خانه / بینش و رویا / آموزه ها / سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت سی و پنجم و سی و ششم)

سخنرانی استادِ صالح حضرت آیت الله حسین انصاریان در رمضان ۹۵ (قسمت سی و پنجم و سی و ششم)

قسمت سی و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
آنچه که برای ما بسیار مهم است شناخت معنای گناه است شاید بعد از شناخت معنای گناه ما و اهل این کشور حداقل در انجام گناه در تکرار گناه به خودشان تخفیف بدهند. وقتی یک ملتی دچار گناه شود پروردگار هم به طبیعت امر می­کند در رفاه برای اینان در آسانی برای اینان در تولید رزق برای اینان دریغ کن. گاهی هم امر نمی­کند به طبیعت دریغ کن گناه وقتی تداوم پیدا کرد خداوند مهلت به آن ملت گنهکار می­دهد که هر چند اسبی که می­خواهند در گناه بتازند و بعد آنها را دچار بن­بست­هایی می­کند که هیچ راه در رویی برای آنها نخواهد گذاشت. وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ ﴿الأنعام ، ۱۷﴾ اگر در زندگیتان گره بیاندازم فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ احدی در این کره­ی زمین و آسمان قدرت باز کردن آن گره را ندارد.
اما معنای گناه، گناه یعنی مخالفت با پروردگار نه و نو کردن با خدا. ربا نخور، دلم می­خواهد بخورم زنا نکن، دلم می­خواهد انجام بدهم رشوه نگیر از این مردم مظلوم، دلم می­خواهد بگیرم فشار قانونی به این مردم نیاور، دلم می­خواهد بیاورم نماز بخوان، دلم نمی­خواهد بخوانم روزه بگیر، دلم نمی­خواهد بگیرم زیبا خلقت کردم حرکاتت، صدایت، بدنت تحریک آمیز آفریده شده بندگانم را به گناه می­کشد نظام خانواده­ها را از هم می­پاشد طلاق زیاد می­شود با پوشش برو بیرون با حجاب برو بیرون برای خودنمایی کردن با آرایش بیرون نرو با لباس بدن­نما بیرون نرو، دلم می­خواهد بروم دلم نمی­خواهد با حجاب باشم اصلا به تو چه در کار من دخالت می­کنی؟ این معنی گناه است.
خب خلقت کرده نه ماه در رحم مادر پرورشت داده پنجاه شصت سال است، سی سال است، بیست سال است سر سفره­ی انواع نعمت­ها نشانده تو را این درست است که بهش بگویی به تو چه که در کار من دخالت می­کنی؟ این معنی گناه است. این مخالفت ساده است؟ به سود ماست؟ کار درستی است؟ جوابش با گنهکاران است.
یک مرحله­ی دیگر گناه یعنی مخالفت با خود، خلقتک لاجلی و خلقت الاشیاء لاجلک، بنده­ی من تو را آفریدم برای خودم به آسمان نگفتم تو برای من، به زمین نگفتم تو برای من، به فرشتگان نگفتم شما برای من فقط به تو گفتم تو برای من. من تو را برای خودم ساختم یعنی برای رشد و کمال و وقار و ادب و کرامت و عظمت و بعد هم در جوار رحمت خودم برای ابد در بهشت قرار بگیری تو با گناه کردن داری با هدف آفرینشت با خودت با سعادتت با بهشت رفتنت مخالفت می­کنی این کار درستی است؟ و گناه یعنی مخالفت با همه­ی نعمت­ها گناه یعنی نمک دیگری را خوردن و عمدا نمکدانش را شکستن این گناه است.
یک دزدی من شرح حالش را خواندم برای قرن سوم است دوستش هم دارم این با نوچه­هایش نصفه شب رفت دزدی به نوچه­هایش گفت آفتابه دزدی به درد ما نمی­خورد برویم خزانه­ی پول و جواهرات امیر سیستان را بزنیم. یک نغبی زدند بعد وارد خزانه شدند چراغ هم نمی­شد روشن کنند که از لای درز در خزینه نور برود بیرون مامورها بفهمند کیسه هم آماده کرده بودند همه جواهرات را ریختند داخل کیسه بهش گفتند رئیس آماده­ی بردن است ببریم؟ گفت یک چیزی در طاقچه برق می­زند من فکر کنم این قیمتی­ترین گوهر این خزانه است به این خاطر دوستش دارم من، رفت تاریک بود تشخیص داده نمی­شد بلند کرد زبان زد دید از این نمک بلوری­هاست گفت تمام کیسه­ها و جواهرات را بگذارید برویم گفتند چرا رئیس؟ گفت نمک امیر سیستان را چشیدم مردانگی نیست نمک کسی را خوردم نمکدان بشکنم هیچ چیز نبرید این معنی گناه است خوردن نمک یکی دیگر آن هم نمک چه کسی؟ نمک غفور، ودود، کریم، رحیم، خالق، رب بعد هم نمکدان شکستن این درست است؟ این مردانگی است؟ این انصاف است؟
این معنی گناه گناه چیست؟ آیه­ی دهم سوره­ی نساء می­گوید کل گناهان که یک دانه­اش را مثل می­زند آتش است همین جا آتش است ولی بندگان من چون پرده­ی دنیا رویتان کشیده شده و زندگیتان داغون می­شود اگر این گناه که آتش است بهتان بزند فعلا جلوی سوزاندنش را گرفتم گفتم کاری به بنده­ام نداشته باش ولش کن بگذار درد نچشد اما پرده­ی دنیا را که بردارم از تمام اعضاء و جوارحی که گناه کرده آتش دائم شعله خواهد کشید خاموش هم نمی­شود. ان الذین، این قرآن است روایت نیست کسی بگوید من درس خوانده­ام و استادم و اعتماد به روایت ندارم این قرآن است اگر اعتماد ندارد کسی کافر است إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً ﴿النساء، ۱۰﴾ این معنی گناه کسی که دارد ظالمانه و به ناحق لقمه­ی حرام می‌خورد آتش دارد در شکمش می­ریزد آنی که دارد حرام می­بیند آتش دارد در چشم می­ریزد آنی که دارد حرام می‌شنود آتش دارد می­ریزد در گوش آنی که دارد امضای به ناحق می­کند و حق را ناحق می­کند و حق که مال این نیست به دیگری می­دهد آتش دارد به دستش می­ریزد آنی که به مجالس گناه می­رود به مجالس مخلوط مرد و زن آتش دارد در پایش می­ریزد آنی که در ارتباط نامشروع با نامحرمان است آتش دارد به غریزه­ی جنسی­اش می­ریزد اینها بعد از رفتن از این دنیا همه شعله می­کشد همه.
با توجه به اینکه گناه آتش است پروردگار روی مهرش روی محبتش روی لطفش در سوره­ی مبارکه­ی تحریم به ما امر می­کند بندگانم یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً خودتان و زن و بچه­تان را از متصل شدن به آتش حفظ کنید این آتش آتش کوچک و کمی نیست عَلَیْهٰا مَلاٰئِکَهٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ ماموران این آتش فرشتگانی هستند بسیار خشن و سختگیر لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ اصلا نافرمانی از خدا نمی­کنند وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ ﴿التحریم ، ۶﴾ من آنها را بر مجرمین حرفه­ای گماشتم که الی الابد به آنها سختگیری کنند و خشونت نشان بدهند و من نمی­خواهم شماها گیر این آتش بیافتید.
قیامت پیغمبر می­فرماید همه چیز زنده است طبق آیه­ی قرآن وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَهَ لَهِیَ اَلْحَیَوٰانُ ﴿العنکبوت ، ۶۴﴾ آتش دوزخ در محشر از جهنم می­زند بیرون با سه نفر حرف می­زند با کسی که بر مردم حاکم است یا وزیر است یا وکیل است یا فرماندار است یا استاندار است بهش می­گوید خداوند متعال در دنیا به تو قدرت داد برای اینکه بین بندگانش در استان، در شهر، در کشور عدالت کنی نکردی مانند پرنده­ای که دانه­ی ارزن را جمع می­کند و می­بلعد هر حاکم ظالمی را می­بلعد. با نفر دوم قاری قرآن است می­گوید خیلی در دنیا قشنگ می­خواندی خودت هم در مردم با آرایش و با خوبی جلوه می­دادی که مردم تو را خیلی خوب ببینند چون قاری قرآنی ولی با پروردگار با گناه جنگ کردی او را هم می­بلعد. بعد به ثروتمند می­گوید خدا یک دنیای گسترده یک نعمت پر یک پول پر به تو داد در مقابلش اندکی از تو قرض می­خواست خمس می­خواست زکات می­خواست برای سائل می­خواست برای محروم می­خواست اندکی قرض می­خواست که قیامت ده برابر هفتاد برابر پست دهد و تو بخل کردی او را هم می­بلعد.
بندگان من خودتان را از این آتش و زن و بچه­تان را حفظ کنید گنهکاران گوش نمی­دهند می­روند جاده­ی گناه را می­روند اینجا قرآن مجید غوغایی کرده من از دیروز تا غروب امروز کنار این چندتا آیه که در سوره­های مختلف است زحمت کشیدم آیات را پیدا کردم رده­بندی آیات کشنده است چه عکس العملی دارد نسبت به گنهکارانی که دارند می­روند دارند می­تازند هر کاری دلشان می­خواهد دارند می­کنند. اول پروردگار آمده فرموده فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ ﴿التکویر، ۲۶﴾ کجا می­­روید؟ مقصدتان کجاست؟ به کجا می­خواهد جاده­تان ختم شود؟ برای چه دارید می­روید؟ این تذهبون کجا می­روید؟ گنهکار گوش نمی­دهد ندای دوم درمی­آید گنهکار هی دارد دور می­شود هی دارد جاده را می­رود صدای دوم خدا أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اَللّٰهِ ﴿الحدید، ۱۶﴾ بندگان من وقتش نشده دلتان در برابر من متواضع شود؟ هنوز دارید می­روید؟ کجا می­روید؟ خیلی دیوانه کننده است انگار خدا دنبال ما دارد می­دود کجا می­روید؟ به کجا می­خواهید برسید گنهکار یک تکانی می­خورد حالا یا این دوتا صدا را خودش در قرآن می­بیند یا یک کسی به گوشش می­رساند پیغمبر، امام، یک عالم خالص واجد شرائط، الهی، دلسوز تکان می­خورد یک ذره به خود می­آید. به پیغمبر می­گوید و به هر کسی که تا قیامت مبلغ قرآن است که گنهکار تکان خورده را که مایل شده با گناه ترک رابطه کند اصلا به گذشته­اش فعلا کاری نداشته باش در سرش نزن سرزنشش نکن فقط یک خبر بهش بده حالا که دیگر ادامه نمی­دهد راه را حالا که می­خواهد برگردد یک خبر بده نبی خبر بده امر واجب است نبی خبر بده به کسی که می­خواهی برگردی و باهاش آشتی کنی نَبِّئْ عِبٰادِی أَنِّی أَنَا اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ ﴿الحجر، ۴۹﴾ خبر بده بهش. بهش نگو خدا آمرزنده است بگو غفور است بسیار آمرزنده است بهش نگو مهربان است بگو بسیار مهربان است خبر دادی؟ حالا دلش می­خواهد با من حرف بزند بیست سال است رفته چهل سال است رفته سی سال است دارد گناه می­کند سی سال است بی­حجاب است حالا دلش می­خواهد با من حرف بزند این مرحله­ی چهارم است به او بگو وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی ﴿البقره، ۱۸۶﴾ اگر گفتند حالا ما با خدا می­خواهیم رو به رو شویم چه خواهد شد؟ اذا سألک عبادی عنی بهشان بگو فَإِنِّی قَرِیبٌ من پیشتان هستم شما از من فرار کردید من که از شما فرار نکردم حقمان است با این محبتی که به ما داری با این درکی که ما امشب از تو پیدا کردیم جان دهیم فانی قریب أُجِیبُ دَعْوَهَ اَلدّٰاعِ بگو امشب دعا کنند گوش می­دهم قبول می­کنم مستجاب می­کنم بگو امشب دردتان را دوا می­کنم حبیب من اگر دلشان هم با این چهارتا آیه آرام نشد این مساله را برایشان بگو وَ إِذٰا جٰاءَکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا اگر گنهکارانی که در دلشان با من آشتی کردند و برگشتند آمدند پیشت این آیه برای زمان پیغمبر نیست دائمی است اگر آمدند پیشت اول کاری که می­کنی با گنهکار فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ وای، امر می­کنم به تو به گنهکار سلام کن ما باید سلام کنیم می­گوید نه، من به خاطر برگشت شما هدیه باید بدهم به شما من سلام می­کنم، چقدر خوبی، بعد از سلام بهشان بگو کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَهَ من هزینه کردن رحمت و محبتم را برای شما به خودم واجب کردم أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَهٍ بگو شما که در وقت گناه کردن یادتان نبود من را فراموش کرده بودید قیامت را فراموش کرده بودید هیجان و لذت گناه نگذاشت یاد من بیافتید به جهل گناه کردید شما را گنهکار عالم نمی­دانم شما که به جهل به غفلت به فراموشی گناه کردید ثُمَّ تٰابَ حالا برگشتید مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ دارید خودتان را اصلاح می­کنید فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿الأنعام ، ۵۴﴾ مطمئن شدید اگر دلتان می­خواهد چیز دیگر هم بگویم بگویم چیزی دیگر نمانده بگویم دو کلمه مانده آن را هم بگویم و برویم تو خیلی خوبی ما هم خیلی بدیم همین همین.
پدر و پسر سفر دارند می­روند وسط بیابان پدر مرد پسر نشست متحیر حیران سرگردان چه کار کنم پدرم را؟ هیچ چیز هم بلد نیستم غسل کفن تلقین نماز یک چوپانی آمد رد شود گفت چه شده است پسرجان؟ گفت پدرم است کسی هست در این دهات­های نزدیک بیاید نمازش را بخواند؟ گفت نه ما کسی را نداریم نماز میت بخواند گفت پس با مرده­هایتان چه کار می­کنید؟ گفت من می­خوانم کس دیگر نیست گفت بایست نماز پدرم را بخوان یک پنج­تا الله اکبر گفت زیر لب یک چیزی گفت پسر نفهمید چون پشت چهارتا الله اکبر دعا دارد ثنا دارد اللهم اغفر للمومنین دارد چوپان نگفت فقط زیر لب یک چیزی گفت و گفت یک چاله بکنیم پدرت را دفن کنیم اینجا که آب پیدا نمی­شود کفن هم که نیست. به چوپان گفت من امشب را سر قبر پدرم می­مانم تنهاست غریب است ماند خیلی گریه کرد خوابش برد دید خیلی وضع پدرش خوب است گفت چیزی ازت خبر ندارم اینقدر وضعت خوب باشد چه شد؟ گفت وضع من به وسیله­ی این چوپان خوب شد گفت برای چه؟ گفت برای اینکه وقتی کنار جنازه­ی من ایستاد چیزی گفت که من وضعم خوب شد پرید از خواب صبح دوان دوان آمد سراغ چوپانی که در بیابان بود گفت که چه نمازی برای پدر من خواندی؟ پدر من هیچ گیری نداشت خوب بود گفت من که نماز بلد نیستم بهت گفتم من پنج­تا الله اکبری که گفتم گفتم خدایا این غریب است اگر زنده بود امشب مهمان من بود یک گوسفند می­کشتم می­پختم می­دادم حالا مهمان من نشد مهمان تو شد الان تو می­خواهی چه کار کنی برایش؟ مولا جان ما مهمانیم امشب مگر تو کمتر از آن چوپانی؟
خب حالا توبه کردیم توبه به کجا باید وصل شود؟ که مهر قبولی بهش بزنند این هم یک قطعه­ی کوتاه برایتان بگویم که ببینیم توبه­مان باید به چه وصل شود خیال نکنید منی که دارم این حرف­ها را برایتان می­زنم من هم آدم خوبی هستم به خدا اینطور نیست من هم بین شما یک توبه کننده هستم پیش خودتان نگویید آخوند است قرآن بلد است روایت بلد است اینها را از ذهنتان بگذارید کنار یک کلمه من می­گویم شما هم در دل خودتان بهش بگویید دفتر جرم مرا روز جزا باز نکن همین.
یک شیعه و یک غیر شیعه خانه­شان کنار فرات بود هر دو کشاورز بودند شب­های جمعه این شیعه چون نزدیک بود بیست و چهار پنج کیلومتر بود تا حرم ابی عبدالله می­دوید می­رفت کربلا فردا برمی­گشت این همسایه­ی غیر شیعه­اش یا سر زمین یا در بیل زدن یا در آبیاری مسخره­اش می­کرد بیچاره کجا می­روی هر شب جمعه؟ یک آقایی را کشتند دفن کردند تمام شد این کارها چیست شما می­کنید؟ زیارت هی مسخره مسخره، به جان آمد گفت اینقدر من را مسخره نکن گفت مسخره­ات می­کنم گفت من هم می­روم به امیرالمومنین شکایت می­کنم گفت سریع برو برو هر کاری دلت می­خواهد بکن نیامد کربلا شب جمعه رفت نجف کنار ضریح گفت خبر داری وضع من را با این غیر شیعه چقدر من تحمل مسخره بکنم چقدر زخم زبان یک کاری بکن تو مولای منی تو امیر منی تو همه کاره­ی دنیا و آخرت منی علی جان چرا ساکتی؟ گریه گریه خسته شد از گریه آمد کاروان­سرا خوابید با یک دنیا وقار امیرالمومنین را دید فرمود هیچ کاری برای این غیر شیعه نمی­کنم هیچ کاری یک تلنگر هم بهش نمی­زنم اینقدر التماس نکن او به گردن من حق دارد گفت علی جان این جزء مخالفین است این کسان دیگر را دوست دارد کسان دیگر را قبول دارد شما را قبول ندارد شما را دوست ندارد چه حقی به گردن تو دارد؟ فرمود یک روز تک و تنها کنار فرات نشسته بود این آب را که می­دید روی هم می­ریزد یک دفعه گفت که عمر سعد خدا لعنتت کند چشمش تر شد این برای حسین من چشمش تر شده من کاری نمی­کنم ما که یک عمری است برای حسینت چشممان تر است حسین جان.
برگشت گفت هان رفتی شکایت کردی؟ علی چه زوری دارد مرده چه کار می­تواند بکند علیه من؟ گفت داد نکش بنشین لب آب من هم می­نشینم من به مولا شکایت کردم دیدمش گفت من یک تلنگر به این نمی­زنم این یک بار برای حسین من چشمش تر شده گفت لا اله الا الله آن روز که من این حرف را زدم هیچ کس نبود احدی نشنید دست من را بگیر بلندم کن بلند شو برویم پیش ابی عبدالله.

قسمت سی و ششم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین صلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
در آیاتی که به عباد مخلَصین اشاره شده پروردگار عالم هم مقام مخلَصین را ستوده، و هم به قیامت آنها اشاره فرموده و هم قاطعانه اعلام کرده که مخلَصین از دسترس دست‌اندازی‌های ابلیس و شیاطین و هوای نفس در امانند.
البته به این معنا باید توجه داشت که همه واقعیات وجود مخلَصین را پروردگار دخالت نکرده، ظرفیت‌شان آفریده حق است، پرداخت پاداش در قیامت کار حق است، ولی برخورداری آنها از عبادت خدمت، و هر کار خیری کار خودشان است، که فقط به فرمان پروردگار عالم انجام می‌دادند.
نماز انبیاء را که خدا اجبارشان نمی‌کرد روزه‌شان را، زکاتشان را، کار خیرشان را، هدایتگری‌شان را، خدماتشان را، اینها را که پروردگار عالم اجبار نمی‌کرد، چون اگر پای اجبار در کار بود دیگر پاداش معنا نداشت آن زحمتی نکشیده بودند.
بنابراین در وضع این بزرگواران جای سوال باقی نمی‌ماند، که کسی بپرسد خب همه این حقایق و سرمایه‌ها در وجود آنها کار خدا بوده، اینطور نبوده خود آنها هم براساس همین قاعده حرکت کردند وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعىٰ ﴿النجم ، ۳۹﴾.
وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ اَلْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ اَلصَّلاٰهِ وَ إِیتٰاءَ اَلزَّکٰاهِ وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ ﴿الأنبیاء، ۷۳﴾، من هیچکدامشان را اجبار به کار خیر نکردم فرمان دادم، مثل بقیه مردم که فرمان دادم کار خیر بکنید وَ تَعٰاوَنُوا عَلَى اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوىٰ ﴿المائده، ۲﴾، در زکات دادن و نماز خواندن هم هیچکدام را مجبور نکردم، اینها مایه اخلاص و تسلیم را مانند همه داشتند ولی این مایه را به فعلیت درآوردند.
یک تعریف دیگری که از مخلَصین می‌کند درباره علمشان است، درباره معرفتشان است که یکی از چهره‌های بی‌نظیر مخلَصین تاریخ که این چهار مسأله درباره‌شان در قرآن آمده امیرالمومنین است، او از کاملترین معرفت و فهم برخوردار بوده. از دسترس دست اندازی‌های شیاطین مخصوصا شیاطین انسی در امنیت بوده، یعنی گول‌خور نبوده.
نزدیک‌ترین قوم و خویش‌هایش می‌آمدند بهش مشورت می‌دادند با دلسوزی که بعد از مرگ پیغمبر که ایام حکومت خودش ولی گول نمی‌خورد، چون در امنیت بود از این دست‌اندازی‌ها، قیامتش هم که معلوم است و فعالیت‌های روحی و عبادتی خودش هم گره به اختیار خودش داشت، اجباری نبود، خداوند امیرالمومنین را آفرید بعد امیرالمومنین رنج بندگی مخلصانه و مخلَصانه را کشید شد امیرالمومنین.
با ارتباط شدیدی که با پروردگار داشت که ما کیفیتش را خبر نداریم، من فقط یک روایت دیدم که آن روایت هم حالا کی باید بشیند تحلیل بکند کار من نیست، که درباره‌اش فرمودند اگر ایمانش و ارتباطش و اتصالش را به پروردگار که مربوط به قلب است این را تبدیل به جرمش بکنند، چون آن ایمان کیفیت است نه کمیت، اگر آن اتصال قلبی‌اش را تبدیل به کمیت بکنند و بخواهند بکشند که وزن ارتباط قلبی امیرالمومنین با خدا مقدار کمی آن چیست، این کمیت را بگذارند در یک کفه ترازو، تمام آسمان‌ها و زمین را هم در یک کفه بگذارند ایمان علی سنگینی می‌کند خب این را ما نمی‌توانیم بفهمیم خیلی درکش برای ما مشکل است.
ایمان در چه مرحله‌ای بوده در چه حدی بوده، در چه اوجی بوده؟ ما در مدرسه که درس می‌خواندیم همان کلاس‌های اول و دوم و سوم می‌خواستند معرفت به خدا را به ما انتقال بدهند بالاترین دلیلی که برای ما بچه‌ها ذکر می‌کردند این بود این بنای مدرسه بنا دارد یا ندارد؟ خب ما در آن حد حالیمان بود که بنا بنّا دارد ما هم جواب معلم را می‌دادیم می‌گفتیم بنا دارد، بعد می‌گفت می‌شود یک بنایی را پیدا بکنیم که بنّا نداشته باشد زمین خالی بوده ما شب خوابیدیم صبح بیدار شدیم دیدیم یک بنای قوی چند اتاقه با در و پنجره، با رنگ و نقاشی با حیاط با گلکاری، با حوض، به وجود آمده، به ما می‌گفت که جواب بدهید. می‌شود یک همچنین چیزی؟ می‌گفتیم نه اصلا همچنین چیزی امکان ندارد که یک زمین خالی در خانه ما باشد، ما شب بخوابیم صبح بیدار شویم ببینیم یک بنای کامل مهندسی در اینجا سر درآورده نه نمی‌شود.
آن وقت معلم می‌گفت بنا که دلیل بر وجود بنّا است بچه‌ها بنای عالم هم دلیل بر وجود یک بنّایی است اسمش خداست فقط ما با چشم نمی‌توانیم ببینیم، بعد به ما می‌گفت که چرا نمی‌توانیم ببینیم، می‌گفت برای اینکه چشم ما محدود به دیدن اشیاء و عناصر است، خارج از اشیاءو عناصر چشم ما نمی‌بیند چیزی را، حتما باید شیء باشد درخت، زمین، دریا، هواپیما، قطار، امور مادی را ما می‌توانیم ببینیم چون چشم‌مان هم مادی است، ولی امور معنوی قابل مشاهده نیست ما دیگر خدا را قبول کردیم و تا امروز هم در دلمان خدا مانده و بیرون هم نمی‌رود و نمی‌توانیم هم بیرونش کنیم، چون پای اعتقادمان به خدا با دلیل بنا دلیل بر وجود بنّا است بتون آرمه شده.
حالا چقدر دلیل بر وجود خدا وجود دارد؟ به تعداد موجودات آفریده شده، اما فهم امیرالمومنین راجع به خدا لو کشف الغطاء مزدت یقینا، می‌گوید من الان به خدا یقین قطع دارم، درست؟ نمی‌بینم که با چشم سر، چون چشم سر محدود به دیدن عناصر مادی است، قلبم یقین به وجودش دارد، چنان‌چه پرده را از جلوی چشم من کنار بزنند بر فرض خود حضرت حق را با چشم سر ببینم ذره‌ای به یقین من اضافه نمی‌شود من خدا را همینطوری می‌دانم و می‌شناسم که انگار با چشم دیدم این هم برای ما قابل فهم خیلی نیست.
در نهج البلاغه می‌گوید من به دنبال قرآن از همه گذشته عالم خبر دارم، علی ان فیه علم من یاتی و الحدیث عن الماضی، ماضی یعنی گذشته، تمام جریانات گذشته را تا برسد به شروع ساختمان خلقت، خبر دارم. ثابت هم کرده خبر داشته خطبه‌هایش نامه‌هایش، سفارشات، وصیت‌هایش، تعریف‌هایی که برای بچه‌هایش کرده، نشان می‌دهد.
و از آینده هم تا پایان کار قیامت خبر دارم، به عالم درجه یک حله گفتند هلاکوخان مغول دارد به عراق می‌رسد فرزند بلافصل چنگیز، کارش هم این است که انسان‌ها را درو می‌کنند چهارپایان را درو می‌کنند خانه‌ها را تخریب می‌کنند کتابخانه‌ها را آتش می‌زنند و تمام آثار زندگی را از بین می‌برند، ایشان فرمود من جلوی این کارشان را می‌گیرم.
گفتند آخه شیخ تمام سرمایه و مایه تو یک قلم است و یک کاغذ، با ارتش مغول روبرو بشوی چطوری می‌توانی جلویشان را بگیری؟ گفت من می‌گیرم، بلند شد آمد از هلاکوخان وقت گرفت قبل از اینکه حمله به حله برسد و به مناطق حله، گفتند یک عالمی برای یک مذهبی به نام شیعه در عراق شما را می‌خواهد ملاقات کند گفت بیاید، نشست، گفت کاری به کار ما نداشته باش چون امام ما علی ابن ابیطالب از آمدن شما به بغداد خبر داده، اولین جایی که وارد می‌شوید با بنی عباس می‌خواهی بجنگی به ما ربطی نداره می‌خواهی حکومت بنی عباس را چپه کنی به ما ربطی ندارد ما پیرو علی ابن ابیطالب هستیم که از آمدن شما خبر داده شکل چشم‌هایتان را هم گفته، شکل صورت‌هایتان هم گفته کیفیت رنگ پوستتان را هم گفته، کارهایتان را هم گفته، خبر امیرالمومنین ما در این کتاب است، این کتاب هنوز چنگیز پدرت، پدر چنگیز، پدر پدر چنگیز پدران دیگرش به دنیا نیامده بودند و اصلا در کله هیچ مغولی نبود به ایران و به عراق و به بغداد حمله بکند، این تاریخ کتاب این کهنگی کتاب است.
بهش گفت علی کیست؟ گفت علی یک موجود سراپا نور، معنا، عقل، فهم، درایت، کرامت، اصالت، شریف، و علیم است ما او را به عنوان امام واجب الاطاعه انتخاب کردیم. گفت به احترام علی کاری به منطقه شما و به شیعه ندارم.
علی از آینده عالم هم خبر داشت تا برپا شدن قیامت، علی از جنگ شدید بصره که در این هفت هشت ده سال بیست ساله اتفاق افتاد خبر داشت، روایت دارم از امیرالمومنین که ورود داعش را به سوریه اولین بار با گذرنامه‌های جعلی و قلابی و از اعمالشان خبر داده به عنوان نشانه‌های آخر الزمان. زمان علی که گذرنامه نبوده، با سند قلابی می‌گوید وارد شامات می‌شوند، و این کارها را می‌کنند.
خب دنیا به ما چی می‌گوید؟ برادران غیرشیعه به ما چه می‌گویند می‌گویند این علی را بگذارید کنار یکی دیگر را قبول بکنید به امامت، به ولایت، کی را قبول بکنیم؟ مثلا کمونیست‌ها به ما می‌گویند کی را قبول بکنیم لنین را؟ لنین؟ لنین والله در احوالاتش هست جوانی‌هایش از ماهی‌گیرها ماهی می‌دزدیده، فکرش هم غلط بوده چون افکار کمونیستی را او رواج داد و آخر هم پاشید و به هم خورد و رفت.
می‌گویند ما به جای علی کارل مارکس آلمانی یهودی را بگذاریم که اقتصاددان بوده و تز اقتصاد دولتی را او داد، او یک آدم زن‌باز، مشروب‌خور، دائم الخمر، و دزد و نابودکننده حقوق دیگران بوده کل آن هم در احوالاتش هست می‌توانید بروید الان که همه چیز در گوگل و اینترنت‌ها هست، ببینید. یا مسلمان‌ها می‌گویند ما علی را کنار بگذاریم رهبری معاویه و یزید و قبلی‌هایشان را قبول بکنیم چه امتیازی دارند آنها؟ امتیاز علمی دارند، امتیاز عبادتی دارند، امتیاز معنوی دارند، امتیاز ایمانی دارند، به چه دلیل ما علی را جابجا بکنیم؟ شما یک بار اجدادتان علی را با یکی دیگر جابجا کردند هزار و پانصد سال است زخم این جابجایی درمان نشده هر روز هم دارد بیشتر می‌شوددیگر دوباره ما برای چی جابجا بکنیم؟
ما کنار امامی هستیم که فرهنگش می‌گوید این شعر فردوسی یک قطعه نهج البلاغه است یک قطعه، یک خط، والله این قسم جلاله برای امیرالمومنین است، سران جهان اگر گوش شنوا دارید در سایت‌ها بروید ببینید و بشنوید صدا که در سایت‌ها هست مقاله هم هست این جمله را هم می‌توانید سرچ کنید، زمامداران جهان، وکلا، سناتورها، وزیرها، فرماندهان این را از علی در همه سایت‌ها می‌توانید ببینید، والله قسم اگر هفت عالم را، هفت آسمان را، با هر چی سرمایه در خزانه‌هایش است، به ما تحت افلاکها، بیایند به علی مجانی ببخشند و به نام علی کنند که من در برابرش پوست جویی را که یک مورچه در دهانش گرفته دارد می‌برد لانه ازش بگیرم والله این کار را نمی‌کنم این بخشش را هم قبول نمی‌کنم.
میازار موری این فرهنگ علی است که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است، شما گروهی را در شیعه دیدید تشکیل شده باشد که کار شماها را بعد از مرگ پیغمبر تا حالا انجام بدهد، دو هزار تا را در یک پادگان بنشاند و همه را از دم بکشد زن و مرد را زنده زنده بسوزاند، حق مردم را ببرد، به ناحق مارک تکفیری به کسی بزند، سراغ دارید از شیعه؟
شما ممکن است بفرمایید رئیس منافقین، در کشور ما، که همه می‌شناسید، آن از این کارها کرد او شیعه نبود به والله او شیعه نبود من پرونده‌اش را دنبال کردم پدر او برای هرات افغانستان بود و از تیره مغولستان بودند شیعه کجا بودند، شیعه کجا بود؟ رئیس منافقین ایران ترورهایی که کرد کشتاری که کرد براساس فرهنگ مغول کرد، ایرانی کجا بود یعنی شیعه کجا بود.
آنی که شیعه امیرالمومنین است فرهنگ رفتاری‌اش نسبت به حیوانات میازار موری که دانه‌کش است، فرهنگ رفتاری‌اش بازن و بچه‌اش مثل فرهنگ رفتاری امیرالمومنین است، شما از ام البنین بپرسید از زمانی که با علی ازدواج کردی تا شب بیست و یکم که امیرالمومنین شهید شد یک بار علی چشم غره بهت رفت؟ یک بار علی بلند با تو حرف زد، یک بار علی تلنگر بهت زد؟ شما از امام حسن و امام حسین بپرسید پدرتان رفتارش با بچه‌های در خانه چگونه بوده بپرسید.
از یکیشان بپرسید برای نمونه از امام حسین بپرسید، تا بهتان بگوید پدر من هر وقت می‌خواست من را صدا بزند اگر نشسته بود صدایم نمی‌کرد اول پدرم از جا بلند می‌شد حالت احترام به خودش می‌گرفت با اسم هم من را صدا نمی‌کرد می‌گفت یا اباعبدالله، شیعه رفتارش با همسرش، با بچه‌هایش، رفتار امیرالمومنین است شیعه رفتارش با حیوان‌ها رفتار امیرالمومنین است.
همین سحر دیشب وقتی می‌خواست از خانه ام کلثوم برود بیرون مرغابی‌ها آمدند عبایش را به دهان گرفتند به دخترش گفت دخترم اگر مرتب به آب و دانه اینها می‌رسی نگهشان دار، اگر یک بار آب و دانه‌شان را ندهی و کم بگذاری و فکر می‌کنی اینجوری بشود در را باز کن بروند اینها در خانه تو رنج گرسنگی و تشنگی نکشند. گفت این امام ما بوده هلاکوخان گفت نه من کاری به کارتان ندارم و در امان ماندند شیعه از برکت وجود مبارک امیرمومنان علیه السلام.
خب این فهم علی نسبت به خدا، فهم امیرالمومنین نسبت به رفتار با زن و بچه، فهم علی در رفتار با مردم می‌گویم بعضی چیزهایش را ما نمی‌توانیم مثل او باشیم، در تیر و مرداد و شهریور مردم یا در ماشینشان کولر روشن است یا در خانه‌شان، یا در مغازه‌شان یادر کارخانه‌شان، تیر و مرداد و شهریور عراق خیلی گرم‌تر از منطقه ماست، در گرمای شدید تیر و مرداد و شهریور که بعد از نماز ظهر کوفه هیچ کس بیرون نبود، طاقت‌فرسا بود نمی‌توانستند مردم آن گرما را تحمل بکنند، علی نماز ظهر و عصرش را که می‌خواند می‌آمد خانه اگر روزه نبود یک مقدار نان جو با خرما یا نان جو با کدو، یا نان جو با یک آبگوشت رقیق یا نان جو با دوغ کمرنگ، من دیگر چیزی پیدا نکردم از خوراکی‌های امیرالمومنین، می‌خورد لباسش را می‌پوشید، می‌آمد در محل پرجمعیت کوفه چون تکه‌های بیرون خانه‌های تک تک بود، آن مرکزی که همه زندگی می‌کردند کوچه به کوچه خیابان به خیابان، می‌رفت برمی‌گشت، می‌رفت برمی‌گشت، یکی بهش گفت علی جان همه خوابند هوا خیلی گرم است، تو شبها که یک بخشی را بیدار هستی و عبادت و گریه‌ات در تحمل کسی نیست روزها هم که به کار حکومت می‌رسید اقلا بعد از نهار یک استراحتی بکن، فرمود می‌ترسم مظلومی مورد ظلم واقع شده باشد بگوید حالا پنج می‌شود علی را دید از یک بعدازظهر تا پنج چهار ساعت است یک ظلم‌دیده چهار ساعت در ظلم بماند من بروم در رختخواب استراحت بکنم؟ نه. بالاخره در این گشت و گذارش یک روز در یک خانه باز شد یک مردی با حمله به همسرش عربده می‌کشید می‌کشمت، می‌فرستمت خانه پدرت، فحش هم می‌داد خانم چشمش افتاد به یک مرد باوقار، نورانی نمی‌دانست کیست گفت آقا به دادمن برس این بیچاره کرده من را، حضرت آمدند جلوی شوهر، گفتند سفارش شده با زن خوش رفتاری بشود، خوش زبانی بشود شما با او به مهربانی رفتار کن، گفت به تو چه ربطی دارد؟ من زنم را ول می‌کنم یقه تو را می‌گیرم به تو چه دخالت در زندگی ما می‌کنی؟ تو یک فکری الان به حال خودت بکن از دست من بتوانی رها بشوی، با امیرالمومنین دست به گریبان شد.
سر و صدا بلند شد، آرام امیرالمومنین خواباند روی زمین آرام نه اینکه حمله کند و مثل توپ بیندازد روی زمین آرام به قول ورزشکارها یک خمش را گرفت یارو افتاد نگهش داشت آرام گذاشت روی زمین، گفت من که با تو دعوا ندارم من به تو می‌گویم به زنت مهربان باش، سر و صدا که بلند شد مردم ریختند هی احترام، سلام، مرد زیر دست امیرالمومنین هی فکر کرد این کیست، به مردم گفت این کیه؟ گفتند این حاکم کشور است، این شوهر فاطمه زهرا است، این پدر حسن و حسین است. به امیرالمومنین گفت آقا من نشناختمت لات‌بازی درآوردم من را ببخش، حضرت آمدند کنار، گفتند باشه بلند شو.
فرمودند من که کاری نکردم با من دست به گریبان شدی من سفارش خانمت را کردم گفتم ظلم نکن، گفت چشم، به خانمش احترام کرد و با محبت گفت بیا تو من به سفارش امیرالمومنین دیگر هم با تو بدرفتاری نمی‌کنم، شیعه علی. علی شیعه.
به همه چیز فهمش می‌رسید به بهترین صورت، این سخن خیلی طولانی است دامنه‌اش، علی جان کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست، کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست، که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم، اگر ارزشهای وجود تو را تبدیل به یک کتاب بکنم برای ورق زدن این کتاب من بیایم بغل اقیانوس هی انگشت بزنم به تری اقیانوس بشمارم اقیانوس تمام می‌شود و کتاب فضل تو تمام نشده.
حالا علی را با کی جابجا بکنیم؟ نمی‌دانم این حرف من را، این بچه‌هایی که طرف کلیساهای خانگی رفتند دخترهایی که طرف کلیساهای خانگی رفتند، اینها می‌شنوند که شما دختران پسران، شما بچه‌هایی که بی‌دین شدید شما بچه‌هایی که روزه‌خور شدید، شما مردها و زنهایی که بی‌نماز شدید شما که دیگر با خدا کاری ندارید، شما زنهایی که با حجاب کاری ندارید واقعا فکر بکنید در زندگیتان علی را با چه کسانی جابجا کردید همین، نمی‌گویم بیایید مسجد، نمی‌گویم روزه بگیرید، نمی‌گویم چادری بشوید، نمی‌گویم نماز بخوانید فقط می‌گویم بشینید فکر کنید شما در این مملکت بچه که بودید در خانه شیعه به دنیا آمدید پدر و مادرتان شیعه بودند، اهل علی بودند، شما حالا بزرگ شدید برای دو روز شهوت و شکم و دلار علی را با کی جابجا کردید در زندگیتان ببینید می‌ارزیده یا نه؟
نه نمی‌ارزید یک کلمه هم از شب قدر بگویم، شب احیا که ائمه ما به امشب خیلی بیشتر از شب نوزدهم نظر داشتند، به شب بیست و سوم نظر نود درصدی نسبت به شب بیست و یکم داشتند، یعنی بیشتر شب بیست و سوم را لا علی التعیین تربیت می‌کردند.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...