خانه / بینش و رویا / آموزه ها / منظومه ای به نام نهج البلاغه (قسمت اول)

منظومه ای به نام نهج البلاغه (قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلى الله على سیدنا و نبینا محمد و آله الطیّبین الطاهرین.

کتاب نهج البلاغه به عنوان برادر قرآن شناخته شده است. علتش این است که مجموعه مطالب این کتاب اندکى از دانش و بصیرت وجود مبارک امیرمؤمنان است که در قلب ملکوتى وجود مبارک آن حضرت است. در حقیقت نهج البلاغه مبین و مفسر بسیارى از معارف قرآن مجید است و جلوه دیگرى در حد خودش از کتاب خداست با توجه به اینکه حضرت به نقل شیعه و اهل سنت خودشان را قرآن ناطق معرفى کردند. و در خود نهج البلاغه هم هست که حضرت به مردم زمانشان فرمودند «ذلک القرآن فاستنطقوه» این قرآن است که در اختیار شماست آن را به سخن بیاورید تا حقایق و اسرار و لطائف و اشاراتش را براى شما بیان کند «ولن ینطق» اما این کتاب کتابى نیست که آنچه که دارد با شما در میان بگذارد. «ولکن اخبرکم عنه» «۱» زبان این کتاب منم. وقتى با شما حرف مى‏زنم بدانید که قرآن دارد با شما حرف مى‏زند. این عظمت وجودى نهج البلاغه.

اما آنچه که انتخاب شده براى توضیح و شرح به خاطر نیاز بسیار شدید خودم به عالیترین مسائل الهى و انسانى و اخلاقى خطبه ۸۶ است که وقتى آدم در این خطبه دقت مى‏کند کلمات خطبه را مى‏بیند. ترکیب کلمات را با همدیگر که کلام و جمله مى‏شود مى‏بیند، کاملا به این معنا مى‏رسد که این خطبه از اعظم خطبه‏هاى نهج البلاغه است و شاید هم بتوان گفت از خطبه‏هاى کم نظیر یا بى نظیر این کتاب است. گرچه توجه بیشتر کسانى که با نهج البلاغه سر و کار معمولى دارند خطبه متقین را در این زمینه بالاترین خطبه مى‏دانند. ولى وقتى که انسان وارد این خطبه مى‏شود به مسائل این خطبه دقت مى‏کند مى‏بیند با خطبه متقین زیاد فرق دارد. فرق کیفى هم دارد در این خطبه وجود مبارک امیرالمومنین ۴۰ ویژگى را پشت سر هم براى اولیاء الهى و به تعبیر بعضى از بزرگان براى عارفان کاملى که دین آنها را عارف کامل مى‏داند بیان کرده که مصداق اتم این چهل ویژگى خود حضرت و یازده فرزند معصوم آن حضرت است و شیعیان نابى که به نظر خود امیرالمومنین و ائمه طاهرین شیعه هستند. با آن اوصافى که مفصلش را صدوق در کتاب صفات الشیعه نقل کرده است و مرحوم علامه مجلسى در باب ایمان و کفر بحار مفصلتر اوصاف شیعه را نقل کرده که براى تیمن و تبرک شاید به چند روایت از روایات اوصاف شیعه در بحث‏هاى آینده اشاره بکنیم که نشان بدهد.

شیعه واقعى از مصادیق همین اوصافى است که در این خطبه بیان شده البته به اندازه ظرفیت وجود خود شیعه. چون مى‏دانید که حقایق مقول به تشکیک است چنانکه حکما بیان کردند. داراى شدت و ضعف است. آنى که ظرفیت خیلى گسترده دارد مثل خود امیرالمومنین (ع) این ویژگى‏ها در وجود مقدسشان در اوج است و همینطور بعد از امیرالمومنین و معصومین تا جایى که این چهل صفت در حد تامین خیر دنیا و آخرت در انسانى جلوه داشته باشد.

همه ما در کل منبرهاى تبلیغى اگر ابتدا عظمت آن چه را که مى‏خواهیم بیان بکنیم انتقال به ذهن مستمع بدهیم بعد مطلبى را که بیان مى‏کنیم مستمع با همه وجود مطلب را خواهد گرفت و پایبند به آن مطلب خواهد شد، در صفحه قلبش نقش خواهد بست. فرض بکنید پنج شب از محرم یا ده شب ماه مبارک رمضان محور بحث را مى‏خواهیم یک روایت قرار بدهیم لازم است که ما ابتدا عظمت قرآن کریم و عظمت صاحب قرآن را، وجود مقدس حق را انتقال به ذهن مستمع بدهیم، یا عظمت امامى‏که روایت را مى‏خواهیم از او نقل بکنیم که مستمع بداند گوهرى را که دارند در اختیارش مى‏گذارند از چه خزانه‏اى است و مایه چه وجودى است که هم با احترام تلقى بکند و هم ادب در عمل را نسبت به آیه و یا روایت رعایت بکند. به همین خاطر من لازم مى‏دانم یک مقدمه کوتاهى را در ضمن سه آیه قرآن و چند روایت فقط در رابطه با علم امیرالمومنین عرضه بدارم تا روشن بشود سرچشمه نهج‏البلاغه، منشاء مطالب این کتاب، چه شخصیت علمى و والایى بوده؟

______________________________
(۱) نهج‏البلاغه: خطبه ۱۵۷ (ینبه فیها على الرسول الأعظم، و فضل القرآن، …).

اما سه آیه. دو آیه در سوره مبارکه نمل و یک آیه در سوره مبارکه رعد، واقعا قابل بحث است باتوجه به ارتباطى که در یک جمله بین آیه رعد و دومین آیه از دو آیه سوره مبارکه نمل است. اما دو آیه نمل.

هنگامى‏که اوصاف تخت پادشاه سبا براى سلیمان بیان شد. ایشان برگشتند به بارگاه نشینانشان فرمودند «أیکم یاتینى بعرشها» از شما کدامتان مى‏توانید این تخت را از کشور سبأ پیش من بیاورید. کشور سبأ در جنوب عربستان بود، سلیمان در فلسطین حکومت و امارت داشت. احتمالا بنابر ارزیابى امروزى‏ها بین فلسطین تا منطقه سبأ حدود ۲ هزار کیلومتر راه بود. من از یک فرد اهل آن کشور پرسیدم شما اگر بخواهید با طیاره تا فلسطین بیایید چقدر طول مى‏کشد؟ گفت حدود دو ساعت. اگر طیاره ساعتى ۹۰۰ کیلومتر پرواز داشته باشد حدود ۱۸۰۰ کیلومتر ۲۰۰۰ کیلومتر مى‏شود از مملکت سبا تا فلسطین. (قال عفریت من الجنّ انا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک‏) «۱» عفریت در اینجا به معنى دیو نیست. به معنى خبیث نیست. به معنى یک جن کاردان تیزهوش و بسیار هوشیار است. من تخت را مى‏آورم پیش از آنکه از این مسند و جایگاهت تمام قامت برخیزى. یعنى به محض اینکه شروع مى‏کنى به حرکت کردن و بلند شدن من تخت را مى‏آورم. و گفت من نسبت به آوردن این تخت هم قوى هستم و هم امین هستم. اینجا هم انگار قرآن مجید دارد به حاکمان درس مى‏دهد که در انتخاب افرادى که بدنه حکومت تان را مى‏خواهند تشکیل بدهند توان آنان و امانت آنان را کاملا لحاظ بکنید. کار را دست آدم ضعیف ندهید. کار را به ناتوان نسپارید. کار را به انسانى که پیش شما امین شناخته نشده واگذار نکنید. چون ضعیف کار را یا نمى‏تواند به ثمر برساند یا خراب مى‏کند. غیرامین هم در مال ملت و مملکت قطعا خیانت مى‏کند.

این قدرتى که این عفریت من الجن داشته چه قدرتى بوده؟ یقینا یک قدرت معنوى بالایى بوده چون اگر با قدرت مادى مى‏خواست برود تخت را بیاورد آن ۲۰۰۰ کیلومتر را در آن زمان حدود چندماه باید مى‏رفت و بعد هم با بارگاه نشینان پادشاه کشور چکار مى‏خواست بکند؟ یک نفره با جمع کثیرى از نگهبان و ارتشى مسلح نمى‏توانست برخورد بکند. پس باید این کارى را که به سلیمان پیشنهاد کرده نشات گرفته از یک توان بسیار بالاى معنوى باشد که با باطن و روحش مى‏خواسته این تصرف را بکند. او پیشنهاد کرد.

اما نفر دوم که قرآن اسم نمى‏آورد به سلیمان گفت‏ «قال الّذى عنده علم من الکتاب» که بین کلمه علم و کلمه کتاب من تبعیضیه قرار دارد و کتاب هم تقریبا اینطور به نظر مى‏آید که تورات نبوده. چون اینطورى که قرآن مجید بیان مى‏کند تورات یک سلسله آیاتش بیان مسائل خلقت بوده یک سلسله آیاتش حلال و حرام خدا بوده، یک سلسله آیاتش مسائل اخلاقى بوده مى‏خواسته با بخشى از علم کتاب که پیش اوست تخت را بیاورد. با آیات احکام که نمى‏توانسته این کار را بکند. با آیات اخلاق آیات بیان مسائل خلقت هم که نمى‏شده این کار را بکند. پس این کتاب چه کتابى است؟ بایداحتمال داد کتابى که در آیه شریفه مطرح است یا لوح محفوظ بوده، ام الکتاب بوده، کتاب محو و اثبات بوده، یک کتابى بوده که اگر کسى لیاقت پیدا مى‏کرده عالم به آن کتاب بشود یک قدرت روحى و معنوى بسیار بالایى پیدا مى‏کرده که بر مى‏گردد و به سلیمان مى‏گوید (انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک‏) «۲» پیش از اینکه چشم به هم بزنى من تخت را آوردم و تخت حاضر شد. اگر علم به این کتاب علم به تورات بوده که ما بالاتر از آن مرد این علم را داریم. ما در حدى به آیات قرآن علم داریم. به آیات احکام قرآن علم داریم. به آیات اخلاق قرآن علم داریم و در حدى هم عمل مى‏کنیم اما یک صفحه کاغذ از آن طرف فیضیه بخواهیم بیاوریم این طرف نمى‏توانیم.

) حالا این کتاب را باید خیلى پى جویى کرد ببینیم در سوره مبارکه نمل عبارت از چه کتابى است چون اگر تورات باشد مومنان زمان سلیمان که از بارگاه نشینانش هم بودند عالم به تورات بودند و حقایق تورات را مى‏دانستند چنانکه در آیات قرآن مطرح است درباره علماى بزرگ یهود خدا مى‏فرماید دانش این کتاب به آنها عنایت شده بوده. یعنى افرادى افراد خوبى هم بودند قبل از پیامبر اکرم. آدم‏هاى شایسته و متدینى بودند و عالم به تورات بودند. «اوتوا الکتاب» آنهایى که دانش کتاب به آنها عنایت شده بود تعبیرى است که درباره احبار یهود در قرآن مجید آمده. بخشى از علم کتاب که قدرت روحى او را، به جایى رسانده بود که قبل از چشم به هم زدن تخت را از نزدیک دو هزار کیلومتر مسافت در بارگاه سلیمان حاضر کرد. البته سلیمان هم وقتى تخت را دید خیلى مطلب جالبى گفت. گفت‏ «هذا من فضل ربى» این از فضل پروردگار من بوده.

______________________________
(۱) نمل (۲۷): ۳۸) ۳۹٫

(۲) نمل (۲۷): ۴۰٫

تعبیر ربى یعنى مالکى که توجه تربیتى به مخلوق و مملوکش دارد. این فضل رب در وجود همان مرد بوده که مى‏فرماید (قال الذى عنده علم من الکتاب … هذا من فضل ربى‏) «۱» یعنى این مرد یک توانایى بالایى داشته که توانسته قبل از یک چشم به هم زدن تخت را حاضر بکند.

اما آیه سوره رعد. در سوره رعد. «یقول الذین کفروا لست مرسلا» کفار مکه به تو مى‏گویند تو فرستاده خدا نیستى. پیامبر نیستى. شما به کفار مکه بگو من براى نبوتم دو تا شاهد دارم. (کفى بالله شهیدا بینى و بینکم ومن عنده علم الکتاب‏) «۲» یک شاهدم خود پروردگار.

کفار که رابطه مستقیم با پروردگار نداشتند. مشرکین صداى خدا را که نمى‏شنیدند. مشرکین خدا را همراه با شریک قبول داشتند. (ولئن سالتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله‏) «۳» به اینها بگو پس این بت‏ها چکاره‏اند؟ جواب مى‏دهند (هولاء شفاؤُنا عند الله‏) «۴» فى الجمله خدا را قبول داشتند که به پیامبر مى‏گفتند تو فرستاده خدا نیستى. خداوند فرمود بگو من دو تا شاهد دارم که فرستاده خدا هستم. شاهد اولم پروردگار است. «کفى بالله شهیدا بینى و بینکم».

خدا که با مشرکین و کفار مستقیما حرف نمى‏زند. چگونه خدا با قرآنش به نبوت پیامبر گواهى مى‏دهد؟ «فجائهم بتصدیق الذى بین یدیه و النّور المقتدى به ذلک القرآن» «۵»امیرالمومنین مى‏فرماید مصدق نبوت پیامبر قرآن کریم است. که دعوت به تحدى کرد قرآن و دهان همه را بست. شهادت خدا به نبوت پیامبر با قرآن و کتاب نازل شده‏اش است. «ومن عنده علم الکتاب» و آن شخصى که همه علم کتاب پیش اوست. و آن شخص هم طبق روایات زیادى حتى از اهل تسنن وجود مبارک امیرالمومنین (ع) است که آن وقت شاید هنوز سنشان به ۲۰ سال نرسیده بود. اگر بگوییم شهادت امیرالمومنین هم به نبوت پیامبر با قرآن است که دیگر دو تا شاهد لازم نبود. شهادت به قرآن را خود خدا و گواهى به نبوت را با قرآن خود پروردگار داشت. حالا بحث این است که این کتاب یقینا باید از قبیل همان کتابى باشد که بخشى از علمش پیش آن مرد بوده که فضل الله بوده. «هذا من فضل ربى» که توان روحى و قلبى و عقلى و قدرت معنوى دارنده علم کتاب را خیلى بالا مى‏برد. و گواه امیرالمومنین را در دل اهل مکه نمى‏توانستند منکر بشوند. آرى به زبان منکر مى‏شدند. اما على بن ابى طالب را قبول داشتند از آیه هم پیداست. اگر قبول نداشتند خدا او را به عنوان شاهد دوم معرفى نمى‏کرد. معلوم مى‏شود نسبت به قرآن عاجز بودند که اگر قرآن را دقت بکنید گواه بر صدق رسالت است و حرف او را و عمل اورا هم دقت بکنید گواه بر صدق رسالت است. قلبا نمى‏توانستند منکر بشوند گرچه عنادا و از باب حسادت ممکن بود در گفتار منکر قرآن و منکر شهادت امیرالمومنین (ع) بشوند.

این نگاه خدا به علم امیرالمومنین است که این کتاب احتمالا همان فضل ویژه پروردگار بوده که به هر کسى از بندگان شایسته‏اش خواسته عنایت کرده و به آن شخص بخشى و به امیرالمومنین (ع) کلش را افاضه فرموده است ..

اما دو روایت. این دو روایت بسیار مهم است. هر دو روایت در کتاب ینابیع الموده آمده خیلى روایت مهمى‏است. «قال ابن عباس» جالب براى ما این است که اهل سنت نقل مى‏کنند. «علم النبى (ص) من علم الله» ابن عباس کنار پیامبر بوده، با اهل بیت رفت و آمد داشته، به اوضاع مکه ومدینه تا حدى آگاه بوده گو اینکه تا حدى جوان بوده. آنچه که از پیامبر اکرم مى‏شنیده غیر از آیات قرآن با توجه به اینکه آدم عاقل و با انصافى بوده دانشجو و طالب علم بوده و بعد از پیامبر اکرم کنار امیرالمومنین شاگردى کرده آنچه در تفاسیر آیات قرآن از ایشان شیعه و سنى نقل مى‏کنند همه محصول ایام شاگردى او در کنار امیرالمومنین بوده.

______________________________
(۱) نمل (۲۷): ۴۰٫

(۲) رعد (۱۳): ۴۳٫

(۳) لقمان (۳۱): ۲۵٫

(۴) یونس (۱۰): ۱۸٫

(۵) نهج‏البلاغه: خطبه ۱۵۷ (ینبه فیها على فضل الرسول الأعظم و فضل القرآن …).

این را واقعا درک مى‏کرده که‏ «علم النبى (ص) من علم الله و علم على (ع) من علم النبى» «۱» یعنى آنچه که پروردگار عالم از علم افاضه به رسول خدا کرده بود، امیرالمومنین انتقال این علم را از پیامبر داشت. یعنى رسول خدا به امر الله دانش گسترده بى مرز خودش را به امیرالمومنین انتقال داد.

الان باور این مسئله خیلى راحت تر از زمان گذشته است. چون الان دو دستگاه را رو به روى همدیگر مى‏گذارند یک سى دى خالى را در یک دستگاه و یک سى دى را با ده میلیون کلمه روى یک دستگاه دیگر. دکمه هر دو را مى‏زنند. سى دى حاوى ده میلیون کلمه در چند ثانیه ده میلیون کلمه را از سى دى پر منتقل به سى دى خالى مى‏کند. حالا یک شخصیتى مانند رسول خدا و یک آیینه‏اى مانند امیرالمومنین پیامبر به اذن الله بخواهد همه معلومات را در این آیینه در یک لحظه منعکس بکنند این شدنى است.

«وعلم على من علم النبى (ص)». «وعلمى» چون واقعا دانشمند بود، حبر امت بود. آن وقت هم به دانش شناخته شده بود و خیلى‏ها مى‏آمدند پیشش و سوالات جالبى مى‏کردند و جواب‏هاى جالبى مى‏داد. «و علمى من علم على (ع) و ما علمى و علم الصحابه» دانش من و دانش همه آنهایى که با پیامبر اکرم مصاحبت داشتند. مثل سلمان که رسول خدا درباره‏اش مى‏فرماید سلمان از دانش و بصیرت دریایى است که آب این دریا کشیده نمى‏شود. یعنى خیلى فراوان است. «بحر لاینزف و کنز لاینفد» «۲» گنج غیرقابل تمام شدن است. گنج دانشى است که دانشش پایان نمى‏پذیرد. وجود مبارک ابوذر غفارى، بعد از سلمان داراى علم گسترده‏اى است. ابن عباس مى‏گوید علم من و علم صحابه در کنار علم على، علم نیست‏ «فى علم على الا کقطره فى سبعه ابحر» «۳» مگر یک قطره در کنار هفت دریا. این علم امیرالمومنین.

کره زمین اگر به چهارقسمت تعریف بشود سه قسمتش آب است. حالا تشبیه به هفت دریا جالب است اما این فقط براى نزدیک کردن به ذهن مردم زمان خودش بوده والا هفت دریا هم آبش محدود است. هم عمق دریاها محدود است و هم سطح دریاها محدود است ولى کسى که مى‏گوید «سلونى قبل ان تفقدونى» «۴» و حتى مى‏گوید سلونى از عوالم غیب و سلونى از گذشته و از آینده. معلوم مى‏شود هفت دریا هم کنار علم او یک قطره بیشتر نیست.

اما روایت دوم. باز ینابیع الموده‏ «عن الاصبغه بن النباته. قال: سمعت امیرالمومنین‏ (ع) یقول ان رسول الله (ص) علّمنى الف باب وکل باب منها یفتح الف باب» «۵» پیامبر اکرم هزار رشته دانش، (این مربوط به لحظات آخر عمر پیامبر است). هزار رشته دانش، (باب در اینجا به معنى رشته است). به من یاد داد که از هر رشته‏اى هزار رشته دیگر به روى من باز شد. «فذلک الف الف باب» این یک میلیون رشته. تا کجا؟ «حتى علمت ما کان» من بعد از این دانشى که از پیامبر گرفتم آگاه بماکان شدم. حالا چه کسى مى‏تواند علم آن چه را که بوده احصاء بکند. یعنى از زمان خود حضرت تا ابتداى خلقت، ماکان براى من معلوم شد و روشن شد. حالا غیر از ماکان مهم این است که خطبه اول نهج البلاغه بیان توحید است. یعنى امیرالمومنین (ع) خدا را آنچنان که هست معرفى کرده است.

ما یک آیه در قرآن مجید داریم که نظر تمام دانشمندان تاریخ را از زمان آدم تا قیامت نسبت به پروردگار عالم نظر پایین مى‏داند که وقتى بیان مى‏کند که آنچه که درباره من گفته مى‏شود من برتر از آن هستم که‏ گفتند. (الا عباد الله المخلصین‏) «۶» آنها اگر درباره من حرف بزنند این درست است. و ببینید چیزى را که با چشم نمى‏شود دید به خاطر بى نهایت بودنش، امیرالمومنین بیاید این بى نهایت را آنچنان که هست تعریف بکند. اما توحید صرف را از قرآن مجید و پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) و اهل بیت (ع) مى‏توانیم بگیریم. توحید از هر جاى دیگر گرفته بشود یا ناقص است یا حرف‏هاى باطل در آن موج مى‏زند یا توحید نیست. فقط اسم توحید روى آن گذاشته‏اند.

«علمت ماکان» آن چه بوده را من آگاه شدم. «ومایکون الى یوم القیامه» و هر چه که خواهد آمد من به آنها هم آگاه شدم. دلیلش هم خطبه‏هاى نهج‏البلاغه است. وقتى ملاحم و حوادث آینده را توضیح مى‏دهد و حتى حمله مغول به بغداد که هفتصدسال بعد از بیان امیرالمومنین صورت گرفته نشان مى‏دهد که ما یکون پیش امیرالمومنین حاضر شده. «وعلمت علم المنایا والبلایا وفصل الخطاب» «۷» علم بلایا یعنى حوادث آینده، علم منایا یعنى مرگ اشخاص و انقراض ملت‏ها … تا اینجا دانش من هست که علم منایا و بلایا و فصل الخطاب، یعنى داورى به حق در مشکلترین قضاوت‏ها. این هم به من عنایت شده است.

آن وقت نهج البلاغه گوشه‏اى اندک از این علم وافر و بى نهایت است یعنى چاره‏اى نیست مگر اینکه بگوییم بى نهایت. وقتى مى‏گوید سلونى از گذشته و از آینده، معلوم مى‏شود که وصل به علم حق است. نه شریک علم حق. وصل به علم حق است. یعنى امیرالمومنین چشمه‏اى بوده که سرچشمه دانشى که در آن مى‏جوشیده علم الله است.

آرى، این خطبه از این دریاى علم صادر شده که بخش اولش ۴۰ ویژگى است درباره اولیاء و عارفان کامل به معناى واقعى. تا انشاءالله جلسه بعد جمله اول خطبه را شروع بکنیم.

______________________________
(۱) ینابیع الموده، قندوزى: ۱/ ۲۱۵، حدیث ۲۵٫

(۲) الاختصاص: ۳۴۱٫

(۳) ینابیع الموده، قندوزى: ۱/ ۲۱۵، حدیث ۲۵٫

(۴) کشف الغمه: ۱/ ۱۱۶؛ کشف الیقین: ۵۶٫

(۵) ینابیع الموده، قندوزى: ۱/ ۲۳۱، حدیث ۷۰٫

(۶) صافات (۳۷): ۱۶۰٫

(۷) ینابیع الموده، قندوزى: ۱/ ۲۳۱، حدیث ۷۰٫

با دقت در خطبه هشتاد و ششم چنین دریافت مى‏شود که چهل وصفى که وجود مبارک امیرمومنان (ع) براى عباد خدا بیان فرمودند؛ مصالح ساختمان انسانیت است. عناصرى که اگر در وجود انسان در حد سعه وجودى او جمع بشود؛ تبدیل به انسان کامل و جامع مى‏شود. انسانى که با کمک این ویژگى‏ها و این اوصاف تمام درهاى فیوضات الهیه را به روى خود باز مى‏کند. به تعبیرى این ویژگى‏ها اوصاف کلیدى است که یقینا در اختیار هرکسى باشد تمام درهاى رحمت حق را به آسانى به روى خود او باز مى‏کند.

از آنجا که بعضى از شارحان نهج البلاغه اعتقاد دارند که این خطبه کم نظیر و باعظمت بیان شرح حال صالحین از عباد خداست، بیان شرح حیات معنوى اولیاء خداست، بیان درون کملین از عارفان است، عارف یعنى انسانى که تمام حرکاتش چه حرکات ظاهرش و چه حرکات درونش براساس معرفت الله انجام مى‏گیرد. عارف در فرهنگ اهل بیت که در روایات و هم در دعاها آمده. خود امیرالمومنین در دعاى شریف کمیل مى‏فرماید: «یا غایه آمال العارفین». این لغت یک واژه بیگانه اى نیست که از جاى دیگر منتقل به فرهنگ اسلام یا فرهنگ اهل بیت شده باشد.

عارف در فرهنگ قرآن و روایات و ادعیه انسانى است که مى‏گویند او فانى فى الله و باقى بالله است. فانى یعنى چه؟ فانى فى الله یعنى همان حالت تسلیم صد در صدى که همه انبیاء خدا و ائمه طاهرین و تربیت شدگان واقعى آنها داشتند. که یکى از زیباترین تعبیرات در باب تسلیم همان تعبیر معروفى است که تسلیم نسبت به پروردگار است؛ یعنى‏ «کالمیت بین یدى الغسال». در عین اینکه انسان مختار و آزاد است اما انگار به پروردگار مهربان عالم اعلان کرده که این اختیارى که به من عنایت فرمودى مرا در اختیار و انتخاب خودت قرار دادى. بلکه آن اختیارى که در من است همان اختیار و انتخاب وجود مقدس توست. این همان حقیقتى است که قرآن مجید درباره انبیاء الهى مى‏فرماید که درباره ابراهیم (اذ قال له ربّه اسلم‏) «۱» من از ابراهیم دعوت کردم که تسلیم باش (قال اسلمت لرب العالمین‏) او هم به من اعلام کرد که من تسلیم رب العالمین هستم. این تعبیر رب در گفتار ابراهیم که نگفته اسلمت لله، اسلمت للرحمان و اسلمت للرحیم. تعبیر خیلى معنادارى است. رب یعنى مالکى که توجه کامل تربیتى و پرورشى به مملوکش دارد. مالک بى توجه نیست. «اسلمت لرب العالمین» یعنى تو مالک حقیقى من هستى و این تسلیم حق است. چون تو مالک من هستى. مالک خلقت و حیات و مالک موت و مالک اراده و مالک رزق من هستى. این خیلى زیباست که من تسلیم تو بشوم. علاوه بر این که تو مالک جهانیان هستى و هم رابطه مالکیتت با همه هستى و هم توجه تربیتى ات به همه هستى براى من روشن و معلوم است. این تسلیم بودن چنین مالکى که رب العالمین است؛ منشاء تمام سرمایه‏هاى انسانى، الهى، اخلاقى، اعتقادى براى انسان تسلیم است و در آیات قرآن که تسلیم بودن او را هم در تمام مواردى که آزمایش براى او پیش آمد ثابت کرد که یکى از مهمترین موارد که شاید فقط براى انبیاء و ائمه طاهرین و اندکى از اولیاى خاص پیش بیاید آن امتحانى بود که در عالم رویا به او دستور دادند که اسماعیل را قربانى کن و او هم واقعا مصمم به قربانى کردن اسماعیل شد با اینکه پروردگار عالم اجازه نداد اسماعیل قربانى بشود ولى در آیه مربوط به قربانى اسماعیل مى‏فرماید: (کذلک نجزى المحسنین‏) «۲» یعنى من کار را انجام شده حساب کردم. این خیلى مسئله است. این مربوط به همان حالت تسلیمش است. یعنى اگر اراده من اجازه مى‏داد سر فرزندش را جدا مى‏کرد و ذبح مى‏کرد اسماعیل را قربه الى الله بدون اینکه دغدغه اى برایش پیش بیاید. این دیگر عالى ترین روحیه تسلیم است.

تعبیر دیگر: فناء فى الله است و از طریق فناء فى الله بقاء بالله حاصل مى‏شود. یعنى دیگر همه چیز انسان خدایى ابدى مى‏شود. وقتى الهى ابدى بشود پس انسان الى الابد در معرض تمام فیوضات الهیه قرار مى‏گیرد.

______________________________
(۱) بقره (۲): ۱۳۱٫

(۲) انعام: ۸۴٫

این اسم‏ هایى را هم که نزد پروردگار عالم نامشان ماندگار شده است، از بدترین مردم عالم و شرار خلق هستند که در سوره مبارکه یونس خطاب به بدن فرعون مى‏فرماید: من مرده ات را بیرون انداختم براى اینکه عبرتى براى همه قدرتمندان بى دین جهان باشى. بقاء نام‏ها در دو مرحله مثبت و منفى تا روز قیامت براى درس دادن به انسان‏هاست. اما این بقاء بالله یعنى تمام حرکات درون و برون چون از ناحیه تسلیم صورت گرفته وصل به وجه حق است. (ویبقى وجه ربک ذوالجلال والاکرام‏) «۱» نه در عالم هستى گم مى‏شود و نه کم مى‏شود. چون خیلى اعمال حبط مى‏شود (ضل سعیهم‏) «۲» و گم مى‏شود و دیگر اسمى و رسمى باقى نمى‏ماند. و بعضى‏ها هم کم مى‏شود. یعنى عمل را انجام مى‏دهد ولى این عمل چون وصل به حق نیست کم کم ضعیف مى‏شود و به نقطه صفر مى‏رسد. اما اعمال عارفان چه باطنى و چه ظاهرى بقاء بالله دارد. نه گمشدنى ونه کم شدنى است. از این رو که اولیاء خدا در این زمینه نمى‏ترسیدند از اینکه چیزى از دستشان برود، یا اینکه گم بشود چیزى که وصل به حضرت حق است نه کم شدنى است و نه گم شدنى است.

عارفان فقط طالب رضاى حق هستند. یعنى به جایى رسیدند که وقتى مولاى عارفان امیرمؤمنان (ع) اعلان مى‏کند «ماعبدتک خوفا من نارک ولاطمعا فى جنتک» «۳» اگر محرک عمل خوف از عذاب نباشد، محرک عمل شوق به بهشت نباشد پس محرک عمل چیست؟ یعنى با چه شوق و عشق و نشاطى امیرالمومنین اعبد عابدان شده است؟ فقط در مقام جلب رضاى محبوب قرار داشت و همین طلب رضاى محبوب شوق عبادت را در امیرالمومنین از شوق عابدان به بهشت آن قدر قوى تر کرده بود که شوق حضرت با شوق عابدان ابدا قابل مقایسه نیست. چون شوقشان به عبادت نسبت به بهشت به لذت خواهى براى بدن است. ولى شوق امیرالمومنین لذت خواهى براى قلبى است که جاى خود پروردگار است و این دو شوق با همدیگر قابل مقایسه نیست. مسئله مهمى است که پروردگار عالم محبوبترین محور پیش عارفان حقیقى است. چنان که در قرآن آمده است (والذین آمنوا اشد حبا لله‏) «۴» معلوم مى‏شود حب‏هاى دیگر را نفى نمى‏کند. این حرف غلطى است که بعضى‏ها مى‏گویند فقط خدا را دوست داشته باش. پدر و مادر نمى‏توانند فرزندشان را دوست نداشته باشند محبت به فرزند یک امر طبیعى و خدادادى است. یا حب نفس یک امر طبیعى و خدادادى است. محبت زن و شوهر، محبت دو رفیق، محبت به مسکن یک امر طبیعى است اگر کسى بگوید آنها را هم از دل بیرون کن تا انسان کامل بشوى این حرف بیهوده اى است و تکلیف مالایطاق است. انبیاء هم بچه‏هایشان را دوست داشتند. وجود رسول خدا به حسنین یا به حضرت زهرا (س) یا وجود مبارک خدیجه کبرى محبت مى‏ورزیدند یا ائمه به فرزندان و پدر و مادرشان محبت مى‏کردند. خدا محبوبتر است یعنى حب‏هاى دیگر دارند که تمام آن حب‏ها را اینها زیرمجموعه محبت الله قرار دادند. دوست دارند غیر خدا را ولى براى خدا دوست دارند و تا جایى که آنها در صراط الله باشند؛ دوستشان دارند.

آنان‏ «المخلصین فى توحید الله» «۵» کمترین شرکى در وجود اینان دیده نمى‏شود توحیدشان از هر شائبه اى که بوى ضدتوحید بدهد خالى است. «والمظهرین لامر الله ونهیه» محل ظهور امر خدا و ترک نواهى خدا هستند. یعنى همه خوبى‏ها را در عارف حقیقى مى‏توان دید و هیچ زشتى در آنها دیده نمى‏شود. این به نظرم تعریف کاملى در حق عارفان حق است که آراسته به همه زیبایى‏هاى معنوى و پیراسته از همه زشتى‏ها هستند با ایمان و اخلاق و اعمالشان. یعنى تمام حرکات عملى و ایمانى و اخلاقى‏شان نشان مى‏دهد که مطلع الفجر ظهور اوامر الله هستند و وجودشان محل غروب همه زشتى‏هاست.

امیرالمومنین (ع) ۴۰ صفت را براى این طایفه بیان مى‏کند. اما یک مسئله اى که باید به آن توجه داشت در همه زمینه‏ها این است که حقایق ایمانیه چه اصل حقایق مثل توحید و ایمان و اعتقاد و چه انسان‏هایى که آراسته به این حقایق هستند با توجه به روایات و آیاتى که داریم به قول حکما مقول به تشکیک هستند. ایمان‏ در همه انسان‏ها دریک سطح نیست.

______________________________
(۱) الرحمن: ۲۷٫

(۲) کهف: ۱۰۴٫

(۳) بحار الانوار: ۶۷/ ۱۸۶، باب ۵۳٫

(۴) بقره: ۱۶۵٫

(۵) بحار الانوار: ۹۹/ ۱۲۸، باب ۸، حدیث ۴ (زیارت جامعه).

یک ایمان، ایمان امیرالمومنین است که ایمان‏ «لوکشف الغطاء ما ازددت یقینا» «۱» است. یک اخلاص اخلاص امیرالمومنین است که اگر رسول خدا مى‏فرماید: «لضربه على یوم الخندق افضل من عباده الثقلین» «۲» این ضربت راحمزه هم به دشمن داشت. این ضربت را مالک اشتر در جنگ صفین به دشمن داشت. این ضربت را عمار یاسر هم داشتند و همه‏شان هم مخلص بودند. براى خدا مى‏زد اما اخلاص امیرالمومنین یک اخلاصى بوده که براى ما واقعا قابل لمس نیست که ضربت على یوم الخندق ناظر به آن اخلاص است ناظر به حرکت دست و به ضربه اى که به عمروبن عبدود زده نیست. این ضربت را تمام اهل ایمان در جنگ‏هاى زمان انبیاء و امیرالمومنین داشتند. بنابراین اخلاص شدت و ضعف دارد. مقول به تشکیک است.

از وجود مبارک امام صادق (ع) نقل شده است. راوى روایت ابوعمرو زبیرى است که در یک جلسه با حضرت در رابطه با ایمان بحث مى‏کند و امام ایمان را به سه درجه تقسیم مى‏کنند. ایمان کامل، ایمان ناقص، ایمان زائد و مواردش را هم بیان مى‏کنند و خیلى زیبا شاید با به کار گرفتن نزدیک به ۲۰ آیه قرآن حضرت مقول به تشکیک بودن ایمان را براى ابوعمرو زبیرى توضیح مى‏دهند که همه ایمان‏ها یک ایمان نیست البته همه مومنان اهل نجاتند. اما درجاتشان در قیامت یکسان نیست، چون پروردگار هم در قرآن این تقسیم را دارد. اصحاب یمین دارد. السابقون دارد. یعنى هر دو طایفه مومن پیش پروردگار هستند.

از آنجایى که مومن مقول به تشکیک است یعنى همه مومنان در یک سطح نیستند. امیرالمومنین است؛ سلمان است؛ مقداد است؛ عمار است. این ۴۰ ویژگى بنابه نظر برخى از شراح نهج البلاغه با توجه به سعه وجودى افراد در همه افراد خواهان مى‏تواند جلوه بکند. این طور نیست که یک سرمایه اى باشد پروردگار عالم براى یک عده خاصى قرار داده باشد. این حقایق را براى همه قرار داده است. با این حقایق امیرالمومنین و یازده امام مى‏شود و یکى سلمان و ابوذر مى‏شود. اینها از نظر سعه وجودى هم شدت و ضعف دارند و هم در گیرندگى و تحقق شدت و ضعف دارند. بعضى‏ها احتمال مى‏دهند این ۴۰ ویژگى مربوط به شیعه است. یعنى یک شیعه واقعى این است که امیرالمومنین (ع) در این خطبه بیان کرده است.

روایتى درباره عظمت شیعه واقعى به نقل از سعید بن جبیر از ابن عباس است. ابن عباس عمده اى از روایات اهل تسنن به ایشان تکیه دارد. که عظمت شیعه را بیان مى‏کند و روایت دیگر هم از امام صادق (ع) انتخاب کردم که خود شیعه را معرفى مى‏کند. روایت اول عظمت شیعه را بیان مى‏کند. «قال رسول الله لعلى: یاعلى شیعتک هم الفائزون یوم القیامه» «۳» قطعا اهل نجات هستند. ضمیر هم، ضمیر فصل است و دلیل بر انحصار است. و در فائزون خودش ضمیر جمع واو دارد و ضمیر «هم» دارد ولى این «هم» که منفصل است دلیل بر انحصار است. «فمن اهان واحدا منهم فقد اهانک» این خیلى عجیب است. حالا روزگار ما روزگار ظرف اهانت شده است. اهانت به معنى سست و ناتوان و بى قدرت کردن طرف است یعنى همه درها را به روى یک شیعه کسى ببندد و او را از توان و از قدرت و از کار کردن و از خیر بیندازد. «ومن اهانک فقداهاننى ومن اهاننى ادخله الله نار جهنم خالدا فیها وبئس المصیر» نمى‏گوید این کار اورا جهنم مى‏برد. مى‏گوید خود خدا او را به جهنم مى‏برد. معلوم مى‏شود خدا از اهانت کننده به شیعه خیلى خشمگین و متنفر است‏

«یاعلى انت منى وانا منک» کسانى که فلسفه خواندند این انت منى و انا منک را از طریق اتحاد عاقل و معقول خیلى خوب مى‏شود حل کرد که این دوتا یک حقیقت هستند. «روحک من روحى وطینتک من طینتى و شیعتک خلقوا من فضل طینتنا» تمام شیعیان ما در سرشت خلقت با ما یکسان هستند. «فمن احبهم فقداحبنا فمن ابغضهم فقدابغضناومن عاداهم فقدعادنا و من ودهم فقدودنا یاعلى ان شیعتک مغفور لهم على ما کان من ذنوب وعیوب» البته فرق بین ما و انبیاء و ائمه طاهرین در این است که ما یا نخواستیم یا نتوانستیم این را باید علمى بحث کرد تا شکافته بشود نخواستیم یا نتوانستیم داراى مقام عصمت بشود. این ذنوب و عیوبى هم که پیامبر اکرم مى‏گوید با عنایت به سایر روایات و آیات باید بگوییم که شیعه حرفه اى در گناه نیست. چون ممکن است اگر ما بدون توجه به آیات و روایات یک روایتى بگوییم مردم اغراء به جهل بشوند و شجاعت در گناه پیدا بکنند. اولا شیعه گناهکار حرفه اى نیست. و بنابر آیات سوره آل عمران شیعه به سوى گناهان کبیره نمى‏رود. اگر یک وقتى اتفاقا آلوده به یک کبیره بشود درجا تدارک مى‏کند اصرار بر گناه صغیره هم ندارد. پس این عیوب و ذنوب است. ممکن است در مسیر زندگى پیدا بشود ولى تدارک مى‏کند. یا عیبى پیدا بکند ولى تدارک مى‏کند. اگر چنین گناهانى هم در پرونده شیعه تو باشد به قدرت همین شیعه بودن آمرزیده مى‏شود.

«یاعلى انا الشفیع لشیعتک غدا اذا قمت المقام المحمود» وقتى من در جایگاه مقام محمود قرار گرفتم شیعه تو را شفاعت مى‏کنم. «فبشرهم بذلک» به این مسئله شفاعت من آنان را بشارت بده. «یاعلى شیعتک شیعه الله» «وانصارک انصار الله» که در زیارت اصحاب ابى عبدالله مى‏خوانیم‏ «السلام علیکم یا انصار الله» این همان است.«واولیائک اولیاء الله و حزبک حزب الله یا على سعد من تولاک و شقى من عاداک یا على لک کنز فى الجنه» گنجى در بهشت برایت است‏ «و انت ذو قرنیها» که این قرنیها را بعضى‏ها مى‏گویند مراد حضرت حسن و حضرت حسین است. بعضى‏ها مى‏گویند دوجانب بهشت است. این عظمت شیعه است.

______________________________
(۱) غرر الحکم: ۱۱۹، حدیث ۲۰۸۶٫

(۲) اقبال الاعمال: ۴۶۷٫

(۳) أمالى، شیخ صدوق: ۱۶، حدیث ۸؛ بحار الانوار: ۶۵/ ۷، باب ۱۵، حدیث ۱٫

اما شیعه کیست؟ امام صادق (ع) مى‏فرماید: «فانما شیعه على من عف بطنه وفرجه» «۱» شیعه على کسى است که شکمش و شهوتش هم با حرام سرو کار ندارد.«واشتد جهاده» کوشش او حالا چه در علم و چه در عبادت و چه در خدمت به مردم و چه در جهاد اکبر خیلى قوى است. «وعمل لخالقه» این لام به نظر مى‏آید لام اختصاص باشد. فقط عمله خداست کارى براى دیگران انجام نمى‏دهد هرکارى انجام مى‏دهد لله است. «ورجا ثوابه وخاف عقابه فاذا رأیت اولئک» خطاب به مفضل است‏ «فاولئک شیعه جعفر» این هم یک مقدمه دیگرى نسبت به خطبه بود.

اما یک موضوعى که خیلى در ارتباط با ماست. خصوصا در این زمان که البته همه مى‏دانید (وذکر فان الذکرى تنفع المؤمنین‏) «۲» حرف پروردگار است. اصولى ترین و مهمترین کارى که امام صادق انجام دادند این بوده که زمان ایشان دشمن با هزینه کردن پول سنگین باعث شد بین ملت اسلام و مکتب‏هاى بیگانه ارتباط پیدا شود که در این ربط دادن افکار، حقایق ناب اسلامى مشوش بشود، عقاید متزلزل بشود. پس باب عمل سست بشود و مردم از چهارچوب اسلام خدا، اسلام قرآن، اسلام پیامبر، اسلام اهل بیت دربیایند. درگوشه و کنار کشور دارالترجمه و دانشمندان مخالف را استخدام کرد. هزینه اى که آن زمان دشمن براى فرهنگ وارداتى کرد شبیه هزینه‏ هایى است که الان غرب براى روزنامه‏ ها و مجلات و ماهواره‏ ها و سایتها و ایجاد دغدغه فکرى سفسطه و وسوسه در ملت اسلام هزینه مى‏کند.

______________________________
(۱) کافى: ۲/ ۲۳۳، باب المؤمن و علاماته و صفاته، حدیث ۹٫

(۲) ذاریات: ۵۵٫

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...