خانه / بینش و رویا / آموزه ها / نماز (قسمت چهارم)

نماز (قسمت چهارم)

جامعه مدین یک جامعه پر از فساد بود، خداوند در سوره اعراف و سوره هود بخشی از فسادهای اخلاقی و اقتصادی و عملی و ظلم‌های آنها را نقل می‌کند.
درباره این ملت چهار پنج آیه از سوره هود برایتان قرائت می‌کنم، نکته مهمی که در این چهار پنج آیه است این است که این جامعه پرفساد این معنا را کاملا آگاه بودند که نماز جلوی فسادها را می‌گیرد، خودشان هم اهل نماز نبودند، اهل ایمان به پیغمبرشان هم نبودند، تا زمانی که عذاب خدا نازل شد و همه را نابود کرد، فسادشان را ادامه دادند، اما مهم این است که این ملت خبر داشتند نماز بازدارنده از مفاسد است.
حالا داستان این قوم را از سوره مبارکه هود و فسادهایشان را بشنوید. یک مسئله مهمی که در آیات قرآن به چشم می‌خورد این است که خدا بدون فرستادن پیغمبر، بدون اتمام حجت، بدون رساندن کلیات دینش به یک ملت، عذاب بر آنها نازل نمی‌کند.
اول پیغمبر می‌فرستد، یا مردم را از طریق کتاب، عالمان ربانی، به حقایق الهیه آگاه می‌کند، حجت را بر آنها تمام می‌کند، بعد دچار عذابشان می‌کند. که روز قیامت قرآن می‌فرماید مردم سرشان را بالا نگه ندارند بگویند اگر برای ما پیغمبر فرستاده بودی ما الان آدم‌های خوبی می‌شدیم، چون پیغمبر نفرستادی پس ما مستحق دوزخ نیستیم، این را نگویند. این معنی اتمام حجت است که در دنیا و آخرت در هر عذری را به روی بدکاران می‌بندد. بهانه نداشته باشند که بگویند لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ ﴿القصص ، ۴۷﴾، اگر پیغمبر فرستاده بودی از کجا می‌دانستی که ما مطیع آیاتت نشویم، برای همه امت‌ها پیغمبر فرستاد، و بعد از خاتم پیغمبران هم دوازده امام قرار داد بعد ازآنها هم ما عدد عالمان دلسوز، خیرخواه، هدایتگر را نداریم. اما می‌دانیم که هیچ دوره‌ای جهان نه از پیغمبر خالی بوده، نه از دل، نه از عقل.
آنهایی هم که در مناطق دوردست جنگل‌های آمازون زندگی می‌کنند اگر صدای پیغمبر و امام و قرآن و عالم ربانی بهشان نرسیده صدای عقل که بهشان رسیده، عقل که دارند، نسبت به همان عقلی که دارند حجت به آنها تمام است. عقل آنها هم احکام خوبی دارد، عقلشان بهشان می‌گوید مال همسایه‌ات را نخور، اموال همسایه‌ات را غارت نکن، عقل آنها هم بهشان می‌گوید تجاوز به ناموس دوستانت و اهل جنگل نکن.
چقدر جالب است که حضرت موسی ابن جعفر در جلد اول اصول کافی نقل شده از عقل به عنوان پیغمبر باطن و حجت باطن یاد کرده، ان لله علی الناس حجتین حجه ظاهره و حجه باطنه، اما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه، و اما الباطنه فالعقول، پس کجای جهان از حجت خدا خالی است؟ هیچ جا، هیچ جای جهان.
تمام مردم جهان از زمان آدم تا الان در کنار حجت زندگی می‌کردند. یعنی در کنار چراغ خدا که راه را نشان می‌دهد، حالا این چراغ یا پیغمبر بوده یا امام بوده، یا کتاب الهی بوده، یا عالم ربانی بوده یا عقل بوده، دیگر جای سوال باقی نمی‌ماند که روز قیامت خدا با این امریکایی‌ها اروپایی‌ها، که صدای پیغمبران بهشان نرسیده چه کار می‌کند. اروپایی‌ها که همه می‌گویند موسی و عیسی، می‌گویند انجیل و تورات، این صدا که بهشان رسیده در همین تورات فعلی که خیلی هم دست خورده است و انجیل فعلی باز هم آیاتی هست که اتمام حجت می‌کند، در همین تورات و انجیل.
من به چند زبان دارم تورات و انجیل را خواندم، در همین تورات و انجیل حجت خدا بر یهود و نصاری تمام است، در همین اوستا حجت خدا بر زرتشتی‌ها تمام است، در همین کتاب‌های الهی مثل قرآن و روایات الهی حجت خدابر مسلمان‌های غیرشیعه تمام است، یعنی برایشان روشن کرده راهتان باطل است، هیچ کجای جهان و در هیچ ملتی جهان و ملت‌ها دستشان تهی از حجت الله نبوده. این مطلب برایتان روشن باشد لازم هم هست بدانید که جلوی خیلی از اشکالات و ذهنیت‌ها را می‌گیرد. که حالا روز قیامت خدا با این جنگل‌های آمازون چه کار می‌کند؟ هیچی با عقل بهشان اتمام حجت کرده.
اگر احکام عقل را پیروی نکردند باید بروند جهنم، اگر کردند که خودش می‌داند با آنها چه کار کند، بالاخره یک دریچه نجاتی به رویشان باز است.
خیلی جالب است در اصول کافی از امام صادق یا حضرت باقر نقل شده انما یجاز الناس علی قدر عقولهم، مردمی در قیامت به اندازه حرکات عقل و احکام عقلشان جزا داده می‌شوند، یا پاداش می‌گیرند یا کیفر می‌بینند، خیلی روایت مهمی است، انما یجاز الناس علی قدر عقولهم، یک وقتی یکی از چهره‌های برجسته شیعه که خیلی مورد احترام و محبت وجود مبارک حضرت رضا بود از حضرت رضا سوال کرد، یابن الرسول الله یک روزگاری دلیل بر نبوت عصا بوده که اژدها شده، دلیل بر نبوت معالجه کور مادرزاد و زنده کردن مرده بوده، امروز ما چه دلیلی برای اثبات حق داریم؟ فرمود عقل. عقل کم نیست.
کتاب‌های کمونیست‌ها و لائیک‌ها و اروپایی‌ها را خیلی راحت می‌شود آدم جلوی چشمش باز بکند، کتابهای یهودی‌ها و نصاری و زرتشتی‌ها را باز کند، قرآن مجید و روایات اهل بیت هم باز کند عقل که دارد انسان، آنها را بخواند ببیند آنها چه می‌گویند، قرآن و روایات اهل بیت را هم آدم بخواند ببیند این دو تا چه می‌گویند، خب معلوم است که عقل وقتی حکم می‌کند می‌گوید اینهایا باطل است یا ناقص است، یا پوچ است یا به دردنخور است، ولی قرآن مجید هیچی‌اش باطل نیست، پوچ نیست، به دردنخور هم در آن نیست، روایات هم همینطور. این عقل. این ملاک است برای اثبات حق.
خب مردم غرق در فساد بودند در منطقه آباد کشاورزی پرآب پردان مدین، وَ إِلىٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً، ما برای مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، یعنی شعیب اگر مردم مدین مثلا هشتاد هزار نفر بودند، برادر همه بود؟ که پروردگار می‌فرماید الی مدین اخاهم شعیبا، برادرشان اخاهم، نه با کسی برادر پدر و مادری نبود، اما از بس که محبت به مردم، به نجات مردم، به سعادت مردم، داشت و دلسوز به مردم بود خدا از او تعبیر کرد به برادر. مثل اینکه آدم برادر پدر و مادری‌اش یک برادر خوبی است تحمل سردرد آدم را ندارد، تحمل رنج آدم را ندارد، تحمل مشکل اقتصادی آدم را ندارد، ممکن است ده هزار نفر در محل خبر داشته باشند از مشکلات من، ولی نسبت به من بی‌تفاوت باشند اما برادر اگر برادر باشد، بی‌تفاوت نیست. برادر بودن شعیب از جهت روانی و عاطفی و خیرخواهی و دلسوزی است.
خب وقتی که مبعوث به رسالت شد چی گفت به مردم؟ قال یا قوم، ای ملت من، ای قوم من، ای کسانی که همه‌مان با هم هم‌خون و هم گوشت و هم پوست و هم روان هستیم، بیایید اعبد الله، به جای پرستیدن سنگ و چوب و درخت و بت و مجسمه که نه کاری دستشان است، نه کاری از دستشان برمی‌آید، و نه از عبادات شما خبر می‌شوند مجسمه هستند، چشم و گوش ندارند، جان ندارند، عقل ندارند، آمدید با دست خودتان اینها را تراشیدید و شکل دادید و اسمش را گذاشتید معبود، و دارید ساعت‌های عمر و لحظات عمر و وقتتان را خرج بت‌هایی می‌کنید که این عمرتان و هزینه شدن عمرتان هدر می‌رود، اصلا هیچی بهتان بازنمی‌گردانند.
خب بیایید عقل که دارید، خدایی را بپرستید خدایی را عبادت کنید که شما را خلق کرده، به شما صورت داده، به شما بدن داده، به شماآسمان و زمین و دریا داده، ابر و باران داده، در مشکلات هم وقتی بهش متوسل می‌شوید گره از کارتان باز می‌کند این خدا را عبادت کنید.
مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ، هیچ معبودی با چنین صفاتی برای شما وجود ندارد. ما لکم من اله غیره. سالهاست دارید این چوب‌ها و سنگ‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستید چی گیرتان آمده؟ چی بهتان اضافه شده؟ چه کاری برایتان کرد؟ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ.
عبادت معدن است، اگر بخواهید بدانید عبادت چیست این عبادت‌هایی که ما داریم انجام می‌دهیم، نماز است، روزه است، خوبی‌هاست، خیر است، امر به معروف است نهی از منکر است، مسجد آمدن است، گوش دادن به مسائل حق است، این عبادت معدن است، ما داریم با این عباداتمان در بسته این معدن را باز می‌کنیم، یعنی ما با حرکاتی که در عبادات می‌کنیم از روی این معدن داریم پرده کنار می‌زنیم، داخل این معدن چیست؟ بهشت پروردگار است.
امیرالمومنین می‌فرماید الفرائض الفرائض شیعیان من، من شما را سفارش اکید می‌کنم به واجبات الهی، دوباره شما را سفارش می‌کنم به واجبات الهی، عدوها این واجبات را انجام بدهید، خود این واجبات تعدکم الی الجنه، دست شما را می‌گذارد در دست بهشت خود این واجبات، نه اینکه خدا دستتان را می‌گیرد می‌برددر بهشت، می‌گوید بهشت در خود این واجبات است. عدوها الی الله تعدکم الی الجنه.
این نگاه امیرالمومنین است، امیرالمومنین می‌بیند در عبادات بهشت وجود دارد، می‌بیند. شما ممکن است بگویید این دو رکعت نماز صبح ما، چهار رکعت نماز ظهر، چهار رکعت عصر و سه رکعت مغرب و چهار رکعت عشا مگر چقدر ظرفیت دارد که بهشت داخلش باشد، زنبور مگر چقدر ظرفیت دارد که عالی‌ترین، بهترین، پرویتامین‌ترین، و بهترین دارو را دارد تولید می‌کند مگر چقدر است؟ مگر کرم ابریشم چقدر ظرفیت دارد که میلیون‌ها سال است بشر تا الان که ظریف‌ترین کارخانه‌های ریسندگی و نخ‌ها را درست کرده هنوز نخ مثل نخ ابریشم نساخته، خداوند در چیزهای کوچک حقایق بزرگی را قرار داده بزرگ.
مغز ما که زیر استخوان است کله‌مان که پشت استخوان پیشانی‌مان است مگر چقدر است؟ واقعا مغز ما چقدر است؟ شما در کله‌پاچه‌ای مغزها را دیدید یک بشقاب کوچک را پر نمی‌کند، مغز ما یک بشقاب کوچک را پر نمی‌کند، تا چند سال قبل دانشمندان بزرگ می‌گفتند این مغز قدرت دارد چهل میلیون صفحه کتاب علمی را در خودش جا بدهد تا چند سال قبل، الان که رأی‌شان عوض شده، چند وقت پیش چون من دائم تعقیب می‌کنم مسائل علمی را، این چند وقت پیش گفتند نه، قدرت و ظرفیت مغز چهل میلیون کتاب نیست چند میلیارد صفحه کتاب است.
چرا بهشت در دل این نماز نباشد؟ چطوری جا گرفته؟ چطوری در مغز ما چند میلیارد صفحه را می‌تواند خدا جا بدهد چطورِ؟ این کلام امیرالمومنین است عدوها الی الله تعدّکم الی الجنه، شما یک جمله‌ای هم از پیغمبر بشنوید، چقدر زیباست، فان الجنه محفوفه بالمکاره، بهشت خدا پیچیده در کارهای سنگین و وزین و دارای زحمت است که شما با انجام آن کارها این پیچیده شده دور بهشت را دارید باز می‌کنید، فان الجنه محفوفه بالمکاره. این عبادت خدا.
اما عبادت غیر از خدا، پوک است، ما بچه که بودیم می‌رفتیم مدرسه یکی از چیزهایی که بیرون از مدرسه دم در مدرسه می‌فروختند شانسی بود، یک شیرینی‌هایی بود اسمش شانسی بود دانه‌ای یک قِران، اینها هزار تا شانسی درست می‌کردند قنادهای در خیابان مولوی آن زمان، در یکیش یک دانه دوزاری می‌گذاشتند، شانسی را ما یک قِران می‌خریدیم به عشق آن دوزاری، ولی از هزار تا نهصد و نود و نه تا پوچ بود، عبادت بت‌ها شانسی پوک است، عبادت پروردگار شانسی دارای بهشت است. هیچ کدامش هم پوچ نیست، خدا کلاهبردار نیست، خدا گول زن نیست که بگوید حالا نمازها را یک عمر بخوانید، روزه‌ها را بگیرید، کارهای خیر را بکنید بالاخره یکیش از آن بهشت درمی‌آید، نه از کل بهشت درمی‌آید، عبادت خدا پر است، پوکی ندارد، پوچی ندارد.
تنها کاری که باید بکنیم این است که عبادت‌های چهل پنجاه ساله انجام داده را نگه داریم، که از دست نرود دزد نبرد، ماهواره نبرد، زنا نبرد، ربا نبرد، غرور نبرد، ریا نبرد، بدمستی‌ها نبرد، هیچی پوک نیست اما به ما سفارش کردند نگه دارید عبادات‌تان را تا کی؟ تا وقتی سر و کله ملک الموت پیدا شد، آن وقت دیگر هیچ زحمتی نخواهید داشت، لحظه مرگتان لحظه راحت‌تان است.
وجود مبارک حضرت جواد الائمه این روایت را مرحوم فیض کاشانی نقل می‌کند، آمدند دیدن یک بیماری از شیعیانشان، چقدر این انبیاء و ائمه برای ما خیر هستند چقدر خوب هستند، چقدر آرامبخش هستند، ما هم باید حرفهایشان را قبول بکنیم تا برایمان آرامش بیاورند، وقتی امام وارد اتاق شد و نشست بیمار تا چشمش به حضرت جواد الائمه افتاد شروع کرد گریه کردن، امام فرمودند چرا گریه می‌کنی؟ گفت من از این بیماری می‌دانم بلند نمی‌شوم، این بیماری من بیماری مرگ است، هر چی هم دوا خوردم اثری نداشته معلوم می‌شود می‌میرم، چشمم که به شما افتاد یاد بعد از مرگم افتادم، یاد قیامتم که وضع من چه خواهد شد.
شما را که آدم می‌بیند نور می‌گیرد، در آن نور به فکر می‌افتد، که من بعد از مردنم اوضاعم چه خواهد شد، حضرت جواد فرمودند هیچ شنیدی یا دیدی که یک کسی بیماری پوستی بگیرد، و این بیماری از بالای پیشانی تا نوک انگشت پایش را پشت و روی بدن را بگیرد، گفت بله شنیدم، این بیماری در عربستان بوده که آن قدیمی‌هایشان قبل از پیغمبر تعبیر می‌کردند به بیماری عدسه، که فکر می‌کنم علت نامگذاری‌اش به عدسه این بود که این بیماری دانه قرمز بود و بعد تاول بود و بعد زخم بود و اندازه یک عدس هم واگیر داشت و هم می‌کشت مریض را، فرمود چنین مرضی را شنیدی؟ یا دیدی؟
گفت بله یابن الرسول الله، خب این مرض هم که واگیر دارد خوب شدنی هم نیست و بیمارش هم می‌میرد، فرمود اگر به یک همچنین بیماری بگویند یک حمامی باز شده که پولی هم نیست مجانی است، اگر کسی که دارای این بیماری است یک بار بیاید در این حمام برود زیر دوش حالا یا خزانه، همین آب این حمام بریزد رویش، تمام این بیماری پوستی را می‌شورد، و این پوست مثل روز ولادت از مادر می‌شود، آن بیمار به نظر تو چقدر خوشحال می‌شود؟
گفت یابن الرسول الله در پوستش نمی‌گنجد، به قول ما از خوشحالی به سکته می‌افتد، فرمود مرگ برای شیعیان ما همین حمام است، آخرین غم‌تان است، آخرین رنج‌تان است، همین که آب مرگ را خدا به رویتان بریزد سالم سالم می‌برد آنور، چرا گریه می‌کنی؟ گفت دیگر گریه نمی‌کنم خوشحال هستم، حالا مردم مردم دیگر برای من مهم نیست، مردن برای شیعیان مومن ما حمام است. این عبادت است، این نبوت است، این ا مامت است، این توحید است.
یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ، این یک دستور شعیب، و یک تبلیغ شعیب و یک برنامه‌دهی شعیب. دوم از اینجا به بعد فساد مردم را می‌گوید، وَ لاٰ تَنْقُصُوا اَلْمِکْیٰالَ وَ اَلْمِیزٰانَ شما ملت مدین چرا هر کسی می‌آید ازتان جنس کیلی بخرد، مثلا ده لیتر شیر می‌خواهد، مکیال پیمانه، مثل اینهایی که تعویض روغنی‌ها دارند چهار لیتری، سه لیتری، نیم لیتری، چرا وقتی یکی می‌آید ازتان شیر می‌خواهد، شربت می‌خواهد، جنس کیلی می‌خواهد، شما چشم بندی می‌کنید نفهمد طرف نه لیتر می‌دهید پول ده لیتر می‌گیرید، خب برای چی شما دارید نان‌تان را حرام می‌کنید؟ چرا دارید لقمه‌ای که می‌خواهید خودتان و زن و بچه‌تان بخورید نجس می‌کنید؟ نجاست که فقط بول و غایط نیست، بدتر از بول و غایط بدن لقمه حرام است، بدتر.
خدا از غایط بدن در قرآن در سوره انعام اسم برده است، فقط می‌گوید غایط همین، اما درباره لقمه حرام می‌گوید سهط که من بخواهم برایم فارسی‌اش بکنم این می‌شود، لقمه از گوشت سگ نجس‌تر، چرا مالتان را حرام می‌کنید؟ چرا کسی که می‌آید جنس کیلی و پیمانه‌ای از شما می‌خرد شما ده لیتر را نه لیتر می‌دهید، بیست لیتر را هجده لیتر می‌دهید، پنجاه لیتر را چهل و پنج لیتر می‌دهید، چرا نجس می‌کنید نان‌تان را و پولتان را.
و المیزان، چرا در ترازو خیانت می‌کنید؟ مگر این مردم بنده خداها پول ده کیلو نمی‌دهند تو چرا نه کیلو و نیم می‌دهی؟ مگر پول ده متر پارچه نمی‌دهند؟ ترازوی پارچه متر است، تو چرا یک جوری متر می‌کنی که آخر پارچه سی سانت کمتر می‌شود، چرا؟ برای چی از طریق جنس‌های پیمانه‌ای و وزنی و متری نان‌تان را نجس می‌کنید؟
آن وقت یک جمله جالبی گفت، إِنِّی أَرٰاکُمْ بِخَیْرٍ، ای ملت من روزی شما را کم نمی‌بینم، این منطقه آباد، پرآب، کشاورزی، دامداری، مغازه‌داری، اراکم بخیر شما که کمبود ندارید، شما که لنگی ندارید، شما که نقص در زندگی ندارید همتان خانه دارید، اثاث دارید زندگی دارید، درآمد دارید نیازی ندارید از پیمانه و ترازو بدزدید چه نیازی دارید؟
یکی یک روز آمد پیش من لا اله الا الله گفت من می‌خواهم پدرم را نجات بدهم، گفتم زندان است؟ گفت بله در زندان برزخ است، گفتم آنجا برای چی زندانی شده؟ گفت شصت سال در بازار تهران مس‌فروشی داشت، ولی مس‌هایی را که می‌ساخت مفتول‌های نازل آهن قاطی می‌کرد و به مشتری هم نمی‌گفت، مس را با مفتول‌های آهنی سنگین‌تر می‌کرد مردم فکر می‌کردند دارند مس می‌خرند، گفت شصت سال کارش این بود، حالا مرده من چطوری نجاتش بدهم؟ گفتم مشتری‌های شصت ساله‌اش را می‌شناسی؟ گفت من خودم همش چهل سالم است، بیست سالش را در دنیا نبودم که آن تقلب در جنس می‌کرد، من اگر بشناسم مشتری‌های این هفت هشت ده ساله‌اش را می‌شناسم. بقیه پنجاه سال مشتری‌هایش را نمی‌شناسم.
گفتم اینهایی را که می‌شناسی یا برو حلالیت بطلب یا هر کدام خریدند مطابق خریدشان یک پول مختصری بده رضایت بگیر، آنهایی هم که نمی‌شناسی پنجاه سال برایش آن مقداری که فکر می‌کنی برده رد مظالم بده، برو پیش یک عالم حساب کن بهش بده بگو این رد مظالم است که به جای خودش مصرف بکند. کسانی دیگر هم آمدند آقا شصت سال پدر ما چایی فروش بوده، چای خارجی را دو کیلو با یک کیلو ایرانی قاطی می‌کرده و به عنوان چای خارجی می‌فروخته.
روغن نباتی را با روغن حیوانی قاطی می‌کرده، این برنج‌هایی که یک بیست سالی است وارد ایران می‌شود آرژانتینی و پاکستانی و تایلندی، که آن زمانی که وارد می‌شد خیلی ارزان بود خیلی گفت اینها را با برنج‌های ایرانی قاطی می‌کرد دو کیلو یک کیلو به عنوان برنج خالص ایرانی، غش در معامله هم پیغمبر حرام اعلام کرد پیغمبر فرمود من غش مسلما، کسی که به مسلمان به یک مسلمان خیانت بکند فلیس منا اصلا جزء امت من نیست. خب اینها را چطوری از زندان برزخ آزاد کنیم.
انی اراکم بخیر، شما که درآمدتان خوب است، شما که زندگیتان می‌چرخد، مردم این هم خیلی مهم است کاسب‌ها توجه بکنند و اداری‌هایی که هشت ساعت کامل کار نمی‌کنند برای این ملت می‌زنند از کار که شعیب گفت کم نکنید، ناقص نکنید، گفت من پیغمبر خدا که خبر از قیامت دارم با این خیانت شما در پیمانه و در ترازو و با توجه به اینکه کم ندارید، وَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ ﴿هود، ۸۴﴾، من از عذاب روز بزرگ که روز قیامت است برای شما می‌ترسم، ترس برم داشته دارم می‌بینم قیامت شما را که چه خواهد شد.
باز دو سه تا آیه می‌خوانیم تا به مسئله نماز برسیم که گفتار خود ملت شعیب است، که می‌دانستند نماز جلوی همه فسادها را می‌گیرد این هم از آیات واقعا فوق العاده قرآن است که دشمن از سود نماز خبر داشته با اینکه خودش اهل نماز نبوده

 

حضرت شعیب ملت مدین را از مفاسدی که داشتند نهی فرمود. آنچه را که این پیغمبر الهی به مردم مدین فرمود خطاب به همه انسان‌هاست. چون انبیا مبلغ دین خدا بودند نه برای یک ملت، نه برای یک جامعه.
یک نصیحت مهمی که به مردم مدین داشت درباره پیمانه و ترازو بود غیر از آنچه که در جلسه گذشته شنیدید. در جلسه گذشته شنیدید که به مردم فرمود در جنس پیمانه‌ای و ترازویی کم نگذارید به مقداری که مردم پول می‌دهند در برابر پول مردم جنس به مردم تحویل بدهید.
پولتان را، لقمه‌تان را، حرام نکنید نجس نکنید، این کارهایی که شما در پیمانه و ترازو می‌کنید من را بر شما از عذاب روز بزرگ می‌ترساند این خیلی مسئله مهمی است که بخشی از عذاب قیامت دامنگیر مردمی است که خائن به پیمانه و ترازو هستند. یعنی برابر پولی که مردم می‌دهند جنس به مردم نمی‌دهند.
در نصیحتی که امشب برایتان نقل می‌کنم فرمود ای مردم ای ملت من، ای جامعه من، وَ یٰا قَوْمِ أَوْفُوا اَلْمِکْیٰالَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ، در پیمانه و در ترازو عدالت را رعایت کنید، عدالت یعنی جنس را چه پیمانه‌ای، چه میزان و ترازویی مطابق ثمن مردم، پول مردم، به مردم بدهید این عدالت است.
وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُم، این مردمی که از گوشه و کنار، از مناطق کشاورزی، بافندگی، از دهات‌های اطراف می‌آیند جنسشان را به شما بفروشند اگر عددی است در عدد کم نگذارید، یک کاری نکنید که عدد را کم کنید طرفتان هم نفهمد، بنده خدا بگوید من پنج هزار تا گردو آوردم این هم محصول سالم است خرج زن و بچه‌ام است، شما نشمارید و به مردم بگویید این چهار هزار و پانصد تاست بیخود می‌گویی پنج هزار تاست، یا در این زیرزمین‌ها نشستند پارچه بافتند حالا شما پنجاه متر را چهل و سه متر پایشان حساب می‌کنید و جنس قمپانی را وقتی که می‌کشید بهش می‌گویید که این نود و پنج کیلوست این بخس در اشیاء مردم است.
از یک طرف در فروختن جنس را کم نگذارید، از یک طرف در خریدن روز روشن مال مردم را کم نگذارید و ندزدید وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿هود، ۸۵﴾ شما در حالی که کارتان فساد است بیایید و از این فسادتان با این تبهکاری‌هایتان دست بردارید، شما آدم‌های ظالمی به مردم هستید، وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿هود، ۸۵﴾.
تبهکاری نکنید در حالی که این تبهکاری‌هایتان فساد است، بعد فرمود مردم بَقِیَّتُ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿هود، ۸۶﴾، اگر شما آدم‌های خداباوری باشید آن سودی که از فروش درست جنس برایتان خدا باقی می‌گذارد این برایتان بهتر است برای اینکه یک سود پاک و سود حلال است. و روز قیامت این‌گونه خرید و فروش دیگر دادگاه ندارد، شما جنس مردم را درست خریدید، و جنس را به دیگران درست فروختید، یک سودی هم رویش کشیدید آمدید انصاف به خرج دادید و به آن سودی که خدا برایتان مقرر کرده است قناعت کردید این برایتان خیر است. بالاترین خیرش این است که قیامت معطل‌تان نمی‌کنند. چه خیری از این بالاتر؟
در نهج البلاغه است امیرالمومنین می‌فرماید البته من نمی‌دانم این حرف شامل کل مردم قیامت است، به نظر نمی‌آید چون از آیات قرآن استفاده می‌شود اهل ایمان واقعی در قیامت در امنیت هستند، آمنهم من الفزع الاکبر، اما آنهایی که برای خودشان امنیت‌ساز نبودند امیرالمومنین می‌فرماید روی زمین محشر که ایستادند معلوم می‌شود این ایستادن متراکم است، میلیاردها مرد و زن متراکم ایستادند راه دررویی هم وجود ندارد، امیرالمومنین که جزو آگاهان کامل به قیامت بوده، می‌فرماید عرق جوشان تا زیر چانه مردم را می‌گیرد.
خب این چنین معامله کردن یعنی پیمانه را پر دادن، ترازو را کامل دادن، در سر جنس مردم نزدن و خریدن، و جنس را با انصاف فروختن، به خیرتان است به خیرش این است که قیامت به آن دشواری و مخمسه دچار نمی‌شوید. نکنید این کارها را.
اینجا واقعا قرآن عجیب حرف زده، عجیب. حالا که بردن و خوردن و دزدی و کم گذاشتن میلیاردی است، آن وقت‌ها که اینقدر نبوده سرمایه و پول، ولی حالا چه آن روزگار و چه این روزگار واقعا با این آیه در قیامت چه کار می‌شود کرد که می‌فرماید وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ ﴿الزلزله، ۸﴾، مثقال یعنی وزن، ثقل یعنی وزن، ذره قدیم‌ها که علم پیشرفت نکرده بود در این تفسیرهای قرآن نوشته بودند که آفتاب از پشت شیشه که می‌تابد در اتاق یک لوله مانندی از ذرات شناور است در آن شعاع آفتاب، می‌گفتند یک ذره یعنی یک دانه از آن ذره‌های شناور، اما الان دیگر این حرف را نمی‌زنند الان می‌گویند ذره یک عنصر بسیار کوچکی است که با چشم دیده نمی‌شود، بعضی از ذرات را میکروسکوپ باید پنج هزار برابر کند تا آدم یک چیز کوچکی را مشاهده بکند و از این هم باز کمتر استدیگر آن را باید به مجلات علمی مراجعه بکنید که یک لیوان آب که مرکب از اکسیژن و هیدروژن است، اکسیژن دو تا اتم دارد هیدروژن هم یک دانه، می‌گویند یک لیوان آب عدد اتم‌های اکسیژنش اصلا قابل شمردن در این روزگار نیست، آن یک ذره.
می‌گوید اگر کار شما همین ترازوداری، کارتان، وزنش به اندازه ذره باشد و کار بدی باشد، این کار بد را قیامت با چشم خودتان به صورت کیفر و جریمه خدا خواهید دید. اگر آدم قرآن‌باور باشد اگر آدم حرفهای انبیا مثل حضرت شعیب را باور بکند، خب یک زندگی پاکی خواهد کرد، آنهایی که اهل باورند نمی‌روند در جاده خاکی، در صراط مستقیم الهی هستند، هماهنگ با آیات قرآن، روایات، انبیا زندگی می‌کنند و به آن زندگی هم خدا دلخوش‌شان می‌کند یعنی از درون پروردگار عالم یک رضایتی نسبت به زندگیشان بهشان می‌دهد.
آدم چرا دنبال حرام برود؟ امیرالمومنین یک روایت دارند شنیدنی است کوتاه است یک خط است، شاید بعضی‌هایتان تا حالا نشنیده باشید، می‌فرماید ایها الناس الدنیا عرض حاضر یاکل منه البرّ و الفاجر، دنیا یک مقدار متاع موجود است که کنار این متاع موجود هم خوبان عالم دارند ازش می‌خورند و هم بدان عالم، خدا در این دنیا چی را اختصاصی ساخته؟ گفته سیب فقط برای بندگان مومنم است؟ نه، آب فقط برای بندگان مومن است؟ نه، نان فقط برای بندگان مومن است؟ نه، یک سفره‌ای است که تمام خوبان و بدان دارند ازش می‌خورند.
عرض حاضر، همیشگی هم نیست، تمام می‌شود، پیغمبر اکرم می‌فرماید آخرین لقمه‌ای که خدا پایتان نوشته از گلویتان پایین برود آخرین به ملک الموت می‌گوید برو جانش را بگیر دیگر روزی نده، یعنی این سفره افتاده در کره زمین را خدا یک دفعه به ملک الموت می‌گوید این دیگر ازاین سفره یک لقمه حق ندارد یک استکان آب دیگر نصیب ندارد برو بردار و بیاور، از دست می‌رود که، بعد هم چقدر درآمدش را آدم می‌خورد چقدر؟
حالا می‌ارزد این پولی که با بالا و پایین کردن بردند دو سه روز است تلویزیون اعلام می‌کند که سه نفر از این پول‌برها محکوم به اعدام، جوان، زن و بچه‌دار باید بروند بالای دار می‌ارزد؟ حالا بالای دارش مهم نیست ایستادن در قیامت و چند هزار میلیارد جواب دادنش امکان ندارد آنجا هم باید با سر بروند در جهنم.
یک متاع موجودی است که همه دارند می‌خورند، همه. حالا یک روایت دیگر امیرالمومنین دارد یک مقدار مفصل است یک جمله را من برایتان بگویم به یک عده‌ای رسیدند حضرت فرمودند چی کار می‌کنید؟ گفتند گیرمان بیاید بخوریم شکر می‌کنیم، گیرمان نیاید صبر می‌کنیم فرمود سگ‌های محل ما هم همین کار را می‌کنند، آنها هم گیرشان بیاید می‌خورند و دم تکان می‌دهند و کله‌ای بلند می‌کنند و شکر می‌کنند، گیرشان نیاید پاچه کسی را نمی‌گیرند صبر می‌کنند تا از خانه‌ای دو تا استخوانی، یک نان خشکی، گوشت گندیده‌ای بیندازند بیرون. این که نشد کار.
این که ارزش نشد، یک سفره‌ای است که یک طرفش شمر نشست خورد یک طرفش هم اولیاء خدا نشستند خوردند حالا برای این یک لقمه که آن هم فقط از پول یک خوراک آدم برمی‌دارد یک لباس، یک مرکب یک مسکن، خب بقیه‌اش را می‌خواهد چه کار؟ واقعا می‌خواهد چه کار؟
خب یک عده‌ای خانه دارند پوشاک هم دارند، خوراک هم دارند ماشین هم دارند، آن وقت چقدر ثروت میلیاردی در بانک‌های مختلف دارند، و حالیشان هم نیست پولدارترین موجود عالم آن صندوق‌هایی است که در کره زمین و در کشور ما برای حفظ اسکناس خیلی بزرگ ساختند، یک سالن را کردند صندوق، آن وقت چون خیلی بزرگ است و تا آن سقفش پول جا می‌گیرد اسمش را گذاشتند گاو صندوق، اینهایی هم که این ثروت عظیم را دارند هیچ به دردشان هم نمی‌خورد در نگه داشتن، دسته کنند و بمیرند اسمشان گاو آدم است، چه فرقی می‌کنند با گاوصندوق؟ گاوصندوق خمس نمی‌دهد اینها هم نمی‌دهند، زکات نمی‌دهد اینها هم نمی‌دهند، کمک به هیچ مسجدی نمی‌کند اینها هم نمی‌کنند، کمک به جهازیه نمی‌کنند اینها هم نمی‌کنند، صدقه نمی‌دهد آخه آهن عقل که ندارد، وجدان که ندارد، حیات که ندارد کاری بکند.
این انسان هم باآن آهن هیچ فرقی نمی‌کند تنها فرقش این است که می‌تواند از پولش یک مقدار بخورد بپوشد، خانه‌ای درست کند مرکبی درست کند همین.
الدنیا عرض حاضر یاکل منها البرّ و الفاجر و الآخره وعد صادق یحکم فیها ملک قادر، اما آخرت قطعا و حتما آمدنی است و قضاوت در آنجا هم فقط و فقط با قدرت بی‌نهایت است و الآخره وعد صادق.
خب در کنار قضاوت خدا که آدم را محکوم بکند آدم چه راه گریزی دارد؟ حالا اینجا در دنیا آدم می‌تواند سر قاضی‌ها را کلاه بگذارد به هر شکلی، اگر قاضی گول بخورد، اما قیامت که پیغمبر می‌فرماید خدا از هیچ طرفی گول نمی‌خورد ، خدا کلاه سرش نمی‌رود گول نمی‌خورد. خدا نقاد بصیر است، بصیر.
خیلی چیزها را ملائکه از اعمال آدم نمی‌دانند ولی خدا می‌داند، مثلا ملائکه یک نمازهایی را می‌بینند به به می‌گویند می‌گویند این نماز را ببریم به پیشگاه مقدس حضرت حق، در روایت دارد نماز را که بالا می‌برند نه بالای مکانی، بالای معنوی خطاب می‌رسد برگردانید در سر صاحبش بزنید، این داخلش خرابی دارد، ریا دارد، صاحبش مال حرام خورده، صاحبش آدم خوبی نیست، یعنی فاعل حسن فاعلی ندارد حسن فعلی دارد، انسان باید هم حسن فعلی داشته باشد یعنی عملش درست باشد، هم حسن فاعلی یعنی مومن واقعی باشد.
خب در کنار قضاوت خدا چه کار می‌شود کرد؟ برادرانم، بالای پنجاه سال حالا انبیای دیگر هم همین بودند، ائمه هم همین بودند حالا برای خیلی‌هایشان را ننوشتند به ما نرسیده ولی برای امیرالمومنین را زیاد نوشتند به ما رسیده، بالای پنجاه سال شبها نیمه شب، یا در خانه، یا در بیابان که کار کشاورزی داشته، یا در نخلستان‌های نزدیک خانه، مثل چوب خشک روی زمین می‌افتاد ناله می‌زد، و به خداوند می‌گفت وای بر من که توشه قیامتی‌ام کم است. وای بر من. آه بر من. من قله الزاد، خب علی بگوید آه من قله الزاد خب این دزدها و مال مردم‌خورها و ظالم‌ها و اینهایی که زن و بچه‌هایشان از دستشان راحتی ندارند در فروش هم خائن هستند به جنس و پول مردم، گاهی می‌بینید در تلویزیون نشان می‌دهد ده تن مرغ فاسد، پنج تن ماهی فاسد، اینها را به این ملت می‌دهید می‌خورند یا بچه‌شان می‌میرد یا شیرخواره، یا زنشان یا خودشان، آخه این پولی که از مرگ مردم به جیب می‌زنید این چه پولی است؟ این همانی نیست که دیشب گفتم از گوشت سگ نجس‌تر است، این چه پولی است. این چه لقمه‌ای است.
فرمود مردم بقیت الله اینجا ظاهر آیه بدون تاویل به معنی سودی است که از کاسبی درست و با انصاف برایتان می‌ماند خیلی برایتان بهتر از این پولهای باطل و نجسی است که درمی‌آورید و قیامت گیرتان می‌اندازد اگر آدم‌های خداباوری باشید.
و ما انا علیکم بحفیظ، من دست اجباری ندارم که شما را مجبور به درآمد حلال بکنم، خدا همچنین قدرتی به ما انبیا نداده، شماها را هم آزاد آفرید ما حق و باطل را برایتان می‌گوییم، انتخاب حق و حذف باطل با خودتان است، ما دین اجباری نداریم که بیایند اختیار شما را سلب کنم و شما بالاجبار کاسبی‌تان پاک باشد، خودتان پاک زندگی کنید. اینها نصایح حضرت هود است.
حالا مردم چی جوابش را دادند، عجب مردم سرسختی، مردم پستی، مردم بیهوده‌ای، مردم باطل‌گرایی، مردم متکبر مغرور آلوده دلی، قالوا یا شعیب، ای شعیب این حرفهایی که به ما زدی که پیمانه را کم نگذارید، ترازو را کم نگذارید، پیمانه و ترازو را به عدالت رفتار بکنید، از جنس مردم وقت خرید نکاهید، اینی که به ما گفتی تبهکاری نکنید، فساد نکنید، اینی که به ما گفتی حلال معامله کنید سود حلال برایتان بهتر است، قالوا یا شعیب کل این حرفهایت قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ ﴿هود، ۸۷﴾، از دل نمازهایت درآمده؟ خودت که قبلا اینجوری نبودی، جوان که بودی، بچه که بودی.
اینها همه برای این نمازی است که می‌خوانی. راست هم می‌گفتند قرآن مجید در سوره روم احتمالا می‌فرماید إِنَّ اَلصَّلاٰهَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ ﴿العنکبوت ، ۴۵﴾، اگر نماز نماز درست و حسابی باشد اصلا آدم قدمش به طرف فحشا و منکرات به خدا قسم جلو نمی‌رود، نمی‌رود.
منی که می‌خواهم دو رکعت نماز بخوانم خدا قبول بکنم خب این عبایم یک دانه نخش هم مال حرام و حق مردم نباید باشد چه برسد به خودش، یا کت و شلوارم، یا پیراهنم، یا فرش زیر پایم، یا زمینی که خریدم.
یک کسی یک خانه خوبی داشت پیر هم بود هفتاد و پنج شش سالش بود، آمده بود پیش من کارهایش را درست کند، وقتی گفتم چه کاره هستی کارهایش را که گفت، دیدم این توبه بکن نیست، حالا یک موردش این بود خب می‌گویی خمس این خانه را حساب کنم، خانه را از کجا خریدی؟ گفت من سی سال کارمند دولت بودم این برای سال شصت و سه شصت و چهار است، برای آن وقت که سی سال کارمند زمان قبل بود، گفت که من کارمند دولت بودم پول هم زیر دستم بود، پولهای زیر دستم را می‌کشیدم تا این خانه را خریدم، گفتم کاری به حقوقت نداشت؟ گفت نه، گفتم با آن حقوقت زندگی‌ات اداره می‌شد؟ گفت آره، گفتم این پولها را چطوری دزدیدی؟ گفت ندزدیدم حق سهم نفتم بوده، این خانه.
این خمسش را حساب کن، گفتم مغازه‌ای که در بازار می‌گویی دارم چند می‌خرند آن وقت سال شصت و سه، گفت چهل میلیون تومان، خب چقدر سرمایه داری؟ گفت پنجاه شصت میلیون هم فرش در این مغازه است، گفتم این پولها از کجاست؟ گفت از همانجاست دیگر حق نفت، گفتم دختر شوهر دادی؟ گفت سه تا، جهازیه خوب بهشان دادی؟ گفت خوب، گفتم خب اول قبل از خمس حساب کردن شما باید کل این خانه و مغازه و فرشهایت را به خزانه دولت برگردانی جهازیه سه تا دخترت هم برگردانی، گفت توبه اینجوری است؟ گفتم بله، گفت برای خود شما آخوندها خوب است، گفتم ما آخوندها که توبه اینطوری نداریم، ما آخوندها اگر توبه کنیم حالا بیخودی یک شب مجلس مردم را نرفتیم پولش را دادند و درست هم نگفتیم به مردم، خسته بودیم در خانه خوابیدیم فردا شب آمدیم گفتیم تا بعد از منبر هم ما در ترافیک بودیم حالا آن یک شب حرام است، باید توبه کنیم باید برویم به بانی بگوییم آقا یک شب از پولت بیخودی آمده پیش من این توبه، گفتم ما آخوندها توبه مثل تو را نداریم که برای خودمان خوب باشد.
گفت نه این دین اینجوری صرف نمی‌کند، گفتم اتفاقا من هم می‌دانستم که صرف نمی‌کند حالا میوه و چایی‌ات را بخور اقلا یک لقمه حلال بخور بلند شو و برو، آخوندها هم برای خمس و زکات زوری به شما ندارند، چه قدرتی دارند، آنها فقط می‌گویند قرآن گفته خمس بده، زکات بده، ما نه پاسبانی داریم، نه نیروی انتظامی داریم، نه آگاهی داریم که دنبالتان بفرستیم و مالتان را پاک کنیم که قیامت گیر نیفتید، خودتان باید پاک کنید مالتان را.
گفتند شعیب این حرفها کار نمازت است، معلوم می‌شود نماز خیلی عمل پاکسازی است، معلوم می‌شود نماز دل را روشن می‌کند، معلوم می‌شود نماز یک معیاری است که حق و باطل را به آدم می‌شناساند اگر نماز باشد.
پیغمبر می‌فرماید نمازی که شما را از فحشا و منکرات بازندارد آن نمازها را کنار بگذارید دوباره نماز بخوانید، نماز باید کاربرد داشته باشد، قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ أَ صَلاٰتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ مٰا یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوٰالِنٰا مٰا نَشٰؤُا، نمازت به تو یاد داده که به ما بگویی که کم فروشی نکنیم؟ از پیمانه ندزدیم؟ از ترازو ندزدیم، پیمانه را پر بدهیم، ترازو را پر بدهیم، نمازت به تو گفته که به ما بگویی هر جوری دلتان می‌خواهد با پول کنار نیایید، با پول حلال کنار بیایید نه هر جوری دلتان می‌خواهد، إِنَّکَ لَأَنْتَ اَلْحَلِیمُ اَلرَّشِیدُ ﴿هود، ۸۷﴾. تو آدم بردباری بودی در ما بودی قبل از اینکه بگویی پیغمبر هستم و آدم باوقار منظمی بودی، این حرفها چیست به ما می‌زنی.
گوش ندادند، عذاب آمد یک نفرشان هم زنده نماند، شعیب به این جنازه‌ها نگاه کرد و گفت من که پیغام خدا را بهتان رساندم، من که برایتان خیرخواهی کردم شما گوش ندادید حالا هم همتان مثل درخت خشک از عذاب خدا روی زمین افتادید، روحتان رفته جهنم بدنتان هم قیامت دنبالتان می‌آید می‌روید جهنم، من که خیلی خیرخواهی کردم برایتان، دلش می‌سوخت این حرفهایی که بعد از عذاب می‌زد دلیل بر این بود که دلش می‌سوخت.
انبیاء خیلی دلسوز بودند خیلی، دارد در روایات که پیغمبر اکرم لحظه آخر عمرش جانش را نمی‌داد تا جبرئیل بیاید، وقتی جبرئیل آمد به جبرئیل گفت وضع امت من قیامت چه خواهد شد؟ حالا همش را بهش نگفتند که ناراحت جان بدهد، ولی خبرهایی که خدا بهش داده بود که بعد از مرگت به فاصله بعد از مرگت چه حوادثی اتفاق می‌افتد در روایات دارد تا لحظه جان دادن دیگر تبسم هم نکرد، همش غصه‌دار بود درهم بود، کسل بود، ناراحت بود، به این خاطر در کامل الزیارات است هر وقت امیرالمومنین، صدیقه کبری، حضرت مجتبی، حضرت حسین، زینب کبری، پنج تایی روبرویش می‌نشستند بعد از خبر خدا که بعد از مرگت چه خواهد شد، قیافه اینها را نگاه می‌کرد و مثل ابر بهار اشک می‌ریخت، بهشان می‌گفت قبر یکیتان را نمی‌گذارند پیش من باشد. همتان را در به در این شهر و آن شهر می‌کنند. همتان را.
و بعد از من ظلم سنگینی خواهید دید، می‌ارزید؟ مثلا دو روز صندلی برای یک لقمه نان بیایند در خانه آتش بزنند، بیایند به بازوی امیرالمومنین طناب ببندند بکشند، مگر اولی چند سال شاه بود؟ پنجاه سال؟ دو سال و یکی دو ماه، برای دو سال زهرا را کشتی؟ برای دو سال علی را خانه‌نشین کردی؟ برای دو سال آتش آوردید در خانه، دو سال؟ باز گلی به جمال رضاشاه شانزده سال شاه بود و آن همه جنایت کرد، شما که تا آمدید بجنبید مردید.
چقدر دنیا گول‌زن است، اگر آدم قلبش منور به نور الهی نباشد، اگر نباشد. سلام بر شما ای خاندان طهارت. سلام بر شما که هر دل پاکی تا قیامت برای شما می‌سوزد، و این آتشی که بر قلب مومنین زده شد خاموش نمی‌شود. این علامت مردم مومن است، تاثر برای اهل بیت علامت مردم مومن است. گریه بر اهل بیت علامت مردم مومن است. این سه چهار روزه تا یکشنبه که حالا آن زمان چه روزهایی بوده من نمی‌دانم، ولی این سه چهار روزه احتمالا مثل فردا هفت هشت ده تا از خانم‌های قوم و خویش‌های خودش آمدند دیدنش، وقتی بود که دیگر نمی‌توانست خودش از رختخواب بلند شود افتاده بود.
از پا درآمده بود، چی می‌گویم من، یعنی یک خانم نود ساله از پا درآمده بود؟ یک خانم نود ساله توانش تمام شده بود؟ چطوری آدم بگوید. چی کشید که در هجده سالگی از رختخواب نمی‌توانست بلند شود، امام صادق می‌فرماید این روزهای آخر غیر از پوست و استخوان از بدنش چیزی باقی نمانده بود. پارچه سیاهی به سرش بسته بود گریه می‌کرد اما دیگر صدا نداشت.
خانم‌ها گفتند خانم ما هم عیادتتان آمدیم، هم آمدیم اگر برای منزل کاری دارید ما با کمال میل کار انجام بدهیم، یک نگاهی به این خانم‌ها کرد فرمود من کاری ندارم برای خانه، چون دو سه روزدیگر بیشتر زنده نیستم خودم بلند شدم لباسهای علی و بچه‌هایم را شستم، خودم آرد خمیر کردم نان درست کردم که چند روز بعد از من اینها عزادارند نان داشته باشند کاری ندارم، اما حالا خودتان دلتان می‌خواهد برایم کاری انجام بدهید خیلی دلم برای پدرم تنگ شده، زیر بغل من را بگیرید من را تا کنار قبر پدرم ببرید.
یک شب که حرم پیغمبر خلوت بود یازده شب هیچ کس دیگر نبود، من آمدم آنجایی که در خانه حضرت روی مسجد باز می‌شد از آنجا چون در را بسته بودند، یعنی تیغه کرده بودند و زهرا را باید می‌آوردند در کوچه از کوچه می‌بردند سر قبر پیغمبر، من این مقدار راه را با قدم شمردم، دیدم از اتاقش تا بیاورند در کوچه و بیاورند سر قبر بیست قدم نمی‌شود، آوردند در کوچه، شش هفت قدم بیشتر زیر بغلش را نگرفته بودند گفت خانم‌ها بگذارید بشینم دیگر نمی‌توانم قدم بردارم، وسط کوچه نشست دوباره زیر بغلش را گرفتند تا رسید نزدیک قبر پیغمبر خودش را انداخت روی قبر بابا بلند شو ببین چطور به ما زخم زبان می‌زنند، بابا غصه دارد من را می‌کشد. بابا همه نیروی من از بین رفت، دختر پیغمبر حال شما سوزناکتر بود وقتی چشمت به قبر پدرت افتاد، یا دختر سیزده ساله‌ای که گلوی بریده را بغل گرفته بود ، بابا بلند شو ببین عمه‌ام را دارند تازیانه می‌زنند.

 

جامعه مدین که دچار انواع مفاسد اقتصادی و اخلاقی و عملی بودند بعد از مدتها که حضرت شعیب آنها را به مسائل الهی دعوت کرد، به شعیب گفتند این دعوت تو و حرفهای تو و تبلیغ تو از نمازت ریشه می‌گیرد.
آنها شعیب را می‌دیدند، که اهل نماز است، و می‌دیدند که این انسان نمازگزار پاک‌ترین لقمه را برای خودش و خانواد‌ه‌اش فراهم می‌کند، می‌دیدند به شدت اخلاق پاکی دارد، اعمال باوقار و با ادبی دارد، به نظرشان می‌رسید که همه شکل زندگی شعیب محصول نمازش است. درست هم بود نظرشان.
ولی در آیه‌ای که در جلسه گذشته شنیدید اینها حاضر نشدند که از درآمد مالی از هر طریقی که باشد دست بردارند.
به شعیب گفتند که نماز تو باعث شده که ما را دعوت کنی که دست از دل بخواه خودمان نسبت به پول و درآمد دست برداریم، و دست برنداشتند.
ممکن است بپرسید مردم حرامخور با اینکه حق برایشان روشن است، و حق را برایشان آشکار می‌کنند روشن می‌کنند، چرا باز به حرامخوری ادامه می‌دهند؟ این را قرآن مجید در دو آیه جواب داده است، که یک آیه‌اش در سوره مبارکه فجر است، تحبون المال حبا جمعا، عشق به پول سراسر ظرف دلتان را پر کرده است و پای این عشق به پول در قلبتان بتن آرمه شده است. یعنی توان شما رفته زیر صفر در دست برداشتن از مال حرام.
مال شده معشوق شما، و همه چیز را هم با مال ارزیابی می‌کنید. و همینطور هم هست آنهایی که عاشق مال هستند همه چیز را با مال ارزیابی می‌کنند مثلا می‌خواهند دختر شوهر بدهند هیچ وقت به پسر من و شما نمی‌دهند، منتظرند یک خواستگاری بیاید که پدرش از ثروتمندان حرفه‌ای باشد خودش هم خیلی پول داشته باشد، یک خانه چند میلیاردی هم داشته باشد، عروسی‌اش هم بیندازد در هتل اوین دیگر کمتراز هفتصد هشتصد میلیون تومان در آن دو ساعت خرج نشود، یعنی ازدواج بر مبنای پول سنجیده می‌شود. یا می‌خواهد با یکی شریک بشود، با پول ارزیابی می‌کند، یا رفیق بشود با پول ارزیابی می‌کند، یا زن گرفته بوده زمانی که یه لا قبا بوده از یک خانواده فقیر حالا میلیاردر شده می‌گوید این زن شان من نیست باید برود طلاق می‌دهد، این معنای تحبون المال حبا جما است.
جمّ یعنی پر، جمّ عشق به پول سراسر قلب شما را گرفته است، یک رباخوری در مکه بود همتان هم می‌شناسید یعنی یک نفر مرد و زن در این جلسه نیست که آن رباخور را نشناسد عباس عموی پیغمبر، رسول خدا سیزده سال تبلیغ کردند حرمت ربا را بیان کردند، عمویشان دست از رباخوری برنداشتند.
بعد از جنگ بدر عمویشان اسیر شد، با هفتاد تا دیگر، اینها را آوردند در یک چادر زندان که نداشتند در مدینه، همه را در آن چادر قرار دادند بیشترشان هم از سران کفر بودند پاهای همه را زنجیر گذاشته بودند که فرار نکنند، در نروند بروند دومرتبه توطئه جدید بکنند، پیغمبر هم علاقه به اسیر کردن نداشت علاقه به زندان هم نداشت، دلش می‌خواست یک امتی درست بشود که زندان نداشته باشد آن امت ولی نشد، اگر همه امت آدم‌های سالمی بودند زندانی لازم نبود، اصلا اسلام زندان ندارد، مجرمان برایش زندان درست کردند نه خودش.
یک روز پیغمبر تصمیم گرفتند بیایند این اسرا را ببینند، خب عمویشان هم جزو همینها بود، وقتی وارد این چادر شدند لبخند زدند، عمویش گفت که برادرزاده حقت است بخندی، هر پیروزی و هر فاتحی به خاطر پیروزی‌اش فتحش، می‌خندد، جشن می‌گیرد، طاق نصرت می‌زند خب حقت است بخندی، پیغمبر فرمود عموجان من برای پیروزی نمی‌خندم، من برای غلبه بر شما نمی‌خندم، من از این خندم گرفته که با زنجیر می‌خواهم بکشانم و ببرمتان بهشت نمی‌آئید.
اصلا از این بدبختی شما خنده‌ام گرفت، بالاخره پیغمبر برای آزادی اسرا چند تا شرط گذاشته بود در همه جنگ‌ها، هر کدامتان سواد دارید ده تا از بی‌سوادهای ما را سواد یاد بدهید آزادتان می‌کنیم، یا مسلمان بشوید آزاد بشوید، یا غرامت جنگی به ما بدهید ما که با شما جنگ نداشتیم شما جنگ را به ما تحمیل کردید، شما خرج روی دست ما گذاشتید.
خیلی از اسرا قبول می‌کردند بچه مسلمان‌ها را درس بدهند، نوشتن و خواندن خیلی‌ها هم مسلمان می‌شدند، خیلی‌ها هم نه مسلمان نمی‌شدند، حالا یا آزاد می‌شدند یا محکوم به جریمه دیگر می‌شدند، بالاخره عباس جزو آنهایی بود که مسلمان شد، کی؟ سال دوم هجرت.
رسول خدا آخرین سفر حج‌شان دو سه ماه مانده بود به درگذشتشان، پنج بار در این سفر آخر دو بار در مسجدالحرام، دو بار منا، یک بار در عرفات سخنرانی کردند، من همه آن سخنرانی را خواندم اسم آن سخنرانی را من گذاشتم قانون اساسی اسلام، حضرت یک مقرراتی را ارائه دادند که نمونه‌اش در کل کشورهای جهان و فرهنگ‌های دنیا نیست.
در ضمن آن پنج بار سخنرانی فرمودند من ربا را هدر دادم، ربا به کل سفره‌اش برچیده بشود احدی دیگر پول ربائی به کسی ندهد، و هر کسی هم ربا گرفته حالا قبلش بی‌دین بوده و گرفته اما از حالا به بعد حق ربا گرفتن ندارد، من ربا را نابود کردم حتی رباگیری عمویم عباس را. یعنی بیست و سه سال ربا می‌خورد، آن وقت هم که مسلمان شده بود ربا می‌خورد چرا؟ عاشق پول بود. نمی‌توانست دست بردارد. واقعا حافظ می‌فرماید یک مسئله خیلی مهم روانی است غلام همت آنم که زیر چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
واقعا غلام آنی هستم که دلبستگی افراطی، غلط به هیچی ندارد، حتی به زن و بچه‌اش، دوست دارد زن و بچه‌اش را اما تا جایی که دوستی آنها لطمه به دینش و به توحیدش و به برنامه‌های الهی‌ نخورد.
می‌گوید غلام همت یک همچنین کسی هستم، خب چرا قوم شعیب که آن همه ارزش را در نماز دیدند رو نیاوردند به نماز؟ چون دیدند مانع است ترمز است در مقابل هر فسادی و اینها هم دلشان به جلسات شبانه و به رقص مرد و زن و به پول درآوردن از هر راهی که می‌خواستند خوش بود. حاضر نبودند دست بردارند.
حالا در پایان این برخوردی که شعیب با مردم مدین داشت یک گفتار بسیار مهمی شعیب با مردم مدین دارد، این گفتار شنیدنی است، یک تهدید بسیار سنگینی هم به مردم مدین دارد آن هم شنیدنی است، و یک راهنمایی برای نجات مردم مدین، نجات دنیا و آخرتشان دارد آن هم خیلی شنیدنی است که این راهنمایی در رده‌بندی آیاتی که می‌خوانم پایان آیات است، البته آیات ادامه دارد ولی با این آیه‌ای که آخرین آیه این سخنرانی است برایتان می‌خوانم از آیات اعجاب‌انگیز قرآن کریم و از پیشنهادهای اعجاب‌انگیز حضرت شعیب است. که دیگر حجت بر همه تا قیامت با این آیات تمام است، سه تا آیه است.
اما آیه اول، وقتی گوش ندادند به حرفش به فسادشان ادامه دادند، به حرامخوری ادامه دادند، مثل عباس که گوش نداد، یک روایت معجزه‌آمیزی مرحوم فیض کاشانی از پیغمبر نقل می‌کند، الحرام تبیین یا یبیین فی الذریه، لقمه نجس در نسل انسان آثارش را آشکار می‌کند. امیرالمومنین حلال‌خور نسلش شدند ائمه طاهرین، عباس عموی امیرالمومنین و پیغمبر که حرامخور بود نسلش شدند بنی عباس.
امام صادق موسی بن جعفر، حضرت رضا، امام جواد، امام هادی، امام عسکری، شش تا از امام‌های ما را همین فرزندان عباس کشتند، این نتیجه حرامخوری. فردای قیامت هم بچه‌های حرامخورها بله می‌روند جهنم ولی به خدا می‌گویند عذاب پدر ما را دو برابر کن چون ما خراب شده این لامذهب رباخور بی‌دین مشروب فروش قمارباز عوضی بودیم، این لقمه حرام به ما داد.
آثار سوء دارد، خب گوش ندادند، برگشت به مردم گفت، قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ، مردم من از شما خبر می‌خواهم بگیرم، به من خبر بدهید ارایتم یعنی خبر بدهید به من، من مطالبم را می‌گویم شما به من خبر بدهید که بعد از شنیدن این مطالب چه کار باید بکنم، خبرم کنید در حقیقت حضرت شعیب از عقل مردم مدین دارد بازپرسی می‌کند، به زبانشان که نمی‌گوید، می‌گوید شما عقل دارید، درک دارید، می‌فهمید خوبی را، بدی را، زشتی را، زیبایی را، آخه نمی‌شود گفت بی‌دین‌ها نمی‌فهمند، چطور تشخیص قیافه زیبا از نازیبا را خوب می‌فهمند، چطور تشخیص می‌دهند پنیر تبریز از پنیر کارخانه‌ای بهتر است، چطور تشخیص می‌دهند فرش دستباف از فرش ماشینی خیلی بهتر است. چطور تشخیص می‌دهند سمند از پیکان خیلی بهتر است، اما نوبت حق و باطل که می‌رسد تشخیص نمی‌دهند.
باید بگوییم نمی‌فهمند، قرآن می‌گوید می‌فهمند و انتم تعلمون، می‌فهمید اگر نمی‌فهمیدند که تکلیفی نداشتند مثل الاغ بودند، الاغ هم نمی‌فهمد لذا خدا اوامرش را و نواهی‌اش را به الاغ و به گاو و شتر ارائه نکرده، به آن موجودی ارائه کرده که حالیش است یعنی انسان.
شعیب عقل مردم را در معرض قرار داد، به من خبر بدهید یعنی عقل دارید فکر دارید، با این عقلتان به من خبر بدهید، چی را خبر بدهند؟ إِنْ کُنْتُ عَلىٰ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی، اگر من متکی به دلائل قوی و براهین استواری از جانب پروردگارم باشم، من دلیل بهم ارائه کرده خدا که به این دلیل به این دلیل این حق است، این حق است، این باطل است، این درست است، این نادرست است، که دلیل برای اثبات حق است، از اول تاریخ انسان کار دلیل این بوده، اثبات حق.
اگر من متکی به دلائلی از جانب پروردگارم باشم إِنْ کُنْتُ عَلىٰ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی، که خدا حق را با پشتوانه دلیل برای من آشکار کرده، اگر من متکی به دلیل باشم وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً، این را که خودم خوب می‌فهمم که خداوند از جانب خودش به من رزق عقل داده که علم است، رزق قلب داده که ایمان است، رزق اخلاق داده که پاکی نفس است، رزق در حرکت داده که حرکات عبادتی است، رزق خوراکی داده که صددرصد حلال است.
به من بگویید من با این خدا به نظر شما مثل شما باید مخالفت بکنم؟ یعنی من هم بشوم هم کیش شما؟ هم تراز شما؟ هم ردیف شما؟ همراه شما؟ من هم بیایم حرام بخورم؟ من هم بیایم از پیمانه کم بگذارم، من هم بیایم در ترازو خیانت بکنم، من هم بیایم مفسد بشوم که در آیات قبل گفت وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿هود، ۸۵﴾، منی که خدا نسبت به هر حقی دلیل همراهم کرده و برای عقل و قلب و بدن و اعمال من سفره روزی نیکو قرار داده است به من خبر بدهید من با این خدا چی کار باید بکنم؟ باید مثل شما چماق بکشم علیه خدا؟ یا باید در برابر خدا تواضع کنم و فروتنی کنم.
و بعد ادامه داد وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أُخٰالِفَکُمْ إِلىٰ مٰا أَنْهٰاکُمْ عَنْهُ من دارم به شما می‌گویم این کار از نظر اقتصادی حرام است، از نظر اخلاقی زشت است، از نظر عملی جهنم دنبالش است، آن وقت خودم بیایم با آنچه که شما را از آن نهی می‌کنم مخالفت بکنم؟ خودم بیایم این که خیلی بی‌مزه است.
در یک کنفرانس بسیار مهم طبی برای زیان‌های سیگار از دکترهای مهم دنیا دعوت کرده بودند، یکی از دکترها از همه بهتر سخنرانی کرد که سیگار با گلو و به ریه و با زبان و با دندان و با بدن، با اعصاب، با معده چه کار می‌کند از همه عالیتر، من آن وقت نوجوان بودم در کشورهای اروپا، وقتی از سِن آمد پایین رفت در اتاق بغل سالن به آن همراهش گفت یک سیگار روشن کن بده خسته شدم، اینجوری گرفت سیگار را خورد.
شعیب گفت یعنی من آنچه را که شما را از آن نهی می‌کنم خودم با نهی خودم که نهی از جانب خداست مخالفت بکنم؟ خب به من بگویید حرف بزنید، چی کار باید بکنم؟ من به چه دلیل با پروردگار مخالفت بکنم، به چه دلیل نماز نخوانم، به چه دلیل حرف خدا را گوش ندهم، به چه دلیل این رزق حسن عقلی و قلبی و روحی و عملی را که نمک خداست بخورم و بعد نمکدان بشکنم به چه دلیل به من بگویید، عقل که دارید.
و بعد به مردم گفت، دلتان می‌خواهد از قصد من و نیت من آگاه بشوید که من شب و روز دارم برای شما جان می‌کنم، حرف می‌زنم، تبلیغ می‌کنم، دعوتتان می‌کنم، استراحت ندارم، دائم می‌آیم بین شما و نمی‌ترسم شما هم هر نوع اذیتی دلتان می‌خواهد می‌کنید می‌دانید قصدمن چیست؟
إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ اَلْإِصْلاٰحَ مَا اِسْتَطَعْتُ، همه نیت من این است که دامن زندگی همه شما را از همه فسادها پاک بکنم، بشوید یک مردم آراسته، یک مردم با ادب، یک مردمی که حق مالی کسی را نبرید، یک مردمی که به کسی ظلم نکنید، یک مردمی که بداخلاقی نکنید. کمکی هم از شمانمی‌خواهم و وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ، من هدایت و کمک و توفیق را جز از خدای خودم نمی‌دانم.
علیه توکلت، با این جمعیت مفسد شما من فقط به خدا تکیه کردم، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿هود، ۸۸﴾، حرکت من در همه کارهایم نگاهم، زبانم، گوشم، دست وپایم، تبلیغم، به سوی خداست، رجوع به خداست، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ ﴿هود، ۸۸﴾.
اینها مطالبی بود درباره خودش که شش تا مطلب است در این آیه، و به مردم هم گفت حالا به من خبر بدهید من با این مسائل الهی که نصیب من شده چی کار باید بکنم یعنی دست بردارم؟ چی می‌گویید شما؟ چقدر زیبااتمام حجت شده، چقدر زیبا شعیب تا روز قیامت در هر عذری را به روی مجرمان قفل کرده. و بعد ملت را تهدید کرد.
گفت که وَ یٰا قَوْمِ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی، این دشمنی شدیدی که با من می‌کنید که البته دشمنی با خدا بوده، حالا خود خدا را که اینها نمی‌دیدند که مستقیم با خدا درگیر بشوند آمدند با بنده خدا درگیر شدند، گفت این مخالفت‌هایی که با من می‌کنید، یاوه‌هایی که می‌گویید مطالبی که به زبان می‌آورید، آزارهایی که به من می‌دهید یقین بدانید شما را از کیفر خدا در امان نخواهد گذاشت. در کیفر به رویتان باز است.
وَ یٰا قَوْمِ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شِقٰاقِی و بهتان هم بگویم أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مٰا أَصٰابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صٰالِحٍ وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ ﴿هود، ۸۹﴾ من به شما بگویم با این وضعی که دارید آسیبی که، کیفری که عذابی که به قوم نوح رسید همه در آب غرق شدند، عذابی که به قوم هود رسید که قوم بسیار نیرومندی بودند، آمده بودند در کوه‌ها کوه‌ها را تراشیده بودند ساختمان ساخته بودند عین کاخ در کوه‌ها، ساختمان‌های پای کوه هم از ساختمان‌های زمان ما خیلی قوی‌تر بوده، چون تمدن سابقه‌اش زیاد است گوش ندادند به هود، اذیت کردند، تکبر کردند، خلاف کردند، در قرآن می‌فرماید هفت شبانه روز باد عقیم، الریح العقیم، باد عقیم در قوم هود وزاندم، وزاندم باد بند نیامد هی زیاد شد زیاد شد بعد از هفت شبانه روز که به باد گفتم دیگر خاموش شو، وقتی خاموش شد تمام ملت هود به صورت استخوان پوسیده شده بودند.
چی قاطی این باد کرد خدا که این بدن‌های قوی، و اسکلت‌های پرقدرت را عین استخوان پوسیده کرد ریختند مردم، هفت شبانه روز، حالا از این بادها دیدید گاهی در تلویزیون در امریکا می‌وزد، یک بار چند سال پیش باد وزید در یک منطقه بسیار پرفساد آمریکا من نشسته بودم می‌دیدم اخبار را، ماشین سواری‌ها را باد بلند می‌کرد عین پر کاه می‌برد ده کیلومتری با کله می‌زد زمین ماشین مچاله می‌شد، آن طوفانی که در ژاپن آمد یک سوم کشور ژاپن را نابود کرد.
طوفانی که در اندونزی آمد روی آب را بلند کرد، دویست هزار نفر را نیم ساعت خفه کرد و کشید در آب، ساختمان‌های سی طبقه را ریز ریز وارد آب کرد آب برد، هیچ هتلی نماند، هتل‌هایی که مشغول رقص و عرق و ورق و جنایت بودند در اندونزی در نیم ساعت دویست هزار نفر خفه شدند، و در نیم ساعت هر چی هتل لب دریا بود عین خاکشیر ریخت در آب و رفت.
کی می‌تواند جلویش را بگیرد وقتی عذاب بخواهد بیاید، کدام قدرت؟ کدام ارتش، کدام نیرو؟ کدام اسلحه، کی می‌تواند جلوی کیفر خدا را بگیرد.
گفت من بهتان بگویم این فسادها شما رادچار عذابی مانند قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح می‌کند، عذابی که خدا در قرآن می‌گوید به قوم صالح رسید ثمودیان که ناقه را ذبح کردند یک ابر سیاهی در منطقه صالح آمد البته خدا به صالح و به مومنین گفته بود شهر را ترک بکنید، ابر آمد میزان شهر خانه‌های شهر و مردم شهر، قرآن می‌گوید فقط یک دانه صاعقه این ابر زد، همینی که در بهار می‌زند در کشور ما ولی خدا اجازه نمی‌دهد برسد پایین همانجا در هوا خاموش می‌کند، می‌دانید چند میلیارد بار الکتریکی دارد برق صاعقه.
یک صاعقه به ابر گفتم بزن، صاعقه زد نشانی از هیچ جانداری در منطقه باقی نماند همه خاکستر شدند، همه. یک نفر نماند که بیاید بیرون برای صالح تعریف بکند که چه بلائی به سر ما آمد، البته کیفر خدا فقط آسمانی نیست زمینی هم هست، خدا می‌گوید گناه بکنید دچار خشکسالی می‌کنم، برف نیاید، باران نیاید ولی ابرها می‌آیند، همه جا را می‌گیرند، همه هم خوشحال می‌شوند الان یک متر برف می‌آید، الان صد میل باران می‌آید ولی به ابرها می‌گویم خودتان را نشان بدهید بعد بروید در کویرها برای موش‌ها و برای سوسک‌ها و برای مارمولک‌ها باران بریزید، این مردم مستحق رحمت من نیستند.
دچار به گرانی‌تان می‌کنم، گرانی که جنس یک تومانی را بخرید صد تومان کاری هم نتوانید بکنید، کسی هم نتواند برایتان کاری بکند اینها هم جزو کیفرهای پروردگار است برای گناهان، خب شما ممکن است بگویید در مردم آدم خوب هم که هست مثل ماها، ما هم که آدم خوبی هستیم، فرق دنیا و آخرت این است که بلای دنیا همه گیر است، بلای آخرت فقط مجرم‌گیر است.
وَ اِمْتٰازُوا اَلْیَوْمَ أَیُّهَا اَلْمُجْرِمُونَ ﴿یس ، ۵۹﴾، و بعد گفت که مردم وَ مٰا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ ﴿هود، ۸۹﴾ زمان حضرت لوط با زمان شما خیلی فاصله ندارد، هنوز خرابی‌های شهر لوط هست اینها دچار گناهی که الان انگلیسی‌ها و اروپایی‌ها و امریکایی‌ها دچارش هستند، دچار ازدواج مرد با مرد بودند قوم لوط که حضرت لوط بهشان گفت مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ ﴿الأعراف ، ۸۰﴾ قبل از شما یک همچنین گناهی را یک نفر تا زمان آدم مرتکب نشده این اختراع قوم لوط بود. که پروردگار عالم در قرآن می‌گوید هم نیمه شب بارانی از سنگ گل، که ما لغت را نگاه می‌کنیم این سنگ گل از بتون سخت‌تر بود مثل سیل از آسمان باران سنگ آمد روی قوم لوط در ضمن شهر را کف را بلند کردم برگرداندم بالای شهر را بردم زیر و زیر را اوردم بالا.
گفت مردم عذاب قوم لوط از شما دور نیست که همین چند سال پیش بود گرفتارش شدند چرا گوش به حرف ما انبیاء نمی‌دهید؟ ما که دلسوز شما هستیم، تا اینجا گفت اما مطلب آخر. الله اکبر. گفت با همه حرام‌هایی که خوردید، با همه فسادهایی که داشتید، با همه ظلم‌ها که کردید، من دو تا پیغام از جانب خدا به شما بدهم وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ، از خدا درخواست آمرزش کنید خدا بنا دارد بیامرزد شما را، ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ بعد بیایید از کارهای گذشته توبه کنید، إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ ﴿هود، ۹۰﴾ این خدایی که با او مخالفت می‌کنید هم مهربان است رحیم و هم ودود است.
ودود یعنی چی؟ من این لغات رادر ترجمه قرآنم دقیقش را آوردم، یعنی با مراجعه به قوی‌ترین کتب علمی لغت این کلمات را ترجمه کردم، گفت مردم خدا مهربان است و بسیار بسیار توبه‌کنندگان را دوست دارد، خب بیایید با خدا آشتی کنید، بیایید با خدا بسازید، بیایید دست از مفاسد بردارید. خدا مهربان است.
خیلی مهربان است اینقدر مهربان است که در یک جلسه‌ای در محضر امام هشتم سخن از جنگ جمل شد، یکی از این شیعه‌ها یک مرتبه داد کشید گفت ای کسانی که در جمل به جنگ با امیرالمومنین آمدید خدا از آن اول تا آخرتان را لعنت کند به عذاب گرفتار شوید، امام هشتم فرمود چرا کلی گفتی؟ چرا؟ گفت آقاچی بگویم؟ فرمود بگو غیر از آنهایی که توبه کردند، گفت آقا مگر جنگ با علی توبه دارد؟ فرمود بله خدا اینقدر مهربان است چرا همه را لعنت می‌کنی؟این خداست.
خب ده سال هشتاد و سه جنگ به پیغمبر تحمیل شد، یعنی سالی هشت تا، هشتاد درصد این جنگ‌ها را امیرالمومنین اداره کرد و پیروزی را او آورد، یعنی در هیچ جنگی نه زانو زد، نه گفت خسته شدم، نه گفت بی‌طاقت شدم، نه پشت به دشمن کرد، در کل دوره عمرش یک جا فقط زمینگیر شد، آن نیمه شبی که می‌خواست بدن صدیقه کبری را دفن کند. دید اصلا طاقت تکان خوردن دیگر ندارد در روایت دارد چون قرآن فرموده و استعینوا بالصبر و الصلاه، از نماز کمک بگیرید در مشکلات، بلند شد کنار قبر دو رکعت نماز خواند، وارد قبر شد، بدنی که دیگر وزنی ازش نمانده بود، بدن را برداشت، خواباند در قبر خیلی مشکل است حالا می‌خواهد صورت زهرا را روی خاک بگذارد.
چند بار مگر باید صورت آدم آزرده بشود، زهرا که از دومی یک سیلی محکم خورده بود، دوباره حالا باید این چهره بیاید روی خاک لحد چید، خاک ریخت، اما دید نمی‌تواند بلند شود برود کنار قبر نشست.

 

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...