خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت بیست و پنجم و بیست و ششم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت بیست و پنجم و بیست و ششم)

قسمت بیست و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
امام صادق علیه السلام شیعه را که شیعه هستند نه آنی که نام شیعه به روی اوست، طبق روایت مفصلی که کلینی در جلد اول کافی نقل می­کند به سه دسته تقسیم کردند. شیعه­ای که از حدّ کامل کامل­تر است از حدّ جامع جامع­تر است و آن شیعه­ای است که مسیر را دارد طی می­کند که خداوند مهربان به معنویتش به نورانیتش به ایمانش اضافه می­کند خودش آن قدرت را ندارد که بر خودش بیافزاید خدا به او می­افزاید. در این زمینه حضرت مثل می­زنند به اصحاب کهف، برای مستمعی که داشته مطالب حضرت را گوش می­داده می­خوانند آیه را فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدىً ﴿الکهف ، ۱۳﴾ اینها خدا باور واقعی بودند عیبی در ایمانشان نبود بر اثر همان ایمان کاملشان هم بود که دربار و ثروت و وزارت و صندلی و مقام را برای اینکه مطیع پادشاه زمانشان دقیانوس کافر نباشند رها کردند آمدند میان یک غار، با بقیه­ی داستانشان که همه می­دانید پس این بزرگواران از ایمان کامل برخوردار بودند اگر نبودند یک چنین حرکت عظیمی را نمی­کردند. ما داستان می­شنویم باید خودمان را جای آنها قرار دهیم تا درک کنیم که چه کار عظیمی و فوق العاده­ای را انجام دادند که به خاطر محبوبی که شناخته بودند باورش کرده بودند در حالی که نمی­دیدندش محبوب غایب، همه­ی مقامات و پول و قوم و خویش و رفیق و صندلی که مردم روزگار ما برای بدست آوردنش هم یقه پاره می­کنند هم حاضرند دینشان را رویش بگذارند رها کردند.
یک شب در یک محل خیلی دوری که از تهران تا آنجا فاصله­اش با هواپیما دو ساعت بیشتر است تک و تنها با یک عالم خدمتگزاری نشسته بودم. با هم صحبت می­کردیم به مناسبتی آن برگشت به من گفت من از شعر خوشم نمی­آید ذوق شعری هم ندارم شعر هم حفظ نکردم گفتم مهم نیست دوست نداری شعر را خوشت نیامده حفظ هم نکردی اما اجازه بده من یک خط شعر برایت بخوانم فقط یک خط، دوتا هم نه، دیدید بعضی از خواننده­ها می­گویند این دیگر حرف آخرم است حرف آخر یک رب دیگر طول می­کشد گفتم یک خط شعر شاید از این یک خط شعر بدت آمد شاید خوشت آمد شاید نظرت عوض شد شاید عوض نشد گفت بخوان شب هم از نیمه گذشته بود من هم یک خورده سر حال بودم دوتایی­مان می­خواستیم دو سه ساعتی یک عبادتی را انجام دهیم باید از داخل اتاق می­رفتیم بیرون یک مسیر دوری را طی می­کردیم آنجا این عبادت را انجام می­دادیم. خواندم ولی بعد از خواندنم یک ذره ترسیدم چون دیدم به جان کندن دارد می­رسد چنان گریه کرد که بند هم نمی­آمد گریه­اش نمی­توانست حرف بزند گلویش را گرفت گریه من دیگر داشتم آماده می­شدم برای اینکه یک مشکلی برایش پیش بیاید که الحمدلله نیامد بعد به من گفت این شعر را یک بار دیگر بخوان من بنویسم با گریه نوشت. بهش گفتم گاهی شعر این است گوینده­اش را هم نمی­شناسم ولی به نظر من یکی از پر قیمتی­ترین شعرهای ایران است اوج شعر در ایران از زمان شاعران بزرگ زمان غزنویان شروع شده مثل رودکی که در آن زمان این شعر بلند معروف بوی جوی مولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی، از زمان رودکی تا الان مضمون به این زیبایی ندیدم گوینده معلوم می­شود یک آدم عارف شوریده­ای بوده شعر این است اسم اصحاب کهف را بردم یاد این شعر افتادم از هرچه از هرچه پول، صندلی، مقام، شهرت، جمعیت، کف زدن­ها، زنده بادها، تملقات از هرچه غیر دوست چرا نگذرد کسی/ کافر برای خاطر بت از خدا گذشت وقتی کافر حاضر می­شود به خاطر بت از خدا بگذرد بگوید نمی­خواهمت قبولت ندارم دنبالت هم نمی­آیم حرف­هایت را هم گوش نمی­دهم نه، می­گوید دلم بتم را می­خواهد خب وقتی یک کافر از همه چیزش برای بتش می­گذرد چطور منی که ادعای ایمان دارم برای خدا از چیزی نگذرم که مانع راه من است از غیر دوست چرا نگذرد کسی/ کافر برای خاطر بت از خدا گذشت.
این چند نفر از همه چیز گذشتند آمدند در غار حالا غار کجا؟ دربار شاه کجا؟ از کجا به کجا آمدند در غار تاریک کجا؟ چون قرآن مجید می­گوید صبح­ها یک مقدار آفتاب می­تابید عصرها هم یک مقدار بقیه­اش خورشید نبود آفتاب نبود نیمه تاریک بود روز، خب این غار کجا؟ دربار دقیانوس کجا؟ خوابیدن روی خاک غار کجا؟ خوابیدن روی آن رختخواب­های ابریشمین حریر زربافت سلطنتی کجا؟ مونس بودن با درباریان و وزیران و وکیلان و سرهنگان و امیران و فرماندهان کجا؟ انس با یک سگ بیرون غار کجا؟ خوردن غذاهایی که چرب­ترین و لذیذترین غذاهای کشور بوده کجا؟ حالا با یک مقدار نان خشک و یک آبی سر بردن کجا؟ چه شد اینطوری شدند؟ ایمان ایمان بهشان می­گفت پروردگار شما به این زندگی درباری اصلا راضی نیست اما پروردگار شما به این غارنشینی­تان کاملا راضی است و آدم رضای محبوب را بر رضای خودش مقدم می­کند تا اینجا اینها آمدند یعنی تا ایمان کامل را آمدند تا ایمان جامع را آمدند دیگر در توان خودشان نبود به این ایمان اضافه کنند به آن معرفت به آن حال اضافه کنند از اینجا به بعد خدا وارد زندگیشان شد برای اضافه کردن ایمان و معرفت. فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدىً ﴿الکهف ، ۱۳﴾ من بهشان اضافه کردم ایمان و معرفت و عشق و محبت را و حال را.
خب یک آیه­ی قرآن هم بخوانم آیه­ی خیلی عرفانی است از نظر تاویل ظاهرش ساده به نظر می­آید در سوره­ی دهر است آیه­ی بیستم است جالب است که شماره­ی این آیه بیست است وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً ﴿الإنسان ، ۲۱﴾ اینها آمادگی داشتند که شراب طهور را در حلقشان بریزم خودم شدم ساقی آنها خودم. به جبرئیل و میکائیل و به اسرافیل و به فلان بهشتی یا به آن پیغمبر یا به آن ولی الله نگفتم از شراب طهور خمخانه­ی من که خمخانه­ی وحدت است بریز در کامشان نه! فرشتگان لیاقت نداشتند که ساقی اینها شوند خودم شدم ساقی. این راه میانبر این راه کدام است؟ این را باید پیدا کرد.
یک شبی مشهد از منبر آمدم پایین خیلی هم شلوغ بود خیلی یعنی تراکم جمعیت خیلی بود داشتم از در آن محل منبر که محل خیلی بزرگی بود می­آمدم بیرون قاطی جمعیت یک ژنده پوشی از اینها به تور آدم بخورد آدم را تکان می­دهد یک ژنده پوشی در این لباس­های کهنه و لباس­های به قول لغت قدیم فارسی ژنده یعنی خیلی کهنه یک رفیق­هایی خدا دارد اگر آنها را در راه آدم قرار دهد معلوم می­شود که خواسته دست آدم را بگیرد و از این قبرستان دنیا بکشدش بیرون ببرد در جنات توحید، حال، معنویت. در این بالا رفتن امیرالمومنین می­فرماید صغر ما دونه فی اعینهم، همه چیز در چشمشان کوچک می­آید کوچک، نمی­توانند به آدم گیر بدهند نمی­توانند چون به چشم خیلی کوچک می­آید. لابه­لای جمعیت که من داشتم می­رفتم بیرون آمد یک کاغذ کهنه بهم داد مثلا از این یادداشت­های جیبی نصفش، نمی­شد بخوانم چون تراکم جمعیت زیاد بود به من گفت فردا شب می­آیم جوابش را می­گیرم و با یک حالی هم خداحافظی کرد.
هنوز هم از اینها دارد خدا یکی بود قبل از شروع منبرهای شب­های ماه رمضان می­آمد وسط شماها می­نشست من اولین شبی که از روی منبر دیدمش دیدم چهره فرق می­کند با چهره­ها، پیش خودم گفتم این را من یک بار پنج شش سال پیش یک جا دیدمش آنجایی هم که دیدمش پنج شش­تا عالم چهره­دار تهران بودند خیلی بهش احترام کردند و مطالب الهی که آنجا پیش آمد این جوابش از همه زیباتر و بهتر بود. گفتم در دل خودم این برای چه پای منبر من آمده؟ بین من و این زمین تا آسمان فرق است کارش هم این بود یک بقچه­ی کهنه داشت سی چهل­تا کتاب داخلش می­گذاشت از خانه­شان طرف­های خاوران پیاده می­آمد تا بازار کتاب می­فروخت آن شب من از منبر آمدم پایین زودتر از لابه­لای جمعیت رفتم سلام کردم می­خواست برود گفتم وسیله شما را آورده؟ گفت نه گفتم ببرمتان؟ گفت می­روم چطوری می­روی تا خانه­تان؟ از اینجا تا خانه­تان خیلی راه است وسط­های خاوران در یک خیابان هشت متری فرعی گفت می­روم گفتم زورم برسد نمی­گذارم بروی بیایید ببرمتان گفت ببر. رفتم خانه­اش را یاد گرفتم شصت متر خانه بود دوتا اتاق تیر چوبی زن و بچه­اش یک طرف خودش هم یک طرف گرم هم بود کولر هم نداشت. فردا شب آمد پس فردا شب آمد گفتم آقا در این هوای گرم در این دوتا اتاق تیر چوبی کولر چرا نمی­گذارید؟ گفت که خرید و فروشم به اندازه­ی خرجم است به کولر نمی­رسد گفتم برایتان یک کولر بگذارم؟ گفت خودت دلت می­خواهد بگذار من بهت نمی­گویم کولر بیاور برای خانه­ی من من اصلا نمی­گویم. یک کولر نو فرستادم و نصب کردند و شب­ها می­آمد وقتی می­آمد جلسه تغییر می­کرد من حس می­کردم پنجاه سال تجربه­ی جلسات را دارم یک شب که می­خواستم برسانمش گفتم آقا تو موج علمی موج حکمتی موج عرفانی برای چه می­آیی در این جلسه؟ شما قدر خودتان را بدانید من یک نفرم یدالله مع الجماعه، برای من مثل روز روشن بود که آمدنش برای من نیست این روشن بود برایم اگر هم می­خواست به ذهنم بگذرد که این برای من آمده درجا پروردگار می­گفت غلط کردی فضولی هم موقوف چه داری که این برای تو بیاید؟ خودش همه چیز دارد گفتم آقا برای چه می­آیی؟ گفت در محرم صفر ماه رمضان خیلی جلسات را سر زدم یک شب یک روز دیگر هم نرفتم از در این جلسه که می­خواهم وارد شوم نور می­بینم و می­آیم زیر نور می­نشینم به من هم نگو نیا من می­آیم.
این ژنده پوشان کهنه پوش در راه آدم خدا قرارشان دهد تحول عجیبی در فکر و روح آدم ایجاد می­کنند باور کنید آدم را از اشتهای به دنیا، اشتهای به پول جمع کردن، اشتهای به صندلی، اشتهای به ریاست می­اندازد تصرف معنوی می­کنند در آدم با تصرف آنها آدم یک مسافر پر قدرتی می­شود می­رود نمی­توانند هم آدم را برگردانند احتمالاً به قول امیرالمومنین تهمت هم به آدم بزنند بیچاره تا دیروز خیلی آدم معقولی بود خیلی خوب بود اما فکر کنیم ضربه­ی روانی خورده وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿القلم ، ۵۱﴾ یک خورده اختلال روانی پیدا کرده اصلا این سی چهل ساله که در خانه بود شب­ها اینطوری نبود الان چرا یک ساعت دو ساعت به نماز صبح گلوگیر گریه می­کند بلند هم گریه نمی­کند ما بیدار شویم مزاحم هیچ کس نیست اما چرا اینطوری شده؟ چرا یک حال دیگر شده؟ چرا با اشتها نمی­خورد؟ چرا دیگر لباس­های گران نمی­پوشد؟ یک چیزیش شده. این را امیرالمومنین می­گوید.
کاغذ را داد و رفت گم شد خیلی هم فردا شب منتظرش شدم نیامد و دیگر هم تا حالا نیامده بیست و پنج سال پیش دیدمش دیگر هم ندیدمش خیلی هم پیر نبود. آمدم خانه کاغذ را باز کردم از بیست و پنج سال پیش این کاغذ را نگهش داشتم الان نمی­دانم در این هزار هزار و چند جلد کتاب در کدام­ها گذاشتم باید بنشینم همه را ببینم دربیاورم. فقط همین را نوشته بود نه در مسجد گذارندم که رند است، مسجدی­ها که راهم نمی­دهند می­گویند این لایق مسجد نیست رند است نه در میخانه کاین خمار خام است، مسجد که راهم نمی­دهند میخانه هم قبولم نمی­کنند می­گویند حرفه­ای نیستی خامی برو اینجا پیدایت نشود. میان مسجد و میخانه راهیست غریبم گم شدم آن ره کدام است این را نشان آدم بدهد مسجد که چهل سال است داریم می­رویم خیلی تکان نخوردیم میخانه هم که با این محاسن و پیراهن بی­یقه راهمان نمی­دهند می­گویند جاسوس است آمده ما را لو بدهد نه در مسجد گذارندم که رندی/ نه در میخانه کاین خمار خام است/ میان مسجد و میخانه راهیست/ غریبم گم شدم آن ره کدام است؟ هنوز هم منتظرش هستم ببینمش نیامد نمی­آید دیده که من جوابش را بلد نیستم من لیاقتش را ندارم نیامد.
این یک گروه شیعه، که خودشان راه را آمدند جاده را طی کردند کامل شدند امنوا بربهم بعد پروردگار کامل­ترشان کرده و زدناهم هدی آن جاده بین مسجد و میخانه همین است و زدناهم هدی. بنده­ی من مسجد می­روی پیش نماز واجد شرائط خیلی که توانمند باشد تو را بیاورد در راه و نگذارد گمراه شوی بیشتر از آن کاری از دستش برنمی­آید مجالس گناه هم که راهت نمی­دهند با این قیافه­ات می­گویند آمده سرک بکشد فردا شب آدرسمان را بدهد بریزند داغونمان کنند آنجا که به جایی نرساندنت اینجا هم که راهت نمی­دهند می­ماند من، تو در حدّی ایمانت را، عشقت را، محبتت را، معرفتت را کامل کن آن وقت خودم می­آیم دنبالت می­برمت می­برم اکمل بشوی اتم بشوی. زدناهم هدی.
صف دوم هم آنهایی هستند که کامل هستند ولی دیگر بیشتر از آن طاقت نشان ندادند مثل اصحاب کهف در برنامه­ها و مشکلات طاقت نشان ندادند همان جا ماندند اما اهل گناه هم نیستند کامل­تر نشدند.
اما گروه سوم حضرت می­فرماید شیعه­ی ناقص هستند یعنی میوه­ی نیمه رسیده نه کال هستند و نه میوه­ی کاملا رسیده، اینها همان­هایی هستند که کم می­آورند ما باید دعایشان کنیم ما باید شفاعتشان کنیم ما باید از خدا برایشان درخواست مغفرت کنیم. به پیغمبرش در قرآن می­گوید وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ اینها بیشتر از این طاقت نشان نمی­دهند می­­لغزند گاهی دچار گناه می­شوند خودشان هم زبان قوی و حال قوی ندارند که خودشان را به آمرزش من برسانند تو برای آنها استغفار کن تو کمکشان کن وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ اگر پیغمبر من برای این دسته­ی سوم درخواست مغفرت کند همین­ها لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً ﴿النساء، ۶۴﴾ می­فهمند که من توبه­شان را قبول کردم و رحمتم را شامل حالشان کردم اما کار خودشان نبوده کار پیغمبرم بوده که فرمود نگران من نباشید من بعد از مردنم هم در عالم برزخ پرونده­هایتان را به من ارائه می­دهند خوبی­هایتان را که ببینم شما شیعیان خوشحال می­شوم دعایتان می­کنم اما در هفته یک بار پرونده­تان را می­آورند پیش من بدی­هایتان را که می­بینم برایتان طلب مغفرت می­کنم می­گویم خدایا به اینها نگیر اینها ضعیف هستند اینها ناتوان هستند نمی­دانم از همه طرف محاصره در رحمت و مغفرت و عفو و گذشتیم فقط به خاطر گل جمال اهل بیت که شیعه­ی آنهاییم اگر پای آنها در میان نبود هیچ چی ما اصلا هیچ چیز نبودیم هیچ چیز نبودیم پای آنها در میان است.

 

قسمت بیست و ششم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین صلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
قرآن مجید و روایات اهل بیت انسان‌های فهمیده را به این صورت معرفی می‌کنند، حقایق دینی و الهیه را که در قرآن و در روایات است می‌فهمند، درک می‌کنند، از جهل نسبت به این حقایق خارج می‌شوند، یا به تعبیر قرآن مجید به کمک خداوند از تاریکی‌ها درمی‌آیند و به سوی منطقه نور حرکت می‌کنند این نور معرفت و عقاید درست و اخلاق پاک و عمل شایسته است، یخرجهم من الظلمات الی النور.
وقتی که به فهم حقایق موفق می‌شوند، وقتی از منطقه ظلمت درمی‌آیند، که این قدم اول است، در قدم دوم به خاطر سلامت قلبشان تا اندازه‌ای، عاشق این حقایق و معارف الهیه می‌شوند و در مرحله سوم عشق آنها را به آراسته شدن به آن حقایق و عمل کردن به آن حقایق می‌کشاند.
لذا در آیات و روایات وقتی از این بزرگواران سخن به میان می‌آید با ویژگی‌هایی که به آنها آراسته شدند سخن به میان می‌آید فقط درباره فهم خالی‌شان خدا حرف نزده، درباره محبت و عشقشان به حقایق و معارف حرف نزده، چون درک و عشق دو قدم است، انسان را به آن گنج‌هایی که پروردگار قرار داده نمی‌رساند، رسیدن به گنج‌های دنیایی و آخرتی با سه قدم میسر است، درک، عشق، عمل.
از ویژگی‌هایی که قرآن و پیغمبر اکرم و اهل بیت برای انسان‌های فهمیده بیان کردند حسن خلق است، یا به تعبیر اخلاقیون بزرگ حسنات اخلاقی است، که بسیار بسیار برای مقام‌ پیدا کردن انسان و آمرزش گناهان انسان و محبوب شدن انسان پیش پروردگار موثر است، حسن خلق یا حسنات اخلاقی.
تبرکا و برای نورانیت سخن و برای نورانیت جلسه من روایتی را از وجود مبارک امام مجتبی علیه السلام برایتان نقل می‌کنم، روایات اخلاقی را من زیاد دیدم، یعنی بخش عمده‌ای از روایات اخلاقی را در جلد دوم عربی اصول کافی، در جلد یازدهم وسائل چاپ زمان آیت الله العظمی بروجردی، در جامع السعادات نراقی در محجه البیضاء فیض کاشانی، در تحف العقول و در خصال شیخ صدوق دیدم، می‌توانم بگویم چهل درصد روایات باب اخلاق را خداوند به من توفیق داده مطالعه کردم، این گفتار امام مجتبی ویژه خودشان است، یعنی در مجموع روایاتی که از پیغمبر و ائمه و صدیقه کبری نقل شده ما چنین متنی را نمی‌بینیم، این تک متن است، گوهر شب‌ چراغ مجموعه روایات باب اخلاق است.
حضرت مجتبی می‌فرمایند ان شما در قرآن یا در روایات حرف ان را که دیدید ان از نظر ادبیات عرب برای تاکید است، یعنی برای قدرت دادن به سخن است، برای این است که به مردم بگویم مسئله از اهمیت خاصی برخوردار است، ان احسن الحسن الخلق الحسن، با اینکه عبادات همه حسن است، یعنی کلمه حسن کلمه محسن، کلمه احسان، هم در قرآن زیاد آمده، هم در روایات، احسان که از باب افعال است به معنی زیبا کار کردن است، به معنی کار زیباست، کار آراسته، محسن یعنی زیباکار، حسن یعنی زیبا، تمام عبادات حسن است، ابوذر نقل می‌کند البته روایتش نزدیک ده صفحه است، که مرحوم مجلسی در یک کتاب جداگانه‌ای تنها این روایت را در هفتصد صفحه تفسیر کرده به فارسی به نام عین الحیات، چشمه زندگی، و واقعا اسم درستی روی این کتاب گذاشته، یکی از شعرای پنجاه شصت سال پیش این روایت را به شعر درآورده به قافیه کتاب نظامی گنجوی که خودش هم این کتاب را به من داد، این روایت را مرحوم مجلسی در جلد ۷۷ بحار نقل می‌کند.
ابوذر می‌گوید یک روزی آمدم از کنار مسجد عبور بکنم دیدم پیغمبر تک و تنها در مسجد نشسته، گفتم فرصت بسیار عالی است این فرصت‌شناسی هم خودش یک علم است که آدم فرصت‌ها را بشناسد و با این فرصت‌ها تجارت عظیمی برقرار بکند مثل فرصت عمر، مثل فرصت مهلت، مثل فرصت بیماری، اینها همه فرصت‌های مثبت است، یعنی من اگر مومن باشم اولین بیماری سختی که می‌گیرم این برایم یک فرصت طلایی است که قلم و کاغذ بردارم یک وصیتنامه براساس قرآن و روایات برای دو سوم مالم که بعد از مرگ من کل آن می‌شود ملک ورثه و من هیچ حقی بهش ندارم و برای ثلث، ثلث کل مال که خدا برای من وقتی می‌میرم حق ملکیت گذاشته و قیچی نمی‌کند این حق ملکیت را، من مردم ولی مالک ثلث مالم هستم این حق را به من داده که وصیت بکنم ثلث من را در این کارها هزینه بکنید، کتاب به دردخور چاپ کنید، یک درمانگاه بسازید اگر زیاد است یک بیمارستان بسازید، یک حوزه علمیه بسازید، جوان‌های متدین مساجد را با پول ثلث من که خیلی خوش فکر هستند و جوان‌های هیئت‌ها را تشویق کنید بروند دانشگاه بهشان بگویند این پول پاک حلالی که پدرت دست خالی بوده ازش نتوانسته بدهد ما داریم ثلث یک مرد مومنی را می‌دهیم برو مهندس شو، برودکتر شو، برو مخترع شو، برگشتی بیا به این ملت خدمت کن، برگشتی بیا اگر پولدار شدی خودت هم کار همان میت را بکن، برای خودت ثلث بگذار عالم ساخته بشود، دانشمند ساخته بشود، بیشتر مردم ایران من خبر دارم طبق آماری که خودم از ملاقات‌های با مردم در کل کشور داشتم چون من همه جای مملکت منبر رفتم وصیت ندارند میلیاردها تومن هم پول دارند، زمین دارند، ملک دارند، پاساژ دارند، آدم‌های خوبی هم هستند خیلی‌هایشان، وقتی که می‌میرند پروردگار عالم یک قران حق ثلث برایشان قرار نداده کل مال برای ورثه است و اگر ورثه جمع شدند گفتند بابای ما صد میلیارد تومان با دو تا پاساژ با چهار تا ملک گذاشته و وصیت هم ندارد، پدر ما را شما دوستانش می‌خواهید ببرید دفن کنید ما راضی نیستیم کفن و خرج بهشت زهرا رااز این پولی که باقیمانده بدهید حق ندارند از آن ثروت کفن به آن مرده بدهند باید بروند بخرند برایش یا شهرداری کفن بدهد.
این به نفهمی زندگی کردن است، و این کار را نمی‌کنند بیشتر مردم حتی در بین مردم شهرت پیدا کرده وصیت عمر را کوتاه می‌کند، یعنی پروردگار عالم معطل یک پاره کاغذ است که اگر یک کسی رویش بنویسد بعد از مرگ من برایم با ثلثم چه خیراتی بدهید عمرش کوتاه می‌شود یعنی نفهمیده خدا را ظالم معرفی می‌کنند.
ابوذر می‌گوید من دیدم عجب فرصتی است، آمدم محضر پیغمبر، نشستم روبروی حضرت، دوتایی بودیم، گفتم یا رسول الله اذنی، کسی که خدمتتان نیست من هم داشتم می‌رفتم کار آنچنانی ندارم، من را موعظه کن، من را نصیحت کنید، که این ده صفحه روایت نصیحت آن روز پیغمبر به ابوذر است، پیغمبر تمام مسائل زندگی دنیا و آخرت را در همین روایت ریخته است، یک جمله‌اش این است، به ابوذر می‌فرماید الاحسان، احسان باب افعال یعنی زیبا کار کردن، الاحسان ابوذر زیبا کار کردن در دنیا این است، ان تعبد الله کانه تراک، خدا را به گونه‌ای عبادت کنید در مالت، در بدنت، در کارت، در رفتارت، در معاشرتت چون همه زیرمجموعه عبادت است، عبادت لغتش به معنی نماز تنها نیست به معنی روزه هم نیست، عبادت یعنی در همه زندگی حرف خدا را گوش دادن و عمل کردن، الاحسان ان تعبد الله فانه یراک فان لم تکن تراه فانه یراک ان تعبد الله کانک تراه و ان لم تکن تراه فانه یراک به گونه‌ای خدا را عبادت کنید که انگار روبرویش ایستادی و با چشمت داری می‌بینی.
چطوری می‌خواهی عبادت محترمانه و مودبانه و لایق او انجام بدهی؟ در دیدنش، حالا که تو او را نمی‌بینی او که تو را می‌بیند، یک نوع زیباکاری عبادت است، یک نوع زیباکاری خدمت به مردم است، یک نوع زیباکاری ادا کردن دین کسی است که نمی‌تواند ادا کند، پول بیمارستان دادن کسی است که نمی‌تواند پول بیمارستان بدهد، هر کار خیری عبادت است، احسان است، کننده این کارهای زیبا را خدا اسمش را در قرآن گذاشته محسن.
و من احسن قولا ممن دعا الی الله و هو مومن، این آدم محسن است، دعا الی الله و هو مومن، مومن مرادف محسن است در معنا، این زیباکاری است، خب این همه عبادت داریم ما، مکه واجب داریم عبادت‌های مستحب زیارت ابی عبدالله را داریم مثل زیارت امام هشتم را داریم، مثل زیارت‌های دیگر را داریم، بعضی از زیارت‌ها خیلی مایه‌اش بالاست، امام جواد می‌فرماید هر کسی پدرم را در خراسان زیارت کند مساوی است زیارت او با زیارت پیغمبر و امیرالمومنین و ابی عبدالله و جدم موسی ابن جعفر، همه اینها را برود زیارت یک طرف، زیارتم پدرم مساوی باکل این زیارت‌هاست.
ولی حضرت مجتبی امام عالم عارف معصوم اسم هیچ عبادتی و خدمتی را زیباتر نگذاشته، مگر خوش خلقی، این حرف امام معصوم است، خوش خلقی از نماز نمازگذار زیباتر است، از زیارت زیارت‌کننده زیباتراست، از پول دادن در راه خدا زیادتر است، چون گاهی آدم ممکن است پول بدهد منت هم بگذارد پول دادنش را باطل کند، امام مجتبی در ارزیابی مجموعه نیکی‌ها خوبی‌ها، عبادت‌ها، خدمت‌ها، می‌فرمایند احسن الحسن زیباترین زیبایی‌ها الخلق الحسن، اخلاق زیباست.
اخلاق زیبا چیست؟ مهرورزی، دیگردوستی، محبت به همه، نرمی، نرم‌خوئی، آرام بودن، اینها مواردی از زیبایی‌های اخلاقی است، گذشت، بذل و بخشش، شما اگر تمام مسائل اخلاقی را بخواهید باید چهار هزار صفحه کتاب محجه البیضاء فیض کاشانی را بخوانید حوصله‌تان می‌کشد؟ که یک آخوند شیعه گوشه کاشان در گرمای پنجاه و پنج درجه در خانه‌های قدیمی گنبدی با یک دانه بادبزن که در نوشتن هم نمی‌شد دست بگیرد باید عرق می‌ریخت می‌سوخت چهار هزار صفحه کتاب برای تعلیم اخلاق حسن بنویسد. این حالا یکی از کتابهایش است دویست و نود و نه تا دیگر کتاب دارد، محجه‌ چهار هزار صفحه است، وافی نزدیک سی هزار صفحه است.
قیامت خدا یقه بدکاران را نمی‌گیرد با اینها رودرو کند بگویداین یک نفر گوشه کاشان می‌دانید چه جانی کند تا دین من را بنویسد و در اختیارت بگذارد چرا خبر نشدی و اگر خبر شدی چرا عمل نکردی؟ چرا؟ حالا شهدای کربلا بمانند، انبیایی که شهید شدند بمانند، کسانی که برای دفاع از حق شهید شدند بمانند، فقط ما را با یک روحانی واجد شرائط نه با یک عمامه به سر عبا به دوش، عبا که ارزانترین قیمتش الان قم سی چهل هزار تومان است، عمامه معمولی پارچه‌اش متری شش هفت تومن است، دو متر و نیم قبا متری ده دوازده تومان است این سه تا تکه که کسی را ادم نمی‌کند، کسی را انسان قرار نمی‌دهد، کسی را تبدیل به عبدالله نمی‌کند چه بسا که همین سه تکه پوششی باشد برای اینکه گرگ خطرناکی را از گرگ بودن بپوشاند که بتواند ضربه‌اش را به دین خدا بزند.
اما یک روحانی واجد شرائط آمده دلش سوخته به حال مردم گفته من می‌میرم ولی برای مردم نسبت به مسائل اخلاقی یک راهنما بگذارم، به نام کتاب محجه البیضاء یک راهنما. خیلی حرف است من خودم هم تا امروز صبح این روایت حضرت مجتبی را در ذهنم تحلیل نکرده بودم، تا تو راه که می‌آمدم یک مرتبه ذهنم رفت سراغ همه عبادات، سراغ همه خوبی‌ها، دیدم حضرت مجتبی همه عبادات و خدمت‌ها را خوب می‌داند زیبا می‌داند ولی حسن خلق را زیباتر از همه می‌داند.
در روایاتمان است، یک کسی که کافر نبوده، مثل من یک ذره دین داشته یک ذره، یک ذره هم عبادت داشته، قیامت محکوم به جهنم می‌شود، در روایات هم ندارد به چه علت، حتما گناهش زیاد بوده در معصیت بی‌پروا بوده هستند آدم‌های معصیت‌کار که اهل نماز و روزه هم هستند، یک خانمی می‌گوید من در نوشته‌هایمان دیدم که شوهر من هر شب باید عرق می‌خورد هر شب یعنی فرقی هم برایش نمی‌کرد سی شب ماه رمضان است محرم و صفر است هر شب باید می‌خورد، اینقدر هم باید می‌خورد که تلو تلو بخورد، سحر از مستی درمی‌آمد می‌رفت وضو می‌گرفت دهانش را آب می‌کشید زار زار گریه می‌کرد و می‌آمد نماز صبحش را می‌خواند بعد هم به پروردگار می‌گفت که تو یک موجوداتی داری به نام خر آنها جو را خالی خالی می‌خورند، من آبش را می‌گیرم می‌خورم چون جو را بخورم دندانم درد می‌گیرد. اما نمازش را هم می‌خواند.
این روایت هم ندارد محکوم شدنش به جهنم برای چیه، قاضیان دادگاه الهی بهش می‌گویند شما محکوم هستی. آدم‌های خوب یعنی آنهایی که یک خرده خوبی دارند قیامت درگیر نمی‌شوند فرشتگان می‌گویند آقا شما محکوم به جهنم هستید می‌گویند حقمان است خب راه را باز کن برویم، حالا چرا جلویمان ایستادید راه را باز کن، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله علوی آن وقت که اینجا من منبر می‌رفتم و خودشان تشریف داشتند و به زیبایی مسجد را اداره می‌کردند که الان زیباتر از آن زمان دارد اداره می‌شود به من فرمودند در آن منطقه‌های پایین یک سیدی بود به نام سیدباقر هر کسی با او حرف می‌زد دهن کجی می‌کرد، شوخی‌اش دهن کجی کردن بود مردم جدی با او حرف می‌زدند یکی می‌گفت بیا برویم مسجد موذن دارد اذان می‌گوید یک دهان کجی بهش می‌کرد، یکی می‌گفت یک پولی بده برای کار خیر یک دهن کجی می‌کرد، بعد یکی از علما بهش گفت سید باقر این دهن کجی‌ها را همه را خدا می‌نویسد، مردم همه تحمل ندارند ممکن است یک عده‌ای بدشان بیاید تو دهن کجی می‌کنی و به لبهایت شکل می‌دهی و یک عده‌ای هم می‌خندند به او هم دهن کجی کرد به همان عالم که بهش گفت پایت می‌نویسند به او هم دهن کجی کرد، دیدند هیچ کس حریفش نمی‌شود ایشان فرمود یکی از علمای محل ما بعد از مرگش در عالم رویا دید فهمید مرده گفت سید باقر دهن کجی‌ها را چه کار کردند؟ گفت یک عالمی به من گفت همه را پایت می‌نویسند کل را نوشته بودند بعضی‌ها هم ناراحت شده بودند ازدست من فرشتگان در برزخ یک حساب مختصری که از من رسیدند گفتند تشریف ببرید جهنم، جهنم برزخ، ما هم که زورمان نمی‌رسید در راه که داشتند ما را می‌بردند یک خانمی یک دنیا وقار و ادب، به این دو فرشته گفت سید باقر راکجا می‌برید؟ گفتند خانم جهنم از بس در دنیا به مردم لب و لوچه نشان داده دهن کجی کرده، فرمودند به احترام من رهایش بکنید عرض کردند صدیقه کبری ما که با تمام وجود در خدمت اوامر شما هستیم گفت به من گفتند که رویت را بکن آنوری برو بهشت خانم شفاعت کرد و نگذاشت ببریمت جهنم، گفت در راه که می‌رفتم برای بهشت گفتم برگردم ببینم این دو تا مامور رفتند یا نه هستند، برگشتم دیدم ایستادند با حسرت من را نگاه می‌کنند انگشتم را گذاشتم روی دماغم گفتم دماغتان سوخت؟ به آنها هم دهن کجی کرد.
فکر می‌کردم چرا در میان این همه عبادات حضرت مجتبی عالم معصوم عارف امام می‌گویند ان احسن الحسن الخلق الحسن، زیباترین زیبایی‌ها در پیشگاه پروردگار مهربانی است، نرمی است، محبت است، وقار است، آرام بودن است، کرامت است، بزرگواری است، گذشت است، نمی‌دانم پرونده این آدم چی بوده که محکوم به دوزخ می‌شود می‌گویند برو، روایت از امیرالمومنین است، وقتی که حرکت می‌کند به طرف دوزخ خطاب می‌رسد برگردانید، این هیزم جهنم نیست، خدایا پرونده‌اش نشان داد باید برود جهنم خطاب می‌رسد این در دنیا نسیه‌فروش بود، اهل محل ازش می‌بردند نسیه به شاگردهایش می‌گفت قراری که مشتری‌ها گذاشتند بعضی‌ها گفتند شب پنجشنبه بیا قسط بگیر شب جمعه بیا، شب شنبه بیا، به شاگردهایش سفارش می‌کرد می‌روید در خانه‌های مردم اگر مردش بود که می‌آیددم در قسط می‌دهد اگر نبود بروید یک دفعه دیگر بروید، اگر مرد آمد دم در یا زن آمد دم در گفت این هفته قسط نداریم بدهیم فقط برگردید، چون و چرا نکنید، هیچی نگویید. اگر هفته بعد رفتید پول را دادند دادند اگر دو سه هفته رفتید معلوم می‌شود او به مشکل خورده فعلا پول من را نمی‌تواند بدهد من از او گذشت کردم دیگر نروید فرشتگان من این بنده من در دنیا از کسی که نداشته گذشت کرده حالا خودش آمده ندارد من ازش گذشت نکنم؟ یعنی آن از من بهتر است؟ اگر من ازش گذشت نکنم که او می‌شود از من بهتر چون او گذشت کرد از ندار حالا خودش ندارد برود بهشت من ازش گذشت نکردم خب اینکه او از من بهتر می‌شود.
ان چقدر باحال است این روایت، مثل خود حضرت مجتبی است خود حضرت مجتبی زیبایی‌ سیرت و صورت کاملی داشتند، خودشان زیبای زیبایان بودند جزء زیباترین‌های عالم بودند، خیلی هم پیغمبر دوستش داشت که می‌فرمود هر کسی حسن را دوست داشته باشد خدا دوستش دارد، می‌فرمود چشمی که برای حسن گریه کند قیامت گریان نخواهد بود، خیلی بهش علاقه داشت، ان احسن الحسن یادتان می‌ماند که دو کلمه است یک ان دارد یک احسن یک حسن دو تا حسن، ان احسن الحسن الخلق الحسن،
حالا اخلاق حسن چیست، همان کتابهایی که اسم بردم همه در آن کتابهاست جلد یازده وسائل، ده جلد باب ایمان و کفر بحار مجلسی، تحف العقول، جامع السعادات، محجه البیضاء چی کار کردند این علمای بزرگ ما چه کرده قرآن برای ما، چه کردند روایات برای ما، هیچی فروگذار نکردند زین العابدین نشسته بودند در خانه یک نفر با خشونت گریبان یکی را گرفته بود میکشید وداد می‌زد آورد پیش زین العابدین گفت یابن الرسول الله من شیعه شما هستم، زده پدر من را کشته، اجازه بدهید من قصاص بکنم، به جای اینکه پدرم را کشته بکشمش، اخلاق، امام فرمودند این قاتل به خانواده شما حقی ندارد؟ جوان یک فکری کرد گفت که چرا، این برای من یک مدتی معلمی کرده چیزی یادم داده، حضرت فرمود علمی که این قاتل به تو یاد داده از خون پدرت باارزشتر است گذشت کن گفت چشم، به قاتل گفت برو حالا ممکن است بگویید قاتل را باید آزاد کرد، همه قاتل‌ها که لات و چاقوکش و عرقخور نیستند گاهی قتل‌ها هم روی عصبانیت انجام می‌گیرد قابل گذشت است این که نمی‌خواهد دوباره برود شروع کند به کشتن این یک بار درگیر شده دردرگیری زده طرف از دنیا رفته، گذشت از زیباترین‌هاست، احسن الحسن الخلق الحسن.
خب این از قاتل گذشت، خدا درباره کسی که از خون مقتولش گذشت میکند چه می‌گوید، خدا می‌فرماید اگر گذشت بکنی برایت بهتراست، بهتری آن چیست؟ این است که من هم از گناهان تو گذشت می‌کنم و به خاطر گذشتت درهای نجات را به رویت باز میکنم الهی ما و زن و بچه‌ها و نسلمان را از زیبایی‌های اخلاق کامل برخوردار بفرما.
خدایا همه ما را صاحب خلق نیکو قرار بده.
خدایا پیغمبرت گفته حسن خلق ترازوی قیامتتان را سنگین می‌کند کل موارد حسن خلق را به ما عطا کن.
خدایا اگر گذشتگان ما در برزخ گرفتارند همه را به امام مجتبی ببخش.
عاقبت همه ما را ختم به خیر کن.
مرگ ما را در دینداری ما قرار بده.

فرزین نجفی پور : مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...