خانه / بینش و رویا / آموزه ها / وسواس – خطرناکترین بیماری شخصیتی (قسمت چهارم)

وسواس – خطرناکترین بیماری شخصیتی (قسمت چهارم)

شیطان و راه‌های گمراه نمودن بندگان

طبق آیات قرآن کریم، شیطان پس از آن که از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ کرد. از جمله، به خداوند گفت:

قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم‏ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرین 

گفت: «پس به سبب آن که مرا به بیراهه افکندى، من هم براى فریفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیش‌ترشان را شکرگزار نخواهى یافت.»

امام باقر (ع) در ذیل این آیه‌ی شریفه می‌فرمایند:

أَمَّا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ فَهُوَ مِنْ قِبَلِ الْآخِرَهِ لَأُخْبِرَنَّهُمْ أَنَّهُ لَا جَنَّهَ وَ لَا نَارَ وَ لَا نُشُورَ وَ أَمَّا خَلْفَهُمْ یَقُولُ مِنْ قِبَلِ دُنْیَاهُمْ آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْأَمْوَالِ وَ آمُرُهُمْ أَنْ لَا یَصِلُوا فِی أَمْوَالِهِمْ رَحِماً وَ لَا یُعْطُوا مِنْهُ حَقّاً وَ آمُرُهُمْ أَنْ یُقَلِّلُوا عَلَى ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ أُخَوِّفُهُمْ عَلَیهم الضَّیْعَهِ وَ أَمَّا عَنْ أَیْمَانِهِمْ یَقُولُ مِنْ قِبَلِ دِینِهِمْ فَإِنْ کَانُوا عَلَى ضَلَالَهٍ زَیَّنْتُهَا لَهُمْ وَ إِنْ کَانُوا عَلَى هُدًى جهدت عَلَیهِم حتّی أُخْرِجهُمْ مِنْهُ وَ أَمَّا عَنْ شَمَائِلِهِمْ یَقُولُ مِنْ قِبَلِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَات‏ 

این که می‌گوید: از پیش رو می‌آیم، یعنی از راه آخرت که به آنها می‌گوید: نه بهشتى است، نه دوزخى و نه رستاخیزى.

امّا از پشت سر این است که، یعنی از راه دنیایشان آنان را به گردآوری مال وا می‌دارد و فرمان می‌دهد مالى را در راه صله‌ی رحم صرف نکنند، و از آن حق کسی را ندهند و بر فرزندان خود هزینه ندهند و از نابود شدن مال آنها را می‌ترساند.

امّا از سمت راست، یعنی از راه دین آنها که اگر در گمراهى باشند، آن را براشان زینت می‌بخشد و خوش‌نما می‌سازد، و اگر بر راه حقند، می‌کوشد تا آنان را از آن بیرون برد. امّا از سمت چپ، یعنی از راه لذّت‌ها و شهوات آنان را می‌فریبد.

این آیه‌ی شریفه، زنگ خطری برای همه‌ است. پروردگار عالم تذکر داده است که ای انسان، این شیطان برای تو دشمن بزرگی است؛ شیطان به کار خود عالم است، روان‌شناس است، می‌داند از چه راهی بیاید و تو را گمراه کند. مواظب این دشمن باش. بنابراین توجه به این نکته ضروری است که شیطان از هر راهی بتواند، تلاش می‌کند تا ما را بدبخت کند. او به افراد متدیّن نمی‌گوید: دزدی کن، شیطان اصلاً از این راه وارد نمی‌شود؛ زیرا از این راه تیغش نمی‌بُرد، بلکه می‌گوید: با غیبت کردن، با شایعه پخش کردن و با تهمت زدن آبروی مردم را بریز. شیطان هر کسی را از راهی مناسب خودش گمراه می‌کند.

و از راه‌های مهم شیطان برای گمراه کردن مقدّسین همین قضیه‌ی وسواس است که اگر کسی به آن مبتلا شود، بسیار مشکل است روی سعادت ببیند، مگر این که خود را از شرّ آن نجات دهد، وگرنه باید بداند که جهنّم را برای خود مهیّا کرده است. وسواس و وسواسی‌گری بلایی مُهلک است که انسان با آن نمی‌تواند بهشتی شود؛ انسان وسواسی باید دست از وسواس خود بر‌دارد، وگرنه چنانکه سرطان آدم را می‌کشد، وسواس هم انسان را به نابودی می‌کشاند. سرطان به جسم انسان اثر می‌گذارد، اما وسواس انسان را از نظر روحی نابود می‌کند که بسیار بدتر از سرطان است؛ زیرا بیمار سرطانی می‌تواند به بهشت برود، امّا انسان وسواسی غالباً بدون ایمان از دنیا می‌رود.

تعریف وسوسه و وسواسی

«وسوسه»، یکی از اضداد «یقین» است که در لغت به معنای «همهمه» است؛ از این رو، به صدای آهسته نیز «وسوسه» می‌گویند. در اصطلاح، به خطوراتی گفته می‌شود که به وسیله‌ی نفس و شیاطین جن و انس به قلب انسان وارد می‌شود.

«وسواسی» نیز به کسی گفته می‌شود که این خطورات به طور مستمرّ برای او پدید می‌آید و او نیز به آن ترتیب اثر می‌دهد.

توضیح آن که، یکی از اقسام جهل، جهل متردّد یا همان شکّ مصطلح است که اگر این شکّ به صورت یک حالت در نیاید، امری طبیعی است و برای بسیاری از مردم پیش می‌آید، و علاوه بر این، شکّ را پلی به سوی علم خوانده‌اند. امّا گاهی این جهل برای انسان به یک حالت تبدیل می‌شود که به صاحب آن، در اصطلاح فقه، «کثیرالشکّ» یا «شکّاک» و در اصطلاح عرف «وسواسی» گویند.

اقسام وسوسه

وسوسه به دو قسم وسوسه‌ی عملی و وسوسه‌ی فکری تقسیم می‌شود:

وسوسه‌ی فکری همان خطور تصوّرات، پندارها و خیالات واهی و بی اساس به ذهن انسان است؛ مثلاً مرد به زنش یا زن به شوهرش بدبین می‌شود و متأسفانه به همین جا هم منتهی نمی‌شود؛ منجر به انتقام گیری و مصیبت‌های بالاتر از آن می‌گردد.

گاهی تخیّلش به آن جا می‌رسد که امام زمان ارواحنافداه یا ملائکه را می‌بیند و واقعاً هم گمان می‌کند که می‌بیند؛ مثل انسان ترسو، وقتی به قبرستان می‌رود، می‌بیند مرده‌ای از قبر بیرون آمده و حقیقتاً هم مرده را می‌بیند که به دنبال او است؛ آن تخیّل بر روی چشمانش اثر می‌گذارد، در حالی که نه مرده‌ای از قبر بیرون آمده است و نه کسی او را تعقیب می‌کند، امّا قوه‌ی تخیّل بر چشم و گوش و سایر اعضا و جوارح او اثر می‌گذارد.

گاهی وسوسه‌ی فکری به آن جا می‌رسد که به مقدّسات، به خداوند، به پیامبر – ، به ائمه‌ی طاهرین (ع) ، به روحانیت و مراجع تقلید بدبین می‌شود. در مورد خدا و قرآن دچار شبهه می‌شود و بالاخره اعصاب او ضعیف می‌شود و به سرحدّ جنون می‌رسد و اگر به فریاد خود نرسد، واقعاً دیوانه می‌شود. زنش را به خاطر هیچ و پوچ طلاق می‌دهد؛ زیرا خیال می‌کند زنش بد است. زن از شوهرش به خاطر هیچ و پوچ طلاق می‌گیرد، فقط به این خاطر که خیال می‌کند با کسی رابطه دارد. گاهی وسواس به این شکل است.

وسوسه‌ی عملی هم این است که انسان در اعمالش دچار وسواس می‌شود؛ مثلاً در طهارت و نجاست وسواس پیدا می‌کند. زود یقین پیدا می‌کند که فلان چیز نجس شد، امّا دیگر به این سادگی به پاک شدن آن یقین پیدا نمی‌کند. در مورد نجاست زود باور است، امّا در مورد طهارت دیر به باور می‌رسد. بدیهی است که این هم نوعی جهل است. اگر زود باور یا دیر باور است ، باید در مورد هر دو این طور باشد.

گاه در مورد نمازش غیر متعارف می‌شود؛ حمد و سوره‌ی خودش را باطل می‌داند، علاوه بر آن حمد و سوره‌ی امام جماعت را هم باطل می‌داند. کم کم کارش به آن جا می‌رسد که نماز جماعت را به طور کلّی ترک می‌کند.

برخی در مورد میکروب دچار وسواس می‌شوند. وقتی نان را از نانوایی می‌گیرند. به خیالاتی واهی دچار می‌شود که چه دست‌هایی کار کرده تا یک قرص نان به این شکل در آمده است؟ آن کسی که خمیر کرده، آن کسی که چانه گرفته، آن کسی که آن را پهن کرده، آن کسی که آن را از تنور در آورده است و نتیجه می‌گیرند که، هفت هشت دست روی آن کار کرده است. بنابراین خوردن چنین نانی را روا نمی‌دانند و دلیلشان این است که آن افراد را نمی‌شناسند و نمی‌دانند دستانشان تمیز بوده است یا نه. این هم نوع دیگری از وسواس است.

این وسواس‌ها اختصاص به قشر خاصی ندارد؛ در میان افراد امروزی‌ وجود دارد، در میان افراد قدیمی نیز وجود دارد، در میان افراد باسواد دیده می‌شود، در میان بی‌سوادها نیز قابل مشاهده است.

امّا عجیب است که این افراد در مورد حقّ‌الله و حقّ‌النّاس اصلاً وسواس ندارند. خیلی کم پیدا می‌شود که کسی یک مرتبه خمس بدهد، امّا بعد شک کند و بگوید که آیا پرداخت خمس من صحیح بود یا نه؟ و دوباره خمس بدهد.

بنابراین وسوسه دو قسم است: وسوسه‌ی فکری و وسوسه‌ی عملی؛ و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. نکته‌ی دیگر اینکه وسوسه، جهل مرکّب است قرآن جهل مرکّب را بدترین دردها برای انسان می‌داند. معنی جهل مرکّب این است که انسان به چیزی که واقعیّت ندارد، یقین پیدا کند؛ مانند همین وسواسی که تمام پاک‌های عالم را نجس می‌داند. هر چه به او بگویند: این پاک است، نمی‌پذیرد. حرف هیچ کس را جز حرف خودش یا کسی که مثل خودش باشد نمی‌پذیرد. وسواسی‌ها معمولاً همدیگر را قبول دارند «کُند هم جنس با هم جنس پرواز». البته بعضی از آنها همدیگر را هم قبول ندارند. قرآن در این باره می‌فرماید:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً 

بگو: «آیا شما را از زیان‌کارترین مردم آگاه گردانم؟» آنان‏ کسانى هستند که کوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته است و مى‏پندارند که خود کار خوب انجام مى‏دهند.

برای یک غسل نیم ساعت خودش را معطّل می‌کند و گمان می‌کند که غسل صحیح را او انجام داده و غسل دیگران باطل است. شخصی وسواس داشت و می‌گفت: اوّل اذان صبح به یک حمّام عمومی رفتم، اما تا طلوع آفتاب نتوانستم غسل انجام دهم و وقت نماز گذشت. خجالت کشیدم و از آن حمّام بیرون آمدم و به حمّام دیگری رفتم و تا قبل از ظهر غسلم را تمام کردم. یک غسلم حدود هفت ساعت طول کشید، اما باز هم به دلم نچسبید! این، از مصادیق فرموده‌ی قرآن، یعنی زیان‌کارترین افراد است.

در آیه‌ی دیگر می‌فرماید:

وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْر

و انسان همان گونه که خیر را فرا مى‏خواند، پیشامد بد را مى‏خواند.

گاهی انسان کارش به آن جا می‌رسد که کار شرّ انجام می‌دهد، ولی خیال می‌کند کار خیر انجام داده است. در حالی که جهنّم را برای خود آماده می‌کند، گمان دارد که به سمت بهشت می‌رود. فرد وسواسی چنین حالتی را دارد. کاری می‌کند که خدا را به غضب در می‌آورد، امّا به خیال خود دارد عبادت می‌کند. این افراد باید با بی اعتنایی از این شیوه دست بردارند. همان طور که وقتی به یک حیوان درنده بی اعتنایی کنید، راه خودش را می‌گیرد و می‌رود، شیطان هم با بی اعتنایی دور می‌شود و دیگر کاری به کار شما ندارد. امّا اگر با او راه آمدید، دست از سرتان بر نمی‌دارد و شما را تا حدّ دیوانگی به پیش می برد.

یک فرد وسواسی نه تنها خودش را از سعادت محروم می‌کند، خانواده خود را هم به بدبختی می‌کشاند. بسیار مشاهده می‌شود که با وسواس در طهارت و نجاست هم خودشان را بدبخت کرده‌اند و هم خانواده را به عذاب انداخته‌اند تا حدّی که آن‌ها برای او طلب مرگ می‌کنند.
وسواسی؛ خنّاس خودش

باید به این مطلب مهم توجّه کنیم که وسواسی، «خنّاسِ» خودش است و مشکل اصلی همین جاست. در میان شیاطین، شیطانی به نام «خنّاس» وجود دارد که کارش فریب دادن انسان به طور غیر مستقیم است؛ یعنی مستقیماً توصیه به گناه نمی‌کند. به عبارت ساده‌تر، زهر را درون کپسول می‌ریزد و آن را به عنوان دارو به خورد انسان می‌دهد. مثلاً به نام تجدّد، به خانم می‌گوید: بی‌حجابی نوعی تمدّن است و حجاب، ارتجاع و تحجّر می‌باشد. و تو باید متمدّن باشی. این روش در مورد افراد وسواسی نیز صدق می‌کند؛ یعنی به نام دین، او را از دین بیرون می‌برد.

امام صادق (ع) در روایتی می‌فرمایند:

مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِی جَوْفِهِ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْمَلَکُ فَیُؤَیِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَکِ فَذَلِکَ قَوْلُهُ: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه 

هیچ مؤمنی نیست مگر آن که قلبش دارای دو گوش است: یک گوش که وسواس خنّاس در آن می‌دمد و گوش دیگر که فرشته در آن می‌دمد. پس خداوند، مؤمن را با آن فرشته یاری می‌کند و این معنای فرموده‌ی خداوند است: «و آنان را با روحی از جانب خویش یاریشان کرد.»

این خنّاس انسان را از بیرون، وسوسه می‌کند؛ مانند رفیق بد که آن هم خنّاس انسی است و انصافاً از هر شیطانی بدتر است. این مواد مخدّری که امروزه همه را بدبخت کرده است، معمولاً در اثر رفیق بد است.

خنّاس خارجی، گاهی انسی و گاهی جنّی است. امّا یک خنّاس بدتر از این خنّاس انسی و جنّی وجود دارد و آن خود انسان است که برای خودش شیطان می‌شود. یک مثالی در میان عوام مشهور است که می‌گویند: شیطان توی پوستش رفته است. این مثال مناسبی در مورد انسان وسواسی است که گویا شیطان در پوست او رفته و در وجود او جای گرفته است. خنّاس درونی به جای این که از بیرون به او بگوید: پاک نشد، خودش همان را به خود تلقین می‌کند. و این خیلی زشت است که کسی در باره‌ی دین خودش، خنّاس خود شود.

قرآن کریم در مورد این خنّاس خطاب خیلی تندی دارد. دو سوره‌ی آخر قرآن به «معوذتین» معروف است. سوره‌ی اوّل سوره‌ی فلق است که پروردگار عالم یک مرتبه به ما دستور پناه بردن به خدا داده است، اما در موارد پناه جستن از خداوند چهار مطلب خیلی مهم بیان می‌فرماید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَد

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. بگو: «پناه مى‏برم به پروردگار سپیده‌ی صبح، از شرّ تمام آن چه آفریده است؛ و از شرّ هر موجود شرور هنگامى که شبانه وارد مى‏شود؛ و از شرّ آنها که با افسون در گره‏ها مى‏دمند و هر تصمیمى را سست مى‏کنند؛ و از شرّ هر حسودى هنگامى که حسد مى‏ورزد.

در این سوره‌ یک مرتبه به خداوند پناه می‌بریم، اما از چهار چیز خیلی مهم. امّا در سوره‌ی ناس؛ سه مرتبه به خدا از یک چیز پناه می‌بریم. خداوند می‌فرماید: سه مرتبه پناه ببر از شرّ یک چیز و آن هم چیزی جز خنّاس نیست:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاس‏

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. بگو: «پناه مى‏برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به خدا و معبود مردم، از شرّ وسوسه‏گر پنهان‌کار، که در درون سینه‌ی انسان‌ها وسوسه مى‏کند، خواه از جنّ باشد یا از انسان.

گاهی آن خنّاس انسی یا جنّی، خود انسان است که وسوسه‌گر خود می‌شود و وسواسی این طور است؛ شیطان در پوستش رفته است و از راه عبادت او را بدبخت می‌کند. یک ساعت طول می‌کشد تا یک غسل انجام دهد، در آخر هم آن غسل را قابل قبول نمی‌داند و می‌گوید: نشد. این گونه رفتار او حرام است. یک غسل حداکثر باید پنج دقیقه طول بکشد. وضویی که باید در عرض نیم دقیقه یا یک دقیقه انجام شود، نیم ساعت به طول می‌انجامد. این شیوه‌ای غلط است. هیچ اسلامی، هیچ مرجع تقلیدی نگفته است که ما باید این طور وضو بگیریم.

مرحوم آیه الله مرعشی نجفی (ره) برای این که طریقه‌ی صحیح وضو گرفتن را به دیگران یاد بدهد، گاهی در جلسه وضو می‌گرفت؛ یک قمقمه‌ی آب همراه ایشان بود. آن را بر می‌داشت و یک مشت آب به صورت می‌زد، یک مشت به دست راست و یک مشت هم به دست چپ و مسح سر و پاها را انجام می‌داد و راه می‌افتاد برای نماز. مرجع تقلیدی که هشتاد سال در زمینه‌ی اسلام کار کرده، این طور وضو می‌گیرد.

مابقی بزرگان و مراجع نیز این گونه عمل می‌کردند. گاهی دو سه روز باران می‌آمد. در اینصورت، وسواسی‌ها دیگر یقین پیدا می‌کردند که همه‌ی عالم نجس شده است. استاد بزرگوار ما حضرت آیه الله العظمی بروجردی (ره) با وجود گِل‌های داخل کوی و برزن که به عبای ایشان می‌چسبید، مقیّد بودند با همان وضعیت نماز بخوانند.

یکی از اساتید بنده بسیار مرد بزرگی بود، امّا وسواسی بود. گاهی در جلساتی که با ایشان داشتم می‌فرمود: شما فقها باید یکی از این دو کار را انجام دهید: یا بگویید تمام عالم نجس است یا بگویید متنجّس چیزی را نجس نمی‌کند.

اما آیه الله بروجردی (ره) مقیّد بودند با همان گِل‌ها نماز بخوانند تا به دیگران بفهمانند در عباداتشان چگونه باشند.

همچنین حضرت امام خمینی (ره) مقیّد بودند با همان عبای گلی به مدرسه‌ی فیضیه بیایند و نماز بخوانند. بزرگان دین – مراجع و غیر مراجع- چنین سیره‌ای داشتند. روش ما هم باید روش عرف متشرّعه مانند روش اهل علم و روش مراجع تقلید باشد، وگر‌نه، باید بدانیم که شیطان در پوستمان رفته است. وسواسی باید بداند که خودش، خنّاس خودش است و این دو سوره‌ی معوذتین را باید مرتّب بخواند. به آیه‌ی مربوط به وسوسه که رسید، بگوید: خدایا، من خودم خنّاس خودم هستم، تو به من رحم کن. البته تنها دعا فایده ندارد،‌ همّت می‌خواهد. باید بی اعتنایی کند و آن چه را که خدا می‌خواهد و مراجع تقلید بیان کرده‌اند، انجام دهد، نه آن چه شیطان درونش می‌گوید.

وسواسی؛ مطرود همه

ت و همه از او متنفّرند. خدا او را دوست ندارد، پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی طاهرین (ع) از او بیزارند. خانواده‌اش از او متنفّرند. مردم هم او را دوست ندارند. حتی خودش هم خودش را دوست ندارد و از خودش منزجر است.

و اگر در مذمّت وسواسی فقط همین جمله را داشتیم در زشتی عمل وسواسی کفایت می‌کرد که دست از وسواس بردارد. وسواسی اگر جز گناه اسراف هیچ گناهی نداشته باشد، چه اسراف در آب، چه اسراف در کارهایش، چه اسراف در عمرش، در گفتن این جمله که خدا او را دوست ندارد کفایت می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید:

إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین 

همانا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

البته باید وسواسی را بالاتر از مُسرف یعنی مُبذّر بدانیم. فرق بین اسراف و تبذیر آن است که انسان گاهی در مصرف نعمت‌های خداوند زیاده‌روی می‌کند. به این می‌گویند اسراف؛ مثل آن که زیاد بخورد، زیاد بپوشد، زندگی تجمّلی داشته باشد. امّا تبذیر آن است که نعمت‌های خداوند را هدر بدهد؛ مثل این که غذای خود را بریزد، لباس خود را پاره کند. هر دو حرام است، امّا قبح عمل مُبذّر بیش‌تر است. قرآن کریم در مورد مسرفین می‌فرماید:

وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّار 

و اسراف‌کاران همدمان آتشند.

امّا در مورد تبذیر می‌فرماید:

إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطین 

تبذیر کنندگان برادران شیطان‌هایند.

نمی‌فرماید: از شیطان متابعت می‌کند، بلکه بالاتر از آن می‌فرماید: برادر شیطان است و بدبختی این جاست که وسواسی مسرف نیست، مُبذّر است. کسی که نیم ساعت برای یک غسل وقت می‌گذارد، این نیم ساعت مشغول عبادت نیست، مشغول تبذیر است. آب را هدر می‌دهد. این عمل حرام است. اگر در حمّام عمومی باشد، ضامن است. بالاتر از آن، عمرش را هدر داده است. عُمر از نظر اسلام خیلی مقدّس است. قرآن در باره‌ی کسانی که عمرشان را در دنیا هدر داده‌اند، می‌فرماید:

وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمینَ مِنْ نَصیر 

و آنان در دوزخ فریاد بر مى‏آورند: «پروردگارا، ما را بیرون بیاور، تا غیر از آن چه مى‏کردیم، کار شایسته کنیم.» [در پاسخ به آنان گفته می‌شود:] مگر شما را آن قدر عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت مى‏گرفت؛ و آیا براى شما هشدار دهنده نیامد؟ پس بچشید که براى ستمگران یاورى نیست.

اگر برای وسواسی جز همین آیه، آیه‌ای نداشتیم، بس بود که دست از این کارش بر دارد. آن کسانی که عمرشان را به هدر دادند و از آن استفاده نکردند و به بطالت و به توجّه به وسوسه‌های نفسشان گذراندند، این‌ها در جهنّم هر چه فریاد بکشند، کسی نیست که به فریادشان برسد و خداوند این افراد را با عنوان «ظالم» مورد خطاب قرار می‌دهد.

تکرار مدام نماز، طولانی کردن وضو و غسل و وسواس به خرج دادن در طهارت و نجاست، هدر دادن عمر است و همان طور که تبذیر در نعمات الهی گناهش بسیار بزرگ است، تبذیر در عمر هم گناهش بسیار عظیم است.

عمر انسان از ارزش فوق‌العاده والائی برخوردار است. در گذشته می‌گفتند: عُمر طلاست، امّا قطعاً اشتباه است؛ زیرا ارزش عمر از دنیا و آن چه در دنیاست، بالاتر است. شناخت ارزش عمر است که مخترعین بزرگ را به جامعه تحویل داده است. اهمیّت دادن به عمر است که علّامه‌ی مجلسی‌ها را پرورش داده است.

بنابراین به جوانان عزیز اکیداً توصیه می‌کنم که از جوانی خود استفاده کنید. در روز قیامت قبل از حساب و کتاب، یک بازپرسی هست و اگر کسی در این مرحله مردود شود، به جهنّمش می‌برند و دیگر نوبت به حساب و کتاب نمی‌رسد. پیامبر اکرم(ص) موضوع این بازپرسی را این گونه بیان می‌فرماید:

لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ کَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ 

در روز قیامت، بنده قدم از قدم بر نمی‌دارد تا آن که از او در مورد چهار چیز سؤال شود: از عمرش که در چه راهی آن را به پایان برده، از جوانی‌اش که آن را صرف چه کرده، از مالش که آن را از کجا آورده و در کجا مصرف کرده و از دوستی ما اهل بیت.

از جوان سؤال می‌کنند: با این جوانی که می‌توانستی برای آباد کردن دنیا مصرف کنی، چه کردی؟ از پیرمرد می‌پرسند: هفتاد سال عمرت چه شد؟ خوردن، رفتن به بازار، رفتن به اداره، برگشتن، تماشای تلویزیون، خوابیدن و دوباره تکرار همین اعمال در روز بعد؟ در حالی که انسان می‌تواند به آن جا برسد که ملائکه بر او نازل شوند.

إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَه 

به یقین کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند.

خانم مسلمان باید به آن جا برسد که مانند بانو مجتهده امین، تسبیح گُل و گیاه را بشنود. مرد مسلمان باید خود را به آن جا برساند که مانند مرحوم آخوند کاشی، در و دیوار و درخت همراه با او «لا اله الا الله» بگوید. این‌ها را شوخی نگیرید؛ ریشه‌ی قرآنی دارد. قرآن کریم خطاب به کوه‌ها و پرندگان می‌فرماید:

یا جِبالُ أَوِّبی‏ مَعَهُ وَ الطَّیْر 

اى کوه‏ها و اى پرندگان! با داوود هم‏آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید.
وسواسی؛ قاتل خود و دیگران

وسواسی باید به این نکته نیز توجه داشته باشد، که وسواس یعنی خودکشی و آدم کشی. به راستی اگر کسی وسوسه‌ی فکری پیدا کند، تا سر حدّ جنون پیش می‌رود. اگر کسی وسوسه‌ی عملی در عباداتش، در طهارتش یا در نجاستش پیدا کند، دیگر طعم زندگی را نمی‌چشد، مرگ تدریجی برای او حاصل می‌شود و دنیا و آخرتش را از بین می‌برد. علاوه بر این، زندگی اطرافیانش را هم با مرگ یکسان می‌کند. و به تعبیر قرآن، اگر کسی دیگری را بکشد، مثل آن است که جهانی را کشته باشد:

مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعا 

هر کس کسى را جز به قصاص قتل، یا به کیفر فسادى در زمین بکشد، چنان است که گویى همه‌ی مردم را کشته باشد.

شاید شما نیز شاهد بوده‌اید؛ بعضی اوقات وسواسی نه دنیا دارد، نه آخرت، نه خود زندگی دارد، نه برای کسی دیگر خوشی باقی می‌گذارد. در ظاهر زنده است، امّا در واقع مرده‌ی متحرّک است. مسبّب آن هم جز خودش کسی نیست. همانطور که خودکشی مثل آدم کشی عاقبتش جهنّم است، وسواسی هم اگر دست از رویه‌اش بر ندارد، عاقبتش همین است. وسواسی نباید از کنار این آیات به سادگی عبور کند.

ببینید شیطان از راه عبادت انسان را به کجا می‌کشاند. خدا نکند انسان آلت دست شیطان شود. گاهی او را به بی عفّتی و بی غیرتی می‌کشاند و گاهی به وسواس. گاهی از راه گناه و گاهی از راه عبادت انسان را فریب می‌دهد. هر دو کار شیطان است و عاقبت هر دو هم جز جهنّم نیست.

وسواس؛ نوعی سفاهت

در روایتی از عبد الله بن سنان آمده است که می‌گوید: نزد امام صادق (ع) در مورد مردی که در وضو و نمازش دچار وسواس بود، صحبت کردم و گفتم: با این حال، مرد عاقلی است.

امام (ره) فرمودند: این چه عقلی است که با وجود آن، از شیطان پیروی می‌کند؟

پرسیدم: چگونه فرمان شیطان می‌برد؟

امام (ره) فرمودند: از او بپرس وسوسه‏اى که به او دست می‌دهد، از چیست؟ قطعاً به تو خواهد گفت: از عمل شیطان است .

اصلاً نزد خدا و پیامبر (ص) وسواسی عاقل نیست، بلکه سفیه است. و حقیقتاً هم چنین است. به راستی، شیطان روی عقل او اثر می‌گذارد. اگر خودش از اعمال خودش فیلم‌برداری کند، می‌فهمد چه کرده است. می‌فهمد که این عمل او، آن چیزی نیست که اسلام از او خواسته است. قرآن کریم می‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم 

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، در برابر خدا و پیامبرش در هیچ کارى‏ پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنواى داناست.

ای مسلمان، دیگر کاسه‌ی داغ‌تر از آش نشو. در اعمالت ببین خدا و پیامبر(ص) چه گفته‌اند. در عزاداری ببین مرجع تقلید چه می‌گوید، طبق آن عمل کن. در طهارت و نجاست ببین رساله چه می‌گوید، همان طور عمل کن. در نماز، در روزه، در خمس و در زکات ببین مرجع تقلید چه می‌گوید، بر اساس آن عمل کن. وسواسی‌گری یعنی ـ نعوذ بالله ـ‌ من بهتر از پیامبر (ص) می‌دانم. وسواسی یعنی من بهتر از مراجع تقلید، احکام فقهی را می‌شناسم. معلوم است که غلط است. همین امر باعث شده است که امروزه در برخی از مراسم های مربوط به ایام ولادت یا شهادت حضرات معصومین (ع) با آن همه ارز ش و معنویتی که دارد- اعمال خلاف شأن و غیر متعارفی انجام شود که مورد تائید نبوده و مرضیّ آن ذوات مقدّس نیز نمی‌باشد.

قرآن می‌فرماید: همه‌ی این‌ها غلط است. به وسواسی می‌گوید: ببین خدا و پیامبر(ص) چه می فرمایند. و راه فهمیدن حکم اسلام نیز مراجعه به مراجع تقلید است. مراجع تقلید هم در رساله ها نوشته اند: اگر کسی سه مرتبه شک کرد، در مرتبه‌ی چهارم دیگر به آن اعتنا نکند؛ بنا را بر همان قرار دهد که به نفع اوست. همچنین آنان فتوا داده اند که شکّ و ظنّ و قطع و یقین وسواسی اعتبار ندارد و باید به طور متعارف عمل کند، یعنی مانند بقیه مردم باشد. غیر از این دیگر سفاهت است. قرآن می‌فرماید: مقام حضرت ابراهیم (ع) خیلی بالاست؛ چون صد در صد در مقابل خداوند تسلیم بود:

وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَه وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحین ‏إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمین 

و چه کسى جز سفیه،از آیین ابراهیم روى بر مى‏تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم؛ و البته در آخرت نیز از شایستگان خواهد بود. هنگامى که پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

این دو آیه‌ی شریفه به ما می‌فرماید: باید در مقابل خداوند متعال تسلیم باشیم وگرنه سفیه هستیم. با اعمال من درآوری که نمی‌توان راه پیش برد. ‏

عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (ع)روایت می‌کند که فرمودند: به زودى شبهه‏اى به شما مى‏رسد و در آن بدون نشانه‌ای آشکار و امام هدایت می‌مانید و کسى از آن شبهه نجات نمى‏یابد مگر آن که دعاى غریق را بخواند.

گفتم: دعاى غریق چگونه است؟

فرمودند: مى‏گویى:

«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک».

من هم گفتم: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب و الأبصار ثبّت قلبی على دینک»

امام (ره) فرمودند: خداى تعالى مقلّب القلوب و الأبصار است و لیکن همچنان که من گفتم بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک ».

امام (ره) حتی اجازه نداده‌اند یک کلمه از خودمان به فرمایش آنان اضافه کنیم، هر چند آن کلمه معنای جمله را هم خراب نمی‌کند. در اعمال هم باید این گونه از آن بزرگواران تبعیّت کنیم. مراجع تقلید با استناد به روایات حضرات معصومین (ع) می‌گویند: اگر چیزی نجس شد، پس از رفع عین نجاست، اگر یک مرتبه آن را زیر آب بگیرید، پاک می‌شود. حال، اگر کسی چندین مرتبه این کار را تکرار کند و باز هم بگوید: نشد، این انحراف از مسیری است که معصومین (ع) به ما آموخته‌اند. و حیف است کسی به خاطر عبادت به جهنّم برود. حداقل کسی که به دلیل عیش و نوش و کارهای زشت و اختلاط زن و مرد و امثال این‌ها به جهنّم می‌رود، لذّتی در این دنیا برده است، امّا وسواسی نه از دنیایش لذّتی می‌بیند و نه از آخرتش. در دنیا هم خود و هم دیگران را به زحمت می‌اندازد، در آخرت هم که مستحقّ عذاب الهی است. بنابراین وسواسی‌ها باید همیشه این آیه‌ی شریفه مدّ نظرشان باشد که می‌فرماید:

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، در برابر خدا و پیامبرش در هیچ کارى‏ پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنواى داناست.

از مواردى که شیطان انحراف ایجاد مى‏کند ، مورد اقتصاد و مال است . نقشه‏ها ، وسوسه‏ها و خناس‏گرى‏هاى او در این زمینه به صورت‏هاى مختلف است .
شیطان که یا به صورت انسان گمراه ، متمرّد و سرکش در زندگى انسان قرار مى‏گیرد ، یا به صورت‏هاى دیگر ، مخترع انواع راه‏هاى حرام است و یا این که برانگیزاننده حالات انسان نسبت به مال از طرق تحریک خصایصى مانند محبت ، حرص ، بخل و طمع است که با ایجاد وسوسه‏هایى مانند : همه بردند ، تو چرا نمى‏برى ؟ همه خوردند ، تو چرا نمى‏خورى ؟ از دیگران چه چیزى کمتر دارى ؟ چرا آن آشناى تو تا دیروز پابرهنه بود ، امروز از ثروتمندان است ؟ تو در مقابل او ضعف نشان مى‏دهى . مگر به اندازه او نیستى ؟ یا به اندازه او نمى‏توانى ؟
به تعبیر قرآن مجید : گاهى ایجاد »تسویل« مى‏کند که در کتاب خدا ذکر شده است . معناى عمقى »تسویل « این است که من به امید علاج ، خودم را بیمار کنم . به امید این که پاد زهر در داروخانه هست ، من خودم را در معرض زهر مار و نیش عقرب قرار دهم .
در مرحله معنوى این است که من به امید رحمت و کرم خدا ، گناه کنم . بگویم : قرآن و همه مى‏گویند خدا مى‏آمرزد ، ما نیز چند روزى آلوده به گناه و مال حرام مى‏شویم ، بعد خدا ما را مى‏آمرزد .
اسم این حال، امن از مکر و عذاب و جریمه خدا است . خود این حالت ، از گناهان کبیره است .
امام صادق علیه السلام براى شناخت گناهان کبیره مى‏فرماید :
هر گناهى که در قرآن ذکر شده و خداوند متعال به آن گناه وعده عذاب داده است ، آن گناه کبیره است . یکى »الامن من مکر الله « است که من خودم را به خاطر رحمت و کرم خدا ، از جریمه و عذاب الهى در امان بدانم و دست به آلودگى بزنم ، در حالى که چنین امانى وجود ندارد .
من هر چقدر خودم را آلوده کنم ، اگر رحمت خدا را بخواهم طلب کنم ، باید به طور واجب از آن آلودگى پاک بمانم ، وگرنه مغفرت مرا پاک نمى‏کند . مثلاً وقتى حق الناس یقینى را برده‏ام ، اگر بخواهم پاک شوم ، باید مال مردم را که برده‏ام ، برگردانم . اگر ده سال نماز نخوانده‏ام ، گفتن : الهى ! مرا بیامرز ، حرف بیهوده‏اى است ، باید نمازهاى از دست داده را قضا کنم .

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...