خانه / بینش و رویا / آموزه ها / شیطان و شیطان پرستی (قسمت سوم)

شیطان و شیطان پرستی (قسمت سوم)

تبری شیطان در قیامت

شیطان در قیامت، از شریک قرار داده شدنش با خداوند در اطاعت از سوی انسان‌ها تبری می‌جوید:
وقال الشیطـن… انی کفرت بمآ اشرکتمون من قبل…
و شیطان، هنگامی که کار تمام می‌شود، می‌گوید: … من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!»… . [۱]

«کفرت» در آیه به معنای (تبری جستم) بوده و منظور از «اشرکتمون» اشراک در طاعت است نه عبادت. [۲]
انی کفرت بما اشرکتمون من قبل، یعنی من از اینکه شما در دنیا مرا شریک خداوند گرفتید بیزاری می‌جویم. و مراد از شریک گرفتن، شریک در پرستش نبوده بلکه مراد شرک در اطاعت است، هم چنان که از خطابی که خدای تعالی به اهل محشر کرده و فرموده: الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین، [۳] نیز استفاده می‌شود. و این بیزاری جستن شیطان از شرک ورزیدن پیروان خود، مخصوص به شیطان نیست، بلکه خدای تعالی آن را از هر متبوع باطلی نسبت به تابع خود حکایت نموده که در روز قیامت اظهار می‌دارند که شرک ورزیدن شما جز یک وهم سرابی بیش نبوده و ما در این بین تقصیری نداریم، از ستمگران بودید و ستم شما جز از ناحیه خودتان نبود لذا عذاب دردناک حق شما است. [۴]

بیزاری شیطان از انسان

شیطان از انسان، پس از پذیرش دعوت شیطان به کفر بیزاری می‌جوید:
کمثل الشیطـن اذ قال للانسـن اکفر فلما کفر قال انی بریء منک انی اخاف الله رب العــلمین.
کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: «کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)!» اما هنگامی که کافر شد گفت: «من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم!» [۵]

خداوند سبحان برای یهود و منافقین مثلی زد و فرمود: (کمثل الشیطان) یعنی مثل منافقین در فریب داد نشان بنی النضیر را و شکست داد نشان آنها را مثل شیطانست. (اذ قال للانسان اکفر) ابن عباس گوید: آن انسان عابد بنی اسرائیل بود که شیطان باو گفت: کافر شو گوید در بنی اسرائیل عابدی برصیصا نام بود مدت زیادی خدا را عبادت کرد، و مستجاب الدعوه شد بیماران و دیوانگان را نزد او می‌آوردند، پس بدست او شفا یافته و خوب می‌شدند تا اینکه زنی از اشراف را که دیوانه شده بود برادرانش نزد او آوردند، پس نزد او گذارده و رفتند، پس شیطان مرتبا او را وسوسه کرده و زن را برای او آرایش و زینت می‌داد تا آنکه عابد با او آمیزش کرد، پس زن حامله شد و چون حملش ظاهر شد او را کشت و دفن کرد و چون این کار را کرد شیطان پیش یکی از برادرانش رفت و جریان را کاملا توضیح داد و گفت: که او را در فلان جا دفن کرده، پس به یک یک از برادرانش خبر داد، پس مردی برادرش را دیده و بگفت بخدا قسم شخصی خبری برای من آورده که بیان او برای من بزرگ است، پس این به آن بگو تا کم کم بگوش سلطان رسید پس پادشاه و مردم آمدند و او را از صومعه و دیرش پائین آورده و بازپرسی کردند پس اقرار کرد نزد ایشان جنایتی را که کرده بود پس سلطان فرمان داد تا او را بدار زدند پس چون بالای چوبه دار رفت شیطان برای او مجسم شده و گفت من بودم که تو را به این مهلکه و بدبختی و رسوایی انداختم پس آیا مرا اطاعت می‌کنی در آنچه که می‌گویم به تو تا تو را از هلاکت نجات دهم گفت: آری، گفت: مرا یک بار سجده کن، گفت: چگونه سجده کنم که من بالای چوبه دارم، گفت: من به اشاره‌ام قبول دارم، پس با ایماء و اشاره سجده کرد و کفر بخدا ورزید و کشته شد، پس آن قول اوست: (کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر). (فلما کفر قال انی بری ء منک) پس چون کفر ورزید شیطان گفت: من بیزارم از تو، خدا این مثل و قصه را برای بنی النضیر زد، هنگامی که مغرور بگفته منافقین شدند، سپس در موقع سختی از ایشان تبری جسته و آنها را تسلیم دشمن نمودند. [۶]

بیزاری شیطان از کافران مکه

شیطان، از کافران مکه اعلام بیزاری کرد:
واذ زین لهم الشیطـن اعمــلهم وقال لا غالب لکم الیوم من الناس وانی جار لکم فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه وقال انی بریء منکم انی اری ما لاترون… • ولو تری اذ یتوفی الذین کفروا…
و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها (مشرکان) را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد! و من، همسایه (و پناه دهنده) شما هستم!» اما هنگامی که دو گروه (کافران، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید… . [۷] و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان (مرگ)، جانشان را می‌گیرند… . [۸]

در این آیات صحنه دیگری از جنگ بدر به تناسب آیاتی که قبلا در این زمینه گذشت و یا به تناسب آیه اخیر که سخن از اعمال شیطانی مشرکان در جنگ بدر می‌گفت ترسیم شده است. همانگونه که مردان حق در مسیری که در پیش دارند مورد تایید پروردگار و فرشتگان او هستند باطل گرایان و بد اندیشان در زیر چتر وسوسه‌های شیطانی و اغوای شیاطین خواهند بود. در بعضی از آیات گذشته چگونگی حمایت فرشتگان از جنگجویان بدر با تفسیرش گذشت، در اینجا در اولین آیه مورد بحث سخن از حمایت نافرجام شیطان نسبت به مشرکان به میان آمده است. نخست می‌گوید: و در آن روز شیطان اعمال آنها را در برابرشان آرایش و زینت داد، تا به کرده‌های خود خوشبین و دلگرم و امیدوار باشند (و اذ زین لهم الشیطان اعمالهم). تزیین و آرایش شیطان این چنین است که از طریق تحریک شهوات و هوس‌ها و صفات زشت و ناپسند انسان چهره عملش را در نظرش آن چنان جلوه می‌دهد که سخت مجذوب آن می‌شود و آن را از هر جهت عملی عاقلانه و منطقی و دوست داشتنی فکر می‌کند. و به آنها چنین فهماند که با داشتن این همه نفرات و ساز و برگ جنگی هیچ کس از مردم امروز بر شما غالب نخواهد شد، و شما ارتشی شکست ناپذیرید (و قال لا غالب لکم الیوم من الناس). به علاوه، من نیز همسایه شما و در کنار شما هستم، و همچون یک همسایه وفادار و دلسوز به موقع لزوم از هیچگونه حمایتی دریغ ندارم (و انی جار لکم). این احتمال نیز در تفسیر این جمله داده شده است که منظور از کلمه جار، همسایه نیست بلکه کسی است که امان و پناه می‌دهد، زیرا عادت عرب بر این بود که افراد و طوائف نیرومند در موقع لزوم به دوستان خود پناهندگی می‌دادند، و در این موقع با تمام امکانات خویش از وی دفاع می‌نمودند، شیطان به دوستان مشرک خود پناهندگی و امان نامه داد. اما به هنگامی که دو لشکر با هم در آویختند و فرشتگان به حمایت لشکر توحید برخاستند و نیروی ایمان و پایمردی مسلمانان را مشاهده کرد به عقب بازگشت و صدا زد من از شما (یعنی مشرکان) بیزارم (فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه و قال انی بری ء منکم). [۹]

عوامل اعلان بیزاری شیطان

← مشاهده فرشتگان الهی
مشاهده فرشتگان الهی برای امداد مسلمانان ، عامل اعلان بیزاری شیطان از لشکر کفر بود:
واذ زین لهم الشیطـن اعمــلهم وقال لا غالب لکم الیوم من الناس وانی جار لکم فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه وقال انی بریء منکم انی اری ما لاترون… [۱۰]
شیطان به دوستان مشرک خود پناهندگی و امان نامه داد. اما به هنگامی که دو لشکر با هم در آویختند و فرشتگان به حمایت لشکر توحید برخاستند و نیروی ایمان و پایمردی مسلمانان را مشاهده کرد به عقب بازگشت و صدا زد من از شما (یعنی مشرکان) بیزارم (فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه و قال انی بری ء منکم). و برای این عقب گرد وحشتناک خویش دو دلیل آورد: نخست اینکه: گفت من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید (انی اری ما لا ترون). من به خوبی آثار پیروزی را در این چهره‌های خشمگین مسلمانان با ایمان می‌نگرم، و آثار حمایت الهی و امدادهای غیبی و یاری فرشتگان را در آنها مشاهده می‌کنم، اصولا آنجا که پای مددهای خاص پروردگار و نیروهای غیبی او به میان آید من عقب نشینی خواهم کرد. دیگر اینکه، من از مجازات دردناک پروردگار در این صحنه می‌ترسم، و آن را به خود نزدیک می‌بینم (انی اخاف الله). مجازات خداوند هم چیز ساده‌ای نیست که بتوان در برابرش مقاومت کرد بلکه، کیفر او شدید و سخت است (و الله شدید العقاب). [۱۱]

← ستمکار بودن
ستمکار بودن، از عوامل تبری شیطان از مشرکان است:
وقال الشیطـن… انی کفرت بمآ اشرکتمون من قبل ان الظـلمین لهم عذاب الیم.
و شیطان، هنگامی که کار تمام می‌شود، می‌گوید: … من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم! » مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند! [۱۲]

جمله «ان الظالمین» به قرینه سیاق ادامه و تکمیل سخن شیطان و افاده کننده تعلیل است. [۱۳]
از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که وسوسه‌های شیطان هرگز اختیار و آزادی اراده را از انسان نمی‌گیرد بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست، و این انسان‌ها هستند که با اراده خودشان دعوت او را می‌پذیرند، منتها ممکن است زمینه‌های قبلی و مداومت بر کار خلاف وضع انسان را به جایی برساند که یک نوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسه‌ها در وجود او پیدا شود، همانگونه که در بعضی از معتادان نسبت به مواد مخدر مشاهده می‌کنیم، ولی می‌دانیم چون سبب این نیز حالت اختیاری بود، نتیجه آن هر چه باشد باز اختیاری محسوب می‌شود!. ضمنا شیطان به این ترتیب پاسخ دندان شکنی به همه کسانی که گناهان خویش را به گردن او می‌اندازند و او را عامل انحرافات خود می‌شمرند و به او لعنت می‌فرستند می‌دهد، و این طرز منطق عوامانه را که گروهی از گنهکاران برای تبرئه خویش دارند می‌کوبد. در حقیقت سلطان حقیقی بر انسان اراده او و عمل او است و نه هیچ چیز دیگر. در اینکه ان الظالمین لهم عذاب الیم، دنباله سخنان شیطان است یا جمله مستقلی است از ناحیه پروردگار، در میان مفسران گفتگو است، اما بیشتر چنین به نظر می‌رسد که جمله مستقلی است از طرف خداوند که در پایان گفتگوی شیطان با پیروانش به عنوان یک درس آموزنده فرموده است. [۱۴]

← ترس از خدا
ترس از خدا، عامل تبری شیطان از مشرکان بود:
واذ زین لهم الشیطـن اعمــلهم وقال لا غالب لکم الیوم من الناس وانی جار لکم فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه وقال انی بریء منکم انی اری ما لاترون انی اخاف الله والله شدید العقاب.
و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها (مشرکان) را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد! و من، همسایه (و پناه دهنده) شما هستم!» اما هنگامی که دو گروه (کافران ، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید من از خدا می‌ترسم، خداوند شدید العقاب است!» [۱۵]
کمثل الشیطـن اذ قال للانسـن اکفر فلما کفر قال انی بریء منک انی اخاف الله رب العــلمین.
کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: «کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)! » اما هنگامی که کافر شد گفت: «من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم!» [۱۶]

از ظاهر سیاق استفاده می‌شود که منظور از شیطان، ابلیس، و منظور از انسان، آدم ابوالبشر نیست، بلکه منظور از اولی جنس شیطان، و از دومی جنس آدمیان است که شیطان هر انسانی او را به سوی کفر دعوت نموده و برای اینکه دعوتش را بپذیرد متاع‌های زندگی دنیا را در نظرش زینت داده، و روگردانی از حق را با وعده‌های دروغی و آرزوهای بیجا در نظر وی جلوه می‌دهد، و او را گرفتار کفر می‌سازد، به طوری که در طول عمر از کفر خود خرسندی هم می‌کند تا آنکه نشانه‌های مردن یکی پس از دیگری برسند، آن وقت به تدریج می‌فهمد آرزوهایی که شیطانش در دلش افکنده سرابی بیش نبوده و یک عمر فریب آن سراب را خورده، و با خیال بازی می‌کرده، آن وقت همان شیطان خود را کنار کشیده، می‌گوید: من از تو و رفتار تو بیزارم، و نه تنها به وعده‌هایش عمل نمی‌کند، بلکه این سوز را هم به او می‌گذارد که انی بری ء منک انی اخاف الله رب العالمین. و کوتاه سخن آنکه: مثل منافقین در اینکه مردم بنی النضیر را به مخالفت با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم وا داشته، و وعده نصرتشان دادند، و سپس بی وفایی کرده، وعده خود را خلف نمودند، نظیر مثل شیطان است در اینکه انسان را به سوی کفر می‌خواند، و با وعده‌های دروغی‌اش فریبش داده، به کفر وادارش می‌کند. و در آخر از او بیزاری جسته، بعد از یک عمر کفر ورزیدن، در روزی که بسیار به کمک نیازمند است تنهایش می‌گذارد. [۱۷]

منابع
۱.  ابراهیم/سوره۱۴، آیه۲۲.
۲.  المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۲، ص۴۸.
۳.  یس/سوره۳۶، آیه۶۳.
۴.  ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۲، ص۶۷.
۵.  حشر/سوره۵۹، آیه۱۶.
۶.  مجمع البیان، طبرسی، ج۹، ص۴۳۸.
۷.  انفال/سوره۸، آیه۴۸.
۸.  انفال/سوره۸، آیه۵۰.
۹.  تفسیر نمونه، مکارم، ج۷، ص۱۹۹-۲۰۰.
۱۰.  انفال/سوره۸، آیه۴۸.
۱۱.  تفسیر نمونه، مکارم، ج۷، ص۲۰۰.
۱۲.  ابراهیم/سوره۱۴، آیه۲۲.
۱۳.  المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۲، ص۴۹.
۱۴.  تفسیر نمونه، مکارم، ج‌۱۰، ص۳۲۷.
۱۵.  انفال/سوره۸، آیه۴۸.
۱۶.  حشر/سوره۵۹، آیه۱۶.
۱۷.  ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۹، ص۳۶۸.

تقلید کورکورانه

یـایها الناس کلوامما فی الارض حلـلا طیبـا ولا تتبعوا خطوت الشیطـن انه لکم عدو مبین• واذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ءاباءنا اولو کان ءاباؤهم لایعقلون شیــا ولا یهتدون. [۱] [۲] «ای مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه بخورید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شما است و هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، می‌گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می‌نمائیم، آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند؟!».

تقلید از نیاکان

در اینجا اشاره به منطق سست مشرکان در مساءله تحریم بی‌دلیل غذاهای حلال، و یا بت‌پرستی، کرده، می‌گوید: (هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید می‌گویند ما از آنچه پدران و نیاکان خود را بر آن یافتیم پیروی می‌کنیم) (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا).
قرآن بلافاصله این منطق خرافی و تقلید کورکورانه از نیاکان را با این عبارت کوتاه و رسا محکوم می‌کند: (آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند)؟! (اولو کان آباؤ هم لا یعقلون شیئا و لایهتدون). [۳]

تبعیت بی‌چون و چرا

واذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا علیه ءاباءنا او لو کان الشیطـن یدعوهم الی عذاب السعیر. [۴]
«هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، می‌گویند: نه، ما از چیزی پیروی می‌کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم! آیا حتی اگر شیطان آنها را دعوت به عذاب آتش فروزان کند (باز هم تبعیت می‌کنند)؟!». [۵]

منابع
۱.  بقره/سوره۲، آیه۱۶۸.
۲.  بقره/سوره۲، آیه۱۷۰.
۳.  تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج۱، ص۵۷۵.
۴.  لقمان/سوره۳۱، آیه۲۱.
۵.  تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج۱۷، ص۶۳

پایان مهلت شیطان چه وقت است
در قرآن کریم آمده است وقتی شیطان به علّت سجده نکردن بر انسان از پیشگاه الهی رانده شد به خداوند عرض کرد: پروردگارا! تا روزى که انسان ها برانگیخته مى شوند به مهلت بده. خداوند فرمود: «فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ * إِلىَ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم؛ تو از مهلت یافتگانى، تا زمانى معین و معلوم » (سوره ص، آیات ۷۹-۸۱) امّا “در اینکه منظور از «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم»، چه روزى است، مفسران احتمالات متعددى داده اند:
بعضى گفته اند منظور پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف است، چرا که بعد از آن، طبق ظاهر آیات قرآن، همه جهانیان از بین میروند و تنها ذات پاک خداوند باقى مى ماند، بنابر این تنها به مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شد.
بعضى دیگر احتمال داده اند که منظور از وقت معلوم زمان معینى است که تنها خدا مى داند، و جز او هیچکس از آن آگاه نیست، چرا که اگر آنوقت را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر شده بود.
بعضى نیز احتمال داده اند منظور روز قیامت است چرا که او مى خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص اینکه تعبیر به یوم الوقت المعلوم در آیه ۵۰ سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است. ولى این احتمال بسیار بعید است ، چرا که اگر چنین مى بود باید خداوند به طور کامل با درخواست او موافقت کرده باشد، در حالى که ظاهر آیات فوق این است که بطور کامل با درخواست او موافقت نشده و تنها تا یوم الوقت المعلوم موافقت شده است. و به هر حال تفسیر اول با روح و ظاهر آیه از همه موافقتر است، و در بعضى از روایات که از امام صادق علیه السلام نقل شده نیز به این معنى تصریح گردیده است.” (تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۷۱)
مرگ شیطان، در زمان ظهور یا پس از نفخه اول صور
در روایتی نقل شده است که شخصی در مورد جمله «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» که در آیه مذکور آمده، از امام صادق علیه السلام سوال کرد، حضرت فرمود: «وقتی که قائم ما ظهور کند و به حجر کوفه بیاید، در این حجر شیطان به حضور آن حضرت می آید و زانو به زمین می زند و می گوید: «یا ویل من هذا الیوم؛ ای وای از این روز.» آنگاه امام قائم موی پیشانی شیطان را می گیرد و گردنش را می زند و او را به هلاکت می رساند.(اثبات الهداه، ج۷، ص۱۰۱)
این احتمال وجود دارد کشته شدن شیطان همان قطع نفوذ او است و مرگ حکومت و تزویز او. یعنی منظور از کشته شدن شیطان این است که ریشه های فساد و عوامل انحراف و ظلم و جو در عصر درخشان حکومت امام مهدی علیه السلام نابود می گردد و به جای آن عقل و ایمان حکومت می کند.
اما آن حضرت در حدیث دیگرى مى فرمایند: «شیطان بین نفخه اول و دوم صور اسرافیل مى میرد.» (بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴)
در این میان برخی به اشتباه دچار خلط شده اند و گفته اند که “متن این دو روایت با یکدیگر معارض است، و جمع کردن آنها با یکدیگر ممکن نیست. زیرا هنگام ظهور حضرت ولى عصرعلیه السلام تا نفخه صور بسیار فاصله است، و طبق اعتقاد شیعه بین زمان ظهور و نفخه صور، رجعت نیز وجود دارد؛ و چون دومین روایت بیشتر نقل شده است و در سند آن مؤیّداتى وجود دارد، موجب مى شود تا آن بر نخستین روایت ترجیح داده شود؛ پس کشته شدن شیطان توسط امام زمان علیه السلام دلیل محکمى ندارد.”
اما می توان گفت این دو روایت تعارض ندارند و سبب خلط به خاطر آن است که برای مرگ ابلیس نتوانسته اند دو مرگ را قائل شوند. همانطور که انسانها از دنیا رحلت می کنند -یعنی یک زمان مشخص برای مرگ دارند، و پس از آنکه در برزخ حاضر شدند تا زمان دمیده شدن صور و بر پایی قیامت در آنجا مستقر اند- پس از دمیده شدن صور همین افراد نیز خواهند مرد -البته باید توجه کرد که مرگ، در دو نشئه مختلف است- حال می توان برای شیطان دو مرگ متصور شد در این صورت نه تنها روایات متعارض نیستند بلکه دو مطلب جداگانه را می خواهند اثبات نمایند.
اگر شیطان نباشد پس امتحان بندگان چه می شود
عده ای هم ادعا کرده اند که ” «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» پس از اتمام زندگی انسانها خواهد بود، چون انسان باید بین خوبی ها و بدی ها وسوسه ای داشته باشد تا انتخاب کند و دارای اجر و یا عذاب شود و اگر شیطان در عصر ظهور کشته شود با تکلیف انسانی در تعارض است.”
در پاسخ باید گفت در آن زمان، آزادی و اختیار از انسانها گرفته نمی شود؛ چنانکه مرحوم علامه طباطبایى مى فرماید: «ملازمه اى بین تکلیف انسان و وجود شیطان براى اغواگرى او وجود ندارد؛ پس چنین نیست که تا انسان مکلّف است در پى گمراه کردن او باشد؛ زیرا ممکن است خداوند، جامعه انسانى را صالح گرداند و فساد را ریشه کن کند، و مردم جز پروردگار کسى را نپرستند، در این صورت شیطان نمى تواند کسى را گمراه کند.»(المیزان، ج ۱٢، ص ۱۲۸) به عبارت دیگر هر چند وجود شیطان سبب افزایش وسوسه خواهد بود اما تمام وسوسه با شیطان نیست بلکه نفس اماره هم اگر شیطان نباشد، انسان را به امور ناپسند وسوسه می کند پس این قول هم بسیار ضعیف هست و نمی توان بدان توجه کرد.
روایتی دیگر از مرگ شیطان
برخی می گویند که “کشته شدن و نابودی شیطان همانند کشته شدن و نابودی انسان نیست؛ شیطان مانند ما جسم ندارد تا کشته شود” در صورتی که باید توجه نمود علاوه بر اینکه طبق قولی شیطان چون از جن است، مثل آنها می توان برای او مرگ و کشته شدن نیز تصور کرد.
وقتی که قائم ما ظهور کند و به حجر کوفه بیاید، در این حجر شیطان به حضور آن حضرت می آید و زانو به زمین می زند و می گوید: «یا ویل من هذا الیوم؛ ای وای از این روز.» آنگاه امام قائم موی پیشانی شیطان را می گیرد و گردنش را می زند و او را به هلاکت می رساند.
همچنین این احتمال وجود دارد کشته شدن شیطان همان قطع نفوذ او است و مرگ حکومت و تزویز او. یعنی منظور از کشته شدن شیطان این است که ریشه های فساد و عوامل انحراف و ظلم و جو در عصر درخشان حکومت امام مهدی علیه السلام نابود می گردد و به جای آن عقل و ایمان حکومت می کند. چنانچه در در صحف ادریس پیامبر آمده است:
“تو ای شیطان تا زمانی که مقدر کرده ام که زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک سازم، مهلت داده خواهی شد؛ ولی در این زمان به جای تو بندگان خالص و پاک دل و با ایمان روی کار می آیند. آنها را خلیفه می کنم و حاکم زمین می کنم و دینشان را استوار سازد که آنها تنها مرا می پرستند و هیچ چیز را شریک من قرار نمی دهند در آن روز است که تو و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود می نماییم.”
یعنی در آن زمان حنای شیطان و فرزندان او رنگی دیگر ندارد و در حکومت صالحان حکومت شیطان از بین رفتنی است.

شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان ها را اغوا مى کند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى که انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد که در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد که مبادا از شیطان اطاعت کند.
با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه هایى را براى کارهاى شیطانى ذکر مى کنند; به این معنا که هشدار مى دهند که شیطان دستور چنین کارهایى را مى دهد.
این مسأله کمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى رساند که آن ها را به نحو احسن هدایت مى کند تا مبادا دست خوش وساوس و حیله هاى شیطانى قرار گیرند.
هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است
به هر حال، بعضى از علایم کارهاى شیطانى عبارتند از:
وعده فقر و امر به فحشا; الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَهً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(بقره، ۲۶۸)
هنگام انفاق یا ادای زکات، شیطان شما را از فقر و تنگدستی می ترساند (به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق کنید) و چه بسا این وسوسه ی شیطانی مانع از انفاق و بخشش گردد ، و حتی ممکن است در ادای زکات و خمس و سایر انفاق های واجب نیز اثر بگذارد. خدا به این وسیله مردم را آگاه می کند که خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکری غلط و از وسوسه های شیطانی است.
در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است.
در دنیای امروز که در نتیجه اختلاف طبقاتی ،پایمال شدن ثروت ها در جنگ ها و حوادث دیگر به روشنی به چشم می خورد، درک معنی آیه فوق چندان مشکل نیست.
از این آیه استنباط می شود که میان «ترک نمودن انفاق» و «فحشا» ارتباط وجود دارد، البته اگر فحشاء به معنی بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش های مالی، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان نهادینه می کند و اگر فحشاء را به معنی مطلق گناه یا فحشای جنسی بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسی پوشیده نیست، زیرا سر چشمه ی بسیاری از گناهان و بی عفتی ها و خود فروشی ها، فقر و تهیدستی است! علاوه بر همه ی اینها ، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوی دارد که در ادامه‌ی آیه به آن اشاره شده است: «وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَهً مِّنْهُ وَفَضْلاً»
جالب توجه اینکه، از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید به وسیله ی انفاق کردن با خدا معامله کنید یعنی انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید!
در پایان آیه می فرماید: « وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»
در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند دارای قدرت وسیع و علم بی پایان است می تواند به وعده خویش عمل کند. بنابراین باید به وعده ی او دلگرم بود، نه وعده ی شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه می کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد، وعده او جز گمراهی و تشویق به گناه نخواهد بود.
امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود
امر به منکر; فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ (نور: ۲۱)
فحشاء به آنچه گفته می شود که در صورت و شکل به نحوی آشکار و بیّن، زشت و قبیح باشد؛ چه در عمل یا در گفته یا در موضوعی باشد(التحقیق فى کلمات القران، ج ۵، ص ۲۵۱٫ ذیل ماده فحش)
و منکر، آن چیزی است که عقل سالم، حُسن و خوبی آن را انکار کرده؛ بل به زشتی و قبح آن حکم می کند. (التحقیق فى کلمات القران، ج ۱۲، ص ۲۳۹)
بنابراین شیطان به تمامی اموری که نزد شرع و عقل، زشت و بد و ناپسند شمرده شوند امر می کند و این امور گرچه از نظر مفهوم با یکدیگر متفاوتند؛ لیکن در بسیاری موارد از نظر مصداق خارجی متحد هستند و یک امر به اعتبارهای مختلف هم بد و هم زشت و هم ناپسند به شمار می آید.
انسان عاقل با پیروی از فرامین شارع مقدّس که خود، عقل محض است از اوامر شیطان و وسوسه های او اجتناب می کند.
ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قمار بازى: “إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ …” (مائده: ۹۱)
وسوسه شیطان
ایجاد بغض و کینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم ترین روش هایی است که گروه های شیطانی و هم پیمانان با ابلیس از آن برای دست یابی به اهداف پلید خویش سود می برند.
آنان اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه می دهند که امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می کوشند تا کدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد شود و آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل کنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای که گره ای که با دست باز می شد با دندان و جنگ نیز غیر قابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

بازداشتن انسان از یاد خدا: “وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ” (انعام:۶۸); “اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ” (مجادله: ۱۹)
اگر این آیه را باور کنیم و یک روز جلو چشممان قرار دهیم می بینیم که نه، واقعاً شیطان در ما نفوذی عمیق کرده که اگر واقعاً همین وجوب نماز نبود شاید از صبح تا به شب و شب تا به صبح لحظه ای هم به یاد خدا نباشیم .

در آرزو قرار دادن: “یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا ” (نساء: ۱۲۰)
یکی از شیوه های تسلط شیطان پس از تهاجم و نزدیک شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال اوست. شیطان آرزوها و خیالاتی را برای او مطرح می کند.
و این چنین است که امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...