خانه / زمینه ساز ظهور / ادعیه ها / مفاتیح الجنان – ترجمه آیت الله انصاریان – قسمت چهارم

مفاتیح الجنان – ترجمه آیت الله انصاریان – قسمت چهارم

سیّد بن طاووس فرموده: من پس از این زیارت به این شعر تمثل مى‏جویم و به آن حضرت اشاره نموده، مى‏گویم:
«در هر کجا و بر سر هر خوان‏
من میهمان توام اى صاحب الزّمان»
فصل ششم: در بیان بعضى از دعاهاى مشهور
«دعاى صباح امیر المؤمنین علیه السّلام‏
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است‏
خدایا، اى آن‏که زبان صبح را به گویایى تابش و روشنایى‏اش برآورد، شب تار را با تیرگیهاى شدید به هم پیچیده‏اش به اطراف جهان فرستاد، و ساختمان سپهر گردون را در اندازه‏هاى زیبایش محکم نمود، و پرتو خورشید را به روشنایى شعله‏ورش در همه‏جا برافروزد، اى آن‏که بر ذاتش دلى است و از شباهت و هم‏گونگى با آفریده‏گانش منزّه است و شأنش از سازگارى با کیفیّات مخلوقاتش برتر است، اى آن‏که به باورهاى گذرا بر دل نزدیک و از چشم‏انداز دیدگان سر دور است، و آنچه را هستى پیش از آنکه پدید آید مى‏داند، اى آن‏که در گاهواره أمن و امانش خوابانید مرا و به جانب آنچه از نعمتها و احسانش که بى‏دریغ به من بخشید بیدارم کرد و دستهاى حوادث و آفات را با دست لطف و قدرتش از من بازداشت. خدایا، درود فرست به آن راهنماى به سویت در شب تیره و تار جاهلیت و آن چنگ زننده از میان ریسمانهایت به بلندترین رشته شرف و آن دارنده حسب پاک و ناب که برگرده استوارترین روشن شرافت قرار دارد، و آن ثابت قدم در لغزشگاههاى دوران‏ پیش از بعثت، و نیز بر خاندان او که بهترین انتخاب‏شدگان و برگزیدگان و نیکانند. خدیا! درهاى روز را با کلیدهاى رحمت و رستگارى به روى ما بگشا، و بر من از بهترین لباسهاى هدایت و صلاح بپوشان، به عظمتت در آبشخور قلبم چشمه‏هاى فروتنى را بجوشان، و در برابر هیبتت از گوشه‏هاى دیگانم رودهاى اشک سوزان جارى ساز، و مرا از بى‏پروایى و نادانى به مهارهاى قناعت و خوارى ادب فرما. خدایا اگر رحمت تو با توفیق نیکو از ابتدا شامل حال من نبود چه کسى رهنماى من به سویت در این راه روشن مى‏بود؟ و اگر مهلتت مرا تسلیم آمال و آرزوهاى باطل کند آنگاه چه کسى لغزشهایم را از فروافتادن در هواى نفس جبران مى‏کند؟ و اگر به هنگام جنگ با نفس و شیطان یاریت مرا واگذارد این یارین نکردنت مرا در آغوش رنج و محرومیت اندازد. خداى من، مى‏بینى که به پیشگهت نیامدم مگر از جهتى که نسبت به رحمتت اروزها داشتم، یا چنگ نزدم به اطراف رشته استوارت مگر آنگاه که گناهانم مرا از خانه وصال تو دور ساخت، پس چه بد مرکبى است مرکب خواسته‏هاى باطل که نفسم بر آن سوار شده، واى بر این نفس که گمانهاى بى‏مورد و آرزوهاى نابجایش با همه زشتى در برابرش زیبا جلوه کرده! و مرگ بر او که سرور و مولایش جزات نموده! خدایا با دست امید در رحمتت را کوبیدم و از کثرت هوسرانى‏ام به پاهندگى به سویت گریختم و به کناره‏هاى رشته استوارت انگشتان محبّتم را آویختم. بار خدایا از آنچه در گذشته مرتکب شدم، از لغزش و خطایم چشم‏پوشى کن و از درافتادن به جامه تنگ گناه رهایم ساز که به یقین تویى سرور و مولا، و پشتیبان و امید من، و تویى منتهاى خواسته و آرزوى من، در دنیا و آخرت، خداى من چسان درمانده‏اى را که در حال گریز از گناهان خویش به تو پناه جسته از خود مى‏رانى؟ یا چگونه رهجویى را که شتابان قصد آستانت نموده ناامید مى‏کنى؟ یا چگونه تشنه‏اى را باز مى‏گردانى که وارد حوضهایت شده؟، البته که چنین نخواهى کرد زیرا حوضهاى رحمتت در سخت‏ترین خشک‏سالیها لبریز و درگاه لطفت همواره براى درخواست و وارد شدن باز است، تویى منتهاى خواسته و نهایت آرزو. خداى من این مهار نفس من است که به پایبند مشیّت بستم، و این بارهاى سنگین گناهان من است که به پیشگاه عفو و رحمتت انداختم، و این هوسهاى گمراه‏کننده من است که به درگاه لطف و مهرت واگذاشتم. بار خدایا! این صبح مرا انگونه آغاز کن که با پرتو هدایت و با سلامت دین و دنیا همراه باشد و شبم را سپرى ساز از نیرنگ دشمنان و نگاهبانى گردان از هلاکتهاى هواى نفس، که به یقین تو به هر چه بخواهى توانایى، فرمانروایى را به هر که بخواهى عنایت مى‏کنى، و از هر که بخواهى باز مى‏ستانى، و هرکه بخواهى عزت مى‏بخشى، و هرکه اراده کنى به ذلت مى‏نشانى، خوبى بدست توست، همانا بر همه‏چیز توانایى، شب را در روز درمى‏آورى، و روز را در شب، زنده را از مرده بیرون مى‏آورى، و مرده را از زنده، زنده، و هر که را بخواهى بى‏حساب روزى مى‏دهى. معبودى جز تو نیست. بار خدایا! تنها تو را منزّه مى‏دارم و سپاس و ستایش مى‏گویم، کیست که قدر تو را بشناسد و از مقام تو نترسد؟ و کیست که بداند تو کسیتى آنگاه از تو نهراسد؟ با قدرت خود پراکنده را الفت بخشیدى و با مهربانیت سپیده‏دم را شکافتى و با کرمت تاریکیهاى شب را روشن نمودى، و آبهاى شیرین و شور 

را از دل سنگهاى سخت و خارا جارى کردى و از ابرهاى گران بارانى فراوان فرو ریختى و خورشید و ماه را براى مردمان چراغى فروزان قرار دادى، بى‏آنکه در آنچه آغازگر پیدایشش بودى دچار خستگى و ناتوانى و چاره‏جویى شوى اى آن‏که در عزت و بقا یگانه است و بندگانش را به مرگ و فنا مقهور خود ساخته است، درود فرست بر محمّد و خاندان پرهیزگارش و نداى مرا بشنو، و دعایم را اجابت گو، و به فضل خود آرزو و امیدم را محققّ فرما، اى بهترین کسى‏که براى برطرف ساختن هر بدحالى خوانده و براى هر سختى و آسانى آرزو شدى، نیازم را به پیشگاه تو فرود آوردم، پس از موهبتهاى بلندپاینه خود ناامیدانه ردّم مکن اى بزرگوار، اى بزرگوار، اى بزرگوار، به رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان، و درود خدا بر بهترین آفریده‏اش محمّد و اهل بیت او همه آنگاه به سجده رود و بگوید: خداى من، دلم در پرده‏هاى ظلمت پوشیده شده و جانم دچار کاستى گشته و عقلم مغلوب هواى نفسم شده و هواى نفسم بر من چیره آمده، طاعتم اندک، و نافرمانیم بسیار، و زبانم اقرارکننده به گناهان است، چاره من چیست اى پرده‏پوش عیبها، اى داناى نهان‏ها، اى برطرف‏کننده غمها، همه گناهان مرا بیامرز، به احترام محمّد و خاندان محمّد، اى آمرزنده، اى آمرزنده، اى آمرزنده به مهربانیت اى مهربان‏ترین مهربانان.

مؤلف گوید: علّامه مجلسى رحمه اللّه این دعا را در کتاب دعاى «بحار» و در کتاب صلواه آن همراه با توضیح ذکر کرده و فرموده: این دعا از دعاهاى مشهور است ولى من آن را در کتابهاى معتبر جز در کتاب مصباح سیّد ابن باقى رحمه اللّه نیافتم. و نیز فرموده است: مشهور خواندن این دعا پس از نماز صبح است درحالى‏که سیّد ابن باقى خواندن آن را پس از نافله صبح روایت نموده است و به هر کدام عمل شود مناسب است.

از دعاهاى بسیار معروف است، علّامه مجلسى رحمه اللّه فرموده: این دعا از بهترین دعاهاست و دعاى خضر پیمبر است. امیر المؤمنین علیه السّلام آن را به کمیل که از خواصّ اصحاب آن حضرت بود آموخت و نیز فرموده: در شبهاى نیمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى‏شود، و براى کفایت از گزند دشمنان و گوشده شدن درهاى روزى و آمرزش گناهان سودمند است. شیخ طوسى و سیّد ابن طاووس آن را در کتابهاى دعاى خود آورده‏اند و من متن این گنجینه ملکوتى را از «مصباح المتهجه» روایت مى‏نمایم و آن دعاى شریف این است: خدایا از تو درخواست مى‏کنم، به رحمت که همه‏چیز را فرا گرفته، و به نیرویت که با آن بر هرچیز چیره گشتى و در برابر آن هرچیز فروتنى نموده و همه‏چیز خوار شده و به جبروتت که با آن بر همه‏چیزى فائق آمدى و به عزّتت که چیزى در برابرش تاب نیاورد و به بزرگى‏ات که همه‏چیز را پر کرده و به پادشاهى‏ات که برتر از همه‏چیز قرار گرفته، و به جلوه‏ات که پس از نابودى همه‏چیز باقى است و به نامهایت که پایه‏هاى همه‏چیز را انباشته و به علمت که بر همه‏چیز احاطه نموده، و به نور ذاتت که همه‏چیز در پرتو آن تابنده گشته، اى نور، اى پاک از هر عیب، اى آغاز هر آغاز، و اى پایان هر پایان، خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مى‏درد، خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‏بارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‏سازند، خدایا! بیامرز برایم آن گناهانى را که دعا را باز مى‏دارند، خدایا! بیامرز برایم گناهانى که بلا را نازل مى‏کند، خدایا! بیامرز برایم همه گناهانى را که مرتکب شدم، و تمام خطاهایى که به‏ آنها آلوده گشتم، خدایا! با یاد تو به سویت نزدیکى مى‏جویم، و از ناخشنودى تو به درگاه خودت شفاعت میطلبم، و از تو خواستارم به جودت مرا به بارگاه قرب خویش نزدیک گردانى و سپاس خود را نصیب من کنى، و یادت را به من الهام نمایى، خدایا! از تو درخواست مى‏کنم، درخواست بنده‏اى فروتن، خوار و افتاده، که با من مدارا نمایى و به من رحم کنى و به آنچه روزى‏ام نموده‏اى خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در عرصه تواضعم بگذارى، خدایا! از تو درخواست مى‏کنم درخواست کسى‏که سخت تهیدست شده و بار نیازش را به هنگام گرفتاریها به آستان تو فرود آورده و میلش به آنچه نزد توست فزونى یافته، خدایا! فرمانروایى بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان، و فرمانت آشکار، و قهرت چیره، و قدرتت نافذ، و گریز از حکومتت ممکن نیست، خدایا! آمرزنده‏اى براى گناهانم و پرده‏پوشى براى زشتکاریهایم و تبدیل کننده‏اى براى کار زشتم به زیبایى، جز تو نمى‏یابم معبودى جز تو نیست، پاک و منزّهى و به ستایشت برخاسته‏ام، به خود ستم کردم و از روى نادانى جرأت نمودم و به یاد دیرینه‏ات از من و بخششت بر من به آرامش نشستم خدایا! اى سرور من چه بسیار زشتى مرا پوشاندى و چه بسیار بالاهاى سنگین و بزرگى که از من برگرداندى و چه بسیار لغزشى که مرا از آن نگهداشتى و چه بسیار ناپسند که از من دور کردى و چه بسیار ستایش نیکویى که شایسته آن نبودم و تو در میان مردم پخش کردى، خدایا! بلایم بزرگ شده و زشتى عالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهاى گناه مرا زمین‏گیر نموده و دورى آرزوهایم مرا زندانى ساخته و دنیا با غرورش و نفسم با جنایتش و امروز و فردا کردنم‏ در توبه مرا فریفته، اى سرورم از تو درخواست مى‏کنم به عزّتت که مانع نشود از اجابت دعایم به درگاهت، بدى عمل و زشتى کردارم و مرا با آنچه از اسرار نهانم مى‏دانى رسوا مسازى و در کیفر آنچه در خلوتهایم انجام دادم شتاب نکنى، از زشتى کردار و بدى رفتار و تداوم تقصیر و نادانى و بسیارى شهواتم و غفلتم، شتاب نکنى، خدایا! با من در همه احوال مهرورز و بر من در هر کارم به دیده لطف بنگر، خدایا، پروردگارا، جز تو که را دارم؟ تا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در کارم را از او درخواست کنم. خداى من و سرور من، حکمى را بر من جارى ساختى که هواى نفسم را در آن پیورى کردم و از فریبکارى آرایش دشمنم نهراسیدم، پس مرا به خواهش دل فریفت و بر این امر اختیار و اراده‏ام یاریش نمود، پس بدینسان و بر پایه گذشته‏هایم از حدودت گذشتم، و با برخى از دستوراتت مخالفت نمودم، پس حجت تنها از ان تواست در همه اینها، و مرا هیچ حقى نیست در انچه بر من از سوى قضایت جارى شده و فرمان و آزمایشت ملزمم نموده، اى خداى من اینک پس از کوتاهى در عبادت و زیاده‏روى در خواهشهاى نفس عذرخواه، پشیمان، شکسته‏دل، جویاى گذشت طالب آمرزش، بازگشت‏کنان با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه، بى‏آنکه گریزگاهى از آنچه از من سرزده بیابم و نه پناهگاهى که به آن رو آورم پیدا کنم، جز اینکه پذیراى عذرم باشى، و مرا در رحمت فراگیرت بگنجایى، خدایا! پس عذرم را بپذیر، و به بدحالى‏ام رحم کن و رهایم ساز از بند محکم گناه، پروردگارا! بر ناتوانى‏ جسمم و نازکى پوستم و نرمى استخوانم رحم کن. اى که آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیکى بر من و تغذیه‏ام بوده‏اى، اکنون مرا ببخش به همان کرم نخستت، و پیشینه احسانت بر من، اى خداى من و سرور و پروردگارم، آیا مرا به آتش دوزخ عذاب نمایى، پس از اقرار به یگانگى‏ات و پس از آنکه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن به ذکرت گویا گشت و پس از آنکه درونم از عشقت لبریز شد و پس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانه‏ام در برابر پروردگارى‏ات، باور نمى‏کنم چه آن بسیار بعید است و تو بزرگوارتر از آن هستى که پرورده‏ات را تباه کنى یا آن را که به خود نزدیک نموده‏اى دور نمایى یا آن را که پناه دادى از خود برانى یا آن را که خود کفایت نموده‏اى و به او رحم کردى به موج بلا واگذارى؟! اى کاش مى‏دانستم اى سرورم و معبودم و مولایم، آیا آتش را بر صورتهایى که براى عظمتت سجده‏کنان بر زمین نهاده شده مسلطّ مى‏کنى و نیز بر زبانهایى که صادقانه به توحیدت و به سپاست مدح‏کنان گویا شده و هم بر دلهایى که بر پایه تحقیق به خداوندیت اعتراف کرده و بر نهادهایى که معرفت به تو آنها را فرا گرفته تا آنجا که در پیشگاهت خاضع شده و به اعضایى که مشتاقانه به سوى پرستشگاههایت شتافته‏اند و اقرارکنان جویاى آمرزش تو بوده‏اند، شگفتا این همه را به آتش بسوزانى! هرگز چنین گمانى به تو نیست و از فضل تو چنین خبرى داده نشده. اى بزرگوار، اى پروردگار و تو از ناتوانى‏ام در برابر اندکى از غم و اندوه دنیا و کیفرهاى آن و آنچه که زا ناگواریها بر اهلش مى‏گذرد آگاهى، با آنکه این غم و اندوه و ناگوارى درنگش کم بقایش اندک و مدّتش کوتاه است، پس چگونه خواهد بود تابم در برابر بلاى آخرت، و فرود آمدن ناگواریها در آن جهان بر جسم و جانم و حال انکه زمانش طولانى و جایگاهش ابدى است و تخفیفى براى اهل آن بلا نخواهد بو، چرا که مایه آن بلا جز از خشم و انتقام و ناخشنودى تو نیست و این چیزى است که تاب نیاورند در برابرش آسمانها و زمین، اى سرور من تا چه رسد به من؟ و حال آنکه من بنده ناتوان، خوار و کوچک، زمین‏گیر و درمانده توأم. اى خداى من و پروردگارم و سرور و مولایم، براى کدامیک از دردهایم به حضرتت شکوه کنم و براى کدامین گرفتاریم به درگاهت بنالم و اشک بریزیم. آیا براى دردناکى عذاب و سختى‏اش، یا براى طولانى شدن بلا و زمانش، پس اگر مرا در عقوبت و مجازات با دشمنانت قرار دهى، و بین من و اهل عذابت جمع کنى، و میان من و عاشقان و دوستانت جدایى اندازى، اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم، بر فرض که بر عذابت شکیبائى ورزم، ولى بر فراقت چگونه صبر کنم و گیرم اى خداى من بر سوزندگى آتشت صبر کنم، اما چگونه چشم‏پوشى از کرمت را تاب آورم یا چگونه در آتش، سکونت گزینم و حال آنکه امید من گذشت و عفو تواست. پس به عزّتت اى آقا و مولایم سوگند صادقانه مى‏خورم، اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذارى در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم، همچون بانگ آنان‏که خواهان دادرسى هستند و هر آینه به آستانت گریه کنم چونان که مبتلا به فقدان عزیزى مى‏باشند و صدایت مى‏زنم: کجایى اى سرپرست مؤمنان، آرى کجایى اى نهایت آرزوى عارفان، اى فریادرس خواهندگان فریادرس، اى محبوب دلهاى راستان و اى معبود جهانیان آیا این چنین است، اى خداى منزّه، و ستوده که در دوزخ بشنوى صداى بنده مسلمانى که براى مخالفتش با دستورات تو زندانى‏ شده و مزه عذابش را به خاطر نافرمانى چشیده و میان درکات دوزخ به علّت جرم و جنایتش محبوس شده، و حال آنکه در درگاهت سخت ناله مى‏زند، همچون ناله آن‏که آرزومند رحمت توست، و با زبان اهل توحیدت تو را مى‏خواند، و به ربوبیّتت به پیشگاهت توسّل مى‏جوید، اى مولاى من، چگونه در عذاب بماند و حال آنکه امید به بردبارى گذشته‏ات دارد یا آتش چگونه او را به درد آورد درحالى‏که بخشش و رحمت تو را آرزو دارد یا چگونه شعله آتش او را بسوزاند درحالى‏که فریادش را مى‏شنوى و جایش را مى‏بینى یا چگونه آتش او را دربر بگیرد و حال آنکه از ناتوانى‏اش خبر دارى، یا چگونه در طبقات دوزخ به این سو و آن سو کشانده شود درحالى که راستگوى‏اش را مى‏دانى، یا چگونه فرشته‏هاى عذاب او را با خشم برانند و حال آنکه تو را به پروردگاریت مى‏خواند، یا چگونه ممکن است بخششت را در آزادى از دوزخ امید داشته باشد و تو او را در انجا به همان حال واگذارى؟ همه این امور از بنده‏نوازى تو بس دور است، هرگز گمان ما به تو این نیست و نه از فضل تو چنین گویند و نه به آنچه که از خوبى و احسانت با اهل توحید رفتار کرده‏اى شباهتى دارد، پس به یقین مى‏دانم که اگر فرمانت در به عذاب کشیدن منکران نبود و حکمت به همیشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمى‏شد، هر آینه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت مى‏کردى و براى احدى در انجا قرار و جایگاهى نبود، امّا تو که مقدّس است نامهایت سوگند یاد کردى که دوزخ را از همه کافران چه پرى و چه آدمى پر سازى و ستیزه‏جویان را در انجا همیشگى و جاودانه بدارى و هم توکه ثنایت برجسته و والا است‏به این گفته ابتدا کردى و با نعمتهایت کریمانه تفضّل فرمودى که «آیا مؤمن همانند فاسق است؟ نه، مساوى نیستند» اى خدا و سرور من، از تو خواستارم به قدرتى که مقدّر نمودى و به فرمانى‏ که حتمیتش دادى و بر همه استوارش نمودى و بر کسى‏که بر او اجرایش کردى چیره ساختى که در این شب و در این ساعت بر من ببخشى هر جرمى که مرتکب شدم و هر گناهى که به آن آلوده گشتم و هر کار زشتى را که پنهان ساختم و هر نادانى که آن را بکار گرفتم خواه پنهان کردم یا آشکار، نهان ساختم یا عیان و هر کار زشتى که دستور ثبت آن را به نویسندگان بزرگوار دادى آنان‏که بر ضبط آنچه از من سر زند گماشتى و آنان را نیز گواهانى بر من قرار دادى علاوه بر اعضایم و خود فراتر از آنها مراقب من بودى و شاهد بر آنچه که از آنان پنهان ماند و به یقین با رحمتت پنهان ساختى و با فضلت پوشاندى و اینکه از تو مى‏خواهم از هرچیزى‏که نازل کردى یا احسانى که تفضّل نمودى یا برّ و نیکى که گستردى یا رزقى که پراکندى یا گناهى که بیامرزى یا خطایى که بپوشانى، پرورگارا، پروردگارا، پروردگارا! اى خداى من اى سرور من، اى مولاى من و اختیار دارم، اى کسى‏که مهارم به دست اوست، اى آگاه از پریشانى و ناتوانى‏ام اى داناى تهیدستى و نادارى‏ام، پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا! از تو درخواست مى‏کنم به حقّت و قدست و بزرگ‏ترین صفات و نامهایت که همه اوقاتم را از شب و روز به یادت آباد کنى و به خدمتگزاریت پیوسته بدارى و اعمالم را در پیشگاهت قبول فرمایى تا آنکه اعمال و اورادم هماهنگ، همسو و همواره باشد و حالم در خدمت تو پاینده گردد، اى سرور من، اى آن‏که بر او تکیه دارم، اى آن‏که شکوه حالم را تنها به سوى او برم، اى پروردگارم، اى پروردگارم، اى پروردگارم اعضایم را در راه خدمتت نیرو بخش و دلم را بر عزم و همّت محکم کن، و کوشش‏ در راستاى پروایت و دوام در پیوستن به خدمتت را به من ارزانى دار تا به سویت برانم در میدانهاى پیشتازان و به سویت بشتابم در میان شتابندگان و به کوى قربت آیم در میان مشتاقان و همانند مخلصان به تو نزدیک شوم و چون یقین آوردگان از جاه تو بهراسم و با اهل ایمان در جوارت گرد آیم. خدایا! هرکس مرا به بدى قصد کند تو قصدش کن، و هرکس با من مکر ورزد تو با او مکر کن، و مرا از بهره‏مندترین بندگانت نزد خود، و نزدیک‏ترینشان در منزلت به تو و مخصوص‏ترینشان در رتبه به پیشگاهت بگردان، زیرا این همه به دست نیاید جز به فضل تو، خدایا! با جودت به من جود کن و با بزرگواریت به من نظر کن و با رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را به ذکرت گویا کن، و دلم را به محبتت شیفته و شیدا فرا و بر من منّت گذار با پاسخ نیکویت و لغزشم را نادیده انگار و گناهم را ببخش، زیرا تو بندگانت را به بندگى فرمان دادى و به دعا و درخواست از خود امر کردى و اجابت دعا را براى آنان ضامن شدى، پس اى پروردگار من تنها روى به سوى تو داشتم و دستم را تنها به جانب تو دراز کردم، پس تو را به عزّتت سوگند مى‏دهم که دعایم را اجابت کنى و مرا به آرزویم برسانى، و امیدم را از فضلت ناامید نکنى، و شرّ دشمنانم را از پرى و آدمى از من کفایت کنى، اى خدایى که زود از بنده‏ات خشنود مى‏شوى، بیامرز آن را که جز دعا چیزى ندارد، همانا تو هرچه بخواهى انجام مى‏دهى، اى آن‏که نامش دوا و یادش شفا و طاعتش توانگرى است، رحم کن به کسى‏که سرمایه‏اش امید و سازوبرگش اشک‏ریزان است، اى فروریزنده نعمتها اى دورکننده بلاها، اى روشنى‏بخش وحشت‏زدگان در تاریکیها، اى داناى ناآموخته بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،

و با من چنان کن تو را شاید، و درود و سلام فراوان خدا بر پیامبرش و بر امامان خجسته از خاندانش.

دعاى عشرات‏
این دعا از دعاهاى بسیار معتبر است و ما بین نسخه‏هاى آن تفاوت دیده مى‏شود. ما آن را از کتاب مصباح المتهجّد شیخ طوسى نقل مى‏کنیم. خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است و بهترین وقت براى خواندن آن بعد از عصر جمعه است.
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است منزّه است خدا و ستایش خاص خداست، و معبودى جز خدا نیست، و او از هر وصفى برتر، و جنبش و نیرویى نیست جز به مدد خداى والاى بزرگ، پاک و منزّه است خدا شب هنگام و به گاه روز، پاک و منزّه است خدا صبحگاهان و به گاه عصر، پاک و منزّه است خدا در شامگاه و بامداد، پاک و منزّه است خدا آنگاه که به شب درآیید و گاهى که به صبح برآیید، ستایش براى اوست در آسمانها و زمین، و شب هنگام و گاهى که ظهر مى‏کنید، هم او که زنده را از مرده بیرون مى‏آورد، و مرده را از زنده خارج مى‏سازد، و به زمین پس از مرگش زندگى مى‏بخشد، و به همین‏گونه شما هم از قبرها بیرون آورده مى‏شوید، منزّه است پروردگارت پروردگار عزّت، از آنچه او را بدان وصف مى‏کنند و سلام بر رسولان و سپاس خداى را پروردگار جهانیان، منزّه است صاحب فرمانروایى و ملکوت منزّه است صاحب عزّت و اقتدار، منزّه است دارنده بزرگ‏منشى و عظمت، همان فرمانرواى بر حق سیطره‏دار، داراى نهایت پاکى، منزّه است خداى فرمانرواى زنده‏اى که هرگز نمى‏میرد، منزّه است خداى فرمانرواى زنده، داراى نهایت پاکى، منزّه است پاینده پایدار، منزّه است پایدار پاینده، منزّه است پروردگار بزرگم، منزّه است پروردگار برترم، منزّه است آن زنده به خود پاینده، منزّه است آن بلند مرتبه برتر، منزّه است او و بلندمرتبه است از هر زشتى و عیب، پاک و پاکیزه است، پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و روح، منزّه است آن پاینده بى غفلت، منزّه است آن داناى ناآموخته، منزّه است آن آفریننده دیدنیها و نادیدنیها، منزّه است آن‏که دیده‏ها را دریابد و دیده‏ها او را در نیابند و اوست لطیف آگاه، خدایا، در حالى صبح کردم که از جانب تو بودم در نعمت و خیر و برکت و سلامتى کامل، پس درود فرست بر محمّد و خاندانش و نعمت و خیر و برکات و سلامتى را بر من با نجات از آتش دوزخ تمام کن، شکرگذارى و سلامتى و فضل و کرامتت را همواره تا گاهى که زنده هستم روزى‏ام فرما، خدایا! به نورت هدایت یافتم و به احسانت بى‏نیاز گشته و به نعمتت صبح و شام کردم، خدایا! تو را گواه مى‏گیرم و گواهى تو مرا بس است، و و گواه مى‏گیرم همه فرشتگان و پیامبران و رسولان و حاملان عرش و ساکنان آسمانها و زمین و همه آفریده‏هایت را بر اینکه همانا تویى خدا، معبودى جز تو نیست، یگانه و بى‏شریکى و اینکه محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) بنده و فرستاده تو است و اینکه تو بر هرچیز توانایى، زنده مى‏کنى و مى‏میرانى و مى‏میرانى و زنده مى‏سازى و گواهى مى‏دهم که بهشت و دوزخ و برانگیخته شدن مردگان حق است و قیامت آمدنى است که تردیدى در آن نیست و اینکه خدا مردگان را برخواهد انگیخت و شهادت مى‏دهم که على بن ابى طالب امیر مؤمنان بر حق بر حق است و پیشوایان از فرزندانش امامان هدایت‏گر و ره‏یافته‏اند، نه گمراهند و نه گمراه‏کننده و اینکه آنان اولیاء برگزیده تو، و حزب پیروز تو، و بندگان خالص تو بهترین انتخاب‏شدگان از میان مخلوقات تواند و بهترین برگزیده‏شدگانى هستند که براى بیان دینت برگزیدى و از میان بندگانت خاص خود ساختى و ایشان را بر بندگانت برگزیدى و بر جهانیان حجّت قرار دادى، درود و سلام و رحمت و برکاتت بر آنان باد، بار الها! این شهادت را نزد خود براى من ثبت کن، تا آن را در روز قیامت بر زبانم جارى کنى درحالى‏که از من خشنود باشى، همانا تو بر آنچه مى‏خواهى توانایى. خدایا! تو را سپاس سپاسى که آغازش بالا رود و انجامش پایان نگیرد، خدایا! تو را سپاس، سپاسى که آسمان براى تو بر دوش کشد و زمین و هرکه بر آن است تو را آنچنان تسبیح کند. خدایا! تو را سپاس، سپاسى همواره و همیشگى که گسست و پایانى برایش نباشد و تنها سزاوار تو باشد و به تو بیانجامد، سپاسى که نمایان شود در دلم و بر تنم و نزد من و با من و پیش از من و پس از من و پیش رویم و بالاى سرم و زیر پایم و آنگاه که مرگم فرا رسد و یگانه و تنها مانم سپس فانى شو و تو را سپاس گاهى که زنده و برانگیخته شوم، اى سرور من، خدایا! و تو را ستایش و سپاس براى همه صفات پسندیده‏ات و بر همه نعمتهایت، سپاسى بلند و بى‏پایان، که آن را اى پروردگار ما پسندیده دارى و از آن خشنود شوى، خدایا! تو را سپاس بر هر خوردن و نوشیدن و هر دست یافتن و هر بست و گشودن، و در برابر هر تار مو که به ما دادى، خدایا! تو را سپاس سپاسى پاینده به پایندگى‏ات و تو را سپاس سپاسى که نهایت آن را جز دانشت نداند و تو را سپاس سپاسى که پایان آن را جز مشیتّت نخواهد و تو را سپاس سپاسى که جز خشنودى تو مزدى براى گوینده‏اش نیست و تو را سپاس بر بردبارى‏ات پس از آن‏که دانستى و تو را سپاس بر گذشتت، پس از آنکه بر عذاب توانا بودى و تو را سپاس اى سرچشمه سپاس و تو را سپاس اى به ارث‏برنده سپاس و تو را سپاس اى آفریننده سپاس و تو را سپاس اى نهایت سپاس و تو را سپاس اى پدیدآورنده سپاس و تو را سپاس اى خریدار سپاس، و تو را سپاس اى صاحب سپاس، و تو را سپاس اى دیرینه سپاس و تو را سپاس اى راست وعده، اى وفادار به عهد اى سپاه توانا، اى مجد و عظمتت پایدار و تو را سپاس اى بلند پایه، اى پاسخگوى خواسته‏ها، اى فرود آورنده آیات از بالاى هفت آسمان، اى داراى برکات بزرگ، اى درآورنده نور از دل تاریکیها و اى بیرون آورنده آنان‏که در تاریکیهایند به سوى نور، اى دگرگون کننده گناهان به نیکیها، و بالا برنده حسنات در مراتب بهشت، خدیا! تو را سپاس اى آمرزنده گناه و اى پذیراى توبه و اى عذابت سخت و اى صاحب عطاى بى‏حدّ، معبودى جز تو نیست. بازگشت همه به سوى تو است. خدیا! تو را سپاس در شب گاهى که روز را مى‏پوشاند، و تو را سپاس در روز آنگاه که آشکار مى‏گردد و تو را سپاس در آخرت و دنیا، و تو را سپاس به تعداد همه ستاره‏ها و همه فرشتگان آسمانى و تو را سپاس به شماره ذرات خاک و ریگ و دانه‏ها و تو را سپاس به عدد آنچه در میان آسمان است و تو را سپاس به عدد آنچه در درون زمین است و تو را سپاس به میزان وزن آبهاى دریا، و تو را سپاس به شماره برگ درختان و تو را سپاس به عدد آنچه روى زمین است، و تو را سپاس به تعداد آنچه کتابت برشمرده‏ و تو را سپاس به عدد آنچه دانشت آن را فراگرفته، و تو را سپاس به شماره آدمیان و پریان و حشرات و پرندگان و چهارپایان و درندگان، سپاسى فراوان و سپاسى پاک که در آن برکت باشد آنچنان‏که پذیرى، اى پروردگار ما و خشنود گردى، و آنچنان‏که سزاوار بزرگوارى ذات و بزرگى جلال تواست. پس ده مرتبه میگوئى معبودى جز خدا نیست، یگانه و بى‏شریک است، فرمانروایى و ستایش تنها از آن اوست و اوست، لطیف و آگاه. و نیز ده مرتبه مى‏گویى معبودى جز خدا نیست، یگانه و بى‏شریک است، فرمانروایى و ستایش از آن اوست، زنده مى‏کند، و مى‏میراند، مى‏میراند و زنده مى‏کند و او خود زنده‏اى است که هرگز نمى‏نمیرد، نیکى به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست. و ده مرتبه: آمرزش مى‏جویم از خدایى که معبودى جز او نیست، زنده و به خود پاینده است، و تنها به سوى او باز مى‏گردم و ده مرتبه: اى خدا اى خدا و ده مرتبه: اى بخشنده اى بخشنده و ده مرتبه: اى مهربان اى مهربان و ده مرتبه: اى پدید آورنده آسمانها و زمین و ده مرتبه: اى صاحب جلال و بزرگوارى و ده مرتبه: اى مهرورز و صاحب منت و ده مرتبه: اى زنده اى پاینده و ده مرتبه: اى زنده‏اى که شایسته پرستشى جز تو نیست و ده مرتبه: اى خدا، اى که شایسته پرستشى جز تو نیست. و ده مرتبه: به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ده مرتبه: خدایا! با من آن کن که شایسته تو است و ده مرتبه: اجابت فرما اجابت فرما و ده مرتبه سوره توحید پس میگویى خدایا! با من آن کن که شایسته تو است، نه آن‏که سزاوار من است چه همانا تو شایسته پروا و آمرزشى و من درخور گناهان و خطاهایم، پس به من رحم کن. اى مولاى من که تو مهربان‏ترین مهربانانى و ده مرتبه: جنبش و نیرویى نیست جز برآمده از سوى خدا، توکل نمودم بر زنده پاینده‏اى که نمى‏میرد، و ستایش خداى را که فرزندى نگرفته و در فرمانروایى شریکى برایش نبوده و از خوارى و ناتوانى سرپرستى نداشته است و بى‏اندازه بزرگش شمار.

دعاى سمات‏
این دعا معروف به دعاى شبوّر [دعاى عطا و بخشش‏] است، که خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه مستحب است و پوشیده نماند که این دعا از دعاهاى مشهور است و بیشتر علماى گذشته بر خواندن این دعا مواظبت مى‏نمودند. در (مصباح) شیخ طوسى و (جمال الاسبوع) سیّد ابن طاووس و کتب کفعمى به سندهاى معتبر از جناب محمّد بن عثمان عمروى رضوان الله علیه که از نوّاب حضرت صاحب الامر بود از حضرت باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام روایت شده علّامه مجلسى رحمه اللّه این دعا را همراه با شرح در کتاب (بحار) ذکر نموده است. این دعا چنان‏که در کتاب (مصباح) شیخ آمده چنین است:
خدایا! از تو خواستارم به نام بزرگت آن نام بزرگتر عزیزتر باشکوه‏تر گرامى‏تر، که چون بر درهاى بسته آسمان با آن نام خوانده شوى که به رحمت گشوده شوند باز مى‏شوند و چون با آن بر درهاى ناگشوده زمین خوانده شوى براى فرج گشوده شود، و جون با آن براى آسان شدن سختى خوانده شوى، آسان گردند و چون با آن بر مردگان براى زنده شدن خوانده شوى، زنده شوند و چون با آن براى رفع سختى و زیان خوانده شوى برطرف گردد و مى‏خوانمت به شکوه جلوه گرامى‏ات، گرامى‏ترین جلوه‏ها و عزیزترین آنان‏که چهره‏ها در برابرش خوار گشته و گردنها خاضع شده و صداها آهسته گشته و دلها در برابر آن هراسناک شده‏اند از ترس تو و تو را مى‏خوانم به نیرویت که با آن آسمانها را نگاه داشتى از اینکه بر زمین افتد مگر به اجازه تو، و با آن آسمانها و زمین را از اینکه ویران شوند نگاه داشتى و مى‏خوانمت به اراده‏ات که جهانیان در برابرش مطیعند، و به کلمه‏ات که با آن آسمانها و زمین را آفریدى، و به حکمتت که با آن شگفتیها را ساختى، و تاریکى را با آن پدیدآوردى و آن را شب قرار دادى، و شب را براى آرامش مقرّر داشتى و هم با آن حکمت نور را آفریدى و آن را روز قرار دادى، و روز را مایه جنبش و بینایى سنجش ساختى، و نیز با آن خورشید را آفریدى، و خورشید را مایه تابش نمودى، و با آن ماه را پدید آوردى و ماه را نورانى ساختى، و با آن ستارگان را خلق کردى و آنها را اخترانى تابناک و برجها و چراغها و زینت و عامل راندن شیاطین قرار دادى براى ستارگان مشرقها و مغربها و نیز طلوع‏گاهها و گردشگاهها مقرّر ساختى و براى آنها مدارهایى که در آنها شناورند قرار دادى و براى آنها در آسمان منزلگاههایى مقدر فرمودى، پس چه نیکو تقدیر نمودى و صورتگرى کردى و چه نیکو صورتشان دادى، و با نامهایت آنها را بر شمردى درخور و به حکمتت تدبیر نمودى تدبیرى شایسته و چه نیکو تدبیر کردى و با تسلّط بخشیدن شب و روز و ساعات بر آنها شمارش سالها و ثبت حساب را شناساندى، و دیدن آنها را براى همه مردم یکسان نمودى، و خدایا! از تو مى‏خواهم به عظمتت که با آن بنده و فرستاده‏ات موسى بن عمران (درود بر او) در میان قدسیان، برتر از احسان کروبیّان، فراتر از سحابهاى نور، بر فراز تابوت شهادت، در عمودى از آتش، و در طور سینا، و در کوه حوریث، در وادى مقدّس، در بقعه با برکت از جانب راست کوه طور، از دل درخت و در زمین مصر، با نه معجزه آشکار و روزى که دریا را براى بنى اسرائیل شکافتى، و در چشمه‏هاى جوشنده که با آن شگفتیهایى در دریاى سوف برساختى و آب دریا را در دل گرداب همانند سنگ سخت بستى و بنى اسرائیل را از دریا به خشکى رساندى و وعده نیکویت بر آنان کامل گشت به خاطر آنکه شکیبائى ورزیدند و آنان را وارث مشارق و مغارب زمینى که در آن جهانیان را برکت دادى نمودى و فرعون و سپاهیان و مرکبهایش را در دریا غرق کردى و به نام بزرگت، آن نام بزرگ‏تر، با شکوه‏تر، گرامى‏تر، و به بزرگى‏ات که با آن بر موسى کلیمت (درود بر او) در طور سینا جلوه کردى و نیز براى ابراهیم (درود بر او) خلیلت پیش از آن در مسجد خیف و براى اسحاق برگزیده‏ات (درود بر او) در چاه شیع و براى یعقوب (درود بر او) پیامبرت در بیت ایل و وفا کردى به پیمانت براى ابراهیم (درود بر او) و به سوگندت براى اسحاق و به شهادتت براى یعقوب و به وعده‏ات براى اهل ایمان و براى دعاخوانان به نامهایت که اجابتشان کردى و به بزرگى‏ات که براى موسى بن عمران (درود بر او) در قبّه رمّان نمایان شد، و به نشانه‏هایت که در زمین مصر، به بزرگوارى عزّت و غلبه‏ات واقع شد، با نشانه‏هاى تحسین‏برانگیز و حاکمیت نیرومند و در سایه قدرت پرشکوت، به مقام کلمه تامّه، و کلماتى که با آن بر اهل آسمانها و زمین و اهل دنیا و آخرت عطا و بخشش نمودى و به رحمتت که با آن بر همه آفریدگانت بخشش کردى، و به توانایى‏ات که با آن جهانیان را برپا داشتى، و به نورت که از هراسش طور سینا بر خاک افتاد و به دانش و شکوه و بزرگى و عزّت و جبروتت که زمین تاب آن را نیاورد، و آسمانها در برابرش زانو زدند و در برابرش عمق فروردین زمین فروتر گشت و دریاها و نهرها در آستانش از حرکت ایستاد، و کوهها فروتن شد و زمین با شانه‏هایش آرام گشت، و تسلیم شدند همه آفریدگان در برابر آن و بادها در وزیدن خود در برابرش پریشان گشتند، و آتشها به درگاهش در جایگاه خویش خاموش شدند و به فرمانروایى‏ات که با آن همواره به پیروزى شناخته شدى، و با آن در آسمانها و زمین ستوده گشتى، و به کلمات کلمه‏صدقى که به رحمت و بخشش براى پدرمان آدم (درود بر او) و نسلش پیشى گرفت، و از تو خواستارم به کلمه‏ات که بر هر چیز چیره گشت و به نور جلوه‏ات که با آن بر کوه تجلّى نمودى و آن را فرو پاشیدى، و موسى مدهوش در افتاد و به بلنداى جاهت که بر طور سینا نمایان شد، پس با آن، سخن گفتى با بنده و رسولت موسى بن عمران و به پرتو فروزانت در ساعیر [کوهى در حجاز] و ظهور پر فروغت در فاران [کوهى نزدیک مکه و محل مناجات پیامبر] در جایگاه بلند قدسیان و با سپاهیان صف کشیده از فرشتگان، و خشوع فرشتگان تسبیح کننده، و به برکاتت که بدانها بر ابراهیم خلیلت (درود بر او) در امّت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) و بر اسحاق برگزیده‏ات در امّت عیسى (درود بر آن دو) و بر یعقوب اسرائیلت در امت موسى (درود بر آن دو) و بر محبوب خویش محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) در عترت و فرزندانش و امّتش برکت نهادى. خدایا! و چنان که از آن رخدادها بدور بودیم و آن وقایع را شهد نبودیم و به آنها درحالى‏که ندیدیم ایمان آوردیم، ایمان از روى راستى و درستى، از تو خواستارم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و بر محمّد و خاندان محمّد برکت دهى و بر محمّد و خاندان محمّد بسیار مهر ورزى همچون بهترین درود و برکت و رحمتى که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم فرستادى، تو ستوده و والایى، هرچه را بخواهى انجام مى‏دهى و تو بر هر چیز توانایى پس حاجت خود را ذکر مى‏کنى و مى‏گویى: خدایا! به حق این دعا و به حق این نامهایى که تفسیر و باطن آنها را جز تو کسى نمى‏داند، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و با من چنان کن که شایسته توست، نه آنچه را من سزاوارم و از گناهانم آنچه را گذشته و آنچه را خواهد آید بیامرز، و بر من وسعت بخش از روزى حلالت و مرا از رنج انسان بد و همسایه بد و همنشین بد و پادشاه بد کفایت کن، همانا تو بر هرچه بخواهى توانایى و به همه‏چیز دانایى، دعایم را اجابت کن اى پروردگار جهانیان مؤلف گوید: در بعضى نسخه‏ها پس از: تو بر هر چیز توانایى آمده: هر حاجت که دارى ذکر کن و بگو: اى خدا، اى بسیار مهربان، اى بخشایگر، اى پدید آورنده آسمانها و زمین، اى دارنده هیبت و شکوه‏ 

اى مهربان‏ترین مهربانان، خدایا! به حق این دعا … تا آخر آنچه گذشت. و علّامه مجلسى از کتاب «مصباح» سیّد ابن باقى نقل کرده که بعد از دعاى سمات این دعا را بخواند:

خدایا! به حق این دعا و به حق این نامهایى که نه تفسیر و تأویلش و نه باطن و ظاهرش را کسى جز تو نمى‏داند ۷ از تو خواستارم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و خیر دنیا و آخرت را روزى‏ام گردانى. پس حاجات خود را بخواهد و بگوید با من آنچه شایسته تو است انجام ده نه آنچه سزاوار من است و انتقام مرا از فلان فرزند فلان بگیر و نام دشمن را بگوید، سپس بگوید: گناهانم را آنچه بوده و آنچه خواهد بود بیامبرز و پدر و مادرم و همه مردان و زنان باایمان را مشول آمرزشت قرار داده و بر من از روزى حلالت وسعت عنایت کن و مرا از شر انسان بد و همسایه بد و پادشاه بد و همنشین بد و روز بد و ساعت بد کفایت فرما و از کسى‏که بر من حیله مى‏ورزد و بر من ستم مى‏کنم انتقام بگیر و هم انتقام بگیر از آن‏که بخواهد بر من و خانواده‏ام و فرزندانم و برادرانم و همسایگانم و نزدیکانم از مردان و زنان باایمان ستم روا کند، همانا تو بر آنچه بخواهى توانایى و به هر چیز دانایى، دعایم را اجابت کن اى پروردگار جهانیان خدایا! به حق این دعا بر تهیدستان از مردان و زنان با ایمان توانگرى و ثروت عطا فرما و بر بیماران اهل ایمان از مردان و زنان بهبودى و تندرستى ببخش و بر مؤمنین و مؤمنات در قید حیات با لطف و کرامت و بر مؤمنین و مومنات از دنیا رفته با آمرزش‏ و رحمت، و بر مؤمنین و مؤمنات سفر کرده با برگشت به وطنهاى خویش در لباس سلامت و بهره‏مندى عنایت فرما، به رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان و درود خدا بر سرور ما محمّد پایانبخش پیامبران و بر خاندان پاکش و هم سلام بسیار خدا بر ایشان ابن فهد حلّى فرموده است: پس از دعاى سمات مستحب است بگویى: خدایا! از تو درخواست مى‏کنم به احترام این دعا و به آنچه از نامهایت که در آن نیامده و به آنچه در بردار از تفسیر و تدبیرى که جز تو کسى بر آن احاطه ندارد، که با من چنین و چنان کنى. و به جاى (کذا و کذا) حاجت خود را بخواهد.

دعاى مشلول‏
موسوم به دعاى «الشاب المأخوذ بذنبه» [یعنى: جوانى که به سبب گناهش گرفتار عذاب حق شده‏] این دعا از کتابهاى کفعمى و «؟؟؟ الدعوات» نقل شده، و دعایى است که آن را امیر المؤمنین علیه السّلام به جوانى که به خاطر گناه و ستم در حقّ پدرش شل شده بود آموز داد، جوان این دعا را خواند و حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله را در خواب دید که دست مبارکش را بر اندام او کشید و فرمود: بر اسم اعظم خدا محافظ کن که کار تو به خیر خواهد بود، پس بیدار شد درحالى‏که سالم شده بود و آن دعا این است:
خدایا! از تو خواستارم به نامت، به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است، اى داراى بزرگى و بزرگوارى، اى زنده اى همیشه پاینده، اى زنده، معبودى جز تو نیست، اى او، اى آن‏که کسى نمى‏داند او چیست و نمى‏داند او چگونه است و نمى‏داند کجاست، و نمى‏داند در کدام سو است، اى داراى فرمانروایى و ملکوت، اى صاحب عزّت و جبروت، اى فرمانروا، اى منزّه از هر عیب، اى سلام، اى ایمنى‏بخش، اى پرشکوه، اى عزّتمند، اى دارنده قره، اى بزرگمنش، اى آفریننده، اى پدیدآوردنده، اى صورتگر، اى سودبخش اى تدبیر کننده، اى محکم‏کار، اى آغازگر، اى نابود کننده ستمگران، اى دوست نیکان، اى ستوده، اى پرستیده، اى دور از هر چیز، اى نزدیک به هرچیز، اى اجابت کننده، اى دیدبان، اى حسابرس، اى نورآفرین، اى بلندمرتبه، اى ارجمند، اى شنوا، اى دانا، اى بردبار، اى بزرگوار، اى فرزانه، اى دیرینه، اى والا، اى بزرگ، اى پرمهر، اى عطابخش، اى جزادهنده، اى یارى کننده، اى با جلالت، اى زیبا، اى کارگزار، اى کفایت کننده، اى بخشنده لغزش، اى رساننده نعمت، اى شریف، اى رهنما، اى هدایت‏گر، اى آغازگر، اى اوّل، اى آخر، اى آشکار، اى پنهان، اى استوار، اى پایدار، اى آگاه، اى حکمران، اى داور، اى دادگر، اى جدا کننده، اى پیونددهنده، اى پاک، اى پاک کننده، اى توانا، اى نیرومند، اى بزرگ، اى بزگمنش، اى یگانه، اى یکتا، اى مقصود دل نیازمندان، اى آن‏که نزاده و زاده نشده، و همتایى ندارد و همسرى برایش نباشد و وزیرى با او نبوده و براى خود مشاورى نگرفته و به پشتیبانى نیازمند نگشته و با او جز او معبودى نبوده است، نیست معبودى جز تو، تو برتر از آنى که ستمکاران گویند بسیار برترى، اى والا بلندمرتبه، اى عطابخش، اى گشایشگر، اى بخشایشگر، اى فرخ‏بخش دلها، اى غم‏زدا، اى یارى رسان، اى یارى ستان، اى دریابنده، اى نابود کننده، اى انتقام گیرنده، اى برانگیزنده، اى وارث، اى خواهان، اى چیره، اى که گریزنده‏اى از دستش نگریزد، اى بسیار توبه‏پذیر، اى بسیار پذیراى بندگان، اى بسیار بخشنده، اى فراهم آورنده سببها، اى گشاینده درها، اى آن‏که هرگاه و هرجا خوانده شود اجابت نماید، اى پاک کننده، اى قدردان صالحان‏  اى با گذشت، اى آمرزنده، اى روشنایى نور، اى مدبّر امور، اى مهربان، اى آگاه، اى پناه‏دهنده، اى روشنى‏بخش، اى مددرسان اى بزرگ، اى یکتا، اى یگانه اى پاینده، اى تکیه‏گاه، اى بى‏نیاز، اى کفایت کننده، اى شفابخش، اى وفا کننده، اى عافیت‏بخش، اى نیکوکار، اى زیبایى‏بخش، اى نعمت افزا، اى فزون‏بخش اى گرامى، اى بى‏همتا، اى آن‏که بلندى گرفت و چیره گشت، اى آن‏که در فرمانروایى‏اش توانا شد، اى آن‏که پنهان و آگاه گشت، اى آن‏که پرستیده شد و پذیرفت، اى آن‏که نافرمانى شد و آمرزید، اى آن‏که اندیشه نگنجایدش، و دیده‏اى او را در نیابد، و اثرى بر او پوشیده نماند، اى روزى‏دهنده بشر، اى اندازه‏گیر هر اندازه، اى والا جاه، اى استوار پایه، اى گرداننده روزگار، اى پذیرنده قربانى، اى منتّگذار نیکوکار، اى داراى شکوه و سلطنت، اى مهربان، اى بخشنده، اى کسى‏که هر روز در کارى است، اى آن‏که کارى از کار دیگر بازش ندارد، اى بلندمرتبه، اى آن‏که در هر جا هست، اى شنونده نجواها، اى اجابت کننده دعاها، اى برآورنده خواسته‏ها و نیازها، اى فرو فرستنده برکات، اى رحم کننده بر اشکها، اى درگذرنده از لغزشها، اى برطرف کننده ناراحتیها، اى سرچشمه خوبیها، اى بالابرنده درجات، اى درهنده خواسته‏ها، اى زنده کننده مردگان، اى گرد آورنده پراکنده‏ها، اى آگاه از نیتّها، اى برگرداننده آنچه از دست رفته، اى کسى‏که نجواها بر او مشتبه نشود، اى کسى‏که درخواستها او را به ستوه نیاورد، و تاریکیها او را فرا نگیرد، اى روشنى زمین و آسمانها، اى فروریز نعمتها، اى دفع‏ کننده بدفرجامیها، اى آفریننده آدمیان، اى گرد آورنده امّتها، اى شفابخش دردها، اى پدیدآورنده روشنى و تاریکیها، اى صاحب جود و کرم، اى آن‏که به عرشش قدمى پاى ننهد، اى بخشنده‏ترین بخشندگان، اى کریم‏ترین کریمان، اى شنواترین شنوایان، اى بیناترین بینایان، اى پناه پناه‏جویان، اى امان هراسناکان، اى تکیه‏گاه پناهندگان اى سرپرست مؤمنان، اى فریادرس فریادکنندگان، اى مقصود دل نیازمندان، اى کس هر بى‏کس، اى همدم هر تنها، اى پناه هر رانده، اى مأواى هر آواره، اى نگهدار هر گمشده، اى مهرورز سالخوردگان، اى روزى‏دهنده کودکان خردسال، اى ترمیم کننده استخوان شکسته، اى رهاننده هر اسیر اى بى‏نیاز کننده هر بینواى تهدیست، اى پناه هر ترسان پناه‏جو، اى آن‏که تدبیر و تقدیر از آن اوست، اى آن‏که دشواریها براى او سهل و آسان است، اى آن‏که نیازمند به دلیل و تفسیر نیست، اى آن‏که بر هر کارى تواناست، اى آن‏که به هر چیزى داناست، اى آن به همه‏چیز بیناست، اى فرستنده بادها، اى شکافنده روشنى صبح اى برانگیزنده ارواح، اى صاحب جود و بخشش، اى آن‏که هر کلیدى به دست اوست، اى شنونده هر نجوا اى پیشتر از هر آنچه گذشته، اى حیات‏بخش هر جان پس از مرگ، اى توشه‏ام در سختى، اى نگهدارم در غربت، اى همدمم در تنهایى، اى سرپرستم در نعمت، اى پناهم آنگاه که روشهاى ناهنجار درمانده‏ام سازد و نزدیکان رهایم کنند، و هر همدمى دست از یارى‏ام بردارد، اى تکیه‏گاه آن‏که تکیه‏گاهى ندارد، اى پشتوانه کسى‏که پشت‏وپناهى ندارد اى اندوخته هر بى‏اندوخته، اى نگهدار آن‏که نگهدارى ندارد، اى پناه بى‏پناهان، اى گنجینه کسى‏که برایش گنج نیست اى تکیه‏گاه هر بى‏کس، اى فریادرس آن‏که برایش فریادرسى نیست، اى همسایه بى‏همسایگان، اى همسایه همراه من اى تکیه‏گاه محکم، اى خداى من به حقیقت، اى پرورگار خانه کعبه، اى مهربان اى دوست، رهایم کن از بندهاى تنگناها، و هر غم و اندوه و تنگى را از من برگردان و شرّ آنچه را تاب نیاورم از من دور ساز و بر آنچه مى‏توانم یارى‏ام ده، اى بازگرداننده یوسف نزد یعقوب، اى برطرف کننده رنج ایّوب، اى آمرزنده خطاى داود، اى بالا برنده عیسى بن مریم و رهایى‏بخش او از دست یهود، اى پاسخ‏دهنده به نداى یونس در دل تاریکیها اى برگزیننده موسى براى سخن‏گویى، اى آن‏که خطاى آدم را بخشید و ادریس را به رحمت خویش به جایگاه بلندى برکشید، اى آن‏که نوح را از غرق شدن نجات بخشید، اى آن‏که هلاک ساخت قوم عاد نخستین و قوم ثمود را و هیچکس از آنان را باقى نگذاشت، و پیش از آنها قوم نوح را هلاک نمود زیرا آنها ستمکارتر و سرکش تر بودند و نابود ساخت افترازنندگان را که در زمین فرو رفتند، اى آن‏که بر قوم لوط واژگون نمود، و بر قوم شعیب عذابى دردناک فرستاد، اى آن‏که ابراهیم را دوست خویش ساخت، اى آن‏که موسى را همسخن خود ساخت، و محمد (درود خدا بر او و همه خاندانش) را محبوب خویش برگرفت، اى بخشنده حکمت به لقمان و بخشنده فرمانروایى به سلیمان، چنان فرمانروایى که براى احدى پس او سزاوار نیست، اى آن‏که ذو القرنین را بر فرمانروایان سرکش پیروز نمود، اى آن‏که به خضر زندگى جاودان عطا فرمود، و خورشید را پس از غروبش براى یوشع بن نون برگرداند، اى آن‏که آرامش بخشید به قلب‏ 

مادر موسى و عفت و پاکى مریم دختر عمران را حفظ نمود، اى آن‏که یحیى پسر زکریّا را از گناه پاک داشت و خشم را از موسى باز نشاند، اى آن‏که زکریّا را به تولّد یحیى مژده داد، اى آن‏که با فرستادن ذبح عظیم، اسماعیل را از ذبح شدن نجات داد، اى آن‏که قربانى هابیل را پذیرفت، و لعنت را بر قابیل قرار داد، اى گرزدهنده گروهها دشمن محمّد (درود خدا بر او و خاندانش)، بر محمّد و خاندان محمّد و بر همه فرستادگان و فرشتگان بارگاهت و بر اهل طاعتت همگان درود فرست، و از تو خواستارم هر خواهشى را که بندگان مورد خشنودیت از تو خواسته‏اند، و اجابت خواهش آنها حتم فرمودى، اى خدا، اى خدا، اى خدا، اى بخشنده، اى بخشنده، اى بخشنده، اى مهربان، اى مهربان، اى مهربان، اى داراى شکوه و کرامت، اى داراى شکوه و کرامت، اى داراى شکوه و کرامت، به او، به او، به او، به او، به او، به او، به او، از تو خواستارم به هر نامى که خود را به آن نامیدى، یا آن را در کتابى از کتابهایت فرو فرستادى، یا آن را در علم غیبت نزد خود نگاه داشتى، و به بندگاههاى بلند عرشت، و و بهنتهاى رحمت از کتاب سرنوشت خویش و به آنچه در این آیه است: «اگر همه درختان روى زمین قلم باشند و دریا هم مرکب شود که از پس آن هفت دریاى دیگر مدوش کنند کلمات خدا تمام نمى‏شود، همانا خدا عزیز است»، و تو را مى‏خوانم به نامهاى نیکویت که آنها را در کتابت وصف کرده و گفتى: «و براى خدا نامهاى نیکوست، پس خدا را به آنها بخوانید»، و نیز گفتى:

«مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»، و گفتى: «هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند پس به یقین من به آنان نزدیکم، دعاى‏ دعا کننده را هرگاه دعا کند پاسخ مى‏دهم»، و گفتى: «اى بندگانم که بر خود اسراف کردید از رحمت خدا ناامید نباشید، همانا خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، به یقین او آمرزنده مهربان است» و من از تو درخواست مى‏کنم اى خداى من و تو را مى‏خوانم اى پروردگارم، و به تو امیدوارم اى آقایم و در اجابت دعایم به تو طمع دارم اى مولایم، آنطور که به من وعده اجابت دادى، تو را خواندم، و آنگونه که به من امر فرمودى، پس با من چنان رفتار کن که سزاوار تو است اى کریم و سپاس خداى را پروردگار جهانیان و درود خدا بر محمّد و خاندانش همگان. پس خاجت خود را ذکر کن که انشا الله تعالى برآورده خواهد شد و در روایت «مهج الدعوات» است که این دعا را هرگز بدون طهارت نخوان.

دعاى معروف به یستشیر
سیّد ابن طاووس در کتاب «مهج الدعوات» از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل کرده: حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله این دعا را به من تعلیم داد و امر فرمود آن را درهرحال و براى هر سختى و آسانى بخوانم و نیز آن را به جانشین خود تعلیم دهم و خواندن این دعا را ترک نگویم تا حق تعالى را ملاقات کنم و نیز فرمود: یا على این دعا را هر صبح و هر شام بخوان زیرا که گنجى از گنجهاى عرش الهى است.
ابىّ بن کعب، به پیشگاه حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله التماس کرد که آن حضرت فضیلت این دعا را بیان نماید، حضرت اندکى از ثواب بسیار آن را بیان فرمود. هرکه مى‏خواهد به کتاب «مهج الدعوات» مراجعه نماید. متن دعا این است:
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است‏
ستایش خدا را که معبودى جز او نیست، آن فرمانرواى بر حق آشکار، تدبیرگر، هستى بى‏آنکه او را وزیرى باشد و یا با آفریده‏اى از بندگانش مشورت نماید، آغازى است که در وصف نگنجد و پابرجاست پس از فناى آفریدگان، پرودگارى‏اش بس بزرگ است، روشنایى آسمانها و زمینها و آفریننده و پدیدآورنده آن دو است، آسمان و زمین را بى‏ستون آفرید، و از هم گشودشان گشودنى چشمگیر، پس آمانها به فرمان او بر پا شدند، و زمینها با کوههایشان بر فراز آب جا گرفت، سپس بلندى گرفت پروردگار ما در آسمانهاى بلند، خدا بخشاینده بر فرمانرواى یهستى چیره گشت، تنها از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین است و هر آنچه بین آن دو و آنچه زیر خاک است، پس من شهادت مى‏دهم که تنها تویى خدا، بالابرنده‏اى براى آنچه بر زمین نشاندى نیست و نه زمین زننده‏اى براى آنچه بالا بردى و نه عزّت بخشى آن را که تو خوارش کردى، و خوارکننده‏اى نیست آن را که تو عزیز نمودى و بازدارنده‏اى براى آنچه عطا کردى نیست، و نه عطا کننده اى براى آنچه دریغ کردى، و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، تو بودى آنگاه که نه آسمانى بنا شده بود و نه زمینى گسترانیده و نه خورشیدى تابان و نه شبى تاریک و نه روزى فروزان و نه دریایى خروشان و نه کوهى استوار و نه ستاره‏اى روان و نه ماهى تابنده و نه بادى وزان، و نه ابرى پرباران، و نه برقى درخشان، و نه صاعقه‏اى تسبیح‏گویان، و نه روحى دم‏زنان و نه پرنده‏اى پرآن و نه آتشى فروزان و نه آبى روان بوده باشند، پیش از هر چیز بودى و همه‏چیز را پدید آوردى و بر هر چیز توانا بودى و همه‏چیز را نو آفریدى و توانگر نمودى و ناتوان ساختى و میراندى و زنده نمودى و خنداندى و گریاندى، و بر فرمانروایى هستى چیره گشتى، پس خجسته بودى، اى خدا، و بلندى گرفتى، تویى خدایى که معبودى جز تو نیست، آفریننده یارى رسانى که فرمانت چیره‏ و علمت نافذ، و نیرنگت شگفت، و وعده‏ات راست، و گفته‏ات، حق، و داورى‏ات دادگرانه و مخنت هدایتگر و پیامت نور و رحمتت فراگیر، و گذشتت بزرگ و بخششت بسیار، و عطایت فراوان و ریسمانت استوار، و یارى‏ات فراهم و پناهندات عزّتمند و عذابت سخت، و نیرنگت زیرکانه است، تو اى پروردگار من آستانت جایگاه هر شکایتى است و خود حاضر در هر جماعتى و گواه هر گفتگوى نهانى، نهایت هر حاجتى، شادى‏بخش هر اندوهگین، توانگرى هر بر بر خاک‏نشسته‏اى، دژ استوار هر گریزانى، امان هر هراسانى، نگاهدار ناتوانى، گنجینه تهیدستانى، غم‏زداى غم‏زدگانى، پشتیبان شایستگانى، آن است خدا، پروردگار ما، معبودى جز او نیست، کفایت مى‏کنى از بندگانت آن را که بر تو توکل کند، و تویى پناه آن‏که به تو پناه آورد و به درگاهت زارى نماید، نگهدار کسى‏که به دامن تو چنگ زند، یار آن‏که از تو یارى جوید، مى‏آمرزى گناهان آن را که از تو آمرزش خواهد، جبّار جبّارانى، بزرگ بزرگان، سرور سروران، آقاى آقایان، سرآمد مولایان، دادرس دادخواهان، گره‏گشاى گرفتاران، اجابت کننده دعاى بیچارگان، شنواترین شنوندگان، بیناترین بینندگان، داورترین داوران، سریع‏ترین حسابرسان، مهربان‏ترین مهربانان، بهترین آمرزندگان، برآورنده حاجات مؤمنان، فریادرس نیکان، تویى خدا، معبودى جز تو نیست، پروردگا جهانیان، تویى آفریدگار و من‏ آفریده و تویى مالک و من مملوک، و تویى پروردگار و من بنده، و تویى روزى‏دهنده و من روزى‏خوار، و تویى بخشنده و من سائل، و تویى داراى جود و من بخیل، و تویى توانمند و من ناتوان، و تویى عزّتمند و من خوار، و تویى بى‏نیاز و من تهیدست، و تویى آقا و من بنده، و تویى آمرزنده و من بدکار، و تویى دانا و من نادان، و تویى بردبار و من شتابزده و تویى رحم کننده و من رحم شده و تویى عافیت‏بخش و من بلازده و تویى اجابت کننده و من ناچار و پریشان، و گواهى مى‏دهم که تویى خدا، معبودى جز تو نیست، عطابخش بندگانى بدون درخواست ایشان، و گواهى مى‏دهم تویى خداى یگانه یکتاى بى‏همتاى بى‏نیاز تک، و بازگشت همه به سوى تو است، خدایا بر محمّد و اهل بیت پاک و پاکیزه‏اش درود فرست و گناهانم را بیامرز و بر من بپوشان کاستیهایم را و از پیشگامت براى من رحمت و روزى فراوان بگشا، اى مهربان‏ترین مهربانان، و سپاس خدا را پروردگار جهانیان، و خدا ما را بس است و چه نیکو وکیلى است و جنبش و نیرویى نیست جز به عنایت خداى والاى بزرگ.

دعاى مجیر
این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندى برخوردار است و از حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله روایت شده و دعایى است که جبرئیل براى آن حضرت هنگامى که در مقام ابراهیم مشغول نماز بودند آورد و کفعمى در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن‏ 

به فضیلت آن اشاره کرده، از جمله اینکه هر که این دعا را در «ایام البیض» [روزهاى سیزدهم و چهارهم و پانزدهم‏] ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده مى‏شود، هرچند به عدد دانه‏هاى باران و برگهاى درختان و ریگهاى بیابان باشد. و خواندن آن براى شفاى بیمار و اداى دین و بى‏نیازى و توانگرى و رفع غم و اندوه سودمند است. و دعا این است:

به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است‏

منزّهى تو اى خدا، بلندمرتبه هستى اى بخشنده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى مهربان، بلندمرتبه هستى اى کریم، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى فرمانروا، بلندمرتبه هستى اى مالک، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى برى از هر عیب، بلندمرتبه هستى اى سلام، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى ایمن‏بخش، بلندمرتبه هستى اى چیره بر هستى، مار از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى عزّتمند، بلندمرتبه هستى اى جبّار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بزرگ‏منش، بلندمرتبه هستى اى بزرگ‏منش، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى آفریننده، بلندمرتبه هستى اى آفرینشگر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى صورت آفرین، بلندمرتبه هستى اى تقدیر کننده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى راهنما، بلندمرتبه هستى اى ماندگار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى بخشایشگر، بلندمرتبه هستى اى بسیار توبه‏پذیر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى گشایشگر، بنلدمرتبه، هستى اى خستگى‏ناپذیر، ما را از آتش پناه اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى سرورم، بلندمرتبه هستى اى مولایم، ما از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى نزدیک، بلندمرتبه هستى اى نگاهبان، ما را از آتش پناه ده اى پناه هنده، منزّهى تو اى پدید آورنده، بلندمرتبه هستى اى بازگرداننده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى ستوده، بلندمرتبه اى داراى عظمت، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى دیرینه، بلن مرتبه هستى اى بزرگ، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى آمرزگار، بلندمرتبه هستى اى ستایش‏پذیر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى گواه، بلندمرتبه هستى اى حاضر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى مهربان، بلندمرتبه هستى اى منتّگذار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى برانگیزنده، بلندمرتبه هستى اى میراث‏بر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى زندگى‏بخش، بلندمرتبه هستى اى میراننده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى مهربان، بلندمرتبه هستى اى همراه، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى همدم، بلندمرتبه هستى اى مونس ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بزرگ منزلت، بلندمرتبه هستى اى زیبا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى آگاه، بلندمرتبه، هستى اى بینا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى عطابخش، بلندمرتبه هستى اى امان ده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى معبود، بلندمرتبه هستى اى موجود، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى بسیار آمرزنده، بلندمرتبه هستى اى ستوده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى یاد شده، بلندمرتبه هستى اى سپاس شده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بخشنده، بلندمرتبه هستى اى پناهگاه، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى زیبا، بلندمرتبه هستى اى باشکوه، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پیش از همه، بلندمرتبه هستى اى روزى‏دهنده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى راستگو، بلندمرتبه هستى اى شکافنده، ما را از اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى شنوا، بلندمرتبه هستى اى سریع، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بلندپایه، بلندمرتبه هستى اى نوآفرین، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى همواره در کار، بلندمرتبه هستى اى والاتر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى قضاوت کننده، بلندمرتبه هستى اى خشنود، مار از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى چیره، بلندمرتبه هستى اى پاک، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى دانا، بلندمرتبه هستى اى حکمران، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پاینده، بلندمرتبه هستى اى پایدار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى نگهدارنده، بلندمرتبه هستى اى پخش کننده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بى‏نیاز، بلندمرتبه هستى اى بى‏نیاز کننده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى باوفا، بلندمرتبه هستى اى توانا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى کفایت کننده، بلندمرتبه هستى اى شفابخش، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پیش‏انداز، بلندمرتبه هستى اى پس‏انداز، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى آغاز، بلندمرتبه هستى اى انجام ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى آشکار، بلندمرتبه هستى اى نهان، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى امید، بلندمرتبه هستى اى امیدبخش، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى عطابخش، بلندمرتبه هستى اى هماره بخشایشگر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى زنده، بلندمرتبه هستى اى به خود پاینده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى یگانه، بلندمرتبه هستى اى یکتا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى سرور، بلندمرتبه هستى اى مقصود همه ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى توانا، بلندمرتبه هستى اى بزرگ، ما از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى ولایت مدار، بلندمرتبه هستى اى بلند پایه ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى والا، بلندمرتبه هستى اى والاتر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى سرپرست، بلندمرتبه هستى اى مولا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پدیدآور، بلندمرتبه هستى اى آفرینشگر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى فرودآور، بلندمرتبه هستى اى فرازبر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى دادگر، بلندمرتبه هستى اى گردآور، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى عزّت‏بخش، بلندمرتبه هستى اى خوارساز، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى نگاهبان، بلندمرتبه هستى این نگاهبان، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى توانا، بلندمرتبه هستى اى توانمند ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى دانا، بلندمرتبه هستى اى بردبار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى داور، بلندمرتبه هستى اى فرزانه، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى عطابخش، بلندمرتبه هستى اى بازدار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى زیان‏رسان، بلندمرتبه هستى اى سودبخش، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى اجابت کننده، بلندمرتبه هستى اى حسابرس، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى دادگر، بلندمرتبه هستى اى جدایى‏انداز، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى مهربان، بلندمرتبه هستى اى شریف، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پروردگار، بلندمرتبه هستى اى حقیقت‏ پایدار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پرشکوه، بلندمرتبه هستى اى گانه، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى درگذرنده، بلندمرتبه هستى اى انقتام گیرنده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بسیار عطابخش، بلندمرتبه هستى اى عطاگستر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پرمهر، بلندمرتبه هستى اى نوازشگر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى یگانه، بلندمرتبه هستى اى بى‏همتا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى روزى‏بخش، بلندمرتبه هستى اى فراگیر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى وکیل، بلندمرتبه هستى اى عدالت محض، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده منزّهى تو اى آشکار، بلندمرتبه هستى اى استوار، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى نیکو، بلندمرتبه هستى اى مهروز، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزهى تو اى راهما، بلندمرتبه هستى اى راهبر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى روشنایى، بلندمرتبه هستى اى روشنى‏بخش، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى یارى رسان، بلندمرتبه هستى اى یاور، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى بردبار، بلندمرتبه هستى اى شکیبا، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى شمارشگر، بلندمرتبه هستى اى آفرینشگر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى پاک و منزّه، بلندمرتبه هستى اى جزادهنده، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى فریادرس، بلندمرتبه هستى اى پناه، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى آفریننده، بلندمرتبه هستى اى حاضر، ما را از آتش پناه ده اى پناه‏دهنده، منزّهى تو اى صاحب شکوه و زیبایى، بلندمرتبه هستى اى داراى جبروت و جلال، منزّهى تو، معبودى جز جز تو نیست منزّهى تو، همانا من از ستمکاران بودم، پس دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و اینچنین اهل اهل ایمان را رهایى بخشیم، و درود خدا بر آقاى ما محمّد و خاندان او همه و سپاس خدا را پروردگار جهانیان و خدا ما را بس است و چه نیکو وکیلى است، و جنبش و نیرویى نیست، جز به عنایت خداى والاى بزرگ.

دعاى عدیله‏
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى‏اش همیشگى است‏
خدا برپا دارنده عدل‏وداد گواهى داد که معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهند که معبودى جز او نیست هم او که عزّتمند و حکمت‏مدار است، همانا دین راستین نزد خدا اسلام است و من بنده ناتوان گنهکار نافرمان نیازمند ناچیز تو گواهى مى‏دهم به نعمت‏دهنده و آفریننده و روزى‏بخش و اکرام کننده خویش، چنان‏که خود گواهى، داد بر یگانگى ذاتش و هم گواهى دادند فرشتگان و صاحبان دانش از بندگانش بر اینکه معبودى جز او نیست، هم او که صاحب نعمتها و احسان و کرم و بخشش است، آن تواناى بى‏ابتدا داناى بى‏انتها، زنده یکتا، موجود همیشگى، شنواى بینا، خواهان ناخواه، دریابنده بى‏نیازى، که او شایسته این صفات است و او در پرده عزّ صفات خویش آنگونه است که تنها خود داند توانا بود پیش از پیدایش توانایى و نیرو، دانا بود پیش از آفریدن دانش و آفرینش، همواره پادشاه بود آنگاه که نه کشورى بود و نه مالى، و همیشه منزّه بود در همه حال، وجودش پیش از پیش بود در آغاز محض، و بقایش بعد از بعد است بدون جابجایى و دگرگونى، توانگر است در آغاز و انجام، بى‏نیاز است در باطن و ظاهر، در داورى‏اش ستمى نیست و در اراده‏اش انحرافى وجود ندارد، و در تقدیرش بیدادى به چشم نمى‏خورد، و از حکومتش راه گریزى نیست، و از شدّت خشمش پناهگاهى وجود ندارد و از انتقامش راه نجاتى نمى‏باشد، رحمتش بر خشمش پیشى گرفت، آن را که بخواهد از چنگش نرهد موانع تکلیف را برطرف ساخته و توفیق را یکسان قرار داده است بین ناتوان و شریف، ممکن نمود اداى وظیفه را و راه دورى جستن از حرام را هموار ساخت، طاعت را تکلیف ننمود جز به کنتر از ظرفیت و طاقت، منزّه است او چه آشکار است کرمش و چه والاتر است مقامش، منزّه است او چه، بزرگ است عطایش و چه بزرگ است احسانش پیامبران را برانگیخت تا دادگرى‏اش را بیان کنند و جانشینان آنان را بگماشت تا نمایان سازد عطاى بى‏حد و فضلش را و ما را از امت سرور انبیاء و بهترین اولیاء و برترین برگزیده‏ها و والاترین پاکان محمّد، (درود خدا بر او و خاندانش) قرار داد، به او ایمان آوردیم و به آنچه ما را بسوى آن دعوت کرد و به قرآنى که خدا بر او نازل نمود و به جانشینش که در روز غدیر معین کرد و با گفته‏اش به او اشاره نمود و فرمود: «این على است». و شهادت مى‏دهم که امامان نیکو کردار و جانشیان نیکوکار پس از رسول برگزیده خدا، على سرکوبگر کافران است و پس از او سرور فرزندانش حسن بن على، سپس برادرش نواده پیامبر، پیرو رضاى خدا: حسین، سپس عبادت کننده على، سپس باقر محمّ، سپس صادق جعفر، سپس کاظم موسى، سپس رضا على سپس تقى محمّد، سپس نقى على، سپس زکىّ عسگرى حسن، سپس حجّت، جانشین بر حق، قائم منتظر مهدى، آن امیدبخشى که به بقایش دنیا باقیست، و از برکتش بندگان روزى یافته‏اند و به وجودش زمین و آسمان استوار گشته است و خدا به وسیله او زمین را از عدل‏وداد پر مى‏کند، پس از آنکه از ستم و بیداد پر شده و شهادت مى‏دهم که گفتار آنان حجّت، و پیروى از آنان واجب و اطاعتشان بایسته، و دوستى با آنان لازم و ختم و اقتدارى به آنان نجات‏بخش و مخالفتشان سرنگون کننده است، و ایشان سروران همه اهل بهشت و شفیعان روز جرا و امامان اهل زمین بطور یقین، و برترین جانشینا پسندیده، و شهادت مى‏دهم که مرگ حق است و سؤال قبر و برانگیخته شدن حق و ورود خلایق به محشر و صراط و میزان، و حساب حق و کتاب و بهشت و جهنم همه و و همه بر حق است و ساعت موعود آمدنى است، هیچ تردیدى در آن نیست و اینکه خدا آنان‏که در قبرها هستند را برخواهد انگیخت. خدایا! بخششت امید من و کرم و رحمتت آرزوى من است، عملى که به آن سزاوار بهشت باشم ندارم و طاعتى که به آن شایسته خشنودى گردم در پرونده‏ام نیست، جز اینکه یگانگى و دادگرى‏ات را باور دارم، و به احسان و فضلت دل بستم و از محبوبانت: پیامبر و خاندانش را در بارگاه تو شفیع آوردم و تو کریم‏ترین‏ 

کریمانى و مهربان‏ترین مهربانانى و درود خدا بر پیامبران محمّد و همه خاندانش آن پاکان و پاکیزگان و سلام بسیار او بر آنان باد، و جنبش و نیرویى نیست جز به عنایت خداى والاى بزرگ، خدایا اى مهربان‏ترین مهربانان، این یقین و استوارى در دینم را به تو سپردم و تو بهترین امانتدارى، چه تو خود ما را به حفظ امانتها فرمان دادى، پس این امانت مرا گاه فرارسیدن مرگم به من برگدان، به رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان. مؤلف گوید: در عاهاى روایت شده چنین آمده:

خدایا من از عدیله به هنگام مرگ به تو پناه مى‏آورم. و عدیله به هنگام مرگ یعنى عدول کردن از حق به سوى باطل به گاه جان دادن، و عدول از حق چنین است که شیطان هنگام مرگ نزد انسان حاضر مى‏شود و او را وسوسه کرده و نسبت به باورهاى دینى به شک مى‏اندازد، تا جایى که او را از مدار ایمان بیون کند و به همین دلیل است که در دعاها از این عدول به خدا پناه برده شده. و جناب فخر المحققین رحمه اللّه چنین فرموده: هرکه مى‏خواهد از این وسوسه‏هاى به هنگام مرگ در امان باشد، دلایل ایمان و اصول پنجگانه را با برهانهاى قطعى و صفاى باطن، در ضمیرش حاضر نموده و آنها را به حق تعالى بسپارد که هنگام مرگ به او بازگرداند، بدینسان که پس از اظهار عقاید بر حق بگوید:

خدایا! اى مهربان‏ترین مهربانان همانا من این یقین و استوارى دینم را به تو سپردم و تو بهترین امانتدار هستى چه تو خود ما را به حفظ امانتها فرمان دادى، پس آن را به گاه فرارسیدن مرگم به من بازگردان.

بنا بر گفته فخر المحققین رحمه اللّه خواند دعاى شریف عدیله و به یاد سپردم معناى آن در ذهن براى به سلامت رستن از خطر «عدیله عند الموت» سودمند است. و امّا این دعاى مذکور روایت معصوم است یا انشاى علماى شیعه؟ باید گفت: بنا بر گواهى عالم برجسته در علم‏ 

حدیث‏شناسى و بررسى کننده روایات و گردآورنده تمام اخبار ائمه ع دانشمند زبردست و خبره و محدّث ناقد و بصیر، شیخنا الاکرم و المحدث الأعظم مولانا الحاج میرزا حسین نورى «نور الله مرقده» این دعا از معصومین نیست، چنان‏که فرموده است:

دعاى عدیله معروف از نوشته‏هاى بعضى از اهل علم است و از معصومین ع روایت نشده است و در کتابهاى حاملان حدیث و نقّادان روایت موجود نیست. بدان‏که شیخ طوسى از محمّد بن سلیمان دیلمى روایت کرده است که به محضر حضرت صادق علیه السّلام عرضه داشتم: شیعیان شما مى‏گویند: ایمان بر دو گونه است: نخستین ایمان مستّقر و دیگر آن‏که به امانت نهاده شده و از بین میرود، بنابراین دعایى را به من بیاموز که هرگاه آن را بخوانم ایمانم کامل شود و از بین نرود، ایشان فرمود پس از هر نماز واجب بگو:

خشنودم به اینکه خدا پروردگارم باشد و محمّد (درود خدا بر او و خاندانش باد) پیامبرم، و اسلام آیینم و قرآن کتابم، و کعبه قبله‏ام، و على ولى و امامم، و حسن و حسین و على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى، و محمّد بن على و على بن محمّد و حسن بن على و حجه بن الحسن که درود خدا بر همه آنان باد پیشوایانم باشند. خدایا! خشنودم به اینکه آنان امامانم باشند، پس مرا مورد پسند و خشنودى ایشان قرار ده زیرا تو بر هر کارى توانایى.

فرزین نجفی پور  : مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

فراخوان برای ساخت کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک با جایزه هر ماهه برای یک کلیپ

بدینوسیله فراخوان تهیه کلیپ ویژه سایت ماکزیمم تکنیک توسط تمامی کابران سایت اعلام میگردد. شرایط ساخت ...