خانه / بینش و رویا / آموزه ها / منظومه ای به نام نهج البلاغه (قسمت سوم)

منظومه ای به نام نهج البلاغه (قسمت سوم)

اولین جمله نورانى خطبه ۸۶ «ان من احبّ عبادالله الیه عبدا اعانه الله على نفسه» «۱» دربردارنده چندمحور بسیار مهم است. یکى مسئله عبد است که دورنمایى از ارزش عبودیت در یک جلسه بیان شد. یکى مسئله محبت پروردگار مهربان عالم به عبد است. بخصوص که در اینجا وجود مبارک امیرالمومنین (ع) این محبت را، محبت برتر معرفى مى‏کنند یعنى اگر پروردگار عزیز عالم بندگان محبوبى دارد در بین این بندگان محبوبش محبوبتر هم وجود دارد و یکى هم مسئله اعانه حضرت حق است. کمک و یارى پروردگار است که آیا این کمک اجبارى به عبد مى‏رسد یا نه، زمینه دریافت کمک را عبد فراهم مى‏کند.

این کمک، کمک ابتدایى است یا این کمک پاسخ به یک حرکت مثبت عبد است. کدام یکى اش است؟ اگر اجبارى باشد و ابتدایى چه مى‏شود و اگر زمینه جذب را عبد فراهم بکند آن چه مى‏شود؟ و آخرین قسمت جمله هم‏ «على نفسه» است که این به چه معناست و این‏ «على نفسه» جزء محورهایى هست که شارحان نهج البلاغه در آن حرف دارند که این‏ «اعانه الله على نفسه» یعنى پروردگار عالم این عبدش را کمک مى‏دهد که در میدان جهاد اکبر وارد بشود و توان داشته باشد با تمایلات و هواها و خواهش‏هاى غیرمنطقى نفس مبارزه بکند و در این میدان با کمک پروردگار عالم پیروز بشود یا این اعانه پروردگار اعانه به جنود عقل است براى اینکه جنود جهل را از میدان زندگى عبد براند و دور بکند و خیمه حیات عبد فقط غرق روشنایى و نورانیت عقل بشود البته آن عقلى که میل طبیعى اش اتصال به حق است. آن عقلى که در تعریف وجود مبارک حضرت صادق (ع) آمده‏ «العقل ماعبدبه الرحمن واکتسب به الجنان» «۲» این عقل را خدا کمک مى‏دهد که با لشکرى که از اوصاف ویژه اش در اختیار دارد با جهل و جنود جهل بجنگد و سراسر زندگى را غرق پاکى و معنویت و نورانیت کند و انسان را در زمره پاکان عالم قرار بدهد و در زمره خاصان از عباد حق قرار بدهد یا نه منظور از«اعانه الله على نفسه» کمک به شناخت نفس است یعنى شناخت وجود خویش که با یارى پروردگار انسان، منظور از این نفس وجود خود انسان باشد، انسان با یارى پروردگار خودش را بشناسد که این خودشناسى درى براى ورود به بسیارى از حقایق و بسیارى از معارف الهیه است. چنانکه در فرمایش‏هاى رسول خدا و امیرالمومنین آمده عرفان به نفس کلید عرفان به حق است. آیاتى هم در قرآن در این زمینه وارد شده است. منظور کدام یک از این سه مسئله است؟

اما درباره محبت‏ «عبدا اعانه الله على نفسه» که چنین عبدى‏ «من احب عبادالله» است. از محبوبترین بندگان حق است. در باب محبت به نظر مى‏رسد بحث خیلى میدان دارد که چه شرایطى باید در انسان جمع بشود تا محبت خدا را به زلف خودش گره بزند و در جاده این محبت به برترین محبوبیت برسد و بشود «احب عبادالله». یک نگاهى خیلى گذرا به چند آیه از قرآن کریم درباب محبت مى‏اندازیم و ببینیم محبوبان خداوند مهربان در دنیا چه کسانى هستند و این عبادى که‏ «اعانه الله على نفسه» هستند چه کار کردند که بین محبوبان خدا احب عباد پروردگار شدند.

امّا طایفه اول از آیات آمده (احسنوا ان الله یحب المحسنین‏) «۳» نیکى کنید که البته با توجه به روایات این احسان دو رشته دارد. «الاحسان أن تعبدالله کانّک تراه» «۴» یک احسان عبادت حق است اما رسول خدا مى‏فرماید عبادت به گونه اى که دارى معبود را با دو چشم خودت مى‏بینى. چون آدم وقتى در محضر باشد آن هم محضر وجود مقدس حضرت حق‏ «کانّک تراه» از یک شرم و حیا و ادب عظیمى برخوردار خواهد بود و خودش را در آن محضر ذره هم نخواهد دید. غرق در آن عظمت خواهد شد و در غرق بودن در آن عظمت و آن حال حجب و حیا و شرم حضور کوچک دربرابر عظیم معلوم است که عبادت را چه مى‏کند. این یک احسان است.

______________________________
(۱) نهج البلاغه: خطبه ۸۶ (فى بیان صفات المتقین و صفات الفساق …)

(۲) الکافى: ۱/ ۱۱، حدیث ۳٫

(۳) بقره (۲): ۱۹۵٫

(۴) بحار الانوار: ۶۷/ ۲۱۹، باب ۵۴٫

احسان دیگر هم احسان به عباد پروردگار است که خداوند مى‏فرماید: (احسن کمااحسن الله الیک‏) «۱» به مردم نیکى کن چنانکه خدا به تو نیکى کرده. اهل احسان یعنى آن‏هایى که عبادت خوبى دارند. آنهایى که نیکى به مردم دارند محبوب خدا هستند. (ان الله یحب المحسنین‏)

طایفه دوم و سوم از آیات: (نالله یحب التوابین ویحب المتطهرین‏) «۲» با صیغه مبالغه که طهارت با توجه به اینکه در باب ثلاثى مزید رفته طهارت همه جانبه هست. طهارت نوعى است. طهارت فکر، طهارت نیت، طهارت عمل، طهارت اخلاق، خدا یک محبوبش توابین و یک محبوبش متطهرین هستند. توابین از گناه در مى‏آیند، متطهرین شروع به یک شستشوى عمقى و حقیقى مى‏کنند.

اما طایفه چهارم (بلى من أوفى بعهده واتّقى‏) کسى که به عهد خدا وفا بکند و دامن از هرگناهى حفظ بکند (فان الله یحب المتقین‏) «۳» اما مورد دیگر. (والله یحب الصابرین‏)«۴» کسانى که در سختى‏ها و بلاها و مشقت‏ها و تلخى‏ها و شیرینى‏ها صبر مى‏کنند و دست از دین بر نمى‏دارند. خدا اینها را دوست دارد.

طایفه پنجم (فاذا عزمت فتوکل‏) «۵» وقتى که قصد کردى وارد کارى بشوى خدا را وکیل خودت قرار بده تا کار به نتیجه برسد. خودت مستقلا وارد کار نشو و به پروردگار توجه کن. او مسبب الاسباب است. اگر بدون خدا بخواهى کار بکنى خداوند مى‏تواند که تمام نظام کار را در یک چشم به هم زدن به هم بریزد و کار به ثمر نرسد. (ان الله یحب المتوکلین‏) «۶» خدا تکیه کنندگان بر خودش را و آنهایى را که خدا را وکیل خودشان مى‏گیرند دوست دارد.

طایفه ششم (وان حکمت فاحکم بینهم بالقسط) اگر بنا شد حکم یا قضاوت یا حکومت سیاسى بین مردم کنى با عدالت حکم کن. نه جانب افراط باشد حکم تو، نه جانب تفریط باشد. (ان الله یحب المقسطین‏) «۷» طایفه هفتم (ان الله یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص‏) «۸» جهادگرانى که اصلا نیت فرار در دلشان نیست کانهم بنیان مرصوص در مقابل دشمن موضع مى‏گیرند خدا آنها را به خاطر آن صبر و پایدارى و مقامت و نترسیدن و فرار نکردنشان دوست دارد.

طایفه هشتم (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله‏) «۹» آنهایى که واقعا اقتداى به رسول خدا دارند و قدم جاى قدم او مى‏گذارند و از روش زندگى او در همه زمینه‏ها متابعت مى‏کنند محبوب خدا هستند.

طایفه نهم (من یرتد منکم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم ویحبونه‏) «۱۰» خطاب به زمان پیامبر است که اگر یک روزى دست از دین خدا بردارید من زمین را خالى از دینداران نخواهم گذاشت. در آینده ملتى را خواهم‏ آورد که عاشق خدا هستند و خدا هم عاشق آنهاست. چهارخصوصیت هم دارند این ملت. «اذله على المومنین» فوق العاده در مقابل اهل ایمان متواضعند. (اعزّه على الکافرین‏) در مقابل کفار سربلند و شکست ناپذیر هستند. (یجاهدون فى سبیل الله‏) اینجا جهاد مطلق است، جهاد با قلم، جهاد با زبان، جهاد با مال، جهاد با نفس، این خصوصیت آن ملت است (ولایخافون لومه لائم‏) از ملامت هیچ ملامت کننده اى هم نمى‏ترسند و نمى ‏هراسند و جا نمى‏ خورند. اینها محبوبان پروردگار هستند.

اما اینهایى که امیرالمومنین در ابتداى خطبه مى‏گوید چه کسانى هستند که محبوبترین هستند. این خیلى مهم است و دلیلش هم تمام آن چهل وصفى است که حضرت برایشان بیان مى‏کند.

من هر سه قسمت را در حد لازم خدمت شما عرض مى‏کنم یعنى هم اعانه بر شناخت خویش و هم اعانه بر عقل و جنود عقل براى پیروزى بر جهل و جنود جهل و هم اعانه بر تمایلات و هواها که خوشبختانه این سه بحث فوق العاده گسترده است و مطالب بسیار با ارزشى را در محور این بحث در آیات قرآن و در روایات و در معارف الهیه و در فرمایش‏هاى بزرگان مى‏بینیم که هم براى خودمان خیلى کاربرد دارد و هم اگر بنا باشد انتقال به دیگران داده بشود این مسائل براى آنها فوق العاده کاربرد دارد و در ضمن این بحث ارزش واقعى انسان هم روشن مى‏شود. که در پیشگاه خدا چه ارزشى دارد، البته آن شناخت ارزش باعث مى‏شود که انسان گوهر وجودش را با غیرخدا معامله نکند. براى اینکه غیرخدا قیمت انسان را ندارد که بپردازد.

انسان بعد از شناخت ارزش خودش دیگر با غیرخدا هم وارد معامله نمى‏شود. چون هر کسى با غیرخدا وارد معامله بشود یقینا دچار خسارت مى‏شود نه ضرر.

خسارت با ضرر فرق مى‏کند. یک نفر یک میلیون تومان سرمایه اش است کاسبى مى‏کند آخر سال حساب مى‏کند مى‏بیند هشتصد هزار تومان مانده و دویست هزار تومان پریده. این مى‏تواند بگوید ضرر کردم. کلمه ضرر در قرآن هم آمده. اما یکى یک میلیون تومان سرمایه اش است و آخر سال حساب مى‏کند مى‏بیند اصل یک میلیون تومان پریده و بدهکار هم شده. این خسارت است. معامله با غیرخدا براى هر کسى یقینا پایانش خسارت است.

______________________________
(۱) قصص (۲۸): ۷۷٫

(۲) بقره (۲): ۲۲۲٫

(۳) آل عمران (۳): ۷۶٫

(۴) آل عمران (۳): ۱۴۶٫

(۵) آل عمران (۳): ۱۵۹٫

(۶) آل عمران (۳): ۱۵۹٫

(۷) مائده (۵): ۴۲٫

(۸) صف (۶۱): ۴٫

(۹) آل عمران (۳): ۳۱٫

(۱۰) مائده (۵): ۵۴٫

در روایات ما وارد شده امیرالمومنین هم در حکمت‏هاى نهج البلاغه دارند که ثمن وجود شما بهشت پروردگار است. «لیس لأنفسکم ثمن الّا الجنه فلا تبیعوها الا بها» «۱» با غیر عنایت خدا و لطف خدا معامله نکنید.

در بعضى از روایات هم آمده که ثمن بدن شما بهشت است ولى ثمن جان تان رضوان الله است. اگر بنا باشد خود را بفروشید این دوقیمت را براى فروش خودتان لحاظ بکنید. بهشت و رضوان الله. که هر دو در آیات کتاب خدا قرآن مجید مطرح است.

مرحوم صدر المتالهین هم این بخش را یعنى بخش قیمت انسان را در کتاب باارزش اسرار الایات خیلى خوب وارد شدند و عذاب خدا نسبت به بدن و نسبت به روح و باطن را طبق آیات قرآن تفکیک کردند. مى‏فرماید: یک عذاب، عذابى است که بدن را مى‏گیرد که در آیات قرآن مجید مطرح است. یک بخشى اش هم در سوره مبارکه واقعه است از آیات (واصحاب الشمال مااصحاب الشمال* فى سموم و حمیم و ظل من یحموم‏) «۲» تا آخر این آیات که مربوط به اصحاب شمال است. این عذاب بدنى است. یک عذاب هم مى‏گوید عذاب دل است و آن عذاب این است (انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون‏) «۳» اینها در آن روز از پروردگارشان در حجابند. یعنى خود این حجاب و این احساس غربت از خدا در جهنم، ایشان ثابت مى‏کند که بار دردش از درد بدن خیلى بیشتر است. ما در دنیا هم نمونه اش را داریم. یک وقت آدم کنار اجاق گاز بى احتیاطى مى‏کند شعله گاز دستش را مى‏گیرد و پوستش مى‏سوزد حالا با یک پمادى و با یک مقدار سیب زمینى و یا آب سردى هر چه که خودش مى‏داند این درد را کم مى‏کند اما یک وقت عزیز بسیار عزیز آدم از دست مى‏رود این دیگر پماد ندارد. دوا ندارد. شربت ندارد. هرچه هم که زمان بر انسان مى‏گذرد این درد با اوست و گاهى هم که بحثش‏ مى‏شود اشک مى‏ریزد. به انسان هم مى‏گویند شما حوصله کن شما مومنى. مى‏گوید من که درگیر با خدا نیستم که مرا نصیحت مى‏کنید. دلم سوخته. آن سوز دل که جنبه معنوى و حالى دارد غیر از سوزش پوست و گوشت و بدن است. ایشان در این زمینه خیلى زیبا توضیح مى‏دهد. (انهم عن ربهم یومئذٍ لمحجوبون‏) که باز شکل دیگر هم در سوره مبارکه آل عمران دارد که درباره این گروه مى‏فرماید (لایکلمهم الله‏) چون در قیامت اولین و آخرین یارش پروردگار است. شفاعت انبیاء هم به اجازه اوست. شفاعت ائمه و اولیاء به اجازه اوست حالا آنها را اجازه ندهند از انسان شفاعت بکند آدم حس مى‏کند تنها کسى که مى‏تواند به فریادش برسد فقط پروردگار است. آن وقت در محشر یک میلیون بار آدم صدا بزند یا رب یا کریم یا رحمان (ولایکلمهم الله‏) و خدا جواب ندهد و آدم هم حس بکند که مخاطب دارد مى‏شنود ولى بنا ندارد که جواب بدهد (ولاینظر الیهم یوم القیامه‏) براى یک بار نگاه رحمت هم به آنها نخواهم کرد. (ولایزکیهم‏) تسویه حساب پرونده را هم من به اینها نخواهم داد.

______________________________
(۱) نهج البلاغه: حکمت ۴۵۶٫

(۲) واقعه (۵۶): ۴۱) ۴۳٫

(۳) مطففین (۸۳): ۱۵٫

یک وقت آدم وارد محشر مى‏شود و پروردگار عالم در خلوت خودش و انسان به انسان مى‏گوید: بنده من، من که تمام زمینه‏ها زندگى را براى تو فراهم کردم چرا گناه کردى. حضرت مى‏فرمایند: شنونده شرمنده مى‏شود سرش را مى‏اندازد پایین و خیلى حالش به هم مى‏خورد. خداوند هم مى‏فرماید: (لایزکیهم‏) «۱» من اصلا تسویه حساب به اینها نخواهم داد. یعنى کوچکترین گناهان در پرونده شان مى‏ماند تا بزرگترین گناهان و همه هم محاسبه مى‏شود. که خیلى سخت است.

در هر صورت مى‏گوید بنده ثمنش بهشت است و جان ثمنش رضوان الله اکبر است. (رضوان من الله اکبر) «۲» خود همین رضوان را مرحوم صدرالمتألهین مى‏فرماید وقتى در قیامت این حس به انسان داده شود و به قلب انسان این رضوان من الله جلوه بکند که اکبر از بهشت هم هست. مى‏فرماید: خود احساس این لذت، شیرینى اش براى عبد از تمام نعمت‏هاى بهشت بیشتر است. همین که احساس کند محبوبش از او راضى است، احساس مى‏کند محبوبش خیلى او را دوست دارد، خود این احساس غیر از آن میوه اى است که معشوق مى‏گذارد پیش آدم. یک وقت آدم عاشق یکى است به او خبر مى‏دهد ۴ بعد از ظهر مى‏آیم دیدنت، مى‏رود. معشوق هم به عاشق عنایت دارد. بهترین میوه و بهترین شیرینى را مى‏خرد وقتى آدم آنجا مى‏رود، دو حس براى انسان به وجود مى‏آید. یکى خوردن میوه و شیرینى که محبوب فراهم کرده است، یکى احساس رضایت معشوق از خود است که با این مایه احساس آدم جمال معشوق را تماشا مى‏کند و این حس رضایت معشوق با هیچ لذتى قابل مقایسه نیست.

امّا اعانه بر خودشناسى. خودشناسى یکى از بهترین دانش‏ها و علم‏هاست و با شئونى هم همراه است. آیاتى که درباره ترغیب به خودشناسى و زمینه خودشناسى که به طور نمونه به چند مورد اشاره مى‏کنم:

اما آیه اول سوره مبارکه ذاریات آیه ۳۰ و ۳۱٫ (وفى الارض آیات للموقنین‏) «۳» در خود این زمین نشانه‏هایى است براى کسانى که جاده یقین را طى مى‏کنند یا الان در حال یقین هستند و این نشانه‏ها و علائم همه جهت شان به طرف پروردگار مهربان عالم است.

هر گیاهى که از زمین روید وحده لاشریک له گوید.

گوش مى‏خواهد تا تسبیح موجودات را بشنود و چشم مى‏خواهد تا جهت گیرى موجودات را به طرف وجود مقدس حضرت حق ببیند که این آیات و این نشانه‏ها، نشانه بر خالقیت، ربوبیت، حکمت و توحید پروردگار است. چون حضرت حق اوصافش در وجود مخلوقات به تناسب مخلوقات جلوه گر است. ما یک درخت را مى‏بینیم، مى‏بینیم که قدرت خدا در این درخت جلوه گر است. از خاک مرده و از دانه بسته این درخت را به وجود آورده، قدرت حق را دارد نشان مى‏دهد. ربوبیت حق را که جنبه پرورشى پروردگار است، درخت دارد نشان مى‏دهد. حکمت حق را درخت دارد با استحکام وجودش، قد و اندازه و ریشه اش‏ دارد نشان مى‏دهد. توحید حق را هم دارد نشان مى‏دهد.

______________________________
(۱) آل عمران (۳): ۷۷٫

(۲) توبه (۹): ۷۲٫

(۳) ذاریات (۵۱): ۲۰٫

(لوکان فیهما آلهه الّا الله لفسدتا) «۱» اگر دو تا خدا بود فساد ایجاد مى‏شد اما سراسر عالم صلاح است و درستى. بعد مى‏فرماید بعد از زمین (وفى الارض آیات للموقنین* و فى انفسکم افلاتبصرون‏) «۲» این آیات من در وجود خود شما هم جلوه گر است. علم من، حکمت من، قدرت من، رحمانیت من، عدل من، رحیمیت من، شما هر جزئى از وجود خودت را نگاه بکنى (من آیات الله‏) «۳» یک سلول، یک دانه مو، یک ناخن، خودت را مطالعه کن و بشناس وقتى که شناختى دیگر تکلیفت روشن مى‏شود که دیگر با چه کسى باید معامله بکنى. راهت معلوم مى‏شود که به چه مقصدى باید حرکت کنى. بشناس خودت را. (وفى انفسکم افلاتبصرون‏) استفهام ظاهرا در اینجا انکارى باشد یعنى مى‏دانید که چه خبر است. خبر دارید که وجودتان چه ترکیبى از ظاهر و باطن است.

آیه دوم فصلت، آیه ۵۳٫ (سنریهم) این یکى از آیات غیبى قرآن است یعنى زمانى این آیه نازل شده که این ابزار اصلا در عالم نبوده. تلسکوپ و میکروسکوب نبوده، سفرهاى فضایى نبوده، عکسبردارى‏ها نبوده و این مراکز رصدى بسیار مهم جهانى نبوده که کهکشان‏هایى که میلیون‏ها سال نورى با زمین فاصله دارند بتوانند با آن دوربین‏ها و عدسى‏هاى بسیار ضخیم رصد بکنند. لذا پروردگار خبر از آینده مى‏دهد که همین زمان است. (سنریهم آیاتنا فى الافاق‏) خود نریهم فعل مضارع است. یعنى در آینده من ارائه مى‏دهم و نشان مى‏دهم و نشانه‏هاى خودم را در اطراف عالم هستى (وفى انفسهم‏) و در وجود خود انسانها. خیلى عجیب است که وجود کنار آفاق ذکر شده است که آدم مى‏خواهد به این شعر و شاعرش بگوید.

أتزعم انک جرم صغیر وفیک انطوى العالم الاکبر

خود تو یک عالم بزرگ و بزرگتر هستى. براى چه نشان مى‏دهم آیاتم را در آفاق و در وجود خود بندگانم. غایتش این است. «حتى» حتى براى غایت مى‏آید. «اکلت السمکه حتى رأسها» حتى یعنى دیگر آن مغیى را در غایت قرار دادن. (حتى یتبین لهم انه الحق‏) «۴» تا حق بودن وجود مقدس براى همه اصلا آشکار بشود در مقابل تماشاى چشمشان قرار بگیرد.

براى خود شناسى این دو آیه را به عنوان نمونه خواندم که خدا اصرار و ترغیب و تشویق دارد بر خودشناسى. حالا براى خودشناسى کامل پنج سوال باید مطرح بشود که این سوالات بسیار مهم است و به نظر مى‏آید که این سوالات از زمانى که انسان وارد کره زمین بوده در درونش مطرح بوده، به این پنج سوال جواب هم خیلى دادند اما تنها جواب کامل و جامع صددرصد جواب وحى و انبیاء و ائمه طاهرین است که همه جانبه انسان را مى‏شناسند.

سوال اول: کیستم؟ یعنى من چه جایگاهى دارم و چه کسى هستم و چه هستم؟ باید خود را بفهمم. جزء کدام گروه از موجوداتم. حیوانم. غیرحیوانم. مال عالم دیگر هستم. خاکیم. عرشیم. فرشیم. جایگاهم را بشناسم. کیستم.

سوال دوم: از کجایم. و سوال سوم: به کجا آمده ام. سوال چهارم: براى چه آمده ام. و سوال پنجم: هم به کجا مى‏روم.

این پنج سوال را بخواهیم زیر پنج تا لغت زیبا قرار بدهیم. کیستم یعنى داراى چه جایگاهى هستم. از کجایم، مبدأم کجاست. به کجا آمده‏ام یعنى ظرفم الان چه ظرفى است. براى چه آمده‏ام یعنى چه مسئولیتى دارم و به کجا مى‏روم یعنى عاقبتم چه خواهد شد. انشاءالله به خواست خدا با همدیگر کمک مى‏دهیم این پنج سوال را پخته جواب مى‏دهیم که شناخته بشویم.

______________________________
(۱) انبیاء (۲۱): ۲۲٫

(۲) ذاریات (۵۱): ۲۰) ۲۱٫

(۳) کهف (۱۸): ۱۷٫

(۴) فصلت (۴۱): ۵۳٫

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...