خانه / زمینه ساز ظهور / دشمن شناسی / مراحل تکامل شیطان از خوارج تا داعش – قسمت هشتم

مراحل تکامل شیطان از خوارج تا داعش – قسمت هشتم

وهابیت نه تنها دین نیست، بلکه بخش کوچکی از اسلام نیز محسوب نمیشود.

وهابیت یک سازمان است که هدف آن تخریب ریشه ای اسلام است

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیان با تمامی مسلمین

وهابیون با دیدگاه خاصی که در مسئله خدا شناسی و میزان شرک و توحید دارند ،بسیاری از اعمال و عقاید مسلمین ؛ از قبیل شفاعت ، تبرک ، زیارت قبور اولیای الهی و…. را شرک و عاملان به آن را مشرک می خوانند ، آنها که دارای ویزگی روحیه خشک وتعصب در اندیشه هستند به تلویح یا تصریح ، خود و پیروانشان را موحد و مسلمان می شمرند و سائر مسلمین که با آنها هم عقیده نیستند را مشرک و کافر قلمداد می کنند و به تبع آن ، خون و اموال شان را حلال و ذبیحه آن را حرام می شمرند گر چه امروزه برخی از آنان با دیده معتدل تری نسبت به دیگران می نگرند . اصول فکری و اعتقادی وها بیت را در پنج محور زیر می توان خلاصه کرد:
۱٫اعتقاد به جسمانیت و رؤیت حسی خداوند و اثبات جهت برای ذات حق تعالی؛
۲٫توسعه دادن به دایره کفر و شرک؛
۳٫ عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیا و پایین آوردن جایگاه و مقام آن بزرگواران؛
۴٫ انکار فضایل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
۵٫ تکفیر مسلمانانی که آراء و اندیشه های آنان را نپذیرند.

وقتی دین آموزه های اعتقادی را مطرح می کند هدف اعتقاد قلبی و التزام به انهاست اما هنگامی آموزه های عملی را ارائه می دهد مقصود عمل کردن به آنها بر اساس اعتقادات قلبی است .بین باورهای جوانحی (قلب) و اعمال جوارحی دینی انسان ارتباط تنگاتنگی حاکم است به این معنی که عقیده داشتن به آموزه های دینی از خود آثار و لوازم عملی نیز دارد و از طرفی هم اعمال و رفتار دینی انسان مبتنی بر باورها و عقاید اوست .لذا همانطور که گفتار و رفتار یک انسان معرِّف شخصیت اوست، رفتار و عملکرد یک جامعه و یا قوم نمایانگر عقاید و گزاره های دینی آنهاست.وقتی دریک تقسیم کلی مسلمانان به دودسته شیعه وسنی تقسیم می گردند ،اهل سنت در چهار مذهب بنام حنفی،حنبلی،شافعی ومالکی خلاصه می شود. ومذهب تشیع نیز دارای فرقه های مختلف وگروه های متعددی است .فرقه وهابیت که یکی از فرقه های اهل سنت به شمار می آید، گرچه خود را حنفی مذهب قلم داد می کند اما با تمام فرقه های اسلامی اختلاف اساسی دارد. رفتار و عملکرد متفاوت آنها حاکی از عقاید و باورهای بیگانه آنهاست که در این مختصر به برخی از این اختلافات اشاره می رود.

معیار کفر و ایمان
وهابیون برای شناخت مسلمان از کافر معیار خاصی را که با برداشت های خاص خود شان تراشیده اند قرار داده اند بطور که دایره تکفیر در این دیدگاه بسیار وسیع و کافر و مشرک خواندن دیگران بسیارسهل و آسان تلقی می شود وبه عبارتی هرکسی که با عقاید آنها موافق باشد مسلمان و چنانچه با فتاوا و دیدگاهای آنها همگام نباشد اگر چه شهادتین را به زبان جاری نماید از نظر آنها کافر و مشرک قلمداد می شود و خون و اموال شان حلال و ذبیحه آنان را حرام دانسته می شود ، در این جا برخی از فتاوای آنان را به عنوان نمونه می آوریم :
۱- شیخ عبدالعزیز بن باز : «دعا از مصادیق عبادت است و هرکس درهر بقعه ای از بقعه های زمین بگوید: یا رسول الله ، یا نبی الله ، یا محمد به فریاد من برس ، مرا دریاب ، مرایاری کن، مرا شفا بده، امتت را یاری کن ، بیماران را شفا بده ، گمراهان را هدایت فرما ، یا امثال اینها ، با گفتن این جمله ها برای خدا شریک در عبادت قرار داده و در حقیقت پیامبر(ص) را عبادت نموده است …» (۱).
۲- صنعانی :« توحید عبادی خالص هنگامی است که دعا، استغاثه ، نذر، قربانی ، رکوع ، سجود، طواف، و هر نوع تعظیم وخشوع برای خدا باشد و هرکس یکی از این اعمال را برای مخلوق زنده یا مرده انجام دهد اعم از اینکه آن مخلوق جماد باشد یا پیامبر ، فرشته ، ولی وهرکه وهرچه باشد، آن ، شرک است و خارج شدن از حدود توحید عبادی ! و چنین اشخاصی خونشان مباح و دارائیشان برای ما حلال است».(۲)
۳- همو در جای دیگرمی گوید: «هرکس از مخلوقی یاری و کمک طلبد این عمل او شرک در عبادت محسوب می شود و کننده این کار پرستنده آن شخص می باشد اگرچه به زبان موّحد باشد چون مشرکین نیز بوجود خدا اعتراف داشتند و به او تقرب می جستند ولی معذلک این اعتقادات واین اعترافات آنان را از نتائج شرک دور نساخت و مانع از آن نشد که خون شان ریخته شود وفرزندان شان اسیر گردد و اموال ودارائی شان به غارت رود».(۳)بنا بر این از دیدگاه وهابیان کسی که شهادتین را جاری کند و منکر ضروریات دین نباشد اما از دیدگاه ها ونظریات آنها پیروی نکندکافر، مشرک ، مهدورالدم ، و مالش حلال شمرده می شود در حال که مسلمانان همگی معتقدند هر کس شهادتین را بر زبان جار کند ،مال وخونش محفوظ ومحترم است .(۴) و در روایات نیز از تکفیر مسلمانی که اقرار بر شهادتین نموده نهی شده ؛ خصوصا کسانیکه اهل عمل به فرایض دینی نیز هستند اینک به برخی ازا نها اشاره می شود:۱) پیامبر(ص) فرمود: «اهل ملت خود را تکفیر نکنید ، اگرچه گناه کبیره انجام می دهند».(۵) ۲)«هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالی ندارد و الّا خودش کافر می شود».(۶) ۳) و نیز فرمود : «به جهت گناه اهل لا اله الّا الله را تکفیر نکنید ؛ زیرا کسی که چنین کند ، خودش به کفر نزدیک تراست».(۷) ۴) بخاری از رسول اسلام(ص) نقل می کند که فرمود:« من مأمریت داشتم با مردم پیکار کنم تا آنان کلمه توحید را بر زبان برانند ، برسالت محمدی (ص) شهادت دهند، نماز بخوانند، قبله ما را بپذیرندو طبق دستور اسلام ذبح کنند ووقتی این کار ها را کرد ند خون و مال شان محترم خواهدبود».(۸)سید محسن امین می گوید:« از احادیث استفاده می شود کسی که اظهار شهادتین کند حکم به مسلمان بودنش می کنیم مگر آنکه دلیل قطعی بر خلاف آن به ثبوت برسد» .(۹)

اجتهاد
 وهابیون به اصل اجتهاد آزاد بطور نسبی معتقد هستند وتقلید از مذاهب چهار گانه را بطور مطلق لازم نمی دانند ،بلکه در برخی موارد بر خلاف آن مذاهب اجتهاد می کنند. محمدبن عبد اللطیف ، یکی از نوادگان محمدبن عبد الوهاب در اواخر رساله پنجم از رسائل «الهدیه السنّیه» می نویسد :« مذهب ما ،احمدبن حنبل است وما مدعی اجتهاد وطرفدار آن نیستیم ،ولی اگر سنت وحدیث صحیحی از پیامبر بر ما معلوم گردد ،بدان عمل می کنیم وسخن هیچ کس را بر آن مقدم نمی داریم» .(۱۰) عبدالله پسر محمدعبدالوهاب در رساله دوم از رساله های مزبور گوید:« ما مدعی اجتهاد مطلق نیستیم و چنین چیزی شایسته هم نیست اما هر گاه نص ودلیل روشنی از کتاب و سنت که نسخ نشده و تخصیص هم نخورده است و با نص قوی تر دیگری تعارض ندارد نزد ما به ثبوت رسد ویکی از ائمه چهار گانه به آن عقیده داشته باشند ما آن دلیل روشن را گرفته و از مذهب خود دست برمی داریم مثلا در مسئله ارث جد و برادران ، جد را مقدم می داریم اگرچه مخالف مذهب حنبلی باشد».(۱۱) این در حالی است که مذاهب چهار گانه «حنفی ، حنبلی ،مالکی وشافعی »اجتهاد را جایز نمی دانند اما وها بیون بر خلاف نظر آن ها قائل به انفتاح باب اجتهادند وحرف فقهای مذاهب چهار گانه را که می گویند اجتهاد بعد از چهار مذهب جایز نیست ،با طل می شمارند و انکار اجتهادرا به جهل ونادانی نسبت می دهند، چنانکه محمدبن اسماعیل صنعانی معاصر ابن عبدالوهاب و یکی از بنیان گذاران مذهب وهابیت می نویسد :«فقهای مذاهب اربعه ،اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جایز نمی شمارند ،ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل ونادان لب به آن نمی گشاید».(۱۲)

تجسیم خداوند
 یکی از مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسیم و جسمانیت خداوند است شیعه امامیه با استناد عقلی و نقلی (قرآن و روایات) بالاتفاق و همیشه قائل به تنزیه خداوند متعال از جسمیت است در بین اهل سنت اکثر متکلمین شان نیز به نفی و تنزیه جسمیت خداوند قائلند و لی عده ای دیگر از جمله فرقه وهابیت با این نظریه نفی جسمیت خداوند مخالفند و با استدلال به ظاهر برخی آیات و روایات ،برای خداوند جسم وجهت اثبات کرده و می گوید خداوند قابل رؤیت حسی است.(۱۳) چنانکه ابن تیمیه در کتاب «الفتاوی» می گوید: «آنچه که در قرآن و سنّت ثابت شده و اجماع واتفاق پیشینیان بر آن است حق می باشد . حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد ؛ زیرا لازمه حق نیز حق است».(۱۴)ابن عبد الوهاب در کتاب التوحید نیز برای اثبات انگشتان برای خدا به روایتی از ابن مسعود تمسک جسته و نقل می کند:دانشمند یهودی در حضور پیامبر عرض کرد : ای محمد ! ما (درکتابهای خویش ) در یافتیم که (روز قیامت )خداوند تمام آسمان ها را بر یک انگشت ، زمین رابر یک انگشت ودرخت هارا بر یک انگشت ،آب را بر یک انگشت ، خاک را بر یک انگشت ودیگر آفریده هارا بر یک انگشت قرار داده ومی فرماید :«تنها من پادشاهم ». پیامبر (ضمن تصدیق این گفته ) خندید ؛ به گونه ای که دندان مبارکش نمایان گشت . سپس این آیه مبارکه را تلاوت فرمودند :«ماقَدَرُوااللّهَ حَقَّ قَدرِهِ وَالأرضُ جَمِیعََا قَبضَتُهُ یَومَ القِیامَهِ … » (زمر :۶۷) ؛ وخدارا آن چنان که باید به بزرگی نشناخته اند وحال آنکه روز قیامت زمین یکسره قبضه (قدرت) اوست .(۱۵) وی پس از نقل روایت های متعدد در جهت اثبات اعضا وجهت برای خداوند ، از مجموع آن چنین استدلال و نتیجه می گیرد که :« رسول خدا (ص) گفته های دانشمند یهودی را با تبسم تأیید کرد واین حدیث بر اثبات دست برای خداوند صراحت دارد».(۱۶)اما علماء و متکلمین اهل سنت با این گونه فتوا ها و نظریات او مخالفت نموده و آن را جسارت به مقام عزیز و اقدس حضرت حق (جلت عظمته) دانسته و ابن تیمیه را مورد مذمت قرار داده است که در این جا حرف برخی از علمای اهل سنت از باب نمونه می آوریم: شیخ محمد برلسی:« ابن تیمیه_ که خداوند با او به عدالتش رفتار کند _ قدم جسارت فرا نهاده و بیان حرمت سفر کردن برای زیارت پیامبر(صلی الله علیه واله) را کرده… حتی از این ها هم قدم بالاتر گذارده و تجاوز به جناب حق اقدس که مستحق نفیس ترین کمال است کرده است و دیوار کبریائیت و جلال خدا را شکافته است و با ادعای جهت داشتن وجسم بودن خدا در مقام اثبات منافی عظمت و کمال خدا برآمده است». (۱۷)ابن حجرهیثمی مکی شافعی در کتاب «جوهرالمنظم فی زیاره القبرالمکرم» اورده است: «ابن تیمیه به جناب مقدس حق تجاوز کرده است و دیوار عظمت او را شکست به آنچه برای عامه مردم بر روی منبر ها از دعوای مانند جهت داشتن خداوند و جسمیت داشتن او بیان کرد».(۱۸)

انکارفضائل انبیاء و اولیای الهی
 یکی از مسائل که وهابیون با سائر طوایف مسلمین اختلاف دارد مسئله داشتن سلطه غیبی اولیا و پیامبران الهی است آنان معتقدند اگر کسی از اولیای خدا چه در زمان حیات و بعد از مردن شان در خواست حاجتی مانند شفای مریض، اداء قرض ، پیدا شدن گمشده و…کند این کار ملازم است با باور داشتن برخورداری مسئول و در خواست شونده از نیروو سلطه غیبی که بر نظام طبیعی وقوانین جهان خلقت حاکم است و چنین اعتقادی برای غیر خدا مساوی با الوهیت مسئول و در خواست شونده است و این شرک خواهد بود. (۱۹)از نظر وهابی ها نه عیسی ابن مریم می تواند مریض را با اذن خدا شفا دهد ونه آصف ابن بر خیا می تواند تخت بلیس را حاضر کند.نه سلیمان فهم ، درک زبان مورچه را دارد ونه پیامبر اکرم می تواند از آینده «غیب» خبر دهد .(۲۰) سائر مسلمین با توجه به آیات قرانکریم که در این باره وارد شده است ، همه ی موارد را قبول دارند(۲۱) .اساس اشتباه این است که آنان تصوّر کرده اند اعتقاد به سلطه غیبی در افراد-مطلقا- باعث شرک و دوگانه پرستی می گردد ، اما دقت نکرده اند که دو نوع اعتقاد به سلطه غیر را می توان تصورکرد: ۱- اعتقاد به سلطه طولی یعنی سلطه که متکی و وابسته به سلطهخدا ۲- اعتقاد به سلطه عرضی یعنی سلطه که مستقل و جدا از سلطهخدا ، انچه مایه شرک است دومی است وآنچه ما به آن اعتقاد داریم نوع اول است واشکال ندارد؛ زیرا اولا اگر خالق ومخلوق در اموری با یکدیگر مشترک باشند ، این امر با تنزیه باری تعالی منافات ندارد ، در صورت که باز گشت این اموربالإصاله به خداوند متعال باشد.ثانیا از قانون فلسفی بنام قانون «علیّت و معلولیّت» یعنی هر پدیده ای برای خود علتی دارد که وجود آن بدون علت آن امکان پذیر نیست و در نتیجه هیچ پدیده ای در جهان بدون علت نمی باشد نیز خاج نشده ایم زیرا کرامات ومعجزات اولیا نیز بدون علت نیستد تنها چیزی که هست علت مادی و طبیعی ندارند و این غیر از این است که بگویم برای آنها علتی نیست.ثالثا ازهمه مهمتر و بهترین دلیل برای یک مدعا، وقوع آن است که خداوند متعال بطور متعدد از این گونه سلطه غیبی طولی، برای اولیاء خویش در قرآن مجید خبر داده است مانند سلطه غیبی حضرت یوسف،(۲۲) حضرت موسی، (۲۳) حضرت سلیمان،(۲۴) و حضرت مسیح (۲۵) و ده ها روایات واحادیث که از چنین نیروی غیبی طولی حکایت دارد . زیرا خداوند سبحان به هر کس که بخواهد و آن گونه که اراده کند تفضّل کرده و او را تکریم می کند و مقام او را از دیگر افراد بشر بالا می برد ، به یکی مقام شفاعت می دهد به دیگری علم غیب میدهد به برخی دیگر ید بیضایی و یا دم مسیحایی.وهابیون بعد از مردن اولیاء الهی کوچکترین مقام وفضیلتی قائل نبوده و حتی جماد را بر انان ترجیح می دهند و حتی برای افضل مخلوقات وسرور کائنات حضرت پیامبر(ص) اسلام نیز معتقد است که بعد از مردنش قادر بر شنیدن نیست و هیچ کاری از او بر نمی آید لذا در خلاصه الکلام آمده: «محمدبن عبدالوهاب می گفته که پیامبر(ص) ناشنوا است و برخی از پیروان او گستاخانه اظهار داشته وگفته است که عصای دست من در حال کنونی از شخص پیامبر (ص) بهتر است چون با آن عصا لا اقل ماری را می کشم و بهره های گوناگون می برم ولی محمد(ص) مرده است ودر وجودش سود ونفعی نیست و او سخنی را نمی شنود! این سخنان در حضور پسر محمدبن عبدالوهاب گفته شده است و او تایید واظهار خوشنودی می کرده است».(۲۶) وهابیون برای قبور و مراقد انبیاء واولیای الهی نیز هیچ گونه احترامی قائل نبوده و از بین بردن آن ها را لازم می دانند و قبر مطهر پیامبر(ص) اسلام را بزرگترین بت می دانند، لذا سید محسن امین آورده است :« … ونیز معتقدند که مسافرت به عزم زیارت قبر پیامبر(ص)اسلام حرام است و ویران کردن ضریح وگنبد او لازم و تبرک جستن از قبر پیامبر(ص) و بوسیدن و دست کشیدن روی آن حرام است ، وهابی ها با کمال صراحت می گویند قبروضریح پیامبر(ص) بتی است از بت ها بلکه بزرگترین بت است و در باره دیگر پیامبران و صالحان نیز همین عقیده را دارند». (۲۷) انکار فضائل مسلّم اهلبیت عصمت وطهارت که در صحاح و مسانید اهل سنت وارد شده است یکی اصول اعتقادات ابن تیمیه می باشد. وی در کتاب خود به نام منهاج السنه(۲۸) احادیث مربوط به فضائل ومناقب امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و خاندانش را بدون ارائه مدرکی ، انکار می‌کند و همه را مجعول می داند . برای نمونه وی می‌گوید :الف) نزول آیه «انما ولیکم الله ورسوله…..»(۲۹) در باره علی ، به اتفاق اهل علم دروغ است(۳۰). این در حالی است که بیش از ۶۴ محدّث و دانشمند ، به نزول ان در باره امام علی(علیه‌السلام) تصریح کرده اند.(۳۱) ب)وی نزول آیه « قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّه فی القربی»(۳۲) را در باره خاندان رسالت تکذیب می‌کند،(۳۳) در حالی که بیش از ۴۵ محدّث و دانشمند آن را نقل کرده اند.(۳۴)

زیارت قبور اولیاء الهی
 زیارت قبور اولیای الهی یکی دیگر از مسائل اختلافی بین مسلمین و گروه وهابیت است زیرا مسلمانان در طول تاریخ اسلام بر جواز؛ بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته اند . اما از ناحیه ابن تیمیه ممنوع شد؛ زیرا وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری کرده است وشدیدا با ان مقابله نمود وبه حرمت آن بطور مطلق فتوا داد لذا در این باره می گوید:«تمام احادیثی که از پیامبر(ص) در مورد زیارت قبرش وارد شده ضعیف بلکه جعلی می باشد».(۳۵) همو در جای دیگر می گوید:«هرکس قبر پیامبر(ص) و غیر او(از اولیا وصالحان) را زیارت کند ، به غیر خدا رو آورده و به خداوند شرک ورزیده است، پس این عمل حرام و شرک به خداوند است».(۳۶) بعد از او شاگردان وپیروانش این نظر را دنبال کرده و تا زمان محمد بن عبدالوهاب ادامه داشت، وهابیان امروز چنین معتقدند که حرکت کردن از وطن به قصد زیارت حرام و بدعت شمرده می شود ام اگر کسی برای حج آمده باشد آنگاه بطور ضمنی قبر پیامبر(ص) را نیز زیارت کند اشکال ندارد؛ لذا اعضای استفتای دایمی وهابیان در ضمن فتوایی چنین اعلام کردند:«شدّ رحال برای زیارت قبور انبیاء وصالحین و غیر آنان جایز نیست بلکه این عمل بدعت است» .(۳۷) اما در کتب فقهی علمای فریقین موارد بسیاری وجود دارد که زیارت قبور مومنین را نه تنها حرام نمی دانند بلکه آن را مطلوب و مستحب می دانند علامه امینی در بحث تحت عنوان»گفتار بزرگان چهارگانه پیرامون زیارت قبر پیامبر(ص) حدود چهل قول از علمای اهل سنت را پیرامون زیارت وترغیب زیارت قبر پیامبر آورده و از جمله دارد:قاضی عیاض مالکی متوفای سال ۵۴۴ه در «الشفا» گفته است : و زیارت قبر پیامبر (ص) اکرم سنت مورد اتفاق همه مسلمین است ودارای فضیلت مورد ترغیب است ، آنگاه مقداری احادیپ را نقل کرده سپس اضافه می کند که اسحاق بن ابراهیم فقیه گفته است: از چیز های که همواره از شأن حاجی بوده زیارت کردن مدینه و تصمیم بر انجام امور زیر بوده است : نماز خواندن در مسجد پیامبر(ص)، تبرک به دیدن روضه مبارکه و منبر وقبر و محل جلوس و موضع دست ها وپاهای پیامبر اکرم(ص) و ستونی که پیامبر به آنتکیه داده و جای که جبریل بر وی نازل می شد.(۳۸) علامه در جای دیگر می نگارد :امام ابن الحاج محمد قیروانی مالکی متوفای ۷۳۷ه در کتاب «المدخل» در فصل زیارت قبور ج۱ ص۲۵۷ می گوید: اما بزرگداشت مقام انبیاء علیهم السلام کنار قبور شان به این است که زائر از راه دور یا نزدیک تصمیمی زیارت آنان را می گیرد و به سوی قبور آنان می شتابد وقتی کنار قبور آنان قرار گرفت سعی کند که با ادب واحترام و خضوع و حشوع وارد باشد پس بوسیله آنها به خدا در مورد قضاء حوایج و آمرزش گناهان توسل جوید و بداند که خواسته هایش بر آورده خواهد شد چون آنان در گشوده خدایند و سنت خدا بر این جاری شده که حوائج را بدست آنان و بوسیله آنان بر آورد.(۳۹) علی اصغر رضوانی می گوید: علمای اسلامی از همه طوایف و مذاهب نه تنها بر جواز ، بلکه بر رجحان واستحباب آن اتفاق دارند و از باب نمونه نظرات ذیل را می آورد:
۱٫قسطلانی :« مسلمانان اجماع بر زیارت قبور دارند؛ آن گونه که نووی حکایت کرده است. و ظاهریه آن را واجب می دانند. پس زیارت قبر پیامبر(ص) به دلیل عام وخاص مطلوب است» .(۴۰) ۲٫قاضی سبکی: »بدان که علماء بر استحباب زیارت قبور اجماع کرده اند، بلکه برخی از ظاهریه قائل به وجوب آن به جهت حدیث مذکور شده اند. و از جمله کسانی که اجماع مسلمانان بر استحباب را حکایت کرده ، ابوزکریای نووی است».(۴۱)جعفر سبحانی می نگارد: استحباب زیارت قبور در تمام مذاهب فقهی امری مستحب است و در این باره روایات آمده است حتی خود حضرت پیامبر(ص) گاهی قصد بقیع می کرد و هر گاه وارد این سر زمین می شد، به آنان چنین خطاب میکرد:» درود بر شما ای ساکنان خانه افراد با ایمان ، خداوند آنچه را به شما وعده داده فردا به شما عطا فرماید. شما میان مرگ و رستاخیز به سر می برید و ما نیز به شما خواهیم پیوست. پروردگارا! اهل بقیع غرقد را بیامرز».(۴۲) وهابیان زیارت قبور انبیاء واولیا را حرام وحتی سفر به قصد زیارت ان بزرگواران را نیز حرام می دانند ، ولی مذاهب چهار گانه بالا ترین ثواب را برای زیارت قبر نبی قائلند و مسافرت برای آن را نیز حرام نمی دانند .(۴۳)

قسم خوردن به غیر خداوند
 قسم خوردن به غیر خدا یک از مسائل حرام وشرک آور نزد وهابیان محسوب می شود . ابن تیمیه می گوید: « علما اتفاق نموده اند که قسم به غیر خدا منعقد نمی شود».(۴۴)همومی گوید: « قسم خوردن به غیر خداوند مشروع نیست ؛ زیرا ازآن نهی شده است یا به نهی تحریمی و یا به نهی تنزیهی . وعلما در این مسئله بر دو قول اند و قول صحیح ، نهی تحریمی است».(۴۵)صنعانی می نگارد: «همانا قسم به غیر خداوند ، شرک کوچک است».(۴۶)وهابیان با این استدلال که چیزی که به آن قسم خورده می شود باید از آنچه بر او قسم خورده می شود اعظم باشد ، پس لازمه قسم به مخلوق بر خدا آن است که مخلوق از خالق اعظم باشد. و نیز استدلال کرده اند که قسم دادن خداوند را به حق مخلوقات جایز نیست زیرا مخلوق خدا بر خداوند هیچ گونه حقی ندارند.اما باید به آنها جواب داد که لازمه قسم به چیزی و یا کسی بر خداوند آن است که آنچه به آن قسم خورده می شود ، نزدخداوند محترم باشد نه اینکه از خدا اعظم باشد. و همچنین ما قائل نیستیم که مخلوق خدا بالذات بر خداوند حقی دارند اما اگر حقی را خداوند از روی تفضل و بزرگواری به کسی دهد منافات ندارد چنانچه در برخی از آیات قرآن بنده خود را ذیحق و خودرا بدهکار معرفی می کند: «کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُالمُومنین»(۴۷) (یاری کردن افراد مومن حقی است برما) و در جای دیگر از بندگانش وام می خواهد:«مَن ذَالذی یُقرِضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً»(۴۸) (کیست که به خدا وام نیکو بدهد؟) دلیل دیگر فعل معصوم است زیرا پیامبر گرامی اسلام (ص) هنگام دفن فاطمه بنت اسد خداوند را به حق پیمبرانش قسم داد و در حق او چنین دعا کرد: اللّهم اغفر لِاُمّی فاطمه بنت اسد وَ وَسِّع علیها مَدخَلَها بحقِّ نبیک و الانبیاء الذی مِن قبلی» خدایا بحق پیامبرت و انبیای که قبل از من بودند مادرم فاطمه بنت اسد را مغفرت و قبرش را وسیع گردان.(۴۹) حنفی ها وشافعی ها این امر را مکروه «ونه حرام و شرک » می دانند .(۵۰)

نذر وذبح برای غیر خدا
 از جمله اعمالی که به جهت آن وهابیان مسلمانان را مارک و برچسپ شرک وبدعت می زند موضوع ذبح و نذر برای اموات و غیر خداست. محمدبن عبدالوهاب در باره قربانی کردن می نویسد:« پیامبر(ص) با مشرکان جنگید تا تمام تعمال ؛ از جمله قربانی کردن تنها برای خدا باشد».(۵۱) و ابن تیمیه در باره نذر می گوید:« علمای ما جایز نمی دانند که کسی برای قبری یا مجاوران آن چیزی نذر کند، خواه پول باشد یا روغن چراغ یا شمع یا حیوان وغیر این امور ، و تمام این نوع نذر ها معصیت وحرام می باشد».(۵۲)اما تحقیق مطلب آن است که اگر قربانی با قصد عبادت برای غیر انجام گیرد مانند قربانی کردن بت پرستان ویا نذر را برای غیر خدا به قصد این که آن شخص زمام امور را به دست دارد لذا شایستگی برای نذر را دارد خلاصه قصد تقرب به مخلوق خدا داشته باشد، این گونها عمال با چنین نیتی شرک آلود خواهد بود اما اگر حیوانی را از طرف اولیای الهی ذبح کند تا ثوابش را برای آنها اهدا کند و یا نذری کند تا ثوابش را به اولیای الهی هدیه نماید قطعا اشکالی نخواهد داشت، زیرا در روایت است که خود پیامبر(ص) حیوانی را به دست خود قربانی نمود و عرض کرد :«بار خدایا این قربانی از طرف من وهر کسی که از امتم قربانی نکرده باشد ».(۵۳) ونیز در مورد نذر امده که آن حضرت به دختری که برای پدر ومادرش نذری کرده بود فرمود: به نذر خود وفا کن.(۵۴)نظر علمای اهل سنت نیز با نذر وقربانی که از نوع دوم باشد موافق و آن راتجویز کرده اند و در این مختصر از باب نمونه نظر «عزامی » در رد بر ابن تیمیه آورده می شود:« پس هرگاه کسی برای پیامبر(ص) ذبح کرد، یا چیزی را بر او نذر نمود، او قصد ندارد جز آنکه تصدقی از ناحیه آن حضرت به این عمل بدهد، و ثواب آن را به پیامبر(ص) عرضه نماید. این عمل از هدایای زنده ها بر مردگان است که مشروع بوده و هدیه دادن آن ثواب دارد….».(۵۵)

توسل
 یکی دیگر از موارد اختلاف بین وهابیان وسایر مسلمین ، توسل به اولیای الهی و وسیله قرار دادن انان نزد خداوند است. وهابیان آنرا جایز نمی دانند اما عموم مسلمین نه تنها آن را جایز بلکه بر آن عمل کرده و جزو سیره شان محسوب می شود .
اما باید گفت وهابیون توسل به خدا ، ذات و اسماء و صفاتش ، طاعت وایمان، قران کریم،ذات پیامبردر زمان حیات و قبل از آمدنش به دنیا ،دعا وآثارپیامبر در زمان حیاتش را جایز دانسته اند اما توسل به جاه ومقام ودعاو آثار پیامبرو اولیای الهی را در زمان حیات برزخی حرام وشرک آلود می دانند.

فتوا های وهابیان :
 ۱٫شیخ صالح بن فوزان:«هر کس به خالق ورازق بودن خداوند ایمان آورد، ولی در عبادت واسطه های بین خود وخداوند قرار دهد ، در دین خدا بدعت گذارده است …واگر به وسائط متوسل شود(به جهت جاه ومقام انان)بدون آنکه آنان را عبادت کند، این بدعت حرام و وسیله ای از وسائل شرک است».
۲٫ناصرالدین البانی :«من معتقدم کسانی که به اولیاء و صالحان و…توسل می کنند از راه حق گمراهند….».(۵۶) اما سایر مسلمین آنها را قبول داشته و توسل به طاغوت وبت ها را قبول ندارند.علامه امینی در این مورد نیز آورده است : امام ابن الحاج محمد قیروانی مالکی متوفای ۷۳۷ه در کتاب «المدخل» در فصل زیارت قبور ج۱ ص۲۵۷ بعد از مطلوب بودن زیارت قبور انبیاء می گوید: بوسیله آنها به خدا در مورد قضاء حوایج و آمرزش گناهان توسل جوید و بداند که خواسته هایش بر آورده خواهد شد چون آنان در گشوده خدایند و سنت خدا بر این جاری شده که حوائج را بدست آنان و بوسیله آنان بر آورد…….اما در مورد زیارت آقای اولین و آخرین پیامبر عزیز ما صلوات الله و سلامه علیه آنچه که در باره ای دیگر ÷یامبران گفتیم باید خیلی بیشتر رعایت گردد یعنی با ادب تمام و احترام و خضوع و خشوع بیشتر باشد زیرا او شفیعی هست که شفاعتش رد نمی شود و کسی که رو سوی او آرند و به بارگاه او نازل شود و از او کمک بگیرد و به او پناه برد محروم نمی گردد زیرا او قطب دایره کمال و عروس آفرینش است.(۵۷)
نورالدین سمهودی از علمای اهل سنت می گوید:«استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر(ص) و جاه وبرکت او نزد خداوند از کردار انبیا وسیرهسلف صالح بوده و در هر زمانی انجام می گرفته است ، چه قبل از خلقت و چه بعد از ان ، حتی در حیات دنیوی و برزخ . هرگاه توسل به اعمال صحیح است ؛ همان گونه که در حدیث غار امده ، توسل به پیامبر(ص) اولی است..»(۵۸)

تبرک
 تبرک به صالحین و بر گزیدگان از امت و بندگان خدا ، اماکن ومشاهد مقدسه وآثار وابسته به آنان از نظر وابیان از مصادیق شرک شمرده و با کسانی که قصد تبرک جستن به امور فوق را داشته باشند به شدت مقابله ومبارزه می کنند لذا برخی از فتاوای آنها به عنوان نمونه آورده می شود:
۱٫ صالح بن فوزان از مفتیان وهابیان: «سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرک به این تربت وبه ولی باشد ، شرک اکبر است و اگر مقصود از ان تقرب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد ، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوی و مسجدالاقصی ، بدعت است …»
۲٫ شورای دایمی مفتیان وهابیان: «… توجه پیدا کردن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارها و محراب ها وتبرک به آنها بدعت ونوعی شرک وشبیه به عمل کفار جاهلیت است.»
۳٫ بن باز : «قرار دادن قرآن در ماشین به جهت تبرک ، اصل ودلیلی بر ان نبود(۵۹)ه و غیر مشروع است» .(۶۰) اما تبرک که به معنای طلب برکت (۶۱) در قرآن کریم با الفاظ گوناگون آمده است واین معنارا افاده می کند که خداوند برای برخی ازاشخاص یا مکان ها و یا زمانها به نوعی خاصی برکت افاضه کرده است و تبرک جستن به برخی از آنها را مانند تبرک جستن حضرت یعقوب به پیراهن فرزندش یوسف(۶۲) و یا تبرک جستن بنی اسرائیل به تابوتی که در ان اثار آل موسی و آل هارون بود(۶۳) بیان فرموده است .در سیره صحابه نیز تبرک به پیامبر(ص) دیده می شود ودر این مورد روایات فراوانی نیز وجود دارد که دو روایت از باب شاهد آورده می شود :عایشه :« صحابه دائما فرزندان خود را نزد پیامبر(ص) می آوردند تا آنان را تحنیک گردانیده مبارک گرداند».بخاری : «هرگاه پیامبر(ص)وضوء می گرفت نزدیک مسلمانان(بر سربه دست آوردن آب وضوی آن حضرت) و تبرک به آن همدیگر را بکشند».(۶۴)با این دیدگاه وهابی ها نه تنها سائر مسلمین موافق نیست بلکه خود شان نیز در عمل با این فتوی شان دچار تناقض شده اند زیرا باید از آنها پرسید اگر تبرک معنا ندارد و بدعت است پس احترام به مسجد ، کعبه ، طواف به اطراف ان، بوسیدن حجرالاسود و احترام به جلد قرآن چه معنا دارد ؟ چرا شیخین را با اصرار آوردند کنار مرقد پیامبر (ص) دفن کردند ولی از دفن امام حسن مجتبی(ع) که نوه ان حضرت بود ممانعت به عمل آمد.

شفاعت
 مسئله شفاعت یکی از اعتقادات عموم مسلمانان بلکه معتقدان به ادیان است ؛ یعنی در روز قیامت اولیای الهی ، در حق گروهی از گناه کاران شفاعت کرده و آنان را از عقاب جهنم نجات می دهند. اما وهابیان نیز اصل شفاعت را قبول دارند ولی معتقدند که تنها می توان از خدا طلب شفاعت کرد و اگر کسی از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است. چنانکه ان تیمیه در این باره می گوید:«اگر کسی بگوید از پیامبر(ص) به جهت نزدیکی به خدا می خواهم تاشفیع من در این امور باشد ، این از کارهای مشرکان است» .ومحمد ابن عبدالوهاب گوید «طلب شفاعت تنها باید از خدا باشد نه شافعان….»(۶۵) در حال که در چندین جای قران از شفاعت طولی وبا اذن خداوند، برای شفیعان روز قیامت خبر می دهد و این هیچ منافات با توحید ندارد زیرا شفاعت شافعان بطور استقلالی و عرضی نیست بلکه مستند به اذن ومشیت الهی است .مضافا اینکه علمای اسلام بر مشروعیت شفاعت و اینکه پیامبر اکرم(ص) یکی از شفیعان روز قیامت است اجماع کرده اند . علامه مجلسی می گوید:« در مورد شفاعت ، بین مسلمانان اختلافی نیست که از ضروریات دین اسلام است ؛ به این معنا که رسول خدا (ص) در روز قیامت برای امت خود، بلکه امت های پیشین شفاعت می کند…» و شعرانی حنفی گوید: «همانا محمد(ص) اولین شفاعت کننده روز قیامت است …» (۶۶)
بزرگداشت موالید و وفیات اولیای خدا
بر اساس گواهی تاریخ یکی از اعمال که مسلمین در طول تاریخ در موقعیت های خاص انجام می دهند بر پایی مراسم جشن وشادی به دلیل اهمیت و مبارک بودن آن موقعیت انجام می شود ؛ خواه ولادت امام باشد و یا بعثت پیامبر و مانند ان . قسطلانی از علمای مشهورقرن نهم می گوید: «مسلمانان پیوسته در ماه میلاد پیامبر(ص) جشن می گیرند، اطعام می کنند ، شب ها به پخش انواع صدقات می پردازند، اظهار شادمانی کرده ونیکی ها را دو چندان می کنند و به قرائت اشعاری در ولادت آن حضرت می پردازند…» دیار بکری که از قضات مکه در قرن دهم به شمار می رفت در تاریخ خود همین مضمون را می نویسد(۶۷). این دونص تاریخی نشان می دهد که بزرگداشت موالید اولیای الهی در تاریخ اسلام ریشه دیرینه دارد. ولی متاسفانه وهابیان با بر پایی مراسم و محافل که به مناسبت موالید و وفیات بزرگان دین واولیای الهی مخالفت ورزیده و آن را بدعت می شمارند . شورای دائمی فتوای وهابیان می گوید: جایز نیست در سوگ انبیاء و صالحین و نیز زنده کردن یاد آنان در روز تولد شان و بر داشتن علم ، چراغانی و شمع نصب کردن بر قبور شان مراسمی برگزار شود؛ زیرا تمام این ها از بدعت های است که در دین وارد شده است و از موارد شرک است»(۶۸) در حال که مهر ورزی و تکریم به پیامبر(ص) و ذوی القربای او و همچنین سایر بزرگان دین واولیا الهی از اصول اسلام است که هم ریشه دیرینه تاریخی دارد و هم از لحاظ عقل ونقل مستند است زیرا یکی از قانون های عقلی وجوب شکر منعم و دوست داشتن نعمت دهنده است پس دوست داشتن و تشکر از خداوند متعال که منعم حقیقی و رزّاق علی الاطلاق است برهمگان واجب ، و دوست داشتن پیامبراعظم(ص) که رحمت الهی و واسطه فیض است لازم می باشد ، محبت و مودت اهل بیت وی هم بر اساس قرآن مجید از خواسته های خدا ورسولش می باشد زیرا در سوره شوری آمده است:« قُل لا اَ سئَلُکُم عَلَیه اَجراً الّا المَوَده فی القَربی» بگو من هیچ اجر وپاداشی (در برابر رسالت خود ) از شما نمی خواهم ، جز اینکه ذوی القربای مرا دوست دارید.(۶۹) در حدیث از اهل سنت امده که پیامبر(ص) فرمود :« اَحِبوا اللهَ لِما یَغذوکم و اَحِبونی بحُبِّ الله ِ و اَحِبّوا اهلَ بیتی لِحُبّی » خداوند را از آن جهت دوست بدارید که روزی شما را می دهد و مرا بخاطر خدا و اهل بیت مرا بخاطر من دوست دارید.(۷۰)بنا بر این از این گونه ادله ها چنین استفاده می شود که محبت برخی از افراد بر انسان واجب است: ۱ خداوند ۲ رسول خدا ۳ اهل بیت پیامبر(ص) و از طرف دیگر محبت از خود آثار و لوازمی دارد و این آثار و لوازم قابل عمل است مگر انکه با دلائل شرعی معارضه داشته باشد ، از آثار محبت می توان موارد ذیل را بر شمرد: ۱- اطاعت و انقیاد از محبوب ۲- زیارت محبوب ۳- تکریم وتعظیم محبوب ۴- بر آورده کردن حاجت های محبوب ۵-دفاع از محبوب به انحای مختلف ۶- حفظ آثار محبوب ۷-حزن وانوده در فراق محبوب همانند حزن یعقوب در فراق یوسف۸-بوسیدن آنچه به او مرتبط است ۹- بر پایی مراسم جشن و مولودی خوانی در میلاد محبوب .لذا بر پایی سوگواری و اقامه عزا داری و اشک ریختن جلوه ای از جلوه های محبت به محبوب است .

بنا وساختمان بر قبور
 موضوع بنا وساختن گنبد وبارگاه و گلدسته از جمله موضوعات مورد اختلاف بین وهابیان و مسلمانان است ، مسلمانان در طول تاریخ این به سنت عمل کرده و با تمسک به کتاب وسنت وعقل آن را جایز می دانند، ولی وهابیان آن را از مظاهر شرک می داند و با فتوایی علمای شان اقدام به تخریب گنبد وبارگاه بزرگان دین نمودند.اعضای استفتای دائمی وهابیان می نویسد:«بنای بر قبور بدعت منکر است که در آن غلو در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرک است و لذا بر ولی امر مسلمین یا نایب اوست که امر به تخریب بناهایی کند که روی قبور ساخته شده ، و آنها را با زمین یکسان سازد، تا با این بدعت عملا مقابله شده و راه شرک بسته شود».(۷۱) ولی مسلمانان با استفاده از آیات قرآن کریم مبنی براینکه بنای قبور از مصداق ترفیع بیوت و شعائر االهی و مودت ذوی القربای پیامبر(ص)(۷۲) به شمار می آید دارای سیره عملی بوده و برای هر کدام از بزرگان دین بارگاهی ساخته شده و هیچگاه مورد اعتراض بزرگان دین واقع نشده است و اگر در فتوا های برخی بزرگان اهل سنت کراهت دیده می شود در مورد قبر فرد عادی می باشد و قبور اولیای الهی از این امر استثنا شده است. عمر بن عبدالسلام در کتاب «مخالفت وهابیت با قرآن وسنت» تحت مبحث صحابه اولین بانیان حرم رسولخدا آورده:وقتی رسولخدا از دنیا رفت صحابه طبق وصیت خود ایشان که فرموده بود : هر پیغمبری در همان جای که از دنیا می رود دفن می شود ، پیغمبر خدا در زیر سقف همان اتاق دفن کردند و به قبرستان بقیع که قبرستان عمومی مسلمانان بود نبردند ، صحابه رسولخدا به روایت قاسم بن محمد بن ابی بکرو روایات دیگر به احترام قبر پیامبر خدا میان اتاق ، دیواری ساختند تا ان نصف اتاق که پیامبر خدا دران است به چهار دیواری محفوظ گردد و حرمی مستقل برای مزار رسول الله شود و لذا می توان گفت : صحابه رسولخدا اولین کسانی بودند که اقدام به بناء برای حریم مزار قبر رسولخدا کردند و سپس عمر بن الخطاب برای ان خانه دیواری ایجاد کرد که سائر صحابه آن دیوار را بزرگتر و بلند تر کردند.(۷۳) سید بکری می گوید: «از عدم جواز بنای قبور ،قبور انبیا و شهدا و صالحین و امثال آن ها استثنا می شود».(۷۴)

صلوات بر پیامبر (ص)
 یکی از موارد که محمد عبد الوهاب رهبر وهابیان با مسلمانان اختلاف دارد نهی کردنش از صلوات بر پیامبر(ص) است او از صلوات فرستادن به پیغمبر نهی می کرد و از آن ناراحت می شد ، وآن کسی را که صلوات می فرستاد اذیت می کرد و او را مجازا ت می نمود .در کتاب تاریخچه ، نقد وبررسی وهابی ها به نقل از صاحب خلاصهالکلام می نویسد : «محمد بن عبد الوهاب از صلوات فرستادن بر پیامبر به دنبال هر نماز جلو گیری می کرد وحتی او مرد نا بینا یی را که موذن خوش صدایی بود و شخصی صالح شایسته بشمار می رفت به علت آن که از فرمان محمد بن عبد الوهاب پیروی نکرد و صلوات را ترک ننمود کشت وبرای پرده پوشی این عمل ننگین گفت : گناه ساز وآزار در خانه یک زن بدکار از صلوات فرستادن بر پیامبر در مأذنه ها کمتر است چون ساز و آواز او گناهی است که تنها یک نفر را آلوده می کند ولی صلوات فرستادن بدنبال هر نماز بدعتی است که دامنگیر همه می شود» .(۷۵) او از ذکر صلوات در مناره ها نهی می کرد وعاملین آنها راسخت کیفر می داد و می گفت این ها برای حفظ توحید است . خیلی از کتابهای مر بوط به صلوات بر پیغمبر رامانند دلایل الخیرات تألیف محمد ابن سلیمان جزویی را سوزانید .(۷۶) در حال که مسلمین صاوات بر پیامبر(ص) را در همه حال بهترین ذکر می دانند و حتی در روایات داریم که هنگامی که نام مبارک آن حضرت برده می شود باید صلوات بر آن حضرت فرستاده شود چنانکه علامه عسکری آورده است: در مسند احمد و سن ترمذی و غیر ان از حسین ابن علی از رسولخدا روایت کرده که فرمود:«البخیلُ مَن ذُکِّرتُ عندَه فَلَم یُصَلِّ عَلَیَّ» بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد».(۷۷)از جابر از رسول خدا روایت کرده اند که فرمود:« مَن ذُکِّرتُ عندَه فَلَم یُصَلِّ عَلَیَّ فقد شَقی» کسی که نام من نزد او برده شود و صلوات نفرستد یقینا ستم کرده است .(۷۸) از ابو دردا روایت کرده است که رسول خدا فرموده است :«مَن صَلّی عَلَیَّ حین یُصبَحُ عَشراً وَ حینَ یُمسی عَشراً اَدرَکَتهَ شفاعَتی» کسی که که هر صبح وشام ده بار بر من صلوات بفرستد شفاعت من او را فرا گیرد.(۷۹)

دفاع ازبنی امیه
 یکی از مسائل که وهابیت بر خلاف دیدگاه مسلمین و تاریخ بشریت اقدام کرده اند انکار برخی از وقایع شهادت امام حسین (ع) و دفاع از بن امیه است. لذا ابن تیمیه که شدیدا در صدد دفاع از جنایات یزید بن معاویه برآمده و با هر حیله و توجیهی در صدد پاک سازی شخصیت یزید برامده ونسبت به شهادت امام حسین (ع) می گوید :«یزید راضی به کشتن حسین (ع) نبود و حتی از این امر اظهار نا رضایتی کرد ».در جای دیگر می گوید : یزید به کشتن حسین امر نکرد ، سر ها را نزد او نیاوردند و با چوب بر دندان های حسین نزد بلکه این عبید الله ابن زیاد بود که این کار ها را انجام داد.(۸۰) اما سایر اهل سنت در باره ای یزید چنین می گوید: تفتازانی :« حق این است که رضایت یزید به قتل حسین (ع) و خو شحالی او از این امر واهانت به اهل بیت رسولخدا(ص) از جمله متواترات است و ما در کفر او شک نداریم لعنت خدا بر او و انصار واعوانش باد».(۸۱)در جای دیگر صریحا آوردن سر امام حسین(ع) را در شام انکار نموده می گوید:»انتقال سر حسین به شام در زمان یزید، اصل واساسی ندارد».(۸۲)در حال که طبری نقل می کند »آنگاه یزید به مردم اجازه داد تا بر او وارد شوند . مردم داخل دارالاماره یزید شدند؛ در حالی که سر حسین (ع) مقابلش بود و با چوب دستی خود بر گلوی حسین (ع) می کوبید…. شخصی از اصحاب رسولخدا (ص) به نام ابوبرزه اسلمی خطاب به یزید گفت: آیا با چوب دستی ات برگلوی حسین(ع) می کوبی؟آگاه باش !توچوبت را بر جایی می کوبی که من دیدم رسولخدا(ص) آنجا را می بوسید.(۸۳) ابن اثیرنقل می گوید:«چون سرحسین(ع) به یزید رسید مقام درجه ابن زیاد نزد یزید بالا رفته، هدایایی به او عطا نمود و به جهت آنچه انجام داده بود او را مسرورساخت».(۸۴)در جای دیگر ابن تیمیه به اسارت بردن حریم امام حسین(ع)را نیز انکار نموده می گوید: «یزیدحریمی از حسین (ع) را به اسیری نگرفت ، بلکه اهل بیت او را اکرام نمود».(۸۵) در حال که مورخین مشهور اهل سنت در این باره می گوید:طبری ودیگران: «هنگامیکه اسرا را بر یزید وارد کردند یحیی بن حکم با خواندن دوبیت ابن زیاد را بر این عمل توبیخ وسر زنش کرد … ولی یزید مشت محکمی به سینه او زد و به او گفت : ساکت باش!».(۸۶) ابن اثیر: «اهل بیت (امام) حسین (ع) هنگامی که به کوفه رسیدند ابن زیاد آنان را حبس نمود و خبر آن را بر یزید فرستاد … آن گاه نامه ای از طرف یزید به ابن زیاد فرستاده شد و در آن امر نمود اسرا را به طرف شام ارسال دارد…».(۸۷) در جای دیگر ابن تیمیه در دفاع از بنی امیه می گوید :بنی امیه بر تمام افراد روی رمین حکومت داشتند و دولت اسلام در زمان آنان عزیز بود و تها اعتراض که مردم داشتند دو چیز بود : یکی بد گویی به علی (ع) و دیگری تاخیر نماز اول وقت .(۸۸) همو می گوید :« سنت در زمان دولت بنی امیه قوی تر و ظاهر تر از دولت بنی عباس بود زیرا در دولت بنی عباس تعدادی از شیعه و دیگران از اهل بدعت نفوذ کرد بودند ».(۸۹) نظر سایر اهل سنت نسبت به بنی امیه : اهل سنت شأن نزول آیه شریفه والشجره الملعونه فی القران را صادق بر بنی امیه می دانند و به تعبیر ابو الفدا مفسرین درمورد نزول این آیه در شأن بنی امیه اجماع دارند.(۹۰) علی اصغر رضوانی آورده است:« تفسیر شجره ملعونه به بنی امیه از بسیاری اهل سنت وارد شده است ؛ از قبیل: حاکم نیشابوری ، خطیب بغدادی ، فخر رازی، خازن،سیوطی…».(۹۱)
الف ) دید گاه وهابیت نسبت به سائر مسلمین
از دیدگاه وهابی ها موّحد حقیقی و مسلمان واقعی وهابیون هستند اما سائر مسلمین معنای صحیح توحید را نفهمیدند لذا یا کافرند و یا دچار شرک وبی ایمانی شده اند . رهبران این گروه بار ها مسلمانان را با نام های مشرک ، کافر ، مرتد و غیره خوانده است . سید محسن امین آورده است :«محمد بن عبدالوهاب در رساله کشف الشبهات متجاوز از بیست وچهار بار مسلمانان را(جزوهابیان) مشرک خوانده است و بالغ بر بیست و پنج فقره مسلمانان را کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، مدعیان اسلام ، اهل باطل، نادانان و شیاطین خوانده و چنین گفته که کافران نادان و بت پرستان ، داناتر از اینگونه مسلمانانندو شیطان پیشوای ایشان و سر سلسله آنان است و تعبیراتی دیگر زشت تر ودور از نزاکت وادب» .(۹۲) همو در جای دیگر می نگارد: وقتی سعود بن عبدالعزیز که از هم پیمانان و همکاران محمد بن عبدالوهاب بود در مکه آمد و سخرانی ایراد کرد چنین گفت:« همه مسلمانان جز وهابی ها مشرکند و با پیروی از آئین وهابیت مسلمان می شوند ما مردم و تمام قبائل را با این شمشیر به اسلام فرا می خوانیم» .وی می افزاید:« خداراسپاس بگوئید که شما را از شرک نجات داد و به اسلام هدایت کرد و من شما را دعوت می کنم که تنها خدا را بپرستید و از شرکی که گرفتارش شدید دست بکشید».(۹۳) محمد بن عبدالوهاب عباراتی دارد که به خوبی فهمیده می شود وی معتقد به کفر تمام مردم قبل از خودش و دعوتش بوده است و تنها او بوده که معنای توحید را فهمیده و اورده است او می گوید:«… من در آنوقت معنای لا اله الّا الله را نمی دانستم و نیز دین اسلام را نمی فهمیدم ، قبل از این خیری که خداوند بر من منّت گذاشت . و نیز در بین مشایخم هیچ کس وجود نداشت که این معنا را درک کند . پس هر کس از علمای عارض گمان کند که معنای لااله الّا الله را فهمیده و یا معنای اسلام را قبل از این وقت شناخته ، یا گمان کرده که احدی از مشایخ این معنا را فهمیده اند، دروغ وافتراء بسته و امر را بر مردم مشتبه کرده است و خودش را به چیزی نسبت داده که در او نیست» .(۹۴) محمد بن عبدالوهاب نسبت به مسلمانان معاصر نیز همین نگاه را دارد و آنها را بت پرست و بد تر از مشرکین قریش می داند و می گوید: « بسیاری از اهل این زمان از خدایان پرستیده شده به جز هبل ویغوث و نسر ولات وعزّی و منات را نمی شناسند . اگر فهمی درستی داشتند می فهمیدند مقاماتی که امروزه پرستیده می شود ، از بشر ودرخت وسنگ ونحو این ها از خورشید وماه و ادریس وابو حدیده و نحو این ها ، از قبیل عبادت همان بت ها است ».همو در جای دیگر می گوید:«درجه شرک کفار قریش ، بسیار پایین تر از شرک مردم امروز است ».(۹۵) محمدبن عبدالوهاب حتی کسانی را که از آئین او پیروی می کردند و وهابی شده بودند اما قبلا فریضه حج را بر مبنای معتقدات سابقش انجام داده بود می گفت : حج نخست شما در حال شرک بوده وباطل است لذا دستور می داد دوباره حج را انجام دهندو هم چنین به کسانی که تازه وارد آئین وهابیت می شدند دستور میداد که بعد از ادای شهادتین ، شهادت سوم را نیز بر زبان جاری سازد و آن اینکه این شخص اقرار نماید که قبلا کافر بوده وپدر و مادرش نیز نیز در حال کفر درگذشته اند و بگوید فلان وفلان (عده ای از علمای بزرگ را نام می برد) نیز کافر بوده اند و اگر این پیروان تازه وارد این شهادت سوم را نمی گفتند آنان را به قتل می رساند.(۹۶) او بار ها می گفت غیر از وهابیان بقیه مسلمانها چه بخواهند ویا نخواهند مشرک بوده و خون ومال شان مباح است بلکه شرک مسلمانان بدتر و زشت تر از شرک کسانی است که از پیامبران خود خواستند که برای شان بت قرار دهند (۹۷) و همینطورحال اینها از مشرکین دوران پیامبر(ص) بدتر است لذا او می گوید: «هنگامی که این مطلب را دانستی و دانستی آنچه را که اکثر مردم بر آنند ، می فهمی که کفر و شرک افراد این زمان بیشتر از مشرکینی است که پیامبر (ص) با آنان به قتال پرداخت ».(۹۸) لذا امروزه پیروان او نیز کسانی را که( اعم از شیعه وسنی) دید گاه های او را قبول ندارند تفکیرو مسلمانان را به راحتی متهم به شرک بت پرستی نموده واعمال آنان را همانند اعمال مشرکین می داند و این قضیه در ایام مراسم حج کاملا مشهود است ،در صورتی که بزرگان امامیه و ائمه اهل سنت به ویژه ابو حنیفه ،تکفیر اهل قبله را جایز نمی شمارند.در نشریه پگاه آمده است :

در تعالیم وهابیون مسلمانان به دو گروه مسلمین واقعی ومسلمین دروغی تقسیم شده اند، وهابیون خود را پیروان حقیقی پیامبر (ص) وفرقه های دیگر سنی ، به ویژه شیعیان را به عنوان بدعت گذار و رافضی تلقی می کنند. علمای وهابی جهان رابه دو گروه موحدین و مشرکین یا بدعت گذار تقسیم کرده اند . این دسته بندی تعصب آمیز نشان می دهد وهابیون هرگز گرایش های دیگر اسلامی را تحمل نخواهد کرد . در کتب ، فتاوی و نوارهای سخرانی آنان ، کسانی که تعالیم وهابیت را نمی پذیرند ، در بهترین حالت به عنوان منحرف یا ضاله ودر بد ترین حالت کافر معرفی شده اند .(۹۹) وهابی ها چندین بار در طول سده بیستم نفرت خود را از مسلمین اعلام داشته که با ابزار این تنفر باعث شد پیمان های با قدرت های غیر اسلامی بندد به عنوان مثال عبد العزیز بن مسعود از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۵۳ حکومت را در دست داشت زمانی به سنت جان (عبد اللّّه) فیلبی ، رابط وزارت امو خارجه بریتانیا گفته بود که او مسیحیان را برتر از مسلمانان غیر وهابی میدانند . او توضیح داده بود که مسیحیان بر اساس دین خود عمل می کنند امّا مسلمانانی که استنباط وهابیان در باره توحید پیروی نمی کند به گناه شرک آلوده اند به عبارتی دیگر یک مسیحی بهتر از یک مسلمان غیر وهابی است.(۱۰۰)
ب)دیدگاه وهابیت نسبت به شیعه
فرقه وهابیت از همان زمان ظهورش نسبت به شیعه مواضع تند و افراطی داشته است ، بطوریکه در این مسیر تاریخی خون هزاران شیعه ریخته شد ، خانه ها ویران واموال شان به غارت برده شد ، بی حرمتی ها نسبت به مقدسات شان روا داشته شد و الفاظ و تعابیری مانند مشرک، کافر، خوارج و روافض علیه شان بکار برده شد ، فتا وای شدید اللحنی از طرف علمای وهابیت صادر ،واتهامات نا روایی بر شیعه وارد شد.سلطان الواعظین در شبهای پیشاور به نقل از ابن تیمه در کتاب منهاج السنه می‌گوید: «شیعان به مساجد اعتنایی ندارند ، مساجد انها خالی از جمعیت می باشد نه جمعه ونه جماعات در مسجد بر پانمی کنند واگر گاهی نماز بگذرانند فرادا می خوانند».وی به نقل از همان منبع می افزاید: «شیعیان مانند مسلمانان به حج بیت الله نمی روند بلکه حج آنان زیارت قبور می‌باشد ، ثواب حج قبور را از حج خانه خدا بالاتر می دانند بلکه کسانی را که به حج قبور نمی روند سب ولعن می‌نمایند . شیعیان سگ های خود را بنام ابابکر و عمر می نامند و پیوسته آنها را لعن می نمایند».(۱۰۱)در کتاب وهابیان علی اصغر فقیهی به نقل از وهابیون امده است:«سفری که مشرکین وکفار به اماکن بزرگ وقبور معظم خود می نمایند همان حج ایشان است و قصد شان از خضوع وتضرعی که نزد قبور بجا می اورند ؛ همان است که مسلمانان برای خدا انجام می دهند . اهل بدعت وضلالت از مسلمانان و از جمله رافضیان (شیعیان) به همین گونه می‌باشند که سفر به مشاهد و قبور امامان خود را حج می نامند ، این فرقه سفر بسوی قبر پاره‌ای از مخلوقان خدا را ، حج اکبر وحج بیت الله الحرام را حج اصغر می نامند.(۱۰۲)عبدالعزیز نامه‌ای به فتحعلیشاه پادشاه ایران می نویسد و درآن از فتحعلیشاه و سائر عجمیان می‌خواهد که از عقاید شیعی توبه کنند و در غیر این صورت مشرک خوانده خواهند شد و هشدار می دهد که به همان سرنوشت که اهالی کربلا گرفتار گردید دچار خواهند شد که تر جمه نامه بدین قرار است:اعوذبالله من الشیطان الرجیم، بسم اله الرحمن الرحیم ، مِن عبدالعزیز امیر المسلمین الی فتحعلیشاه مَلِک عجم انکه چون بعد از رسولخدا محمد ابن عبدالله(ص) شرک وبت پرستی در امت شیوع یافته بود چنانچه مردم بقعات کربلا ونجف ، پیش قبور که از گِل و سنگ و ساخته ایشان است بخاک می افتادند وسجده می کردند و عرض حاجات می‌داشتند و این اضعف عباد الله ،‌چون می‌دانست که سیدنا علی وحسین به این افعال راضی نیستند، کمر همت به تصفیه دین مبین اسلام بست و به توفیق حق تعالی ، نواحی نجد واکثر بلاد عرب ر ااز آلایش ها پاک ساخت ، خدمه و سکنه کربلا که بنا بر اغراض نفسانی منع پذیرش بودند طرح ، منحصر در فنا واعدام شان دانست ، لهذا فوجی از غُزات به کربلا فرستاده شد چنانچه معلوم شده باشد سزای لایق بدی شان، داده شد . اگر مَلِک عجم بدین عقیده باشد باید که از آن توبه کند زیرا هرکس که به شرک وکفر اصرار ورزد بدو آن خواهد رسید که به سکنه کربلا رسید. والسلام علی من تبع الهدی.(۱۰۳)

دیدگاه وهابیت نسبت به شیعه در عصر حاضر
در عصر حاضر وهابیون نسبت به شیعه از مواضع یکسان بر خوردار نیستند بلکه نظرات شان متفاوت اند عده ای از انها همانند متحجرین سابق نسبت به شیعه متعصب بوده و شیعه را مشرک می خوانند و گروهی دیگر از انان معتدل تر به نظر می رسد، همان طور که ایت الله مکارم در کتاب وهابیت بر سر دو راهی اورده است:

وهابیون دو قشر ند:
 ۱٫سلفی های متعصب تکفیری، که همه مسلمین جز خود را مشرک می دانند وجان ومال انها رامباح می شمرند.
۲٫قشر معتدل، که بیشتر از نسل تحصیل کرده وجوان تشکیل یا فته است و حتی بعضی از اساتید و علمای بزرگ با انان هماهنگ هستند، دارای ویژه گی های ذیل اند:
الف: مسلمانان را متهم به شرک نمی کنند واز خون ریزی بیزارند، به عقاید دیگران احترام می گذارند وبر چسپ و بدعت بر دیگران نمی زنند۰
ب: از گفتمان منطقی ودوستانه بین مذاهب ، استقبال می‌کنند و گوش شنوایی برای شنیدن سخنان دیگران دارند و کتب دیگران را مطالعه می‌کنند .
ج:مظاهر جدید و مثبت زندگی امروز را که دلیلی بر حرمت آن در قران و سنت نیست بدعت نمی‌شمارد.
د: به زنان اجازه می‌دهند که با حفظ حجاب وموازین عفت به تحصیل علم و فعالیت های مفید اجتماعی بپردازند.
ه: و در یک کلمه ضمن تجدید نظر در افکار خشونت آمیز گذشته، حاضر به تعامل با سائر فِرق اسلامی جهان هستند.(۱۰۴)
حتی نویسندگانی از خود وهابیون کتاب های مبنی بر انتقاد از فتواهای تند وتیز شیخ محمد(رهبرشان)نوشته اند از جمله «حسن بن فرهان مالکی» در کتاب «داعیه و لیس نبیه» که نقدی است بر کتاب شیخ محمد می‌نویسد:شیخ محمد ابن عبدالوهاب در مورد شیعیان با تندی و تیزی پیش رفته می‌گوید: «کسی که در کفر شیعه شک کند کافراست»(۱۰۵) در حال که ابن تیمیه با آن غلو و عداوت که نسبت به شیعه داشت آنها را مسلمان _ هرچند اهل بدعت!_ می‌شمرد و با صراحت می‌گوید کافر نیستند اما شیخ در این زمینه بسیار افراط کرده است .(۱۰۶) و هم چنین در تاریخ۲/۴/۱۴۱۹هـ.ق، بیانیه‌ی هیئت علمای بزرگ سعودی که بزرگترین آنها عبدالعزیز عبدالله بن باز بود به همرای ۲۰ نفر از علمای طراز اول وهابی معتدل صادر شد؛ حکایت از اعتدال شان دارد که مواد بیانیه در« کتاب وهابیت بر سر دو راهی» تلویحا بدین شرح آمده است :
الف: تکفیر کردن کسی یک حکم شرعی است که باید دیارش از سوی خدا ورسول او تعیین گردد لذا جایز نیست که کسی را تکفیر کنیم مگر اینکه دلیل روشنی از کتاب و سنت بر کفر او گواهی دهد.
ب:آنچه از نسبت این عقیده باطل (نسبت شرک به مسلمین) حاصل شده و می شود مانند: مباح شدن خون و عرض وآبروی مردم و به غارت رفتن اموال و منفجر کردن خانه ها و وسائل نقلیه و مراکز اداری و تجاری حرام وگناه است.
ج: این مجلس با توجه به دو مورد فوق به تمام مردم جهان اعلام می نماید که اسلام از این کوته عقیده های باطل بیزار است و چنانچه این اعکمال در بعضی جاها صورت گیرد عمل جنایتکارانه محسوب می شود.(۱۰۷)
اما در یک تقسیم بندی دیگری ، وهابیت را به سه گروه تقسیم کرده اند: گروه افراطیون ، گروه سنت گرا و گروه روشنفکران ترقی‌خواه ، که هر کدام نظر خاصی نسبت به سائر فرقه های اسلامی و بویژه شیعه دارند ، فؤاد ابراهیم در نشریه پگاه چنین آورده است: با اینکه تشخیص علمای وهابی میانه رو از افراطی بسیار دشوار است می‌توان گرایشهای مختلف وهابی را از یکدیگر تمیز داد وبر سه گروه تقسیم کرد:
۱- افراطیون: این گروه که شیخ بن جبیرین ، شیخ عبدالمحسن العبیکان، شیخ ناصر العمر ، شیخ الهذیفی و بسیاری از علما از ان جمله اند که از این طیف حمایت می‌کنندو برای حصول اهداف خود شیوه های خشونت امیز را بکار می گیرد و خاندان سلطنتی سعودی را فاسد وبی لیاقت می‌پندارد.از نظر انان مقامات سعودی نباید به شیعیان اجازه دهند اعمال بدعت امیز خود را بجای اورند وبا انان را به قتل برسانند،تبعید وسرکوب کنند ویا وادار به ترک عقیده نمایند.یکی از کارگران وهابی شرکت نفتی ارامکو عربستان از شیخ بن جبیرین پرسید ایا غذا خوردن یک وهابی با کارگران شیعه سر یک میز جایز است؟شیخ بن جبیرین جواب داد:سعی کنید از انان دوری کنید وجای تان را تغیر دهید،شما سعی کنید بطلان وکذب بودن عقاید و مخرب ومنحرف شان را اشکار کنید وسپس انان را متقاعد سازید تا حقانیت مبانی عقیدتی وهابیت را بپذیرند و دست از عقاید موهوم خود بردارند واگر مقومت کردند باید به عقوبت خود برسند وکشته شوند.بن جبیرین در مورد حکم فقهی مربوط به پرداخت زکات به خانواده های نیازمند شیعه در عربستان خاطر نشان کرد:علمای وهابی در کتب فقهی خود پرداخت زکات به کفار وبدعت گذاران را منع کرده اندو از ان جا که روافض جزو کفار محسوب می شوند نباید زکات به انان تعلق گیرد.شیخ ناصر العمر،از سلفی های تند رو و مشهور با تاکید بر سازش ناپذیر تشیع و تسنن، به شدت سازش ومصالحه شیعه وسنی را مورد حمله قرار داد. وی در این رابطه اظهار داشت:اختلاف ما با روافض (شیعیان) فقط به مباحث فرقهای محدود نمی شود ،اختلاف ما در مورد مسائل بنیادین و اساسی دینی است و نه بخشهای از دین.در واقع هیچ نقطه مشترکی بین ما وشیعیان وجود ندارد.العمر در پاسخ به همایش گفتگوی مذاهب که ژوئن ۲۰۰۳ در ریاضی برگزار شد از شرکت کنندگان خواست روافض (شیعیان) را به اسلام واقعی و پیروی از شیعه اهل سنت دغوت کنند.(۱۰۸) وی می افزاید:وب سایت مشهور وهابیون،خطبه های نماز جمعه مسجد النبی مدینه را که به امامت شیخ الهذیفی در سوم مارس ۱۹۹۸ و با حضور رئیس جمهور پیشین ایران اقای هاشمی رفسنجانی ایراد شد،تحت عنوان«یهودیان،مسیحیان و روافض را از عربستان اخراج کنید» منعکس نمود. شیخ الهذیفی با تقبیهح وسر زنش حاویان سازش و مصالحه شیعه و سنی تصریح کرد:«چگونه شیعه وسنی می تواند با یک دیگر سازش کنند در حالی که اهل سنت با تمسک در قران و سنت نبوی دین را زنده نگهداشته و تکریم نمودند،در حالی که روافض (شیعیان) بطور علنی به اصحاب پیامبر(ص) اهانت نموده واسلام را نابود کردند. تا زمانی که شیعیان عقاید خود را ترک نگویند و به اسلام حقیقی نگروند، ما قدمی به سوی انان بر نخواهیم داشت. خطر شیعیان برای اسلام بیش از یهودیان و مسیحیان است و هرگز نباید به انان اعتماد کرد. بنا بر این مسلمین باید با نهایت احتیاط با انان بر خورد کنند.(۱۰۹) به نظر می رسد این طیف همان گروه متعصب که به«نام جمعیت اخوان» یاد می شود باشد که این گروه در زمان عبد العزیز ال سعود در مکه پدید امدند و به قبائل نجد نیز سرایت کرد. در ابتدا این ها گروهی از جوانان مذهبی بودند که تحت تاثیر افکار محمد بن عبدالوهاب قرار گرفتند وبرای پیاده کردن اسلام راستین به عقیده خودشان قد علم کردند وخودشان را از مبلغین جان بر کف وها بیت دانسته و شب وروز برای پیشبرد اهداف وهابیت تلاش می‌کردند گویا خودشان را در این مسیر وقف کرده بودند. این گروه همان های هستند که مغز استخوان وهابیت خوانده می شوند وحکم پلیس مخفی و مبلّغ افتخاری مذهب وهابی را دارند و از بوسیدن حرم رسول اکرم(ص) جلو گیری می کنند در واقع آنها مجری برنامه های وهابیت هستند.(۱۱۰) انها به حدی در وهابیت ممحض بودند و در این مسیر سخت گیر بودند که حتی از عبدالعزیز رو گردان شدند و او را از دین وهابی بر گشته خواندند و ایراد هایی بر او گرفتند که از جمله ایرادات شان این بود:
۱٫شیعیان احسا و قطیف باید مجبورا از مذهب شان دست برداشته و مذهب اهل سنت را بپذیرند.
۲٫اعلان جهاد علیه عراق و شیعیان صادر گردد.
علماء نجد که که طرفدار ابن سعود بود در پاسخ اخوان چنین نوشت:در باره را فضیان فتوا میدهیم که امام (ابن سعود) انان را وادار کند که بر اسلام بیعت کنند و از اظهار شعار های دین خود ممنوع گردنند و همچنین بر امام لازم است که بر نایب خود در احسا دستور دهد که شیعیان ان جا را نزد شیخ ابن بشر(از علمای وهابی)حاضر کند تا با او با به دین خدا و رسولش بیعت کنند و انان را مجبور نمایند صلحا و اهل بیت را برای قضای حوائج شان نخوانند و دیگر بدعت ها را از قبیل اجتماع برای به پاداشتن مأتم (ظاهرا مقصود عزادارای عاشوراست) و مراسم دیگر که مربوط به شعار مذهب شان می باشد ترک کنند و از زیارت مشاهد و قبور ممنوع گردند و وا دار گردند که در اوقات پنج گانه در مسجد گردایند و اگر محل های معینی برای بپا دا شتن بدعت های خود دارند خراب گردد، هر که از شیعه احسا از قبول این امور سرباز زنده از بلاد مسلمانان بیرون رانده شود و رافضیان قطیف را نیز ابن بشر به ان چه در باره راضیان احسا گفته شد ملزم سازند.در باره رافضیان عراق که در بادیه نجد با مسلمانان (وهابیان) امیزش دارند فتوا می دهیم که امام ابن سعود انان را از داخل شدن در سرزمین مسلمانان باز دارد.(۱۱۱)
فؤاد ابراهیم در باره دو گروه دیگر می گوید:
۲٫سنت گرا: علمای نسل قدیم نظیر «شیخ بن با ز، شیخ محمد بن عثیمین » و برخی از نئو سلفی های نظیر « شیخ صفار الحوالی » به این گروه تعلق دارند. علمای سنتی وهابی از جدلیون پیروی می کنندو دیدگاه و مواضع خصومت امیز انان نسبت به شیعیان از دیدگاه های خدلی نشأت می گیرد، گروه مذکور با قتل و اخراج شیعیان از کشور و مجبور کردن انان به پذیرش وهابیت موافق نیستند، چرا که این اقذامات به بی نظمی و هرج ومرج می انجامد. از نظر انان شیعیان را باید به ترک عقاید و اعمال بدعت امیز تر غیب نمود.
۳٫ روشنفکران ترقی خواه : این دسته امثال«عبد الله حمید، عبد الله صبیح، عبدالعزیز قاسم و عبدالعزیز الخدر» را در بر می گیرد ایده های ترقی خواهانه و سازش کارانه را تر ویج می کنند. گد چه حضور این طیف در عرصه دینی و اجتماعی چندای پر رنگ نیست، ولی گرایش مذکور به سرعت در حال گسترش است به عنوان مثال«الحمید» مفاهیم حقوق بشر را بر مبنای برداشت و تفسیر متفاوتی از اسلام وهابی اشاعه می شود ، وی معتقد اسلام است بر پایه عدالت و ازادی استوار شده است و این دو رکن اساسی در گسترش اسلام نقش عمده ای ایفا نموده اند . (۱۱۲)وی می افزاید الحمید که یکی از افراد این گروه است در این رابطه چنین می نویسد:امویان و عباسیان عدالت و ازادی را در قلمرو خود گسترش ندادند ، بلکه یر عکس انان اهل کتاب را از حقوق خود محروم کردند و اسلامی را که انان به مردم تحمیل کردند از وحی و پیامبر (ص) نشأت نمی گرفت . حکومت های عربی و جنبشهای سلفی معاصر ، و ارث امویان و عباسیانند و شیوه انان را در پیش گرفته اند و ان را اسلام ناب می نامند . وی می افزاید : حکومت های کشور عربی از این حقیقت غافلند که دولت های سرکوب گر و مستبد سقوط خواهند کرد ، زیرا سرکوب ازادی بر خلاف سرشت بشری است و جنبشهای سلفی نیز فراموش کردهاند که هر فرقه ای که رابطه نزدیک بین اسلام ، ازادی و عدالت را به درستی درک نکند از دین الهی منحرف شده است . بدین ترتیب تا زمانی که ازادی اندیشه و بیان و عدالت وجود نداشته باشد ، نهاد های جامعه مدنی شکل نخواهد گرفت . با نقض ازادی های اولیه فردی نظیر سرکوب بدعت گذاران (شیعیان) ، نظیر سرکوب بدعت گذاران (شیعیان) ،فضای صلح آمیز جامعه در هم شکسته می شود و زمینه برای فرقه گرایی فراهم گردد .(۱۱۳)

آنچه به نظر می آید وهابیان یک گروهی افراطی ومتعصب است که با برداشت های خشک و جامدانه شان از دین اسلام و همچنین اصرارو تحمیل آن برداشت را بر آیات قرآن، با سائر مسلمین در مسائل خداشناسی ، توسل ، زیارت ، شفاعت ، تبرک قبور اولیای الهی و….فاصله بیگرند وآنان نه تنها به ندای وحدت قرآنی و اتحاد اسلامی مسلمانان پشت پا زدند ؛ بلکه با احیای روحیه ای خشونت و تعصب ، پا به میدان گذاشته و با شمشیر تکفیر مخالفان اقدام به حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع کفار نمودند ، وهابیان با نداشتن روحیه ای تعامل و گفتمان و عدم مبنای معقول و پویا برای دنیا،دچار سرخوردگی و مشکلات تئوری شدند لذا امروزه فرقه وهابیان از موضع یکسان برخوردار نیستند و در بین آنها گروه های به وجود آمده است که علیرغم اساس تفکر واندیشه ای اصیل وهابیت، جمود و افراط گری گذشتگان را مورد نقد قرار داده و برای تعدیل دیدگاه ها و همگام شدن با دیگران تلاش می کنند.

پی نوشت ها :
۱٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۲۷۳به نقل از مجموع فتاوی بن باز ج۲ ص۵۴۹٫
۲٫ امین ، محسن، تاریخچه ، نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها ، مترجم ؛ سیدابراهیم سیدعلوی ، ص۲۱۱
۳٫ همان ، ص۱۵۳٫
۴٫ چالش های فکری وسیاسی وهابیت،ص۳۱، بنقل از جزیرهالعرب فی القران العشرین ، ص۳۴۱٫
۵٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۳۰۸به نقل ازجامع الاصول ج۱ ص۱۰و۱۱
۶٫ همان
۷٫٫همان
۸٫ نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها،ص ۱۲۰٫
۹٫ همان .
۱۰٫همان ، ص۱۳۵٫
۱۱٫ همان،ص۱۳۶٫
۱۲٫ همان ،ص۱۳۵
۱۳٫ چالش های فکری واساسی وهابیت ص۳۱، نقل از کتاب التوحید ،،ص۱۵۷
۱۴٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۲۴۱ به نقل از الفتاوی ج۵ ص۱۹۲٫
۱۵٫ چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص ۲۷، نقل از کتاب التوحید ، ص۱۵۷ .
۱۶٫ همان .
۱۷٫ حسینی طهرانی ، سیدمحمدحسین ، امام شناسی ج۵، ص۱۶۱٫
۱۸٫ همان ص۱۵۹٫
۱۹٫ سبحانی ، جعفر آیین وهابیت ،صص۲۸۵٫۲۹۱٫
۲۰٫ سبا ء :۱۰٫۱۳ ؛نمل: ۳۸٫۴۰ ؛ کهف : ۶۵ ؛ نمل : ۱۵و۱۶ ؛ جن : ۲۶و۲۷ ؛ آل عمران: ۴۱٫
۲۱٫ چالش های فکری واساسی وهابیت ص ۳۱، نقل از مخالفه الوهابیه للقران والسنه ، ص ۱۵ .
۲۲٫ یوسف/ ۹۳و۹۶٫
۲۳٫بقره/۶۰
۲۴٫ نمل/۱۶و۱۹
۲۵٫ آل عمران/۴۹
۲۶٫ نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها،ص ۱۵۰ به نقل از خلاصه الکلام…ص۲۳۰
۲۷٫ نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها ،ص،۱۵۰
۲۸٫منهاج السنه ج۴ ص ۵و۶
۲۹٫ مائده / ۵۵
۳۰٫ چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص ۱۷ به نقل از مختصر منهاج السنه،ج ۲،ص۶۱۱٫
۳۱٫ عبدالحسین، امینی ، الغدیر ، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶،چ۲،ج۳،صص۱۵۶و۱۵۷٫
۳۲٫ شوری / ۲۳
۳۳٫چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص ۱۷ به نقل از مختصر منهاج السنه،ج۱،ص۳۵۲
۳۴٫ الغدیر، ج۳، صص۱۵۶و۱۷۲٫
۳۵همان ص۴۹۹٫
۳۶٫ چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص ۴۸ به نقل از الرد علی الاخنایی ص۵۲٫
۳۷٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۵۰۰ به نقل از اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء ، رقم فتوا ۴۲۳٫
۳۸٫ امینی ، عبدالحسین ، الغدیر، مترجم زین العابدین قربانی، ج۵ ص۱۵۸،
۳۹٫ همان ص ۱۶۱٫
۴۰٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص ۵۰۶ به نقل از المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه ، قسطلانی ج۳، ص۴۰۵٫
۴۱٫ همان به نقل از شفاء السقام، ص۱۸۴٫
۴۲٫ سبحانی ،جعفر، گزیده راهنمای حقیقت، ص۷۶، به نقل از صحیح مسلم ،۳/۶۳کتاب الجنایز.
۴۳ . چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص۳۲ ، نقل از ال فقه علی المذهب الاربعه ف ص ۵۴۰ .
۴۴٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص ۴۹۰به نقل ازالمجموعه الرسائل والمسائل ج۱ص۱۴٫
۴۵٫ همان ، به نقل از همان ص۱۷٫
۴۶٫ همان ، به نقل از تطهیرالاعتقاد ص۱۴٫
۴۷٫ روم/۴۷
۴۸٫ حدید/۱۱٫
۴۹٫ برگزیده راهنمای حقیقت ، ص۶۴٫
۵۰٫ چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص۳۲ ، نقل از سرگذشت وهابیت ، چ ۱ ، ص ۱۶ .
۵۱٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۴۹۴٫
۵۲٫ همان ، ص۴۹۶
۵۳٫ همان ص۴۹۵٫
۵۴٫ نقدوبررسی عقاید و اعمال وهابی ها،ص ۳۳۳٫
۵۵٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات، ص ۴۹۸٫
۵۶٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۴۰۰به نقل از المنتقی من فتاوی الشیخ بن فوزانج۲ص۵۴وفتاوی البانی ص۴۳۲٫
۵۷٫ الغدیر، مترجم زین العابدین قربانی، ج۵ صص۱۶۰ و۱۶۱
۵۸٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۴۱۵ به نقل از وفا الوفاء ج۴ص۱۳۷۲
۵۹٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۴۳۹به نقل از مسند احمد ج۷، ص۳۰۳ح۲۵۲۴۳٫
۶۰٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۴۳۳٫
۶۱٫ لسان العرب ج۱۰ ص۳۹۰
۶۲٫ یوسف/۹۳
۶۳٫ بقره/ ۲۴۸
۶۴٫ چالش های فکری و سیاسی وهابیت ،ص۵۹ به نقل از الجامع الصحیح (صحیح بخاری) ج۱، ص۴۵۶و المسند ج۵ ص۴۳۰ح ۱۸۵۷۳٫
۶۵٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ٌ۴۵۹به نقل از زیاره القبور ص۱۵۶ و الهدیه السنیه ص۴۲٫
۶۶٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۴۴۹
۶۷٫گزیده راهنمای حقیقت ص ، ۶۸
۶۸٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۶۲۲به نقل از اللجنه الدائمه من الفتوی ، رقم ۱۷۷۴٫
۶۹٫ شوری / ۲۳٫
۷۰٫ رضوانی ، علی اصغر، شیعه شناسی وپاسخ به شبهات، مشعر ج۲ ، ص۵۶۶به نقل از مستدرک حاکم ج۳ ص۱۹۴٫
۷۱٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۵۷۸به نقل از اللجنه الدائمه من الفتوی ، رقم فتوی ۷۲۱۰
۷۲٫ حج/۳۲، نور/۳۶ و شوری / ۲۳٫
۷۳٫ عبدالسلام ، عمر, مخالفت وهابیت با قران وسنت ، ص به نقل از تاریخ الاسلام ذهبی وفاء الوفا سمهودی
۷۴٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص ۵۸۳٫
۷۵٫ نقد وبررسی وهابی ها، ص۱۵۵ .
۷۶٫ وحیدی ، س.م.نگرشی بر هابیت ، ص ۶۰
۷۷٫ عسکری ، سید مرتضی، صلوات بر محمد وال محمد،ص۱، بنقل از مسند احمدج۱ ص۲۰۱وسنن ترمذی کتاب دعا ج۱۳صص۶۲و۶۳٫
۷۸٫ همان به نقل از سنن ابن ماجه ص۲۰۰٫
۷۹٫ هما ن به نقل از کنزالعمال ج۱ ص۴۳۹٫
۸۰٫ شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ، ج۲ ، ص۲۵۲٫
۸۱٫ همان .
۸۲٫ ،سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص۱۵۸٫
۸۳٫ همان ص۱۵۹٫
۸۴٫ همان به نقل از تاریخ یعقوبی، ج۲
۸۵٫ همان،ص۱۶۰به نقل از منهاج السنه ج۲، ص۲۲۶٫
۸۶٫ همان به نقل ازکامل ابن اثیر ج۳ ، ص۳۰۱؛ تاریخ طبری ، ج۴ ص۲۵۲؛ البدایه و النهایه ج۸، ص ۲۰۹٫
۸۷٫ همان به نقل ازکامل ابن اثیر ج۳ ، ص۲۹۸؛ تاریخ طبری ، ج۴ ص۲۵۴٫
۸۸٫ همان ص۵۳۰ به نقل از منهاج السنه ج۸ ص۲۳۸٫
۸۹٫ همان . به نقل از منهاج السنه ج۴ ص ۱۳۰٫
۹۰٫ همان ۵۳۰٫
۹۱٫همان ص ۱۸۰
۹۲ .تاریخچه نقد وبررسی وهابی ها ، ص۱۶۲٫
۹۳٫ همان ، ص۱۶۳٫
۹۴٫ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ،ص ۳۱۱ به نقل از الدررالسیه ج ۱۰ ص۵۱٫
۹۵٫ همان ، ص۳۱۷به نقل از الدررالسنیه ج۱صص۱۱۷و۱۲۰٫
۹۶٫ تاریخچه نقد وبررسی وهابی ها ، ص۱۶۳ .
۹۷٫ همان ، ص۱۶۲٫
۹۸٫ همان ،ص۳۱۷به نقل از الدرر السنیه
۹۹٫ فؤاد ، ابراهیم ، هفته نامه پگاه ، ش ۲۲۶ ، ۴اسفند ۱۳۸۶ ، ص ۱۴٫
۱۰۰٫ الگار ، حامد ، وهابگیری ، ترجمه احمد نمایی ، ص ۲۷٫۲۸ .
۱۰۱٫ سلطان الواعظین ،محمد، شب های پیشاور، صص۳۳۶و۳۴۳بنقل از منهاج السنه ج ۱ صص۱۱و۱۳٫
۱۰۲٫ وهابیان ، ص۱۱۷٫
۱۰۳٫ همان ص۳۳۲٫
۱۰۴٫ مکارم شیرازی ، ناصر ، وهابیت بر سر دو راهی ، ص۱۳۷٫
۱۰۵٫ حسن بن فرهان،مبلغ نه یک پیامبر، ترجمه سید یوسف مرتضوی ، به نقل از الدررالسنیه، ج۱۰ص۵۱٫
۱۰۶٫ همان ص۱۱۹٫
۱۰۷٫ وهابیت بر سر دو راهی ، صص۱۷۷و۱۷۸٫
۱۰۸٫ فؤاد،ابراهیم،هفته نامه پگاه، ش۲۲۶،۴اسفند ۱۳۶،ص ۱۴
۱۰۹٫ همان،
۱۱۰٫ س.م .وحیدی، نگرشی بر وهابیت ،ص۷۹
۱۱۱٫ وهابیان،ص ۴۵۸و۴۵۹
۱۱۲٫ فؤاد ، ابراهیم ف هفته نا مه پگاه ، ش۲۲۶ ، ۴ اسفند ۱۳۸۶ ، ص ۱۴٫
۱۱۳٫ همان
 

فهرست منابع :
۱٫قرآن کریم
۲٫ابن منظور، محمدابن مکرم ، لسان العرب ، بیروت چاپ سوم۱۴۱۴ ه.ق.
۳٫ابن هشام ، سیرت رسول الله ، ترجمه رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی ،تهران ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، چاپ سوم۱۳۷۷٫
۴٫اسد علی زاده ، اکبر : چالش خای فکری و سیاسی های وهابیت ، قم ،مرکز پژوهش صدا وسیمای اسلامی ، چاپ دوم ۱۳۸۶٫
۵٫الگار ، حامد : وهابیگری ، ترجمه احمد نمایی ،مشهد ،بنیاد پژوهش های اسلامی ، ۱۳۸۷٫
۵٫امین ، سید محسن : تاریخچه ، نقد وبررسی وهابی ها ، ترجمه سید ابراهیم سید علوی ،تهران ، امیر کبیر ،چاپ چهارم ۱۳۷۶٫
۶٫امینی ، الغدیر ، عبدالحسین، قم، دارالکتب الاسلامیه،چاپ دوم، ۱۳۶۶ – ۴
۷٫امینی ، عبدالحسین ، الغدیر، مترجم زین العابدین قربانی، تهران، بعثت، چاپ اول۱۳۸۶
۸٫ حسینی تهرانی ، سیدمحمدحسین ، امام شناسی ، مشهد ، علامه طباطبایی۱۴۲۶٫
۹٫رضوانی ، علی اصغر، سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات ، قم ، مسجدمقدس جمکران ، چاپ ششم، ۱۳۸۸٫
۱۰٫رضوانی ، علی اصغر، شیعه شناسی وپاسخ به شبهات ،تهران ، مشعر، چاپ دوم۱۳۸۸٫
۱۱٫سبحانی ، جعفر آیین وهابیت ، قم، دفتر انتشارات اسلامی ،چاپ ششم ۱۳۷۳٫
۱۲٫سبحانی ، جعفر ، گزیده راهنمای حقیقت، تهران ، مشعر، چاپ اول ۱۳۸۶
۱۳٫سلطان الواعظین ، محمد : شبهای پیشاور ، تهران ، دار الکتب ، آخوندی ، چاپ اول .
۱۴٫ صالحی ، سیدعباس ، هفته نامه پگاه ، قم ، موسسه فرهنگی پاسدار اسلام . ش ۲۲۶ ، ۴اسفند ۱۳۸۶٫
۱۵٫ عبدالسلام ، عمر, مخالفت وهابیت با قران وسنت
۱۶٫عسکری ، سید مرتضی، صلوات بر محمد وال محمد،ص
۱۷٫فقیهی ، علی اصغر : وهابیان ،تهران ، اسماعیلیان ، چاپ دوم ۱۳۶۴٫
۱۸ . مالکی ، حسن بن فرحان : مبلّغ نه یک پیامبر ، ترجمه سید یوسف مرتضوی ، قم، ادیان ، چاپ اول ۱۳۸۶٫
۱۹٫ مکارم شیرازی ، ناصر : وهابیت بر سر دوراهی ،قم ، مدرسه الامام علی (ع) چاپ اول ۱۳۸۴٫
۲۰٫ وحیدی ، س ، م ، نگرش بر وهابیت ، بیا مکتب اهل بیت ، چاپ اول ۱۳۷۳٫
۲۱٫ نشریه فرهنگ پویا ، فضلنامه فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، نشریه دانشجویی پویا ، قم ،

 

بنیانگذار اندیشه وهابیت

علمای وهابی معتقدند که نشر اعتقادات ابن تیمیه در قرن هفتم هجری و جهت گیری جدیدی که وی در کلام اسلامی ارائه نمود ،اسلام را در مسیر توحید ناب قرار داد،چرا که معتقدند مسلمانان بعد از دوره صحابه و تابعین به مرور مشرک شده و برخی از افراد، علی الخصوص ابن تیمیه راه درست توحید و مبارزه با شرک و بدعتها را پیش پای تمدن اسلامی گذارد! لذا پیروان او در صدد برآمدند تا موقعیت او را در نفوس و اذهان بزرگ جلوه دهند و او را در اختلاف مذاهب و کلام و فقه و تفسیر و حدیث متخصص معرفی کنند،لذا به وی لقب شیخ الاسلام داده اند تا وانمود کنند که مانند آن در تاریخ اسلام دیده نشده !
این در حالیست که گذری اجمالی بر اوضاع واحوال جامعه اسلامی از قرن پنجم تا هفتم هجری گویای شرایطی است که ظهور تفکرات ابن تیمیه نه تنها به بهبود شرایط به نفع مسلمین نیانجامید ،بلکه طرح افکار وی صفحه ای جدید از خیانت را رقم زد که خسارت های آن به امت اسلامی جبران ناپذیر است.اینک با مروری کوتاه در شرایط و اوضاع تاریخی آن روز خدمت یا خیانت ابن تیمیه به جامعه اسلامی را بررسی می کنیم.
در طول سلطه مغولان،فرستادگان سلاطین دیگر همواره می کوشیدند با جلب نظر مغولان و همدستی با آنان،امت اسلامی را از هر سو تارو مار کنند ،افزون بر اینکه مادر هلاکو و سردار بزرگش در شامات مسیحی بوده و کینه زیادی را از مسلمانان به دل داشتند
ابن تیمیه ،و فراموشی سنتها درگرداب بدعت ها :
پیشرفت اسلام در اروپا و شکست اندلس برای غرب صلیبی بسیار سخت و ناگوار بود،و آنان را به فکر اندیشه و انتقام واداشت. در سالهای پایانی قرن پنجم،پاپ رم با فرمان حمله به فلسطین صد هزار تن از نیروهای صلیبی را از اروپا گسیل داشت تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند و به دنبال آن جنگهای معروف صلیبی که حدود ۲۰۰ سال (۴۸۹-۶۹۰ ق) به طول انجامید ملیونها کشته و زخمی بر جای گذاشت. در همان زمانی که مصر و شام درگیر جنگهای معروف صلیبی بودند،امت اسلامی با طوفانی مهیب تر و مخرب تر ،یعنی حمله مغولان مواجه گردید که آثار ارزشمند اسلامی را نابود یا غارت نمودند. پنجاه سال پس از آن (۶۵۶ق) هلاکو نواده چنگیز، پایتخت امت اسلامی (بغداد) را به خاک و خون کشید و طومار خلافت عباسی را در هم پیچید و سپس بر سر حلب و موصل همان بلایی را آورد که بر سر بغداد آورده بود.ابن اثیر مورخ مشهور اهل سنت می نویسد:«مصائب وارد شده بر مسلمین از سوی مغول آنچنان سهمگین است که مرا یارای نوشتن آنها نیست،و ای کاش مادر من را نمی زائید»۱
در طول سلطه مغولان،فرستادگان سلاطین دیگر همواره می کوشیدند با جلب نظر مغولان و همدستی با آنان،امت اسلامی را از هر سو تارو مار کنند ،افزون بر اینکه مادر هلاکو و سردار بزرگش در شامات مسیحی بوده و کینه زیادی را از مسلمانان به دل داشتند.
همچنین اباقاخان(۶۶۳-۶۸۰ ق) فرزند هلاکو با دختر امپراطور روم شرقی ازدواج کرد و با پاپ و سلاطین فرانسه و انگلیس بر علیه مسلمین همدست شده و به مصر و شام لشکر کشیدند. از همه بدتر (ارغون) ، نواده هلاکوخان مغول، سلطنت می‌کرد. ادوارد دوم، پادشاه انگلیس، در نامه‌ای به الجاتیو از او خواست که تمام سعی و کوشش خود را برای ریشه‌کن‌کردن پیروان منفور پیغمبر اسلام به کار برد! و او نیز یهودیان و مسیحیان را برای پستهای اجرایی بر مسلمانان ترجیح می داد و به عنوان مثال سعد الدوله را که یک یهودی بود به منصب وزارت خود برگزید. این انتصاب به هیچ وجه مورد پسند علما مسلمان قرار نگرفت وی به وسوسه وزیر یهودیش سعد الدوله ابهری در اندیشه تسخیر مکه و تبدیل آن به بت خانه افتاد و مقدمات این دسیسه را نیز فراهم ساخت که خوشبختانه با مرگ ارغون و قتل سعد الدوله آن فتنه بزرگ عملی نشد۲
در چنین زمان حساسی که کشورهای اسلامی در تب و تاب این درگیریها و ویرانگری ها می سوخت و مسلمانان از هر سو مورد حمله ناجوانمردانه قرار گرفته بودند،ابن تیمیه موسس اندیشه های وهابیت دست به نشر افکار خود زد و شکافی تازه در امت اسلامی به وجود آورد.
وهابیت
وی در شهر حرّان که در گذشته شهری باشکوه بود و امروزه از شهرهای ویران ترکیه است به دنیا آمد، که ابن تیمیه خود بارها در تصانیفش این شهر را مرکز صابئه و بت پرستان و فلاسفه خوانده است .
او در خانه ای پرورش یافت که اعضای آن بیش از یک قرن پرچمدار مذهب حنبلی بودند۳
ابن کثیر گوید: در این سال در حالیکه ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حران از جمله پدر او ، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد .شهاب الدین (پدر ابن تیمیه) در شهر دمشق رئیس دارالحدیث السکریه و در جامع این شهر صاحب کرسی شد و روزهای جمعه در آنجا سخنرانی می‌کرد. ۴
در سال ۶۸۲هـ ق بامرگ پدر ، تقی الدین ابن تیمیه در دارالحدیث السکریه به تدریس پرداخت (۶۸۳ هـ ق ) ۵در این سال در جمعه ۱۰ صفر در جامع اموی دمشق پس از نماز به منبر رفت.
از چهارشنبه ۱۷ شعبان این سال بعد از وفات زین الدین ابن المنجّا به جای او که شیخ الحنابله بود، متصدی تدریس مدرسه «الحنبلیه » دمشق شد) تا سال ۶۹۸ هجرى در شام بسان یک روحانى حنبلى میزیست، و تا آن سال از او لغزشى مشاهده نشد ۶
۶۹۸ هـ‌.ق در بین نماز ظهر و عصر در پاسخ سؤالات کلامی که از او کرده بودند کتاب : العقیده الحمویه الکبری را نوشت ، با حمله‌ای که در این کتاب به عقاید اشعری کرد جنجال بزرگی برانگیخت، ابن‌تیمیه را به محضر قاضی احضار کردند و او در مجلس قاضی حاضر نشد. از جمله عقاید او جهت دار بودن خداوند بود و اینکه خداوند قابل اشاره حسی و در آسمان استوی و از آن به بعد، یعنى وقتى رساله اى به نام «الرساله الحمویه »نوشت، آثار انحراف در او ظاهر گردید، وى این رساله را در پاسخ پرسش مردم «حماه » ۷ که یکى از شهرهاى سوریه است، نوشت و آشکارا براى خدا«جهت »و«سمت »قائل شد و تلویحا او را جسم دانست.
شرایط نابسامان سیاسی و اجتماعی قرن هفتم سبب شد ابن تیمیه عقائد و جهت گیریهای کلامی خویش را به جامعه القا کند و به عنوان موسس و پایه گذار تفکر وهابیت معرفی شود
تندخو بود و در بحث گاه بسیار تند می شد و به مخاطب اهانت می کرد ۸ البته این تند خویی در آثار او و پیروانش بسیار مشهود است.
وی به گفته بسیاری از محققان از جمله«عمر عبد السلام» از پژوهشگران معاصر،مردی جسور،گستاخ و لجوج بود و می کوشید که پندارها و ادعاهای خود رابا صراحت و سماجت هر چه تمام تر به پیروان خود القاء کند۹
وی در سال ۷۰۴ هـ.ق به مسجد نارنج ( یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند : اثر پای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست ،۱۰٫
در اینجا هم با مظاهر اسلامی به مبارزه برخاسته و با آثار نبوی مخالفت می کند کاری بی سابقه در جهان اسلام ، بعدها وهابیان راهش را ادامه دادند و هر تذلل و فرو تنی را عبادت پنداشتند و چون عبادت تنها مخصوص خداست (توحید عبادی) دست به تکفیر و مشرک خواندن مسلمانان زدند که این خود نشانه ای از جمود و سطحی نگری آنهاست و عبادت در اصل خضوعی با اعتقاد به الوهیت شخص مقابل است و اگر هر خضوعی عبادت به حساب آید و با توحید در عبادت منافات داشته باشد چرا خدا در قرآن امر به خضوع در برابر پدر و مادر و یا خضوع ملائکه در مقابل آدم(علیه السلام) می کند .

پی نوشتها
۱- الکامل فی التاریخ ج ۱۲ ص۳۵۸
۲- برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب (وهابیت،مبانی فکری و کارنامه عملی)
۳- تذکره الحفاظ ج ۴ ص ۱۴۹۶ ، الوافی بالوفیات ج ۷ ص ۱۵ ، شذرات الذهب ج ۶ ص ۸۰ ،
۴- البدایه و النهایه ج۱۳-ص۲۵۵
۵- البدایه و النهایه ج۱۳-۳۰۳
۶- البدایه و النهایه ج۱۳- ص۳۴۴
۷- شهر حماه در ۱۵۰ کیلومتری سوریه واقع است
۸- ( ابن حجر ج۱ ص ۱۶۳
۹- مخالفه الوهابیه القرآن و السنه-تالیف عمد عبدالسلام –ص۷۲۲
۱۰- دائرهالمعارف ج۳/ص ۱۷۳

 

سلفیت جهادی اصطلاحی است که از اواخر دهه هشتاد قرن گذشته در برخی جریان های سیاسی اسلامی مطرح شد. بر اساس این تفکر جهاد فعلی در جهت ایجاد تغییر است؛ این نوع جهاد به صورت جریانی فکری در عهد سادات (در مصر) بروز و ظهور یافت و اعلام شد که این شیوه سلفیون (گذشتگان) است و جهاد یکی از ارکان آن محسوب می شود. جهاد از دید سلفی ها در واقع بر مسلمانان سلفی واجب است و باید علیه دشمن اشغالگر یا علیه نظام حاکم که جایگزین حکومت اسلام شده قیام کنند. (۱)
 

سلفیون خود را حماه الاسلام یا محافظان اسلام می خوانند. هر کس به غیر از خود را کافر و خارج از دین دانسته و قتل و کشتار وی را مباح و واجب می دانند. زمانی که از آنها در مورد ثواب و عقاب کشتار پیروان مذاهب اسلامی دیگر می پرسیم باز هم از این موضع کوتاه نمی آیند و اعتقادات خود را به همه ی مسلمانان به غیر از خودشان تعمیم می دهند. از آنها می پرسیم آیا کودکان سایر ادیان که به دین پدرانشان در خواهند آمد نیز باید به قتل رساند؟ پاسخ این است: قتل عام آنها در مدارس، تفریح گاه ها و بازارها واجب است و استفاده از مواد انفجاری برای قتل تعداد بیشتری از آنها امری پسندیده. آنها معتقدند هر کس ده نفر یا بیشتر از کافران (با تعریف نادرستی که از کافر ارائه می دهند) بکشد، باید «امیر» خوانده شود. از دید آنها قتل لازم است با چاقوها به سبک قدیم و به شیوه ذبح صورت گیرد که طبیعتاً شیوه ای بدوی و خشونت بار در جهادی است که آنها بر خود واجب می دانند(۲) در حالی که اسلام دین مهر و عطوفت است و پیامبر ما پیامبر مهربانی است. از صد و چهارده سوره ی قرآن، صد و سیزده سوره با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شده است و پیام آور رحمانیت خداست که برای همه ی بشر و رحیمیت است که شامل خواص است. پس چگونه ممکن است که این تفکر افراطی و نمود عملی خشونت آمیز آن اسلامی باشد؟! (۴)

سلفیون خود را حماه الاسلام یا محافظان اسلام می خوانند. هر کس به غیر از خود را کافر و خارج از دین دانسته و قتل و کشتار وی را مباح و واجب می دانند. زمانی که از آنها در مورد ثواب و عقاب کشتار پیروان مذاهب اسلامی دیگر می پرسیم باز هم از این موضع کوتاه نمی آیند و اعتقادات خود را به همه ی مسلمانان به غیر از خودشان تعمیم می دهند

حال بهتر است به بنیان فکری سلفیت جهادی بپردازیم. حامی اصلی و در واقع نظریه پردازی این نوع تفکر، وهابیت و سلفیت است. همان گونه که می دانید هر وهابی سلفی است اما هر سلفی لزوماً وهابی نیست. معتقدان به سلفیت جهادی، جهاد مسلحانه علیه حکومت های موجود در کشورهای اسلامی و نیز علیه دشمنان خارجی را واجب می دانند و در این زمینه ایده های محدود و در بسیاری از موارد گنگ و مبهم در مبانی حکومت اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی ارائه می کنند. جریان سلفیت جهادی خود را جریانی منطبق بر آموزه های اسلامی برگرفته از قرآن، سنت، و اجماع معرفی می کند؛ که در فقه، فقه سیاسی، و شیوه تعامل با مردم نمود یافته است. از دید آنها ایجاد تغییر با اعمال زور و خشونت بهترین و صحیح ترین شیوه، و قتل و ارعاب برترین ابزار دستیابی به حکومت اسلامی از طریق قهر و استیلاست. منتسبین به این عقیده خود را برای انجام فعالیت های انتحاری و کشتار خودشان و دیگران آماده می کنند. سلفیت جهادی خود را دومین جریان از جمله جنبش های سلفیت معاصر در کنار سلفیت عملی معرفی می کند. در واقع هر دو یک منشأ دارند ولی در عین حال در مواردی اختلافاتی هم میان سلفیت عملی و اخوان در زمینه تبیین حدود و شیوه حرکت دیده می شود.
در این بخش سعی میشود به ابعاد گوناگون این جنبش از ابتدای شکل گیری تاکنون بپردازیم.

نام گذاری سلفیت جهادی

 اصطلاح سلفیت جهادی اصطلاحی ایجابی در ادبیات جهادی است که از سالیان گذشته یعنی از اواخر دهه هشتاد قرن بیستم در ادبیات جهادی افرادی مانند: ابومحمد المقدسی، عبدالقادر عبدالعزیز، ابوقتاده الفلسطینی، ابومصعب السوری، و ایمن ظواهری مشاهده می شود.

معتقدان به سلفیت جهادی، جهاد مسلحانه علیه حکومت های موجود در کشورهای اسلامی و نیز علیه دشمنان خارجی را واجب می دانند و در این زمینه ایده های محدود و در بسیاری از موارد گنگ و مبهم در مبانی حکومت اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی ارائه می کنند

در بسیاری از متون اصل و ریشه سلفیت جهادی را در عربستان سعودی می دانند؛ در حالی که این طور نیست؛ بلکه اصل و ریشه ی آن را باید در نظرات سید قطب و در سرزمین مصر جستجو کرد. سید قطب پس از انقلاب فکریش در زمان ناصر در دهه شصت (۱۹۵۷) این نظرات را در قالب چند کتاب به تحریر درآورد. در آن زمان آهنگ درگیری میان اخوان المسلمین و عبدالناصر به راه افتاده بود و به شدت تحت تاثیر نوشته های ابی الاعلی المودودی _  به خصوص کتاب المصطلحات الاربعه فی القرآن _ این افکار سپس در دهه ی هفتاد با نوشته های صالح سریه در کتاب «رساله الایمان» در سال ۱۹۷۳ و محمد عبدالسلام فرج در کتاب الفریضه الغائبه در اواخر ۱۹۸۰ و نیز نوشته های دو سازمان جهادی در مصر در همان زمان یعنی الجماعه الاسلامیه (نوشته های عاصم عبدالماجد، عصام الدین درباله و ناجح ابراهیم) و جماعه الجهاد  عبدالقادر عبدالعزیز. از سوی دیگر عبدالله عزام در افغانستان این تفکر را اخذ کرده و از آن برای ایجاد وحدت میان سلفی های عرب و غیر عرب علیه اشغال افغانستان توسط شوروی استفاده کرد.(۲)
البته به غیر از افرادی که این تفکر را مثبت ارزیابی کردند و آن را به لحاظ نظری و عملی تقویت کردند، افرادی مانند ابی عزیز عبدالاله السحنی الجزائری در «رساله الردم لمصطلح السلفیه الجهادیه» و محمد الفزازی در مقاله ای به رد این اندیشه و دلایل آن پرداختند. (۳)

نبیل نعیم- از رهبران سابق القاعده و منتقد این سازمان تروریستی

امروز برخی از رهبران سلفیت جهادی و پس از مدتی فعالیت به انحرافی بودن این افکار پی برده و از مسیری که در پیش گرفته بودند باز گشته اند. نمونه ی بارز آن آقای نبیل نعیم نفر سوم سازمان تروریستی القاعده است. وی به کرات در سخنرانی ها، سایت های خبری، و شبکه های ماهواره ای علل و عوامل ایجاد این سازمان، وابستگی های آن به غرب، و انحرافات آنها را بیان کرده است. وی پس از دیدار از ایران، و نظام جمهوری اسلامی ایران، آن را اصیل ترین و معتدل ترین و واقع بین ترین نظامی اسلامی در میان کشورهای اسلامی خواند و به شدت تحت تأثیر دیدگاه امام خمینی (ره) و امام خامنه ای (دام ظله) قرار گرفت.(۴) 
منابع:
۱٫ بقلم أبو مصعب السوری, ص ۶۸۵٫
۲٫ -تأملات فی مصطلح “السلفیه الجهادیه” بقلم سمیر الحمادی. ^ الحیاه، ۱۵ أکتوبر ۲۰۰۵
 ۳٫ تأملات فی مصطلح “السلفیه الجهادیه” بقلم سمیر الحمادی/ المنشور فی موقع السکینه السعودی
۴٫برگرفته از مصاحبه دکتر سیدهادی سید افقهی

 

جریان سلفی سومین جناح از جناح های بیداری اسلامی در دهه هفتاد قرن گذشته بودند که از دو جریان اخوان (وابسته به الازهر مصر) و جریان شیعی اثنی عشری تشکیل می شد. علی رغم وسعت و گستره انتشار و نیز وابستگی به مکتبی عقیدتی و فقهی؛ جریان اخوانی موفقیت جریان شیعی را به دست نیاورد.

جریان شیعی اثنی عشری به انقلاب مردمی منجر شد؛ اما اخوان که به آن حد از اقبال نرسیده بود؛ متهم به استفاده از شیوه های ترور و فعالیت های سیاسی و بازی های دموکراتیک شد.
در این بخش سعی می کنیم علت نام گذاری سلفیت جهادی را عمیق تر و با ذکر تأثیر حوادث تاریخی بر عملکرد این گروه ها بررسی کنیم.
سلفی ها همواره از نام سلف صالح (حضرت رسول صل الله علیه و آله و اصحاب ایشان، و تابعین تا دو نسل پس از آنان) که دوران طلایی اسلام را رقم زدند تبرک جسته و سعی می کردند این نام و عنوان را برای خود حفظ کنند. آنان معتقدند که دوران طلایی اسلام، عصر زهد، پارسایی، و فداکاری است و به همین سبب در آن زمان شاهد گسترش دولت اسلامی از هند تا اسپانیا بودیم
جریان سلفی سومین جناح از جناح های بیداری اسلامی در دهه هفتاد قرن گذشته بودند که از دو جریان اخوان (وابسته به الازهر مصر) و جریان شیعی اثنی عشری تشکیل می شد. علی رغم وسعت و گستره انتشار و نیز وابستگی به مکتبی عقیدتی و فقهی؛ جریان اخوانی موفقیت جریان شیعی را به دست نیاورد.(۱) جریان شیعی اثنی عشری به انقلاب مردمی منجر شد؛ اما اخوان که به آن حد از اقبال نرسیده بود؛ متهم به استفاده از شیوه های ترور و فعالیت های سیاسی و بازی های دموکراتیک شد.(۲)
پس از مدتی جریان سلفیت دچار تقسیمات فکری و سازمانی شدند؛ این تقسیم بندی ها خصوصاً در رویکرد سلفی آنها و مواضع فکری شان رخ داد. مسائلی همچون حاکمیت، ویژگی های حکام، امر به معروف و نهی از منکر، و … مطرح شد. نتیجه این تفکیک ها ایجاد جریان سلفیت جهادی بود. از دل این جریان، سه جریان به نام های «جهاد الاسلامیه» به رهبری خالد اسلامبولی، «جماعه الاسلامیه» به رهبری عمر عبدالرحمن و جریان «التکفیر و الهجره» بیرون آمد.
مفتی های عربستان
ایجاد جریان سلفی جهادی در واقع خروج از سلفیت سنتی بود که سعودی ها پیرو آن بودند. زمانی عبدالعزیز آل سعود پادشاه عربستان، شورش های جریان اخوان المسلمین را اطاعت از خدا می دانست. (۳) اما در سال ۲۰۰۲ وزیر کشور عربستان اظهار داشت همه مشکلات عربستان سعودی از اخوان المسلمین نشأت می گیرد. با وجودی که عده ای معتقدند، سلفیت از کشورهای حاشیه خلیج فارس آغاز شد، اما در واقع سلفیت به شدت تحت تأثیر مصر بود و سلفی های مصری در دهه هفتاد قرن گذشته از دیدگاه ها، نوشته های سید قطب و ابی الاعلی المودودی تأثیر پذیرفتند. فکر سلفی جدید، به سازمان هایی چهارچوب بخشید که مهمترین آنها «جماعه الجهاد» یا گروه جهاد است.
عبدالسلام فرج، از سلفی های جهادی مصری بود که به اهمیت جهاد و وجوب آن در کتاب مشهورش به نام «الفریضه الغائبه» پرداخته است. این گروه ها که هر کدام در کشوری شکل گرفته بودند، تجربه های جنگی بسیار خوبی به دست آوردند؛ در همین اثنا جنگ در بوسنی و هرزگویین آغاز شده بود، و برخی از آنان به درگیری های بوسنی و چچن پیوستند.
محمد بن عبدالوهاب میراث دار افکار احمد بن حنبل و ابن تیمیه بود و ضعف دستگاه امپراطوری عثمانی را با توجه به معیارهای برگرفته از این تفکر، در بحران عقیدتی و خصوصاً مفهوم توحید تفسیر می کرد. او معتقد بود که مشکلات اقتصادی، و سیاسی عثمانی ریشه عقیدتی دارد

ارتباط میان ایمان و جهاد است که دعوت کنندگان به این جنبش دم از آن می زنند؛ زیرا آنان معتقد به اهمیت وجود ایمان برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، یا حتی سیاسی کشورهای مسلمان هستند.
با بررسی و مطالعه سیر اندیشگی این تفکر، ریشه های آن را در افکار و آموزه های احمد بن حنبل (۷۸۰-۸۵۵ م) می یابیم. پس از او، ابن تیمیه ( ۱۲۶۳-۱۳۲۸م ) به این آموزه ها دامن زد. این تفکر نسل به نسل جلو آمد تا بالاخره به محمد بن عبدالوهاب (۱۷۲۰-۱۷۹۲ م) رسید. محمد بن عبدالوهاب میراث دار افکار احمد بن حنبل و ابن تیمیه بود و ضعف دستگاه امپراطوری عثمانی را با توجه به معیارهای برگرفته از این تفکر، در بحران عقیدتی و خصوصاً مفهوم توحید تفسیر می کرد. او معتقد بود که مشکلات اقتصادی، و سیاسی عثمانی ریشه عقیدتی دارد. همان گونه که می دانید، کشور عربستان سعودی به کمک انگلستان و دو بازوی دینی و حکومتی یعنی محمد بن عبدالوهاب، وآل سعود شکل گرفت و همواره این دو متحد دینی و حکومتی در کنار هم پیش رفتند.
نقطه آغاز بحران در سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ در جنگ کویت ایجاد شد. نقطه آغازی که در واقع ماهیت آن را در عرصه عملی آشکار کرد؛ زلزله ای شدید که سازمان حاکم بر عربستان یعنی آل سعود بر پیکره نهاد دینی و عقیدتی که همواره متحد اصلی آنان بوده انداخت، آن هم در نتیجه تصمیم ملک فهد بن عبدالعزیز در آگوست (مرداد ماه) ۱۹۹۰ برای به کارگیری نیروهای خارجی-نیروهای ائتلاف- برای آزادسازی کویت از اشغال عراق و دفاع از عربستان سعودی در برابر تهاجم.

این تصمیم سیاسی، نظام حاکم بر عربستان را در تنگنا قرار داد، ویژگی نظام حاکم بر عربستان این بود که از ابتدای شکل گیری در قرن هجدهم، این دولت براساس دیدگاه های ایدئولوژیکی وهابیت که به صورتی سخت گیرانه به دسته بندی جهان کفر و جهان اسلام می پرداخت تأسیس شده بود؛ از دید سیاسی روشن بود که این دیدگاه با تصمیم ملک فهد دچار دوگانگی و تعارض شد. ایرادهای شرعی که به ملک فهد گرفته می شد افزایش یافت؛ علت این بود که در جنگ، یک کشور مسلمان _ یعنی عربستان سعودی _ از یک کشور کافر _ یعنی ایالات متحده آمریکا_ مدد جسته بود؛ آن هم برای مبارزه با دولتی مسلمان _ یعنی عراق _ و دومین مشکل شرعی این بود که برای اولین بار در تاریخ اسلام نیروهای نظامی خارجی و بیگانه پا به سرزمین جزیره العرب می گذاشتند. که سلفی ها آن را پا گذاشتن کفار بر سرزمین وحی می دانستند.
پس از این رسوایی و تشتت، نظام عربستان سعودی فتوای جواز درخواست کمک از کفار را از مؤسسه دینی رسمی آل شیخ _متحد تاریخی دولت عربستان_ خواست. از آن جا که هر کاری در عربستان، قانونی بودنش را از این مؤسسه دینی کسب می کند؛ و بنیان این مؤسسه هم بزرگترین و برترین علما عربستان سعودی (سلفیان) است، در آن زمان، مجموعه ای از بزرگترین علمای عربستان سعودی به ریاست عبدالعزیز بن باز برای این مهم گرد هم آمده و تصمیم گیری کردند. آنها به سرعت دست به کار شدند تا پیش از شعله گرفتن تضاد میان بزرگترین علما و برخی علمای رافضی و تعدیل فضا، سریع تر این فتوای جواز صادر شود. برخی از علمایی که در آن زمان مخالف این فتوا بودند، حمود بن عقلاء الشعیبی بود.
لازم به ذکر است که برخی علمای اهل سنت مدد گرفتن از کفار برای مبارزه در جبهه مسلمان را با در نظر گرفتن شرایطی جائز می دانند. اما همان گونه که پیش تر بیان شد، مطابق با آموزه های سید قطب، و افکار سلفیت، جهان به دو جبهه مسلمان و کافر تقسیم می شود و این مسأله را سلفی ها پذیرفته اند و بر اساس آن سلفیت جهادی شکل گرفته است و عمل می کند.
پی نوشت:
۱-منظور انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه است.
۲-لازم است این نکته را اشاره کنیم که با حوادث خشونت باری که در آن سال ها رخ داد، حسن بنا اعلام کرد افرادی که به این خشونت ها روی آورده اند و دست به ترور زده اند ؛ نه اخوانی هستند و نه مسلمان. او سعی داشت رویکرد ضد خشونت اخوان را نشان دهد و بگوید که اخوان المسلمین با هر خشونتی مخالف است.
۳-در عربستان سعودی، جریان اخوان وجود دارد؛ محمد بن سرور رئیس جریان سروری.

 

 

مفتی هایی که تظاهرات حامیان مردم مظلوم غزه را تحریم می کنند، چگونه زیر چتر اسلام به ادامه ی حیات ننگین شان ادامه می دهند؟؟ مگر دین اسلام، دینی حامی مظلومان جهان با هر دین و آیینی نیست؟ آنها را چه شده است، که این گونه دست در دست مستبدان و مستکبران، دین را به سخره گرفته اند؟

ملک عبدالعزیز آل سعود، در طی سال ها در مرجعیت آل شیخ به عنوان خاندان دینی عربستان نفوذ کرد. این امتداد یک سری از هماهنگی ها و پیوندهای تاریخی بین امیر زادگان و خاندان آل الشیخ را رقم زد که تاکنون باقی مانده است؛ در حقیقت مفتی های آل شیخ رابط میان علما و دولت در عربستان هستند و به مصالح آنها فتوا می دهند. فتواهایی که گاه چنان دور از عقل است که تمسخرآمیز و شوخی به نظر می رسند.
بعد از آن که خاندان آل شیخ جمعیت اخوان المسلمین را با فتوایشان در سال ۱۹۲۷ تحریم کرد و عبدالعزیز تصمیم به تعطیل کردن امر جهاد کرد وی نظام جهانی را پذیرفت و برای کسب تأیید مجبور بود در نظام ی سلطه ی سیاسی اش مرجعیت را همراه خود کند؛ مرجعیتی که بر همه کارهای مشروع و نامشروع اش صحه بگذارد و در پشت پرده نقش وعاظ السلاطین را به روی صحنه ببرد. این وظیفه مخصوصاً برای امری مانند جهاد که ذاتاً مشروعیت اش به دست علما بود ضروری می نمود. همین همراهی راز دوام خاندان آل سعود به عنوان بازوی اجرایی و سیاسی در کنار خاندان آل الشیخ به عنوان بازوی دینی در سرزمین عربستان است. البته این تنها راه کار انسجام نبوده و نیست؛ بلکه یکی دیگر از این راه کارها، سرکوب کردن و حکومت ارعاب و زور با اعمال طبقه بندی های اجتماعی در میان مردم، تعریف شهروندان درجه یک و دو است؛ که البته در این مقاله مجال پرداختن به آن نیست.
علمای درباری درطی سالیان همچنان در کنار آل سعود بوده اند. در واقع وصیت ملک این بود که رابطه ی میان علما و توصیه هایشان با امرای آل سعود حفظ شود و این عادت در خاندان آل سعود بماند. اما علیرغم همراهی خاندان آل الشیخ و خاندان سعودی اختلافاتی هم وجود داشته و علت اختلاف در فعالیت های سیاسی یک خاندان و فتاوای خاندان دیگر به خاطر این است که علما گاهی به مصالح خودشان بیش از مصالح آل سعود اهمیت داده اند
در این بخش برآنیم تا به صورت دقیق تر نظام سلطه ی دینی عربستان را بررسی کنیم.
با توجه به ریشه های عمیق هماهنگی و همراهی این دو خاندان در اداره ی کشور و در واقع در اداره ی مردم عربستان و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، لازم است برای درک جایگاه مفتی ها و فتواهایشان، مروری تاریخی در این رابطه داشته باشیم.
عبدالعزیز به عنوان جد خاندان آل سعود، نقشی به سزا در شکل گیری شیوه ی مدیریت و کشورداری داشته و در بسیاری از حوادث زمان، پادشاهان بعدی از همان شیوه و عملکرد پیروی می کردند.
عبدالعزیز آل سعود در اداره ی کشور یا خلافت به همراه علما بسیار ماهرانه عمل می کرد. خصوصاً در موضوعاتی که به لحاظ سلفیت از حساسیت بالایی در جهان برخوردار بودند. زمانی که می دید علما بخشی از روند حل و فصل مسائل اند؛ و مجبور به پاسخگویی اعتراضات آنها بود، سعی می کرد همراهی کند، اما زمانی که صحبت از تثبیت سلطه اش بر کشور نبود از دستورات و راهنمایی آنها سرپیچی می کرد. عبدالعزیز، ضمن حفظ حدود و در نظر گرفتن حاشیه ها، رابطه ی میان علما و امرا را حفظ می کرد.
ملک عبدالعزیز آل سعود، در طی سال ها در مرجعیت آل شیخ به عنوان خاندان دینی عربستان نفوذ کرد. این امتداد یک سری از هماهنگی ها و پیوندهای تاریخی بین امیر زادگان و خاندان آل الشیخ را رقم زد که تا اکنون باقی مانده است؛ در حقیقت مفتی های آل شیخ رابط میان علما و دولت در عربستان هستند و به مصالح آنها فتوا می دهند. فتواهایی که گاه چنان دور از عقل است که تمسخرآمیز و شوخی به نظر می رسند
از سوی دیگر علمای سلفیت هم این بازی را پذیرفتند؛ در واقع فعالیت سیاسی امرا با عطر و طعم دینی و مذهبی سلفی هنوز هم باقی است. علمای درباری در طی سالیان همچنان در کنار آل سعود بوده اند. در واقع وصیت ملک این بود که رابطه میان علما و توصیه هایشان با امرای آل سعود حفظ شود و این عادت در خاندان آل سعود بماند. اما علیرغم همراهی خاندان آل الشیخ و خاندان سعودی اختلافاتی هم وجود داشته و علت اختلاف در فعالیت های سیاسی یک خاندان و فتاوای خاندان دیگر به خاطر این است که علما گاهی به مصالح خودشان بیش از مصالح آل سعود اهمیت داده اند.
به هر حال، آل شیخ در زمان فیصل چندان محبوب نبودند و این احساس به علت وجود حس تمایز و برجسته بودن شان نسبت به دیگران، و گرایش به سلطه گری در خاندان آل سعود به صورت افراطی بوده است.
در این مقاله شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ مفتی عام سابق در عربستان سعودی را به عنوان اولین فرد از این خاندان اثرگذار در عرصه دینی و سیاسی عربستان معرفی می کنیم. وی یکی از ده فرد رازآلود از نوادگان محمد بن عبدالوهاب بود و مسئولیت های بسیاری را در دوران حیات اش بر عهده داشت. وی متولد سال ۱۳۱۱ هجری است، و بینایی اش را در هفده سالگی از دست داد.

از جمله مسئولیت هایی که وی بر عهده داشته، قاضی در الغطغط ، امامت مسجد عبدالرحمن بن حسن، خطبه خوان مساجد جامع تا زمان مرگش و آموزش در مساجد را به عهده داشت. به جرأت می توان گفت که مهم ترین و اثرگذار ترین مسئولیت اش در سمت، مفتی کشور عربستان بود؛ در واقع تأسیس رسمی اداره ی افتاء از خدمات اوست که در سال ۱۳۷۴ زیر نظرش ایجاد شد. ریاست دادگستری در سال ۱۳۷۶ تأسیس شد، برای آن جا بودجه تعیین کرد و پسر شیخ عبدالعزیز را قائم مقام و الشیخ عبدالله بن خمیس را مدیر کل آن جا کرد.
بن باز یکی از معروف ترین اعضای این خاندان است و حکم تخریب گنبد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را داد
مؤسسه های دیگری هم زیر نظر وی تأسیس شد که در مبحث سلفیت جایی ندارد و از ذکر آنها می گذریم. نکته ی ظریف دیگر در مورد شیخ این است که وی در دانشگاه ها مسئولیت تأسیس و نظارت و تعیین رئیس داشته که نشانه ی نفوذ و اعمال قدرت آل شیخ بر امور آموزشی کشور عربستان سعودی است. وی همچنین از افرادی در مسئولیت های خطیر ریاست بهره می برد که از همان خاندان بودند یا از لحاظ افکار هم خوانی داشتند. نفوذ وی بر دستگاه قضایی کشور قابل توجه است؛ وی ریاست دادگستری را بر عهده داشت و این کار یعنی قرارگرفتن امور دینی و قضایی در یک شخص. وی تا اواخر عهد ملک عبدالعزیز (وفات در سال ۱۹۵۳) در همین مقام باقی ماند و در سال ۱۹۶۹ فوت کرد. و کتابی در مورد قوانین تجاری بر اساس کتاب و سنت نوشت. او در پی ایجاد مؤسسات دولتی بروکراتیک بود؛ و قوانینی را در این زمینه تدوین کرد. یکی از شاگردانش که در تاریخ عربستان سعودی نقش بسزایی داشته “عبدالعزیز بن باز” است. بن باز یکی از معروف ترین اعضای این خاندان است و حکم تخریب گنبد حضرت رسول صلی الله علیه و آله را داد.

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

زندگی نامه ی سردار قاسم سلیمانی

وجود و چهره اش برای مومنان و شیعیان آرام بخش و برای تمامی دشمنان اسلام ...