خانه / زمینه ساز ظهور / چه کسانی چشم برزخی دارند؟

چه کسانی چشم برزخی دارند؟

حضرت آیت الله حسین انصاریان در کتاب تفسیر جامع صحیفه سجادیه می نویسد: درصورتی که ظاهر به آداب شریعت آراسته شود و باطن به نورمعرفت و اخلاق حسنه و ایمان کامل منورگردد.چشم دل برای دیدن حقایق بازمیگردد

 

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الأعراف، ۱۷۹)
ترجمه: و در حقیقت (گویی) بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم [چرا که] قلب‌هایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند و گوش‌هایى دارند که با آنها نمى‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند.

در این جهان ما برای شناخت محیط اطراف خود و غیر محسوسات، نیاز به ابزارهایی داریم؛ مثلا اگر چشم یا گوش نداشته باشیم از داشتن برخی از علوم و فهم ها محروم هستیم. تعداد این ابزار بین همه دانشمندان اتفاقی نیست. افلاطون فقط عقل را ابزار شناخت می داند. در مقابل دانشمندان حسی اروپا؛ مانند “یوم” نقش عقل را بسیار ضعیف می دانند و همه نقش ها را مربوط به حس می دانند. [۱] در بین دانشمندان اسلامی چند ابزار برای شناخت مسلم است. اول حس؛ مانند حس بینایی، حس شنوایی و … . دوم؛ عقل و سوم؛ دل.

بنابراین، طبق این ابزار ها، ما دارای چند نوع شناخت هستیم:

۱٫ شناخت حسی؛ همه علومی که به وسیله حس به دست می آید.

۲٫ شناخت عقلی؛ مانند منطق و فلسفه.

۳٫ شناخت شهودی؛ علومی که از راه عرفان و شهود به دست می آیند. [۲] ، [۳]

تمام راه های به دست آوردن علوم، از طریق کشفیات درونی و مکاشفات و چشم برزخی که نوعی از انواع مکاشفات است، مربوط به شناخت شهودی است.

شناخت شهودی از مسلمات معارف اسلامی و قرآنی ما است. رسیدن به این مرحله فقط با تزکیه دل و تقوای الاهی و شدت ورع به دست می آید، به طوری که ملاصدرا در تعریف علم مکاشفه می گوید: “علم مکاشفه، نوری است که بعد از پاک کردن قلب و دل؛ از زنگار صفات ناپسند، در قلب انسان ظاهر می شود”. [۴]

قرآن کریم در این باره می فرماید: “اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‏دهد (روشن‏بینى خاصّى که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت) و گناهانتان را مى‏پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!”. [۵]

یا می فرماید: “و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است”. [۶] همان طور که بیان شد تنها راه به دست آوردن این نو ع شناخت، فقط از راه تزکیه دل از ناپاکی ها به دست می آید، تا بعد از آن نور حقیقت بتواند در آن بتابد. ادله اثبات این نوع شناخت فراوان و گسترده است که از حوصله این سؤال خارج است، ولی همین مقدار باید گفت که در میان فلاسفه اروپایی هم کسانی؛ مانند “ویلیام جیمز” و عده زیاد دیگری، شناخت شهودی را قبول دارند. [۷]

واردات (آنچه بر قلب انسان الهام می شود) قلبى و مکاشفات به چهار دسته تقسیم مى شوند:

۱٫ وارداتى که به علوم و معارف مربوط اند. این نوع واردات “ربانى” نامیده مى شوند.

۲٫ وارداتى که به خیرات و ملکات فاضله فرا مى خوانند. این دسته، “مَلَکى” خوانده مى شود.

۳٫ وارداتى که به لذّت هاى نفسانى دعوت مى کنند. این قسم، “نفسانى” نامیده مى شوند.

۴٫ وارداتـى که بـه تمرّد و عصیان از حق فرا مى خوانند. این نوع “شیطانى” خوانـده مـى شوند. [۸]

با توجه به این مطالب، مشخص شد که هر امر غیر حسی را نمی توان الهام ربانی دانست؛ زیرا در این مرحله، بسیار اتفاق می افتد که واردات نفسانی و شیطانی بر عده ای با واردات ربانی اشتباه می شود. رشید الدین میبدی درباره ظرافت تشخیص واردات قلبی از قول عارفی می گوید: “اگر شخصی وارد بوستانی شد و دید همه پرندگان بر روی شاخه ها به او می گویند: سلام برتو ای ولی خدا، اگر نترسد که این مکر و حیله باشد، البته که مورد نیرنگ واقع شده است”. [۹]

اذکاری برای تقویت چشم سوم:(ازمرحوم آیت ا… کشمیری)

۱.قرائت ذکر یونسیه در سجده و ادامه ان تا یک سال باعث تجرد روح از جسم و باز شدن چشم برزخی میشود
۲.قرائت یک حمد و یازده سوره توحید و هدیه آن به ارواح مومنین
۳.قرائت سوره انا فتحنا لک فتحا مبینا
۴.مداومت بر قرائت سوره توحید باعث ازدیاد یقین و تقویت چشم سوم میگردد

کسی که به چنین مقامی نائل شود به عبارتی دارای چشم برزخی باشد حقایق را فراتر از وقایع درک میکند.

معیارهای تشخیص:

۱٫ این واردات قلبی صرف نظر از این که برای خود شخص باشد و یا کس دیگری ادعا کرده باشد، نباید مخالف احکام عقلی باشد. یکی از مهم ترین این احکام این است که واردات نباید هیچ ظلمی را (با معنای وسیع ظلم) تأیید کند، بلکه باید عدل را تایید و ظلم را تقبیح کند.

۲٫ این واردات نباید مخالف معارف دینی باشد. تشخیص این مورد با کارشناسان دینی است.

۳٫ این واردات نباید با احکام دینی مغایرت داشته باشد. اگر این واردات افراد را به لاقیدی و پشت پا زدن به مظاهر دینی ترغیب کند، یقیناً واردات ربانی نیست؛ زیرا کامل ترین افراد؛ مانند رسول اکرم (ص) و دیگر ائمه (ع) پیوسته به این امور پایبند بوده اند.

۴٫ شخصی که چنین ادعا های؛ مانند داشتن چشم برزخی، دارد، باید شخص وارسته و پاکی باشد تا بتوان این احتمال را برای او داد، اضافه بر این که هیچ گاه سوء استفاده نکند و در صدد ضربه زدن به اشخاص نباشد. و پایبند به مسائل شرعی باشد؛ زیرا گفتیم که این امور فقط با تهذیب نفس به دست می آید و اگر کسی از غیر این طریق، دست به خارق العاده ها بزند، هرگز مورد اعتماد نیست.

منابع:

[۱] مطهری، مرتضی، مسئله شناخت، ص۴۸ و ۴۹، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۷۶٫
[۲] مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص ۳۶، انتشارات بین الملل، تهران، ۱۳۷۷٫
[۳] در این باره می توانید به نمایه: امکان شناخت خدا، سؤال ۹۸مراجعه کنید.
[۴] صدر المتالهین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تفسیر القران الکریم، ج ۲، ص ۶۹، نشر بیدار، قم، ۱۳۶۶٫
[۵] انفال، ۲۹٫
[۶] عنکبوت، ۶۹، این مجاهده، مجاهده نفسانی را هم شامل می شود. نک : مسئله شناخت، ص ۶۷ تا ۷۲٫
[۷] نک: مسئله شناخت، ص ۶۶
[۸] مقاله بررسى رابطه مکاشفه در عرفان اسلامی و تـجربه دینى در عرفان و فلسفه غـربى، محسن قمى و محمد حسین زاده. برگرفته از سایت تبیان.
[۹] میبدی، رشیدالدین احمد بن ابی سعد، کشف الاسرار، ج ۷،ص ۲۲۲، انتشارات امیر کبیر، تهران،۱۳۷۱٫

آیت الله بهاء الدینی رحمت الله علیه می فرمود: «من با چشم دل و گوش باطن، می توانم چیزهایی را که با چشم و گوش معمولی دیده یا شنیده نمی شوند، ببینم و بشنوم؛ ولی قدرت دیدنم، به پایه شنیدنم نمی رسد».

 

در قرآن آمده است: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛ هر کس تقوا پیشه کند، خداوند به او فرقان [قدرت تمیز بین حق و باطل] عطا می کند». این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت بین است، مؤمن را از مهلکه های گوناگون نجات داده، به سوی رستگاری هدایت می کند.

نقطه آغازین چشم باطن بین، از همین مرحله است؛ به طوری که با رعایت تقوا، نخست آدمی بر اعضای بدن خود مسلط می شود؛ تا آن جا که بر غضب خود چیره می شود و خشم او شعله ور نمی شود و دست و پای او به دیگران آسیب نمی رساند و بر خواسته های نفسانی خود تسلط می یابد؛ به طوری که شهوت او، حریم دیگران را نمی شکند و آن چنان بر چشم خود مسلط می شود که از هرگونه خیانت، دوری می کند؛ حتی گوش او، به کنترل او در می آید و هر صدایی را نمی شنود و پس از تسلط بر اعضای بدن خود، روح آدمی، قدرت بیشتری پیدا می کند و بر تصورات و خیالات ذهنی خویش، حاکم می شود؛ به طوری که اراده او متمرکز می شود و ناخواسته، تصورات مختلف به ذهن او نمی آید. انسان سالک با رعایت تقوای بیشتر، رفته رفته بر دیگر انسان ها نیز تسلط روحی پیدا می کند؛ به طوری که با نگاه او، اطرافیان تحت تأثیرش قرار می گیرند و مبهوت او می شوند که از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر می شود. سخن شخص سالک، به گونه ای در مخاطب تأثیر می گذارد که سراسر وجود مخاطب را فرا می گیرد و از آن به «نفوذ کلام» تعبیر می شود و در مرحله والاتر، قدرت روح به حدی می رسد که باطن شخص مقابل را تشخیص می دهد که از آن به «چشم برزخی» و «نگاه باطن بین» تعبیر می شود. شخص سالک، همان طور که می تواند تصرف تکوینی در افراد داشته باشد، می تواند بر اجسام طبیعی هم تأثیر بگذارد؛ به طور مثال، حرکت آب جاری را متوقف کند.

پس معلوم شد که چشم دل بر اثر عادت و انس به طبیعت و عالم ملکی، کم سو شده، توان دیدن حقایق را ندارد و تنها راه چاره، روشن نمودن آن از طریق اطاعت خداوند (انجام واجبات، ترک محرمات و توقف در برابر شبهات) است که آن هم به تدریج به دست می آید؛ اما مقدار و نوع دامنه دید برزخی، بستگی به میزان معرفت و مقدار فاصله گرفتن انسان از عالم ماده و انقطاع از امور مادی و جسمانی و توجه او به عالم مجردات و حقایق دارد. مسلما چشم باطن بین انبیا و اولیا، از بقیه انسان ها، نافذتر و محدوده دید برزخی آنها از سایر انسان ها وسیع تر و گسترده تر است و دیگران به میزان درجه شناخت و اطاعت از خداوند و پیروی از انبیا و اولیا و سعی و کوشش در راه بندگی حق، از چشم برزخی برخوردار خواهند بود. دست یابی به چشم برزخی، به طور اختیاری و در طول زندگی است؛ اما زمانی هم فرا خواهد رسید که انسان ها، به طور طبیعی و اجباری، چشم از این جهان فرو می بندد و چشم برزخی آنها گشوده می شود و گاهی این وضعیت در آستانه مرگ و یا هنگام کما رفتن روی تخت بیمارستان و یا گوشه خانه، اتفاق می افتد و شخص آن چه اطرافیان نمی بینند، می بیند و آنچه اطرافیان نمی شنوند، می شنوند.

به هر مقدار ما از دل بستگی و وابستگی به دنیا و مادیات دور شویم، به عالم مافوق آن، بیشتر دسترسی می یابیم. بنابراین، از آیات و روایات چنین فهمیده می شود که کسانی که در مرحله ای قرار می گیرند که در آستانه مرگ و در حال قطع رابطه با دنیا هستند، می توانند پرده هایی از عالم برزخ را مشاهده کنند و یا کسانی که با گرایش به معنویات و دوری از مادیات، به قدرت روحی و معنوی می رسند، می توانند شخصیت درونی افراد را کشف کنند؛ با این تفاوت که مشاهده پرده هایی از عالم برزخ در آستانه مرگ، غیراختیاری و اجباری است؛ اما دست یابی به چشم برزخی و دیدن شخصیت درونی افراد در طول زندگی، به طور اختیاری است. برای رسیدن به این مقام، می توان از عمل به واجبات و ترک محرمات شروع کرد و علاوه بر آن، به مستحبات و رعایت تقوا، بیش از حد معمول پرداخت، تا زمینه بهره مندی از چشم برزخی فراهم شود و حقایق افراد و اعمال را فراتر از ظاهر آنها، بتوان دید. این مطلب در حدیث قرب النوافل چنین بیان شده است:

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که خداوند فرمود: «اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از آن چه واجب کردم بر او و او با مستحبات به سوی محبت من می آید؛ تا این که من نیز او را دوست بدارم، پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می باشم؛ آن گاه که می شنود و بینایی او می باشم؛ آن گاه که می بیند و زبان او می باشم آن گاه که سخن می گوید و دست او می باشم؛ آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم؛ آن گاه که راه می رود و هنگامی که به درگاه من دعا کند، اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند، به او می دهم».۱

منابع:

۱٫ احمد بن محمد خالد البرقی، المحاسن، ج ۱، ص ۲۹۱؛ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۲٫

 

برخی از مطالب مستند مربوط به داشتن چشم برزخی صالحین

۱- روزى با خود فکر مى کردم که آقاى بهجت چرا این قدر ناراحت و محزون به نظر مى رسند چرا مثل دیگران با خنده و شادى سلام و احوال پرسى نمى کند، چند وقتى بود که در این فکر بودم شبى آقا را در خواب دیدم صورت آقا یک نورانیت خاصى داشت مى خندید و شاد بود آنچنان که هر فردى را به خود جلب مى کرد آن قدر نورانى و بشاش بود که در خواب داشتم ذوق مى کردم و از خوشحالى و محبت و شوق به ایشان در پوست خود نمى گنجیدم . بعد از خواب فهمیدم که این مردان خدا حدیث : المومن بشره فى وجهه … را بهتر از ما درک مى کنند اما وقتى انسان هاى دیو سیرت که هر کدام در باطن حیوانى است را مى بیند جایى براى شادى نیست .

یکى از افراد که براى خود دبدبه و کبکبه اى داشت روزى نزد آقاى بهجت آمد و درخواست موعظه کرد آقا فرمودند: گناه نکن .
آن فرد جواب داد ما که گناه نمى کنیم یک نصیحت دیگر بفرمایید.
آقاى بهجت در گوش وى چیزى گفتند که کسى متوجه نشد اما آقا را دیدند که سر بزیر انداخت و با شرمسارى راه خود گرفت و رفت .
حضرت امام رحمه الله فرمودند : آقاى بهجت سال هاست که اختیار موت دارند.

برگرفته از :کتاب داستان های عارفانه

 

۲- حضرت علامه حسن زاده آملی همواره از شهرت گریزان هستند.لذا اکثر اوقات از گرفتن عکس از ایشان جلوگیری می کنند.یک مرتبه گویا در جلسه ای شخصی چند عکس ناگهانی و بدون اطلاع قبلی از ایشان گرفتند.حضرت علامه رو به عکاس کردند و فرمودند:((نگیرید عزیز جان، می سوزد!))گویا آن فرد زیاد توجه نمی کند و یکی دوعکس دیگر هم می گیرد.وقتی عکس ها را برای ظاهر شدن می برد تمام آنها می سوزد!

۳- استاد فاطمی نیا می گفتند: «یکی از شاگردان استاد طباطبائی بیان می کرد که: با مرحوم علامه کاری داشتم؛ به خانه ایشان رفـته و در زدم، اما کسی در را باز نکرد. هیچ کس هم در کوچه نبود و درها و پنجره های همسایگان ایشان هم، همگی، بسته بود. ناگاه شنیدم صدایی گفت: «علامه در قبرستان حاج شیخ است!». هر چه به اطراف نگریستم، کسی را ندیدم. با خود گفـتم: «به قبرستان حاج شیخ (نو) می روم؛ اگر علامه آن جا بود، هم مطلبم را عرض می کنم و هم درستی و راستی این آوای (صدای) ناشناس برایم روشن می شود.» به قبرستان که رسیدم، علامه را دیدم و ایشان تا متوجه بنده شدند، فرمودند: «دست و پایت را گم نکن! از این اصوات، بسیار است؛ گوش شنوا نیست!»

۴- به زندگی نامه رجب علی خیاط در همین سایت مراجعه کنید
زندگی نامه ی رجبعلی خیاط
۵- به زندگی نامه نخودکی در همین سایت مراجعه کنید
زندگی نامه ی نخودکی
 

۶- علامه طباطبائی فرمودند: «من در نوجوانی خیلی به منزل آیت الله سید احمد قاضی (برادر آیت الله سید علی قاضی) رفت و آمد می کردم و بیشتر روزها در خانه ایشان مانده و از مهمانان و مراجعان پذیرایی می کردم. روزی خدمت ایشان بودم که همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم، آمد و از مرحوم سید احمد برای خرید نان، پول خواست. آیت الله سید احمد قاضی فرمود: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قـهرآمیـزی گفت: این هم شد زندگی؟! و رفت. من دیدم که حال استادم دگرگون شد و در حیاط خانه، بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگ های ریخته شده درختان را از باغچه، در جایی جمع کرد و سپس باد خوابید. آیت الله قاضی به من فرمود: به حیاط برو؛ زیـر برگ های جمع شده یک دو تومانی است. آن را بردار و بیا به خانواده من بده. من رفـتم و از زیر آن برگ های جمع شده، یک دو تومانی برداشتم و همان گونه که فرموده بود آن را به همسرش دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیّر بودم.»
«و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلا بقدر معلوم: و چیزی نیست مگر آن که گنجینه ها و معادن آن نزد ماست، و فرو نمی فرستیمش مگر به اندازه معلوم (و حساب شده). سوره حجر/آیه ۲۱»

 

۷- یکى از رهـنـمـودهـاى مـرحـوم قـاضـى، عـبادت و بیتوته در مساجد و مکانهاى متبرکى مانند مسجد کوفه و سهله بود: مـرحـوم قـاضـى شـاگـردان خـود را طـبـق مـوازیـن شـرعـیـه، بـا رعـایـت آداب بـاطـنـیـه اعمال و حضور قـلب در نمازها و اخلاص در افعال، به طریق خاصى دستورات اخلاقى مى دادند و دلهاى آنان را آماده براى پذیرش الهامات عالم غیب مى نمودند. خود ایشان در مسجد کـوفـه و سـهـله حـجره داشتند و بعضى از شبها را به تنهایى در آن حجرات بیتوته مى کـردنـد و شاگردان خود را نیز توصیه مى کردند بعضى از شبها را به عبادت در مسجد کـوفـه و یا سهله بیتوته کنند و دستور داده بودند که چنانچه در بین نماز و یا قرائت قـرآن و یـا در حـال ذکر و فکر براى شما پیشامدى کرد و صورت زیبایى را دیدید و یا بـعـضـى از جـهـات دیـگـر عـالم غـیـب را مـشـاهـده کـردیـد، تـوجـه نـنـمـایـیـد و دنـبـال عـمـل خـود بـاشـیـد.
اسـتـاد علامه طباطبایی مى فرمودند: روزى من در مسجد کوفه نشسته بودم و مشغول ذکر بودم. در آن بین، یک حوریه بهشتى از طرف راست من آمد و یک جـام شـراب بهشتى در دست داشت و براى من آورده بود و خود را به من ارائه مى نمود. همین کـه خـواسـتـم بـه او تـوجـهى کنم، ناگهان یاد حرف استادم افـتادم و لذا چشم پوشیده و تـوجـهى نکردم. آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد. من نـیز توجهى ننمودم و روى خود را برگرداندم. آن حوریه رنجیده شد و رفت و من تا به حال، هر وقت آن منظره به یادم مى افـتد، از رنجش آن حور متأثر مى شوم .

 

۸- علامه طباطبایی در زمینه مکاشفات خود حکایت می کند که: «… من در نجف که بودم، هزینه زندگی ام از تبریز می رسید، دو سه ماه تأخیر افـتاد و هر چه پس انداز داشتم خرج کردم و کارم به استیصال کشید. روزی در منزل نشسته بودم و کتابم روی میز بود، مطالب هم خیلی باریک و حساس بود، دقیق شده بودم در درک این مطالب، ناگهان فکر رزق و روزی و مخارج زندگی افکار مرا پاره کرد و با خود گفـتم تا کی می توانی بدون پول زندگی کنی؟ به محض اینکه مطلب علمی کنار رفـته و این فکر [تهیه رزق و روزی] به نظرم رسید، شنیدم که، کسی محکم در خانه را می کوبد، بلند شدم رفـتم، در را باز کردم و با مردی مواجه شدم، که دارای محاسن حنایی و قد بلند و دستاری بر سر بسته بود که، نه شبیه عمامه بود و نه شبیه مولوی، دستار خاصی بود، با فرم مخصوص به محض اینکه در باز شد، ایشان به من سلام کرد و گفـتم: علیکم السلام. گفت: من شاه حسین ولیّ هستم، و خدای تبارک و تعالی می فرماید: در این هجده سال (منظور از سالی که معمم شدم و به لباس خدمتگزاری دین درآمدم) کی تو را گرسنه گذاشتم که، درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افـتادی، خداحافظ شما!
من هم در را بستم و آمدم، پشت میز مطالعه، آن وقت تازه سرم را از روی دستم برداشتم، و یک دفعه سؤالی برای من پیش آمد و اینکه آیا من با پاهایم رفـتم دم در و برگشتم؟! اگر اینجور بود، پس چرا الآن سرم را از روی دستم برداشتم؟! و یا خواب بودم، ولی اطمینان داشتم که، خواب نبودم، بیدار بودم. معلوم شد که، یک «حالت کشفی» برای من رخ داده بود.»

 

۹- استاد امجد از قول علامه طباطبائی نقل می کنند که: «شبی در نجف، بر پشت بام خانه، آماده خوابیدن می شدم که مکاشفه ای برایم رخ داد و دیدم دست و همه اعضایم، می بینند و می شنوند و همان زمان دیدم که همه عالم، عالِم است.»
باز ایشان می گوید: «هرگاه سوالی داشتم و خدمت علامه می رسیدم، قبل از این که پرسش را بیان کنم، جوابش را می فرمودند.»

 

۱۰- علامه طباطبایی می فرمودند: «روزی در باغ بودم. ناگهان متوجه شدم همه کلاغ های روی درخت، یک پارچه «الله! الله!» می گویند!» و نیز می فرمود: «گاهی که به «ذکر» مشغولم، مشاهده می کنم درخت های حیاط خانه هم با من ذکر می گویند.»

 

۱۱- نجمه السادات (دختر علامه طباطبایی) نقل می کردند: «زمانی در درکه ی تهران بودیم که دیدم مرحوم پدر بر سجاده نماز، مشغول عبادتـند. همان لحظه به حیاط رفـتم و مشاهده کردم که ایشان در حیاط قدم می زنند. باز به اتاق رفـته و دیدم همان لحظه، سرگرم عبادتـند! تعجب کردم که چطور در یک لحظه ایشان در دو جا هستند! این مطلب را با مادرم در میان گذاشتم و مادر فرمود: «دخترم! مگر نمی دانی برخی از انسانها (اولیاء خدا) هنگامی که دست از عبادت می کشند، خداوند فرشته ای را به شکل آنان می آفریند تا به جای آنان عبادت کند؟!»

 

۱۲- مهندس عبدالباقی فرزند علامه طباطبایی نقل می کند: «روزی مادرم به من گفت: پس از مرگ من، فلان خانم را ـ که خانم شایسته ای است ـ به همسری پدرتان برگزینید.» گفـتم: «مادرجان! زندگی و عمر، دست خداست و کسی از آن خبر ندارد. شما چه می دانید [کدامتان زودتر از دیگری از جهان خواهد رفت ؟!]» مادرم گفت: «خودِ پدرت (علامه طباطبایی) گفـته که عمر من زودتر به پایان می رسد.» و همین طور هم شد! هنگامی که مادرم در بستر بیماری بود، یک روز پدر ما به شدت نگران، غمگین و هیجان زده بود و آرام نداشت و دائم قدم می زد و یاد خدا می کرد و همان روز هم، مادر ما درگذشت و برایم روشن شد که گفـته پدرم درست بود و از پاره ای وقایع آینده خبر داشت.»

 

۱۳- پس از واقعه هفـتم تیر که نزدیکان و اطرافیان علامه طباطبایی نمی خواستند خبر شهادت دکتر بهشتی را به علت کسالت علامه به ایشان بدهند، در همین احوال یکی از اطرافیان علامه طباطبایی به اتاق ایشان می روند و علامه به او عبارتی بدین مضمون می فرمایند: «چه به من بگویید و چه نگویید من آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پرواز است.»

 

۱۴- همسر شهید مطهری نقل می کنند: حدود یک هفـته به شهادت استاد مطهری، مرحوم علامه طباطبائی یک روز صبح، ساعت نه، به منزل ما زنگ زدند و خود استاد گوشی را برداشتند. علامه فرموده بودند که «دیشب حضرت امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم و از حضرت پرسیدم: حال آقا مطهری چطور است؟ایشان تبسم فرموده و جواب دادند: آقا مطهری از دوستان ماست.» [من هنگام گفت و گوی استاد مطهری و علامه، تنها شاهد بودم که آقای مطهری در مقابل علامه تواضع و تعارف می کند. پس از مکالمه آن دو، من از آقای مطهری سؤال کردم: «حاج آقا چه می فرمودند؟» پس از اصرار زیاد من، خواب علامه را برای ما تعریف کردند.

با این که شهید مطهری هنوز در قید حیات بود، علامه در خواب حال او را از حضرت سید الشهداء علیه السلام رسیده بودند و ما بعدها فهمیدیم که این بشارتی برای شهادت مرحوم مطهری بوده است.»

۱۵- مرحوم حجت السلام وجدانی فخر می گوید: «بعد از ظهر عاشورایی به قبرستان «حاج شیخ (قبرستان نو)» در قم رفـته بودم که دیدم مرحوم علامه در گوشه ای از قبرستان هستند. برای عرض ارادت نزدیک شده و عرض سلام و ادب کردم. آن بزرگ چند بار از سوز و گداز به من فرمودند: «آقای وجدانی! می دانید امروز چه روزی است؟!» عرض کردم: «بله؛ امروز عاشوراست.» فرمودند: «می بینی همه دنیا، موجودات، آسمان، زمین و جمادات ـ همه ـ در حال اشکِ خون ریختن و گریستن بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام هستند؟!» متعجب شده و دانستم که ایشان خبر از حقایق هستی می دهند. در همین حال، ایشان خم شده و سنگی از زمین برداشته، آن را به سان سیبی با دست از وسط شکافـتند و میان آن را به من نشان دادند. با چشمان خودم، در میان سنگ، خون دیدم! و ساعتی با بهت و حیرت غرق مشاهده آن بودم. وقـتی به خود آمدم، متوجه شدم که علامه از قبرستان رفـته اند و من در تنهایی به نظاره آن سنگ خونین جگر مشغولم!»

۱۶- علامه طباطبایی می فرمودند: «من و همسرم از خویشاوندان مرحوم قاضی بودیم، او در نجف برای تحقق اصل اسلامی و اخلاقی صله رحم و تفقد از حال ما، به منزلمان می آمد. ما کراراً صاحب فرزند شده بودیم، ولی همگی در همان دوران کوچکی فوت کرده بودند. روزی مرحوم قاضی به خانه ما وارد شد در حالی که همسرم آبستن بود و من از وضع او آگاهی نداشتم، موقع خداحافظی به همسرم گفت: دختر عمو این فرزندت باقی خواهد ماند و پسر است و آسیبی به او نخواهد رسید، نامش را عبدالباقی بگذارید. تا انشاء الله برایتان بماند. حال این پسر متولد شده و ما اسمش را عبدالباقی نهاده ایم.»

۱۷- آیت الله جوادی آملی نقل کردند که علامه طباطبائی فرمودند: «در نجف، شخصی [عامی] مشهور به این شده بود که از اهل معرفت است و چشمش به باطن این عالم باز است. این شخص روز پنج شنبه ای به قبرستان وادی السلام رفـته بود و در حال بازگشت بود که جمعی از علماء، در راه بازگشت او را دیده و از او پرسیدند: شما در وادی السلام چه دیدید؟ ابتدا گفت: فاتحه ای خواندم و بازگشتم. آن عده چون از حال و مقام وی آگاه بودند. اصرا کردند که مشاهده خود را بگوید. او پاسخ داد: من رفـته بودم کنار آن قبرهایی که آماده ساخته بودند تا اگر کسی مرد معطل کندن قبر برای وی نشوند و به سرعت مرده را در آن دفن کنند. از قبرها پرسیدم: این علما می گویند: قبرها مار و عقرب دارند و مرده گنهکار را آزار و اذیت می کنند. آیا این کلام درست است؟ قبرها جواب دادند: ما مار و عقرب نداریم؛ هر کس با خود هر چه بیاورد، با آن همنشین خواهد شد.»
شاید ذکر این نکته مناسب باشد، که آیات و روایات فراوانی این معنی را تأیید می کند از جمله این دو آیه: «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره؛ و من یعمل مثقال ذره شراً یره: پس هر کس هموزن ذره ای، نیکی انجام دهد، (همان) را می بیند و هر کس هموزن ذره ای، بدی انجام دهد، (همان) را می بیند. سوره زلزال/آیات ۷و۸ » در این دو آیه ذکر نشده «جزای آن اعمال را می بیند». بلکه فرموده است: «خود آن اعمال را خواهد دید.»

۱۸- علامه طباطبائی فرمودند: «روزی از خیابان عبور می کردم. بنّایی را در حال چیدن بنای ساختمان دیدم. ناگهان دیدم بنّا پایش لغزید از آن بالا به پایین افـتاد. در همین حال، کارگر او که پایین ساختمان بود، نگاهی به بنا کرد و گفت: «نیفت!» دیدم بنا از همان بالا آرام پایین آمد. من به دنبال کارگر به راه افـتادم تا ببینم او کیست که خود را به کارگری زده است؟! بعد فهمیدم آن فرد، شخصی است که هر روز به محضر مقدس ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجع الشریف ـ مشرف می شود.»

۱۹- حجت الاسلام ممدوحی نقل می کنند: «مرحوم علامه طباطبائی جلساتی داشتند که گاهی در منزل خودشان و گاهی در خانه بعضی شاگردانشان تشکیل می شد. یک بار که در اواخر عمرشان قرار بود برای حضور در یکی از جلسات، شبانه از کوچه پس کوچه های تاریک شهر قم عبور کنند؛ با ارتعاشی که در بدن داشتند و راه ناهموار منزلی که آن شب قرار بود بروند و تاریکی کوچه ها، یکی از اطرافیان عرض کرد: احتمال دارد ـ خدای نکرده ـ با این وضع، به زمین بخورید. می شود جلسه این هفـته را مثلاً در خانه خود حضرت عالی برپا کرد تا اذیت نشوید. علامه فرمودند: «مگر ما در روز به وسیله نور خورشید خود را نگه می داریم و مگر نور خورشید باعث می شود زمین نخوریم؟!»
«قل من یکلؤکم بالیل و النهار من الرحمن؟! بگو: چه کسی شما را در شب و روز از [هر آسیب] خدای رحمان حفظ می کند؟! سوره انبیاء آیه ۴۲»

۲۰-    استاد فـاطمی نیا فرمودند:  در اوایل طلبگی ام، روزی مرحوم علامه به حجره ام تشریف آوردند و فرمودند: «به ظاهر در این جا غیبت شده است!» گفـتم: بله؛ پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان از من بالاتر بود، این جا بودند و غیبت کسی را کردند. علامه فرمودند: «باید می گفتی از این جا بروند، این حجره دیگر برای درس خواندن مناسب نیست؛ اتاقت را عوض کن.»

«وَلَوْ نَشَاء لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ» (محمد ص، ۳۰)
ترجمه: و اگر بخواهیم، آنها را به تو نشان مى‏دهیم به طورى که آنها را به صورت و شمایل بشناسى، و حتماً آنها را در سبک و شیوه گفتار خواهى شناخت، و خداوند کرده‏هاى شما را مى‏داند.

واژه‌ «چشم برزخی»، یک اصطلاح است، یعنی انسان گام به گام به مراحلی از رشد برسد که چشمش فقط مانند چشم حیوانات، اجسام را نبیند، بلکه بصیرت پیدا کند و شاهد حقایق عالم هستی گردد.
الف – ظاهر انسان و ابزار شناخت او، با ظاهر حیوان و ابزارهای شناختش هیچ تفاوتی ندارد. انسان نیز مانند حیوان قلب (جان)، گوش و چشم دارد. با گوش اصوات را می‌شنود، با چشم اجسام را می‌بیند و با قلب (جان) می‌فهمد. لذا اگر قرار باشد محدود به ظواهر عالم ماده باشد، می‌شود غلفت‌زده‌ای مانند یک حیوان و یا بدتر از او. چنان چه فرمود:
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الأعراف، ۱۷۹)
ترجمه: و در حقیقت (گویی) بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم [چرا که] قلب‌هایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند و گوش‌هایى دارند که با آنها نمى‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند.
اما خداوند متعال به انسان عقل، فطرت، شعور، بصیرت، علم ، فهم و وحی نیز داده است. لذا حتی با شنیدن صوت مادی (مثل آیات قرآن) به واسطه‌ی همین گوش ظاهری، یا با دیدن ظواهری از اجسام یا حوادث و اتفاقات، می‌تواند کُنه آن را ببیند و با بصیرت خود، حقایق پشت آنها را فهم نماید. یعنی پرده‌‌ها و حجاب‌های مادی از جلوی چشمش کنار می‌رود.
ب – کنار رفتن حجاب‌ها از ظواهر که در اصطلاح به آن چشم برزخی می‌گویند، در همگان وجود دارد، منتهی مانند سایر کمالات بشری، شدت و ضعف مرتبه دارد و قوت آن نیز بستگی به اراده و همّت خو شخص دارد. به عنوان مثال در ظاهر نوشیدن آب سیب و یا شراب سیب، هیچ تفاوتی وجود ندارد و چه بسا در ظاهر، نوشیدن شراب مدرن‌تر، شیک‌تر و گران‌تر به نظر آید و موجب تفاخر نیز بگردد، اما کسی که پرده از چشمش کنار رفته، شرابخوار را به چشم دیگری می‌بیند و مشاهده می‌کند که چه آتشی به شکمش می‌ریزد – به این می‌گویند چشم برزخی.
یا همین طور است دیدن ظاهر انسان‌های کافر، مستکبر و ظالم. بی‌تردید ظاهر آنها نه تنها بسیار قشنگ‌تر از ظاهر انسان‌های موحد، مظلوم به ظلم آنها و مستضعف است، بلکه به نظر می‌آید بسیار هم اهل گفتمان، فهم و شعور هستند، اما چشم بصیرت (یا همان چشم برزخی) مؤمن باز است و حیوان وحشی بودن آنها در پشت آرایش‌ها، لباس‌ها، دیالوگ‌ها، شعارها، خودروها، مجالس و آداب ظاهری بسیار قشنگ می‌بیند، اما غافل فریب این ظواهر و ماسک‌ها را خورده و مجذوب‌شان می‌گردد:
«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا» (الفرقان، ۴۴)
ترجمه: آیا گمان مى‏کنى که بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران (چهارپایان) نیستند، بلکه گمراه‏ترند.
ج – ستّار العیوبی خداوند منّان نیز ضمن آن که عمومیت دارد و همگان را شامل می‌گردد، متناسب با میزان رعایت و عدم پرده‌دری بندگان نیز می‌باشد. منتهی پرده‌ها برای افراد به تناسب رشدشان متفاوت است. برخی با دیدن تاریکی پشت پرده‌ی اولیه، می‌فهمند شب است، یعنی پشت پرده را می‌بینند، برخی دیگر باید از اتاق بیرون روند تا ببینند، برخی دیگر (مثل مست یا گیج شده با مواد مخدر) به آسمان یا جلوی پایش را هم نگاه کند، نمی‌فهمد شب است.
بدیهی است که «ستّار العیوبی» خدا، به مثابه‌ی جلوگیری از فهم، شعور و ادراک مردم نیست. وگرنه شناخت هیچ کافر، مشرک، منافق، ظالم، مستکبر، سارق، جنایتکار و مجرمی ممکن نبود.
بله، خداوند متعال ستارالعیوب است، حتی برای شمر و یزید نیز ستارالعیوب است، چرا که حتماً چهره‌ی واقعی آنها (حقیقت وجودی و ماهیت آنها) بسیار رذیل‌تر، کثیف‌تر و دهشتناک‌تر از آن چه بود که در کربلا نشان دادند، اما این بدان معنا نیست که اگر پرده‌دری کردند و مبتلا به فسق و جنایت آشکار شدند، هیچ کس تشخیص ندهد. و گرنه مردم از کجا فرق بین امام حسین علیه‌السلام و یزید را تشخیص داده و بدهند؟
البته این تشخیص برای همه نبود و نیست، آنان که به واسطه‌ی معرفت و ایمان چشم بصیرت (یا همان چشم برزخی‌شان) باز شده، به همان تناسب و میزان تشخیص داده و می‌دهند، و یک عده‌ی دیگری هیچ نمی‌بینند. و این معنا فقط در بدی‌ها نیست، در حقایق زیبای عالم هستی و نیکی‌ها نیز چنین است.
بله، خداوند رحمان، ستّار العیوب نیز هست، وگرنه کاری می‌کرد که نقشی که جرم اشخاص در صورت باطنی‌ها بسته است، در صورت ظاهرشان نیز هویدا گردد (مثل قیامت). اگر می‌خواست، می‌توانست چنین کند، اما نکرد تا راه توبه نیز باز باشد. چنان چه فرمود:
«وَلَوْ نَشَاء لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ» (محمد ص، ۳۰)
ترجمه: و اگر بخواهیم، آنها را به تو نشان مى‏دهیم به طورى که آنها را به صورت و شمایل بشناسى، و حتماً آنها را در سبک و شیوه گفتار خواهى شناخت، و خداوند کرده‏هاى شما را مى‏داند.
اگر دقت شود، مراتب ستاری نیز مشهود است. مرحله‌ی اول همان سیمای ظاهر و ظواهر است، خدا عیب‌ها را پوشاند تا به ظاهر سرایت نکند، اما همین که کسی شروع به سخن می‌کند، خودش است که پرده‌دری می‌کند و قرار نیست که خدا به بهانه‌ی ستارالعیوبی، راه فهم و شناخت دیگران را ببندد. آیا چنین نیست که همه ما افراد را از لحن قول و کلام‌شان می‌شناسیم. منتهی همین شناخت نیز شدت و ضعف مرتبه دارد. با یک لحن در کلام، یکی مجذوب شده و فریب می‌خورد، اما دیگری متوجه می‌شود که حقه، فتنه، کَلَک و دام است.
د – این که گفته می‌شود فلان عارف چشم برزخی داشت، نیز از همین قواعد مستثنی نمی‌باشد. همین بصیرتی است که خدا به همگان داده است، منتهی شدت و ضعف مرتبه دارد. بنده و شما تا یک حدی می‌بینیم و تشخیص می‌دهیم، انسان‌های کامل‌تر بیشتر حقایق را می‌بینند و تشخیص می‌دهند، انسان کامل (امام معصوم علیه السلام) بیشتر از همگان می‌بیند و تشخیص می‌دهد و عالم در محضر خداوندی است که سمیع، بصیر، علیم و خبیر است.

جهت آگاهی از علم چشم برزخی به لینک زیر مراجعه کنید

کلیک کنید

فرزین نجفی پور: مسئول هیئت زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عج

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

حضرت علی ع چگونه زندگی می کرد؟

نوع زندگی امیرمؤمنان حضرتعلی(ع) همان سبک زندگی قرآنی و اسلامی است که باید شناخت و بر اساس ...