خانه / بینش و رویا / آموزه ها / همه چیز در مورد توبه

همه چیز در مورد توبه

توبه در لغت: توبه از ماده «توب » به معنای «رجع » (بازگشت) است. ابن فارس متوفای ۳۹۵٫ ه در «معجم مقاییس اللغه » می گوید: «توب » التاء والباء والواو کلمه واحده تدل علی الرجوع یقال تاب من ذنبه ای رجع عنه، یتوب الی الله توبه ومتابا…» (۱)
ابن منظورلغوی معروف می گوید: «التوبه الرجوع من الذنب… و تاب الی الله یتوب توبا و توبه و متابا اناب و رجع عن المعصیه الی الطاعه… و تاب الله علیه وفقه لها والله تواب یتوب علی عبده.» (۲)
راغب اصفهانی می گوید:«توبه ترک گناه به بهترین وجه است و آن رساترین شکل پوزشخواهی است زیرا اعتذار سه قسم است و قسم چهارمی ندارد:
۱- اینکه پوزش خواه بگوید این کار را انجام نداده ام. (کار را از اساس منکر شود.)
۲- بگوید آنرا بدین دلیل انجام داده ام. (عذری برای کارش بتراشد.)
۳- این کار را انجام داده ام وگناه کرده ام و از بن و بیخ آن را ترک می کنم.
توبه در اصطلاح: آنچه در عرفان مهم است حقیقت توبه است اما بد نیست بعنوان مقدمه به ذکر پاره ای از تعاریف توبه که در گوشه و کنار کتب عرفانی آمده است بپردازیم.
الف: جرجانی می گوید:«…و در اصطلاح شرع پشیمانی از گناهان است و صوفیان می گویند: توبه رجوع به خدای تعالی است برای گشودن گره امتناع از قلب وبرخاستن به تمام حقوق پروردگار.» (۳)
ب: عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل السائرین پیر هرات می گوید: «توبه بازگشت از مخالفت حکم حق است به موافقت او پس تا زمانی که مکلف حقیقت گناه را نشناسد و نداند که فعلی که از او صادر می شود مخالف حکم خدا است برای آن مکلف رجوع از گناه صحیح نیست » (۴)
ذوالنون مصری: «توبه عوام، از گناه است وتوبه خواص،از غفلت.» گفت: «بر هر عنصری، توبه ای است توبه دل،نیت کردن است بر ترک شهوات حرام و توبه چشم،از محارم بر هم نهادن، و توبه دست، ترک گرفتن دست ازمناهی و توبه پای،نارفتن به مناهی.» (۵)
سهل بن عبدالله: «اول توبه،اجابت است. پس انابت است، پس توبه است، پس استغفار. اجابت به فعل بود و انابت به دل و توبه به نیت و استغفار از تقصیر… (۶) اول چیزی که مبتدی را لازم آید توبه است و آن ندامت است و شهوات را از دل برکندن و از حرکات مذمومه به حرکات محموده نقل کردن و دست ندهد بنده را توبه تا خاموشی را لازم خود نگرداند و…» (۷)
جنید بغدادی:«توبه را سه معنی است: اول ندامت، دوم عزم بر ترک معاودت. سوم خود را پاک کردن از مظالم و خصومت.» (۸)
خواجه نصیرطوسی (ره):«معنای توبه رجوع از گناه باشد و اول باید دانست گناه چه باشد.» (۹)
دکتر قاسم غنی:«صوفیه توبه را به این شکل تعریف کرده اند که بیداری روح است از غفلت و بی خبری به طوری که گناهکار از راههای ناصوابی که می پیماید، خبردار شود و از گذشته بد خود منزجر گردد ولی فقط تذکر و تنبه کافی نیست که تائب شمرده شود مگر آنکه توبه کار بکلی آن معصیت یا معاصی را که مرتکب بوده و متذکر شده رها نماید و مصمم شود که بار دیگر به آن معاصی برنگردد تا به قول شیخ عطار در منطق الطیر:
تو یقین می دان که صد عالم گناه
از تف یک توبه برخیزد ز راه (۱۰)
لاهیجی:…بتوبه – که بازگشتن بجانب حق است و ترک ماسوی الله – متصف گردد. (۱۱)
غزالی در احیاءالعلوم، نراقی در جامع السعادات و فیض در محجه البیضاء در تعریف توبه می فرمایند: «توبه عبارتست از سه امری که مترتب بر یکدیگرند و هر کدام علت دیگری است و آن سه عبارتند از: ۱- علم به مضرات گناه و اینکه سبب دوری از حق تعالی می گردد. ۲- ندم و پشیمانی. ۳- تصمیم و اراده به عمل. کیفیت ترتب این سه امر به این صورت است که آگاهی از زبان گناه لت حالت ندامت و پشیمانی از آن می گردد و هنگامی که بخوبی این ندامت بر انسان مستولی گردد تصمیم می گیرد گناهان گذشته راجبران کند و در زمان حال گناه نکند و تصمیم می گیرد در آینده نیز مرتکب گناه نگردد. (۱۲)

منابع :
۱- احمدبن فارس، مقاییس اللغه، (قم انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۰۴، ه ق) ج ۱، ص ۳۵۷
۲- ابن منظور، لسان العرب، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا) ج ۲، ص ۶۱
همانطورکه درمتن ملاحظه شده است توبه رادوجور معنی کرده اند. ۱- (برگشتن و رجوع) ۲- برگشتن و رجوع مقید به «از گناه » دراقرب الموارد، قاموس و صحاح اللغه معنای دوم را اختیار کرده است در مجمع البیان هم درذیل آیه ۳۷ بقره، توبه را رجوع از عمل گذشته دانسته است ولی نظر صحیح آنست که توبه به معنای مطلق رجوع باشد – همانطورکه علامه طباطبایی درسراسرالمیزان این معنی راپذیرفته است و دلیل آن این است که این معنی – برخلاف معنای اول – شامل توبه خدا نیز می گردد.
۳- سید محمد دامادی، پیشین، ص ۲۹، بنقل از جرجانی.
۴- عبدالرزاق کاشانی، شرح منازل السائرین، (تهران، انتشارات کتابخانه علمیه حامدی، ۱۳۵۴)ص ۲۱٫
۵و ۶و ۷و ۸- سید محمد دامادی، پیشین، ص ۳۰، به نقل از عطار نیشابوری، پیشین، ص ۱۵۲
۹- محمدبن الحسن الطواسی، اوصاف الاشراف، (مشهد،انتشارات کتابفروشی زوار، ۱۳۵۷) ص ۲۳
۱۰- قاسم غنی، تاریخ تصوف، بی م، ج ۲، ص ۲۲۱
۱۱- محمود شبستری، پیشین، ص ۲۸۵
۱۲- غزالی، پیشین، ج ۴، ص ۳

 

امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:
گناه سخت است ، اما توبه از گناه سخت‏تر است . این جمله دوم را نمى‏فهمیدم که چگونه توبه از گناه سخت‏تر است ؟ تا این مسأله را به وسیله پیرمردى فهمیدم .
پیرمردى در منزل یکى از رفقاى من در اصفهان مرا دید . پیرمرد بالاى هفتاد سال داشت . شماره تلفن مرا گرفت و دو ماه بعد به من تلفن زد ، گفت : مى‏خواهم به منزل شما بیایم ، کار خیلى واجبى دارم . ببینید چگونه توبه از گناه خیلى مشکل‏تر است .
گفت : من آمده‏ام تا خودم را پاک کنم ، چون دیگر زمان مردن من نزدیک است . گفت : مغازه‏اى دارم که فلان مبلغ مى‏ارزد و سرمایه‏ام فلان مقدار است . کار من سى سال در ادارات دولتى بوده است . حقوق من بخور و نمیر بود . مستأجر بودم ولى از پول اداره و رشوه ، این مغازه و خانه را خریدم و این سرمایه را درست کردم . نماز و روزه‏ام نیز مشکل داشته ، البته مقدار زیادى نماز و روزه بجا نیاوردم . اکنون که باید از دنیا بروم آمده‏ام تا شما کار مرا اصلاح کنید ، ولى هر چه که مى‏گویى نماز و روزه انجام مى‏دهم ، ولى کارى به سرمایه من نداشته باش .
گفتم : من حرفى با شما ندارم . تشریف ببرید . گفت : من آمده‏ام تا اوضاعم را اصلاح کنم ؟ گفتم : شما اگر بخواهید کار خود را طبق قرآن اصلاح کنید ، باید تمام سرمایه‏ات را بفروشى ، به بانک مرکزى بروى ، شماره خزانه‏دارى را بگیرى و کل آن را در خزانه دولت بریزى . حتى جهیزیه‏اى که به دخترانت داده‏اى ، آنها را نیز به خزانه بریزى و به همان حد حقوق بازنشستگى برگردى .
گفت : با همسرم چه کنم ؟ گفتم : با همان حقوق بازنشستگى بساز. گفت : نمى‏رسد . گفتم : برو هندوانه بخر و بفروش . تو راه دیگرى براى اصلاح ندارى . گفت : نه ، اگر دین بخواهد این گونه ما را اصلاح کند ، بگذار هیچ اصلاح نکند . رفت و بعد با همین حال مرد .
پس من از او یاد گرفتم که چگونه توبه سخت‏تر از گناه است . طرح این انحرافات اقتصادى را که شیطان از زمان یهود داده است ؛ طرح ربا ، رشوه ، کم فروشى ، اختلاس ، دزدى در روز روشن ، غصب ، غارت ارث ، چگونه مى‏شود گناهکارش را توبه داد ؟
یعنى کسى که چهل سال قبل ، سرمایه‏اش کم بوده ، آمده آن را در ربا قرار داده است و از آن مال ، چند میلیارد پول دارد ، اگر ما بخواهیم او را توبه بدهیم ، چگونه امکان دارد ؟
قرآن مجید مى‏فرماید:
» فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ «
نه تو ضرر کن ، نه رباخوار به او بگو : دفتر چهل ساله‏ات را بیاور ، ببین به چه کسانى ربا دادى ، کل آنها را برگردان و فقط اصل سرمایه‏ات را بردار . اگر چنین رباخورى را بیاورید ، مى‏گوید : من اصلاً دین و پیغمبر و خدا را قبول ندارم .
مگر مى‏تواند توبه کند ؟ مگر دل کندن از این ثروت کار ساده‏اى است ؟ چه بهتر که آدم از اول وارد گناه نشود ، تا بعد به جایى نرسد که نتواند توبه کند . خیلى‏ها ظاهراً مى‏خواستند توبه کنند ، اما نتوانستند ، یعنى نشد که دل بکنند و توبه کنند .

 

ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم .
پس (خدا) به آنان (توفیق ) توبه داد، تا توبه کنند. بى تردید خدا همان توبه پذیر مهربان است .
بنابراین انسان هم در توفیق براى توبه به خدا نیازمند است و هم در پذیرش توبه و شمول غفران و پاک شدن از پلیدیها و اسباب دورى از خدا، یعنى توبه بنده همیشه میان دو توبه از جانب خداى متعال قرار دارد، یکى بازگشتن خداى مهربان به سوى بنده خود از سر لطف و رحمت تا بنده توفیق استغفار و توبه بیابد و دیگر بازگشتن دوباره خدا به بنده در اینکه او را بپذیرد و توبه اش را قبول نماید.و البته بازگشت خداى مهربان به سوى بنده از بازگشت بنده به سوى او بیشتر است .
انه هو التواب الرحیم .
آرى ، اوست که بسیار توبه پذیر مهربان است .
بدین ترتیب توبه خداوند براى بندگانش عبارت است از ارسال رحمت براى بخشایش گناهان آنها و زدودن تاریکى دلشان از شرک و معصیت و هر چه سبب دورى از ساحت قرب الهى مى شود، و توبه بندگان به سوى خدا عبارت است از بازگشت آنان به سوى پروردگار براى آمرزش گناهان و پاک شدن از معاصى و زدودن اسباب دورى از ساحت قرب الهى .
پس توبه آن است که انسان به توفیق الهى به مقام غفاریت حق تعالى پناه برد و حالت استغفار و آمرزش خواستن واقعى را تحصیل کند،و دل خود را از گناه بشوید و بر ترک آنچه از او رفته است عزم نماید و تلافى و تدارک تقصیر گذشته کند و از دورى ساحت ربوبى به نزدیکى بازآید.و من یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما.
هر که کارى بد کند، یا خویشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت .

نقش توبه در تربیت
همان طور که در مباحث گذشته اشاره شد، انسان در ابتداى آفرینشش خالى از هر صلاح و فسادى است ؛ نه داراى کمالات روحانى و نه متصف به اضداد آن است ، و در عین حال قابلیت پذیرش هر صلاح و فساد و استعداد حصول هر کمال و هر ضد آن را دارد. و چون فطرتش که عشق به کمال مطلق است و حقیقتش که منور به انوار الهى است در حجاب کدورتها و ظلمتها قرار گیرد و بر دلش تاریکیهاى معصیت نشیند، باید پیش از آنکه کدورتها و ظلمتها افزون گردد و به جایى رسد که یکسره دل را تاریک کند، به خود آید و توبه نماید که توبه و بازگشت به خدا یگانه راه زدودن تاریکیها از دل و بازگشت به فطرت انسانى و حقیقت الهى است .ابوبصیر گوید که از امام صادق (ع ) شنیدم که مى فرمود:
اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نکته سوداء، فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلایفلح بعدها ابدا.
هرگاه انسان گناهى کند، در دلش نقطه اى تاریک برآید، پس اگر توبه نماید، پاک شود، و اگر بر گناه بیفزاید، آن تاریکى افزایش یابد تا بر دلش غالب آید، پس هرگز رستگار نشود.
از این روست که جز با توبه و بازگشت به سوى خدا و رهایى از شقاوتها و تباهیها نمى توان به منزل سعادت و کرامت رسید؛ و قرب به ساحت مقدس ربوبى و اتصاف به صفات الهى متوقف به توبه از شرک و هر معصیت دیگر است و خداى کریم مؤ منان را به توبه فرا مى خواند تا راه رستگارى بر ایشان گشوده شود.
و توبوا الى الله جمیعا ایه المؤ منون لعلکم تفلحون .
اى مؤ منان ، همگى به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.
توبه بهترین راه براى زدودن بدیهاى نفس است ، بدیهایى که سبب شقاوت و بدبختى انسان در زندگى دنیا و آخرت مى شود و او را از ورود به ساحت قدس الهى محروم مى کند. امیر مؤ منان على (ع ) فرموده است :
و لا شفیع انجح من التوبه .
شفیعى رهاننده تر از توبه نیست .
ملاک تشریع توبه ، رهایى از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهى حاصل از معصیت است ، زیرا توبه وسیله رستگارى و مقدمه دستیابى به سعادت است . بعلاوه توبه وسیله حفظ روح امیدوارى در انسان است ، زیرا انسان براى سیر به سوى مقصد تربیت باید در اعتدال بیم و امید سیر کند تا از آنچه در این سیر او را آسیب مى رساند بگریزد، و به سوى آنچه در رسیدن به مقصد یارى اش مى کند بشتابد؛ و اگر این روح امید در انسان نباشد یا رو به کاستى نهد، آدمى از مسیر اعتدال بیرون مى رود و به هلاکت میل مى کند.خداى مهربان این روح امید را در بندگان گنهکار خود مى دمد تا آنان را به بازگشت برانگیزد و از هلاکت برهاند.
قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم .
بگو: اى بندگان من که بر خویش زیاده روى روا داشته اید (در گناهان از حد گذشته اید و بر خود ستم کرده اید)، از رحمت خدا نومید نشوید که همانا خداوند همه گناهان را مى آمرزد که او آمرزنده مهربان است .
مادام که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم مى نماید و جدیت به خرج مى دهد، اما اگر روح یاءس و ناامیدى بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستى و ناتوانى و پستى کشیده مى شود تا جایى که خود را تا مرز تباهى و هلاکت پیش مى برد؛ و تنها راه درمان آدمى از این بیمارى مهلک توبه است .
هین مکن زین پس فراگیر احتراز توبه را از جانب مغرب درى تا ز مغرب بر زند سر آفتاب هست جنت را ز رحمت هشت در آن همه گه باز باشد گه فراز هین غنیمت دار، در بازست زود رخت آنجا کش به کورى حسود
که ز بخشایش در توبه ست باز باز باشد تا قیامت بر ورى باز باشد آن در، از وى رو متاب یک در توبه ست زان هشت اى پسر و آن در توبه نباشد جز که باز رخت آنجا کش به کورى حسود رخت آنجا کش به کورى حسود
البته این همه لطف و رحمت براى حفظ روح امیدوارى و تاءثیر عمیق آن در تربیت انسان است و نباید چنین توهم کرد که این همه لطف سبب تشویق مردمان به گناه و معصیت مى شود و ممکن است انسانها را برانگیزد که گناه کنند با این قصد که پس از آن توبه نمایند، زیرا چنین امرى به هیچ وجه رنگ و بویى از توبه ندارد و آن همه لطف براى کسانى است که از عمل خود پشیمان مى شوند و از گناه و معصیت مى برند و به خدا بازمى گردند و توبه در آنان متحقق مى شود. بنابراین آنچه مایه اصلاح و تربیت انسان است حقیقت توبه است .
حقیقت توبه
حقیقت توبه از مقوله لفظ نیست ، بلکه توبه گویاى تحولى درونى و انقلابى باطنى است که نشانه هایى بیرونى و عوارضى ظاهرى دارد.
توبتى کن که توبه گفتن نیست رو به یکبارگى به درگاه آر چند ازین بى کسى و بى باکى توبه بس باقیست توبه بیار جامه تن به آب دیده نگار
باز گفتن چو باز خفتن نیست تحفه از درد و ناله و آه آر چند تر دامنى و ناپاکى جامه تن به آب دیده نگار جامه تن به آب دیده نگار
حقیقت توبه انقلابى است به سوى خدا. قلب در لغت به معناى دگرگونى ، تحول و زیر و رو شدن است . قلب الشى ء یعنى برگرداندن و وارونه کردن چیزى از سویى و رویى به سویى و رویى دیگر و قلب الانسان یعنى برگرداندن انسان از راه و روش و سیره اش به راه و روش و سیره اى دیگر. انقلاب نیز به معناى برگشتن و دگرگونى و تغییر ماهیت است . این معنا در داستان ساحران فرعون بخوبى تصویر شده است . آنان با همه وابستگى شان به راه و رسم فرعون ، پس از آنکه حق بر ایشان آشکار شد، دچار انقلابى درونى شدند و پرده ها و حجابهاى فطرتشان را کنار زدند و تسلیم حق گردیدند و ایمان آوردند. این صحنه زیباى تحول و دگرگونى انسانها به توفیق الهى در قرآن کریم چنین آمده است :
و جاء السحره فرعون قالوا ان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین قال نعم و انکم لمن المقربین . قالوا یا موسى اما ان تلقى و اما ان نکون نحن الملقین . قال القوا فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاءوا بسحر عظیم . و اوحینا الى موسى ان الق عصاک فاذا هى تلقف ما یاءفکون . فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون . فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین . و القى السحره ساجدین . قالوا آمنا برب العالمین . رب موسى و هارون .
و ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: آیا اگر ما پیروز شدیم براى ما پاداشى خواهد بود؟ گفت : آرى ، و مسلما شما از مقربان (دربار من ) خواهید بود. گفتند:
اى موسى ، آیا تو مى افکنى و یا اینکه ما بیفکنیم ؟ گفت : شما بیفکنید. و چون افکندند، دیدگان مردم را افسون کردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در میان آوردند. و به موسى وحى کردیم که عصایت را بینداز؛ پس (انداخت و اژدها شد و) ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعید. پس حقیقت آشکار گردید و کارهایى که مى کردند باطل شد. و در آنجا مغلوب و خوار گردیدند. و ساحران به سجده درافتادند. (و) گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم ، پروردگار موسى و هارون .
چون این صحنه پیش آمد، فرعون سخت متوحش شد و تلاش کرد با هر وسیله ممکن اراده ایشان را در هم شکند، اما آنان که به توفیق الهى به حق روى کرده بودند، بر ایمان خود استوار ماندند و در پاسخ تهدیدهاى هولناک فرعون از انقلاب درونى خود و توبه اى حقیقى سخن گفتند.
قالوا لا ضیر انا الى ربنا منقلبون . انا نطمع ان یغفر لنا ربنا خطایانا ان کنا اول المؤ منین .
گفتند: باکى نیست ، همانا ما به سوى پروردگار خود بازمى گردیم . ما امیدواریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشاید که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم .
بنابراین توبه از چنین حقیقتى برخوردار است ؛ اینکه انسان خود بر پستیها و نادرستیهاى خویش قیام کند و آنها را بر هم زند و به کمالات و راستیها روى کند و آنها را در وجود خود پا برجا کند. استاد شهید مرتضى مطهرى در این باره مى فرماید:
توبه عبارت است از عکس العمل نشان دادن مقامات عالى و مقدس روح انسان علیه مقامات دانى و پست و حیوانى انسان . توبه عبارت است از قیام و انقلاب مقدس قواى فرشته صفت انسان علیه قواى بهیمى صفت و قواى شیطان صفت انسان . این ماهیت توبه است . حالا چطور مى شود که این حالت بازگشت ، حالت ندامت ، حالت پشیمانى براى انسان پیدا مى شود، این را بدانید که اگر در وجود انسان کارى بشود که آن عناصر مقدس وجود انسان بکلى از کار بیفتد، یک زنجیرهاى بسیار نیرومندى به آنها بسته شده باشند که نتوانند آزاد بشوند، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمى کند، ولى همان طورى که در یک کشور آن وقت انقلاب مى شود که عده اى ولو کم ، عناصر پاک در میان آن مردم باقى مانده باشند، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاکى فى الجمله باقى باشند، انسان توفیق توبه پیدا مى کند و الا هرگز توفیق توبه پیدا نمى کند.
توبه حقیقى که توبه اى نصوح (خالص و راستین ) است ، چنان تحولى در انسان ایجاد مى کند که انسان را شایسته این مى کند که خداوند از سر محبت خویش گناهان او را بزداید.
یا ایها الذین آمنوا توبوا الى الله توبه نصوحا عسى ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم .
اى کسانى که ایمان آورده اید، به درگاه خدا توبه اى راستین کنید، امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید.
شیخ کلینى (ره ) به اسناد خود از معاویه بن وهب روایت کرده است که گفت : شنیدم که حضرت صادق فرمود:
اذا تاب العبد توبه نصوحا احبه الله فستر علیه فى الدنیا و الآخره . (فقلت ، و کیف یستر علیه ؟ قال 🙂 ینسى ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب و یوحى الى جوارحه : اکتمى علیه ذنوبه . و یوحى الى بقاع الارض : اکتمى ما کان یعمل علیک من الذنوب . فیلقى الله حین یلقاه و لیس شى ء یشهد علیه بشى ء من الذنوب .
چون بنده توبه اى خالص و راستین کند، خداوند او را دوست بدارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشى کند. (پس عرض کردم : چگونه بر او پرده پوشى کند؟ فرمود:) گناهان او را از یاد دو فرشته اى که مى نویسند مى برد، و به اعضا و جوارح او و به زمینى که در آن گناه کرده است وحى مى کند که گناهان او را بپوشانید. پس توبه کننده خدا را در حالى ملاقات خواهد کرد که چیزى نخواهد بود که بر ضد او شهادت دهد.
توبه اى که انسان را منقلب مى کند، توبه اى است که توبه کننده خود را با آب حسرت و ندامت شست و شو دهد و تیرگیها و ظلمتهایى را که به سبب معاصى ایجاد شده است بزداید و به حق بازگردد تا شایسته محبت الهى شود. به بیان امیر مؤ منان على (ع ):
التوبه تطهر القلوب و تغسل الذنوب .توبه دلها را پاک مى کند و گناهان را مى شوید.
اگر حقیقت توبه حاصل شود، خداوند از سر لطف و رحمت خویش چنان تحولى ایجاد کند که بدیهاى بنده به نیکیها تبدیل شود؛ و آیا نویدى بالاتر از این براى نجات آدمیان هست ؟
الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.
مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است .
بنابراین آدمى از راه توبه و عمل صالح از صورت حیوانى خارج مى شود و صورتى انسانى مى یابد. آن که به سبب انقلابى درونى ، به شقاوت و خباثت وجود خود پشت مى کند و به حقیقت نورانى وجود خویش روى مى نماید، این گونه مورد مغفرت و رحمت الهى قرار مى گیرد. و البته چنین توبه منقلب کننده اى ، توبه اى است که با آدابش صورت گیرد.
آداب توبه
براى توبه آدابى است که تا آن آداب تحقق نیابد، توبه خالص فراهم نمى شود. بخشى از این آداب ارکان توبه است و بخشى شرایط آن .
توبه صحیح با دو رکن معنا مى یابد که بدون آن دو، توبه مفهومى ندارد. یکى ندامت و پشیمانى از گناهان و تقصیرات گذشته و دیگر تصمیم و عزم بر ترک بازگشت به آن گناهان براى همیشه ، از امیر مؤ منان على (ع ) در این باره چنین نقل شده است :
التوبه ندم بالقلب ، و استغفار باللسان ، و ترک بالجوارح ، و اضمار ان لایعود. توبه عبارت است از پشیمانى قلبى و درخواست آمرزش زبانى و ترک عملى و عزم بر بازنگشتن به گناه .
آنچه اساس توبه است پشیمانى حقیقى از گناه است و عزم راسخ بر ترک و عدم بازگشت به گناه . امام خمینى (ره ) درباره این دو رکن رکین توبه مى فرماید:
این دو در حقیقت محقق اصل حقیقت توبه و به منزله مقومات ذاتیه آن است . و عمده در این باب ، تحصیل این مقام و تحقق به این حقیقت است . و آن ، چنان صورت پذیرد که انسان متذکر تاءثیر معاصى در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قیامت بشود از وجه معقول و منقول …
پس انسان عاقل اگر تنبه بر این معانى پیدا کرد، و به فرموده هاى انبیا و اولیا علیهم السلام و عرفا و حکما و علما رضوان الله علیهم به قدر قول (یک ) نفر طبیب معالج اعتنا کرد، لابد از معاصى پرهیز مى کند و گرد آنها نمى گردد. و اگر خداى نخواسته مبتلا شد، بزودى از آن منزجر مى شود و پشیمان مى گردد، و صورت ندامت در قلبش ظاهر مى شود. و نتیجه این پشیمانى و ندامت خیلى بزرگ است ، و آثار آن خیلى نیکو است ؛ و عزم بر ترک مخالفت و معصیت بر اثر ندامت حاصل شود. و همین که این دو رکن توبه حاصل شد، کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیه شامل حال او شود، و به حسب نص آیه شریفه ان الله یحب التوابین  محبوب حق تعالى شود، اگر در این توبه خالص باشد.
و نیز باید انسان بکوشد تا آنکه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا ان شاء الله به بیت احتراق وارد شود. و آن چنان است که به واسطه تفکر در تبعات و آثار موحشه معاصى ندامت را در دل قوت دهد، و نمونه نار الله الموقده را در خود به اختیار خود در دل خود روشن کند و قلب را به آتش ندامت محترق کند تا آنکه همه معاصى از آن آتش بسوزد و کدورت و زنگار قلب مرتفع شود. (انسان باید) بداند که اگر این آتش (را) در این عالم خود براى خود روشن نکند، و این در جهنم را، که خود باب الابواب بهشت است ، به روى خود مفتوح نکند، از این عالم که منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش سخت سوزناکى براى او تهیه شود و ابواب جهنم به روى او بازگردد و ابواب بهشت و رحمت به روى او منسد گردد.
البته این پشیمانى حقیقى باید پیش از آن باشد که زنگارها بر دل نشیند و انباشته گردد و دیگر صیقل نپذیرد و محوپذیر نباشد.
انما التوبه على الله للذین یعملون السوء بجهاله ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما.
توبه ، نزد خدا، تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مى شوند، سپس بزودى توبه مى کنند؛ اینانند که خدا توبه شان را مى پذیرد، و خداوند دانانى حکیم است .
توبه زمانى صحیح است که انسان در حال اختیار باشد، یعنى تا در این دنیاست ؛ و تا وقتى که مرگ به انسان روى نیاورده است مهلت توبه هست ، اما آنجا که انسان هیچ اختیارى در صلاح و فساد و یا سعادت و شقاوت ندارد و کار از کار گذشته است و انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدى به نجات ندارد، جاى توبه نیست ؛ همچنان که در عالم آخرت توبه معنى ندارد.
و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الآن و لا الذین یموتون و هم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما.
و توبه کسانى که گناه مى کنند، تا وقتى که مرگ یکى از ایشان در رسد، مى گوید: اکنون توبه کردم ، پذیرفته نیست ؛ و (نیز توبه ) کسانى که در حال کفر مى میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که برایشان عذابى دردناک آماده کرده ایم .
توبه زمانى توبه شمرده مى شود که انقلابى درونى باشد نه آنکه انسان از سر اضطرار تسلیم شود که چنین انسانى اگر فرصت داشته باشد به همان راه خود ادامه مى دهد، پس چنین توبه اى اساسا توبه نیست تا پذیرفته شود. براى پذیرش توبه راهى روشن و گشوده وجود دارد، چنانکه خداى متعال فرموده است :
انه من عمل منکم سوءا بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه رحیم . هر کس از شما که از روى نادانى مرتکب گناه شود، سپس توبه آرد و به کار نیک و شایسته پردازد، هر آینه او آمرزنده مهربان است .
انسانى که از سر طغیان و غلبه شهوت و غضب و نه از روى دشمنى و عداوت با حق مرتکب گناه مى شود، با اینکه علم به گناه و حرام دارد، چون علمش تحت الشعاع هوا و هوس قرار گرفته است ، جاهل شمرده مى شود. مسلما چنین کسى در برابر گناه خود مسئول است ، اما چون از روى دشمنى و عداوت به وادى گناه نرفته است ، سعى و تلاش مى کند که اصلاح و جبران نماید و خداوند راه پذیرش و آمرزش را براى اینان باز گذاشته است .
فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفور رحیم . پس هر که بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را مى پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است .
بنابراین توبه را شرایطى براى قبول است ، اینکه انسان پس از پشیمانى و عزم بر بازنگشتن به گناه ، به اصلاح و جبران روى آورد و حقوق پایمال شده و واجبات به جا نیاورده را جبران کند؛ و توبه اى که جامع شرایط باشد پذیرفته درگاه حق است .
و هو الذى یقبل التوبه عن عباد و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون . و اوست کسى که توبه را از بندگان خود مى پذیرد و از گناهان درمى گذرد و آنچه را مى کنید مى داند.
البته براى توبه شرایط کمالى نیز وجود دارد که عبارت است از زدودن آثار جسمى و روحى که در نتیجه معاصى پیدا شده است و اقدام کردن براى ریاضتهاى جسمى و روحى تا آن آثار و تبعات بکلى پاک شود و نشانه اى از میل به آنها در انسان باقى نماند و حالت تنفر از معاصى و انزجار کامل از آنها حاصل شود. امیر مؤ منان (ع ) در سخنى والا آداب کامل توبه را چنین بیان فرموده است :
الاستغفار درجه العلیین ، و هم اسم واقع على سته معان : اولها الندم على ما مضى ، و الثانى العزم على ترک العود ابدا، و الثالث ان تودى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله املس لیس علیک تبعه ، و الرابع ان تعمد الى کل فریضه علیک ضیعتها فتودى حقها، و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ینشاء بینهما لحم جدید، و السادس ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه .
استغفار مقام بلند مرتبگان است و آن یک کلمه است اما شش مرحله دارد: نخست پشیمانى بر آنچه گذشت ، دوم عزم بر ترک همیشگى بازگشت ، سوم آنکه حقوق ضایع شده مردم را به آنان بازگردانى ، چنانکه خدا را پاک دیدار کنى و خود را از گناه تهى سازى ، چهارم اینکه حق هر واجبى را که ضایع ساخته اى ادا کنى ، پنجم اینکه گوشتى را که از حرام روییده است ، با اندوهها آب کنى ، چندان که پوست بر استخوان بچسبد و میان آن دو گوشتى تازه روید، و ششم آنکه درد طاعت را به تن بچشانى ، چنانکه شیرینى معصیت را چشاندى .
انقلاب درونى توبه با چنین آدابى کامل مى شود و انسان به کمال دوستى خدا و مرتبه بلند مرتبگان دست مى یابد. امام خمینى (ره ) در شرح این سخن نورانى ، نکاتى نغز فرموده اند که قسمتى از آن ذکر مى شود:
این حدیث شریف مشتمل است اولا بر دو رکن توبه که پشیمانى و عزم بر عدم عود است ؛ و پس از آن بر دو شرط مهم قبول آن که رد حق مخلوق و رد حقوق خالق است . انسان به مجرد آنکه گفت توبه کردم ، از او پذیرفته نمى شود. انسان تائب آن است که هر چه از مردم به ناحق برده به آنها رد کند؛ و اگر حقوق دیگرى از آنها در عهده اوست ، و ممکن است تاءدیه یا صاحبش را راضى نماید، به آن قیام کند. و هر چه از فرایض الهیه ترک کرده (است )، قضا کند یا تاءدیه نماید؛ و اگر تمام آنها را ممکنش نیست ، به مقدار امکان قیام کند. بداند که اینها حقوقى است که از براى هر یک از آنها مطالبى است ، و در نشانه دیگر از او به شق احوال (مطالبه ) مى کنند؛ و در آن عالم راهى براى تاءدیه آنها ندارد جز آنکه بار گناهان دیگران را حمل کند و اعمال حسنه خود را رد نماید. پس ، در آن وقت بیچاره و بدبخت مى شود و راهى براى خلاص و چاره اى براى استخلاص ندارد.
اى عزیز، مبادا شیطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نشان دهند و تو را از توبه منصرف کنند و کار تو را یکسره نمایند. بدان که در این امور هر قدر، ولو به مقدار کمى نیز باشد، اقدام بهتر است . اگر نمازهاى فوت شده و روزها و کفارات و حقوق خدایى بسیار است و حقوق مردم بیشمار است ، گناهان متراکم است و خطایا متزاحم ، از لطف خداوند ماءیوس مشو و از رحمت حق ناامید مباش که حق تعالى اگر تو به مقدار مقدور اقدام کنى ، راه را بر تو سهل مى کند و راه نجات را به تو نشان مى دهد. بدان که یاءس از رحمت حق بزرگترین گناهى است که گمان نمى کنم هیچ گناهى بدتر و بیشتر از آن در نفس تاءثیر نماید. انسان ماءیوس از رحمت چنان ظلمتى قلبش را فرا بگیرد و چنان افسارش گسیخته شود که با هیچ چیز اصلاحش نمى توان نمود. مبادا از رحمت حق غافل شوى و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید. رحمت حق از همه چیز بزرگتر و به هر چیز شامل است …
و اما آن دو امر دیگر که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده است از شرایط کمال توبه و توبه کامله است ؛ نه آنکه توبه بدون آنها تحقق پیدا نمى کند یا قبول نمى شود، بلکه توبه بدون آنها کامل نیست … پس این دو مقام از متممات و مکملات منزل توبه است . و البته انسان که در مرحله اولى مى خواهد وارد منزل توبه شود گمان نکند آخر مراتب را از او خواستند، و به نظرش راه صعب و منزل پرزحمت آید و یکسره ترک آن کند. هر مقدارى که حال سالک طریق آخرت اقتضا مى کند، همان اندازه مطلوب و مرغوب است . پس از آنکه وارد طریق شد، راه را خداى تعالى بر او آسان مى کند. پس نباید سختى راه انسان را از اصل مقصد بازدارد، زیرا که مقصد خیلى بزرگ و مهم است . اگر عظمت مقصد را بفهمیم ، هر زحمتى در راه آن آسان مى شود. آیا چه مقصدى از نجات ابدى و روح و ریحان همیشگى بالاتر است ، و چه خطرى از شقاوت سرمدى و هلاکت دائمى عظمیتر است ؟ با ترک توبه و تسویف و تاءخیر آن ممکن است انسان به شقاوت ابدى و عذاب خالد و هلاک دائم برسد؛ و با دخول در این منزل ، ممکن است انسان سعید مطلق شود و محبوب حق گردد. پس وقتى مقصد بدین عظمت است ، از زحمت چند روزه چه باک است .
و بدان که اقدام به قدر مقدور و هر چه هم کم باشد مفید است . مقایسه کن امور آخرتى را به امور دنیایى که عقلا (اگر) نتوانستند به مقصد عالى خود برسند، از مقصد کوچک دست برنمى دارند؛ و اگر مطلوب کامل را نتوانستند تحصیل کنند، از مطلوب ناقص صرف نظر نمى کنند. تو نیز اگر به کمال آن نمى توانى نایل شوى ، از اصل مقصد و از صرف حقیقت آن بازنمان و هر مقدارى ممکن است در تحصیل آن اقدام کن .

 

جایگاه بحث از توبه

در آیات فراوانی به این مفهوم پرداخته و بویژه بر عمل توبه تأکید شده و به تبع آن، در احادیث نیز بسیار مورد توجه بوده است. در کلام و فقه بحث توبه مطرح شده است و در مراتب سلوک نیز جایگاه مهمی دارد.

واژه توبه

توبه از ریشه ت و ب، در لغت به معنای بازگشت یا بازگشت از معصیت است. [۱] [۲] [۳] [۴] حرف تاء در انتهای واژه (توبه) را برخی برای تأنیث مصدر و برخی علامت وحدت دانسته‌اند که بر این اساس، توبه به معنای یک بازگشت و جمع آن تَوْب است [۵] [۶] [۷] «تابَ اِلی اللّه» به معنای بازگشت بنده از گناه به سوی خداوند است، چنانکه در آیاتی از قرآن کریم اینگونه به کار رفته است. [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] «تاب اللّهُ عَلَیْهِ» به معنای غفران و بخشش خداوند نسبت به بنده و دادن توفیق توبه به اوست [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] صورتی از این عبارت در قرآن نیز به همین معنا استفاده شده است [۱۶] [۱۷] [۱۸] در منابع لغوی، «زَمَناًلتوبه» به اسلام تفسیر شده است. [۱۹]

توبه در آیات

در قرآن همانگونه که اشاره شد، واژه توبه و مشتقات آن از جمله واژه های پر کاربرد قرآنی است که به مفهوم دینی و اخلاقی مؤکدی ناظر است. شاید این مفهوم با مفاهیم اخلاقی بنیادینی مانند ایمان، تقوا، صبر و توکل هم ردیف باشد. توبه و واژگان هم ریشه آن ۸۷ مرتبه در قرآن کریم به کار رفته اند. علاوه بر آن، نهمین سوره قرآن نیز سوره توبه خوانده شده است، البته نام دیگر این سوره را برائت ذکر کرده‌اند که برگرفته از اولین واژه سوره است (برائت، سوره). در قرآن، خود واژه توبه هفت مرتبه و فعل امر آن، توبوا، نیز هفت مرتبه به کار رفته است. بیشترین کاربرد آن در سوره توبه (هفده مرتبه)، بقره (دوازده مرتبه)، نساء (یازده مرتبه) و مائده (پنج مرتبه) است.عمده آیات مرتبط با توبه در سوره های مدنی آمده است (۶۴ مرتبه در سیزده سوره). در نگاهی کلی، در آیات قرآن معانی گوناگون توبه و مراد از آن، شرایط توبه (از جمله زمان توبه)، علت ارتکاب گناه و چگونگی جبران آن بیان شده، بویژه «توبه نصوح» وخصوصیات آن شرح و تبیین گردیده، و به توبه کنندگان و دعوت شدگان به توبه نیز اشاره شده است. بحث مهم دیگر در باره توبه، تعیین نسبت معنایی توبه با مفاهیم مترادف و هم معنای آن (مانند انابه و استغفار و اعتذار) است.

توبه در احادیث

در احادیث، علاوه بر همه این مسائل، بر اهمیت توبه تأکید فراوان شده و به بیان ماهیت توبه، شرایط پذیرش توبه، آداب توبه کردن، اقسام توبه که به تبع انواع گناهان لازم می‌آید، و جز اینها پرداخته شده است.

واژه های هم ریشه توبه

از واژه های هم ریشه توبه، توّاب، صیغه مبالغه، به معنای بسیار توبه کننده است؛ [۲۰] که غالباً به عنوان صفت خداوند آمده و، بجز دو مورد، [۲۱] [۲۲] همراه با صفت رحیم ذکر شده و دلالت دارد بر این‌که خداوند به سبب صفت رحمتش، توبه را می‌پذیرد. توّاب را به معنای کسی ذکر کرده‌اند که توبه بندگانش را قبول و اسباب توبه را برایشان فراهم می‌کند، و هر قدر توبه از سوی بنده تکرار شود، قبول توبه نیز از جانب خداوند تکرار می‌شود. [۲۳] واژه توّاب تنها در آیه ۲۲۲ سوره بقره، در مورد بنده و به معنای تائب، آمده است : «اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابین و یُحِب الْمُتَطَهِّرینَ». [۲۴] [۲۵] در سایر موارد، صفت بنده به صورت اسم فاعل، التائب، آمده است. [۲۶]از دیگر واژه های هم ریشه با توبه، مَتاب (مصدر میمی از ت و ب) به معنای رجوع است که دو بار [۲۷] [۲۸] به کار رفته است. در آیه ۷۱ فرقان، «وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَاِنَّه یَتُوبُ اِلَی اللّهِ مَتاباً»، متاباً به معنای رجوع خاص به سوی خداوند و مراد از آن تبدیل سیئات به حسنات است. [۲۹] [۳۰] در آیه ۱۱۸ سوره توبه، «وظنّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ الله الآ اِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُو´إنّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَّحیم»، توبه بنده بین دو توبه خداوند قرار دارد، به این معنا که ابتدا خدا به سوی بنده باز می‌گردد و توفیق توبه به وی می‌دهد، سپس بنده توبه می‌کند. آنگاه خداوند توبه می‌کند، یعنی توبه بنده را می‌پذیرد و او را مورد بخشش و مرحمت قرار می‌دهد. [۳۱] [۳۲] [۳۳] بنابراین، در قرآن و در لغت، توبه هم در مورد عبد و هم در مورد خداوند به کار رفته اما در اصطلاح، مراد از توبه، توبه عبد است.

شرایط توبه

در بیان شرایط گوناگون توبه باید به آیه ۱۶۰ سوره بقره اشاره کرد: «اِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ اَصْلَحُوا وَ بَیّنُوا فَاُولئِکَ اَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اَنَ الله هو التَّوّابُ الرَّحیمُ». به نظر اغلب مفسران، «اَصْلَحُوا» دلالت دارد بر این‌که توبه کننده باید علاوه بر توبه، در اصلاح نیت و رفتار خود نیز تلاش کند. [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] در خصوص معنای «بَیَّنُوا»، برخی مفسران گفته‌اند منظور این است که توبه کننده، به حسب مورد، توبه و پشیمانی خود را آشکار کند؛ یعنی، کسی که پنهانی مرتکب معصیت شده باید پنهانی توبه کند و کسی که آشکارا معصیت کرده باید آشکارا توبه نماید. این تفسیر با مضمون حدیثی از رسول اکرم همخوانی دارد؛ در وصایای حضرت به معاذبن جبل آمده است : « لِکُلِ ذَنبٍ توبه، توبهُالسِّرِ بِالسِّرِّ و العَلانیهِ بِالعَلانیهِ» [۳۸] [۳۹] [۴۰] از دیگر شرایط مذکور در قرآن برای توبه، زمان آن است که در آیه ۱۷ سوره نساء بدان اشاره شده است : «اِنَّماالتَّوْبَهُ عَلَی الله لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّو´ءِ بِجَهالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ». برخی متکلمان و فقیهان به استناد این آیه، توبه را برای فرد گناهکار واجب فوری می‌دانند. به نظر مفسران، عبارت آخر آیه («یتوبون من قریب») چند وجه معنایی دارد: نخست تشویق بندگان به توبه کردن بلافاصله پس از معصیت، نه به این معناکه اگر تأخیر کند توبه اش پذیرفته نیست. وجه معنایی دیگر «مِنْ قَریبٍ»، از نظر برخی مفسران، قبل از مرگ یا قبل از مشاهده آثار مرگ است. [۴۱] [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵] این تفسیر با توجه به آیه بعدی [۴۶] کاملاً سازگار است : «وَ لَیسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّـی اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قال إِنّی تُبْت الآنَ ». در روایات بسیاری تأکید شده وقت توبه تا زمانی است که فرد از ادامه زندگی مأیوس نشده و علائم مرگ را مشاهده نکرده باشد. [۴۷] [۴۸] [۴۹] [۵۰] [۵۱] [۵۲] [۵۳] [۵۴] [۵۵] [۵۶] [۵۷] [۵۸]

سبب ارتکاب معصیت
در آیه ۱۷ سوره نساء و در آیه ۱۱۹ سوره نحل سبب ارتکاب معصیت، جهالت دانسته شده است.

معنای جهالت
مفسران برای معنای جهالت وجوهی ذکر کرده اند: اول اینکه، ارتکاب هر گناهی از روی جهالت بنده است، هر چند که عمداً آن را انجام دهد، زیرا جهل است که او را به گناه می‌خواند و آن را در نظرش زیبا جلوه می‌دهد. دوم اینکه، بندگان نسبت به کُنه عقوبتی که معصیت در پی خواهد داشت جاهل اند. وجه سوم، که برخی آن را ضعیف دانسته اند، این است که بندگان نمی‌دانند کاری که انجام می‌دهند گناه است، این جهل یا به سبب توجیه و تأویلی است که به خطا انجام می‌دهند یا این‌که در شناخت قبح آن عمل و حدِ زشتی آن کوتاهی می‌کنند. [۵۹] [۶۰] [۶۱] [۶۲]

توبه نصوح

در متون دینی، در بحث چگونگی توبه، به «توبه نصوح» بسیار پرداخته شده است. این اصطلاح بر گرفته از آیه هشتم سوره تحریم است. در این آیه به بندگان امر شده که توبه کنند، توبه‌ای نصوح. [۶۳] [۶۴] [۶۵] برخی مفسران در بیان معنای این توبه، با توجه به معنای نصوح، آرای مختلفی ابراز کرده اند، از جمله آن‌که نصوح، صیغه مبالغه از ن ص ح، [۶۶] به معنای بهترین عمل و گفتاری است که برای صاحبش سود بهتر و بیشتری در پی دارد. معنای دیگرِ نصح، اخلاص است و بر این اساس توبه نصوح عبارت است از توبه ای که صاحبش را از برگشتن به گناه باز دارد یا توبه ای که بنده را از بازگشت به گناه رها سازد، به گونه ای که دیگربه عملی که از آن توبه کرده بر نگردد. همچنین، در توضیح توبه نصوح آورده‌اند که در این نوع توبه، انسان در عین ندامت و پشیمانی کامل، عزم خود را جزم می‌کند که دیگر به عمل قبیح سابق باز نگردد. به طور کلی، توبه نصوح را به این صورتها می‌توان شرح داد: توبه صادقانه خیرخواهانه؛ توبه ای که توبه کننده به زبان استغفار کند و به قلب پشیمان شود و بدن خود را نگهدارد یعنی از گناهان جسمانی پرهیز کند؛ [۶۷]توبه پذیرفته شده و مشروط به حصول سه امر: ترس از این‌که پذیرفته نشود، امید به این‌که پذیرفته شود، و ادامه دادن طاعت و بندگی؛ و توبه ای که در آن، گناه پیوسته در مقابل چشم تائب باشد. بنا بر تفسیری دیگر، نصوح را با معنای دیگر نُصح (خیاطت) پیوند داده و برای آن وجوهی ذکر کرده اند. [۶۸] [۶۹] [۷۰] [۷۱] در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام، در تفسیر آیه مذکور، شرط اساسی توبه نصوح بازنگشتن توبه کننده به سوی آن گناه ذکر شده است. [۷۲] [۷۳] همچنین نقل کرده‌اند که ایشان توبه نصوح را روزه چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه دانسته‌اند و شیخ صدوق روزه این سه روز را، پیش از توبه، از شرایط توبه نصوح انگاشته است. [۷۴] از اوصاف این نوع توبه که در احادیث آمده، این است که باطن فرد مانند ظاهرش، بلکه بهتر از آن، باشد. [۷۵] [۷۶]

نتایج توبه نصوح

بنا بر احادیث، از نتایج توبه نصوح پوشاندن گناهان توبه کننده است، به گونه ای که اثری از آن نزد هیچ شاهدی باقی نماند، خواه نزد فرشتگان ناظر بر اعمال انسان خواه اعضا و جوارح و مکانی که در آن مرتکب گناه شده است. [۷۷] [۷۸]

نکاتی در باب توبه در قرآن

نکاتی که در باب توبه در قرآن کریم آمده، عبارت است از:ذکر کیفیت توبه از برخی گناهان، بیان سرگذشت برخی توبه کنندگان یا دعوت شدگان به توبه، از جمله اقوام پیامبرانی همچون یونس، هود، [۷۹] صالح [۸۰] و موسی علیهم‌السلام [۸۱] [۸۲] [۸۳] ذکر توبه سه تن از اصحاب رسول اکرم که از شرکت در جهاد خودداری کرده بودند [۸۴] و نیز توبه ابولُبابِه انصاری (صحابی دیگر پیامبر اکرم) بر اثر خیانتی که مرتکب شده بود. [۸۵]

مفاهیم مترادف با توبه
 إنابه
از مفاهیم مترادف و مرتبط با توبه و واژه های هم ریشه آن در قرآن، إنابه و استغفار و اعتذار است. در بیان تفاوت إنابه با توبه، توبه را پشیمانی از فعل گذشته و إنابه را ترک گناهان در آینده دانسته اند، در صحیفه سجادیه [۸۶]این نکته ذکر شده است. [۸۷]گاه نیز گفته شده که إنابه مرتبه کامل توبه و مشتمل بر ابتهال و تضرع به سوی خداوند، بعد از پشیمانی از گناهان است. [۸۸]

استغفار
استغفار نیز با توبه تفاوتهایی دارد. استغفار به معنای طلب مغفرت است و به واسطه دعا یا توبه یا طاعت حاصل می‌شود، در حالی که توبه پشیمانی از گناه در گذشته و عزم بر بازنگشتن به آن است. بر این اساس، استغفار غایت و غرض فرد خاطی و توبه یکی از راههای وصول به آن است. [۸۹] [۹۰] [۹۱] در قرآن، گاه استغفار به تنهایی و گاه همراه با توبه آمده است. [۹۲] در تفسیر آیاتی که توبه و استغفار در کنار هم آمده اند، مفسران بیانات مختلفی دارند. به نظر برخی، مراد این است که از کارهای گذشته آمرزش بخواهند و برای آینده تصمیم به اطاعت و ترک گناه بگیرند، برخی دیگر معنا کرده‌اند که آمرزش بخواهند و سپس همان حال را حفظ کنند، و برخی نیز گفته‌اند که آشکارا (با زبان) استغفار کنید و در دل از گذشته پشیمان باشید. [۹۳] [۹۴] طباطبائی [۹۵]این تفسیرها را تکلف نابجا دانسته و توبه را در اینگونه آیات، به ایمان تفسیر کرده است.

 إعتذار
علاوه بر این، ارتباط اعتذار (دارای عذر شدن) [۹۶]را با عمل توبه و موضع توبه کننده چنین دانسته‌اند که توبه کننده در هنگام توبه به عذر و بهانه نداشتن در ارتکاب گناه معترف است، در حالی که معتذر در انجام دادن فعل ناپسندی که مرتکب شده عذر و بهانه می‌آورد. [۹۷] [۹۸] أوّاب، صیغه مبالغه از ریشه أ و ب، به معنای بنده ای که بسیار به سوی خداوند باز می‌گردد، گاهی به معنای توبه کننده و گاهی نیز به معنای موجوداتی است که با تسبیح خداوند بسیار به سوی او رجوع می‌کنند. [۹۹] (ذیل «أوب») جمعاً هفت معنا در خصوص انسان أوّاب ذکر نموده است. [۱۰۰] دو واژه أوّاب و تَوّاب کاربرد نزدیکی دارند و در بسیاری موارد در کنار هم به کار رفته‌اند. احادیث فراوانی نیز از طریق راویان شیعه و سنّی نقل شده که در آن‌ها ماهیت توبه، اهمیت آن، محبوبیت توبه و توبه کننده نزد خداوند و اشتیاق خداوند به توبه بندگان مطرح شده است. [۱۰۱] [۱۰۲] [۱۰۳] [۱۰۴] [۱۰۵] [۱۰۶]برای نمونه، در یک حدیث آمده است که خداوند سه ویژگی به توبه کنندگان عطا کرده، که اگر تنها یکی از آن سه را به همه اهل آسمان و زمین اعطا می‌کرد به واسطه آن نجات می‌یافتند. [۱۰۷] [۱۰۸]

نکاتی در باب توبه در احادیث

نکات مهم دیگری که در احادیث مطرح شده، عبارت است از: نهی از به تأخیر انداختن توبه، [۱۰۹] [۱۱۰] اشاره به این‌که اصرار بر گناه در حکم استهزای توبه است، [۱۱۱] [۱۱۲] و تأکید بر مداومت بر توبه. [۱۱۳]

مظاهر توبه

برخی مظاهرِ توبه، بر اساس روایات، چنین است: احسان به والدین، [۱۱۴] [۱۱۵] حج، [۱۱۶] و روزه‌ به‌طور مطلق یابه مدت دو ماه پی درپی، که برخی مراد از آن را روزه ماه شعبان و ماه رمضان دانسته اند [۱۱۷] [۱۱۸] [۱۱۹] [۱۲۰] [۱۲۱] [۱۲۲] [۱۲۳]

آداب توبه و أقسام گناه

در برخی احادیث به آداب توبه و نیز به مستحبات آن، از قبیل غسل توبه و دعاهای آن، پرداخته شده است (الصحیفه السجادیه، ص ۱۵۷ـ ۱۵۸؛. [۱۲۴] [۱۲۵] [۱۲۶] [۱۲۷] [۱۲۸] [۱۲۹] علاوه بر اینها، در منابع شیعی روایاتی نقل شده مبنی بر این‌که پذیرش توبه از جانب خداوند مشروط به پذیرش ولایت ائمه معصومین علیهم‌السلام می‌باشد. [۱۳۰] [۱۳۱] [۱۳۲]به تبع تقسیم بندی گناهان، بحث از توبه هر یک از آن‌ها نیز مورد نظر بوده است. در احادیثی، به اقسام گناهان شامل حق الناس و حق اللّه، و به کیفیت توبه از هر کدام از آن‌ها پرداخته شده است. [۱۳۳] [۱۳۴] در برخی احادیث، چگونگی توبه از رذایل اخلاقی مانند حسد و سوء خلق و دروغ، بیان شده [۱۳۵] [۱۳۶] و در بسیاری از احادیث، کیفیت توبه از گناهان کبیره همچون بدعت، [۱۳۷] [۱۳۸] سِحر، [۱۳۹] [۱۴۰]قَذْف، [۱۴۱] ارتداد [۱۴۲] [۱۴۳] و قتل [۱۴۴] [۱۴۵] آمده که در آن‌ها به بیان رابطه توبه با اجرای حدود و تعزیرات نیز پرداخته شده است. اغلب این روایات مبنای استنباط احکام فقهی قرار گرفته اند.
منابع:

۱.  الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار.
۲.  ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قم ۱۴۰۴.
۳.  ابن فارس، مجمل اللغه، چاپ هادی حسن حمودی، کویت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۴.  ابن منظور، لسان‌العرب، ذیل «توب».    
۵.  احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۰، بیروت ۱۹۸۷.
۶.  علی بن محمد جرجانی، کتاب التعریفات، ج۱، ص۹۵، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۷.  مجمع البحرین، ذیل «توب»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.    
۸.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۹.  ذیل مائده: ۷۴، محمدحسین طباطبائی، تفسیر‌المیزان.
۱۰.  اعراف/سوره۷، آیه۱۴۳.    
۱۱. هود/سوره۱۱، آیه۳.    
۱۲.  محمود بن عمر زمخشری، اساس البلاغه، ج۱، ص۸۴، مصر ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳.
۱۳.  ابن منظور، لسان‌العرب.
۱۴.  محمد بن محمدمرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ذیل «توب»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
۱۵.  لویس معلوف، المنجد فی اللغه و الاعلام، ذیل«تاب»، بیروت ۱۹۹۶.
۱۶.  توبه/سوره۹، آیه۱۰۲.    
۱۷.  احزاب /سوره۳۳، آیه۷۳.    
۱۸.  محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل «توب»، چاپ محمد سید کیلانی، تهران (۱۳۳۲ ش).
۱۹.  محمود بن عمر زمخشری، اساس البلاغه، ج۱، ص۸۴، مصر ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳.
۲۰.  جفری، ص ۹۵.
۲۱.  نور/سوره۲۴، آیه۱۰.    
۲۲.  نصر/سوره۱۱۰، آیه۳.    
۲۳.  ابراهیم بن علی کفعمی، المصباح، ج۱، ص۳۳۳، چاپ سنگی (تهران) ۱۳۲۱، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۲۴.  ابن منظور، لسان‌العرب.
۲۵.  ابراهیم بن علی کفعمی، المقام الاسنی فی تفسیر الاسماء الحسنی، ج۱، ص۶۲، چاپ فارس حسون، قم ۱۴۱۲.
۲۶.  توبه/سوره۹، آیه۱۱۲.    
۲۷.  رعد/سوره۱۳، آیه۳۰.    
۲۸.  فرقان/سوره۲۵، آیه۷۱.    
۲۹.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۳۰.  ذیل همین آیات، محمدحسین طباطبائی، تفسیر‌المیزان.
۳۱.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۳۲.  فضل بن حسن طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، قم ۱۴۱۸ـ۱۴۲۰.
۳۳.  ذیل آیه، محمدحسین طباطبائی، تفسیر‌المیزان.
۳۴.  نحل/سوره۱۶، آیه۱۱۹.    
۳۵.  نساء/سوره۴، آیه۱۴۶.    
۳۶.  آل عمران/سوره۳، آیه۸۹.    
۳۷.  محمد رشیدرضا، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیرالمنار، ج۵، ص۴۷۴، (تقریرات درس) شیخ محمد عبده، مصر ۱۳۷۴.
۳۸.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۷۴، ص۱۲۷.
۳۹.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۴۰.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ذیل آیه، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۴۱.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۴۲.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۴۳.  فضل بن حسن طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، قم ۱۴۱۸ـ۱۴۲۰.
۴۴.  ذیل آیه، محمدحسین طباطبائی، تفسیر‌المیزان.
۴۵.  محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۹۰، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۴۶.  نساء/سوره۴، آیه۱۸.    
۴۷.  مسندالامام احمدبن حنبل، ج۲، ص۱۳۲، بیروت: دارصادر، (بی تا).
۴۸.  مسندالامام احمدبن حنبل، ج۲، ص۱۵۳، بیروت: دارصادر، (بی تا).
۴۹.  ابن بابویه، الامالی، ج۱، ص۱۸۳، قم ۱۴۱۷.
۵۰.  سعید بن هبه اللّه قطب راوندی، سلوه الحزین المعروف بالدعوات، ج۱، ص۲۳۷، قم ۱۴۰۷.
۵۱.  ابن شاذان، الایضاح، ج۱، ص۳۶۱،چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۵۲.  مجلسی، بحار‌الأنوار،ج۶، ص۱۵ـ۱۶.
۵۳.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۳۲.
۵۴.  محمد بن احمد دسوقی، حاشیه الدسوقی علی الشرح الکبیر، ج۱، ص۴۰۷، (بیروت) : داراحیاء الکتب العربیه، (بی تا).
۵۵.  محمد بن علی حصکفی، الدّرالمختار، ج۱، ص۵۷۱، در هامش ردّالمحتار علی الدّر المختار از ابن عابدین.
۵۶.  محمد بن علی حصکفی، الدّرالمختار، ج۳، ص۲۸۹، در هامش ردّالمحتار علی الدّر المختار از ابن عابدین.
۵۷.  ابن عابدین، ردّ المحتار علی الدّر المختار، ج۱، ص۵۷۱، چاپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۵۸.  ابن عابدین، ردّ المحتار علی الدّر المختار، ج۳، ص۲۸۹، چاپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۵۹.  عبدالرزاق بن همام صنعانی، تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۵۱، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ۱۴۱۰/۱۹۸۹.
۶۰.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۶۱.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ذیل آیات، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۶۲.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۱۵.
۶۳.  مجاهدبن جبر، تفسیر مجاهد، ج۱، ص۲۹، چاپ عبدالرحمان طاهربن محمد سورتی، اسلام آباد: مجمع البحوث الاسلامیه، (بی تا).
۶۴.  عبدالرزاق بن همام صنعانی، تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۰۳، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ۱۴۱۰/۱۹۸۹.
۶۵.  ذیل آیه، طبری، جامع.
۶۶.  ذیل «نصح»، ابن منظور، لسان‌العرب.
۶۷.  ابن قدامه، ج ۱۲، ص ۷۹، المغنی، چاپ افست بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۶۸.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۶۹.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۷۰.  ذیل آیه، محمدحسین طباطبائی، تفسیر‌المیزان.
۷۱.  ابوحیّان غرناطی، تفسیر البحرالمحیط، ج۸، ص۲۹۳، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۷۲.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۲، ص۴۳۲.
۷۳.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۳۹.
۷۴.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۲۲.
۷۵.  ابن بابویه، الامالی، ج۱، ص۱۷۴، قم ۱۴۱۷.
۷۶.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۲۲.
۷۷.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۲، ص۴۳۰ـ۴۳۱.
۷۸.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۲۸.
۷۹.  هود/سوره۱۱، آیه۵۲.    
۸۰.  هود/سوره۱۱، آیه۶۱.    
۸۱.  بقره /سوره۲، آیه۵۴.    
۸۲.  مائده /سوره۵، آیه۷۱.    
۸۳.  اعراف/سوره۷، آیه۱۵۳.    
۸۴.  توبه /سوره۹، آیه۱۱۸.    
۸۵.  توبه/سوره۹، آیه۱۰۲.    
۸۶.  علی بن حسین (ع)، امام چهارم، الصحیفه السجادیه، ص۱۵۶، چاپ محمدباقر موحدی ابطحی، قم ۱۴۱۱.
۸۷.  حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویه، ج۱، ص۱۴۶، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.
۸۸.  حسن موسوی بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۷، ص۲۹۳، نجف ۱۹۶۹ـ۱۹۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۲.
۸۹.  حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویه، ج۱، ص۴۸، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.
۹۰.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۹۱.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۹۲.  ابن قیّم جوزیّه، کتاب التوبه، ج۱، ص۱۳۵ـ۱۳۷، چاپ صابر بطاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
۹۳.  محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت (بی تا).
۹۴.  فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ذیل هود: ۹۰، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۹۵.  محمدحسین طباطبائی، تفسیر‌المیزان، ذیل هود:۹۰.
۹۶.  اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل «عذر»، چاپ احمد عبدالغفور عطار؛ بیروت (بی تا)، چاپ افست تهران، ۱۳۶۸ش
۹۷.  حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویه، ج۱، ص۱۴۶، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.
۹۸.  قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج۱۴، ص۳۱۱ـ۳۳۴، ج ۱۴، چاپ مصطفی سقا، قاهره ۱۳۸۵/۱۹۶۵.
۹۹.  ابن منظور، لسان‌العرب، ذیل«أوب».
۱۰۰.  حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویه، ج۱، ص۸۵، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.
۱۰۱.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۲، ص۴۳۵.
۱۰۲.  حرّ عاملی، وسائل‌الشیعه، ج۱۶، ص۷۳،.
۱۰۳.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۱۹.
۱۰۴.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۲۱.
۱۰۵.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۲۹.
۱۰۶.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۴۹.
۱۰۷.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۲، ص۴۳۲ـ۴۳۳.
۱۰۸.  حرّ عاملی، وسائل‌الشیعه،.
۱۰۹.  ابن بابویه، الامالی، ج۱، ص۵۵۱، قم ۱۴۱۷.
۱۱۰.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۳۰.
۱۱۱.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۲، ص۴۳۵.
۱۱۲.  حرّ عاملی، وسائل‌الشیعه، ج۱۶، ص۷۴،.
۱۱۳.  حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۳۱ـ۱۳۲، قم ۱۴۰۷ـ ۱۴۰۸.
۱۱۴.  ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ج۲، ص۱۴، بیروت: دارصادر، (بی تا).
۱۱۵.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۷۱، ص۸۲.
۱۱۶.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۱۱، ص۱۰۴.
۱۱۷.  احمد بن محمد اشعری قمی، کتاب النوادر، ج۱، ص۱۸، قم ۱۴۰۸.
۱۱۸.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۴، ص۸۳.
۱۱۹.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۴، ص۹۲.
۱۲۰.  ابن بابویه، الامالی، ج۲، ص۴۱۴، قم ۱۴۱۷.
۱۲۱.  محمد بن محمد مفید، المقنعه، ج۱، ص۳۷۳، قم ۱۴۱۰.
۱۲۲.  ابن قدامه، المغنی، ج۱۰، ص۳۷، چاپ افست بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۱۲۳.  ابن قدامه، المغنی، ج۱۰، ص۴۱، چاپ افست بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۱۲۴.  مصباح الشریعه، منسوب به امام جعفر صادق (ع)، ج۱، ص۹۷ـ ۹۸، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
۱۲۵.  ابراهیم بن علی کفعمی، المصباح، ج۱، ص۳۸۴، چاپ سنگی (تهران) ۱۳۲۱، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۱۲۶.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۳۱.
۱۲۷.  محمد بن حسین شیخ بهائی، ج۱، ص۱۱، جامع عباسی، تهران: انتشارات فراهانی، (بی تا).
۱۲۸.  محمد بن حسین شیخ بهائی، ج۱، ص۷۸، جامع عباسی، تهران: انتشارات فراهانی، (بی تا).
۱۲۹.  محمدرضا گلپایگانی، توضیح المسائل، ج۱، ص۱۱۵، قم ۱۳۷۱ ش.
۱۳۰.  محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد (ع)، ج۱، ص۲۸۴، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۱۳۱.  مجلسی،بحار‌الأنوار، ج۲۷، ص۲۰۰.
۱۳۲.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۷۵، ص۲۲۵.
۱۳۳.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۲، ص۳۳۱.
۱۳۴.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۷۲، ص۳۲۹.
۱۳۵.  عبداللّه بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ج۱، ص۴۵، قم ۱۴۱۳.
۱۳۶.  زین الدین بن علی شهید ثانی، رسائل، ج۱، ص۳۱۱، رساله ۱۰: رساله کشف الریبه فی احکام الغیبه، قم: مکتبه بصیرتی، (بی تا).
۱۳۷.  احمد بن محمد برقی، کتاب المحاسن، ج۱، ص۲۰۷ـ ۲۰۸، چاپ جلال الدین محدث ارموی، قم (۱۳۳۱ ش).
۱۳۸.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۲، ص۲۹۷.
۱۳۹.  محمد بن حسن طوسی، کتاب الخلاف، ج۵، ص۳۲۹، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷.
۱۴۰.  ابن قدامه، المغنی، ج۱۰، ص۱۱۵_۱۱۷، چاپ افست بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۱۴۱.  ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ج۱، ص۲۴۴، چاپ رضا استادی، اصفهان (۱۳۶۲ ش).
۱۴۲.  کلینی، اصول‌الکافی، ج۶، ص۱۷۴.
۱۴۳.  محمدصالح بن احمدمازندرانی، شرح اصول الکافی، ج۱۰، ص۲۲۱، با تعلیقات ابوالحسن شعرانی، چاپ علی عاشور، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
۱۴۴.  مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶، ص۲۳.
۱۴۵.  علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفینه البحار، ج۸، ص۴۰۸، تحقیق و تصحیح حسن نمازی، قم ۱۴۱۸ـ۱۴۱۹.
توبه راستین
توبه راستین پنج رکن دارد:
– ترک گناه.
– پشیمانى از گناهان سابق.
– تصمیم بر ترک گناه.
– جبران گناهانى که قابل جبران است با اداى حق الله و حق النّاس.
– استغفار با زبان.

شرائط صحت و کمال توبه
شخصى براى خودنمایى در محضر على علیه السلام گفت: “استغفر الله”. حضرت على علیه السلام به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا مى‌دانى استغفار (تنها به زبان نیست و) از درجه اعلى است؟ سپس فرمود: استغفار و توبه داراى شش رکن است:
– پشیمانى از گناهان قبل،
– تصمیم بر ترک گناه،
– اداى حق مردم،
– اداى حق الله،
– ذوب شدن گوشت بدن که از غذاى حرام روییده شده با حزن و اندوه،
– بدن سختى طاعت خدا را بچشد همانگونه که شیرینى گناه را چشیده است. در این هنگام بگو: استغفر الله.

امام سجاد علیه السلام فرمودند:
انّما تَوبَه، اَلعَمل و الرُّجوع عن الاَمر و لیستِ التَّوبه بِالکَلام ؛ توبه یعنى کار شایسته و بازگشت از انحراف، نه لقلقه زبان.
یکى دیگر از شرایط توبه، جبران ضایعات گناه است.
قرآن در این باره مى‌فرماید:
اِلاّ الَّذینَ تابُوا مِن بَعدِ ذلِک وَ اَصْلحوا؛ مگر کسانى که بعد از این توبه کنند و به اصلاح و جبران بپردازند.
جمله “واصلحوا” بیانگر این است که شرط مهم توبه اصلاح و جبران ضایعات گناه است.
یکى دیگر از شرایط کمال توبه اقرار به گناه است، تا آنجا که امام باقر علیه السلام فرمودند:
والله ما ینجو من الذّنب الاّ من اقربه؛ سوگند به خدا از گناه نجات پیدا نمى‌کند، مگر کسى که به گناه اعتراف کند.
و حضرت على علیه السلام مى‌فرماید:
المُقرّ بالذَّنبِ تائِب ؛ اعتراف کننده به گناه، توبه کننده است.
۳- انواع توبه و مراحل آن
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتارى فرمودند:
و کل فرقه من العباد لهم توبه … و توبه الخاص، من الاشتغال بغیر الله تعالى و توبه العام من الذنوب ؛ هر گروهى داراى یک نوع توبه هستند… توبه بندگان خاص و ممتاز، توبه کردن از لحظات غفلت از خدا و متوجه شدن به غیر خداست و توبه توده مردم، توبه از گناهان است.
دعا و مناجات و استغفار
مطلب دیگر این که، پشیمانى از گذشته و تصمیم بر ترک گناه، مرحله نخستین توبه است، مراحل بعد آن است که توبه کننده از هر نظر به حالت روحانى قبل از گناه درآید.
همچون بیمار و کسى که تب دارد، که با خوردن دارو، تب او قطع مى‌شود، ولى بعد از این مرحله نیاز به داروهاى تقویتى دارد تا با استفاده از آنها، بنیه جسمى او به مرحله قبل از بیمارى برسد و شاید سخن امام باقر علیه السلام بر همین اساس باشد که فرمود:
التائِبُ من الذَّنب کَمَن لا ذَنبَ له و المُقیم على الذّنب و هو مستغفِرٌ منه کالمُستَهز ؛ توبه کننده از گناه همانند کسى است که گناه ندارد و آن کس که در گناه بماند و در عین حال استغفار کند همانند مسخره کننده است.
۴- وسعت دامنه پذیرش توبه
چنانکه قبلاً ذکر شد، خداوند مى‌فرماید:
… لا تَقنطوا مِن رَحمَه الله اِنّ اللهَ یَغفِر الذُّنوبَ جَمیعاً ؛ از رحمت خدا ناامید نشوید، خداوند همه گناهان را مى‌آمرزد.
این آیه با صراحت بیان مى‌دارد که راه توبه به روى همه کس باز است. تا آنجا که نقل شده «وحشى» قاتل حضرت حمزه (علیه السلام) با شنیدن این آیه به حضور پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آمد و اظهار توبه کرد.
پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله) توبه او را پذیرفت ولی فقط به او فرمود: از چشم من غایب شو، چرا که من نمى‌توانم به تو نگاه کنم.

عضى سؤال کردند: آیا این آیه درباره وحشى است یا شامل همه مسلمین مى‌شود؟ پیامبر (صلّى الله علیه وآله) فرمود: همه را شامل مى‌شود.
وسعت و دامنه پذیرش توبه تا آنجاست که روایت شده: شخصى در محضر حضرت رضا (علیه السلام) گفت: خدا لعنت کند کسى که با على (علیه السلام) جنگید. امام رضا (علیه السلام) به او فرمود:
قل الاّ مَن تاب و اَصلح ؛ بگو مگر کسى که توبه کرد و خود را اصلاح نمود.
و این بیانگر لطف الهى نسبت به گنهکاران است اصولاً اسلام راه بازگشت به سوى خدا را به روى هیچ کس نمى‌بندد، حتى در مورد عذاب سخت شکنجه گران مى‌فرماید:
اِنّ الَّذینَ فَتَنُوا الْمُؤمِنینَ والمُؤمِناتِ ثُمَّ لَم یَتُوبُوا فَلَهم عَذابُ جَهنَّم ؛ براى آنان که زنان و مردان با ایمان را شکنجه دادند، ولى توبه ننمودند عذاب دوزخ است.
جمله “ثم لم یتوبوا” حاکى از پذیرش توبه شکنجه گران است.
۵- محبت خاص خدا به توبه کنندگان
در قرآن مى‌خوانیم:
اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابین : خداوند قطعاً توبه کنندگان را دوست مى‌دارد.
امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:
هر گاه مردى در شب تاریک شتر و توشه‌اش را در سفر گم کند و سپس پیدا کند، چقدر خوشحال مى‌شود، خداوند بیشتر از او نسبت به توبه کننده فرحناک مى‌شود.
و در سخن دیگر فرمودند:
الله افرح بتوبه عبده من العقیم الوالد، و من الضال الواجد، و من الظمان الوارد ؛ خداوند به توبه بنده‌اش فرحناک‌تر است از مرد عقیمى که داراى فرزند شود و از شخصى که گمشده‌اش را پیدا کند، و از تشنه‌اى که به آب مى‌رسد.
رسول اکرم (صلّى الله علیه وآله) فرمودند:
هیچ موجودى در پیشگاه خدا، محبوب‌تر از مرد یا زن توبه کننده نیست.
نیز فرمودند: التائبُ حَبیب الله ؛ توبه کننده، محبوب خدا است.
۶- سرزنش از تاخیر توبه
انسان، هر لحظه مامور به توبه است و فرمان توبوا، «توبه کنید» او را به تعجیل در توبه دعوت مى‌نماید، بنابراین تاخیر در توبه تاخیر در انجام فرمان الهى است و چنین کسى در هر لحظه به عنوان ترک کننده فرمان خدا به حساب مى‌آید.
امام جواد علیه السلام مى‌فرماید:
تَاخیر التُّوبَه اِغتِرار، و طُول التَسویف حَیرَه ؛ تاخیر توبه نوعى غرور و بى‌خبرى و طولانى نمودن آن نوعى حیرت و سرگردانى است.

مردى از امیرمؤمنان على علیه السلام درخواست موعظه کرد، آن حضرت به او فرمود:
لا تَکُن ممّن یَرجوا الا خِره بِغَیر العَمَل و یُرَجِّى التَّوبَه بِطُول الاَمَل (۳۵)؛ از کسانى مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند، و توبه را با آرزوهاى دراز به تاخیر مى‌اندازند.
نیز فرمودند: لا دینَ لِمُسَوّف بِتَوبته(۳۶)؛ آن کس که توبه را به آینده موکول مى‌کند، دین ندارد.
امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:
ایّاکَ و التَّسویف فَانَّه بَحرٌ یُغرَقُ فیه الهَلْکى (۳۷)؛ از تاخیر انداختن (توبه) بپرهیز، زیرا تاخیر انداختن (همچون) دریایى است که درمانده در آن غرق مى‌گردد.
باید توجه داشت که توبه هنگام مرگ، ارزشى ندارد، چنان که ایمان و توبه فرعون هنگام غرق شدن پذیرفته نشد و در آیه ۱۸ سوره نساء به این مطلب تصریح شده است.
محمد همدانى مى‌گوید، از حضرت رضا (علیه السلام) پرسیدم: چرا خدا، فرعون را غرق کرد، با این که ایمان آورد و به توحید اعتراف کرد؟
آن حضرت در پاسخ فرمود:
لانَّه آمَنَ عند رُؤیَه البَاءس، و الایمانُ عِند رؤیَهِ البَاسِ غَیر مَقبُول (۳۸)و (۳۹)؛ زیرا فرعون هنگام دیدن عذاب، ایمان آورد. و ایمان در این هنگام پذیرفته نیست.
و این را نیز نباید از نظر دور داشت که در روایات متعدد آمده هرگاه مؤمن گناهى مرتکب شود، تا هفت ساعت به او مهلت داده مى‌شود که اگر در این هفت ساعت توبه کرد، گناه او در نامه عمل ثبت نمى‌گردد، در بعضى از روایات به جاى هفت ساعت از صبح تا شب ذکر شده است، امام صادق علیه‌السلام فرمودند:
إنّ العبد اذا اذنب ذنباً اُجِّل من غَدوَهٍ الى اللیل فانْ استغفر الله لم یکتب علیه (۴۰)؛ بنده وقتى که گناه کند، از بامداد تا شب مهلت دارد اگر در این مدت از درگاه خدا طلب آمرزش کرد، آن گناه بر او نوشته نشود.
۷- نتایج درخشان توبه
توبه و قبولى آن از نعمت‌ها و مواهب کم نظیر الهى است و داراى آثار و نتایج بسیار درخشانى است.
توبه حقیقى آنچنان انسان گنهکار را دگرگون مى‌کند، که گویى اصلاً گناه نکرده است. چنانکه امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:
التائب من الذنب کمن لا ذنب له (۴۱)؛ توبه کننده از گناه مانند آن است که گناهى نکرده است.

توبه حقیقى موجب پرده‌پوشى و نابودى آثار گناه مى‌گردد، امام صادق علیه السلام فرمودند:
هنگامى که بنده توبه حقیقى کرد، خداوند او را دوست مى‌دارد، و در دنیا و آخرت گناهان او را مى‌پوشاند، هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او برایش نوشته‌اند از یادشان ببرد و به اعضاى بدن وحى مى‌کند که گناهان او را پنهان کنید. و به نقاط زمین (که او در آن گناه کرده) فرمان مى‌دهد گناهان او را پنهان کنید.
فیلقى الله حین اَلقاه و لیس شَیى یَشهد علیه بشىء من الذّنوب (۴۲)؛ پس توبه کننده با خدا ملاقات کند به گونه‌اى که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهى بدهد که او چیزى از گناه را انجام داده است.
در آیه ۸ سوره تحریم که به توبه نصوح امر شده، به پنج ثمره و نتیجه توبه حقیقى اشاره شده که عبارتند از:
۱- بخشودگى گناهان.
۲- ورود در بهشت پر نعمت الهى.
۳- عدم رسوایى در قیامت.
۴- نور ایمان و عمل، در قیامت به سراغ توبه کنندگان آمده و پیشاپیش آنها حرکت نموده و ایشان را به سوى بهشت، هدایت مى‌کنند.(۴۳)
۵- توجه آنها به خدا بیشتر مى‌گردد، و تقاضاى تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود مى‌کنند.
بطور خلاصه، توبه حقیقى انسان را محبوب خدا مى‌کند، آن هم به عنوان محبوب‌ترین بندگان، چنانکه امام کاظم علیه السلام مى‌فرماید:
و اَحَبّ العِباد الى الله تعالى المُفَتَّنون التَّوابون(۴۴)؛ و محبوب‌ترین بندگان در پیشگاه خدا، آنهایى هستند که در فتنه (گناه) واقع شوند و بسیار توبه کنند.
دعا و مناجات و استغفار
و در روایت دیگرى از امام معصوم نقل شده (۴۵) که خداوند به توبه کنندگان، سه موهبت عطا کرده که اگر یکى از آنها را به همه اهل آسمان‌ها و زمین مى‌داد همه آنها نجات مى‌یافتند:
۱- بشارت به آنها که خداوند آنان را دوست دارد،(۴۶) و کسى که خدا او را دوست بدارد او را عذاب نمى‌کند.
۲- حاملین عرش خدا و ره‌یافتگان در جوار عرش کبریایى خداوند براى توبه کنندگان، طلب آمرزش مى‌کنند و مقامات عالى را براى آنها آرزو مى‌نمایند.(۴۷)
۳- گناهان توبه کنندگان به حسنات و پاداش‌ها، تبدیل مى‌گردد و خداوند به آنها نوید رحمت و امن داده است.(۴۸)
در پایان بحث توبه، با امام سجاد علیه السلام همنوا شویم که در فرازى از مناجات خود از مناجات‌هاى پانزده‌گانه‌اش به پیشگاه خداوند چنین عرض مى‌کند:
الهى انت فَتَحت لِعبادک باباً الى عَفوِک، سمّیتَه التّوبه، فقلت: توبوا الى الله توبه نصوحاً، فما عذر مَن اغفل دخول الباب بعد فتحه؟ (۴۹)؛ اى خداى من! تو آن کسى هستى که درى به سوى عفوت براى بندگانت گشوده‌اى و نام آن را توبه نهاده‌اى و (در قرآن) فرموده‌اى: به سوى خدا باز گردید و توجه خالص کنید، اکنون عذر کسانى که از وارد شدن به این در گشوده غفلت کرده‌اند، چیست؟

جبران گناه
در توبه یکى از ارکان مهم، جبران گناه است، که موجب شستن آثار گناه شده و زدودن رسوبات گناه مى‌گردد.
از این جبران، در اسلام با عنوان «کفارات و تکفیر» «پوشاندن و پاک کردن» یاد مى‌شود.
«تکفیر» در مقابل «اِحباط» است، احباط یعنى انسان با ارتکاب گناه، کارهاى نیک خود را پوچ و بى اثر کند، ولى تکفیر یعنى انسان با کارهاى نیک، آثار گناهان از چهره جان خود بزداید، به عبارت روشن‌تر توبه داراى دو مرحله است:
۱- قطع و ترک گناه (پاکسازى).
۲ – تقویت جان با اعمال نیک (بهسازى).
همانند بیمارى که درمان او داراى دو بعد است، یکى خوردن داروى‌هاى درمان کننده، دوم خوردن داروهاى نیروبخش، تا آثار و ضایعات بیمارى را از بین ببرد.
جبران گناهان گاهى به مرحله‌اى مى‌رسد، که باید گناهان سابق را تبدیل به نیکى‌ها کند. یعنى نه تنها آثار گناه را از لوح دل بشوید، بلکه آثار درخشان کارهاى نیک را جایگزین آن بنماید. به عنوان مثال اگر کسى مدت‌ها پدر یا مادرش را آزرده و اکنون توبه کرده، تنها قطع آزار کافى نیست. بلکه باید با شیرینى محبت خود، تلخى آزار را جبران کند.

جبران گناه از دیدگاه قرآن
– و یَدْرؤُونَ بِالحَسَنَهِ السَّیّئه (۵۰)؛ (اندیشمندان) با کارهاى نیک، کارهاى بد خود را از بین مى‌برند.
– اِلاّ مَن تابَ و آمن و عَمل صالِحاً اُولئِک یُبدِّل الله سیِّئاتِهم حَسَنات (۵۱)؛ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، که خداوند گناهان این گروه را به حسنات تبدیل مى‌کند.
– و اَقِم الصَّلوهَ طَرَفَى النَّهار و زُلَفاً مِنَ اللیل اِنَّ الحَسَنات یُذهِبْن السَّیّئات (۵۲)؛ نماز را در دو طرف روز و اوایل شب برپا دار، چرا که نیکى‌ها، بدى‌ها را بر طرف مى‌سازد.
– اِنْ تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تَنهَون عَنه نُکَفِّر عَنکُم سیِّئاتِکم (۵۳)؛ اگر از گناهان کبیره‌اى که از آن نهى شده‌اید، اجتناب کنید گناهان کوچک شما را مى‌پوشانیم.
– والَّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ لَنُکَفِّرنَّ عَنهُم سَیِّئاتِهم(۵۴)؛ کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند، قطعاً گناهان آنان را مى‌پوشانیم.

منظور از پوشاندن گناه چیست؟
– … فَالَّذینَ هاجروا وَ اُخرِجوا مِن دِیارِهم و اُوذوا فى سَبیلى و قاتَلوا وَ قُتلوا لاُکَفِّرنَّ عَنهم سَیِّئاتهم (۵۵)؛ پس آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانه‌هاى خود بیرون رانده شدند، و در راه من آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند سوگند یاد مى‌کنم که گناهان آنها را مى‌پوشانم و محو مى‌کنم.
از آیات فوق چنین نتیجه مى‌گیریم که:
توبه‌اى مورد قبول است و موجب محو گناهان مى‌گردد که با ایمان، عمل صالح، نماز، هجرت، جهاد و شهادت همراه باشد وگرنه ضایعات گناهان سابق، جبران نخواهد شد.

جبران گناه از دیدگاه روایات
در روایات بطور صریح تاکید شده که در توبه ترک گناه و پشیمانى، کفایت نمى‌کند. بلکه باید آثارى را که گناهان در زندگى انسان پدید آورده‌اند با کارهاى نیک، جبران و اصلاح نمود.
این جبران در چهره‌هاى مخصوصى بروز مى‌کند، تا عامل تربیت و تکامل انسان گردد. براى تکمیل این بحث، به روایات زیر توجه کنید:
– رسول اکرم (صلّى الله علیه وآله) مى‌فرماید:
اتَّقِ الله حیث کنت و خالط الناس بخلق حسن و اذا عملت سیئه فاعمل حسنه تمحوها(۵۶)؛ در هر جا هستى، از خدا بترس و با مردم با اخلاق نیک برخورد کن، و هرگاه گناهى کردى کار نیکى انجام بده که آن گناه را محو کند.
– امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:
التّائب إذا لم یَستبن اثر التّوبه فلَیس بِتائب: یرضى الخصماء و یُعید الصّلوات و یتواضع بین الخَلق یتّقى نفسه عن الشهوات(۵۷)؛ هرگاه نشانه‌هاى توبه، از توبه کننده آشکار نگردد، او توبه کننده حقیقى نیست. (آشکار شدن نشانه‌هاى توبه این است که:) آنها را که ادعاى حقى بر او دارند راضى کند، نمازهاى قضا شده‌اش را اعاده نماید، در برابر مؤمنان متواضع باشد، و خود را از طغیان هوس‌هاى نفسانى حفظ نماید …
– امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند:
ثَمَره التّوبه إستدراک فَوارط النّفس (۵۸)؛ میوه و اثر توبه، جبران ضایعات نفس است.
– امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:
ما احسن الحَسنات بَعد السّیئات (۵۹)؛ چقدر کارهاى نیک، بعد از گناهان شایسته و زیبا است.
– امام کاظم علیه السلام فرمودند:
من کفارات الذّنوب العِظام إغاثه المَلهوف و التّنفیس عن المَکروب (۶۰)؛ از کفارات گناهان بزرگ، پناه دادن به انسان‌هاى پریشان و گرفتار و زدودن اندوه از اندوهگین است.
– شخصى از رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) پرسید: کفاره گناه غیبت چیست؟
حضرت فرمودند:
تَستَغفر لِمَن إغتَبته (۶۱)؛ براى کسى که او را غیبت کرده‌اى، از خدا طلب آمرزش کن.
– امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:
ثلاث کفّارات: إفشاء السّلام و إطعام الطّعام و التّهجُد باللّیل و النّاس نیام (۶۲)؛ سه کار کفاره و جبران کننده گناه است: بلند سلام کردن، اطعام دادن، نماز شب و عبادت در آن هنگام که مردم خوابیده‌اند.
– امام باقر علیه السلام فرمودند:
اربع مَن کنّ فیه و کان مِن قَرنه الى قَدمه ذُنوباً بَدّلها الله حَسنات: الصِّدق والحَیاء و حُسنُ الخُلق و الشّکر(۶۳)؛ اگر کسى داراى چهار خصلت باشد هر چند از سر تا قدمش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آن گناهان را به نیکى تبدیل مى‌کند:
راستگویى، شرم و حیا، نیک خلقى، روحیه شکرگزارى.
– شخصى به حضور رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: گناهانم بسیار شده‌اند و اعمال نیکم اندک است. پیامبر اکرم فرمود:
اکثر السّجود فانّه یحطّ الذّنوب کما تحطّ الرّیح وَرق الشجر (۶۴)؛ سجده‌هاى بسیار بجا بیاور چرا که سجده، گناهان را آنچنان مى‌ریزد که باد، برگ‌هاى درخت را مى‌ریزد.

هماهنگى جبران با گناه
جبران گناه، با کارهاى نیک، ممکن است به صورت‌هاى گوناگون مانند کمک‌هاى مالى، جهاد در راه خدا، روزه گرفتن، شب زنده‌دارى و … انجام گیرد، ولى مناسب آن است که جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بى‌حجابى و ناپاکى را با حفظ کامل عفت و پاکدامنى، جبران کرد. گناه غیبت را با کنترل و مراقبت زبان، جبران نمود. گناه ظلم و بى رحمى را با احسان به مظلومان و دستگیرى از بینوایان، تلافى نمود. گناه چشم‌چرانى را با عفت چشم و نگاه‌هایى که براى آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و به چهره عالم و نگاه به چهره پدر و مادر، جبران نمود. چنانکه از بعضى روایات این مطلب استفاده مى‌شود؛
امام صادق علیه السلام مى‌فرماید:
کفاره عمل السّلطان قَضاء حوائِج الاِخْوان (۶۵)؛ کفاره و جبران (گناه) کارمندى حاکم ظالم، رسیدگى و برآوردن نیازمندى‌هاى برادران(مردم) است.

منابغ:

۳۵- بحار، ج ۶ ص ۳۰٫
۳۶- نهج البلاغه، حکمت ۱۵۰٫
۳۷- غرر الحکم، میزان الحکمه، ج ۴ ص ۵۸۹٫
۳۸- بحار، ج ۷۸ ص ۱۶۴٫
۳۹- بحار، ج ۶ ص ۲۳٫
۴۰- از آیات ۵۰ و ۵۱ سوره یونس استفاده مىشود که به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته است، چرا که توبه در چنین حالى شبیه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنین توبه اى بى ارزش است.
۴۱- کافى، ج ۲ ص ۴۳۷٫
۴۲- کافى، ج ۲ ص ۴۳۵٫
۴۳- کافى، ج ۲ ص ۴۳۱٫
۴۴- نمونه، ج ۲۴ ص ۲۹۲٫
۴۵- کافى، ج ۲ ص ۴۳۲٫
۴۶- کافى، ج ۲ ص ۴۳۲٫
۴۷- بقره، ۲۲۲٫
۴۸- مؤمن / ۷ ۹٫
۴۹- فرقان / ۶۸ ۷۰٫
۵۰- بحار، ج ۹۴ ص ۱۴۲٫
۵۱- رعد / ۲۲٫
۵۲- فرقان / ۷۰٫
۵۳- هود / ۱۱۴٫
۵۴- نساء / ۳۱٫
۵۵- عنکبوت / ۷٫
۵۶- آل عمران / ۱۹۵٫
۵۷- بحار، ج ۷۱ ص ۲۴۲٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱ ص ۳۸۴٫
۵۸- بحار، ج ۶ ص ۳۵، میزان الحکمه، ج ۱ ص ۵۴۸٫
۵۹- مستدرک الوسائل، ج ۲ ص ۳۴۸٫
۶۰- وسائل الشیعه، ج ۱۱ ص ۳۸۴٫
۶۱- شرح نهج البلاغه (حدیدى)، ج ۱۸ ص ۱۳۵٫
۶۲- وسائل الشیعه، ج ۱۵ ص ۵۸۳٫
۶۳- بحار، ج ۷۷ ص ۵۲٫
۶۴- بحار، ج ۷۱ ص ۳۳۲٫
۶۵- بحار، ج ۸۵ ص ۱۶۲، میزان الحکمه، ج ۳ ص ۴۷۷، وسائل الشیعه، ج ۱۵ ص ۵۸۴٫

 

مراحل توبه حقیقی در کلام حضرت امیر(ع)

…روایتی در نهج البلاغه است که علی (ع) در آن توبه کامل را معرفی می کند. ماجرا از این قرار است که مردی خدمت علی (ع) رسید و نشست پیش حضرت و گفت « أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ » حضرت فرمود: « ثَکِلَتْکَ أُمُّک‏» “مادرت به عزایت بنشیند”. یعنی بمیری این چه حرفیست که می زنی؟! « أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ » که توبه نیست، توبه شرایط دارد؛ گفت: “یا علی! شرایطش چیست، توبه حقیقی چگونه است؟”

فرمود: اگر بخواهی از گناه توبه حقیقی کنی ۶ کار باید انجام دهی: «عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِیوَ الثَّالِثُ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَهٌ وَ الرَّابِعُ فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْم الَّذِی نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى یَلْصَقَ الْجِلْدُ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَهِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَهَ الْمَعْصِیَهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ :

۱- النَّدَمُ: اول نسبت به آن گناهی که انجام دادی واقعاً پشیمان شده باشی. فرض کنید بعد از این که انسان تیر از دستش خارج شد و کسی را کشت، وقتی که این منظره هر وقت به خاطرش بیاید ناراحت و پشیمان می شود، چرا من چنین کاری کرده ام، برای شوخی یا برای تربیت سیلی زد و بچه مرد، به عنوان شوخی کاری کرد خطای بزرگی صادر شد، هر وقت این منظره را فکر می کنی ناراحت می شوی. توبه حقیقی معنایش این است که وقتی آن کار زشت را فکر کنی ندم و ناراحتی پیدا کنی .

۲- الْعَزْمُ عَلَى تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً: تصمیم بگیری که پروردگارا! دیگر من سراغ این کار نخواهم رفت نسبت به آن کار پشیمانی و تصمیم داری بعد از این دیگر آن کار را انجام ندهی .

۳- أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَى الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ: اگر کار زشتت به مردم ضرری رسانده است، اگر کار زشتت و گناهت گناه حق الناس بوده نه حق الله، اگر مال کسی را خورده ای، جان کسی را تلف کرده ای،
حق کسی را ضایع کرده ای، توبه در این جا فقط اظهار استغفار نیست، بلکه باید دنبالش بروی و بهای جان و مال او را بپردازی، دیه او را بدهی، از او استحلال بطلبی، این هم بعد سوم توبه است.

۴- اَنْ تَعْمِدَ إِلَى کُلِّ فَرِیضَهٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا: اگر چنانچه توبه تو کاری است که واجبی را ترک کردی و قضا دارد، مدت ها نماز نخواندی، روزه را خوردی و امثال این ها، اگر توبه ات قضا آور بوده، اگر گناهت قضا آور بوده، باید قضای آن عمل را انجام بدهی و برای قضای نماز و روزه ات اقدام کنی.

۵- أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْم: اگر گناهت گناهی بوده که از انجام آن گناه نیروی بدنی پیدا کردی گناهت گناهی بوده که ۵۰ کیلو بوده ای به وسیله آن گناه ۵۵ کیلو شدی، ۶۰ کیلو شدی، یعنی لباس مردم مرفه را پوشیدی، غذاهای سرقت شده و غصبی خوردی، در مسکن های مرتب و عالی نشستی، مثل بعضی ها که تمام شئون زندگیشان از راه اختلاس مال مردم انجام گرفته و مدت ها و سال ها این بدن با مال حرام تربیت شده و بدن از راه لقمه حرام ۵۰ کیلو و ۱۰۰ کیلو شده است، اگر گناهت یک چنین گناهی است که در بدنت نیرو گذاشته و در تربیت بدن تو دخالت داشته، این جا توبه حقیقی این است همان گونه که لذت گناهان، بدن تو را تربیت کرد، آنقدر باید بر این بدن ناراحتی بچشانی که تمام آن گوشت ها که از راه حرام پیدا کردی همه آب شود و به حالت اول باز برگردی. این بُعد پنجم توبه است.

۶- أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَهِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَهَ الْمَعْصِیَهِ: هر چه خوشی دیدی باید به این بدن ناخوشی وارد کنی، هر چه لذت دیدی در مقابل او بر بدن زحمت و مشقت بدهی و زیر شکنجه قرارش بدهی تا از آن لذت های حرامی که انجام دادی توبه کرده باشی. وقتی که چنین شدی تو یک توبه صحیح انجام دادی.

نسبت به گذشته پشیمان، نسبت به آینده تصمیم جدّی، نسبت به حقوق مردم سراغ حقوق مردم رفتن، نسبت به قضا و کفاره، آن ها را انجام دادن، نسبت به گوشت زیادی، گوشت ها را آب کردن، نسبت به لذت، زحمت دادن، علی (ع) می فرماید: اگر این ها را انجام دادی می توانی بگویی که من یک توبه حقیقی کردم.

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

 

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...