خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت اول و دوم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت اول و دوم)

قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

یکی از نعمت­های پر ارزش و مفید پروردگار مهربان عالم که هم فایده­ی دنیایی دارد و هم فایده­ی آخرتی, فهم حقیقت بندگی و عبودیت و عبادات است. بخشی از این فهم با تحصیل امکان دارد و بخش مهم از این فهم از طریق معنویت و پاکی باطن به دست می­آید.

رسول خدا بین مردم نشسته بودند دیوارهای مسجد هنوز بالا نرفته بود بیرون کاملا پیدا بود جوانی از کنار مسجد عبور کرد پیغمبر اسلام رو کردند به همه­ی مردم فرمودند هذا رجل نور الله قلبه به الایمان, این مردی که خداوند دل او را به نور ایمان روشن کرده این مرد از مکه با پیغمبر آشنا شد تعلیمات پیغمبر را در مسجد الحرام از حضرت شنید در مدینه هم مرتب در نماز جماعت جلسات پیغمبر شرکت می­کرد. یعنی یک محصل خوبی بود یک دانش‌آموز با ارزشی بود برای فهم حقایق دین, هنوز پیغمبر با اینکه این جوان این سیر را طی کرده بود فرمودند نور الله قلبه به الایمان, خداوند خودش البته بعد طی این مسیر دل او را به نور ایمان منور کرد.

وجود مبارک حضرت مسیح برای اصحابش یارانش حواریون که قرآن به همین عبارت از آنها یاد کرده حواریون, آنهایی که مرتب همراهش بودند سخنرانی­های بسیار مهمی داشتند البته سخنرانی­ها طولانی نبوده مختصر بوده شاید هر سخنرانیشان دو سه دقیقه بیشتر نبود ولی در همین دو سه دقیقه مطالب بسیار مهمی را برای آنها بیان کرده. یک سخنرانیشان برای حواریونشان این بود کلش, لا تقولوا العلم فی السماء من یصعدوا یأتی به, ننشینید دور همدیگر نظر دهید که فهم و یافتن و دانایی در عوالم بالاست هر کسی قدرت پیدا کند این سفر را در آسمانها برود آن فهم و آن دانایی را مانند یک گوهر در آسمانها می­یابد و با خودش برمی­دارد می­آورد زمین, این را نگویید. و لا فی تخوم الارض من ینزل یأتی به, و با همدیگر این صحبت را نکنید که فهم دانایی در اعماق کره­ی زمین است اگر کسی بتواند به اعماق زمین سفر کند این فهم را آنجا پیدا می­کند و به خودش انتقال می­دهد اینطور نیست. و لا من وراء البحر, فهم پشت دریاهای جهان نیست که من یعبر یأتی به, اگر کسی بتواند تمام دریاها را رد شود پشت دریاها بعد دریاها فهم آنجاست پیدایش می­کند و به خودش انتقال می­دهد. آدرس فهم و دانایی را من بهتان بدهم کجاست نه در آسمانهاست نه در اعماق زمین است نه بعد از دریاهاست فهم پیش خودتان است مایه­اش, دانایی در معدن وجود خودتان است اما چگونه باید به دست آورد؟ این مهم است. تادبوا  بین یدی الله, به آداب روحانیین یظهر علیکم بیایید همیشه خدا را توجه داشته باشید و در پیشگاه مقدس او مودب به آداب پاکان این عالم شوید مودب به آداب آنهایی که به هیچ برنامه­ی منفی آلوده نبودند مثل فرشتگان. فرشتگان دنیای ادب هستند ادب فرشتگان را خدا در قرآن در آیاتی بیان کرده که محصول آن آیات این است لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ  ﴿التحریم ، ۶﴾ فرشته­ای از فرمان من سرپیچی ندارد و هر دستوری که به او می­دهم بی­درنگ عمل می‌کند این بالاترین ادب فرشتگان است. لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون, یفعلون فعل مضارع است در این آیه­ی شریفه معنیش این است که اینها دائم به انتظار عمل به فرمان من هستند این ادب فرشتگان. تادبوا  بین یدی الله, به آداب روحانیین یظهر علیکم اگر شما مودب به آداب پاکان عالم شوید آن فهم برای شما ظهور می­کند طلوع می‌کند.

از جمله پاکان عالم انبیا الهی هستند پیغمبران خدا هستند آنها هم عبد واقعی بودند و مودب به ادب بندگی بودند بالاخره تکرار عمل آدم را خسته می­کند تکرار خوردن یک غذا اشتها را کور می­کند مکرر یک لباس پوشیدن آدم را خسته می­کند. خداوند متعال احتمالا بنا به بعضی از روایات نوح را چهل سالگی مبعوث به رسالت کرد که مردم را هدایت کند مردم را از گمراهی نجات دهد خب, ایشان طبق آیاتقرآن مجید نهصد و پنجاه سال مساله­ی هدایت کردن مردم را تکرار می­کرد. چطوری هم تکرار می­کرد؟ در سوره­ی نوح است دعوتهم اللیل و النهارا, خدایا من تمام روز و تمام شب الا آن مقداری که باید می­رفت خانه غذا می­خورد و استراحت می­کرد بندگان تو را به تو دعوت کردم. در پنهان و آشکار هم بندگان تو را دعوت کردم. نهصد و پنجاه سال ملول نشد, خسته نشد, کسل نشد, در هدایت کردنش محبتش را هزینه می­کرد عاطفه­اش را هزینه می­کرد با مردم با زبان خوش حرف می­زد به مردم نگاه محبت­آمیز داشت عصبانی نشد در این نهصد و پنجاه سال خشمگین نشد اوقاتش تلخ نشد درخواست بازنشستگی از پروردگار مهربان عالم هم نکرد.

 عیسی بن مریم فرمود شما به آداب این پاکان مودب شوید که کل ادبشان خلاصه­ی در اطاعت امر و پرهیز از گناه است. یظهر لکم, آن فهم برای شما ظهور می­کند علم فقط همین­هایی نیست که در کتاب است یک علم­هایی هم هست که به فرموده­ی قرآن مجید الهامی است الهام می­کند به بنده­اش فهم یک واقعیتی را.

هیچ پیغمبری در مصر نبود هیچ عالم دینی در مصر نبود که مادر موسی برود پیش آن پیغمبر یا برود پیش آن عالم و بگوید تکلیف من با این بچه­ی شیرخواره چیست؟ چه کارش کنم؟ نگهش دارم مامور فرعون بیایند ببرند سرش را ببرند؟ یا با ترس و با اضطراب که ضرر هم دارد شیر بهش بدهم چون مادرش که شیرده است باید با آرامش و با تمانینه  و با وقار درون باشد شیر همراه با اضطراب و غصه و درد و رنج به فرزندش ندهد. حالا این مادر حکم را نمی­داند متحیر است نگهش دارم که بیایند و بفهمند و از دست من بگیرند ببرند بکشندش یا نه! دائم در اضطراب و ناراحتی و غصه و رنج شیرش بدهم و به بدن بچه لطمه بزنم. تکلیف چیست؟ اینجا جای تحصیل نبود چون حکم را باید می­رفت از یک پیغمبر یا یک عالم دین تحصیل می­کرد ولی پاکی او, عفت و عصمت او, تقوای او, عمل او, اخلاق او همانی که حضرت مسیح فرمود تادبوا  به آداب روحانیین سبب شد بفهمد چه کار باید بکند. چگونه فهمید؟ الهام الهی, وَ أَوْحَیْنٰا إِلىٰ أُمِّ مُوسىٰ من فهماندم بهش که در حق این بچه چه کار کند أَنْ أَرْضِعِیهِ اگر دلت می­خواهد نگهش دار و با آرامش شیرش بده من حفظش می­کنم و نمی­گذارم مامورین فرعون بچه­ات را سر ببرند دلت نمی‌خواهد نگهش داری سخت است دائما باید پنهانش کنی باید مواظب باشی کسی نفهمد در خانه­ی تو بچه­ی شیرخواره است خب بله این برایت زحمت دارد مساله­ی دوم را انتخاب کن فَأَلْقِیهِ فِی اَلْیَمِّ یا برداش بچه‌ات را ببر بینداز در دریا و برگرد. فَأَلْقِیهِ فِی اَلْیَمِّ إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ من این بچه­ی در دریا افتاده را بهت برمی­گردانم غرق نمی­شود خفه نمی­شود موج او را نمی­­برد دریا او را نمی­برد پایین باد او را نمی­برد وسط دریا, من این بچه­ات را بخودت برمی­گردانم وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ  ﴿القصص ، ۷﴾و او را سومین پیغمبر اولوالعزم خودم قرار می­دهم. فهمید چه کار کند و همان کار را کرد و خداوند هم بچه­اش را حفظ کرد و دشمن شماره­ی یک بچه­اش را فرعون را ماموریت داد از باطن فرعون که محبت موسی را در دلش انداخت تا چشمش به این بچه‌ی از آب گرفته شده افتاد خودش و خانومش عاشق بچه شدند تا بیست سال هم نوکریش را کردند و بزرگش کردند و خدا او را به صورت سومین پیغمبر اولوالعزم برش گرداند به مادرش. معلوم می­شود تا وقتی مبعوث به رسالت شد مادرش زنده بوده.

این نعمت عظیم فهم که بخشی از این فهم را از راه تحصیل می­شود به دست آورد و بخش مهمش را که فهم حقیقی است از راه مودب شدن به آداب و به خصلت­ها و به حالات پاکان عالم. یکی از علمای بزرگ زنجان یک سال قصد کرد محرم و صفر را بیاید تهران منبر برود خودش نقل کرده من هم نقل خودش را از یکی از علمای گذشته­ی تهران که دیده بودمش شنیدم. ایشان می­گوید من آمدم مسیر را می­آمدم به طرف تهران کنار یک دهی رسیدم بعدازظهر بود یک کشاورزی بیلش روی کولش بود داشت برمی­گشت از سر زمین برود خانه تا چشمش به من روحانی افتاد گفت اهل کجایی؟ گفتم زنجان کجا می­روی؟ تهران. نزدیک محرم و صفر است تهران چه کار داری؟ می­روم دو ماهه را آنجا منبر بروم گفت برای چه کسی می­خواهی منبر بروی؟ گفتم برای حضرت ابی عبدالله الحسین سیدالشهدا. این بیل به کول کشاورز بی­سواد به من گفت داری می­روی دو ماه شصت شبانه روز برای حضرت حسین بن علی منبر بروی حسین را می­شناسی؟ که برایش منبر بروی. چون اگر تو حسین را نشناسی منبر رفتند کار بیهوده­ای است درباره­ی چیزی می­خواهی صحبت کنی که جهل نسبت بهش داری و این حق تو نیست. گفتم در حدی می­شناسمش گفت او هم تو را می­شناسد؟ یعنی تو را باورت دارد؟ قبولت دارد؟ گفتم من از دل ابی عبدالله خبر ندارم که او مرا می­شناسد یعنی شناخت به اینکه من یک انسان دلسوز برای دین و برای امامت هستم این شناخت, نمی­دانم! به این معنا تو را می­شناسد؟ یا نه تو بیگانه­ای گفتم من شناخت او را خبر ندارم ولی خودم حضرت را می­شناسم. گفت اگر می­شناسیش او هم باید تو را بشناسد پس هم تو آشنایی هم او آشناست و آشنا داند صدای آشنا. اگر می­شناسیش سلام بده از همین جا اگر جوابت را داد آزادی بروی جوابت را نداد با این بیل یک دانه می­زنم توی سرت به گردنت به کمرت که نگویی می­شناسم و دروغ گفته باشی. چون دروغگو را باید از دروغش برگرداند دروغ یک گناه بزرگی است دو نفر به هم دروغ بگویند گناه بزرگی است زن و شوهر به هم دروغ بگویند دروغ بزرگی است, دولت و ملت به هم دروغ بگویند گناه بزرگی است, روحانی به مردم دروغ بگوید گناه بزرگی است, مردم به روحانی خودشان دروغ بگویند گناه بزرگی است, همه به هم دروغ بگویند گناه بزرگی است, به خدا آدم دروغ بگوید خیلی گناه بزرگتری است. به خدا آدم دروغ ببندد بسیار دروغش خطرناک است که بگوید نه خدا پیغمبر نفرستاده پیغمبرها دروغ هستند این دروغ بستن به خداست. یا قرآن نازل شده پیغمبر, خدا نیست یا ماه رمضان دروغ است این خیلی گناه سنگینی است. باید به دروغگو حالی کرد گناهت سنگین است.

گفت به من گفت سلام بده جواب آمد هم من باید بشنوم هم خودت والا معلوم می­شود دروغگویی دروغگو را باید از دروغگویی برش گرداند و من با بیل تو را برمی­گردانم. در باطنم گفتم یابن رسول الله من که از دست این نجاتی ندارم از من هم قوی­تر است حالا من یک قولی بهش دادم گفتم من ابی عبدالله را می­شناسم یک لطفی در حق من کن بالاخره من یک عمری است نوکری کردم حالا اگر کامل نمی­شناسمت ولی به اندازه­ی خودم که می‌شناسمت سلام داد صلی الله علیک یا ابا عبدالله, صلی الله علیک و رحمه الله و برکاته هم کشاورز صدای جواب سلام را شنید و هم خود این آقا. اشهد انک تسمع کلامی و ترد جوابی, سلام مستحب است حتی به انبیا و ائمه اگر آدم بیاید از کنار یک پیغمبر رد شود سلام نکند نه به عنوان اینکه بی­احترامی کند نه, معلومی سلام نکند و رد شود گناهی نکرده ولی اگر سلام کند به ملائکه به انبیا و به ائمه پاسخ سلام واجب شرعی است لذا در روایاتمان آمده شما به ابی عبدالله هر یک باری که سلام بدهید جوابتان را می­دهند. چون امام که ترک واجب نمی­کند امام غرق در عمل به واجب الهی است غرق در عمل به واجب است.

فهم, این فهم از نعمت­های بی­نظیر پروردگار به بندگانش است بخشی از این فهم از راه تحصیل به دست می­آید بخشی هم از راه پاکی. ما معنی قرآن را بلد شدیم احتمالا بعضی از آیات را هم تفسیرش را بلد باشیم اما در سوره‌ی واقعه می­فرماید لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ  ﴿الواقعه، ۷۹﴾پاکان فقط به حقایق قرآن مجید می­رسند اما آدم ناپاک نه فهم قرآن, فهم خدا, فهم برنامه­های الهی را ندارد لذا امام ششم نشسته بودند ابوحنیفه وارد شد فرمودند شنیدم قرآن تفسیر می­کنی؟ گفت بله. امام فرمود معنی این آیه چیست؟ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً ﴿آل عمران ، ۹۷﴾ یک بخش از بیت مقام ابراهیم است هر کس وارد این مقام شود کاملا در امان است. گفت خودتان که دارید می­گویید هر کسی وارد شود کاملا در امان است قرآن هم بیشتر از این نمی­گوید امام صادق فرمودند چند وقت پیش عبدالله بن زبیر و یارانش در جنگ با عبد الملک مروان در مسجد الحرام سنگر گرفتند و در همین هول و حوش مقام ابراهیم حجاج بن یوسف از بیرون چون درها را بسته بودند شروع کرد به سنگ باران کردن مسجد الحرام و همه­ی اینها در سنگ باران کشته شدند آیه چه می­گوید؟ من دخله کان امنا, تو قرآن را فهمیدی؟ اینکه یک فهم غلطی است می­گویی هر کسی وارد مقام ابراهیم شود در امان است چرا عبدالله ابن زبیر و یارانش در امان نبودند؟ گفت نمی­دانم فرمود چرا قرآن تفسیر می­کنی؟ لا یمسه الا المطهرون.

این مقدمه­ی بحث اما آنی که اگر پروردگار عالم لطف کند عنایت کند توفیق دهد که هیچ کدام ما هم از عنایت و لطف او و توفیق او ناامید نیستیم بحثی را که انتخاب کردم فهم بندگی عبودیت و آثار عبودیت است فهم بندگی است فهم عبد بودن که بفهمم عبد در برابر رب یعنی چه؟ در برابر الله عبد یعنی چه؟ چرا در کتاب­های آسمانیش و در قرآن مجید ما را به عنوان عبد به حساب آورده قُلْ یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ ﴿الزمر، ۵۳﴾اگر ما کافر شویم از مدار عبد بودن بیرون می­رویم؟ نه اصلا امکان خروج از مدار عبد بودن وجود ندارد در حالی وجود دارد که ما مثل پروردگار عالم بشویم مالک حقیقی هم مالک خودمان هم مالک آنچه داریم هم مالک آسمان­ها و زمین, عین آن ملکیت را اگر پیدا کنیم اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ ﴿البقره، ۱۰۷﴾ ما دیگر عبد نیستیم ما هم یک مالک هستیم ما هم یک رب هستیم این است که اگر کافر هم شوند مردم مشرک هم شوند مردم بی­دین هم شوند مردم مارک عبد بودن رویشان ثابت است عبد یعنی کسی که در تمام جهات و دایره­وار در تصرف و مالکیت و اراده و قدرت پروردگار عالم است. اما یک عده­ای هستند که این بنده بودن خودشان را با ایمان با اخلاق با عبادت با طاعات رنگ الهی می­زنند عبد هستند ولی عبدی که رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ ﴿المجادله، ۲۲﴾ خدا از آنها راضی است. آنی که کافر است و مشرک است عبد است ولی خدا بهش غضبناک است غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ ﴿المجادله، ۱۴﴾ یکی معنی عبد است یکی معنی عبودیت است و یک مساله­ی مهم هم دعوت خدا و همه­ی انبیا به عبودیت است و یک مساله هم آثار بندگی نسبت به پروردگار مهربان عالم است. این جاده را ما با هم طی می­کنیم به توفیق خدا امید است که نصیب ما سهم ما بهره­ی ما از بحث امسال یک بهره و نصیب کامل و جامعی باشد که ماه مبارک تمام نشده پروردگار عالم تمام درهای جهنم را به روی ما برای ابد قفل کند و تمام درهای هشت بهشت را برای ابد به روی ما باز کند و این بر خدا بسیار آسان است.

وَ ذٰلِکَ عَلَى اَللّٰهِ یَسِیرٌ  ﴿التغابن ، ۷﴾ بندگان من شما بنده­ی واقعی من شوید یعنی در بندگیتان رنگ ایمان و اخلاق حسنه و عمل صالح بخورید قفل کردن هفت در دوزخ به رویتان تا ابد و باز کردن درهای بهشت به رویتان تا ابد برای من آسان است.

 

قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
اگر خداوند عنایت کند و توفیقش رفیق راه همه­ی ما در این ماه مبارک رمضان باشد بحثی که در نظر گرفته شده در رابطه­ی با شیعه­ی واقعی است شیعه­ی حقیقی. ائمه­ی ما که از جانب خداوند مفسر قرآن هستند مبین قرآن هستند بخشی از آیات قرآن مجید را به شیعه­ی واقعی تفسیر کردند. در فرمایشات امامان ما کلمه­ی مومن, صالح, متقی و شیعه اشاره­ی به یک فرد است یعنی این چهار کلمه مصادیق متعدد ندارد که شیعه غیر از مومن باشد مومن غیر از صالح باشد صالح غیر از متقی باشد هر چهار کلمه یک انسان آراسته­ی به ارزش­ها را که مقبول پروردگار مهربان عالم است معرفی می­کند. این عناوین چهارگانه یعنی انسانی که قلبا به پروردگار عالم ایمان دارد به عبارت ساده­تر خدا باور است البته این باور را تحصیل کرده یا رفته آگاه شده یا به قول قرآن مجید گوش به زبان پاک آگاهان داده یا به فرموده امیرالمومنین وقفوا اسمائهم علی العلم النافع لهم, گوش خودشان را وقف دانش سودمند کردند دانشی که هم سود دنیایی برایشان دارد هم سود آخرتی و این دانش دین است بقیه­ی دانش­ها سودش سود دنیایی است و هر بی­دینی هم می­تواند این دانش را تحصیل کند هر بی­دینی می­تواند مخترع شود هر بی­دینی می‌تواند پروفسور شود هر بی­دینی می­تواند استاد این رشته­های علوم مادی شود ولی آن علم نافع علمی است که هم خیر دنیا را برای انسان می­آورد و هم خیر آخرت را.
اوایل بعثت پیغمبر اکرم به مردم مکه فرمودند انی قد جعلکم به خیر الدنیا و الاخره, من دست خالی نیامدم بین شما من تمام خیر دنیا و همه­ی خیر آخرت را با خودم برایتان آوردم, این علم نافع علم سودمند. امام صادق می‌فرماید این علم, یعنی علم دین علم سودمند است علوم دیگر ارزش دارد ولی فضل است. یکی از دعاهای پیغمبر که داشتند همواره این دعا را این بود اللهم انی اعوذبک من علم لاینفع, خدایا به تو پناه می­برم از دانشی که سودمند نباشد. یا رفته تحصیل علم دین کرده یا گوشش را وقف زبان­هایی نموده که علم نافع را به آنها انتقال داده یک علم نافع همین است ایمان به خدا که خودش علم است معرفت است, ایمان به قیامت, ایمان به فرشتگان, ایمان به پیامبران, ایمان به قرآن مجید این پنج رشته علم است ولی علم نافع است. آن کسی که مومن به خداست خودش را عین مرده­ای که در دست غسال است در اختیار پروردگار قرار داده هیچ مرده­ای با غسالش چون و چرا ندارد دست غسال هر حرکتی که می­کند بدن میت به همان حالت حرکت می­کند دست غسال فشار می­آورد به بدن بدن می­رود جلو, بدن را می­کشد بدن می­آید عقب, به پهلو برش می­گرداند برمی­گردد, به پشت می­خواباند می‌خوابد دو سه نوع آب رویش می­ریزد صدر و کافور و آب خالص قبول می­کند چون و چرا نمی­کند. مومن به پروردگار هم اصلا با پروردگار عالم اهل چون و چرا نیست خودش را در اختیار پروردگار گذاشته بی چون و چرا یعنی در این در اختیار گذاشتن به پروردگار اصلا چون و چرا ندارد.
چرا فرموده ما شانزده ساعت حتی یک قاشق چایی خوری آب نخوریم؟ این چرا را مردم مومن واقعی ندارند چرا فرموده شبانه روز سیزده رکعت نماز بخوانیم؟ چرا ندارد. چرا گفته ندزدیم؟ مال مردم را نخوریم, از راه نامشروع میلیاردر نشویم اصلا چون و چرا با پروردگار مهربان عالم ندارند مومن هستند به خدای عالم به خدای حکیم به خدای مهربان و در این ایمانشان از اوصاف خدا هیچ چیز را در قلبشان کم نگذاشتند. وقتی مومن به خدای مهربان است هیچ مشکلی برای دنیا و آخرت خودش حس نمی­کند آن کسی که مومن به پروردگار است مومن به اراده­ی پروردگار هم هست.
این آیه از آیات فوق العاده قرآن است برای اهل ایمان خیلی آیه­ی آرام بخشی است قُلْ لَنْ یُصِیبَنٰا إِلاّٰ مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَنٰا ﴿التوبه، ۵۱﴾ ما تا دنیا زندگی می­کنیم غیر از آنچه که خدا برای ما مقرر کرده به ما نخواهد رسید. یک عمری را مقرر کرده شصت سال هفتاد سال هشتاد سال غیر او به ما نمی­رسد یک رزق حلالی را مقدر کرده غیر او به ما نمی­رسد, مقدر کرده بچه­دار نشوم نمی­شوم بشوم می­شوم یا طرحی که در شکل من ریخته همینی که مقرر کرده در رحم مادر به من رسیده در کنار یک چنین ایمانی به یک چنین پروردگار مهربانی خیلی آدم راحت زندگی می­کند. اضطراب برایش نمی­آید, عصبی نمی­شود, راه را بسته نمی­بیند, چیزی را گره نمی­بیند, چیزی را مشکل نمی­بیند کنار پروردگار عالم با خیال راحت و با حالی خوش زندگی می­کند اما به قیامت هم ایمان دارد شیعه مومن متقی صالح یعنی می­داند که در این دنیا ماندگار نیست یک زندگی دومی هم برایش مقرر شده که باید آن زندگی دوم را از همین جا برای خودش بسازد یعنی یک شیعه­ی واقعی با تمام برنامه­هایی که دارد بهشت­ساز است این سود ایمان به آخرت است که آدم را خیلی منظم قرار می­دهد و قوی می­کند آدم را که با ایمان به قیامت در دامن شیطان نیافتد و خودش را در دست کسی نگذارد که او آدم را راحت به جهنم بکشد. ایمان به قیامت دارد که قیامت دو مرحله است یا بهشت است یا جهنم؛ مومن یعنی آدم عاقل, آدم بینا, آدم خوش فهم, آدم آینده­نگر این پنجاه شصت سال معمار ساختن آخرت آباد است می­داند اگر خودش را بدهد دست شیطان می­شود بولدیزر خراب کننده­ی آخرت و این کار را نمی­کند می­گوید من هم آن مسیری را در آخرت­سازی می­روم که همه­ی انبیا رفتند همه­ی اولیا رفتند همه­ی پاکان عالم رفتند. اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ ﴿الفاتحه، ۶﴾ صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ ﴿الفاتحه، ۷﴾ راه آنهایی که نعمت­های ویژه­ی ملکوتی و عرشی را به آنها عطا کردی که به گونه­ای در کنار این نعمت­ها زیستند که نه مورد خشم تو قرار گرفتند و نه در جاده­ی انحرافی افتادند. این جاده را مومن حرکت می­کند یا شیعه, و ایمان به فرشتگان دارد می­بیند که پروردگارش از سوره­ی بقره تا جزء آخر قرآن کرارا مساله­ی فرشتگان را مطرح کرده و فرموده آن کسی که فرشتگان من را قبول ندارد کافر است چون فعل من را قبول ندارد فرشتگان فعل من هستند وقتی فعل من را دروغ بداند یا مردود بداند این کافر است.
به فرشتگان هم ایمان دارد سود هم دارد ایمان به فرشتگان چون در قرآن مجید می­بیند پروردگار یک تعداد از فرشتگانش را مامور انسان قرار داده که دو آیه­اش را من برایتان بخوانم یک: مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ﴿ق ، ۱۸﴾ کلمه­ای از زبان شما در نمی­آید مگر اینکه رقیب فرشته­ی مراقب من کنار این کلمه است و در صفحه­ی وجود او منعکس می­شود روز قیامت همه­ی حرف­های درآمده­ی از زبانتان را به رختان می­کشد خیلی حرف­ها را هم آدم جواب ندارد بدهد. خب از اول آن حرف­ها را نمی­زند که فردای قیامت هم معطل دادگاه و جواب نشود غیبت نمی­کند, دروغ نمی­گوید, دل مردم را نمی­سوزاند, آبروی کسی را نمی­برد چون می­بیند کلمه­ای که می­خواهد از دهانش دربیاید دارد ثبت می­شود آن هم ماموران خدا ماموران امین این یک آیه.
آیه­ی دیگر وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ ﴿الانفطار، ۱۰﴾ یقینا من بر شما محافظانی قرار دادم که نامشان کِرٰاماً کٰاتِبِینَ ﴿الانفطار، ۱۱﴾ یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ ﴿الانفطار، ۱۲﴾ اینها فیلم­بردارهای من هستند این کرام الکاتبین یعلمون ما یفعلون هر کاری که شما در خلوت و آشکار انجام بدهید فیلم وجود آنها می­گیرد پاک هم نمی­شود. مگر اینکه بتوانی از محبت ویژه­ی من بهره­برداری کنی توبه کنی از آن کلماتی که از دهانت درآمده قیامت باعث گیر افتادنت است و از اعمالی که فیلم­برداران من کلش را فیلم­برداری کردند که من هم آن کلمات را پاک کنم برایت هم آن فیلم­هایی که از کل کارهای زشتت گرفتند پاک کنم که اگر این محبت نبود خب چرخ زندگی همه در قیامت لنگ بود.
ایمان به انبیاء که خود این یک مساله­ی جالبی است یعنی رفاقت درون ارتباط باطن با صد و بیست و چهار هزار پیغمبر که بعضی­هایشان را خدا اسم برده در قرآن حدود بیست و پنج نفرشان را یا یکی دوتا بیشتر یا یکی دوتا کمتر بقیه هم رفتارشان, کردارشان, دینشان, اخلاقشان مثل اینهایی بوده که پروردگار عالم اسم برده اینها را آدم ارتباط قلبی با اینها داشته باشد به این فکر که هر روز با ابراهیم باشد با موسی بود با نوح باشد با یوسف باشد با اسماعیل باشد با عیسی بن مریم باشد با موسی باشد خود حرکت باطن در کنار انبیاء خدا اگر یک حرکت جدی باشد آثار مثبت فوق العاده­ای در زندگی خواهد گذاشت چرا که قرآن مجید داستان زندگی انبیاء را می­فرماید لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ ﴿یوسف ، ۱۱۱﴾در داستان زندگی همه­ی اینان پند است موعظه است اثرگیری برای خردمندان است برای آنهایی که از عقلشان خوب استفاده می­کنند مثلا یک حاکم در یک کشور اگر با یوسف همراه باشد خب از حکومت یوسف شکل می­گیرد می­آید قرآن مجید را دقیق نگاه می­کند که یوسف چه کار کرد که در هفت سال قحطی یک نفر در کشورش بدون صبحانه نماند یا با برادرانش چگونه رفتار کرد یا با پدر و مادر چگونه رفتار کرد یا با مردم مشرک بت­پرست مصر چگونه برخورد کرد وقتی آدم مومن همراه با انبیاء باشد با همین­ها هم زندگی می­کند از همین­ها هم شکل می­گیرد و طبق آیه­ی شصت و نه سوره­ی نساء فردای قیامت هم گرچه جایش در بهشت با انبیاء تفاوت داشته باشد اما هر وقت بخواهد پیش انبیاء خدا برود می­تواند آن آیه را بعدا خودتان در قرآن ببینید اینطور نیست که حالا رسول خدا در اعلی علیین بهشت باشد و یک تعدادی از مردم مومن در بهشت اول باشند نتوانند ایشان را ببینند هر وقت بخواهند می­توانند ببینند می­توانند بروند مهمانش شوند می‌توانند بروند زیارتش کنند می­توانند.
این را برای دوستانم گفتم گفتم من یک استادی داشتم که پنجاه و هشت سال است از دنیا رفته بعد از آن هم من خیلی استاد دیدم اما نمونه­ی او را تا حالا ندیدم. مرگش بسیار روی من اثر گذاشت یادم نمی­رفت حالا هم یادم نمی­رود او را چون خیلی از سرمایه­های معنوی او روی من اثرات شدیدی گذاشت خصوصیت­های فوق العاده­ای داشت یکیش این بود که به شدت وابسته به حضرت ابی عبدالله الحسین بود به شدت. با اینکه در حد مرجعیت بود اما من روزهای عاشورا و تاسوعا می­دیدم که ناظم سینه­زنی بود یعنی پابرهنه با یک لا پیراهن با باز بودن دکمه‌های پیراهنش سینه­زنی را یک ساعت اداره می­کرد انگار نه انگار عالم است فقیه است یک چهره­ی معتبری است در این شهر تهران خیلی وابسطه به ابی عبدالله بود. در همان ایام مرگش که خیلی من رنج می­کشیدم خب این یاد شدید و رنج شدید آثاری به جا می­گذارد در عالم رویا دیدمش گفتم بعد از اینکه از دنیا رفتید و وارد عالم برزخ شدید چه شد؟ چه اتفاقی برایتان افتاد؟ ببینید چقدر این رویا روشن بود من می­دانم از دنیا رفته دارم سوال می­کنم از اوضاع دنیای بعد عالم برزخ چه شد بعد از مردنتان؟ چه اتفاقی افتاد؟ گفت من لحظه­ای که وارد عالم برزخ شدم تا الان همان وقت­ها در نوجوانی من این حقیقت را دیدم یعنی سیزده چهارده سالم بود که ایشان از دنیا رفت همان وقت هم من این رویای صادقه را دیدم گفتم چه شد چه پیش آمدی شد؟ گفت یک پیش آمد بیشتر برای من نشد بعد از اینکه قدم به عالم بعد گذاشتم از زمانی که وارد آن عالم شدم تا الان که دارم برای تو می­گویم صد بار ابی عبدالله به زیارت من آمد.
خب ایمان به انبیاء باعث می­شود که هم آدم خوب شکل بگیرد مثل شکل­گیری یک جوان از روزگار جوانی یوسف وقتی شکل بگیرد باطنش هر نامحرمی هم که سر راهش قرار بگیرد انگار یوسف در قلبش می­گوید خواندی در قرآن که من از آن زن گذشتم و خدا چه پاداشی در این دنیا به من داد بگذر. اینطور آدم با انبیاء زندگی کند اینطور نیست که در قیامت نشود انبیاء را دید نشود ائمه را دید کاملا می­شود دیدشان طبق سند قرآنی که باز شماره­ی آیه را یادآوری کنم شصت و نه سوره­ی مبارکه­ی نساء آیه­ی دیدنی است.
و ایمان به قرآن, یعنی باور کردن این کتاب که وحی الله است و دستور یک زندگی پاک و صحیح به همه­ی مردان و زنان عالم است وابسته بودن به قرآن که زندگی را مرتب, دائم, مکرر با کتاب خدا هماهنگ کنم اعتقاداتم را, اخلاقیاتم را, اعمالم را, رفتارم را, کردارم را. فکر کنید که قلبی که شده گنجینه­ی این پنج حقیقت خدا, قیامت, فرشتگان, پیامبران, قرآن مجید این قلب از چه ارزشی در این عالم برخوردار است ان الله لاینظر الی صورکم, فرمایش پیغمبر اسلام است خدا به قیافه­هایتان یک بار هم نگاه نمی­کند ان الله لاینظر الی صورکم چرا نگاه کند؟ خودش زیبای بینهایت است برای چه به قیافه­های ما نگاه کند؟ قیافه­ی ما مگر کنار زیبای بینهایت چه زیبایی دارد؟ تازه قیافه­ی ما نهایت زیبایی را هم داشته باشد زیبایی یوسف را همان زیبایی ذره­ای جلوه­ای از زیبایی بینهایت خودش است حسن یوسف را به عالم کس ندید/ حسن آن دارد که یوسف آفرید. برای چه به ما نگاه کند؟ اما اگر ما یک چنین دلی پیدا کنیم که معدن این پنج گوهر ناب بی­نظیر شود ولکن ینظر الی قلوبکم آن وقت این دل دائم در برابر نظر رحمت پروردگار است و این همان قلبی است که قرآن می­فرماید روز قیامت روزی است که یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ البته هیچ کس با خودش هیچ چیز نمی­تواند ببرد فرض میلیاردها تومان ببرد قیامت آیه می­گوید سودی ندارد می­خواهد چه کار این سرمایه را؟ قیامت سرمایه­ای مثل بهشت جاویدان هست این چند میلیارد را بر فرض کسی با خودش بکشد قیامت سودی ندارد چون به درد آنجا نمی­خورد. وَ لاٰ بَنُونَ ﴿الشعراء، ۸۸﴾ بچه­های مردم هم خیلی­هایشان سودی به حال مردم ندارند خیلی­ها اولاد دارند اما قیامت یک ذره بهره از آن اولاد بهشان نمی‌رسد.
چه در قیامت سودمند است؟ إِلاّٰ مَنْ أَتَى اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿الشعراء، ۸۹﴾ مگر کسی از دنیا با خودش قلب سلیم بیاورد این قلب در آخرت خیلی برایش سود دارد چون این قلب مایه­ی جلب رحمت خدا, لطف خدا, احسان خدا, محبت انبیاء, محبت ائمه, محبت فرشتگان است در سوره­ی رعد می­گوید فرشتگان به استقبال بدن که نمی‌آیند وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ ﴿الرعد، ۲۳﴾ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ ﴿الرعد، ۲۴﴾ وقتی از قبر می­آید بیرون شیعه مومن صالح متقی از روبرو, پشت سر, راست, چپ, بالا, پایین فرشتگان به زیارتش می­آیند یدخلون علیهم کلمه­ی دخل با علی که ترکیب شود به معنی زیارت است از شش طرف فرشتگان با ازدحام به زیارت این یک نفر شیعه می­آیند می­گویند سلام علیکم ما آمدیم به شما بگوییم امروز از همه­ی خطرات آخرت در امانی بما صبرتم برای اینکه شما در دنیا که بودید صبر کردید در مقابل خطرات و گناهان و این صبر هم کار دل بوده نه کار بدن کار قلب بوده.
این چند حقیقت می­شود ایمان قلبی ولی همین ایمان قلبی بنا بر آیات و روایات مخصوصا یک روایت بسیار مهم از امام صادق در جلد اول اصول کافی باب ایمان باید ظهور در ایمان عملی هم داشته باشد یعنی حبس در دل نماند این ایمان اینقدر باید سرشار و پر باشد که از دل لبریز شود بریزد به چشم, گوش, زبان, دست, شکم, قدم, عضو جنسی که در همین زمینه هم یعنی ایمان علمی غیر ایمان قلبی آن ایمان قلبی حتما باید سرریز شود یعنی اینقدر باید دریاوار شود که از ظرف قلب بریزد در ظرف این هفت عضو که برای هر کدامش هم من یک آیه انتخاب کردم می­شود هفت آیه که در حقیقت در این هفت آیه پروردگار چشم مومن, گوش مومن, گوشی که خودش مومن است نه گوش آدم مومن چشم مومن, گوش مومن, زبان مومن, دست مومن, شکم مومن, قدم مومن, شهوت مومن اینها را بیان کرده پروردگار و هیچ چیز در قرآن فروگذار نکرده با لطف او این هفت آیه را فردا شب برایتان قرائت می­کنم بعد سه آیه درباره­ی مومن واقعی یا شیعه­ی واقعی هم برایتان قرائت می­کنم این ده­تا آیه, یک آیه هم خطاب به مردم زمان پیغمبر است که آخرش می­گوید ان کنتم المومنین اگر مومنین هستید راه ایمان این است نیستید حالا در این سه­تا آیه من مومن واقعی را بهتان معرفی کنم. حدود یازده آیه می­شود.
خدایا خیلی سرمایه برای ما قرار دادی ما اقرارمان پیش حضرت تو در این شب دوم ماه رمضان این است که کنار سرمایه­هایی که قرار دادی یک گوشه­اش را امشب شنیدید تاجر نبودیم بقال بودیم یعنی خیلی با این سرمایه‌هایت کار نکردیم از پارسال تا حالا ضررهایی هم دادیم با اینکه بقال بودیم یعنی کم کار بودیم تاجر نبودیم که با این سرمایه­های تو بشویم سلمان بشویم ابوذر بشویم مقداد بشویم حبیب بن مظاهر بشویم مسلم بن اوسجه نشدیم و از اینکه این همه سرمایه به ما دادی و ما فقط بقالی کردیم از تو شرمنده­ایم خجالت­زده­ایم خودت در قرآن مجید نفرمودی دست افتاده را بگیرید گر می­خری شکسته تو/ ما خود شکسته­ایم/ ور می­پذیری خسته/ ما سخت خسته­ایم یک سال گذشت از بس که در گناه قدم برداشتیم خسته­ایم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس های بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...