خانه / زمینه ساز ظهور / دشمن شناسی / مراحل تکامل شیطان از خوارج تا داعش – قسمت نهم

مراحل تکامل شیطان از خوارج تا داعش – قسمت نهم

وهابیان و سلفی ها بر اصل و اساس اوّل خود که همان تقدیم شرع بر عقل است به ادله ای تمسک کرده اند:

دلیل اوّل

دکتر قوسی می گوید:

انّ التنزیل جاء بردّ الناس عند التنازع إلی الکتاب و السنه کما قال تعالی: (فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا) و هذا یوجب تقدیم السمع.. .؛ همانا قرآن دستور می دهد که هنگام نزاع، به کتاب و سنت مراجعه کنیم آنجا که می فرماید: (پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به سوی خدا و رسول بازگردانید اگر ایمان به خدا و روز قیامت دارید این بهتر و بازگشتش نیکوتر است) و مفاد این آیه تقدیم سمع و شرع بر عقل است[۱].. .

پاسخ

اوّلًا: ظاهر آیه فوق مواردی را شامل می شود که نزاع بعد از اعتقاد به خدا و رسول باشد، وگرنه رجوع به کتاب و سنت دوری است.

ثانیاً: بعد از رجوع به کتاب خدا و سنّت رسول پی می بریم که در برخی موارد ارجاع به حکم عقل داده شده است که در جای خود به آن ها اشاره خواهیم کرد.

ثالثاً: خداوند متعال قبل از این آیه می فرماید: (أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ) (نساء: ۵۹)

اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] را!

پس معلوم می شود که مورد نزاع که باید در آن به خدا و رسول رجوع کرد مسائلی است عملی که مربوط به اطاعت است نه مسائل اعتقادی.

دلیل دوم

او نیز می گوید:

انّ العقل یصدق الشرع فی کل ما اخبر به، بینما الشرع لم یصدق العقل فی کل ما ذهب الیه.. .؛ همانا عقل شرع را در آنچه خبر داده تصدیق می کند در حالی که شرع عقل را در همه آنچه درک کرده تصدیق نمی کند.. .[۲]

پاسخ

اوّلًا: عقل تمام آنچه را که از ناحیه شرع رسیده گرچه به طور کلّی، تصدیق می کند ولی به طور تفصیل نمی تواند آنها را درک کرده و در نتیجه تصدیق نماید.

ثانیاً: هرگز شرع با حکم عقل قطعی مخالفت ندارد؛ زیرا شارع رئیس عقلاست. آری در مواردی که عقل حقّ دخالت ندارد شارع حکم آن را تصدیق نمی کند.

دلیل سوم

او نیز می گوید:

انّه یلزم من تقدیم العقل علی النقل القول باستقلال العقل بنفسه و اعتبار ارسال الله سبحانه الرسل و انزاله الکتب لغواً لا فائده فیه و لا طائل من ورائه؛ از تقدیم عقل بر نقل لازم می آید که عقل به خودی خود مستقل بوده و ارسال رسل و انزال کتب لغو و بی فائده باشد[۳].

پاسخ

اوّلًا: ما که معتقد به تقدیم عقل بر نقل هستیم در تمام موارد چنین ادعایی نداریم بلکه در مواردی تقدیم عقل را قبول داریم که عقل قدرت درک در آن موارد را داشته باشد و لذا در مورد تعبدیات هرگز عقل را بر شرع مقدم نمی دانیم.

ثانیاً: مقصود ما از تقدیم عقل، ابطال نقل و شرع نیست، بلکه مقصود ما از آن، توجیه و شناخت نقل و شرع از راه عقل است در مواردی که عقل در آنجا راه دارد.

دلیل چهارم

او نیز می گوید:

انّ تقدیم الرأی و الهوی علی النقل سنه ابلیس لعنه الله.. . الّذی اعرض عن امر الله له بالسجود لآدم و قابله بالرأی الفاسد و کان اوّل من قاس برأیه.. .؛ همانا تقدیم رأی و هوای نفس بر نقل، سنّت ابلیس لعین است که از امر خدا به سجده کردن بر آدم سرباز زد و با رأی فاسد خود مقابله نمود و او اولین کسی بود که به رأی خود قیاس نمود[۴].. .

پاسخ

اولًا: مقصود از تقدیم عقل بر شرع در موارد خاص به آن، پیروی از عقل قطعی است که می تواند وجود خدا و صفات او را به اثبات برساند نه پیروی از هوای نفسانی با اعمال رأی شخصی فاسد که برخی دارند و لذا حرف قوسی ناظر به کلام ابوحنیفه و حکم عقل ظنی است.

ثانیاً: پیروی از عقل قطعی در مواردی که عقل در آنجا درک دارد پیروی از هوای نفس به حساب نمی یابد.

دلیل پنجم

او نیز می گوید:

انّ الردّ إلی الأدله الشرعیه یؤدی إلی ائتلاف الخلق و اجتماعهم و انقیادهم لأمر واحد، بالاضافه إلی اتصاف هذا الاجتماع و الإئتلاف بالصدق فی حقیقته لموافقته للشرع. امّا الردّ إلی العقل فیحیل الخلق إلی شی ء لا سبیل إلی ثبوته و معرفته و اتفاق الناس علیه لتفاوتهم فی العقول و اختلافهم فی الآراء.. .؛ همانا بازگرداندن مردم به مراجعه به ادله شرعی منجرّ به اتفاق و اجتماع و انقیاد خلق به یک امر خواهد شد، مضاف به اینکه این اجتماع و اتفاق در حقیقت به صدق متصف شده اند از آن جهت که با شرع موافقت نموده اند، ولی با سوق دادن مردم به عقل، مردم را به چیزی حواله داده ایم که راهی به ثبوت و معرفت و اتفاق مردم بر آن نیست؛ زیرا مردم در عقول تفاوت داشته و در آراء مختلفند[۵].. .

پاسخ

اوّلًا: برداشت ها از ظاهر ادله شرعی مختلف است و لذا احاله مردم به شرع نیز خالی از اختلاف نیست.

ثانیاً: از آنجا که عقل فطری و قطعی انسان در بسیاری از امور به حقیقت می رسد و همه مردم از این عقل برخوردارند، لذا ارجاع مردم به حکم چنین عقلی می تواند مردم را به وحدت و اجتماع برساند.

دلیل ششم

امین صادق امین می گوید:

قد اکمل الله دینه علی یدی نبیه (ص) ولم یحوجه هو و لا أمته من بعده إلی عقل و لا إلی نقل و لا إلی رأی سوی ما جاء به، فقال سبحانه و تعالی: (الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الإِسْلامَ دِیناً)[۶].

و أنکر علی من لم یکتف بالوحی المبین و لجأ إلی شبهات العقول و ترهاتها فقال: (أَ وَ لَمْ یکفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیک الْکتابَ یتْلی عَلَیهِمْ إِنَّ فِی ذلِک لَرَحْمَهً وَ ذِکری لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ)[۷].

فما جاء به رسول الله (ص) من امور الدین کامل کاف لا یحتاج إلی مزید تقذف به عقول ناقصه و لا آراء واهمه، کما انّه لیس فیه نقصان و لا تقصیر؛ لانّه لا یجوز ان یخلو کتاب الله و سنه رسوله من مهمات الدین، فما خلی عنهما فلیس من مهام الدین بل ذلک زیاده فی الدین محرمه.. .؛ خداوند دینش را به توسط پیامبرش کامل کرده و هرگز پیامبر و امت بعد از او را به عقل یا نقل یا رأیی غیر از آنچه پیامبر (ص) آورده محتاج نکرده است. خداوند سبحان و متعال فرمود: (امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم). و نیز خداوند بر کسی که به وحی آشکار اکتفا نکرده و به شبهات عقلی و حرف های بی پایه آن پناه برده انکار کرده می گوید: (آیا آنچه را که بر تو از قرآن فرستادیم و آن را بر تو تلاوت کردیم کفایت نکرد، هر آینه در آن رحمت و تذکر است برای قومی که ایمان می آورند)، پس آنچه را که رسول خدا (ص) از امور دین آورده کامل و کافی است و احتیاجی به زیاد کردن آنچه را که عقول ناقص و آرای وهمی به آنها رسیده نیست، همان گونه که در آن نقصان و کوتاهی به چشم نمی خورد؛ زیرا ممکن نیست که کتاب خدا و سنت رسولش از مهمات دین خالی باشد، و هر آنچه از کتاب و سنت خالی است از امور مهم دینی به حساب نمی آید بلکه امور زیادی در دین و حرام است.. .[۸]

پاسخ

خداوند متعال برای وجود انسان رسولان و هدایت گرانی درونی و برونی قرار داده که هر کدام مکمل و متمم یکدیگرند و در صورتی که هر کدام را به جای خود استفاده کنیم می توانند انسان را به سرمنزل مقصود و هدایت کامل برسانند، هدایت گر درونی عقل صریح و سلیم و فطرت است.

عقل همچون چراغ راه هدایت است که با گرفتن نسخه حیات بخش الهی به توسط انبیا و بهره گیری از چراغ عقل می توان به سر منزل مقصود رسید. آری کمال دین به تمام عنایات الهی در حقّ انسان است که از آن جمله عقل و مدرکات آن است.

وانگهی قرآن کریم در آیات بسیاری امر به تعقل و به کارگیری عقل در فهم مطالب کرده است و کسانی را که از عقل خود استفاده نمی کنند، به عنوان بدترین چهارپایان تعبیر کرده است و می فرماید:

(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ) (انفال: ۲۲)

همانا بدترین چهارپایان نزد خداوند، اشخاص کر و گنگی هستند که تعقّل نمی کنند.

و در جایی دیگر می فرماید: (وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ)؛ «خداوند پلیدی را برای کسانی قرار می دهد که تعقل نمی کنند». (یونس: ۱۰۰)

امام صادق (ع) در حدیثی می فرماید:

… به عقل است که بندگان، خالق خود را شناخته و مخلوق بودن خود را می شناسند، او مدبّر آنان است و همه تحت تدبیر اویند، و تنها او باقی و بقیه فانی اند.. .[۹]

قاضی عبدالجبار معتزلی در وصف ادلّه می گوید:

اولین دلیل عقل است؛ زیرا با اوست که بین نیک و بد تمییز داده می شود و نیز به واسطه اوست که حجّیت کتاب و هم چنین حجّیت سنّت و اجماع ثابت می شود[۱۰].

ابوعلی جبایی از بزرگان معتزله می گوید: «همه معارفی که در قرآن راجع به توحید و عدل وارد شده، تأکیدکننده اموری است که عقل انسان به آن اذعان دارد.. .»[۱۱].

دلیل هفتم

ابن قیم می گوید:

وقد اقسم الله سبحانه بنفسه علی نفی الایمان عن هؤلاء الذین یقدمون العقل علی ما جاء به الرسول؛ لانّه لا یثبت لأحد ایمان حتی یحکم رسوله فی جمیع اموره و لا یبقی فی نفسه حرج لحکمه و یسلّم لذلک تسلیماً کاملا فلا یعارضه بعقل و لا رأی؛ لقوله تعالی: (فَلا وَ رَبِّک لا یؤْمِنُونَ حَتَّی یحَکمُوک فِیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلِیماً)؛ خداوند سبحان بر خود قسم خورده که ایمان را از کسانی که عقل را بر دستورات رسول مقدم می دارند دور کند؛ زیرا برای کسی ایمان ثابت نمی شود تا آنکه در تمام امورش، رسول خدا حکم کند و در نفسش به جهت آن حکم حرجی نباشد و تسلیم کامل در برابر آن داشته باشد و با آن به توسط عقل و رأی خود به جنگ برنخیزد؛ زیرا خداوند متعال فرمود: «قسم به پروردگارت! آنان ایمان نمی آورند تا آنکه تو را حَکم در مشاجرات بین خود قرار دهند آن گاه در نفس های خود از آنچه قضاوت کردی حرجی نیابند و تسلیم حکم تو گردند»[۱۲].

پاسخ

آیه فوق که «ابن قیم» در کلامش به آن استدلال کرده مربوط به حکم و قضاوت است که بعد از انعقاد آن از جانب رسول اکرم (ص) کسی حقّ مداخله در آن را نداشته و حقّ نظر و فسخ ندارد، و این به خلاف مسائل اعتقادی است که عقل می تواند درباره آنها صاحب نظر باشد؛ خصوصاً آنکه عقل قطعی صریح زیربنای اصلی برخی از اعتقادات است.

دلیل هشتم

ابن تیمیه می گوید:

والصحابه- رض- کیف کانوا یتلقون الوحی من رسول الله (ص)؟ و هل کانوا یعارضونه بعقولهم و آرائهم أم کانوا ینقادون له و یستسلمون لأحکامه و یصدقون بأخباره؟ و هل کانوا یدفعون من النصوص ما رفضته عقولهم؟ و یقدمون العقل علیها؟ فانّ العقل لا یجب ان یتقدم بین یدی الشرع، فانّه من التقدم بین یدی الله و رسوله.. .؛ صحابه- رض- چگونه وحی را از رسول خدا (ص) تلقّی می کردند؟ و آیا عقول و آراء خود را معارض با وحی می دانستند یا اینکه نسبت به وحی انقیاد داشته و تسلیم احکام آن می شده و اخبار آن را تصدیق می نمودند؟ آیا با عقل هایشان نصوص را دفع می کرده و عقل را بر آن مقدم می داشتند؟ عقل هرگز نمی تواند خود را جلوتر از شرع بداند؛ زیرا این کار جلو انداختن خود بر خدا و رسول است[۱۳].. .

پاسخ

اوّلًا: صحابه هرگز احکام خداوند متعال را در فروع دین و حکم و قضاوت خدا و رسول با عقل خود معارض نمی دانستند، و به طور کلی در مقابل این گونه دستورات تسلیم محض بودند، ولی قرآن کریم، خودش افراد را دعوت به تعقل و استدلال از راه عقل برای رسیدن به برخی از عقاید اصلی نموده است.

ثانیاً: همان گونه که اشاره شد سخن از معارضه سنّت با عقل نیست بلکه سخن از معارضه خبر حاکی از سنّت با عقل است که این تعارض امری بدیهی به نظر می رسد خصوصاً آنکه عواملی در جعل و عدم فهم صحیح حدیث مؤثر بوده است

پی نوشت ها

[۱] المنهج السلفى، ص ۳۸۴٫

[۲] المنهج السلفى، ص ۳۸۵؛ درء التعارض، ج ۱، ص ۱۳۸٫

[۳] المنهج السلفى، صص ۳۸۵- ۳۸۶٫

[۴] المنهج السلفى، ص ۳۸۶٫

[۵] درء التعارض، ج ۱، ص ۱۴۶؛ المنهج السلفى، ص ۳۸۶٫

[۶] مائده: ۳٫

[۷] عنکبوت: ۵۱٫

[۸] موقف المدرسه العقلیه من السنه النبویه، ج ۱، ص ۶۶٫

[۹] اصول کافى، ج ۱، ص ۲۹٫

[۱۰] فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص ۱۳۹٫

[۱۱] المحیط بالتکلیف، ج ۴، ص ۱۷۴٫

[۱۲] ر. ک: مختصر الصواعق المرسله، ص ۹۰٫

[۱۳] ر. ک: الاعتصام، ج ۲، ص ۳۳۱٫

میزان به کار گیری حکم عقل نزد وهابی ها و سلفی ها تا چه حدّی است؟

وهابیان در مورد عقل و دخالت آن در تشریع و عقاید دیدگاه هایی دارند که به آنها اشاره می شود:

۱٫ عدم استقلال عقل در فهم حقایق

سلفی ها استقلال عقل در فهم حقایق و مستقلات عقلیه را قبول ندارند و وارد کردن مدرکات عقلی قطعی بر آیات قرآن و روایات را نمی پذیرند.

دکتر قوسی می گوید:

انّهم- (رحمهم الله)- یحترمون العقل و یقدرونه قدره و یعرفون له قیمته و فضله؛ لاعتقادهم بانّ فهم نصوص الکتاب و السنه یحتاج إلی قلب یتدبّر و عقل یفکر یغوص صاحبه فی معانیها فیستنبط منها الحکم الشرعی الصحیح، الّا انّهم یرفضون الغلو فی تقدیر العقل و تمجیده[۱].

همانا آنان عقل را محترم شمرده و قدرش را می دانند و برای آن فضیلت و ارزش قائل اند؛ زیرا معتقدند که فهم نصوص کتاب و سنت محتاج به قلب متدبّر و عقل متفکری است که صاحبش را در معانی آن دو وارد کرده و حکم شرعی صحیح را استنباط کند، ولی آنان غلو در تقدیر از عقل و تمجید آن را نمی پذیرند…

نقد

اوّلًا: این ادّعا را ما در مقام عمل نمی بینیم؛ زیرا مشاهده می کنیم که سلفی ها در طول تاریخ به ظاهر آیات و روایات حکم کرده و هرگز در فهم نصوص و ظواهر، از عقل کمک نمی گیرند بلکه بر ظاهر هر روایتی عمل کرده و بر آن حمل می نمایند. و این معنایی را که برای تعقل ذکر کرده اند به معنای فکر کردن است نه استفاده از مبانی و قواعد عقلی.

ثانیاً: استفاده از قواعد عقلی قطعی در فهم نصوص و ظواهر، هرگز غلو در تقدیر عقل نیست؛ بلکه حمل ظواهر هر دلیل بر خداوند بدون تدبر در اینکه چه تالی فاسدی دارد غلوّ در تعبد به نصوص است.

۲٫ تقدیم روایت صحیح بر عقل

اهل حدیث و وهابیان به مجرد اینکه حدیثی را در باب عقاید صحیح السند یافتند به مضمون آن اعتقاد پیدا می کنند گرچه با عقل قطعی مخالفت داشته باشد؛ زیرا آنان می گویند: عقل را باید تابع شرع نمود و عقل نمی تواند در مقابل شرع بایستد.

ولی ما می گوییم: شارع رئیس عقلاست و هرگز سخنی مخالف با عقل قطعی نمی گوید. و از آنجا که عوامل گوناگونی در جعل حدیث حتی با سندهای صحیح وجود داشته و از راه های گوناگون، فرهنگ و برخی از عقاید یهود و نصارا وارد میراث فرهنگی اسلامی شده است، لذا جا دارد که میزانی برای تشخیص روایات صحیح از غیر صحیح قرار دهیم که یکی از آنها مرجعیت عقل صحیح و کلّی در این موضوع مهم است.

۳٫ وهابیان و تقدیم نقل صحابه بر عقل

دکتر سید عبدالعزیز سیلی می نویسد:

یتمثل الشرع فی کتاب الله تعالی و سنه رسول الله (ص)؛ حیث انّها شارحه له و الاقتداء بالصحابه حیث انّ الوحی نزل بین أظهُرهم، و رسول الله (ص) بینهم، فهم اعلم بالکتاب و السنه من غیرهم. یقول ابوسعید الدارمی: فالمعقول ما وافق هدیهم و المجهول ما خالفهم و لا سبیل إلی معرفه هدیهم و طریقتهم الّا بالآثار الوارده[۲].

شرع در کتاب خدای متعال و سنت رسول الله (ص) از آن جهت که شرح دهنده آن است، و پیروی از صحابه ظهور و تبلور می یابد؛ زیرا که وحی در بین آنان نازل شده و رسول خدا (ص) بین آنها بوده است، پس آنان آگاه تر به کتاب و سنت از دیگران بوده اند. ابوسعید دارمی می گوید: پس معقول چیزی است که موافق با هدایت آنها بوده و مجهول چیزی است که با آنان مخالفت داشته باشد. و راهی برای شناخت هدایت و راه صحابه به جز آثار وارد شده نیست.

پاسخ

اوّلًا: در جای خود حسن و قبح عقلی برخی از امور و افعال به اثبات رسیده است.

ثانیاً: معارف دینی بر سه قسم است؛ برخی تنها با عقل قابل اثبات است؛ مثل اثبات وجود خداوند و ضرورت بعثت و معاد، و برخی هم با عقل و هم با نقل؛ مثل برخی از صفات خداوند، و برخی نیز تنها با نقل قابل اثبات است مثل جزئیات معاد و بهشت و دوزخ.

ثالثاً: خداوند متعال در آیات بسیاری دعوت به تدبر و تعقل کرده و کسانی را که از تعقل سرباز می زنند مذمت نموده است؛ آنجا که می فرماید: (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ) (انفال: ۲۲)

بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.

و نیز می فرماید: (وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ) (یونس: ۱۰۰) و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرار می دهد که نمی اندیشند.

پی نوشت ها

[۱] المنهج السلفى، ص ۳۸۷٫

[۲] العقیده السلفیه، سَیلى، ص ۱۰۲؛ الردّ على الجهمیه، ص ۳۰۹٫

با حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ به بهانه ی وجود سلاح های شیمیایی و مبارزه با تروریسم، شاخه القاعده در عراق، به رهبری ابو مصعب زرقاوی فعال شد و عملیات انتحاری بسیاری در عراق به وقوع پیوست. بمب گذاری در اماکن عمومی وبازار وقتل وخشونت به اسم اسلام و مبارزه با آمریکا، از مهم ترین فعالیت های شاخه القاعده در عراق بود. ابو مصعب الزرقاوی از سال ۲۰۰۳تا ۲۰۰۶م، رهبر القاعده عراق بود و دشمن نزدیک خود را شیعیان می دانست ومهم ترین هدف خود را مبارزه با دولت شیعه عراق معرفی کرده بود. وی در سال ۲۰۰۶، در بمباران مواضع القاعده در عراق از سوی آمریکا کشته شد.! با کشته شدن وی افراد دیگری رهبری این گروه را بر عهده گرفتند؛ اما وضع عراق و فقدان رهبرانی کاریزما، مثل زرقاوی، افول فعالیت های القاعده عراق را در پی داشت تا اینکه در سال ۲۰۱۰، موضوع سوریه پیش آمد ودر همین زمان، ابوبکر البغدادی رهبر این گروه تروریستی شد وبا خشونت بیشتر، به قتل و غارت مردم بی گناه اقدام کرد.

از آن زمان این شبکه تروریستی با نام های مختلف در مناطق مختلف کشورهای آسیایی و آفریقایی تکثیر شده ، از جمله القاعده در سرزمین بین النهرین، القاعده در عراق، دولت اسلامی در عراق(ISI)، القاعده در شبه جزیره (AQAP)، القاعده شمال آفریقا، القاعده در مغرب عربی، الشباب در سومالی، جبهه النصره در سوریه، بوکوحرام در نیجریه و دولت اسلامی عراق و شام در عراق و سوریه که به گفته ناظران این آخری (ISIS) از خطرناکترین شاخه های القاعده است.

خیلی ها در سطح منطقه بویژه در کشورهای سوریه و عراق اعتقاد راسخ دارند که همه این گروه ها یک منشا عقیدتی و فکری داشته و به یک جا متصل هستند، همه اینها القاعده هستند.
خیلی لازم نیست برای پی بردن به ماهیت این گروهها و نبود تفاوت ماهوی میان آنها عمیق شویم. تشکیل گروههای جدید با نام های جدید تاکتیک هایی است که القاعده پس از فردای حمله آمریکا به افغانستان بکار گرفته است.
این تاکتیک تنها بازی با نام ها و هدف آن استفاده از تمام ظرفیت کشورهای جهان اسلام است، مثلا هرگاه کشور یا مجموعه ای از کشورها تصمیم به سرکوب این شبکه بگیرند، برای خارج شدن از تله و جلوگیری از نابودی کامل تشکیلات، با نام جدیدی ظهور می کند.
مهمترین راههای نابودی این گروهها بستن شریان های مالی و تسلیحاتی آنان است، بطوری که نتوانند از دارایی های نقدی خود از طریق نظام جهانی بانکی، استفاده کنند. بنابراین برای فرار از این خطرات به سرعت تکثیر شده و با نام جدیدی وارد عرصه می شوند.

القاعده بومی
القاعده در این سالها به جای حضور رسمی در کشورهای هدف، اقدام به تشکیل شاخه های بومی خود در نقاط مختلف جهان کرده که دلیل اصلی آن استفاده از بیشترین ظرفیت منابع انسانی در جهان اسلام است. تجربه افغانستان به رهبران این شبکه نشان داد که نسخه بومی القاعده در کشورهای مختلف کارکرد بهتری دارد و ‘طالبان’، تجربه خوبی در این خصوص محسوب می شود، بطوری که آمریکایی ها از ۲۰۰۱ تاکنون، اگر چه به تشکیلات القاعده در این کشور (القاعده عرب-افغان) ضربات سختی وارد کردند، اما هنوز نتوانسته اند تشکیلات طالبان را بطور کامل تضعیف کنند.
بنابر این القاعده پس از ورود به عراق در ۲۰۰۳ میلادی، ابتدا تشکیلات بومی ‘دولت اسلامی عراق’ را در استان های ‘موصل’ و ‘دیالی’، تشکیل داد که در ادامه بخاطر پیوستگی های عشایری میان غرب عراق با شرق سوریه، از ‘دولت اسلامی عراق و شام’ یعنی ‘داعش’، رونمایی کرد.
سال ۲۰۱۱ گروه بومی سوریه ای القاعده یعنی ‘جبهه النصره’ ایجاد شد که در ادامه برای مدتی با داعش متحد می شود ولی دوباره از هم جدا می شوند. در حقیقت این گروهها براساس تاریخ مصرف تولید می شوند و بعد از اینکه کارکردشان از بین می رود، در گروه دیگر حل می شود، به عنوان مثال جبهه النصره که سه چهارم اراضی تحت تصرف مخالفان دولت سوریه را در ۲۰۱۲ در اختیار داشت، پس از آنکه آمریکایی ها به خاطر ترور سفیرشان در شهر ‘بنغازی’ لیبی، به این گروه ظنین شده بودند، به یکباره به شدت ضعیف شد و جای خود را به داعش داد.
در همین چارچوب، گروههایی مانند ‘الشباب’ در سومالی، بوکوحرام در نیجریه ، القاعده در شبه جزیره (عربستان و یمن) و نیز گروههای به ظاهر اسلامی وابسته به القاعده در شرق آسیا، در طول این سالها شکل گرفته و هر کدام ماموریتی را عهده دار شده اند.
این زیر شاخه های القاعده با توجه به اینکه در کشورهای خود بومی محسوب می شوند، قدرت جذب بالاتری دارند و به همین نسبت هم سرکوب آنان دشوارتر می شود و ضمن اینکه از حضور جنگجویان خارجی نیز بهره مند خواهند شد و این شبکه به صورت شناور می تواند نیروهایش را به مناطق مختلف منتقل کرده و بحران را در نقطه ای دیگر هدایت کند.
اختلافاتی نیز که به ظاهر میان این گروهها و با القاعده وجود دارد و حتی خبرهایی از کشتار میان آنها می دهد، چندان باور پذیر نیست. به عنوان مثال هنوز سند معتبری شامل فیلم و عکس و یا مشاهدات عینی خبرنگاران مستقل درباره این اختلافات و زدوخوردها وجود ندارد. البته هرازگاهی از اعدام یک فرمانده یک گروه توسط گروه دیگر اخباری منتشر می شود که آن هم معلوم نیست ، پشت پرده اش چیست.
برخی ناظران مسایل منطقه می گویند، القاعده برای حذف فیزیکی فرماندهان یاغی خود زمانی که قصد دارد علت اصلی پوشانده شود، آن را در قالب این اختلافات، عملی می کند.
ضمنا این گروهها در سوریه اراضی تحت اشغال یکدیگر را معمولا از طریق تخلیه داوطلبانه انجام داده اند که تازه ترین آن تخلیه برخی مناطق از سوی داعش بوده است.

داعش همان القاعده است و خاستگاه آن شبه جزیره
داعش که در سال ۲۰۰۴ در عراق متولد شده بود، با از دست دادن رهبران اولیه یعنی ، ‘الزرقاوی’ و ‘ابوعمر البغدادی’، تحت سرکوب نظامیان آمریکایی و عراقی قرار گرفت و با تشکیل گروههای شبه نظامی موسوم به ‘صحوه’ یا همان ‘شوراهای بیداری’، بخش مهمی از نیروی انسانی خود را از دست داد و به شدت تضعیف شد.
ابوبکر البغدادی هم از سال ۲۰۱۰ که به جای ‘ابوعمر’ نشسته بود، عملا کارآیی نداشت تا اینکه بحران سوریه آغاز شد و داعش نیز مانند دهها گروه و دسته مسلح شورشی وارد این کشور شد و از سفره پهن شده توسط کشورهای غربی و عربی ، در آن کشور بهره مند شد.
این گروه برای اینکه جلوی چشم نباشد، به صورت نامحسوس در برخی مناطق سوریه حضور یافت و عمدتا با ارتش سوریه درگیر نمی شد و رفته رفته با پیوستن به جبهه النصره و تشکیل دولت اسلامی عراق و شام، جای پایی برای خود باز کرد. اما همچنان چراغ خاموش حرکت کرد تا اینکه کار جبهه النصره با آمریکایی ها به آنجا کشید که النصره باید کنار زده می شد.
از آن زمان ، داعش با حمایت کشورهای منطقه و جلب نظر آمریکا به عنوان نیروی جایگزین النصره ، به نوعی مشروعیت یافت و بخش هایی از مناطق تحت تصرف این گروه و حتی ارتش به اصطلاح آزاد سوریه و نیروهای آنها را به خود منضم کرد.
از طرفی داعش به دلیل قرابت های عشیره ای در محدوده بزرگی از غرب عراق و شرق سوریه، در داخل سوریه هم پایگاه اجتماعی خوبی برای خود دست و پا کرد و سرانجام داعش آن شد که در ۲۰ خرداد امسال دیدیم.
داعش که زمستان سال گذشته با حضور جدی و فعال در استان ‘الانبار’ آرام آرام حضور خود در عراق را نمایان می کرد، دیگر از لاک دفاعی خارج شده بود. ابتدا ‘فلوجه’ و سپس مناطق وسیعی از استان الانبار را اشغال کرد و با اشغال موصل در خرداد ماه امسال، عملا بر مناطقی در دو سوی مرزهای عراق و سوریه سیطره یافت.
داعش به رغم همه خبرهایی که حاکی از وجود اختلافات میان این گروه با النصره و القاعده و … است، عملا اهداف القاعده را دنبال می کند ، بطوری که بیانیه های صادره در سه ماه گذشته و نقشه هایی که بر روی اینترنت قرار داده ، به نوعی تکرار ‘مانیفست القاعده’ و بر گرفته از جهان بینی این گروه خشن تروریستی است، گروهی که ریشه اش در شبه جزیره است.

القاعده که این روزها با عنوان داعش در عراق و سوریه جولان می دهد، با خود سوالات بیشماری همراه دارد، سوال پشت سوال ، سوالاتی که پاسخ به آن چندان ساده نیست.
این گروه چگونه به رغم نفرت بین المللی و رعبی که در جهان ایجاد کرده ، همچنان سرپا مانده است، چگونه اینگونه قدرتمند شده و همین حالا از کجا تامین مالی و تسلیحاتی می شود، از چه طریق پول جابجا می کند و این همه تجهیزات مدرن مانند خودروهای ضد گلوله و وانت بارهای لوکس و پرقدرت را از کجا وارد کرده است. اینها که مواد مخدر نیست قابل پنهان کردن باشد.
سوالاتی که پاسخ به آن پای بسیاری از کشورهای منطقه را به میان می کشد و به غیر از دلایل عقیدتی و ایدئولوژیک، انگیزه های اقتصادی و نیز برخی جاه طلبی های منطقه ای را مطرح می سازد.
از جمله سوالات اینکه عربستان، خاستگاه اصلی گروههای تکفیری و افراط گرا که اکنون در ائتلاف ضد تروریسم بر علیه داعش شرکت دارد و ظاهرا از قدرت گرفتن این گروه به وحشت افتاده و آن را در فهرست گروههای تروریستی خود قرار داده ، چرا هنوز برای سرنگونی ‘بشار اسد’ در سوریه تلاش می کند. این کشور در تازه ترین اقدام، برای آماده سازی جنگجویان ضد سوری یک پایگاه آموزشی دایر کرده است. سوال اینجا است که چه کسانی این پایگاههای آموزشی را پر خواهند کرد، آیا غیر از همان نیروهایی که زمانی با النصره و القاعده و داعش بوده اند.
چرا ریاض همچنان حاضر نیست روابطش را با عراق اصلاح کند و به حمایت از این کشور در جنگ علیه تروریسم اقدام نمی کند.
برخی ها برای توجیه مساله، مدعی هستند که ریاض از دولت ‘العبادی’ استقبال کرده، اما اگر چنین استقبالی واقعی است، چرا جریان سیاسی وابسته به عربستان در عراق که چشم به آن سوی آب دارد، همچنان در کار دولت جدید کارشکنی می کند.
در هرصورت برای شناخت القاعده و به تبع آن همه زیرشاخه های جهانی آن ابتدا باید هویت شناسی درباره آن صورت بگیرد. لازم است برای سوالاتی همچون هویت این گروه چیست، آموزه هایش بر مبنای کدام مکاتب است و یا اینکه چگونه قادر است از جوامع متنوع و مختلف از نظر فرهنگی نیرو جذب کند، جاذبه های این گروه چیست که حتی از اروپا نیرو می گیرد و دست آخر اینکه این گروه را چگونه می توان متوقف کرد، پاسخی منطقی یافت.

هدف غایی القاعده
پشتوانه فکری و عقیدتی القاعده، آمیخته ای از افکار و عقاید ‘سلفیون رادیکال’ و ‘وهابیت’ است، اما برخی محافل فکری در منطقه معتقدند که این گروه از ‘سید قطب’ در غرب و مکتب ‘دیوبند’ در شبه قاره هند نیز تاثیراتی پذیرفته است، اما بسیار رادیکال تر. حتی برخی ها اعتقاد دارند که این گروه نگاه ‘مانوی’ هم به دنیا دارد.
با این حال به رغم همه این باورها درباره القاعده و داعش، یک نکته حقیقی در برداشت ها و قرائت های این گروهها از دین وجود دارد و آن اینکه تصور می کنند که همه مسلمانان از اسلام حقیقی منخرف شده اند و آنان وظیفه اصلاح آن را دارند.
از همین رو آنان با این تفکر که جهانی منحرف شده و آنان از سوی خداوند مسوولیت بازگرداندن بشر به مسیر واقعی را دارند، عملا وارد فاز پاکسازی دینی، از منظر خود شده اند. این یک حقیقت خطرناک است.
در همین چارچوب، القاعده و زیرشاخه های آن بویژه در عراق و سوریه ، بیشترین حملات را علیه شیعیان و علویان داشته اند. حتی آمارها نیز نشان می دهد که در این دو کشور پاکسازی دینی در دستور کار داعش بوده و قربانیان آن عمدتا شیعیان و علویان بوده اند.
اگر چه در برخی نقاط سوریه و عراق مسیحیانی نیز کشته شده و کلیساهایی تخریب شده، اما رفتارهای وحشیانه ای که با شیعیان و علویان صورت گرفته ، در برخورد با مسیحیان و یهودیان دیده نمی شود.
تمام جنگ القاعده و داعش علیه آمریکایی ها در عراق از سال ۲۰۰۳ میلادی تاکنون، دو جنگ (۲۰۰۴ و ۲۰۰۵) فلوجه بود که آن هم به دلیل مقاومت مردم شکل گرفت و القاعده برای حفظ پایگاه مردمی خود در میان اهل سنت نمی توانست صحنه نبرد را ترک کند.
به غیر از این دو جنگ در فلوجه آنها بطور دایم با شیعیان و حتی سنی های مخالف نظر خود در عراق و سوریه در جنگ بوده اند. داعش بسیاری از عشایر و حتی علمای اهل سنت را در عراق به دلیل مخالفت با قوانین و مقررات بدوی که به نام اسلام به اجرا می گذارند، اعدام کرده اند.
اکنون شاید بتوان کمی راحتتر به این سوالات پاسخ های نزدیک به واقعیت داد که ‘خاستگاه القاعده’، ‘اهداف آن’ و ‘منابع حیات بخش به آن چیست و کجاست’.
اگر بتوانیم پاسخ های مناسبی برای این سوالات بیابیم، آنگاه درخواهیم یافت که احتمالا القاعده بازهم تکثیر خواهد شد و با پایان داعش در ماههای آینده، با جریان جدید و نامی جدید روبه رو خواهیم بود، شاید به مراتب رادیکالتر از القاعده و داعش که آن هم بی شک در ادامه مسیر القاعده حرکت خواهد کرد.
البته نباید فراموش کرد که قدرت های بین المللی بویژه آمریکایی ها از وجود همین تفکر و اندیشه بیشترین سود را برده و اهداف خود را در منطقه با بهره گیری از آن دنبال می کنند.

وقوع جنگ داخلی در سوریه و ورود القاعده از اقصی نقاط عالم به سوریه، با فتوای ایمن الظواهری، رهبر القاعده، و تبلیغات و کمک غرب و برخی از کشورهای منطقه باعث شد القاعده عراق به سوریه عزیمت کرده، مناطق شرقی سوریه، از جمله شهر رقّه را به تصرف درآورد و اقتدار دولت قانونی بشار اسد بر این مناطق را تضعیف کند. اجتماع القاعده در سوریه دیری نپایید که به اختلاف داخلی میان گروه های مختلف القاعده در سوریه انجامید و القاعده عراق، به رهبری ابوبکر البغدادی، با جبهه النصره درگیر شد و افراد بسیاری از هر دو طرف به دست یکدیگر به هلاکت رسیدند. اختلافات القاعده عراق با القاعده سوریه (جبهه النصره) بالا گرفت و به حکمیت ایمن الظواهری، رهبر القاعده جهان منجر شد. ایمن الظواهری رأی خود را به نفع القاعده سوریه (جبهه النصره) صادر کرد و به ابوبکر البغدادی دستور داد تا به خاک عراق برگردد و گرنه، در سوریه باید به فرامین جبهه النصره گوش فرا دهد.

رأی رهبر القاعده جهان به مذاق رهبر داعش خوش نیامد و وی بیعت خود با ایمن الظواهری را نقض و اظهار کرد که رهبری به غیر اسامه بن لادن نمی شناسد. این چنین بود که وی از گروه القاعده جهانی خارج شد و گروه داعش، مخفف(( دولت اسلامی عراق و شام)) را تأسیس کرد تا به بقیه بفهماند که شام از مناطق تحت نفوذ داعش است و آنان دیگر در بیعت ایمن الظواهری نیستند.

با خروج عملی داعش از بیعت القاعده، ابوبکر البغدادی پا را از یک دولت کوچک فراتر نهاد و ادعای خلافت اسلامی کرد و خود را خلیفه مسلمین نامید. در تبلیغات داعش، از وی با عنوان(( ابوبکر الحسینی القریشی البغدادی)) نام برده می شود تا یاد آور حدیث معروف (( خلفاء امتی اثنا عشر، کلهم من قریش)) باشد؛ اما این پرسش پیش می آید که آیا ابوبکر البغدادی خود را دوازدهمین خلیفه، یعنی مهدی موعود می داند. باید منتظر وقایع بعدی بود.

برای شناخت داعش باید القاعده را شناخت و شناخت القاعده بدون شناخت سلفیه جهادی ممکن نیست. سلفیه جهادی در دهه هفتاد قرن بیستم، در مصر ظهور یافت و با تفسیر خاص از جاهلیت و جهاد، گروه های تکفیری متعددی از دل آن بیرون آمدند.

برای شناخت مفهوم سلفیه (جهادی) تروریستی بهترین منبع کتاب الدعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه است نویسنده این کتاب عمر عبدالحکیم معروف به ابو مصعب سوری یکی از بزرگان و نظریه پردازان سلفیه تروریستی است وی در تعریف این گروه تروریستی می نویسد: «الجهادیون او التیار الجهادی هم الجماعات او الافراد الذین حملوا فکره الجهاد المسلح ضد الحکومات القائمه فی بلاد العالم الاسلامی او ضد الاعداء الخارجیین و حملوا فکرا محددا یقوم علی مبادی الحاکمیه و قواعد الولاء والبراء و اساسیات الفکر الجهادی الشرعی المعاصر…»[۱] (جهادیون یا جریان سلفی جهادی مجموعه یا افرادی که دارای تفکر جهاد مسلح بر علیه حکومتهای موجود در جهان اسلام وبر ضد دشمنان خارجی می باشند ودارای تفکر مشخصی که براساس مبادی حاکمیت و قواعد ولاء و براء و قواعد اساسی جهاد بنا شده است).

از آنجا که کلمه جهاد کلمه مقدسی است و تنها کاربرد آن در جایی است که بحث انتشار اسلام یا دفاع از اسلام و مسلمانان مطرح می شود اختصاص دارد کابرد آن در حق گروه منحرف و مسلح که خون وجان و ناموس مسلمانان بی گناه را به سخره گرفته و به اسم اسلام و جهاد روزانه جنایاتی را مرتکب می شوند که حتی دشمنان قسم خورده مسلمانان جرات انجام آن را ندارد و چهره اسلام را خدشه دار کرده اند، ظلم به کلمه جهاد و دین مقدس اسلام که دین رأفت و رحمت است لذا تصمیم برآن شد که در ادامه مطالب تا انجایی که مقدور است از استعمال کلمه جهاد در حق این گروه تروریستی خوداریم شود و بجای استعمال اصطلاح سلفیه جهادی از اصطلاح سلفیه مسلح یا بهتر بگوئیم سلیفه ارهابی(تروریستی) استفاده خواهیم کرد.

ابو مصعب سوری سازمانهای تروریستی را بر اساس روش تکفیر و سیاست شرعی به سه قسم تقسیم می کند:[۲]

۱٫الجماعات الجهادیه الحرکیه[۳] (جنبش های جهادی چریکی)

۲٫٫ الجماعات المجاهده الاصلاحیه و التربویه (الصوفیه الجهادیه –جماعات العلماء الجهادیه)(جنبش های اصلاح طلب و تربیتی)

۲٫الجماعات الجهادیه السلفیه (جنبش های سلفی جهادی)

ابو مصعب سوری در مورد افکار و عقاید سلفیه ارهابی می نویسد:

«گروه های تروریستی (جهادی) علاوه بر تفکر مقابله با دولت های اسلامی و عربی، بر عقاید سلف با تکیه بر فتاوای ابن تیمیه و امثال ان از مدارس سلفیه و همچنین اتکاء بر فقه علمای وهابیت و افکار محمد بن عبدالوهاب و علمایی که بر روش محمد بن عبدالوهاب مشی نمودند بنا شده است لذا منهج وروش گروه های ارهابی(جهادی) آمیخته ای از فکر جهادی سید قطب همراه با پذیرش عقیده سلفی و منهج فقهی وهابیت است.»

ابو مصعب سوری در یک معادله ساختار فکری سلفیه ارهابی را درچند عنصر مهم خلاصه می کند:[۴]

رهبران فکری مورد توجه داعش عبارتند از: ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب، سید قطب، محمد عبدالسلام فرج، سید امام(عبد القادر عبدالعزیز)، عبدالله عزّام، اسامه بن لادن و ابو مصعب الزرقاوی.

در تمام مناطق تحت تصرف داعش در سوریه و عراق، عبارتی از ابن تیمیه خود نمایی می کند ))قوام الدین بکتاب یهدی و بسیف ینصر))؛یعنی پایداری دین به قرآن هدایتگر و به شمشیری است که آن دین را یاری می کند. داعش برای نشان دادن تفکرات سلفی خود، نواقض الاسلام محمد بن عبدالوهاب را بر در ودیوار مناطق اشغالی نصب کرده، به تخریب قبور اولیای الهی پرداخته وبه پیروی از سید قطب، جهاد مسلحانه (بسیف ینصر) را اصل اساسی خود می داند وبیانیه‌های زرقاوی، که شیعه را دشمن اصلی خود معرفی می کند، نصب العین رفتار خود قرار داده است.

پی نوشت ها

[۱] -ابو مصعب السوری ،دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه ،ص۶۸۶٫

[۲] -همان ،ص۶۸۹٫

[۳]-ومعظمها انبثقت عن الصحوه الاسلامیه مطلع الستینیات وحملت موثرات فکر الاخوان المسلمین بالاضافه للفکر الذی قام علی اسس الولاء والبرائ و الحاکمیه و الذی کان من اوائل و اعظم منظریه الشهید سید قطب فی مصر و الاستاد ابو علی المودودی فی باکستان همان ،۶۸۹٫

[۴] -«اساسیات من فکر الاخوان المسلمین+ المنهج الحرکی للسید القطب +الفقه السیاسی الشرعی لابن تیمیه والمدرسه السلفیه+التراث الفقهی العقدی للدعوه الوهابیه=المنهج السیاسی الشرعی الحرکی للتیار الجهادی)ابو مصعب السوری ،دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه ،ص۶۹۸٫

داعش در افغانستان
از استرالیا، دورافتاده ترین قاره جهان، گرفته تا خاورمیانه و قاره آفریقا و از قلب اروپا تا قاره آمریکا و در مناطق مرزی مکزیک می توان ردپای عناصر وابسته به داعش را مشاهده کرد. امروز دیگر کمتر مقام سیاسی و امنیتی رسمی به ویژه غربی است که از القاعده به عنوان بزرگترین تهدید امنیتی در سطح بین المللی یاد کند، چون داعش، به عنوان نسل دوم تکفیری های افراطی جای آن را گرفته است.
در این میان، کشورهای فاقد ثبات سیاسی و امنیتی و دولت مرکزی قدرتمند طمع رهبران داعش را برای یافتن جای پا، جذب نیرو و قدرت نمایی بیش از پیش تحریک می کند و در میان کشورهای اسلامی، افغانستان، از جایگاه ویژه ای نزد داعش برخوردار است، چون سرکردگان این گروه تکفیری افغانستان را «سرزمین مادری» خود می دانند.
نطفه شکل گیری داعش در افغانستان بسته شد و در عراق پرورش و تکامل یافت. «احمد فاضل الخلایله» با نام مستعار «ابومصعب زرقاوی» پس از اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ شاخه القاعده عراق را به نام سازمان «توحید و جهاد» پایه گذاری کرد و رهبری آن را به دست گرفت.
این سازمان با ترویج اندیشه های افراطی، سر بریدن مخالفان و عملیات بمبگذاری و مبارزه با نظامیان آمریکایی موجی از وحشت در عراق ایجاد کرده بود. با کشته شدن زرقاوی در سال ۲۰۰۶ «ابو ایوب المصری» رهبری سازمان را زمان کشته شدنش در سال ۲۰۱۰ در دست داشت.
با کشته شدن المصری، مدت کوتاهی «ابو عبد الله الرشید البغدادی»، رهبر تکفیری ها شد که به دنبال کشته شدن او در همان سال، «ابو بکر البغدادی» رهبری این سازمان را برعهده گرفت.
با آغاز بحران سوریه اوایل سال ۲۰۱۱ میلادی البغدادی سرکردگی تکفیری ها در سوریه را عهده دار شد و درپی اختلاف با «ابو محمد الجولانی»، سرکرده «جبهه النصره» بر سر رهبری القاعده و حمایت «ایمن الظواهری» از ابو محمد الجولانی، بغدادی از القاعده جدا شده و اعلام استقلال کرد تا درپی آن «دولت اسلامی عراق و شام» یا همان «داعش» را تشکیل دهد.
«ملا عبدالرئوف خادم»، فرمانده سابق طالبان در ولایت هلمند افغانستان، عضو جداشده از «شورای کویته» پاکستان، نخستین فرمانده طالبان بود که بیعت خود با ابوبکر بغدادی، سرکرده داعش را اعلام و در برخی از مناطق افغانستان اقدام به جذب عناصر برای داعش کرد.
به دنبال پیروزی های پی در پی و تصرف بخش های گسترده ای از سوریه و عراق در ۹ ژوئن ۲۰۱۴ بغدادی خود را «خلیفه داعش» خواند و از همه مسلمانان خواست با او بیعت کنند، اقدامی که ظواهری را واداشت تا با انتشار بیانیه ای هرگونه ارتباط سازمانی بین دو گروه را رد کند و برای اینکه در رقابت با داعش عقب نماند، شاخه جدیدی از «جهاد» در جنوب آسیا را تشکیل داد.
مطالعه در شخصیت و پیشینه جهادی بغدادی نشان می دهد که وی اواخر دهه ۱۹۹۰ همراه زرقاوی به افغانستان آمده و در دوره طالبان، زرقاوی را در تشکیل گروهی از «مجاهدین عرب» به نام «جند الشام» یاری می کند که از کمک های بی دریغ اسامه بن لادن، رهبر القاعده برخوردار بود و عملیات های تروریستی متعددی در افغانستان، عراق و اردن و … انجام داد.
افزون بر اینکه، بغدادی در این مدت یکی از مهمترین مشاوران مذهبی و ایدئولوژیکی طالبان بود و چنان در این گروه قدرت یافت که برای به دست گرفتن رهبری طالبان وارد گود رقابت با «ملاعمر»، رهبران سابق طالبان شد.
حوادث ۱۱ سپتامبر، او را وادار به بازگشت به عراق و تشکیل کادر رهبری القاعده در این کشور کرد و اکنون داعش سودای بازگشت به سرزمین مادری را دارد.
نخستین سرکرده داعش در افغانستان
«ملا عبدالرئوف خادم»، فرمانده سابق طالبان در ولایت هلمند افغانستان، عضو جداشده از «شورای کویته» پاکستان، نخستین فرمانده طالبان بود که بیعت خود با ابوبکر بغدادی، سرکرده داعش را اعلام و در برخی از مناطق افغانستان اقدام به جذب عناصر برای داعش کرد.
از او به عنوان نخستین سرکرده داعش در افغانستان که داعش آن را «ولایت خراسان» نامیده، یاد می شود. او پس از اشغال افغانستان ۶ سال در گوانتانامو زندانی بود. پس از آزادی بار دیگر به طالبان پیوست و تا معاونت ملاعمر پیش رفت.
بروز برخی اختلافات با ملاعمر، او را به سمت داعش سوق داد و موجب شد، سرکردگی داعش در افغانستان به وی سپرده شود، اما پرچمداری او چندان به درازا نکشید و طی عملیاتی بهمن سال گذشته کشته شد.
جانشینان ملا عبدالرئوف خادم
پس از ملا عبدالرئوف خادم، «حافظ واحدی» برادرزاده اش، رهبری داعش در افغانستان را در دست گرفت، اما یک ماه پس از تصدی این سمت او نیز در عملیاتی اسفند گذشته در ولایت «هلمند» کشته شد.
با کشته شدن حافظ واحدی، «حافظ سعید» رهبر طالبان در منطقه «اورکزی» پاکستان، به عنوان رهبر جدید گروه تروریستی تکفیری داعش در افغانستان و پاکستان سرکردگی داعش را به دست گرفت و خیلی زود ۱۰ گزوه طالبان به عنوان سرکرده داعش در افغانستان با وی بیعت کردند.
مهمترین دلایل پیوستن طالبان به داعش عبارت بودند، از:
– ثروت هنگفت داعش حاصل از فروش نفت، غنایم جنگی، مبادله اسرا و گروگان ها در قبال دریافت مبالغ کلان
– به دست آوردن زنان به اسارت گرفته شده به عنوان کنیزان
– در اختیار داشتن جنگ افزارهای پیشرفته
– پیوستن گروه های افراط گرای اسلامی آفریقا مانند «بوکو حرام» نیجریه و جنبش «الشباب» سومالی به داعش و و بیعت سرکردگان آنها با ابو بکر بغدادی
– روحیه خشونت و ستیزه جویی و جنگ طلبی در پوشش «جهاد»
– ناامید شدن از القاعده در عمل به وعده تأسیس «خلافت اسلامی»
– بروز اختلاف و تنش میان رهبران القاعده به ویژه پس از مرگ «اسامه بن لادن»
اولین حضور داعش در افغانستان
زمزمه های نفوذ داعش به افغانستان و اعلام بیعت برخی از رهبران طالبان با بغدادی در سال ۲۰۱۴ میلادی به گوش رسید و با فرا رسیدن سال ۲۰۱۵ حضور داعش در افغانستان پر رنگ تر و تهدید آن جدی تر شد.
توزیع دست نوشته ها و کتابچه هایی در حمایت و دفاع از باورهای داعش در نقاط مختلف افغانستان از جمله کابل نشان داد که این گروه در حال تحکیم جای پای خود در افغانستان و کنار زدن رقبای تکفیری است.
این تحرکات در راستای راهبرد ۵ ساله داعش جهت تأسیس خلافت اسلامی انجام می شد که افغانستان را هم به عنوان بخشی از «ولایت خراسان» دربرمی گرفت و هر روز بیش از پیش تشدید می شد.
نفوذ داعش به افغانستان اگر چه با استقبال برخی از رهبران طالبان مانند ملا عبدالرئوف خادم ویا «میر ویس» مواجه شد، اما در مقابل برخی دیگر از رهبران طالبان افغانستان بیعت با داعش را رد کرده و مقابل داعش موضع گرفتند.
زمزمه های نفوذ داعش به افغانستان و اعلام بیعت برخی از رهبران طالبان با بغدادی در سال ۲۰۱۴ میلادی به گوش رسید و با فرا رسیدن سال ۲۰۱۵ حضور داعش در افغانستان پر رنگ تر و تهدید آن جدی تر شد.
این موضع گیری موجب شده تا رقابت میان نسل پیشین تکفیری ها با نسل کنونی این جریان برای تسلط بر عرصه افغانستان را تشدید کند و این زمینه افزایش خشونت ها و منازعات مسلحانه را بین این گروه ها از یک سو و این گروه ها با دولت مرکزی را افزایش خواهد داد و افغانستان را به لبه پرتگاه جهنم سوق خواهد داد.
آنچه این احتمال را تشدید خواهد کرد، شرایط نابسامان اقتصادی، امنیتی و سیاسی افغانستان است. درعرصه سیاسی با گذشت بیش از یک سال از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری و تشکیل دولت وحدت ملی، اختلاف نظر میان «اشرف غنی»، رئیس جمهور و «عبدالله عبدالله»، رئیس اجرایی ادامه دارد.
مهمترین دلایل و اهداف حضور داعش در افغانستان را می توان در موارد زیر ملاحظه کرد:
– ایجاد تنوع در جبهه های مبارزاتی
– کاستن از فشار وارده بر این گروه تکفیری در سوریه و عراق
– جذب نیرو
– برقراری ارتباط و در صورت امکان همکاری با گروه های دیگر تکفیری
– گسترش قلمرو خلافت اسلامی مورد ادعای داعش در آسیای مرکزی
– ایجاد چالش های جدید منطقه ای و بین المللی به ویژه با اتحاد و ائتلاف با گروه های تروریستی تکفیری مانند سپاه صحابه، تحریک پاکستان، لشکر جهنگوی، جماعت الدعوه، جنبش المجاهد، جیش المسلمین، شورای کویته، شبکه حقانی، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، جنبش اسلامی ازبکستان و سایر گروه های تندرو تکفیری منطقه. «رابرت گری»، مامور پیشین سازمان سیا در افغانستان در کتابش تحت عنوان «۸۸ روز تا قندهار» تاکید می کند، اگر داعش پایگاه هایی در افغانستان ایجاد کند و دامنه نفوذ خود را به آسیای میانه گسترش دهد، خطری به مراتب بزرگتر از ۱۱ سپتامبر، آمریکا و غرب را تهدید خواهد کرد.
– بستر مساعد کشت مواد مخدر و کسب درآمد سرشار از آن، موضوعی دیگری است که رهبران داعش را بر آن داشته تا به افغانستان به چشم منبع درآمد مطمئنی نگاه کنند. بنابر آمار «دفتر بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان» (SIGAR)، علیرغم تلاش های گسترده دولت مرکزی و پشتیبانی نهادهای بین المللی و صرف هزینه ۷٫۶ میلیارد دلاری برای مبارزه با مواد مخدر در افغانستان، تولید این مواد از زمان اشغال نه تنها کاهش نیافته، بلکه افزایش نیز یافته است.
در تأیید این گزارش، «وزارت مبارزه با مواد مخدر افغانستان» و «اداره مواد مخدر و جرائم سازمان ملل» پاییز گذشته (۲۱۰۱۴) از رشد ۱۷ درصدی کشت خشخاش نسبت به سال پیش از آن(۲۰۱۳گ) خبر دادند.
به باور ناظران امنیتی افغانستان، بی ثباتی، فساد اداری و قضایی، تنگدستی کشاورزان، نبود محصول جایگزین و شبکه قوی مافیایی قاچاق مواد مخدر از جمله مهم ترین عوامل افزایش تولید مواد افیونی در این کشور جنگ زده به شمار می رود.

اگرچه در ماه های اخیر شاهد گسترش نفوذ داعش در افغانستان هستیم، اما در عمل آن گونه که طالبان در دهه ۱۹۹۰، سرزمین افغانستان را صحنه ترکتازی خود کرد و بر آن سلطه یافت، به نظر نمی رسد، اوضاع چندان بر وفق مراد داعش باشد تا بتواند بار دیگر زمامدار آن شود.
بالطبع هم شرایط داخلی و هم اوضاع بین المللی نسبت به دو دهه گذشته شاهد تغییر و تحولات بسیاری بوده است. دولت افغانستان در سطح داخلی تلاش گسترده ای را برای تقویت روند صلح و وارد شدن طالبان در مبارزه سیاسی و نه نظامی انجام داده است. در سطح خارجی نیز کابل کوشیده با تقویت همکاری های منطقه ای و فرامنطقه ای و جذب پشتیبانی های اقتصادی، سیاسی، مالی، دفاعی و امنیتی مسیر هموارتری را برای برقرای امنیت و ثبات در افغانستان فراهم سازد.
همچنین وجهه غیرانسانی و بی رحمانه داعش اجازه جذب عناصر جدید از میان مردم افغانستان به این گروه به ویژه در مناطق شهری و مرکزی را نمی دهد و تبلیغات رسانه ای و افزایش سطح آگاهی مردم، روند پیشرفت داعش در افغانستان را با کندی جدی مواجه می کند.
با این حال مبارزه با داعش در افغانستان، بیش از هر چیز نیازمند رویکرد جامع و جدی دولت وحدت ملی این کشور است. تداوم اختلافات در جامعه افغانستانی تنها به تحکیم جایگاه داعش در افغانستان منجر خواهد شد که سیاستگذاران افغانستانی باید در اندیشه آن باشند.

موضع داعش در قبال جیش الحر سوری چیست؟

بعد شروع جنگ داخلی در سوریه تعدادی از نیروهای ارتش سوریه به رهبری حسین هرموش از ارتش جدا شدند و گروهی به نام حرکه الضباط الاحرار را تشکیل دادند. بعد از مدت کوتاهی سرهنگ ریاض الاسد در ترکیه در تاریخ ۲۹/۷/۲۰۱۱ از تشکیل جیش الحر خبر داد. این گروه از حمایت کشور های ترکیه، عربستان سعودی وقطر برخوردار است و عموما بیشتر بیانیه های جیش الحر از ترکیه منتشر می گردد. [۱]

مراحل تشکیل جیش الحرعبارتند از:

مرحله اول: که در نوامبر ۲۰۱۱ م صورت گرفت در ابن مرحله مجلس نطامی موقت شکل یافت و سرهنگ ریاض الاسد به عنوان رئسی مجلس تعیین گردید

مرحله دوم: در این مرحله سرهنگ مصطفی الشیخ از جیش حر جدا شد و سازمانی دیگر به نام المجلس العسکری الثوری الأعلی در تاریخ فبرایر ۲۰۱۲ تشکیل داد و بعد از حل اختلافات که بین سرهنگ مصطفی الشیخ و سرهنگ ریاض الاسد پیش آمده بود این گروه به ساختار جیش الحر اضافه شد.

مرحله سوم: در این مرحله ستاد فرماندهی مشترک جیش الحر تاسیس شد تا بتواند مناطق حمص، ادلب،حماه،،دمشق، دیر الزور را اداره نماید

مرحله چهارم: در این مرحله ستاد مشترک فرماندهی مجالس توسعه یافت این ستاد بر سه بخش فرماندهی کل، دفتر هماهنگی و ارتباطات،و مجالس نظامی برای هرمنطقه تقسیم شد.

رابطه میان داعش وجیش حر سوری از رابطه میان داعش و القاعده به مراتب بدتر بوده است بگونه ای که بین داعش و جیش الحر نزاع خونینی صورت گرفته است. سیاست داعش در تکفیر سازمانها و دولتها و گروه ها است و الجیش الحر سوری از این قاعده مستثنی نبوده و ازسوی داعش تکفیر شده است.

بین داعش والجیش الحر درگیرهای متعددی بخصوص در مناطقی که از جهت مرزی به یکدیگر نزدیکند یا در مناطقی که داعش ان جزء مناطق تحت حکومت خود-برطبق نقشه اعلام شده- می¬داند صورت گرفته است.

داعش جیش الحر را خارج ازدین اسلام ومرتد می داند و دلیل حمله به لشکرها و یگانه های جیش الحر را همین امر شمرده است. و درچارچوب تسلط برمناطق نفتی و چاه های موجود در آن منطقه از قبیل منطقه حسکه و رقه وبخصوص در مناطق مرزی و در گذرگاه متصل به ترکیه از قبیل گذرگاه «باب السلامه» و گذرگاه «باب الهوی» جنگهای متعددی بین انها صورت گرفت. درگیرهایی متعددی بوجود آمد که سبب تضعیف بیشتر گردانهای جیش الحر بخصوص گردانهای فاروق و نورالدین زنکی و قرارگاه های گروه احفاد الرسول و مراکز تابع تیپ الله اکبر در منطقه البو کمال و تیپ احرار شام گردید.ولی واقع امر این نیست بلکه داعش می خواهد تنها خودش بازیگر این منطقه باشد و دائره تصرف و تسلط خود را در سوریه گسترش دهد و به زعم خود زمینه حکومت در شام را فراهم نماید.[۲]

پی نوشت ها

[۱]- http://www.hiwarat-hurra.com/print/677

[۲]- http://www.syrianfreearmy.net/forumdisplay.php?f=1

موضع داعش نسبت به امریکاچیست؟

داعش و بخصوص ابو مصعب زرقاوی رهبر و موسس این سازمان تروریستی معتقد است که امریکا و هم پیمانانش کافر و دشمن صلیبی محسوب می شوند و مبارزه با انان واجب عینی است. وی معتقد است اکنون مسلمانان گرفتار جنگ صلیبی هستند و جنگی که امریکا و در طی سالیان به دنبال راه اندازی آن در منطقه بود و این جنگ با اشغال عراق پایان نمی پذیرد بلکه تا مسلمانان بکلی نابود نشوند. با اینکه مسیحی نشود مساله خاتمه نمی یابد.

زرقاوی معتعقد است که هدف از این جنگ که در جهان اسلام و عراق صورت گرفته است مسلط نمودن یهود بر مسلمانان است و به دنبال آن خواب اقامه دولت بزرگ اسرائیل که از نیل تا فرات را تحقق ببخشند. دولت تندرو امریکا معتقد است که مسیح نزول نخواهد کرد مگر اینکه زمینه ان که اقامه دولت بزرگ اسرائیل و تحقق جنگ «هرمجدون» فراهم گردد.

اهداف دیگری که بر هدف اول متفرع می شود تسلط بر منابع نفت و بازار ان و همچین تسلط بر شام و شبه جزیره عربستان سعودی است لذا حتی اگر مساله جنگ در عراق پیش نمی آمد می بایست با انها مبارزه می کردیم«

ووالله لولا لم یقاتلنا الأمریکان ولم یصولوا علی دیارنا هم والیهود، کان الأولی بالمسلمین أن لا یجلسوا عن الجهاد فی سبیل الله وأن یطلبوا العدوّ حتی یحَکم شرع الله عزّ وجل علی هذه البسیطه وینشر الإسلام فی کل مکان» [۱] بخدا قسم حتی اگر امریکا و یهود با ما به مبارزه وارد نمی شدند و بر مناطق ما حمله نمی کردند بر مسلمان لازم بود که از جهاد کناگیری نکنند و در راه خدا جهاد نمایند و دشمن را دنبال کنند تا شرع الهی جایگزین گردد و اسلام در همه جا منتشر گردد. لذا امریکا و هرآن کس که به زعم خود دشمن قلمداد می کنند او را به «العدو الصائل» خطاب می کنند.

ممکن سوالی مطرح شود پس این همکاری هایی که برخی از منابع امنیتی از میان داعش و امریکا صورت می گیرد چیست؟

بهتر بگوئیم که جریان های منطقه را چند کشور معروف از قبیل ترکیه، قطر و عربستان اداره می کنند و هریک از این کشوره ها به دنبال منافعی در منطقه هستند و از قدیم گفته اند «کدخدا را ببین ده را بچاپ ».

وجود و بقای این گروها سلفی ارهابی (جهادی )بستگی به حمایت کشورهای نامبرده هستند و عربستان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران روز به روز تسلط برمنطقه و میزان محبوبیت خود را در منطقه از دست می دهد و بقای خود و رهبری جهان اسلام که خود را به ان متصف میکند را در خطر دیده است فذا دولت و هابی عربستان عامل اصلی افول خود را در محبوبیت و رشد روز افزون ایران در منطقه می داند و برای اینکه ایران را محدود نماید و اختلافات موجود در کشور را مخفی و کم اهمیت جلوه دهند. برخود لازم می داند چنین جریانهایی را خلق و اداره نماید. از طرفی وجود و بقای حکومت ال سعود بر همکاری و کمک امریکا مبتنی است. از طرفی دیگر امریکا از حمایت نمودن ال سعود اهدافی را دنبال می کند که می توان به تسلط به منابع نفتی، تثبیت دولت اسرائیل و تضعیف محور مقاومت اشاره کرد. و وجود داعش در منطقه سبب می شود که خاورمیانه پیوسته در حال نزاع و درگیری بسر ببرد وهمین مساله قدرت و توان نیروی مقاومت را تحلیل می برد فلذا وجود و بقای داعش برای امریکا ضروریست است و بنابر سیاست و منافعی که دنبال می کند لازم می داند به گرو های تکفیری در منطقه کمک نماید. اگرچه داعش او را دشمن بداند زیرا در واقع داعش به عنوان خط اول مبارزه با محور مقاومتی که خود و عربستان به دنبال تضعیف ان هستند. و البته توانسته دولت عربستان و دیگر دولتهایی که در تاسیس و بقای داعش دخالت دارند را متقاعد نماید با دیکته نمودن به گروهای تکفیری از قبیل داعش و…. دشمن درجه اول خود را امریکا نداند تا بتواند اهداف خود را در منطقه اجرا نماید.

البته بعید نیست که بخواهند طبق قاعده «دشمن نزدیک و دشمن دور عمل نکنند»در این صورت مسلمانان دشمن نزدیک شمرده می شوند و مبارزه با انان واجب می گردد و کفار اصلی مانند امریکا، اسرائیل و هم پیمانان دشمن دور شمرده شده که در رتبه دوم قرار دارند.

پی نوشت

[۱]-حوار مع الشیخ ابو مصعب الزرقاوی .در سایت منبر التوحید و الجهاد منتشر شده است

موضع داعش نسبت به اسرائیل چگونه است؟

سازمان داعش به تبعیت برزگان خود مانند عبدالسلام فرج معتقد است که خداوند در قران کریم داعشی ها را مأمور به مبارزه با اسرائیل یا حتی یهود نکرده است این سازمان تروریستی که فهم غلطی از دین و اسلام دارد و در مفاهیمی چون توحید، شرک، کفر، مرتد، منافق تفسیر خاصی دارد که از جهل و شقاوت آنها سرچشمه گرفته شده است و بر طبق آن مسلمانان در جهان هیچ یک انها موحد شمرده نمی شوند بلکه یا منافقند یا مرتد و از اسلام خارج شده اند و با چنین تفسیر ظالمانه ای که بی شک دست استعمار در آن مشاهده می شود قاعده ای را به زعم خویش از قرآن استفاده استخراج کرده اند که عبارت از «قتال العدو القریب أولی من قتال العدو البعید ».[۱]

عبدالسلام فرج در توجیه مبارزه با دشمن قریب و در جواب سوال کسانی که پرسیده اند چرا بجای قتل و کشتار مسلمانان با اسرائیل نمی جنگید می نویسد:

اولا: أن قتال العدو القریب أولی من قتال العدو البعید.(مبارزه با دشمن نزدیک نسبت به مبارزه با دشمن بعید اولویت دارد».

ثانیاً: أن دماء للمسلمین ستنزف حتی وإن تحقق النصر.. فالسؤال الآن هل هذا النصر لصالح الدوله الإسلامیه القائمه؟ أم أن هذا النصر هو لصالح الحکم الکافر وهو تثبیت لأرکان الدوله الخارجه عن شرع الله.. وهؤلاء الحکام إنما ینتهزون فرصه أفکار هؤلاء المسلمین الوطنیه فی تحقیق أغراضهم الغیر إسلامیه وإن کان ظاهرها الإسلام،. .. (مبارزه با دشمن بعید باعث خونریزی خواهد شد و باید آیا چنین عملی به صلاح دولت اسلامی خواهد بود یعنی در صورتی پیروزی بدست آید آیا چنین پیروزی برای دولت اسلامی خواهد بود یا برای حکام که به دنبال فرصت می گردند تا اغراض غیر اسلامی خود را عملی کنند اگر در ظاهر این اغراض اسلامی به نظرآید

ثالثاً: إن أساس وجود الاستعمار فی بلاد الإسلام هم هؤلاء الحکام، فالبدء بالقضاء علی الاستعمار هو عمل غیر مجدی وغیر مفید وما هو إلا مضیعه للوقت، فعلینا أن نرکز علی قضیتنا الإسلامیه.. (..سبب اصلی وجود استعمار در کشور های اسلامی است حکام هستند لذا مبارزه با استعمار فایده ندارد و چیزی جز تضیع وقت نخواهد بود لذا می بایست در ابتدا بر کشورهای اسلام متمرکز شویم).

امروزه این استدلال غلط و فهم نادرست مستند داعش در مبارزه با مسلمانان است و زرقاوی بارها در گفتگوهای خود علاوه بر مبارزه با حکام مبارزه با شیعه را در دستور کار خود قرار داده است و بارها دشمن قریب را شیعه معرفی نموده است لذا مبارزه با شیعه بنابر دیدگاه زرقاوی یک مبنا و اولویت دارد. بنابرین برمبنای فکری و اعتقادی داعش می بایست با مسلمانان مبارزه نمود نه با کفار و این همان خواست دشمنان اسلام که در راس انها اسرائیل و آمریکاست لذا مشی داعش و اسعتمار در نابودی اسلام و مسلمین یکی است الا اینکه داعش با شعار توحید و دفاع از اسلام و مقدسات اهل سنت به صحنه آمده است.

داعش در جواب سوال کسانی که پرسیده اند چرا بجای قتل و کشتار مردم بی گناه عراق با اسرائیل اشغاگر نمی جنگد می نویسد:

«الجواب الأکبر فی القرآن الکریم، حین یتکلم الله تعالی عن العدو القریب وهم المنافقون فی أغلب آیات القران الکریم لأنهم أشد خطرا من الکافرین الأصلیین.. والجواب عند أبی بکر الصدیق حین قدم قتال المرتدین علی فتح القدس التی فتحها بعده عمر بن الخطاب»[۲]. بهترین جواب وکاملترین برهان در قران کریم است خداوند هنگامی که در اغلب آیات از دشمن نزدیک و منافقان سخن به میان می آورد انها را از کفار اصلی خطرناکتر توصیف می کند کما اینکه در مورد ابوبکر نیز چنین مساله ای صادق است هنگامی که مبارزه با مرتدین را به فتح قدس که بعد از خودش عمر آن را فتح نمود مقدم کرد.

داعش در توجیه عملکرد خود در مبارزه با مسلمانان و ترک اسرائیل و کفار اصلی دیگر اضافه می کند که:

«والجواب عند صلاح الدین الأیوبی ونورالدین زنکی حین قاتلا الشیعه فی مصر والشام قبل القدس وقد خاضا أکثر من ۵۰ معرکه قبل أن یصل صلاح الدین إلی القدس، وقد قیل لصلاح الدین الأیوبی: تقاتل الشیعه الرافضه، الدوله العبیدیه فی مصر، وتترک الروم الصلیبیین یحتلون القدس؟.. فأجاب: لا أقاتل الصلیبیین وظهری مکشوف للشیعه».جواب آن نزد صلاح الدین ایوبی و نورالدین زنکی است زمانی که با شیعیان در مصر قبل از قدس جنگیدند.صلاح الدین ایوبی بیشتر از ۵۰ جنگ بر ضد شیعیان مصر قبل از مبارزه با قدس انجام داد و وقتی از او سوال شد با شیعه در مصر می جگنید و دشمن رومی صلیبی را به حال خود راه کردی جواب داد با صلیبیان نمی جنگم در حالی که پشتم به شیعیان مکشوف است یعنی با وجود شیعه نوبت به مبارزه با کفار صلیبی نمی رسد.

لذا داعش در بیان خود تصریح نمود که تا زمانی که از شر بت های جهان اسلام که خودشان عین استعمار هستند و مسلمانان را اداره می کنند رهایی نیابیم قدس رهایی نمی یابد. [۳]

البته چنین دیدگاهی برای اسرائیل خوشحال کننده بود و مسولیین اسرائیلی از تصریح بدان صرف نظر نکردند روزنامه «هاآرتس»در عنوانی« داعش غیر معنیه بقتال الیهود» می نویسد: « در زمانی که اسرائیل مشغول جنگ با غزه است و با موشک غزه را هدف قرار می دهیم خوب است که بشنویم لا اقل یک سازمان اسلامی وجود دارد که در تهدید اسرائیل پیشی نمی گیرد و ان ان سازمان داعش است».[۴]

پی نوشت ها

[۱]-عبدالسلام فرج ،الجهاد الفریضه الغائبه ،ص۱۴٫

[۲]- أولویات داعش- الله لم یأمرنا بقتال إسرائیل http://www.al-masdar.net.

[۳] – http://www.akhbarona.com/world/82296.html#ixzz3QNm1SxFh

[۴] -«فی الوقت الذی تضرب فیه إسرائیل قطاع غزه، شئ رائع أن نعرف أن هناک على الأقل تنظیم إسلامی واحد لم یسارع بتهدید إسرائیل، وهو تنظیم داعش» http://almesryoon.com هاآرتس : شئ رائع أن تضرب غزه ولا یهدد “داعش” إسرائیل

موضع داعش در قبال شیعیان جگونه ارزیابی می شود؟

القاعده عراق از ابتدا دیدگاه مثبتی نسبت به شیعیان نداشته است و هجوم و بی حرمتی این گروه تروریستی روز به روز بر علیه شیعه افزون تر می شد. شاید بتوان عامل اصلی آن را در تربیت زرقاوی توسط ابو محمد مقدسی(عاصم برقاوی)جستجو کرد زیرا وی تربیت یافته دانشگاه های عربستان سعودی است و عربستان سعودی از طلای داران مبارزه با تشیع شمرده می شود. دومین عامل دشمنی را می توان در متون رهبران سلفی رادیکال جستجو کرد هرآنچه امروز در محافل عمومی و خصوصی در مورد تشیع گفته می شود همه ان ریشه در گفتار ابن تیمیه دارد و کتب ابن تیمیه بخصوص منهاج السنه سرریز از مطالبی است که در ذم تشیع و مذهب حقه اهل بیت (ع) است.برای نمونه به چند مورد که خود سلفی ارهابی (جهادی) در کلام و نوشته های خود به ان اشاره کرده اند بیان می کنیم:

۱٫«اتفق أهل العلم بالنقل والروایه والإسناد، علی إن الرافضه أکذب الطوائف والکذب فیهم قدیم، ولهذا کان أئمه الإسلام یعلمون امتیازهم بکثره الکذب».[۱](اهل حدیث (اهل علم به نقل وروایت و اسناد)اتفاق نظر دارند که روافض دورغگو ترین طوائف و دروغگویی در انان قدیمی است و ائمه­ی ما آنها را به کثرت دروغگویی می شناسند و به همین صفت از بقیه فرق تمییز می دهند.

۲٫«أَنَّ الرَّافِضَهَ مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ قَدْحًا وَطَعْنًا فِی أَهْلِ الْبَیتِ، وَأَنَّهُمْ هُمُ الَّذِینَ عَادَوْا أَهْلَ الْبَیتِ فِی نَفْسِ الْأَمْرِ، وَنَسَبُوهُمْ إِلَی أَعْظَمِ الْمُنْکرًاتِ الَّتِی مَنْ فَعَلَهَا کانَ مِنَ الْکفَّارِ، وَلَیسَ هَذَا بِبِدْعٍ مِنْ جَهْلِ الرَّافِضَهِ وَحَمَاقَاتِهِمْ.».[۲] رافضه از بزرگترین گروهی هستند که به اهل بیت (ع) طعنه وارد می کنند و انان کسانی هستند که با اهل بیت (ع) دشمنی نمودند. و اهل بیت را بزرگترین منکر ها نسبت داده اند که شخص با ارتکاب انها در زمره کفار شمرده می شود و چنین اموری از رافضه بعید نبوده و چیز جدیدی نیست و از جهل و حماقت انان سرچشمه می گیرد.

وموارد متعدد دیگر که مجالی برای بیان همه انها نیست[۳]

روشن است که اساس فکری و اعتقادی همه گروه های ارهابی (جهادی) به ابن تیمیه بر می گردد و کمتر جایی در کلام بزرگان سلفی ارهابی پیدا می شود که مطلبی را بر زبان بیاورند و به کلام ابن تیمیه استناد نکنند.ترویست های جهادی عموما در استنادات شان در کنار روایتی از پیامبر (ص) به کلام ابن تیمیه استناد می کنند و اگر خوش بین باشم و بگوئیم که ابن تیمیه را اولین شخص بعد از پیامبر (ص) می دانند – البته از کلام و گفتار انها هویدا است- اغراق نکرده ام.

در یک گفتگوی خبری که توسط ابو الیمان بغدادی با ابو مصعب زرقاوی که بخش خبری “سازمان القاعده فی بلاد الرافدین”انجام داد و در سایت منبر التوحید و الجهاد تحت عنوان حوار مع الشیخ الزرقاوی منتشر شده است زرقاوی از میزان تاثیر پذیری اش از بزرگان سلفی رادیکالی و دیدگاه کلی اش نسبت به تشیع پرده بر می دارد:

«روافض[۴](شیعه اثنی عشری) طایفه­ی خبیثی است که از دین اسلام خارج شده است و برای جنگ و مبارزه با اهل سنت شکل یافته است.. .رافض (شیعه )غیر از اهل سنت، هیچ گروهی را دشمن نمی داند و اهل سنت را تنها دشمن حقیقی خود می دانند. »[۵]

زرقاوی در مورد ریشه و تاریخ پیدایش شیعه می گوید:

«اگر به موسس ان برگردیم خواهیم دید یهودی بوده است و لذا ارتباط و علاقه شان به اسلافشان از یهود مشخص می گردد. وی معتقد است که در طول تاریخ، هیچ کس به اندازه راوفض با اسلام دشمنی نکرده است و به هیچ وقت با یهود ونصاری دشمنی نکردند و دلیل ان این است که موسس مذهب تشیع یهودی مذهب است.

و یک سری سناریو هایی و توافقاتی انجام دادند که برای مسلمان تظاهر کنند با یهود دشمن هستند والبته به دنبال مقبولیت پیدا کردن در اوساط اهل سنت هستند و سپس از طریق ان به اسلام ضربه بزنند و انچه بدان تظاهر می کنند و امریکا را شیطان بزرگ می شمارند برای فریب دادن مردم ضعیف العقل است».[۶]

زرقاوی درباره عمکرد شیعه می گوید:

قتل عامی که شیعه در حق اهل سنت انجام داد از قتل عامی که در اندلس توسط حاکمان ان صورت گرفت به مراتب بالاتر بوده است. و قبور دست جمعی که توسط صدام درحق شیعه صورت گرفت و عموم جرایم صدام درحق انها در طول ۳۰ سال به یکدهم جرایم روافض درطول سه سال پیش نمی رسد:«إن المقابر الجماعیه التی اقترفها صدام وعموم جرائمه خلال ثلاثه عقود لا تعدل عشر ما فعله الرافضه خلال السنوات الثلاث الفائتات.»

زرقاوی معتقد است که خطر شیعه از خطر امریکا بیشتر است و اگر بر عراق مسلط شوند وضعیت اهل سنت عراق وخیم تر خواهد شد زیرا انها به دنبال پیاده کردن نقشه و طرح صفوی ها در عراق هستند.

زرقاوی شیعه را گروهی خیانت کار قلمداد می کند و می گوید این اولین بار نیست که با دشمن اشغالگر وارد بغداد می شوند بلکه قبل از آن ابن علقمی زمینه را برای دخول تاتار ها مهیا نمود و با تضعیف و منحل نمود ارتش خلیفه وقت و مقروض نمودن آن فراهم کرد. مورخان در کشتار مردم بیان کرده اند که قتل عامی که توسط تاتار ها صورت گرفت بیش از یک میلیون بود وعامل اصلی آن خیانت وزیر خلیفه ابن علقمی بود. [۷]

زرقاوی شیعیان را به افعی تشبیه کرده است وی در این مورد می گوید: فرض کنید یک مار افعی در منزلتان وجود داشته باشد و از مکان اختفاء ان اطلاعی نداشته باشید آیا در کمد یا زیر فرش مخفی است؟ نمی دانیم کجاست و لی می دانیم که هرلحظه احتمال خروجش از مکان مخفی ونیش زدن آن است لذا بر ما وجب است که دنبال ان در خانه بگردید و سپس سر ان را قطع کنید تا اینکه از شر آن در امان شوی. این وضعیت ما با رافضه همین است.

زرقاوی در کتاب هل اتاک حدیث الشیعه شیعه را اینگونه معرفی می کند:

«والرفض أساساً یقوم علی الإشراک بالله وتعبید الخلق لغیر الله توسلاً وتضرعاً وتألیهاً, کما یقوم علی رفض الکتاب بدعوی تحریفه بالنقصان والزیاده فیه, وعلی رفض سنه النبی صلی الله علیه وسلم, ولا سیما صحیحها بتکذیب وتخوین من نقلها لنا وهم أشراف الأمه وأخص صحابته حتی رفضوا أصح کتب الأحادیث التی تلقتها الأمه بالقبول, لما کان رواتها من أشد الناس حرصاً وتوثقاً عمن ینقلونها عنهم, وعلی رأس هذه الکتب صحیحا البخاری ومسلم»[۸].(رفض در حقیقت بر شرک به خداوند و پرستش غیر خدا، توسل و تضرع بغیر خدا و اله قرار دادن بنده خدا استوار است.همانگونه که حقیقت رفض بر ثبوت تحریف (نقصان و زیاده )در قرآن کریم و کنار گذاشتن سنت پیامبر (ص) بخصوص صحیحین (بخاری و مسلم) قائم است و معتقد به دروغگو و خائن بودن ناقلان روایات که شریفترین اشخاص امت اند تا جائی که صحیح ترین کتب روائی که در راس انها بخاری ومسلم هستند و امت انها را تلقی به قبول کرده است را کنار گذاشته اند).

وی در ادامه می نویسد: «کما یقوم دینهم علی رفض إمامه وخلافه من أجمع الناس حینها علی إمامته وخلافته, الذین نعتهم رسول الله صلی الله علیه وسلم بالراشدین, وحض علی التمسک بسنتهم بل وقرنها بالتمسک بسنته,.. ».[۹](همچنین دین شیعه اثنی عشری بر رفض امامت و خلافت کسی که مردم بر امامت و خلافت انها اجماع نموده اند و پیامبر انها را خلفاء راشدین توصیف نموده است و مردم بر تبعیت از سنت انها تشویق نموده است و سنت انها را قرین سنت خود شمرده است.. …)

ممکن است این سوال مطرح گردد که منظور زرقاوی گروه خاصی از شیعیان است انهم مخصوص عراق است نه عموم شیعیان که دردیگر کشور های اسلامی زندگی می کنند؟

در جواهیم گفت که دیدگاه زرقاوی برگرفته از سلف خود[۱۰] که معروفترین انها ابن تیمیه است و همان دیدگاه را قبول کرده است وی روافض را بر شیعیان کنونی تطبیق می کند و می گوید: « انتبه إلی أن الشیعه الیوم کلهم روافض، بل حتی المذهب الزیدی درس وانقرض وفی الیمن أصبحوا روافض اثنی عشریه.»(بدان که شعیان امروزه همه در زمره رافضان به حساب می آیند بلکه حتی مذهب زیدی در یمن از بین رفته است و زیدیه ها روافض اثنی عشری شده اند). لذا این حکم اختصاص به گروه خاصی ندارد بلکه همه شیعیان را شامل می شود کما اینکه مکان خاصی را مد نظر ندارد بلکه شیعیان داخل و خارج عراق را دشمن ترین دشمنان اسلام می شمارد.[۱۱]

کما اینکه القاعده عراق و رهبران ان بخصوص زرقاوی دیدگاه بسیار منفی نسبت به ایران دارند«هذه إیران ما قامت ثورتها إلا علی إعلان الحرب علی “الشیطان الأکبر”، ولما حان وقت محاربه “الشیطان الأکبر” تحالفت معه، وجعلت من نفسها مداساً لغزو أفغانستان وتثبیت أرکان “الشیطان الأکبر” فی العراق».انقلاب ایران براساس اعلام جنگ با شیطان بزرگ برپا شد اما هنگامی که وقت مبارزه با شیطان بزرگ رسید با ان هم پیمان شد و مسیر را برای حمله به افغانستان باز کرد و در عراق شیطان بزرگ را در تثبیت جایگاهش یاری نمود.

بنابراین زرقاوی معتقد است که روافض (شیعیان اثنی عشری) خیانکار هستند و انان همان نیزه ای که توسط یهود بر کمر امت اسلامی زده خواهد شد و دشمن ترین دشمنان اسلام شمرده می شوند و مثل انها مثل افعی مخفی در خانه است که نباید نسبت به ان بی تفاوت شد بلکه دنبال ان گشت و سر ان را قطع نمود لذا شعار داعشی امروزه در مورد عموم شیعیان و بخصوص شیعیان ایران همین آیه که در مورد مشرکین نازل شده است« وَاقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ»[۱۲]

و دین انها بر تقیه ودروغ بنا شده است.بهمین جهت جنگ تمام عیاری بر انها شروع کردیم.[۱۳]

زرقاوی حکومت اسلامی ایران را حکومت صفوی خطاب می کند و ان را متهم به دشمنی با اسلام میکند که جهت ضربه زدن به اسلام برنامه ها و نقشه هایی دارد و می بایست حقیقت ان برای مسلمانان بیان نمود تا از گسترش ان در کشوری های عربی جلوگیری شود و پیش غراول دولت صفوی دولت مالکی است که می بایست ان را از بین برد تا زمینه نفوذ ان در عراق از بین رود.

برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب زرقاوی تحت عنوان «هل اتاک حدیث الرافضه»و همچنین کتاب « الشیعه الروافض طائفه شرک و رده»که نویسند ان عبدالمنعم مصطفی حلیمه معروف ابو بصیر طرطوسی است[۱۴].رجوع شود در این کتاب نویسند به هفت دلیل شیعه را مشرک و مرتد معرفی می کند ومعتقد یکی از ان هفت چیز در تکفیر و ارتداد شیعه کافی است.

در واقع انچه امروزه زرقاوی و امثال ان در عراق ودیگر کشور های اسلامی مرتکب می شوند چیز جدیدی نیست بلکه ریشه در نوشته ها و گفتار ابن تیمیه دارند و از شعار انها که عبارت از« قوام الدین بکتاب یهدی و سیف ینصر »گرفته شده است تا رافضه شمردن شیعه و حکم به شرک دادن به انها تا موارد متعدد دیگر. همه وهمه متاثر از

افکار و اعتقادات ابن تیمیه است کما اینکه وی متاثر از امویان بود در قرن دوازدهم محمد بن عبدالوهاب گمراه انها را احیاء کرد و با کمک محمد بن سعود و بر اساس توافقی که بین ان دو صورت گرفت، عملی کرد. اکنون داعش زائیده جریان منفور سلفی تکفیری وهابی با گرایشی تند تر و خطرناکتر است و می توان گفت که داعش نسخه دیگر سلفی تکفیری (وهابیت) با کمی تغییرات است.البته مساله اتهام مسلمانان به شرک اختصاص به شیعه ندارد و در نگاه داعشی ها اشاعره و متصوفه و دیگر فرق دیگر از این حکم مستثنی نیستند.زیرا مبنای اعتقادی اهل حدیث و به عبارت دیگر سلفی ها و بخصوص سلفی های تکفیری این است فرقه ناجیه فقط بر انها منطبق می گرددو مابقی مسلمانان فرق ضاله هستند و بر همین اساس هرانچه با معتقدات انها که از سلف خود (ابن تیمیه، محمد عبدالوهاب، میراث علمای این مدرسه از قبیل ابن عثمین، محمد بن ابراهیم،.. …)به ارث برده اند مخالف باشد.شرک و ارتداد شمرده و پیروان ان گمراه و در آتش جهنم مخلد­اند.

یکی از صفات پست سلفی های تکفیری این است که برای خارج کردن مخالف خود از صحنه آن را به شرک کفر، ارتداد،خیانت، دروغگویی، و بزرگان و موسسین مذهب مخالف را به یهود و نصاری نسبت می دهند و به عبارت دیگر تروریست های سلفی، بزرگان را ترور شخصی و شخصیتی می کنند و نمونه ملموس ان را می توان در برخورد برحق اهل بیت (ع) دانست. انان بزرگ وموسس مذهب حقه اهل بیت (ع) را یهودی مذهب می دانند و اسطوره ای به نام ابن سبا را به شیعه منسوب می کنند تا اصل مذهب اهل بیت (ع) را زیر سوال ببرند در حالی مساله شیعه به زمان پیامبر اکرم (ص) بر می گردد و عده ای در زمان حیات پیامبر (ص) به شعیه معروف بودند در روایتی از پیامبر (ص) خطاب به امیر المومنین علی بن ابی طالب و شیعیانش می فرماید « هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامه»[۱۵].نبی مکرم اسلام به امیر المؤمنین نگاه کرد و فرمود: این علی و شیعیانش جزء رستگاران در قیامت هستند.»و روایات دیگر که به همین یک مورد اکتفا می کنیم.[۱۶]

یکی از واژه هایی که نیاز به ریشه یابی و تحقیق دارد، ودر متون سلفی های رادیکال پرکاربرد است و معمولا بر شیعیان و پیروان مذهب حقه اهل بیت (ع)تطبیق می کنند و در متون ابن تیمیه و عبدالوهاب و د اعشی های تروریست بدان تصریح شده است لفظ رفض و رافضی است. در طول تاریخ، گروه ها و فرقه های اسلامی برای کوبیدن و از صحنه بیرون کردن گروه مخالف خود، همواره از القاب ناپسند و ناشایست استفاده می کرده اند و متأسفانه عدم آگاهی توده های مردم در عصر اموی و وجود سیاست های خاص حاکمان بر این مسأله دامن زده است. رفض و رافضی از جمله چنین القابی است که برخی از نویسندگان آن را به شیعه امامیه نسبت داده اند.

رفض در لغت به معنای ترک و رها کردن چیزی است: «رفضته ای ترکته»؛ رها کننده چیزی را رفض گویند اما در مورد معنای اصطلاحی و وجوه استعمال این واژه بین اهل کلام اختلاف شده است.:

۱٫علی بن اسماعیل اشعری «مقالات الإسلامیین» در مورد شیعه و اصناف ان می نویسد:

«شیعه بر چند صنف است و همه انها رافضه اند و دلیل این نامگذاری (رافضه)این است که امامت ابوبکر و عمر را رد کردند در حالی که معتقدند پیامبر اکرم (ص) نص صریحی بر خلیفه بعد خود علی بن ابی طالب کرده است و خلافت را به طور علنی مطرح کردند و صحابه بعد ان به خاطر عدم تبعیت گمراه شدند و امات تنها با نص و مشخص می گردد و توقیفی است»[۱۷]

۱. ابن أثیر در کتاب النهایه در معنای اصطلاحی شیعه می نویسد:
اسم شیعه غلبه پیدا کرده بر کسانی که ادعا می کنند ولایت علی بن ابی طالب رضی الله عنه و اهل بیت ان را قبول کند واز انها تبعیت نماید بگونه ای که اسم خاص ومشخصی شده است و هنگامی که شخص بگوید شیعه ام از گفته او معلوم وشناخته می شود که ان شخص از شیعیان و مذهب شیعه است»[۱۸]

۳٫متاسفانه برخی سلفیان رافضه را به عمد به معنای رفض از اسلام تعبیر می کنند و تنها هدفشان اتهام شیعه به کفر و خارج نمودن انها از دائره اسلام است که ابومصعب زرقاوی از این گروه به حساب می آید.

اما انچه مسلم است اهل حدیث و به عبارت دیگر سلفی ها در قرن هشتم به بعد کلمه رفض را بر شیعه منطبق نموده اند برای نمونه به چند مثال اشاره می کنیم:

۱٫ابن تیمیه معتقد است که شیعه به دو گروه تقسیم می گردد رافضه و زیدیه و انقسام ان در زمان خروج زید شهید بوجود آمد:

«شیعه از زمان خروج زید بن علی به دو گروه رافضی و زیدی تقسیم گردید زیرا زمانی که از ایشان در مورد رحمت فرستادن بر ابوبکرو عمر سوال شد بران دو رحمت فرستاد واین سبب شد که گروهی او را ترک کنند زید به انها گفت ما را ترک کردید! از ان وقت رافضه نامیده شدند لذا دلیل اشتهار انها به رافضه به خاطر ترک« زید»بوده است و هرکس از شیعیان که و را ترک نکرد به جهت انتساب به ان زیدیه نامیده شد».[۱۹]

۲٫ابن حجر عسقلانی در مورد لفظ تشیع و رافضه می نویسد: تشیع در عرف متقدمین عبارت از اعتقاد بر مقدم داشتن علی بر عثمان و این که علی در جنگ هایش درست عمل کرده است و مخالفان انها خطاکارند با اعتقاد بر تفضیل شیخین و افضلیت انهاست… اما تشیع در عرف متاخرین عبارت از رفض محض است».[۲۰]

متاسفانه عداوه گروه های سلفی رادیکالی در زمان حاضر نسبت به مذهب حقه اهل بیت به مراتب شدیدتر شده است و اگر در زمانی گروهی به خاطر گرایش به امویین و دستگاه خلافت شیعه را رافضی خطاب می کردند در قرن دوازدهم به بعد توسط محمد بن عبدالوهاب با تحت تاثیر قرار گرفتن از ابن تیمیه شیعیان مظلوم را به جرم تبعیت از مذهب اهل بیت رافضی مشرک خطاب می کردند و امروزه گرو های تروریستی سلفی رادیکالی مانند داعش و النصره.. شیعه را رافضی مشرک مرتد خطاب می کنند و بی شک این همان میراث شوم ابن تیمیه و عبدالوهاب است که با سیاست استعمار گران مدرن آمیخته شده است تا اسلام حقیقی را خدشه دارنماید.و مذهب برحق اهل بیت (ع) را با اتهام به رافضی، مشرک، مرتد از صحنه خارج نمایند.

و باتوجه به مطالب فوق مشخص گردید که هرکس چینین اعتقاداتی داشته باشد متمهم به چنین القابی خواهد شد و طبیعتا اگر شیعه بتواند برای خود یک کشوری داشته باشد که از اسلام در قبال این گروه های رادیکال منحرف و اربابان استمارگر دفاع نماید طبیعی است که هجمه به آن و مقدساتش بیشتر خواهد شد و مصداق روشن ان هم اکنون است ایران اسلامی از چند طرف مورد هجمه قرار گرفته شده است و با نسبت دادن القابی همچون صفوی، رافضی، مشرک، مرتد و دیگر عناوین به زعم خود می خواهند وجه ان را در بین کشور های اسلامی و جهان تخریب نمایند.غافل از اینکه خداوند در قران در مورد چنین گروه ها فرمود است: « وَمَکرُوا وَمَکرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ»[۲۱]

پی نوشت ها

[۱]- منهاج السنه النبویه (۱/ ۵۹)

[۲]- منهاج السنه النبویه (۷/ ۴۰۸)

[۳]- «وَالرَّافِضَهُ مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ إِظْهَارًا لِمَوَدَّهِ أَهْلِ السُّنَّهِ، وَلَا یُظْهِرُ أَحَدُهُمْ دِینَهُ، حَتَّى إِنَّهُمْ یَحْفَظُونَ مِنْ فَضَائِلِ الصَّحَابَهِ، وَالْقَصَائِدِ الَّتِی فِی مَدْحِهِمْ، وَهِجَاءِ الرَّافِضَهِ مَا یَتَوَدَّدُونَ بِهِ إِلَى أَهْلِ السُّنَّهِ، وَلَا یُظْهِرُ أَحَدُهُمْ دِینَهُ، کَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ یُظْهِرُونَ دِینَهُمْ لِلْمُشْرِکِینَ وَأَهْلِ الْکِتَابِ. فَعُلِمَ أَنَّهُمْ مِنْ أَبْعَدِ النَّاسِ عَنِ الْعَمَلِ بِهَذِهِ الْآیَهِ.وَأَمَّا قَوْلُهُ تَعَالَى: {إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً}. منهاج السنه النبویه (۶/ ۴۲۳)

[۴]-( ألا وهو أننا حین نطلق لفظ الرافضه؛ فإنما نرید بهم السواد الأعظم الموجود منهم فی هذه الأیام، ألا وهم الشیعه الجعفریه الإثنی عشریه).ابو مصعب الزرقاوی ،هل اتاک حدیث الشیعه ،ص ۱٫

[۵]- الرافضه طائفه خبیثه خرجت عن الإسلام وعلیه، وأُسست لمحاربه أهل السنه والجماعه، فهم یعتقدون أن أهل السنه هم من اغتصب الخلافه من أهل البیت، بدءً من الخلفاء الثلاثه ومروراً ببنی أُمیه – الذین هم أهل السنه عند أهل الرافضه – وبالتالی فلا عدو للرافضه غیر أهل السنه، وهم العدوّ الحقیقی والوحید لهم. http://www.tawhed.ws/a?a=ieai4cxy الحوار مع الشیخ ابو مصعب الزرقاوی

[۶]-http://www.tawhed.ws/a?a=ieai4cxy الحوار مع الشیخ ابو مصعب الزرقاوی؛«وهذان الأمران هما المنهج والخطه الأساسیه التی قام علیهما دین الرفض منذ بدایه نشأته وتأسیسه على ید الیهودی المعروف “عبد الله بن سبأ”، الذی لم یجد أفضل ولا أجدى من التستر بلباس التشیع والتشیع بحب آل البیت بعد أن أظهر الإسلام وأبطن الکفر والدسیسه لهذا الدین». ابو مصعب الزرقاوی ،هل اتاک حدیث الشیعه ،ص ۴٫

[۷]- إن خیانات الروافض معروفه ومواقفهم المخزیه مشهوره، وهذه لیست المره الأولى التی یدخلون فیها بغداد مع العدوّ الغازی، بل قبل ذلک ابن العلقمی هیأ للتتار الدخول إلى بغداد بعد أن سرح الکثیر من الجیش وأضعف جیش الخلیفه وأثقله بالدیون، فوطّأ للتتار، وحصل ما حصل لأهل السنه، وکانت المجازر – کما ذکر المؤرخون – تفوق الملیونی قتیلا فی بغداد، جراء خیانه الوزیر ابن العلقمی.همان

[۸]-هل اتاک حدیث الشیعه ،ابو مصعب زرقاوی ،ص ۲٫

[۹]-همان ،ص۳٫

[۱۰]- ومما استفیض من أقوال السلف فی الحکم بکفرهم: لإمام أحمد، الخلال ، الإمام البخاری، الإمام بن حزم، شیخ الإسلام بن تیمیه.هل اتاک حدیث الشیعه ، زرقاوی ،ص۸٫

[۱۱]-«أن الرافضه هم أعدى أعداء الإسلام، سواءً فی العراق أو فی غیره، ونحن نعلم أن هؤلاء عندهم مخططات خبیثه ویتعاملون بالتقیه.هل اتاک حدیث الشیعه ،ابو مصعب زرقاوی ،ص ۱٫

[۱۲]-بقره :۱۹۱-۱۹۲٫

[۱۳]- ولهذا أعلنا الحرب الشامله على الرافضه .همان

[۱۴]- عبدالمنعم حلیمه معروف به ابو بصیر طرطوسی در سوم اکتبر ۱۹۵۹ در طرطوس به دنیا آمد و بعدها با زنی اهل فلسطین ازدواج نمود و از او دارای ۴ فرزند شد. در خانواده‌ای سلفی رشد کرد و دائما هم به عقاید «جهادی» خود که از کودکی همراهش بوده است، می‌بالد. وی هم اکنون از نظریه پردازان سلفیت جهادی به حساب می آید .و برای تبلیغ افکار وعقاید سایت به نام موقع عبدالمنعم حلیمه (ابو بصیر طرطوسی )به راه انداخته است و کتاب و مقالات زیادی در نشر و تائید جهاد و سلفیت جهادی نگاشته است. http://www.abubaseer.bizland.com/taarif.htm

[۱۵]- حاکم حسکانی در شواهد التنزیل ، ج۲ ، ص ۴۶۸

[۱۶]- ﺣَﺪَّﺛَﻨَﺎ ﺍِﺑْﻦ ﺣُﻤَﻴْﺪ , ﻗَﺎﻝَ : ﺛﻨﺎ ﻋِﻴﺴَﻰ ﺑْﻦ ﻓَﺮْﻗَﺪ , ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻲ ﺍﻟْﺠَﺎﺭُﻭﺩ , ﻋَﻦْ ﻣُﺤَﻤَّﺪ ﺑْﻦ ﻋَﻠِﻲّ { ﺃُﻭﻟَﺌِﻚَ ﻫُﻢْ ﺧَﻴْﺮ ﺍﻟْﺒَﺮِﻳَّﺔ } ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺍﻟﻨَّﺒِﻲّ ﺻَﻠَّﻰ ﺍﻟﻠَّﻪ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ : ” ﺃَﻧْﺖَ ﻳَﺎ ﻋَﻠِﻲّ ﻭَ ﺷِﻴﻌَﺘﻚ “

[۱۷]- الشیعه یجمعها ثلاثه أصناف وهم الرافضه وإنما سموا رافضه لرفضهم إمامه أبی بکر وعمر وهم مجمعون على أن النبی صلى الله علیه وسلم نص على استخلاف علی بن أبی طالب باسمه وأظهر ذلک وأعلنه وأن أکثر الصحابه ضلوا بترکهم الاقتداء به بعد وفاه النبی صلى الله علیه وسلم وأن الإمامه لا تکون إلا بنص وتوقیف. علی بن اسماعیل اشعری ،مقالات الإسلامیین، ص ۱۶٫

[۱۸]-«قد غلب هذا الاسم على کل من یزعم (؟) . أنه یتولى علیاً رضی الله عنه وأهل بیته حتى صار لهم اسماً خاصاً فإذا قیل من الشیعه عرف أنه منهم وفی مذهب الشیعه کذا أی عندهم »

[۱۹]-«وَمِنْ زَمَنِ خُرُوجِ زَیْدٍ افْتَرَقَتِ الشِّیعَهُ إِلَى رَافِضَهٍ، وَزَیْدِیَّهٍ، فَإِنَّهُ لَمَّا سُئِلَ عَنْ أَبِی بَکْرٍ، وَعُمَرَ، فَتَرَحَّمَ عَلَیْهِمَا رَفَضَهُ قَوْمٌ، فَقَالَ. لَهُمْ: رَفَضْتُمُونِی، فَسُمُّوا رَافِضَهً لِرَفْضِهِمْ إِیَّاهُ، وَسُمِّیَ مَنْ لَمْ یَرْفُضْهُ مِنَ الشِّیعَهِ زَیْدِیًّا؛ لِانْتِسَابِهِمْ إِلَیْهِ» منهاج السنه النبویه (۱/ ۳۵)

[۲۰]-«فالتشیع فی عرف المتقدمین هو اعتقاد تفضیل علی على عثمان, وأن علیا کان مصیبا فی حروبه وأن مخالفه مخطئ مع تقدیم الشیخین وتفضیلهما,…أما التشیع فی عرف المتأخرین فهو الرفض المحض» تهذیب التهذیب (۱/ ۹۴)

[۲۱]-آل عمران :۵۴٫

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

زندگی نامه ی سردار قاسم سلیمانی

وجود و چهره اش برای مومنان و شیعیان آرام بخش و برای تمامی دشمنان اسلام ...