خانه / بینش و رویا / آموزه ها / نماز (قسمت پنجم)

نماز (قسمت پنجم)

دقت در این عبادت جامع و کاملی که قرآن مجید از آن به نماز یاد کرده است به ما نشان می‌دهد که چرا آیات قرآن، روایات پیغمبر، و روایات ائمه طاهرین به این عبادت اصرار زیادی دارند. پافشاری سنگینی دارند.
البته آنهایی که اهل دقت بودند، اهل نظر بودند، اهل دل بودند، یک باطن تصفیه‌ای داشتند، آنها لمس می‌کردند که ورود به نماز، ورود به حوزه رحیمیت پروردگار و رحمانیت پروردگار است. و با لمس رحمانیت که بنا به پاره‌ای از روایات جلوه دنیایی رحمت پروردگار است از هر حرام مادی، از هر حرام مالی، از هر متاع حرام و کالای حرام خیلی آسان خودشان را جدا نگه می‌داشتند.
یعنی وقتی که با چشم دل سفره رحمانیت او را می‌دیدند و تجلی دنیایی رحمت وجود مقدس او را لمس می‌کردند، با همه وجود خود را از هر حرام بدنی و مالی و اخلاقی و عملی بی‌نیاز احساس می‌کردند. یعنی هیچ احتیاجی در وجود خودشان به انواع حرام‌ها نمی‌دیدند.
احتمال می‌توانیم بدهیم این غنای در باطن و این احساس بی‌نیازی به هر چه که از حوزه رحمانیت پروردگار بیرون است، این همانی است که در دعای بی‌نظیر عرفه حضرت ابی عبدالله الحسین از پروردگار عالم درخواست می‌کند. احتمالا این همان است یا واقعا همان است.
اللهم اجعل غنای فی نفسی، خدایا بی‌نیازی من را در وجود من قرار بده، به چی بی‌نیاز باشم؟ به کل حرام‌ها، در هر رشته‌ای، در هر متاعی، در هر مالی، این از آثار درک رحمانیتی است که نمازگزار وارد حوزه‌اش می‌شود و اهل نظر و اهل دل این سفره را که جلوه رحیمیت او در دنیاست می‌بینند. می‌بینند سفره پر است، نیازی به یک سفره خارجی بیرونی، ابلیسی، شیطانی، ندارند. این بی‌نیازی را همان کلمه بعد از الله بسم الله برای اهل نظر ایجاد می‌کند.
همان‌هایی که نظرشان اینقدر پراثر است، و دارای کیفیت بالایی است که حافظ می‌فرماید آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟ چون اینها چشم‌شان نسبت به نماز با توفیق پروردگار با آن تصفیه قلب و تصفیه جان باز است، می‌بینند نه برای خودشان تنها، برای کل آفرینش یک سفره‌ای به گستردگی بی‌نهایت تحت عنوان سفره رحمانیت باز است، و هر چی بخواهند سر این سفره قرار دارد لذا با لمس رحمانیت خدا، کاملا احساس بی‌نیازی می‌کنند. به هیچ گناهی خود را نیازمند نمی‌بینند، یعنی در اوج غنا هستند.
اللهم اجعل غنای فی نفسی و البصیره فی دینی، این خواسته دیگر حضرت سید الشهدا است، بصیرت در دین یک گوشه‌اش همین بصیرت به نماز است، البته با نگاه دل به حقیقت الله خود را از عبادت و کرنش در مقابل هر نوع بتی بی‌نیاز می‌بیند.
همه امور جهان را ابزار در دست خدا می‌بیند، معبود نمی‌بیند، یک آچار می‌بینند یک پیچ گوشتی می‌بینند، یک خوراکی می‌بینند، یک درخت می‌بینند یک چوب می‌بینند، غیر از آنهایی که وارد این معرفت نشدند که چوب را بت می‌بینند معبود، پول را معبود می‌بینند، شهوات را معبود می‌بینند، آنها با نگاهی که به حقیقت این کلمه دارند نه به خود کلمه الف و لام و ه که می‌شود الله این لفظ است، این لفظی است که دارد آدرس به ما می‌دهد ذات مستجمع جمیع صفات کمال، پس یک همچنین ذاتی مستحق پرستش ا ست، شایسته عبادت است، این معنا یعنی مستجمع جمیع صفات کمال ذات این‌گونه در هیچ پیغمبری هم نیست.
لذا یک محاکمه عجیبی راخدا نقل می‌کند که طرف‌های محاکمه همه محکومند از مرد و زن، بزرگ و کوچک، شاه و رعیت، که این محاکمه متنش در آخر سوره مائده است که روز قیامت پروردگار به مسیح می‌گوید این مسیحیان، این نصرانی‌ها، این ارمنی‌ها که میلیاردها میلیارد نفر هستند، تو به اینان گفتی که تو را و مادرت را، به جای من بپرستند؟
تو شایسته پرستش نبودی تو مملوک بودی تو بنده بودی، تو عبد بودی، تو یک انسان والایی بودی مثل دیگران می‌خوردی، می‌خوابیدی، می‌خندیدی، مرگ سراغت می‌آمد، تو گفتی تو رابپرستند، لایق پرستش ذات مستجمع جمیع صفات کمال است که نهایتی هم ندارد کمالاتش، جمالش، جلالش، صفاتش، فعلش، محبتش، مهربانی‌اش.
عیسی بن مریم می‌گوید خدایا اگر هیچ کس نداند تو می‌دانی که من یک نفر را به عبادت خودم و مادرم دعوت نکردم. الان هم ای خدا مسئولیت یک نفر از این میلیارد میلیارد مسیحیانی که وارد محشر کردی را گردن نمی‌گیرم، انهم عبادک، اینها ساخت خودت هستند، مملوک خودت هستند، وضع اینها به من هیچ ربطی ندارد دلت می‌خواهد کل را بریز در جهنم من دلم نمی‌سوزد چون کافرند، چون من و مادرم را به جای تو گذاشتند، یعنی آن حقیقت الله را که اولین کلمه نماز ماست اینها از زندگی حذف کردند.
می‌خواهی ببری جهنم ببر به من چه، می‌خواهی ببخشی باز هم به من چه، من حتی درخواست آمرزش برای این خبیث‌های پلید نمی‌کنم، اما آنی که اهل نظر است، آنی که اهل دل است، آنی که دنبال حقیقت عاشقانه می‌دود، آنی که پرده پول، پرده زن و بچه، پرده ساختمان، پرده درآمد، پرده شهرت، پرده قیافه، جلویش را نگرفته، و دلش نورافکن است، دارد می‌بیند الله را در ابتدای نماز، یعنی اسم را نمی‌بیند مسمی را می‌بیند، حقیقت را می‌بیند، می‌بیند خب با بودن ذات مستجمع جمیع صفات کمال که معنی الله است چه معنی دارد در مقابل غیر خدا کرنش بکند، چه معنی دارددر مقابل غیر خدا تملق بکند، چه معنی دارد برای چندرغاز پول تمام وجودش را برای یکی مایه بگذارد، چه معنی دارد در مقابل چوب خشک که سیصد و شصت تا را در کعبه گذاشته بودند سجده بکند چه معنی دارد که بیاید کنار بیت غلام حلقه به گوش نتانیاهو و اوباما بشود.
اینها خیلی پرده روی چشم و دلشان است، اما آنی که بیرون از این پرده‌ها زندگی می‌کند که حالا جوان‌های امروز یک اسم دیگر برای این پرده برداشتند، بعضی‌هایشان می‌آیند گلایه می‌کنند از خودشان می‌گویند ما کارزده شدیم، یعنی اینقدر اشتغالات فکری و بدنی و چشمی و گوشی برای ما درست شده که یاد خدا در دل ما نمی‌آید، اگر نماز هم می‌خوانیم خیلی بی‌حال است، کاش این نماز را نمی‌خواندیم، این گلایه‌ها را من شنیدم بچه‌ها از خودشان دارند، جوان‌ها از خودشان دارند.
این اشتغالات فراوان پرده است، این افکار گوناگون پرده است، این زر و زیور دنیا پرده است، این شکل‌های عجیب و غریب دلربا پرده است، ولی اهل دل هیچ کدام از این پرده‌ها را ندارند. خوب می‌توانند ببینند.
وقتی وارد حریم نماز می‌شوند، اول نماز می‌بینند الله است، آنجا می‌بینند که شایسته عبادت فقط همین یک نفر است، همین یک نفر. باریک الله به اینها که شعار صد و بیست و چهار هزار پیغمبر را در خودشان تحقق دادند، لا اله همه آنهایی که اسم معبود رویشان است کنار و باطل، و لیاقت عبادت ما را ندارند، الا الله.
یعنی من بروم پست‌تر از خودم را عبادت کنم؟ هشتصد میلیون نفر در هند گاو را عبادت می‌کنند یعنی اینقدر بیچاره و بدبخت هستند که ارزش خود را بردند مادون ارزش گاو، هندوهای دیگر، چینی‌ها، ژاپنی‌ها، تمام پرستنده انواع مجسمه‌ها هستند، یعنی آن کرامت انسانی را به خاطر این همه پرده‌ای که روی چشم سر و روی چشم دل است نابود کردند. اما خوش به حال اهل حال. خوش به حال اهل دل.
خوشا آنان که دائم با تو باشند، بهشت جاودان بازارشان بی، اصلا غوغای این زندگی مزاحم اعصابشان نیست چون نیستند در این غوغا، این همه شکل‌ها، زر و زیورها، پاساژها خیابان‌ها، رنگ‌ها، شکل‌ها، فرش‌ها، پرده روی قلبشان نیست، خیلی معمولی نگاه می‌کنند لذا اهل قناعت هستند باشد می‌گویند الهی شکر، نباشد می‌گویند الهی رضا بقضائک، اصلا چشمشان به هیچی هیچ کس نیست، بی‌نیازند، بی نیاز.
اللهم اجعل غنائی حسین جان من اینقدر سواد ندارم بتوانم این دو تا جمله عرفه تو را توضیح بدهم، اما عشق می‌کند آدم با حرفهای تو، عشق می‌کند، با اینکه نمی‌فهمد اما همین که این جملات بوی تو را می‌دهد و از زبان تو صادر شده و نوشته‌های دلت است، آدم لذت می‌برد.
اللهم اجعل غنای فی نفسی و البصیره فی دینی، یک شعاع دین نماز است، بصیره فی دینی، که من نماز را بتوانم ببینم، با دلم، ببینم چه خبر است، بفهمم چه خبر است و معلوم بشود برایم چرا بیش از صد بار خدا در قرآن نماز را مطرح کرده، بفهمم چرا تمام انبیاء نماز را مطرح کردند، بفهمم چرا ائمه نماز را این همه مطرح کردند، بفهمم چرا عصر تاسوعا وقتی لشگر آماده حمله شد ابی عبدالله به قمر بنی هاشم فرمود برو ان استطعت ان توخرهم الی غدوه به اینها بگو چه عجله‌ای در کشتن ما دارید بگذارید برای فردا جنگ را.
بعد علتش را گفت، گفت برادر، عباس جان، یک شب هم یک شب است، می‌خواهم بیشتر زنده بمانم اصلی نماز بخوانم مگر چی دیده در نماز؟ از نماز چی دیده ابی عبدالله؟ که می‌گوید زودتر نمی‌خواهم بروم بهشت، اگر عصر تاسوعا شهید می‌شد که همان لحظه روح مقدسش در اعلی علیین قرب الهی بود، چرا می‌گفت نه؟ برای نماز. می‌گفت بمانم در این خاک و خل‌ها یک شب دیگر نماز بخوانم. چی می‌دید حضرت؟ چه حسی می‌کرده حضرت؟ چه نمازی است من می‌خوانم، چه نمازی است زن و بچه‌ام می‌خوانند، چه نمازی است که بسیاری از پسران و دختران نمی‌خوانند.
اللهم اجعل غنای فی نفسی چطوری غنای در نفس، وقتی اینها در بخش دوم نماز سفره رحمانیت را به گستردگی ابدیت پهن می‌بینند و می‌بینند این مهماندار هستی برای عقل و روح و قلب و بدن و چشم و گوش و رگ و پی انسان همه جور غذا سر این سفره گذاشته، اصلا پایشان دنبال حرام نمی‌رود، نمی‌رود. یعنی از سر این سفره قطعه قطعه‌شان کنیم جدا نمی‌شوند.
چقدر پولها آوردند پیش اولیاء خدا، گریه کردند که چرا پول برای ما آوردید؟ چرا؟ محمود غزنوی در بسطام آمد عبور بکند یک خانه گلی را دید دید رفت و آمد بد نیست در این خانه، پرسید اینجا خانه کیست؟ گفتند شیخی، گفت من غزنین اسمش را شنیدم بروید بگویید محمود می‌خواهد بیاید زیارت، ایشان هم گفت بیاید، روی گلیم نشسته بود محمود آمد با همان لباس پادشاهی، وقتی می‌خواست بلند شود یک کیسه هزار مثقال طلا گذاشت جلوی شیخ، گفت این هدیه است، گفت قبول کنم؟ گفت من پرداختم که شما عنایت کنید قبول کنید. گفت اول تو هدیه من را قبول کن، گفت چشم.
دست کرد در کیسه بغلش یک دانه نان درآورد گفت من همین هدیه را دارم اما جلوی روی خودم بخور نان جوی خشک خیلی سخت است خوردنش، آدم باید یا در شیر خیس کند یا در چایی یا یک روغنی رویش بمالند سر شب تا صبح به خوردش برود بشود خورد، محمود هم که آشپزخانه غزنین لطیف‌ترین گوشت‌ها را برایش می‌پختند و بهترین غذاها، برداشت با زانویش این نان را خورد کرد یک دانه لقمه را گذاشت در دهانش هر چی اینور و آنور انداخت دهان عادت به اینجور نان نداشت، آورد بیرون، گفت از گلویم پایین نمی‌رود گفت مال تو هم از گلوی من پایین نمی‌رود بردار ببر.
این اللهم اجعل غنای فی نفسی، شاه کیه؟ وزیر و وکیل کیه؟ ثروتمند و پولدار کی هستند؟ بسم الله الرحمن حالا همین دو کلمه را برویم جلو ببینیم چه خبر است. تا به الرحیم برسیم.
ما وقتی نگاه به حقیقت نماز می‌کنند و به نور نماز، و به این جهت‌گیری کلمات، غوغایی می‌شوند در وجودشان. الرحیم خب رحیم را که نگاه می‌کنند می‌بینند یک سفره، چون یک دانه نیست طبق آیات قرآن یک دانه نیست ما پاداش‌های خدا را در قرآن وقتی می‌شماریم حدودا ده نوع پاداش است یکیش بهشت است، نه همه پاداش‌ها یک دانه‌اش بهشت است، حالا ما بهشت را می‌توانیم تصور بکنیم مثلا بگوییم رفتیم باغ فین کاشان را دیدیم، باغ شازده کرمان را دیدیم، رفتیم باغهای هلند را دیدیم، حالا این می‌تواند به ما کمک بکند دورنمایی از بهشت را به نظر بیاوریم، اما یزیدهم من فضله را چطور می‌شود به نظر آورد.
اجرهم مرتین را چطوری می‌شود به نظر آورد؟ هو الفوز العظیم را چگونه می‌شود به نظر آورد؟ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ ﴿القمر، ۵۵﴾ را چطوری می‌شود فهمید؟ اینها را که پاداش‌های قیامت است نمی‌شود فهمید، اما اینها یعنی اینهایی که پرده ندارد جلوی چشم سر و باطنشان، این نماز را که نگاه می‌کنند می‌رسند به حوزه سوم بعد از الله و رحمان به رحیم، می‌بینند سفره‌ای در قیامت پهن کرده که فقط کار خودش است، و بعد در قرآن می‌گوید سر این سفره وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ ﴿الزخرف ، ۷۱﴾، هر چی دل خودتان بخواهد نه هر چی من خدا بخواهم، هر چی من خدا برایتان بخواهم محدود می‌خواهم نه سر این سفره هر چی دل خودتان بخواهد، وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ و هر چی که با نگاهش لذت می‌بری، هر چی می‌خواهی و لکم فیها ما تشتهون، هر چی هم دلتان بخواهد سر این سفره حاضر است، خب در نماز این سفره را که می‌بینند لذت زنا برایشان از زهرمار تلخ‌تر می‌آید، خیلی تلخ‌تر، لذت نگاه به نامحرم از نیش عقرب برایشان تلخ‌تر می‌آید، این است که با دیدن رحیمیت از همه شهوات حرام خالی می‌شوند همه.
از دیدنی‌های حرام خالی می‌شوند، از شنیدنی‌های حرام خالی می‌شوند، اگر همه‌مان برویم دنبال یکیشان بگوییم امشب را بیا یازده شب مهمترین استاد موسیقی کره زمین می‌خواهد بنوازد زیباترین دختر کره زمین می‌خواهد کنار نوازشش بخواند، می‌گوید برو برو این دام بر مرغ دیگر نه، که عنقا را بلند است آشیانه، من لذتی دارم که این لذت‌هایی که داری برای من می‌گویی برای من همین الان تعریف کردنش از زهرمارو نیش عقرب تلخ‌تر است.
آن جلسه‌ای که می‌خواهی من را ببری بوی تعفن دوزخ را می‌دهد، آن قیافه‌ای که می‌خواهی به من نشان بدهی چهره‌ای بدتر از عفریت در برابر چشمم است. آن کس که تو را شناخت جان را چه کند، فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟ دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی، دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟
خیلی عجیب هستند اینها، ظاهرا فرمایش امیرالمومنین است می‌فرماید یک عده‌ای فقط دنیا را می‌خواهند، این را که اشتغالشان به دنیا غوغاست، یک عده‌ای فقط آخرت را می‌خواهند اشتغالشان به آخرت شدید است، اما یک عده‌ای دیگر هستند نه دنیا را می‌خواهند نه عقبی را فقط مولا را می‌خواهند، اینها بهترین زندگی را دارند. ای کاش می‌شد من شما، زندگی‌مان را بر این مبنا نظام می‌دادیم، بر مبنای پرده نداشتن، بر مبنای اینجور حجاب‌ها را نداشتن، خیلی این حجاب‌ها سنگین است چون پشت این حجاب‌ها آدم در ظلمت محض است، فی ظلمات. پشت این حجاب‌ها.
خب معلوم شد که چرا اینقدر خدا خودش و پیغمبرش و ائمه روی نماز اصرار دارند آن هم نه نماز لفظی نماز لمسی، نه نماز لفظی، نماز لفظی را که امشب خواندیم، یک زبانی در دهان گرداندیم بسم الله الرحمن الرحیم، اما دیدن آن حقیقت الله و دیدن آن سفره رحمانیت و دیدن آن سفره رحیمیت چه حالی به آدم می‌دهد.
آن وقت عجیب این است که اینها با همه این احوالاتشان در سحر اهل استغفار شدید هستند، بی‌نیاز بودند در باطن، ولی سحر آی اشک می‌ریختند، و هی می‌گفتند خدایا ما را بیامرز، خدایا ما کم داریم، خدایا ما پای آمدن به آن شکلی که باید نداریم، و بالاسحارهم یستغفرون، گناه نمی‌کنند معصیت نمی‌کنند، حجابی ندارند، اشتغالات مادی در حدی که از خدا غافل بشوند ندارند اما خدا وقتی تعریفشان را می‌کند می‌گوید یک کارشان دائمی است، چون فعل مضارع است یستغفرون، دائمی است، اینها همیشه سحر با اشک چشم، با افتادن روی خاک مهر استغفار می‌کنند یعنی انگار هیچ کاری نکردند برای خدا ناراحتند. طلب آمرزش می‌کنند.

 

نماز امر واجب پروردگار مهربان عالم است و این امر ناشی از رحمت و محبت او به بندگانش است، توضیح مختصر این مسئله هم این است چون برای بندگانش تدارک دو دنیا را دیده، یکی این دنیا و یکی دنیای دیگری که ازش تعبیر کرده به آخرت، امر به نماز کرده که بندگانش در این مدت عمرشان بعد از مسئله تقوا که از خود نماز هم درمی‌آید بالاترین، بهترین، و مفیدترین توشه را و اساس زندگی را برای عالم آخرت تهیه کند.
امر کرده به نماز، نمازی که یک بخشش قالبی است، این تعبیری که اهل دین از قالب دارند در این مورد به معنای جسم است، امر به نماز کرده که در یک مرحله قالب وجود یعنی جسم در این نماز وارد بشود، و همان وقتی که قالب دارد وارد می‌شود از اول تکبیره الاحرام قلب هم وارد بشود.
اما قلب چگونه باید وارد بشود این هم در آیات قرآن و روایات داستان بسیار لطیفی دارد که یک گوشه مختصرش را من از جلد دوم کتاب شریف اصول کافی برایتان نقل می‌کنم که قلب چگونه باید وارد نماز بشود.
در این روایت که از قول امام صادق با سند نقل شده است مسئله بسم الله الرحمن الرحیم مطرح است، بسم الله الرحمن الرحیم یک تاریخ خیلی طولانی دارد، جزء آیات جدیدی نبوده که بر پیغمبر نازل شده خود بسم الله تنها، شما به سوره مبارکه نمل مراجعه کنید آنجا می‌بینید که حضرت سلیمان که از انبیاء بعد از موسی بوده، و از اولاد یعقوب است، به پادشاه صبا یک نامه می‌نویسد، ابتدای نامه‌اش دارد انه من سلیمان بشناس که این نامه را کی دارد برایت می‌نویسد، این برای من، من نامه فرستنده هستم همین، اما بقیه داستان از اول تا قیامتش این است، و انه بسم الله الرحمن الرحیم.
تقریبی منبر دیشب را به یاد بیاورید معلوم می‌شود سلیمان چه غوغایی در این نامه کرده چه کار کرده، دنیا را، آخرت را، عبادت را، نفی معبود را، سفره رحمانیت و رحیمیت را برای صبا فرستاده. در همین بسم الله الرحمن الرحیم بفهمید کل کارهایتان اشتباه است.
باز عرض می‌کنم مطالب دیشب را بیاورید به ذهن مبارکتان، یعنی به یک مملکت نوشت هر کاری دارید اشتباه است به ظاهر کارتان گول نخورید، تختی دارید، ثروتی دارید، کشور آبادی دارید، حکومتی دارید، ملتی دارید همش پوچ است، روی هیچ چی بند نیست و پایه ندارد.
خب عیسی علیه السلام، یحیی، زکریا، اینها و بعضی از انبیا دیگر بعد از سلیمان آمدند، یعنی چند صد قرن قبل از نزول قرآن بسم الله الرحمن الرحیم را برای انبیا فرستاده بود، این گنج عرش است آیه کمی نیست، داستانی دارد این آیه که نه من، من کی هستم بزرگترین اندیشمندان عالم مومن شیعه هم در یک مرحله بسم الله هنوز لنگ هستند و نتوانستند سرّ مسئله را درک بکنند.
یک گوشه‌ای از آن هم این است، که خداوند صد و چهارده کتاب نازل کرد، این فرمایش حضرت ابی عبدالله الحسین است، اهل سنت هم این روایت را نقل کردند جلد اول مفاتیح الغیب فخر رازی، چهل جلد است در باب بسم الله. علوم کل این کتاب‌ها را خدا منتقل کرده به قرآن هر چی علم و دانش و هدایت و مسائل الهیه بوده آمده در قرآن.
کل مسائل قرآن را پروردگار عالم منتقل کرده به سوره حمد، کل مسائل قرآن را، یکی از معروفترین علمای اهل سنت شیخ سلیمان بلخی حنفی قندوزی، چهار جلد کتاب دارد هیچ سنی از بعد از سقیفه تا امروز کتاب به این خوبی ننوشته، هیچ سنی. این را یقین بدانید چون من سی سال است با این کتاب سروکار دارم شیخ سلیمان در جلد اول کتابش می‌نویسد از قول کی؟ نه امام حسین نه امام حسن، نه صدیقه کبری، نه سلمان، نه مقداد، از قول ابن عباس که راوی روایات اهل سنت است، از او نقل می‌کند که امیرالمومنین به من فرمود پسرعباس اگر من این هفت آیه سوره حمد را تفسیر کنم شما کلمه به کلمه تفسیر من را بنویسید روی کاغذ، یک روزی بهتان بگویم که و الظالین تمام شد، این هفت آیه تمام شد، البته برابر با ظرفیت شما تمام شد نه برابر آنچه که من می‌دانم، اگر بخواهید این نوشته‌ها را از جایی که روی هم دسته شده انتقال به جای دیگر بدهید هفتاد شتر جوان لازم است بیاورید بار بکنید و ببرید این سوره حمد است.
شبانه روز من و شما و زن و بچه‌مان ده بار به صورت واجب، این سوره را قرائت می‌کنیم، شما ببینید از دریای معارف این سوره حتی همان مقداری که دیشب شنیدید ما چقدر بعد از پنجاه شصت سال دریافت داشتیم؟ چقدر؟
یعنی الان ما باشیم و پروردگار بفرماید من این سوره را برای شما نازل کردم، واجب شرعی هم کردم شبانه روز ده بار بخوانید، چی از این سوره گیرتان آمد؟ همش مشغولیت دنیایی به صلاح ما نیست، یک مقدار هم باید با کتاب‌های درست و با عالمان درست برخورد داشته باشیم به قول پیغمبر اکرم حداقل هفته‌ای یک بار، یک عالم الهی بدون حجاب باطن و حجاب ظاهر هفته‌ای یک بار حالا همه قوم و خویش‌ها جمع بشویم برایمان بگوید، جلسه را عمومی‌تر بکنیم بیاید بگوید، و بهش هم بگوییم آقا فعلا سوره حمد را برای ما بگو، ممکن است بگوید ده سال طول می‌کشد خب بکشد اقلا ما یک چیزی گیرمان بیاید و بمیریم.
بعد فرمود پسر عباس تمام معارف این سوره حمد در بسم الله است فقط، و پسر عباس تمام معارف بسم الله خلاصه شده قرار داده شده در نقطه ب بسم الله، نقطه‌ای که برای بسم الله است نقطه که زیاد است ما هر روز نامه‌هایی که می‌نویسیم، صورتحساب‌هایی که می‌نویسیم همش ترکیب از نقطه است، ما قلم را که می‌کشیم روی کاغذ نقطه‌های متصل به هم را می‌نویسیم، خوابیده می‌نویسیم می‌شود بائ همش نقطه است، ایستاده می‌نویسیم می‌شود الف اصلا کل نوشتار ما نقطه است، یعنی ترکیب کلمات از نقطه است.
تمام معارف را خدا در این نقطه قرار داده، و انا نقطه تحت باء بسم الله، آن نقطه هم من هستم، حالا ببین من را می‌توانی بشناسی، منی که اسرار وجودم را به عنوان سوره حمد بدهم بیرون هفتاد شتر باید بیاید کاغذهایش را ببرد کجای کتاب من را تا حالا خواندید که منی که امامتان هستم چی هستم، کی هستم، چه جایگاهی در زندگی شما دارم، و شما چقدر به من اقتدا دارید. خیلی هم که وقت صرف من کرده باشید این که دعوای بین من و اهل سقیفه را هی حرفش را بزنید، دیگر وقتتان را صرف چی کردید؟
این پیشینیه بسم الله الرحمن الرحیم است، بسم الله الرحمن الرحیم خدا امر به نماز دارد قالبی یعنی کل بدن باید بیاید در نماز، قلبی یعنی نه این گوشت قرمزی که خون می‌برد و می‌آورد نه، حقیقت دل که پنجاه سال است ما باآن سروکار داریم، حقیقتش عاشق آن شدیم بعد بدمان آمد، عاشق یکی دیگر شدیم عاشق پول شدیم، عاشق عوض کردن خانه شدیم، نمی‌دانم عاشق شوهر دادن دخترمان به کی شدیم، عاشق جوان متدین خانواده‌ای شدیم بیاید دختر از ما بگیرد، عاشق کاسبی شدیم، عاشق تعویض کسب شدیم همش کار دل بوده این دل ورود به نماز پیدا بکند حداقل از تکبیره الاحرام تا السلام علیکم و رحمه الله و برکاته در نماز بماند ولی بدون مشغولیت، بدون پرده، بدون حجاب، خود دل از تکبیره الاحرام با نماز بیاید در سلام نماز فعلا خارج بشود برای کارهای دنیایی ولی نه نوع کاری که دل را مشغول بکند پرتش بکند. این دل.
قالب و قلب، خب نقطه بزنگاه ورود به بسم الله الرحمن الرحیم حالا تا برسیم به شش تا آیه دیگر که در طول پنج شب به همین بسم الله هم نمی‌رسیم، نقطه ورود این‌گونه باید باشد، یک قد کوتاهی امام باقر حضرت صادق می‌فرماید، آدم خوبی بود، آمد به حضرت مسیح گفت دوست دارم با تو باشم، هر جا می‌روی با تو بیایم، گفت باشد. با من باش. مدتی با مسیح بود زندگی مسیح نزدیک همین دریا بود که لبنان و فلسطین و مصر و بعضی از مناطق دیگر لب این دریا هستند.
عیسی به این قد کوتاه گفت که روایت در کافی است امام باقر می‌فرماید، گفت من یک سفری باید بروم گفت من را هم ببر، رسیدند کنار دریا، عیسی قصد داشت وارد یک جزیره بشود خب قایق نبود، کشتی نبود، بلم نبود، عجله هم داشت که برود، گفت بسم الله الرحمن الرحیم عیسی که در کل بسم الله سفر کرده بود یعنی عیسی از لفظ الله خودش را گذرانده بود و به مقام قرب این در سوره آل عمران است، کان من المقربین، به مقام قرب ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه رسانده بود خودش را به مقام قرب، یعنی مقامی که بین او و بین فیوضات پروردگار فاصله نبود، مانع نبود، حجاب نبود.
در این نقطه همه یاری خدا به انسان می‌رسد همه یاری خدا، عیسی ورود به رحمانیت کرده بود، یعنی می‌دید خداوند سفره رزق و روزی‌اش را برای تمام موجودات پهن کرده و سر این سفره باز از طریق لقمه‌های حلال فیوضات به انسان می‌رسد. به سر سفره رحیمیت الهیه هم که تجلی تامش در قیامت است خودش را رسانده بود.
بسم الله الرحمن الرحیم پایش را گذاشت روی آب حرکت کرد، قد کوتاه دید عیسی روی آب دریا دارد راه می‌رود و یک سانتی فرو نمی‌رود، گفت خب من هم این کلمه را بگویم دنبالش راه بیفتم عیسی هم پشت سرش را نگاه نمی‌کرد، این قد کوتاه امام باقر می‌فرماید یا حضرت صادق بسم الله الرحمن الرحیم آن هم دنبال عیسی راه افتاد هفت هشت قدم که رفت، به بسم الله الرحمن الرحیم زخم زد، این کار نباید بشود، یعنی وقتی که آدم وارد نماز می‌شود به هیچ جای نماز نباید تلنگر بزند، همینجوری که داشت روی آب می‌رفت گفت چه فرقی بین من و مسیح است، چه فرقی؟ آن هم گفت بسم الله ما هم گفتیم بسم الله تا زانو فرو رفت و تا دم شکم ناله زد مسیح به دادم رسید، مسیح برگشت دید دارد فرو می‌رود و غرق می‌شود آمد دستش را گرفت و کشید بالا گفت چه کار کردی که بسم الله تمام قدرتش را از تو برداشت، تمام نیرویش را از تو برداشت، تمام نورش را از تو برداشت. چی کار کردی؟
مغرور شدی نه؟ در دلت گفتی ما یکی عیسی هم یکی، داشتی خفه می‌شدی که، یعنی نمازی که زخم بخورد نه اینکه آدم را بالا نمی‌برد خفه می‌کند آدم را، لذا وقتی آدم سلام نماز را می‌دهد می‌گوید آخی راحت شدم انگار خدا کوه دماوند را روی کول آدم گذاشته بود و این کوه افتاد زمین، راحت شدم، بعد از چهل سال پنجاه سال نماز خواندن هنوز خود من می‌گویم، می‌گویم خدایا این دو رکعت نماز صبحت هم روی نماز ظهر و عصر می‌گذاشتی می‌کردی ده رکعت، این هم شد کار، تابستان و زمستان ما را از زیر کولر و شوفاژ رختخواب تختخواب، بلندمان می‌کنی خوابمان می‌آید، خسته هستیم، خواب صبح هم خیلی لذت دارد برو وضو بگیر، بیا نماز بخوان بعد از پنجاه سال هنوز من به کار خود خدا ایراد دارم چه نمازی می‌خوانیم؟
در مثل مناقشه نیست، یک جوانی برود خواستگاری دختر بهش بگوید از زیر گلوی من تا کف پای من دائم دانه قرمز و تاول کوچک می‌زند، می‌گوید خبرت می‌کنم می‌گویم به مادرم تلفن کند، می‌آید بیرون به مادر می‌گوید من یک روز هم نمی‌توانم با این زندگی کنم سراپایش زخم است، با نمازهای زخم خورده چه باید کرد، زخم بانک می‌خورد، زخم اختلافات خانوادگی می‌خورد، زخم کسب می‌خورد، زخم قراردادهایی که می‌خواهم ببندم دارم در نماز فکر می‌کنم چطوری ببندم می‌خورد، زخم غفلت از پروردگار عالم می‌خورد، به خدا قسم به خود نماز قسم یک دوستم حاضر نشد آن شخص را به من نشان بدهد شاید در چشم من اصلا لیاقتی ندید که من یک بار آن را زیارت کنم، با یک حالی به من گفت که یک شب به من گفت که من در این عالم، عالم رویا دیدم یک کسی جلویم ایستاده بی‌ریخت و دو تا شاخ روی کله‌اش است. من همچنین آدمی ندیده بودم انسان دو تا شاخ بدجور روی کله‌اش است.
آن ولی خدا گفته بود، بهش گفتم که ترسیدم یعنی از قیافه‌اش و شاخش، گفتم شما کی هستی؟ اهل چه صنفی هستی؟ گفت من نماز دیشبت هستم، نماز عشایت هستم، در نماز یک تلنگر در دلت به یک مومنی زدی من را شاخ‌دار کردی، من را از ریخت انداختی، من این شکلی نیستم که، تو من را به این شکل درآوردی، تو درآوردی.
این امری که به نماز دارد از باب رحمت و محبتش است، اگر آخرت نبود یک مقدار امر سبک‌تر بود، اما حالا که بعد از دنیای ما آخرت هست آبادی بخش عمده‌ای از آخرت ما به زلف نماز گره خورده، مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ﴿المدثر، ۴۲﴾، برای چی شما را دارند می‌برند جهنم تو که همسایه ما بودی، مغازه روبرویی ما بودی ما که در محل پنجاه سال می‌دیدیم، چرا دارند می‌برند؟ راهت برای چی افتاد به جهنم؟
جواب، قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ اَلْمُصَلِّینَ ﴿المدثر، ۴۳﴾، نماز نداری، اصلا تمام راه‌های به سوی بهشت و رضایت خدا با نداشتن نماز به روی ما بسته است، فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ ﴿الحدید، ۱۳﴾، قرآن می‌گوید بین اینها و بین بهشت و فیوضات من اصلا دیوار کشیده می‌شود حتی اجازه که با چشمشان ازدور بهشت را ببینند بهشان نمی‌دهیم. ما نماز نداریم.
آن وقت وقتی که در قرآن می‌خواهد به نماز امر بکند درجا کنار نماز امر مالی می‌آورد، یعنی بندگان من فقط نماز خشک و خالی نه، پولت را هم بردار بیاور به زلف نماز من گره بزن، امام هشتم می‌فرمایند در قرآن دو چیز دو چیزهایی هست که اگر یکیش نباشد آن دومی هیچ اثری نخواهد داشت، اینها امر به دوتاست.
وَ قَضىٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً ﴿الإسراء، ۲۳﴾، اگر یکیش را حذف کنم احسان به پدر و مادر را ببندم، امام هشتم می‌گوید عبادت الله یک قِران نمی‌ارزد چون پروردگار گفته من و پدر و مادرت، خدایا پدر و مادرم مشرکند، کمونیست هستند بی‌دین و لائیک هستند، به تو چه؟ پدرت که هست، مادرت که هست، تو امکان ندارد پدر بودن پدر را از خودت سلب بکنی، مادر بودن مادر را از خودت سلب بکنی، من دارم می‌گویم من خدا می‌گویم بنده من مرا عبادت کن پشت سرش هم چیزی نگذاشتم می‌گویم و بالوالدین احسانا یعنی رتبه بعد از من پدر و مادرت است در احسان. دوتایی با هم.
اقیموا الصلاه این امر اول، و آتوا الزکاه، پولت هم باید بیاید در کار عبادت. بعد می‌گوید که در سوره بقره است این آیه دوست دارم نمازهایتان هم جمعیتی بخوانید، و ارکعوا مع الراکعین، نماز را با جماعت بخوانید یعنی همه دور هم جمع شوید، همه همدیگر را زیارت کنید، همه به همدیگر سلام کنید، همه به همدیگر دست بدهید، همه به همدیگر محبت کنید، همه با همدیگر پهلوی هم بنشینید که فقیر و غنا در کار نباشد، بالاشهری و پایین شهری در کار نباشد، کت شلوار نو یک میلیون تومانی با کت شلوار دوخته میدان سید اسماعیلی نباشد، دوست دارم همتان را با هم یک جا ببینم وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰهَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاهَ وَ اِرْکَعُوا مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ ﴿البقره، ۴۳﴾ این امر به نماز است.
آخر آیه هم دعوت به جماعت است آنجا دیگر واجب نیست ولی اصل نماز، اصل پرداخت پول در راه خدا واجب است، نماز جماعت مستحب خیلی عالی است. اینقدر هم نماز جماعت ارزش دارد ارزشش هم برای همین بغل هم نشستن است، کنار هم بودن است، محبت کردن به هم است که پروردگار فرموده از زبان پیغمبرش نماز جماعت‌تان از ده نفر رد بشود فقط بشود یازده تا، دوازده تا هم نشوید، من اگر دریاها مرکب بشود، قلم بشود تمام درختان، ثواب این نماز را بخواهند بنویسند نمی‌توانند.
وقتی با هم هستید، تفرقه خیلی بد است، وقتی با هم هستید، غریبه‌ها را می‌گوید با هم باشید وای به حال خواهرها و برادرها و عموها و دایی‌ها و دایی‌زاده‌ها و عمه‌زاده، غریبه‌ها را می‌گوید دوست دارم کنار هم باشید، با هم باشید، یک جا باشید همه به هم سلام کنید، همه به هم محبت کنید، غریبه‌ها را می‌گوید. وای به اینکه ما هفتاد هشتاد تا باشیم برادرها خواهرها عروسها و دامادهایشان، آنجا اصلا ما حق نداریم چیزی را لحاظ بکنیم هیچ، عروس عمه‌ام به من یواش سلام کرد ولش کن خودش و شوهرش و عمه‌ام و شوهر عمه، حرفها کفر است. کفر به دستور خداست.
غریبه‌ها را می‌گوید دور هم جمع بشوید، آن وقت این تفرقه‌ها بلا سر همه می‌آورد، سر همه خیلی گیرها، خیلی گره‌ها برای تفرقه‌هاست، گفت زخم زدی به بسم الله؟ داشتی فرو می‌رفتی خفه می‌شدی که آدم حسابی. مخلصین له الدین، عبادتتان را برای من خالص خالص کنید، زخم نزنید، کج و کوله نکنید.

 

دل پیغمبر از نماز و نماز خواندن غرق در نشاط و شادی بود. تا جلسه گذشته شنیدیم که نماز امر واجب وجود مقدس حضرت حق به بندگانش است که ریشه این امر محبت او، احسان او، کرم او، ودود بودن اوست. چون اراده او این بوده که بندگانش دو تا زندگی داشته باشند، یک زندگی در دنیا و یک زندگی هم در آخرت.
این دنیا را برای بندگانش طبق تعبیرات خودش و انبیاء و ائمه یک بازار قرار داده، الدنیا سوق کلام امام عسکری است، هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلىٰ تِجٰارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ ﴿الصف ، ۱۰﴾، که لازمه تجارت در این آیه این است که تاجرش تجارت‌خانه داشته باشد و این تجارت‌خانه دنیاست.
این بازار را این تجارتخانه را برای بندگانش به این خاطر سرپا کرده که علاوه بر گذران معیشت دنیایشان برای زندگی ابدی دنیای بعدشان توشه تهیه کنند، بازاری که می‌شود توشه تهیه کرد همینجاست، ملک الموت که بیاید دیگر در این بازار و تجارتخانه به روی انسان بسته می‌شود دیگر نمی‌تواند بازاری و تاجر باشد.
علی و انکم الیوم فی دار عمل، امروز شما در این بازار و در کسب و کار و تجارت هستید، و لا حساب، کاری به کارتان ندارم، و غدا دار حساب و لا عمل، اما فردا فقط روز محاسبه دوره عمرتان است. چیز دیگری نیست.
خب کسی که به فکر من است که در این بازار زمینه تجارتی را آماده کند که من با این تجارت برای زندگی آخرتم تهیه ببینم آن هم یک تهیه ابدی، خب معلوم می‌شود به من مهربان است، به من لطف و احسان دارد، به من محبت دارد، ودود است، یعنی زیاد من را دوست دارد به این خاطر به نماز امر کرد، البته نماز جزئی از توشه آخرت است همش نیست، ولی از آن توشه‌هایی است که چشم و چراغ زندگی آخرت است.
یعنی یکی از گران‌ترین و باارزش‌ترین توشه‌های زندگی عالم آخرت است. این معنی امر خدا، اگر معنی‌اش این نیست چه معنی دیگری دارد؟ اگر بخواهیم اینجوری معنی نکنیم که معنی‌اش این است، معنی‌اش می‌شود زورگویی، دلم می‌خواهد امر کنم نماز بخوانی چشمت کور بلند شو بخوان این می‌شود امر زوری.
اما این امر و سایر اوامرش ریشه در محبت و لطف و احسانش دارد، در قرآن هم به این معنا اشاره کرده، خیلی زیبا، که من دوستی و مهربانی و محبت به بندگانم دارم، و لذلک خلقهم، و به این خاطر هم خلقشان کردم که بهشان محبت کنم، لطف کنم، رحمتم را نصیبشان کنم، اینها همه خاک مرده روی زمین بودند، من اراده کردم این خاک مرده را تبدیل به یک ظرف کنم که رحمت من و لطف من و احسان من این ظرف را پر کند و نماز جلوه لطف و رحمت و احسانش است.
خب یک آیه دیگر را من برایتان قرائت کنم غیر از دو سه آیه‌ای که در جلسات گذشته شنیدید، این آیه در سوره مبارکه بقره است بسیار آیه مهمی است یکی از آیاتی است که چشم و چراغ نزدیک دویست و هفتاد آیه سوره بقره است.
و استعینوا امر می‌کند، کمک بگیرید، یاری بگیرید، نیرو و توان بگیرید وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰهِ ﴿البقره، ۴۵﴾، خیلی جالب است نمی‌گوید بیایید از من خدا نیرو بگیرید، نمی‌گوید بیایید از من کمک بگیرید می‌گوید من یک منبع انرژی برایتان قرار دادم نماز، یک منبع انرژی برایتان قرار دادم صبر، ایستادگی، استقامت، خود را در چهارچوب ایمان و عبادت و اخلاق نگاه داشتن، صبر را که دانشمندان علم لغت معنی می‌کنند اینجور معنی می‌کنند الصبر حبس النفس، یعنی هزار تا خطر جلویم است خود را حبس بکنم یعنی نگه دارم حفظ بکنم، که در این خطرات نیفتم، یک خطر بسیار بزرگ خطر بی‌نمازی است، خیلی خطر بزرگی است.
من ترک الصلاه متعمدا فقد کفر، الصلاه عمود الدین ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها یا قبل ماسواها رد ما سواها، اگر نماز نداشته باشید نوبت به ارزیابی خوبی‌های دوره عمرت نمی‌رسد، یعنی هیچی، پوچ.
خود بی‌نمازی یک خطر است، صبر یعنی خودم را در برابر این خطر نگه دارم در نماز، در نماز خودم را نگه دارم که محفوظ بمانم از افتادن در این خطر بسیار سنگین.
خب چه کمکی از نماز می‌شود گرفت؟ این که می‌فرماید و استعینوا امر واجب هم می‌کند یاری بگیرید کمک بگیرید، نیرو بگیرید انرژی بگیرید از نماز خب این پیکره نماز است چهار رکعت است، دو رکعت است، سه رکعت است چه نیرویی به من می‌تواند بدهد؟ این را باید فهمید این خیلی مهم است.
اگر سخنرانی شب اول را آنهایی که بودند تشریف داشتند یادشان باشد دقیقا معلوم می‌کند که نماز انرژی سنگین عقلی به آدم می‌دهد، عقل را رشد می‌دهد، پخته می‌کند و با حقایق گره می‌زند، شما در بسم الله الرحمن الرحیم تنها که در جلسه اول ورود اهل حال، اهل دل، و اهل معرفت را به بسم الله گفتم حالا برایتان روشن است که چطوری می‌شود از نماز کمک عقلی گرفت.
آنی که با دل، با فکر، با معرفت، فقط وارد بسم الله می‌شود، الله را که می‌بیند نه لفظ را کاری به اسم ندارد، ما اسم را که نمی‌خواهیم عبادت بکنیم عبادت ما امام هشتم می‌فرماید عبادت مسمی است نه اسم، این لفظ است ولی خود مسمی، که کلمه و لفظ الله او را آدرس می‌دهد می‌گوید من الله لفظ در مسمی‌ که خود حضرت حق است معنی‌ام این است ذات مستجمع جمیع صفات کمال با ورود به این حوزه معرفتی انسان هیچ احساس نیاز به هیچ نوع بتی در عالم نخواهد کرد.
چون وقتی تمام بت‌ها را با این ذات مقایسه می‌کند می‌بیند همه بتان جاندار طاغوت‌ها، همه بتان بی‌جان پول، مرد، زن، قدرت، دولت امریکا، بتان جاندار، و بتان بی‌جان در کنار ذات مستجمع جمیع صفات کمال پوچند و فاقد هویت هستند، خب دیوانگی است اگر من بخواهم آن منبع کمالات بی‌نهایت را در زندگی حذف بکنم بروم در مقابل ظرف‌های پوچ و پوک عبادت بکنم یعنی با ورود به حوزه حقیقی الله انسان به توحید می‌رسد. کم ارزشی است توحید؟
مرحوم قاضی در احوالاتشان است من با یک واسطه شاگرد ایشان می‌شوم، یعنی پیش دو نفر من خیلی عمر گذاشتم هر دو هم از دنیا رفتند هر دو از شاگردان ناب مرحوم قاضی بودند، قاضی می‌فرماید هفتاد سالم شده بود، حالا با آن هویت قلبی و روحی و ایمانی و علمی و حالی و حس کردم، که من هنوز به توحید تامّ نرسیدم. هنوز کم دارم. هنوز آن پری را ندارم، آن آرامش کامل را ندارم، نشستم فکر کردم این توحید تام رااز کجا باید گدایی کنم کتابهاکه کاری نکرده.
گفتم وجود مبارک امیرالمومنین دارای توحید تام بوده هر روز می‌روم حرم فقط درخواست می‌کنم به پروردگار بگویید شما آبرو دارید ردّتان نمی‌کنند یک نظری به من بکند توحید تام در من تجلی بکند، یعنی توحید تام به من داده بشود که من دیگر یک ذره گوشه دلم به هیچی گره نخورد، به فکرم نگذرد که این کلید حل مشکل من است. اصلا به فکرم نیاید.
رفتم شب، سحر، خبری نشد، گفتم حواله من نمی‌دانم کجاست، دیگر شکی که ندارم وجود مبارک ابی عبدالله تجسم توحید تام است، می‌روم آنجا. آمدم کربلا سحر می‌رفتم حرم، غروب می‌رفتم دل می‌دادم گریه می‌کردم، ناله جانسوز می‌کشیدم خبری نشد. خبری نشد که خبری می‌شود آخه یک خرده دیگر باید بروی، جاده باید طی بشود خبر که می‌شود.
محبوب به ما گفته گنج در دو قدمی است من نباید نماز صبح را سه رکعت بخوانم چون از گنج رد می‌شوم، من نباید نماز صبح را یک رکعت بخوانم چون به گنج نمی‌رسم، گنجی که اول فجر به من می‌دهند سر دو قدمی است گنجی که در شلوغی روز و غوغای پول و رفت و آمد و تجارت و بانک به من می‌دهند سر هشت قدمی است، یعنی باید تمام این گرد و غبار مادیت از من تکانده شود در هشت قدم تا به گنج برسم.
و غروب که می‌شود گنج سر هفت قدمی است، در طواف گنج سر هفت شوط است اگر من هشت دور بزنم از گنج رد شدم، اگر من شش دور بزنم به گنج نمی‌رسم، به خدا عددهایی هم که خدا گذاشته دارای حکمت و فلسفه و هدف است ما خیلی را نمی‌دانیم.
گفتم ابی عبدالله توحید تام است، امام حسین را هم خدا یه جوری آفریده که محال است گدا را رد کند، می‌روم از او، حالا شاید به امیرالمومنین بگوید علی جان اینهایی که می‌آیند در حرم تو اینهایی که می‌خواهند این صلاحش این نیست از من نخواه، این نباید بچه‌دار بشود، این نباید پولدار بشود، ولی دیگر این نه پیش ابی عبدالله نیست. خبری نشد. یعنی چی؟
گیر از خودت است، گیر در ابی عبدالله نیست، کجایت گرد و غبار دارد؟ کجایت پرده حجاب ظلمانی رویش افتاده؟ چقدر عالی است آدم بفهمد گیرش از کجاست. گیرش از کجاست. خیلی‌ها خیلی گیرها داشتند آمدند پیش پیغمبر گفتند آقا چطوری ما گیرمان را رد کنیم؟ حضرت فرمودند در خانه و بیرون عصبانی نشو گیرت رد می‌شود.
یکی آمده خوش اخلاق بوده و گیر داشته به پیغمبر گفته من گیرم چطوری رد بشود؟ فرموده به پدر و مادرت نیکی کن، یکی آمده گفته من گیر دارم اما یا رسول الله حواله به پدر و مادرم نده پدر و مادرم مردند، حضرت فرمود خاله داری زنده باشد؟ گفت دارم فرمود عین مادرت برو به خاله‌ات برس گیرت رد می‌شود.
بفهمانند به آدم یا خود آدم بفهمد، پس چرا در حرم ابی عبدالله کاری صورت نگرفت، چرا؟ خیلی عجیب است گاهی بعضی حرفها را ما سختمان است باور بکنیم خیلی‌ها می‌روند حرم ابی عبدالله اینقدر ادب می‌کنند که آنجا هیچی نمی‌خواهند، ادب، می‌گویند او فقر ما را می‌داند، کمبود ما را می‌داند، ما با این زبانمان نباید با او حرف بزنیم، ما زیارتمان را می‌خوانیم و می‌رویم هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب، هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی است، دیگر من در محضر ابی عبدالله هیچی نمی‌دانم.
گفتم حرم امیرالمومنین که نشد، حرم ابی عبدالله که نشد، تسلیم شد، نمی‌خواهند حتما من دارای توحید تام بشوم می‌گویند همین بس است همین هم خیلی زیاد است، دیگر خودم را قانع کردم نمی‌دهند به من، این توحید تام را.
آماده می‌شدم برگردم نجف، گفتم آخرین زیارت ابی عبدالله را هم بروم داشتم از آن سرازیری صحن می‌رفتم یک کسی از پشت سر زد روی شانه‌ام، گفت سید علی آدرس توحید تام را نمی‌دانی کجاست من بهت بدهم، ظرفش هم داری بهت بدهم کار تو در توحید تام فقط دست قمر بنی هاشم است، او از آن سرمایه‌دارهای عظیم عالم هستی است، برو آنجا. گفتم رفتم حرم قمر بنی هاشم، گفتم گدا هستم آدرس تو را دادند و به من دادند، وقتی نمازگزارجهت ورود به حوزه الله تازه بسم الله می‌گوید، هنوز به سلام نرسیده، اگر در این سفر به این کیفیت نمازگزار به سلام نماز برسد سلام را در آنجا خطابی می‌دهد، السلام علینا و علی عباد الله، این سر جایش درست، اما سلام آخر را می‌گوید السلام علیکم نه علیهم، یعنی حضورتان هستم و دارم به همتان سلام می‌دهم.
در سلام آخر پرده دیگر باید برود کنار، حداقل برای دل، تمام انبیا و اولیا و فرشتگان با شهود قلبی دیده بشوند آدم سلام حضوری بدهد، السلام علیکم، یعنی شماها که حاضر هستید.
خب با الله آدم از شر هر شرکی، کفری، طاغوتی، بتی، راحت می‌شود. یک دل آرامی پیدا می‌کند که عجب محبوبی دارم، محبوب من مستجمع جمیع صفات کمال است همه چیز را برای من می‌خواهد چون خودش که نیاز ندارد، و عجب محبوبی. رحمان یعنی طبق معنایی که باز ائمه و اهل دل کردند معانی متعددی دارد، یعنی العاطف علی عباده فی الدنیا در پهن کردن سفره مادی و معنوی، العاطف علی عباده.
خب می‌آیم سر سفره رحمانیت، سر سفره بدنش می‌روم می‌بینم هیچی کم ندارد، خورشید برایم گذاشته ابر گذاشته، باران، برف، چشمه، آب، گندم، میوه، سبزیجات، می‌بینم همه چیز هست اصلا احساس دیگر نیاز به مال حرام پیدا نمی‌کنم می‌گویم سفره محبوبم است پاک.
اصلا اینها آن وقت ربا به فکرشان نمی‌گذرد، اختلاس به فکرشان نمی‌گذرد، نه اینها را که بریزید دور به اندازه یک پوست جوی دهان مورچه قطعه قطعه‌شان کنند حاضر نیستند به آن مورچه ظلم بکنند. چون می‌گویند سفره پروردگار پر است چه نیازی دارند دنبال حرام بروند، در رحیمیتش هم می‌بینند سفره آخرت محبوب هم پر است هم خالدین فیها ابدا است می‌بینند کل لذت را روی سفره رحیمیتش گذاشته می‌گویند چه نیازی به زنا داریم، چه نیازی به نگاه به نامحرم داریم؟ چه نیازی به گناهان غریزه جنسی داریم؟ همه چیز که برایمان گذاشته.
کنار سفره رحیمیتش هم می‌گوید وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ ﴿الزخرف ، ۷۱﴾، آنجا هر چی دلت بخواهد اینجا به خاطر من دنبال نامحرم نرفتی حالا بیا و وَ حُورٌ عِینٌ ﴿الواقعه، ۲۲﴾ کَأَمْثٰالِ اَللُّؤْلُؤِ اَلْمَکْنُونِ ﴿الواقعه، ۲۳﴾ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ﴿الواقعه، ۲۴﴾، بنده من به خاطر من از تماشا و لذت بردن نامحرم از دست دادن به نامحرم، از لمس بدن نامحرم، چشم پوشیدی، حالا به جزای آن کارت و حور عین کامثال لولو المکنون جزاء این پاداش است. این بسم الله الرحمن الرحیم
ببینید با همین فهم بسم الله چقدر نماز عقل را تغذیه می‌کند، و استعینوا از نماز کمک بگیرید برای چی؟ اول کمک برای عقلتان بگیرید، با این نماز من را بشناسید، رحمانیتم را بشناسید، رحیمیتم را بشناسید، با این شناخت از بت و شرک و طاغوت و هر چی خوراکی حرام و پول حرام و هر چی لذت بدنی حرام است در امان می‌مانید. نماز به عقل کمک می‌دهد.
دیگر به چه ناحیه وجودمان کمک بدهیم؟ بسم الله الرحمن، مهر، مهر تا چه اندازه؟ بی‌نهایت، بنده من وجود تو محل تجلی مهربانی من قرار بده، هر روز نیا بگو بسم الله الرحمن الرحیم اما آدم بی‌مهر، آدم یخ، آدم دلسرد، آدم ناراحت و آدم تلخی باشی این دیگر نشد نماز، تو در نمازت باید به رحمانیت من و به مهر من و به نان‌رسانی من و به سفره پهن کردن برای بندگان من و صل بشوی، وصل هستی؟ دیگر لازم نیست یک آخوند بگوید خمست را بده، وقتی مهربان هستی خب دلت می‌سوزد برای آنهایی که مورد خمس هستند، برای آنهایی که مورد زکات هستند، برای آنهایی که مورد انفاق هستند، برای آنهایی که مورد صدقه هستند اگر بخواهی بی‌رحم و دل‌سنگ بیایی در پیشگاه من بنده من نمازت نماز نیست، کمکی از نماز نگرفتی.
رحیم، رحمان، این آیه را هم عنایت بفرمایید، جایش خیلی مناسب است برای این رحمانیت خدا بخوانم، الطیبات للطیبین، اگر رحیم هستی و رحمان برای من هستی، اگر اهل خشم و تلخی و غضب و به هم زدن و مشت بلند کردن هستی اهل ابلیس هستی. با اینکه داری نماز می‌خوانی. می‌آیی می‌گویی بسم الله الرحمن من باید رحمانیتم را در تو ببینم، نمازت که تمام شد ببینم چطوری داری قربان صدقه زن و بچه‌ات می‌روی. چطوری داری این نوه‌ها را تحمل می‌کنی، چطوری.
من گاهی در خانه نشستم یکی دو تا نوه کوچک دارم قم هستند یکیشان تهران است، می‌آیند خانه ما به محض اینکه در اتاق را اول می‌آیند سراغ من، یکی می‌آید روی شانه‌ام، یکی می‌آید روی کولم، یکی می‌آید روی کله‌ام، یکی می‌گوید دولا شو سوار شوم راه ببری، همش هی می‌گویم الهی این همان رحمانیت تو نیست که به من لطف کردی اینها را نمی‌اندازم، نمی‌گویم حوصله‌تان را ندارم، به مادرهایشان نمی‌گویم ده روز یک بار اینها را بیاورید پیش من ما هم دیگر وقتمان گذشته حوصله‌شان را نداریم، اینطور اگر باشد نماز نماز نیست، باید نشان بدهم که من نمازخوان واقعی هستم و از نماز کمک گرفتم عجب دل پررحمی دارم، چه دل مهربانی دارم.
کمک اخلاقی و عاطفی از نماز من بگیرید، و بعد کمک تقوایی، می‌گویم دو رکعت نماز تقوا باید موج بزند در این نماز، روی فرش غصبی نه، در زمین غصبی نه، با لباس از مال حرام نه، با لقمه حرام نه، اینها را نیاور در نماز نمازت باطل است، از نماز کمک بگیرید برای چی؟ تقوا.
در این که وقتی می‌گویی الله اکبر ببینمت که حق احدی در مالت نیست همه برای خودت است، همه زحمت بازوی خودت است همه محصول رنج خودت است این نماز یک طلای بیست و چهار عیاراست که خدا بنده‌اش را ببیند دارد تکبیره الاحرام می‌گوید مدیون به هیچی و هیچ کس نیست، سبکبال، سبک حال، آمده پیش پروردگار. چقدر خدا از اینجور بندگان خوشش می‌آید که حق یک دانه از بندگانش را پایمال نکردند، چقدر خوبند، این یک گوشه‌ای از نماز که امام مجتبی می‌گوید اینقدر مادرم نیمه شب نماز می‌خواند ما دیگر می‌دیدیم قدم‌هایش ورم کرده، باز هم بلند می‌شد روی این قدم‌ها نماز می‌خواند و رحم مادرمان چنان شدید بود آخه می‌گفت بسم الله الرحمن، چنان شدید بود که بعد از نماز همسایه‌ها را دعا می‌کرد.
خیلی همسایه‌ها هم اذیت کرده بودند دعا می‌کرد، ما بچه‌ها یک بار به مادرمان گفتیم چرا اول به خودت و به ما دعا نمی‌کنی؟ گفت عزیزانم جدّتان فرمود الجار ثم الدار اول به دیگران رحم کنید بعد به خودتان از نماز کمک بگیرید و استعینوا بالصبر و الصلاه، تا ببینیم اگر زنده ماندیم و خدا لطف کرد فردا شب ورود به فضای الحمد را برایتان بگویم فقط الحمد تنها را حالا رب العالمینش بماند جهانی است.

 

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...