خانه / بینش و رویا / آموزه ها / نماز (قسمت دوم)

نماز (قسمت دوم)

به روشنی از آیات قرآن مجید استفاده می‌شود که خداوند متعال به فرد فرد انبیاء فرمان به نماز داده است. هیچ پیغمبری و فرستاده‌ای مستثنای از این فرمان نشده است، یعنی پیغمبری نبوده که خداوند مسأله نماز را به او امر نکرده باشد ما این مطلب را در قرآن به دو صورت می‌بینیم، البته قرآن مجید حدود بیست و چند نفر از انبیاء را اسم برده است، پنج پیغمبر اولوالعزم را نام برده حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، و پیغمبر اسلام را.
تعدادی از غیر از اولوالعزم‌ها را هم اسم برده، آدم، اسحاق، یعقوب، اسماعیل، زکریا، یحیی، ادریس، یونس، در بعضی از آیات پیغمبری را به تنهایی اسم می‌برد و نماز را در دین او در شخص او، مطرح می‌کند. و امر واجب به نماز را ذکر می‌کند. که به این پیغمبر امر کردم نماز را.
در بعضی از آیات اسمی از فردی از انبیاء نیاورده ولی جمعشان را یک جا به صورت کلی بیان می‌کند و می‌فرماید به کل این پیغمبران که به فرموده امام ششم تعدادشان صد و بیست و چهار هزار نفر بوده است فرمان به نماز دادم. اول این‌گونه آیات را برایتان مطرح می‌کنم و بعد می‌رویم سراغ انبیائی که اسمشان برده شده و مسئله نماز هم کنارشان یا به صورت فرمان به نماز، یا به صورت بیان ویژگی دینش نماز را بیان کرده است.
یکی از آیاتی که نشان می‌دهد به همه انبیاء فرمان نماز داده شده و فرمان واجب و لازم، این آیه است، که در سوره مبارکه انبیاء است. جمله اول این آیه خیلی از پرونده‌ها را باطل کرده جعلناهم ائمه امام در آیات قرآن کریم به معنای پیشرو است به معنای کسی است که در همه فضائل و ارزشها مقدم بر همه مردم است حالا یا مردم زمانش یا نه همه مردم تا روز قیامت، مثل اینکه درباره حضرت ابراهیم این دومین پیغمبر اولوالعزم الهی در سوره بقره آمده، وَ إِذِ اِبْتَلىٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ﴿البقره، ۱۲۴﴾.
ما ابراهیم را در همه تکالیف و وظائف مکلف کردیم و ابراهیم کامل و تمام همه تکالیف ارائه شده را عمل کرد، و ما بعد از این که او به کل تکالیف عمل کرد یک سلسله تکالیفی که خاص ابراهیم است، مثل اینکه خدا او را مکلف کرد با دست خودت اسماعیل را ببر ذبح کن، خب یک همچنین دستوری به هیچ پیغمبری داده نشده یا به هیچ امامی داده نشد تکلیف خاص او بود.
بعد از ادای کل تکالیف نشان داد که او یک انسانی به تمام معنا تسلیم خداست از تکالیف خسته نشد، روبرنگرداند، کل تکالیف را اجرا کرد، ما به این خاطر او را امام کل انسان‌ها تا قیامت قرار دادیم، یعنی سرمشق، که هر انسانی تا روز قیامت راه نجات می‌خواهد، سلامت دنیا و آخرت می‌خواهد به او اقتدا بکنید این معنی امام است.
در آیه مربوط به ابراهیم که در سوره بقره است ملاحظه می‌کنید که پروردگار می‌گوید إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً، جعل امامت، قرار دادن امامت و امام کار من است، نمی‌گوید چون ابراهیم کمالات و ارزشها را نشان داد ما به مردم گفتیم رای‌گیری کنید و ببینیم در این دوره به ابراهیم رای می‌دهید یا به یکی دیگر. در کنار مقام امامت و انتخاب امام یقین بدانید طبق قرآن مجید هر رایی باطل است، در مسأله امامت و امام یک دانه رای فقط وجود دارد که آن هم رأی پروردگار مهربان عالم است.
چون مردم هیچ علمی به ظاهر و باطن کامل کسی ندارند، حق رای ندارند در این زمینه، که بیایند برای خودشان یک پیشوا انتخاب بکنند حق رأی به یک پیغمبر که به پیشوایی انتخاب بشود یا امام فقط با خداست. لذا می‌گوید انی جاعلک للناس اماما، من تو را برای مردم به عنوان امام و پیشوا انتخاب کردم. اما جاهای دیگر رأی عیبی ندارد. مردم خب می‌روند رأی می‌دهند این مشکلی ندارد، اما اینکه بیایند یکی را به عنوان پیغمبر انتخاب کنند یا امام معصوم، کار آنها نیست چون آگاهی ندارند به تمام ظاهر و باطن و ارزشهای کسی، و لذا ممنوع است رای دادن و باطل است و حرام است.
خب این انی جاعلک للناس اماما رأی‌گیری اهل ثقیفه را بعد از مرگ پیغمبر باطل می‌کند، کی به شما حق داده بوده که بعد از مرگ پیغمبر اکرم همه امور دین و دنیای مردم را بدهید دست یک نفر که با خودتان هیچ فرقی نداشته گاهی هم در امور زندگی ناقص‌تر از خودتان بوده، به اینهایی که رای دادید کجا درس خوانده بودند و چه سواد و علمی داشتند و چه دید و نگاهی و عقلی داشتند؟ اینها اگر عقل کاملی داشتند که قبل از بعثت پیغمبر عمرشان در بت‌پرستی نگذشته بود، اینها بت‌پرست بودند، اینها چهره‌های فرهنگ جاهلیت بودند که خدا در قرآن به این فرهنگ به شدت حمله کرده است. که این فرهنگ یک فرهنگ صددرصد ضد پروردگار است در همین فرهنگ جاهلیت بود که دختران را زنده زنده زنده به گور می‌کردند در همین فرهنگ بود که کل کتابها نوشتند یک ازدواجی را اختراع کرده بودند به نام ازدواج استبدال، زمان هم برایش گذاشته بودند، دو تا می‌امدند با همدیگر می‌نشستند قرارداد می‌بستند که زن این نه ماه برود خانه آن و زن این نه ماه بیاید خانه این، ازدواج استبدال، خودشان قرار را امضا می‌کردند حالا زن جوان بیست و چهار پنج ساله آن یکی هم زن جوان بیست ساله سی ساله با هم امضا می‌کردند که زن این بدون طلاق در حالی که زن او بود یک سال و نیم برود زن او باشد، زن او هم یک سال و نیم بیاید زن این بشود این قانون فرهنگ جاهلیت بود.
در فرهنگ جاهلیت غارت اموال را هیچ کس حرام نمی‌دانست اگر زورشان می‌رسید می‌رفتند اموال مردم را غارت می‌کردند اگر هم مردم پافشاری می‌کردند در حفظ اموالشان می‌کشتند و مال را می‌بردند و زن و دخترشان را می‌بردند، در فرهنگ جاهلیت طب در مکه و مدینه این بود طب، اگر کسی بچه‌اش مریض می‌شد زنش مریض میشد خودش مریض می‌شد برای درمانش این را دوا قرار داده بودند یک میله آهنی را در آتش سرخ می‌کردند و میله سرخ شده را می‌آوردند روی گرده شتر می‌گذاشتند که مو و پوست و گوشت را بسوزاند مریض‌شان خوب بشود این عقل مردم جاهلیت بود.
خب اینهایی را که شما در ثقیفه جمع کردید و به جای امیر المومنینی که انتخاب خدا بود نه انتخاب پیغمبر این صریح آیه قران است، جعلناهم ائمه من اینها را در مقام امامت قرار دادم، من ابراهیم را در مقام امامت قرار دادم شما به چه دلیلی به کدام حقی براساس چه قانون شرعی آمدید و به مردمی که تربیت‌شده جاهلیت بودند، بعد از مرگ پیغمبر رای دادید که دین مردم، دنیای مردم آخرت مردم دست این آقا باشد، این آقا چه علمی داشته؟ چه طهارت باطنی داشته؟ چه نفس زکیه‌ای داشته؟ اقلا بیایید حرف خود این آقا را گوش بدهید یک میلیارد نفر اصرار دارید بر اینکه علی ا مام نیست، این آقا امام است، چرا این آقا امام است؟ یک گوشه مدینه در ثقیفه بنی ساعده زیر یک سایبون مردم رای دادند این آقا امام باشد اولا کل مردم مدینه که نبودند شما پنجاه شصت تا بودید، دور هم جمع شدید دعوا داشتید مهاجرین با انصار، با ترفند و بازیگری انصار بدبخت را کنار زدید و به یک مهاجر مکه‌ای بی‌سواد رأی دادید و او را جای امیر المومنین گذاشتید در حالی که قرآن می‌گوید مٰا کٰانَ لَهُمُ اَلْخِیَرَهُ ﴿القصص ، ۶۸﴾، حق انتخاب مطلقی نداشتید حالا من کاری به این آیه ندارم آیه که در تمام کشورهای غیرشیعه جلوی چشم مردم است، ما کان لهم الخیره در زمینه انتخاب پیغمبر و امام شما هیچ اختیاری ندارید اصلا حق رأی ندارید این متن آیه است کاری به این آیه ندارم نمی‌خواهم بگویم به این قرآن گوش بدهید و عمل بکنید به قرآن، که به شما و پدرانتان گفته حق رأی ندارید حالا رأی دادید رأی باطل است پس امامت آنهایی را که انتخاب کردید باطل است، نمی‌گویم بیایید دنبال این آیه باشید و تسلیم قرآن بشوید بگویید رأی باطل بوده فلان آقا کاره دین ما و دنیا و آخرت ما نیست این را نمی‌گویم، قرآن باشد عمل نکنید اما به حرف خود این آقایی که بعد از مرگ پیغمبر انتخاب کردید عمل بکنید. مگر نمی‌گویید امام شماست مگر نمی‌گویید پیشوای شماست، مگر نمی‌گویید با رأی به این مقام منصوب شده، ما به رأی هم کاری نداریم خیلی خب با رای یعنی هر چی زن و مرد در مدینه بوده رأی دادند، هم مکه‌ای‌ها هم اعلام کردند ما هم رأی‌مان این آقاست و دیگران هم اعلام کردند ما هم رأی‌مان این آقاست باشد، رأی قبول، آن آیه را نمی‌خواهد عمل بکنید که خدا می‌گوید در انتخاب این مقام یک نفر تا قیامت حق رأی ندارد عمل نکنید به این آیه، ما شیعه هم دعوتتان نمی‌کنیم عمل بکنید به قرآن نه نکنید، آن رای را هم محفوظ بدارید فرض بکنید کل مردم بعد از مرگ پیغمبر به این آقا رأی دادند فرض کنید.
در حالی که با رأی سی چهل تا آمد امام شد البته امام بی‌سواد، امامی که به فقه الهی وارد نبود، امامی که قبل از پیغمبر بت‌پرست بوده، امامی که تربیت شده فرهنگ منحط ابلیسی جاهلیت بوده، خیلی خب امام اما مگر خودتان در مهم‌ترین کتابها‌یتان که الان در دسترس ماست، گرچه در بعضی از کتابها جایش را عوض کردید، ما مدرک دادیم این پانزده تا کتاب این حرف را ا زاین آقا نقل کردند، در جلد دوم و سوم صفحه دویست شما آمدید مکه را بردید جلد یازدهم صفحه سیصد و بیست و دو، که بعد بیایید به ما بگویید شما نقل کردید از کتاب ما این کتاب ما همچنین چیزی در کتاب ما نیست، اما ما زرنگ‌تر از شما هستیم، ما آدرس جابجا کردن حرفهایتان هم دادیم در کتابهایمان که این اول د راین کتاب در این صفحه بوده، بعد در چاپ بعد جابجا کردند که حرف ما پیروان مکتب اهل بیت به کرسی ننشیند.
اما نمی‌توانید انکار بکنید در صد تا کتابتان بعضی‌هایش هم جابجا نکردید، قرآن را گوش ندهید، رأی‌تان هم محفوظ، از این سی چهل تا که رأی دادند بگویید کل مردم بعد از مرگ پیغمبر به امامت این آقا رأی دادند که دنیا و دین و آخرت ملت و امت دست این یک نفر باشد، یک نفری که خودتان هم نوشتید بزرگ شده فرهنگ جاهلیت است، نوشتید سواد نداشته چون مکه و مدینه مدرسه نبوده، معلم نبوده، پیغمبر آمد شما دو کلمه چیز حالیتان شد وگرنه قبل از پیغمبر که هیچی حالیتان نبود، او را واجب الاطاعه می‌دانید؟ همشان می‌گویند بله، ا طاعت از این آدم واجب است، یک میلیارد نفر الان مطیع این سه نفر ثقیفه هستند که یکیشان با سی چهل تا رأی امام شده، یکیشان هم با وصیت خود این آقا امام شده، و مردم رأی ندادند.
حالا اولی‌تان را رأی دادند نفر دوم را کی بهش رأی داد؟ مگر نمی‌گویید امامت با رأی انتخاب می‌شود نفر دوم را کی رأی بهش داد؟ نفر دوم یک دانه رأی هم ندارد فقط آن اولی در حال مردن گفت بعد از من همه کاره دین و دنیا و آخرتتان این رفیق من است، رأی ندادند مگر نمی‌گویید امام باید با رأی انتخاب بشود خیلی خب اولی با رأی انتخاب شد در امت با سی چهل تا رأی، دومی با چه رأیی انتخاب شد؟ شما چه حقی داشتی وقت مردن وصیت کردی این بعد از تو امام بشود چه حقی داشتی؟ از همه مردم رضایت گرفته بودی؟ چه حقی داشتی؟ هیچ حقی.
خب حالا خود اینی که بهش رأی دادید می‌گویید رأی دادیم که در کتابهایتان هم نیست که تمام مردم مدینه رأی دادند چهار تا مهاجرین دور هم جمع شدند و شلوغ کردند و گفتند رأی گرفته شد و ایشان امام، رأی بماند ما رأی را قبول کردیم آیه قرآن را هم عمل نکنید و به حرف خدا گوش ندهید که گفته در این منصب احدی حق رأی ندارد به حرف خودش گوش بدهید وقتی رأی بهش دادید از زیر آن سایبان آوردید مسجد کردید منبر، جای پیغمبر نشاندید که تا قیامت کسی حق نشستن سر جای پیغمبر را جز اهل بیتش و امامان معصوم ندارند روی منبر رو کرد به همتان این جمله در کتابهایتان هست و نمی‌توانید حذفش کنید می‌توانید جابجا بکنید که کردید، به مردم گفت اقیلونی و لست بخیر منکم مردم دو بار هم گفت دست از سر من بردارید، اقیلونی دوباره گفت دست از سر من بردارید، یعنی اگر با من هم بیعت کردید رأی دادید رأی‌تان را پس بگیرید و لست بخیر منکم من را گذاشتید در این منصب من در هیچ چیز بهتر از شما نیستم، نه سوادی بیشتر از شما دارم نه عبادتی بیشتر از شما، نه عقلی بیشتر از شما نه شعوری بیشتر از شما، اقیلونی اقیلونی و لست بخیر منکم و علی فیکم، با بودن علی رأی‌تان را از من پس بگیرید دست از سرم بردارید من را رها بکنید چون من در هیچی بهتر از شما نیستم آن رفیقش دوید آمد گفت تواضع نفرمائید خاکساری نکنید، شما امام بعد از پیغمبر هستید گفت عجب پس بمانم؟ گفت بله بمان اقلا به اقرار خودش عمل بکنید که می‌گوید من هیچ امتیازی ندارم.
بگذارید کنار بروید سراغ امتیازدار، بروید سراغ آن انسانی که آن فردی که بعد از پیغمبر خودتان نوشتید شما هم اگر عربی وارد هستید جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید را ببینید اگر عربی بلد هستید هفده جلد الغدیر را ببینید، اگر عربی بلد هستید یک جلد المراجعات سید شرف الدین را که از عالی‌ترین کتابهایمان است ببینید، اگر عربی بلد هستید چهل جلد هشتصد تا نهصد صفحه احقاق الحق قاضی نور الله شوشتری و ملحقاتش را ببینید، اگر عربی بلد هستید شصت جلد عبقات الانوار را ببینید که کل صفحات اینها پر است که بعد از مرگ پیغمبر اعلم از امت علی بود، عاقل‌ترین علی بود، شجاع‌ترین‌شان علی بود، زاهدترین‌شان علی بود، بصیرترین‌شان علی بود، مجاهدترینشان علی بود. خودتان هم در بیشتر کتابهایتان نوشتید در بیست و سه سالی که پیغمبر بین مردم بود با مقام نبوت، در این بیست و سه سال مرتب تا وقت مردن شما نوشتید نه ما، تا وقت مردن به امیر المومنین می‌گفت انت و شیعتک هم الفائزون، اهل نجات علی جان در قیامت تو هستی و اقتداکنندگان به تو بقیه اهل دوزخ هستند، حداقل بیایید حرف خودش را قبول کنید.
حق انتخاب پیغمبر و امام معصوم با احدی نیست، این معنی جمله اول آیه، وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّهً پیغمبران را ما انتخاب کردیم، دوازده امام را ما انتخاب کردیم حتی انتخاب علی حق پیغمبر نبود. پیغمبر هم در این مسأله رأی نداشت، رأی در این مسئله فقط برای خداست.
خب جمله بعد، اینها را ما انتخاب کردیم به مقام پیشوایی و امامت که چه کار بکنند، یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا به دستور ما مردم را هدایت بکنند دقیقا نشان مردم بدهند راه بهشت کدام است، راه جهنم کدام است، فقه چیست، اخلاق چیست، حلال و حرام چیست، به امر ما مردم را به این حقایق الهیه راهنمایی کنند ا ین وظیفه کل انبیاء و ائمه طاهرین است.
حالا جزء وظائف اصلی شخصی خودشان، یهدون بامرنا وظیفه عمومی‌شان بود که به داد کل مردم برسند، اما از وظائف شخصی خودشان که واجب بود به همشان، وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ اَلْخَیْرٰاتِ امر کردیم که هر کار خیری را در این عالم انجام بدهید ازتان فوت نشود این یک دستور به خودشان شخص، دوم از آدم تا پیغمبر صد و بیست و چهار هزار دستور دوم بهشان این بود وَ إِقٰامَ اَلصَّلاٰهِ، انبیاء من نماز، نماز عبادت فوق العاده‌ای است، بسیار فوق العاده، خب ما هفده رکعت نماز واجب داریم، چند رکعتش برای صبح است؟ دو رکعت؟ برای ظهر و عصر هشت تاست، برای مغرب و عشا هفت تا، ظهر هشت رکعت خب هشت رکعت شش رکعت از نماز صبح بیشتر است، چهار رکعت بیشتر است از نماز صبح چون اصل پیکره نماز دو رکعت اولش است، خب شما ظهر و عصر چهار رکعت اضافه می‌خوانید، چهار رکعت از نماز صبح آنها بیشتر دارند سه رکعت نماز مغرب و عشاء بیشتر از نماز صبح است، اما به قرآن مراجعه کنید بالاترین نماز خدا و پرسودترین و پرپاداش‌ترین نماز صبح است، همین یک کلمه را بگویم و رد بشوم نماز صبح. خدا اسم نماز صبح را گذاشته قرآن الفجر، ا سم نمازهای دیگر را گذاشته صلاه همین، نماز صبح.
در مملکت ما چقدر زن و مرد صبح نماز نمی‌خوانند، جوان‌ها چقدر نماز نمی‌خوانند این مهمترین نماز خداست و وَ إِیتٰاءَ اَلزَّکٰاهِ امر کردم اگر کشاورزی دارید انبیا من دامداری دارید پرداخت زکات به کل شما واجب است، وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ ﴿الأنبیاء، ۷۳﴾، این صد و بیست و چهار هزار این دوازده نفر، فقط من را عبادت کردند، یعنی یک چشم به هم زدن اینها بت نگاه نکردند اما آنهایی که شما در ثقیفه انتخاب کردید که از بت‌پرستان رده اول مکه بودند بی‌انصاف‌ها چطور با امیر المومنین یکی را جابجا کردید که هیچ امتیازی نداشته و خودش هم بدبخت زور زد روی منبر که من را رها کنید من را رها کنید، من بهتر از شما نیستم و علی فیکم، همین را گوش بدهید گوش ندادید.
پدرانتان هم گوش ندادند این جابجایی، این رأی شما چه ثمراتی به بار آورد اولین میوه رأی شما آوردن آتش در خانه صدیقه کبری بود، چه کسانی آتش آوردند؟ همان‌هایی که رأی دادند، آخه شما حق رأی نداشتید این اولین ثمره‌اش بود ثمره بعدش حالا اینها تک نفرند تاریخ را نگاه بکنید بهتتان می‌برد چه خبر است، ثمره دومش این که سحر ماه رمضان در محراب فرق امیر المومنین را شکافتند همین رأی‌دهندگان. ثمره سوم این بود که بچه پیغمبر را در خانه پیغمبر که ارث مادرشان بود می‌خواستند دفن کنند نگذاشتید، پانصد نفر تیرانداز آوردید دم در مسجد به امام حسین گفتید اگر جنازه برادرت را ببری در حرم هر پانصد تا تیر را می‌زنیم به بدنش، اما ثمره بسیار بسیار تلخ دیگر این رأی شما، بعد از مرگ پیغمبر این بود که پیغمبر زار می‌زد و به حسین می‌گفت لا یومک یومک یا ابی عبدالله، حسین جان در این عالم روزی مانند روز تو نیست. که جلوی چشمش هفده نفرش را قطعه قطعه کردند، اصحابش را قطعه قطعه کردند، روزی مانند روز تو نیست که سرهای بریده‌تان را بالای نیزه زدند، خیمه‌هایتان را آتش زدند، زن و بچه‌تان را کتک زدند، همه را به اسارت گرفتند روزی مانند روز تو نبود که جلوی چشم زن و بچه‌ات با چوب خیزران به لب و دندانت حمله کردند اینها همه نتیجه آن رأیی بود که حق نداشتند بدهند اما ضد قرآن و پیغمبر رأی دادند و این همه داغ روی دل شیعه گذاشتند که تا قیامت زخم این داغ‌ها درمان نخواهد شد.

 

ائمه ما گاهی روایتی را از گذشتگانشان نقل کردند، که روایات نقل شده از گذشتگانشان روایات بسیار مهمی است. صدوق که از علمای بزرگ شیعه است و زمانش با زمان حضرت عسکری یک واسطه بیشتر نداشته آن هم پدرش بوده. پدرش در زمان امام حسن عسکری در قم زندگی می‌کرده و از وکلای امام در بین مردم بود نامه‌های مهمی هم بین حضرت عسکری و پدر شیخ صدوق رد و بدل شده امام از سامره برای این مرد الهی نامه می‌نوشتند ایشان هم جواب نامه‌های حضرت را می‌دادند.
صدوق وقتی به دنیا می‌آید امام شهید شده بود و غیبت صغری شروع شده بود این مرد با دو سفر طولانی از قم تا سمرقند و بخارا بسیاری از علما را ملاقات کرد از آنها روایت گرفت، و نهایتا محل زندگی‌اش را ری قرار داد همین جا که الان قبرش است خیلی آباد بود آن زمان ری، در حدود سیصد جلد کتاب روایتی دارد، یکی از آنها کتاب عیون و اخبار رضا است، کتاب قطوری است، مفصل است، که در این کتاب دو کار کرده یکی تاریخ زندگی امام هشتم را نوشته، و یکی هم هر چی روایت از حضرت رضا به دست آورد نوشت که این کتاب مجموعا روایات امام هشتم است.
بسیار کتاب باارزشی و کتاب مهمی است، ا ین مرد که فاصله‌اش با امام معصوم یک واسطه بیشتر نبود و تقریبا به چشمه‌های علوم اهل بیت خیلی نزدیک بود در این کتاب این روایت را نقل کرده روایت خیلی سنگینی است یعنی سنگین بر جان انسان، بر قلب انسان. نوشته حضرت رضا فرمودند من از پدرم موسی ابن جعفر شنیدم ایشان فرمودند من از امام صادق پدرم این مطلب را روایت می‌کنم امام صادق از حضرت باقر، امام باقر از زین العابدین زین العابدین از حضرت حسین، از امیر المومنین، از پیغمبر این سند روایتی است که صدوق از وجود مبارک امام هشتم نقل می‌کند امام هم از همه امامان گذشته خود نقل می‌کند. تا روایت برسد به وجود مبارک رسول خدا.
پیغمبر فرمودند در یک جمعی روی منبر بوده دیگر حتما که خطابشان به جمع است، لا تضیعو صلاتکم نمازهایتان را تباه نکنید، خراب نکنید، ضایع نکنید، خب ضایع کردن نماز تباه کردن نماز به این است که یا آدم نخواند و یا اینکه می‌خواند زورکی باشد و خیلی بی‌میل، یا اگر می‌خواند مطابق فقه نمی‌خواند وضویش ایراد دارد حمد و سوره‌اش ایراد دارد، مقدماتش ایراد دارد مقارناتش ایراد دارد درست نمی‌خواند، مثلا اینقدر با عجله می‌خواند که حمد و سوره و رکوع همه با هم قاطی می‌شود در حالی که تأنّی در نماز ادب در نماز، آرام خواندن نماز بریده بریده خواندن نماز دستور است که انسان حمد را می‌خواند تمام می‌شود خب یک نفس باید بکشد سوره را بخواند، و لم یکن له کفوا احد درجا نرود رکوع که رکوع با سوره یکی بشود، احد را بگوید یک مقدار مکث کند، حداقل یک نفس بکشد، برود رکوع در رکوع که ایستاد قرار گرفت استقرار گرفت دستش را روی زانویش گذاشت و بدن در سکون قرار گرفت آن وقت ذکر را بگوید، بعضی‌ها ذکر را در راه می‌گویند یعنی دارند می‌روند رکوع با رفتن هم ذکر را شروع می‌کنند و بحمده هنوز تمام نشده بحمده را در بلند شدن و در راه می‌گویند سجده‌شان هم همین است، تشهدشان هم همین است و صددرصد هم نمازشان باطل است. این معنی ضایع کردن نماز است.
حالا بعضی‌ها که من گاهی در مسجدها د یدم صدایشان کردم گفتم که شما رکوع می‌روید درجا بلند می‌شوید رکوع شما ذکر ندا رد، یا تا سرتان را می‌گذارید روی مهر بلند می‌کنید یعنی هیچی نمی‌گویند چون نمی‌شود آدم تا می‌آید رکوع بلند شود اصلا جای ذکر گفتن نیست یعنی زمان ندارد که حداقل در رکوع بعد از قرار گرفتن بدن این مقدار وقت لازم است تا ذکر گفته بشود سبحان ربی العظیم و بحمده، و بعضی‌ها رکوع می‌روند اصلا به سبحان الله گفتن هم نمی‌رسد و بلند می‌شوند خب این نماز باطل است، سجده هم همینطور اینها را من دیدم.
بعضی‌ها را دیدم که در سجده همین پریشب در یک مسجدی دیدم سنی هم گذشته بود از آن بنده خدا البته صدایش کردم با محبت بهش تذکر دادم، کل روی پا در سجده روی زمین بود پای دیگرش روی این پا بود، در حالی که واجب است سجده غیر از ذکر قرار گرفتن هفت عضو روی زمین است، ایشان اولا شش عضوش روی زمین بود یعنی یک پایش روی پایش بود، ثانیا این دو تاپایی که باید روی زمین باشد دو تا سر انگشت پا باید روی زمین باشد نه همه پا نه یک د انه پا روی پای دیگر این باطل است حداقل خوب است اینهایی که نماز می‌خوانند یک بار بروند پیش عالم محل، بروند پیش یک متخصص و بگویند آقا ما اینجوری نماز می‌خوانیم تا آن متخصص بگوید ده تا ایراد به واجبات نمازت است حالا با یک دانه هم نماز باطل می‌شود اما شما نه برابر برای مهر باطل خوردن به نمازت فشار روی نمازت است.
در وضو هم همینطور بعضی‌ها یک آبی می‌پاشند به صورت و یک آبی می‌ریزند در دست و نمی‌کشند خب بعضی از جاهای دست خشک می‌ماند این وضو باطل است د یگر نمیشود وارد نماز شد، چون قران دارد اذا قمتم الی الصلاه برای نماز که حرکت می‌کنید این گونه وضو بگیرید تنها حکمی که شکلش را خدا در قرآن گفته وضو است و افطار و سحر روزه است که کی دست بکشید از خوردن کی افطار کنید، اما بقیه چیزها در قرآن فقط کلیاتش هست آن را پیغمبر برای مردم شرح داده است یا حداقل اگر نمی‌روند بپرسند یک رساله در خانه‌شان داشته باشند رساله‌ها خب الان انشایش خوب است و ساده است و قابل فهم است، وقتی مردم به خودشان زحمت نمی‌دهند یک رساله بخرند، به خودشان زحمت نمی‌دهند بروند از یک عالمی بپرسند شصت سال نماز می‌خوانند اما نماز به قول پیغمبر ضایع و تباه و باطل، اینها در قیامت جزو بی‌نمازها حساب می‌شوند چون یک رکعت نماز در پرونده‌شان ثبت نشده آن نمازی که باید در پرونده ثبت بشود این است که آدم یک نماز صحیح درست مطابق با رساله با وضوی صحیح، با غسل صحیح، با تیمم صحیح، با حمد و سوره صحیح، با رکوع و سجود صحیح تحویل کرام کاتبین بدهد آنهایی که از جانب خدا نویسنده اعمال هستند که ما فقط می‌دانیم خدا فرشتگانی را قرار داده برای نوشتن به نام کرام کاتبین.
کاتب یعنی نویسنده، کرام یعنی بزرگوار، فرشتگان بزرگوار نویسنده، اما حالا اینها قلمشان چیست و پرونده‌ای که دستشان است چیست خیلی ما نمی‌دانیم هیچکس نمی‌داند یعنی، آیا حالا رها بکنم این یک بحث پیچیده خیلی مشکلی است که خیلی از بزرگان از علما هم واردش شدند یکی که از همه بهتر وارد شده در این زمینه که پرونده چیست این نوشتن چیست، قلم چیست، علامه طباطبایی صاحب کتاب بیست جلدی المیزان است به نام عالم پس از مرگ، یک رساله مختصری است اما من به شما سفارش نمی‌کنم بخرید بخوانید چون خیلی علمی و پیچیده است و ممکن است خیلی از مسائلش برایتان روشن نشود.
خب حالا نویسنده‌ها می‌نویسند، ما هم نمی‌دانیم روی چی می‌نویسند قلمشان چیست اینها همه مجهول است و نامعلوم است ولی اینی را که ما زحمت می‌کشیم بهشان ارائه می‌کنیم بنویسند خب سالمش را ارائه کنیم، باطلش را نمی‌نویسند باطل قرآن مجید می‌گوید هواءا منثورا به باد می‌رود مثل گرد و غباری که باد می‌رود هواءا منثورا یعنی هوای به باد رفته یک لحظه آدم گرد و غباری می‌بیند بعد باد می‌زند زیرش و می‌برد دیگر هیچکس نمی‌بیند گرد و غبار را، اگر گرد و غبار می‌ماند که الان روی کره زمین زندگی وجود نداشت هر گرد و غباری از زمان آدم بلند می‌شد و به باد نمی‌رفت الان کل کره زمین ضخیم‌تر از ابر گرد و غبار بود. اما گرد و غبار به باد می‌رود و هیچی از آن نمی‌ماند که آدم دنبال بکند و تماشا بکند، قرآن می‌گوید اعمال عده‌ای هواءا منثورا یعنی پراکنده که از چشم رد می‌شود و دیگر آدم نمی‌بیند، خیلی‌ها نمازهایشان همین هواءا منثوراست یعنی به باد می‌رود نمی‌ماند که در پرونده بنویسند. چون یا وضویش باطل است یا غسلش باطل است یا چیزهای دیگرش من سفری مکه بودم پیش از انقلاب سال پنجاه، خب آدم وقتی نرود سراغ عالم و رساله همین می‌شود، یک حمله‌دار آن زمان که حاجی آورده بود مکه حدود پنجاه سالش بود داشت تعریف می‌کرد غسلش را پنجاه سال، یعنی پانزده سالش که هیچی ایشان سی و پنج سال خب ازدواج کرده بود و غسل می‌کرد، تازه آنجا فهمید غسلش باطل است سی و پنج سال، داشت می‌گفت خب آدم می‌رود حمام اول باید طرف راستش را بشورد بعد طرف چپ بعد هم سر و گردن یعنی یک غسل وارونه برعکس، یا یک دکتری آنجا به من گفت خیلی نماز طواف شلوغ بود طواف واجب نمازش باید در مقام ابراهیم خوانده شود و این هم حکم قرآن است وَ اِتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّى ﴿البقره، ۱۲۵﴾، ما آمده بودیم جده در کاروان ما بود جده داشت برای من می‌گفت می‌گفت خیلی طواف شلوغ بود هم طواف اول که از مدینه آمدیم هم طواف بعد از منا من دیدم آنجا که باید نماز بخوانیم هل می‌دهند نمی‌شود نماز خواند من هم آمدم در حجر اسماعیل خلوت بود نماز طوافم را خواندم، خب چی می‌شود وضع این حج؟ اصلا حجر اسماعیل جزء مسجد الحرام نیست، جدای از مسجد الحرام است لذا اگر کسی در طواف واجب بپیچد در حجر و از آنور درآید طواف باطل است باید برگردد از همانجایی که وارد حجر شده بیاید بیرون حجر طوافش را ادامه بدهد حالا دیگر یک ساعت مانده بود سوار طیاره بشویم نمی‌دانستیم چی به این دکتر بگوییم اگر می‌گفتیم حج تو باطل است که اصلا بی‌دین می‌شد و می‌آمد بیرون. گفتیم دیگر حالا دکتر است و امروزی است و چی بهش بگوییم تمام هم شده حالا نمی‌تواند برگردد مکه نمی‌تواند برگردد این باید ایران که می‌آید سال دیگر یکی که می‌خواهد برود حج یا ازش خواهش کند یا یک پولی بهش بده آقا دو تا دو رکعت نماز در مقام ابراهیم به نیابت از من بخوان حالا نمیدانم مسئله این است یا نه یا باید کل حج را قضا بکند این است که به جوان‌هایتان هم بگویید به دخترها و خانم‌هایتان بگویید عمل بدون عالم بدون معلم، بدون قران بدون رساله گاهی باطل انجام می‌گیرد. حالا یک مسئله دیگر هم باز مکه اتفاق افتاد آن هم خیلی عجیب بود آن هم در جده داشتند برای همدیگر تعریف می‌کردند یک حاجی به یک حاجی دیگر می‌گفت.
می‌گفت چقدر خدا آسان گرفته آدم در سفر نمازش دو رکعتی است خب ما عرفات دو رکعتی خواندیم، منا تمام نمازها را نصف کرده بود مثلا نماز صبح را یک رکعت خوانده بود همین شنیده بود که نماز نصف است فکر کرد نماز صبح آن وقت بهش گفت نماز مغربت را چطوری نصف کردی این خیلی جالب است؟ گفت خب این مشکلی ندارد من رکعت اول را خواندم بعد که بلند شدم رکعت دوم تا اهدنا الصراط المستقیم را خواندم رفتم رکوع قشنگ نشستم خودم حساب کردم کجا باید سه رکعتی را بکنم یک رکعت و نیم، خب حیف نیست آدم یک عمری عبادت باطل انجام بدهد؟ و روز قیامت بیاید و به پروردگار بگوید نمازهای من کو من شصت سال نماز خواندم بهش بگویند نمازهایت باطل بود به باد رفت. هواءا منثورا. مکه‌ام چی شد؟ به باد رفت، روزه‌ام چی شد؟ به باد رفت.
یک جوانی یک دفعه آمد پیش من گفت آقا گاهی من دیر از خواب بیدار شدم و نزدیک اذان بود ما غذا را گذاشتیم داغ شد و آوردیم با خانم خوردیم تا آخر الله اکبر اذان، دیگر الله اکبر آخری دست می‌کشیدیم یعنی کاملا روزه‌اش را وارد روز می‌کرده و می‌خورده، خب بزرگان دین ما نوشتند حداقل حالا آیت الله العظمی بروجردی احتیاطش شدیدتر بود حداقل پنج دقیقه مانده به اذان می‌گویند کنار بکشید فقط آقای بروجردی بود می‌فرمود ده دقیقه، اما حالا آدم با خانمش خیلی راحت و آسوده می‌نشیند پلو خورشت را بخورد تا وقتی که موذن‌زاده اردبیلی الله اکبر را لا اله الا الله آخر اذان را بگوید گفت ما اینجوری عمل کردیم، گاهی هم آدم می‌ترسد مردم را راهنمایی بکند حالا من به این جوان بگویم با خانمت چند سال و چند تا روزه را اینجوری گرفتید حالا بایست تحقیق بکنیم ببینیم این جاهل قاصر بوده یا جاهل مقصر بوده، در هر صورت برادران و خواهران دنگ و فنگ کار دین خیلی زیاد است که آدم بالاخره به چه شکلی گیر بیاورد که ثابت بشود اگر جاهل قاصر بوده روزه‌هایش عیبی ندارد، اگر جاهل مقصر بوده برای هر یک روزی که در اذان خورده یک روز باید قضا بگیرد شصت تا هم یک ماهش را پی در پی شصت تا دیگرش هم بریده بریده هر جوری دلش می‌خواهد بگیرد یا اگر نمی‌تواند بگیرد برای هر روزه‌ای یک روزه قضا و شصت نفر مستحق را یک وعده غذا دادن خب این چه بساطی است که آدم می‌تواند یک شب دو شب برود در مسجد محل به عالم مسجد بگوید آقا نماز درست و حسابی چطوری است، وضوی درست و حسابی چطوری است، روزه چطوری است؟ یا فصل حج می‌شود در جلسات حجی که در شهرهای خودشان تشکیل می‌شود برود بنشیند نگوید من خودم بلد هستم چی کار بکنم بابا تو پول بلد هستی ماست بلد هستی که کدام‌ها ماست چکیده است کدام ماست معمولی، پنیر را بلدی که برای پگاه است یا برای لیقوان تبریز است تو قرآن بلد نیستی دین نمی‌دانی چیست خب برو شرکت کن، بشین در کاروان ما قبل از انقلاب یک حاجی بود تمام کارهایش در حج تمتع در عمره تمتع، یعنی آن طواف اول واجب که از مدینه می‌آیند انجام می‌دهند، مسجد شجره آن وقت حدود دویست متر بود یک اتاقکی بود تیرچوبی بود تیرهای سبزی هم داشت من دیده بودم آن مسجد را، خب محرم باید دو تا حوله یا د و تا پارچه به خودش بپیچد، لباس دیگر نباید دوخته نباید تن حاجی باشد ولی این بنده خدا خب نمی‌آمد در جلسات محرم شده در مسجد شجره و لباس زیرش را درنیا ورده، گفته بد است که آدم لخت و پخت باشد یک وقت این حوله برود کنار حوله را هم با سنجاق قفلی بسته بود ماها هم که نمی‌دیدیم، هم شلوارش پایش بود هم زیرپوشش هم تنش بود با همان هم آمد طواف کرد و بعدا بهش گفتن که طواف با لباس دوخته باطل است حالا خوب است نگذشته بود وقت دوباره محرم شد هنوز عرفات شروع نشده بود و رفت قضا کرد، اینها را خیلی دقت بکنید خیلی مواظب باشید که عمل تباه نشود.
حالا برویم دوباره سراغ روایت حضرت رضا می‌فرماید از پدرانم از پیغمبر نقل می‌کنم لا تضیعوا صلاتکم، نمازهایتان را تباه نکنید باطل نکنید، ضایع نکنید این جمل اول روایت جمله دومش که واقعش کوه دماوند نمی‌تواند تحمل کند، فان من ضیع صلاته مسلمانی که نمازش را ضایع کند تباه کند، حشر مع قارون و هامان، روز قیامت می‌برند در آن صفی که قارون و هامان وزیر فرعون را می‌برند خوب است؟ که من روز قیامت از قبر دربیایم به من بگویند جاها اینجا همه معلوم است هر جا دلت می‌خواهد نمی‌توانی بروی بایستی، حضرتعالی نمازت را تباه کردی برو بغل دست قارون و هامان.
خب آدم کاری نمی‌تواند بکند، جمله سوم و کان حقا علی الله ان یدخله النار، بر خدا لازم است چنین آدمی که نمازش را ضایع کرده را ببرد در جهنم، این جمله سوم. جمله چهارم حضرت رضا می‌فرماید پیغمبر فرمود فالویل لمن ضیع صلاته و اداء سنه نبیه، وای بر کسی که نمازش را خراب کند و دنبال روش پیغمبر هم نباشد. روش پیغمبر را هم ضایع کند.
خدایا به حقیقت خودت قسم به ما و زن و بچه‌ها و نسلمان تا قیامت هر کسی از ما به دنیا می‌آید توفیق خواندن نماز واقعی عنایت کن.
دو سه بار در سخنرانی امروز رجوع به آیه گفتم، ببینید این هفتاد و دو نفر چقدر ادم‌های فوق‌العاده‌ای بودند و نسبت به همه چیز چه دقت بالایی داشتند امام حسین کنار خیمه است، حبیب ابن مظاهر که اهل کوفه بود خیلی هم مورد محبت ابی عبدالله یک تعدادی از این هفتاد و دو نفر اهل کوفه بودند غوغا بودند اینها از کمال و ارزش حالا ملت ایران هی به کوفی‌ها حمله می‌کنند ما اهل کوفه نیستیم، ای کاش ما هم اهل کوفه بودیم مثل اینها اینها کوفی بودند، اینها شخصیت‌های عظیم اسلام هستند، خاندان‌های علمی شیعه کوفه کم‌نظیرند.
حبیب کنار دست ابی عبدالله بود، فرمود حبیب مسلم ابن اوسجه از اسب زمین افتاد، برویم بالای سرش، سریع آمدند مسلم اهل کوفه بود بازاری بود مغازه داشت در بازار، بالای هفتاد سالش بود، اما خیلی آدم شجاعی بود و عجیب و غریب هم عاشق ابی عبدالله بود خب شمشیر خورده، نیزه خورده، خنجر خورده تیر بهش زدند بدنی دیگر نمانده افتاده روی خاک ابی عبدالله وقتی رسید هنوز نفس داشت امام چهارزانو روی خاک نشست سر مسلم را از روی خاک بلند کرد گذاشت روی دامنش، من که دامن ابی عبدالله را دامن نمی‌دانم که چهار متر پارچه بوده قبا و یک زانو با گوشت و پوست و استخوان، دامن ابی عبدالله را من اعتقادا می‌گویم عرش خدا می‌دانم به این شکل بود به این قیافه، مسلم سرت را کجا گذاشتی، بعد حبیب آمد جلو به مسلم گفت من هم که بعد از تو نیم ساعت دیگر زنده هستم اما نمی‌دانم وصیتی داری به من بکنی که من عمل بکنم، گفت بله که وصیت دارم نیم ساعت خیلی وقت است وصیت من را در این نیم ساعته عمل کن گفت بگو سریع، گفت حبیب اوصیک بهذا الرجل، من همه وصیتم این است دست از ابی عبدالله برندار. و بعد شروع کرد گریه کردن. ابی عبدالله فرمود مسلم چرا گریه می‌کنی، گفت آقا برای تو گریه می‌کنم چون هر کدام از ما از اسب افتادیم تو آمدی سر ما را به دامن گرفتی اما یک ساعت دیگر که خودت از روی اسب روی زمین می‌آیی کی می‌خواهد بیاید سر تو را از روی خاک بردارد، برای تو گریه می‌کنم مسلم تو نبودی بالاخره آمدند سر را از روی خاک بلند کردند اما روی دامن نگذاشتند، سر را از زمین یک خرده آوردند بالا برای اینکه از بدن جدا کنند

 

دو تفسیر قدیمی داریم که قدمتش حدود دوازده قرن است هزار و دویست سال، یکی تفسیر علی ابن ابراهیم قمی است، که دو جلد است یکی هم تفسیر عیاشی است آن هم دو جلد است، هر دو تفسیر مورد اعتماد بزرگان دین بوده تا الان، هر دو تفسیر آیات قرآن کریم را با روایات بسیار مهم اهل بیت تفسیر کردند، بعضی از بزرگان دین تفسیر عیاشی را روایاتش را از کتاب شریف کافی معتبرتر می‌دانند، در تفسیر علی ابن ابراهیم است که وقتی به خاطر نزدیک شدن آدم به آن درخت ممنوعه با وسوسه‌های ابلیس از بهشت ابلیس او را بیرون راند، فازلهما الشیطان، خداوند از آن بهشت که در همین دنیا بود کاری به بهشت آخرت نداشت چون صفات بهشت آخرت را این بهشت نداشت. معلوم می‌شود که بهشت آخرت نبود.
حضرت باقر می‌فرماید یک باغ بسیار آبادی بود جنت، یعنی باغ، چون بهشت آخرت محصول عمل انسان است، آدم که هنوز واجباتی را انجام نداده بود کار خیری انجام نداده بود، هنوز قوانین دین به او ارائه نشده بود. علاوه بر این هر کسی وارد بهشت آخرت می‌شود خالدین فیها دائمی است، از آنجا بیرونش نمی‌کنند، اما ایشان را از این باغ بیرون کردند، بهشت قیام لا مقطوعه و لا ممنوعه، نه نعمت‌هایش بریده می‌شود و نه از کسی منع می‌کنند اما این بهشت و این باغ را یک درختش را بر ادم ممنوع کرد ما از طریق آیات قرآن خیلی آسان راحت می‌توانیم بفهمیم که این بهشتی که آدم در آن قرار گرفت بهشت آخرت نبود چون هنوز آخرتی هم نیامده بود و یک فرق‌هایی هم با بهشت آخرت داشت.
در هر صورت خدا بیرونش نکرد، شما در صریح آیات می‌بینید فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّیْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ ﴿البقره، ۳۶﴾، او وسوسه کرد که از این میوه بخورید قسم هم خورد اولین قسم دروغی که در عالم خورده شد همین قسم ابلیس بود، گفت من خیرخواه شما هستم، این هم اولین دروغ، شیطان که خیرخواه کسی نمی‌شود بدخواه است، اگر خیرخواه باشد پس معلوم می‌شود از ایمان بهره دارد، ولی خیرخواه نبود، بدخواه بود. هم اولین قسم دروغ بود قاسمهما انی لکما من الناصحین، من خیرخواه شما هستم هم اولین دروغ بود.
خب اینجا آدم نباید فریب قسم دروغ و حرف دروغ را می‌خورد، و حرف پروردگار را فقط گوش می‌داد که فرمود به این درخت نزدیک نشوید، حالا اینجا علمای بزرگ بحث‌های خیلی دقیقی دارند که آیا کار آدم گناه اصطلاحی بوده؟ نهی پروردگار نهی مولوی بوده؟ یعنی این یک حرام بوده به این درخت نزدیک بشود یا نهی ارشادی بوده، مثل اینکه دکتر به مریض می‌گوید فعلا هندوانه نخور، حالا اگر مریض یک دفعه گوش ندهد هندوانه بخورد نمی‌میرد که دکتر هم بهش نگفت اگر هندوانه بخوری می‌میری علاجت را عقب می‌اندازد این را می‌گویند نهی ارشادی، اما اگر بهش می‌گفت هندوانه نخور بخوری می‌میری این می‌شد نهی مولوی.
بعد می‌گویند خب اگر نهی نهی ارشادی بوده آدم مرتکب گناه کبیره نشده، و مرتکب گناه به این معنا نشده، اصلا همان نهی دکتر است که به بیمار گفت هندوانه نخور یک چند وقتی صبر کن، معنی‌اش این است که اگر بخوری نمی‌میری ولی یک خرده علاجت عقب می‌افتد، حالا من خودم نمی‌دانم داستان در نهی پروردگار از چه قرار بوده، مولوی بوده ارشادی بوده، هر چی بوده این داستان اتفاق افتاد. کی بیرونشان کرد؟ ابلیس او باعث شد، خداوند متعال نعمتی را که به بنده‌اش می‌دهد خود پروردگار نعمت را ازش نمی‌گیرد، دهان گناه نعمت را می‌گیرد. خدا عطایی به بنده‌اش بکند پس نمی‌گیرد که خدا کریم است، رحیم است، ودود است، نمی‌آید یک باری را که در اختیار یک بنده‌اش با همسرش گذاشته پس بگیرد این بر حکیم، بر کریم، بر ودود، شایسته نیست لذا ما در داستان آدم در سوره بقره و اعراف و طه بوی این نمی‌آید که خدا بیرونشان کرده ولی صریحا در آیات می‌گوید ازلهما لغزاند از آنجا، آن باعث بیرون کردنشان شد.
حالا اینجا هم بحث‌های زیادی است نکات زیادی است آنها را کاری ندارم در تفسیر علی ابن ابراهیم است که امام صادق می‌فرماید وقتی از بهشت بیرون آمد رنگ چهره‌اش عوض شده بود، مثلا وقتی خدا خلقش کرد و بهش فرمود اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّهَ ﴿البقره، ۳۵﴾، یک قیافه شاد پوست سفید، زیبایی داشت وقتی میوه آن درختی که گفته بودند نخور خورد کل بهشت از دست رفت شادی و رنگ قیافه هم از دست رفت، یعنی قیافه یک مقدار تیره شد. البته همین یک بار بود دیگر پروردگار عالم بنا نداشت که بنده‌اش اگر گناهی بکند آثار گناه را در قیافه بنده‌اش آشکار کند. این همان یک بار بود.
اگر بنا بود آشکار بکند که خب همه ما روسیاه بودیم اصلا قیافه عجیب و غریبی داشتیم این لطف ویژه پروردگار است که ما حالا با خطاها و اشتباهات و لغزش‌هایی که داشتیم گرچه لطف بهمان کرد گناهان کبیره نبوده، عرق نخوردیم، زنا نکردیم، ربا نخوردیم، آدم نکشتیم، به قول مردم همین گناهان پیش پا افتاده همین‌ها هم بد است، ولی اگر بنا بود آثار همین گناهان خرده ریز در قیافه ما آشکار می‌شد اصلا آبرو برای کسی نمی‌ماند اعتبار و اعتمادی به جا نمی‌ماند همه انگشت‌نمای همدیگر می‌شدند همه همدیگر را سرزنش می‌کردند، همان یک بار بود که رنگ آدم بعد از خوردن آن میوه و بیرون امدن تیره شد.
خب کسی هم که نبود ببیند و انگشت‌نما بکند هنوز یک بچه هم نداشت خودش، خودش بود هیچ کس نباشد آدم یک خرده راحت‌تر است، اما اگر آثار گناه بر چهره بنا بود ظاهر بشود خب دائم آدم غصه‌دار و شرمسار و انگشت‌نما بود. خیلی گریه کرد امام صادق می‌فرماید چون خیلی چیزها را از دست داده بود دیگر همنشینی با فرشتگان از دست رفت، بهشت از دست رفت، این قیافه سپید زیبای نورانی از دست رفت، گریه دارد چیزهای خوبی از دست رفته، ما چرا برای گناهانمان گریه می‌کنیم ما که مومن هستیم بی‌دینها گریه نمی‌کنند خیلی هم خوشحالند و ماها را هم مسخره می‌کنند از بس که احمقند، اما ما چرا گریه می‌کنیم؟ ما به خاطر این است که با گناه رضایت او را، محبت او را و خیلی از فیوضات او را از دست دادیم خب گریه هم دارد واقعا.
یک وقتی من حرفهای خدا را با پیغمبرانش در غیر از کتابهایشان مطالعه می‌کردم پروردگار از آدم تا پیغمبر خودش صحبت کرده با انبیاء، که قدیم‌ها هم در کتابهایمان بود در زمان ما حرفهای خدا را با انبیا در یک کتابی جمع کردند حدود هشتصد صفحه نویسنده‌اش هم یک عالم عرب بود اسرائیل ترورش کرد، بسیار کتاب عالی بود. اینجا جزو حرفهایی که خدا به موسی زد یکیش این بود که البته حرف به موسی گفته شد ولی برای این بود که مردم بشنوند، موسی که دارای مقام عصمت بود اهل گناه نبود نصیحت‌هایی که خدا به انبیا کرده متوجه مردم است، یک ضرب المثلی در ایران هست حالا می‌گویند در مثل مناقشه نیست یعنی در مثل دعوا و بگو مگو نباید کرد مثل است می‌خواهد مطلب را به ذهن نزدیک بکند، می‌گویند به در گفت که دیوار بشنود کاری به خود در نداشت به موسی گفت مردم بشنوند، جمله‌اش این بود و ابک علی خطیئتک ما دمت فی الحیاه الدنیا، تا زنده هستی برای گناهانت گریه کن، چون باید بدانی که با گناه خیلی چیزها را از دست دادی حالا گریه کن برگردانم، مثل بچه که گریه می‌کند با گریه‌اش مادر را وادار می‌کند شیر بهش بده یا یک خرده بزرگتر می‌شود به پدرش می‌گوید می‌خواهم بروم بستنی بخرم پول بده، پدرش می‌گوید نمی‌دهم بچه هم می‌زند زیر گریه، بالاخره گریه پدر را وادار می‌کند پول یک بستنی را بدهد بر گناهان گریه کردن دستور پروردگار است چون ادم که گریه می‌کند خداوند متعال جبران می‌کند گناهان را با مغفرتش و رحمتش.
خب حالا ادم آمده بیرون از بهشت می‌بیند قیافه طراوتش را از دست داده رنگش هم از دست داده و تیره شده، جبرئیل نازل شد گفت آدم دو تا کار باید بکنی در پیشگاه پروردگار که شادابی قیافه‌ات و رنگت برگردد دو تا کار، خیلی این روایت امام صادق جالب است خیلی، یکی اینکه آدم اگر بخواهی آبرویت برگردد چون الان رنگت سیاه شده آبرو یعنی آن طراوت شادی، نشاط، و سپیدی، آبرو اگر می‌خواهی برگردد که قابل برگشت هم هست دو تا کار باید بکنی، گفت چی کار کنم؟ گفت روز سیزدهم چهاردهم پانزدهم که آن وقتی که جبرئیل بهش گفت مطابق با سه روز ماه ذی الحجه بود، البته خدا زمانی که آسمان‌ها و زمین را آفرید زمان را به دوازده ماه تقسیم کرد هنگام آفرینش عالم، ان عده الشهور شمار ماه‌ها عندالله اثنی عشر شهرا یوم خلق السماوات و الارض، یعنی زمان در وقت آفرینش آسمان‌ها و زمین تقسیم‌بندی شده بود این دوازده ماه که از محرم شروع می‌شود و به آخرین ماه ختم می‌شود این تقسیم بندی خود پروردگار مهربان عالم است. که آخرین ماه ذی الحجه است اولین ماه محرم است.
این ماه‌های شمسی ایرانی اینها یادگار پدرهای زرتشت و آتش‌پرست ماست که ما هم دو دستی بهش چسبیدیم ولش نمی‌کنیم، کاری به خدا ندارد، تقسیم‌بندی زمان به وسیله خدا همین ماه‌های قمری است که براساس گردش ماه به دور زمین نظام داده شده است، آن سه روز اسمش ایام تشریق ا ست، طلوع، پدیده نور، گفت آدم روز سیزدهم ذی الحجه و چهارده و پانزده را روزه بگیر و این سه روزه هم اینجایش را دقت کنید این سه روزه هم از جانب خدا من یک چیزی یادت می‌دهم اسمش نماز است ماالان نه روز است داریم نماز می‌گوییم تازه امروز رسیدیم به اینکه نماز از کی شروع شده این روز شروع نماز، یعنی چند وقت است که این نماز را خدا امر کرده، در مجلات علمی من خواندم یک قبرهایی جدید در این زیرزمین‌های کره زمین پیدا شده که از چشم‌ها به دور بود چند تایش هند بوده، که جمجمه‌هایش مانده بوده در قبر، خدا نگه داشته وگرنه جمجمه که بعد از سی سال خاک می‌شود شما سوره یونس را بخوانید فرعون که خفه شد خب بدنش رفت زیر آب و امواج آب همه هم دیگر ناامید بودند بنی اسرائیل هم همینطور، پروردگار به جنازه‌اش خطاب کرد، الیوم ننجیک ببدنک لتکون آیه لمن خلفک، ظالم کثیف، عوضی، مدعی خدا بودن، داد زننده انا ربکم الاعلی، که با دو تا لیوان آب خفه‌ات کردم و کل سلطنتت را نابود کردم الان خودم بدنت را از این آب دریا می‌اندازم روی خشکی تا عبرت باشی برای آیندگان، برای بوش، برای اوباما برای شاه برای نتانیاهو، برای این سی سی ملعون مصری جاسوس امریکا برای شاهان آل یهود سعود حالا عبرت نمی‌گیرند به جهنم که نمی‌گیرند، ولی من تو را بدنت را می‌اندازم بیرون که مایه عبرت باشی تمام این کله گنده‌های باددار بفهمند که آخرش چه خواهد شد اسمش هم رامسیس بود عین آن بدن هم الان در موزه الاهرام مصر است.
خب خدا بعضی از جمجمه‌ها را نگه داشته که به ما بگوید ما از کی خلقت شما را شروع کردیم کجایند گذشتگان زنها، مردها، فرماندارها وکیل‌ها، استاندارها، باددارها، رئیس جمهورها، متکبرها، کجایند؟ این جمجمه‌ها را بردند اروپا و با ابزارهای علمی دقت کردند مثل اینکه الان بدن بعضی از حاجیان عزیز ما دیگر تغییر شکل داده و بیست و شش تا را دفن کردند ولی با مسائل علمی جدید می‌توانند همان بدن را به وسیله آزمایشی که از پسرش، دخترش، می‌کنند بفهمند این کیست الان دیگر این چیزها عادی شده در هر صورت این جمجمه‌ها را بردند و تحقیق علمی کردند و اعلام کردند که اینها پانزده میلیون سال پیش مردند، نماز از کی بوده؟ از زمانی که اولین انسان از جنس ما زندگی را در کره زمین شروع کرده، برای چی نماز را بهش ارائه کردند؟ جبران خلأها، جبران بی‌آبرویی، جبران سیاه‌رویی، جبران خطا، آنی که نماز نمی‌خواند بی‌آبرو می‌ماند تا قیامت.
خطایش می‌ماند تا قیامت، بی‌ارزش می‌ماند تا قیامت، گفت من یک چیزی یادت می‌دهم از جانب خدا اسمش صلاه است، بخوان این است حالا حضرت صادق بیان نمی‌کنند که این نماز کیفیتش چی بوده و حرفهایش، دعاهایش چی بوده، نماز هم وقت عصر بهش ارائه داده شد یعنی بعد از اینکه آفتاب به نصف النهار رسیده، عصر این نماز عصر یادگار همان روز آدم است، روز اول روزه گرفت و عصر هم نماز خواند یک سوم تیرگی صورت رد شد یعنی نماز آبرو می‌دهد نه آبرو پیش مردم، آبرو پیش پروردگار مردم کی هستند؟ مگر کلید بهشت و جهنم دست مردم است؟ که ما نماز بخوانیم به حاج محمدعلی بگوییم کلید دستت است در بهشت را باز کن، نماز به آدم پیش پروردگار مهربان عالم آبرو می‌دهد. مخصوصا این یازده رکعت نماز شب که وقتش سه ربع نیم ساعت یک ساعت به اذان صبح است، آن که در آبرو دادن غوغا می‌کند.
روز دوم روز چهارده ذی الحجه، روز سوم پانزده ذی الحجه هر یک روزی با آن نماز یک سوم تیرگی رفت، روز پانزدهم عصر قیافه مثل روزگاری شد که در بهشت بود، جبران شد دیگر خیالش راحت شد. این تاریخ شروع نماز، خیلی چیزها در ادیان انبیاء نبوده اما نماز در دین تمام انبیاء الهی بوده. و همینطوری که من امروز برایتان گفتم شما هم برای زن و بچه‌هایتان، دامادهایتان، عروس‌هایتان نوه‌هایتان از قول امام صادق از تفسیر علی ابن ابراهیم قمی بگویید، خیلی مهم است.
یک وقت در خانواده‌مان بی‌نماز پیدا نشود، یک وقت پیدا نشود کسانی که اهمیت به نماز نمی‌دهند، نماز تاریخ شروعش بیش از پانزده میلیون سال است، این برای تفسیر علی ابن ابراهیم.
اما تفسیر عیاشی که می‌گویند از کتاب کافی معتبرتر است، امام صادق می‌فرماید این هم خیلی چیز جالبی است وقتی عمر ادم تمام شد و از دنیا رفت، درجا جبرئیل نازل شد به فرزندش شیث که جانشینش بود پیغمبر هم بود، گفت که این جنازه پدرت را دفن نکنی، صبر کن، قبل از دفن کردن جنازه پدرت باید بر این جنازه نماز خوانده شود باز هم حالا ما نماز میتی که به ادم خواندند نمی‌دانیم چیست ولی ائمه ما می‌گویند خب شیث گفت چطوری نماز بخوانم؟ گفت من جلو می‌ایستم نماز میت را می‌خوانم تو دنبال من بخوان پروردگار جنازه‌ای که نماز بدرقه‌اش نیست را نمی‌خواهد، نماز را دنبال جنازه بفرست.
این اهمیت نماز، که پروردگار می‌گوید جنازه را بدون نماز نگذارید این معلوم می‌شود نماز جایگاه عظیمی دارد این نماز مربوط به آدم است حالا انبیاء دیگر هم بودند که در قرآن کنار اسمشان نماز مطرح است، تا پیغمبر. آنها را دیگر من هیچکدام را نمی‌رسم بگویم تازه آنها را که برایتان بگویم بعد باید بیاییم سراغ نماز پیغمبر، نمازی که خدا برای پیغمبر تشریع کرد نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء، با وضو. حالا اول باید وضو را بگویم، وضو در سه مرحله می‌تواند انجام بگیرد بنابر تحقیقات بسیار ظریف سید حیدر آملی که برای قرن ششم هفتم بوده، نماز بر مبنای شریعت یعنی رساله، نماز بر مبنای طریقت یعنی بر مبنای حال، وضو بر مبنای شریعت یعنی رساله، بر مبنای طریقت یعنی حال، وضو بر مبنای حقیقت یعنی یک نمازی که مغز مغز است و جز خدا در ان نماز تجلی ندارد، وضوی شریعت و طریقت و حقیقت تمام که شد می‌رویم سراغ نماز، نماز بر مبنای شریعت، بر مبنای طریقت بر مبنای حقیقت، بعد آن وقت باید برویم سراغ تکبیره الاحرام که این الله اکبر چیست

 

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...