خانه / زمینه ساز ظهور / ولایت، رهبری و ولایت فقیه (قسمت سوم)

ولایت، رهبری و ولایت فقیه (قسمت سوم)

نقش رهبری در اداره یک جامعه چیست؟
به طور کلی از منظر آموزه های اسلامی، می توان نقش رهبر و محدوده اعمال ولایت و وظایفی را که فقیهان جامع الشرایط به جانشینی از امام معصوم(ع) بر عهده دارند در چهار امر خلاصه نمود: ۱٫ حفاظت و تبلیغ دین اسلام و معارف و ارزش های آن و جلوگیری از تحریف آن. ۲٫ افتاء و تبیین احکام اسلامی از طریق اجتهاد مستمر با استفاده از منابع معتبر و مبانی صحیح. ۳٫ قضاوت و اجرای احکام قضایی و حدود الهی. ۴٫ ولایت و سرپرستی جامعه اسلامی در ابعاد مختلف، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و… (ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، آیت الله جوادی آملی، نشر اسراء ۱۳۸۱، ص ۲۴۳).
از منظر قانون اساسی نیزنقش رهبری ، هدایتگری و تبیین خطوط کلی حرکت نظام و نظارت بر اجرای آنهاست و تحقق آنها وظیفه هر بخشی در حوزه مربوطه است . در مورد حدود اختیارات رهبرى نسبت به کل نظام، قانون اساسى چهار وظیفه مهم را بر عهده رهبر گذاشته که عبارت است از:
۱٫ تعیین سیاست هاى کلى نظام جمهورى اسلامى ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام؛
۲٫ نظارت بر حسن اجراى سیاست هاى کلى نظام؛
۳٫ حل اختلاف و تنظیم روابط قواى سه گانه؛
۴٫ حل معضلات نظام که از طریق عادى قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.قانون اساسى‏جمهورى اسلامى ایران، اصل ۱۱۰٫ بر این اساس، وظایف وا ختیارات مقام معظم رهبرى در ارتباط با مسائل کلى کشور و سیاست گذارى‏هاى کلان آن است و ایشان دستورالعمل‏ها و رهنمودهاى لازم را ارائه و بر حسن اجراى سیاست هاى کلى نظارت دقیق و مستمر دارند. درباره مشکلات و نارسایى هاى موجود در جامعه، به مسؤولان تذکرات و هشدارهاى لازم را مى دهند و از طریق آنان مسائل را پیگیرى مى‏کنند. بیانات مقام معظم رهبرى به خوبى بیانگر این موضوع است: «عده‏اى سعى مى‏کنند ولایت فقیه را به معناى حکومت مطلقه فردى معرفى کنند! این دروغ است. ولایت فقیه -طبق قانون اساسى ما نافى مسؤولیت‏هاى ارکان مسؤول کشور نیست. مسؤولیت دستگاه‏هاى مختلف و ارکان کشور، غیرقابل سلب است. ولایت فقیه، جایگاه مهندسى نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیرى از انحراف به چپ و راست است. این اساسى‏ترین و محورى‏ترین مفهوم و معناى «ولایت فقیه» است. بنابراین ولایت فقیه نه یک امر نمادین و تشریفاتى محض و احیاناً نصیحت کننده است -آن طور که بعضى از اول انقلاب این را مى‏خواستند و ترویج مى‏کردند [و] نه نقش حاکمیت اجرایى در ارکان حکومت [را] دارد؛ چون کشور مسؤولیت اجرایى، قضایى و تقنینى دارد و همه باید بر اساس مسؤولیت خود کارهایشان را انجام دهند و پاسخگویى مسؤولیت‏هاى خود باشند…. در این مجموعه پیچیده و درهم تنیده تلاشهاى گوناگون، نباید حرکت نظام انحراف از ارزش‏ها و هدف‏ها باشد! نباید به چپ و راست انحراف پیدا شود! پاسدارى و دیده بانى حرکت کلى نظام به سمت هدف‏هاى آرمانى و عالى‏اش، مهمترین و اساسى‏ترین نقش ولایت فقیه است»

مفهوم ولایت مطلقه فقه را از منظر قانون اساسی و امام (ره )

تبیین و تحلیل «ولایت مطلقه فقیه» از منظر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به دو شیوه ممکن است:
۱٫ رجوع به منابع و متون اسلامی و نظرات فقیهان و اندیشمندان اسلامی؛
۲٫ مراجعه به مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، برای فهم مقصود قانون‏گذاری از این عبارت.
در این رابطه ابتدا به بازخوانی معنای این اصطلاح، از منظر حضرت امام(ره)، با تکیه بر متون اسلامی می‏پردازیم. سپس ضمن مراجعه مختصر به مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، تلاش می‏کنیم تا مقصود قانون‏گذاران از این اصطلاح را بیابیم:
نظریه حضرت امام(ره) درباره حوزه اختیارات ولی فقیه که مورد قبول اکثریت فقهای شیعه می‏باشد، این است که فقیه همه اختیارات لازم حکومتی امام معصوم(ع) را دارد و هر نوع ولایتی که در حوزه رهبری جامعه برای امام ثابت شده برای فقیه نیز ثابت است. جز آنچهکه به دلیل خاص از مختصات امام معصوم(ع) شمرده شده است، از قبیل عصمت، ولایت تکوینی و نیز پاره‏ای از اختیاراتی که پیامبر در حوزه مسائل خصوصی افراد داشته‏اند. در حقیقت اختصاصات یاد شده مربوط به جنبه ولایت به معنی زعامت و رهبری اجتماعی نیست، بلکه بهخاطر جهات شخصیتی و شرافت مقام امامت و عصمت امام معصوم(ع) است. از اختیارات حکومتی یاد شده به «ولایت مطلقه» تعبیر می‏شود که ما به اختصار به توضیح آن می‏پردازیم.
کلمه «مطلق» یا «مطلقه» در لغت به معنای آزادی، رهایی و ارسال است؛ لیکن موارد استعمال آن متفاوت است. به عبارت دیگر گاهی «مطلق»(Absolute) در برابر «نسبی»(Relative) به کار می‏رود و گاهی در برابر«مشروط»(Conditioned). استعمال نخست صرفا در علوم حقیقی است، ولی استعمال دوم هم در علوم حقیقی و هم در علوم اعتباری (مانند علوم سیاسی) جریان دارد. از طرف دیگر کاربرد این واژه در علوم اعتباری نیز از نظر دایره و وسعت اطلاق، بسیار متفاوتاست. به عبارت دیگر هر کجا که این واژه به کار می‏رود، باید به دقت در نظر داشت که مراد از آن اطلاق در برابر کدامین قید می‏باشد؛ مثلاً «مطلقه»(Absolutist) در نظام‏های سیاسی غالبا به رژیم‏های فاقد قانون اساسی(Constitution) اطلاقمی‏شود؛ ولی در نظام ولایت فقیه به گونه دیگری استعمال می‏شود. مقصود از «ولایت مطلقه فقیه» این است که اگر «مصالح اهم اجتماعی» مسلمانان با یکی از احکام اولیه شرعی – که از نظر اهمیت در رتبه پایین‏تری قرار دارد – در تزاحم قرار گیرد، ولی فقیه که موظف به حفظ مصالحعالیه جامعه اسلامی است؛ به خاطر حفظ مصالح اهم جامعه اسلامی می‏تواند، بلکه باید موقتا آن حکم شرعی اولی را تعطیل کند و مصالح اهم جامعه را بر آن مقدم بدارد؛ مثلاً در فقه اسلامی تخریب مسجد حرام می‏باشد. اکنون اگر به تخریب مسجدی جهت خیابان‏کشی حاجت افتاد،چه باید کرد؟ دیدگاه مخالف ولایت مطلقه بر آن است که صرف مصلحت اهم اجتماعی مجوز تخریب مسجد نیست و تا زمانی که کار به ضرورت نرسد نمی‏توان دست به این کار زد؛ لیکن براساس نظریه «ولایت مطلقه» لازم نیست حکومت اسلامی آن قدر صبر کند که برای جامعهمشکلات زیادی فراهم شود و کارد به استخوان برسد، تا آن گاه از سر ناچاری و برای خروج از بن‏بست و انفجار اجتماعی، مسجد را تخریب کند. بلکه اساسا اگر بخواهیم چنین کنیم، همیشه از قافله تمدن عقب خواهیم ماند و همواره در مشکلات دست و پا خواهیم زد و شارع مقدسبه چنین چیزی راضی نیست. از آنچه گذشت روشن می‏شود که:
اولاً؛ ولایت مطلقه فقیه از قواعد رافع تزاحم است؛ یعنی، مطلق بودن ولایت گره گشا در تزاحم احکام و مصالح اهم اجتماعی است.
ثانیا؛ ولایت مطلقه خود، مقید به قیودی است نه این که از هر حیث مطلق باشد.
قیودی که در اعمال ولایت مطلقه وجود دارد عبارت است از: ۱- مصلحت، ۲- اهم بودن، ۳- اجتماعی بودن. به عبارت دیگر، ولی فقیه نمی‏تواند:
۱- به طور دل‏خواهانه و بدون رعایت مصالح جامعه اقدامی کند.
۲- مصلحت مورد نظر در اینجا مصالح امت است، نه شخص ولی فقیه.
۳- تنها مصالحی را می‏تواند بر احکام نخستین مقدم بدارد که از نظر اهمیت دارای رتبه بالاتری بوده و شارع مقدس راضی به ترک آنهانباشد.
بنابراین دیدگاه هر گاه فقیه واجد شرایط به تشکیل حکومت اسلامی توفیق یابد همان ولایتی را که پیامبر و امام معصوم(ع) در اداره امور جامعه دارند او نیز دارد. و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند به عبارت دیگر اختیارات حکومتی مربوط به حکومت شرعی است،چه در رأس آن پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع) باشد، یا نایب آنان (ولی فقیه). و این اختیارات چیزی بیش از اختیارات لازم و ضروری برای حکومت و اداره جامعه نیست و هیچ حکومتی فاقد آن اختیارات نمی‏باشد. البته فضایل پیامبر(ص) بیش از همه انسانها است و… لیکن فضایلمعنوی بیشتر، اختیارات حکومتی را افزایش نمی‏دهد. خداوند همان اختیارات و ولایتی که به پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) در تدارک و بسیج سپاه تعیین والیان و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داده است، برای حکومت فقیه نیز قرار داده است، نهایتتفاوت این که ولایت فقیه در رابطه با شخصی معین نبوده و روی عنوان عالم عادل ثابت است.»، (ولایت فقیه امام خمینی، ص ۵۵).
حضرت امام خمینی(ره) در توضیح این نظریه می‏افزاید: «وقتی می‏گوییم ولایتی را که رسول اکرم(ص) و ائمه(ع) داشتند. بعد از غیبت، فقیه عادل دارد، برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقهاء همان مقام ائمه و پیامبر اکرم(ص) است زیرا اینجا صحبت از مقامنیست، بلکه صحبت از ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس که یک وظیفه سنگین و مهم است می‏باشد، نه شأن و مقام برتر و غیر عادی، به عبارت دیگر ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجراء قوانین الهی و اداره جامعه اسلامی و… ولایت فقیه از امورقراردادی و اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل قانونی ندارد، وقتی کسی به عنوان ولی در موردی نصب می‏شود، مثلاً برای حضانت و سرپرستی کسی یا حکومت، دیگر معقول نیست در اعمال این ولایت فرقی بین رسول اکرم(ص) و امام یا فقیه وجود داشته باشد. به عنوان مثال،ولایتی که فقیه در اجرای حدود و قوانین کیفری اسلام دارد، در اجرای این حدود بین رسول اکرم(ص) و امام و فقیه امتیازی نیست. حاکم، متصدی اجرای قوانین الهی است و باید حکم خدا را اجرا نماید، چه رسول الله(ص) باشد و چه امام معصوم(ع) یا نماینده او یا فقیه عصر،(همان، ص ۵۶).
برای اثبات ولایت مطلقه فقیه و گستره اختیارات او در حوزه اختیارات پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) دلایل متعددی وجود دارد که به اختصار عبارتند از:
۱٫ همه دلایل عقلی و نقلی که ضرورت حکومت و ولایت فقیه را با عنوان فقاهت و عدالت در عصر غیبت اثبات می‏کند، دامنه و گستره این حکومت و ولایت را اثبات می‏کند.
۲٫ رسالتها و مسؤولیت‏هایی که از جانب خدا و دین او بر عهده ولی فقیه واجد شرایط حکومت و رهبری نهاده شده است درست همان رسالتها و مسؤولیت‏هایی است که پیامبر و امام معصوم(ع) بر عهده داشتند و آن حفظ احکام اسلام از انحرافات، تبلیغ و اجرای اسلام، اصلاحامور مسلمانان، هدایت و ارشاد آنها و نیز دفاع از مظلومان و مقابله با زورگویان و ستمگران و برقراری عدالت اجتماعی انجام این رسالتها و مسؤولیت‏ها همان گونه که برای معصومین(ع) قدرت و حکومت مطلقه‏ای را ایجاب می‏کند. قدرت و حکومت مطلقه‏ای را برای فقیه متصدیحکومت و دولت اسلامی نیز ایجاب می‏کند در غیر این صورت بسیاری از احکام به اجرا در نخواهد آمد و معطل خواهد ماند و ایجاد محدودیت در اختیارات باعث تقویت مصالح جامعه می‏گردد.
۳٫ ولایت فقیه به عنوان نهاد حکومتی که در شخصیت حقوقی حاکم تبلور می‏یابد، مانند همه نهادهای حکومتی دیگر اعم از حکومت‏های لائیک، دمکراتیک و سایر انواع آن که دارای قدرت مطلقه هستند، او نیز باید دارای قدرت و اختیارات مطلقه باشد تا بتواند امور فردی واجتماعی شهروندان را سامان بخشد و معضلات جامعه اسلامی را حل وفصل کند این مقدار جای هیچ‏گونه انکاری نیست. بنابراین قوانین جامع و کامل اسلام، جهت اجرا شدن و تأمین سعادت همه جانبه دنیوی و اخروی انسانها تشکیل حکومت اسلامی با اختیارات کامل و مطلق را که پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) از آنها برخوردار بودند ایجاب می‏کند و ولایت فقیه به عنوان نهاد حکومتی و شخصیت حقوقی فقیه تبلور این قدرت و ولایت مطلقه است.
با توجه به مطالب فوق ثابت می‏شود که امتیازات خاص پیامبر اکرم(ص) و سایر امامان(ع) مربوط به جهات شخصیتی و شرافت مقام امامت و عصمت امام معصوم است و هیچ گونه ربطی به جنبه ولایت و حاکمیت و اداره حکومت و جامعه و اجرای قوانین اسلامی نداردبنابراین هم چنانکه امام(ره) فرمودند، کلیه اختیاراتی که امام(ع) دارد فقیه نیز دارا است، مگر دلیل شرعی اقامه شود مبنی بر آن که فلان اختیار و حق ولایت امام(ع) به سبب حکومت ظاهری او نیست بلکه به شخص امام مربوط می‏شود و یا اگر چه به مسائل حکومت و ولایت ظاهری بر جامعه اسلامی است لکن مخصوص شخص امام معصوم(ع) است و شامل دیگران نمی‏شود.

اهمیت جایگاه رهبری به اهمیت جایگاه پیامبران در قرآن مربوط می‌شود. خدای متعال انبیا را فرستاد تا مردم را در راه رسیدن به کمال رهبری کنند. در حقیقت، انبیا باید در رأس رهبری و مدیریت اجتماع قرار گیرند تا اجتماع بتواند راه رسیدن به کمال را طی کند و مردم به هر میزان که از این رهبری سربرتابند و در این مسیر حرکت نکنند، دچار خسران می‌شوند.
بنابراین برای فهم اهمیت رهبری و جایگاه آن در قرآن، باید بدانیم خدای متعال درباره انبیا چه فرموده است.
وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که خداوند راه رسیدن به کمال را منحصر در تبعیت از رهبری می‌داند؛ یعنی اگر آن رهبری إعمال شد، راه کمال تحقق پیدا می‌کند. خداوند در اول سوره بقره می‌فرماید: «الم. ذلکَ الکتابُ لارَیبَ فیه هُدیً للمُتَقین» یعنی این کتاب هدایتِ متقین است.
و در وصف متقین نیز می‌فرماید: «اَلذین یُؤمنُونَ بالغَیب و یُقیمُونَ الصَلاه» یعنی کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا می‌دارند.

بنابراین این‌ها شرایط ایمان است و قرآن کتاب هدایت مؤمنین و تنها مسیر هدایت است. همچنین در آیه دیگر خطاب به پیامبر اکرم می‌فرماید: «فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ» یعنی مردم مؤمن محسوب نمی‌شوند و بهره‌ای از ایمان نمی‌برند، مگر اینکه تو را در همه مسائل روزمره‌ خود حاکم قرار دهند و از حکم تو حتی در دل احساس ناراحتی نکرده و به رهبری تو ایمان مطلق داشته باشند و به دستورات تو عمل کنند.

این آیه نشان می‌دهد که جایگاه رهبری الهی در اجتماع همان جایگاه قرآن است. این همان تأکید پیامبر در حدیث ثقلین است که می‌فرمایند: «ِإنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»
و قرآن و عترت خود را جدایی‌ناپذیر می‌دانند زیرا اگر رهبری الهی از قرآن جدا شود، قرآن صامت شده و هدایت انجام‌پذیر نخواهد بود و در نتیجه، جامعه دچار خسران می‌شود. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که اهمیت جایگاه رهبری الهی در قرآن همانند جایگاه خود قرآن است؛ یعنی اگر قرآن و رهبری را از جوامع بگیریم، دچار جهل مطلق می‌شوند و به کمال نخواهند رسید.

اصولاً انتخاب رهبر در جامعه در قدرت و اراده خداوند است زیرا او طبق بیان قرآن، شرایطی دارد که فقط خدای متعال آن را معین می‌کند. اولین شرط رهبری علم است. رهبر الهی باید از نظر علمی از دیگران متمایز باشد و کسی از نظر علمی در حد او نباشد، زیرا او علم خود را فقط از خداوند می‌گیرد.
طبق آیه «إنی جاعِلٌ فی اَلأرضِ خَلیفَه» خداوند هنگامی که حضرت آدم را به‌عنوان اولین رهبر انسان‌ها به زمین فرستاد، فرمود: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّها» و اول او را عالم قرار داد.
دومین شرط رهبر، ایمان به علم خود است؛ یعنی او باید حرف‌های خود را قبول مطلق داشته باشد و خدای متعال نیز از ایمان او آگاهی کامل دارد. خداوند در آیات آخر سوره بقره می‌فرماید: «آمَنَ الرَسُول بما اُنزِلَ الیه مِن رَبه» یعنی پیامبر به آنچه می‌گوید ایمان دارد.
اما بسیاری از مواقع، رهبران غیرالهی آنچه را که می‌گویند، قبول ندارند و فقط می‌خواهند دیگران را به خود جذب کنند.
شرط سوم داشتن شرح صدر است. ممکن است رهبر در مدیریت و اداره جامعه با دشواری‌ یا ملامت‌ روبرو ‌شود که این مشکلات نباید او را دچار دلتنگی کند. خدای متعال در قرآن به این موضوع اشاره می‌کند که رهبر الهی به دلیل داشتن شرح صدر، دچار این نوع دلتنگی‌ها نمی‌شود.
همچنین در سوره اعراف آیه دوم می‌فرماید: «کِتَابٌ أُنزِلَ إِلَیْکَ فَلاَ یَکُن فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ منه» یعنی ما این قرآن را بر تو نازل کردیم، مبادا در دل خود سختی احساس کنی.
همچنین در آیه ۹۷ سوره حجر می‌فرماید: «وَ لقَد نَعلَم أَنّکَ یَضیقُ صَدْرَکَ بما یَقُولون» و ما می‌دانیم که آنچه دیگران می‌گویند برای تو بسیار ‌سنگین است و قلب تو را می‌آزارد.
به هر حال، این شخصیت نباید در فشارها، تهمت‌ها و مخالفت‌ها دچار دلتنگی‌ شود. یکی از منت‌های بزرگ خداوند بر پیغمبر، آیات سوره انشراح است: «ألَم نَشرح لَکَ صَدرَک وَ وَضَعنا عَنکَ وِزْرَک َالذی أنقَضَظَهْرَک» یعنی آیا ما تو را شرح صدر ندادیم و این بار گران (وزر) را از دوش تو برنداشتیم؟ در این آیات، کلمه «وزر» به دلتنگی و سختی کار پیامبر اشاره دارد.

بنابراین رهبری که دارای شرح صدر باشد، در مدیریت جامعه بسیار نرم و با ملاطفت عمل می‌کند. به همین دلیل، خداوند در آیه‌ی ۱۵۹ سوره‌ی آل‌عمران می‌فرماید: «فبما رَحمَت مِن اللّه لنتَ لَهُم وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ» یعنی به سبب رحمت خداست که تو با آن‌ها این‌‌چنین خوشخوی و مهربان هستی که اگر تندخو و سخت‌دل بودی، از گرد تو پراکنده می‌شدند.

شرط دیگر رهبر الهی توانمندی‌های جسمی است. شخص ضعیف، ناتوان، بسیار پیر یا فردی که توانایی راه رفتن ندارد، نمی‌تواند در مقام رهبری قرار گیرد. خدای متعال در آیه ۲۷۴ سوره بقره درباره حضرت داوود (ع) که در مقام رهبری قرار می‌گیرد، می‌فرماید: «وَ زادَهُ بَسطه فی العُلم و الجِسم» یعنی علاوه بر علم، به توانایی جسمی او نیز اشاره می‌کند.
شرط دیگر رهبری الهی که فقط خدای متعال می‌تواند آن را تشخیص دهد، عدالت است. خداوند به حضرت داوود (ع) می‌گوید: «اُحْکُّم بینَ الناسِ فی العَدل» یعنی بین مردم به عدالت حکم کن.
همه این شرایط را خدای متعال باید تشخیص دهد و اولاً و بالذات آن شخص را معین کند. اما در حال حاضر ما در دوران غیبت رهبری الهی به سر می‌بریم که خداوند معین کرده و دارای همه این ویژگی‌هاست. اما او دستور داده است که بین انسان‌های معمولی، فردی را که دارای شرایط شبیه به ایشان است پیدا کنیم و او را رهبر قرار دهیم که امروز الحمدلله با انطباق مصادیق، رهبر معظم انقلاب در این زمینه مشغول هستند.

با توجه به اینکه حضرت‌عالی به برخی از ویژگی‌های رهبر جامعه اسلامی اشاره فرمودید، در صورت امکان ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی رهبر جامعه اسلامی را از دیدگاه قرآن به‌طور خاص بفرمایید کدام است؟
داشتن رفتارهای اخلاق‌مدارانه که خدای متعال در قرآن بیان می‌کند، برای همه مؤمنین عمومی است؛ مثل “الکاظمین الغیض” ، “عافین عن الناس” ، “علیماً” ، “جواداً” ، “کریماً” ، “صابراً” و بسیاری از خصوصیات اخلاقی خوب دیگر.
مشخص است که رهبر جامعه اسلامی باید در تمام این امور مقام اول را داشته باشد. در انجام واجبات مثل نماز، روزه، زکات، جهاد نیز باید نسبت به سایرین پیشرو باشد.

بنابراین رهبر علاوه بر داشتن شرایط عمومی که برای همه‌ی مؤمنین سفارش شده است، باید در انجام واجبات و داشتن رفتارهای اخلاقی و خوب نسبت به بقیه مردم برتر باشد و در ضمن دارای شرایط خاص رهبری باشد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ زادَهُ بسطَهً فی العلم» یعنی مدیریت رهبری الهی با جامعیت نگرش همراه است.

ممکن است فردی که در یک زمینه‌ متخصص است، حکم رهبر الهی جامعه را درباره موضوع مورد تخصص خود نپذیرد و از آن اشکال گیرد. در حالی که این اشکال بر خود او وارد است، زیرا فقط از منظر تخصصی خود به آن مسئله می‌پردازد.

اما مدیر الهی که جامعیت اطلاعاتی دارد، متوجه می‌شود که او نقص اطلاعاتی دارد و راهکار اشتباه پیشنهاد می‌‌دهد. پس جامعیت اطلاعاتی یکی از ویژگی‌های مهم رهبری است.

همچنین یکی از خصوصیات رهبر “صبر” است که به دلیل داشتن جامعیت اطلاعات است. در بسیاری از موارد ممکن است افراد راهکارها و راهبردهایی را پیشنهاد ‌دهند و معتقد باشند که راهکار آنان باید هرچه سریع‌تر اجرا شود، اما مدیریت الهی جامعه به دلیل جامعیت اطلاعاتی در اجرای آن سکون و آرامش دارد و وارد میدان نمی‌شود که همین شیوه مدیریتی به او صبر خاصی می‌دهد
همچنین ممکن است در مواردی همه از رهبری تقاضای برخورد تند با دیگران داشته باشند، اما می‌بینیم که رهبری جامعه الهی به دلیل داشتن اشراف اطلاعاتی و سنجیدن همه زوایای آن مسئله چنین نمی‌کند و این کار او به دلیل محافظه‌کاری نیست.

اگر خداوند می‌فرماید: «فبما رَحمَت مِن اللّه لنتَ لَهُم» منظور این نیست که به پیغمبر صفت محافظه‌کاری یا به هنگام به وظایف عمل نکردن دهد، زیرا محافظه‌کاری به معنای ترک مصلحت برای بقا در جایگاه اصلاً برای اسلام و رهبران الهی معنا ندارد. در حالی که رهبران دنیایی در بسیاری از مواقع چنین کرده و ‌حتی به دلیل حفظ جایگاه خود از ظلم‌های بسیاری چشم‌پوشی می‌کنند‌.

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

 

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

زندگی نامه ی سردار قاسم سلیمانی

وجود و چهره اش برای مومنان و شیعیان آرام بخش و برای تمامی دشمنان اسلام ...