خانه / زمینه ساز ظهور / ولایت، رهبری و ولایت فقیه (قسمت دوم)

ولایت، رهبری و ولایت فقیه (قسمت دوم)

 

سزاوارتر بودن برای سرپرستی مسلمانان را ولایت می گویند که در علم کلام بررسی می‌شود.که در مباحثی همچون مباحث امامت، غدیر خم؛ امام مطرح است.

معنای ولایت

‌ «ولایت»- به فتح و کسر واو- معانی متعدّدی دارد: دوستی، یاری، بر عهده گرفتن کاری و فرماندهی از جمله آنهاست. قدر مشترک همه این معانی «سزاوارتر بودن به چیزی» است.
در اصطلاح عام به معنای آن است که کسی از روی مهربانی به نیازمندانی که بدو وابسته‌اند، با گفتار یا کردار کمک کند و برای کمک کردن به آنان باید اختیار آنان را در دست گیرد و آنان سخن او را بی چون و چرا بپذیرند.
ولایت بر سه گونه است:
شخصی، جزئی و کلّی. هر یک از این سه گونه به ولایت تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شوند. [۱]
ولایت عبارت است از سرپرستی و سلطه و گاه به معنای دوستیِ آمیخته با سلطه نیز به کار می‌رود. [۲]و اگر با قرینه امر و نهی همراه شود، به معنای سرپرستی خواهد بود.

معنای ولی
شخص «ولی» کسی است که امور را تدبیر می‌کند، «ولی دم» آن است که قصاص را طلب می‌کند، «ولی امر رعیت» شخص سلطان است و جانشین شخص حاکم را «ولی عهد» گویند. [۳]

ولایت کلّیّه مطلقه الهیّه

ممکن الوجود در هستی خویش نیازمند واجب الوجود است. این نیازمندیِ مطلق، با خود، حاکمیت و محکومیّت مطلق می‌آورد. از این رو، ولایت تنها از آنِ واجب الوجود است که خدای متعال است. [۴]
درک این حقیقت، آدمی را در ولایت او قرار می‌دهد. [۵]و از او موجودی الهی می‌سازد. [۶]و آن کس که ولایت خدا را نپذیرد، ولایت شیطان را پذیرفته و به خود ستم کرده است. [۷]
نشانه قبول ولایت خداوند، پایبندی به احکام الهی و دل نبستن به قوانین غیر الهی است. [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲]
حاکمیّت بر فرد و جامعه منحصر به خدا است. [۱۳] ولایت، حق خدا است؛ ولی او این ولایت را به کس یا گروهی خاص می‌دهد و حکومت جعل می‌کند. [۱۴] بنابراین، جعل حکومت، به نصب و تعیین خداوند است. [۱۵]و مشروعیت از گذر قرارداد اجتماعی پدید نمی‌آید. با این حال، حاکمیّت خداوند با آزادی انسان ناسازگار نیست. انسان در پذیرفتن ولایت خداوند، مختار است و راه گمراهی بر او باز است. [۱۶]

ولایت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
شکّی نیست که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) افزون بر آنکه منصب رسالت را بر عهده داشت و وحی الهی را معصومانه ابلاغ می‌کرد. [۱۷] و مرجعیت دینی و تبیین معصومانه وحی نیز با او بود. [۱۸] ، دارای ولایت و سرپرستی نیز بود. [۱۹] آن حضرت به سرپرستی مؤمنان از خود آنان سزاوارتر بود. [۲۰]
از لوازم این ولایت آن است که بر مردم واجب است به امارت و قضاوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تن دهند و به عنوان مرجع نهایی حلّ اختلاف‌ها بدو رجوع کنند. [۲۱] [۲۲] و مؤمنان را نمی‌شاید که حتی در نهان به قضاوت آن حضرت، رضا ندهند. [۲۳]
به اقتضای ولایتی که نص قرآن به گونه رسمی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌دهد، آن حضرت حکومت بنیان نهاد؛ [۲۴]زیرا حکومت و تشکیل دستگاه اداره جامعه جزئی از ولایت است. [۲۵] فعّالیّت‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه- مانند نصب والیان و زمامداران و قضات- از همین باب بود و بر وجود حکومتی که پیامبر در رأس آن جای داشت، گواهی می‌دهد.
تشکیل حکومت سیاسی- که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدان دست زد- تنها ضرورتی اجتماعی نبود و نیز تنها اجابت درخواست مردم نبود؛ بلکه برخاسته از دیانت اسلام بود و ادای وظایفی چون بسیج مردم برای جهاد [۲۶]با کفار و منافقان [۲۷]، داوری میان مردم با حکم خدا [۲۸]و بنیان نهادن نظام اخذ مالیات [۲۹] آن را ایجاب می‌کرد. [۳۰] بدین روی است که هر کس گمان بَرَد دین از سیاست جدا است، دین را نشناخته است. [۳۱]

ولایت امامان
سیره مسلمانان پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، استمرار ولایت ایشان بود.
از آنجا که صاحب منصب امامت کبری از علم لدنی نصیب برده، از خطا و اشتباه مصون است و توان آن دارد که جامعه را به گونه احسن اداره کند، در حضور او نوبت به دیگران نمی‌رسد. [۳۲]
از این روی، بزرگان مهاجران و انصار بر آن رفتند که خلیفه پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) است؛ زیرا از همه برتر بود و همه فضایل و کمالات در او گرد آمده بود. در ایمان، سرآمد همه و در دانش و آگاهی به احکام از همه برتر و از دیگران به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک‌تر بود. [۳۳] [۳۴]
این ولایت نیز بر نصب و نصّ الهی پایه داشت؛ زیرا خداوند اطاعت از اولوالامر را در طول ولایت خویش و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نهاده است. [۳۵]
آیات الهی و سنت نبوی در این موضوع آشکارا از ضرورت نصب و نصّ الهی سخن گفته‌اند و از نظر عقلی نمی‌توان اطاعت مطلق از مدّعیان ولایت را بی نصب و نص پذیرفت.
با وجود نصب الهی‌ – که ولایت حقیقی از آنِ او است- دیگر نوبت به غیر آن نمی‌رسد و بدین روی، جز انتخاب و انتصاب الهی، دیگر انتخاب‌ها و انتصاب‌ها مشروعیت ندارند و غصب حق الهی به شمار می‌آیند؛ حقّی که به امامان معصوم (علیه السلام) واگذار شده است. [۳۶] [۳۷]

ولایت تشریعی امامان
امام از منظر قرآن دارای ویژگی‌هایی است که جایگاهی خاص بدو می‌بخشند. [۳۸]
این جایگاه ویژه، از آن کسانی است که در معرفت آیات الهی به یقین دست یافته‌اند و وظیفه خویش را در برابر خداوند به گونه برتر ادا می‌کنند. [۳۹]
امامان از ویژگی عصمت برخوردارند. [۴۰] و جهل به ساحت وجود آنان راه ندارد. [۴۱]و باطن آنان، منزلگاه الهام‌های غیبی است [۴۲].
این ویژگی‌ها، ولایتی با خود می‌آورد که آن را «ولایت تشریعی» می‌گویند؛ بدین معنا که نظر، گفتار و کردار امامان حجت است و نمی‌توان از آنان در تبیین احکام الهی دلیل و برهان بازخواست و مرجعیت دینی از آنِ ایشان است.
امامان (علیهم السلام) از طریقی رمزی و غیبی که همانند وحی بر ما پوشیده است، علوم را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برگرفته‌اند و برای مردم بازمی‌گویند. [۴۳]
و بدین روی، پاسدار و نگاهبان راستین دین و شریعت الهی، آنان‌اند. [۴۴] [۴۵] [۴۶] [۴۷] چنانچه نگاهبان دین از ویژگی عصمت بی‌نصیب باشد، دین خدا از تغییر و تبدیل ایمنی نمی‌یابد. [۴۸]
دانش و راز پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امامان رسیده است و هر کس به آنان پناه برد، به حق راه برده است. آنان خزانه‌دار دانش پیامبرند و احکام شریعت او را بیان می‌کنند. حقیقت قرآن و سنّت، نزد آنان است. هیچ کس از مسلمانان را نمی‌توان با آنان به قیاس نهاد. امامان (علیهم السلام) پایه دین و ستون یقین‌اند. [۴۹]

 ولایت تکوینی امامان
اگر آدمی از معرفت راستین و یقینی و شهودی بهره بَرَد، ولایت حقیقی پیدا می‌کند؛ بدین معنا که می‌تواند در جهان تصرّف کند و با نیروی روحی و معنوی، کرامات و افعال خارق‌العاده از خویش بروز دهد.
در قرآن کریم نیز از کسی یاد شده است که توانست تخت ملکه سبا را در یک چشم برهم زدن‌ پیش سلیمان (علیه السلام) حاضر کند و او از گذر بهره‌ای که از «علم الکتاب» داشت، بدین کار توفیق یافت؛ [۵۰]
ولی امامان (علیهم السلام) از همه علم الکتاب بهره‌مندند. [۵۱] به همین دلیل، امام (علیه السلام) می‌تواند به اذن خدا در حوادث جهان دست بَرَد و آن گونه که می‌خواهد، در آن تصرّف کند.
امامان (علیه السلام) از گذر ویژگی‌هایی که نصیب برده‌اند، چنان سلطه‌ای بر جهان و کائنات دارند که بدون وجود آنان، جهان از هم می‌پاشد. [۵۲]
همان سان که امامان (علیه السلام) بر عالم کائنات سلطه و اشراف دارند، بر آدمیان نیز نظارت و چیرگی دارند.
از این رو است که مؤمنان بدانان توسل می‌جویند و با برقرار ساختن ارتباط معنوی با آن بزرگان، هدایت و سعادت می‌طلبند.
مقام ولایتی باطنی امامان- که همان منصب خلافت کبری است و واسطه میان خداوند و آفریدگان است- «ولایت تکوینی» خوانده می‌شود. [۵۳]

جایگاه ولایت در دین اسلام

ولایت، از مهم‌ترین ارکان دین اسلام است. پایبندی به آن بنیان مسلمانی است و هیچ واجبی همچون آن بر عهده آدمی سنگینی نمی‌کند.
اگر کسی، شبانگاهان نماز بگزارد و روزها روزه بدارد و اموال خویش را به راه خدا انفاق کند و همه سال، حج بگزارد و به ولایت ولیِّ امر تن ندهد، هیچ عملی از او پذیرفته نیست و در زمره مؤمنان درنمی‌آید.
خداوند اطاعت از ولیّ امر را به اطاعت از پیامبر گره زده است و اطاعت از پیامبر را به اطاعت از خود پیوند زده است. هر کس از فرمانبرداری والیان امر و پیشوایان منصوب الهی سرپیچد، در حقیقت از فرمانبری خدا و رسول سرپیچیده است. [۵۴]
اگر آدمی ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را برنتابد و به همان حال بمیرد، خداوند هیچ عملی را از او نمی‌پذیرد. [۵۵]
انکار ولایت گناهی است نابخشودنی که همه اعمال خیر آدمی را می‌سوزاند. [۵۶]ولایت، واپسین فریضه‌ای بود که حکم آن در غدیر خم بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد. [۵۷]

ولایت غیر معصوم

ولایتِ غیر معصوم نیز در پاره‌ای موارد بنابر شریعت اسلام ثابت است؛ مانند ولایت پدر یا مادر بر فرزند. ولایت حاکم عادل نیز جایز است و در برخی موردها
همانند تمکّن به امر به معروف و نهی از منکر واجب می‌گردد؛
امّا قبول ولایت حاکم جائر، حرام است و از گناهان کبیره به شمار می‌آید؛ زیرا آدمی را در زمره اعوان ظالم و یاران باطل درمی‌آورد مگر مصلحتی- مانند مصلحت مؤمنان و سامان دادن به امور مسلمانان- در میان آید. از این باب است ماجرای حضرت یوسف (علیه السلام) و علی بن یقطین. نیز قبول چنین ولایتی با اجبار و اکراه از باب تقیّه یا حدیث رفع روا است. [۵۸]

منابع
۱. ↑ دائره المعارف تشیّع، ج۲، ص۳۷۹.
۲. ↑ دائره المعارف تشیّع، ج۲، ص۳۷۹.
۳. ↑ معارف و معاریف، ج۵، ص۲۳۳۴.
۴. ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۹.
۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۵۷.
۶. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۶۲.
۷. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۱۹.
۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۴.
۹. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۵.
۱۰. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۷.
۱۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۰.
۱۲. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۴۰.
۱۳. ↑ ولایت فقیه، امام خمینی، ص۳۴.
۱۴. ↑ ولایت فقیه، امام خمینی، ص۳۴.
۱۵. ↑ مکاسب محرّمه، امام خمینی، ج۲، ص۱۰۵.
۱۶. ↑ انسان/سوره۷۶، آیه۳.
۱۷. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۶۴.
۱۸. ↑ نحل/سوره۱۶، آیه۴۴.
۱۹. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۶.
۲۰. ↑ تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۷۶.
۲۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۵۵.
۲۲. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۳۶.
۲۳. ↑ نساء/سوره۴، آیه۶۵.
۲۴. ↑ امامت و رهبری، مرتضی مطهّری، ص ۴۸.
۲۵. ↑ ولایت فقیه، امام خمینی، ص۱۵.
۲۶. ↑ انفال/سوره۸، آیه۶۵.
۲۷. ↑ توبه/سوره۹، آیه۷۳.
۲۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۴۹.
۲۹. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.
۳۰. ↑ صحیفه نور، امام خمینی، ج۲۱، ص۱۷۸.
۳۱. ↑ تحریر الوسیله، ج۱، ص۲۳۴.
۳۲. ↑ مجمع الفائده والبرهان، محقّق اردبیلی، ج۱۲، ص۲۱.
۳۳. ↑ الارشاد، شیخ مفید، ص۴.
۳۴. ↑ نهج البلاغه، خ۱۹۲.
۳۵. ↑ نساء/سوره۴، آیه۵۹.
۳۶. ↑ نهج البلاغه، خ۲.
۳۷. ↑ نهج البلاغه، خ۶.
۳۸. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.
۳۹. ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۲۴.
۴۰. ↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۳۳.
۴۱. ↑ الاصول من الکافی، ج۱، ص۱۹۹.
۴۲. ↑ الاصول من الکافی، ج۱، ص۱۷۶.
۴۳. ↑ امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص۵۲-۹۵.
۴۴. ↑ الشّافی فی الامامه، ص۲۰۵.
۴۵. ↑ الشّافی فی الامامه، ص۲۶.
۴۶. ↑ الشّافی فی الامامه، ص۲۷۶.
۴۷. ↑ الشّافی فی الامامه، ص۲۷۷.
۴۸. ↑ شرح تجرید الاعتقاد، علّامه حلی، ص۳۴۰.
۴۹. ↑ نهج البلاغه، خ۲.
۵۰. ↑ نمل/سوره۲۷، آیه۴۰.
۵۱. ↑ الاصول من الکافی، ج۱، ص۲۲۹.
۵۲. ↑ الاصول من الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
۵۳. ↑ امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص۵۶.
۵۴. ↑ سفینه البحار، ج۸، ص۶۰۳.
۵۵. ↑ بحارالانوار، ج۸، ص۳۵۷.
۵۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۸۱.
۵۷. ↑ بحار الانوار، ج۳۷، ص۱۲۲.
۵۸. ↑ مکاسب محرّمه، شیخ انصاری، ج۳، ص۳۰۷.

—————————-

فقه به معنای فهمیدن و درک کردن می باشد که به استنباط احکام شرع کمک می کند.

فقه در لغت

فقه در لغت، به معنای دانستن و فهمیدن است، [۱] [۲] [۳] به معنای درک کردن چیزهای مخفی نیز آمده است. [۴] راغب در مفردات، آن را پی بردن از معلومات حاضر به معلومات غایب معنا کرده است. [۵]

فقه در اصطلاح

در اصطلاح بنابر اینکه فقه یک علم می‌باشد، به علم و استنباط احکام شرع از روی رأی و اجتهاد فقه اطلاق می‌شود.

فقه در اصطلاح علما

کلمه فقه به تدریج، در اصطلاح علما، به خصوص فقها، فقط به «فقه الاحکام» اختصاص یافته است و امروزه از کلمه «فقه» فقط مسائل عملی اسلام از واجب و حرام و مانند آن‌ها به نظر می‌آید. به عبارتی علمای اسلام با الهام از برخی روایات، تعالیم اسلامی را به سه بخش «عقاید»، «اخلاق» و «احکام و قوانین عملی» تقسیم کرده‌اند. آنان کلمه «فقه» را فقط در مورد «احکام و قوانین عملی اسلام» به کار برده‌ اند.

فقه در قرآن و روایات

کلمه «فقه» در قرآن کریم، به معنای تدبّر، تعمّق و فهم عمیق به کار رفته است. [۶] [۷] [۸] [۹] [۱۰] همین مفهوم گسترده برای فقه، در روایات نیز به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه، امام صادق صلوات الله علیه می‌ فرمایند: «اذَا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدّینِ؛ [۱۱]هر گاه خداوند خیر و سعادت بنده‌ای را بخواهد او را در دین، بصیر و آگاه می‌گرداند.» بنابراین، «فقه» در لسان قرآن کریم و روایات اسلامی، مفهومی گسترده دارد و عبارت از شناختی عمیق و وسیع نسبت به همه معارف دینی و دستورهای اسلامی است و به بخش خاصی اختصاص ندارد.

فقیه در لغت

فقیه در لغت به معنای دانشمند و فرد دانا می باشد.

فقیه در اصطلاح

فقیه در اصطلاح به کسانی که احکام شرعیه را توسط رأی و اجتهاد خویش به واسطه قرآن کریم، سنت، عقل و اجماع بدست می‌آورند گفته می‌شود. [۱۲]

تاریخچه فقه و فقاهت

تقریباً می‌توان گفت از عصر نبی اکرم و ائمه اطهار ـ علیه السّلام ـ به گونه‌ای فقه و فقاهت آغاز شده و علماء و دانشمندان اسلامی در این زمینه گام برداشته‌اند.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نمایندگانی را در عصر خویش که آگاهتر به مسائل دینی و قرآنی بودند برای بیان احکام و آشنا کردن مردم با اسلام و قرآن کریم به میان طوائف و اقوام دیگر می‌فرستادند، همانند مأموریت جعفر بن ابی طالب به حبشه و اعزام مصعب بن عمیر به مدینه.
بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آیه‌ای نازل شد که «و ما کان المؤمنون لیَنْفروُا کافه فلولا نفر من کل فرقهٍ منهم طائفهٌ، لیتفقهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون» [۱۳] نباید مؤمنان همگی به جنگ و جهاد بپردازند بلکه گروهی (طائفه‌ای) کوچ کنند تا در دین تفقه کنند و هنگام بازگشت به سوی قوم خویش آنان را انذار دهند و بترسانند.
پس بنابر تصریح قرآن کریم وجود علماء ضرورت داشته است و با آغاز غیبت کبری، این رسالت علماء و فقها سنگین‌تر شده است. زیرا در عصر قبل از غیبت که عصر حضور ائمه اطهار بود، علماء به علت حضور ائمه تحت‌الشعاع بودند و مردم هم حتی‌المقدور مشکلات خود را با ائمه اطهار در میان می‌گذاشتند اما پس از غیبت کبری تمامی مسئولیت دینی به عهده علماء و فقهاء شیعه افتاد. [۱۴] و امام زمان(عج) فرمودند: «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم» [۱۵] [۱۶] البته فقه از اواخر قرن اول هجری مرسوم شد یعنی از این زمان کسانی پیدا شدند که استنباط احکام دینی را از طریق ادّله شریعت بدست می‌آوردند. [۱۷] اما موقعیت خاص و ویژه‌ای که برای مراجع و فقهاء شیعه پیش آمد از سال ۳۲۹ هجری بوده است زیرا از این زمان فقهاء شیعه عهده‌دار تشریع و تبیین احکام اسلام و پاسخگوی پرسش‌های شیعیان بوده‌اند و از اینجا بود که مرجعیت شیعه تکوین یافت و پیوند مستحکمی میان شیعیان و مرجعیّت برقرار گردید. [۱۸]

موقعیت و جایگاه فقه و فقیه

پیرامون ارزش و اهمیت علم فقه شبهه‌ای وجود ندارد، زیرا فقه شامل علمی است که قوام دین و دنیا و نظام معاش و معاد وابسته به‌ آن است. با علم فقه است که انسان درمی‌یابد چه وظیفه‌ای در برابر خالق و پروردگار خویش دارد و با علم فقه است که انسانها حرام خدا را از حلال خدا تشخیص می‌دهند. [۱۹]
و جایگاه فقیه و مراجع دینی در بین مسلمانان بویژه شیعیان مشخص است چنانکه حضرت امام خمینی رحمه الله می‌فرماید: «ولایت جامعه اسلامی از زمان غیبت کبری از سوی شارع مقدس به فقیهان عادل و پارسا تفویض شده و هر زمانی که یک فقیه عادل توانست حکومت اسلامی را تأسیس کند، بر همه مردم و حتی دیگر فقها لازم است که از وی تبعیت کنند.»
همین‌طور حضرت امام می‌فرمایند: «چون چنین فقیهان و مراجعی نایب امام زمان هستند، همه اختیارات پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیه السّلام ـ را در امر حکومت دارا هستند و این گونه نیست که اختیارات فقیه در دایره محدودی باشد بلکه او صاحب ولایت مطلقه است.» [۲۰]

منابع و مبانی فقه و اجتهاد

منابع استخراج احکام شریعت، مطابق مذهب شیعه امامیه به چهار اصل (کتاب، سنّت، اجماع و عقل) منحصر بوده و لکن بیشتر احکام دینی در کتاب و سنّت که به منزله قانون اساسی و آئین‌نامه اجرائی آن می‌باشد به طور مستقیم و غیرمستقیم بیان شده است.
مراجع و فقیهان شیعه که توانایی استخراج احکام از مدارک نامبرده را دارند به منظور تعیین و رفع مسئولیّت از خود و دیگران بدان اشتغال می‌ورزند و در این باب کوشش می‌نمایند که از این عمل در عرف متشرعه اجتهاد و در اصطلاح قرآنی به تفقه تعبیر می‌شود و لزوم آن هم تأکید شده است. [۲۱]

اهداف فقیهان و رسالت مرجعیت

همان گونه که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده‌اند: ان العلماء ورثه الأنبیاء؛ یعنی علماء وارثان پیامبرانند و امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ فرموده‌اند: لَأَنَّ المؤمنین الفقهاء حصون الأسلام؛ یعنی فقهای مؤمن دژهای اسلامند. پس بنابراین مؤمنان موظّفند که در عصر غیبت در مورد «حوادث واقعه» به فقهاء مراجعه کنند، زیرا آنان راویان احادیث امامان و حجت آنان برای مردم هستند. [۲۲]
رسالت عمده فقها و مراجع شیعه در طول تاریخ این بوده که میراث گرانبهای انبیاء که دین وشریعت الهی است را از گزند تهاجمات و تحریفات حفظ کرده و پا به پای پیشرفت زمان و مقتضیات هر عصری، کاروان بشریّت را به سوی اهداف بلند و آسمانی پیامبران، هدایت و رهبری نمایند و با کاوشهای عالمانه و مدبّرانه خویش، تکلیف انسانها را در حوادث واقعه و مسائل مستحدثه روشن سازند. [۲۳]

اهتمام و خدمات مراجع و فقهاء شیعه به دین و ارزشهای اسلامی

علماء شیعه و محدثین و فقهاء علوم اسلامی نهایت سعی و تلاش را نموده‌اند تا آنچه از سوی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ نقل شده است را حفظ و نگهداری کنند.
علما و فقهاء شیعه همه روایات اسلامی را که در علوم مختلف می‌باشد را گرد آورده‌اند، و نیز علماء شیعه در طول تاریخ با وضعیتی نابسامان انواع درد و رنج و شکنجه‌ها را تحمّل کرده‌اند، اما هیچ چیزی مانع ازخدمات و اهتمام آنان برای انجام تعهدات و مسئولیت در برابر خدای تعالی و گسترش آئین توحیدی نشده است. [۲۴]
منابع
۱. ↑ صحاح اللّغه، ج۶، ص۲۲۴۳.
۲. ↑ قاموس المحیط، ج۴، ص۲۸۹.
۳. ↑ معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، واژه فقه.
۴. ↑ موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۹.
۵. ↑ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، واژه فقه.
۶. ↑ منافقون/ سوره۶۳، آیه۳-۷.
۷. ↑ انعام/ سوره۶، آیه۶۵.
۸. ↑ انعام/ سوره۶، آیه۹۸.
۹. ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۴۴.
۱۰. ↑ اسراء/ سوره۱۷، آیه۴۶.
۱۱. ↑ اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی،ج۱، ص۳۲.
۱۲. ↑ لغت‌نامه دهخدا، ج۳۷، ص۲۹۴.
۱۳. ↑ توبه/ سوره۹، آیه۱۲۲.
۱۴. ↑ خدمات متقابل اسلام و ایران،مرتضی مطهری، ص۴۲۷.
۱۵. ↑ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۴۰.
۱۶. ↑ کاوشی در روحانیت،ع ـ باقی، ص۱۷؛ به نقل از وسائل الشیعه کتاب القضاء، ج۱۸.
۱۷. ↑ حکمت حکومت فقیه،حسن ممدوحی، ص۴۶.
۱۸. ↑ نقش علمای شیعه در رویارویی با استعمار،سلیم الحسنی، ص۸.
۱۹. ↑ پیش درآمدی بر تاریخ تحول فقه شیعه،حاج علی صافی گلپایگانی، ص ۶۹.
۲۰. ↑ ولایت فقیه،امام خمینی، ص۵۸.
۲۱. ↑ بحثی درباره مرجعیت و روحانیت،جمعی از علماء معاصر(علامه طباطبائی، موسوی مجتهد زنجانی، مطهری، طالقانی، بهشتی و دیگران)، ص۲۶.
۲۲. ↑ مرجعیت رمز بقاء تشیع،جمعی از جامعه روحانیت، ص۲، به نقل از اصول کافی،ج۱، ص۳۴.
۲۳. ↑ مرجعیت رمز بقاء تشیع،جمعی از جامعه روحانیت، ص۲۰.
۲۴. ↑ پیش درآمدی بر تاریخ تحول فقه شیعه،حاج علی صافی گلپایگانی، ص۸۲.

——————————–

فقیه به معنای دارنده ملکه استنباط حکم فرعی شرعی از منابع معتبر می‌باشد.

معنا

فقه در لغت به معنای فهم، فطانت و درک عمیق و دقیق آمده است و اساس و ریشه آن به گشودن و شکافتن باز می‌گردد و فقیه به کسی اطلاق می‌شود که دارای فهم عمیق و دقیق است، احکام را می‌کاود و گره‌ها و معضلات آن را می‌گشاید و حل می‌کند.
در کلمات متأخران، واژه مجتهد نیز به معنای فقیه به کار رفته است.

از نگاه قرآن و روایات

واژه فقه و فقیه در آیات و روایات در همان معنای لغوی به کار رفته و همه معارف و آموزه‌های دینی؛ اعم از اصول و فروع را دربر می‌گیرد و اختصاص به حوزه خاصی ندارد؛ لیکن به تدریج در اصطلاح فقها محدود به حوزه خاصی شده است و امروزه فقیه به کسی اطلاق می‌گردد که در رشته‌ای خاص از علوم اسلامی؛ یعنی احکام فرعی شرعی دارای ملکه استنباط است و می‌تواند حکم شرعی هر مسئله‌ای را با بحث و بررسی از ادله معتبر شرعی به دست آورد. [۱] [۲] [۳]

احکام مرتبط

از احکام مربوط به آن، ذیل عناوین اجتهاد ، تقلید و فقه سخن رفته است؛ چنان که قلمرو ولایت فقیه در عنوان ولایت فقیه مطرح خواهد شد.

منابع
۱. ↑ مجمع البحرین، واژه «فقه».
۲. ↑ منتهی المطلب، ج۱، ص۷.
۳. ↑ معالم الدین (قسم الفقه)، ج۱، ص۹۰.

—————————

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

زندگی نامه ی سردار قاسم سلیمانی

وجود و چهره اش برای مومنان و شیعیان آرام بخش و برای تمامی دشمنان اسلام ...