرر می­کنیم کافر هم نیستند ها می­گوید دیگری دارد می­دزدد می­برد ما چرا نبریم؟ مثل آن است که آمد گوشواره از گوش دختر در کربلا بکشد گفت بایست خودم دربیاورم بهت بدهم گفت نه دیر می­شود من نبرم یکی دیگر پشت سر من می­آید می­برد خدا و خرما نه! خدا. قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ﴿الأنعام ، ۹۱﴾ خدای منهای شرک یعنی اینکه من یکتابین، یکتا نگر، یکتا خواه باشم و کلید همه­ی هستی را دست یک نفر ببینم کارگردان را یک نفر ببینم حلال مشکلات را یک نفر ببینم. این یک قدم.
قدم بعدش هم نبوت است فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ ﴿الشعراء، ۱۰۸﴾ بله خدا درست، اما شما برای شناخت او و حرکت به سوی او و قانون این سفر معلمی مثل ما را باید پیروی کنید این حرف همه­ی انبیاء است. واتقوا الله و اطیعون این اطاعت را هم خدا واجب کرده که به تنهایی من را نمی­توانی پیدا کنی دستت را بگذار در دست ولی الله تا به من برساندت کمک می­خواهی در این سفر.
قدم سوم ولایت ائمه­ی طاهرین است یعنی بعد از پیغمبر من سراغ این و آن نرو، سراغ بیگانه نرو، سراغ غریبه نرو، سراغ گرسنه­ها مکه که مدینه هم گرسنه بودند نرو، سراغ چاروادار فروش و بقال و دلال خر نرو اینها شغل­های سقیفه­ای­ها بوده در مکه و در بعضی­هایشان مدینه همه هم نوشتند ما هم ننوشتیم دیگران نوشتند. بعد از پیغمبر سراغ ولی الله الاعظم آنی که تجلی توحید تام و تجلی نبوت تام است برو. این قدم سوم
یک قدم دیگر مانده انجام واجبات ترک محرمات آراسته بودن به حسنات اخلاقی یک، دو، سه، چهار خدا. پس این چهار قدم را که برداری به خدا می­رسی ممکن است این چهار قدم را در چهل روز برداری وقتی به خدا رسیدی حس می­کنی رسیدی حالا کنار محبوب و در محضر قرب تشریعی محبوب بگو محبوب من من بهت رسیدم ولی بی­کار نباید باشم در کنار تو حالا باید آن عبادات و آن حالات و آن گریه­هایم را ادامه دهم تا زمانی که وارد قیامت یا برزخ شوم بگویی بنده­ی من عبادت، اخلاق، حلال، حرام، تمام پرونده­ات بیست اینجا هم دیگر کاری نداری بکنی حالا بنشین کنار من عندک فی الجنه و تا ابد از نعمت­های پایدار من بهره ببر. همین است این کوتاه­ترین راه است تجلی دادن توحید، نبوت، ولایت، ترک همه محرمات، انجام واجبات متخلق شدن به اخلاق الله. تخلقوا روایت پیغمبر است به اخلاق الله.
حالا چاشنی بسیار شیرین بحث امشب را و آن روغن خالص بحث امشب را و مزه­ی شیرین غذای امشب را از وجود مبارک امام باقر یا امام صادق یا هر دویشان بشنوید آن هم در مهم­ترین کتاب­ها. شیعه را که در قبر می­گذارند بدن را می­گذارند در قبر به بدن کاری نداریم روح وارد برزخ می­شود اشراف بر آن بدن دارد تا متلاشی نشده در عالم برزخ پنج­تا چهره­ی زیبا زیبای آن طرفی زیبای کامل است زیبای این طرفی زیبای نسبی است همه چیز در اینجا نسبی است اما آنجا همه چیز کامل است عذاب کامل است نعمت هم کامل است خوشی کامل است ناخوشی هم کامل است پنج چهره­ی زیبا با این مرده­ی شیعه وارد برزخ می­شوند چسبیدند بهش رد نمی­شوند یکی دست راستش است یکی دست چپش یکی روبروی صورت یکی پشت سر یکی هم بالای سر آن بالای سری از همه زیباتر خوشبوتر خوشگل­تر و بهتر است. پنج­تا که مستقر می­شوند می­ایستند که چه می­خواهد سراغ این سفر کرده به قیامت به عالم برزخ بیاید که با او روبرو شوند و کاری که باید انجام بدهند را انجام دهند هر پنج­تا هم از قدرت بالایی برخوردارند. آن زیباتر را حضرت می­فرماید خوشبوتر و خوشگل­تر و بهتر با این چهارتای دیگر وارد صحبت می­شود به دست راستی می­گوید شما چه کسی هستی؟ ما همدیگر را باید بشناسیم همه­ خودمان را معرفی کنیم شما چه کسی هستی؟ این چهره­ی زیبای دست راستی می­گوید من نمازش هستم تجسم نماز به صورت زیبایی کامل است من نمازش هستم. خب آنی که نماز نخوانده چه؟ نه دیگر آن رفیق زیبا ندارد آن با هیولا روبرو است با طبق دو نقل بسیار مهم با یک سگ سیاه در برزخ روبرو است که تا قیامت هم ولش نمی­کند هست. به دست چپی می­گوید شما چه کسی هستی؟ زکات آخر این شیعه است بخیل نبوده حالا شهر زندگی می­کرد طبق آیه­ی قرآن تا سر سالش رسید دید یک میلیون اضافه دارد از خرجش خدا بهش گفته هشتصد هزار تومانش هم برای خودت دویست تومانش را بده به دین من بده به پیغمبر، پیغمبر نیست بده به من من که پول را نمی­خواهم بده به پیغمبرم پیغمبرم نیست بده به لذی القربا فان لله خمسه ملک من است راضی به این هم نیستم کسی بخورد و للرسول و لذی القربا، یا نه کشاورز است و دامدار است زکات داده در هر صورت شیعه بخیل نیست می­گوید من زکاتم یا خمسم. به آن روبرویی می­گوید شما چقدر زیبایی روبروی این کسی که وارد برزخ شده ایستادی می­گوید من روزه­ی ماه رمضانش هستم کیف می­کند آدم این قیافه­های خوشگل زیبا را معلوم می­شود ما را لحظه­ی اولی که غسل می­دهند کفن می­کنند وارد عالم بعد می­کنند تنها نیستیم وای به حال آنهایی که تنها بروند در تاریکی هستند. به آنی که پشت سر ایستاده شما چه کسی هستید؟ من حجش هستم چهارتا نماز، روزه، زکات یا خمس، حج. چهارتایی با همدیگر به آنی که بالای سر است می­گویند تو از همه­ی ما خوشبوتر و خوشگلتر و زیباتری تو چه کسی هستی؟ می­گوید من پیوند این میت با اهل بیت هستم من ولایت اهل بیت هستم این را می­بینی؟ عاشق علی بوده این را می­بینی؟ غلام زهرا بوده این را می­بینی؟ این نوکر حسین بوده این را می­بینی؟ هر کجا گیر کردید من هستم کم نیاورید کم نیاورید.
خدایا امشب معلوم شد ما یک خورده دستمان پر است یک خورده، کممان است تا اینجایی که یک خورده دستمان را پر کردیم خودمان پر کردیم زحمت کشیدیم بقیه­اش دیگر بر عهده­ی تو است تا ما را نبردی دستمان را پر کن. هر جوری که اراده­ات اقتضا می­کند ما را شستشو بده پاک کن شب دارد می­گذرد شب دهم است ما هم مسافریم یک چیزی در قرآن گفتی خیلی عجیب است گفتی آنهایی که زکات به گردنتان است خمس به گردنتان است یک جایی که واجب است خمس و زکاتتان را بدهید خمس و زکاتتان را بدهید مسافر بی­توشه مانده است ما مسافریم توشه­مان کم است نمی­رساند ما را خودت مگر واجب نکردی به مسافر در راه مانده که توشه­اش تمام شده یا کم آورده توشه بدهید خب این حکم را خودت در حق ما عمل کن به ما توشه بده ما دیگر داریم وارد بزرگ­ترین شب­های تو می­شویم شب جمعه سه شب احیا مسافریم زور زدیم تا اینجا را آمدیم اما جیبمان خالی است گرسنه­مان است تشنه­مان است فقط گرسنه­مان نیست فقط تشنه­مان نیست از تو خجالت­زده هم هستیم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...