خانه / بینش و رویا / آموزه ها / گردابی به نام جهالت

گردابی به نام جهالت

برای جهل و جهالت  دو معنا وجود دارد­: مخالف علم، یعنی کاری  را بدون علم انجام دادن[۱] که در فارسی به نادانی تعبیر شده،[۲] دوم به حماقت،[۳] سفاهت و بی­اعتنایی معنا شده­است.[۴]
معنای جهل را می توان به سه صورت بیان کرد: ۱٫ خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛ ۲٫ اعتقاد غلط و غیرواقع؛ ۳٫ اعمال غلط و غیرحقیقی (با اعتقاد صحیح باشد یا فاسد)؛ مانند کسی که نمازش را به عمد ترک می­کند.[۵]

جهل از دیدگاه قرآن
ماده ­ی “جهل” در قرآن کریم ۲۴ بار به کار رفته و بنابر آنچه بیان شد، جهل دو بُعدی است؛ یک مرتبه جهل در برابر علم است و در مرتبه­ ی بعدی جهل در برابر عقل؛ یعنی شخصی خودش را به جهالت بزند و به علم خود عمل نکند که در این مبحث هر دو بُعد مدنظر است:

انسان جهول در قرآن
خداوند در قرآن، انسان را بسیار جاهل خوانده و فرموده:
«… إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»[۶]
«… او (انسان) بسیار ظالم و جاهل بود.»

این جمله از آیه­ ی شریفه تعلیل بر تحمل انسان بر پذیرش امانت دین خداست که دو نظریه در معنای آن بیان شده است:
۱٫منظور از ظلوم و جهول، شأنیت و زمینه­ی ظلم و جهل است؛ توضیح اینکه امانتداری دین، باید به کسی داده شود که عادل و عالم باشد و کسی این قابلیت را دارد که ظالم و جاهل نیز بتواند باشد؛ پس این که می­گوید: ظالم و جاهل است، یعنی لیاقت این را دارد که امانت دین به او داده شود. (اگر به درستی آن را انجام داد، عادل و عالم و گر نه ظالم و جاهل است).[۷]
۲٫این توصیف­ ها به خاطر عدم آگاهى غالب انسان­ها از قدر و منزلت از این مقام عظیم است که به خود ستم می­کند؛ همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله” قابیل” شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.[۸]

مذمت جاهل در قرآن
در قرآن، انسان جاهل از حیث مذمت بر دو قسم است: جاهلی که مورد مذمت واقع شده- غالب آیات این چنین است- و جاهلی که مذمت نشده است.
مذمت جاهل در غالب آیات، به دلیل مقصر بودن جاهل در جهل و سفاهت خودش است که مستحق ذم بوده و در این مقاله مورد بحث قرار گرفته؛ در مقابل آیاتی است که جاهل را سرزنش نکرده، به این دلیل که جاهل در جهل خود مقصر نیست.[۹]مانند آیه­ ی:
«… یحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّف …‏»[۱۰]
«…از شدّت خویشتن‏دارى (این نیازمندان)، افراد ناآگاه آنها را بى‏نیاز مى‏پندارند…»

آیه­ ی مذکور بیان صفات فقرائی است که باید مورد انفاق قرار بگیرند که یکی از صفاتشان اینست که افراد نادان و بی ­اطلاع از حال انها غافل بوده و آنها را از شدت عفاف، غنی می­پندارند.[۱۱]

آثار جهل در وجود انسان
جهل در وجود انسان­ها با گذشت زمان ریشه دوانیده و با تأثیرات منفی عمیق، آن­ها را در گمراهی شدید قرار می­دهد. از جمله­ ی آن:

۱٫ نقش جهل در بت­ پرستی:
خداوند در قرآن کریم می­فرماید:
«قَالُواْ یامُوسىَ اجْعَل لَّنَا إِلَاهًا کَمَا لَهُمْ ءَالِهَهٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجهَلُون»[۱۲]
«به موسى گفتند: تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان‏گونه که آنها معبودان (و خدایانى) دارند! گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید!»

این آیه به صراحت بیانگرِ اینست که سرچشمه ­ی بت‏ پرستى، جهل و نادانى بشر است؛ از یک طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناخت ذات پاک او بر اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانندی براى او تصور نمى‏شود؛ از سوى دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلى حوادث جهان، که گاهى حوادث را به یک سلسله علل خیالى و خرافى مثل “بت”، نسبت می­دهد؛ و از سوى سوم جهل انسان به جهانِ ماوراء طبیعت و کوتاهى فکر او، تا آنجا که خارج از مسائل حسى را باور نمى‏کند. این”نادانى‏ها” در طول تاریخ، انباشته شده و سرچشمه­ ی بت ‏پرستى شده‏ اند.[۱۳]

۲٫ نقش جهل در انکار دین و آموزه های دینی:
یکی دیگر از تأثیرات جهل که قرآن به آن اشاره فرموده، انکار و ردّ دین و مظاهر و آموزه های آن می­باشد؛ مانند انکار قرآن کریم که در واقع عامل انکار، جهل و عدم آگاهى انسان­ها از محتوا و حقیقت آن بوده و قرآن آن­ها را از جمله­ ی ظالمان شمرده و می­فرماید:
«بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ­یحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّایأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ الظَّالِمِینَ»[۱۴]
«(ولى آنها از روى علم و دانش قرآن را انکار نکردند؛) بلکه چیزى را تکذیب کردند که آگاهى از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است. پیشینیان آنها نیز همین­گونه تکذیب کردند؛ پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!»

در حقیقت بشر هیچگونه دلیلى بر نفى دین، مبدء، معاد و… ندارد و تنها جهل و عدم آگاهی اوست که ناشى از خرافات و تقلید از مذهب نیاکان بوده و سد راهشان شده است.[۱۵]

۳٫ نقش جهل در اختلاف و جدایی:
تفرقه ناشى از جهل و نادانى است؛ چرا که جهل عامل شرک بوده و شرک عامل پراکندگى:
«…تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُونَ»[۱۶]
«…آنها را متّحد مى‏پندارى، در حالى که دلهایشان پراکنده است این به خاطر آن است که آنها قومى هستند که تعقّل نمى‏کنند!»

دل­هاى کسانى که بخلاف عقل عمل کنند، پراکنده بوده و با هم اختلاف دارند؛ چون اهداف­ و هواها مختلف و متفاوت بوده و حال آنکه داعى عقل یکی است؛ عقلی که دعوت به سوى طاعت خدا و نیکى کردن در فعل می­کند، یاران خود را به یک سو برده و آن­ها را از تفرقه و جدایی بر هذر می­دارد.[۱۷]

۴٫ نقش جهل در کفر:
«وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَاأَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَاأَلْفَینَا عَلَیهِ ءَابَاءَنَا أَوَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَایعْقِلُونَ شَیا وَ لَایهْتَدُونَ»[۱۸]
«و هنگامى که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید! مى‏گویند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروى مى‏نماییم. آیا اگر پدران آنها، چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروى خواهند کرد)؟!»

کافران زمان پیامبر یکی از دلایلی که برای کفر خود می­آوردند و آن را توجیحی در برابر پیامبر قرار می­دادند، پیروی از نیاکانشان بود. خداوند در برابر استدلال آنان می­فرماید: نباید انسان بدون اندیشه از کسی پیروی کند؛ بلکه باید اندیشه کند؛ چون کسانی که از آنها پیروی می­کنید، شاید جاهل بوده­اند و هدایت نیافته­ اند و به راه اشتباه رفتند.[۱۹]

صفات جاهلان از منظر قرآن
یکی از مباحثی که در قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد، صفاتی است که قرآن کریم برای جاهلان به کار برده است. این صفات را اینگونه می­توان بیان نمود:

۱٫ استهزاء و مسخره کردن:
یکی از صفات نادانان در قرآن کریم مسخره کردن است که قرآن در دو آیه، این صفت را جزء صفات جاهلان شمرده:
«وَ إِذا نادَیتُمْ إِلَى­الصَّلاهِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُون‏»[۲۰]
«آنها هنگامى که (اذان مى‏گویید، و مردم را) به نماز فرا مى‏خوانید، آن را به مسخره و بازى مى‏گیرند این بخاطر آن است که آنها جمعى نابخردند.»

در این آیه، علت اینکه کفار نماز را به مسخره می­گرفتند، سبکسری و نادانی آنها بیان شده؛ چون آنان به اعمال دینی و عبادت حقیقی نمی­توانند بنگرند و فواید آن را که انسان را به خدای متعال نزدیک کرده و تحصیل سعادت دنیوی و اخروی بوده، درک کنند.[۲۱]
دومین آیه­ای که در این زمینه قابل استدلال است، مربوط به جریان حضرت موسی و ذبح گاو بنی­اسرائیل است که آنها این امر الهی را تمسخر می­دانستند:
«وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَنْ­تَذْبَحُوا بَقَرَهً قالُوا أَتَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ­أَکُونَ مِنَ­الْجاهِلینَ»[۲۲]
«و (به یاد آورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور مى‏دهد ماده گاوى را ذبح کنید (و قطعه‏اى از بدن آن را به مقتولى که قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفى کند و غوغا خاموش گردد.) گفتند: آیا ما را مسخره مى‏کنى؟ (موسى) گفت: به خدا پناه مى‏برم از اینکه از جاهلان باشم!»

این آیه نشان می­دهد که استهزا نمودن و مسخره کردن، کار افراد نادان و جاهل است که پیامبران الهی هرگز نادان و جاهل نبودند‏.[۲۳] به بازى گرفتن دیگران کار مردم پست و نادانان است؛ کسانی که جهل وجود آنان را فرا گرفته و موجب تمسخر دیگران شده که در حقیقت، جهالت به ارزش و مقام انسانیت دارند که نه به خود ارزش قائلند و نه به دیگران و در واقع به مقام انسانى احترام نمی­گذارند.[۲۴]

۲٫ توقع بیجا:
یکی دیگر از صفاتی که قرآن برای جاهلان بیان کرده، داشتن توقع و خواسته­ های بیجاست که معقول و مناسب نیست:
«قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُصالِحٍ فَلاتَسْئَلْنِ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ­تَکُونَ مِنَ­الْجاهِلینَ»[۲۵]
«فرمود: اى نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحى است [فرد ناشایسته ‏اى است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى!»

در حقیقت اگر حضرت نوح(ع) در سخن خود درخواست نجات فرزندش (کنعان) را کرده بود، از جاهلان می­شد؛ چون درخواستى بود که از حقیقت و واقعیت آن آگاه نبوده و خواسته­ ی بیجا بشمار می­آمد. البته حضرت نوح هیچگاه چنین خواسته­ ای را مطرح ننمود، به دلیل اینکه خداى تعالى بعد از نهى، ایشان را موظه فرمود که زنهار‏ با این سؤالت از جاهلان مباشى.[۲۶]

۳٫ آلوده به گناه:
از جمله صفاتی که می­توان از قرآن برای جاهلان اخذ کرد، ناتوانی در برابر وسوسه ­های شیطانی و شهوات است:
«قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یدْعُونَنی‏ إِلَیهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ­الْجاهِلینَ»[۲۷]
«(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى‏خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى، بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»

آیه بیان­گر اینست که کار زشت و گناه در محضر خداوند از کسانی سر می­زند که در جهل به سر می­برند؛ کسانی که از حقوق و حدود الهی غافلند؛[۲۸] و یا علم به اوامر و نواهی الهی دارند، اما به علم خود عمل نکرده و خودشان را به جهالت زده­اند که اینان نیز از نظر قرآن جزء جاهلانند.[۲۹]

راه­ های زدودن جهل در آیات ­ قرآن
در قرآن کریم برای زدون جهل راه­ هایی بیان شده که به اهم آنها اشاره می­کنیم:
۱٫ تحقیق و تبین:
یکی از راه­ های زدودن جهل، تحقیق و تبیین است:
«یاأَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ­جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا أَنْ­تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ مافَعَلْتُمْ نادِمینَ»[۳۰]
«اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره­ ی آن تحقیق کنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده­ی خود پشیمان شوید!»

اینکه در آیه­ ی شریفه دستور به تحقیق و بررسىِ خبرِ فاسق را به عدم ضرر رساندن به برخی افراد تعلیل نموده، لازمه­ ی این امر در حقیقت، رفع جهالت است.[۳۱]

۲٫ پرسش از اهل ذکر:
«وَ ماأَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‏ إِلَیهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ­الذِّکْرِ إِنْ­کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ»[۳۲]
«و پیش از تو، جز مردانى که به آنها وحى مى‏کردیم، نفرستادیم! اگر نمى‏دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است)!»

درست است که طبق احادیث و آیات دیگر، مراد از “اهل ذکر” ائمه­ی اطهار می­باشند، اما این اختصاص با عمومیت آیه منافات ندارد به اینکه اهل­بیت علیهم­السلام مصداق اتم و اکمل باشند. بنابراین پرسش از اهل خبره برای جاهل، به حکم عقل بوده و رجوع جاهل به عالم در حقیقت، ارشاد به حکم عقلی است.[۳۳]

۳٫ بینش و بصیرت:
یکی دیگر از راه ­هایی که برای مقابله با جهل و جهالت می­توان از قرآن کریم استخراج کرد، کسب بینش و بصیرت می­باشد؛ چرا که ثمره­ ی عدم بینش، جهل و نادانی است:
«وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِى یَنْعِقُ بمِا لَایسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمُّ بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَایعْقِلُونَ»[۳۴]
«مَثَل (تو در دعوت) کافران، بسان کسى است که (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏زند، ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى‏شنوند (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى‏کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند از این رو چیزى نمى‏فهمند!»

منظور از کرى، گنگى و کورى در اینجا بُعد معنوى و روحانى است که همان بینش و بصیرت بوده که نتیجه­ ی آن، منتفى شدن عقل و عدم تمییز و تشخیص خواهد بود؛ و راه درمان این جهالت، کسب بینش و بصیرت است.[۳۵]

منابع:

[۱]. فراهیدى، خلیل­بن­احمد؛ العین‏، قم‏، هجرت‏، ۱۴۱۰ق،‏ چاپ دوم، ج‏۳، ص۳۹۰ و ابن منظور، محمدبن­مکرم‏؛ لسان­العرب‏، بیروت‏، دارصادر، ۱۴۱۴ق‏، چاپ سوم، ج‏۱۱، ص۱۲۹ و طریحى، فخرالدین؛ مجمع­البحرین،‏‏ تهران،‏ کتابفروشى مرتضوى،‏ ۱۳۷۵ش، چاپ سوم، ج‏۵، ص۳۴۵٫
[۲]. قرشى، سید على­اکبر؛ قاموس قرآن‏، تهران‏، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ش‏، چاپ ششم، ج‏۲، ص۸۰٫
[۳]. مهیار، رضا؛ فرهنگ ابجدى عربى- فارسى‏، بی تا، بی جا، ص۲۸۷٫
[۴]. قاموس قرآن‏، ج‏۲، ص۸۰٫
[۵]. راغب اصفهانی، حسین­بن­محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‏، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدارالشامیه، ۱۴۱۲ق‏، چاپ اول، ص۲۰۹٫
[۶]. أحزاب/۷۲٫
[۷]. طباطبائی (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان‏ فی تفسیرالقرآن، قم، جامعه‏ی مدرسین حوزه علمیه قم‏، ۱۳۷۴ش‏، چاپ پنجم، ج ‏۱۶، ص ۳۴۹-۳۵۱ و قرشى، سید على­اکبر؛ تفسیر احسن­الحدیث‏، تهران‏، بنیاد بعثت،‏ ۱۳۷۷ش‏، چاپ سوم، ج ‏۸، ص۴۰۲٫
[۸]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران‏، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ش‏، چاپ اول، ج‏۱۷، ص ۴۵۶٫
[۹]. مفردات راغب، ص ۲۰۹٫
[۱۰]. بقره/۲۷۳٫
[۱۱] . تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۵۶ و ۳۵۷٫
[۱۲]. اعراف/۱۳۸٫
[۱۳]. تفسیر نمونه، ج ‏۶، ص ۳۳۵٫
[۱۴]. یونس/۳۹٫
[۱۵]. تفسیر نمونه، ج‏۸، ص۲۹۵٫
[۱۶]. الحشر/۱۴٫
[۱۷]. طبرسى، فضل­بن­حسن‏؛ مجمع­البیان فى تفسیرالقرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش‏، چاپ سوم، ج‏۹، ص۳۹۶٫
[۱۸] . بقره/۱۷۰٫
[۱۹]. تفسیر المیزان، ج‏۱، ص۴۱۹٫
[۲۰]. مائده/۵۸٫
[۲۱]. تفسیر المیزان، ج‏۶، ص۲۸ و تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۴۳۷ و مصطفوى، حسن‏؛ تفسیر روشن، تهران‏، مرکز نشر کتاب‏، ۱۳۸۰ش‏، چاپ اول، ج‏۷، ص۱۳۴٫
[۲۲]. بقره/۶۷٫
[۲۳]. مجمع­البیان فی تفسیرالقرآن، ج‏۱، ص۲۷۴ و رشیدالدین میبدى، احمدبن ابى­سعد؛ کشف الأسرار و عده الأبرار، تهران‏، امیر کبیر، ۱۳۷۱ش‏، چاپ پنجم، ج‏۱، ص۲۲۶٫
[۲۴]. طالقانى، سید محمود؛ پرتوى از قرآن‏، تهران‏، شرکت سهامى انتشار، ۱۳۶۲ش‏، چاپ چهارم، ج‏۱، ص۱۹۰٫
[۲۵]. هود/۴۶٫
[۲۶]. تفسیر المیزان، ج‏۱۰، ص۲۳۷٫
[۲۷]. یوسف/۳۳٫
[۲۸]. کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۵، ص۶۴٫
[۲۹]. طبرسى، فضل­بن­حسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع‏، تهران‏، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‏ ۱۳۷۷ش‏، چاپ اول، ج‏۲، ص۱۸۸٫
[۳۰]. حجرات/۶٫
[۳۱]. تفسیر المیزان، ج‏۱۸، ص۳۱۱-۳۱۲٫
[۳۲]. نحل/۴۳٫
[۳۳]. طیب، سید عبدالحسین؛‏ اطیب­البیان فی تفسیرالقرآن‏، تهران‏، اسلام‏، ۱۳۷۸ش‏، چاپ دوم، ج‏۸، ص ۱۲۸٫
[۳۴]. بقره/۱۷۱٫
[۳۵]. تفسیر روشن، ج‏۲، ص۳۲۵٫

 

جهالت به معنای فقدان علم و تعقل
واژه عربی جهل که در فارسی به نادانی برگردان و ترجمه شده، گاه نقیض علم و گاه نقیض عقل قرار می گیرد. با نگاهی به مجلد نخست اصول کافی و کتاب عقل و جهل به روشنی دانسته می شود که در روایات اسلامی دربسیاری موارد وقتی از جهالت و یا جنود و لشکریان جهل سخن به میان می آید، در برابر تعقل ورزی است. بنابراین، ترجمه جهل به معنای نادانی و ندانستن و فقدان دانش شاید ترجمه ای ناقص و نارسا باشد؛‌چرا که در این ترجمه به مساله تعقل و خردورزی هیچ اشاره نمی شود؛ هر چند که نادان می تواند کسی باشد که خردورزی نکرده و از طریق معلوم خود مجهولی را حل نکرده است؛‌ اما نادانی و عدم آگاهی می تواند ارتباط به تعقل نداشته باشد؛ چرا که شاید همان معلوم نخست در اختیار نباشد تا تعقلی ورزد.
به هر حال، واژه جهل دارای دو کاربرد اصلی است؛ چرا که گاه در برابر علم و گاه در برابر عقل به کار می رود. پس ممکن است وقتی گفته شود شخصی جاهل است به معنای فقدان دانش یا فقدان عقل و تعقل ورزی باشد.
علما و دانشمندان جهل را بر اساس کاربردهای آن در فرهنگ قرآن سه قسم دانسته اند: ۱٫ خالى بودن نفس از علم که معناى اصلى جهل است‌؛ ۲٫ اعتقاد به چیزى برخلاف آنچه که هست‌؛ ۳٫ انجام دادن کارى برخلاف آنچه که باید انجام شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۲۰۹، ذیل واژه جهل)
آثار جهل در زندگی بشر
انسان موجودی است که حقیقت او را عقل و علم تشکیل می دهد و همین مساله موجب شرافت انسان شده و او را تا مقام خلافت الهی پیش برده است. در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۰ و ۳۱ سوره بقره هنگامی که از شرافت و کرامت انسانی به عنوان خلیفه یاد می شود، به این نکته توجه داده شده که این سلطه انسان بر دیگر موجودات و لزوم اطاعت و تبعیت آنها از انسان در گرو علم انسان است که خداوند به انسان بخشیده است و حتی فرشتگان مقرب نیز از آن علوم بی بهره اند.
انسان با علم و بهره گیری از عقل یعنی همان تعقل و خردورزی است که می تواند به این شرافت و کرامت فعلیت بخشد و خلافت خود را تثبیت نماید، وگرنه عدم بهره گیری از عقل و علم به معنای باقی ماندن در نقص خواهد بود. چنین نقصی، بزرگ ترین فقری است که موجودی بدان دچار می شود ، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:لا فقرَ اَشدُّ مِنَ الجَهلِ ، لا مالَ اَعودُ مِن العَقلِ؛ هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست.(اصول کافی، ج۱، ص۳۰) و از امام على علیه السلام نیز نقل شده که ایشان می فرماید:لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه؛هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.(تحف العقول، ص۸۹) چرا که فقدان علم و عقل در هر انسانی او را از مقام شرافت و کرامت انسانی ساقط می کند و او را حتی پست تر از چارپایان می سازد.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، ۴۴) این گونه است که سازه ای ناقص از خود به وجود می آورد و به دوزخ فراق می رود و هنگامی که فرشتگان عذاب از علت ورود به دوزخ می گویند، بر پایه همان کشفی که در هنگام مرگ رخ می دهد و به علم شهودی نسبت به خود و جهان می رسد(ق، آیه ۲۲)،‌ می گوید که از علم دیگران بهره نبرده و گوش به حرفهای عالمان و عاقلان ندادیم و تعقل و خردورزی نداشتیم.(ملک، آیه ۱۰)
البته در روایات است که مسئولیت عاقل و عالم دو چندان است؛ زیرا می بایست همان گونه که خود را از خسران ابدی می رهاند دیگران را نیز برهاند. از این روست که مسئولیتی برای عاقل و عالم است که همانا آموزش جهال است. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:إِنَّ اللّه لَم یَخُذ عَلَى الجُهّالِ عَهدا بِطَلَبِ العِلمِ حَتّى أَخَذَ عَلَى العُلَماءِ عَهدا بِبَذلِ العِلمِ لِلجُّهالِ، لأَنَّ العِلمَ کانَ قَبلَ الجَهلِ؛ خداوند از نادانان پیمان نگرفته که دانش بیاموزند، تا آنکه از عالمان پیمان گرفته که به نادانان بیاموزند، زیرا دانش، پیش از نادانى بود. (غررالحکم، ج۶، ص۴۴۱، ح۱۰۹۲۶)
امیرمومنان امام على علیه السلام نیز در این باره می فرماید :زکوهُ العَقلِ احتِمالُ الجُهّالِ؛ زکات عقل تحمّل نادانان است.(التوحید، ص ۱۲۷) این تحمل به اشکال مختلف صورت می گیرد که از جمله آن ها برخورد سالم با آنان و تند نشدن نسبت به رفتارهای جاهلانه آنان و برخورد اخلاقی داشتن با آنان (فرقان،‌ایه ۶۳)و هم چنین آموزش آنان است هر چند که با سختی باشد.
به هر حال، همه کرامت و شرافت آدمی در علم و عقل اوست و در برابر همه ذلت و بدبختی های او نیز برآیند جهل اوست. بر همین اساس می توان گفت که هر خوبی و خیری که برای آدمی است به سبب علم و عقل و هر شر و بدی نیز نتیجه جهل است. با این همه در ایات و روایات برخی از مصادیق مهم و اساسی شر و بدی که برای جهل است مورد تاکید قرار گرفته تا انسان را نسبت به وضعیت خود متذکر شود؛ زیرا قرآن و روایات در مقام پند و موعظه است و بیان کلیات نمی تواند آن تاثیری را داشته باشد که بیان مصادیق و جزئیات دارد. بر همین اساس، در این جا از باب تذکر و یادآوری برخی از مصادیق آثار جهالت بیان می شود.
آثار جهالت را می توان در حوزه های نظری و عملی شناسایی و بیان کرد. پس هم در حوزه اعتقادات و هم در حوزه عمل و اخلاق آثاری برای جهالت است که آثار آن در دنیا و آخرت خودنمایی می کند. از همین روست که امیرمومنان علی(ع) جهالت را بزرگ ترین مصیبت های بشر می داند و می فرماید:أَعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ؛ بزرگ ترین مصیبت ها، نادانى است.(غرر الحکم و درر الکلم، ص۷۳) از همین روست که خاستگاه همه بدی ها و شرور را جهالت می داند و می فرماید :اَلجَهلُ أَصلُ کُلِّ شَرٍّ؛نادانى ریشه همه بدیهاست.(غرر الحکم و درر الکلم،ص۷۳) چنان که پیامبر صلى‏لله‏ علیه ‏و ‏آله نیز می فرماید: اَلعِلمُ رَأسُ الخَیرِ کُلِّهِ، وَ الجَهلُ رَأسُ الشَّرِّ کُلِّهِ ؛ دانایى سرآمد همه خوبى‏ها و نادانى سرآمد همه بدى‏هاست.(بحارالأنوار، ج۷۷، ص ۱۷۵، ح ۹)
حضرت امیرمومنان علی(ع) هم چنین می فرماید :لَولا خَمسُ خِصالٍ لَصارَ النّاسُ کُلُّهُم صالِحینَ: أوَّلُهَا القَناعَهُ بِالجَهلِ، الحِرصُ عَلَى الدُّنیا، وَالشُّحُّ بِالفَضلِ، وَالرِّیاءُ فِى العَمَلِ وَالعجابُ بِالرَّىِ؛ اگر پنج خصلت نبود، همه مردم جزوِ صالحان مى شدند: قانع بودن به نادانى، حرص به دنیا، بخل ورزى به زیادى، ریاکارى در عمل، و خود رأیى.(غررالحکم، ج۲، ص۴۵۱، حدیث۳۲۶۰)
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در این باره می فرماید:خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَهِ مَعَ العِلمِ وَشَرُّ الدُّنیا وَالآخِرَهِ مَعَ الجَهلِ ؛خیر دنیا و آخرت با دانش است و شرّ دنیا و آخرت با نادانى. (کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲)
در آیات قرآنی برای جهالت بیش از پنجاه اثر بیان شده است که شامل اموری چون احساس امنیّت مشرکان در پناه بتها(انعام، آیه ۸۱)، اختلاف در مسایل(نساء، ایه ۱۵۷؛ کهف، ایه ۲۲)، ارزش گذاری غلط(هود، آیات ۲۷ و ۲۹؛ نحل، ایه ۹۵)، استکبار و توقعات بی جا(هود، آیات ۲۷ و ۲۹)، اشتباه و خطا(بقره،ایه ۲۷۳)، اضلال و گمراه سازی دیگران(نساء، آیه ۴۴)، اعراض از حق(انبیاء، ایه ۲۴)، اقدامات نسنجیده(حجرات،‌ایه ۶)، انحرافات اخلاقی و جنسی(یوسف،‌ایه ۳۳؛ نمل، آیه ۵۵)، انحصار طلبی و نفی ارزش دیگران(بقره، آیه ۱۱۳)، انکار معاد و حقایق هستی(نحل، ایه ۳۸)، بت پرستی(اعراف، ایه ۱۳۸ و ۱۳۹)، بدعت در دین(انعام، آیات ۱۴۰ تا ۱۴۸)، بی ادبی و بد اخلاقی(فرقان، ایه ۶۳؛ قصص، آیه ۵۵)،‌بی تقوایی (بقره، ایه ۱۰۳) ، بی صبری(کهف، ایات ۶۸ و ۷۱ تا ۷۷ و ۸۲)، پشیمانی(حجرات، آیه ۶)، تعصب(بقره، ایه ۱۱۳)، پذیرش خرافات(اعراف،‌‌آیه ۱۳۱)، رو آوری به سحر و جادو و مانند آن(بقره، ایه ۱۰۲) شایعه سازی(نور، آیات ۱۱ و ۱۵)، دنیا طلبی(عنکبوت، ایه ۶۴)، زیان (انعام، آیه ۱۴۰) و مانند آن اشاره کرد.
رشد انسان در هر زمینه ای به علم و عقل باز می گردد. انسان در مسایل مذهبی نیز با عقل و علم است که رشد پیدا می کند؛ و جهالت موجب می شود که مذهب رشد نکند و روش های رفتاری آدمی بهتر نشود، بلکه آیین های خوب و پاک با مانع جدی رشد مواجه شود. امیرمومنان امام على علیه السلام در این باره نیز می فرماید:لا یَزکو مَعَ الجَهلِ مَذهَبٌ؛ هیچ آیینى، با نادانى رُشد نمى کند.(غرر الحکم و درر الکلم، ص۷۴)
جهالت آدمی را از ارزش و اعتبار در دنیا و آخرت می اندازد و انسان را خوار و ذلیل می سازد. رفتاری که از روی جهالت صورت می گیرد خود موجب خواری و ذلت آدمی می شود. گاه دیده شده که جهالت نسبت به یک موضوع آدمی را به کارهایی وامی دارد که انسان خواری و ذلیل می کند. امام على علیه السلام می فرماید:کَم مِن عَزیزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ؛ چه بسیار عزیزى که، نادانى اش او را خوار ساخت.(غرر الحکم و درر الکلم، ص۷۶) آن حضرت هم چنین در سخنی دیگر می فرماید :اَلصِّدقُ عِزٌّ وَالجَهلُ ذُلٌّ؛ راستى عزّت است و نادانى ذلّت و خواری.(تحف العقول، ص ۳۵۶)
بر اساس آموزه های اسلامی ،‌دین داری و اخلاق ریشه در عقل دارد و بی دینی و بی اخلاقی در جهالت رشد می کند؛ چرا که دین و اخلاق به ویژه حیا که مهم ترین فضلیت اخلاقی است، از لوازم عقل است(اصول کافی، ج۱، کتاب عقل و جهل) پس در هر کسی جهالت باشد اخلاق از آن کس برود و شقاوت و بدبختی ابدی را برایش به ارمغان می آورد. امیرمومنان علیه السلام می فرماید:اَلجَهلُ مُمیتُ الحیاءِ وَ مُخَلِّدُ الشَّقاءِ؛ نـادانى، مایـه مرگ زندگان و دوام بدبختى است.(غررالحکم،ص ۷۵،ح ۱۱۶۴)
آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید که هدایت و ضلالت آدمی ارتباط به عقل و جهل دارد. ایشان می فرماید :اَلعَقلُ یَهدى وَیُنجى، وَالجَهلُ یُغوى وَیُردى؛عقل راهنمایى مى کند و نجات مى دهد و نادانى گمراه مى کند و نابود مى گرداند.(غرر الحکم و درر الکلم،ص۵۱)
عذر و بهانه جاهل مقصر پذیرفته نمی شود؛ زیرا خداوند به او عقل داده و ابزارهای شناخت و علم و دانش را نیز در اختیار او قرار داده است. بنابراین اگر جاهل قاصر دسترسی به معلوماتی ندارد و از همین رو، عذر و بهانه اش به عنوان جاهل بودن پذیرفته می شود(نساء، آیه ۱۷؛ انعام، آیه ۵۴؛ نحل،‌آیه ۱۱۹)، ‌ولی از جاهل مقصر پذیرفته نیست. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: قَلبٌ لَیسَ فیهِ شَى ءٌ مِنَ الحِکمَهِ کَبَیتٍ خَرِبٍ فَتَعَلَّموا وَعَلِّموا وَتَفَقَّهوا وَلا تَموتوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّه لایَعذِرُ عَلَى الجَهلِ؛ دلى که در آن حکمت نیست، مانند خانه ویران است، پس بیاموزید و تعلیم دهید، بفهمید و نادان نمیرید. براستى که خداوند، بهانه اى را براى نادانى نمى پذیرد.(نهج البلاغه، خطبه ۹۱)
پس اگر بخواهیم از مشکل جهالت رهایی یابیم از عقل و ابزارهای شناختی چون حواس پنجگانه استفاده کنیم تا از جهالت رهایی یابیم ؛ چرا که امیرمومنان امام على علیه السلام می فرماید :اَلعِلمُ قاتِلُ الجَهلِ؛ دانش، نابود کننده نادانى است.(غرر الحکم و درر الکلم،ص۷۳)
نشانه جهالت
اگر بخواهیم آدم عاقل و عالم را از جاهل بازشناسیم، می بایست به کارهای او توجه کرد،‌ زیرا عقل و جهل در رفتار آدمی خود را نشان می دهد. در این جا به برخی از این نشانه های جاهل اشاره می شود.
۱٫ نافرمانی خدا: انسان عاقل کسی است که جز اطاعت خدا نکند اما جاهل جز نافرمانی نبرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید:إِنَّ الجاهِلَ مَن عَصَى اللّه وَإِن کانَ جَمیلَ المَنظَرِ عَظیمَ الخَطَرِ؛ نادان کسى است که نافرمانى خدا کند، اگر چه زیبا چهره و داراى موقعیتى بزرگ باشد.(اعلام الدین فی صفات المؤنین،ج۱،ص۵۶)
۲٫ شوخی زیاد با نامحرم ها و در مجامع عمومی: از دیگر نشانه های جهالت شوخی زیاد با نامحرم است؛ چرا که از چشم مردمان می افتد و مردم چنین فردی را جاهل می شمارند و با او را رفتاری که در شان عاقل است نخواهند داشت. از این روست که امیرمومنان (ع) به مردمان هشدار می دهد که از شوخی زیاد اجتناب کنند تا متهم به جهالت نشوند و عزت و کرامت ایشان از میان نرود. آن حضرت على علیه السلام می فرماید:مَن کَثُرَ مِزاحُهُ استُجهِلَ؛ هر کس زیاد شوخى کند، نادان شمرده مى شود.(شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم، ج۵، ص۱۸۳، ح۷۸۸۳)
۳٫ تکبر : از دیگر نشانه های جاهل تکبر است؛ زیرا عاقل و عالم مانند درخت پرباری است که هر چه بیش تر محصول و میوه می دهد سر به زیر تر و افتاده تر است. جاهل فردی به دور از تواضع و فروتنی و اهل تکبر و خودبزرگ بینی است و همین رفتارش خود گواه و شاهدی روشن بر جهالت اوست. امام کاظم علیه‏السلام در باره این نشانه جاهل می فرماید:إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلایَنبُتُ فِى الصَّفا فَکَذلِکَ الحِکمَهُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه جَعَلَ التَّواضُعَ آلَهَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ؛ زراعت در زمین هموار مى روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت، در دل هاى متواضع جاى مى گیرد نه در دل هاى متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.(تحف العقول، ص ۳۹۶)
۴٫ افراط و تفریط جاهل انسان معتدلی نیست و از همین رو در همه کارهای یا به افراط می رود یا تفریط می ورزد. این یکی دیگر از نشانه های جاهل است که امام على علیه السلام به آن اشاره داشته و می فرماید:لا تَرَی الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً؛همیشه جاهل یا افراط گر و تجاوزکار و یا کندرو و تفریط کننده است.(النهایه، ج۳، ص ۴۳۵)
۵٫ بهره نبردن از علم: از دیگر نشانه های جاهل این است که از علم و عقل خویش بهره نمی برد. بنابراین نمی توان گفت که هر کسی علم و عقل دارد، جاهل نیست؛ چرا که کسی که از عقل و علم خویش بهره نبرد، مصداق حقیقی جاهل است. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید:رُبِّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ ، وَ عِلمُهُ مَعَهُ لا ینفَعُهُ؛ چه بسیارند دانشمندانی که جهلشان آنها را کشته در حالی که علمشان با آنهاست، اما به حالشان سودی نمی دهد.(ارشاد، ص۱۴۴)
۶٫ ناشکیبایی : از دیگر نشانه های جهالت می بایست به فقدان صبر و حلم و بردباری و شکیبایی در شخص اشاره کرد. پس ممکن است که شخص به ظاهر عاقل و عالم باشد، ولی برخوردار از حلم نباشد؛ زیرا حلم از آثار عقل و علم است و کسی که حلم نورزد از عقل و علم بهره ای نبرده است. از این روست که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله می فرماید:ثَلاثٌ مَن لَم تَکُن فیهِ فَلَیسَ مِنّى وَ لا مِنَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ. قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ، وَ ما هُنَّ؟ قالَ: حِلمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ وَ حُسنُ خُلقٍ یَعیشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعاصِى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ؛سه چیز است که هر کس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها کدامند؟ فرمودند: بردبارى که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در میان مردم زندگى کند و پارسایى که او را از نافرمانى خدا باز دارد.(خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲)
۷٫ شتاب و عجله بی موقع و سستی نابهنگام: انسان عاقل و عالم کسی است که وقت شناس باشد و هر کاری در زمان خویش انجام دهد. فرصت ها را غنیمت شمارد و بداند که چون ابرها به سرعت می آیند و می روند. پس نه پیش از وقت عمل می کند و نه هنگام فرصتی آن را به تاخیر می اندازد. امیرمومنان امام علی علیه السلام در بیان نشانه های جاهل می فرماید :مِنَ الخُرقِ، المعاجَلَهُ قَبلَ الإمکانِ و الاَناهٌ بعدَ الفُرصهِ؛ شتاب کردن در کاری پیش از بدست آوردن توانایی و سستی کردن بعد از به دست آوردن فرصت از نادانی است.(جهادالنفس، ح۸۲۹)
۸٫ پند ناپذیری و نهی ناپذیری : از دیگر نشانه های جاهل می توان به این دو خصلت اشاره کرد . امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:الجاهِلُ لا یَرتَدِعُ، وبالمَواعِظِ لا یَنتَفِعُ؛ نادان باز نمى ایستد (هیچ نهى و بازداشتى در او اثر نمى کند) و پند و اندرزها سودش نمى دهد.(غرر الحکم، ح ۱۷۲۹ – منتخب میزان الحکمه، ص ۶۰۰)
۹٫ دشمنی با مردم: از نظر امیرمومنان امام علی علیه السلام این نشانه یکی از مهم ترین نشانه هاست؛ چرا که سرچشمه همه نادانی های در انسان است. آن حضرت می فرماید:رأسُ الجَهلِ مُعاداهُ النّاسِ؛ سرآغاز نادانی، دشمنی با مردم است.(غرر الحکم، ح ۵۲۴۷ )

/۱۰ مقاومت در برابر کسب آموزش های اصولی: بهترین راه شناخت عمومی جاهلین، مشاهده نمودن میزان مقاوت آنان برای کسب آموزش های اصولی ست. این افراد نمی توانند آموزه ها را تاب بیاوند و عکسلعمل های زیر را نشان میدهند:

  • بی حوصلگی در برابر آموزه ها
  • یادداشت نکردن آموزه ها
  • مخالفت بی دلیل و بدون علم در برابر آموزه ها
  • تهمت زدن به اساتید و آموزنده ها
  • شایعه پراکنی در مورد آموزه ها
  • اعلام آگاهی داشتن از تمام علوم در حال کسب

فرزین نجفی پور: مسئول کلاس بینش و رویا

درباره ی فرزین نجفی پور

پژوهشگر برتر کشور در چند سال متوالی - مخترع برتر کشور - ثبت 61 اختراع کاربردی در زمینه های کشاورزی، آبیاری، الکترونیک، رباتیک و هوا فضا - دارای مدرک کارشناسی ارشد - ارایه بیش از 100 مقاله علمی - دریافت دهها تندیس ویژه علمی - دریافت بیش از 150 تقدیر نامه از وزارت خانه ها و مراکز علمی و پژوهشی - برپایی بیش از 150 نمایشگاه تخصصی اختراعات - پیشگام در دفاع سایبری عملی از حریم جمهوری اسلامی ایران

همچنین ببینید

اعلام برنده ی سازنده ی کلیپ اختصاصی مهر ماه و آبان ماه

بدینوسیله خانم دلارام حسینی بعنوان برنده ی کلیپ مختص سایت ماکزیمم تکنیک در مهر ماه و ...