خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت بیست و هفتم و بیست و هشتم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت بیست و هفتم و بیست و هشتم)

قسمت بیست و هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین صلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

در همه جلسات گذشته این مجلس نورانی شنیدید فهم از اعظم نعمت‌های پروردگار مهربان به انسان است. انسان‌هایی که از این نعمت در راه مخصوص به خودش استفاده می‌کنند یعنی برای درک و دانستن مسائلی که به خیر دنیا و آخرت آنهاست می‌کوشند اینها در حقیقت نعمت فهم را شکر کردند، قدردانی کردند، یکی از گلایه‌های پروردگار در قرآن از مردم این است و ما قدر الله حق قدره، بسیاری از مردم در مقام درک کار خداوند، عظمت خداوند، محبت خداوند، و لطف خداوند برنیامدند.

خدا نعمت فهم را به آنها داد تعطیل کردند، و در راه خودش هزینه نکردند، در کتاب خدا بیش از هزار آیه یعنی حدود یک ششم کل قرآندرباره فهم و درک و انسان فهیم و انسان درک‌کننده است.

مردم مکه به پیغمبر تهمت زدند که البته بعد از بعثت تا قبل از بعثت از همه شئون حضرت تعریف می‌کردند، می‌گفتند آدم کم نظیری است آدم امینی است، آدم باوقاری است، آدم مودب به آداب است، این را دقت بفرمایید وقتی بعثت پیغمبر و نزول قرآن دو رشته منافع نامشروعشان را به خطر انداخت، برای این که اهداف حضرت پیشرفت نکند او را تهمت زدند به این که اختلال روانی پیدا کرده، این را خیلی کوشیدند در مردم مکه، در مسافرهایی که می‌آمدند مکه جا بیندازند، که منافع نامشروع مالی‌شان که از طریق بت و بت‌پرستان تحمیل می‌شود به خطر نیفتد و لذت‌های نامشروع آزاد و بی‌قید و شرط‌شان به خطر نیفتد.

چون پیغمبر از طریق قرآن آمدند اعلام کردند مال و ثروت قابل استفاده کردن که در قیامت هیچ دادگاهی برایش برپا نمی‌شود مال حلال است و استفاده کردن از مال نامشروع که قیامت برایش دادگاه برپا می‌شود حتی برای یک برگ کاه، حتی برای یک نخ ته سوزن خیاط‌ها که درمی‌آورند و دور می‌اندازند حتی برای یک دانه گندم یک عدد، حتی برای یک ذره چربی که در مغازه قصابی به ناحق روی انگشت مالیده می‌شود اینها در روایات است، اینها برایش دادگاه برپا می‌شود محکومیت قطعی است و حرام است.

اینها می‌دیدند اگر زندگی را محدود به مال حلال بکنند میلیاردی باید از دست بدهند، زمین باید از دست بدهند، مغازه باید از دست بدهند، دیگر زمین غصب نکنند خانه غصب نکنند دیگر دزدی نکنند غارت نکنند رشوه نگیرند اختلاس نکنند جیب مردم مستضعف را خالی نکنند، مالیا‌ت‌های ناحق از مردم مکه در فروش اجناس نگیرند، چون خیلی فشار به مردم می‌آوردند دیدند همه اینها را باید از دست بدهند، چی کار کنیم؟ طرح ریختند که در مردم و در مسافرها جا بیندازیم این آدم دچار اختلال روانی است یعنی حرفهایش از روی عقل و فهم نیست.

بعد هم آمد اعلام کرد که هزینه کردن شهوت جنسی فقط و فقط در ازدواج مشروع حلال است، همین. اگر کسی هم هنوز ازدواج نکرده وظیفه‌اش این است که تلخی تحمل گناه نکردن را بچشد و دنبال خواسته نامشروعش که زنا می‌خواهد گناه بالاتر از زنا می‌خواهد، گناه بین زنا و بالاتر از زنا را می‌خواهد نرود بچشد و نرود دنبال این لذت‌های نامشروع.

خب مردم مکه برنتافتند این حکم الهی را که مبلغش فقط پیغمبر بوده چون آنها نه نوع ارتباط مرد با زن را طرح‌ریزی کرده بودند نه نوع، که یکیش را من برایتان بگویم بقیه را نمی‌گویم ادب مجلس و منبر و مسجد هم اقتضا نمی‌کند، یک نوع نکاحشان نکاح استبدال بود، به عربی، به فارسی یعنی ازدواج تعویضی، می‌آمدند با همدیگر قرار می‌گذاشتند زن هر دو جوان زیبا قرار این بود که زن من شش ماه بیاید خانه تو زن تو شش ماه بیاید پیش من، با هشت نوع دیگر ازدواج.

خب در این لذت‌خواهی‌ها کی حرامزاده بود کی حلال‌زاده؟ حرامزاده آثار نامطلوبی دارد، یعنی آمده بودند جنس زن را به پست‌ترین مرحله کشانده بودند و زن در مکه شده بود کالای شهوت باورتان نمی‌شود؟ به شهوترانان کل اروپا و امریکا و تعدادی بی‌بند و بار کشور خودتان نگاه کنید، تعجب نکنید از آن بی‌بند و باری شهوت جنسی، دنباله همه آن نه مسئله الان در امریکا و اروپا و در تعدادی از زنان و مردان ایران جریان دارد. گفتند مارک اختلال روانی بزنیم که این دو تا جاده به روی ما بسته نشود جاده غارت جاده دزدی، جاده رشوه، جاده خراج سنگین، جاده اختلاس، جاده آزادی در خرید، آزادی در خریددیگر چیست؟ مردم از بیرون برای مکه‌ای‌ها خرما می‌آوردند گندم می‌آوردند، جو می‌آوردند، پارچه می‌آوردند که بفروشند پولش را بگیرند سران مکه کل بار را می‌خریدند می‌گفتند بیا خانه ما خالی کن بعد هم یک لگد به صاحب مال می‌زدند می‌گفتند برو گمشو صدایت درنیاید دو تا گوشت را می‌بریم. حالا پیغمبر می‌گوید گندم می‌خواهی خب برو پنج کیلو بخر ببر با همین آسیاب سنگی‌ها آرد کن نان بپز بخور این حلال است، پارچه برای بدنت می‌خواهی خب برو بازار پنج متر بخر پیراهن کن بپوش برای بار پارچه را می‌بری، بار گندم را می‌بری، بار خرما را می‌بری؟ می‌بردند.

حتی مردم مکه لغات را از نظر معنی عوض کرده بودند مثلا کلمه شجاعت این را به کسی می‌گفتند که این هفته در چادرنشین‌های بیرون مکه بیشتر آدم کشته، بیشتر زنهای آنها را اسیر کرده، بیشتر دخترهای آنها را برده بیشتر اموالشان را برده، یعنی کار داعش مکه را در آن زمان اسمش را گذاشته بودند شجاعت، ما که راحت اسلام به دستمان رسید وسیله‌اش پدرمان بود و مادرمان بود و معلم مدرسه بود و واعظ‌هایی که در مساجد و جلسات محل‌مان منبر می‌رفتند خیلی راحت ما برای مسلمان شدن و شیعه شدن یک تلنگر هم نخوردیم شما فکر کنید سیزده سالی که پیغمبر مکه بود چه زجری از دست این مردم نفهم کشید. نفهمی.

عقل کامل را می‌گفتند جنون، سلامت کامل روان را می‌گفتند اختلال روانی، گفتار حکیمانه را می‌گفتند برخواسته از دیوانگی و اختلال. با اینکه  اصل داستان این بود که رسول خدا می‌خواست به ثروت مردم جهت الهی بدهد که یک مرد یا یک زن که درآمد می‌خواهد تا شب مرگش به اندازه وزن یک ارزن در حق کسی در امر مالی ظلم نکند، می‌خواست کل جامعه در مسئله مال از دست همدیگر امنیت داشته باشند یعنی اگر این جهت‌دهی را همه قبول می‌کردند و امروز هم اگر ملت ایران قبول بکنند کل، نه چهار تا شما مسجدی و هیئتی، اگر کل قبول بکنند از دولتی‌ها و ملتی‌ها. این جهت‌دهی به مال را برای حلال واقعی بودن اگر کل قبول بکنند، قبولش به معنی این است که عمر دزدی، عمر اختلاس، عمر غصب، عمر رشوه، عمر تقلب در اجناس، عمر ربا، عمر زیر پا گذاشتن حقوق مردم، عمر ظلم مالی، خاتمه پیدا می‌کند یعنی هفتاد و پنج میلیون جمعیت هر شب راحت سرشان را روی متکا می‌گذارند می‌خوابند چون دغدغه‌ای برای مالشان ندارند می‌دانند الان خوابند هیچ دزدی نمی‌آید اسپری در دماغ خودش و زنش بزند بیهوششان کند و مال را ببرد.

هیچ کسی دغدغه ندارد که این گیر پرونده‌ام را دارم می‌روم در اداره مربوطه به من نمی‌گوید، بیرون ده میلیون سی میلیون صد میلیون بده من درستش می‌کنم. خب همه راحت می‌شوند، اما از آن زمان تا حالا اکثریت گوش ندادند قرآن هم می‌گوید اکثرهم لا یفقهون، اکثریت در نفهمی هستند. نیامدند به این زیبایی درک بکنند به این زیبایی که فقط یک مسئله نبوت را و ولایت ا هل بیت را و قرآن را که جهت‌ دادن به مال است که مال باید حلال باشد تا یک امنیت کاملی برقرار بشود اکثریت از زمان پیغمبر تا الان گوش ندادند در مسئله شهوت جنسی هم گوش ندادند اصلا.

اینجا هم من مسائلی راجع به مدینه بعد از مرگ پیغمبر دارم چطوری توضیح بدهم برایتان چه بگویم، که بعد از مرگ پیغمبر حدود سی سال بر اسلام و در جهت‌دهی‌های پیغمبر چی گذشت، چی گذشت که پیغمبر فرمود بعد از مرگ من دو چیز در امت من قیراطی می‌شود گیر نمی‌آید، دو چیز، قیراطی مردم دربه در باید دنبالش بگردند بعد از مرگ من گیر نمی‌آید، نگفت بعد از مرگ من تا کی گفت بعد از مرگ من که سر و کله این مسئله از دو روز بعد از مرگش پیدا شد و هی این کله بزرگ شد بزرگ شد الان تمام جهان اسلام را گرفته یک چیزی که بعد از مرگ من قیراطی می‌شود در امت من  الدرهم الحلال، پول حلال است.

و چیز دومی که قیراطی می‌شود گیر نمی‌آید اخ یوصب به، مسلمانی که بشود بهش اطمینان کرد که سرت را کلاه نگذارد، با دخترت ازدواج می‌کند همانی باشد که خودش را نشان داد، دختری که برای بچه‌ات می‌گیری همانی باشد که خودش را نشان داد، با کسی که می‌خواهی شریک کسبی باشی ادامه بده همانی که بهت نشان داد خودش را، اما پیغمبر فرمود قیراطی می‌شود چرا ا ین همه بلا؟ برای اینکه خود حضرت به امیرالمومنین فرمود لا فقر اشد من الجهل، علی جان فقر تهیدستی، بدبختی، بیچارگی، نداری، در این عالم بدتر از نفهمی نیست تمام جنایات از دل نفهمی درمی‌آید، آقا همین دو تا موضوع کره زمین بنشینند بفهمند مال، حلال باشد شهوت جنسی در راه حلال، خب وقتی که مردم نپذیرند شهوت جنسی را در راه حلال، زنا رواجش قطعی است، زنای محسنه رواجش قطعی است، ازدواج همجنس دختر با دختر، زن با زن، جوان با جوان مرد با مرد رواجش چنانکه در دنیا می‌بینید قطعی است.

چه دلسوزی بود پیغمبر، با همه این حرفها با همه این حرفها به مردم مکه می‌گوید قرآن که شما که می‌گویید این اختلال روانی دارد جنون دارد، و آدمی که جنون دارد و اختلال روانی دارد حرفهایش درست نیست حرفهایش حق نیست، یک دیوانه یک سنگی می‌اندازد در یک چاه، حرف درستی ندارد، خدا به مردم مکه و به مردم بعد از مردم مکه می‌گوید ثم ادبیان عرب می‌گویند برای تراخی است، ثم یعنی بعد از این یعنی همه اینها را گفتید، گفتید پیغمبر من جنون دارد گفتید پیغمبر من اختلال روانی دارد، من که می‌دانم برای چی دارید این تهمت را می‌زنید، می‌خواهید مال جهت حلال نگیرد، شهوت جنسی جهت حلال نگیرد این مسئله شماست، که آمدید این تهمت را ساختید اما حالا کاری به این جریانات‌تان ندارم، بعد از این حرفها و تهمت‌ها حالا من خدا به شما تهمت‌زن‌ها می‌گویم بشینید فکر کنید ثم تتفکروا سفر فکر را ادامه بدهید به فهم این حقیقت می‌رسید که ما بصاحبکم من جنه یک ذره اختلال روانی و دیوانگی در این دوست شما صاحبکم نمی‌گوید پیغمبر، صاحبکم رفیق‌تان،دلسوزتان، کانون محبت بهتان، وجود ندارد.

یعنی می‌خواهید مال حرام بخورید خب دارید می‌خورید، می‌خواهید شهوت حرام داشته باشید که دارید پس چرا دارید به عاقلترین موجود من و سالم‌ترین موجود من تهمت می‌زنید؟ خب فکر کنید که تهمت نزنید، غیر از آن هزار و چند آیه قرآن راجع به عظمت فهم که بشینم بفهمم، نمی‌فهمم بروم زلفم را به یک آدم فهمیده گره بزنم او به من بفهماند، رسول خدا و ائمه طاهرین بخشی از بحثشان با مردم با مراجعه‌کنندگان درباره فهم و نفهمی بوده، مفصل، امان از نفهمی، یک حکیمی یک آدم فهمیده‌ای، می‌خواهم قیمت نفهم‌ها را برایتان بگویم، به خدا قسم اگر شما مسجدی‌ها شما پامنبری‌ها، در کل ایران، در کل کشورهای شیعه‌دار به قول قدیمی‌ها به خاطر اینکه با این رفت و آمدهایتان در این مساجد و جلسات یک خرده دین را فهمیدید و دارید به دین عمل می‌کنید به قول قدیمی‌ها، اگر یک نان بخورید دو میلیون نون در راه خدا بدهید شکر این نعمت به جا آورده نمی‌شود البته آنها روی محدودیت فکرشان می‌گفتند یک نان بخوری دو میلیون نان در راه خدا بدهی، نمی‌دانید خدا چه لطفی به شما کرده، که فهمیدید روزه واجب است و سودمند است برای دنیا و آخرت می‌گیرید، نماز واجب است، خمس واجب است، زکات واجب است، اخلاق خوب واجب است، این آدم فهمیده آمد خانه یکی دید عجب سالن پذیرایی، عجب میز و مبلی، عجب آویزهایی در چراغ‌ها، عجب فرش‌هایی، چه دستگاهی، یک خرده نشست با صاحبخانه هم صحبت شد دید صاحبخانه خیلی نفهم است، خیلی، در جلد اول اصول کافی است در باب فهمیدن و نفهمیدن یک باب مهم جلد اول باب فهم و نفهمی است، یک فرشته‌ای به پروردگار گفت من تا حالا در بندگان تو از نظر بندگی کردن قوی‌تر از این آدمی که در این جزیره دارد عبادت می‌کند ندیدم قیامت چقدر می‌خواهی به این بدهی؟

پروردگار مزد قیامتی این عابد را که نشان این فرشته داد، فرشته خیال می‌کرد دویست میلیارد به پول قیامت مزد عبادت این است، فرشته دید دوزار است، دو قران، گفت خدایا چیه؟ چرا؟ خطاب رسید برو پیشش، همنشین شو، بعد هدف عبادتش را بپرس، فرشته آمد پایین، فرشته یتصور بکل صوره ثابت هم شده، به هر قیافه‌ای می‌تواند دربیاید جبرئیل گاهی به صورت دهیه کلبی یک جوان آراسته‌ای بود می‌آمد پیش پیغمبر آمد پیش این بنده، عابد، با هم خیلی قاطی شدند، یک مدتی که گذشت حالا یک روز دو روز، بهش گفت راستی تو چرا اینقدر برای عبادت خودت را به زحمت می‌اندازی، خدا که اینقدر عبادت از آدم نمی‌خواهد، گفت من جانم را برای عبادت می‌دهم، تا جایی که خدا اینقدر از عبادت من خوشش بیاید که الاغ سواری‌اش را بفرستد در این جزیره هر سال این علف‌ها حرام می‌شود، نه خری اینجا هست بچرانیم نه قاطری، اما اگر خدا خر شخصی خودش را بفرستد این علف‌ها حرام نشود، چقدر است مزد بندگی این نفهم؟ دو قران.

الله اکبر از این روایت که امام صادق می‌فرماید انما یجاز العباد علی قدر عقولهم قیامت پاداش کل بندگان مومن به اندازه فهمشان است، نه به اندازه مقدار عبادتشان، به اندازه فهمشان. دید این صاحبخانه عجب آدم نفهمی است با آن همه ثروت و خانه و زندگی، خواست برود دهانش را پر از آب کرد و انداخت در صورت این صاحبخانه، تف کرد صاحبخانه بهش گفت که چرا این کار را کردی، گفت بی‌دلیل نیست، بی‌دلیل نیست، برای اینکه هر کسی می‌خواهد تف کند اگر در خانه باشد یا بیرون، اگر بیرون باشد می‌رود در لجن‌ها تف می‌کند در سطل زباله تف می‌کند، اگر در خانه باشد می‌گردد ببیند پست‌ترین جای خانه کجاست مثلا دهانه چاهک، آنجا تف می‌کند، من تمام این خانه را بررسی کردم دیدم هیچ جا در این خانه پست‌تر از صورت تو نیست، دیدم باید اینجا تف کنم، نفهم. فهم.

ای کاش زمان زنده بودن ما کل جهان این دو تا جهت‌دهی پیغمبر را بفهمند و ما لذتش را درک بکنیم که به درآمد جهت حلال بدهند به شهوت جنسی هم جهت حلال، از زمان خودش تا حالا که بدنه عظیمی از جامعه جهانی نفهمیده الان هم نمی‌فهمد، آینده هم نمی‌داند حتما نمی‌فهمند بالاخره امام عصر باید بیاید و این دو جهت را حاکم بر جهان کند می‌شود عدالت، وقتی همین دو جهت را حاکم بکند می‌شود عدالت همگانی.

لذا امام باقر می‌فرماید زمان او یک دختر خوشگل هجده ساله اگر در بازار بغداد شتری را بخواباند یک طرفش را پر از طلا بکند یک طرفش را نقره بار بکند این ثروت روی این شتر با این چهره زیبا از بازار بغداد تک و تنها حرکت بکند با این شتر تا وسط بازار شام نه یک چشمی در زمان حکومت دوازدهمی ما پیدا می‌شود از روی نظر شهوانی به قیافه این نگاه  کند نه یک دستی پیدا می‌شود یک درهم از آن طلا و نقره را بردارد. به مال، جهت حلال حاکم می‌شود به شهوت جنسی هم جهت حلال این منوط به این است که بفهمند لذا امام صادق می‌گوید وقتی که می‌آید دستش را روی سر مردم دنیا می‌گیرد نه روی کله‌ها دست بکشد، نه هم دستش را بلند می‌کند این موج نوری دستش که روی تمام سرها رد بشود عقل مردم کامل می‌شود و کل فهمیده می‌شوند. به امید آن روز.

خب مردم جهان بدنه عظیمی‌شان که دو جهت‌گیری پیغمبر را قبول نکردند ولی من از قول آنها با خدا حرف بزنم آنها که خودشان حرف نمی‌زنند خدا را که نمی‌فهمند من از قول آنها با خدا حرف بزنم. از آن روزی که ما را آفریدی، به غیر از معصیت چیزی ندیدی، همین یک کلمه آن دومیش را که ملت در کارش نیستند که بگویند اروپایی‌ها  امریکایی‌ها بدان این کشور هیچکدام نمی‌گویند خداوندا به حق هشت و چارت ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی این یکی را نمی‌گویند چون قبول ندارند، اما آن یکی را که می‌شود از زبانشان گفت از آن روزی که ما را آفریدی به غیر از معصیت چیزی نه در مال و نه در شهوت ندیدی.

لا اله الا الله، خیلی حادثه‌های کربلا را من برای بیانش کم طاقت شدم، انگار قدرت توضیحش برایم دیگر نمانده، چقدر سخت بوده چقدر بالاخره اینجا پای عاطفه، پای محبت، پای عشق، پای عقل، پای پدری، پای فرزندی، در کار بوده انکار که نمی‌شود کرد، به امام حسین نمی‌توانیم بگوییم اینجا عاطفه‌ات را تعطیل کن محبتت را تعطیل  کن، رابطه‌ات را تعطیل کن، همین نگاه کن هیچی نگو، نمی‌شود که، حضرت سکینه می‌گوید این را من در چند تا گوشی دیدم برادرم علی اکبر حرکتش را به طرف میدان شروع کرد چشم‌های پدرم مثل آدم محتضر در حدقه شروع کرد به گشتن، این کنایه است، کنایه از اینکه این فقه الحدیث است شم الحدیث است یعنی آنهایی که با روایات خیلی کار کردند می‌فهمند این جملات کنایه است یعنی وقتی برادرم داشت می‌رفت پدرم به جان دادن رسید.

یادم نیست در چه سفری یک بار در حرم کی به من گفت آقا مثل تهران مثل دهه عاشورا، در این حرم ابی عبدالله یک روضه علی اکبر بخوان گفتم حاضرم بخوانم به شرطی که ابی عبدالله را ببرید، من جلوی بابا این روضه را نمی‌خوانم. از خیمه‌گاه تا حرم را فاصله‌اش را همتان الان در ذهنتان است، یعنی از خیمه‌گاه تا حرم پنج دقیقه نمی‌کشد وقتی صدای بچه‌اش را شنید ابتاه علیک منی السلام، دیگر منتظر برگشت من نباش شیخ مفید می‌نویسد من برایم عجیب نیست به خاطر این قدرت عشق و محبت چون عشق و محبت قویترین موتور در این عالم است من اصلا برایم عجیب نیست ابی عبدالله با ذوالجناح به تاخت آمد وقتی رسید دید زینب روی بدن اکبر افتاده هی دارد می‌گوید وای برادرم. وای پسر برادرم.

اللهم اغفر لنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لما وجب حق علینا.

خدایا به حقیقت ابی عبدالله دینت را به ما فهمان. خیلی مهم است.

حرام و حلال مالی و غیرمالی را به ما بفهمان، خدایا توفیق اجرای خواسته‌هایت را به ما بیشتر عنایت کن، خدایا توفیق جدایی از گناه را بیشتر به ما عنایت کن.

قسمت بیست و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین صلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
فهم که انسان را با حقایق عالم با معارف الهیه آشنا می‌کند و روش درست‌ترین زندگی را در اختیار انسان می‌گذارد نعمت ویژه و خاصی است که خداوند مهربان به بندگانش عطا کرده است.
هیچ مرد و زنی درعالم نبوده و نیست و نخواهد بود مگر اینکه مایه فهم در او وجود دارد. و همین هم روز قیامت سبب گفتگوی بین خدا و بندگانش است. این گفتگو که بسیار گفتگوی مهمی است در یک بخش از دعای کمیل نقل شده است.
اینطور که کتابهای خیلی قدیم‌مان و کتابهای باارزشمان نوشتند دعا قبلا معروف به دعای خضر بوده، که یکی از انبیاء الهی است. اگر مسئله این باشد که این هم هست معلوم می‌شود که دعای کمیل تعلیم خود خداوند به این پیغمبرش است، این دعا پنهان بوده تا از وجود روحانی خضر و از وجود معنوی این پیغمبر در افق قلب امیرالمومنین طلوع کرده است. چون کمیل اولین بار این دعا را شنید از حضرت تقاضا کرد فردای آن شب که این دعا را برای من کلمه به کلمه بگویید بنویسم نوشت پخش کرد معروف به نام او شد.
این گفتگویی که امیرالمومنین نقل می‌کند که در حقیقت وحی خود حضرت حق به خضر است، انتقال ا ین وحی به امیرالمومنین است گفتگو با مردمی است که از نعمت فهم استفاده نکردند، یعنی این فهم را سراغ حقایق و معارف الهیه نبردند و در دنیا هر چند سالی که زندگی کردند یک زندگی به فرموده قرآن کریم انعامی بوده انعام جمع است، یعنی چهارپایان، کجا پروردگار عالم زندگی کسانی که فهم را به کار نگرفتند تشبیه به انعام کرده است در این آیه، الذین یتمتعون، یتمتعون فعل مضارع است، ما در عربی فعل ماضی داریم، گذشته، میگویم صومت این ترکیب فعل ماضی است یعنی روزه گرفتم، مضارع داریم می‌گویم اصوموا آینده روزه می‌گیرم، فعل مضارع دو تا معنا دارد، یک معنای حال دارد، می‌گویم که اکتب یعنی الان می‌نویسم، معطل نمی‌کنم الان، دلالت بر حال دارد. یک معنی‌اش هم دلالت بر آینده دارد بعدا می‌نویسم اغلب افعال مضارع قرآن دلالت بر آینده دارد آینده استمراری یعنی بی‌وقفه، بی‌تعطیل.
الذین یتمتعون آنان‌ که بی‌تعطیل، بی‌وقفه تا لحظه خروجشان از دنیا فرهنگ زندگیشان لذت‌خواهی و لذت‌بری مادی است، چی کار بکنند که برای بدنم برای اعضا و جوارحم، برای شکمم برای غریزه جنسی، برای مسکن، برای مرکب، فقط لذت ببرم، بدوم یک ماشینی را تهیه کنم که لذت ببرم حالا دو میلیارد است باشد، چه لباسی تنم بکنم که لذت ببرم؟ با غریزه جنسی چه کنم که لذت ببرم؟ با شکم چه کنم که لذت ببرم، یتمتعون یعنی لذت‌خواه و لذت‌بر تداومی هستم.
خب اینها آمدند لذت را انحصاری کردند، در همین امور مادی ابدا سراغ لذت دیگر نمی‌روند، مثلا شما سرتان را که روی مهر می‌گذارید لذت می‌برید که در پیشگاه خالق‌تان رازق‌تان، پروردگارتان پیشانی تواضع روی خاک گذاشتید لذت می‌برید که بهتان اجازه داده بگویید سبحان ربی الاعلی و بحمده، آنها دور لذت را دایره کشیدند منحصرش کردند به لذات بدنی و مادی، چون مثل کرم ابریشم خودشان را در آن پیله لذت حبس کردند و راه خروجی هم نگذاشتند قرآن می‌گوید دائم در این لذت‌های مادی هستند تا شمع وجودشان خاموش شود با اشاره ملک الموت.
بعد چه می‌شود آن را دیگر در هزار آیه قرآن که در رابطه با قیامت است و در جلد ششم و هفتم و هشتم و نهم بحار الانوار باید دید، که دو هزار صفحه است و در جلد دوم علم الیقین برای فیض که نهصد صفحه است، و در جلد هشتم محجه البیضاء اینها را حالا شما ندیدید من دیدم وضع بعد از مرگ لذت‌خواهان و لذت‌یابان و لذت‌بران مادی را که دور لذت دایره مادی کشیدند هیچ راه دررو هم برای خودشان قرار ندادند، وضع اینها را در این کتابها باید ببینیم، کتابهایی که همراه با قرآن هم بحث می‌کنند. که حالا یک گوشه‌اش را من در بعضی از منابر خدا لطف بکند می‌گویم حالا نه اینجا، یک بحثی دارم هفتاد جلسه‌اش را تمام کردم راجع به وضع اینان و خوبان لحظه بعد از مرگ تا پایان کار. که حدود صد جلسه دیگر مانده که من اوضاع اینها را برای بعد از مرگشان بیان بکنم.
مثلا یک جمله در قرآن مجید است که در جهنم اینها هر وقت تشنه‌شان می‌شود تشنه‌شان می‌شود از آبی که با آتش جهنم داغ شده، آتش جهنم نمونه‌اش در کره زمین نیست می‌گویند سطح خورشید حرارتش بیست میلیون درجه است، امیرالمومنین می‌گوید آتش آتشی است که کل آسمان‌ها و زمین تحملش را ندارند با این آتش آن آب را جوش آوردند این هم کفاره شرابخوری‌های بی‌شمار هی بخورند، عرق، مال حرام، رشوه، اختلاس، دزدی، غصب ارث خواهر و برادر کفاره دارد.
و بعد در جهنم که می‌نشانند قرآن می‌گوید من فوق رووسهم از بالای سرشان مس گداخته شده تا ابد به رویشان می‌ریزند، کارگردانان جهنم از این دستگاه لیتری‌های قدیم دارند مس گداخته شده را هی پر می‌کنند و روی سرشان می‌ریزند یتمتعون مضارع است یعنی اینها لذت‌گراهایی هستند که می‌خواهند تا باشند اینگونه باشند، یعنی یک اتصال به ابدیتی دارد نیتشان، خب این یتمتعون و یاکلون از همه دنیا از همه آفرینش، فقط به مسئله شکم چسبیدند بخورند، بخورند و این کیسه را هی پر کنند بخورند این کیسه پر شود و این کیسه هم بعد از پر شدنش برای اینکه آبرویشان را نبرد در چاه‌های خانه‌ها و بیرون خالی کند هی اینها می‌خورند آن می‌رود خالی می‌کند، اینها می‌خورند آن می‌رود خالی می‌کند، این حرف قرآن است‌ها، الذین یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام، آنهایی که زندگیشان حیوانیت محض است، لذت است و شکم، فالنار مثوی لهم، گفتگوی قیامت بااینهاست نه با من و شما.
به من و شما چی می‌خواهند بگویند؟ من پریروز تا حالا دارم در کتابهای مهم مختلفی می‌گردم که قیامت به امثال من و شما چی می‌خواهند بگویند؟ نهایتا به این نتیجه رسیدم نه یکی نه دو تا نه سه تا اینها را یادداشت کردم نهایت قیامت به بنده و حضرتعالی بی‌فرق من را نگاه نکنید خوشتان بیاید که خوش به حالش عجب قیامت آبادی دارد نخیر، این نگاه را به من نداشته باشید حداقل به دیگران داشته باشید، نهایتا به من و شما از قبر که درآمدیم چون گفتگو دارد پروردگار ما را یک گوشه‌ای که دور و برمان کسی نباشد بفهمد یک چند لحظه نگه می‌دارد بهمان می‌گوید که یادت می‌آید چقدر گناه کردی، می‌گویم بله، یادم است، ناراحت می‌شوم دیگر خود پروردگارالان طرف گفتگوی با من است خب ناراحت می‌شوم، در دلم هم می‌خواند که در دنیا حالم در گناه این بوده که دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن من به امید عطای تو گنهکار شدم. در دلمان هم می‌خواند اما وقتی صدایش می‌آید زیباترین صدا، محبوبترین صدا که بنده من یادت است من تو را خلق کردم من نمکت را دادم من روزی‌ات را دادم، من نگهت داشتم، من شفایت دادم، من پول دادم من زن و بچه دادم من دور و بر تو جمعیت جمع کردم یادت است؟ خب آدم خیلی ناراحت می‌شود.
خطاب می‌رسد من اینها را به تو نمی‌گویم ناراحت بشوی می‌خواهم خوشحالت کنم بهت بگویم درجا از کل گناهانت گذشتم من نمی‌خواهم به رخت بکشم ناراحتت کنم من دارم با تو حرف می‌زنم خوشحالت کنم، اما گفتگو در دعای کمیل با افراد منفی این است که بنده من برای فهم حقایق و معارف همه چیز دراختیارت گذاشتم همه جاده‌ها را هم به رویت باز گذاشتم نهایتا در دنیا به تو اتمام حجت کردم، این چه وضعی است که داری، نه دین داری، نه توحید داری نه هشتاد سال در دنیا با من ارتباط داشتی، نه با فرستادگان من رابطه برقرار کردی، نه یک بار سراغ حلال و حرام من آمدی، راه بسته بود؟ می‌گوید نه، أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ ﴿الملک ، ۸﴾، هشداردهنده برای امروز نفرستادم؟ قٰالُوا بَلىٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ ﴿الملک ، ۹﴾، پس چرا اینجوری هستید؟
آدم منفی قیامت که در کمال بیداری است بیداری بی‌فایده البته، این بیداری برای دنیاست نه برای قیامت، به پروردگار می‌گوید فلک الحجه علی فی جمیع ذلک، این کلام امیرالمومنین است کلام خضر است کلام پروردگار است، خدایا یک بار دیگر عین کلام را عنایت کنید خدایا فلک الحجه علی فی جمیع ذلک، در کل حرفهایی که به من زدی دلیل بر محکومیت من را داری و لا حجه لی فیما جری علی فیه قضاؤک و الزمنی حکمک و بلائک ولی من هیچ عذر قابل قبولی برایت ندارم حالا باید چی کار کنم؟ خب دیگر کاری نمی‌شود کرد بعد از این گفتگو به فرشتگان می‌گوید این دیگر دردعای کمیل نیست در روایات هم نیست قرآن است.
خدا نیاورد برای کسی، خذوه فرشتگان بگیریدشخُذُوهُ فَغُلُّوهُ ﴿الحاقه، ۳۰﴾ از گردن تا نوک پا در زنجیرها ببندید، در همان صحرای قیامت نه در جهنم هنوز تا نرفته جهنم دست و پا و پشت و رو و گردن و همه را با زنجیرهای قیامتی ببندید وقتی بستید که دیگر هیچ تکان نمی‌تواند بخورد ثُمَّ اَلْجَحِیمَ صَلُّوهُ ﴿الحاقه، ۳۱﴾، بکشید طرف دوزخ پرتش کنید و برگردید. چرا نباید آدم بفهمد؟ چرا؟
من الان روی منبر نشستم روز هفدهم ماه رمضان شب جمعه است، دلم برای تمام مردان و زنان بی‌دین این مملکت مثل سیر و سرکه دارد می‌جوشد، وقتی با عینک این آیات، با عینک کمیل با عینک روایات بعد از مرگشان را می‌بینم اصلا تحمل ندارم نمی‌دانم دعا مستجاب است، این دعا نمی‌دانم مستجاب است خدایا برای آنها یک کاری بکن برای ما که کردی، ما طلبی از تو نداریم، تو باعث شدی مادیندار بشویم، تو باعث شدی مااهل نماز بشویم، تو باعث شدی ما در این هوای گرم شانزده هفده ساعته روزه بگیریم صدایمان هم درنیاید تو باعث شدی یک کاری هم برای آنها بکن آنها هم برادران و خواهران ما هستند، ما ناراحتشان هستیم ما برای همه بی‌حجاب‌ها ناراحت هستیم که پیغمبر شب معراج بدترین عذاب را برای زنان در پانزده تا زن دید یک دانه از آن پانزده تا آنهایی هستند که دائم مویشان و رویشان جلوی همه چشم‌ها بوده. این یک طایفه.
و حضرت زهرا می‌گوید از معراج که برگشت خنده دیگر به لب پدرم ندیدم، ناراحت بود، بی‌حجاب‌ها رباخورها، زناکارها، عرقخورها پیغمبر هزار و پانصد سال پیش دلش برای شما سوخت گریه کرد برایتان، خب شما هم یک محبتی به پیغمبر بکنید نسبت به خودتان پیغمبر را از دلسوزی دربیاورید از ناراحتی دربیاورید.
خب آنها که نفهم ماندند یعنی فهم را به کار نگرفتند اما روی دیگر پرونده، اهل ایمان در زبان قرآن و پیغمبر و اهل بیت هر کدام برابر گنجایش خودشان اهل فهم هستند، چی شده اهل فهم شدند چرا بقیه نشدند؟ چرا مومن را می‌گوید المومن کیص، این کلام پیغمبر است مومن بسیار تیزهوش است، بسیار فهمیده است، چرا اینها فهمیده شدند؟ اینها چی شد در حد گنجایش خودشان و حرکت خودشان و رفت و آمد خودشان به بخشی از حقایق عالم و معارف الهیه راه پیدا کردند فهمیدند، فهمیدند عالم صاحب دارد، مالک دارد، رزاق دارد، حسابگر دارد، ناظم دارد، فهمیدند در کنار او ما رها آفریده نشدیم، أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدىً ﴿القیامه، ۳۶﴾، حتما این خدای عالم بصیر، سمیع، علیم، از ساختن ما برای ما این که مشت خاک مرده را تبدیل به این انسان با عظمت کرده هدفی داشته، که آن هدف در مسئولیت‌هایی که برایم رقم زده قرار دارد من بروم این مسئولیت‌ها را عمل بکنم که هدف خلقت خدا محقق شود. فهمیدم که چگونه زندگی کنم و فهمیدم بهترین زندگی کدام زندگی است اینها چرا فهمیده شدند؟
اینها حالا یا به وسیله پدر، یا مادر، یا معلم مدرسه، یا یک مسجد آباد از نظر علمی، یا یک روحانی واجد شرائط آراسته الهی مسلک این الهی مسلک را قرآن می‌گوید، چه تعبیری، کاین در سوره آل عمران است وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ ﴿آل عمران ، ۱۴۶﴾، چه الهی مسلکانی کنار انبیاء من در مبارزه با مفاسد قرار گرفتند الهییون مسلک یعنی برخوردند به یک آخوندی که هیچ قصدی از رفاقت با مردم، از برخورد با مردم، جز آشنا کردن مردم با توحید و با حقایق نداشته دستی هم پیش مردم دراز نداشته یا معلم بوده، یا خطاط زیبایی بوده یا استاد جایی بوده، یا از پدرش ارثی رسیده بوده با مردم کاری نداشته با پولشان، با دنیایشان اگر هم با مردم کار پولی داشته به خاطر آبادی آخرت خود مردم بوده نه خودش، یا به یک همچنین کسی برخوردند اینها با اتصال پیدا کردن به انبیاء و ائمه و قرآن مجید یعنی این سه منبع علم، حکمت، دانش، حقیقت، حقایق، فهمشان به کار افتاد.
به سه تا منبع انرژی وصل شد فهم، چرخ معطل با اتصال به این سه منبع انرژی شروع کرد به حرکت کردن، شدند مومن، مومن فهمیده، یک نصف روایت از امیر مومنان بگویم حرفم تمام، الا یک داستان مهمی هم چاشنی مطلب باید بکنم، از یک مومن فهمیده.
چقدر این نصف روایت قیمت دارد الله اکبر، علی جان این اقیانوس اقیانوس فهم را چی کار کردی که خدا در تو جاری کرد، کی بودی تو؟ راز بگشا ای علی مرتضی، چرا خودت از خودت حرف نزدی ما بفهمیم تو کی هستی، چرا وقتی آمدند کنار رختخوابت نزدیک شهادتت بهت گفتند خودت را معرفی کن تو برگشتی با یک دنیا فروتنی گفتی اعجاب المرء بنفسه قبیح تعریف کردن از خود بد است، علی جان ما چقدر کم روزی بودیم، که از وجود تو یک نهج البلاغه روزی ما شده آن هم در بیشتر از خانه‌ها نیست و آن هم بیشتر شیعه‌ها می‌میرند و اصلا نمی‌بینند این کتاب را، چقدر زیبا تعریف کرده مومن فهمیده را.
المومن وقته مشغول، زمان مومن شبانه روز مومن، عمر مومن مشغول است، اشغال است، به دست خودش، اشغال در چیست؟ در عبادت الله و خدمت به خلق الله اصلا نمی‌گذارد یک لحظه وقتش تلف بشود، اگر هم صبح بلند می‌شود می‌رود در مغازه یا کارخانه به امر الله می‌رود، فَإِذٰا قُضِیَتِ اَلصَّلاٰهُ فَانْتَشِرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿الجمعه، ۱۰﴾، بنده مومنم برایت روزی قرار دادم بلند شو برو بگرد به دست بیاور این عبادت است، وقت مومن مشغول به عبادت است یا در برابر خدا یا عبادت مالی، و وقتش درگیر خدمت به عباد خداست.
عاشق است، گره از کار مردم باز کند، عاشق است دردی را از مردم دوا کند، عاشق است چی کار کند. عاشق را نمی‌شود کاری کرد جلویش را نمی‌شود گرفت، مشغول وقته صبور، مومن درنهایت صبر است، محال است تلخی‌ها جریانات منفی، مشکلات، کمبودها، مومن را با من فاصله بدهد، صبور این معنی صبر.
شکور، مومن هیچ نعمتی از نعمت‌های پروردگار را بدون قدردانی نمی‌گذارد، قدردانی‌اش هم عملی است می‌گوید محبوب من پول به من دادی من این پول را باید قدردانی کنم، زکات باید بدهم خمس باید بدهم، صدقه بدهم، پول دواخانه مستحق را بدهم خودت هم در قرآن به من گفتی و فی اموالهم حق للسائل و المحروم، من دو جور بنده می‌فرستم پیشت یک بنده‌ای که حاضر است بر اثر مشکلات طاقت فرسا آبرویش را پیش تو خرج کند، یک بنده‌ام هم به تو آدرس می‌دهم که از پول و کار و درآمد محروم است فعلا، من در مال تو برای هر دویشان حق قرار دادم شکور مومن قدردان است.
مغمور فی فکره، غمر یعنی غرق شده امیرالمومنین می‌فرماید مومن تا زنده است غرق در فهم است هی می‌رود بفهمد، هی می‌دود بفهمد، می‌خواند بفهمد، گوش می‌دهد بفهمد، تا زنده است هی دارد فهمش را اضافه می‌کند، مغمور فی فهمه.
به آن داستان نمی‌رسم یک خرده مفصل است اما خیلی زیباست، المومن وقته مشغول صبور شکور مغمور فی فکره. خدایا دو سوم ماه تمام شد، ما یک سال کامل از دنیا دور شدیم یک سال کامل هم به آخرت و برزخ نزدیک شدیم، خدایا خزانه تو بی‌نهایت است درست است همه چیز به ما دادی همه کاری در حق ما کردی اما ما را بنده متوقعی بار آوردی، قانع نیستیم چی کار کنیم. پنجاه سال است داریم نماز می‌خوانیم قانع نشدیم، روزه می‌گیریم قانع نشدیم آنهایی که قانع می‌شوند بی‌دین می‌شوند تو نمی‌گذاری ما قانع بشویم چون اگر قانع بشویم می‌بریم، قانع نمی‌شویم آرام نمی‌شویم، پنجاه سال است پای این منبرها می‌آئیم قانع نمی‌شویم پنجاه سال است کمیل و عرفه خواندیم روزه گرفتیم قانع نمی‌شویم، پنجاه سال است برای حسینت گریه کریم اشکمان تمام نشده سوز دلمان کم نشده، قانع نیستیم.
به خاطر اینکه قانع نیستیم با اینکه همه کاری برایمان کردیم باز می‌آئیم التماس می‌کنیم، خدایا مغفرت، خدایا آمرزش، خدایا پدر و مادرهایمان در برزخ خدایا برادرها، معلم‌ها، ذوی الحقوق، خدایا بچه‌هایمان، خدایا نسلمان، خدایا همینطوری که ما را نگه داشتی ما توقع داریم ما چهار روز دیگر می‌میریم بچه‌های ما نوه‌های ما نسل ما را در این دنیای فاسد در این کشوری که دارد رو به فسادهای مختلف می‌رود و دلسوزان ماندند چه کار بکنند ما روزی که نیستیم خدایا بچه‌هایمان دخترهایمان، پسرهایمان، نوه‌هایمان، ما توقع داریم آن عنایتی که به ما داری بعد از ما به آنها هم داشته باش، قیامت نیایند جلوی چشممان بچه‌هایمان را ببری جهنم نوه‌هایمان را ببری جهنم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بیشن و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...