خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت بیست و یکم و بیست و دوم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت بیست و یکم و بیست و دوم)

قسمت بیست و یکم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین صلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
وجود مبارک رسول خدا برای اهل درک و فهم که درکشان و فهمشان نتیجه فکر کردن و اندیشه درستشان است، ده خصلت اخلاقی بیان کردند.
یکی از موفقیت‌های مهم این بزرگواران که آراسته به ده خصلت اخلاقی هستند جواب دادن به نبوت پیغمبر است. شیعه و غیرشیعه در مهم‌ترین کتابهایشان نقل کردند که رسول خدافرمودند بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، علت مبعوث شدن من به رسالت این بوده که ارزش‌های اخلاقی را در مرد و زن به کمال برسانم. مرد و زن یک اخلاق تامی پیدا بکنند.
خود این اخلاق مایه ایمان است، مایه عمل صالح است، مایه کار خیر است، مایه بقاء پیوند انسان با پدر و مادر، با زن و بچه و با مردم است، به این خاطر خود حضرت می‌فرمایند چنانکه کلینی در کتاب کافی در جلد دوم عربی کتاب نقل می‌کند که پیغمبر فرمودند در ترازوی عمل انسان در قیامت عملی سنگین‌تر و پروزن‌تر از اخلاق خوب نیست.
خودشان هم که در اخلاقیاتشان در تمام عالم حرف اول را می‌زدند، ما در کل قرآن مجید نداریم که پروردگار عالم رشته‌های عبادتی پیغمبر را با کلمه عظیم ذکر کرده باشند، ولی به اخلاق پیغمبر که می‌رسد با تاکید می‌فرماید انک لعلی خلق عظیم، تو بر بلندای ارزش‌های اخلاق عظیمی هستی، و یک تعریف دیگری که از اخلاقیات پیغمبر می‌کند در سوره آل عمران می‌فرماید اگر این اخلاق را نداشتی اطرافت نمی‌آمدند و این دین خیلی بی‌جمعیت می‌ماند بی‌پشتوانه می‌ماند ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوامن حولک، اگر آدم خشنی بودی، فظا خشن، بی‌رحم، چهره تلخ، زبان تلخ، نگاه تلخ، رفتار تلخ، و اگر سنگدل بودی، هم خشن بودی و هم سنگدل، لانفضوا من حولک یک نفر برای این دین نمی‌ماند.
معلوم می‌شود خود ارزشهای اخلاقی در انسان بالاترین منبر در خانه است، موثرترین منبر بیرون است، زیبایی‌های اخلاق خیلی مردم را جذب می‌کند. تمامش هم محصول فهم است که آدم بیندیشد چگونه زندگی کند و در این اندیشیدن بفهمد، یک روایت بسیار پرقیمتی را از وجود مبارک امیر مومنان که کل اخلاق پیغمبر در حضرت تجلی پیدا کرد را بگویم.
الفکر یورث اعتبار، آدمی که فهمیده است آدمی که با نظر عقل همه چیز را نگاه می‌کند، آدمی که دنبال درک خوبی‌ها و بدی‌هاست و بهش هم رسیده این آدم اهل پند گرفتن و عبرت گرفتن می‌شود، یک درس بگیر خیلی خوبی در این دنیا می‌شود، از همه چیز این آدم برای خودش درس درستی می‌سازد، یک شاعری از فهم یک عرب یک شعر زیبایی را ساخته که این عرب یک حقیقتی را که حاکم بر جهان است فهمیده بوده و بر اساس همین حقیقت هم زندگی می‌کرده این را یک روزی شام دربارگاه عبدالملک برای عبدالملک مروان گفت یعنی به عبدالملک مروان گفت یک حقیقتی که من در این عالم فهمیدم این است که هر ظلمی آثارش به ظالم برمی‌گردد بی‌برو و برگرد، هر ظلمی. خب وقتی من این حقیقت را بفهمم که خدا ساختمان و سازمان جهان را به گونه‌ای ساخته که در مقابل هر خوبی و بدی کل سازمان خلقت عکس العمل نشان می‌دهد سعی می‌کنم هر چی در ظرف این جهان می‌ریزم خوبی باشد. چون بهم برمی‌گردد خداوند از این حقیقت در این آیه خبر داده، ان احسنتم احسنتم لانفسکم.
هر کار خوبی در این عالم انجام بدهید جهان به خودتان برمی‌گرداند گم نمی‌شود، از بین نمی‌رود و ان اساتم فلها، هر کار بدی هم که انجام بدهید باز به خودتان برمی‌گردد از یک جای زندگیتان سردرمی‌آورد. گاهی بلاهایی که آدم می‌بیند باید بنشیند فکر بکند بفهمد منشأ این بلا چی بوده، چرا این ناراحتی برای من پیدا شد، چرا برای بچه‌ام پیدا شد چرا برای پولم پیدا شد، چرا برای آبرویم پیدا شد اینها همه قابل فکر است.
عبدالملک مست و سینه‌سپر روی تخت نشسته بود و سر بریده مصعب ابن زبیر جلویش بود، خودش را پیروز کامل در این دنیا می‌دانست پیروزی که زور هیچ کس نمی‌رسد این پیروزی را از من بگیرد اینجور حساب می‌کرد، پیرمرد قیافه‌اش را دید فهمید که این در چه افکار باطلی دارد غلت می‌زند، نتیجه فکرش را گفت نادره مردی ز عرب هوشمند، فهمیده، گفت به عبدالملک از راه پند، چون آدم فهمیده پندبگیر است، بودم و دیدم بر ابن زیاد، تازه سری چون سپر آسمان، بعد خیلی عجیب است بعد که مختار سر و سردار شد، دستکش او سر ابن زیاد شد، بعد که مصعب آمد سر کار سر بریده مختار را روبروی مصعب ببر، الان که تو آمدی سرکار، نک سر مصعب به تقاضای کار، تا چه کند با تو دگر روزگار. این جواب جهان است.
من در کتابهای علمی دیدم اینهایی که عادت به خوردن مشروبات الکلی دارند که علنا پروردگار در قرآن حرام کرده، پیغمبر حرام کرده، انبیاء حرام کردند، ائمه حرام کردند، حدود بیست بیماری بعد از سی سال سی و پنج سال از بدن خودنمایی می‌کند که بعضی‌هایش هم علاج نخواهد داشت این جواب جهان به مشروب‌خور. استثنا هم نمی‌کند کسی را، این جواب برای همه است، جواب زناکار بی‌توبه را من حیا می‌کنم روی منبر بگویم چیست، این برای هر زناکار بی‌توبه‌ای است این عکس العمل است. رد هم نمی‌شود دفع هم نمی‌شود. مگر با قدرت توبه آدم در دهان سازمان خلقت را ببندد که جواب آدم را ندهد. وگرنه اگر بدون توبه باشد جوابش قطعی است، قطعی.
یک جوانی یک بار آمده بود پای منبر به من گفت که حرمت زنا حرمتی است که من با تمام وجودم لمس کردم، ماها فقط می‌دانید حرام است، اما من لمس کردم برای این که به خاطر این عمل دچار بیماری سفلیس خطرناک شدم طبیب هم به من گفته آن زمان علاج ندارد آماده مردن باش، حتما به ما محبت دارند که خیلی چیزها را به ما حرام کردند حتما ما را دوست دارند که خیلی چیزها را به ما حرام کردند، حتما عاشق ما هستند که خیلی کارها را به ماواجب کردند، حتما علاقه به ما دارند که خیلی امور را به ما مباح کردند، اسلام است و همین مسائل، واجبات، محرمات، مستحبات، مباهات، دین چیز دیگری نیست دین به نفع مردم است به نفع نسل جوان است، به نفع دخترهاست، همین سه چهارروزه امریکا اعلام کرده به تمام زنانی که از کاخ سفید تا کمترین اداره کارمند هستند دیگر حق ندارند با لباس تا زانو و بالای زانو بیایند چون فساد اداری و زنا با زن شوهردارو غیر شوهردار بیداد دارد می‌کند در ادارات امریکا. خب این همین حجابی است که هزار و پانصد سال پیش قرآن فرموده زن به گونه‌ای بیرون نیاید که عامل تحریک مردان بشود.
ما اگر دیر بجنبیم در ادارات و در بیرونمان لباسها کوتاه‌تر خواهد شد روسری‌ها بیشتر کنار خواهد رفت چیزی نخواهد گذشت که در تابستان و گرما دخترها و زنهایی که دین ندارند نیمه عریان می‌آیند بیرون حریف زنان اداری هم نخواهند شد و زنان بانکی، حتما باید دشمن حتما باید صهیونیست، حتما باید مسیحیت به زنها بگوید با لباس کوتاه دیگر نیایید ما بگوییم به به عجب قانونی این خوب است.
التفکر یوجب الاعتبار، این یک سود فکر و فهم، سود دومش یومن العصار، آدم فهمیده چاله‌بین است در چاله نمی‌افتد چون دارد می‌بیند، در مسیر زندگی چاله را می‌بیند چاه را می‌بیند، تجربه‌اش هم خیلی عرقخور از پا درآمده را دیده زناکار از پا درآمده را دیده، عوارض بسیار ننگین بی‌حجابی را دیده در چاله نمی‌افتد. نمی‌افتد.
اینها در روزنامه‌های رسمی هم نوشته شده دو تا دکتر در یکی از شهرها خیلی با هم رفیق بودند و خانم‌های هر دویشان هم روبروی این دو تا دکتر بی‌حجاب بودند و با لباسهای آن چنانی، خب یکی از خانم‌ها زیباتر بود آن یکی دکتری که زن داشت به زن این یکی دکتر به شدت دلبسته شد دکتر وقتی فهمید کار زنش و ناموسش از کار گذشته و حرمت زن با تجاوز رفیقش شکسته شده آمد خانه رفیقش دکتر، در زد، خیلی هم آن دکتر خوشحال شد گفت بفرمایید داخل رفت تو و زد دکتر را کشت و همانجا هم خودش را کشت اگر حجاب بود که دو تا دانشمند کشته نمی‌شدند، اگر حجاب بود که یک عالم به دردخور جوان که پنجاه سال دیگر باید زنده بود مریض‌ها را بهشان خدمت می‌کرد یک دکتر دیگر را نمی‌کشت بعد خودش را نمی‌کشت و بعد دو تا زن بیوه نمی‌شدند، بعد زنای محسنه اتفاق نمی‌افتاد.
لعنت به این آزادی زن که امریکا و اروپا برای تمام دنیا به عنوان یک کار آوردند و جا انداختند، این حوادث هم شبانه روز هست قطع نمی‌شود، چون تا بی‌حجابی و زیبایی هست دکتر رفیق دکتر زمینه تجاوز دارد به ناموس رفیقش، ادامه دارد بیست و چهار ساعته همه جا، اگر می‌گویید حجاب مفید نیست خب دلیل بیاورید، ما بر زشتی و حرمت بی‌حجابی دلیل داریم دلیلمان هم این کشته‌هاست، همین ناپاکی‌هاست همین آلوده شدن دامن‌هاست، دلیلمان همین است که یک خانم دکتر که باید مادر سه تا دیگر دکتر بشود می‌رود دچار زنای محسنه می‌شود. این دلیل ما.
شما برای بدحجابی و بی‌حجابی دلیل دارید بیاورید ما تابع دلیل هستیم قرآن گفته هر کسی دلیل قوی دارد قبول کن، اندیشه و فکر امیرالمومنین می‌فرماید انسان را از افتادن در لغزش امنیت می‌دهد چون آدمی که می‌فهمد چی را می‌فهمد چاله‌های زندگی را، چاه‌های زندگی را، دره‌های زندگی را، طوفان‌های زندگی را خب در چاله و چاه نمی‌افتد گرفتار طوفان نمی‌شود.
سوم و یثمر الاستضحار، فهم انسان را دوراندیش بارمی‌آورد می‌گوید من برای همین امروز که نیستم من برای فردا هم هستم برای یک سال دیگر هم هستم، حالا تا زنده باشم برای ده سال دیگر هم هستم، برای چهل سال دیگر هستم، من بیایم برای این چهل سال آینده‌ام پستایی خوبی درزندگی بگیرم، اگر برای بچه‌هایم می‌خواهم مالی بگذارم حلال بگذارم، اگر می‌خواهم دخترم را شوهر بدهم بدهم به یک جوان آراسته، اگر دختر می‌خواهم شوهر بدهم بدهم به یک آدمی که واجد شرایط دین است یعنی متعادل است نه تند افراطی است نه کند تفریطی، اگر می‌خواهم پسر زن بدهم از یک خانواده معتبر باارزش، که بچه‌هایشان نابود نشوند بی‌دین نشوند، امیرالمومنین می‌فرماید فهم دوراندیشی ایجاد می‌کند یثمر الاستضحار.
خب پیغمبر می‌فرماید آدم فهمیده که خوب تحلیل می‌کند قضایا را، می‌بیند، تشخیص خوب و بد می‌دهد، به خاطر فهمش می‌رود دنبال ده خصلت، که دو خصلتش را در جلسات گذشته عرض کردم یکی در مقابل تمام کارهای جاهلانه مردم جاهل بی‌دین از خودراضی، نرمی و مدارا و حسن خلق نشان می‌دهد شاید او هدایت بشود اگر او هدایت نشد از کارهای جاهلانه جاهل ضربه نبیند، چون جاهل چاقویش لخت است دشنه در دستش است، قمه همراهش است، ملاحظه هیچی را هم ندارد.
دوم از آنهایی که بد با او برخورد می‌کنند گذشت می‌کند، چون می‌گوید می‌دانم او بامن بد کرده من دیگر آن بدی را در حق او انجام نمی‌دهم من در حق او خوبی انجام می‌دهم یکی از بالاترین خوبی‌ها گذشت است، می‌گویم دوست ندارم این کار بدی که در حق من کردی این غیبتی که کردی، در پرونده‌ات بماند قیامت گرفتار بشوی، می‌گذرم ازت، خود این هم یک نوع درس دادن است، سوم، تواضع لمن هو دونه، آدم فهمیده با هر کسی که کوچکتر از خودش است یا مقام پایینتر از خودش است، یا از نظر مالی مادون خودش است، یا از نظر اجتماعی آدم معروفی نیست اهل تواضع و فروتنی است، تحقیر نمی‌کند، سرزنش نمی‌کند، بی‌محلی نمی‌کند، تکبر نمی‌کند، برای خودش جایگاه خاصی در مقابل آنهایی که پایینتر از خودش هستند قائل نیست هیچ وقت نمی‌آید آدم فهمیده بگوید رئیس هستم و این مرئوس است، حاکم هستم و این رعیت است عالم هستم و این بی‌سواد است. اینها را اصلا لحاظ نمیکند هر کسی مادون خودش است فروتنی دارد شیخ انصاری بزرگترین مرجع شیعه در این دویست ساله اخیر بوده علمای بزرگ ما هم تا حالا نگفتند فلان کس نمونه شیخ انصاری است تک افتاده، مادرش پادرد داشت، راه نمی‌توانست برود، چهار پنج روزی یک بار درسش که تمام می‌شد می‌آمد خانه بقچه حمام مادرش را خودش می‌بست بعد زیر بغل مادرش را می‌گرفت به دیوار می‌ایستاد بعد دولا می‌شد می‌گفت مادر آرام بیا روی پشتم، کول می‌گرفت مادر را می‌آمد دم حمام خانم حمامی را صدا می‌کرد، می‌گفت مرتضی هستم مادرم را آوردم من آرام مادرم را می‌گذارم پشت پرده حمام من می‌روم شما محبت کن خودت با یکی دو تا خانم‌ها، با دو تا دلاک‌ها کمک بدهید بروید کامل تمیزش کنید بشورید، خشک کنید، لباس که پوشاندید من بیرون قدم می‌زنم من را صدا کنید ببرم، حالا من بزرگترین مرجع تقلید هستم و این خیلی زشت است یک پیرزنی را کول بگیرم آن هم در نجف همه من را ببیند، نه این به قول خارجی‌ها با پرستیژ من تناسبی ندارد، نه من نمی‌آیم چون در آن جلسه صندلی نیست کت شلوار را من از پاریس خریدم، بعد هم من با کفش باید بیایم بنشینم.
اهل فهم این نفهمی‌ها را ندارند، ندارند. هر چی بالاتر می‌روند هر چی عالم‌تر می‌شوند، هر چی قوی‌تر می‌شوند هر چی قدرت صندلی‌شان بیشتر می‌شود سر به زیرتر می‌شوند یعنی همه اینها را بار امانت الهی روی عهده‌شان و گردنشان می‌بینند سربه زیرتر می‌شوند، باربرها آدم‌های محترمی هستند چقدر خدمت می‌کنند به این مردم آن وقت‌ها که با کولشان بار می‌بردند، ظهر شد و نمازشان را خواندند و هفت هشت تا آن وقت بازار سرپوشیده نبود مدینه مغازه مغازه بود همه با هم آمدند یک گوشه نشستند سفره را پهن کردند روی خاک شروع کردند به نان خشک خوردن، پولی درنمی‌آوردند، از دور دیدند ابی عبدالله سواره دارد می‌آید، یکی از حمال‌ها گفت که دست نبرید به غذا الان برسد ابی عبدالله تعارف کنیم بیاید پایین با ما غذا بخورد، امام حسین رسید، بهش گفتند نکن این کار را، این اهل عرش است این نتیجه انبیاست، این پسر فاطمه زهراست، این نمی‌آید با ما حمال‌ها هم غذا بشود، این حمال ابی عبدالله را می‌شناخت بقیه نمی‌دانستند اخلاق چیست تا حضرت رسید حمال بلند شد، گفت آقا می‌آیید با ما نهار بخورید فرمود بله پیاده شد روی خاک نشست، با همان نان خشک‌ها سر کرد، نگفت من یک دو لقمه می‌خورم مهمان هستم نه مهمان هم نبود تمام که شد، تفسیر من است گفت قشنگ دعوتتان را قبول کردم؟ خوشتان آمد؟ حالا شما دعوت من را قبول می‌کنید؟ گفتند بله آقاجان چه کار کنیم؟ فرمود نهار فردا بیایید خانه من همتان، پول داد لباسهایشان را نو کرد، غذای پخته بهشان داد آنی که فهمیده است سربه زیر است، بی‌بال و پر است، آنی که فهمیده است کبر ندارد.
وجود مبارک موسی ابن جعفر می‌فرماید لکل شیء متیه و متیه العقل التواضع هر چیزی در این عالم یک مرکبی دارد که می‌رساند به منزل، مرکب عقل تواضع است آنی که تواضع ندارد عقلش معطل است، به درد نمی‌خورد، قیامت جزو بی‌عقل‌ها می‌گیرند، عقل باید حرکت به سوی مقصد اعلی داشته باشد، موسی ابن جعفر مرکب عقل را فروتنی می‌دانند، تواضع می‌دانند، امام صادق می‌فرمایند ان فی السماء ملکین موکلین بالعباد خدا دو تا فرشته دارد که اینها موکل به بندگانند کارشان هم این است که مردو زن را بپایند، کاری دیگر ندارند. این کاری که خدا به این دو تا فرشته داده این است که مرد و زن را بپایند، فمن تواضع لله رفعاه، هر مرد و زنی را ببینند که اهل فروتنی و خاکساری و تواضع است برای خاطر خدا نه برای خوشامد مردم، نه برای لذت نفس خودش، هر کسی را ببینند اخلاق فروتنانه برای همه دارد رفعاه، ماموریت دارند مرتبه و مقام قیامتی‌اش را بالا ببرند و در مردم هم چهره‌اش کنند.
و من تکبر وضعاه، و هر مرد و زنی را ببینند خودپسند و از خودراضی و خودش را یک سر و گردن از همه بالاتر می‌داند و من اگر آمدم باید جایم خاص باشد و صندلی‌ام خاص باشد و من اگر بخواهم این کار را قبول کنم شش تا محافظ تیر و تفنگ‌دار باید به من بدهید اگر ندهید نمی‌آیم و اینها مامورند کله این آدم را دماغش را به خاک بمالند و به سنگ بزنند. و کردند هم این کار را تا حالا این دو تا فرشته. این کار را کردند.
یکی از مراجع بزرگ نجف رحمه الله علیه آدم کم نظیری بود در اوج مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی آمدند قم، دید و بازدید شروع شد، ایشان قبل از اینکه آقای بروجردی بیایند دیدنشان بلند شد رفت دیدن آقای بروجردی، خیلی آقای بروجردی تعجب کرد چون رسم همیشه این بوده که آنی که مقیم است می‌روددیدن وارد، دیدن مسافر، اما آن مرجع که از مراجع بسیار باتقوا و عظیم الشأن بود و حال عرفانی بسیار فوق العاده‌ای هم داشت آمد دیدن ایشان ایشان اصلا غرق تعجب شد، دو سه دقیقه مانده بود که مجلس تمام شود و این مرجع نجف از جا بلند شود آقای بروجردی سریع آمدند دم در اتاق در را باز کردند کفش‌های این مرجع را هم پاک کردند هم جفت کردند، گفتند آقا چی کار کردی؟ گفت کار حق کردم، کار درستی کردم، من باید می‌رفتم دیدن ایشان منتظر فرصت بودم یک خرده خلوت بشوددید و بازدیدها ایشان کمال تواضع را کرده آمده دیدن من، جواب متواضع تواضع است. کفش‌هایش را جفت کردم، کفش‌هایش را تمیز کردم، خیلی هم شاد شدم.
یتواضع لمن هو دونه، چه اخلاقی حرفم تمام برادرانم، خواهرانم، من از کتاب‌های قرن هفتم که تا حالا می‌شود هشتصد سال، تا این زمان را کتابهای اصلی را اصولی را، ریشه‌ای را، مطالعه کردم دقت کردم قلم بزرگان این هشت قرن شیعه را دیدم از این دختر سه ساله در خرابه شام نام بردند، این یک مسئله.
آنهایی که می‌گویند امام حسین همچنین دختری نداشته توهین به آنها حرام است، اگر می‌گویند دختری به این نام نداشته به اندازه ما این کتابهای هشت قرن را ندیدند چون ندیدند به نظرشان آمده که همچنین دختری ابی عبدالله نداشته، ولی جالب است که سید ابن طاووس این عالم کم نظیر این عالم بسیار مقدس این عالمی که کلمه به کلمه کتابهایش حساب دارد، می‌نویسد این را من خودم خواندم که روز عاشورا یکی از آنهایی را که ابی عبدالله با اسم صدایش کرد بیا می‌خواهم خداحافظی بکنم رقیه بود. بابا که در اوج محبت بود، خوددختر هم که کانون عاطفه است فکر کنید این دو معدن محبت چطوری با هم خداحافظی کردند که یاد این خداحافظی در ذهن این بچه نقش ثابت زد. یعنی بعد از روز عاشورا این بچه فقط دنبال محبت بابا می‌گشت. بعد از روز عاشورا دنبال این می‌گشت یک بار دیگر بابا بغلش کند.
همه مادختردارها یا ماکه نوه دختری داریم این را دیگر دیدیم تا از در اتاق بعد از هفت هشت ساعت که بیرون بودیم وارد می‌شویم یا دختر سه چهار ساله خودمان یا نوه ما دیدید که با چه هیجانی می‌دود دستش را باز می‌کند بلد نیست چی بگوید، ولی دستش را که باز می‌کند یعنی بغلم کن نمی‌دانم دختر از آغوش باباچی حس می‌کرد، حالا در راه هر چی به عمه‌اش می‌گوید بابا عمه مجبور است فقط بگوید بابا سفر رفته. اما این چه سفری است که مسافرش برنمی‌گردد. تا در خرابه و آن شب و آن همه بهانه و آخرش خوابش برد روی خاک رفت به خواب و ز تنش رفت تاب، دید مه روی پدر را به خواب، دست زد و روی پدر بوسه داد، پیش پدر لب به شکایت گشاد، کای پدر ای مهر تو سودای من، رفتی و از جور بدان وای من، رفتی و ما زار به دوران شدیم، دستخوش فتنه عدوان شدیم. بابا به جای نوازش‌های تو چقدر سیلی خوردیم، چقدر به جای بغل گرفتن‌های تو ما را پرت کردند اینور و انور.

 

قسمت بیست و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
سخن در این مساله بود که شیعه­ی واقعی اهل بیت نه مسافر به سوی دنیاست و نه مسافرت به سوی آخرت و نه مسافر به سوی آخرت بلکه شیعه­ی کامل مسافر به سوی حضرت رب است. آیات و روایات هم بر این مساله دلالت دارند که یکی از آیات در همین زمینه از سوره­ی کهف برایتان قرائت شد وَ اِصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاهِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ﴿الکهف ، ۲۸﴾ نه یریدون الاخره نه یریدون الجنه یردون وجهه.
صف­های دوم صف­های دوم شیعه که شب گذشته مفصل درباره­شان بحث شد آنها مسافر به سوی یک آخرت آبادند و مسافر به سوی بهشت. این مقدار گنجایش نشان می­دهند البته استعداد گنجایش بیشتر آوردن را پروردگار به آنها عطا کرده ولی این مقدار گنجایش را عرضه می­کنند و به خواسته­شان هم می­رسند اما شیعه­ی کامل نه، سفرش به سوی وجه الله است یریدون وجهه. خود شیعه­ی کامل مسافر است مسیر سفر عبادت خالصانه است خود عبادت مقصد نیست برای شیعه­ی کامل هم موضوعیت ندارد طریقیت دارد نمی­خواهد خودش را به عبادت برساند عبادت برایش جاده است و راه است مقصد معبود است نه عبادت، مقصود حضرت رب است نه غیر حضرت رب که از شئون فعل حضرت رب است مثل بهشت و آخرت آباد به شئون هم کاری ندارد.
شیعه­ی کامل از طریق اهل بیت به این معرفت هم رسیده که مسیر موانع هم دارد کاری که در اولویت قرار می­دهد دفع موانع است که از اول به مانع برنخورد اگر زمانی معرفت پیدا کرد که مانع در آن هست در مقام رفع مانع برمی­آید. یک وقت انسان از ابتدای تکلیف بیدار می­شود بیدارش می­کنند قرآن را می­فهمد اهل بیت را می­فهمد موانع را می­فهمد خب اجازه ورود موانع را به حوزه­ی سفرش نمی­دهد این دفع است یک وقت نه، آمده به امام برخورده به عالم ربانی برخورده به یک ولی الله برخورده بیدار شده و این حقیقت را یافته که باید مسافر باشد مسافر به سوی وجهه الله باشد دچار مانع است در مقام رفع مانع برمی­آید مانع هم رفع می­شود چون در این سفر تنها یار و مددکار و کمک کار انسان خود پروردگار مهربان عالم است.
دوتا آیه در این زمینه بخوانم إِنْ تَنْصُرُوا اَللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ ﴿محمد، ۷﴾یاری خدا یعنی یاری خواسته­های خدا، خدا که نیازی به یار ندارد یعنی شما اگر وجودتان مددکار خواسته­های وجود مقدس او شود او در برابر مددکاری شما به شما یاری می­دهد در پرتو یاری او به وجه الله یقینا خواهید رسید این یک آیه.
آیه­ی دوم انسانی که مسافر به سوی حضرت رب است در مسیر دشمن دارد مانع دارد خداوند به او ضمانت قطعی داده که او را در این راه کمک کند و دشمنان و موانع را از راه بردارد. إِنَّ اَللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ اَلَّذِینَ آمَنُوا ﴿الحج ، ۳۸﴾ من دفاع گر از مردم مومن هستم شنیدید شب­های قبل امام صادق می­فرماید مومن، متقی، صالح، شیعه هر چهارتا لفظ یک مصداق دارد پیروان واقعی اهل بیت اینها را گاهی قرآن می­گوید مومن گاهی می­گوید صالح گاهی می­گوید متقی و گاهی هم می­گوید شیعه با همین لفظ. وجود مقدس ابراهیم تابع صددرصد حضرت نوح بوده یعنی پیغمبر اوللعزم قبل از خودش تا قبل از اینکه خودش بشود پیغمبر اوللعزم خدا اسمش را گذاشته شیعه. در سوره­ی شعرا می­فرماید وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ ﴿الصافات ، ۸۳﴾ یقینا ابراهیم شیعه­ی نوح بود این چهارتا لفظ یک نفر را می­گوید می­گویند شیعه همان را می­گویند متقی همان را می­گویند صالح همان را می­گویند مومن ائمه­ی ما هم می­فرمایند قرآن هم می­فرماید.
در پرتو فرهنگ اهل بیت مسافر دشمن شناس می­شود می­فهمد در مسیر قطاع الطریق زیاد است در مسیر غارتگر زیاد است در مسیر حسود زیاد است در مسیر متکبر زیاد است یک قدرتی پیدا می­کند با کمک خدا که این موانع را و دشمنان را می­زند کنار راهش را ادامه می­دهد هیچ چیزش را هم نمی­توانند بدزدند هیچ چیزش را.
امام حسین علیه السلام شب عاشورا هم کلی با آن هفتاد و دو نفر صحبت کرد هم با چندتایشان تک تک صحبت کرد به یکیشان فرمود بلند شو برو نمان اگر بمانی فردا کشته می­شوی. از جا بلند شد گفت من که نمی­روم اما اگر کسی از پیش تو برود بعد رفتنش تا مرگش هر نفسی که می­کشد حرام است این معرفت، این دفع دشمن، این رفع دشمن. خیلی حرف فوق العاده­ای زده خیلی یعنی من از پیش تو بروم چند میلیون دیگر باید نفس بکشم چند میلیون گناه غیر قابل بخشش را در پرونده­ام وارد می­کنم این معرفت است این بینایی است این بیداری است.
شیعه­ی مسافر می­داند یکی از موانع این راه دنیای غیر شرعی است اصل دنیا را شیعه نعمت الله می­بیند چون ما حقیقت دنیا دشمنمان نیست یارمان است حقیقت دنیا مجموعه­ای از نعمت­های پروردگار است که در قرآن زیاد اسم برده وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿النحل ، ۱۲﴾ من برای شما شب را، روز را، خورشید را، ماه را، ستارگان را به کار گرفتم که شما بهره­مند باشید. خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ﴿البقره، ۲۹﴾ أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ مِهٰاداً ﴿النبإ، ۶﴾ أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ کِفٰاتاً ﴿المرسلات ، ۲۵﴾ خب زمین نعمت است آسمان نعمت است روییدنی­ها نعمت هستند دریاها نعمت هستند پرندگان نعمت هستند جنگل­ها نعمت هستند کل حیوانات حرام گوشت نعمت در خود این کارگاه هستند که دنیا دارد گریبان پاره می­کند که نسل بعضی از حیوانات دارد منقرض می­شود و این ضرر کره­ی زمین است حالا خوردنی نیستند ولی نعمت هستند برای کل زمین.
تربیت شده­ی مکتب اهل بیت دنیا را نعمت می­بیند و می­بیند که از این دنیا باید مصرف کند و مصرف نعمت شکر واجب دارد و می­فهمد که شکر واجب هم معنیش الحمدلله با زبان نیست اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً ﴿سبإ، ۱۳﴾ کلمه­ی شکرا در آیه از نظر ادبیات عرب مفعول لاجله است یعنی اگر می­خواهید به خاطر من شکر کنید شکر عمل به دستورات من است واجباتم را انجام دهید شکر نعمت­هاست از حرام کناره­گیری کنید شکر نعمت­هاست پس آدم عرق­خور ناسپاس است آدم بی­نماز ناسپاس است زن بی­حجاب ناسپاس است دختر بی­حجاب ناسپاس است مجموع این ناسپاسی­ها باعث می­شود که خداوند قیامت از ناسپاسان اسقبال نکند و بهشان بگوید قبلا هم هشدار داده بودم وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اگر در برابر نعمت­های من ناسپاسی کنید إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ ﴿إبراهیم ، ۷﴾ این هم جهنم جواب ناسپاسی­هایتان. خیلی روشن است دین خیلی قرآن روشن است خیلی روایات واضح هستند و نورانی. شیعه یک نگاهی به دنیا دارد با تعلیمات اهل بیت به عنوان نعمت الله که مصرف کردن این نعمت­ الله شکر واجب دارد شکر واجب هم معنیش طبق قرآن این است که من هرچه انرژی از این نعمت­ها می­گیرم در راه رضایت خودش هزینه کنم. سحری خوردم افطار خوردم نهار خوردم سبزیجات خوردم گوشت خوردم لباس پوشیدم خانه دارم اینها همه نعمت است شکرش عبادت است نه الحمدلله گفتن. این یک نگاهش به دنیا این نگاه، نگاه انبیاء و ائمه و خود پروردگار این زیباترین نگاه است زیباترین نگاه است نعمت است مصرفش هم شکر می­خواهد همین.
ان الدنیا دار الصدق لمن صدقها، کلام امیرالمومنین ببینید چه لغاتی را راجع به دنیا به کار گرفته ان الدنیا این نگاه خودش است دار الصدق تمام دنیا صدق است تمام دنیا، یعنی نعمت الله است یعنی تجلی است یعنی جلوه­ی علم و قدرت و رحمت است و دار عافیه لمن فهم عنها و دار غنم لمن تزود منها و دار موعظه لمن التعض بها محبه ملائکه الله، دنیا جای نزول فرشتگان است کنار فرشتگانی که نازل می­شوند و غرق در عبادتند که بستر زنا نمی­اندازند کنار فرشتگان نازل شده­ی برای عبادت که سفره­ی عرق و ورق نمی­اندازند این را شیعه می­فهمد شیعه می­فهمد مهبه ملائکه الله است کنار ملائکه هم رنگ و هماهنگ با آنها عبادت می­کند خدا را. بر اساس طرح عبادتی که خدا به مومن داده مصلی ملائکه الله محبه وحی الله متجر اولیاء الله، دنیا تجارتخانه­ی عاشقان خداست با پولش با لباسش با خوراکش با مسکنش با مرکبش تجارت می­کنند ربعوا فیه الجنه با این تجارت سودشان بهشت است و اکتسبوا فیه الرحمه با این کاسبی سودشان رحمت الله است این بیداری شیعه، معرفت شیعه.
نگاه دیگر شیعه به دنیا این است که دنیا را تبدیل به حرام می­کنند یک عده­ای، نعمت پول را تبدیل به ربا می­کنند نعمت خوراک را تبدیل به عرق می­کنند نعمت شهوت را تبدیل به زنا می­کنند نعمت چشم را تبدیل به چشم چرانی می­کنند نعمت گوش را تبدیل به شنیدن صداهای شیطانی می­کنند نعمت فکر را خرج جنایات ماهواره­ها می­کنند نعمت شکم را خرج خوردن حرام می­کنند این هم یک دنیا. این مانع است این مانع است و شیعه این مانع را خوب می­شناسد کنارش می­زند که راه را بتواند برود کنار می­زند یعنی زناکار نیست ظالم نیست خائن نیست رشوه­گیر نیست دزد نیست مال مردم خوار نیست پامال کننده­ی حقوق مردم نیست با زبان و دست آزاردهنده­ی به زن و بچه­ی مظلومش نیست نیست شیعه است اگر نیست چیست؟ شیعه. شیعه یعنی کانون عشق، محبت، نرمی، نرم خوئی اینها متن روایات و آیات است خواندنش طول می­کشد اگر بخوانم. اینها فارسی آن عربی­های قرآن و روایات است.
یک کسی آمد پیش یک اهل دلی کجا دیدم من این را؟ در تفسیر قرن یازدهم یک تفسیری که بیش از چهارصد سال پیش نوشته شده چقدر زیباست گفت که آقا من نه از عبادتم و نه از خدمتم، چون همه­ی دین عبادت است و خدمت عبادت الله نصف دین است خدمت به خلق الله نصف دیگرش است می­شود سیصد و شصت درجه. صد و هشتاد درجه­ای نیم دایره­ای می­شود کار ما را قیامت درست نمی­کند ما باید یک خورشید دایره­ای کامل قیامت برای خدا ببریم تمام دین را. عبادت الله خدمت به خلق الله، گفت من از عبادت و خدمت اصلا لذت نمی­برم بارک الله که آمدی پرسیدی من هم همین بیماری را دارم مثل این، عبادت می­کنم کیف نمی­کنم تازه عبادتم هم که تمام می­شود یک نفس راحتی می­کشم گاهی هم می­گویم آخی عجب باری از روی دوشم برداشته شد راحت شدم گاهی هم می­گویم کراراً شب عید فطر گفتم به خودم چه خوب شد ماه رمضان تمام شد پدر ما درآمد این است. چه بیماری سختی است که آدم پنجاه شصت سال صبح و ظهر و شب رو به قبله و در حقیقت رو به خدا بایستد و لذت نبرد سنگین باشد بار باشد. من این جمله را نمی­فهمم روی منبر پیغمبر هم خلاف نمی­گویم نمی­فهمم ولی برای شما می­گویم پیغمبر می­فرماید رب حامل فقه الا من هو افقه من، تو نمی­فهمی برای دیگران بگو دیگران که نمی­دانی چه کسانی هستند هستند آنهایی که بفهمند تو نمی­فهمی نگهش ندار بخل نکن برسان به مردم. مسجدهای زمان امیرالمومنین کاه گلی بوده در و پنجره­ی درست هم نداشته سقفش هم چوب درخت خرما بوده برق و کولر و کاشی کاری و سنگ نبوده و فرشش هم نهایتاً لیف خرما بود نهایتاً که آدم ده دقیقه رویش نمی­تواند بنشیند. حضرت می­فرماید عبادت خدا برای من در این مسجدهای دنیا لذتش از بودن در بهشت و بهره بردن از همه­ی نعمت­هایش بیشتر است چون آنجا نفسم را دارم ارضا می­کنم با خوردن نعمت­ها در این مسجد خرابه با این نمازم خدا را دارم راضی می­کنم.
گفت من نه از عبادت لذت می­برم نه از خدمت به خلق، چرا؟ بارک الله به این جواب آدم­های نورانی عجب دریافت­هایی دارند از پروردگار چقدر باحال هستند چقدر می­فهمند. گفت که یک دختر به ظاهر خوشگل آراسته زینت کرده رنگ و لعاب دار در دلت است اسمش هم دنیاست همان دنیای دوم، نماز را می­خواند روزه را می­گیرد کار خیر هم می­کند گناه هم پیش بیاید خوش آمد عیبی ندارد حالا یک لذتی از گناه می­بریم توبه می­کنیم حالا چه اطمینانی داری به بودنت؟ چه اطمینانی داری که سر گناه نمیری؟ می­گویند. گفت یک دختر خوشگل آرایش کرده در قلبت است که راحت نمی­توانی ولش کنی اسمش دنیاست این دنیا یک پدر حرام زاده دارد به نام شیطان زیاد این پدر دلش برای این دختر تنگ می­شود خانه­ی دخترش هم در قلب توست هر وقت می­آید دیدن دخترش با خودش سطل سطل کثافت می­آورد خالی می­کند در دل تو حسد، ریا، طمع، بی­حیایی، کبر، بخل تو با این همه موانع چطوری می­خواهی از عبادت لذت ببری؟ دختر را بیرون کن این دختر ظاهرش را می­بینی اینقدر آرایش کرده است این دختر ملعونه ملعونه ملعونه باطنش دیو است دوزخ است پدر حرام زاده­اش هم رها نمی­کند او را، هر جا باشد می­رود دیدنش و یک عالمه سطل کثافت می­آورد می­ریزد در آن دل که دخترش را ارضاء کند چطوری می­توانی لذت ببری؟ اگر به این نقطه برسم که نرسیدم آدم نمی­داند جواب این پنجاه شصت سال عمر را چه بدهد به خدا چه بگوید؟ که قیامت آدم را بخواهد بگوید چه کار کردی بنده­ی من چه کردی؟ با چه کسانی روی هم ریختی؟ با چه دختری در دلت روی هم ریختی؟ چه راحت پدر حرامزاده­اش را راه دادی، چه کار کردی؟
یک بار دیگر آن دو سه خط شعر ملا احمد نراقی را بخوانم من از این شعر خیلی لذت می­برم چهار پنج هزار شعر حفظم ولی بعضی شعرها دو خط سه خط یک خط آنها برای من خیلی مهم هستند ملا احمد در این کتاب تاقدیسش من دیروز داشتم نگاه می­کردم یک مناجات دارد چندتا مناجات دارد یکیش این است به پروردگار می­گوید من غلط کردم در اول بیشمار، خدایا من جوان که بودم اشتباه خیلی کردم من غلط کردم در اول بی­شمار/ اهرمن را راه دادم در حصار، در دلم را باز گذاشتم راحت شیطان می­توانست رفت و آمد کند این دلم برای آن نبود این دل چیزی بوده که در چهار ماهگی در رحم مادرم برای من داشتی می­ساختی اسمش را گذاشتی قلب نیتت این بود که در کشور وجود من یک خانه هم مثل بیت الحرام برای خودت بسازی یک خانه بیرون ساختی بیت یک خانه هم داخل ساختی قلب است اما من غلط کردم اشتباه کردم در اول بیشمار یک غلط و اشتباهم این بود اهرمن را راه دادم در حصار، با اینکه ملکش نیست اما یک اجاره نشینی است که هرچه بهش می­گویم که آقا برو آقا این خانه را می­خواهم این خانه برای یکی دیگر است می­خواهم تحویل مالک دهم نمی­رود، من غلط کردم در اول بیشمار/ اهرمن را راه دادم در حصار/ یک نظر در کار این ویرانه کن/ دشمن خود را برون زین خانه کن، همه خانه اجاره می­دهند زورشان نمی­رسد بعد از تمام شدن اجاره مستاجر را بیرون کنند می­روند دادگاه می­روند دادگستری می­روند دیوان عالی کشور با زور آنها تخلیه می­کنند من زورم نمی­رسد به تخلیه خانه­ی خودت من اشتباه کردم خانه­ی تو را دادم به دشمنت یک نظر ماه دارد نصف می­شود خدایا یک نظر، اجازه نده بدون بهره بردن از ماه رمضان ماه رمضان تمام شود یک نظر در کار این ویرانه کن دشمن خود را برون زین خانه کن که من بتوانم از عبادت برای تو از خدمت برای مردم لذت ببرم بتوانم. این ارزش شیعه است این کار شیعه است این نگاه شیعه است.
خودم خیلی دارم غصه می­خورم خیلی دیگر نمی­توانم ادامه دهم یک نظر در کار این ویرانه کن دشمن خود را برون زین خانه کن عیب دارم اشتباه هم دارم اما مخالف با تو نیستم عیب دارم اما آدم طغیان­گری نیستم عیب دارم اما رفیق­های خوبی هم در راهم قرار دادی دوستشان دارم علی را دوست دارم غلام زهرا هستم یک جور دیگر حسینت را دوست دارم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...