خانه / زمینه ساز ظهور / ولایت، رهبری و ولایت فقیه (قسمت اول)

ولایت، رهبری و ولایت فقیه (قسمت اول)

مفهوم ولایت

 وَلایت، ولاء،، وِلایت، ولیّ، مولی، اولی و امثال اینها همه از ماده ی (ولی)- و،ل،ی- اشتقاق یافته اند. این واژه از پر استعمال ترین واژه- های قرآن کریم است که به صورت های مختلفی به کار رفته است؛می گویند در ۱۲۴ مورد به صورت اسم و ۱۱۲ مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است.

معنای اصلی این کلمه هم چنان که راغب اصفهانی (قدس سره) در (مفردات القرآن) گفته است، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است به نحوی که فاصله ای در کار نباشد؛ یعنی اگر دو چیز آن چنان به هم متّصل باشند که هیچ چیز دیگر در میان آنها نباشد، مادّه ی (ولی) استعمال می شود.مثلاً اگر چند نفر پهلوی هم نشسته باشند و ما بخواهیم وضع و ترتیب نشستن آن ها را بیان کنیم،می گوییم: زید در صدر مجلس نشسته است (وَیَلیهِ عَمْرُو) یعنی بلافاصله در کنار زید عرو نشسته است. به همین مناسبت طبعاً این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است اعم از فرب مکانی و قرب معنوی؛ و باز به همین مناسبت در مورد دوستی، یاری، تصدی امر، تسلط و معانی دیگر از این قبیل استعمال شده است؛چون در همه ی اینها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد.
برای این ماده و مشتقات آن،معانی بسیاری ذکر کرده اند.راغب اصفهانی راجع به خصوص کلمه ی (ولایت) از نظر موارد استعمال می گوید:
(ولایت،به معنی نصرت است،و اما ولایت به معنی تصدی و صاحب اختیاری یک کار است.وگفته شده که معنی هردو یکی است و حقیقت آن (تصدی و صاحب اختیاری است).(۱)
در فرهنگ فارسی معین، برای لفظ (ولی) معانی متعددی از قیبل دوست،یار،صاحب،حافظ،آن که از جانب کسی در کاری تولیت دارد و برای (ولایت) معنی حکومت کردن بیان شده است.
پس (ولایت) همان حکومت و سرپرستی است که در ریشه ی لغوی آن نهفته است.
البته این بدان معنی نیست که تمام اختیارات مردم به ولی سپرده شود به طوری که مردم اصلاً به حساب نیایند.در مورد ولایتی که شخص بر اموال صغار دارد، صغیر اصلاً به حساب نمی آید،ولی در مورد ولایتی که ولی امر بر مردم دارد این گونه نیست که مردم هیچ انگاشته شوند.
برخی (ولایت) را به معنای (قیمومیّت) که لازمه ی آن تداعی (محجوریّت) در مولّی علیه است پنداشته اند و نوشته اند:
(ولایت به معنای قیمومیّت، مفهوماً و ماهیتاً با حکومت و حاکمیت سیاسی متفاوت است؛ زیرا ولایت حق تصرف ولی امر در اموال و حقوق اختصاصی شخصی مولّی علیه است، که به جهتی از جهات، از قبیل عدم بلوغ و رشد عقلانی، دیوانگی و غیره، از تصرف در حقوق و اموال خود محروم است، در حالی که حکومت و حاکمیت سیاسی به معنای کشورداری و تدبیر امور مملکتی است…) (۲)
ای چنین تعریفی که نویسنده ارایه داده است،با صراحت سخنان فقها که بعد خواهد آمد،منافات دارد.
مقام معظم رهبری می فرماید: (معنای (ولایت) در اصطلاح و استعمال اسلامی این است: یعنی حکومتی که در آن اقتدار حاکمیت هست،ولی خودخواهی نیست؛جزم و عزم قاطع هست اما استبداد به رأی نیست).(۳)

فقیه کیست؟

(فقه) در لغت عرب به معنای فهم و درک،و (فقیه) به معنای صاحب فهم و درک است. اما با توجه به امتیاز اساسی که در لغت عرب،بین وزن (فعیل) و (فاعل) وجود دارد که وزن (فاعل) تنها ثبوت آن صفت مثلاً (علم) برای ذات را فهمانده، ولی وزن (فعیل) علاوه بر اثبات صفت برای ذات، دوام و استمرار و به تعبیر بهتر تجربه و تخصص را نیز می فهماند؛ لذا (فقیه) به معنای متخصص درفقه) خواهد بود،همان گونه که طبیب متخصص در طب،و حکیم متخصص در حکمت است.
و در اصطلاح، (فقیه) به کسی گفته می شود که قوه و نیروی فعلی برای استخراج همه یا اکثر احکام شرعی و قوانین کلّی اسلام را از منابع اولیه ی آن یعنی (کتاب،سنت،اجتماع و عقل) داشته باشد.
استاد مطهری (قدس سره) در این باره می نویسد:
(در اصطلاح قرآن و سنّت (فقه) علم وسیع و عمیق به معارف و دستورهای اسلامی است و اختصاص به قسمت خاص ندارد.ولی به تدریج در اصطلاح علما این کلمه به (فقه الاحکام) اختصاص یافت.
توضیح این که؛علمای اسلام،تعالیم اسلامی را به سه دسته منقسم کردند:
الف: معارف و اعتقادات …
ب: اخلاقیات و امور تربیتی…
ج: احکام و مسایل عملی…
فقهای اسلام، کلمه ی فقه را در مورد قسم اخیر اصلاح کردند.شاید از آن نظر که از صدر اسلام آن چه بیشتر مورد توجه و پرسش مردم بود مسایل عمومی بود؛از این رو کسانی که تخصصشان در این رشته مسایل بود به عنوان (فقها) شناخته شدند.) (۴).

معنای مفهومی ولایت فقیه

با توجه به آن چه در معنای (ولایت) و (فقیه) گفته شد،(ولایت فقیه) هرگز به معنای (قیومیت) یا (حاکمیت اراده ی مطلق فقیه) نیست،چنان که ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم (علیه السلام) نیز به چنین معنایی نبوده است، بلکه فقها مقصود: (اِرادهُ البِلادِ وَساسَهُ الْعِباد) است و بس.همان گونه که ولایت پیامبر از مقام نبوت او برخاسته بود،و بدین جهت، نبوت و شریعت او ولایت اش را در همان قوانین شرع محدود می کرد، ولایت فقیه نیز از مقام فقاهت او برخاسته، و فقاهت، آن را محدود می سازد.در واقع فقاهت اوست که حکومت می کند نه شخص یا اراده ی شخصی او؛لذا معنای صحیح ولایت فقیه،ولایت فقه او است.
پس وقتی که واژه ی (ولایت) در مورد فقیه به کار می رود،مراد همان حکومت و زمامداری امور جامعه است،و در واقع نوعی خدمت به جامعه اسلامی و مسلمین محسوب می شود.
حضرت امام (رحمت الله علیه) می فرماید: (ولایت،یعنی حکومت و اداره ی کشور و اجرای قوانین شرع مقدس،یک وظیفه ی سنگین و مهم است؛نه این که برای کسی شأن و مقام غیر عادی به وجود بیاورد و او را از حدّ انسان عادی بالاتر ببرد.به عبارت دیگر،ولایت مورد بحث،یعنی حکومت و اجرا و اداره،بر خلاف تصوری که خیلی از افراد دارند،امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است). (۵)

ولایت تکوینی و تشریعی

در یک تقسیم بندی،ولایت به دو قسم است: تکوینی،تشریعی.

(ولایت تکوینی)

به معنای تصرف در موجودات و امور تکوینی است.چنین ولایتی از آن خداست و همه ی موجودات، تحت اراده و قدرتش قرار دارند؛ اما خداوند به برخی از بندگان خاصّ خود، مرتبه ای از این ولایت را اضافه می کند.لذا، معجزات و کرامات پیامبران و اولیای دین از آثار همین ولایت تکوینی است.

(ولایت تشریعی)

یعنی این که تشریع و امر و نهی و قانون گذاری در اختیار صاحب ولایت باشد.پیداست که تشریع از آن خدا می باشد، او اوست که فرمان می دهد چه کنید و چه نکنید؛ اما پیامبر و امام هم می تواند به اذن خدا،حق تشریع و قانون گذاری داشته باشند.
در خصوص تفویض امر و حق قانون گذاری به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیثی از امام باقر و امام صادق (علیها السلام) می خوانیم که فرمودند:
(اِنَّ اللهَ تَبَارَکَ و تَعالی فَوَّضَ اِلی نَبِیِّهِ امرَ خَلقِهِ لِیَنظُرَ کَیفَ طاعَتُهُم؛ثُمَّ تَلی هذِهِ الآیَهَ؛و ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ،وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا)؛ (۶)
خداوند متعال کار مردم را به پیامبرش تفویض کرد تا بنگرند چگونه اطاعت می کنند،سپس این آیه را تلاوت فرمود که هر چیزی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) دستور می دهد بگیرید و به آن عمل کنید،و هرچه شما را از آن نهی می کند خودداری نمایید.
پس پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) همان گونه که مشاهده شد،تنها مبلّغ نبود،بلکه مشرّع نیز بود؛البته پایه ی تبلیغ صرفاً وحی،و پایه ی تشریع بینشی بود که از جانب خداوند الهام گرفته بود،و هرگز خواسته های شخصی در کار نبود.
این ولایت در تشریع بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برای امامان معصوم نیز بوده است،و بسیاری از مسایل فرعی شرعیت،بر دست ایشان تشریع شده است.(۷)
با آن چه بیان شد: ولایت تکوینی از مراحل کمال روحی و وجودی است که اثر آن سلطه بر عالم کون و جهان هستی می باشد.و ولایت تشریعی یک مقام و منصب وضعی و قانونی است که از طرف خداوند به فردی از افراد به عنوان مقام رسمی داده می شود،تا به امور اجتماعی مسلمین رسیدگی نماید.
ولایت تکوینی که از آن به ولایت تصرف (تصرف در جهان هستی) نیز تعبیر می شود، زمینه ای برای اعطای مناصب ولایت تشریعی نیز می باشد؛زیرا ولایت تشریعی که به معنای سلطه بر اموال و نفوس مردم است،بدون فلسفه و ملاک های معنوی و اجتماعی نخواهد بود و به هر کسی چنین منصب مهمّی داده نخواهد شد.از این روی در مکتب شیعه،(عصمت) در امام و (عدالت) در نایب امام یکی از کمترین شرایط اساسی است که ولیّ می بایست بر نفس خویش مسلط باشد،وگرنه هیچ گاه ولایت تشریعی و حتی ولایت فتوا و یا قضا که کمترین مرحله از مراحل ولایت فقیه است به او داده نخواهد شد.
اما لازم است یادآور شویم:تشریع در حیطه ی فقاهت دو گونه است:
۱٫استنباط ملاک های قطعی احکام،که مناط و ملاک قطعی موضوع حکم شرعی مشخصص می گردد،و بر اساس این تشخیص دایره ی حکم توسعه یا تضییق می یابد.لذا حکم مرتبت از محدوده ی عنوان مطرح شده در موضوع،فراتر رفته یا تنگ تر می شود. مثلاً ملاک در حرمت (خمر) چیست؟ (خمریّت) یا (مسکریّت)؟در صورت اول حرمت،مخصوص همان (خمر ) است ولی در صورت دوم شامل همه ی مسکرات می گردد.
۲٫تشریع و قانون گذاری در پیش آمدها که طبق مصالح مقتضی،و بر حسب شرایط زمان،تغییر پذیر است.
تشخیص این گونه موارد و تعیین احکام مربوط،شرعاً به فقیهان واگذار شده، تا در سایه ی قواعد عامه و ضولبط اصل شریعت،حکم هر یک از وقایع رخداده را روشن سازند و با نام (الحوادث الواقعه) در توقیع شریف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آن یاد شده است.(۸)
پس،آن چه در ولایت فقیه مطرح است ، (ولایت تشریعی)-نه ولایت بر تشریع- است.
یعنی فقیه جامع الشرایط می تواند به مردم در محدوده ی دینی امر و نهی کند و به مقتضای شرایط در چارچوب شریعت،تشریع نیز داشته باشد.

انواع و مراتب ولایت

ولایت در اسلام انواعی دارد که عمده و مهمترین آنها چهار مورد ذیل است:
۱٫ ولایت (الله)
۲٫ ولایت (رسول الله)
۳٫ ولایت (امام)
۴٫ ولایت (فقیه واجد الشرایط)

ولایت الله:

بر اساس تفکر ناب دینی،بویژه اسلامی،اصل اولی در مسأله ی ولایت این است که ولایت- اعم از تکوینی و تشریعی- فقط برای خداوند سبحان است و در میان انسان ها،هیچ کس حق ولایت و سرپرستی نسبت به دیگر افراد را ندارد؛زیرا انسان باید از کسی اطاعت کند که فیض وجود و هستی خود را از او دریافت کرده باشد،و چون افراد عادی نه به انسان هستی بخشیده،و نه در بقا و دوام هستی او مؤثرند،بنابر این رأی هیچ کس برای دیگری لازم الاتباع نیست.
(اَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَولیاءَ،فَالله هُوَ الوَلِیُّ…)؛(۹) آیا غیر از خدا را برای خود سرپرست و ولی قرار دادند،و حال آن که تنها او ولی و سرپرست است.

ولایت رسول الله:

گفته شد که اصل اولی این است که فقط خداوند متعال ولی انسانها و مؤمنین است؛لذا تبعیّت از دستور غیر خداوند مشروط به اذن خداست.او می تواند این حق را به هر کسی بدهد و هرکسی را که شایسته می داند در سمت ولایت و رهبری نصب کند.انبیا و پیامبران الهی کسانی هستند که با تحدّی و اعجاز،رسالت آنها از طرف خداوند اثبات شده،و بر پیروی و اطاعت از آنها فرمان داده شده است.
چنان که در قرآن کریم می خوانیم:
(وَ مَا اَرسَلنا مِن رسُولٍ اِلّا لِیُطاعَ بِاِذنِ اللهِ) (۱۰)؛هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به اذن خداوند،مردم موظف به اطاعت فرمانبرداری از او هستند.
و نیز آمده است:
(وَ مَن یُطِعَ الرَّسُولَ فَقَد اَطاعَ الله)؛(۱۱) کسی که از رسول اطاعت کند به تحقیق از خداوند اطاعت کرده است.
و آیات بسیاری که مجال ذکر آنها نیست.

ولایت امام معصوم:

از آن جا که رهبری،یک امر ضروری برای جوامع بشری است،از این رو بعد از رحلت پیامبران الهی نیاز به آن است که این سرپرستی و رهبری الهی ادامه پیدا کند.
علاوه بر این برهان عقلی که درضرورت تداوم رهبری الهی وجود دارد،برهان دیگری نیز با استعانت از آن چه به وحی الهی نازل شده است می توان اقامه کرد؛زیرا گذشته از یک دسته مسایل فردی که در دین مطرح است،یک سلسله دستورات اجتماع درون مرزی نظیر حدود و دیات و قصاص و تعزیرات و امثال آن،و یک سلسله دستورات اجتماعی برون مرزی مانند جهاد،دفاع و مانند آن،نیز در دین وجود دارد.خود این دستورات نشان دهنده ی آن است که دین نیازمند به یک قدرت اجرایی و یک سرپرستی و ولایت اجتماعی است.
در قرآن کریم و احادیث پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)،بر این امر تصریح شده است،چنان که می خوانیم: (یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللهَ و اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الأمرِ مِنکُم)؛(۱۲) ای اهل ایمان!فرمان خدا و رسول و والیان امر (امامان معصوم) را اطاعت کنید.
هم چنین حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در غدیر خم،از واژه ی (مولا) و ولایت استفاده کردند و فرمودند: (مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیُّ مَولاه)(۱۳) هرکس را که من ولی او هستم،این شخص- در حالی که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را نشان می داد- نیز ولیّ اوست.
این عمل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نصب است که حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان وصی و جانشین خود معین کردند،همان گونه که پیشتر بر این امر تصحیح کرده بودند،آن گاه که در مقابل بنی هاشم دست روی شانه ی علی (علیه السلام) گذاشته و فرمود: (اِنَّ هَذا َخی وَ وَصیّی وَ خَلیفَتی فیکُم فاستَمِعُوا لَهُ وَ اَطیعُوا)؛این مرد،برادر و وصی و خلیفه ی من در میان شما است،پس سخنانش را شنیده و مطیع او باشد.
لذا امامت و ولایت چنان که بعضی معتقدند،یک امر برون دینی نیست که اختیار تعیین امام و ولی هم با مردم باشد،بلکه یک امر مسلّم درون دینی است.

ولایت فقیه:

این نوع ولایت که موضوع کتاب نیز می باشد به طور جداگانه نیز بحث شده و می شود،اما به طور اجمال عرض می شود که به همان دلایل که امام بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) لازم و ضروری بود،در دوران غیبت امام معصوم نیز به همان دلایل علاوه بر برخی دلایل نقلی ولایت فقیه جامع الشرایط لازم و ضروری است.
پس،ولایت فقیه از ولایت امام،ولایت امام از ولایت رسول و ولایت رسول از ولایت الهی سرچشمه می گیرد و به تعبیر دیگر این سه نوع ولایت از ولایت (الله) سرچشمه می گیرد،این ولایت ها در طول ولایت الهی هستند نه در عرض آن.
و اما از نقطه نظر اجرایی نیز ولایت دارای مراتب متعددی است که از آن به امات تعبیر می شود:
الف: مرتبه ی استعداد و صلاحیت،به این معنی که شخص از صفات و ملکاتی ذاتی و اکتسابی لازم جهت به دست آوردن ولایت برخوردار باشد.
ب: مرتبه ی جعل ولایت: به این معنی که توسط خداوند،ولایتی درباره ی پیامبری مقرّر شود،ولی مردم آن را تنفیذ نکنند؛و همچنین پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از جانب خداوند ولایت را در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) اعلام نمود ولی تا مدّتی مردم آن را تنفیذ و اجرا ننمودند.
ج: ولایت عملی مجرّد که مردم با کسی بیعت کنند و حاکمیت را به او تسلیم نمایند،ولی شرع آن را جعل نکرده باشد (این صورت خود به خود از مراحل ولایت شرعی خارج است).
د: ولایت شرعی که به فعلیت رسیده است؛به این معنی که مردم با کسی که ولایت درباره ی او جعل شده بیعت کنند و او را بر امورشان حاکم گردانند.
این مرتبه از ولایت،در حقیقت،عینیّت ولایت و امامت است؛و در این مرحله است که آثار واقعی امامت مترتّب می شود و امامت تحقّق می یابد .(۱۴)

پی نوشت:

۱٫ ر.ک: مرتضی مطهری،مجموعه آثار،ج۳،ولاء و ولایت ها،ص۲۵۵ و ۲۵۶٫
۲٫ مهدی حایری یزدی،حکمت و حکومت،ص۱۷۸٫
۳٫ آیت الله خامنه ای،سخنرانی،روزنامه ی جمهوری اسلامی،سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۷۸،ص۱۵٫
۴٫ مرتضی مطهری،آشنایی با علوم اسلامی،دفتر فقه،ص ۲۸۷ و ۲۸۸٫
۵٫ امام خمینی (رحمت الله علیه)،ولایت فقیه،ص۴۰٫
۶٫ مرحوم کلینی،اصول کافی،ج۱،ص ۲۶۷،حدیث ۵٫
۷٫ ر.ک: علامه مجلسی،بحارالانوار،ج۲۵،ص۳۳۲-۳۳۴٫
۸٫ محمد هادی معرفت،ولایت فقیه،ص۱۶۳٫
۹٫ سوره ی شوروی،آیه ی ۹٫
۱۰٫ سوره ی نساء،آیه ی ۶۴٫
۱۱٫ همان،آیه ی ۸۰٫
۱۲٫ سوره ی نساء،آیه ی ۵۹٫
۱۳٫ علامه بحرانی،غایه المرام،باب ۳۸، ص۳۳۵ از ۸ طریق این روایت را ذکر کرده است.
۱۴٫ ر.ک: عباسعلی عمید زنجانی،فقه سیاسی،ج۲، صص ۱۰۱ و ۱۰۲٫

—————————————

با توجه به خطابى که از سوی خداوند به حضرت ابراهیم در آیه شریفه مطرح است، باید گفت این خطاب در زمانى به حضرت ابراهیم شده که آن حضرت از مقام نبوت برخوردار بوده است، چون حضرت حق به غیر پیامبر وحى نمى کند و جز با پیامبر سخنى مستقیم ندارد. و از این که مقام امامت را براى ذریه اش درخواست مى نماید معلوم مى شود زمان درخواست از وجود اسماعیل و اسحاق برخوردار بوده، و چون اسماعیل و اسحاق بر اساس آیات قرآن در روزگار کهنسالى به او عنایت شده و این عنایت پس از داشتن مقام نبوت بوده پس مقام امامتى که به او داده شده پس از مقام نبوت است و مقامى فوق مقام نبوت، و سخنى که برخى از مفسران غیر شیعه دارند که منظور از مقام امامت مقام نبوت است سخنى بى مورد و کاملًا خلاف آیات قرآن مجید است، در حقیقت مقام امامت براى ابراهیم تکمیل مقام نبوت او و دلیل بر رسیدنش به اوج مرتبه معنوى و قله با عظمت کمال و جامعیت است، و روایات نقل شده از اهل بیت هم این معنا را تأیید مى کند.
در کتاب شریف کافى از حضرت صادق (ع) روایت شده است:
«قد کان ابراهیم علیه السلام نبیا و لیس بامام حتى قال الله تعالى: «انى جاعلک للناس اماما قال: و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین» من عبد ضما او وثنا لا یکون اماما:» «۱»
ابراهیم داراى مقام نبوت بود، و امامت براى وى نبود تا خدا به او گفت من تو را امام و پیشواى مردم قرار مى دهم، پرسید این مقام در ذریه من نیز خواهد بود؟ خطاب رسید پیمان و عهدم به ستمگران نمى رسد، آنان که بت پرستیدند داراى چنین مقام و مرتبه اى که امامت است نمى شوند.
از حضرت صادق (ع) نیز روایت شده:
«ان الله عزوجل اتخذ ابراهیم عبداً قبل ان یتخذه نبیا، و ان الله تعالى اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا و ان الله اتخذه رسولا قبل ان یتخذه اماما فلما جمع له الاشیاء قال: و من ذریتى …..» «۲»
خداى عزوجل ابراهیم را به عنوان عبد انتخاب کرد، پیش از آن که او را به نبوت انتخاب نماید، و او را به نبوت اختیار کرد پیش از آن که مقام رسالت به او عنایت کند، و به مقام رسالت برانگیخت پیش از آن که مقام امامت را به او عطا نماید، چون به مقام امامت نایل آمد قرار گرفتن این مقام را در برخى از فرزندانش درخواست کرد.
در هر صورت از آیات قرآن و روایات استفاده مى شود که مقام امامت براى حضرت ابراهیم در اواخر عمرش و پس از نبوت و رسالتش قرار داده شد کتاب کافى شریف در روایتى از حضرت صادق (ع) نقل مى کند:
پیامبران و رسولان خدا چهار طبقه اند:
۱- پیامبرى که فقط براى خود پیامبرى دارد و وظائف شخصى خود را از حضرت حق دریافت مى کند و نسبت به دیگران از نظر پیامبرى مسئولیت ندارد و براى غیر خود تعیین تکلیف و وظیفه نمى کند.
۲- پیامبرى که در خواب مى بیند و آواز فرشته را مى شنود و او را به چشم نمى بیند و به احدى مبعوث نیست و خود داراى رهبر و امام است چنان که ابراهیم نسبت به لوط رهبر و پیشوا بود.
۳- پیامبرى که در خواب ببیند، و آواى فرشته را بشنود و او را با چشم خود ببیند و با او روبرو شود و به یک گروه کم یا بیش مبعوث باشد مانند یونس، خدا درباره یونس مى فرماید:
ما او را براى صد هزار بلکه بیشتر فرستادیم «۳»
از صد هزار سى هزار بیشتر بودند و براى یونس امام و پیشوا بود.
۴- پیامبرى که هم در خواب ببیند و هم آواى فرشته بشنود و هم در بیدارى فرشته را به چشم ببیند مانند پیامبر اولوالعزم، ابراهیم مدتى پیامبر بود و امام نبود تا خدا فرمود:
به راستى من براى تو مقام امامت قرار دادم گفت: و از نژاد من هم خدا فرمود عهد من به ستمکاران نمى رسد … «۴»
بر اساس آیات کتاب خدا به ویژه آیه مورد بحث و مخصوصاً جمله لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ و آیاتى که برابر روایات کتب فریقین به امامت امامان از اهل بیت تفسیر شده، و بر پایه معارف الهیه منصب امامت و رهبرى به ابراهیم خاتمه نیافت، بلکه این مقام و منصب با عظمت جهت هدایت خلق ادامه یافت، تا از افق وجود محمد بن عبدالله و امیرمؤمنان و یازده فرزند معصومش طلوع کرد، و حجت خدا را در همه زمینه ها بر مردم تمام نمود و براى دنیا و قیامت آنان عذرى باقى نگذاشت از حضرت صادق (ع) روایت شده:
«الحجه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق:» «۵»
حجت و امام منصوب پیش از مردم بوده و با مردم نیز هست، و پس از مردم هم خواهد بود.
و نیز از آن حضرت روایت شده:
«ما زالت الارض الا و لله فیها الحجه، یعرف الحلال و الحرام و یدعو الناس الى سبیل الله.» «۶»
زمین همیشه نپاید جز آن که براى خدا در آن حجتى باید که حلال و حرام را به مردم بفهماند و مردم را به راه خدا دعوت نماید.
عیاشى از صفوان جمال در توضیح فَأَتَمَّهُنَ گویا از حضرت موسى بن جعفر روایت مى کند که حضرت فرمود.
خداوند امامت را به محمد و على و امامان از نسل على تمام کرد.
صاحب مواهب الرحمن که از فقهاى بزرگ شیعه و عارفى وارسته و محققى تواناست مى فرماید:
صفوان بن یحیى از بزرگان از اصحاب حضرت کاظم است و شخصى ثقه و مورد اطمینان و انسانى والاست و هر چه را روایت مى کند از امام معصوم روایت مى کند. «۷»
بحث امامت و این که مقامى فوق نبوت است، و این که این مقام با عظمت براى امیرمؤمنان و یازده فرزند معصوم او بر اساس آیات و روایات ثابت است در صدها کتاب کلامى، علمى، تخصصى، فنى، روائى، استدلالى آمده است که من نیازى نمى بینم در این زمینه به طور مشروح مطالبى را بیاورم فقط به نقل روایتى از مهم ترین کتاب هایمان کتاب شریف کافى که از مهم ترین روایات باب امامت است و به بیان معرفى امام از طریق اوصاف و ویژه گى هایش و مقام امامت و این جایگاه با عظمت از قول سلطان سریر ارتضا حضرت على بن موسى الرضا برخاسته اکتفا مى کنم روایتى که حق را کاملا روشن مى کند، و حجت را بر همه تمام مى نماید، مگر این که کسى دچار تعصب جاهلى و بیمارى تکبر از حق، و عاشق ستمکاران، و مرید ظالمان، و مقدم کننده دیگران در امور دین و دنیا بر امامان بر حق اهل بیت باشد، که آیات و روایات بر چنین کسى هیچ اثرى ندارد!!
عبدالعزیز بن مسلم مى گوید: در ایام على بن موسى الرضا در مرو بودیم، در آغاز ورود خود روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم، و در موضوع امامت که مورد اختلاف فراوان مردم بود بحث کردیم، چون شرفیاب محضر حضرت رضا شدم و بررسى هاى مردم را در امر امامت به حضرت عرض کردم تبسمى فرمود و به من خطاب کرد:
این مردم نادانند، و از آراء خود فریب خورده اند، مسلماً خداى عزوجل جان پیامبر اسلام را نگرفت تا دین را براى او کامل کرد، و قرآنى براى او فرستاد که شرح همه چیز در آن است، حلال و حرام و حدود و احکام، و آنچه را مردم به آن نیازمندند همه را در آن بیان کرده «سوره انعام ۳۸» ما در این کتاب چیزى را فرو گذار نکردیم.
در سفر حجه الوداع که آخر عمر پیامبر بود این آیه نازل شد: «امروز دین شما را براى شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را براى شما به عنوان دین پسندیدم» امر امامت از تمام نعمت است.
پیامبر از دنیا نرفت تا براى مردم همه معالم دین آنان را بیان کرد، و راهشان را براى آنان روشن نمود و آنان را بر جاده حق واداشت و على را براى آنان رهبر و پیشوا قرار داد، و از چیزى که مورد نیاز امت باشد صرف نظر نکرد تا آن را بیان نمود، هر که گمان مى کند که خدا دینش را کامل نکرده، کتاب خدا را ردّ کرده است و هر که کتاب خدا را ردّ کند به آن کافر است، آیا قدر و موقعیت امامت را در میان امت مى دانند تا از جانب مردم اختیار را انتخاب در آن روا باشد. بى تردید امامت اندازه اى فراتر و مقامى والاتر و مکانتى بالاتر و آستانى منیع تر، و عمقى فروتر از آن دارد که مردم با عقل خود به آن رسند، یا با رأى و نظر خود آن را درک کنند یا به انتخاب خود امامى تعیین کنند!
امامت مقامى است که حضرت ابراهیم پس از آن که مقام نبوت و خلت را پا برجا کرد به آن رسید، این امامت سومین درجه و فضیلتى بود که خدا او را به آن مشرف کرد و نامش را به وسیله آن بلند گردانید و فرمود: «به درستى که من تو را براى مردم امام قرار دادم» خلیل از شادمانى گفت: «و از ذریه و نژاد من هم» «۸»
خداى تبارک و تعالى فرمود: «عهد من به ستمکاران نمى رسد» این آیه شریفه امامت هر ظالمى را تا روز قیامت باطل اعلام مى کند و آن را ویژه برگزیدگان پاک مى داند.
سپس خداى تعالى ابراهیم را گرامى مى داشت و امامت را در ذریه برگزیده او نهاد و فرمود «اسحاق و یعقوب را غنیمتى بزرگ به او بخشیدیم و همه را شایسته قرار دادیم و آنان را امامان و رهبرانى مقرر کردیم که به فرمان ما هدایت مى نمودند به آنان انجام کارهاى خیر و اقامه نماز و پرداخت زکات را وحى نمودیم و همه براى ما بنده واقعى بودند. «۹»
این امامت پیوسته در ذریه او بود و از یکدیگر قرن به قرن ارث مى بردند تا آن را به پیامبر اسلام به ارث داد و فرمود: «به راستى سزاوارترین مردم به ابراهیم پیروان اویند و پیروان او این پیامبر و اهل ایمان اند و خدا سرپرست مؤمنان است» «۱۰» مقام امامت به پیامبر اختصاص داشت و به فرمان خدا آن را به على (ع) چنان که خداى تعالى واجب کرده بود واگذاشت، سپس به ذریه برگزیده او منتقل شد، ذریه اى که خدا به آنان طبق گفته اش در قرآن علم و ایمان داده است «و کسانى که به آنان علم و ایمان داده شد مى گویند: بى تردید شما بر اساس قضا و قدر ثبت شده در کتاب خدا لوح محفوظ تا روز قیامت از پذیرش حق درنگ کردید و اینک این روز قیامت ولى به شما به حق معرفت نداشتید» «۱۱»
امامت تا قیامت در فرزندان على است زیرا پس از محمد پیامبرى معبوث نمى شود، این نادانان و جاهلان چگونه از نزد خود امام مى تراشند با آن که امامت مقام انبیا وارث اوصیاء است، امامت نیابتى الهى و خلافتى از پیامبر و مقام امیرمؤمنان و میراث حسن و حسین است.
به راستى امامت زمام دین، و نظام مسلمین، و عزت مؤمنین است، امامت بنیاد پاک اسلام و شاخه با برکت آن است، به وسیله امامت نماز و روزه و زکات و حج و جهاد کامل و تمام مى شود، و غنیمت و صدقات بسیار و فراوان مى شود، حدود و احکام به اجرا مى آید، مرزها و نواهى مملکت مصون مى گردند، امام حلال و حرام خدا را بیان مى کند و حدود خدا را برپا مى دارد، و از دین خدا دفاع مى نماید، امام در عالم هستى مانند خورشید طلوع مى کند و بر افق قرار مى گیرد که دست و دیده مردم به مقام و عظمتش نرسد، امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور برافروخته، ستاره راهنما در تاریکى شب ها و بیابان هاى تنها و گرداب دریاهاست، امام آب گوارائى است براى تشنگى و نجات دهنده اى است از هلاکت، چون آتشى است بر تیه براى سرمازدگان و دلیلى است در تاریکى ها که هر که از او جدا شود هلاک است.
امام ابرى است بارنده، بارانى است سیل آسا، خورشیدى است تابان، آسمانى است سایه بخش، زمینى است گسترده، چشمه اى است جوشنده، و غدیر و باغ است، یارى است امین، پدرى است مهربان، برادرى است دلسوز و هنگام ترس و پیش آمدها پناه بندگان خداست، امام در میان خلق امین خدا و حجت بر بندگان و خلیفه اوست در سرزمین ها، و دعوت کننده به سوى خدا و دفاع کننده از حقوق اوست.
امام از گناهان پاک و از عیوب بر کنار است، به دانش مخصوص و به حلم و بردبارى موسوم ماست، امام نظام دین و عزت مسلمین و خشم بر منافقین و هلاک کفار است. امام یگانه روزگار خود است، کسى با او مساوى نیست، و
دانشمندى با او برابر نمى باشد، جایگزین ندارد، شبیه و مانندى براى او نیست بدون تحصیل مخصوص به فضل و از طرف خدا محسن به دانش اختصاص یافته کیست که آنگونه که باید به شناخت امام برسد، یا اختیار انتخاب او را داشته باشد؟
هیهات هیهات، خردها درباره اش گمراه اند، و خاطرها سرگردان، و عقل ها حیران، و دیده ها بى دید، بزرگان در این عرصه کوچک اند، و حکیمان مبهوت، و بردباران کوتاه نظر، و هوشمندان گیج و نادان، و شعرا لال و گنگ و ادبا درمانده، و ناطقان بى زبان، شرح یک مقامش را نتوانند، و وصف یکى از فضائلش را ندانند، همه به عجز معترف اند، چگونه مى توان کنهش را وصف کرد، و اسرارش را فهمید، چگونه کسى به جاى او ایستد و حاجت هائى که برآوردنش ویژه اوست برآورد؟
نه چطور؟ از کجا؟ او در مقام خود اخترى است که برافروزد، و از دسترس دست اندازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر کجا به این پایه رسد، عقل کجا و مقام امام کجا، در میان جوامع کجا چنین شخصیتى یافت شود؟ این جاهلان گمان مى کنند که در غیر خاندان رسول خدا و اهل بیت پیامبر امامى یافت مى شود؟ خودشان تکذیب کننده خود هستند، آرزوى بیجا برند، به گردنه بلند لغزاننده اى گام نهند که آنان را به نشیب پرتاب کند، مى خواهند به عقل نارساى خود امامى تعیین کنند، و به رأى گمراه کنند خویش پیشوائى بسازند، جز دور شدن از مقصد حق بهره نبرند، خدا آنان را نابود کند تا کى دروغ گویند، اینان به پرتگاه درآمدند.
دروغ بافتند، و سخت به گمراهى افتادند، و به سرگردانى گرفتار شدند، دانسته و فهمیده امام خود را رها کردند، و پرچم باطل برافراشتند، «شیطان کارشان را در برابرشان آرایش داد و آنان را از راه بگردانید با آن که حق در برابر چشمشان بود» «۱۲» از انتخاب خداى جل جلاله و رسول خدا روى برتافتند، و به انتخاب باطل خویش گرائیدند با این که قرآن به آنان مى گوید: «و پروردگارت آنچه را بخواهد مى آفریند و آنچه را بخواهد برمى گزیند، در برابر اراده او و قلمرو تکوین و تشریع اش اختیارى نیست، منزه است خدا و برتر است از آنچه شریک براى او مى گیرند.» «۱۳»
براى هیچ مرد و زن با ایمان اختیارى در برابر حکم خدا و رسولش در امرى از امور نیست. «۱۴»
«چیست براى شما چگونه قضاوت مى کنید؟ آیا شما را کتابى آسمانى از نزد خداست که در آن به سود خود مى خوانید، که هر چه را شما بخواهید و انتخاب کنید براى شما خواهد بود، یا شما را بر ما تا روز قیامت پیمان و سوگند استوارى است که هر چه را به سوى خود حکم کنید ویژه شماست از آنان بپرس کدامشان ضامن این ادعاست یا شریکانى در ربوبیت خدا دارند که از آنان نزد خدا شفاعت کنند پس اگر راستگویند شریکانشان را به میدان آورند» «۱۵»
و خداى عزوجل فرموده: آیا در قرآن تدبر نمى کنند یا قفل ها بر دل دارند یا خدا دلشان را مهر نهاده و نمى فهمند؟! «۱۶» یا، گفتند شنیدیم در حالى که از روى حقیقت نمى شنوند، قطعاً بدترین جنبدگان نزد خدا کران از شنیدن حق و لالان از گفتن حق هستند که کلام خدا را اندیشه نمى کنند، اگر خدا نسبت به پذیرفتن حق خیرى در آنان مى دید یقیناً ایشان را شنواى معارف مى کرد و اگر با عنادى که دارند آنان را شنوا کند باز اعراض کنان روى از حق مى گردانند. «۱۷»
یا «مى گویند: شنیدیم و عمداً مخالفت کردیم» «۱۸» «بى تردید فضل و مقام به دست خداست، آن را به هر کس بخواهد عطا مى کند و خدا صاحب فضل عظیم است.» «۱۹»
مردم چگونه مى توانند از نزد خود امام اختیار کنند با آن که امام باید شخصیتى باشد که: دانا باشد و جهلى در او دیده نشود، سرپرستى باشد که از مسئولیت شانه خالى نکند، معدن قدس و طهارت و نور و زهد علم و عبادت باشد.
از طرف پیامبر مخصوص به دعوت باشد و از جانب او تعیین شود، از نژاد فاطمه زهرا مطهره بتول باشد، در نسب او تیرگى و گفتگو نباشد و از بالاترین خاندان در قبیله قریش و کنگره رفیع بنى هاشم و عترت رسول اکرم و مورد رضاى خداى عزوجل باشد، شرف اشراف و زاده عبد مناف باشد، شکافنده حقایق علم و داراى مقام کامل بردبارى و حلم باشد، مملو از معنویات امامت و داناى به سیاست باشد، واجب الاطاعه باشد و به فرمان خدا قیام کند. ناصح بندگان خدا و حافظ دینش باشد.
به راستى پیامبران و امامان را خدا توفیق عنایت کند، و از مخزون علم و حکمت خود به آنان حقایقى عطا فرماید که به دیگران ندهد، و دانش آنان برتر از دانش همه اهل زمان هاى آنان است چنان که خداى عزوجل فرماید: آیا کسى که رهبرى صحیح کند شایسته پیروى است، یا کسى که نیازمند هدایت است چه شده؟ شما چگونه قضاوت مى کنید؟! «۲۰» به هر که حکمت داده شد خیر بسیار داده شده و جز خردمندان متذکر نشوند. «۲۱» درباره طالوت مى فرماید به راستى خدا او را بر شما برگزید و افزونى در علم و جسم داد، خدا به هر که بخواهد زمامدارى اش را عنایت مى کند، خدا بسیار عطا کننده و داناست، «۲۲» و درباره پیامبرش مى فرماید:
کتاب و حکمت را بر تو فرستاد و آنچه نمى دانستى به تو تعلیم داد و فضل خدا بر تو بزرگ است، «۲۳» و درباره خاندانش که از آل ابراهیم هستند فرمود: آیا به مردم در آنچه خدا از فضل خود به آنان داده حسد مى برند؟ مسلماً به آل ابراهیم کتاب و حکمت عطا کردیم و به آنان عظمت بخشیدیم، برخى به آل ابراهیم و پیامبر که والاترین فرد از آن خاندان است ایمان آوردند و گروهى اعراض کردند و دوزخ که آتشى سوزان است براى آنان بس است.
مسلماً چون خدا بنده اى را براى اصلاح کار بندگان خود انتخاب کند به او شرح صدر دهد، و در دلش چشمه هاى حکمت و فرزانگى بجوشاند، و دانش خود را از راه الهام به او بیاموزد به طورى که در پاسخ هیچ سئوال و پرسشى در نماند و نسبت به حق سرگردان نشود، زیرا از جانب خدا داراى مقام عصمت است و مشمول یارى او و از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است، خدا او را به این صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر یک از خلقش باشد که او را درک نماید، این فضل الهى است که به هر که خواهد عطا کند و خدا صاحب فضل بزرگ است، آیا بشر قدرت دارد که چنین امامى انتخاب کند، یا انتخاب شده مردم داراى چنین صفاتى است که او را بر همه پیش انداخته اند؟!!
به خدا سوگند که از حدود الهى تجاوز کردند، و قرآن را پشت سر انداختند، گویا مطلب را نمى دانند، هدایت و شفا در کتاب خداست که به آن پشت کردند و پیرو هواى نفس خود شدند و خدا آنان را نکوهش کرد و دشمن داشت، و بدبخت ساخت و فرمود: کیست گمراه تر از آن که پیرو هواى خود شد، بى رهبرى از جانب خدا، به راستى خدا مردم ستمکار را هدایت نمى کند، «۲۴» و فرمود: این کارشان نزد خدا و اهل ایمان دشمنى بزرگ است، اینگونه خدا بر دل هر گردنکش زورگوئى مهر تیره بختى مى نهد. «۲۵»
و درود خدا بر محمد و آتش و سلام کامل فراوانى بر آنان باد. «۲۶»
خوانندگان عزیر شما را به خدا سوگند چند بار این روایت را که در مهم ترین کتاب حدیث از قول حضرت رضا ویژگى هاى امام به حق بیان شده مطالعه کنید و دقت نمائید و سپس با کمک گرفتن از عقل خود قضاوت کنید که آیا سخن شیعیان اهل بیت در مسئله امامت صحیح است یا دیگران؟
به امید این که دیگران در این مسئله حیاتى انصاف به خرج دهند و زحمت مطالعه این روایت و کتاب المراجعات سید شرف الدین و الغدیر علامه امینى و عبقات میر حامد حسین هندى، و قادتناى آیت الله العظمى سید محمد هادى میلانى و گم شده اى در سقیفه دکتر پاک نژاد یزدى، و سقیفه علامه مظفر و ثم اهتدیت تیجانى را تحمل کرده و از تعصب بیجا و تکبر در برابر حق بپرهیزند و به این همه فتنه و فسادى که ملت اسلام دچار به آن هستند خاتمه دهند.

نفى امامت و رهبرى از ستمکاران
«دانشمندان علم اصول با توجه به کلمه الظَّالِمِینَ در آیه شریفه که از باب مشتق است و شامل شرک و غیر شرک مى شود، براى نفى رهبرى و امامت از ظالمین اینگونه استدلال کرده اند که اگر مشتق حقیقت در آلوده به ظلم در گذشته و حال و آینده باشد، پس ستمکار لایق این مقام نیست گرچه در گذشته آلوده بوده و فعلًا آلوده به ظلم نباشد و آینده هم آلوده نشود، و اگر گذشته آلوده نبوده فعلًا آلوده است شایسته این مقام نیست، و اگر گذشته و حالش پاک از ظلم باشد و آینده دچار ظلم شود باز هم لایق این مقام نیست، غیر شیعه به این دانشمندان پاسخ داده اند اگر مشتق حقیقت در خصوص متلبس به ظلم در گذشته باشد چنان که برخى از دانشمندان علم اصول در فرقه هاى غیر شیعه مى گویند استدلال به این آیه درباره کسى که پس از ظالم بودنش و آلوده بودنش به شرک که به قول قرآن در سوره لقمان ظلم عظیم است یا آلوده بودنش به گناه دیگر ایمان آورده و توبه کرده صحیح نیست، بنابراین مردم مى توانند هر کسى را که مؤمن شده و توبه کرده به این مقام انتخاب کنند و زمام امور مسلمانان و دین را به دست او بسپارند و روى این حساب انتخاب مردم در سقیفه صحیح است! و لازم نیست انتخاب شده از نظر علم مافوق همه باشد، و از مقام عصمت بهره داشته باشد!
ولى شیعه مى گوید: «ظاهر آیه شریفه دلالت دارد که وجود ظلم مانع از دریافت این مقام است لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.
و صرف تلبس به ظلم در نفى رهبرى و امامت از ظالم کافى است، و تلبس به ظلم زمانى دون زمانى مدخلیت در مسئله ندارد، آنچه مدخلیت دارد صرف ظلم است در هر زمانى که باشد.
مردم نسبت به تلبس به ظلم و عدم آن بر چهار گروه اند:
۱- متصف به طاعت و عبادت و ایمان و اخلاص از ابتداى عمر تا لحظه خروج از دنیا.
۲- متصف به ظلم از ابتداى عمر تا پایان عمر.
۳- متصف به ایمان و طاعت در ابتداى عمر و آلوده به ظلم در آخر عمر.
۴- متصف به ظلم در ابتداى کار و آراسته به طاعت و عبادت در بقیه عمر.
یقیناً کسى به این منصب غیب مکنون و سرّ مصون، و مقام عظمى جز فرد اول که همه لحظات عمرش به ایمان و طاعت گذشته لایق نیست و اطلاق آیه شریفه بقیه افراد یعنى سه دسته دیگر را قطعاً نسبت به این مقام طرد و نفى مى کند، چنان که اطلاق آیه شریفه اقسام ظلم را چه شرک و چه غیر شرک شامل مى گردد.
بنابراین در این زمینه نیازى به دخالت دادن بحث مشتق که در کتاب هاى ادبى و اصولى مطرح است نیست، و به آن همه بحث هاى طولانى و ردّ و ایراد احتیاجى نمى باشد.
آیه شریفه به مسئله مشتق ارتباطى ندارد، سیاق آیه شریفه و اطلاقش دلالت قطعى دارد که صرف وجود ظلم با جعل این منصب از طرف خداى عادل منافات دارد، و بر خداوند عالم و حکیم و عادل شایسته نیست که زمام دین و دنیا و سیاست و حکومت را به دست کسى یا کسانى بدهد که مصداق ظالم است چه این که ظلمش در گذشته باشد یا حال یا آینده.
امام امین خدا بر خلق اوست، و منشأ رابطه میان خدا و میان بندگانش، بنابراین ظلم موجب سقوط این مقام از ظالم و مانع رسیدن این مرتبه به اوست لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ چه این که ظلمش در گذشته باشد یا حال یا آینده.
در هر صورت از متن و سیاق آیه شریفه مسائلى استفاده مى شود.
۱- اضافه ى جعل به پروردگار جاعِلُکَ دلالت بر شرف امامت دارد و این که مقام فضلى از سوى خدا و لطف حضرت اوست، و مقامى نیست که با دست و پا زدن و تشکیل شورا، و فتنه گرى، و اسلحه و زور به دست آید، امرى است آسمانى نه زمینى.
۲- از سیاق آیه مبارکه به دست مى آید که امامت مقامى پس از نبوت است، ابراهیم امامت را پس از این که داراى اولاد شد براى ذریه اش درخواست کرد، زیرا پیش از اولاد دار شدن از مقام نبوت بهره مند بود، و جاعل که اسم فاعل است به معناى قرار دادن امامت در آینده است نه در گذشته، گذشته مقام نبوت براى ابراهیم ثابت بود، و امامت بنا شد پس از اتمام ابتلائات به او عنایت شود.
۳- گفتار حضرت حق لِلنَّاسِ اشاره به امتنان خدا بر جمیع انسان ها تا قیامت است و این که امامت هبه و لطف حق و از بزرگ ترین مصالح آنان نسبت به دنیا و آخرت است.
۴- از آیه شریفه ادب دعا از درخواست ابراهیم استفاده مى شود، زیرا او آگاه بود که ذریه اش کسانى هستند که اهلیت این مقام را ندارند. بنابراین براى همه ذریه درخواست امامت ننمود، اگر درخواست مى کرد قطعا با مقام نبوت و علم و آگاهى اش تناسب نداشت.
۵- آیه آگاهى میدهد که مانع از دریافت مقام امامت منحصر در ظلم است بدون این که زمانى در آن لحاظ باشد، ابراهیم با دریافت پاسخ حق لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ، نفرت از ظلم و مبغوض بودن آن را به ذریه اش تا قیامت گوشزد مى کند تا از آن اجتناب نمایند.
۶- از جمله ى لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ استفاده مى شود که امامت داراى شرف خاص، و فضیلت بسیار عظیم، و صاحب بلندى مرتبت است، زیرا امامت با آثارى که در آن است از قیام به مصلحت ناس، و تعهد نسبت به آنان، و سیاست مدارى به نفع امت، عهدى از جانب خداست» «۲۷» و این مقام شایسته کسى جز معصوم نیست.
از وجود مبارک حضرت صادق (ع) در روایتى بسیار بسیار مهم نقل شده است.
«لا یکن السفیه امام التقى»
سفیه رهبر و پیشواى پرهیزکار و صاحب تقوا نمى شود.
سفه: نقصان عقل در دین یاد در دنیاست یا در هر دوى آن است. این که امام صادق سفیه را در مقابل تقى قرار داده، از این رو در رو قرار دادن یا به عبارت دیگر از اینکه سفیه ضد تقى است استفاده مى شود که هر کس تارک تقوا باشد گرچه در امرى از امور اندک دین، و متصف به تقوا نباشد قطعا سفیه است، و لفظ سفه در بسیارى از اخبار اطلاق بر هر کسى شده که عاشق دنیا باشد در هر مرتبه اى از عشق و در هر مرتبه اى از دنیا دنیائى که عشق ورزى به آن به فرموده پیامبر رأس همه گناهان است.
بنابراین سفیه انسان کم عقلى است، که بخاطر کم عقلى اش عاشق دنیاست، و حقیقت بر او پوشیده است، و از این طریق آلوده به ظلم است، و چنین کسى نمى تواند واسطه ارائه طریق حق به دیگرى شود، چه رسد به این که بتواند کسى را به حق برساند.
علماى علم کلام براى امامت شروط هفت گانه ذکر کرده اند شروطى که از قرآن و روایات گرفته اند:
عصمت الهیه، جعل مقام از جانب حق، محجوب نبودن اعمال عباد از او، داشتن دانش و آگاهى به آنچه که مردم به آن نیازمندند، محال بودن پیدا شدن وجودى برتر از او تا قیامت، مؤید بودن به تأییدات الهیه، خالى نبودن زمین از او. «۲۸»
باید گفت این مسئله با عظمت که جعل آن از طرف خداوند براى ابراهیم مقرر شد و بر اساس وعده حق به ذریه معصوم او انتقال یافت، پس از پیامبر بزرگوار اسلام به دست اهل دنیا در افق خاص خودش وجود مبارک امیرمؤمنان به محاق داده شد، تا آثارش در جامعه اسلامى طلوع نکند، و این مقام الهى و ملکوتى به شاهى و سلطنت و حکمرانى مادى انتقال یابد، و با تشکیل جلسه اى که خالى از جمع امت بود، و نفراتى خاص و معدود در آن شرکت داشتند با شعور و مشورتى همراه با عجله و شتاب کسانى را در این جایگاه الهى قرار دادند که خود معترف بودند ما را شایستگى این مقام نیست و افضل از ما در امت وجود دارد.
«اقیلونى اقیلونى و لست بخیر منکم و على فیکم.»
مرا واگذارید، مرا واگذارید که بهتر از شما نیستم و شخصى چون على که لایق این مقام است و پیامبر او را در غدیر معرفى به خلافت و امامت نموده در میان شماست.
ولى او را وادار به پذیرش این مقام کردند، و پس از او این موقعیت را به ارث بردند و سپس به ارث دادند تا کار حکومت و امر دین و سیاست به دست خاندان اموى افتاد، خاندانى که روایات و تاریخ ثابت کرده اند تا آخرین نفرشان در راه نابودى دین و ریشه کن کردن آئین خدا بودند!!
حادثه مصیبت بار کربلا که از اعظم مصائب است، و حادثه حمله خونین یزیدیان به مدینه و سپس به مکه و اتفاق بسیار بسیار ناگوار حدیث سازى و سب گوئى در منابر و خطبه ها به اهل بیت پیامبر به ویژه امیرمؤمنان، و ایجاد انحراف در احکام و قوانین الهى و تحریف معانى آیات و معارف و …… همه و همه نشان دهنده این است که منصب امامت شایسته اهل ستم و گناه نیست چنان که حضرت حق قاطعانه به ابراهیم در برابر درخواستش «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی » اعلام کرد: لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.

پی نوشت ها:

______________________________
(۱)- مواهب الرحمن ج ۲، ص ۱۶٫
(۲)- کافى ج ۱، ص ۱۷۵٫
(۳)- صافات ۱۴۷٫
(۴)- کافى ج ۲، کتاب حجت، ص ۳۹٫
(۵)- کافى ج ۲، ص ۴۸٫
(۶)- کافى ج ۲، ص ۵۰٫
(۷)- مواهب الرحمن ج ۲، ص ۱۸٫
(۸)- بقره ۱۲۴٫
(۹)- انبیا ۷۱- ۷۲٫
(۱۰)- آل عمران ۶۸٫
(۱۱)- روم ۵۶٫
(۱۲)- عنکبوت ۲۸٫
(۱۳)- قصص ۶۸٫
(۱۴)- احزاب ۳۶٫
(۱۵)- قلم ۳۶- ۴۱٫
(۱۶)- محمد ۲۴٫
(۱۷)- انفال ۲۱- ۲۳٫
(۱۸)- نساء ۴۶٫
(۱۹)- حدید ۲۹٫
(۲۰)- یونس ۳۵٫
(۲۱)- بقره ۲۶۹٫
(۲۲)- بقره ۲۴۷٫
(۲۳)- نساء ۵۴٫
(۲۴)- قصص ۵۰٫
(۲۵)- غافر ۳۵٫
(۲۶)- متن کامل روایت اصول کافى ج ۱، ص ۱۱۶ انتشارات اسوه.
(۲۷)- مواهب الرحمان ۱۴- ۱۵ با توضیح بیشتر.
(۲۸)- مواهب الرحمن ۱۷٫

—————————

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

زندگی نامه ی سردار قاسم سلیمانی

وجود و چهره اش برای مومنان و شیعیان آرام بخش و برای تمامی دشمنان اسلام ...